جلسه 008 - نسیم حیات ۱
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - نسیم حیات ۱

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان را درباره رابطه حق با عالم ادامه میدهیم یک مطلبی را که به گونهای بیان کردیم باز به گونه دیگر بیان میکنیم که بعضی از سؤالات را در مورد خصوصیات مراتب پاسخ بدهیم. نفس ما قوای مختلفی دارد که این قوا اجزاء نفس نیستند قوای نفس هستند اما جزء نفس نیستند نفس همه اینها را به طور کامل دارد ولی اینها جز نیستند که بتوانند نفس را مرکبش بکنند تجزیهاش بکنند این کلمه تجزیه یادتان باشد در خطبه با آن کار داریم.@ تجزیه نمیکنند نفس را، و از بسیط بودن و وحدت نمیاندازند نفس را، نفس در عین اینکه جامع همه قوا هست همه قوا را جمع کرده در خودش دارد اما از وحدت خارج نمیشود چون قوا درست است که در بدن پخش میشوند و کارکردهای مختلف دارند و در مقام بدن تکثر دارند اما این مقام فعل هست مقام کارکرد هست.@ در مقام ذات همه اینها فانی در نفس هستند و نفس همه اینها را دارد و کثرت در مقام فعل به هیچ وجه به مقام بالاتر سرایت نمیکند یعنی اینکه الان ما کثراتی داریم در بدن خودمان قوا و اعضاء واقعاً کثرت دارند کثرتهای عرضی دارند چشم غیر از گوش است دست غیر از پاست بدن کثیر هست قوا هم که به اینها تعلق گرفتند به این اعضا تعلق گرفتند اینجا کثیر هستند.@ اما این کثرت که در مقام کارکرد و عمل هست هیچ کدام به اصل نفس سرایت نمیکند اینها خصوصیات تجلیها و خصوصیات مظاهر هست که در مقام تجلی و فعل ظاهر میشود اما وقتی که برگردیم این کثرتها نباشند هیچ کدام از این آثار هم آنجا وجود ندارند.@ بنابراین وجود کمالات اسماء و صفات بیشمار در حق تعالی، حق تعالی را کثیر نمیکند کما اینکه وجود عقل و خیال و وهم و حس ما را از وحدت نمیاندازد وحدت ما سر جای خودش هست و اساساً همانطور که در نفس ذات هیچوقت از جای خودش تکان نمیخورد و فقط با حفظ خودش تجلی میکند.@ مثل یک استاد استاد از جایگاهی که دارد از مقامی که دارد از نظر علمی یا از نظر مقام معنوی هیچ وقت تنزل خودش نمیکند اگر نزولی هست به صورت چی هست؟ تجلی هست این تجلی هم تجافی نیست.@ یعنی اینطور نیست که از آن مقام بیاید پایین تا به آن شاگرد خودش را برساند خیر سر جای خودش هست آن علم خودش را دانش خودش را هستی خودش را دارد با حفظ آن وحدت با حفظ مقام خودش با حفظ همه دانش خودش تجلی میکند وقتی هم تجلی کرد توانست هزاران شاگرد مثل خودش را تولید بکند به هیچ وجه به مقام خودش به وحدت خودش چیزی از آنجا کم نمیشود به وحدت خودش هم لطمهای وارد نمیشود.@ او همچنان در وحدت خودش هست فقط زمانی که تصمیم به تجلی میگیرد تصمیم به تعقل و توهم و تخیل و گفتار و کلام میگیرد فقط تجلی است همین و الا داشتن حس در نفس داشتن خیال داشتن وهم داشتن عقل با اینکه اینها مختلف هستند اما هرگز وحدت نفس را به هم نمیزنند نفس مجرد هست و به هیچ وجه به وحدتش خدشهای وارد نمیشود.@ چون همه اینها در حقیقت دقت بفرمایید تمام اینها قوا حس خیال وهم عقل همه اینها در مقام ذات نفس فانی در نفس هستند همانجا هستند در مقام فعل و تجلی تنزل پیدا میکنند به کثرات تعلق میگیرند با حفظ وحدت و وقتی که پایین آمدند یعنی نه که خودشان پایین بیایند تجلی که کردند در هر مرتبه خب بله مراتب خصوصیات خاص خودشان را دارند و اینها به هیچ وجه این خصوصیات منتقل سرایت به اصل نفس و به ذات نمیکند.