سلام علیکم و رحمۀ الله.@
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
بحثمان درباره اهمیت معرفت الله بود متن درسی ما خطبه شریف امام رضا(ع) هست که در فراز اول فرمودند (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) آغاز بندگی خداوند شناخت خدا هست. این نکته را که خیلی مهم هست عرض میکنم که وقتی حضرت میفرماید که (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) یعنی عبادت به همان معنایی که کردیم یعنی تزلل و اطاعت اصلاً تحقق پیدا نمیکند بدون معرفت آنچه که دیگران بدون معرفت انجام می دهند، یک خیال و توهم از بندگی هست. بندگی دارای آثار بسیار شگرف بسیار شیرین بسیار زیبایی هست که اگر مترتب و مبتنی بر معرفت باشد ظهور خواهد کرد اینقدر بندگی قشنگ است که شما ببینید ما در نماز داریم (وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُه) یعنی تا رسالت و بالاتر از رسالت هم عبودیت انسان را میبرد آثار خیلی شیرینی دارد عبودیت به معنای حقیقی که جز با معرفت تحقق پیدا نمی کند.
اینکه عبادتهای ما بیفایده است لذت ندارد آن آثار شگفتانگیز زیادی را که برایش برشمردند خیلی آثار دارد عبودیت و عبادت در ما تحقق پیدا نمیکند و چه بسا آثار عکس بدهد و چه بسا به قول امام صادق(ع) شخصی شصت سال نماز بخواند ولی یک رکعتش هم قبول نشود برای این هست که مبتنی بر معرفت نیست.@ بنابراین دقت بکنیم که آثار عبادت و عبودیت مبتنی هست بر میزان معرفت پس معرفت یادتان باشد که یک امر ذومراتب هست آدمها به چه میزانی از عبادتشان و عبودیتشان بهرهمند میشوند به میزانی که معرفت دارند یعنی آن میزان معرفت هر کسی است که تعیین میکند عبادت و ذکر و عبودیت شخص چه آثاری داشته باشد.@ اگر برای ما آثار ندارد برای این هست که معرفتمان ضعیف است پس این را دقت بکنیم که آثار عبادت و عبودیت مراتب مختلفی دارد به خاطر اینکه معرفت آن آثار را ایجاد میکند و ظهور میدهد معرفت ذومراتب هست دارای مراتب گوناگونی هست به تبع آن هم عبادت هم از ضعیف تا قوی با مراتب بینهایت طبقهبندی میشود تقسیم بندی میشود.@ پس ما اگر بخواهیم زحماتمان هدر نرود این وقتهایی را که میگذاریم برای ذکر برای عبادت برای حج برای نماز برای روزه برای عزاداری بخواهیم محصولمان یک محصول ماندنی و با کیفیت باشد باید بیش از آنکه روی این مسائل سرمایهگذاری بکنیم روی معرفتش سرمایهگذاری بکنیم و وقتمان را بگذاریم کسب معرفت بکنیم تا از کار خودمان سود ببریم بهرهمند بشویم و زحمات ما هدر نرود.@ برای همین هم در روایت هست از نبی اکرم(ص) میفرماید (اَفضَلُ الاَعمال) این خیلی عجیب است که حضرت نگفته (اَفضَلُ الاُمور) فرموده (اَفضَلُ الاَعمال) بالاترین اعمال (اَلعِلمُ بِالله) علم بالله هست مگر شما تشنه عمل نیستید نمیخواهید کار بکنید اگر واقعاً تشنه عملی یک کاری میخواهی بکنی از همه بالاتر یک کاری باشد کارستان، کاری باشد که از همه کارها کارتر باشد در رأس همه کارها باشد.@ اگر واقعاً میخواهی یک کاری انجام بدهد برو دنبال علم به حق تعالی برو دنبال معرفت الله این هم کار است شما نگاه کنید در دعای روز عرفه این خیلی مهم است در ادعیه روز عرفه که اینقدر مهم است دعاهای روز عرفه و عرفه است یعنی شناخت معرفت روز معرفت است صحرای عرفات صحرای معرفت است.@ دعای عرفه امام حسین مشحون از نکات کم نظیر و بینظیر معرفتی است از این طرف هم ما عبادت داریم روز نهم روزه وارد شده ولی بزرگان دین فرمودند اگر روزه مانع دعا میشود که بحث معرفتی هست روزه گرفته نشود ما اساتیدمان آن موقعهایی که در محضر آنها سالها مباحث معرفتی و توحید میخواندیم به ما میفرمودند که هرگز روزی که کلاس دارید اینجا و درس دارید روزه نگیرید روزه مستحبی نگیرید.@ من دیدم بعضی از عزیزان دیشب را خیلی شبزندهداری کردند بیدار ماندند به نماز و به دعا و به ذکر و این اصلاً چیز خوبی نیست شب را کاملاً استراحت بکنند زود استراحت بکنند عزیزان با هم صحبت نکنند کسی مزاحم کسی نشود ذکرهایی هم که ما گفتیم ذکرهای مختصری هست که شما بعد از نماز صبح هم میتوانید اینها را بگویید بعضیهایش قبل از خواب هست که آن هم مجموعاً پنج دقیقه ده دقیقه بیشتر طول نمیکشد خواب را غنیمت بدانید خوب استراحت بکنید.@ بحث کلاس از همه چیز مهمتر هست اگر قرار باشد ما بنشینیم قرآن بخوانیم دعا بخوانیم زیارت بکنیم نماز بخوانیم بعد بیاییم اینجا چرت بزنیم خوابمان بگیرد خلاف مقصود است آنچه که در اسلام مهمتر از عمل است اگر بخواهیم عمل هم بدانیمش در رأس همه اعمال هست حرکت قلبی است امام جواد میفرماید (اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلُوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال) اگر انسان حرکت کند با قلبش زودتر میرسد تا اینکه بدنش را به زحمت بیاندازد برای عملها و عبادتها.@ لذا اگر قرار است ما بین نماز بین عبادت بین ذکر بین چیزهای دیگر آنچه که خالص معرفت هست یکی را انتخاب بکنیم خالص معرفت را انتخاب میکنیم خود همین پیغمبر که این حرف را میزند داریم در سیره مبارکشان وارد مسجد شدند دیدند یک گروه مشغول عبادت هستد یک گروه مشغول کار علمی هستند فرمود هر دوی اینها به خیر هستند هر دو دارند کار خوب انجام میدهند.