سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ از بحث جلسه گذشته که درباره منزه بودن حق تعالی از خصوصیات و اوصاف ماده بحث میکردیم یک تتمهای مانده آن را عرض کنم و بعد به بحث جدید بپردازیم.@ عرض شد که ما اگر به رابطه بدنمان با نفسمان توجه بکنیم به این رابطه خوب میبینیم که نفس و بدن با همدیگر ضمیمه نشدند ملحق به همدیگر نشدند نچسبیدند به همدیگر با اینکه بدن خودش از مراتب نازله نفس هست اما اینها ارتباطشان ارتباط دو چیزی که به هم الحاق شدن و ضمیمه شدن نیست.@ اگر به خودمان توجه بکنیم اینها معیت با هم دارند اما این معیت حالت الصاق و کنار هم قرار گرفتن نیست نفس با بدن رابطه مکانی ندارد یعنی نمیتوانیم بگوییم که اینها کجای همدیگر هستند برای آنها جهت نمیتوانیم پیدا بکنیم در کدام جهت بدن نفس قرار دارد بالا، پایین، راست، چپ، داخل بدن، هیچ کدام، بیرون بدن، هیچ کدام، پس میبینیم که جهتبردار نیست این ادراک و شهود از خودمان به ما کمک میکند که تا رابطه حق با عالم را بهتر درک بکنیم.@ که عالم هستی و خداوند تبارک و تعالی هم به همدیگر نچسبیدند الحاق ندارند رابطه چپ و راست و بالا و پایین و شرق و غرب و جنوب و شمال ندارند و خدا در عالم نیست عالم در خدا نیست کما اینکه نفس در بدن نیست و بدن در نفس نیست جهتها کلاً شرق و غرب شمال و جنوب بالا و پایین داخل و بیرون اینها این جهتها مربوط به موجودی هستند که مکان دارند مکانمند هستند و حق تعالی فوق همه جهات هست.@ تعبیری که خیلی زیبا در قرآن آمده (رَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ) هست رب هم آمده این خیلی مهم است یعنی او مالک مدبر همه جهات هست زمان و مکان مخلوق حق تعالی هستند و جلوههای حق تعالی هستند زمانها مکانها موجودات زمانمند و مکانمند اینها همه آیهها و نشانههای خداوند و نشانههای حضور خدا هستند (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ).@ این یک تتمهای بود که لازم بود توضیح بدهم بیشتر که باز تمرکز بگیریم روی این مسئله و خیلی شیرین هست که ما هر کدام از شبهات و سؤالاتی که درباره حق تعالی در ذهن ممکن است پیش بیاید با مراجعه به نفس خودمان میتوانیم آنها را برطرف بکنیم.@ تا اینجا که این بحث مکان هم تمام شد یک چند تا روایت را من عرض بکنم تا انشاء الله برویم سراغ فقره سوم خطبه علی(ع) میفرماید که در مورد حق تعالی (فارَقَ الاَشیاء لا عَلَی الاختِلافِ الاَماکِن وَ تَمَکَنَ مِنها لا عَلَی المُمازَجَه) خداوند با اشیاء فرق دارد (فارق الاشیاء) یعنی جداست از همه اشیاء از همه چیز جداست.@ اما این جدایی (لا عَلَی الاختِلافِ الاَماکِن) به معنی جدایی مکانی نیست به معنی جدایی مکانی نیست یعنی چی؟ چون اصلاً مکانمند نیست کما اینکه الان ما میگوییم نفس جدای از بدن است اما نه به این معنا که بینشان فاصله مکانی ایجاد میشود چرا؟ چون اساساً نفس مکاندار نیست از آن جهت که مبرای از مکان است جداست خوب دقت بکنید از آن جهت که منزه و مبرای از مکان است ما جدای از مکان آن را میگیریم.@ جدای از مکان است اصلاً مکانگیر نیست زمانگیر نیست بنابراین جداست (وَ تَمَکَنَ مِنها لا عَلَی المُمازَجَه) منها ضمیرش به اشیاء برمیگردد خداوند تمکنَ تمکنَ باز چه چیزی دارد؟ یعنی استقرار دارد خداوند در همه اشیاء هست اما نه به نحوه ممازجت و آمیختن با آنها، ممزوج نشده با مکانها، در آنجا هست.@ کما اینکه نفس ما در تمام اتمها و سلولهای بدن قرار دارد احاطه دارد به آن حضور دارد آنجا این حضور به معنای مخلوط شدن با بدن نیست یعنی اینطور نیست که شما اگر یک سلولی را بردارید دست روی یک سلولی بگذارید یک سوزنی بکنید در بدن این سوزن به نفس هم برسد آنجا اینطور نیست حضور دارد اما ممزوج نیست مخلوط نیست.@ و این یکی از قرائب هست که انسان باید واقعاً مدتها بنشیند در موردش تمرکز بگیرد که چگونه یک نفس مجرد در مورد حق تعالی بهتر این را میفهمد چگونه یک نفس مجرد در تمام زوایای بدن حضور دارد وجود دارد اما با او مخلوط هم نمیشود همینطوری راحت رد نشویم از کنار این مسئله، الان شاید درکش میکنیم یعنی وقتی توضیح میدهیم که بله نفس در همه قسمتهای بدن حضور دارد و ممزوج و مخلوط هم نمیشود ولی این یعنی چی؟ این چگونه هست که اینگونه هست؟@ مجرد چیست؟ که همه جا حضور دارد اما با هیچ یک از اشیاء مادی ممزوج نمیشود هیچ یک از مواد دنیا مانع نفوذ و حضور وی نیستند. دیوار سنگ کوه ماده، مانع حضور او نیست مانع احاطه او نیست خیلی این جذاب است خیلی عمیق است خیلی شگفتانگیز است که باید در موردش انسان تعمق بکند.@ تا ما این معرفت را خوب پیدا نکنیم و استقرار در قلب ما پیدا نکند بسیاری از معارفی را که در مورد شناخت حق تعالی و اولیاء حق انبیاء و ائمه(ع) هستند نمیتوانیم درکی از آن بکنیم که چرا من در اینجا توسل به امام حسین میکنم و میشنود و جواب من را هم میدهد چطوری در نفس من در خواب یا در بیداری با من ارتباط برقرار میکند حتی نفس من هم مانع از حضور او نیست.@ یک کسی در اروپا توسل میکند به امام رضا(ع) حضرت همانجا جوابش را میدهد اصلاً میرود در خوابش هر کاری هم دارد انجام میدهد تا ما این معارف را خوب درک نکنیم تمرین نکنیم تمرکز نداشته باشیم به اینکه اینها را خوب شهود بکنیم.@ بسیاری از مسائل که در معارف هست چه در توحید چه در ولایت ما تعبداً و تقلیداً ممکن است بپذیریم اما اینکه خودمان یک شهود و یقین نسبت به آن داشته باشیم نه ولی وقتی که معرفت نفس پیدا میکنیم نفس را خوب میشناسیم آن موقع فهم اینطور چیزها برایمان کار سختی نیست.@ باز در فرمایش دیگری میفرماید که (لَم یَقرُب مِنَ الاَشیاء بِالتِصاق وَ لَم یَبعُد عَنها بِافتِراق) به نحو الصاق و چسبیدن نزدیک اشیاء نیست او نزدیک اشیاء هست احاطه کامل بر اشیاء دارد (وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً) احاطه دارد هم احاطه وجودی هم احاطه علمی اما این به معنای چسبیدن نیست این تصور چسبیدن تو بودن بالا بودن پایین بودن بیرون بودن این تصور زمانی درست در میاید که ما با دو تا امر مادی سروکار داشته باشیم.