اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلَی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان در حدیث معراج در این فقره بود که فرموده اند که خداوند تبارک و تعالی «وَجَبَتَ مَحَبَّتَّی لِلمُتَواصلینَ فیَ» محبّت من واجب می شود درباره کسانی که به خاطر من با همدیگر ارتباط پیدا میکنند. یعنی ارتباطشان در راه خداست. وقتی می فرماید فیَّ همانطور که قبلاً هم عرض شد باید پای خودمان کنار برود و دلیلی جز خواست خداوند تبارک و تعالی برای پیوند وجود نداشته باشد. در طول تاریخ اسلام یا حتی در طول تاریخ انسانیت، در طول تاریخ انبیاء زیاد اتفاق افتاده که اطراف انبیاء، پیشکسوتان، دوستان، اصحاب بزرگی بودند که با اینکه جزء یاران انبیاء بودند اما ارتباطشان با نبی از روی طمع و خواسته های طبیعی و دنیایی بوده حتی شیطان را اگر نگاه بکنید ارتباطش با خدا براساس منیّتش است. چنانچه وقتی خدا می فرماید به آدم سجده کنید، چه کسی به او گفته سجده کنید؟ معشوق، معبود این را گفته، اگر معشوق و معبود گفته این کار یک کار شیرینی باید باشد در ذائقه انسان، ذائقه هر موجودی و طاعت جز به تقرب اضافه نمی کند. ولی می بینید که چون محبّت و ارتباط شیطان آلوده است. وقتی خداوند تبارک وتعالی امر به سجده می کند می بینید که خود خدا هم دیگر مهم نیست برایش، یعنی حاضر است با معشوقش، معبودش درگیر شود و رانده شود، اما آن عمل نفسانی خودش را کنار نگذارد. یاران ائمه و انبیاء هم همین طور بوده اند. بوده اند انبیاء و ائمه یاران و پیشکسوتان بسیار قدرتمندی داشتند در مبارزات زیاد، کنارشان بودند اما یک جاهایی معصوم یا پیغمبر تصمیم می گیرد که مذاق این یار این صحابی، این معاون این دوست خوش نمی آید به جای اینکه تکیه بکنند برخواست دوست، خواست امام و پیامبر، خواست رهبر، خواست بزرگتر، خواست کسی که ولی ماست و ولایت دارد، آن خواسته شخصیشان برایشان بزرگتر شده همانطور که شیطان خدا را حاضر شد کنار بگذارد به خاطر نفسانیت خودش. این امتحان سراغ همه ما هم خواهد آمد. یعنی امتحان محبت سراغ همه انسانها خواهد آمد، یعنی خدا امتحان محبت به خودش امتحان محبت به امام زمان علیه السلام، امتحان محبت به سایر معصومین علیه السلام را می گیرد. این اصلا تردید بردار نیست و هیچ کس نمی تواند بگوید از من نمی گیرد. بدون استثنا این امتحان به سراغ همه ما می آید، یعنی همه آدم ها امتحان محبت و دلدادگی، امتحان تواصل می شوند و این امتحان به چه شکل انجام می شود؟ وقتی می گوییم امتحان محبت می شود یعنی چه؟ ببینید خداوند امتحان محبت را به این شکل قرار می دهد که یک محبوب یا یک کار سخت سر راه انسان قرار می دهد. واجبات، محرمات، یا اینکه نه یک محبوبی را سر راه انسان قرار می دهد که انسان باید بین خدا و او یکی را انتخاب کند. اینجوری انسان امتحان محبت می دهد، جهاد را پیش می آورد، جهاد مالی، جهاد جانی، جهاد نفسی را پیش می آورد و انسان باید بین اینها یکی را انتخاب بکند. اگر واقعاً محب خدا باشد این نوع از دست دادن درحقیقت اگر حکیمانه نگاه کند به دست آوردن هست. اما این را آدم نمی تواند یقین کند. فرق بین علم و ایمان هم از اینجا معلوم می شود که در ایمان شخص اعتقاد دارد که این اتفاق می افتد. ولی درکلاس و درس و پای درس استاد بودن، علم و معلمی و این چیزها فقط آدم این ها را می شنود و می داند. ولی اینکه به باور کند که اگر من از خودم عبور کنم به یک خود بالاتر می رسم این با هنر عبور از خود کار هر کسی نیست که چی می خواهد؟ ایمان می خواهد که انسان به خاطر خدا از خودش عبور کند. پس ما بدون استثنا در این مسیر قرار می گیریم. حالا شما این را بیایید با همدیگر فکر بکنیم تا به یک جواب برسیم.