@ اما من (وَلکِن بِالتَعلیمِ اُرسِلتُ) من برای یاد دادن مبعوث شدم برای علم مبعوث شدم رفت در جمعی نشست که کار علمی میکردند نماز شب اگر قرار است مزاحم کار علمی ما بشود کار معرفتی ما بشود عبادت و شبزندهداری اصلاً خوب نیست مختصرش بکنیم سه رکعتش بس است همان شفع و وترش کافی است بقیه را بگذارید بروید بخوابید استراحت بکنید صبح با نشاط بلند بشوید.@ بعد از نماز صبح هم اگر یک عزیزی میبیند که بعد از نماز صبح هم ممکن است اگر بخواهد بین الطلوعین هم کامل بیدار باشد بعد سر کلاس اینجا از درس میافتد از کار معرفتی میافتد آن هم اشکال دارد آن هم خوب نیست نمیخواهد بیدار باشید همان نمازتان را بخوانید تعقیبات و اذکارتان را بگویید مجموعاً شاید بشود کلاً بیداری شما نیم ساعت بگیرید بخوابید تا ساعت هفت خوب هم بخوابید.@ البته دیگران هم باید ملاحظه بکنند مزاحم خواب کسی نشوند که این کار کار حرامی هست حرف نزنند صدای بلند نداشته باشند وقتی یک نفر خوابید با صدای بلند مطلقاً صدای جوهردار با همدیگر صحبت نکنند اجازه بدهند که بقیه بخوابند چون به هر حال حرمت مؤمن از کعبه هم بالاتر هست.@ لذا حضرت میفرماید (اَفضَلُ الاَعمال اَلعِلمُ بِالله) حالا دقت کنید (اِنَّ العِلمَ یَنفَعُکَ مَعَهُ قَلیلُ العَمَل) علم را شما بدست بیاورید معرفت را بدست بیاورید کمی از عمل سود به شما میدهد کافی است برایت کفایتت میکند (وَ کَثیرُه) چه عمل را زیاد انجام بدهید چه کم با معرفت به دردت میخورد (وَ اِنَ الجَهلَ لا یَنفَعُکَ مَعَهُ قَلیلَُ العَمَل وَ لا کَثیرُه) اما همراه جهل کم و زیاد عمل هیچ کدام به دردت نمیخورد.@ برای همین هم پیغمبر به امیرالمؤمنین میفرماید طبق همین مبنا میفرماید وقتی میبینی مردم زیاد مشغول عبادت هستند تو مشغول فکر باش در شب قدر فرمودند افضل اعمال مذاکره علمی هست بر خلاف آنچه که عوام چقدر وقت میگذارند جوشن کبیر و جوشن صغیر صد رکعت نماز و چقدر قرآن و دعا و مناجات و چیزهای دیگر که خیلیهایش را هم نمیدانند چیست جملات عربی میخوانند متوجه نمیشوند.@ اصلاً یک واژهاش را هم نمیدانند چیست فقط همینطوری میخوانند به حال بیشتر اهمیت میدهند تا معرفت پیامبر فرمود تو بدنبال فهم باش به دنبال معرفت باش (عَلَیکَ بِکَثرَۀِ العَقل) عقلت را کار بیانداز دنبال معرفت انسان باشد این اصل، این چقدر اهمیت دارد پس ما اگر بخواهیم زحماتمان به قول پیغمبر چه کم چه زیاد هدر نرود باید حتماً مبتنیش بکنیم بر معرفت دنبال شناخت باشیم.@ شکهایمان را برطرف بکنیم وسوسههایمان را برطرف بکنیم برویم حج برویم کربلا برویم مشهد نماز شب بخوانیم عبادت بکنیم نه اینکه اینها بد است اینها خیلی ارزش دارد خیلی قیمت دارد ولی وقتی که من دلم تزلزل دارد در دلم وسوسه میافتد تردید میافتد شبه میافتد این چه فایدهای دارد آنوقت همه را از بین میبرد.@ آن که مهم است گفتند (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) آن که مهم است این است که ما به یقین برسیم البته یک موقعی انحراف ایجاد نشود خود نماز خواندن خود ذکر گفتن خود زیارت رفتن اینها همه موجب میشود که معرفتهایی را بدست بیاورد اما این غیر از کار خالص معرفتی است غیر از شنیدن است.@
ما بزرگان ما حتی در سیره اهل بیت(ع) داریم شبها میامدند بیرون اینطور نبوده که فکر کنید شبها اینها تا صبح هی ذکر میگفتند و دعا میکردند حضرت میفرمود من یک شب آمدم چنان نگاهم به آسمان افتاد چنان مشغول آسمان شدم که یک موقعی به خودم آمدم دیدم اذان میگویند آقا این معرفت است لذت است.@ به پیغمبر عرض کردند در دوران نوجوانیش سؤال کردند که تو بهترین عبادتت بهترین لذتت چیست؟ میفرماید نگاه به آسمان، نگاه درست البته، انسان نگاه درست بکند پس این معرفت را قدر بدانیم دقت بکنیم که بر همه کارها ترجیح دارد.@ فرمایش بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست میفرماید که (مَن عَرَفَ الله سُبحانَهُ) چه مژدهای داده(لَم یَشقَ اَبدا) اگر کسی خدا را بشناسد هرگز بدبخت نمیشود چه مژدهای، هرگز بدبخت نمیشود بشناسد خدا را، اقرار داشته باشد به حق تعالی، انشاء الله روایتش را هم خدمتتان عرض خواهم کرد این هیچ وقت دیگر بدبخت نمیشود.@ چه مژدهای به ما دادند که وقتی میگوید (لَم یَشقَ اَبدا) یعنی همیشه خوشبخت میشود این همیشه خوشبخت است پس سرمایهگذاری روی این بکنیم در باب مباحث تربیتی هم همینطور هست اگر فرزندی انسان داشته باشد بجای اینکه فرزندش را وادار بکند به اینکه زیاد عبادت انجام بدهد هی بکشاندش در عبادتگاهها که البته این وظیفه پدر مادر هست که فرزندان را حتماً به عبادتگاهها بکشانند به مساجد به زیارتگاهها وقت مناسب.@ اما بیشتر از آن که بخواهند این نوع سرمایهگذاری بکنند سرمایهگذاری معرفتی بکنند اساتید هم همینطور ما بعضی از اساتید میبینیم که، من یک موقعی دیدم یک برگهای یک آقایی آورده بود گفت این را استادمان داده گفتم چیست؟.@ نگاه کردم دیدم که این حدود هفت هشت ساعت ذکر نوشته در روز، این ذکر را دو هزار مرتبه این یکی را هزارمرتبه چند جزء قرآن بخوان اینقدر نماز بخوان اینقدر این را بخوان همینطور یکسره وادار به حرکت لفظ بدن و به قول امام جواد (اِتعابُ الجَوارِح بِالاَعمال) به زحمت انداختن بدن در اعمال.@ آقا آدم یک ساعت عبادت بکند آن پنج شش ساعتی که شما میخواهید این را بیاندازید به زحمت پنج شش ساعت هم نه یک ساعت بکش به معرفت، بقیهاش را هم بگذار در اختیار خودش باشد بگذار زندگیش را بکند یک ساعت کار معرفتی بکند این خیلی قیمتش بیشتر از ساعتها عبادت هست.