بحث مان در حدیث معراج درباره توضیح این فقره بود که وجَبَت مُحُبتی للمتواصلین فی. محبت من نسبت به کسانی که به خاطر من با هم پیوند برقرار می کنند حتمی است. چند روایت را خدمتتان عرض کردم. باز چند روایت را عرض می کنم تا این فقره را به پایان برسانیم. فرمایشی از امام صادق (ع):
مَن زارهَ اخاهُ فی الله قال الله عَزوجل ایایَ زُرته و ثوابَکَ علیَ ولستُ ارضا ثواباً دون الجنه، می فرماید که هر کس به ملاقات و زیارت برادرش برای خدا برود (آن قید فی را یادتان نرود) خداوند عزوجل خطاب به این بنده این گونه می فرماید: ایایَ زُرت به زیارت من آمدی. خواهش می کنم خیلی دقت کنید به محتوای این فقره که به زیارت من آمدی در مقابل چه چیزی است. خداوند تبارک و تعالی در مقابل چه چیزی این را می گوید. شخصی به زیارت برادر دینی اش رفته کیفیت زیارت را هم بعداً توضیح می دهیم که با چه کیفیتی انسان مشمول این خطاب زیبای خداوند می شود. ایای زرت، من را زیارت کردی؛ در واقع وقتی رفتی به زیارت او، به ملاقات من آمدی. «و ثوابک علی»، پاداش تو بر من است. «ولست ارضی لک ثواباً دون الجنه» و من به ثوابی کمتر از بهشت برای تو راضی نیستم.
ما خیلی باید دقت کنیم، شنیدن کلمه ی بهشت برای ما عادی نباشد. همانطور که نباید شنیدن کلمه نار برای ما عادی شود. کسی که تحمل ثانیه ای آتش را ندارد نباید شنیدن کلمه ی جهنم و نار قساوت قلب برایش بیاورد. برای او عادی شود و بهشت هم همین طور است این فضل بسیار عظیم خداوند تبارک و تعالی را می رساند که میگوید تو وقتی به خاطر من فقط و فقط بخاطر من به زیارت برادرت بروی در واقع به زیارت من آمدی من را ملاقات کردی ثوابت به عهده ی من است من هم کمتر از بهشت برایت راضی نیستم. اگر این گنجینه را کسی حفظ کند و به خداوند عرض کرد خدایا من در زندگی یک ذخیره دارم که عبارتند از ملاقات برادران دینی ام بخاطر تو حالا برادران تنی تو باشند گاهی وقتها پدر و مادر است برادر و خواهر است خواهر زاده، برادر زاده است، هر کس از انسان ها، انسان به زیارتش برود اما فی الله برود اگر فی الله برود خیلی گل کاشته است انسان بتواند این تجربه قشنگ را تکرار کند که یکی از کارهایش همین باشد حالا زیارت هم نه ، گاهی وقتها یک تلفن کردن، گاهی یک پیام دادن، نامه دادن، گاهی وقتها یک هدیه دادن، هدیه فرستادن، همه اینها زیباست و همه اینها خشنودی خدا را می رساند. و فرمایش بعدی امام صادق (ع) کیفیت این زیارت را توضیح می دهد. میفرماید: «مَن زارَ اخاه فی الله فی مرضاً او صحَته» هر کس برادرش را در راه خدا ملاقات کند چه هنگامی که بیمار است و چه موقعی که سالم است. حتماً نیاز به این نیست که حتماً مریض باشد یا درد سر و گرفتاری داشته باشد یا کسی ازش مرده باشد، نه. «لا تأتیه خِداعاً و لاستبدالاً» آن رمز را دارد اینجا می گوید دوتا چیز باید باشد، که اگر کسی توانست این را رعایت کند به آن گنج رسیده است به آن گنج جاودانه دست پیدا کرده. همین دوتا شرط هم دارد خواهش می کنم دقت کنید در روابط زناشویی در روابط فامیلی، خانوادگی، ارتباط با خانواده همسر، ارتباط با خویشان و قوم، همسایگان این فوق العاده مهم است. باز دقت کنید چرا خداوند همچین سرمایه گذاری کرده است؟ که اگر یک ملاقات فی سبیل الله انجام شود خداوند به ثوابی کمتر از بهشت راضی نیست برای ملاقات کننده، چقدر اهمیت دارد این وحدت بین مسلمین و جامعه اسلامی؛ حال در نقطه مقابل ببینید کسی که می آید اختلاف انگیزی و فتنه انگیزی می کند، غیبتی می کند تفرقه می اندازد، سخن چینی می کند، فتنه ایجاد می کند، به همین اندازه که خدا در مورد این شخص اظهار رضایت محبت می کند در او مورد او خیلی خطرناک است حدیثش را پنجشنبه خواندیم، می فرماید کسی که سخن چین است خبر را حرفی از کسی به جایی منتقل می کند می فرماید، به هزار هزار نوع عذاب دچارش می کنیم. آن رمز را دقت کنید من یک بار دیگر می خوانم آنهایی که می خواهند حفظ کنند یا در قلب شان بکارند یا بنویسند: من کان زار اخاه فی الله فی مرض او صحته این شروعش دوتا شرط هم برایش گذاشت، «لا یأتیه خداعاً ولا استبدالاً » این ملاقات از روی حقه بازی نیست. رو کلک نیست یعنی قصد دیگری داشته باشیم ما، یا قرار است فریبی بدهیم قرار است ضربه ای به طرف بزنیم، قرار است کلاهی سر طرف بگذاریم و امتیازی ازش بگیریم، قرار است آزرده اش بکنیم حتی، گاهی وقتها یک نفر می رود ملاقات یک نفر، ظاهرش این است که به ملاقات او رفته، بعد، خوب چه خبر، شما خوب هستید، خوبیم الحمدلله، بعد از خودش شروع می کند حرفهایی می زند که با حرفهایش دل طرف مقابل را می شکند یا می سوزاند، می بیند این بنده خدا الان گرفتار است، مریض است، دعوایش شده، گرفتاری دیگری دارید، در شرف طلاق است، کسی ازش مرده، شروع می کند از نعمتهایی که خدا به او داده تعریف می کند ظاهرش هم خوب است نعمت های خدا را دارد می گوید، ولی این کار خوب نیست. شکستن دل یک نفر، که تعریف خود و تعریف از امتیازهای خود به رخ کشیدن موفقیتها، نعمتها و پیروزیها؛ اینها برای کسی که مصیبت زده است کار خوبی نیست. نه، آنجا می می رویم شاد کردن دل طرف مقابل، آرام کردن دل مقابل باشد به هر حال این که یک انبساطی و سروری داخل قلب او بکنیم و برگردیم در آن حقه بازی نباشد کلک نباشد، به رخ کشیدن نباشد، علّو نباشد. حتی مشکل مالی باشد من می روم آنجا که به او کمک بکنم و این کمک کردن من به یک نحوی این است که علّو من قدرت من، آقایی من را نسبت به او به رُخُ می کشد این هم خوب نیست.
شما نان خور من هستید. یک نحوی که انگار یک ارباب رفته خانه نوکرش، یک ذوی الحقوق رفته منزل کسی که وابسته است و محتاج. این خوب نیست. خیلی از افراد هستند که به مادرشان خیلی کمک می کنند به پدر و برادر کمک می کنند ولی تمامش در آن به رخ کشیدن و منّت است. تضعیف طرف مقابل و بیان کردن و له کردن طرف مقابل است این اصلاً فایده ندارد.
«لا تبدلو صداقتکم با مَن و الاذی» کمکهای خودتان را با منّت و اذّیت باطل نکنید. واقعاً کمک کردن من و سر زدن من، احوال پرسی من، تلفن زدن من، نامه نوشتن من، هدیه دادن من، واقعاً برای شاد کردن دل او باشد آن هم فی سبیل الله .« لا یأتیه خداعاً» از روی حقّه بازی نباشد و لا استبدالاً. این را خوب دقت کنید این مصیبت بزرگی است که اکثر قریب به اتفاق ما به آن آلوده هستیم یعنی نمی توانیم به راحتی از چنگ آن در بیاییم. خیلی مصیبت بزرگی است. می گوید نرود به او سر بزند، برای استبدال به او سر نزد برای عوضی برود. که من بروم که این هم بیاد. این چون آمده من هم مجبورم بروم. بازدید پس دادن، دیدید در این ایام نوروز چقدر افتضاح می شود، این بازدید پس دادنها. می گوید خانه باش ما می آییم، می روند خانه آنها چای می خورند آجیل و میوه می خورند و بعد میگویند خوب یک ربع دیگر شما بیایید خانه ما. آنها هم لشکر می کشند خانه آنها و می خورند و بعد هم تمام می شود. بچه بازی و خاله خاله بازی هایی که اتفاق می افتد. این سرکشی ها خیلی قشنگ است عید خیلی زیبا است نوروز خیلی زیباست اما این چشم همچشمی ها و استبدال ها خیلی بد و زشت است. این که انسان وقتی ملاقات کسی می رود عوض از کسی نخواهد. من برای خدا رفته ام. از او هیچ چیز نمی خواهم. توقعی ندارم. این که این چون آمده من بروم، یا بعداً می آید. این خیلی بد است، این واقعاً کینه و دشمنی می آورد. ثواب که ندارد هیچ، نه واقعاً برای خدا برویم.
