سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ به حول و قوه الهی شروع میکنیم دوره توحید را و بحث معرفت حق تعالی که در این موضوع متن درسی ما خطبه بیبدیل و بسیار گوهربار امام رضا(ع) هست وجود مقدس آقا امام رضا(ع) در این باره خطبه بسیار بلندی دارند که کاملترین متن توحیدی ما شاید باشد این خطبه در کتابهای درجه اول شیعه ذکر شده از نظر سند بسیار معتبر هست.@ و کتابهایی که این خطبه را ذکر کردند توحید صدوق هست(ره) عیون اخبار الرضا هست باز هم از شیخ صدوق و امالی شیخ طوسی(ره) هست مجالس شیخ مفید(ره) هست احتجاج طبرسی و همچنین کتاب شریف تحف العقول مرحوم علامه مجلسی هم در بحار الانوار این خطبه را در جلد دوم بحار ذکر کردند این از مآخذ و مدارک خطبه و داستان این خطبه داستان بسیار جالبی هست.@ که مأمون به اطرافیان خودش بنی عباس میگوید که من میخواهم رضا را بعد از خودم به عنوان جانشین خودم قرار بدهم آنها حسادت میکنند نسبت به امام رضا(ع) و میگویند که این شخصی هست که هیچ بصیرتی نسبت به حکومت ندارد چطور میخواهی این را بگذاری جانشین خودت باشد.@ لذا پیشنهاد میدهند که یک مجلسی ترتیب داده بشود و وجود مقدس آقا امام رضا(ع) تشریف بیاورند در آنجا آنها سؤال بکنند از حضرت و بخواهند که حضرت صحبت بکند تا ضعف حضرت عدم آگاهی حضرت برملا بشود آنطور که اینها ابراز داشتند من حالا متن عربی را دیگر نمیخوانم.@ پس جلسه تشکیل شده به تعبیری که در خود خطبه آمده در خود روایت آمده جهل حضرت را نشان بدهند حضرت تشریف میاورند و به حضرت عرض میکنند، در خطبه شما میبینید در متن خطبه که دست همه عزیزان هست (فَقالَ لَهُ بَنوهاشم) در مورد حسادت هم ذکر کردند که بنی هاشم حسادت میکنند در حالی که این بنی عباس بوده نه بنی هاشم.@ دلیلش هم واضح هست به خاطر این که بنی هاشم از خود حضرت بودند از خاندان خود حضرت بودند حضرت از بنی هاشم هست و آنها حضرت را دوست داشتند و هیچ وقت نسبت به او حسادتی نداشتند آنچه که مسلم هست منظور از بنی هاشم اینجا همان بنی عباس بوده که مأمون از این خاندان هست.@ خلاصه حضرت تشریف میاورند و به حضرت خطاب میکنند که شما بالای منبر برو و نشانههایی از علم و هدایت را برای ما برپا بکن و درباره این صحبت بکن که ما میخواهیم خدا را بشناسیم بندگی خدا را بکنیم حضرت هم روی منبر مینشینند یک چند لحظهای با آرامش و بسیار این صحنه شورانگیز است صحنهای که امام رضا(ع) میخواهند این کار را انجام بدهند.@ حضرت فوقالعاده ماهرانه این کار را انجام میدهند چند دقیقهای سکوت میکنند و سرشان را پایین میاندازند بعد یک تکانی میخورد حضرت سر را بلند میکند بعد میایستد روی منبر این خیلی قشنگ است این صحنه که حضرت خطبه را نشسته ادا نمیکنند میایستند روی منبر و حمد و ثنای الهی را به جا میآورند درود میفرستند بر پیامبر و اهل بیتش و بعد از آن خطبه را ادا میفرمایند.@ این یک مقدمه بود درباره خطبه و اولین جملهای که حضرت بیان میفرماید این جمله هست که (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) که درس ما از امروز بر اساس همین آغاز خواهد شد آغاز بندگی خدا شناخت خداوند هست معرفت به خداوند هست.@ (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) پس ما با چهار تا واژه در این بخش اول خطبه روبرو هستیم اول عبادت، الله، معرفت، که واژهها را اول من معنا بکنم بعد انشاء الله برسیم به شرح خطبه، اول یعنی چیزی که مقدم هست بر چیز دیگری و بر آن چیزهایی مترتب هستند وقتی میگوییم اول یعنی بعدش دوم دارد چیزهای دیگر دارد که مترتب بر آن هست.@ حالا آن چیزهایی که غیر از اول هست را به آن آخر میگویند به کسر خ آخر یعنی چیزهای غیر از اول بعدیها، پس چیزی که مقدم باشد بر دیگران و بر آن چیزهای دیگر مترتب باشند اول میگویند عبادت یعنی چی؟ عبادت آن نهایت تزلل و خشوع و خضوع و تزلل و خواری در مقابل حق تعالی و اطاعت از یک مولا را عبادت میگویند.@ پس نهایت تزلل و خواری هست و اطاعت از یک مولا، الله یعنی خداوند تبارک و تعالی که بعد در موردش صحبت خواهیم کرد معرفت این غیر از علم هست معرفت جزئی است علم کلی هست فرق بین علم و معرفت را دقت بکنید که در معرفت ما یک شیء را یک چیز را اطلاع کامل به خودش و خصوصیاتش وقتی پیدا میکنیم به آن معرفت میگویند اطلاعات جزئی نسبت به یک شیء را معرفت میگویند.@ مثلاً شما وقتی یک درخت را میشناسید میگویند به این درخت علم داریم مثلاً این درختی که الان کنار ما هست این گلدان میگویند این را ما میشناسیم این اسمش فلان هست یا آن پایینیها اسمش چنین هست یکیش کاج است یکی سرو است یکی صنوبر است چنین و چنان اما اگر خود کاج را مشخصاً اطلاعات دقیق از آن پیدا کردید معرفت میگویند.@ یک موقع هست میگوییم آقا این سایهای که من آنجا میبینم سایه یک آدم است یک شخصی دارد میاید اما وقتی آن شخص نزدیک میشود شما میشناسید که این فلانی هست این را معرفت میگویند یا مثلاً فرض بفرمایید که اطلاعات کلی شما دارید در مورد یک چیز.@ مثلاً فرض بفرمایید که یک دوره قرار میدهیم ما الان این دوره در مورد روابط همسران هست اینکه انسان روابط همسران را بشناسد اطلاعات علم هست اینکه انسان اخلاق جزئی همسرش را بشناسد معرفت هست پس ما یک شیء را وقتی به صورت جزئی میشناسیم ابعادش را خصوصیاتش را میشناسیم با تجلیاتش با ظهوراتش آشنا میشویم این را معرفت میگویند که البته لزوماً احاطه نیست بلکه با جزئی شناختن هست این از واژهها که (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه).@ یک اصل بسیار بسیار مهم را حضرت اینجا ذکر میکنند و آن تقدم معرفت هست بر انجام هر کاری که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید (ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن حرکت احتیاج به شناخت داری احتیاج به معرفت داری یعنی باید با ابعاد آن حرکت آشنا بشوی.@ اینکه شما میبیند که مثلاً در کشور ما سه هزارتا جوان به خاطر مهریه در زندان هستند یا بیست و پنج هزار نفر به خاطر چک و چککشی و مسائل اقتصادی در زندان میافتند اینها جزئیات را نمیدانستند یعنی از ازدواج آن سلسله امور کلی را میدانستند با مسائل جزئی و اطلاعات جزئی و وظائف و مهارتها آشنا نبودند سر از دعوا و درگیری درآوردند به زندان رسیدند.@ یا مسائل اقتصادی را یک کلیاتی یا اصلاً خیلی وقتها آن را هم نمیدانستند وقتی وارد جزئیات کار اقتصادی شدند گرفتار شدند با مسائل ریز اقتصادی آشنا نبودند همینطوری بیحساب کتاب وارد معامله و ارتباط اقتصادی و چک و چککشی شدند بعد هم سر از زندان درآوردند هیچ حرکتی نیست که تو در انجام آن احتیاج به معرفت داری.@ یعنی بدانی که چه چیزی هست در روایت داریم که وقتی شما میخواهید وارد یک کار بشوید خروجیهایش را هم باید نگاه بکنید این اصل است قاعده مهمی است (ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر تو در انجام آن احتیاج به شناخت داری.@ عبادت هم یک حرکت هست عبادت خداوند ما میخواهیم در مقابل یک شخص نهایت تزلل و خواری را داشته باشیم و میخواهیم اطاعتش بکنیم معقول هست منطقی هست که ما اول باید این شخص را بشناسیم چه کسی هست که ما میخواهیم در مقابلش تزلل بکنیم و چه کسی هست که ما میخواهیم اطاعتش را بکنیم و خودمان را به او بسپاریم.@ اطاعت کار کمی نیست کار بزرگی هست یعنی هر چه تو بگویی هر چه تو بگویی چشم ما اطاعت میکنیم خوب باید بدانیم که این شخص کیست که ما میخواهیم در مقابلش خاکساری بکنیم تواضع بکنیم تزلل بکنیم و بعد هم خودمان را به او بسپاریم و اطاعتش بکنیم.@ در دنیا در مقابل مولاهای زیادی دارد این کار صورت میگیرد یعنی تزلل و خواری و اطاعت و عبادت ما میگوییم میخواهیم در مقابل خدا این کار را انجام بدهیم یعنی در مقابل خدا عبادت بکنیم و فقط هم از او اطاعت بکنیم واضح هست تا ما نشناسیم این کیست عبادت ما و اطاعت ما فایدهای ندارد.@ متأسفانه یک آفت خیلی زیادی هست که مردم آنطور که شایسته هست خداوند را نمیشناسند و به تعبیر امام صادق کسی را عبادت میکنند اکثر مردم که هیچ شناختی از او ندارند خیلیها به صورت سنتی در دینشان از پدر و مادر عقائد به آنها رسیده نماز میخوانند روزه میگیرند حج میروند به زیارت میروند.@ ولی هیچ شناختی از آن کسی که در مقابل او تزلل و خواری میکنند عبادتش میکنند و یا به زیارتش میروند ندارند و عجیب این هست که ترجیح هم میدهند که اینطوری باشد یعنی وقتی دعوت به معرفت میکنی آنها را که این که شما میپرستید این که اطاعتش میکنید این که به زیارتش میروید میشناسیدش که چه کسی هست.@ برای همین هم هست که ما عبادتهایی انجام میدهیم که به فرمایش امام صادق(ع) شصت سال شخص نماز میخواند و یک رکعتش هم قبول نیست دهها بار حج میرود چیزی نصیبش نخواهد شد قرآن میخواند قرآن او را لعنت میکند (رُبَّ طالِبِ قُرآن وَ القُرآنُ یَلعَنهُ) روزه میگیرد و به تعبیر علی(ع) بهرهای جز گرسنگی و تشنگی چیزی نصیبش نمیشود.@ پنجاه سال روزه میگیرد وقتی به او میگویی ضیافت مهمانی، میگوید من یکبار هم احساس ضیافت و مهمانی نکردم احساس ملاقات نکردم ملاقاتی دست نداده و این یک رسالت هست بر همه ما که علاوه بر اینکه خودمان باید انشاء الله عبادتهایمان را بر اساس معرفت انجام میدهیم این را در جامعه بسط بدهیم.@ که جامعه ما یک جامعهای باشد که اگر کار عبادی میکند اگر میلیاردها تومان میلیاردها ساعت وقت میگذارد برای عبادت این بر اساس معرفت انجام بشود در آموزههای دینی ما تأکید کردند که شما معرفت را مقدم بدارید بر انجام هر کاری حتی بر عبادت خداوند تبارک و تعالی.@ آنقدر که تأکید کردند که ما معرفت به دست بیاوریم تأکید بر هیچ کار دیگری نکردند چون معرفت هدف خلقت انسان هست عبادت که در قرآن به عنوان هدف خلقت آمده (ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) خود قرآن میگوید عبادت یک هدف متوسط هست (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) پروردگارت را عبادت بکن تا به یقین برسی یعنی تا شهود بکنی تا پرده کنار برود این حالت تردیدها وسواسها وسوسهها تزللها تزلزلها از بین برود یقین خیلی مهم است.@ در روایت داریم کمترین چیزی که بین بندگان خدا تقسیم شده یقین است یقین مثل طلایی میماند که از یک معدن استخراج میکنند که مقدمات زیاد کارهای زیاد تلاشهای زیادی صورت میگیرد ولی نهایتاً در سال مثلاً چند کیلو ممکن است طلا گیر بیاید.@ محصول کار معرفت است و معرفت تنها عطای الهی است که دنیایی نیست و همه دنیا آفریده شده خلق شده تا اینکه بشر به یک معرفتی برسد در حدیث گنج مخفی هم خداوند میفرماید که (اِن کُنتُ کَنزاً مَخفیا) من یک گنج مخفی بودم دوست داشتم که شناخته بشوم (فَخَلَقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف) خلق را آفریدم تا شناخته بشوم.