می گوید: «وَجَبَتَ مَحبَّتی لِلمُتَواصلینَ فیَ» محبت من واجب می شود، مخصوص می شود در مورد کسانیکه به خاطر من با همدیگر ارتباط دارند. اگر بخواهیم جواب قبلی را که عزیزان دادند بپذیریم، گیر کار کجاست اینجا؟ اینکه من یکی را دوست داشته باشم به خاطر خدا، با او ارتباط و تواصل داشته باشم، تعاطف تواصل یعنی مهرورزی کردن به همدیگر داشته باشم. اینجا مشکل کجا ایجاد می شود. مثلاً اگر فرض بفرمایید چهار نفر همدیگر را دوست داشته باشند مثل دفاع مقدس که بچه ها عاشق هم بودند همه می مردند برای همدیگر، مانعی وجود داشت؟ یعنی امتحانش کجای قضیه قرار میگیرد؟ می گفت آقا امتحان نیست. بلکه خودش یک لذّت و حال است و یک کیف است ما خدا را دوست داریم بندگانش را هم دوست داریم، آنها ما را دوست دارند به خاطر این دوستی با هم ارتباط و بده بستون داریم و از هم لذت می بریم ، از هم کمک می گیریم و به هم کمک می کنیم. پس گیر کار کجاست؟ یعنی سختی کار کجاست؟ که یکدفعه خداوند چنین پاداشی قرار می دهد. کجایش مشکل دارد؟ یعنی وقتی نگاه می کنیم می بینیم که ظاهراً و به حسب ظاهر هیچ مشکلی وجود ندارد که بگوئیم امتحان دادم وقبول شدم، چه امتحانی؟ امتحان در موقع سختی هاست، چالش ها و گرفتاری ها، شما که با همدیگر حال می کنید و صفا می کنید. در خطبه عقد اخوت می خوانیم «صافیتکَ فیِ الله» صفا کردم با تو برای خدا. آخَیتکُ فِی الله اخوت کردم برای خدا. عاهَدُتکَ فِی الله عهد بستم با تو در راه خدا. پس مشکل در کجای امتحان محبت است؟ در این فقره که می گوئیم؟ اینکه همیشه شیرین نیست این مسئله، شیطان وجود دارد «اِنَّ الشیطانَ ینَزَغُ بیَنهَم» یعنی شما هر چقدر سعی بکنید که این محبت را نگه دارید آخَیتکُ فِی الله صافیتکَ فیِ الله بی آفت نیست. یعنی زن وشوهرها که اوج مهر و محبتند مودّت در روابط زناشویی هست این همه طلاق و گرفتاری و بدبختی داریم، در بعضی از مصادیق بعضی از روابط اساتید و شاگردان از روابط زن و شوهر هم بالاتر هست، از روابط پدرو فرزند هم بالاتر هست از روابط دو برادر و دو خواهر بالاتر است ولی می بینید چقدر آفت می زند. همیشه شیرین نیست یعنی اینکه ما با هم صفا کنیم و حال کنیم آفت می زند. من شیطان دارم طرف مقابل شیطان دارد، آدم های حسود داریم، «شیاطین الجنَ والاِنِس» شیاطین جنّی و انسی هستند، حوادث و گرفتاری ها هست. حتی اگر شیاطین هم نباشند گرفتاری ها هست. گرفتاری ها این است که برادر من الان دچار یک معضل و مشکل و زمین خوردگی، یک مریضی، ورشکستگی تمام مالی و اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر شده. اینکه من پای کار بایستم درآن هفت حق اخوت که در حقوق برادران دینی توضیح دادیم در مهرورزی هست می بینید که خیلی کار راحتی نیست که انسان بتواند حقوق واجب را ادا بکند. حالا مستحباتش پیشکش. اگر انسان بخواهد همان واجبش را هم رعایت بکند کار می برد. آن هفت حق یادتان هست دیگر؟ می گوید نباید بگذاری که از تو درخواست کند. اگر می دانی نیاز دارد تو باید پیشنهاد بدهی. بعد اگر یکی از آن هفت مورد را انجام ندهد از ولایت خدا خارج می شود. پس اینجوری نیست که همیشه خیلی خوش بگذرد، بلکه مانع و عوامل دارد در اینجاها انسان امتحان دوستی می دهد، بله خودش یک نفاق می شود و خیلی چیزها در این وسط پیش می آید، پس ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم که خداوند از همه ما امتحان محبت می گیرد. خیلی وقتها هست شما فکر می کنید یک نفر را خیلی دوست دارید و عاشق او هستید و فکر نمی کنید که این دلدادگی کاملاً خالص است که خیلی زود امتحان می شوید بعد می فهمید که نه تو با طمع دوست داری طرف مقابل را. من یک مثال خیلی ساده و مبتذل می زنم یعنی این در بچه های کوچک چهار پنج ساله این اتفاق می افتد در دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان در طلبه ها و دانشجوها الی ماشاءالله بیا بالا در بین علما و شاگردانشان، بیا بالا در بین اولیا خدا و اصحاب، اصحاب انبیا این اتفاقها می افتد. یک امتحان ساده و مبتذل است که خداوند برای همه گذاشته.
مثال بزنم برای شما، مثلاً شما با یکی دوست هستید اگر این دوستی خالص باشد از اینکه دوستت دیگران را هم به اندازه تو دوست داشته باشد و حتی بیشتر از تو و دیگران هم آن دوست تو را دوست داشته باشند به اندازه تو یا بیشتر از تو اصلاً نباید حسادت بکنی. این خیلی ساده هست. ممکن است بگوئید نه ما که اینجوری نیستیم. در حالیکه به ندرت آدم پیدا می شود که بتواند از شر چنین چیزی نجات پیدا کند. یعنی اکثراً در این امتحان می سوزند با اینکه می دانند امتحان ساده است اما در این امتحان می سوزند. زن وشوهر هم با هم خیلی خوبند و با هم ایاق هستند. ولی مرد یک جوری مواظب هست که زن مبادا برادر و پدرش را بیشتر از این دوست نداشته باشد، حتی بچه اش را. زن اگر بو ببرد که شوهر بچه ها را بیشتر از او دوست دارد کاملاً به هم می ریزد و می گوید بچه های خودم هستند من جانم را برای بچه هایم می دهم. مادر این طوری می گوید اما اگر قرار باشد شوهرم بچه ها را بیشتر از من دوست داشته باشد یا مرا به خاطر بچه دوست داشته باشد به هم می ریزد. اینکه انسان در محبت به آزادگی برسد کار راحتی نیست. یعنی خودش را راحت بکند به وارستگی برسد و کیف بکند از اینکه همسرش، دوستش، بچه هایش، پدرومادرش، استادش ولی خدایی که با او در ارتباط هست، امامش، پیامبرش، آدمهایی را بیشتر از او دوست داشته باشد و اصلاً هم به او برنخورد، نمی گویم کیف بکند. چون کیف کردن کار آدمهای خاصی است. حداقل به او برنخورد. این آزادگی خیلی مهم است. یک امتحان ساده است. بچه می گوید من با فلانی قهرم، می گویی برای چه قهری؟ می گوید چون با اون یکی هم دوست است من به او گفتم بیا به خانه ما رفته به خانه آنها. بچه کوچولوها را دیدید با هم از این حرفها دارند بزرگها هم همینجوری هستند این خیلی مهم است که آدم بتواند خودش را آزاد بکند، اصلاً محبت چیست؟ عاطفه، محبت، دوست داشتن و عشق چیست؟ الان مثلاً بو می کنیم و می گوییم یک بویی می آید، این بو از کجا می آید؟ می گویند از کبابی بغل است، منشأ آن را پیدا می کنیم. یک موقع بوی عطر می آید مثلاً فلانی عطر زده وقتی ما چیزی در دنیا داریم به اسم محبت، دوست داشتن، عشق، این از کجا آمده؟ یعنی اصلاً ظهور چیزی به اسم دوست داشتن، عاطفه تجلّی و ظهور خداست، تجلّی اسم رحمان ، رحیم، عطوف و رئوف است. ما چه جوری می شود که راهش را می بندیم، یعنی شما وقتی دچار حسادت در محبت می شوید، دچار تنگنایی در محبت می شود، دچار محدود کردن خودت و دیگران می شوید، دچار حد زدن به خودت و حد زدن به دیگران می شوید، در واقع جلوی تجلّی چی را می گیری؟ جلوی اسم رحمان را می گیری. آقا اجازه بدهید کسی آن کسی را که من خیلی دوستش دارم دیگران را هم به اندازه من یا بیشتر از من دوست داشته باشد. جلو راه را نبندیم اگر اینکار را نکردید اگر توانستی این کار را نکنی و به شما برنخورد چه اتفاقی می افتد؟ اگر من توانستم این حجاب را از خودم بردارم یعنی به هیچ وجه هر وقت تجلّی محبت دیدم، الان امام زمان خیلی به من عنایت دارد بعد یک موقعی ظهور می کند مثلاً او را دعوت می کنیم بیاید مؤسسه ما را ببیند، می آید اینجا گوش مرا می گیرد و به گوشم می زند بگوید برو گمشو دیگر از این به بعد اینجا نیا. یک کس دیگری بیاید اینجا این پیش آمده نه اینکه پیش نیامده، یکی از دوستان امیرالمؤمنین علیه السلام اشتباه کرد دستش را قطع کرد آقا این خیلی حرف است. ما فقط یک چیزی می گوئیم یا می شنویم. آقا شوخی نیست. چقدر با استحکام باید بزنه تا این قطع شود؟ آقا دست را قطع کرده معاویه می فهمد و می گوید بدو الان می شود اورا شکارکنیم ، الان کینه وجودش را گرفته این باید بیاید در لشگر ما. وقتی می آیند و می گویند چه کسی دستت را قطع کرده، می گوید:عزیزم ، سرورم ، مولا و امامم دستم را قطع کرده! به به ! اینکه بابا گوشش را بگیرد. می گوید من از پدرم بدم می آید، از مادرم بدم می آید که این حرفها را به من زدند بعد من به او می گویم این پدرومادرت که این حرفها را به تو زده اند روی چه حسابی به تو زده اند؟ می گوید: به من فحش داده و مرا ضایع کرده و کتکم زده، احساساتش چیست؟ تو باید آن را نگاه بکنی نه این را ،در نظام طبیعت است که اینها عقده ایجاد می کند در نظر روانشناسی هم می گویند که مادر و پدر این کارها را نباید بکنند چون عقده ایجاد می کند. چون ما طبیعت گرا هستیم و حیوان هستیم تا انسان شویم و کو تا آن انسانیت بیاید. استاد آدم یکبار آدم را طرد کند و به آدم اخم کند، قهر کند با آدم، آدم را ضایع کند. جگر می خواهد که به آدم برنخورد. اگر برخورد که محدود است و اما اگر برنخورد و رابطه اش همانجوری صمیمی ماند بارک الله! خدا رحمت کند امام را ببینید می گویند آقا فلان روحانی علیه شما، امام که خودش را می شناسد، یک مرجع هم هست، آدم بزرگی هم هست، مخاطرات تبلیغ علیه خودش را هم می داند. به هر حال طبق آیه «آمَن الرَّسولُ بِما اُنزِل اِلیه» به حقانیت خودش هم پی می برد و می داند حق است. می گویند این آخوند پشت سر شما خیلی تبلیغ می کند. امام هم اتفاقاً می رفته پشت سر همین آخوند نماز می خوانده، نمی خواسته درس اخلاق بدهد، تواضع بکند و برود. می گفت آقا این آخوندی که با من مخالفت می کند و به من فحش می دهد برای خدا به من فحش می دهد. واقعاً نظرش این است که دین خدا جلو برود این در نظام اندیشه اش، در نظام فکریش به این نتیجه رسیده که من برای دین خدا مُضر هستم تبلیغ می کند، بنده خدا عادل است که پشت سرش می رود نماز می خواند. ما یکبار مثلاً فکر بکنیم که خیلی از کسانیکه پشت سر ما حرف می زنند و دری وری می گویند، غیبت می کنند، تهمت میزنند و مخالفت می کنند. یک ذره فکر بکنیم. به خود من بارها شده که گفتهاند پشت سر شما حرف می زنند بعد من فکر کرده ام دیدم راست می گویند. ما اولاً و به ذات باید موضع گیری کنیم که چرا حرف زدند؟ چون منم؟ این من خیلی خطرناک است، درست است انتقاد دارد، حالا ممکن است غیبت کرده باشند و فعل حرام مرتکب شده. ولی انتقادی که می کنه روشش غلط بوده ولی آن چیزی که می گوید حق است. خیلی وقتها آدم نگاه می کند و می گوید آن چیزی را که من می گویند حق است. اگر کسی بتواند این حجاب را بردارد یعنی مانع محبت نشود نگوید تو باید فقط مرا دوست داشته باشی و به هیچ کس دیگر نباید نگاه بکنی، به هیچ کس دیگر نباید توجّه بکنی، از هیچ کس دیگر خوشت نیاید، هیچ کس دیگر از تو تعریف نکند، به کسی هدیه ندهی، کسی به تو هدیه ندهد، چرا فلانی به تو هدیه داد؟ هدیه اش از من گرانقیمت تر است؟ چرا کلماتی که در هدیه به کار برده محبت آمیزتر هست؟ اگر کسی توانست به این حجاب غلبه کند چه اتفاقی می افتد؟ من یک کلام به شما بگویم حجاب بین او و خدا برداشته می شود. دیگر حجابی بین او و خدا نیست. تمام بدبختیهای جامعه ما و جامعه انسانی و جامعه جهانی همین است که ما اگر هم چیزی به اسم عاطفه مهربانی و عشق را دوست داشته باشیم همه اش با بخل، با محدودیت، با انقباض این چیزها را دوست داریم. تمام این حرف ها را می زنیم اما حول محور خودمان این حرفها را می زنیم. ولی وای به حال اینکه کسی یه کس دیگر را بیشتر از ما دوست داشته باشد. هر چند به ما نزدیک باشد. این راه بستن است. در حیوانات هم چون عاطفه و محبت هست دیگر، مهرورزی و تواصل و ارتباط و محبت هست. فرق بین محبت انسانی به معنای دقیقش با محبت حیوانی در همین جاست که انسان در نظام محبتی از ظهور محبت ولو پای خودش وسط نباشد، چکار می کند؟ همیشه استقبال می کند. دو تا داداش بودند که اینها یکیشان خیلی اهل رقابت بود به اینکه خودش را در دل پدرو مادر جا بکند بعد یکی دیگر اینگونه نبود. اتفاقاً همین که خیلی دوست داشت این کاررا بکند نفر اول رندبازی و زرنگ بازی و سالوسی می کرد. یک جایی این رندبازیها و سالوسیها به یک امتحانی رسید که درآن امتحان رد شد و به شدت منفور پدرومادر شد. خودش و خانمش و بچه هایش همه منفور شدند. آن داداشی که اصلاً اهل این حرفها نبود خیلی ناراحت بود و می گفت چرا پدرومادر من با داداشم بد شدند؟ چرا داداشم کاری کرد که محبت پدرومادرم را از دست بدهد. معمولاً خیلی افراد استقبال می کنند خودشان را نزدیکتر می کنند و می گویند حالا خوب شد. هر چی پدرومادر پیش این یکی داداش گفتند که: بارک الله به تو، آفرین به تو، اَه اَه به او می گفت اشتباه می کنید و شیطان بین ما را خراب می کند و سوء تفاهم ایجاد می کند. کیفی نکرد تا شد روز مادر داستان هابیل و قابیل شد این داداش که بچه بهتری بود می خواست هدیه بخرد بعد می دانست آن داداشی که الان طرد شده اگر بخواهد هدیه بخرد هدیه جالبی نمی گیرد فقط از باب انجام وظیفه یک چیزی می گیرد دید اگر بخواهد هدیه گرانقیمت و بالاتر از داداشش بگیره دوباره این روند ادامه پیدا می کند و تشدید می شود آمد و رفت یک پول کلانی را به داداشش داد گفت بین خودمان بماند بیا برای خاموش شدن این آتش یک هدیه گران بخر و این موضوع را هیچ کس تا قیامت نداند. تو بخر بیا آنجا ما هم یک هدیه می خریم. منظور را گرفتید چه شد؟ یعنی این عاشق تجلّی محبت است. اصلاً مهم نیست که پدرو مادرش آن برادر را بیشتر دوست داشته باشند. کیف می کند اگر آن داداش را هم بیشتر دوست داشته باشند نه تنها به او برنمی خورد بلکه کیف می کند. کی می تواند اینجوری باشد؟ کسی که گدا نباشد، محدود نباشد، از خود خدا مستقیم محبت دریافت بکند. حالا کار سختی است این؟ نه اصلاً کار سختی نیست. بی نهایت محبت در انتظار ماست. شما هروقت بخواهید جذب می کنید. شما همین که نشسته اید یک گوشه ای در رختخواب در رختخواب ذکر می گوید گفتیم «الذّكر، أوّلٌ من المذكور وثانٍ من الذّاكر» معلوم است دیگر خدا در رختخواب پیشت آمده ، موقع خوابت هم هست زبانت ذکر می گوید. این چه محبتی است؟ آدم با این محبتی که دارد اصلاً محتاج کسی می شود؟ شما نگاه کنید 95 درصد طلاقها اتفاقات اینجوریست مَرده فکر می کند قال گذاشته شده، له شده، زَنِه یک جوری فکر می کند که نادیده گرفته شده حرفش شنیده نشده، یک جا ضایع شده، همه بدبختیهایی که درآدمها اتفاق می افتد اینست من، من، من، من اینجوری شدم، من آنجوری شدم، من کنار گذاشته شدم، من نادیده گرفته شدم، پس من چی؟ اگر قرار باشد من نباشم می خواهم نباشم سی سال می خواهم هیچ چیز نباشد، اگر اسلام، اگر بسیج، اگر هیئت، اگر مؤسسه، اگر جنگ، اگر کارهای سیاسی، اگر مجلس شورای اسلامی اگر قرار هست باشد و من نباشم می خواهم صد سال نباشد. چقدر در این نظام جمهوری اسلامی در این سی سال شخصیتهایی کنار گذاشته شدن از مدافعین نظام و ولایت بودند. چون خودشان کنار گذاشته شدند رفتند فحش دادند به امام و نظام و ولایت، این آقایی که سه جلد کتاب قطور نوشته برای ولایت فقیه تا خودش را کنار گذاشتند یک کتاب نوشت علیه ولایت فقیه. یعنی اگر قرار باشد من نباشم یعنی چه سه جلد کتاب در تأیید ولایت فقیه بنویسیم یا ما باشیم یا کس دیگری نباشد یک آدمی بود هنوز هم هست و همه او را می شناسید. خدا حفظش کند از شخصیتهای سیاسی که مقامات زیادی هم داشته در این کشور. یکبار انتخابات شد از حزب خودش اسمش را ندادند، رفیقهای خودش اسمش را ندادند. درلیست اسم این را ندادند. فردا که تظاهرات شده بود و راهپیمایی شده بود پرچم حزبش را به دست گرفته بود و در تظاهرات شرکت می کرد. صداقت یعنی این اصلاً هم به او برنخورده بود، بارک الله. پس امتحان محبت سراغ همه ما می آید. اینها چیز کمی نیست که آدم عاقل از آنها بگذرد فقط ما باید اعتماد کنیم به خدا از حجاب رد شویم. بعنی بتوانی از خودت رد شوی در این قضیه، تمام است. دیگر تو به یک وادی امن می رسی، به یک آرامشی می رسی که انتها ندارد، دائمی است، یعنی دیگر اضطراب سراغ آدم نمی آید. اصلاً دیگر کسی نمی تواند آدم را حذف کند. می گویند آقا تو را از حزب، از بسیج، از گروه، از ریاست و مدیریت تو را کنار می گذاریم. این اصلاً اضطراب ندارد. چون این اتصال دائم دارد به منشأ عزت، به منشأ دوستی و محبت و با آن هم دلشاد است. حالا بیائیم سراغ شعر همیشگی خودمان:
از مهرت ای خورشید جان/ چون ذرّه ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم
اینقدر ما باید این شعرها را بخوانیم تا یکبار جدی بخوانیم، کاری که فعلاً فقط شعار می دهیم. همینجوری فعلاً تعارفی می خوانیم، این دروغها خیلی خوب است، راست می شود یک زمان انشاءالله مثل لا اله الا الله است که دروغ می گوییم، مثل ایاک نعبدُ و ایاکَ نستعین است که دروغ می گوئیم ولی یک زمانی انشاءالله راست می شود.مثل زیارت عاشورا های دروغینی هست که می خوانیم تا انشاءالله یک بار خدا توفیق می دهد که صدق بخوانیم اَن یُثبتَّ لی قدَمَ صدق یک بار با امام حسین بخوانیم. اگر کسی یک بار بیشتر نه، فقط یکبار، دو بار هم نه، یک بار توانست یک زیارت عاشورا را از اول تا آخر راست بخواند، وقتی می ایستی جلو امام حسین و زیارت عاشورا می خوانی با صدق حرف بزنی، یک بار کسی بتواند دو رکعت نماز را راست بخواند تمام است دیگر«وَجبَت لَهُ الجنَّه» دیگر رستگار است برای کسی است که راست بگوید. پس این اصلاح نظام محبتی مسئله فوق العاده مهمی هست که معیارهایش را هم جلسه قبل توضیح دادیم، وقتی می گوئیم اصلاح نظام محبتی یک طرف قضیه اینست که قُل اِن کانَ آباءُکُمُ وَ اِخوانُکُمُ وَ ازواجُکُم و... یکطرف قضیه این است که تو حد روی محبت نگذاری اصلاً می گوید!
