سلام علیکم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله عَلی محمدٍ وآله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن آلان الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره محبّت کردن در راه خداوند بود و همچنین تعاطف و مهرورزی در راه خداوند. فرمود: «وَجبَتَ محبتی للمتحابین فی و وَجَبَتَ محبتی للمتعاطفینَ فیّ» یک فرقی بین محبّت للِه و محبّت فی الله وجود دارد. این را من توضیحش بدهم. در تعاطف هم همینطور. یعنی در مهرورزی یک موقع ما تعاطف فی الله داریم، یه موقع تعاطف فی اللّه داریم. یک موقع می گویم دو نفر برای رضای خدا با هم دوستی می کنند یا برای رضای خدا، برای خدا برای ثواب آخرت به همدیگر مهرورزی می کنند که درموردش جلسه قبل یک مقدار صحبت کردیم. به آن متن دقت کنید. می فرماید که وَجَبَتَ محبتی للمتعاطفینَ فیّ. قبل اش فرموده بود: «وَجَبتَ محبتی للمتحابین فیّ» این فیّ یک ظرافتی دارد که در لِلّه نیست. یعنی وقتی می گوییم محبّت لِلّه یا مهرورزی لِلّه با محبّت فیالله و تعاطف فی الله یک مقدار فرق دارد. در تعاطف فی الله مسئله یه مقدار حسّاس تر و دقیق تر است. اینجا در کلام حق تعالی، خداوند همانطور که عرض کردم همه وجود خودش را هدیه می کند به کسی که محبتش فی الله هست و تعاطفش هم، مهرورزی اش هم فی الله هست. شما اگر به تعابیر این فرمایشات اگر نگاه کنید که حالا انشاءالله در مورد این افرادی که این حالت را دارند می رسیم می بینیم که از تعابیر فوق العاده عجیبی برخوردار هست. مثلاً نگاه کنید ببینید که خداوند می فرماید: «کُلّما رَفعَتُ لَهَم عِلما وَضَعْتُ لَهُمْ عِلْماً أُولَئِکَ نَظَرُوا إِلَی اَلْمَخْلُوقِینَ بِنَظَرِی إِلَیْهِمْ» خیلی عجیب هست و راهنمایی خوبی هم کرده، یعنی یک مبنا داده که اگر کسی بخواهد این حصا را بشکند، برود جلو. پس ما سه مرحله داریم در محبّت: یک مرحله هست که ما آدمها را براساس طبیعت و نظام طبیعت دوست داریم. علاقه ما به آدمها، مهرورزی ما به آدم ها براساس قواعد و قوانین طبیعت هست. یعنی چی؟ یعنی فلانی بابای من هست، مادر من هست، همسر من هست، فرزند من هست، دوست من هست، هم وطن من هست و به من محبت می کند. شاگرد من هست، استاد من هست، پای من در کار هست. به من محبّت کرده من بهش بدهکارم. این باز پای طبیعت هست. پای من طبیعی و خود طبیعی در کار هست. یک مرحله این هست که انسان از این مرحله بگذرد، یعنی محبتش و تعاطفش به دیگران برمبنای خودش نباشد. برمبنای خودش اینجوری آدم گاهی وقتها می تواند کسی را که باهاش بد است، کسی را که باهاش بدگویی می کند نسبت به تو غیبت او را می کند با او حتّی بدی می کند دوستش داشته باشد. این کجا تا اینکه انسان نعوذ بالله از این پست تر چیه به نظر شما؟ من از این مرحله شروع کردم. از این پست تر چیه؟ این که محبّت نداشته باشد یا مثلاً خدای نکرده نعوذ بالله نعوذ بالله دچار حسادت بشود. بخاطر حسادت از کسی متنفر بشود. بخاطر تکبّر از کسی متنفر بشود. بخاطر خودبرتربینی از کسی متنفر بشود. بخاطر عجب از کسی متنفر بشود. بخاطر تعصب از کسی بدش بیاد در دلش. اینکه دیگه خیلی وحشتناک هست. این یعنی قساوت دوری از اسم رحمان و رحیم. اینکه انشاءالله در شأن هیچ کدام از عزیزانی که در جلسه هستند نیست. برای همین هم عرض کنم خدمت شما که عرض نکردم این قسمت را که انسان بدش بیاد یعنی از کسی متنفر بشود، بدش بیاد و در دلش نعوذبالله نعوذ بالله دل چرکینی و کینه باشد. این که همان که حضرت فرمود: اُمّ الخبائث که در انسان ممکن است وجود داشته باشد که انسان هنر مهرورزی، هنر دوست داشتن را نداشته باشد. خدا نکند که انسان کینه یک مسلمان، دل چرکینی از یک مسلمان و یا یه مؤمن در دلش باشد. این فوق العاده خطرناک است. اصلاً انسان ساقط است، یعنی وقتی که اینجوری هست انسان ساقط است. این خیلی خطرناک است، خیلی خطرناک است. حالا این احادیثی که درباره اخلاق بد و چند قرن آخرتی عذاب در آخرت برای اخلاق بد است، شامل حال این افراد میشود که خیلی خطرناک است. همان طور که در زیارت عاشورا عرض کردم ما باید حتماً روی نظام محبّتی مان کار بکنیم یعنی کسی که می خواهد سلوک حقیقی کند و قدرتمند بشود باید روی نظام محبّتی خودش کار بکند و حُبّ و بغص هایش را تنظیم بکند. این مسئله بزرگی هست. حالا یه روایتی یکی از دوستان درباره عذاب های آخرتی حساب کرده بودند به سال چقدر میشود. حالا انشاءالله بعد دوباره به ما بدهند. امام خدا رحمتش بکند. فرمود چند قرن آخرتی. در قرآن می فرماید: «لابسین فیها احقابا» احقاب حقوب هست که قرن آخرتی هشتاد سال است کمترش جمعش سه است سه تا هشتاد سال، 240 سال. امام می