@ اساتید اگر بخواهند با شاگردانشان کار بکنند بیشتر کار معرفتی بکنند تا اینکه هی شاگردان را به عبادت وادار بکنند پدر مادر بچههایشان را همینطور اگر میخواهیم لطفی در حق کسی بکنیم کمک معرفتی به بقیه بکنیم.@ یک فرمایشی از امام صادق(ع) هست که یکی از اصحابش آمد خدمت امام صادق یک سؤال بدی را کرد درباره خدا گفت میگویند که خدا اینطوری است یک چیزی گفت که امام صادق(ع) عوضش لبخند میزند اخم نمیکند بداخلاقی نمیکند تندی نمیکند پیرمردی بوده حضرت با لبخند به او میفرماید که (ما اَقبَحَ بِالرَجُل یَأتی عَلَیهِ سَبعونَ سَنَۀً اَو ثَمانونَ سَنَۀ یَعیشُ فی مُلکِ الله وَ یَأکُلُ مِن نِعمَتِهِ ثُمَّ لا یَعرِفُ اللهَ حَقَّ مَعرِفَتِه) (ما اَقبَحَ).@ چقدر زشت است که یک کسی سنش به هفتاد هشتاد برسد حضرت میفرماید (سبعون او ثمانون) هفتاد یا هشتاد برسد (یَعیشُ فی مُلکِ الله) در مملکت خدا زندگی بکند (وَ یَأکُلُ مِن نِعمِه) از نعمتهای خدا بخورد اما خدا را آنطوری که شایسته است نشناسد بد است آدم اینطوری بمیرد.@ این یک صحابی شیعه است هفتاد هشتاد سالش است سؤالهایی که میکند در مورد خدا سؤالهای بچگانه سؤالهای ضعیف است سؤالهای غلط است حضرت اینطوری میفرماید که بد است زشت است که انسان سنش به اینقدر برسد و خوب خدا را نشناسد.@ وقتی راجع به خدا حرف میزند تصورات و خیالاتش همه تصورات و خیالات غلط باشد حرفهایی که میزند ملاکهایی که میگوید باورهایی که دارد در مورد خدا باورهای غلطی باشد حالا ما در طول دوره که میرویم جلو انشاء الله میبینید که چقدر، وقتی حضرت دارد خدا را معرفی میکند، چقدر باورهای ما نسبت به خدا باورهای اشتباهی هست که انسان خدا را درست بشناسد این خیلی خودش مهم است.@ درباره شناخت خداوند تبارک و تعالی چند راه ذکر شده خود خدا در قرآن میفرماید (سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) ما آیات خودمان را در آفاق یعنی در طبیعت در عالم خارج، نشانههای خودمان را به شما معرفی میکنیم نشان میدهیم (سَنُرِيهِمْ) نشان میدهیم علائم خودمان را نشانههای خودمان را که انشاء الله این تمرین را در همین دوره زیاد خواهیم کرد.@ (وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) در خودتان، که این را هم در همین جلسات انشاء الله خواهیم داشت، در درون خودتان نشان میدهیم خودمان را به شما که حضرت فرمود (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) اگر کسی خودش را بشناسد رب خودش را شناخته یعنی رب تجلی کرده کامل در نفس انسان، اگر انسان به معرفت نفس نائل بشود حق تعالی را هم شناخته.@ (حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) اما یک چیز دیگر هم گفتند که این خیلی قشنگ است الان عرض میکنم انشاء الله در شما این اشتیاق ایجاد بشود که در طول بحث ما به این هم برسیم فرمودند خدا را با خدا بشناسید اول فعلاً راجع به امکانش صحبت بکنیم بعد انشاء الله یواش یواش که برویم جلو میبینیم که ما واقعاً خودمان اشیاء و خدا را با چه چیزی میشناسیم یعنی وسیله شناخت ما عامل شناخت ما چیست؟.@ میگوید خدا را با خلقش نشناسید آنجا فرمود ما تجلی کردیم (سَنُرِيهِمْ آياتِنا) آیات خودمان را در طبیعت به شما نشان میدهیم تا شما ما را بشناسید حضرت میفرماید یکی از بهترین عبادتهای (کانَ اَکثَرُ عِبادَتِ اَبی ذَر) بیشترین عبادت ابی ذر چه چیزی بوده (اَلتَفَکُر فی صُنعِ الله) تفکر در ساختههای خدا بوده در خلق خدا بوده.@ امام این را تأیید میکند خود ائمه چقدر این مسیر را رفتند به ما هم توصیه کردند که ما هم این مسیر را برویم که با صنع خدا خلق خدا مخلوقات خدا سر و کار داشته باشیم که خدا را بشناسیم خود امام رضا(ع) در این خطبه مطالب بسیار عظیمی دارد بسیار مهم است از آن طرف هم فرمودند که (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) ولی از اینجا فرمودند امیرالمؤمنین(ع) (اِعرِفُ الله بِالله) خدا را با خود خدا بشناسید این یعنی چی؟@ پس چی شد؟ آن موقع که من دارم با اشیاء میشناسم خدا را این چطور شناختی است آن موقعی که من دارم خودم را میشناسم که نتیجهاش خداشناسی است این چطور شناختی است و این که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید شما خدا را با خود خدا بشناسید این دیگر چیست؟.@ من یعنی چی خدا را با خود خدا بشناسم کو کجاست کیست چطوری باید بشناسمش با خودش؟ یعنی هیچ چیزی را نبینم طبیعت را نبینم خودم را نبینم خدا را ببینم و از خودش به خودش پی ببرم، این یعنی چی؟ که من خدا را با خود خدا بشناسم این یکی از مباحث بسیار شیرین و دلانگیز هست که انشاء الله در طول خطبه اصلاً این مسیر را ما طی خواهیم کرد و شما خواهید دید که ما چقدر میتوانیم راحت خدا را با خدا ببینیم و خودمان را با خدا ببینیم و طبیعت را هم با خدا ببینیم.@ و این اوج است که اگر ما بتوانیم به این برسیم انشاء الله خیلی لذتبخش است که من به جای اینکه به دنبال اثبات خدا باشم بگویم این حرفها چیست خدا میگوید (هُوَ الظاهر) فقط خدا ظاهر است در قرآن میگوید (هُوَ الظاهر) (هُوَ الاَوَّل هُوَ الآخِر هُوَ الظاهر وَ الباطِن) اصلاً ظاهر فقط خداست غیر خدا چیزی ظهور ندارد بقیه همه مظهرش هستند یک ظاهر ما بیشتر در عالم نداریم در وجود، بقیه مظهر آن ظاهر هستند.