@ لذا این ذهن ما هی میخواهد به خدا رنگ ماده بدهد میخواهد برای خدا یک جایی را در این آسمانها در نظر بگیرد بگوید یک جایی آنجاها یک جایی خدا هست در این عالم برویم یک جایی در آسمان اول نه آسمان دوم نه سوم نه برو آسمان هفتم یک جایی بعد از آسمان هفتم که آسمان هفتم تمام میشود.@ بعد از آن یک جایی آنجاها که رد کردی و تمام آنها را سوراخ کردی و رفتی ته آسمان هفتم که تمام شد حالا آنجا دیگر حکومت خدا شروع میشود خدا آنجاست اگر بروی میبینیش اگر بروی بعد از آسمان هفتم تقرب به خدا پیدا میکنی نزدیک میشوی به خدا در حالی که خداوند همه جا یکسان حضور دارد.@ مثل نفس که در عقل حضور دارد در خیالش حضور دارد در وهمش حضور دارد در حسش هم حضور دارد خود شما الان نگاه کنید در این جلسه که نشستید یکسان حضور دارید در مقابل قوای خودتان، چون دارید الان شما چند قوه را به کار میگیرید در عین واحد در چند جا حضور دارید؟@ حس معنوی که دارید به خاطر آن تا اینجا آمدید آنجا حضور دارید با معنویت با عشق به حق تعالی نشستید اینجا پس فوق عقل شما فعال است همین الان، عقل شما هم فعال است چون دارید این صحبتهای بنده را تجزیه و تحلیل میکنید بالاخره تعقل میکنید راجع به اشیاء و امور و ماده و درخت و چیزهای دیگر و طبیعت من صحبت میکنم پس شما تصور هم میکنید تخیل هم میکنید آنجا هم حضور دارید دارید کار خودتان را انجام میدهید.@ الان هم که کاغذ و قلم اینها را دارید حس میکنید حواستان هم دارد کار میکند هم دارید میبینید هم میشنوید هم لمس میکنید همه حواستان دارد کار میکند همه اینها را با هم به کار گرفتید و هیچ کدام از این شأنها شما را از شأن دیگر باز نمیدارد پس وقتی که در مورد خداوند میخواهیم بگوییم (لا یَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأن) هیچ شأنی از شأن دیگر او را باز نمیدارد مثل خود شماست که الان دیدن شما شما را از شنیدن باز نمیدارد.@ نفس شما میتواند در عین واحد دهها کار را انجام بدهد بعد فهم این که چطور امام رضا میتواند هزاران نفر را در آن واحد جواب بدهد دیگر کار سختی نیست چطور خداوند میتواند به میلیاردها موجود خودش در آن واحد جواب بدهد به همه آنها برسد دیگر کار سختی نیست.@ شما الان به کاغذ میرسید دیدید یک مادر را یک بچه را بغل کرده اینطوری تکانش میدهد عزیزم قربانت بروم نازش میکند نوازشش میکند مادری میکند ساکتش میکند اینطوری یک دانه گوشی اینطوری هست گذاشته در گوشش دارد صحبت میکند با یک نفر آن چیزهایی هم که او میگوید دارد مینویسد بعد ضمناً دارد سریال تلویزیونی هم کنترل میکند بعد حواسش به غذایش و خیلی کارهای دیگر هم هست.@ پس ببینید هیچ کدام از این شئون او را از شأن دیگر باز نمیدارد در رانندگی شما دارید رانندگی میکنید دستتان به فرمان هست هیچ وقت فرمان رها نمیشود یک نوار قرآنی تواشیحی گذاشتید دارید از آن لذت میبرید فضای اتومبیل شما را دلانگیز کرده بعد علائم این که باید بپیچیم نپیچیم ترمز بکنیم چراغ قرمز است چراغ قرمز نیست در آن واحد همه را میفهمید.@ یک دستتان به دنده هست جلو عقب راست چپ همه را میفهمید کدام دنده باید بروید چه موقع خلاص بشود چه موقع خلاص نشود یک پایتان روی گاز است با یک پایتان ترمز و کلاژ هم همزمان کنترل میکنید و ضمناً دارید با بغل دستی هم یک صحبت علمی یک صحبت معنوی یک صحبت خاص هم دارید انجام میدهید همه اینها را دارید در آن واحد دارید همه این کارها را انجام میدهید و هیچ کدام از این شئون شما را از شأن دیگر باز نمیدارد.@ این به خاطر این هست که ما یک نفس مجرد داریم که همه جا میتواند حضور داشته باشد (لَم یَقرُب مِنَ الاَشیاء بِالتِصاق وَ لَم یَبعُد عَنها بِافتِراق) چسبیدن نیست نزدیکیش چسبیدنی نیست و دوریش از آنها (وَ لَم یَبعُد عَنها) دوری از اشیاء به معنای جدا شدن از آنها نیست فاصله گرفتن نیست.@ باز در فرمایش دیگر میفرماید که (لَم یَهلُل فِی الاَشیاء) هلول نکرده خدا در اشیاء (فَیُقال هُوَ کائِنٌ) اینطوری گفته بشود که او آنجا هست (وَ لَم یَنعَ عَنها فَیُقال هُوَ مِنها بائِن) در اشیاء هلول نکرده که در نتیجه ما بگوییم که در شیء وجود دارد خدا در اشیاء وجود دارد و از آنها هم دور نشده (وَ لَم یَنعَ عَنها) دور نشده از اشیاء تا گفته بشود از اشیاء جدا هست.@ این هم تقریباً یک توضیحی درباره رابطه حق با عالم آن چیزهایی که کلیدی بود اساسی بود من در این چند جلسه توضیح دادم حالا اگر باز سؤالی بود احتمالاً در سؤالهای شما باشد در پرسش و پاسخ جواب خواهیم داد و اگر سؤالی باز ماند در بحث نحوه ارتباط حق تعالی با عالم من در خدمتتان هستم.@ نکته بعد که تقریباً یک مقدمه است برای اینکه ما انشاء الله به فراز سوم برسیم این هست که هستی مطلق و نامحدود و بینهایت برای ما که مخلوق او هستیم تجلی او هستیم قابل ادراک کامل و احاطه نیست یعنی وقتی که میخواهی تو این ذهنت را باز بکنی ببینی خدا یعنی چی این ذات بینهایت مطلق و نامحدود یعنی چی میبنی که توان این احاطه را توان این ادراک را نداری.@ بنابراین اظهار عجز میکنی امام رضا(ع) درباره آیه (لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ) فرموده چشمها قادر به ادراک خداوند نیستند یعنی اینطور نیست که یک زمانی بشود ما خدا را با چشم ببینیم بگوییم اینجا هست میشود نفس را دید؟ ما نفس را ببینیم این نفس است روح است روح نفس قابل دیدن نیستند چرا؟ چون ماده نیستند که ما بخواهیم ببینیمشان چشم فقط مادیات را میتواند ببیند رنگ داشته باشند.@ آن هم همه مادیات را نمیتواند ببیند الان ما مواد زیادی در این عالم داریم با این که ماده هستند به خاطر لطافتشان قابل دیدن نیستند یک مقدار تعدادی از مواد که به یک حالتی میرسند که رنگهای بین قرمز تا بنفش طول موجشان فاصله بین این طول موج را چشم ما میبیند مادون قرمز ماورای بنفش اینها دیگر قابل دیدن نیستند پس ما خداوند را نمیتوانیم با چشم ببینیم.