@ پس وحدت ذاتی حفظ میشود کثرت مراتب وحدت حقه حق تعالی وحدت قاهره حق تعالی را کثیر نمیکند آن سر جای خودش هست همان که در نفس ما هم هست خوب دقت کنید میخواهیم وارد مطلب مهمی شویم محدودیتها و قیدهای مراتب به ذات نامحدود حق نسبت داده نمیشود کما اینکه محدودیتهای قوا و حواس به نفس نسبت داده نمیشود نه تنها کثراتشان به نفس نسبت داده نمیشود محدودیتهایشان هم به نفس نسبت داده نمیشود.@ در مورد حق تعالی هم همینطور هست که محدودیتهای مراتب محدودیتهای کثرات و جلوهها هیچ کدام به حق نسبت داده نمیشود صفات سلبی آنها هم به حق نسبت داده نمیشود یعنی ضعفهای آنها صفات سلبی آنها جسم بودن ماده بودن.@ الان شما نگاه بکنید نفس تعلق به بدن میگیرد با قوا به بدن کثیر تعلق میگیرد ولی مکانمند بودن بدن، زمانمند بودن بدن، جسم بودن بدن، حجم داشتن بدن، رنگ داشتن بدن، بو داشتن بدن، و بسیاری از عوارض و خصوصیتهای مادی هیچ کدام به نفس سرایت نمیکند و به نفس هم نسبت داده نمیشود.@ نفس تعلق به بدن دارد بدن در نفس نیست نفس در بدن نیست بدن نازله مرتبه نازله نفس است اما خصوصیتهای او را ندارد بدنی که مرتبه نازله نفس هست زمان دارد مکان دارد اما این زمان و مکان سرایت به نفس نمیکند برای همین نفس نه زمان دارد و نه مکان دارد.@ یعنی شما نمیتوانید در مکان بگذاریدش در بدن نیست بیرون بدن هم نیست با مکان رابطه مکانی برقرار نمیکند این خصوصیتهات به نفس نمیرسد در حالی که ما میبینیم که مرتبه نازله که بدن هست این خصوصیتها را دارد اما نفس این خصوصیتها را نمیگیرد این خصوصیتها را ندارد صفتهای سلبی را نمیگیرد مثلاً مکان دارد زمان دارد حجم دارد رنگ دارد بو دارد هیچ کدام اینها را نمیگیرد.@ او در اطلاق خودش در وحدت حقه خودش در وحدت قاهره خودش عالی از اینها هست بری از اینها هست منزه از اینها از این صفتهایی که مربوط به بدن هست هست در حق تعالی هم همینطور اسم سبحان را که میاوریم سبحان یعنی چی؟ اسم شریف سبحان یعنی همان منزه هست همه آن قیدها و محدودیتهایی که به مراتب تعلق میگیرد هیچ کدام به حق تعالی تعلق نمیگیرد.@ وقتی منزهش میکنیم که حالا یواش یواش داریم آماده میشویم برای بخش سوم که آنجا بیشتر توضیح خواهیم داد. منزهش میکنیم از خصوصیات مراتب از محدودیتهای مراتب و از ضعفهای مراتب صفات سلبی مراتب منزهش میکنیم تجلی کرده تجلیات در مراتب و مظاهر کثیر هم کرده بینهایت تجلی دارد و ما با بینهایت کثرت هم روبرو هستیم.@ اما هیچ کدام از این محدودیتهای مظاهر مثل محدودیتهای آینه هست آینههای گوناگون محدودیتهایش هیچ کدام به صاحب صورت تعلق نمیگیرد آن جلوه اینطوری هست آن مظهر ممکن است محدودیتهایی داشته باشد.@ برای همین شما وقتی در دعا میخوانید میگویید (یا مَن هُوَ اَضحَکَ وَ اَبکی) ای کسی که میخنداند و میگریاند خداوند اضحک و ابکی هست اما این خصوصیت مرتبه است خودش ضاحک و باکی نیست خودش نه میخندد و نه گریه میکند.@ در مورد انرژی شما وقتی میایید انرژی را معنا میکنید انرژی به صورت مطلق چه چیزی دارد میگوییم آقا انرژی حرکتی، تمام چیزهایی که در مورد انرژی حرکتی هست بله حرکت و آنچه که انرژی حرکتی ایجاد میکند مظهر انرژی هست ولی آیا اینها مربوط به خود انرژی هست نه، میگوییم انرژی یعنی چیزی که گرم است نه انرژی یعنی چیزی که سرد است انرژی یعنی حرکت است قوه، قوه است.