حالا سوال، از کجا بفهمیم برای خداست؟ استبدال نداریم. یعنی چه زمانی معلوم می شود استبدال نداریم برای عوض نرفتیم. یکی اینکه اگر طرف نیامد، مثلاً ما بابای ما مُرد، طرف نیامد، یکی از فامیل های دورشان مرده بود ما رفته بودیم، برای خدا هم رفتیم، ولی الان پدر من مرده، داداشم مرده، همسرم، مادرم فوت کرد خوب این خیلی حساس است، اگر به من بر بخورد که این نیامد، استبدال است.
2. یک علامت دیگر هم دارد ما هر چند بار رفتیم ولی آنها نیامدند تأثیری در روابط ما نداشته باشد یک موقع است من چند بار می روم ولی آنها اصلاً نمی آیند. معنایش این است که آنها طالب ملاقات با ما و برخورد با ما نیستند دوست ندارند با ما رابطه را داشته باشند. وقتی من این را می فهمم که آنها این را دوست ندارند نباید در نوع نگرش، محبت و صمیمیت من تغییری ایجاد شود بلکه عزّت اقتضا می کند، ادب اقتضا می کند اخلاق اقتضا می کند حالا او که نمی خواهد به خانه ی ما بیاید واقعاً از این مسئله اذیت می شود از این که من بروم خانه شان، واقعاً ناراحت می شود، واقعاً اذیت می شود واقعاً نمی خواهد ما را ببیند، من خودم را به او تحمیل نکنم. در اخلاق داریم «صِل مَن قطَعَک» با کسی که از تو بریده، تو باید وصل کنی. نه تا او وصل نکند و نیاید و شرط بگذاری نمی شود. اخلاق الهی نمی شود ما همیشه در اخلاق اگر خودمان را داشته باشیم این می شود اخلاق حیوانی. در اخلاق باید همیشه یک شرط وجود داشته باشد. این ملاک را داشته باشید، همه جا هم به شما نمی گویند این ملاک را. در اخلاق اسلامی و اخلاق الهی، یک ملاک وجود دارد، آن ملاک این است که تو ضایع شوی باید، این یادتان نرود یعنی به طبیعت تو فشار می آید. اگر عوض بخواهی معامله کنی، نمی شود. در رفتار با پدر و مادر این است حق با تو است ولی تو باید در مقابل آنها ضایع شوی. بگویی چشم، اصلاً همه اش همین حذف ماست، رضایَ فی کرهک، رضایت من در ناراحتی توست. خداوند به حضرت موسی (ع) می فرماید: در اینکه این طبیعت تو باید اذیت شود ملاک در اخلاق حیوانی و اخلاق الهی، اخلاق حیوانی هم قشنگ است می روند دید و بازدید می کنند، همدیگر را نمی درند، به همدیگر سر می زنند، به همدیگر کمک می کنند اینها هم قشنگ است، باز بهتر از وحشی گری است اما ما بحثمان این نیست که ما دید و بازدید داشته باشیم، قشنگ باشیم، سبز باشیم، برویم و بیاییم، کمک کنیم در جامعه، این را حیوانات هم دارند، بحث سر شبیه شدن به خداوند است. سر تخلق به اخلاق الهی است. در تخلق به اخلاق الهی باید تو ضایع شوی، تو ضایع شوی یعنی چه؟ یعنی او نخواهد و تو ارتباط داشته باشی او تو را ضایع بکند و تو کم نیاوری و به تو بر نخورد او اصلاً به یاد تو نباشد تو به یادش باشی، سرکشی ات را بکنی، به خاطر خدا، توقعی هم نداشته باشی. یعنی اگر سر زدی و برای او اصلاً مهم هم نبود تو برایش هدیه گرفتی برایش مهم هم نبود که هدیه گرفتی، به تو بر نخورد وقتی که تو این کار را برای قشنگی کار برای این که خدا این کار را دوست دارد انجام می دهی، کاری نداری که عکس العمل طرف مقابل چیست؟ اصلاً به عکس العمل طرف مقابل کار نداشته باش. بنابراین وقتی ما می رویم آنها نمی آیند سرشان شلوغ است گرفتار هستند عذرخواهی هم می کنند نمی آیند، به ما بر نخورد. این پدرهایی که سن هایشان بالاست حرفهای قشنگی می زنند بعضی وقتها این دختر و پسرهای نادان جوان این طور می گویند بابا جان ما آمدیم خانه ی شما حالا نوبت شماست بیایید خانه ی ما، نه این خوب نیست، آدم خانه ی پدر و مادر، خانه ی پدر خانم ، مادر خانم، پدر شوهر، مادر شوهرش چندین بار و برود آن هم اگر حالشان را داشتند بیایند. گرفتاری دارند، بزرگند برای خودشان، هر چند بار ما رفتیم، برویم، ولی دعوت ما هم همیشه باشد، آنها هم هر چندبار آمدند قدم شان روی چشم، نه که ما فکر کنیم که حالا که آنها نیامدند ما هم نمی رویم یا سایر فامیل، این چیز خوبی نیست، ما با کسی گرو کشی نداریم. گروکشی کار حیوانات است آنها که اخلاق الهی ندارند. در اخلاق الهی، در تخلق اسماء الهی در این که ما شبیه حق تعالی بشویم، در این که تحقق اسماء الهی در وجود ما این شرط که ما را تحویل نگیرند، ما را ضایع کنند، حق ما را نشناسند در عین حال به ما بر نخورد، این یک شرط است .
نباید به شما هم بر بخورد. ببین آمده بود از مکه، تو پا شدی آدم بیکار، ضایع خودت را سبک کردی تا فرودگاه رفتی، دسته گل هم خریدی، تو الان عمره رفتی، مکه رفتی، کربلا رفتی، یکبار نیامدند، چرا خودت را سبک کردی پا شدی رفتی آنجا. خانم ها و مردهای بدجنس بعضی وقتها از این زاویه نگاه می کنند. ما اصلاً مربی ما کسی نیست که بگوییم من با این عوض رفتم که من رفتم سوریه، آمدند، اینها رفتند کربلا، یک گوسفند من کشتم برای اینها، اینها یک مرغ هم برای ما نکشتند. آدم اینطوری خودش را خیلی ضایع می کند. اصلاً حماقت آدم این است که خودش را کمتر از خدا بفروشد خیلی آدم باید نادان باشد خیلی باید جهالت داشته باشد که طرف کند خودش را با بندگان خدا. ببیند شما، در روابط زناشویی چقدر گرو کشی ما داریم زن و شوهر از همدیگر بُلُ می گیرند. چقدر این کار بد است یک مرد زنش را برای خدا دوست داشته باشد روابطش را برای خدا تنظیم کند. و همینطور یک خانم شوهرش را دوست داشته باشد و روابطش را با شوهرش را براساس رضایت خدا تنظیم کند. یک موقع زن یا شوهر انسان نادانی می کند بچه بازی در می آورد، خامی می کند، گروکشی می کند، خواهر، برادر، حتی گاهی اوقات پدر و مادر انسان گرو کشی می کنند. پدر نادانی دارد مادر نادانی دارد گرو کشی می کند ما نباید به این نادانی و گرو کشی ها بیافتیم. نباید به این بده و بستانهای اینطوری بیافتیم .