@ درباره این آیه حضرت میفرماید چشم که هیچی میفرماید (لا تُدرِکُهُ اَوهامُ القُلوب) واهمههای ما واهمههای دل ما این توهم ما عقل ما هر چقدر این قلب و عقلمان را به کار بیندازیم نمیتوانیم بگوییم من الان ادراکش کردم توانستم به همه چیزش احاطه پیدا بکنم (فَکَیفَ تُدرِکُهُ اَبصارُ العُیون) چگونه چشمها دیدههایی که در چشمها هست میتواند خدا را ببیند پس قابل دیدن نیست نه در دنیا و نه در آخرت، هیچ وقت خداوند را نمیشود با چشم دید.@ اساساً اگر بشود با چشم دیدش دیگر خدا نیست یک موجود محدود هست و مخلوق هم هست یک موجود ضعیف هست که ما دیگر به او خدا نمیتوانیم بگوییم.@ بنابراین ما درباره حق تعالی وقتی که راجع به توحید صحبت میکنیم که همان آخر فقره دوم هستیم الان دیگر باید جمع کنیم فقره دوم را که (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) یعنی او را ما یکتای بینهایتی بدانیم ذات یکتای بینهایتی بدانیم که از همه این خصوصیاتی که گفتیم سبحان و مبراست این توحید اصل و پایه هر سازندگی و اصل و پایه هر معرفتی هست.@ لذا رسول اکرم(ص) فرمود (اَلتَوحیدُ نِصفُ الدین) نصف دین انسان این هست که انسان به توحید برسد و خدا را اینگونه بشناسد و انشاء الله ببیند و علی(ع) چقدر زیبا میفرماید، میفرماید که (اَلتَوحیدُ حَیاتُ النَفس) توحید حیات جان انسان هست میدانید یعنی چی؟ یعنی ما وقتی که یک خدای اشتباه را تصور میکنیم نفس ما با این خدا نمیتواند ارتباط برقرار بکند.@ خیلی جاها که شما میبینید در مقابل خدا در طول تاریخ در مقابل خدا مقاومت شده و خدا انکار شده اساساً گفتند اصلاً خدایی نیست برای این هست که آنهایی که مبلغ خدا بودند از خدا چیزی را ارائه دادند که این نفس بسیط و فطرت پاک انسانها جان انسانها آن خدا را قبول ندارد به آن نمیچسبد سازگاری با وجود او ندارد.@ مثل یک کلیه میماند یک کلیه هست شما با یک قیمت گزافی هم انسان میخرد پیوند میدهد بعد بدن پس میزند با آن سازگاری ندارد نمیتواند زیر بار یک همچین خدایی برود شما در کتابهایی که در تاریخ انکار خدا نوشته شده مطالعه بکنید میبینید کلیسا چون مرکز این کمونیست و انکار خدا و کفر تبلیغهایی بود که کلیسا و بعضی از علمای ادیان در مورد خدا میکردند و بسیاری از ظلمهایی را که میکردند به خدا انتساب میدادند.@ آنها هم میگفتند اگر این خدایی که شما میگویید این است این خدا ما این خدا را قبول نداریم ظلم میکردند ستم میکردند بعد همه کار میکردند میگفتند این خواست خداست خدا خواسته که اینطوری باشد خدا اینطوری گفته طرف زیر بار نمیرود ما زمانی میتوانیم بپذیریم که چیزی را خدا خواسته یا خدا گفته که یک سند محکم قطعی و مسلم داشته باشیم کتاب خداست.@ این قرآن کتاب خداست معصوم هم که اشتباه نمیکند مفسر قرآن هست با تفسیرهای دیگر خیلی نمیتوانیم کار داشته باشیم معصوم تفسیر کرده دارد بیان میکند با ما حدیث معتبر البته نه حدیثهایی که ممکن است معتبر نباشند بالاخره آدم به یک درکی برسد یا اینکه نه اینقدر ظاهر هست چون قرآن برای مردم نازل شده مردم هم میفهمند خیلیهایش را، کاری با متشابهاتش نداریم اما محکمات را مردم میفهمند.@ آنقدر آمدند به خدا دروغ بستند شما حتی در روایات الان بعضی از کتابهای اهل سنت را نگاه بکنید شما میبینید که اهل سنت شش تا کتاب دارند به نام صحاح ستّه صحیحهای ششگانه دوتای اینها از همه معتبرتر است مسلم و بخاری شما این دو را بردارید بخوانید ببینید چقدر در مورد خدا اطلاعاتی داده که هیچ کدام درست نیست هیچ عقل و شعوری اینها را هم قبول نمیکند.@ حتی در این کتابها برای خدا جسمانیت قائل هستید یک خدای ضعیف برای همین مرحوم علامه طباطبائی(ره) میفرماید که ما اختلافمان با برادران اهل تسنن سر مسئله ولایت نیست ما در نبوت و مهمتر از آن در توحید هم با آنها مشکل داریم و اختلاف داریم یعنی خدایی را که آنها معرفی میکنند با خدایی را که قرآن ناب معرفی میکند خیلی فرق دارد.@ میگوید آقا (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) پس خدا دست دارد این خود قرآن گفته خدا دست دارد گفته (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) یکی از بزرگترین علمایشان که خیلی اصرار داشت که قرآن هر چه گفته همان درست است یعنی نه میتوانی بگویی این یدی که اینجا گفته منظور قدرت خداست نه دست خدا، خدا که دست نمیتواند داشته باشد ماده که نیست که دست داشته باشد.@ محدود میشود اگر ما دست برای خدا قائل باشیم اجزاء پیدا میکند خداوند تبارک و تعالی نفس ما روح ما وقتی که به بینهایت میرسد و یک هستی بینهایت را شهود میکند میبیند که این هستی بینهایت نمیتواند ترکیب و جزء داشته باشد چون اگر ترکیب و جزء داشته باشد به اجزاء خودش محتاج میشود وابسته میشود جزءبردار است پس مادی میشود دیگر این خدا نمیتواند باشد.@ وقتی میگوییم این (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) میفرماید ید یعنی قدرت حضرت میفرماید ید یعنی قدرت، میگوید نه بابا این حرفها چیه هر چه در قرآن در ظاهر قرآن آمده در ترجمه آمده در معنا آمده همان درست است (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) یعنی دست دارد خود قرآن دارد میگوید دست دارد.@ اتفاقاً نابینا هم بود یکی از علما به او گفت که پس شما میگویید که هر چه در قرآن آمده درست است گفت بله گفت پس این آیه را هم شما قبول دارید که (وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى) هر کس در دنیا کور باشد آخرت هم کور است گفت نه گفت پس چی؟ گفت منظور از کوری اینجا این کوری نیست گفت منظور از ید اینجا هم آن ید نیست.@ چطور شما میگویید که اینجا قائل هستید که ما باید تأویل بکنیم قائل هستید که باید یک طور دیگر توضیح بدهیم این مسئله را بگوییم آقا هر کس اینجا کور بود آنجا هم کور است نمیشود لذا اینطور خدا این معنی از خدا کردن حدیثهای قلابی درست کردن و در تفسیر خدا معرفی کردن به مردم این خدا ارتباط نمیشود با آن برقرار بکنی حس قشنگی را در ما ایجاد نمیکند حیات به ما نمیدهد نیرو به ما نمیدهد عشق ایجاد نمیکند.