@ تمام این مقدماتی که انجام شده آسمانها و زمین و انسان و هبوطی صورت گرفته و انبیائی آمدند و 124 هزار پیغمبر به تعبیری در یک روایتی از امام صادق نقل شده 124 هزار پیغمبر آمدند این همه انسانها آمدند این همه ادیان آمدند این همه حرکتها تاریخ با همه شلوغیهایی که دارد به وجود آمده تا از بین همه این حرکتها چه چیزی به وجود بیاید؟ یک عدهای به معرفت برسند یک عدهای به یقین برسند.@ ما روی این قلهای که نشستیم اینجا بام تهران و کلاس را داریم برگزار میکنیم و برقرار میکنیم جلسات را از همین جا هم معلوم هست شما ببینید شبها بیشتر معلوم است میبینید که یکی از بزرگترین شهرهای دنیا زیر پای شما هست با ده دوازده میلیون جمعیت مردم همه دارند میروند و میایند فکر بکنیم که تمام این حرکتها رفت و آمدها کارهایی که دارد صورت میگیرد برای این هست که آدمها به معرفت برسند.@ زندگی، بزرگ شدن، ازدواج، شغل، تلاشهای روزمره، زنداری، بچهداری، شوهرداری، بزرگ کردن بچهها، ازدواج بچهها، باید محصول این زندگی این باشد که یک آدم به معرفۀ الله برسد حالا بین آدمهایی که همه این حرکتها را انجام میدهند چه کسانی موفق هستند یعنی این میوه در وجودشان به ثمر میرسد به وجود میاید؟ آنهایی که در درونشان به معرفت رسیدند.@ نه آنهایی که بیشتر کار کردند بیشتر تلاش کردند بیشتر تولید کردند بیشتر عبادت حتی کردند نه، عبادت اگر منجر به یقین نشود چه بسا به تعبیر پیغمبر دور هم بکند انسان را از خداوند،ة پس مقدم بر هر چیز معرفت هست شناخت هست ما چه کسی را میخواهیم عبادت بکنیم در مقابل چه کسی میخواهیم اطاعت بکنیم؟@ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) إیاک دقت کنید کاف إیاک در ترجمه میگوییم چی شما یا تو؟ تو شناخت جزئی است اینکه در قرآن از زبان انبیاء داریم خطاب به خدا میگویند أنت تو، این خیلی شناخت جزئی هست تو تو را میپرستیم یعنی تو را کاملاً میشناسیم و تو را عبادت میکنیم لذا بیشترین سرمایهگذاری بجای اینکه صرف عمل و خود عبادت بشود باید صرف فکر و معرفت بشود.@ رسول الله به امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که وقتی میبینی مردم زیاد دنبال عبادت هستند تو تعقل بکن فکر بکن (عَلَیکَ بِکَثرَۀِ العَقل) تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری وقتت را بگذار در فکر کردن در مطالعه در تعقل که حالا انشاء الله ما فعلاً یکی دو سه جلسه مقدمه داریم بعد میخواهیم انشاء الله درسها را بخوانیم بعد هم برویم در طبیعت یک مقدار مظاهر را ببینیم اسماء الله را انشاء الله ببینیم فکر بکنیم.@ دانه دانه با این مظاهر اینها به تعبیر خود امام هشتم(ع) در همین خطبه میفرماید (وَ اَفعالُهُ تَعبیر) این (اَفعالُهُ تَفهیم) تفهیم میخواهد بکند به ما، ما ببینیم بالاخره میخواهد با ما حرف بزند زبان دارد تمام موجودات و مخلوقات تمام خلقت زبان تکلم خداست میگوییم خدا متکلم است یعنی حرف میزند با ما، یک مقدار ما گوشمان را باز بکنیم میبینیم که بله بلندترین صدای عالم صدای خداست.@ و اساساً تنها صدای عالم صدای خداست ما بشنویم این صدا را امام جواد(ع) میفرماید که (اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلُوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال) حرکت به سمت خدا با دل با قلب که اصل وجود انسان هست زودتر انسان را میرساند تا اینکه بدنش را با عبادتها به زحمت بیاندازد با عمل به زحمت بیاندازد مهمترین حرکت انسان که انسان برایش آفریده حرکت قلبش هست که با فکر شروع میشود با تعقل شروع میشود تا آن قلب تکان بخورد پیشرفت بکند به جایی برسد این قلب به یقین برسد.@ ما بدون شناخت خداوند تبارک و تعالی چه رابطهای میتوانیم با او برقرار بکنیم یک کسی که برای ما شناخته شده نیست یا شناختهای اشتباه از او داریم شناختهای غلط از او داریم چه رابطهای میتوانیم با خدا برقرار بکنیم.@ درباره این حقیقت مفصل صحبت میکنیم که انشاء الله از نفس خودمان استخراج میکنیم که شعار دین ما بزرگترین شعار پیغمبر این هست که (لا اله الا الله) برای انسان دلبر و معشوق و معبودی جز خدا وجود ندارد چطور میتوانیم ما کسی را که نمیشناسیم به عنوان دلبر بگیریمش به عنوان معشوق بگیرمش یا به عنوان معبود بگیریم.@ تا نشناسیم این ارتباط امکانپذیر نیست باید بشناسیم اگر میخواهی اطاعتش بکنی عبادتش بکنی دوستش بشوی با او رابطه برقرار بکنی تا برسیم به اینکه بخواهیم شبیه او بشویم ما چطور میتوانیم شبیه کسی بشویم که هیچ شناختی از او نداریم (تَخَلَّقُوا بِاَخلاقِ الله) امر شده که شما لیاقتتان خداست رسول خدا میفرماید که شما لیاقتتان خداست به اخلاق خدا متخلق بشوید.@ اصلاً این خدا کیست که ما باید هم او را عبادت بکنیم هم اطاعتش بکنیم هم معشوق ما باشد هم ما شبیه به او بشویم اخلاق او را پیدا بکنیم ما بدون شناخت خدا معشوق خودمان را نشناختیم اصلاً و اصلاً عشق و محبت که اساس هست در قرآن این همه تأکید روی آن شده (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) این همه با زبان عشق سخن گفته شده ما چگونه می توانیم رابطه عاشقانه رابطه بر اساس محبت برقرار بکنیم.@ حکایت ما حکایت یک کسی هست که در نامه یا تلفنی به او میگویند که من محبوب تو هستم معشوق تو هستم همسر تو هستم دوست تو هستم مولای تو هستم و ما هیچ شناختی از او نداشته باشیم فقط یک صدایی بشنویم طرف نشویم با او که بابا این بالاخره مولای ما عزیز ما معشوق ما محبوب ما همسر ما چه کسی میخواهد باشد اصلاً کیست.