خوش به حال کسی که آن قدر شرافت دارد که می گوید من در روابطم با دیگران به کمتر از خدا تکیه ندارم اجرم هم از غیر خدا نمی خواهم. توقعی از دیگران ندارم. به اندازه وسعم می توانم به کسی محبت کنم، می توانم به اندازه وسعم به خانه اش می روم او هرطور می تواند با من رفتار کند من ناراحت نمی شوم. من صمیمانه دوستش دارم دلخور هم از او نمی شوم. به من بر نمی خورد کسی نیامد. اینکه میرزا رحمت الله می فرماید توقع حتی از خدا هم بد است. که حالا بهشت هم برای ما بدهد، که خدا ما برای تو رفتیم داشته باش، اصلاً این اخلاق قشنگ است همین که من ضایع شدم خیلی قیمت داشت. همین که یک جا حال من گرفته شد این قیمت است. همین که من ضایع می شوم را از من چیزی کم نشد حجمی از جهنم من خاموش است. تمام قیمت یک رابطه در روابط زناشویی همه قیمتش این است آن قسمتی که حیوانی است همه با هم بگو بخند و هر دو با هم می خندند و لذتی می برند و صفایی می برند، خدمتی به هم می کنند این که چیزی نیست. تو آن قستمی که قرار است من سرمایه گذاری شخصیتی کنم چیزی از من کم شود. یک ذره ضایع می شوم قدرم شناخته نمی شود .
قیمتش در آن است چه بچه ام با من بکند چه همسرام، با من اینطور کند تمام پس انداز و ذخیره و اندوخته ی من از یک زندگی و ارتباط، همه اندوخته من از مجموعه ی ارتباطات فامیلی و خانوادگی و سیاسی و اجتماعی من همان ضایع شدن من است. همان کراهت من است. همان ضربه ای که می خورم از این اعتمادی که کردم. اگر در ارتباط با خدا شما کمکی به کسی کردی در این کمک ضربه خوردی برای خدا کردی این کار را، ضربه هم خوردی، تمام قیمتش همان ضربه است که خوردی، همین می ماند برای تو. باید سفت بچسبی اش، نباید برود در اخلاقت در رفتارت، و منشت اصلاً تغییر بکند. من یک آدمی را می شناسم یک کارگر باز نشسته است این همیشه اهل خیّر و محبت با اطرافیانش بود. چندین نفر را در خانه اش آورده، بزرگ کرده، زن داده به شغل رسانده، هیچ کدام از آنها یک تشکر هم نکرده اند که ما چند سال خانه تو خوردیم، راحت بودیم امنیت داشتیم به شغل و ازدواج رسیدیم، دست شما درد نکند، حتی یکبار، نه تنها تشکر نکرده اند بلکه بدجنسی کردند، زجر دادند، ظلم هم کرده اند. این آدم جلوی چشم من بود، چون از نزدیکان ما بود، نزدیک ترین کسانش گاهی وقتها در خانواده این یک وقت هایی احتیاج مهم داشت دریغ می کردند. مریض می شد تنهایی به بیمارستان می رفت بعد همسر و فرزندانش به او سر نمی زدند. ذره ای در دلش ناراحتی ایجاد نمی شد .
من هر وقت آن آدم را می بینم در برابر او کوچک می شوم. یک کارگر بازنشسته است نه این درسها را خوانده، نه کلاسی رفته، آنقدر آرامش دارد. از هیچ کس از هیچ کس توقعی ندارد. اصلاً ناراحت نمی شود از اینکه خوبی می کند ولی بدی می بیند. لذا هر وقت نزدیک این مرد می شوم کنارش آرامش، شادی انبساط می گیرم، نشده من یک بار کنار او بنشینیم و آرامش و شادی و انبساط سراغ من نیاید. محبت بدون قید و شرط می کند فراوان هیچ چشم داشتی هم از کسی هم ندارد. اگر در نقطه مقابل کسی به او محبت کند یک نفر کاری برایش انجام دهد یک طوری رفتار می کند گویی یک کار بزرگی در حقش کرده اند آنقدر آن محبت را بزرگ نشان می دهد انگار نه انگار که خودش صد برابر آن را به آن شخص، طرف مقابل کرده است صدبار خودش به آن شخص کرده، آن صد بار خودش را اصلاً نمی بیند. و یک بار دیگران را خوب می بیند. چقدر روح بزرگ است کجا تربیت شده چطوری تربیت شده، وقتی با هم صحبت می کنیم می گوید از بچگی از چند ماهگی به من ظلم شده و این درست همیشه در نقطه مقابل آنهایی که به او ظلم کرده به آنها خیر رسانده است. یک موقع شب جمعه ای است می بینم خیرات می کند می گویم برای کی، و می گوید خدا رحمت کند این زن بابای ما را من را خیلی کتک زد، خدا رحمتش کند بندگان خدا، الان گرفتارند، روحشان شاد شود ان شاءالله، خداوند مغفرتش را شامل حالشان کند. یعنی به کسانی که در حق او ظلم و ستم کرده هم مهربان است. خیلی باید آدم آزاد باشد.