@ این خدا خدایی نیست که بشود برایش فداکاری کرد خدایی نیست که بشود برایش فدا شد خدایی نیست که بشود برایش جهاد کرد یک خدای قلابی بدرد نخور است نمیشود طرف دل ما باشد ما عاشقش بشویم فدایش بشویم وقتی ما خدا را اینقدر ضعیف معرفی بکنیم طبیعی است که شما میبینید در کتابها برای پیغمبر هم چقدر معصیت و گناه و انحراف نوشتند میگویند پیغمبر خدا بوده بله وحی به او میرسیده اما اشتباه هم میکرده پیغمبر گناه هم داشته.@ آنوقت شما میتوانید با این خدا پیغمبر کجا برسید توحید به معنایی که الان خواندیم در این چند جلسه و حالا خیلی از ابعادش هم هنوز نگفتیم اما این مقدار که لازم بود نفس خودمان شهود کرد که ذات یکتای بینهایتی که مبرای از همه جهات ضعف و محدودیتهاست این خدا هست که آدم عاشقش میشود این خدا هست که حیات دل آدم است این خدا هست که دل من همان را میخواهد.@ یعنی وقتی که توحید به معنای خالصش معرفی بشود شما اگر این توحید را ببرید در مسیحیت تبلیغ بکنید برای همین سالی صد هزار نفر در آمریکا دارند مسلمان میشوند در کشورهای اروپایی به سرعت دارند معرفی میشوند چون علمای ما تلاش کردند یک خدایی را معرفی کنند که هر وجدانی و هر فطرتی او را قبول دارد و میپذیرد.@ ما اگر آمدیم در توحید در خداشناسی انحراف ایجاد کردیم یک خدای قلابی معرفی کردیم در مقابلش مقاومت میشود خدای نچسب است به قول طلبهها لا یتچسبک است به درد نمیخورد این چه خدایی است لذا شما ببینید در ادبیات یعنی دیگر بشر یک جایی جلوی خدا ایستاده شما ببینید که اصلاً طرف میگوید آقا نیست یک همچین خدایی که شما میگویید نیست.@ طرف بیست سال سی سال خیلی از دانشمندانی که بعدها انکار حق تعالی را کردند سالهای سال، ده سال بیست سال معتقد به خدا بودند بعداً زدند زیر همه چیز چرا؟ چون آنهایی که خودشان را متولی معرفی خدا میدانستند انحصار هم ایجاد کرده بودند آقا فقط کلیسا میتواند راجع به خدا حرف بزند هیچ کس حق ندارد حرف بزند هیچ کس حق ندارد حرف بزند فقط کلیسا میتواند خدا را معرفی بکند ما هر چه میگوییم شما قبول بکنید انکار هم حق ندارید بکنید.@ هر چه ما گفتیم کلیسا هر چه گفت خدا همان است هیچ کس حق ندارد راجع به آن که ما میگوییم فکر بکند یا سؤال بکند حتی، شما ما الان یک مشکلی که در عقائد مسیح داریم همین هست که شما سؤال نمیتوانید راجع به خدا بکنید تجزیه و تحلیل نمیتوانی بکنی تعقل نمیتوانی بکنی فکر نمیتوانی بکنی خدا را زیر سؤال نمیتوانی ببری و لذا مشکل پیدا میکنی.@ یک خانم راهبهای میگفت که من به رئیس کلیسا گفتم شما مگر نمیگویید عیسی پسر خداست؟ گفت چرا گفتم خب حضرت مریم هم زنش بوده آنها عصبانی میشدند ناراحت میشدند میگفتند تو کافری اگر پسر است پدر است خب مادر هم میخواهد ولی آنها ناراحت میشدند.@ پس ببینید این که (اَلتُوحیدُ حَیاتُ النَفس) توحید به معنای خالصش همان است که ما میخواهیم همان است که ما دوست داریم همان است که ما عاشقش میشویم حیات النفس خیلی فرمایش بلند است که جای توضیح بیشتری دارد.@ شما در دعاها دعاهایی که در مورد حق تعالی است که از زبان معصومین(ع) انشاء شده اینها یا آیات قرآن که توحید ناب را بیان میکند وقتی اینها را مطالعه میفرمایید میبینید که هر چه که اینها را میخوانی تمام ابعاد وجودی شما لذت میبرد اصلاً شما عاشق این خدا میشوید خدایی که اینگونه هست چه در ادعیه چه در آیاتی که در قرآن درباره حق تعالی آمده.@ خود حق تعالی بهترین کس هست برای معرفی خودش معصومی که بیشترین شناخت را از خداوند تبارک و تعالی دارد بهترین کسان هستند برای معرفی حق تعالی اینها را شما وقتی میخوانید توحید ناب را واقعاً میبینید که جان شما شیرین میشود جان شما لذت میبرد جان شما اوج میگیرد و احساس زندگی و حیات میکند@ لذا در توحید خیلی باید دقت کرد که ظرافت خیلی زیادی دارد و ما در مورد موجودی که خودمان به آن نمیتوانیم احاطه داشته باشیم باید دقت بکنیم که منابع و آیات چگونه او را به ما معرفی میکنند و التزام به آن گزارشی که از خودشان میدهند و ظهور و جلوهای که از خودش خداوند تبارک و تعالی میدهد داشته باشیم.@ (اَلتُوحیدُ حَیاتُ النَفس) توحید مایه حیات و زندگی جان انسان هست این حیات النفسی که میگوید در مسائل تبلیغی و تربیتی اساس است اگر شما میبینید افراد در مسائل اخلاقی و احکام زیر بار نمیروند خیلیهایشان، شما ببینید فساد فحشا منکرات توسط افراد انجام میشود این را اگر خوب دقت بکنی میبینی که خدایی به او معرفی نشده.@ یعنی خدایی که به او معرفی شده یک خدای تقلیدی هست که از یک پدر مادر کمسواد بیسواد بیاطلاعی که خود آنها هم چیزی از خدا نمیدانند جز یک امر مقدسی معرفی شده این خدایی که در جامعه معرفی شده و مردم به آن اعتقاد دارند این خدا نمیتواند خدایی باشد که من بگویم این خدا هر چه گفت من قبول میکنم.@ حالا در بحث التزام بعداً صحبت خواهیم کرد انشاء الله، معصومی هم که به او معرفی شده امامی هم که به او معرفی شده امام ضعیفی هست لذا بسیاری از بیقیدیها و لاابالیها در دین به عقائد برمیگردد به همین دلیل هم هست که علمای اخلاق بعضیهایشان آنهایی که خیلی تیز بودند خیلی زیرک بودند و از یک دانایی خاصی برخوردار بودند اینها وقتی میخواستند اخلاق درس بدهند چون اخلاق یعنی تو مقید باش یک مدتی قبل از اخلاق عقائد میگفتند.@ یعنی پایهها و اصول را میساختند شما هی زور بزن به بچهات بگو نماز بخوان تو چرا نماز نمیخوانی نماز نخوانی میروی جهنم نمازنخوان کافر هست این چرا حجابش اینطوری است تو چرا حجابت را رعایت نمیکنی تو چرا اینطوری تو چرا آنطوری میبینی که نمیتواند گوش بکند.@ ممکن است حالا پدرش هستی مادرش هستی یک مقدار هم از روی ترس یا به خاطر حفظ آرامش تن بدهد به این چیزها، ولی خارج از حیطه نظارتی تو باشد هزار تا گناه و معصیت هم انجام میدهد برای اینکه او اعتقادش اساساً ضعیف هست.@ توحید بالاترین نقش تربیتی را دارد در انسان اساسیترین عامل تربیت انسان توحید است اگر آن خدایی که در قرآن معرفی میشود آن خدایی که معصوم معرفی میکند و خدایی که خودم شهودش میکنم طبق اصول شهودش میکنم این خدا را من باورش کردم این جلوی بسیاری از گرفتاریهای من را میگیرد هم غمهای من به واسطه این خدا برطرف میشود جلوی اضطراب من گرفته میشود.