جلسه 005 - محبت
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - محبت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلَی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.

بحث مان جلسه ی گذشته در حدیث معراج درباره محبّت در راه خداوند تبارک و تعالی بود که اصل حدیث این بود: «یا اَحمد صلّ الله علیه و آله و سلم وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فی وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فی وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فی و وَجَبتْ محبّتّی للمتوکلین عَلَیکْ» حالا این را انشالله توضیح میدهیم.

فرمایش اول این بود که محبّت من واجب است بر کسانی که در راه من نسبت به همدیگر محبّت می کنند. و «وَجَبتْ محبّتی للمتعاطفین فیّ». این کلام خیلی بلند است انشاءالله رسیدیم، امروز در موردش توضیح میدهیم که محبّت من در حق کسانی که مهرورزیشان هم در راه من است واجب می شود که حالا تتمه ی روایتی که مانده را برایتان بخوانم اگر رسیدیم این بخش را توضیح میدهیم.

یک روایت مانده این روایت را من عرض کنم در توضیح بحث محبت بعد به ادامه بحث خود حدیث معراج برسیم. از امام باقر (ع) است، می فرماید که «اذا ارَدتْ اَن تَعْلَمَ اَنّ فِیِک خَیرا فَنْظُرُ إلی قَلبِکِ» ببینید قلب انسان ملاک و مبنا و آینه است دروغ هم در آن نیست یعنی نمی شود سرش کلاه گذاشت به هیچ وجه نمی شود گولش زد فریبش داد سرش کلاه گذاشت لذا مبنا در تشخیص وضعیت خودمان آمارگیری از خودمان و دیگران قلب است شما وقتی به پزشک مراجعه می کنید آنها یک معیارهای برای سنجش بیماری و وضعیت شما دارند فشارخون دارند خود خون را می گیرند ادرار می گیرند مدفوع را می گیرند اِمِ آرآی می کنند سی تی اسکن می کنند رادیولوژی ساده دارند از این مبناها استفاده می کنند برای اینکه درون را بببینند ما اگر بخواهیم درون خودمان و دیگران را ببینیم می گوید این یک روشهایی دارد که منجر می شود به اینکه شما بشناسید، در مورد خودت قلبت ودر مورد دیگران قلبشان . حالا ما چگونه در قلب دیگران نفوذ کنیم برای شناخت قلب دیگران به ما دستورالعمل می دهند.می گوید شما دیگران را در تقلّب احوال بندازید باطنشون در می آید یعنی ادّعّا خیلی زیاد است اگر کسی وارد تقلّبّ احوال شد حقیقت خودش را در محبّت می ریزد بیرون نه تنها در محبّتّ در تمام اندیشه هایش بیرون می ریزد مثلاً « لا یُعرَفُ رای اِلّا عند الغِضبْ» وقتی می خواهی باطن یک نفر را ببینی می گوید یک کاری کن که عصبانی شود. عصبی اش کن وقتی عصبی اش کردی تمام دلش در عصبانیت را می ریزد بیرون. واقعاً همیشه غضب رأی را می رساند یعنی باطن را بیرون می دهد؟ می گوید نه.