جلسه 003 - مهندسی معشوق‌های دل
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
7
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - مهندسی معشوق‌های دل

در جستجوی کلماتی از وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام بودم در رابطه با وجود مقدس امام زمان علیه السلام و چیزهایی از این قبیل. به چند کلمه خوب رسیدم البته نه در موضوع امام زمان، به چند روایت رسیدم در رابطه با اهمیت فهم دین و اهمیت تبلیغ دین که با وضعیت کنونی ما بسیار سازگار است چون ایام سوگواری و شهادت حضرت است جلسه ما مزین شود با فرمایشات نورانی سیدالشهدا علیه السلام. خوب قبلاً خیلی تکرار کردیم و گفتیم که انسان ابعاد وجودی مختلفی دارد و بعد جمادی دارد، یک بعد گیاهی دارد، یک بعد حیوانی دارد یک بعد عقلانی دارد و یک بعد فوق عقلانی یا بعد انسانی. و گفتیم که این بخش است که فقط اصالت دارد. و بخش های دیگر مقدمه و وسیله هستند برای رشد بخش فوق عقلانی و بخش جاودانی انسان. عرض کردیم که هر بعدی معشوق خاص خودش، آرمان ها و آرزوهای خودش را دارد. در بعد جمادی معشوق های انسان پول و ثروت و اشیاست. در بعد گیاهی غذا و رشد و تغذیه و تولید مثل است در بعد حیوانی گرایش به ازدواج و همسر و تشکیل خانواده و امور اجتماعی و سیاسی و این جور چیزهاست. در بعد عقلانی گرایشات علمی دارد که اینها همه مقدمه هستند برای بخش فوق عقلانی که معشوقش کمال بینهایت یعنی الله تبارک و تعالی است. مجموعه ای معارفی که توسط خداوند تبارک و تعالی به دست ما رسیده عبارت است از قرآن و فرمایشات معصومین علیهم السلام، در سه شاخه ی فقه اصغر، فقه اوسط و فقه اکبر که به آن در یک قالب می گویند دین. دین مجموعه ی این معارف است. برای انسان آمده. یعنی آمده که به ما کمک کند که ما در این چهار بخش و بخش پنجم به گونه ای باشیم که منجر به رشد انسانی انسان باشد. بنابراین انسان بدون دین به هیچ وجه حیات انسانی پیدا نمی کند. بدون دستور الهی بدون دین بدون آیین الهی محال است که حیات انسانی پیدا کند هر چه که پیدا بکند مربوط به ابعاد پایین تر است هر کمالی که پیدا بکند مربوط به ابعاد کوچکتر و پایین تر است. دین هست که مخصوص حیات انسانی ماست. قرآن هم در سوره انفال آیه 29 می فرماید: «استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که آنها شما را دعوت می کند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. در واقع این حیات حیاتی است که در گرو استجابت دین است. فرمانبرداری از خدا و رسول موجب یک حیات جدیدی در انسان می شود به نام حیات انسانی حیات بخش پنجم ما. پس دین به ما چی می دهد؟ دین ما را احیا می کند اما به حیات طیبه به حیات انسانی. آنی که دین ندارد محال است از حیات انسانی برخوردار باشد. شما ممکن است بگویید نه آقا ما اینقدر آدم متدین سراغ داریم آدم هایی که بی دین سراغ داریم اینقدر آدم های خوبی هستند می گوییم خوب هستند یعنی چی؟ مثلاً مهربان است، قدر همسرش و خانواده اش را می داند. خوب اینها در حیوانات هم هست آنها هم قدر خانواده و همسرشان را می دانند، فداکارند، حیوانات هم فداکار هستند. خدمت به همنوع می کنند، به همه می رسند. حیوانات هم می رسند خدمت به غیر همنوع می کنند حیوانات هم خدمت به غیر همنوع می کنند بهتر از انسان هم خدمت می کنند. امانت دار هستند، حیوانات هم امانت دار هستند. وفادارند حیوانات هم وفادار هستند. یعنی وقتی دین نباشد شما هر چه خلقیات خوب هم که داشته باشید از سطح حیوانات از سطح خلقیات خوب حیوانات بالاتر نمی رود. بگو اینها اصلاً مسلمان نیست کافر است ولی مثلاً خیر است، خیر می رساند به بقیه. خوب حیوانات هم خیر هستند و خیر می رسانند به بقیه. گاهی وقتها حیوانات جان شان را بخاطر یک حیوان دیگر به خطر می اندازند اینقدر مهربان هستند. حیات خودش را به خطر می اندازد به خاطر یک حیوان دیگر. به خاطر خانواده اش، به خاطر جمع، پس این خلقیات انسان را به مرحله ی حیات طیبه نمی رساند. حیات طیبه در جایی است که انسان اله اش الله است. که قرآن این را با چه شخصیتی معرفی می کند؟ شخصیت مؤمن. که سه معشوق بیشتر ندارد این در شخصیت مؤمن، الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. این سه تا اگر در رأس معشوق های انسان قرار گرفت انسان، انسان می شود باطن انسانی پیدا می کند. حالا می شود مؤمن. وقتی مؤمن شد با دین ارتقا پیدا می کند. می رود بالا و دین خوراک این آدم است. می شود انسان مؤمن، «استجیبوا یا ایها الذین آمنوا» آهای مؤمنین آی انسان ها آنهایی هک به مقام انسانیت رسیدند یعنی از حد کمال حیوانات بالاتر آمدند، اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. حیات طیبه است. بنابراین مهمترین کار در زندگی یک انسان بهره مندی از دین است. انسان هر چقدر انسان زحمتکشی باشد انسان خوبی باشد کافی است دین نداشته باشد. درست است بخاطر خوب بودن و زحمت کش بودنش ثواب می برد پیش خدا و خدا به او اجر می دهد آن سر جای خودش. اما مقام مؤمن مقام دیگری است. که هرگز به مقام ایمان به مقام مؤمن نمی رسد یک نفر هرچقدر هم آدم خوب باشد. ایمان آن موقعی است که انسان الله را آزادانه می پذیرد، الله را از روی اختیار به عنوان معشوق و اله اش می پذیرد، متخصصین معصومی که می توانند انسان را به الله برسانند می پذیرد، و جهاد در راه خدا معشوقش خواهد شد. این آن موقعی است که انسان باطن انسانی پیدا می کند. مرحله ای است که انسان دیگر به مرحله ی انسانیت و باطن انسانی راه پیدا می کند. حالا این انسان هست که دین به کارش می آید، یعنی دین در او حیات طیبه ایجاد میکند. پس اگر توجه کردید به این عرایضی که کردم در این چند دقیقه مهمترین نیاز انسان روی زمین دین است. از آب، هوا، غذا، لباس، همسر، پوشاک، از همه چیز مهمتر دین است. چون دین عامل حیات انسانی انسان است. اگر انسان عامل حیات انسانی اش را از دست بدهد، فلسفه ی وجودی اش را از دست می دهد. ماندنش روی زمین دیگر بی قیمت و بی ارزش است. حیاتش دیگر فلسفه ندارد. کلاً مرده است. می میرد انسان بدون دین قرآن صریحا می گوید: «انک لا تسمع الموتی» تو دیگر نمی توانی پیامبر به آدم هایی که مردند چیزی بفهمانی. کسی دین نداشت مرده است از نظر خدا. دین هست که حیات انسان است.