«لا تأتیه خداعاً ولا استبدالاً» به ملاقات برادرش از روی خدعه و استبدال نرود. برای فلانی برای پدرم، مادرم، برای همسرم، روز همسر هدیه بگیرم که آنها هم بگیرند. بعد می گوید رفتم برای او یک سرویس خریدم دو میلیون تومان، ولی او برای من یک گل خریده، 2000 تومان. اگر چیزیت نشد معلوم است جهنم حتماً تو را نمی سوزاند. اگر یک چیزی شد چرا.
حالا اگر آدمی چنین کاری کرد چه اتفاقی می افتد؟ وکل الله بیه سبعین الف ملائکه، خداوند هفتاد هزار فرشته را به دنبال این می فرستد. ینادونهم فی قفا ندا می دهند از پشت سر به این آقایی که رفته الان دارد برمی گردد به خانه دیگر. ان تبت وطابت لک الجنه، تو پاک هستی، این مژده خیلی بزرگ است، (تِبتَ) یعنی پاک شدی و طابت لک الجنه بهشت گوارای تو باشد و انتم زوارالله شما زائران خدائید. به به فرشته ها اینطوری می گویند. و انتم وفد الرحمن شما میهمان خدا هستید. خدا نکند شنیدن این کلمات برای ما عادی باشد. این خیلی قساوت قلب می آورد شما زائرین خدا و مهمان خدا هستید، حتی یأتی منزله، تا اینکه به منزلش برسد. فقال له عُزَیر صحابی حضرت به ایشان عرض میکند: جعلت فداک، فدایت شوم و ان کان مکانه بعیداً اگر راهش خیلی دور باشد چطور؟ باز هم فرشته ها می آیند؟ یا راه نزدیک را فرشته ها می آیند و راهی که طولانی است را نمی آیند. قال: نعم یا عزیر، بله هر چه هم دور باشد. و ان کان المکان مسیره سنه یکسال راه باشد فرشته ها می آیند. یکسال راه رفته طرف، رفته زیارتش کرده و برگشته می گوید فرشته ها می آیند. دو تا دلیل خوب می آورد که این در اسماء الله خیلی شیرین می شود. اگر کسی یاد بگیرد دیگر از این سوالها نمی کند آدم. 1. آخر خدا چطوری یک همچین کاری می کند برای آدمی که یک بار رفته برای خدا بدون خِداع و استبدال بدون حقه و نیت عوض، رفته آنجا چطوری خدا یک همچین سرمایه گذاری می کند؟
جواب چقدر قشنگ است، اگر این جواب را ما باور کنیم، خیلی از مشکلات زندگی ما حل می شود. حضرت دارد
یک رمز می دهد هوشیار باشید که این رمز برود در قلب تان و هیچ وقت هم در نیاید.
چرا خدا یک همچین کاری می کند خدایا به حق محمد و آل محمد و به حق امام هادی علیه السلام به حق مولودین فی رجب به حق امیرالمؤمنین علیه السلام قسمت می دهیم همین الان این مطلب را که الان می خوانیم برای همیشه در قلب ما جا بده که از قلب و ذهن ما خارج نشود. آن چیست و چقدر خوب است آدم به این تکیه کند چقدر هم خدا خوشش می آید که ما این رمز را خوب یاد بگیریم.
«فاِن الله جواد» خدا جواد است. با ما فرق دارد. حالا این معنی اش را بعدا می رویم جلوتر این جواد را بعدا باز می کند خود خدا تبارک و تعالی. آنجا دیگر خیلی غوغاست. خدا جواد است. خیلی فرق دارد با ما. کارهایش عوضی نیست از باب عوضی چیزی باشد. جواد مطلق است. شما یک کار کوچک و بی ارزش می کنید او یک دفعه به شما بهشت می دهد.
ولی اگر فی الله باشد، خالص باشد اصلاً قاعده رفاقت هم این است، بچه ها را دیدید پنج تومان و ده تومان را جمع می کنند بعد روز پدر یک هدیه برای پدرشان، روز مادر یک هدیه خیلی خیلی ارزان می خرند. مادر می بیند در دل این بچه چقدر صفا است. پدر می بیند در دل این بچه چقدر صفا است. بچه هم واقعاً طمعی نداشته می خواسته اند پدر و مادرشان را خوشحال کنند. من زیاد دیدم از این صحنه ها. فقط می خواهد پدر و مادر را خوشحال کند چیز دیگری نمی خواهد.