فرماید: قرن های آخرتی انسان باید در عذاب بماند تا از یک گناه یک اخلاق نه یک گناه، گناه کمتره ولی اخلاق نه خطرناک تره از اخلاق پاک بشود. بنابراین اگر کسی روی نظام محبتیش کار نکند جداً و حب و بغض هاش خوش آمدن و بد آمدن هایش تنظیم نکند وقتی می گوید چرا از فلان چیز بدت میاد از فلان کار بدت میاد از فلان کس بدت میاد مبناش مبنای مشروع دینی و اخروی و الهی نباشد. این آدم خیلی خطرناکی است. آدم بدبختی است. خیلی بدبخته مبناهای شخصی حسود نسبت بهش مثل یه خواهر از برادرش بدش میاد چون مثلاً محبّت زیادی به فلان کس کرده. دو تا دوست از همدیگر ممکن است بدشون بیاید، دو شاگرد نسبت به هم یا یک استاد حسادت بکنند به همدیگر حسادت بکنند که استاد آن را بیشتر تحویل می گیرد. ما را کمتر تحویل می گیرد من هم از این آدم خیلی بدم میاید. چون محبوب تره همان کاری که هابیل کرد. ، قابیل چرا هابیل را کشت حسادت کرد گفت خدا اونو بیشتر دوست دارد خدا واقعاً او را بیشتر دوست داشت. ولی انسان به جای اینکه بدش بیاد باید مبنا را پیدا کند. نه اینکه بگوید چرا من عقب افتادم اون جلو افتاده این خیلی خطرناکه این نوع منیِتِ در حسادت بیچاره می کند انسان را که این چرا محبوبه و این مثلاً عزیزتره؟ چرا خدا به این احترام بیشتری چرا این مثلاً دوست امام زمان است. چرا خواب امام زمان دیده؟ چرا اصلاً خواب امام زمان را دیده و ما نشدیم، عقب بماند انسان و خیلی چیزهای دیگر این که اصلاً خیلی خطرناک هست. خیلی وحشتناک هست که انسان روی حُبّ و بغض های شخصی از یک کسی بدش بیاد یا خوشش بیاید. اینکه اصلاً سقوط حیوانی است این هیچی. بماند. ما الان داریم این مرحله را تعریف می کنیم. آقا مبنا یه موقع حبّ و بغض مبنای طبیعی است یعنی پای حیوانیت و طبیعت. وقتی می گویم طبیعت یعنی چه یعنی حیثیّت زمینی و دنیایی ما جنسی ما، زن بودن ما مرد بودن، شوهر بودن، همسر بودن، مسائلی از این قبیل این حداقلش که این محبّت در حیوانات هم هست. یعنی ما اینجور دوست داشتن آدمها رت در حیوانات هم هست. پس ما خیلی از عاطفه هایی را که انسانی می دانیم و براش قصه و رُمان و داستان و فیلم و مثل تعریف می کنیم وقتی که می رویم در عمقش می بینیم که اصلاً حیوانیه انسانی نیست. حیوانات هم دارند این نوع مهرورزی را. حیوان هم اگر کسی بهش محبّت کند، مهرورزی می کند. حتّی در مسئله خدمت گفتیم که حیوانات به غیر هم نوع خودشان بدون طمع خدمت می کنند. مثلاً یه نهنگ یه دلفین یه سگ یه گرگ در جنگل وقتی کمک می کنند به یک موجود دیگر طمعی ندارند ما وقتی به کمک غیر هم نوع می رویم باید با طمع خودمان بریم. این هم خیلی کثیف است. مرحله اول؛ محبّت انسانی که انسان حیثیت انسانی و باطن انسانی پیدا می کند زمانی هست که انسان محبّت لِلّه پیدا می کند، یعنی می گوید خدا دوست دارد من هم دوست دارم دیگر. خدا می گوید این چیز دوست داشتنی ما هم مخلص هستیم چشم این ذوب میکند منیّتّ خودش را در خدا. میگوید خدا گفته باید دوست داشته باشیم دوست داشته باشیم من از این آدم خوشم نمیاد ولی گفتن ساداته چون ساداته بهش محبّت می کنم حضرت فرمود سادات خوب را به احترام خدا ببخشید سادات بد را بخاطر من. لذا یه ساداتی خوب بود اشتباهی کرد ما دوست داریم بخاطر خدا اگر خوب بود اگر بد هم بود به خاطر پیغمبر دوستش داریم. ساداته احترام می گذاریم ولی واقعاً قلباً دوستش نداریم. ولی چون پیغمبر فرموده ما بهش محبّت می کنیم مهرورزی می کنیم کینه به دل نمی دهیم عرض کنم خدمت شما محبّتّ می کنیم. برای آخرتمان خوب است. میگویم می خواهیم مثلاً به درد آخرتمان می خورد. چون کینه عذاب آورد کینه نداشته باشیم. کینه بدهد دیگه دل چرکینی بد است. جهنّم میاره خوب ما نداشته باشیم دل چرکینی خوب نیست تو دلمون باشد بهتره اینو کنار بگذاریم. امّا محبّت فی الله چیز دیگری است. تعاطف فی الله اصلاً یه بحث دیگری است تعاطف فی الله یعنی اینکه پای بهشت و جهنّمّ در کار نیست. ببینید یه کسی جگر می خواهد عُرضه می خواهد تقوا می خواهد مرد می خواهد که چی کار کند؟ بگوید این کینه من را جهنّمی می کند من می گذارمش کنار دلم را پاک می کنم می گذارم مراء را می گذارم کنار حسادت و می گذارم کنار غیبت را می گذارم کنار، نمی کنم یا نه بهشت نمی گزاره برم. خدا راضی نیست نمی کنم. ولی مسئله فی الله اساساً چیز دیگری است. مسئله فی الله یعنی یه محبّتّی را خدا امضاء می کند یا یک تنفری را خدا امضاء میکند. من صرفاً و صرفاً بخاطر امضای خدا پای این محبّت و مهرورزی هستم. این می شود فی الله. خیلی ظریف است. یعنی چون خدا گفته والسلام. کاری با بهشت و جهنّمش ندارم اصلاً من فارغ از بهشت و جهنّم هستم نه با ثوابش کار دارم نه با بهشت و جهنمش کار دارم. با هیچی. خدا گفته آقا این چیزو دوست داشته باشید چشم دوست دارم. از این چیز متنفر باشید. متنفرم. لذا شما در توصیف نبی اکرم (ص) در دعای دوم صحیفه سجادیه چی داریم این هست که پیامبر دورترین آدم ها را به خاطر تو به خودش نزدیک کرده و دوستشون داشت نزدیک ترین کس های خودش را دشمن کرده باهاشون.