خوب، حالا چون مهمترین نیاز هست، از این جا به بعد ما یک آدم هایی داریم آدم هایی هستند که حالا بحث خیر را می خواهیم بگوییم. آدم هایی هستند که خیر هستند. خیرند یعنی چی؟ یعنی کمک می کنند به دیگران، زحمت می کشند برای دیگران، خوب هرچقدر شأن یک انسان بالاتر باشد، خیری که انسان به آن شأن می رسد ارزشش بیشتر است. دست های من را نگاه کنید شما گاهی وقتها خیر می رسانید به یک کسی در بخش جمادی به او خیر می رسانید. این یک ثوابی دارد یک ارزشی دارد یک پاداشی پیش خدا دارد. گاهی وقتها به بخش گیاهی این آدم خدمت می کنید شما. مثلاً کار درمانی، کار پزشکی به بدنش میخواهید کمک بکنید. این هم یک ثواب دارد. خیلی هم ثواب دارد انسان به درمان دیگران بپردازد. هزینه کند بگوید آقا من صد میلیون تومان دارم می گذارم برای درمان مردم. خیلی هم ارزش دارد خیلی هم ثواب دارد. یک موقع است می گوید که من صدمیلیون می گذارم برای یک نیاز بالاتر، نیاز گیاهی نه، نیاز حیوانی، مثلاً ازدواج بکنند مشکلات ازدواج شان حل شود، خیلی خوب است یک موقع می گوید نه من پول این صد میلیون را کمک می کنم برای نیازهای علمی مردم. مدرسه بسازم. دانشگاه بسازم. قیمتش می رود بالاتر. مردم باسواد بشوند. فرهنگ شان برود بالا. خیلی خوب. اینها همه ثواب دارد اما بزرگترین ثواب آن موقعی است که انسان کمک می کند به کدام بخش انسان های دیگر؟ بخش انسانی انسان ها. یعنی اگر خیر است پول می خواهد بدهد پول می دهد برای کمک به این که انسان ها بفهمند انسان هستند. انسان بفهمند بچه های اهل بیتند. انسان ها بفهمند عضو خانواده اهل بیتند. شما اگر یک کسی پول بگذارد تا بچه های یتیم ها را سرپرستی بکند چقدر ثواب دارد یا نه یک کسی که از پدر و مادرش دور است راهنمایی اش کند برساند به پدر و مادرش که گم کرده. ثواب دارد دیگر. خیلی هم ثواب دارد. انسان برود مادری بچه اش را گم کرده، بچه ای پدر و مادرش را گم کرده انسان تلاش کند این بچه را به پدر و مادرش برساند یا نه پدر و مادر ندارد یتیم است. خیلی قیمت دارد این کار. انسان یک کسی را بچه یتیمی را تکفل بکند. در روایت داریم چقدر شما ببینید آیات داریم راجع به یتیم. چقدر روایات داریم در مورد یتیم پروری که انسان کمک بکند به ایتام. البته یک چیزی بگویم اشتباه نشود اینجا، من وقتی می گویم که خیر بودن و خیر رساندن به این ابعاد یک موقع است ما صرف نظر از ایمان می خواهیم خیر برسانیم، داریم درجه بندی می کنیم. یک موقع نه‌،‌ کسی است مؤمن است نیاز اقتصادی دارد، یک نیاز گیاهی دارد، یک نیاز بخش حیوانی دارد، یک نیاز بخش علمی دارد کمک کردن به مؤمن در هر کدام از بخش هایش در واقع کمک کردن به کدام بخش است؟ بخش انسانی است. چون این مؤمن هست اصلاً. یک مومنی است که گیر دارد. یک شیعه ای است که گیر دارد وقتی شما کمک میکنید خب به ایمانش کمک کردید این ارزش دارد فوق العاده قیمت دارد. برای همین هم در صدقات می گوید اگر می خواهی به کسی صدقه بدهید ببینید کدامش .....کمک بکنید چون به انسانیت کمک می شود. قیمت ها را خوب دقت کنید چون ارزش دارد. اگر می خواهید به مؤمن کمک کنید چون قیمت کارتان می رود بالا. تو یک انسان را نجات می دهی. غیر از یک فاسق است یک کسی که انسان نیست. حیات طیبه ندارد اصلاً الان شما وقتی می خواهید یک گل را نجات بدهید با یک حیوان. بین نجات یک گل و یک حیوان کدام را باید نجات داد؟ حیوان را. چون از حیات بالاتری برخوردار است. حیوان مهمتر از یک گل است. باید حیوان را نجات داد.