@ و این خیلی لذتبخش است که انسان به این معرفت برسد که همه چیز را با خدا ببیند نه از چیزها به خدا برسد این لذت را ما ببریم انشاء الله در این دوره که حضرت فرمود (ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأَیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) اصلاً من هیچ چیزی را نگاه نکردم هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن با آن و بعد از آن دیدم و این دیدن، دیدن مخصوص ائمه نیست.@ ائمه میگویند شما هم همینطوری مثل ما میبینید ولی از این نگاهتان غفلت دارید ما میخواهیم این غفلت را بگذاریم کنار انشاء الله در همین جلسات این تمرین را بکنیم ببینیم اِ واقعاً ما داریم خدا را همراه همه چیز میبینیم قبل شئ همراه شئ و بعد شئ.@ آنموقع چه کسی اینطوری میتواند تردید در دلش راه بیفتد وسوسه در دلش راه بیفتد تردید و وسوسه مال آنهایی است که نور را نمیبینند هو الظاهر اگر هست و فقط او ظاهر است در ظاهر کسی خورشید را انکار بخواهد بکند مگر میشود خورشید را انکار بکند بگوید آقا نور نیست خورشید نیست چه چیزی را میخواهی انکار بکنی.@ لذا امام زین العابدین(ع) شبهای ماه رمضان نزدیک هست میرسید (بِکَ عَرَفتُک) من با تو خودت را شناختم با خودت خودت را شناختم (وَ اَنتَ دَنَلتَنی عَلََیک) تو خودت من را هدایت به خودت کردی دلالت به خودت کردی من را (وَ دَعَوتَنی اِلَیک) چقدر زیباست هم خودت را به من نشان دادی هم من را دعوت کردی به خودت به نزد خودت (وَ لَولا اَنت لَم اَدرِ ما اَنت) اگر تو نبودی من نمیدانستم تو چه هستی من نمیشناختمت من تو را با خودت شناختم.@ چرا من این را اول جلسه گفتم اول بحثها را نکردیم بعد برسیم به این میوه، برای اینکه یک مقیاسی باشد برای اول دوره به آخر دوره که بدانیم ما نگاهمان تا آخر دوره چیست میخواهیم تا انتهای دوره به چه چیزی برسیم در دوره توحید میخواهیم به چه چیزی برسیم هدفهایمان چیست هدفمان این هست که ما هم بتوانیم مثل امام سجاد(ع) در پایان این دوره هر چند کوتاه هست بگوییم که (بِکَ عَرَفتُک وَ اَنتَ دَنَلتَنی عَلََیک) ما هم همینطوری بگوییم.@ وقتی امام علی(ع) میفرماید که (اِعرِفُ الله بِالله) خدا را با خدا بشناسید میگوییم آقا ما توانستیم خدا را با خدا بشناسیم خدایا من مثل امیرالمؤمنین عرض میکنم (ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأَیتُکَ قَبلَ کُلِّ شَئ وَ مَعَ کُلِّ شَئ وَ بَعدَ کُلِّ شَئ) (قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) من خدایا هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه تو را قبل از او همراه او و بعد از او دارم میبینم این فوقالعاده مهم است و این هدف ماست در این دوره خدا را ما با خدا بشناسیم امر شده به ما که این نوع معرفت را داشته باشیم.@ یک کسی آمد خدمت امام صادق(ع) از اصحابشان به نام منصور بن حازم میگوید من خدمت حضرت رسیدم عرض کردم خدمتشان که (اِنّی ناظَرتُ قَوماً) من مناظره میکردم با یک گروهی (فَقُلتُ لَهُم) به آنها اینطوری گفتم (اِنَّ الله جَلَّ جلالُهَ اَجَلُ وَ اَعَزُ وَ اَکرَمُ مِن اَن یُعرَفَ بِخَلقِه بَلِ العِبادُ یُعرَفونَ بِالله فَقال رَحِمُکَ الله).@ به حضرت عرض کردم من مناظره میکردم با گروهی به آنها گفتم که خداوند جل جلاله بزرگتر گرامیتر از این هست که با خلقش شناخته بشود (بَلِ العِبادُ یُعرَفونَ بِالله) بلکه بندهها با خدا شناخته میشوند (فَقال رَحِمُکَ الله) خدا رحمت کند تو را رحمت خدا شامل حال تو بشود.@ بارک الله که انسان بگوید من اشیاء را با خدا میشناسم نه خدا را با اشیاء، خلق را با خدا میبینم نه خدا را با خلق، در نگاه ما در خورشید ما اشیاء را با خورشید میبینیم خورشید را با چه چیزی میشناسیم؟ با چیزی میشناسیم خورشید را یا خورشید را با خودش میشناسیم؟ خورشید خودش منشاء شناخت و دیدن هست و چیزهای دیگر را هم باز با خورشید داریم میشناسیم.@ نه اینکه ما یک چیزهایی را بگردیم بعد بگوییم بله یک همچین چیزی هم هست به نام خورشید این خورشید است اصلاً همه دیدنیهای ما با خورشید است نور خورشید برداشته بشود هیچ چیزیش قابل شناختن نیست اصلاً نور برداشته بشود ما میگوییم آقا شب که خورشید نیست مهتاب، مهتاب هم نورش از خورشید است اگر خورشید نباشد ماهی هم نوری ندارد ما چه چیزی را میخواهیم بشناسیم بدون خورشید، ما خورشید را میشناسیم اصلش را با خورشید بقیه چیزها را میشناسیم.@ در مورد حق تعالی هم همینطور هست اما ممکن است در نگاه اول ساعتهای اول که داریم کار جلسه را آغاز میکنیم یک مقدار این سؤال باشد که چطوری است مگر میشود که ما اشیاء را با خدا بشناسیم تا الان به ما گفتند که خدا را با اشیاء بشناسیم در قرآن هم گفته که ما خودمان در آیات آفاقی و در درون شما به خود شما نشان میدهیم از آن طرف هم حضرت میفرماید که بیشترین عبادت ابوذر(ره) تفکر در صنع خدا بوده.@ از این طرف هم قرآن بسیار تأکید کرده که ما به طبیعت سر و کار داشته باشیم به تجربه و علوم تجربه به ما خیلی تأکید کرده این دیگر چه کلامی هست.@ در قرآن این هم آمده (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ) (أفِالله شَکٌ) آیا اصلاً میشود واقعاً در خدا شک کرد خدا میگوید امکان ندارد شک بشود اگر کسی توانست یک آدم چشمدار در خورشید شک بکند یک آدم عاقل و باشعور هم که تعادل عقلانی دارد ممکن است در خدا شک بکند.