یکبار دیدم یک دختر خانمی خیلی با عاطفه با احساسات، گفتم چی می خواهی بگیری؟ رفته بود یک نان خریده بود و آن را کادو کرده بود برای مادرش خیلی زیبا. اینقدر این صحنه صحنه قشنگی بود. بچه ای پانصد تومان برای پدرش هدیه ای خریده بود. پدر صفا را می بیند در این بچه، مدتها پس انداز کرده بود. پدر به شیرینی این کادو را می گیرد یک 5000 تومانی به این بچه می دهد می گوید صفا داشت من کاری ندارم چی گرفتی چی نگرفتی، این کارت قشنگ بود.
خدا رحمت کند حاج حسنی داشتیم یک پیرمرد بود در جبهه شهید شد این می گفت من چند سال که از جبهه و جنگ گذشته بود زیاد اهل این کارها نبودم در مغازه خودم به کسب و کار مشغول بودم یک بچه ای هر روز می آمد می گفت یک کمپوت بده می آمد می دید باز پولش کم است باز فردا می آمد و می گفت یک کمپوت بده باز پولش کم بود می گفتم بچه پولت کم است نمی رسد چند روزی آمد من حساس شدم گفتم بچه این کمپوت را می خواهی چه کار؟ گفتم می خواهم بفرستم جبهه. این اصلاً نمی خواهد از جایی کمک بگیرد تمام جونش را می کَند تا یک کمپوت بگیرد. با صفا. به جبهه بفرستد.
حاج حسن گفت این دختر وقتی این حرف را که زد کمپوت را بهش دادم من سریع کرکره را کشیدم دیدم من خیلی عقبم. من نسبت به این دختر خیلی کوچکم. رحمه الله علیه آمد و ماند تا آنجایی که می خواست رسید خدا برایش خوب سرمایه گذاری کرد. اینکه یک کسی کرکره اش را بکشد کار راحتی نیست. خدا با صفا دارد. ینظروا الی قلوبکم گفتم آن پیرزن گیوه چی را، آن پیرزن آشغال سبزی را می شست و می خورد ولی هر چه از راه گیوه فروشی پول در می آورد هدیه می کرد برای ائمه، برای روضه خوانی و زیارت می داد، آقا می روی مشهد این را هم برای من یک زیارت بخوان. همه عشقش اهل بیت علیهم السلام بودند از دنیا که می رود یکی از اقوام خوابش را دید گفت کجا هستی؟ گفت من تا رفتم خانم فاطمه زهرا گفت تو بیا خانه من باش. چه کار کرده؟ صفا داشته است کارش صفا داشته است. کارش کیفیت داشته اصلا کمیت نداشته، صفا، چقدر خدا صفا را دوست دارد. چقدر باصفا بودن را دوست دارد.
اینها چیزی است که حالا من مثال می زنم از بچه و پیرزن که ما بدانیم، حالا ما اینقدر رفتیم کلاس، سر کلاس های بزرگان و عرفا و حتی سر کلاس های ائمه نشستند، سالهای سال یک ذره صفا پیدا نکردند از بس قساوت داشتند .