آخر نمی شود پس من چه؟ این کلمه من چه؟ این من، همان من محدود است، همان من شیطانی است، من حیوانی است، تو به محض اینکه از این من خلاص شدی و گفتی: بگذار فلانی دیگران را بیشتر از من دوست داشته باشد چه اتفاقی می افتد اگر دوستی در عالم پخش شود؟ اختلافها کم می شود، ریزشها به همدیگر بیشترمی شود. حالا به من نمی ریزد به کسی دیگر بریزد. چه اشکالی دارد؟ این ریزش سمت من نمی آید. ولی بالاخره ریزشی اتفاق می افتد یا نه؟ محبتی اتفاق می افتد یا نه؟ اینجا دیگر پای شیطان نیست، اختلاف دیگر نیست، جهنم دیگر نیست. الحمدالله. ما اگر بخواهیم موانع ظهور امام زمان را برداریم بزرگترین مانع ظهور امام زمان و کشته شدن یازده امام دیگر خودخواهیها بوده. همین یک کلمه. بیشتر از این هم نیست و گناه دیگری نیست. همین خودخواهی، اگر مردم همدیگر را دوست داشته باشند به همدیگر مهرورزی بکنند بی حد، من هم نداشته باشند، خودشان با همدیگر خوب باشند، گاهی وقتها توی مشاوره ما مجبوریم بین یک زن و شوهر خودمان را ضایع کنیم تا اینها به هم برسند و دعوایشان برطرف شود، بزرگترها و قدیمها که کدخدا منشی می کردند خیلی وقتها در ارتباط خانواده ای که اختلاف پیش می آمد تقصیر را گردن خودش می گرفت. می گفت اینها بروند سر خونه و زندگیشان. بگذار اینها از من بدشان بیاید ولی از خودشان خوششان بیاید، راه را نبندیم، این بستن راه خیلی خطرناک است، بستن راه می دانی چه اتفاقی می افتد؟ بستن راه درست نقاط مختلفی که فرمودند عزیزان نقاط مختلف آنها اتفاق می افتد، یک اتفاق دیگر هم می افتد هرکس گفت چیست؟ یعنی غیر از این نقاطی که عزیزان فرمودند یعنی حجاب بین او و خدا زیاد می شود، انقطاع می شود، جریان تشبه به خدا از بین می رود، جهنم درست می شود و... وقتی من اصرار دارم که خودم محبوبترین باشم ، و روی محبتها حد می زنم یک اتفاق دیگر می افتد. یعنی درست همان کسی که تو می خواهی دوستت داشته باشد دیگر دوستت ندارد. یعنی همان چیزی را که می خواستی به دست بیاوری و برایش غرغر کردی و نق زدی، برایش بی تابی کردی، برایش توطئه کردی، برایش دست وپا کردی که مبادا مثلاً این دو نفر به هم برسند محبت من چه می شود؟ یا من در این وسط له شوم؟ تو منفور می شوی یعنی آن چیزی را هم که داری از دست می دهی. یعنی یک کار بی فایده است، یک کار عقیم است. این قدیمها این حدیث اَلَحَسُودُ لایَسُود را وقتی می گفتیم لا یسود یعنی چه؟ می گفت یعنی سود نمی برد. چون آخر کلمه سود بود با اینکه غلط ترجمه می کردند، اما حرف درست بود. حسود هیچ وقت سودی نمی برد. لایَسود یعنی برتر نمی شود، سیادت پیدا نمی کند. وقتی حسادت می کند، اینجور نیست که خودش بیاید روی قله بایستد، روی رأس بایست. اتفاقاً زمانی روی قله و روی رأس می ایستد که بتواند از خودش عبور کند. تنها کسانی می توانند سیادت بکنند، کسانی می توانند بالاتر بیایند و روی قله بایستند که بتوانند از خودشان عبور کنند، یعنی هر چه هی خودش را حذف کند، و نخواهد برتر باشد برتر می شود. برای همین فرمود «سید القوم خادمُهُمُ» سید هر گروهی آقا و سرور هر گروهی کسی است که بیشتر متواضعتر و بیشتر خدمتگذارتر است. برای همین به طور طبیعی در جمع یا گروه فطرت کار خودش را می کند یعنی هیچ کسی نمی تواند جلویش را بگیرد، فطرت به طور طبیعی عاشق کسی می شود که از همه خادمتر و متواضعتر است. زحمتکش و تواضعش بیشتر است، بیشتر نوکر بقیه است یعنی به طور طبیعی به او رای می دهد، بطور طبیعی او را بالا می آورد. خدا رحمت کند امام را. امام می گفت که: من خیلی حسرت این خدمتکارم را می خورم. ببینید امام چی می گوید. خدمتکار است. چای می آورد و نظافتش را می کند.