@ شکهایی که اتفاق میافتد برای یک عده این کارهایی که اتفاق میافتد و تردیدهایی که اتفاق میافتد برای این نیست که او از ظاهر نیست و هویدا نیست برای این هست که این شخص دچار یک اختلالاتی هست دچار یک مشکلاتی هست که نمیتواند یک امری را که ظاهر هست و فقط هم او ظاهر هست را ببیند.@ لذا در فرمایش امام صادق(ع) هست یک کسی خدمت امام صادق(ع) رسید عرض کرد که خدا را میشود دید در قیامت؟ حضرت میفرماید که در قیامت که خدا را میشود دید در دنیا هم مؤمنین خدا را میبینند.@ بعد طرف یک ذره در فکر رفت حضرت اینطوری سؤال میکند میگوید مگر تو همین الان نمیبینی خود تو نمیبینی الان خدا را؟ او تازه برایش جا افتاد حالا اینها را دارم میگویم که شما یک ذره اذیت بشوید انشاء الله یک ذره عصبانی بشوید ناراحت بشوید تا انشاء الله وقتی میرویم در درس ببینیم چیست این ماجرا که امام میگوید مگر تو همین الان خودت خدا را نمیبینی؟@ حضرت برای چه کسانی گفته (ما رَأَیتُ) یک بنده خدایی بلند شده آمده در آن زمان که پنجاه نفر آدم باسواد نداشتند آمده به حضرت گفته که راجع به خدا سؤال کرده در آن جو جاهلی آن موقع حضرت چطوری جواب میدهد (ما رَأَیتُ شُیئاً اِلاّ رَأَیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) آن زمان کجا زمان ما که این همه آدمهای تحصیلکرده فرهیخته مؤمن متدین هستند کجا، ولی چرا باید واقعاً این همه فاصله باشد بین آن معارفی که در دوران جاهلیت توزیع شده تا زمان ما.@ و یکی واقعاً از اهداف برقراری این دورهها هم همین هست که ما با این دورهها این فاصله را کم بکنیم ما برسیم به آن معارفی که آنها چقدر شیرین چقدر زیبا بیان کردند و این معارف همهگیر بشود انشاء الله همه بگویند (ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأَیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) اصلاً دیگر کسی سؤال از دیدن خدا نکند همه بگویند ما داریم میبینیم.@ خیلی بد است خیلی زشت است یک جامعهای این همه آدم فرهیخته باسواد داشته باشد بعد بخواهد در یک جامعهای کتاب چاپ بشود اثبات وجود خدا، یک کسی بگوید آقا خدا هست یا نیست بعد بگویند آقا یک عدهای هم هستند که میگویند نیست آنهایی هم که میگویند نیست یک استدلالهایی دارند برای خودشان که میگویند نیست بعد هم جنگ و دعوا میشود.@ حالا شما اگر بشنوید واقعاً الان در یک جای دنیا یک عده میگویند خورشید وجود ندارد چه حسی نسبت به این آدمها پیدا میکنید؟ بعد بفهمید دانشکده و دانشگاهها و مراکز علمی تشکیل شده تا ثابت کنند خورشید هست یک عده دانشمند دارند کتاب مینویسند دارند ثابت میکنند که خورشید وجود دارد.@ مثل اینکه بخواهند کتاب بنویسند که آقا آتش میسوزاند واقعاً هم اینطوری بوده یک عده میگفتند که اینها همه خیال است در دروس معرفت نفس توضیح دادیم مباحث سوفسطائیها که یک عده میگفتند آقا اصلاً چیزی وجود ندارد ما همه خیالیم و خیال داریم میکنیم که خدا رحمت کند ابن سینا را گفت اینها را بگیرید ببندید به درخت یک کتکی به آنها بزنید بعد بگویید خیال میکنید که دردت میاید خیال میکنید که کسی دارد میزندت.@ خدا رحمت کند شهید بهشتی(ره) میگفت دستتان را بکنید در آتش ببینید میسوزاند واقعاً یا نمیسوزاند یک کسی الان بیاید بگوید آقا خورشید را ما هنوز ثابت نکردیم واقعاً شأن خدا اینطوری است که باید خورشیدی که مخلوق خودش هست قابل انکار نیست آتشی که مخلوق اوست طبیعتی که مخلوق اوست تجلی اوست قابل انکار نیست بعد ما در مورد چه کسی شک بکنیم تردیدمان در مورد چه کسی باشد.@ خورشید به علت اینکه غایب میشود و میاید شناختش راحتتر است تا موجودی که همیشه هست و شدت ظهورش باعث غیبتش میشود این هم در ادعیه داریم که خداوند به خاطر شدت حضور و ظهورش دیده نمیشود و مثل آب میماند برای ماهی.@ حالا انشاء الله ما دقیقاً همین حالت را داریم در تمریناتی که خواهیم کرد از همین جلسه که از الان شروع میکنیم یواش یواش در این جلسات باید بین ماهی و آب را فاصله بیاندازیم و تمرین بکنیم انشاء الله تا با آن حالت مرگی که برای ماهی اتفاق میافتد ماهی میفهمد آب چیست.@ ما انشاء الله این موت را تجربه میکنیم اینجا در همین جلسه این موت را اگر تجربه کردیم به آن رسیدیم آنوقت متوجه میشویم که ما قائم به چه کسی هستیم اصلاً در مورد معرفت الله باز هم مطالب مهمی داریم از معصومین(ع) که این را انشاء الله ترجیح میدهیم در جلسات بعد خدمتتان عرض بکنیم و یواش یواش وارد فقره بعدی بشویم.@ فقره دوم (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تُوحیدُه) قبل از اینکه فراز دوم را شروع بکنیم یک فرمایش هم از امیرالمؤمنین خدمت شما عرض بکنم که چقدر شیرین و دلانگیز هست میفرماید که (ما عَرَفتُ الله بِمُحَمَّدٍ(ص) وَلکِن عَرَفتُ مُحَمَّداً بِالله) حضرت میگوید من خدا را با پیغمبر نشناختم بلکه پیغمبر را با خدا شناختم.@ خیلی حرف بلند است یک از دعاهایی که گفتند در دوران غیبت بخوانید این هست (اَللّهُمَّ عَرِفنی نَفسَک فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِفنی نَفسَک لَم اَعرِف نَبیَّک) خدایا تو خودت را به من بشناسان که اگر تو خودت را به من نشناسانی من پیغمبرت را نمیشناسم من پیغمبر را با تو میشناسم تو هستی که باید پیغمبر را به من معرفی بکنی.