فی الله یعنی مبنای رسول الله، الله بود. می خواهد بچه اش باشد. همسرش باشد می خواهد هر کسی باشد که امیرالمرمنین به سیدالشهداء می فرماید اگر که بین حفظ ایمانم و کشتن تو مخیرشم حتّی می کشمت، شاید آدم فکر کند یه خشونت خیلی بالاست امّا نه یه ذوب شدن یه عشقه فوق العاده زیاد در خداوند تبارک و تعالی است که انسان اساساً مبنای دوست داشتن و تنفرش خود ذات حق تعالی است، چه از کارها و امور چه از افراد آقا میگوید آقا من از دین اسلام این چیزها را خوشم میاد ولی بعضی چیزهایش بدم می آید. از احکامش در مورد خانمها اصلاً متنفرم خوشم نمیاد ظلم شده فلان شده یا به زور خودشو قبول می کند. ذهنش را قانع می کند که خدا مثلاً ظلم نمی کند اما باطناً راضی نیست از احکامی که مربوط به زنهاست زن یا مردها در مورد احکامی که در مورد زن ها دارند اصلاً راضی نیستند از ته قضیه امّا میگویند چون خدا گفته ما قبول می کنیم ولی این واقعاً پررو کردن زن هاست که مثلاً فرض بفرمایید حقوقشان در خانه این است. در مورد خیلی از کارها وظیفه ندارند وظیفه شرعی شان نیست وظیفه قانونی شان نیست وظیفه اخلاقیشونه. وقتی قبول نمی کند دلت اینجا با خدا مشکل داری دیگر. با خدا مشکل داری. این مشکل الان خیلی مثل جنین در رحم مادر فلج اثری ندارد یا کوره اثری ندارد یا کر است، حس نمی کند اما این مقدار مشکل وقتی ما متولد میشیم به آن سمت خیلی دردسر سازه برای ماها. چون اختلاف با خداست دیگر. خدا ظهورش در بهشت است، بهشت همان ظهور خداست. بهشت مراحل مختلفی دارد. همه اش خداست از مراتب مختلف حق تعالی است تا جنّتّی. بنابراین شما وقتی که می خواهید وارد به این سیستم بشوید تعارض داریدو با این سیستم تعارض دارید و حالا اینکه یه کسی محبّت اش به دیگران یعنی صرف دوست داشتن، خوش آمدن یا بد آمدن مبناش خداوند تبارک و تعالی است حتّی بهشت و جهنم هم نیست. خیلی بالاتره. یک ارتباط صمیمی و عاشقانه با خداوند تبارک و تعالی است و مبناش حق است. این خیلی مهمّ هست، یعنی اگر خدا گفته دوست داشتنی حتماً سزاواره و اگر خدا گفته بد اومدنی سزاواره توجه فرمودی. یک مثال بزنم برای شما یه کی از چیزهایی که حالا می رسیم در طول مسیر معراج این هست که خداوند سفارش کرده که ما فقرا را دوست داشته باشیم. این را خوب دقت کنید. فقرا را دوست داشته باشیم. خیلی امر کرده که طبقه پایین و فقرا را دوست داشته باشیم الان ما چقدر آدمهایی داریم که خیّرّند به فقرا هم خیلی می رسند اما اگر بهشون بگیم بیاد خونت باهاش یه حالی بکن یه مسافرت با هم برید دور هم یه سفره بشینید نمی تواند بپذیرد یه جوریه نمی دانم ولی میگوید فقرا ولی نعمت ما هستند. خداوند امر فرموده فلان کمکشان هم می کند. میلیاردی کمک می کند ثوابش هم می بره هان اما دوست نمی تواند داشته باشد که می بینی اینکه یه فقیر را در آغوش بگیرد، از این جهت که این فقیره بوسیدنیه، از این که فقیره دوست داشتنی هست، از این جهت که طبقه سه هست اصلاً اهل رفاقت با ماست. هر کسی حاضر نیست یه فقیر را دوستش داشته باشد، آن لِلّه اما دوست داشتن فقرا چیه؟ فی الله. یک کسی که اصلاً خوشش بیاد با این طبقات بشینه با طبقات مستضعف بشیند. لذا به مثال بزنم براتون خدا رحمت کند میرداماد را، میرداماد استاد مرحوم ملاصدراست. کسی است که به قول خودش فرمود ما حکیم را حکیم نمی دانیم مگر اینکه خلع بدن ملکه اش شده باشد، یعنی راحت بتواند خلع بدن بکند. این آدم با اراذل و اوباش و لاتها می گرده. این را خوب دقت بکنید.
شاه عباس بهش خبر رسید آقا ما این آدم به این بزرگی با لاتها و اراذل و اوباش می گرد. اینها منطق های خاصّ خودشونو دارند که درست هم هست. ماها بد می فهمیم و غلط می فهمیم که آقا با اراذل و اوباش نباید دوست شد. با اینها نباید رفاقت کرد. با اینها نباید رفت و آمد کرد. برای یه طبیب بودن با مریض خیلی خوب است. طبیب شده می تواند. صدا می کند میرداماد را میگوید شنیدم بعضی از بزرگان با اراذل و اوباش می گردند. با طبقات پایین. میرداماد ببین چه جوابی میدهد. میگوید که اتّفاقاً من باهاشون هستم توشون بزرگی ندارم. جواب را نگاه کنید. یعنی اصلاً قایم نمی کند که من با اینها نیستم. اول قبول می کند من با اینها می گردم بعد هم واقعاً خودش را نمی بیند تو اونها خیلی مهمّه