@ شما در قرآن نگاه کنید میگوید وقتی که لشکریان جالوت و طالوت روبرو شدند با همدیگر اینها دیدند که لشکریان جالوت خیلی زیاد هستند (قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ) آنهایی که ملاقات پروردگار را باور داشتند وقتی این لشکر زیاد را دیدند که خودشان هم کم هستند اصلاً نترسیدند.@ شما هشت سال دفاع مقدس را با یک توحید ناب و خالص میتوانی توجیهش بکنی این که رفتن روی میدان مین مسابقه است بین پدر و پسر بین دوستان مسابقه است باور بفرمایید من که خودم تخریبچی بودم بارها دست به یقه شدن افراد را برای این که کدامشان زودتر در میدان مین بروند هُل دادن همدیگر را میدیدم که آقا تو برو عقب من میخواهم بروم این از یک دین خیلی بزرگی حکایت میکند یک توحید ناب یک توحید خالص.@ لذا توحید اساس است من دارم تأکید میکنم عزیزان دقت کنند هر جای زندگی ما کم آوردیم مال این هست که نگاهمان به خدا خراب شده اگر خدا را ما درست ببینیم درست با او ارتباط برقرار بکنیم درست بچشیمش شهود بکنیم این خدا به ما شادی آرامش قدرت، خوشبختی میدهد توحید حیات جانهاست شوخی نیست.@ شما تمام قشنگیهای یک نفس تمام زیباییهای یک زندگی را از توی توحید در میاوری (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الله را میبینند رجعت را باور دارند رجوع را باور دارند خدایی که من مال او هستم و به سوی او بازگشت میکنم.@ اگر این در زندگی ما به باور تبدیل بشود این خدا را من ببینمش چطوری مصیبتها سختیهای زندگی میتواند غصهدار بکند من را عصبانی بکند من را پرخاشگر بکند من را چطوری من میتوانم زودرنج و حساس باشم اگر ما الان عصبی و زودرنج و حساس و بداخلاقیم.@ زود غصه ما را میگیرد زود مچاله میشویم زود ناامید میشویم زود احساس پوچی میکنیم برای این هست که ما ضعف توحید داریم ارتباط ما با این خدا ضعیف است باور این خدا را نداریم.@ اما اگر توحید در جان انسان نشست همه قدرتها همه نشاطها همه شادابیها امیدها سازندگیها را با خودش میاورد لذا اگر کسی خواست کار تربیتی بکند کار فرهنگی بکند سازندگی اخلاقی ایجاد بکند التزام به احکام که دیگر اوضاعش خیلی بدتر از التزام به اخلاقیات است.@ شما میگویید این خلقهایش بد است وقتی انسان خدا را معاد را مبدأ را باور بکند در اخلاقش فوقالعاده تأثیر دارد حالا شما میخواهی بیایی بگویی که مثلاً بیا برو خمس هم بده از پولت که بسته به جانت هست بگذر برایش سخت است آنجایی انسان نذر میکند صدقه میدهد انفاق میکند از مالش میگذرد که به حق تعالی اعتقاد دارد به عشق او اینکار را بکند وقتی این اعتقاد ضعیف شد نزولخواری رباخواری چیزهای دیگر، یا امساک بخل اینها طبیعی است.@ شما میخواهی بگویی احکام ظاهری را رعایت بکن احکام مرحله آخر مسائل دینی هست اینکه زیرکها مبلغین خیلی زیرک، ما مبلغینی داشتیم که اینها وقتی رفتند خارج از کشور تبلیغ کردند یا برای کسانی که داخل بوده وقتی خواستند دین را بگویند گفتند دین یعنی چی؟ گفته یعنی چادر سرت کن یعنی چی؟ یعنی مثلاً باید نماز بخوانی باید روزه بگیری از اینجا شروع کردند دین را، یعنی از احکام شروع کردند.@ در حالی که اساساً پیغمبر هیچ وقت از احکام دین را شروع نکرد از حق تعالی شروع کرد مردم را نسبت به خدا معتقد کرد یواش یواش شما نگاه کنید تدریجی که در احکام آمده روز اول و سال اول نیامد بگوید آقا حجاب آقا نماز آقا حج جهاد حرمت شراب اینطوری که نیامد بگوید.@ ما هم وقتی میخواهیم دین را تبلیغ بکنیم بخصوص کسی که از دین آشنایی ندارد یا خیلی ضعیف هست اگر رفتیم یکسره گفتیم آقا نماز بخوان نخوانی میروی جهنم، نماز اصل است ستون دین است کافر میشوی حجابت را رعایت بکن باید سعه صدر داشته باشی توحید یک بذر مبارک است شجره مبارک است احکام و اخلاق میوههای او هستند.@ شما وقتی که بذر را نکاشتی هنوز چطوری میخواهی در وجود این شخص اخلاقیات الهی، رعایت احکام به عنوان میوه در بیاید ما هنوز بذر را نکاشتیم.@ آن لطیفه را شنیدید که طرف رفته بود توسل پیدا کرده بود به امام رضا(ع) این لطیفه است البته، گفته بود آقا تو رو به خدا یک کاری بکن من در این قرعهکشیهای ماشین برنده بشوم خلاصه شب حضرت را میبیند میگوید آخر آدم نادان تو هنوز حساب باز نکردی برای چی آمدی توسل میکنی اول برو حسابت را باز کن در بانک که به اسمت در بیاید یک چیزی، تو هنوز در آن بانک پرونده نداری چطوری میخواهی برنده بشوی در قرعهکشی.@ حالا ما هنوز بذری نکاشتیم توحیدی وجود ندارد در ذات این شخص میگوید این باید میوه بدهد اخلاقیات، رعایت احکام، التزام به احکام به نبوت به قرآن به امامت امامت را قبول بکند همه اینها شاخههای توحید هستند توحید اصل است (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) اصل معرفت توحید است این بذر باید در وجود افراد کاشته بشود میوهاش آن است.@ قاعده دیگری که ما در روانشناسی داریم در انسانشناسی فوقالعاده مهم است شاید حدود بیست جلسه ما راجع به این صحبت کردیم یعنی آن یک اردوی جدا میطلبد چون آنقدر شجره مبارکی هست این بذری که الان میخواهم بگویم که خیلی میوه و ثمرات دارد خیلی در همه ابعاد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی میوه دارد.@ فرمایش علی(ع) هست که (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن)ظاهر نماینده باطن است میوه باطن است شما چطور میخواهی این شخص التزام به امامت داشته باشد دوازده امام را قبول کند شما اول بیا توحید را حل کن دوازده تا امام از توی توحید کاملاً در میاید اگر کسی توحید را نفهمد شما چطوری میتوانید نبوت را اثبات بکنید.@ اول اشهد ان لا اله الا الله بعد اشهد ان، شهود است باور است میوه است تا اشهد ان لا اله الله جا نیفتد و شخص باورش نشود چطوری میخواهی بگویی اشهد ان محمد رسول الله، لذا کسانی که بدون توحید ناب رفتند پیغمبر را قبول کردند میبینید در این کتابهایشان چقدر انتسابهای ناروا به پیغمبر هم میدهند امامت را هم که اصلاً زیر بارش نمیروند.