خوب، پس یک موقع است انسان می خواهد یک کار خیر بکند، پولی هزینه کند می گوید آقا بهترین هزینه کردن پول بهترین صدقات و کمک، کمک به این است که انسان ها برسند بیدار شوند بفهمند که بچه های اهل بیتند. از این ثواب بالاتر شما سراغ دارید. که افرادی متوجه بشوند انسانند بچه های اهل بیتند، و این بچه ها به خانواده آسمانی شان وصل شوند. در مورد یتیمی که فقط پدر و مادر زمینی ندارد، کسی که تکفل می کند یک یتیم را خیلی ثواب دارد. خیلی دارد. ولی اگر یک کسی یتیم معنوی، یتیم فرهنگی، یتیم دینی را رساند به خانواده آسمانی اش او خیلی ثوابش بیشتر است. دیگر اصلا هیچ ثوابی بالاتر از آن نیست. تکفل در فعالیت های فرهنگی معنوی. سرمایه گذاری در فعالیت های فرهنگی که افراد در قبال آن فعالیت می فهمند که از کجا آمده اند، در کجا هستند، به کجا خواهند رفت. انسان انسانیت انسان ها را کمک کند. این پولی که می خواهی بدهی، به جای این که بگویی غذا بخرید، شام بخرید، ناهار بخرید، خرما بدهید،‌ لباس بدهید، به جای این کار، این ها هم خیلی خوب است ارزش دارد سر جای خودش، بحث دیگری است. بگوید آقا این پول را من می خواهم بدهم فقط برای این که مردم احیا شوند از نظر معنوی. خیلی قیمت دارد. این را داشته باشید. حالا نه یک موقع یک کسی پول ندارد، اما می آید کمک می کند، کمک می کند، به این که از پولش استفاده نمی کند از کلامش، عالم است دانشمند است، یا نه عالم و دانشمند نیست. کتاب دستش هست، مقاله دستش هست، جزوه ای دستش هست، فیلمی دستش است، سی دی ای دستش است به یک کسی می رساند و کسی را نجات می دهد. ده جلد کتاب دارد می دهد افراد می خوانند متوجه می شوند چی به چی هست. این دیگر قابل محاسبه نیست ثوابش. هیچ کس نمی داند ثواب این چقدر است. یعنی وقتی شما با پولت یا با کتابت، یا با مقاله ات یا با علمت، یا با حرفت، مشارکت می کنی یک کسی را نجات می دهی از نظر معنوی و انسانی، این دیگر اصلاً حد ندارد. احیاء بشود. حالا می خواهم روایت هایش را از امام سیدالشهدا علیه السلام بخوانم برایتان فوق العاده شیرین و زیباست.

این حدیث را سیدالشهدا علیه السلام اینجوری می خوانم برایتان«فضل الکافل یتیم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» یتیم آل پیامبر کیست. می گوید کسی است که ما را نمی شناسد. کسی است که نمی داند ما خانواده اصلی اش هستیم نمی داند حضرت زهرا مادر حقیقی اش است نمی داند ائمه پدران حقیقی او هستند. مهمتر از پدر زمینی و مادر زمینی اش هستند. این را نمی داند ما ها را گم کرده مارا نمی شناسد. این همه عزیزان اهل سنت، آنها هم همه بچه های اهل بیتند. این همه مسیحی ها، یهودی ها، این همه افرادی که دین ندارند اما همه ی اینها آن نور اهل بیت درشان است. ولی فعال نیست. در اثر ظلم زمانه، استضعاف زمانه، جنایت جنایتکاران، در اثر فعالیت های تبلیغی و فرهنگی طاغوت ها نمی دانند واقعا چطوری آفریده شده اند نمی دانند کی هستند. حضرت می فرماید که خیلی زیباست. برتری کسی که یتیم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را «المنقطع عن موالیه» تعبیر چقدر دقیق است قطع شده ارتباطش قطع شده با سروران خودش با خانواده آسمانی اش. پیوند ندارد با اهل بیت، یتیم یعنی این. کسی که پدر و مادر داشته باشد و گم شان کرده باشد الان. قطع شده ارتباطش با پدر زمینی و مادر زمینی اش. حضرت می گوید اگر کسی که کافل این یتیم است بیاید این یتیم را تکفل بکند، یتیم فرهنگی، یتیم معنوی، یتیم علمی، « الناشب فی رتبه الجهل» کسی که در رتبه ی نادانی قرار گرفته یعنی نمی داند واقعا برای چی خلق شده، از کجا آمده، این روحش از کجا آمده، نمی داند شخصیتاً قیمتش امام حسین است. این فکر می کند قیمتش پول است، یا بدن است یا بچه دار شدن یا ازدواج کردن است یا همسر داشتن است یا مدرک تحصیلی است همه عمرش در آرزوهای این طوری است. کجا دیپلم بگیرم کجا لیسانس بگیرم دکترایم چطوری شود. یک شغل پیدا کنم با کی ازدواج کنم این همیشه در این خواسته هاست و در این معشوق ها دست و پا می زند نمی داند چقدر قیمت دارد. قیمت شما را زیارت عاشورا به شما می گوید. می گوید وایستا جلوی امام بگو:« اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من همه آن مقامی که شما پیش خدا دارید همان را می خواهم قیمتم کم نیست کسی که بو ببرد قیمتش چقدر است. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را فرمود: کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا، اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید، گذاشتند تا خودتان بفهمید که هرکدام از شما یک حسین بن علی هستید. خیلی قیمت مهم است. یک کسی که می تواند همدرجه ی امام حسین محشور شود. همدرجه ی پیغمبر محشور شود. همدرجه ی امیرالمومنین و حضرت زهرا محشور شود. بیاید در دنیا و در طبیعت همه آرزوهایش و آرمانش یک شوهر باشد که اگر نداشته باشد احساس بدبختی کند یک زن باشد یک خانه باشد، چهارتا اثاث و وسایل باشد مدرک تحصیلی باشد با همین و یک جایی زندگی کنند کل آرزوها و اهداف و آرمان و گریه ها و شادی ها و حرص و جوش ها این است می گوید آقا می خواهی چی بشوی می گوید من آرزو دارم که یک خانه اینطوری داشته باشم. نهایت آرزویش این است. این کجا‌تا یک کسی که وقتی به او می گویند می گوید من آرزویم این است که «اسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» این خیلی حرف است یک آدم برسد به این قیمت که به امام حسین بگوید من دنیا و‌آخرت با خودتان می خواهم باشم. هر کجا شما سروران من هستید من می خواهم با شما آنجا باشم. خیلی متفاوت است بین دوتا انسان. چون گفتیم انسان ها از چی قیمت شان فرق می کند (دستهایم را نگاه کنید) از نوع آرزوهایشان دیگر. قرآن انسان ها را چطوری تقسیم بندی کرد به دو گروه مومن و فاسق. گفت مومن سه آرزوی اصلی دارد الله، اهل بیت و جهاد. فاسق ها آرزوهایشان چیست کمالات پایینی است و محدود. این سه تا کمالات نامحدودند و بقیه کمالات محدودند. فرق شان بینهایت است اصلا نمی شود گفت چقدر فرق دارند. نمی شود گفت. ولی الان خود امام حسین فرق را می گوید که «الناشب فی رتبه الجهل یخرجه من جهله» بیاید چه کار کند این متکفل یتیم، بیاید آن آدم ها را از جهل شان خارج شان کند. از نادانی اینها را خارج کند. به آنها بفهماند کی هستند بفهماند چقدر قیمت دارند اینها. به آنها بگوید که اهل بیت چه جایگاه با عظمتی دارند و تو به همین بزرگی آفریده شدی. نجات شان بدهد. «و یوضح له مشتبه علیه» و بیاید آن چیزهایی که برایش شبه شده برایش واضح کند باز کند شبهاتش را جواب بدهد سوالاتش را جواب بدهد گره های فکری و وجودی اش را باز کند. توضیح بدهد برایش. قربان امام حسین بروم با این فرهنگش« علی فضل کافل یتیم یطعمه و یسقیه کافضل الشمس علی السحاب» می گوید فضیلت این آدم که این یتیم داری را می کند با فضیلت آدمی که فقط یتیم هایی را دارد که هی به آنها غذا و آب و جا و این جور چیزها می دهد مثل برتری نور خورشید با دورترین ستاره هاست. الان دورترین ستاره ها نورشان معلوم است برای ما؟ تاثیری دارد نور ستاره ها؟ نور سایر ستاره ها برای ما کاری نمی کند. تا نور خورشید که عامل حیات ماست. می گوید فضیلت یک آدمی که دین مردم را به آنها توضیح می دهد مردم را به ما اهل بیت وصل می کند ایتام ما را به ما می رساند این مثل خورشید است با دورترین ستاره ها. ببینید این آدم چقدر پیش اهل بیت محبوب است که بچه های اهل بیت را نجات می دهد و به اهل بیت می رساند. چقدر پیش خدا و اهل بیت محبوب است و ببینید هر کدام از ماها چقدر می توانیم از این کارها انجام بدهیم. بی پول، لازم نیست ما ترلیاردر باشیم. بله هر کدام از ما بتوانیم کمک کنیم وظیفه شرعی ماست. هر کس بتواند پول کمک کند در این راه فرهنگی و نکند معصیت کرده و ظلم کرده و خیانت کرده به امام زمان. به خودش و امام زمان و ایتام امام زمان و به اهداف امام زمان خیانت کرده اگر کسی واقعاً کمک مالی می تواند بکند و نکند. کمک مالی بالا می تواند کمک مالی کم بکند این از خودش کم گذاشته این آدم. این آدم از خودش زده کاری با این نداریم که اگر کسی جهاد مالی بتواند بکند و دریغ کند. خساست کند بخل کند آن سر جای خودش. اما همیشه همه کار این طوری نیست. گاهی وقتها من می توانم یک کتاب، بنشینم حرف بزنم حتی، همین حرف بزنم. یک چیزی 5نفر 10 نفر 100 نفر را راهنمایی کنم به چیزی که آن چیز اینها را احیا میکند. خوب روز قیامت این آدم که وسیله شده. چطور در پول اقتصادی ما چی داریم؟ امام صادق فرمود اگر یک پولی را شما خواستید در راه کار خیر صرف بکنید. این پول را بدهید همسرتان، همسرتان بگیرد این پول را و بدهد به پسر بزرگ، پسر بزرگ بدهد به دختر، دختر بدهد به بچه کوچک و بچه کوچک بدهد به فقیر می گوید خدا یک پول نمی نویسد می گوید پنج نفر پول دادند من هر پنج نفر را در یک ثواب شریک میکنم. یعنی ثواب آن بچه کوچکه با بابا که پول داده یکی است. چون واسطه خیر شده. خوب حالا بنده الان شاید توان این را نداشته باشم که به شخصه بتوانم جان یک یتیم را نجات بدهم یتیم فرهنگی و یتیم معنوی را. دستش را بگذارم در دست خانواده آسمانی اش، اما می دانم این یک دانه کتاب این یک دانه سی دی و هر چیزی هر وسیله ای که هست یک سایت یک کانال می تواند او را نجات بدهد همین که تو واسطه بشوی تا آخر تا قیامت برد کردی. فرمود «من احیا نفس فکانما احیاالناس جمیعاً» اگر یک نفر شما احیا بکنید مثل این است که همه مردم روی زمین را احیا کردی. یعنی ما از فعالیت فرهنگی در این حد هم عاجزیم؟ از نظر قیمت ثواب، قیمت بینهایت است هیچ کس جز خدا نمی تواند حسابش کند. از نظر مؤنه و وقت و کار چقدر از ما مؤنه می گیرد؟ یعنی ما از این کار هم عاجزیم این کار به این بزرگی که ازین بزرگتر دیگر نمی شود یعنی ما این را هم نمی توانیم انجام بدهیم. می توانیم انجام بدهیم هر کدام از ما می توانیم ده ها صدها هزارها نفر را هدایت کنیم مشارکت بکنیم به قول حضرت دلالی بکنیم در این کار. دلالت دیگر.‌ دلالت یعنی راهنمایی کنیم اینهارا. این کار از ما بر می آید که. یک کسی بگوید من نمی توانم این کار را بکنم. خدا اجر واسطه ها را دارد حواسش هست. من خودم زمانی که هدایت شدم، بچه بودم، زمان رژیم گذشته شاید 7-8 سالم بود. من در 8 سالگی تقریباً کمک پدرم اعلامیه می نوشتم رساله امام این طرف و آن طرف می بردم همان حدودها که تازه می خواستم راه بیفتم. اما افکار قدرتمند ایمانی یک کسی بخواهد داشته باشد با این که یک فعالیت سیاسی و انقلابی کند خیلی فرق دارد این که بنیاد وجود آدم معنوی و مذهبی شود. یادم است خانه ی یک آدمی بودم، آن هم اصلا مذهبی نبود، آن باعث خیر شد به ما. البته او برای خدا این کار را نکرد من بچه بودم عیدی یادتان هست آن زمان ما عیدی هارا جمع می کردیم 5هزار بود یک تومان بود دو تومان بود. اینها بود کل عیدی های ما. یک کتابی که مثلاً فکر میکنم سه چهار تومن می ارزید این چشمش پولهای ما را گرفت ما عیدی جمع کرده بودیم 50 تومان من این کتاب را دیدم خیلی خوشم آمد. وایستادم در آن خانه خواندم، دیدم عجب کتابیه شروع کردم احادیثش و مطالبش را در همان بچگی می نویسم و جمع می کردم. من به او گفتم این را بگذار من ببرم خانه بخوانم گفت نه. دیدم من هم نمی توانم از این کتاب بگذرم گفتم پولش را می دهم بفروشش به من، تو کتاب زیاد داری. گفت باید همه عیدی هایت را بدهی. یعنی پول شاید بیست سی جلد کتاب بود. گفتم باشه همه اش را دادم کتاب را برداشتم. همین کتاب باعث شد که تا الان من دارم از نورانیت آن کتاب استفاده می کنم. ولی یک آدم فاسق است آن هم برای پولش دارد این کار را می کند حالا یک آدمی که شعور دارد معنویت دارد، تعمدا این کار را می کند می گوید کتاب می خرم صد جلد 500 جلد 1000 جلد واسطه می شوم این کتابها برسد به دست بقیه نجات پیدا کنند این دیگر خیلی عالی است. می گوید خودم گویش ندارم سواد ندارم ولی پول که دارم این پولم را می کنم جاودانه. مثل یک آیت الله مثل یک استاد ثواب من هم با او فرقی نمی کند. هر چه به آن ایت الله می دهند به من هم می دهند. ثواب است دیگر. من واسطه گری کردم. امام حسین فرمود فرق کسی که یتیم ما را دستش را از جهل خارج می کند شبهاتش را جواب می دهد و شبهاتش را توضیح می دهد که ما را پیدا بکند، با کسی که یتیم جسمی و مادی «علی فضل کافل یتیم یطعمه و یسقی» غذا و آب می دهد به یتیم. خوب کفار هم این کار را می کنند یتیم داری می کنند. حیوانات هم یتیم داری می کنند شما این همه حیوانات را ببینید بچه های حیوانات دیگر را می آورند بزرگ می کنند. می گوید این فرقش مثل فرق خورشید با دورترین ستاره است نور خورشید به دورترین ستاره است.