@ خیلی کلام بلند است چه شعوری پشت این دعا خوابیده چه بینشی پشت این دعا خوابیده اینکه همه میگویند آقا پیغمبر آمده خدا را به مردم بشناساند کتابهای آسمانی آمدند پیغمبر آمدند علما آمدند خدا را به مردم بشناسانند او میگوید من اساساً پیغمبر را با خدا میشناسم اول خدا را میشناسم بعد پیغمبر را خدایا تو خودت را به من بشناسان که اگر تو خودت را به من نشناسانی من پیغمبرت را هم نمیشناسام.@ این دعا چطور دعایی است که میگوید خدایا پس میداند دارد با چه کسی حرف میزند میفهمد دارد با چه کسی حرف میزند خدایا خودت را به من بشناسان که اگر تو خودت را به من نشناسانی من پیغمبرت را نمیشناسم و پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی حجتت را نمیشناسم.@ یعنی امام را نمیشناسم و حجتت را به من بشناسان که اگر نشناسانی من گمراه میشوم لذا مقدم بر هر معرفتی معرفت خداست یعنی شناخت خدا نه اینکه در عالم نظر بلکه در عالم خارج هم مقدم هست ما همه چیز را با خدا میشناسیم ولو الان متوجه این نباشیم و شناخت خدا مهمترین و مقدمترین شناختی هست که انسان باید بدست بیاورد و بدست میاورد.@ لذا برویم سراغ فراز دوم میفرماید (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) معرفت خدا اصل عبادت است اما در این معرفت توحید خدا از همه مهمتر است.@ حالا چند تا واژه داریم آنجا چهار تا واژه بود معرفی کردم اینجا هم این واژهها را من برایتان توضیح بدهم. معرفت را که معرفی کردیم الله را هم همینطور فعلاً اجمالاً تا بعد تفصیلاً برسیم کلمه اصل، اصل را کجا بکار میبرند میفرماید (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) اصل یعنی ریشه، بُن، یعنی چیزی که چیزی روی آن بنا نهاده میشود پایه است این را اصل میگویند.@ (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) یعنی هر شناختی که قرار است از خدا به دست بیاید مبتنی بر توحید است توحید یعنی چی؟ اجمالاً عرض بکنم این را توحید یعنی یکتا دانستن خدا متفرد دانستن خداوند تبارک و تعالی یعنی فقط اوست چیزی هم با او نیست این در حد دانستن است.@ اما من یک چیزی به شما بگویم بزرگان دین فرمودند موحد به معنای حقیقی کسی نیست که خدا را یکتا بداند این فقط در بحث نظر است بلکه دیدن خدا یکتا دیدن خیلی مهم است که ما کارمان در این دوره هم همین است فقط دانستن نیست اینکه ما بدانیم خدا یکیست.@ نه اینکه فقط خدا یکیست بلکه اساساً جز خدا چیز دیگری نیست ما فقط یک وجود داریم آن هم خداست تمام، در عالم خارج دو وجود وجود ندارد هر چه هست خداست والسلام، پس ما چی هستیم ما خداییم؟ نه، ما چه کسی هستیم؟ ما مظهر همان خداییم یک وجود در مقابل یک وجود نیست دو تا وجود نیست بگوییم یک خدا ما داریم با یک خلق داریم مخلوقات داریم.@ مخلوقات چه کسانی هستند اگر ما بگوییم یک خدا داریم با یک مخلوقات این دوتا بودن آیا امکانپذیر هست عقلاً یعنی فاصله بین این دو را چه چیزی پر میکند ما بگوییم آقا ما دو چیز داریم مثل دو تا دست من، شما چطوری میفهمید دو تا دست است یک فاصله وجودی بین آنها هست اینها هوا بینشان هست میگوییم آقا این دست چپ این دست راست.@ ما وقتی میخواهیم راجع به خدا صحبت بکنیم خدا بگوییم واحد است احد است و یکی هست و جز او چیز دیگری نیست چطوری است یک وجود هست بقیه چه چیزی هستند فرق بین آنها هست میگوییم این خداست این هم مخلوق خداست این خدا دیگر نیست اگر بگوییم این دیگر خدا نیست یعنی این هم یک وجود مستقلی است در مقابل خدا یک ذاتی دارد.@ چطوری است داستان؟ الان یک ذره ذهنتان را اذیت بکنیم یک ذره تشویش بیاید سراغتان بالاخره این داستان چیست؟ میفرماید که (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) شما باید یک شناخت واقعی از وحدت خداوند داشته باشید تا بگویید من خدا را به معنای حقیقی شناختم.@ این توحید چیست که اصل است؟ واقعاً ما خدا را به توحید میشناسیم و اصلاً میبینیم؟ فرمودند که موحد حقیقی مؤمن حقیقی کسی است که خدا را ببیند اینطوری ببیند نه اینکه بگوید هست ذهناً بگوید من اینطوری میدانم خدا هست نه خدا را همینطوری ببیند دانستن غیر از دیدن است.@ (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) بقیه شناختهایی که نسبت به خدا قرار است پیدا بشود همه مبتنی بر توحید هستند اگر توحید جا نیفتد اگر توحید شناخته نشود اگر توحید ادراک نشود معرفت توحیدی نداشته باشیم هر چه در مورد خدا حرف میزنیم غلط از کار در میاید کتابهای ما در طول تاریخ نه کتابهای ما که میگویم یعنی مثلاً شیعه یا مسلمانها کتابهای بشری پر است خرافات در مورد خدا.@ شما در کتابهایی که تحریف شد مثل تورات و انجیل شما ببینید چقدر اطلاعات غلط در مورد خداوند وجود دارد من انجیل مصور را نگاه میکردم دیدم که در انجیل مصور خدا با پیغمبرش کشتی میگیرد و میخورد زمین جالب اینجاست که از پیغمبرش شکست میخورد اصلاً خدا را کشیدند یک کسی هست خدا با پیغمبرش درگیر میشود.@ در خود ما مسلمانها الان چقدر کتاب نوشته شده که خدا دست دارد پا دارد جسم است جایی هست در آسمانها یک جایی هست که خدا هست یک جایی هست خداست ما را میبرند پیش خدا بعد (انا الیه راجعون) هم همینطوری معنا میکنند که ما از خدا جدا شدیم آمدیم روی زمین بعد هم برمیگردیم یک زمانی پیش خدا با خدا روبرو میشویم ملاقات میکنیم با خدا پس خدا اینجا نیست طبیعت نیست.