@ اگر هم بروند ناقص میروند زیر بار امامت بعد هم اینها میخواهید اخلاقیاتشان هم خوب باشد احکامشان را هم رعایت بکنند التزام داشته باشند به احکام نه لذا شما میبینید دانشمند درجه اول رئیس علما مرجع اصلی علما میرود در این طور مکاتب دست هم میدهد با پرز با ریئس رژیم صهیونیستی روبوسی هم میکند جلوی چشمش میایستند مسلمانها و نوامیس مسلمانها را هتک حرمت میکنند صدایشان هم در نمیاید یک فتوا یک اعتراض هم نمیکنند.@ برای اینکه این اساساً مشکل پایهای دارد این دین ندارد اصلاً، این خودش را بسته به دین چرا؟ چون بسته شدن به این دین برایش نان دارد سود دارد مقام دارد یک اشرافیتی دارد ولی اصلش را نپذیرفته این که، مگر میشود انسان حق تعالی را بپذیرد زیر بار ظلم برود زیر بار ناحق برود.@ توحید شهود حق است توحید ناب خدایی که به ما معرفی میکند هرگز ظلم را تأیید نمیکند چون آن خدا خودش هرگز ظلم نمیکند (سُبحانَ الذی لا یَعتَدی عَلی اَهلِ مَملِکَتِه) (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) یعنی شما اگر خواستید از کسی یک چیزی ظهور کند اگر میخواهید از خودتان یک چیزی ظهور بکند اگر از ظهورات خودتان و افراد متنفرید ببینید میوهاش چه بوده که این شده.@ تو باید میوه را عوض بکنی به جای اینکه به ظواهر بپردازیم ظاهرها را عوض بکنیم و بخواهیم ظواهر افراد را عوض بکنیم تو میخواهی این حجابدار بشود روی قلبش کار کن زور زدن و تهدید کردن و این چیزها باور حجاب را برای طرف نمیاورد باور نماز را نمیاورد باور حج و خمس و روزه را نمیاورد.@ کسی که در مقابل خمس در مقابل زکات که این همه در قرآن در موردش گفته شده مقاومت میکند در کنار ایمان به خدا آمده و داده نمیشود زکات زیر بارش نمیرود برای این هست که او اصلاً ایمان به خدا هم ندارد مشکلش در توحید است اگر توحید بیاید تمام انبساطها ابتهاجها شادیها قدرتها نشاطها و همه آرامشها با خودش هست همه را با خودش میاورد.@ ما اگر نمیتوانیم این که در روایت و قرآن هم این همه تأکید دارد که مؤمن (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) چند بار در قرآن ما این را داریم که اساساً مؤمنین نه ترس دارند نه اضطراب دارند نه حزن و غم دارند همین دو مورد همه را مچاله کرده در زندگیهایشان بدبخت کرده.@ اگر که این همه در تعریف مؤمن داریم که (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) (اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) رسول خدا فرمود که مؤمن نشاطش دائمی است قید مؤمن را اولش آورده یعنی کسی که دلش به آن حق به حق تعالی به الله امنیت پیدا کرده این دلش، امن است مؤمن از امن میاید این آرامش پیدا کرده با حق تعالی ببینید چه اسم قشنگی هم برایش انتخاب کردند.@ از بین همه کسانی که وابستگی و سرسپردگی به دین دارند لفظ مؤمن را خداوند انتخاب کرده (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) یعنی ای آدمهایی که دیدید و باور کردید و قبول کردید و آرامش پیدا کردید به این بینش خودتان، خیلی با ظرافت و دقت خیلی تخصصی انتخاب شده این اسم و چقدر هم زیبا بین مؤمن و مسلم فرق گذاشته شده که ما مسلمان زیاد داریم اما مؤمن نه.@ لذا میگوید (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا) اعراب گفتند ما ایمان آوردیم بگو که نه شما بگویید (أَسْلَمْنا) ما مسلمان شدیم تازه و ایمان هنوز در قلبهای شما داخل نشده ایمان اگر بیاید براساس این توحید، انسان مؤمن به این الله بشود این الله را باور بکند و با او ارتباط برقرار بکند منشأ همه پیشرفتها قدرتها نشاطها سازندگیها شادیها و آرامشهاست.@ آن موقع شما میبینید که اگر کسی به الله با این خصوصیات ایمان بیاورد با آن ارتباط برقرار بکند قبول دین الله برایش نه تنها اصلاً سختی ندارد بلکه با عشق با ابتهاج این دین را میپذیرد اصلاً دیگر رعایتهای دین را محدودیت تلقی نمیکند.@ ما الان چقدر داریم افرادی که حجاب را هم رعایت میکنند اما واقعاً در دل خودش از حجاب شاکی هستند کسانی که حجاب دارند و افتخار میکنند به آن و این را یک لذت میدانند یک امتیاز برای خودشان میدانند یک لطف از ناحیه پروردگار میدانند او کسی است که الله را خوب باور کرده.@ کسی که شاد است از خمس دادن از انفاق کردن از زکات دادن از جهاد شادی میکند پیغمبر فرمود جهاد تفریح امت من است قرآن فرمود شما هرگز مؤمن نیستید مگر اینکه جهاد را بیشتر از همه کستان دوست داشته باشید از موارد هشتگانهای که در جلسات قبل گفتم.@ اگر جهاد برایتان محبوب نیست یک کسی میگوید آقا جهاد حالا خدا گفته واجب است مجبوریم برویم دیگر، با غصه میرود ولی یک کسی مثل اصحاب عاشورا شب عاشورا شوخی میکنند با همدیگر، کسانی ما در شب عاشورا داریم که به قول خودشان در عمرشان مزاح نداشتند چطوری یک دفعه شب عاشورا فردا میداند قرار است تکهتکهاش بکنند آن همه شوخی میکند آن همه شادی و ابتهاج دارد.@ بچه بسیجیهای ما چطوری شب عملیات ترانه میخواندند چطوری شاد بودند چطوری مسابقه میگذاشتند در شهادت، چطوری وقتی به یکیشان میگفت یعنی بدترین خبر شب عملیات این بود که به یک کسی میگفتند تو نباید امشب عملیات بیایی یک توهین یک تحقیر یک له شدن بود انگار، اصلاً انگار کشته بودی این را، میگفت آقا شما نیایید.@ حتی دو تا گردان بودند یا یک گردان بود میگفت امشب قرار است کدام گروهان بزند به خط یا کدام گردان بزند به خط مسابقه بود فرمانده گردانها در اتاق جنگ مسابقه میگذاشتند با همدیگر رقابت میکردند که از فرمانده لشکر اجازه بگیرند گردان آنها امشب بزند به خط یعنی سختترین کار عملیات را آنها بکنند.@ گاهی وقتها دلخوری ایجاد میشد میگفت آقا نشد آن عملیات قبلی اینها زدند به خط، این عملیات را ما برویم این چطوری است اینها اینطوری نبودند که خودشان را راضی بکنند بروند بجنگند خودشان را راضی کنند بروند عملیات خودشان را راضی کنند بروند جبهه اصلاً اینطوری نبود تمام دلدادگیها و دلبستگیهایشان تجارت و کارخانه و مغازه و زن و بچهشان باشد بعد بگویند حالا جهاد است چارهای نیست باید برویم نه.