هر هیجانی ممکن است این کار را بکند «ما اَزمْرَ احَدٌ شیأ الِّا زَهَرَ فی صَفحاتِ وَجهِ وَ فلَتاتِ لسِانِه » امیرالمؤمنین (ع) می فرماید هیچ کس نمی تواند چیزی را پنهان کند مگر در صفحات صورتش، معلوم می شود که چکاره است چه میخواهد می گوید یا تو فلتات لسانش یعنی حرف که می زند از نحوه حرف زدنش تاآخر شما می توانید تشخیص بدهی که چه خبر است البته این هم یک کارشناس می خواهد همیشه الفاظ حاکی نیست باید یک نفر کارشناس باشد این لفظ ،لفظ حاکی است یا لفظ حاکی نیست ولی بالاخره در لفظ بیرون می آید من مثلا یًک حرفی را قایم میکنم پنهان می کنم سعی می کنم پنهان کنم و خودم را نشان ندهم به اینها توجه کردی چه جوری شد اما یک جای دیگه پیش یه کس دیگر خودم را ظهور می دهم لو میدهم آنجا آن فرد می فهمد که من چه کاره هستم متوجه شدید چه طور شد یعنی نمی توانم مثل کبک سرم را زیر برف بکنم چون حالا پیش این پنج نفر خودم را مخفی کردم آن پنج نفردیگر هم من را نمی شناسند ده نفر دیگر من را نمی شناسند چرا حتماً آنها می شناسند چون آنجا حرف می زنم اینجا خودم را مخفی نگه می دارم ولی آنجا حرف می زنم اظهار عقیده می کنم هیجاناتم را بیرون می ریزم در مقابل استادم می توانم خودم را مخفی نگه دارم درمقابل اولیای خدا می تونم مارمولک بازی دربیارم اونها بفهمند چیزی نمی گویند اصلاً آن ها چهل سال آدم را نگاه می کنند می فهمند تو داری فیلم بازی می کنی هیچ چیز به شما نمی گویند ولی وقتی از کنار آنها نزد کسانی که هم سطح خودم هستند می روم مجبور نیستم کنار آنها ریاکاری بکنم مجبور نیستم کنار آنها مقدّس بازی در بیاورم همه شخصیّت خودم را بیرون می ریزم آنها می فهمند من چه کاره هستم قلب گویاست. مثلاً شما می خواهید ببینید کسی را دوست دارید یا ندارید می فرماید«سلُلْ قلُوبْ عن المَوَدّات» قلب مبنا و آینه است قلب مبناست اصلاً نشان می دهد در مورد مودّتهایتان از قلبهایتان سؤال کنید « فإنَها شَواهدٌ لا تقبل الرشا» قلبها شاهدهایی هستند که رشوه بردار نیستند یعنی شما نمی توانید به آن رشوه بدهید متوجه شدید بنابراین خیلی ها بودند نزد زمان امیرالمؤمنین (ع) بودند تا سجده هم می آمدند، برای امیرالمؤمنین (ع) سجده می کردند دستشان را می بوسیدند الان هم اینجور هستند شما اطراف اولیای خدا مراجع اطراف بزرگان اطراف علماء می بینید کسانی هستند خیلی چاپلوس دست بوس خیلی خانه زادیم و چاکریم و نوکریم و این حرفها ولی واقعاً دلشان نمی خواهد سر به تن آن فرد باشد اگر هم هستند دوستی های رنگین است عشق هایی که از پی رنگی بود عشق نبود عاقبت نگی نبود چون برایش خوب است بالاخره یا به پول می رسد یا به محبوبیت می رسد یا به شهرت می رسد یا به یک اعتباری می رسد دورش جمع می شوند ولی اگر همین آقا بخواهد یک جا برای یکی از خواسته هاش جلویش را بگیرد یک جا به او بگوید ترمز کن این برای تو نیست این کارت اشتباه است محکم می ایستد رابطه امام با علمای اطرافیانش چگونه بود خیلی ها بودند امام امام می کردند یک جایی که امام گفت ترمز کنید قهر کردند رفتند اصلاً نمایندگی امام را پس زدند گفتند آقا ما دیگر نمی خواهیم نماینده تو باشیم رفتند قُم ماندند. دقت بکنید این هم یک وادی نیست که بچّه بازی باشد یک وادی است که پهلوانها، گردن کلفتها مردها جلو می آیند به