که آدم به عنوان یه پول دار یا یه آدم متوسط با فقرا باشد، خودش را آدم حسابی نبیند. تمام خطر اینجاست در فی الله و لِلّه فرقش این هست که وقتی شما می شینید با یک اراذل و اوباش و لاتها با گناه کارها این حرفه هاشون با فواحش، اراذل واوباش، حرفه ایها، مشروب خورها، عرق خورها با اونها می شینید یا با فقرا می شینید اصلاً حس آدم برتر تر از آنها بودن و یه کس ویژه بودن بهت دست ندهد. این خیلی مهمّ هست. اگر توانستی اراذل و اوباش گناهکارها، عوضی ها، بی حجابها ، مشروب خورها، رقاصها، فاحشه ها بشینی، منی که نماز شب خونم، منی که چنینم ، چنانم و حس برتر بودن بهت دست ندهد. اگر نشستم پیش اونها در محضر خدا کثیف تر از خودم سراغ نداشته باشم. آلوده تر از خودم سراغ نداشته باشم. وقتی آنها را می بینم تو دلم بگم خوش به حال اینها. این می شود فی الله. رمز باریک للّه و فی الله هست. خیلی مهمّ است. برای همین هم جمله ای که من چند بار تکرار کردم که انسان نباید خدای نکرده دچار عجب و تکبّر و خودپرستی بشه، همین هست که چرا بعضی از بزرگان و علمای ما خدا را به زن های فاحشه قسم می دادند. چه جوری بوده که وقتی دستشون را بالا می بردن می گفتند خدایا به حق این فواحش تو به ما رحم کن. گوش کردی نه به حق آبرومندان درگاهت و نمی دانم سیدالشهداء و حضرت زهرا، ائمه و انبیاء اینها. نه. میگه آقا به حق این فواحش و همین اراذل و اوباش و گناه کارها به ما رحم کن. این مسئله فوق العاده مهم هست، یعنی ما باید خیلی عزیزان حواسمان را جمع بکنیم. خدا را شاهد می گیریم در این مکان مقدس اگر من به این مسئله عمل نمی کردم نمی گفتم. اگر عمل نمی کردم واقعاً نمی گفتم. من حسّم در گردن کلفت ترین گناه کارها وقتی می نشینم حقیقتاً بی آبروتر از خودم سراغ ندارم. یعنی اصلاً این حس بهم دست نمی دهد که من یک کسی هستم و آنها یه کس دیگر. من هر گناه کاری چه زن و چه مرد هر گناهی کرده باشد وقتی بیاد به من مراجعه کند برای درمانش کمک می کنم بهش ولی یه خواهش دارم همیشه ازشون دارم ته قضیه میگم که جدی من را دعا بکنید و خدا شاهده تو محضر الله دارم میگم اینوکه این با باور و جدیّت دارم میگم فیلم بازی نمی کنم. تواضع، خودمان را دست کم بگیرم و این حرفها نیست. اصلاً اینجوری نیست. پس بین لِلّه و فی الله فرقش یادتون باشد. در للّه من با اراذل و اوباش و فقرا می نشینم حضرت هم فرموده اینها را دوست داشته بهشون محبّت کنید، انفاق کنید، پول میدیم، نهار میدیم، شام میدیم، خانه براشون می سازیم ولی همیشه خودم از طایفه آدم حسابی ها هستم خودم را از طایفه دیگر می دانم در فی الله اصلاً اینجور نیست در فی الله شما از اراذل و اوباش تر از خودت سراغ نداری. برای همین میرداماد می تونه با اراذل و اوباش باشه و وقتی بهش می گند شنیدیم بزرگان با اونها هستند می گه من باهاشون هستم هیچ بزرگی رو هم ندیدم هردوش رو هم راست می گوید. یعنی با افتخار به شاه عباس میگه اصلاً کتمان نمی کنه قضیه رو که من با اراذل و اوباشم نه نه یه موقع از من سندی بجا بمونه بعد هم میگه من واقعاً توشون بزرگ نمی بینم واقعاً بزرگ نمی بیند اصلاً خودشو بزرگ نمی بیند. اصلاً خیلی مهمّه حالا خدا آن حواله های بزرگ رو چه جوری می دهد. میگه که من دانش پی در پی علم خودم را سرازیر می کنم به چنین آدمهایی. کُلّمّا خیلی این کلام عجیبه این ها را مستقیم خدا خودش تعلیم می کند. می گوید این جور آدمها هر وقت هم بهشون علمی بدم علمی دیگر هم براشون اضافه خواهم کرد. بدون استاد بزرگ می شوند بدون استاد تربیت می شوند خود خداوند تبارک وتعالی تعلیمشون می کند. آقا جان شما مگر عاشق علم نیستید مگر عاشق فهم نیستید مگر عاشق معرفت نیستیم مگر عاشق نورانیت نیستیم چی کار کنیم؟ میگوید آقا یه مسیر میان بُرُ بهت یاد میدم زحمت زیاد هم نداره چی کار کن نظام محبتی ات را درست کن نظام محبّتیت را درست کن اول از خودت در بیار. شوهرم، زنمه نمی دونم کیه کیه، کیه کیه خوشم میاد یا بدم میاد رقیبمه، هوومه نمی دونم شریکمه همه را بگذار کنار اینها همه شیطانه دو اوّل باید ما تلاش بکنیم لِلّه باشیم یعنی آخرت را در نظر بگیریم بگیم آقا کینه نداشته باشیم خطرناکه دل چرکینی گرفتاری میاره جهنّم میاره گرفتاری میارد. اگر از یک کسی خوشم بیاد از یه کسی بدم بیاد ما خیلی وقتها خوش آمدم یا بدم آمدم از افراد تابع نفس خودمان کردیم. اگر با ما موافق بودند حرف ما را تأیید کردند به ما رسیدند به ما حال دادند اذیّتمان نکردند انتقاد از ما نکردند حالمونو نگرفتند، شما حرف حقّ جلومون نزدند دوستشان داریم اما کافیه که به ما گیر بدن چهار جا سرزنشم کنند چهار جا ایراد ازمون بگیرن می ریزیم