@ با شادی میرفتند تفریح میرفتند شما بروید فرهنگ جبهه را بخوانید کتابهایی که در مورد فرهنگ جبهه نوشته شده کتابهای زیادی هست نوشته شده رمانها را بخوانید ببینید که اینها وقتی داشتند میرفتند جهاد همه انگار که به قول امروزیها پیکنیک و پارک و تفریح داشتند میرفتند یعنی شادیشان آنجا بوده الان شما همچین چیزی را نمیبینید.@ ده روز مرخصی بدهند به یک سرباز به یک رزمنده بگویند آقا این ده روز بعد از سه ماه برو ده روزی هم خانتان پیش پدر مادرت میگفت مرخصی نمیخواهم تو را به خدا مرخصی میخواهم چکار بعد میگفتند برو مرخصی میگفت نه من اگر بروم مرخصی عملیات بشود چکار بکنم بعد میرفت مرخصی دو روزش را طی میکرد هشت روزش را برمیگشت میگفت من نمیخواهم چطوری است.@ اگر توحید در جان انسان قرار بگیرد تمام دین پذیرشش با عشق و علاقه است با شیرینی است برای همین هم وقتی مبلغین ما در کشورهای آمریکا اروپا و کشورهای اروپایی و آمریکا و کشورهای دیگر دنیا اینها اسلام ناب را تبلیغ میکنند میبینید که در یک شهر یک دختر با حجاب در مقابل نیش و طعنهها و فحش و لعن همه شهر با شادی با آرامش ایستادگی میکند اصلاً احساس حقارت و ناراحتی نمیکند.@ آنجایی که یک زن از حجابش احساس حقارت و ناراحتی میکند میگوید اینجا بد است بهتر است اینطوری نباشم آن جایی هست که دین را شیرین قبول نکرده توحید را کامل نپذیرفته اگر بپذیرد که جزء افتخاراتش هست میگوید اینها مریضند اینها جاهلند من که بهترین دین را دارم.@ توحید اگر بیاید در دل آدم یک شجره طیبه است اگر این بذر توحید کاشته بشود در وجود افراد هر میوه مبارکی را دارد (تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها) هزاران میوه میدهد یعنی تمام خیرها در توحید است تمام خیرها، کما اینکه تمام خیرها در حق تعالی است مستجمع جمیع خوبیها و کمالات هست.@ این حق هست که تو اگر با او یکی بشوی و پیوند برقرار بکنی با این حق با این اله، اله تو این شخص بشود الله بشود دیگر تو (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) تو رستگار شدی چقدر هم زیبا میگوید قرآن اینجا چه دلبری میکند (لَهُمُ الأَمْن) یعنی دیگر اینها همه امن و امان و امنیت مال همچین آدمی هست این آدم شخصیتش چقدر محکم میشود.@ میخواهند اعدامشان بکنند میبینید که دارند با هم شوخی میکنند زدند یک نخستوزیر فاسد را کشتند عکسهایشان را نگاه کنید فداییان اسلام را نگاه کنید زدند یک نخستوزیر را کشتند چند تا آدم فاسد را از بین بردند در دادگاه خود اینها که دارند محاکمه میکنند اضطراب دارند.@ آنوقت اینهایی که قرار است اعدام بشوند با هم شوخی دارند با رقص میروند کنار چوبه دار میایستند کنار چوب اعدام میایستند شما خاطرات فردوست را نگاه بکنید میرود منتظر، میخواست برود با این صحبت بکند که تو چرا هژیر را کشتی چهل و پنج دقیقه مینشیند این آدم نماز میخواند.@ اصلاً تحویل نمیگیرد آمده فردوست تیمسار مملکت، فقط نمازش را میخواند به زور دیگر بعد از چهل و پنج دقیقه یک لحظهای بین دو نماز میگوید بابا جواب من را بده گفت خوشحالم از این که این کار را کردم افتخار میکنم از این که این کار را کردم الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم.@ پس دقت کنید ما منشأ همه فسادها و منشأ همه صلاحها را در این اردو باید پیدا بکنیم توحید حیات نفس است یعنی چی؟ یعنی هر چه زندگی میخواهی هر چی حیات میخواهی چه دنیا خوب بگذرد و خوش بگذرد چه آخرت را میخواهی خوشگذرانی و شیرینی دنیا سعادت دنیا و سعادت آخرت به توحید است.@ هر چقدر ارتباط ما با حق تعالی بیشتر بشود شفافتر بتوانیم خدا را ببینیم که این تلاش شفافیت که میگویم دو مرحله است یک مرحله نظری است که این را ما الان داریم در این اردو انجام میدهیم یک مرحله هم هست ارتباط باید برقرار بکند انسان، این حقی را که شناخت تصمیم بگیرد با این حق رفیق بشود.@ نگویند حالا گفتند نماز بخوانید برویم بخوانیم حالا نماز گفتند بله این هفده رکعت واجب را تمام، خودم بلند بشوم بروم با او یک رابطهای خودم برقرار بکنم اصلاً خودم تصمیم بگیرم بگویم که آقا من میخواهم با این حق با این خدا میخواهم رفیق بشوم میخواهم با این خدا دوست بشوم یک رابطه شخصی میخواهم برقرار بکنم.@ ما دینمان گفته هفده رکعت نماز بخوانید میخوانیم اما من خودم کار دارم با این خدا، من میخواهم با این رفیق بشوم من میخواهم با این دوست بشوم نه کاری با محرماتش دارم نه کاری با واجباتش دارم اصلاً کاری با بهشتش ندارم طمعی به بهشتش ندارم ترسی هم از جهنمش ندارم.@ اصلاً خارج از این یک همچین خدایی وقتی ما را به دوستی خودش به رفاقت خودش دعوت کرده این همه از محبت بین بنده و مولا سخن گفته بهتر از این چه کسی دیگر من بروم با او دوست بشوم و رفیق بشوم و با این زندگی بکنم و چه اسمی هم انتخاب کرده اگر او نمیگفت ما جگرش را نداشتیم یک همچین حرفی را بزنیم برویم به یک همچین موجود بینهایتی بگوییم که تو معشوقی.@ الان طرف میخواهد برود زن بگیرد هزار جور چرتکه میندازد که یک جایی بزرگتر از دهانش نرود آنجا نمیتواند برود بگوید آقا من عاشق دختر شما شدم میگوید برو پایت را اندازه گلیمت دراز کن.@ یک دفعه یک کسی برود در خانه خدا بگوید خدایا ما آمدیم سلام، آمدیم رفیقت بشویم آن هم با آن الفاظ اله، اله خیلی قشنگ است اگر خدا خودش در دهان ما نگذاشته بود چه کسی جرأت داشت به خدا بگوید اله، الهی چقدر قشنگ است این کلمه، در دعاها از این قشنگتر دارید الهی؟ الهی یعنی عزیزم یعنی دلبرم.@ ما حالا بلد نیستیم یعنی نمیتوانیم ادبیات فارسی نمیکشد ترجمه میکنیم خدایا اما خدایا کجا الهی کجا مثل بسم الله الرحمن الرحیم است که کردیمش به نام خداوند بخشنده مهربان که اصلاً او نیست همه دانشمندان جمع شدند مغزهایشان را ریختند روی هم مترجمها و دانشمندان و کسان دیگر حالا این اواخر یک ذره گفتند بخشنده بخشایشگر یک چیزهای اینطوری آوردند اما رحمن کجا رحیم کجا مترجمها کجا.