@ شما نگاه کنید گوش تاریخ گوش فلک پر است از حرفهای عاشقانه بین انسانها و خدا نه فقط در دین اسلام شما ببینید در ادبیات مسیحی چقدر ما اشعار و حرفهای زیبایی بین انسان و خدا داریم در ادیان دیگر هم همینطور در غیر ادیان آسمانی هم باز همینطور هستند در دین خودمان در فرهنگ خودمان ما حافظ را داریم لیلی و مجنون را داریم خسرو و شیرین را داریم شیرین و فرهاد را داریم این همه حرف زده میشود در مورد محبت خدا.@ بعد میگوییم آقا چند نفر این ادبیات را خوب میفهمند؟ یعنی شما بگویید دوست داشتن غذا همه میفهمند بگویید دوست داشتن همسر فرزند همه میفهمند برایشان واضح است اگر کسی نفهمد تعجب هست استثنائاً ممکن است بعضیها درک نکنند رابطه پدر و فرزند مادر و فرزندی چیست استثنائاً بعضیها ممکمن است رابطه زن و مرد و علاقهای که بین زن و مرد ایجاد میشود را نفهمند.@ اما وقتی که راجع خدا صحبت میکنیم به عنوان اله یعنی دلبر و معشوق و معبود متأسفانه استثنائاً این را درکش میکنند و اکثراً ممکن است عبادت هم بکنند کارهای ظاهری هم انجام بدهند اما اینکه او محبوب من است او معشوق من است روابط عاشقانه دوستانه بین انسان و خدا برقرار بشود رفاقت صمیمیت به معنای دقیق کلمه خواهش میکنم دقت بکنید صمیمیت رفاقت بین انسان و خدا (یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهَ یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه) این یعنی چی؟@ ای رفیق کسی که هیچ رفیقی ندارد ای محبوب کسی که محبوبی ندارد ای بهترین رفیق ای بهترین محبوب (یا خَیرَ مَن آوا اِلَیهِ وَحید) ای بهترین کسی که آدمهای تنها و طرد شدهها به او پناه میبرند این صمیمیت خیلی بلند است خیلی عزیز است اما واقعاً این چطوری بدست میاید.@ یعنی ما لذتی که از خلوت با محبوب انسانی خودمان میبریم حالا میخواهد همسرمان باشد میخواهد فرزندمان باشد میخواهد پدر مادرمان باشد میخواهد دوست ما باشد که چه ماجراهایی دارد شما ببینید چقدر کتابها و اشعار و مقالات عشقی نوشته شده درباره عشق به آن انسان و عزیزان و اطرافیان خودش چقدر فیلم ساخته شده چقدر کتاب نوشته شده چه ماجراهایی خود هر یک انسان چه ماجراهایی دارد با آدمهای دیگر و روابطش با آدمهای دیگر.@ یک موقع بگویند آقا شما با خدا هم تا به حال اینطوری شدی یعنی با خدا هم درگیری دوستی پیدا کردی؟ شده برای همدیگر ناز بکنید؟ این قهر و نازهای مرسومی که بین انسان با سایر محبوبهای خودش ایجاد میشود بین تو و خدا ایجاد شده؟ شما بروید اشعار حافظ را نگاه بکنید بروید لیلی و مجنون را نگاه بکنید بروید شیرین و فرهاد را نگاه بکنید ببینید که عرفای ما چه حرفهایی دارند با خدا چه سخنهایی میگویند چقدر ما ناله داریم از فراق.@ مناجات خمس عشر را نگاه بکنیم چه روابطی بین انسان و خدا هست خدایا رویت را از من برنگردان خدایا من تمام عشقم تو هستی سوز دلم را کسی جز تو نمیتواند از بین ببرد آتش قلبم را چیزی جز تو نمیتواند خاموش بکند این حرفها مال چه کسی است؟ این حرفها را چه کسی زده به خدا؟ این چه روابطی بوده بین انسان و خدا که انسان به یک جایی میرسد که شخصاً با خدا درگیر میشود با خدا این خدا کیست.@ یک ذره فکر بکنیم که یک کسی در خودش میبیند که قد علم بکند و برود در حریم خدا و با خدا درگیر عاطفی و عشقی بشود و بین آنها چه کشمکشهایی اتفاق بیفتد قبض، بسط، قهر، آشتی، صلح.@ شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد گاهی وقتها انسان با خدا درگیر میشود گاهی وقتها قهر میشود گاهی وقتها خدا قهر میکند گاهی وقتها خدا رویش را برمیگرداند گاهی وقتها آشتی میکند به خدا میگوییم تواب (إِنَّهُ كانَ تَوَّابا) تواب یعنی بسیار خدا برمیگردد به سمت بنده خودش رو میکند گاهی وقتها میگوید دوست ندارم خدا هم همینطوری یک معشوقی هست که میگوید دوستت ندارم قهر هست آشتی هست کشمکشهای اینطوری بین انسان و خدا هست.@ بالاخره این خدا کیست که آدم میتواند برود در حریمش او بیاید در حریم ما بیاید همه دل ما را بگیرد بشود دلبر بشود اله ما برویم در حریم او دوست او بشویم و بعد به ما بگوید که من خیلی مشتاق بودم که تو برگردی من مشتاق بودم که تو توبه بکنی من مشتاق بودم که تو آشتی بکنی اصلاً ماجراهای بین انسان و خدا چه ماجراهایی هست و بدبخت ما که نفهمیم و بمیریم.@ اصلاً متوجه نشویم این ماجراها را و کور بیاییم و کور برویم این خیلی بد است حالا میخواهیم انشاء الله در مورد معرفت صحبت بکنیم و اهمیتش.@ فرمایشی هست از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که (مَعرِفَۀُ الله سُبحانَهُ اَعلَی المَعارِف) اعلی یعنی بالاترین قله شناختها حق تعالی است خداوند تبارک و تعالی است اگر قرار است انسان مقداری از وقتش را برای شناخت بگذارد باید برای شناختی بگذارد که سعادت دنیا و آخرت او را تأمین بکند.@ مهمترین چیزی که انسان میتواند بشناسد و باید بشناسد هدف خلقت خودش هست معشوق خودش هست و اله خودش هست باید برای این سرمایهگذاری بکند دارایی یک انسان شرافت یک انسان و آنچه که یک انسان با خودش از دنیا میبرد به عنوان محصول یک زندگی انسانی معرفت حق تعالی است سایر شناختها تابع این شناخت هستند.@ اگر ما به سراغ سایر شناختها برویم اما این شناخت را بدست نیاوریم این را نداشته باشیم در واقع بدون این که به هدف برسیم دست خالی از این دنیا رفتیم در دنیا هم امکان زندگی انسان به معنای حقیقیش برای ما وجود ندارد لذا میفرماید (اَعلَی المَعارِف) در قله معارف انسانی معرفت حق تعالی قرار دارد (مَعرِفَۀُ الله اَعلَی المَعارِف) ما چون خودمان را نمیشناسیم حق تعالی را نمیشناسیم این چیزها خیلی برای ما جذابیت ممکن است نداشته باشد.