بهم. بعد میگیم من از این آدم خوشم نمیاد. این آدم را دیگر دوستش ندارم. این را باید اخراجش کنم دیگر این شوهر را نمی خواهم دیگر با این زندگی نمی کنم دیگر این زن را نمی خواهم دیگر نمی دانم این دوست رو نمی خوان دیگه این استاد رو نمی خوام چرا چون مبنا خودمم. من درواقع از اوّل عاشق خودمم که عاشق این جور آدمها شدم. چون هی من را بزرگ کردند به من حال می دادند من در آیینه اینها بزرگ شده بودم. اینها که همه اش جهنّمیه این که من شیطانی هست. پس ما آخرت و بهشت و جهنّم را مبنا قرار بدیم. اگر یه کسی سودجو هم باشد بخواهد منش را در نظربگیرد، بابا لااقل منو آخرتی قرار بدهد که نسوزیم فردا کینه دل چرکینی گرفتاری میاره اُمُ الخبائث لذا شما در قرآن نگاه بکنید از بین همه اینها آثار جهنّمی در بهشت میگوید چی و نزعنا مِن قُلوبِهِم هان از غلّ را از قلبهاشون برداشتیم. ربّنا لا تجعل فی قلوبنا غلّاً للَذینَ امنوا کینه خیلی خطرناکه دل چرکینی خیلی وحشتناکه خدا تو قلب ما غِل نزار. یه موقع دلمون چرکین نشود از کسی یه موقع کینه کسی به دلمون نماند. بزار تو ورودی بهشت می دونی چی میگه، میگه کینه را می داریم چون اگر کسی در روایت داریم کوچکترین ذره ای کینه امکان نمی گذارد کسی وارد بهشت بشود خیلی فاصله است بین کسی که تو دلش کینه هست تا بهشت. بنابراین ما باید حتماً در نظام محبّتیمان فکر بکنیم یا یه ترتیبی بدهیم. از اینجا برمی گردیم به عکس من می خواهم یه چیز دیگه ای رو نتیجه بدهم به شما یه چیز خیلی مهمتر از اینها ببینید عزیزان امشب من دارم برای شما این حرفهای مهم را به عنوان سوغات پیغمبر از معراج میگم این را خوب رفت بکنید. گاهی وقتها هست که شما این حرفها را می شنوید میگید که خوب ما می تونیم عمل بکنیم یا نمی تونیم عمل بکنیم. یکی از عزیزان آمده بود هفته قبل می گفت که واقعاً این حرفها کمرشکنه، ما نمی توانیم گفتم ببینید می توانید یا نمی توانید نداریم. این چیزی است که رسول الله برای ما آورده. حالا اگر ما این را عمل نکردیم آمدیم روی نظام محبّتی خودمون براساس شهوت خودمان خواسته های خودمون طبیعت جنسی خودمون و مسائل دیگر تصمیم گیری کردیم. اگر ما تصمیم گیری کردیم ما آن طرف خوب بعد مثلاً جاشو با چی پُر کنیم در اینجا که گَند زدیم خراب کردیم حسابی. درسته؟ در اینجا که ما نظام محبتیمون را درست نکردیم تا آخر عمر نظام محبتی ما نظام محبّتی حیوانی است. ولی فاجعه می دانی کجاست؟ فاجعه اینجاست که ما با صُور مقدس سر خودمون را گرم نگه می داریم. اینجاست که شیطان میاد میگه که بابا تو اقلاً اگر اینجوری هست ساداتی، اگر اینجوری هست جبهه رفتی، اگر اینجوری هست رزمنده ای اگر اینجوری هست نمی دونم خیّرّی اگر اینجوری هست نمی دانم امام جماعتی اگر اینجوری هست امام جمعه هستی اگر اینجوری هست آیت الله هستی اگر اینجوری هست نمی دانم مرجع تقلیدی هیچ کدام فایده ای ندارد. واقعاً به درد نمی خورد. شما الان نگاه بکنید بعضی از مراجع مثل بچّه ها عمل می کنند. تاریخچه را نگاه بکنید. اصلاً از امام بدش میامده از امام خمینی مگر می شود مرجع تقلید باشد از یه مرجع متنفر بشه ناحقّ یه مرجع بخواد یه مرجع بکشد. خیلی خطرناک است. این ها ما الان مرجع داریم وقتی مقام معظم رهبری میاد قم به یه بهانه ای خارج میشود از قم که یه موقع ای مجبور نشه به دیدنش برهایشون به دیدنش بیاد .خیلی سختش هست. العلماءُ بالحسد واقعاً جهنّم وحشتناکیه. خیلی خطرناکه. اینها یه چیزی نیست که ما همین جوری دست نزنیم بهش بگیم آقا همین جوری ول کنیم خودمان را یه دفعه یه وادادگی در نظام تربیتی خودمان بشویم، یعنی از هزار تا فحشا و منکرات بیشتر است، بنابراین مواظب باشیم صُور مقدس ما را از رسیدن به توجه به نظام محبتیمون غافل نکند. چون مسند مرکز و محل هر خدمتی باشیم به خدا و دین یا نظام محبّتی اشکال داری گرفتاری میاره برات. یه چیز دیگر بگویم یه ذره سخته ولی خوب اگر بدانیم انشاءالله برطرفش بکنیم خیلی آدم به شادی و آرامش می رسد. اون این هست که خیلی وقتها جهادِ ما کشته شدن ما خون دل خوردن ما فعالیتهای فرهنگی ما فعالیّتهای خیریّه ما هم روی حُبّ و بغض ملاک های شخصی هست. یعنی اگر پای خودمون وسط نباشد. خیلی وقتها این کارها را هم انجام نمی دهیم. درش به نحوی دنبال ارضاء خودمان هستیم. خدا کند که یه محکهایی پیش بیاد ببینیم اگر خودمان نباشیم هم همینجوری صفا و صمیمیّت و تواضع و محبت مان هم باقی می ماند یا نه اگر بوش بیاد قراره ما حذف بشیم می ریزیم به هم یکی هست اصرار می کند خودش نباشد به زور نگهش می دارند یه کسی اصرار می کند باشه خیلی زمین تا آسمان فرق دارد این دو نفر با هم خیلی فرق دارد. پس خوب