@ وقتی کردیمش خدایا وقتی طرف مناجات میخواند بله در این مناجاتی که ترجمه الهی شده خدایا ترجمه لا اله الا الله شده هیچ خدایی جز خدا نیست خوب دیگر شورانگیزی وجود ندارد آن تحولات هم دیگر اتفاق نمیافتد آن که ادبیات عرب خوانده میداند معانی را بلد است میخواهد با خدا حرف بزند تمام حجابهای بین او با یک کلمه عزیزم از بین میرود این میتواند با این خدا رفاقت بکند و سازندگی ایجاد بکند.@ با یک محبوب من با یک معشوق من از بین میرود همه کدورتها که اجازه داده تو با او حرف بزنی اجازه داده تو بروی با او مغازله بکنی معاشقه بکنی خلوت بکنی این خیلی فرق دارد با یک خدای خیلی رسمی که یک مقامی هست من باید همیشه از او بترسم خیلی متفاوت است.@ تا توحید حل نشود شما نمیتوانید بفهمید که یعنی چه امیرالمؤمنین میگوید که من جهنم تو را تحمل میکنم دوریت را نه، از کدام نفس میتواند اینطوری حرف در بیاید دوریت را نمیتوانم تا شما توحید را نفهمید نمیدانید که خدا وقتی میخواهد تنبیه کند یک نفر را، شما برای بچه نگاه کنید هیچ تنبیهی برای بچه بالاتر از این نیست که پدر مادر با او حرف نزنند با او قهر بکنند .@ کتک بزنی اما با او حرف بزنی تحمل میکند همین کافی است مثلاً هیچ اخمی تخمی اینها هیچی کتک و اینها نه خشونت نه فقط حرف نزن میبینی که اگر آدم توحیدش حل نشود نمیداند خدا وقتی میخواهد آدمها را تهدید بکند چه میگوید میگوید (لا یُکَلِمُهُمُ الله یَومَ القیامَه) خدا اصلاً با اینها یک کلمه هم حرف نمیزند روز قیامت این چکار میکند با وجود آدم؟@ اگر خدا قهر بکند حرف نزند خدایی که گناهکاران حرفهای روز قیامت با او حرف میزنند حدیث داریم جهنمیان حرف میزنند میگویند خدایا مگوید بله مکالمه هست اصلاً خدایا تو چرا من را انداختی جهنم؟ خدا هم با او حرف میزند جوابش را میدهد جهنمی هم هست خدا جوابش را میدهد.@ ولی بعضی از آدمها یک غلطهایی میکنند یک کارهایی میکنند اصلاً خدا دیگر حرف نمیزند آنجا، مکالمهای بین عبد و مولایی وجود ندارد هیچ حرفی زده نمیشود بینشان.@ یک توحید اینطوری به کار ما میاید توحیدی که مثل امام سجاد(ع) میگوید (عَبیدُکَ بِفِنائِک سائِلُکَ بِفِنائِک) سائل یعنی چی؟ یعنی خواستگار یعنی او که تو را میخواهد فدایت بشود ببینید چطوری حرف میزند آدم بایستد با خدا اینطوری حرف بزند من فقیرتم فدات بشوم من میخواهمت فدایت بشوم بندهات به فدایت بشود ببینید چقدر قشنگ است.@ شما از این نوع مکالمهها و از این نوع عشقبازیها جز در مکتب توحید ناب جای دیگری ندارید اینطوری حرف زدن اینطوری ارتباط برقرار کردن آدم یک جاهایی وقتی با این حق رفیق میشود عاشقیهای عجیب و غریبی دارد.@ و ما تا برنگردیم فرهنگ هشت سال دفاع مقدس را بخوانیم و همچنین فرهنگ عاشورا را که اوج لا اله الا الله هست یک خانم بچههایش تکهتکه شدند جلویش، خواهرزادههایش برادرزادههایش و برادرش که همه جانش است جلوی چشمش کشتند و سر بریدند خودش را هم اسیر کردند کتک مفصل به او زدند بعد بگوید (وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلاً) در این توحید هست که یک همچین کربلایی ایجاد میشود.@ در این توحید هست که هشت سال دفاع مقدس ایجاد میشود که چه صحنههایی هست اصلاً در ارتباط با خدا، طرف یک ترکش گردن کلفت خورده چند ثانیه چند لحظه دیگر میرود آخ بگوید سوختم دردم آمد طرف یک سوزن میرود در دستش عزا میگیرد ترکش است زده دو پایش را از بین برده میروی بالای سرش میبینی دارد ذکر میگوید.@ نصف شده بدنش، اما دارد ذکر میگوید تا برود تیر و ترکش خورده میبینی به زور این جنازهاش را تکان میدهد یک قرآن در میاورد و قرآن را میگذارد روی سینهاش و میرود قرآن را میبوسد و میرود یک مُهر برمیدارد میرود حالت سجده میگیرد میگوید این قشنگترین حالت است که من میرسم به خدا، در سجده میرود چطوری میشود اینها، اینها در این توحید جواب میدهد.@ حرکات عاشقانه، طرف آنقدر مست است که میاید به رسول الله میگوید رسول الله کیست که اینطوری جواب میدهد اصلاً آدم تعجب میکند این مکتب را، میگوید یا رسول الله من میخواهم خدا را بخندانم این جهاد تفریح است (تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) مسائل امنیتی را رعایت بکنید اینها مال بخش احکامش است در عشق که میاید اصلاً داستان داستان دیگری است مسئله مسئله دیگری است.@ و الا این رزمندگان ما اگر میخواستند احکام شرعی را رعایت بکنند یک تیر میخوردند که دیگر جهاد بر آنها واجب نبود دستش قطع میشد پایش قطع میشد جهاد به او واجب نبود اینها چطوری با دو پای قطع شده عصا زنان پای مصنوعی میگذاشتند میرفتند عملیات، اینها احکام شرعی بود؟ طبق احکام شرعی میرفتند؟ به آنها میگفتند آقا شرعاً به شما واجب نیست برگردید این حرفها نبود.@ دو چشمش کور است ترکش خورده چطوری آمده ایستاده تا شهید شده حضرت میگوید که میخواهی خدا را بخندانی؟ میگوید بله، پیغمبر چقدر قواعد خنداندن خدا را بلد است یعنی میداند خدا کجا خندهاش میگیرد با اینکه این حرف حرفی نیست ما در توحید داریم بالاخره در این صفات به خدا برنمیگردد اضحک و ابکی هست اما ضاحک و باکی نیست.@ آنجایی که خدا میخواهد بگوید من خیلی خشنود میشوم از یک بنده در حدیث هم داریم میگوید من آنجا میخندم میخواهد به ما بفهماند چون آن مقام باید برای ما محسوس بشود الفاظ کلاً حتی اسامی هم که ما در بحث اسماء الله میاوریم آن حقیقت را نشان نمیدهد لفظ است لفظ نمیتواند حق تعالی را نشان بدهد.@ ما فقط برای تعبیر انشاء الله میرسیم به فراز دهم آنجا داریم فقط تعبیر است یعنی یک طوری ما را از یک لفظ کمک میکند از یک امر محسوس عبور داده بشویم یک کمی به یک امر معقول برسیم لذا میگوید که لباسهایت را در بیاور و سپر و اینها را بگذار کنار اینطوری برو در میدان.@ آقا شرعاً اشکال دارد بچه شش ماهه را برداری بیاوری جلوی تیر دشمن نگه بداری خب میزنند آقا، شرعاً اشکال دارد نوامیس را برداری ببری میدان جنگ میکشندشان اسیر میگرندشان، داستان چیز دیگری هست هر چند عشق معقول است عشق نامعقول نیست نمیخواهیم بگوییم عشق کار نمعقول و غلط هست درست است در موطن خودش.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 009 - نسیم حیات ۱
متن کامل (خام) جلسه 009 - نسیم حیات ۱