@ یعنی یک کسی برود ادبیات یاد بگیرد صنعت یاد بگیرد طبیعتشناسی یاد بگیرد با مظاهر مختلفش حتی امور خیالی بعضیها رشتهشان علمشان امور خیالی هست برایش جذابیتش بیشتر است تا بخواهد وقتش را عمرش را جوانیش را بگذارد روی شناخت حق تعالی.@ الان به یک نفر بگویند که شما اطلاعات دارید آدم باسوادی هستی عالم هستی چه میشناسی بگوید مثلاً من بیست سال است در توحید کار کردم پانزده سال است در توحید کار کردم این خیلی بازاری دارد یا ندارد؟ بگوید آقا این آقا پانزده سال بیست سال کار کرده در توحید تا بگویند آقا این مثلاً یک دکتر است یک مهندس در رشتههای مختلف ولی اگر بسپاریم دست امیرالمؤمنین(ع) یعنی خلیفۀ الله و معدن علم الهی، به شما میگوید که اعلی المعارف معرفت الله هست.@ بالاترین چیزی که یک کسی میتواند بدست بیاورد آن طلا آن گنج شناخت حق تعالی است. لذا خود حضرت یک جمله تکاندهندهای دارد من هر وقت این را میخوانم واقعاً یک انبساط یک سرمستی به من دست میدهد و تکاندهنده هم هست از طرفی میفرماید که (ما یَسُرُنی لَو مِتُ طِفلا وَ اُدخِلتُ الجَنَّۀ وَ لَم اَکبُر فَاَعرِفَ رَبی عَزَّوَجَل).@ میگوید اصلاً من را خوشحال نمیکند که در بچگی میمردم و به بهشت میرفتم خوب بچهها میمیرند میروند به بهشت، گناهی نکردند معصوم هستند میروند به بهشت، هر بچهای که باشد وقتی میمیرد به بهشت میرود این خوب است آدم برود به بهشت یا نه؟ خیلیها آرزویشان هست که به بهشت بروند میگویند آقا وقتی وارد بهشت بشویم انتها که ندارد بهشت زمان که ندارد وارد بهشت بشویم در بهشت برزخی باشیم تا قیامت که معلوم نیست چقدر هست در بهشت هستیم.@ یعنی شیرینترین زندگی را داریم بعد از قیامت هم که باز میرویم در بهشت زندگی جاودانه بهشتی ما در آن بهشت بالاتر شروع میشود تا خدا هم خدایی میکند ما در بهشتیم و از این بالاتر دیگر چی حضرت میگوید من اصلاً دوست نداشتم اینطوری باشد وارد بهشت بشوم (وَ لَم اَکبُر) و بزرگ نمیشدم (فَاَعرِفَ رَبّی عَزَّوَجَل) تا اینکه خدای خودم را بشناسم.@ میگوید این خیلی بهشتش بالاتر هست که انسان نمیرد بزرگ بشود مزه زندگی به همین است مزه بزرگ شدن به همین است قشنگی بزرگ شدن رسیدن به سن بلوغ و بزرگ شدن این هست که انسان بزرگ بشود خدا را بشناسد.@ حالا الان شما وقتی که به آدمها میگویید که محصول زندگی شما چیست یا جوانی که یک آیندهای را در نظر میگیرد برای خودش میگویید محصول زندگیت چه چیزی میخواهی باشد دوست داری چه بشود یا وقتی میخواهیم یک آدمی را ارزیابی بکنیم که این آدمی زندگی کرد و مُرد چکار کرد بدرد میخورد زندگیش، وقتی داریم ارزیابی میکنیم تمام فایده زندگی یک آدم متأسفانه کمالات دنیایی هست.@ این آدم اگر بزرگ شده باشد کارخانهدار باشد دکتر مهندس شده باشد ازدواج کرده باشد شما ببینید مسأله اینقدر مهم است که اگر طرف ازدواج نکرده باشد بمیرد میگویند ناکام یعنی همه کام دنیا انگار ازدواج بوده خوب این شهید ما که ازدواج هم نکرد ولی به اوج معرفت رسید و خودش را فدای معشوقش کرد این ناکام رفته؟ این اوج کام رفته این کامیابترین آدم بود.@ شما نگاه بکنید وقتی که دارد در خون خودش میغلطد در این لحظات آخر و دقائق آخر تا برود در آغوش خدا فقط یاد خدا را دارد میکند ذکر خدا را دارد میگوید این ناکام است الان آدمها خودشان را ارزیابی میکنند میگویند خوب تو دنیای خوبی داشتی زندگی خوبی داشتی میگویند الحمد لله که ازدواج کردیم شغل خوبی هم داریم دستمان هم به دهنمان میرسد.@ خانهای هم داریم اتومبیلی هم داریم بچههایمان الحمد لله همه دانشگاه رفتند آنها هم خوب است وضعشان همه آنها الحمد لله موفق شدند ازدواج کردند مشکلی ندارند خوب است واقعاً ما خوشبختیم راضی هستیم بعد میگوید حالا این الله این خدا این خالق این مالک این رب این مدبر این معشوق با این چطور هستی؟ خیلیها هستند این حرف برایشان تعجب دارد.@ خدا را شکر، ما وقتی میگوییم خدا را هم میشناسیم میگوییم خدا را شکر الحمد لله ازدواج کردیم یعنی خدا را هم همینطوری میبینیم خدا را شکر الحمد لله شغلی داریم خدا را شکر سرپاییم خدا را شکر دستمان به دهنمان میرسد همین، شکرهای حیوانی که به تعبیر امام صادق(ع) سگهای مدینه هم اینطوری شکر میکنند خدا را، آقا محصول عمر تو چه شد؟@ تو الان بیست سال سی سال چهل سال پنجاه سالت هست چی داری؟ سرمایه چی داری اگر بخواهی بروی به ابدیت بپیوندی وارد برزخ بشوی چه چیزی در دستت هست؟ با چه چیزی میروی؟ چند نفر فکر میکنند که ما الحمد لله ماندیم به معرفت رسیدیم محصول را گرفتیم.@ شادیشان معرفت باشد سرورشان معرفت باشد این حرف کجا این حرف امیرالمؤمنین کجا میفرماید من اصلاً مسرور نمیشویم (ما یَسُرُنی) من را اصلاً شاد نمیکند که میمردم و میرفتم در بهشت، بچه بودم میمردم میرفتم در بهشت، پس چی چکار میخواستی یکنی (وَ لَم اَکبُر) که من بزرگ نمیشدم این من را خیلی ناراحت میکند که من بزرگ نمیشدم.@ یک قاضی امیرالمؤمنین هست یک قاضی هم عرف جهانی هست به آنها بگوییم شما قضاوت بکنید زندگی و بزرگ شدن مزهاش به چیست هدفش چیست؟ حضرت میگوید بزرگ شدن هدفش معرفت الله است همه قیمت بزرگ شدن این که انسان بشود پانزده سالش بیست سالش بیست و پنج سالش برود بالا همه مزه همه هدف همه ارزش بزرگ شدن معرفت الله هست این که انسان بزرگ بشود خدا را بشناسد.