دقت کنید به این جمله که خدا چی کار می کند! می گوید چنین آدمی که آمده مبانی محبتیش را براساس من قرار داده. در طلبه ها این جور چیزها خیلی زیاده الحمدالله. اصلاً می گویم از یه رنگ خوشت میاد میگه نه خوشم نمیاد. بعد در یه روایت مثلاً می خواند که رسول الله این رنگ رو می پوشیده آقا بعد از اون این بند می کند به این رنگ خوشش می یاد یعنی زود نظام محبتیش تغییر می کند. ثوابی هم نیست. میگه نه رسول الله این جوری دوست داشته لباس این رنگی دوست داشته ما هم خوشمان میاد انگشتر دوست دارد. من الان آدم سراغ دارم ادّعای استادی تو عرفان داره انگشتر تو دستش نمی تواند بکند. یه وقتی بهش میگن انگشتر میگه نه تسبیح دستش نمی تونه بگیره یه وقتی میره آقا خدا رحمت کنه علامه را، علامه طباطبائی، علامه جعفری آقا اینها چقدر خوب ذوب کرده بودند خودشون را الان شما خوب نگاه کنید طرف چهار کلاس سواد دارد. حالا یا دانشگاهی یا حوزوی می نشیند. اینقدر در این کربلا و عزاداری، گریه و روضه حضرت رقیّه و سینه زدن و بالا و پایین پریدن میکند که نگو علامه اینجوری نشسته کتابش هم بازه یکدفعه میگه که روضه می خوانند روضه یه چیزی است خیلی خطرناکه من خیلی اصرار دارم که این حسینیه ها زودتر ساخته بشود. برای اینکه ما یه سیر دل باید بشینیم گریه بکنیم یه سیردل باید سینه بزنیم باید گریه بکنیم33 باید یه حالی بکنیم واقعاً فرصتمون کمه امکاناتمون ضعیفه باید بشینیم از علی اصغر علی اکبر در واقع بگیر تا به بالا شروع کنیم انشاءالله علّامه بهش می گن آقا تا روضه می خوانند کتابش بسته می شود گریه می کند یه علامه اصلاً مثل یه عوام گریه می کند. خدا رحمت علّامه امینی هم همینجوری بود. امام چقدر باحال بود. اینها خیلی کار کرده بودند روی خودشان. خیلی کارکرده بودند. یکی از این آخوند روشنفکران میاد میگه که ببخشید حاج آقا تو همون گیرو داد آقا اینها راجع به اینکه اینها سند مثلاً اون جا بودند هستند یه چنین شخصیتهایی آقا ما نمی دانیم. آقا من اصلاً حالیم نیست. این حرفها علامه است. میگه ما نمی دانیم آقا ما فقط منتظریم جای اسم معشوقمان بیاید اصلاً کاری ندارد با این حرفها. نظام محبّتّی خیلی عالیه. گریه اش را می کند. عزاداریش را می کند. اگر ته قضیه قرار بشه به سینه زنی کشیده نشه هان به روضه کشیده نشه ها به هیئت کشیده نشه به بالا و پائین پریدن و حسین جان گفتن نمی دانم گِل مالی نرسد گرفتار میشم ما به خدا لنگ می ماند. آدم بهترین ها لنگ می مانند اونجا ته قضیه امام خدا رحمتش کنه می رفت تو این شلوغی جمعیّت سینه می زد عمامش می افتاد اباش یه طرف خودشو پرت می کردند یه طرف. بعد بهش می گفتند که آقا شما مراجع تقلید خیلی مراجع این کار را نمی کردند حالا بماند آقا روزهای خلوت برید برای حال شما مساعد نیست. روزهای خلوت برید. ما خیلی وقت خودمان را خاص می دانیم می گیم یه زمانی بریم سر حضرت خلوت باشه یه ساعتی بریم که بریم بچسبیم به ضریح نه زیرکها اینجوری نمی رند زیرکها شلوغ ترین وقتها می رن امام فرمود به هر کس هر چی میدن تو همین شلوغی است یعنی مثل عوام نه اینکه یه موقعی است من مثل عوام تواضع می کنم می گم آقا ما که خواصیم حالا مثل عوام می کنیم خودمان را آقای شجاعی گفته امام خدا بیامرز این جوری گفته خوبه یک درجه ولی قشنگش این هست که تو وقتی می ری به دور حرم دور ضریح بی آبروتر از خودت بدبخت تر از خودت سراغ نداشته باشی. ببینید تو خیلی محتاج تر از اونهایی هستی که دستت را دراز کنی به طرف ضریح. بری له ات کنند. بری بزنند تو صورتت تو پهلوهات پاتو له کنند و ضجّه بزنی بری جلو. تو خیلی محتاج تر هستی و هر کدامش را نگاه کنی حسرت حالشونو بخوری. خدا رحمت کند امام را. می فرمود من خیلی به این حاجی اسحاق حسرت می خورم. آن باغبونش که براش چایی می آورده پذیرایی هم می کرده. آقا عجب آدمهایی بودند اینها چقدر جدّی بودند چقدر ناز بودند. للمتعاطفین فیه یعنی آقا پای خودت را بکش کنار. اصلاً من کی ام «وُجودُکَ ذَنُباٌ لا یُوغاس بهی ذَنَب» اینجاست که یه مرد هیچ وقت در مهرورزی به زنش کم نمیارد. اگر مرد باشد اگر مومن باشد. در عشق ورزی کم نمیارد. در به کاربردن کلمات در ریختن زیباترین حرکات عاطفی به پای همسرش کم نمی آورد. چون اصلا مبناش یک چیز دیگر است و چقدر هم این عشق قشنگه یه زن هم همینجور کم نمیاره هیچ وقت کم نمیاره نه اینکه حالا به ننه ات خندیدی من دیگه خوشم نمیاد ازت و خواهرت رو بوسیدی من خوشم نمیاد ازت. نمی دانم فلان کارو کردی نه ، اصلاً مبنا این نیست. انسان اصلاً از حیوانیت خارج می شود می یاد بالا. اگر به این هم نرسیده باشد خیلی بدبخته گرفتاره اصلاً رشدی نکرده حالا چی به