اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلَی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.
فرمایش خداوند تبارک و تعالی رسیده بود به اینجا که «وَجبت محبّتّی للمتعاطفین فیه و وَجَبَت مَحبّتی للمتواسلین فیّ».
ما در بحث تحابب، تحابب لِلّه و فی الله را توضیح دادیم. تحابب فی الله و لله و تعاطف فی الله که وَجبت محبّتّی للمتعاطفین فی، آنهایی که عواطفشان بخاطر من است، عواطفشان بخاطر من هست اینها دارای یه نتایجی هست که یعنی اگر واقعاً بیاد سراغ انسانها دارای یک نتایجی هست که حالا یه مقداری در مورد خود همین آیاتی که مربوط به متعاطفینَ فی و متواسلین فی هست روایاتش را عرض بکنیم. انشاء الله اگه فرصتی بود برسیم به آثارش. آثارش در متن روایات آمده انشاءالله محضرتان مرور خواهیم کرد.
اولاً وقتی میگویم تعاطف فی الله تحابُبُ فی الله یعنی للّه نه، للِّه هم قشنگه، خوبه، اما فی الله چیه گفتیم؟ فی الله بالاتره هست. لِذا خداوند میگوید وَجبت محبّتّی للمتحابینِ فیّ. فی میاره «لِ» نمیاره اینکه انسان برای خدا کسی را دوست داشته باشه یا فی الله کسی را دوست داشته باشد. این دو تا با هم چی هست؟ متفاوت هست. آیا این تحابب فی اللهِ یا لِلّه هستش که فرق هاش رو توضیح دادم. این مثل ولایت که توضیح دادیم دو لنگه ای هست. یعنی شما وقتی که بخواهید تحاببتان فی الله باشه یا لِلّه باشد یه طرفش باید مراقبت کنید یعنی قیدی هست که محبّتی که عاطفه ای که ارتباطی که تواصل یعنی ارتباط برقرار کردن با همدیگر ارتباطی که این شرط را دارد که فی الله هست. بنابراین هر نوع محبّت هر نوع عاطفه و هر نوع تواصلی فی الله نیست. حتّی ما گفتیم یه درجه پایین ترش چیه؟ لِلّه هست، حالا للّه اش هم بد نیست فی الله اش هم حداقل بهشت هست، اما از این طرف از این مسئله پایین تر که بیاییم دیگه چه هست دیگه محبّتهایی هست که جهنّمّ زا است، جهنّم سازه یعنی انگیزه دیگر الله نیست لِلّه هم نیست پیامبر می فرماید اگر یه محبّتّی نه لِلّه بود نه فی الله سر از جهنّم درمیاری. یعنی حتماً همین خواهد شد. سر از اختلاف و درگیری و فتنه و جهنّم می شود. بنابراین توضیح میدهد در آیات اوّل و من این آیات را بخوانم که در نظام محبّتی باید به سمت همین مقدارش را باید دید به سمت للّه وفِیِ الله. اگر رفته یه سمت دیگه اینجا این ارتباط واجبه که چی بشود؟ واجب هست که قطع بشود. شما می بینید که امام صادق (ع) یه رفیقی داشت که خیلی با هم صمیمی بودند. سالهای سال دوست بودند و صمیمی بودند و طوری هم بود که اگر اسم امام صادق می آمد این جفت امام صادق تو ذهن می آمد و یادشون بود و هر وقت هم این رو می دیدند می گفتند امام صادق. یعنی اینقدر با اون بوده کلاً همیشه یاد امام صادق می کرد هر کسی این رو می دید یعنی اینقدر شدید بوده ولی در یه جریانی که کبیره ای سر زد از این دوست حضرت و دوست حضرت هم اصرار داشت به این کار حضرت برای همیشه ارتباطش را چیکار کرد؟ قطع کرد. یعنی اینجوری هست یعنی اینجوری نیست که یه رابطه اینجوری برقرار بشود که به هر قیمتی باید ادامه پیدا کند. اگر خدا نخواهد راضی نباشد خدا تموم شد رفت پی کارش. حالا این عاطفه چی بشه محبّت چی میشه باید بریزیش دور اضافه اش اگه بمونه میشه جهنمی برای همین حضرت میگه ما بخاطر خدا پدرومادرهای خودمون رو هم روی پدرو برادرهای خومون هم شمشیر می کشیم پدر و مادرهای خودمون را می کشتیم همین امیرالمؤمنین (ع) که مظهر عاطفه و محبّت خداست کی می تونه بگه من عاطفه و محبّتم از امیرالمؤمنین بیشتره که سیدالشهداء (ع) می فرمود اگر بین محبت تو و حفظ ایمانم بین محبّت تو کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر باشم حتماً تو را می کشم، یعنی عاطفه ای در کار نیست حتّی شما اوجش را در کجا می بینید در کربلا می بینید یعنی به صورت طبیعی یه کسی که عواطف دارد اون هم اون عاطفه خیلی سرشارداره نباید بتونه در مقابل یه همچین صحنه هایی چیکار کند؟ مقاومت کند. شما در همه افراد می بینید که همه همینجوری هستند. یعنی شما ما همینجوری یه چیزی میگیم این هم خاصّ خود امام حسین و خاصّ خود خداست که ما همینجوری حرف بزنیم از روی غفلت و بی توجّهی یه چیزی بگویم. روضه می خونیم و نمی دانم چیکار می کنیم و چیکار می کنیم واقعاً صحنه اگر برای خود ما اتّفاق بیفتد برای خود ما اتفاق بیفتد کی می تواند تحمّل یه همچین مصائبی رو داره که تو یه بچّه شش ماه ای رو که شش ماهه. می دانی یعنی چند وقتش است، شش ماهه یعنی ارتباط برقرار می کند. نوزاد نیست یعنی قنداقه ای که می گویند قنداقه بوده و فلان اینها حرفهای ماست بچّه قنداقه ای که نوزادی هست که هیچی سرش نمیشه نیست. یه بچّه ای هست که تو شش ماهگی بی نهایت ارتباط برقرار می کند با پدرو مادر و والدینش یعنی رفیقه، حالیش میشه همه چی. حالا ورداری ببریش جلوی دست دشمن، جلوی چشم دشمن رو دست خودت بکشندش. نگه داری تا سرش رو ببرند. خیلی حرفِ ها، یه موقع هست مثل عی اکبر می سپاریش وسط میدان سرش را می برند. یک موقع ای نه خودت نگه می دارش تا سرش رو ببرند و خدا هم چون غیور هست این جور جاها خیلی امتحان های سختی می گیرد. امتحان سختی می گیرد ازش امتحان سخت می گیرد. میگوید محبّت اگر خدایی نیست باید قطعش بکنیم میگه آقا آخه خلافِ مروته، خلاف محبّته، خلاف عاطفه است. خلاف هر چی هست. خدا میگه اینهارو خودم بهتون یاد دادم. میگوید این عاطفه ای که شما می گویید از کجا آوردید هان اینها را که من خودم بهتون دادم شما بیشتر از من عاطفه دارید یعنی میگید این خیلی مهمّه برای همین قرآن چی میگه قرآن می فرماید شما باید نوع محبتهاتون رو طوری تنظیم کنید که از روی محبّت غافل نشید از روی محبّت نیفتید اگر قراره چیزی شما را بندازه هر ارتباطی قراره بندازد شما را باید یا بگذارید روش ،پا بگذارید روش «فأعرض اِنَّ تَوَلّاّ اَن ذِکرنا و لَمَ یُرد اِلا الحیاة الدنیا» سوره مبارکه نجم آیه 29 می فرماید که اِعراض کن، اعراض کن از کسی که از یاد ما روبرگداننده یعنی اهل ما نیست کُلا. اهل ما نیست از این اِعراض کن و لَم یُرد اِلا الحیاة الدنیا جزء حیاة دنیا چیزی رو اراده نمی کند این اعراض چه جور اعراضی؟ چه جور اعراضیه؟ با آن رحمت رحمانیه که انسان با همه موجودات حتی کفّاّر را دوست داشته باشه حیوانات رو دوست داشته باشه منافاتی نداره این تَوَلّاّ اَن ذِکِرنا یعنی نحوه ارتباط به گونه ای نباشد که تو تاریک بشی سایه بیاندازی روی تو و تو را غافل بکند، یعنی اگر قراره علقه و محبّتی هم بمونه این علقه و محبّت هم چطوری باشه؟ باید مزاحم نباشد، اگر قرار شد انسان از یاد خدا غافل بکند، از محبت خداوند غافل بکند، از سلوک غافل بکند، مشغله بشود، شاغل بشود، فضای ذهن را اشغال بکند دل را مشغول بکند بگیره درگیر بکند انسان را این اصلاً الهی نیست. تو با قاعده عشق در معرفت نفس توضیح دادیم که اصلاً ما چیزی به اسم عشق جز در حق تعالی نداریم اگر راجع به عشق های زمینی صحبت میشه تَسامُهُی میگیم حتی درمورد معصوم نیست یعنی اگر یه کسی اینقدر شیفته امام حسین بشه، اونقدر مشغول امام زمان بشود، حتی با امام زمان ،حتی با امام حسین که از خدا غافل بشود این هم اشکال دارد. این هم اشکال دارد، شما نگاه بکنید الان بعضی ها اینقدر مشغول سیدالشهداء میشند مشغول کربلا میشند مشغول ابوالفضل میشند، تعبّدّ را یادشون میره. خدا را فراموش می کنند. عشق به امام حسین تا زمانی که تو خودت را فداش بکنی، بمیری براش، عیبی ندارد. به شرطی که چی رو فراموش نکنی؟ این عشق بخاطر کی باشد؟ بخاطر خدا باشد. یعنی برای امام حسین نباشد. برای امام حسین نباشه برای امام حسین نباشد، خودشو بخواهد خدا را بخواهد امام حسین را می خواهد برای خدا بخواهدش یعنی به خاطر چهره خدا ، جلوه خداست واِلّاّ هر چیزی بچّه هم که باشه اِنّما ازواجَکم من ازواجکم و اَولادکم عَدوّ لکم فَأَحذروکم دشمن شما هستم فتنةٌ و هست دیگر. بنابراین اصلاً انسان در نظام محبّتی حقّ ندارد اجازه بدهد که یه محبّتی، یه محبّتی بچربد به محبّت خدا در دلش یعنی اگر قراره دوست داشته باشد تازمانی که مانع نشود، اگر مانع بشود. لذا می بینید که نحوه ارتباط معصومین (ع) ائمه (ع) با دیگران و اطرافیانشان همین بوده. یعنی حول همین محور بوده یعنی اگر قراره یه محبّتی داشته باشند محبت جهت دارش هم می گردنش در رابطه با خدا مزاحمت ایجاد می کرد چی کارش می کردش؟ حذفش می کردند. قدیمی ترین دوستانش حتی با رفیقهاشون با هر کس. با اصحابشون. کلا فیتیله را می کشیدند پایین. می گفتند دارد مزاحمت ایجاد می کند. این مزاحمت چقدره؟ این مزاحمت اون قدر هست که وقتی دیگر اوج می گیرد، اوج می گیرد میگه آقا این تو بیا اینجا کربلا تا ابوالفضل به برادرهاش میگه شما جلوتر از من برید کشته بشید تا من جلوی خدا شما را از دست بدهم. به خدا بگویم دارم برای تو این کار را می کنم اینجوریه بعد هر علقه ای رو باید بیای تو کربلا ذوبش بکنی. القه ناموسی، غیرت، غیرت چیز خوبیه ولی آن جا خوب نیست غیرتی که قراره بین انسان و خدا فاصله بیاندازه چیز خوبی نیست گاهی وقتها غیرت پیش میاد این غیرت بین انسان و خدا فاصله می اندازه زیادیه دیگه میگه نه تو باید واایسی زن و بچّه ات رو اسیر بگیرند ببرند و کتکشون هم بزنند. آقا خودت گفتی غیرت، ناموس، حرص، آبرو ، حیا، عفت می بینی در یه ظرف دیگه است. در این ظرف، در این ظرف یعنی ظرف فِیَ ظرف عشق تو باید همه اینها را ذوب کنی همه اینها را هم بریزی بره امّا مهر پدری، خواهری، برادری، دوستی نمی دونم چی همه رو بریز بره همه را خدا کن، خوب پس این یادمون نرود. این قاعده چی هست؟ اگر یه همچین چیزی غلبه کنه انسان باید پا بزاره روی چیزهای دیگر چه بخواهد چه نخواهد خلاف میل خودش هم یه همچین کاری رو هم بکند یا اینجا ها را خط بکشید دورش را خط بکشید گاهی وقتها بعضی از شهوتها هست، شهوتها چیزهای خوبه ولی شهوت مقدّسه همین شهوت مقدّس ممکنه مانع بشود اون جور جا هم آدم باید پا بگذاره، روی اون هم پا بگذاره اومده بود نماز جماعت خونده بود بهش گفتند آقا بفرمایید شما جای آیت الله فلانی نماز بخونید یا شما بیایید از امشب این نماز مسجد امام رو آقایان مسجد امام دو هزار نفر جمعیّت وایساده مثل الان نیست که دیگه همه مساجد شلوغه. شما هر جا برید دو هزار نفر پشت وای می ایستند. آقا رفت چهار رکعت ظهر را خوناد نماز ظهررا خواند عصر فرار کرد. معلومه آقا رفت ما باشیم میگیم نه بابا وایمیسیم زشته نماز مردم خراب میشود فلان و از این حرفها ما اصلاً کاری با این حرفها ندارد که مردم پشت سرش می زنند که فحش می دهند آقا نمازمون را خراب کردی اصلاً کاری ندارند که نماز مردم خراب میشه بزار بشود به درک. وقتی من قلقلکم اومد صدای دو هزارنفر جمعیّت رو شنیدم یعنی برای خدا نیست، یعنی برای خدا نیست دیگر. بنابراین من نمی خوانم نماز را تمام شد. فلانی بدش میاد ناراحت میشه دلش می شکنه ،گناه داره ، خدا رحمت کنه امام را میگفت آقا فلانی که با شما یه نسبتی دارد، ارتباطی داره اینها مریض شده بریم عیادتش عالم بزرگواره آیت الله مثلاً مراجع دیگه رفتند. امام می گفت من اخلاص هم نمیاد. خوب آن ناراحت میشود بعداً می گوید این چرا نیومد به ما سر بزنه دعا بکنه امام می گفت من اخلاصم نمی یاد هر وقت اخلاصم آمد می رم سر بزنم در نظام، این نظام یه نظام واقعاً حیثیتیِ یه نظام خیلی حیثیتیه. از نظام روابطی مثلاً زناشویی حیا و غیرت و عفت از اینها هزاران برابر حسّاس تره. چون نظام خیلی حیثیتی هست. خیلی حیثیتی. مثلاً فرض بفرمایید که فحشا غلطه گناه دارد خودفروشی، زنا، شهوت نمی دانم چی چی ولی این وقتی میایی بالاتر تو نظام روحی هزاران برابر شما دارید مرتکب می شید خودمون داریم خودفروشی می کنیم دیگر خودمان داریم به مراتب خرابتر خودفروش تر از خیلی کس ها می شوم. در مردها هم هست اتفاق زیاد می افتد. کم هم نیست. این هم خود فروشیه روی این حساب