@ ما چون خودمان را هم نمیشناسیم با خود زمینی و طبیعی خودمان را نگاه میکنیم این حرفها خیلی برای ما غریب و عجیب و سنگین هست که ای بابا ما بزرگ بشویم خدا را بشناسیم که چه بشود این هم شد نان این هم شد آب این هم شد زندگی این حرفها چیست که شما میزنید چرا؟@ چون ما با گوش طبیعی و جنسی داریم میشنویم ما با گوش زمینیمان داریم این حرفها را میشنویم ما با طبیعتمان این حرفها را میشنویم برای همین هم برای طبیعت و برای حیوانات معنادار نیست این حرف چه کسی از این کلام علی(ع) لذت میبرد چند نفر لذت میبرند آن که لذت میبرد بخش آدمیش فعال شده این حرف را حضرت برای چه کسی زده اصلاً؟ برای چه زده این حرف را (ما یَسُرَُونی لَو مِتُ طِفلاً وَ اُدخِلتُ الجَنَّۀ وَ لَم اَکبُر فَاَعرِفَ رِبّی عَزَّوَجَلّ).@ این را برای چه کسی زده این حرف را؟ چه کسی وقتی را میشنود از بزرگ شدن خودش لذت میبرد؟ اگر با شنیدن این کلام امیرالمؤمنین(ع) لذت میبری از این که زنده هستی و دنیا برایت قشنگ میشود و زندگی برایت قشنگ میشود انسانیت بر شما مبارک باد آقا من زندهام الحمد لله زندهام بزرگ شدم الان فرصت دارم میتوانم در این ساعتهایی که هست به معرفت الله برسم.@ دنیا با معرفت الله فقط قشنگ است و دنیا با معرفت الله بالاتر از بهشت است میارزد به بهشت. این را داشته باشید چون میخواهم وارد یک فرمایش بلندی از امام صادق(ع) بشویم در مورد معرفت الله و انشاء الله در این دوره ببینیم آیا ما میتوانیم یک شش روز انشاء الله در بهشت باشیم یا نه واقعاً به این احساس میرسیم یا نمیرسیم.@ یا قساوت سنگدلی پوست کلفتی آنقدر زیاد است که ما اگر با این معارف هم سر و کار داشته باشیم احساس بهشت نمیکنیم اگر نکنیم وای به حالمان، اگر کسی بیفتد در معرفت الله چه معرفت نظری چه یقین قلبی و عملی، این اگر واقعاً احساس نکند که در بهشت و لذت نبرد مثل کسی که در بهشت است این علامت خوبی نیست.@ مثل کسی است که مریض است گُل ببریم سرماخورده است هر چه شما این گُل را میگیرید جلوی بینیش میبینید بویی را استشمام نمیکند غذا را میگیری جلوی بینیش پس معلوم است این مریض است که غذا را لذت نمیبرد بوی تند غذا بوی لذتبخش غذا بوی لذتبخش گُل این اصلاً استشمام نمیکند این ملاک را دارم روز اول میگویم که بعداً نگویید چرا این را گذاشتید آخر سر گفتید.@ ببینیم آیا واقعاً ما وقتی وارد الله میشویم تبارک و تعالی وقتی با او حرف میزنیم مخاطبش قرار میدهیم این فکرمان و ذهنمان و دلمان را متوجهاش میکنیم میرویم در بهشت یا نه، بوی بهشت را استشمام میکنیم یا نمیکنیم وقتی از حق تعالی برای ما سخن گفته میشود وقتی من دلم را میدهم به حق تعالی ذهنم را میدهم به حق تعالی زبانم را به یاد او باز میکنم آیا احساس میکنم که در بهشت هستم؟@ خیلی کلام بلند است میگوید آقا بهشت نرفتی نرفتی اصلاً نباختی اگر بهشت نرفتی همین که بزرگ شدی خیلی مهم است. و این کلام حالا در بحثهای معاد اینجا بحث دارد که دنیا چقدر قیمت دارد چقدر ارزش دارد که یک کسی میارزد بزرگ بشود تو طفلی نمیرد.@ چون اگر کسی در طفلی بمیرد با اینکه وارد بهشت میشود اما سیر معرفتی یک سیر دیگر است دنیا اینقدر ارزش دارد که انسان بماند و در او ساعاتی را زمانی را بگذارد برای معرفت الله و به راحتی هم جبران نمیشود اگر کسی این زمان دنیا را از دست بدهد یک کسی بگوید خوب حالا تو بچه هستی میروی در بهشت در بهشت معرفت کسب میکنی آنجا که حجاب برداشته شده موانع برداشته شده اصلاً اینطوری نیست.@ آن چیزی که انسان در زندگی دنیایی روی زمین به دست میاورد خیلی خیلی گرانقیمتتر هست برای همین هم حضرت میفرماید که من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمیدهم چقدر باید شکر کنیم خدا را که نمردیم که زندهایم و چقدر باید شکر بکنیم که حالا که نمردیم و زندهایم در این ساعتی که زندهایم در معرفت نشستهایم.@ نشستیم در کلاس معرفت جلسه معرفت میخواهیم چند ساعتی اگر زنده باشیم چند روزی اگر زنده باشیم به یک کار جدی معرفتی انشاء الله بپردازیم بعدش هم اگر مُردیم که مُردیم ولی نمیریم تا انشاء الله به یک چیزی برسیم نمیریم انشاء الله به توحید برسیم نمیریم انشاء الله به یک شناخت دقیق برسیم.@ حالا روایتش را برایتان میخوانم حضرت فرمود اگر کسی یک بار از روی معرفت شناخت بگوید لا اله الا الله حتماً وارد بهشت خواهد شد بهشتی که انسان شروعش مبنایش اساسش لا اله الا الله باشد غیر از بهشتی است که انسان به این معرفت و توحید نرسیده و واردش بشود بهشتی که محصول لا اله الا الله با معرفت هست بسیار متفاوت است با بهشتی که انسان از روی فضل الهی چون معصوم بوده و گناهی نکرده واردش بشود.@ نمیخواهیم خیلی وقت جلسه را بگیریم من خواهش میکنم در طول این دوره که انشاء الله عزیزان اینجا هستند فکر بکنند به این روایت چند بار هم گفتم که هم عربیش را نوشته باشید و حفظ بکنید هم فارسیش را هی در موردش فکر بکنید و هی محک بزنید خودتان را، یک آیینه هست بگذارید خودتان را در مقابل این آیینه و خودتان را در این آیینه نگاه بکنید که چه چیزی در این آیینه میبینید.@ یک کسی که مثل علی(ع) فکر میکند یا نه ما اختلاف فکر داریم با حضرت، آیا ما هم همان لذتی که حضرت از زنده بودن و بزرگ شدن میبرد میبریم از این که الان هستیم و الحمد لله الان هم داریم در معرفت سیر میکنیم زنده ماندیم و خدا نکشته ما را، ما ماندیم تا انشاء الله برسیم به معرفت الله آیا ما این لذت را میبریم.