از بس قسی بودند به صفا نرسیدند بعضی از این آدمها اصلاً کلاسی نرفته بودند. یک دختر بچه شش ساله چقدر صفا داشت، یک پیرمرد چقدر صفا داشت. یک رفتگر است خیلی گرفتار و فقیر است ولی چقدر صفا دارد. یادم هست به یک خانواده قول داده بودیم به زیارت برویم مناسبت خوبی بود. بچه اصرار داشتند جایی برویم که وسایل بازی دارد. رفتیم شام خوردیم و شام ما هم خیلی زیاد بود خلاصه ظرف یکبار مصرف گرفتیم غذاها را آوردیم غدای دست نخورده و خوبی بود آمدیم از جایی رد شویم چادری بود کارگری آن جا بود که حالت درویشانه ای داشت خانم بنده فرمودند این غذا را به این بنده خدا بدهیم شاید شام نخورده باشد رفتم سلام و علیک کردم خیلی باصفا نشسته بود، صفا اینطوری است گفتم شام بدهم خدمت تان. گفت خیلی ممنون شام خوردم. خیلی آدمها فقیر هستند شاید شام را بگیرند لااقل برای فردایمان بخوریم. اصلاً این کار را نکرد. چقدر خوب است حالا یک کسی باشد بگوید دارد غذای مفتی به ما می دهد بگیریم. خدا شاهد من فقیرهایی را دیدم خواستیم کمک کنیم گفتند امشب نمی خواهیم امشب داریم اگر شد فردا. الان نمی خواهم. بارها شده. واقعا در برابر بزرگی روح اینها له شدم. فقیر هم هست. ولی میگوید من امشب سیرم. تمام شد. من یک چیز به شما بگویم این یک اکسیر و اسم اعظم است. ما سر این کلاسها رفت و آمدها استاد دیدن، درس خواندن، دانشگاه رفتن، حوزه رفتن، اگر صفا پیدا نکنیم خیلی بدبختیم، آن چیزی که می ماند صفاست. ما چقدر اساتید داریم، چقدر درسهای قدرتمندی دادند. اما واقعاً اهل صفا نیستند. استادی خیلی له اش کرده داغانش کرده، تمام صفایش را استادی اش برده است. شاید قبل از استادی با صفا بود. قبل از اینکه مسئول شود رئیس شود، پول دار شود، مدیر شود، خدا چقدر صفا را دوست دارد. خشنود است از صفا. ببینید خانم فاطمه زهرا (س) در دل یک پیرزن این همه صفا دیده به او می گوید برویم خانه ی خودمان، خدا خیلی این را دوست دارد. این خارج از ضوابط و محاسبات و این چقدر نماز خواند، چقدر کار کرد و چقدر زحمت کشید، خدا یک موقع در یک کسی صفا می بیند آنقدر نزدیکش می کند به خودش که نگو. می بینی خیلی کار مهم و جدی هم نکرده. ولی صفا دارد. صفا خیلی مهم است. خوش به حال آدم های باصفا. خدا رحمت کند امام را، با یک حسرتی از این باغبان خودش یاد می کرد از آبدارچی خودش یاد می کرد. چون صفا می دید در آنها. یک موقع یکی می گوید این کیست برای شما چای می آورد آب می آورد این کیست که شما گرفتی به عنوان دستیار خودت، خدمتکار خودت، منشی خودت، از این بهتر هم است. ما خودمان از این بهتر هستیم. ولی می بینی که آن آقا می گوید: نه. من در این یک صفایی می بینم. یک اخلاصی می بینم یک ظرافت هایی می بینم، که در خیلی از خواص اطراف خودم نمی بینم. نه در فرزندان، نه در دوستان، نه در شاگردانم می بینم نه در قوی ترین دوستانم می بینم، در این آدم خیلی صفاست. لذا سیره پیامبر را که نگاه کنید کی ها را دور خود جمع کرد، آدم های باصفا ماندگار شدند، آدمهایی که اهل معامله نیستند اهل عوض نیستند اصلاً چرتکه نمی اندازند. حساب و کتاب در کارشان نیست. خودشان با صفا هستند. یک: «فان الله جواد» این را داشته باشید، دیگر چی؟ «و ملائکه کثیرا» خداوند میلیاردها برابر ملائکه دارد بیشتر از ماها. سلام الله علیهم اجمعین. یشیعونه حتی یرجع الی منزله، او را مشایعت می کنند تا برگردد به خانه اش. خدا ملائکه زیاد دارد و همه ملائکه هم عاشق این هستند که خدا با آنها کاری کند. ملائکه خیلی باصفا هستند. برایشان فرق نمی کند خدا به آنها چه کاری بسپارد. همه ی آنها شیفته خدا هستند. کیف می کنند خدا به آنها یک دستوری بدهد چه دستوری مهم نیست. لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: «خیلی تعجب نکنید خدا بخاطر یک کار باصفا اینقدر هزینه می کند.
خداوند به حق محمد و آل محمد ما را مشمول ارتباطات و توسل محبت فی الله قرار دهد خدایا ما را توانایی انجام این دستورات عنایت بفرما .
خدایا به حق محمد و آل محمد ما را نسبت به خودت، نسبت به اولیاء و بندگانت صفا عنایت بفرما .