چقدر خوب است یک مرد در روابط زناشویی وقتی به همسرش نگاه می کند که این همه سال مودّت برای او هزینه کرده، زحمت کشیده، اذیت شده، اورا بزرگ ببیند، بزرگ نگاه کند، روی قله محبت خودش قرار بدهد، عاشقش باشد و یک زن وقتی می بیند که شوهرش چه زحمات و خون دلها خورده برای این زندگی، برای با او بودن و با بچه ها بودن کور نباشد، اینها را ببیند. یک بچه چقدر خوب است وقتی به پدرومادرش نگاه می کند به خاطر زحمات آنها عاشقانه آنها را دوست داشته باشد حتی اگر کافر باشند. محبت چیزی نیست که با چیزهای دیگر قاطی کنیم. یک حریم هایی هست که در جهاد و جنگ و مسائل سیاسی است که بحث دیگری است. چقدر خوب است آدم قدر زحمتهای دیگران، خون دل خوردن دیگران و محبتهایشان را بداند. اگر این بشود در تمام زندگیهای زناشویی تحقیر، توهین، خشونت از بین می رود. من یک چیزی به شما بگویم یک قاعده است هر وقت می بینید در یک خانه ای تحقیر، توهین ،خشونت، آزار وجود دارد مال اینست که ما از فطرتمان درآمدیم، قیمت طرف مقابل را نمی دانیم چقدر است، قدر زحماتش را نمی دانیم، کور هستیم، خودخواهیهای ما، مشغله های ما، خودشیفتگی ما باعث شده که ما برویم به این سمت، اینکه در قرآن کریم آمده که هیچ کس شوهر اول نمی شود برای زن «وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ» می گوید آقا این زن حالا طلاق گرفته و جدا شده و قرار است ازدواج بکند. اگر دوباره در معرض ازدواج قرار گرفت کی حق است که با او ازدواج کند؟ بعُولَتهُنَّ یکی سوال می کند اگر اینها با هم اختلاف نداشتند و سازگاری داشتند چرا از هم جدا شدند؟ پس چرا قرآن می گوید؟ خیلی وقتها مردهایی ممکن است باشند که از شوهرش خیلی بهتر هستند، زنهایی باشند که از زن خودش، زن اول، خیلی بهتر باشند این حرف منطقاً درست است. ولی در نظام فطری اگر کسی همه ماجراهایی که بین او و همسرش اتفاق افتاده از روز اول، زحمات وفداکاریها، خون دل خوردنها، معطلیها، تحمل تنهائیها، گرفتاریها را نگاه بکند می بیند هیچکس جای زن اولش نیست، هیچ کس جای شوهر آدم نمی شود. ولی ما وقتی در مقایسه می گذاریم، می گذاریم در خودخواهیها زود از همدیگر سیر می شویم. در نظام طبیعت، در نظام فطرت، آدم ها وقتی که نوع نگاهشان درست می شود، چنان به هم اعتماد پیدا می کنند، بحث الهیت و فرمایشاتی که آقای قریبی و دوستان کردند کنار چنان به هم اعتماد پیدا می کنند که اصلاً نگران نیستند از اینکه یک تازه واردی بیاید دل محبوب و معشوقشان را ببرد. برای اینکه این عمق ندارد. نمی شود آن سوابق را ضایع کرد و از بین برد. نمی شود اینها را ندید، نمی شود بیست سال محبت، سی سال محبت، ده سال محبت، دو سال محبت را آدم نمی تواند نبیند، هیچ تازه واردی نمی تواند بیاید جلو بزند، ظهورش ممکن است این باشد. ولی باطناً این نمی شود، هیچوقت اتفاق نمی افتد. در نظام فطرت و فطرت گراها می گویم، در طبیعت گراها ممکن است اتفاق بیفتد خیانت، کور بودن نسبت به یکدیگر، طرف بعد از نود و نهمین زنش آخر آمد با زن اولش ازدواج کرد. این راست است. این هست، بچه هایی که از خانه فرار می کنند مورد محبت عمو و دایی و خاله و همه قرار می گیرند فقط چند روز است کسانیکه از خانه در می روند چند روز است، بعد از چند روز یک وقت می گویند اَه چه بابا و ننه ی خوبی داشتم، چه همسر خوبی داشتم، چه خواهر و برادرهای خوبی داریم ما. پس دو نکته در این بحث: 1- راه را نبندیم. اگر ببندیم آن اتفاقات می افتد. 2-نکته دوم این است که از این طرف هم ما سودی نمی کنیم. این قاعده کلی را بگویم برایتان، تمام تلاشها برای محدود کردن محبت عقیم است. پس اینکه می گوید راه را نبندید یک جنبه تشریعی دارد که اگر تو این کار را بکنی تشریعاً چون تصمیم گرفتی جلو نور خدا را بگیری، جلو تجلی اسم رحمان و رحیم و رئوف و عطوف را بگیری، تصمیم گرفتی با خدا يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ می خواهی نور خدا را خاموش کنی، محدودیت ایجاد کنی در تجلی محبت، حسادت می کنی، حسادت کفر است. از نظر تشریعی تو منفور خدا قرار می گیری و حجاب بین تو و خدا از بین نمی رود، محبت دائمی برخوردار نیست، ثروتمند نمی شوی، این از این. اما یک حکم تکوینی هم دارد. تکوینی اش چی هست؟ اینکه اینکار عقیم است و نتیجه نمی دهد. برای همین است تمام کسانیکه دچار حسادت می شوند، دچار محدود کردن می شوند، بدجنس می شوند که بدجنسی کنند در روابط انسانها تمام آنها در نهایت ناکام می مانند و سود نمی برند. نتیجه، حالا که این جوری شد می گوید که شما کارتنان تکویناً و تشریعاً سر از جهنم و ناکامی درمی آورد. حالا که اینجا بسته است اصلاً. آقا الان جلسه تمام می شود و همه می خواهند خارج شوند دیگر یا از اینجا خارج می شوند که کفش گذاشتند یا از آن در خارج می شوند. دیگر هیچ کس نمی آید فشار بدهد به این دیوار، اینور هم کسی نمی آید فشار بدهد با اینکه راه باز است می ماند در حیاط و از آن طرف راه بسته است. همه از کجا خارج می شوند؟ راه خودش که باز است خارج میشوند. میگوید حالا که تکویناً و تشریعاً راه بسته است بیایید یک کاری کنید همه تلاش بکنید، محبت، دوستی، تعاطف، تواصل افزایش پیدا بکند. راه که بسته است. بیاییم برای تحکیم مودّت، برای افزایش دوستی، برای انفجار عواطف در عالم که موانع ظهور امام زمان را برطرف می کند قدم برداریم. امام زمان دو تا مانعی که سر راه ظهوشر بود چی بود؟ گفت: همدلی ندارند و وفاداری ندارند. دوتاش همین است. ما با امام زمان عاطفه نداریم متأسفانه و تلاشی هم برای افزایش روابط عاطفی خودمان با پدرمان نمی کنیم، اصلاً موضوعیت ندارد، الان زن و شوهر در شرف طلاق هستند می روند مشاوره و می گویند الان راهی هست که ما طلاق نگیریم نه من از او خوشم می آید و نه او از من ولی حیف است به خاطر بچه ها هم که شده ما مجبوریم همدیگر را دوست داشته باشیم .کاری کن ما همدیگر را دوست داشته باشیم آقا می گوید من دوست دارم عاشق زنم باشم ، او هم می گوید من هم دوست دارم عاشق شوهر باشم، تا حالا شده بین ما و خدا، بین ما و امام زمان کمبود محبت مُعضل باشد برای ما؟ می گویند آقا الان شما مشکلات زندگیت را بگو، می گوید مثلاً من اینقدر بدهکارم، مشکل خانه داریم، تلفن همراهمان چنین است، در خانمان آسفالت نیست، هزینه ها بالا است، خدا وکیلی چند تا آدم در دغدغه های زندگیشان، غصه هایشان این است که حجم عشق من و خدا کم است و از این بسوزد که از طرف خدا این عشق هست ولی از طرف ما نیست. «تَتَحبَّبُ الِیَّ وَاَنَ اَتَبَغضُّ» دردعای افتتاح خواندید همه تان. تو به من محبت می کنی و من بغض می ورزم، این تا به حال دغدغه شده برای ماها؟ یک کسی فکر کرده چقدر من بی آبرویم، چقدر من بدبختم، چقدر بی چیز و گدایم؟ چقدر پست شدم که نمیتوانم با خدا و امام زمان یک رابطه حسنه و دوست داشتنی برقرار کنم. چه جوری می تواند یک کسی بگوید من در مؤسسه منتظران منجی هستم بعنوان یک سرباز فداکار، یک فرزند وفادار یا اینجا نه هر جای دیگر می خواهم برای مهدویت کار کنم در حالیکه نظام محبتی خودش را درست نکرده؟
البته هر کاری هم بکند منظور نظر امام زمان هست، امام زمان پاداش آن را می دهد. اما منتظر صادق، قدم صدق خیلی مهم است، منتظر صادق، سرباز صادق. ماها به جای اینکه عقده بکنیم به اینکه کی ما را دوست دارد؟ کی ما را دوست ندارد؟ ما کجا محبوب و کجا محبوب نیستیم، یک ذره فکر کنیم ببینیم بین من و همسر اصلی ام یعنی خداوند، زوج اصلی، بین من و امام زمان چه وضعیتی الان از نظام محبتی وجود دارد؟ بازار رابطه من و امام زمان گرم است؟ رونق دارد این بازار؟ من با حضرت بده و بستون دارم؟ خاک بر سر من، آخ که وقتی این حرفها را می زنیم به خودم که نگاه می کنم می خورم به ناامیدی، می خورم به یک در بسته! از این بدتر اینست که دائماً از طرف آنها آغوش باز و محبت می بینیم دل ما راه نمی آید. نمی دانم چقدر ما خشن هستیم؟ چقدر ما انقباض داریم؟ چقدر ما بی عاطفه ایم؟ عزیزان امام زمان هزار سال پیش نوشت شما همه انقباض دارید، مشکلات عاطفی دارید همدل نیستید. نمی توانید دور هم جمع شوید به خاطر من که بابای شما هستم، شماها من را هم دوست ندارید، اگر مرا دوست می داشتید نوع زندگی و برنامه ریزی درسی تان، اهداف آینده زندگی تان خیلی فراتر از خودتان و خانواده تان بود. ما باید واقعاً تجدیدنظر بکنیم و تصمیم بگیریم تا میتوانیم از دل خودمان شروع کنیم موانع عواطف را برداریم، موانع محبتی را برداریم. انفجار محبت و عواطف ایجاد کنیم در دنیا حتی اگر پای خودمان وسط نباشد. هر وقت می خواهید یک فکری بکنید و یک حرفی بزنید خواهش می کنم اول فکر بکنیم. ببینیم که این حرف من یک جا شعله محبت و عواطف را پائین می کشد یا نه؟ اگر می کشد نکنیم. به خدا حرام است، به خدا جهنم است، به خدا فشار قبر می آورد. حتماً محرومیت و فشار قبر می آورد، حتماً اضطراب برای خودت می آورد، حتماً له شدگی و چروکیدگی برای خودت می آورد، حتماً محرومیت برای خودت می آورد، در روابط و تصمیم هایمان باید خیلی احتیاط بکنیم. اگر کسی امام زمان را دوست داشته باشد تمام تلاشش برای ایجاد وحدت و همدلی و انس به امام زمان، آشتی با امام زمان، محبت بین بچه های امام زمان حالا فرق نمی کند این بچه ها شیعه باشند یا سنّی، مسیحی باشند یا یهودی، بسط محبت در دنیا کار قشنگی است، الان غزه را نگاه کنید. مردم چه وضعیتی دارند یک مشت یهودی ، مسیحی و کسانی که مسلمان هم نیستند پا می شوند کشتی سوار می شوند می آیند آنجا، آدم های سیاسی هم نیستد، اعتراض می کنند، بوش تصمیم می گیرد به عراق حمله بکند میلیونها آدم مهربون در خود آمریکا و خارج از آمریکا که جنگ و خشونت را دوست ندارند تظاهرات می کنند. اینها قشنگ است و ارزش دارد. ما باید هِیِ بگوئیم ما کار فرهنگی می خواهیم بکنیم، کارفرهنگی چیست و چه کار می خواهید بکنید؟ سمینار و جلسه بگذاریم، همایش بگذاریم، کلاس بگذاریم، کتاب و سی دی پخش کنیم. عزیز من تو اول استراتژی را باید یادبگیری، یعنی باید بدانی که کار کاران فرهنگی باید در نهایت منجر به دو چیز بشود، هدفدار باشد1- ایجاد محبت بین من و امام زمان2- ایجاد مودّت و همدلی بین همه آدمها براساس امام زمان ، ما باید اینجوری کار بکنیم از خودت هم شروع کن اول عُرُضه تنظیم روابط محبتی را داشته باش، با دوستان و همکارانت، با مسئولین و بخشهای دیگر، با مدیران و زیردستان. از خودمان شروع کنیم بعداً بتوانیم این را بسط بدهیم همه جا، از فرد بودن در بیائیم، از زن بودن دربیائیم، از مرد بودن، از ایرانی بودن دربیائیم، از شیعه بودن دربیائیم، از مسلمان بودن دربیائی. ما بنده خدائیم و ظهور خدائیم، تجلی خدائیم اینها هر کدام میتواند یک قید به ما بزند فقط یک جاهایی قشنگ است ایرانی بودن، شیعه بودن. آنجایی که محدودیت نگذارد، اگر حدی هم هست حدهایی باشد برای دفاع از عشق، اگر شمشیر و جهادی هست، شمشیر و جهاد برای چه در اسلام مقدس است؟ ما در اسلام که جنگ نداریم جهاد داریم در جهاد فقط موقعی دست به شمشیر می برد که می خواهد با خشونتها، انقباضها، با محدودیتها، با کم بینیها، سانسورها مقابله بکند، با ظلم و بی عدالتی اینها همه محدود کردن است دیگر! جهاد برای همین قشنگ است، برای همین هم هست وقتی آدم جایی را می گیرد احساس خوشی نباید به او دست بدهد که من جنگ کردم پیروز شدم. ببینید امام فرمود: هرگز از دست دادن مکانی، از دست دادن موضعی شما را کوچک نکند، پیروزی و گرفتن جایی و شهر را شما را شاد نکند. چون اساساً هدف جهاد و مبارزه چیز دیگری است مثل مسابقه فوتبال و مسابقه ورزشی که کیف کنم تیم برده یا خودم بردم، اینها همه بدبختی است که به این کیفها برسد. ما اگر خوشحال می شویم تیم ایران برنده شود نه آن جهت دنبال جنبه غلبه ای حیوانی هستیم. مقام معظم رهبری نوشت از اینکه دل میلیونها ایرانی را شاد کردی از تو متشکرم. این خیلی مهم است. بچه های امام زمان شاد و خوشحال می شوند و احساس غرور می کنند. اگر من اهل این نیستم که خودم ورزش کنم، ولی هر وقت تیم جمهوری اسلامی می رود یک جا من از صمیم قلب دعایش می کنم می گوئیم خدایا اینها را پیروز کن، شاد کن، بچه شیعه ها و بچه مسلمانها عزت میگیرند شاد میشوند این خوب است. پس این نکته را باید توجه داشته باشیم، کوچک نشویم، له نشویم، محدود نشویم، محدود نکنیم، آخرین حرف من محدود کردن، حد زدن مساوی است با محدود شدن؛ یعنی تو درواقع به خودت حد میزنی، هر وقت تو یکجا حد ایجاد می کنی، آن حد در درون تو اتفاق می افتد، هرجا سخت می گیری به خودت سخت می گیری. آخ آخ چقدر زیباست! این همه حرف زدم حالا آدم قدر این آیه را می داند «وَ مَن یَبخل فاَنِّمَّا یَبخلُ عَن نَفسِه» هر کس بخل می ورزد به ضرر خودش بخل می ورزد، در واقع ریشه خودش را می کند، برای همین از وحدت و همدلی و محبت و دوست داشتن، عشق حمایت بکنیم و راه را نبندیم این یادمان نرود والحمداللِّه رب العالمین و صلی الله عَلی محمدٍّ و آله الطّاهرین.
سوال: اگر دو نفر با هم عقد اخوت بسته باشند ولی طرف مقابل هر چیز را از او پنهان می کند نه کارهای خصوصی بلکه در کارهای معنوی مثل کلاس می رود و به طرف مقابل نمی گوید او را مثل برادر خود نمی داندچه کنیم؟ آیا این محبت حقیقی است که شما او را دوست داشته باشید ولی برای او مهم نباشد؟
جواب: مهم اینست که تو در ارتباط تو پیروز شوی او این لیاقت را ندارد و شیطان به او غلبه کرده تو در این تحریک شیطانی غلبه کن وقتی هم غلبه کردی خدا را شکر کن دیگر او را هم منفور نمی دانی و از او بدت نمی آید. تو پیروز شدی در واقع او هم پیروز می شود انشاءالله ، او را دعا بکنید ولی این قضیه ناراحتی ندارد، عقده ندارد.
سوال: چه کنیم علاقه مان نسبت به خدا زیاد شود؟
جواب: معرفت ، معرفت تنها نه ، معرفت فقط نصف قضیه است،عمل ، تقوا، عمل، هر چه شما عمل بیشتر می کنید محبت هم زیادتر می شود.
خب با هم دعا کنیم برای وجود مقدس امام زمان علیه السلام. جهت رفع اضطرار از وجود مقدسشان ، رفع اضطرار از شیعیانشان، شفای مریضان و اجابت دعاها با همدیگرپنج مرتبه دعای اََم یُّجُّیب را می خوانیم
دعای الهی عَظُُم البلاء دعی فرج ماست ولی اللّّهم کُُن لولیک دعای فرج امام زمان است پس اول دعای فرج امام زمان را می خوانیم بعد هم دعای فرج خودمان را می خوانیم .