ما مسکن میده که ما اینجوری نباشیم اون تسکین مسکّنی که ما را تخطیر می کند بی خیال این حالت که حالا برای ما خوندن عیبی نداره نرسیدیم سوادمون، تحصیلاتمون علوممون نمی دونم کارهای خیری که انجام می دیم کارهای ثوابمون اینها گرفتارمون می کند ما دلمان را به اینها خوش می کنیم و از اصل قضیه غافل میشیم نمی گم تومنی نه زار قدیمی ها خیلی اختلاف بود می گفتند تومنی نه زار بعد که اومدن پایین بالا شد میگن زمین تا آسمان ولی واقعاً بی نهایت فرق تو حشر این دو تا آدم. دو تا آدمی که محشور می شند روز قیامت بینشون بی نهایت فاصله است اونی که محبّتّهاش شخصی بوده تا اونی که للّه بوده و بین آن که للّه بوده تا آن که فی الله بوده خوب حالا با هم یه سفری کنیم چند لحظه الان همه این جمع با هم بریم تو روز قیامت صحنه قیامت نشستیم خبری از عذاب و عقاب و اینها نیست. محاسبه است. بعد دارند آدمهایی که محبتهاشون براساس محبّت محشور میشود دیگر. قیامت محبت اساس حشره و حضرت می فرماید اِحِبِت ما حشِرک ما هر چی می خواهیم دوست داشته باش با او محشور می شوی. اصلا تقسیم بندی حشر در روز قیامت روی دل می گردد. یادتان باشد. روی ولایت و دل می گردد. روی محبت می گردد. این را فراموش نکنید حالا یکدفعه صحنه قیامت است الان نشستیم همه مان آنجا دارند جزا می دهند بعد یه دفعه می بینی ای بابا اینهایی که فی الله هستند رو بردند یه جای دیگر. اصلاً از حساب و کتاب خارجشان کردند. گفتند شما حساب کتاب ندارید. پاشید برید سراغ کارتان. هیچ چی؟ هیچی. این لِلّه ها یه جور دیگه باهاشون رفتار کردند شخصی ها را هم یه جور دیگر. اگر الان با هم بریم تو قیامت چه آرزویی می کردیم اونجا نشسته بودیم «قیل الرجعوا ورائکُم فلتمسون نورا» می گویم ای کاش ما برمی گشتیم به دنیا نظام محبّتیمون را اصلاح می کردیم. حالا برگشتیم انشاءالله الان با هم برگشتیم. عرضه داریم یه کاری بکنیم یا نه. بقیه چیزها را ول کنید عزیزان. بقیه کارهارو رها کنید هر چی می خواهید سرمایه گذاری کنید رو نظام محبتیشون سرمایه گذاری کنید. نظام محبّتی بخصوص شما که در این مؤسسه هستید شما خوشبختانه با آدم هایی که تو مؤسسه ای غیر از مسائل فرهنگی تو اجتماع تو اداره می خواهیم فیلم بازی کنیم با هم کارگردان فیلم نمی دانم تلویزیون کار صنعتی یا یه کار دیگه همه فرق دارد برای چی کار شما خوشبختانه از همه راحت تره برای چی راحت تره کار شما کی می گه کار ما از همه راحت تره؟ چرا کار ما از همه راحت تره چرا کار ما راحت تر از بقیّه است ما موفق تر می شویم؟ برای این که محور فعالیتهای شما معدن حبّ الهی است وجود مقدس آقا امام زمان (عج). اگر کسی تو اینجا شکست بخوره خیلی بدبخت است. لذا اگر در شما جهنّم اتفاق بیفته تو دلت بالا پایین می شه هیجان داری بدون تو اگر از اینجا خارج بشی بری جای دیگه وضعت خیلی وخیم تر میشه اینجور نیست که به آرامش برسی به مراتب بدتری. بعد پس دیگه دیگران را خیلی ما سرزنش نکنیم. ما این وسط بینمون امام زمان هست می افتیم به جون همدیگه وای بحال اونهایی که نیست خوب اجازه بدین ببینیم این بخش چیزی ازش موند یا نه «وَجَبَتَ مَحبّتی لِلمتعاطفین فی» حالا می ریم سراغ فقره بعد قبل از اینکه بریم سؤال فقره بعد درموردش می خوانم که آشنا باشید جلسه بعد در موردش صحبت می کنیم اگر عمری بود انشاءالله.
« وَجبَتَ مَحبّتّی للِمتواسلینَ فی» ببینید چقدر قشنگه واجب می شود محبّت من به کسانی که پیوندهاشون فقط به خاطر منه با همدیگه نه بخاطر خودشان می گه از این خوشم نمیاد دوستش ندارم بعد می گی چرا بعد می بینی پای خودش وسطه دوستش ندارم خوشم نمیاد آدم فلانیه اوّل با مبنای خودمون می سنجیم بعد براش هم عیب می تراشیم یعنی بعد عیب می بینیم درش. حضرت فرمود من طَلبَ عیَباً وَجَدَ کسی که دنبال عیب باشه عیب رو پیدا می کند. یعنی اول خوشش نمی آید. بعد می شینه برش عیب می تراشه عیبهای قانونی، شرعی، عیبهای مختلف می تراشد برای طرف مقابل ولی خدا اینجوری نیست، حالا فرمول را بگویم آن هفته سؤال کردیم چه جوری آدم می تونه اینجوری باشد. ما اگر نیستیم چرا نیستیم و اگه هستیم چرا هستیم؟