این نظام یه نظام فوق العاده دقیقی هست حالا چرا چون اثرش رو می خواهد بعداً بگوید اگر کسی این را رعایت بکند آن آثار را بعداً خواهد داشت. مثلاً یه اثرش را براتون بگم می فرماید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید کُلّما تو متن حدیثه این تو متن روایت هست می فرماید که «کلُّما رَفعتُ له علما» میگوید من هر وقت علمی را به اینها میدم به آدمهایی که دوستم دارند دیگه اونجا دیگه تحصیلی نیست کسی بگوید آقا تو پیش کدام استاد درس خوندی بری سؤال کنی تو پیش کدام استاد درس خواندی مثلاً این معرفت را از کجا بدست آوردی؟ این حال را از کجا بدست آوردی؟ این نوع بینش را از کجا بدست آوردی؟ این نوع بصیرت را از کجا به دست آوردی؟ این حال را از کجا بدست آوردی؟ اینجوری نیست که کسی رفته سر کلاسی، استادی، چیزی یه کسی بهش داده رَفعتُ لهم علماست میگه من برای اینها علم برپا می کنم خیلی حرفِ بزرگیه. خیلی حرف بلنده یه کسی تونست تو نظام محبتی خودش یعنی نظام محبتیش رو درست بکنه و به اینجا برسه پشت سر هم به صورت متوالی من علم به اینها میدم و ما رفعت لهم علما دنبای یه علم دیگه ای هستم اضافه می کند و می افزاید یعنی این معارف علوم دائماً برای شخص چیه میاد یعنی بحث کلاس و استاد و اینها نیست من قبلاًدر جلسات قبل به شما گفتم یه کسی زحمت می کشد میگوید من می روم حوزه درس می خوانم ده سال پانزده سال درس می خوانم بعد شروع می کند سطح را تمام می کند. تمام کرد فلسفه را می خواند هدایه و نهایه و اسفار می خواند، اسفار که خوند تازه می ره سراغ چی؟ سراغ کتابهای عرفانی اینها که همه می گویند دو بیشتر یا سه دیدید هر کس تازه پاس و نوپاس هی می دَوه کتابهای عرفانی می زند زیر بغلش طلبه های سال اوّلّ و دوم و پنجم حتّی کسانی که عربی سرشون نمیشود می زنند اینها جز این که بعداً قساوت قلب پیدا کنند و چپه بشند کار دیگه ای نمی کنند. چون اصلاً کلاسیک نیست این قضیه و فقط ادای دکترها را درآوردن است. مثل اینکه مثلاً یه آمپول زنه هی کتاب پزشکی و صد تا کتاب پزشکی تو خونه بزاره یه چیزهایی هم بفهمه یه چیزهایی هم درک بکنه فایده نداره سیر دارد. اون کتابهایی که شما می خواهید بخونید بدانید که درسی که می خواهید بخوانید جز قساوت قلب چیز دیگه ای نمیاره. حالا شما می رید مثلاً عرض کنم خدمتتون که مصباح می خونی ، فصوص می خونی نمی دانم تمهید القوائد هی خونید چی می خونید چی می خونید عمل هم می کنید مراسم می کنید پله به پله، پله به پله، منازل صدتا منزل شما دونه به دونه منزل به منزل طی می کنید با استاد درس می خوانید توضیح میدهد برات، طی می کنی پیاده می کنی برات کار می کنی هر منزل مرتب هر یه منزل خودم طی می کنه می ره جلو یه راه میانبر وجود دارد آن چیه اون راه میانبر این هست که نظام محتبی خودش کار بکند. یعنی اگر انسان فشار بیاره ریاضت بکشه و نظام محبّتی خودش کار بکند دیگه علوم بدون طیّ مقدمات میاد سراغش. نصیبش میشود نه اینکه استاد بشود. چون اینها هم یه جور بدبختی و خود فروشی هست کسی بشی در جامعه سری روسرها بلند کنم با افراد بحث بکنم بتونم مباحثه کنم مباهات کنم با دانشمندان حضرت می فرمود که کسی که می ره دنبال درس برای اینکه یاد بگیره با دیگران چونه بزنه بتونه خودش را در جوامع مطرح بکند و سری در سرها داشته باشد این جاش رو باید تو جهنّم ببینه از الان از اوّل داره جاش رو تو جهنم آماده می کنه یه آدمی که میره درس بخواند که این بشوم فردا استاد بشود فردا سمینار برم فردا سخنرانی کنم کتاب بنویسم فردا مقاله بزارم فردا میزگرد تشکیل بدهم فردا در مناظرات باشم مثلاً به عنوان یه مرجع علمی شناخته بشوم و من را با انگشت نشون بدهند اینها همه اش شهوتهای مقدسه همه اش ته اش هم جهنمه تهش هم جهنم هست. نه این «وزَعتُ لهم علماً» بالاخره انسان علم و معرفت که پیدا می کنه این علم و معرفت غایت انسان هست «ما خلقتُ جِنَّ و انس اِلّاّ لیِعبُدُون عینَ یعرفون» به