حدیث بعدی از امام حسین علیه السلام چقدر توجه داشته سیدالشهدا به این موضوع، چقدر اهمیت دارند بچه هایشان برایشان. چقدر ماها برای اینها مهم هستیم. می فرماید که «من کفّل یتیماً قطعته عنا محبتنا باستتارنا فواساه من علوم من التی سقطط علیه حتی ارشده و هداه» هر کس تکفل بکند سرپرستی بکند یک یتیمی را که استتار ما،‌ مخفی بودن ما از مردم موجب این شده که او از ما ببرد. قطع ارتباط کند. قربان امام زمان بروم که استتارش این طوری است. یعنی مجبور است استتار داشته باشد فعلا باید مستور باشد. ائمه دیگر هم مستور بودند خیلی هایشان. نمی توانستند با مردم راحت در ارتباط باشند هر کس نمی توانست راحت به دیدن ائمه برسند گاهی وقت ها دیدن یک امام خون طرف می داد تا باید خدمت یک امام می رسید به راحتی نمی توانستند مردم خدمت ائمه بروند. می گوید اگر یک کسی بیاید یک شیعه ای را یک مسلمانی را که به خاطر استتار و مخفی بودن ما قطع شده رابطه اش با ما، ما را گم کرده، یعنی پدر و خانواده آسمانی خودش را گم کرده، اگر یک کسی آمد یک همچنین یتیمی را «کفل فواساه من العلو من التی سقطط علی ...هداه» عجب تعبیری دارد سیدالشهدا می فرماید که اگر یک همچین کسی را از علوم ما که این علوم به او ساقط شده یعنی چی ساقط شده؟ یعنی نازل شده به او. گیرش آمده از علوم اهل بیت، از علوم مایی که نصیبش شده بیاید این یتیم را از این علوم بهره مند کند. از علوم الهی علوم اهل بیت، فرمول های زنده ی که اهل بیت دارند این بیاید مردم را آن ایتام را بهره مند بکند تا کجا؟ «حتی ارشده و هداه » تا این که ارشادش بکند رشد پیدا کند طرف و هدایت شود. امام حسین می فرماید: اگر یک کسی یک شیعه ی ما این کار را کرد، یتیمی از ما این که می گوید یتیمی از ما باز دقت کنید، شیعه فقط نیست ما این همه عزیزان اهل سنت هستند اینها هم یتیم اهل بیتند. این همه یهودی ها و مسیحی ها و کسانی هستند که اصلاً دین ندارند اینها هم یتیم اهل بیتند. اینها نمی دانند پدر و مادر حقیقی شان ائمه هستند. اینها نمی دانند واقعاً حضرت زهرا مادرشان است. یعنی الان این یهودی ها مسیحی ها و هندوها عزیزان اهل سنت که می آیند اربعین در این راهپیمایی ده ها و صدها کیلومتر پیاده می روند اینها اگر می دانستند این امام حسینی که اینقدر عاشقش هستند و بخاطرش آمدند اربعین راهپیمایی، این بابای حقیقی شان است اصل شان است ریشه شان است، غیر از امام، علاوه بر این که امام است کیست؟ پدر حقیقی شان هم هست. خوب اینها اگر این را می فهمیدند که همه چیز حل می شد. چقدر پیوند قشنگی بین اینها و اهل بیت برقرار می شد. کوتاهی ها و تنبلی های ما بخل های ما، بی حوصلگی های ما، بی فکری های ما، بی همتی های ما، باعث شده که مردم دنیا اینها را نمی دانند مفت به او داده شده این قدرش را نمی دانیم. قدرش را که نمی دانیم هیچ چی. نمی گذاریم به بقیه هم برسد. نمی رود به بقیه بگوییم بابا شما هم مثل ما هستید شما هم پدر و مادرتان این است. اینها هستند شماها هم از این نعمت عظیم برخوردار شوید. تنبلی می کنیم همت نمی کنیم که این را به همه جای دنیا برسانیم. واقعا ظلم بزرگی که دارد در دنیا می شود کسانی که از این نعمت برخوردارند بی همت و تنبل و بی غیرت بی همت نمی گذارند که این به بقیه برسد خیلی بد است. روز قیامت چه می خواهد آدم جواب بدهد. امام حسین می گوید تو می توانستی کاری بکنی که هزاران نفر یتیم ما به ما برسند ما را پیدا کنند چرا نکردی. اگر امام حسین این را به ما بگوید اگر حضرت زهرا این را به ما بگوید اگر امام زمان بگوید تو می توانستی تلاش بکنی هزاران نفر ما را پیدا کنند زندگی شان هدایت شود چرا نکردی؟ اگر از ما بپرسند ما چه جواب بدهیم. این که می گویم هر کدام از ما باید فکر کنیم نسبت به امام زمان چه مسئولیتی داریم در این چادر، چه جایگاهی داریم، چه کار می توانیم بکنیم، برای همین است. هر کس باید فکر کند الان چه کار می تواند بکند. ما می دانیم مشکل ما چیست که چرا این کار اتفاق نمی افتد برای این که نگاه کنیم ما هر وقت به ما تذکرات معنوی می دهند تذکرات انسانی می دهند می گوید خوب حالا من که گیر این هستم و این هستم و این هستم و پس دیگر وقت ندارم. پول ندارم، وقت ندارم،‌ امکانات ندارم، نمی توانم از اعتبارم استفاده کنم. چرا چون گیر اینها هستیم. آزاد نمی کنیم خودمان را. آزاد نمی کنیم خودمان را. ما هی داریم این قسمت ها را آباد می کنیم وقت مان صرف این قسمت هاست و دیگر برای خدا و اهل بیت و خودمان دیگر وقت نداریم از خدا و اهل بیت و جهاد یعنی بخش انسانی وقت نداریم همه اش می گوییم وقت نداریم، گرفتاریم، نمی رسیم. ما کار داریم، نمی توانم، نمی رسم همه اش همینطوری است. یعنی ما اینقدر این بخش غریب است که بعضی از عزیزان من تعجب می کنم می آیند پیش من می گویند ما این مشکلات و این مشکلات و این مشکلات را داریم با زن مان با شوهرمان با بچه مان، با خودمان با ابدیت،‌ با آخرت. بعد به او برنامه می دهم می گوید من که نمی توانم این برنامه را اجرا کنم وقت ندارم. پس تو برای چی آمدی در این دنیا اصلا. در این دنیا آمدی برای چی. وقت نداری وقتت صرف چه چیزهایی دارد می شود که نمی رسی. خیلی عجیب است این داستان که دارد اتفاق می افتد. ماها می توانیم سهیم باشیم در آشتی میلیونها یتیم اهل بیت با خانواده آسمانی و تنبلی و بی حوصلگی می کنیم وقت و انرژی و پول و استعداد مان دارد جای دیگر هزینه می شود. خیلی عجیب است این داستان. خیلی عجیب است.