@ در عالم ماده نیست در عالم برزخ نیست در عالم عقول و فرشتهها و در عالم مجردات نیست در جبروت نیست یک جایی ورای این عوالم یک کسی هست به نام خدا آن بالاها یک جایی آن طرف هفت آسمان یک خدایی هست از آنجا دارد نگاه میکند نظارت میکند ما را، ما هم که هر وقت بخواهیم با او حرف بزنیم مجبوریم دستمان را روبه آسمان بگیریم اینطوری آسمان را نگاه کنیم روبه آسمان بالاها را نگاه بکنیم بعد بگوییم خدا.@ در فیلمها دیدید یک کسی که لجش میگیرد یا مصیبتی برایش پیش میاید داد میزند خدا خیلی عمیق میگوید که برسد به خدا صدایش رد بشود از بین این هفت آسمان برسد به خدا پس این که حضرت میفرماید شما وقتی یک طناب از دستتان میافتد روی زمین میافتد روی خدا یعنی چی.@ دَلو شما دلوتان را میاندازید میافتد روی خدا، معصوم چه میگوید ما چه فکر میکنیم؟ میگوید آقا شما راه میروید روی خدا دارید راه میروید چه بگوییم بگوییم زمین خداست این هم که نمیشود از آن طرف هم میگوید که شما روی خدا دارید راه میروید.@ طنابتان میافتد روی خدا مثل یواش یواش قیافهها عوض شده همچین داستان دارد شروع میشود یک مقدمهای من گفتم که شما خیلی اذیت نشوید یک ذره بازی کردیم داستان دارد جدی میشود واقعاً ببینیم انشاء الله میتوانیم کافر بشویم برویم بیرون از اینجا یا نه یعنی چی توحید چه داستانی است.@
این چه داستانی است میگوییم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له در چه چیزی وحده لا شریک له و باز با تأکید میگوییم وحده وحده وحده از دعاهای مهمی هم که خیلی ثواب روی آن ذکر شده که یک کسی لا اله الا الله بگوید وحده وحده وحده با چه تأکیدی گفتند که شما بگویید فقط او فقط او او تنهای تنهای تنها.@ بدون شناخت خدا به توحید به معنای حقیقیش هر شناختی خرافه است هر شناختی غلط است دینداریها غلط است ارتباطات غلط است عرفانها غلط است عبادتها غلط از کار در میاید بیاثر است آقا حضرت معصوم است دارد میگوید که (ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ رَأَیتُ الله قَبلَهُ) قبل از شئ خدا را میبینم این یعنی چی؟ مع شئ خدا را میبینم بعد شئ هم خدا را میبینم این معصوم است.@ حالا یواش یواش باید این حرفها را بگذاریم کنار قال الصادق قال الباقر حضرت فرمود و قرآن دارد اینطوری میگوید اینها را ما حالا عرض میکنیم از باب اینکه مقدس هست و مهم هست و ما هم مؤمنینم و متدینیم این چیزها را قبول داریم ولی صرف اینکه اینها گفتند کافی است میگوید اصلاً کافی نیست تو میخواهی نماز بخوانی بگویی قال رسول الله که لا اله الا الله قبول نمیکنی بگو اشهد ان لا اله الا الله خود من هم که دارم میبینم که لا اله الا الله را دارم میبینم شهادت است.@ اصلاً شوخیبردار نیست این مسأله تازه رسالت پیغمبر را هم شهود میکنم ولایت امیرالمؤمنین را هم شهود میکنم به من گفتند میگویند این حرفها نیست شهود است لذا چطوری طراحی کرده اذان را چطوری طراحی کرده نماز را، میگوید تو فقط باید شهادت بدهی غیر از شهادت هم قبول نمیکنیم از تو، بگو که میبینی خدایا اگر تو میگویی که من بگویم که میبینم پس معلوم است دیدنی است من باید ببینم.@ بحث اصلاً بحث نظری نیست بحث ذهنی نیست شهود است عیان است باید ببینم و چقدر بد است که ما بمیریم و یک روزی خدا به ما بگوید که تو نماز خواندی این همه هی هر روز به من میگفتی اشهد ان لا اله الا الله واقعاً یک بار هم شهود کردی میدیدی من را، بگو خدایا به حضرت عباس نمیدیدمت و ارزش بزرگ شدن یعنی همین خیلی فرق است.@ یک نفر بچگی بمیرد برود در بهشت و یکی باشد و بگوید خدایا من دیدمت میبینمت اگر کسی یک بار در عمرش حضرت فرمود یک بار بگوید اشهد ان لا اله الا الله یا بگوید لا اله الا الله تمام است دیگر سعادتش برای ابدیت تضمین شده است و این هم کار سختی نیست ما یک حجاب خیلی وحشتناکی داریم که همیشه هم عرض کردم و آن حجاب عادت است اگر از حجاب عادت فاصله بگیریم همه چیز دیدنی است.@ استدلال هم نمیخواهد با چیز دیگری هم نمیخواهد خدا را ببینی چیزهای دیگر را باید با خدا دید ببینید چه میفرماید حضرت میفرماید که (مَن زَعَمَ اَنَّهُ یَعرِفُ الله بِحِجابٍ اَو بِصورتٍ اَو بِمِثالٍ فَهُوَ مُشرِک) هر کس گمان میکند خدا را با یک حجابی یا با یک صورتی یا با یک مثالی میشناسد او مشرک است چرا کلمه شرک آمده؟@ در نماز میگوییم وحده لا شریک له ما مشرک نیستیم برای تو شریک قائل نیستیم میگوید اگر تو با یک چیز دیگری خدا را بشناسی و ببینی مشرکی، داریم روی رمز وارد میشویم یواش یواش در واقع در مقابل خدا و کنار خدا یک چیزی غیر از خدا را دیدی اصلاً این یک چیز است او هم خداست من از این چیز فهمیدم که او خداست (لِاَنَّ الحِجابَ وَ المِثالَ وَ الصورَتَ غَیرُه) چرا مشرک است؟ چون حجاب و مثال و صورت غیر از خدا هستند با غیر خدا خدا را بشناسیم.@ پس اینکه به ما فرمودند که ما خودمان را در شما و در آفاق نشان میدهیم آفاق و ما چه کسانی هستیم غیر خداییم؟ نه، پس آثار چیست پس این صنع خدا طبیعت من ما چه کسی هستیم دیگر نمیتوانیم غیر باشیم اصلاً غیری وجود ندارد حالا روی استدلالها هنوز نرفتیم فعلاً داریم فقط بازی میکنیم یک کمی صحبت بکنیم میخواهیم برویم روی استدلالهای توحید (وَ اِنَّما هُوَ واحِدُ مُوَحَدٌ) او فقط واحد و موحد هست یعنی یک واحدی هست که دو بردار نیست در وجود او کنار وجود او وجودی امکان ندارد باشد.