این می رسیم بنابراین اینکه بسیجی ها شما می بینید که مثلاً آدمهایی که بیست سال سی سال زحمت کشیدند مثل علامه مثل امام مثل مرحوم قاضی مثل مرحوم مدنی مثل مرحوم آقای صدوقی اینها می آمدند حسرت بخورند به اینها که مثلاًبسیجی چهارده ساله پانزده ساله چه جوری شده اینجوری شده این بخاطر محیط قدرتمند جبهه یه دفعه به این محبّت فِیه رسیده بود. محبّتّ فی الله رسیده بود سیزده سالش بود. با امام زمان نشست و برخاست می کرد. می شناختم، دیده بودم آدمی که در این سنین راحت می نشست یعنی حضرت می اومد مثل دو تا نفری می شینند راحت با هم گپ می زنند گپ می زدند با هم. یه سری گَپی. چیزی. چه جوری میشه این اینقدر پرده مثلاً به قول امام ره صدساله یه شبه طی میشود. بحث رو نظام محبّتّیه نظام محبّتیش را توانست درست بکند، دیگر چون تو نظام محبّتی زده به کجا زده به منبع می زند به منبع به اصل اما اگر نظام محبّتّی درست نشود، شما تمام مراحل و مدارج علمی را هم طی بکنید با بهترین استاد با بهترین استاد از مرحوم ملّاحسین قلی همدانی بالاتر مگر ما داریم. از مرحوم آقا شیخ جواد آقای انصاری همدانی مگر ما بزرگتر داریم! میگه شما نگاه بکنید وقتی این دوره های عرفانی رو طی کردند سر از جهنّمّ هایی سر درآوردند درس خونده بشود یه عالم ربّاّنی شاگرهای معصومین (ع) چهار هزار تا شاگرد دارد. اکثرشان لنگ و پنچر هستند. بیست تا بسیجی توشون درنمیاد در این چهار هزار تا شاگرد. بیست تا بسیجی درنمیاد که بقول حضرت بگوید برو توی تنور بره تو تنور در نمیاد. خدا رحمت کند آقای مرحوم گلپایگانی را می گفت من رفتم خانه یکی از دوستهام، او هم جزو علماء بود. آیت الله گلپایگانی (ره) می گفت رفتم خانه یکی از دوستهام داشت می مرد. به من گفتش که خدا عجب ظالمیه. می گفت من رفته بودم تلقین یه کمکی کنم این حالش خوب شد تا راحت جون بده. می گفت خدا عجب ظلمیه بعد از هفتاد هشتاد سال شصت سال کار علمی، عبادت نماز تقوا زیارت عاشورا روضه فلان آدم می ترسد بخدا واقعاً. گفتم برای چی نعوذبالله چرا این حرف را می زنی می دانی چی گفت، گفت ببین محمّدرضا من و تو با هم آمدیم تو قم سر یه کلاس رفتیم با هم آمدیم تو قم با هم کلاس رفتیم با هم درس رو شروع کردیم چرا تو باید بشی مرجع تقلید این مقایسه خیلی جهنّم عجیبیه. چرا تو باید به اینجا برسی؟ من مثل تو نشوم؟ آخ آخ با بغض خدا می گفت آخر هم همین جوری مُرد، آدم با بغض خدا بیاد سالها کنار حضرت معصومه بعد هم برود در جهنّم. تو حوزه هم تربیت بشود بعد هم بره تو جهنّم. بنابراین این چیزی که من دارم خدمت شما میگم عرض کردم معراج بسیار سفر مهمّی هست حدیث معراج و خود سفر معراج این مهمانی که پیغمبر رفته این سفری که حضرت رفته برای ما یه ارمغانی آورده ره آوردش فوق العاده مهمّه دیگه خدا همه چیز را به ما گفته اینجا خیلی خصوصی بوده مهمانی دیگه خدا هم ریخته بیرون هر چیز را داده بیرون وَجَبَت محبّتی للمتعاطفین فِیِ وجبت محبتی للمتواسلیین فِی. آقا اگر نظام محبّتّیت آلوده باشد حضرت می فرماید جهنّم در می آید ته قضیّه. این نظام محبّتی را آدم باید آلوده کند. اگر می بینی آلوده ست زود روش خط بکش. زود دل بکن نمی تونی دل بکنی می روی جهنّم. خراب می شود. نظامت را درست کن نظام خیلی مهمّه که انسان کار بکند روی این نظام « وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»: اوه اوه اوه « يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا» سوره فرقان آیه 27تا.29 می فرماید که روزی که شخص ظالم، ظالم کیست؟ این دارد خودش بنا می کند ظالم کسی است که نظام محبّتّیش را درست نمی کند. «یقول یا لیتنی التخذت مع الرسول سبیلا» می گوید ای کاش من با پیغمبر یه راهی پیدا می کردم یعنی کاش با پیغمبر رفاقت داشتم یه رفاقت خصوصی. ببینید شما مثلاً دارید می آید مؤسسه زحمت می کشید شب و روز ببینید انگیزتون چیه از کار کردن تو مؤسسه؟ آیا داشتن یه رابطه خصوصی دغدغه خصوصی امام زمانه برای پیغمبره؟ یه رابطه خصوصی و دغدغه خصوصی برای مقام معظم رهبری؟ اگر اینها باشد خوش بحالتان امّا اگر توی رودرواسی با من گیر کردید یا به خاطر من دارید می آیید یا بخاطر فلانی دارید می آیید من نه یه کس دیگه همکارم همکلاسیم هم میزیم نمی دانم با هم دو نفری صفایی می کنیم بالاخره هم اتاقیم هر چی، اگر برای این می آیید، این ظُلم است. وقت تلف کردنِ است. ظلم است. تمام شد. مسجد هم می خواهید بری، هیئت هم می خواهید بری، حسینیه هم می خواهی بری نمی دونم فلان جا هم می خواهی بری هرجا می خواهی بروی همین است. استاد ما می فرمود که راجع به این که مردم دین ندارند به من می گفت که فکر نکن که مردم خیلی دین دارند، گفتم برای چی، گفت که راجع به این صحبت می کرد که شما در مؤسسه تان ممکن است که یک کسی کاری بکن که یه نفر خوشش نیاد و زود قهر کند، میره یه مؤسسه می زند بعد می گفتش که یه کسی در هیئت بهش شام نرسیده بود خیلی اعصابش خرد شد بهش غذا نرسید، گفت حالا چه کاریه خودمون می رویم هیئت می زنیم خوب هم غذا می خوریم وقتی ما شدیم رئیس هیئت غذا دست خودمان می افتد و بایستی محرومیت بکشیم تا تو هیئت یه پُرُس غذا بهمون بِدِن ما خودمون می ریم قیمه درست می کنیم می دیم دست مردم خودمون قابلمه ایم دیگر. رفت هیئت زد که بعضی ها هیئت می زنند که دیگی باشند سر دیگ باشند همیشه بخورند. حالا خیلی ها اینجوریند. در بحث منازل، منازل عرفانی تو بخش توکل ، توکل را سه شاخه می کنند: توکل عوام، توکل متوسط و توکل خواص. توکل خواص در اوّلین مرحله توکّل که توکل عوام هست یعنی مال آدم های معمولی اوّلین مرحله توکّل میگوید توکل باید کسی داشته باشه که یعنی می می تواند توکل بکند که 1. آدم مدّعی نباشد اهل ادّعّا و مَن مَنَ کردن نباشد. این خیلی مهم است. پلّه های توکّل بعد می گفت که روح شاغل شدن هم نداشته باشد. شاغل شدن می دونی یعنی چی؟ کی می گه؟ در معرفت نفس یه مقداری توضیحش دادیم ببینید بعضی ها وقتی می خواهند برای امام زمان باشند خوب دقت کنید خیلی مهمّه بعضی ها وقتی می خواهند برای امام زمان کار کنند مثلاً می گیم آقا جبهه، هیئت، انقلاب، کار برای امام زمان اینها می گویند آقا ما به شرطی می آییم که یه گوشه کار در دست ما باشد. اگر بهش بگی تو مسؤلیت نداشته باش و آن گوشه کار باش، گوشه کار باش، هیچ کاره، بیا و برو، مشاور باش، فقط هر وقت کارت داشتیم ازت استفاده می کنیم، اگر بهش یه همچین چیزی بگی نریزه بهم بعضی ها فقط و فقط برای امام زمان و حتّی خدا کار را زمانی تعریف می کنند که می گویند ما باید باشیم تو میدان و گُود. اگر ما قرار نباشیم می خوام مؤسسه نباشد می خواهم بسیج نباشه می خوام جبهه نباشد اگر من قراره فرمانده گردان نباشم فرمانده گروهان نباشم مسئول تبلیغات نباشم هیچ کاره باشم بگن آقا رزمنده عادی برو قاطی رزمنده ها. گم شوم. مثل بقیه رزمنده ها هر وقت گم شدن برای آدمها راحت شد میگوید این آدم می تواند توکل کند ، تازه توکل مبتدی ها هست هنوز، توکل های متوسط وخواصّ را نمی توانیم بگویم خوب نیست اینجا بگیم یا آدم بتواند گم شه ، گم شه یعنی چی یعنی بهش بگند آقا تو هیچ کاره ای ولی تو مؤسسه بیا و برو هر وقت کارت داشتیم گُم ، نگه نَه من فقط به شرطی میام که حُکمم را بنویسید بگید من چه کاره ام. حُکم بنویسید بگویید من چه کاره ام. این هنوز خُوده. امّا اگر گفتند نه آقا بیا بپلک اینجا، بشین هر وقت کارت داشتیم استفاده کن یا اصلاً هیچی بهش نمی گند هر وقت کارش دارند صداش می کنند میاد با اخلاص، ما الان در مؤسسه داریم که هر وقت کارشون داریم خیلی شاید بازی هم نکنند یعنی بازیشون هم ندیم ، ازشون نخواهیم کاری هم ، امتیازی هم نمی گیرند بیچاره ها ولی هر وقت صداشون می کنند با اخلاص میآیند. هر وقت شاید سالی یکبار صداشان کنیم شاید ماهی یکبار صداشان کنیم دو سه ماه یکبار بگویم بیا هیچ وقت نمیاد بگوید چرا هر وقت به من احتیاج دارید می گوید این کسی