@ توان نیرو یک امر مطلق است و اگر این نیرو در مظاهر مختلف ظاهر میشود این خصوصیت آن مظهر هست محدودیت آن مظهر هست ویژگی آن مظهر و مرتبه است که آنگونه جلوه میکند و الا این هیچ ربطی به آن اصل به ظاهر و متجلی ندارد.@ بگوییم آقا شما در علم تجوید میگویید خصوصیتهای جیم خصوصیتهای ب خصوصیتهای الف خصوصیتهای لام اینها هیچ کدام به صوت مربوط است؟ شما نمیتوانید بگویید صوت این خصوصیتها را دارد صوت اصلاً این خصوصیتها را ندارد این مرتبه حروف هست که هر کدام خصوصیتهای ویژه خودشان را دارند.@ اضحک و ابکی هست ضاحک و باکی نیست میخواباند ما را اما خواب سراغ خودش نمیاید (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) اما ما چرا سنه و نوم داریم سنه و نوممان مال بدنمان هست و الا نفس هم سنه و نوم ندارد.@ یک موقع یک کسی بگوید نفس من خوابیده نفس نمیخوابد نفس مطلقاً هیچ موقع چه در خواب چه در بیداری نه چرتش میگیرد و نه میخوابد اما بدن چرا این خصوصیت بدن هست مرتبه نازله نفس هست در مرتبه نازله نفس چرت و خواب داریم زمان داریم مکان داریم.@ حق تعالی مجرد است جهت ندارد سمت ندارد سو ندارد که ما بگوییم که حق تعالی کجا هست چطوری هست نمیشود به آن اشاره حسی کرد کما اینکه به نفس هم نمیتوانید اشاره حسی بکنید نفس شما کجای بدن شماست؟ بگوییم نفس کجای ماست؟ الان نفس نسبت به بدن کجای بدن قرار دارد؟ هیچ جا.@ یعنی ما نمیتوانیم به آن جهت بدهیم چون مجرد است و عاری، منزه است از جهت از داشتن جهت هست حق تعالی هم نسبت به عوالم سمت و سو و جهت ندارد کجای عوالم هست خدا، خدا همه جا حضور دارد (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) کما اینکه شما (أَيْنَما تُوَلُّوا فِی البَدَن فَثَمَّ وَجْهُ النَّفس) آنجا چهره نفس هست چهره نفس همه جا هست در همه جای بدن حضور دارد.@ اما این که بگوییم کجا؟ جا نمیتوانیم داشته باشیم شما الان دست قطع بشود میگوییم نفس قسمتش قطع شده پا قطع بشود میگوییم نفس قسمتش قطع شده؟ نه، حق تعالی هم منزه از زمان و مکان است مجرد است و فوق تجرد است.@ لذا جهت سمت سو ندارد ماده ندارد مکان ندارد خالق مکان هست اما خودش مکانمند نیست خالق زمان هست ولی زمانمند نیست مکان که ندارد ماده که ندارد زمان هم ندارد چرا؟ چون زمان مقدار حرکت است زمان عبارت است از مقدار حرکت در امر مادی وقتی محاسبهاش میکنند زمان میشود وقتی مکان ندارد جسم ندارد ماده ندارد زمان هم برای او معنادار نیست.@ بنابراین منزه از زمان و مکان هست سبحان که اسم شریف را ما میگوییم یکی از مصادیقش هم همین است خصوصیات و ضعفهای مراتب هم به او تعلق نمیگیرد حالا در دنیایی که او خلق کرده در تجلی که به دنیا کرده گناه صورت میگیرد اگر گناه صورت گرفت گناه مال خداست یا در مرتبه انجام میشود؟ در مرتبه است.@ لذا حضرت میفرماید در بدی دنیا همین بس که خداوند معصیت نمیشود جز در دنیا، این معصیت یعنی چی؟ برای این که من خواستم اراده کردم که موجود مختار خلق بکنم یک موجودی را خلق بکنم که استقلال داشته باشد بتواند با اراده خودش به من آری یا نه بگوید و عجب ماجرایی هست این، که میگوید من انسانی را خلق میکنم جلوهای میکنم که آن جلوه اختیاری دارد به آن اجازه میدهم به من آری بگوید یا نه بگوید.@ عجب ماجرایی است اگر نه گفت چه میشود؟ معصیت شده او اراده کرده انسان مختار خلق بکند اراده کرده موجود مختار خلق بکند و اگر انسان با اختیار خودش مقاومت کرد این مقاومت به چه چیزی تعلق گرفته؟ به چه چیزی نسبت داده میشود؟ به مخلوقش و مرتبه نسبت داده میشود به حق تعالی نسبت داده نمیشود.@ پس این که ما وقتی داریم به عالم نگاه میکنیم عرض کردم که چون خداوند و همه موجودات خداوند با همه اشیاء هست و محیط بر همه اشیاء هست و همه اشیاء قدرتشان را از او میگیرند آنموقعی که تو داری نگاه میکنی به قول حافظ میگوید من به چشم یار بینم یار را چه کسی دارد نگاه میکند؟ (وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى) خدا دارد تیر میزند.@ آنموقعی که تو تیر میزنی پس این را خدا میپذیرد ما به اختیار میدانیم که ما داریم تیر میزنیم ما داریم شلیک میکنیم ما با اختیار خودمان کاری را انجام میدهیم این را ما میپذیریم خدا هم میپذیرد با اختیار خودمان، اما همان موقع هم که ما داریم با اختیار این کار را میکنیم همه چیز از خداست.@ همه قوه و توان از خداست و خدا اراده کرده که ما از قوه و توان او با اختیار خودمان استفاده بکنیم و اگر ما به عمل صالح دست زدیم یا به گناه دست زدیم خداوند هر دو را به چه کسی نسبت میدهد هر دو را به ما نسبت میدهد.@ در برقراری ارتباط با حق تعالی وقتی که ما توجه داشته باشیم که او بکل شیء محیط هست مع کل شیء هست همه جا حضور دارد در ارتباط برقرار کردن با او باید چطوری حرف بزنیم؟ این یک نکته دیگر، الان شما تصاویر را که میدید در این کلیپی که پخش میشد تصویرها را میدید صدا میگفت یا الله یا الله.@ الله را صدا میکند و این یکی از قشنگیهاست و این یکی از نکات خوب است که شما وقتی میروید بیرون به هر جلوهای که نگاه میکنید دارید به حق نگاه میکنید وقتی خطابش هم میکنید دارید با آن نگاه مکنید دارید در واقع به یک شخصی نگاه میکنید که این گونه تجلی کرده برای شما در مقام خودش ذات خودش صفات خودش سر جای خودش هست ولی این گونه برای شما تجلی کرده.@ لذا ما یک جا میگوییم درخت است یک جا میگوییم گُل است یک جا میگوییم ستاره است یک جا میگوییم جبرئیل است یک جا میگوییم آسمان است یک جا میگوییم زمین است این اسمها اسم مظهر است ظاهر یک کس دیگر است.@ لذا شما وقتی دعا میکنید حواستان باشد از چیزهایی که خیلی کمک میکند به شما موقع دعا کردن و موقع ذکر گفتن ذهن شما بین خودتان و حق تعالی فاصله نیاندازد مواظب باشید موقع دعا مناجات ذکر چه با خدا چه با اهل بیت فکر نکنید که الان آن کربلاست من باید، اینکه عوام میگویند دلمان را ببریم کربلا لازم نیست برویم کربلا کربلا در دل ماست (قُبورکُم فِی القُبور) حضرت همین جاست پیش ما هست خدا هم همینطور.@ لذا وقتی دارید ذکر میگویید با زبان او دارید ذکر میگویید در یکی از این حرمها رفته بودم یکی از این نگهبانها راجع به ذکر از من سؤال کرد به او گفتم ذکر میگویی چه حالتی به تو دست میدهد گفت من خیلی ذکر میگویم گفت اوائل فاصله داشتم ولی الان وقتی ذکر میگویم خودم را هم نمیبینم فقط میبینم یک کسی دارد ذکر میگوید ذکر را میشنوم بارک الله این خوب است.@ ما ذکر نمیگوییم این توهمی هست که ما داریم میگوییم من ذکر میگویم او را، تو وقتی داری ذکر میگویی حواست باشد که خیلی بین خودت و خدا فاصله نیاندازی همین جاست پیش خودت است و اگر میخواهی با او حرف بزنی اگر جلوهای دارد اگر سخنی داری نجوا کن ذکرهایت را که داری میگویی مثلاً میگویی یا رحمن و یا رحیم یا ذالجلال و الاکرام از خودت نرو بیرون از خودت خارج نشو.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@