@ (فَکَیفَ یُوَحِدُ مَن زَعِمَ اَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیرِه) چگونه میتواند خودش را موحد بداند یک نفر خدا را واحد بداند احد بداند چگونه کسی توحید حقیقی دارد که گمان میکند خدا را با غیر خدا شناخته یعنی چی یعنی تو دست روی هر چیزی بگذاری داری خدا را با خدا میشناسی نه با غیر خدا با خودش داری خودش را میشناسی دست روی هر چیزی بگذاری اینطوری است حالا چرا اینطوری است این را باید راجعش بحث بکنیم.@ (اِنَّما عَرَفَ الله مَن عَرَفَهُ بِالله) فقط کسی خدا را میشناسد که خدا را با خودش بشناسد (فَمَن لَم یَعرِفُهُ بِه فَلَیسَ یَعرِفُهُ) هر کس که خدا را با خودش نمیشناسد اصلاً نشناخته خدا را، فکر میکرده که خدا را میشناسد گمان میکرده مشرک بوده تا این مدتی که فکر میکرده خدا را با طبیعت با اشیاء با چیزی غیر از خدا دارد میشناسد این مدت این همیشه مشرک بوده.@ یک خدایی را یک جایی در نظر میگرفته حالا یا در آسمانها آنطرف آسمانها در نظر میگرفته بعد هم میگفته که طبیعت هم مخلوقاتش هستند خودش نیستند که بعد ما از این طبیعت شناختیم که کسی هست که این را آفریده و قرار داده (فَلَیسَ یَعرِفُهُ)اصلاً خدا را نشناخته (اِنَّما یَعرِفُ غَیرَهُ) او فقط غیر خدا را شناخته.@ لذا شما فیلمهای مستند را که نگاه میکنید مجری فیلم مستند میگوید که مخلوقات طبیعت است ببینید طبیعت چه مخلوقاتی دارد شناخته، خوب هم شناخته این را، اما این شناخت خدا نیست (لا یُدرِکُ مَخلُوقٌ شَیئاً اِلاّ بِالله) هیچ مخلوقی هیچ چیزی را نمیشناسد مگر بالله میشناسد روی مثال چه میشود ما هیچ چیز را نمبینیم مگر با خورشید میبینیم خورشید را حذفش کنیم مگر شما چیزی را میتوانید ببینید.@ اگر الان چراغها هم خاموش بشود ما همدیگر را میبینیم در روز میرویم بیرون اشیاء را با چه چیزی میبینیم با خورشید داریم نگاه میکنیم و میبینیم میگوید آن موقع که داری نگاه میکنی بالله داری نگاه میکنی این مفهوم را مطمئنم هنوز شما ریز نشدید میخواهید یک ذره ریزتر بشویم یک ذره برویم در عمق میگوید (وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى) آن موقعی که داری تیر میزنی تو تیر نمیزنی من تیر دارم میزنم.@ اول میگوید تو میزنی بعد میگویم ما هم یک کسی هستیم خودش گفته (وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ) موقعی که تو داری تیر میزنی تیر تو نمیزنی میگویی پس چی میگوید اینجا ستون آدم به لرزه در میاید (وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى) الله هست که دارد تیر میزند تو داری میبینی الله دارد میبیند تو وقتی داری ذکر میگویی خیال نکن داری ذکر میگویی خودش دارد ذکر میگوید.@ آن موقع که داری نماز میخوانی خودش است دارد حرف میزند و ذکرها را میگوید فقط تیراندازی که نیست مثل اینکه قضیه دارد یک ذره جدی جدی یک طوری میشود این را حضرت چند سال پیش گفته برای چه کسانی گفته (لا یُدرِکُ مَخلُوقٌ شَیئاً اِلاّ بِالله) هیچ مخلوقی هیچ چیزی را نمیشناسد میگوید عزیزم فاعل شناختم خداست با خدا داری میشناسی با خدا داری میبینی با خدا داری حرف میزنی با خدا داری راه میروی.@ سر نماز میگوییم (بِحَولِ الله وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقعُد) لذا وقتی این را فهمیدی میتوانی بگویی واقعاً الحمد لله تا اینها صورت نگیرد کسی ذکر الحمد لله برایش جدی نیست واقعاً نمیتواند شهادت بدهد الحمد لله شهادت به سبحانیت خدا بدهد فعلاً حرف ما الان در اثبات نرفتیم فعلاً داریم گزارشها را میخوانیم که یک همچین گزارشهایی دادند به ما، معصومین یک حرفهایی زدند خدا یک همچین چیزهایی دارد میگوید در قرآن.@ داستان چیست ما فهممان چقدر است آنها چه میگویند ما از خداشناسی چه میدانیم آنها چه میگویند ما از خودمان چه میدانیم قرآن و معصوم چه میگوید خیلی باید فکر بکنیم روی آن (وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى) (وَ لا تُدرَکُ مَعرِفَۀُ الله اِلاّ بِالله) اصلاً معرفت الله ادراک نمیشود به دست نمیاید آن معرفت هم با خدا بدست میاید.@ (بِکَ عَرَفتُک وَ اَنتَ دَنَلتَنی عَلَیک وَ لَولا اَنت لا اَدرِ ما اَنت) امام سجاد چه میگوید قرآن چه میگوید امام صادق چه میگوید ما چه فکر میکنیم میگوید خیلی زحمت نکشید این طرف و آن طرف چقدر ما عبادتهایی بیتصور انجام دادیم چقدر تصدیقهای بیتصور کردیم اصلاً ما نشناختیم ماجرا چیست.@ چهل سال پنجاه سال شصت سال کجاست خدا؟ خدا چیست؟ کیست؟ با ما چه نسبتی دارد؟ پس تا اینجا یک جدول با هم بچینیم اول ما خلق شدیم برای عبادت ولی قبل از عبادت باید معرفت باشد پس اول مینویسیم معرفت، معرفت میدهد عبادت، عبادت میدهد وصول، عبادت به همان معنایی که معنا کردیم نه نماز خواندن و روزه گرفتن تزلل و اطاعت، عبادت میدهد وصول، وصول هم سعادت است.@ حالا وقتی برمیگردیم سراغ معرفت معرفت خودش چه چیزی هست اگر بخواهد معرفت حاصل بشود هر معرفتی بخواهد حاصل بشود مبتنی هست بر (وَ اَصلُ مَعرِفَۀِ الله تَوحیدُه) باید مبتنی بر توحید باشد یعنی در عالم یک موجود هست هیچی دیگر نیست.@ یک موجود بینهایت وجود دارد با مظاهرش با مراتب تجلی خودش هیچی دیگر نیست هر چیزی هست خودش است انشاء الله بعد از این جلسه از جلسه آینده میرویم سراغ دلائل و استدلالهای توحید که اصلاً این توحید یعنی چی و واقعاً چطوری است که یک حقیقت هست و چیز دیگری جز او نیست یعنی چی که این توحید پایه همه معارف هست انشاء الله جلسه بعدی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@