که یه وقت میگوید چرا هر وقت به من احتیاج دارید میگید این گرفتاره بنده خدا یعنی می خواهد بازیگر باشه وسط یعنی حتماً یه کاری دستش باشد، یه چیزی هر چیزی یعنی یه کاری باید دستش باشد، حتماً این در نظام محبّتی مشکل سازه یعنی این آدم اصلاً نمی تواند توکل بکند. نمی تواند بایستد به اصطلاح کارساز باشد. جریان ساز باشد. نمی تواند مؤثر باشد خیلی می گیری حذف می شوی او را وکیل می گیری تو وکالت شما چی می شید حذف می شید اصلاً گم می شوی. وکیل هست میاد کارهاش رو انجام میده تو هیچی ، نیستی ولی ما به خدا میگیم نه خدایا ببین جبهه است جنگ هست فلان خودم وسط باشم. من باشم. میگویم نه من میگم تو مریض شو برو بخواب خونه یه ده سال نه اگه من سینه برم که نمیشه باید من سینه بزنم خدا میگه من دو برابر ثواب سینه زدن را به تو میدم تو برو تو خانه بخواب. میگوید نَه. دیدید بعضی جاها به خدا می گند خدایا آخه مثلاً من اگر مریض باشم چی به تو می رسد. هان چِته هان خدایا چِته خوب بزار ماهم یه گوشه کاررو بگیریم وسط باشیم مطرح باشیم اسممون بریم بیاییم خدا میگوید نه تو مثلاً برو مریض شو بیمارستان بخواب، خونه بخواب کار نمی خواهد بکنی هر وقت لازم شد اصلاً کار نکن اصلاً اسمت نیاد آقا حضرت عبدالعظیم (ع) اینجوری شد حضرت عبدالعظیم. یعنی شد من زاره عبدالعظیم به رِی مَن زار الحُسُین به کربلا توانست یه چنین کاری بکند، ابوالفضل می دانی چرا ابوالفضل شده چون ابوالفضل خیلی جاها مردم بیشتر قبول دارند تا معصومین میگوید آقا توسل کن به فلان امام یا فلان امام، ابوالفضل نباشد اصلاً نمیشود اصلاً آن امام عمراً نمی تواند کاری بکنه اگر ابوالفضل نباشه این ابوالفضلی که اینجوریه طرف به امام زمان میگه آقا من اسم ابوالفضل را میارم بهت بَر که نمی خُوره که به امام زمان گفت دیگه خوب بعد امام زمان فرمود نَه من خیلی هم خوشحال می شم هیچ ناراحت هم نمی شم بهم برهم نمی خُوره اینجوری مطرح میشه فکر کن یه همچین، این ابوالفضل بزرگ است. لشگر امام حسینِ یعنی همه کاره لشگره سر لشگره آقا بهش میگه برو آب بیار، ما در جبهه مثلاً من تخریب چی اطّلاعات عملیات بودم اره بهم می گفتند برو آب رسانی اصلاً یه نارنجک می بستم به خودم خودکشی می کردم یا مثلاً چی برو امدادگر باش برانکارت بگیر می گفتند برو جبهه غرب الان تو جبهه غرب نیرو احتیاج داریم کردستان می گفت نه من فقط جنوب می جنگم. برای همین هم هیچی از جبهه برای ما نمانده اصلاً اگر کسی فکر بکند من که خودم فکر می کنم مثلاً جبهه چیزی تهش مانده برای من تو محضر خدا دارم عرض می کنم والله علی العظیم قسم یعنی من اگه بمیرم تو حافظه ام هم نیست یه روزی تو جبهه بودم. رو مین رفتم با شکم خودم رو انداختم رو مین جنگیدم یه روزیش یادم نیست. بخدا قسم یادم نیست. نه تنها یادم نیست بلکه خجالت می کشم مطرحش کنم یعنی هی خدا خدا می کنم پروند جبهه رو باز نکنند برای من پرونده عملیاتها و پرونده مجاهدت ها و پرونده خط شکن ها و پرونده مجروح شدن ها را اصلاً بازش نکنند. چون خیلی خطرناک است. الان هم می نشینیم همین جا دوباره راجع به همین کارهایمان هم فکر می کنیم همین جوری فکر می کنیم هیچی یعنی فقط باید بگیم خدایا، خودت یه جوری زیرسبیلی درکن ببخش و بَیَر والّا انسان دست رو چی بزاره دست رو چی بزاره هیچی ظالم یعنی این ظالم یعنی کسی که نظام محبّتّیش را ارتباطش را خالص نمی کند، یعنی نمیگوید برای امام حسین تو نظام محبّتّی وقتی تو خالص میشی هر ذلتی را می پذیری یعنی هر چیز ذلّتی را می پذیری که نظام محبّتّیت خالص بشود. آقا حذف هم کنند، فحش هم بدهند تو سرم بزنند.