@ روایت امام صادق این هست که (لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفَۀِ الله عَزَّوَجَلّ ما مَدُّ اَعیُنَهُم اِلی ما مَتَعَ الله بِهِ الاَعداءَ مِن زَهرَۀِ الحَیاۀِ الدُنیا) بهبه چه شرابی حضرت درست کرده اگر مردم میدانستند لو که میگوید لو یعنی اکثراً نمیدانند مردم واقعاً نمیدانند مثل ای کاش است لو را وقتی به کار میبرند که این تحقق پیدا نکرده یا تحقق پیدا نمیکند برای همه یک عده قلیلی ممکن است این را بفهمند.@ (لَو یَعلَمُ النّاسُ) اگر میفهمیدند مردم (ما فی فَضلِ مَعرِفَۀِ الله) در شناخت خدا چه فضیلتی وجود دارد (ما مَدُ اَعیُنَهُم)خیلی حرف قشنگ است میگوید اصلاً چشم نمیدوختند ببینید آدم گاهی وقتها هست چشمهایش به یک چیزی میافتد همینطوری افتاده و رد میشود یک موقع هست اینطوری نگاه میکند به یک چیزی یعنی زُل میزند و نگاه میکند یعنی دلش را میبرد و نگاه میکند.@ میگوید اصلاً اگر آنها میدانستند که در معرفت خدا چه چیزی هست هیچ وقت چشمشان را به بهرههایی که مردم از دنیا بردند نمیدوختند خوش به حال فلانی چه ماشینی چه خانهای چه زمینی چه کاخی چه پولی چه لباسی چه کارخانهای اصلاً نمیدوختند حسرت اصلاً نمیخوردند یعنی خیلی گرانقیمت است معرفت الله، شناخت این که در معرفت الله چه چیزی هست کافی است.@ (لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفَۀِ الله) حالا خود معرفت نه همین که ما بدانیم معرفت الله چقدر ارزش دارد میگوید اگر کسی همین ارزشش را پی ببرد دیگر چشم نمیدوزد به (اِلی ما مَتَعَ الله بِهِ الاَعداءَ) خیلی عجیب است میفرماید به چیزهایی که خداوند دشمنان را بهرهمند کرده (مِن زَهرَۀِ الحَیاۀِ الدُنیا وَ نَعیمِها) و نعمتهای دنیا.@ انشاء الله در بحث کاربردی که این چند روز میرویم سراغ گیاهان و گلها میکروسکوپها را برای همین دادیم دستتان که انشاء الله روی این میکروسکوپها بتوانید بیشتر تربیت و مطالعه بکنید تلسکوپ هم انشاء الله میاید بحث نجوم بروید سراغ این گلها نگاه بکنید (زَهرَۀِ الحَیاۀِ الدُنیا).@ امروز صبح من مشغول مطالعه همین بودم در طبیعت یک شاخه هست که چند تا گُل فوقالعاده زیبا و خوشبو و دلبر روی آن میبینید بعد شاخه کناری او تمام گلهایش پژمرده و ریخته خشک شده و ریخته با هم هست یک مقداری از گلها خشک شده و ریخته چند تا دانه گلبرگ زیبا آن ته مانده هنوز طراوت دارند.@ وقتی تو به این نگاه میکنی که انشاء الله میرویم نگاه میکنیم با همدیگر همگی وقتی نگاه میکنی این را خیلی از آن لذت میبری خیلی بویش دلت را میبرد شکلش دلت را میبرد لطافتش دلت را میبرد خیلی از اسماء در این هست اما تو خودت هم میفهمی که چند ساعت دیگر این گلهای قشنگ و گلبرگهای قشنگ که به سرنوشت آن شاخه پژمرده دچار میشوند زیاد نیست چند ساعت است.@ چند ساعت دیگر خبری از این لطافت زیبایی خوشبویی قشنگی دیگر نیست خشک میشود میریزد زمین و دیگر هیچ چیزی از آن نمیماند (زَهرَۀِ الحَیاۀِ الدُنیا) یعنی دنیا اینطوری است یعنی یک چیزی به اسم طراوت، زیبایی، جوانی، ازدواج، مادر شدن، پول، مسکن میاید تا تو همینطوری میایی از آن بهرهمند بشوی همین که به آن توجه میکنی چند ساعت بعد میبینی که تعبیر قرآن است تعبیر من نیست.@ چند ساعت بعد میبینی که پوسیده میشود و میرود هیچی از او نمیماند حالا بعضیها که از جوانی پیر هستند میبینی جوان است ده جور مریضی و درد دارد. میگوید اگر شما بدانید در معرفت خدا چه چیزی هست اصلاً چشم نمیدوزید حسرت داشتههای هیچ کس را نمیخورید یعنی معرفت الله اگر شما بدست آوردید همه چیز را به دست آوردید اصلاً به چیزی دیگر نگاه نمیکنید چیزی را آرزو نمیکنید.@ مثل این هست که یک نفر برود کنار معدن طلا بگوید بهبه چه کارگرهایی چه لباسهایی دارند چه ماشینهای ارزشمندی دارند چه ماشینهای قدرتمندی دارند صاحبان شرکت چه اتومبیلهایی دارند میگوید آقا اینها که در معدن کار میکنند اینها همه که این همه را دارند از کجا دارند تا تو میایی حسرت بخوری که اینها این همه چیز را از کجا دارند یک کسی میگوید ببین اینها را میدانی از کجا دارند از طلا دارند میگوید از طلا بله بابا اینها هر چه دارند از طلا دارند همه کار هم میکنند آن طلا را بدست بیاورند.@ بعد شما یک کسی بیاید به شما بگوید این یک کیسه طلا مال شما، بیشتر از طلاهای آنها این مال شما همه را داری دیگر مثال من خیلی مثال ناقص و مبتذلی هست معرفت الله یعنی همه چیز یعنی اصلاً قابل مقایسه نیست نه با (زَهرَۀِ الحَیاۀِ الدُنیا) در فرمایش قبلی علی(ع) گفت از چه چیزی برتر است از بهشت برتر است اصلاً با بهشت هم قابل مقایسه نیست معرفت حق تعالی.@ ولی با حلوا حلوا دهان شیرین نمیشود ما باید یک کارهایی با این دلهایمان بکنیم بالاخره ما باید یکطوری مثل امیرالمؤمنین فکر بکنیم یک طوری بشویم مثل امام صادق بالاخره اینها حرف برای کدام آدمها زدند اصلاً برای آدمها حرف زدند اینها برای چه کسانی حرف زدند اینها مخاطبشان چه کسی بوده این شعاری که معرفت از بهشت بالاتر است این برای چه کسی است.@ بالاخره من به خودم فکر میکنم میگویم که خوب اگر قرار باشد این حرف برای من نباشد چه کسی هستم من یک ماشین دلم را میبرد یک خانه دلم را میبرد من دنیا دلم را میبرد این که با من نیست این که میگوید از بهشت بالاتر است معرفت، این با چه کسی حرف میزند بگردم آن آدم را پیدا بکنم که بالاخره حضرت برای آدمها حرف زده یعنی مخاطبانی داشته آن کیست آن آدم در این جمع بیرون کجا هست.