خوب حالا اگر یک کسی این کار را کرد چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید خداوند تبارک و تعالی حالا خدا چه کار می کند برای این آدم. ببین حضرت سیدالشهدا علیه السلام می فرماید که خداوند به او میگوید:« ایها العبد اکریم و المواسی عن الاخی انا اولی بکرم منک اجعلوا له یا ملائکتی فی الجنانی بعدد کل حرف علمه الف الف قصرٍ و ضم علیها ما لیق بها من سائر نعم» چه کار کرده سیدالشهدا، این سیدالشهدایی که این طوری حرف می زند خودش در عمل ببینید در عاشورا چه کار کرد برای دین و خدا. چقدر عشق ریخت برای هدایت انسانها. «بذل مهجه فیک» آن خون قلب خودش را ریخت، در راه تو «لیستنقض عبادک عن الجهاله و حیره الضلاله» تا بندگانت را از جهالت و حیرت ضلالت نجات بدهد. آن فاجعه و مصیبت عظیمی که در عاشورا اتفاق افتاد برای نجات من و شما بود. برای این که این معارف الان برای من و شما برسد. این چیزیست که ما به آن فکر نمی کنیم که آقا این عاشورا برای چیست. این مردم برای چی آمدند سینه می زنند برای چی راهپیمایی می کنند، اینها برای چی اربعین می روند، اینها برای چی عزاداری می کنند، برای چی گریه می کنند، فکر می کنیم یک رسم است مردم این طوریند. می گویند رسم است که ما شیعیان محرم بیاییم بیرون اینطوری گریه کنیم. خوب آقا برای چی؟ این ها کشته شدند، اینها سرشان بریده شد، بچه ی شش ماهه، تا خود امام حسین اینها این طوری کشته شدند، برای چی بود داستانش؟ چرا این اتفاق افتاد. بخاطر من، به خاطر این که دین و معارف به من برسد. من احیا شوم. آشتی کنم با خانواده آسمانی ام. همه عزادارها این را می فهمند واقعا؟ طرف نماز نمی خواند عزاداری می کند نماز اول وقت، سر اذان است هنوز دارد عزاداری می کند. امام حسین کشته شد برای نماز اول وقت و آن هم به جماعت، نسبت به نماز جماعت بی فکر است نسبت به اول وقت بی فکر است. بعد برای امام حسین سینه هم می زند بابا تو که این آدم را بزرگ می دانی سینه می زنی این کشته شد برای همین احکام الهی کشته شد ‌برای حجاب نماز کشته شد برای نماز اول وقت برای نماز جماعت،‌ خودش کشته داد تا نماز جماعیت برقرار کرد روز عاشورا اول وقت. بعد نماز نمی خواند طرف اول وقت، بعد می گوید هیئت برویم، حسینیه برویم، بابا حرمت این آدم به این نیست که تو مشکی بپوشی سینه بزنی حرمت آدم این است که بخاطر هدفی که او کشته شده آن را بزرگ و محترم بشماری. ناموست را درست کن، غیرت داشته باش، مسائل شرعی ات را رعایت بکن. مالت را حلال کن، برای اینها کشته شده حضرت. بعد سینه اش را می زند، گریه اش را می کند، بعد همان حرام ها را ادامه میدهد خیلی جالب است این شده یک رسم. انگار فقط هدف است که این بیاید همین کارها را بکند. بابا برای چی امام حسین کشته شد؟ امیرالمومنین برای چی کشته شد؟ حضرت زهرا برای چی بین در و دیوار، به شهادت رسید بچه اش سقط شد امام حسن چطوری آن بلاها سر حضرت مجتبی علیه السلام آمد. ائمه ما دانه دانه برای چی کشته شدند. یک کسی این را باید سوال بکند برای این که این معارف برای ما برسد، ما عمل کنیم، ما زندگی مان درست بشود، ما متدین باشیم، مومن باشیم، چینش معشوق درست داشته باشیم، معشوق های انسانی غلبه داشته باشد بر معشوق های حیوانی و بخش های دیگر در وجود ما. ببین خدا چه کار کرده اینجا، این امام حسین که اینقدر به علم اهمیت می دهد آنجا برای این که ما عالم بشویم دین مان را بهش برسیم آن فداکاری را روز عاشورا کرد. برای نجات همه ی مردم از جهالت. حالا خود امام حسین رفته بود یک موقعی بچه اش آمد خانه گفت بسم الله الرحمان الرحیم. بچه کوچولویی داشت رفته بود مکتب، امام حسین وقتی مربی اش را صدا کرد، طلا کرد در دهن این استاد. گفت این که هیچ نیست تو اجرت با خداست. به بچه ی من یاد دادی بگوید بسم الله الرحمان الرحیم. امام حسین اینقدر اجر می گذارد برای آموزش دین، اینقدر برایش مهم است که یک عالم طلا میگذارد در دهن این استاد که تو به بچه ی من یاد دادی بگوید بسم الله الرحمان الرحیم. ما به این آموزش ها اصلا حواسمان نیست چقدر قیمت دارد با اساتیدش هم درست رفتار نمی کنیم ما. الان برای کلاس خیاطی، سرمه دوزی، مروارید بافی، همه جا می رویم بعد می بینیم کلاس قرآن رایگان، بله او رایگان زده چون عشقش دارد شما حرمت استاد قرآن را دارید به بچه ات قرآن یاد داد؟ به بچه ات احکام یاد داد. معلم دین باید بالاترین تشویق ها و تقدیرها ازش بشود. چه کار کردی با معلمی که به بچه ات دین را یاد داد حیات انسانی به بچه ات داد مقدماتش را فراهم کرد تو چه کار کردی. حالا نگاه کنید خا چه کار می کند می گوید آهای بنده ی، عبد کریم، خدا چطوری صدا می کند چه لذتی دارد خدا یک بار ما را این طوری صدا کند. (ایهاالعبد الکریم) ای بنده ی کریم من. یعنی تو کرامت کردی این کار را کردی. از علمت از دانشت، که من نصیبت کرده بودم، به ایتام دادی. به کسانی که از ما جدا شده بودند. (المواسی لاخیه) یعنی چی؟ یعنی همان سرمایه ات را در اختیار بقیه هم گذاشتی.‌ بدون دریغ بدون بخل دوست داشتی بقیه هم مثل تو عالم شوند، بقیه هم مثل تو بزرگ شوند بقیه هم بیایند بالا، بقیه هم در این عشق بیایند، حسادت نکردی، تک خوری نکردی، تنگ نظری نکردی، به همه رساندی. کریمانه به همه رساندی. خدا میگوید تو که بنده ی من هستی این طوری کردی، (انا اولی منک بالکرم) من شایسته تر از تو هستم که من کرم بکنم به شما. تو این کار را کردی حلا ببین من خدا چه کار می کنم، بخوانم برایتان، (اجعلوا یا ملائکتی) این ملائکه من برایش قرار بدهید، در بهشت به تعداد هر حرفی که به بنده ی من یاد داده، یک میلیون قصر برایش قرار بدهید. سوال: یک میلیون قصر به چه درد ما می خورد؟ جنین در رحم مادر فقط یک غذا می خورد، خون. آن چند سانتی متر هم برایش بس است ولی وقتی می آید به دنیا، می بینید که اشتهایش بی نهایت است صدها میوه، گیاه، خوراکی می خورد هزارانش را هم خودش اختراع می کند باز کمش است. تنوع طلب می شود دیگر انسان. در روایت داریم غذایی که شخص در بهشت می خورد 150 هزار مزه را با هم دارد. و این وقتی دارد می خورد با آن لذت 150 هزار نوع لذت را با خودش می برد. ما اینجا یک معجون می خوریم هنگ می کنیم چهارتا مزه اش را نمی توانیم بفهمیم. بگویی این معجونی که خوردید مزه اش چی بود؟ می گوید موزش را فهمیدم، شیرش را فهمیدم، گردویش را هم فهمیدم و پسته اش را هم فهمیدم. بقیه اش را درک نمی کند می گوید ذائقه هم جواب نمی دهد نمی توانم درک کنم آنجا اینطور نیست. آنجا مومن ذائقه اش 150 هزار مزه را تجزیه می کند. آقا 150 هزار مزه در دنیا مگر ما داریم؟ چندتا مزه داریم ما؟ آنجا چه خبر است؟ به همان اندازه که اینجا پیشرفته ترو بزرگتر وسیع تر است و نیازهایش هم بالاتر است نسبت به رحم مادر، آنجا هم همینطور است آنجا یک میلیون قصر کم تان است. مسیر جاودانه است، مسئله ابدیت است، شوخی نیست. یک میلیارد و ده میلیارد سال نیست که یک حیات ابدی است یک میلیون قصر خیلی کم است برای آدمی که قرار است تا بینهایت که خدا زنده است با خدا زندگی کند خیلی کم است. یعنی تنوع طلبی الان شما نگاه کنید چقدر در لباس، در فرش، در اتومبیل در غذا در ظروف چقدر تنوع است مومن آنجا چون بینهایت می شود خودش اینقدر تنوع سلیقه دارد که هر روز دوست دارد در یک قصر باشد یک مدل جدید. این شاه ها را نگاه کنید وقتی داشتند چندتا قصر برای خودشان درست می کردند چند مدل قصر درست کردند مومن آنجا اینطوری است. مومن چه کار می کند برای کسی که به فکر مسائل معنوی بقیه است. این را از دست ندهید عزیزان. حال طرف سوال میکند از من، ماندم بروم دکتر شوم یا طلبه شوم. تو باید بپرسی که بروم دکتر شوم یا مثلا دکترا بخوانم در رشته دندان پزشکی، بیهوشی، داروسازی، پزشکی این درست است سوال، مهندسی بخوانم درست است اما این سوال از اساس غلط است من بروم طلبه شوم یا بروم دانشگاه. این اصلا یکی نیست با همدیگر. هیچ کس به یک کسی که می رود علوم دین را یاد می گیرد نمی رسد محال است اصلا فاصله اش همان است که سیدالشهدا فرمود مثل نور خورشید با دورترین ستاره است. دوتا با هم یکی نیستند. طلبه کارش بخش فوق عقلانی است. دانشگاه کارش یا بخش جمادی است یا گیاهی است یا حیوانی است یا عقلی است اگر هم مربوط به بخش فوق عقلانی باشد آن قدرتی که در آنجا هست در اینها نیست. قابل مقایسه نیستند. خدا چه کار کرد. حال تمام می شود خدا ول می کند برای هر حرفی میلیون قصر می دهد تمام است؟ می گوید نه،‌«وضموا الیها مالیق بها من سائر النعم» ضمیمه کنید به این نعمت هر چه که شایسته ی این آدم است هر چه که لازم است بهش بدهید. آنجا شوخی کنیم با خدا. بگوییم خدایا تو این قصرها را دادی پس بقیه اش چی؟ فرش هایش چی، مبلش چی، لوسترهایش چی، بقیه اش چی؟ خدا می گوید هر چه دلش میخواهد هر چه دوست دارد هرچه شایسته اش است بهش بدهید. این خداست. خدا که در دنیا اینطوری در دست و پای ما نعمت ریخته آنجا ببین چه کار میکند. ما اصلا نمی توانیم نعمت های خدا را بشماریم هیچ کس نمی تواند بشمارد. آنجا می خواهد چه کار کند با بنده اش. اینجا ریخت و پاش کرده که تو بدانی آنجا چه خبر است قرار است آنجا چه اتفاقی بیفتد.

خوب، وقت ما تمام شد. یک روایت کوچک هم مانده این را هم بخوانم. ببینم اصلا چیزی مانده. برای جلسه بعد باشد ان شاءالله.

والحمدلله رب العالمین.