من مجروح شده بودم توی عملیات یادم نیست برده بودنم در کربلای یکی از این عملیاتها بود خلاصه یادم نیست در آمبولانس خوابیده بودم آورده بودنم پشت جبهه بعد یه جایی بود که محل تدارکات و اینها هم بود بیمارستان صحرایی هم بود و من را نگاه می کردند یه آقایی رفته بود چند بار براتون گفته ام یه آقایی رفته بود به این مسئول تدارکات که همیشه براش تدارکات غالب شان فکر می کردند ارث ننه شون رو می خوان بدند سختشون بود میگفت الان خط احتیاج دارد. نمی دادند اصلاً روح تدارکات چی اینجوری بود خود بچّه بسیجی ها با ما هی می رفتند روشون می نوشتند تدارکات یعنی اصلاً این تِ رو می انداختند ن می گذاشتند بعد می گفت آقا اسلحه بده اسلحه می خوام برای بچّه ها اونجا احتیاج دارند یه چیزی می خواست می گفت احتیاج دارم بعد می گفت نمی شود ناز می کرد می گفت می گفت ببین من نوکرتم، ببین کسی که نظام محبّتیش درست کرده گفتن این الفاظ برایش خیلی راحت بود خواهش می کنم من چاکرتم ببین من سگتم اُو، اُو شروع می کرد پارس می کرد آقا خیلی حَرَفه اصلاً براش مهم نیست میگوید آقا من فقط این را بگیرم برسانم آنجا من دیگه وجود ندارد. اصلاً هیچ کس نیست. اینجا هیچ کس نیست. در هر شرایطی ماها نه، ما اگر یه ذره به مَنَمون بَرَ بخوره. آخ آخ یه ذره به مَنمون بَر بخوره رسول الله، رسول خدا بود رئیس حکومت بود ایتقدر تو بُرجکش می زنه همه جور اصلاً نمی دیدن. ائمه معصومین (ع). گفت سر درس عاشورا امام حسن را می بردند معاویه و دوروبری های معاویه می شوندند فحش می دادند به خودش و باباش و مادرش و همه رو فحش می دادند. اوه اوه اوه. ما نه. ما اگر یه ذره چیزمون بریزه بهم از حرف مان زمین بماند، یه کسی تحویلمان نگیره یه کسی خلاف نظر ما کاری بکند، خیلی راحت حوصله و سعه صدر نداریم. «یا لیتنی التخذتُ مع الرسولِ سبیلا» «یا وَیلتا» من نمی توانم الان بگم این یعنی چی؟ یا ویلتا حالت کسی هست که همه چی را باخته یعنی فرصت اصلاح از بین رفته دنیا تمام شده. دنیا با این زیباییش تمام شده که آرزوی یه دقیقش را می کند. توجه کردید بهشت را در مقابل خودش می بیند ولی نمی تواند برود، سرازیره در جهنمه این را بهش می گویند یا ویلتا هیچ فایده دیگه ای ندارد.
حالا این زاویه رو دقت کنید. «لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی» میگوید که من این بابا من را غافل کرد بعد از آنکه از ذکر خدا و یاد حق من را غافل کرد بعد از اینکه ذکر و یاد خدا آمده بود سراغ من. یک کسی آمده بود سر کلاس ما یه چند وقتی آمده بود هم دوست داشت بیاد سر کلاس ما هم می گفت آقا من یه استاد پیدا کردم سر کلاس آن هم می رفت بعد چیکار بکنم کدامش رو بیام گفتم که تو کدامش بیشتر معنویت احساس می کنی یاد خدا را احساس می کنی تو کدومش فکر می کنی بیشتر گیرت می یاد به خدا نزدیکتری گفت آن گفتم تو اصلاً حرامه بیای سر این کلاس، اصلاً اینجا نیا چون من می شوم شاغل برای تو مانع میشوم برای تو می یای اینجا اسیر اعتبارات و معارف و علم و اینها میشوی ولی آن نه. آن یاد برای تو زنده می کند تو با آن سنخیت داری برو سر کلاس اون اینجا هم نیا اگر بیایی اینجا با من مشغول بشی باختی فردا می گویی روز قیامت میگی یا لیتنی لَم اَتّخّذ فلان الفلانی یعنی شجاعی لم اَتّخذ فلانی خلیلا یعنی با من رفیق نمی شدی. ما با این رفیق شدیم از یاد افتادیم. با این رفیق شدیم از یاد افتادیم. «وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا» شیطان برای انسان چی هست خزول. خزَلاً یعنی خاری خزول یعنی بسیار خارکننده یعنی تا لِهت نکنه، خارت نکند، بدبختت نکنه، وِلت نمی کند. لهِ لهِ لِه می کند انسان را. « وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا» امام صادق هم می فرماید «اِن کانَ الشیطان عَدوِّ فل غَفلَتُ لِماذا» اگر شیطان دشمنه غفلت برای چی یعنی حتماً امکان ندارد یقه ات رو بگیره در طول روز تو طول خوابت شب می خوابی تو تنهای ها نیاد و نزنه ضربه نزنه امکان نداره نزنه میاد می زنه آنقدر می یاد می آید می زند می زنه می زنه تا ضعیفت کنه چیکار کنه؟ آخر خار و ذلیلت بکند وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا این هست. پس این بحث نظام محبّتی است.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.