@ یک آدمی که امام به او میگوید معرفت از بهشت بالاتر است و او هم این را میفهمد دقیقاً میفهمد و تصدیق میکند حضرت را. (وَ کانَت دُنیاهُم اَقَلَ عِندَهُم مِما یَتَعونُهُ بِاَرجُلِهِم) دنیای دشمنان، چون دنیای دشمنان غیر از دنیای دوستان است دوستان امیرالمؤمنین دوستان اهل بیت دنیای خیلی آبادی ندارند.@ به قول پیغمبر میفرماید خداوند برای ما و دوستانمان دنیا را نپسندیده لذا خیلی دوستان اهل بیت و خود اهل بیت بهرهمند نبودند از دنیا به آن معنایی که دشمنان بهرهمند هستند میفرماید که دنیای دشمنان که پرتجملتر هست ظاهراً لذت بیشتری دارد جلوه بیشتری دارد ظاهراً میگوید (وَ کانَت دُنیاهُم) دنیای دشمنان (اَقَلَ عِندَهُم) در نزد آن کسانی که فضیلت و معرفت خدا را میدانند در نزد آنها خیلی کوچکتر از این هست (مِما یَتَعونُهُ بِاَرجُلِهِم) روی آنها پا میگذارند و میروند.@ شما الان وقتی آمدید پا روی چه چیزی گذاشتید و آمدید روی سنگ روی خاک پا گذاشتید و آمدید میگوید که اگر آدم بداند معرفت خدا چیست دنیای همه دشمنان به آن زیبایی از آنچه که پا روی آن میگذارند پیش این کوچکتر هست یکی از شما وقتی داشتید میامدید در این مسیر صبح تا بیایید به کلاس به مخیله یکی از شما رسید که حیف است ما داریم پایمان را روی این سنگها و خاکها میگذاریم برداریم با خودمان ببریم خانمان، یک مشت برداریم قایم بکنیم در گونی بگذاریم از این خاک ببریم.@ هیچ کس اینطوری فکر نمیکند از این آسفالتها بکنیم ببریم میگوید دنیای آنها با همه آن ارزشی که اینها برایش قائل هستند با همه آن تمتراقش پیش کسی که میداند معرفت خدا چیست کمتر است کمتر از آن چیزی هست که پا میگذارد حالا وارد آن شراب بشویم (وَ لنَعِمُ بِمَعرِفَۀِ الله جَلَّ وَ عَز وَ تَلَذَذُ بِها تَلَذُذَ مَن لَم یَزل فی رَوضاتِ الجَنان مَعَ اَولیاءِ الله).@ میگوید اینها چنان از معرفت خدا نصیب میبرند (وَ لنَعِمُ بِمَعرِفَۀِ الله جَلَّ وَ عَز وَ تَلَذَذُ بِها) اینقدر لذت میبرند از معرفت خدا خوب دقت بکنید کلمه لذت آمده آیا ما واقعاً اینطوری هستیم یا نه ما با معرفت خدا لذت میبریم از فکر به خدا از ذکر خدا در مورد ذکر خدا فرمود (اَلذِکرُ لَذَّتُ المُحِبین) هر چند لذت محبوبین هم هست ذکر لذت عاشقان است لذت دوستداران است (حَتی وَصفُ العیش نِصفُ العیش)حتی.@
حتی خیالش قشنگ و است و خیلی لذت دارد خیال چیزی که آدم عاشقش است در خیال با او بودن آیا ما واقعاً با خدا اینطوری هستیم یعنی ما در خیالمان وقتی خدا میاید به این سرمستی میرسیم از این که کس دیگری چیز دیگری در خیال با ما بیاید یک موقعی بعضی از عزیزان آدمهای مستعدی هم هستند پاک هستند دوست داشتنی هستند به من میگویند آقا ما خیالمان اذیتمان میکند یک چیزهایی میخواهیم در خیالمان نیاید شب میخواهیم بخوابیم.@ یا یک موقعهایی ساعتهایی یک چیزهایی میاید در خیالمان اذیتمان میکند میگویم که شما خیالهای قشنگ بکنید میگویند چطوری ما خیالهای قشنگ بکنیم ما اوج خیالهایمان همینها هست که میاید دوست هم نداریم به اینها فکر بکنیم گفتم چرا چیزهای دوست داشتنیتر هم هست تمرین بکنید شما یک مقدار، هر چند اگر کسی محب باشد و عاشق باشد تمرین هم نمیخواهد.@ ولی حالا ما باید زور بزنیم و از دست شیطان و دنیا در بیاییم مگر نمیگویی خیالش اذیتم میکند اسم خدا را بیاور خدا ببین چقدر قشنگ در قرآن میفرماید که (يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) در رختخواب هم که هستند خیال خدا با آنهاست ما برویم در رختخواب با خیال خدا به پهلو بخوابیم به پشت بخوابیم یاد خدا را بکنیم.@ مگر حتماً باید وضو بگیریم روبه قبله نماز بخوانیم یاد خدا بکنیم این مال همان موقع است نه بعضیها یاد خدای در رختخوابشان از نمازهای ما کنار خانه خدا و کنار حرم امام حسین شیرینتر است خیالانگیزتر و قشنگتر است همین که دراز کشیدند آقا ما هم میتوانیم خیالهای قشنگ بکنیم تمرین بکنیم.@ از این به بعد شب خواستیم بخوابیم تحمیلی نگوییم که اوه اوه یک بنده خدایی آمد به من گفت که من موقع خواب چکار کنم گفتم دستور است سوره حمد را بخوانید چهارقل را بخوانید آیۀ الکرسی با یک تسبیحات حضرت زهرا.@ گفت پس بگو قرآن بخوانیم ختم قرآن بکنیم بیکاریم ما مگر موقع خواب، گفتم بیانصاف تو میگویی من تا صبح خوابم نبرد فکر و خیال زد به سرم سه ساعت خیالهای باطل کردی هیچ فایدهای هم نداشت این خیال خدا که از همه قشنگتر است این همه شعر شما دارید از حافظ در ادبیات ما از خیال معشوق:@
حضرت میفرماید (وَ لنَعِمُ بِمَعرِفَۀِ الله جَلَّ وَ عَز) چقدر بهرهمند میشوند (وَ تَلَذَذُ بِها تَلَذُذَ مَن لَم یَزل فی رَوضاتِ الجَنان مَعَ اَولیائِها) چنان لذت میبرند از معرفت خدا مثل لذت کسی هست که در بهشت با اولیاء خدا مشغول مصاحبت هست با اولیاء خدا با عاشقان و با دوستان خدا.@ حالا ببینیم آیا ما واقعاً اینطوری میشویم این حالت به ما دست میدهد در معرفت خدا به این لذت به این بهشت وارد میشویم یا نمیشویم اینها مبنا است عزیزان که ما حالا این دوره را شروع بکنیم ولی یعنی به ما میگوید حضرت که ما تا آخر عمر بالأخره برسیم به اینجا اگر ما وارد این بهشت نشویم و بمیریم خیلی باخت کردیم.@ یک طوری باشد از زنده بودنمان از این که هستیم و از این که میتوانیم معرفت کسب بکنیم از این که ذهن و دل و قلب و زبان ما خیال ما متوجه حق تعالی میشود واقعاً لذت بهشتی ببریم انشاء الله.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@