انشاءالله که همه مان هستیم. چه جوری آدم می تواند؟ یعنی شما باید مهرورزی کنید، پیوند برقرار بکنید با کسی و محبت سه مرحله محبّت، مهرورزی، پیوند. فیّ فقط کسی می تواند این کار را انجام بده خیلی فشرده میگم خیلیهاتون نامه نوشتید جوابهاشو به من دادید چطوری می تواند یک نفر این جوری باشه دو راه داره عزیزان که در واقع به یه راه ختم می شه یکی اینکه انسان واقعاً حبّ دنیا را از دلش بیرون بکند، دو، متصل به عاطفه الهی بشود، یعنی متصل به کانون محبت الهی بشود. بدون حبّ خدا انسان نمی تواند به کسی چیزی بده یعنی فاقد شی در معرفت نفس خواندیم چی؟ مطیع شی نیست، یعنی اگر کسی خدا را دوست داشته باشه خیلی این حرف گشاده به دهن ما ساده از کنارش رد می شیم اِه همین بود کی جیگر داره بیاد وسط وایسه بگه من خدا را دوست دارم؟ کی جیگر دارد بگه «کَذَبَ من زئومَ أنهَمّ یُحُبُنُی فَاِذِا جَنَهُ اَلیل نامَ انی» آبرومونو می بره خدا رسوامون می کنه تو می تونی به خدا بگی دوست دارم. میگه دروغ میگه هر کسی اینجوری میگه. هر کس بگه خدا را دوست داره ولی شب میشه نمی تونه بیدار شه نمی تونه با خدا حرف بزند، دروغ میگوید. ما چند تامون بلند میشیم برای نماز شب از محبّت خدا؟ چند تامون اگر بتونیم من کسی رو که عذر داره و نمی تونه و مریضه رو کار ندارم. نه. واقعاً بلند شود. سالمه بلند میشه یا دَم سحری بلند میشود. یا بالاخره شبی قبل از خوابیدنی بالاخره محبّتّ دارد به خدا ، خدا آبروت رو می بره اگر راست بگی بخواهی ادّعّا کنی دوست داشتن خدا یعنی مثل بچه ات دوستش داری مثل زنت مثل شوهرت همه کست هست خدا؟ مثل دختر خاله ات، پسرخاله ات خواهرت برادرت خیلی بزرگ نمی گیرم. رسول خدا فرمود: هرگز مؤمن نیستی تا این که من و خاندانم را چه برسد به خدا، من و خاندانم را از خودتون و خانواده تون و ذات من را از ذات خودتون بیشتر دوست داشته باشید. مثل زن و مردهایی که روضه برقرار می کنند در خونه هاشون برید ببینیدشون اینها که روضه برقرار می کنند. یه موقع مَرده میگوید که امسال روضه در خونه نمی توانیم برقرار کنیم. میگوید برای چی؟ پول نداریم، پول نداریم. طلای من را بفروش، پول نداریم من می روم کلفتی می کنم در خونه ها یه ذره پول به دست می آرم کار می کنم یه جا این ور و اون ور روضه باید برقرار شود. پول نداریم به خدا این اتفاق افتاده ها بچّه مون رو ببر بازار بفروش، بچه مان را ببر بازار بفروش آن موقع که بچه می خریدند زمان بَرَدگی بچه شون رو برُده گذاشته بازار بفروش و بالاتر از این هم اتفاق افتاده مجلس امام حسین تعطیل بشود، این محبّت است. شب عاشورا آخ آخ چه عجب امتحانی بود. چقدر هم قشنگ همه را جواب دادند. آنها که ماندند همه درست موندن هان سر پسره رو بریدند می خوان جلو مادرش ، مادره عاطفش را می ورزه می خواد بوسه ای بزنه پرت می کنه سر بچّه روجلو دشمن نمی خواهم در راه خدا دادم. بارک الله. آن جا هیچ کس اعتراض ندارد. آنجا هیچ کس نیامده چیزی را نگه دارد. آنجا مسابقه است برای اینکه کی کالاهای بهتری رو برای قاپیدن خدا هدیه بده همه برای مسابقه می دهند که کی بتواند خدا را تور بزند و انصافاً هم همشان موفّقند. هیچ کس تزلزل ندارد. هیچ کی کم نمیاره آنجا.
بله کاملاً درسته. در تعاطف فی الله دیگه اراده انسان اصلاً نیست. اصلاً دیگر انسانی این وسط نیست. کسی این وسط نیست. در تعاطف فی الله در تحابب فی الله و در تواصل فی الله اصلاً دیگه منی وجود ندارد.
یه شاهزاده ای شوخی نیست. یه دختر شاهزاده بره با یه غلام سیاه ازدواج کند؛ به شیرینی ازدواج می کند، به شیرینی ازدواج می کند. لذا نود و نه درصد اختلافها که پیدا می شود در مؤمنین و غیرمومنین و در مسلمانها مربوط به این هست که انسانها روابط عاطفشون را تنظیم نکردند. نظام عاطفیشون اصلاً رو محبّتّشون کار نکردند. اگر انسان کار بکند اصلاً چیزی به اسم خوشم میاد و بدم میادی ندارد. یه آقایی امروز من دیدمش داشتند از خانمشون جدا می شدند. خیلی کیف کردم. گفتم چرا می خواهی طلاقش بدی و ازش جدابشی؟ گفت خیلی کارهای خطرناک و بدی کرده. گفتم: چی کار کرده؟ گفت: این کار، این کار، این کاردیدم خوب خیلی کارهای خطرناک کرده. بعد گفتم ببخشش. کینه نگیر. عفو کن، گفت خوب دفعه اوّلش نیست. چند بار دفعه قبل کرده بخشیدم گفتم حالا می خواهی چکار کنی؟ گفتش که باید جدا بشویم. نمی توانیم این جوری با هم زندگی کنیم. دیدم دارد درست می گه بعد می دونی چی گفت به من گفت خیلی دوستش دارم. گفت هنوز هم دوستش دارم. اصلاً ازش کینه ندارم. ماشاءالله یه ذره قلقلکم آمد می دونستم که این داره به کجا می زنه گفتم که خوب این دوست داشتن کمک نمی کند. گفت نه من اگر می خواهم طلاقش بدم برای اینکه ما ساختارمون به هم نمی خورد. مصلحت نیست ما با هم زندگی کنیم. نمی توانیم با هم زندگی کنیم ولی محبوب منه دوستش دارم. برای همین هم شما می بینید چرا رسول الله فلان دختر فلان زن و طلاق داد؟ پیغمبر آدمی نیست که به کینه بیفته، طلاقش هم فیِ اللهِ. آن که عشقش هم فی الله است، طلاقش هم فی الله است. ولی خوش به حال کسی که دست به جدایی نزند مگر فی الله، در غیر این صورت هنوز گرفتار است.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.