سن و جنسیّت مربوط نیست به وجود است، میزان وجودی که یک نفر دارد یعنی همان رابطه ای وجودی که در اسماءالله می گوییم یا میزان دارایی یک نفر نه میزان دانایی یک نفر. یک موقع می بینی یک نفر مرجع تقلید است اما وجودش از یک بچه بسیجی 16 ساله بی نهایت کمتر است اصلاً وجود ندارد یک کسی است مجتهد است یک بچه بسیجی 15 ساله 20 ساله خیلی بیشتر از او وجود دارد دلیلش هم می دانید اصلاً در سیزده سالگی پانزده سالگی ده بار خدمت امام زمان (عج) می رسد با حضرت حرف می زند پیام می گیرد پیام می دهد خوابهای صادق و زیبا دارد ارتباطات قشنگی دارد در همین سنّ کمش یک کسی هم بعد از چهل سال پنجاه سال هنوز هیچ توفیقی ندارد هنوز گرفتار خیالات خودش است. پس مبنای قلب خیلی مهم است. والّا اینکه ما اظهار بکنیم یک چیزی را که در قلبمان نیست نمی شود نگاهش داشت چقدر می خواهی نگاهش داری یک ماه دو ماه دو سال ده سال پانزده سال بیرون می ریزد این کاملاً برملا می شود خود شما هم این طوری هستید دیگران هم همین طوری هستند یعنی مبنا قلب است. در روانشناسی معجزه است این حرف که الان ما داریم میگوییم شما عادت کردید به فرمایشات معجزه متوجه نمی شوید فرقش را با آن چیزی که در علوم نوین دارند حتّی در روانشناسی نوین دارند می گویند متوجه نمی شوید. این قدر حرفهای من را کسی می داند که سالها در روانشناسی جدید کار کرده باشد بیست سال سی سال بعد بیاید ببیند چه طور یک معصوم به دستشان آینه می دهد ببین یک کلمه اصلاً این معجزه را نگاه کنید. شما می فرماید که «إذا اَرَدْتَ اگر می خواهی بدانی فنْظُرْ إلی قَلبِکِ بدان اصلاً جام جهان نماست، جام جهان نما به شما نشان می دهد همه چیز را قلبت را و قلب دیگران را قلب خودت را راحت می توانی بفهمی چون اتّحاد عقل و عاقل و معقول است در محضرخودت حضور داری به خودت علم حضوری داری قلب دیگران را چطوری بفهمیم میگوید دیگران را تکانشان بده دیدید در اجسام ما این کار را می کنیم به هم می ریزیم بالا می آید چیزی که باید بیاد بالا می آید بالا، سبد میوه گرفته یک تکان که به آن بدهیم آن چیز هایی که زیر آن چیده شده کامل معلوم می شود. لذا علی (ع) یک جا می فرماید به غضب بیار اگر می خواهی یک نفر رفیقت است سه بار عصبانیش کن ببین چطوری می شود ببین ماندنی است یا نه «هیجان»این مهم است سه بار عصبی اش کن مشخص می شود، معلوم میشود چه کاره است دیگر چه؟ می فرماید که ببین وضع مالیش خوب شد چه طورمیشود رفتارش مبنا به شما میدهد تقلب حال است دیگر. دیگر چه؟ میگوید ببین از زمانی که به جایی رسیده رفتارش با زیردستانش با دوروبریهاش، اطرافیانش چطور می شود. دیگر چه؟ یکدفعه یک فرمول کلی می دهد فی تقلب الاحوال عُلِمَ جواهِر الرجال در دگرگونی حالتها باطن آدم ها معلوم می شود یک تکان است. اینکه می فرماید خداوند قلب مؤمن (قلبُ المؤمنُ بَین اِسبَع الرحمان) بین دو تا انگشتهای خداست یعنی یک تکان میدهد زیرورو می شود برمی گردد خیلی راحت! فی تقلب الاحوال عُلِمَ جواهرِ الرجال». شیطان را شما نگاه نکنید که علی (ع) می فرماید که معلوم نیست از شش هزار سال دنیایی است یا شش هزار سال آخرتی عبادت خدا را کرده است. ولی اصلاً بروز کفر ندارد اصلاً ظهور کفر ندارد خوب یک آدم را جلویش می گذارد بعد ناگهان بیرون می ریزد بعد می فرماید و کانَ من الکافرین همان شش هزار سال شیطان کافر بوده و تقلب احوال نداشته ظهور نداشته توجه فرمودی چگونه شد خیلی ها ارادتهایشان، عشق هایشان، محبّتهایشان به همدیگر همین طور است یعنی بنیادی و اساسی نیست. مثال زدم برایتان قماربازها، لاتها، اراذل و اوباش وقتی که همدیگر را دوست دارند برای همدیگر گردن می دهند یعنی حاضر است برای رفیقش قَمه بکشد اصلاً رفیقش قَمه کشیده می گوید من می گویم من کشیدم من زندان می روم ، فدای دوست، فدای رفیق، خیلی حرَف است می ایستد می بیند اصلاً ککش هم نمی گزد خودشان اصطلاحی که دارند می گویند لوتی گری کرده می گویند لوتی گری کن آقا لوتی گری خیلی خوب است آدم به یک قیمتی خدا را دوست داشته باشد که عقب نرود اصلاً یعنی تحت هیچ شرایطی عقب نرود خدا یک موقعی یک نقش هایی بازی می کند اصلاً یک موقع هایی به تو حال میدهد لذت میدهد پول به تو می دهد، دعایت را مستجاب می کند، قدرت می دهد ،محبّت می کند شهرت می دهد یک جاهایی می شود یک خدای که کفار که نمی فهمند میگویند یدَلله مَغلُولَه یک خدای آس وپاس اصلاً آسمان می تَپد خشک می شود دعا می کنی اجابت نمی شود خدایا دارند یاران من میمیرند در حال گرسنه اند ، سه سال در شِعب ابی طالب سه سال بچه کوچک گرسنه، گریه ، داد بیداد اصلاً انگار در این عالم خدایی نیست. سالها تلاش کن بچه دار شو یک فرزند، اسماعیل آن هم چه فرزندی می فرماید: کوچک است با همسرت همان که دوستش داری را ببر بگذار در بیابان! همان زنی که دوستش داری مادر این بچّه است هر دو را آنجا رها کن و برگرد مناجاتهای حضرت ابراهیم (ع) در قرآن ببینید وقتی که اونها را آنجا می گذارد با خدا چقدر قشنگ حرف می زند إنی اسْکَنتُ ذُریَتی بواد غیر ذی ذَرْعٍ من خانواده ام را آوردم اینجا وادی که قابلیّت ذرع هم ندارد و یک جایی که بدترین آب و هوا بدترین شرایط بعد می گوید ربنا لِیُقیمُ الصلوة ادبیاتش را می فهمد خدایا من اینها را آوردم اینجا که مقیمُ الصلوة بشوند ما اصلاً نه با خودمان این حرفهارا داریم که اهل اقامه باشیم نه به خانوادمان اینطور نگاه می کنیم که خانواده مان وأمرَ عشیرتَکَ وأمُرأهلکَ باصلوة آیه قرآن است اهل خود را اهل صلوة کن بابا این حرفها چی است؟ این وَجَبتْ محبّتی جلسه قبل گفتم که روز قیامت به اینها می گویند بدون حساب به بهشت بروید اصلاًمعطل قیامت نشوید. چرا؟ هم به خاطر خدا رفیق بازی کردم اهل حساب و کتاب نبودند یعنی خارج از قاعده است در محبّتّها خارج قاعده است یعنی کاری ندارد این رفیقم اصلاً حق دارد یا ندارد دوستش دارم حق هم ندارد به پایش می ایستم حق هم ندارد می ایستم کمکش می کنم حق دارد یا ندارد من اصلاً بدون شرط دوستش دارم. بی قاعده است. آنهایی هم که بی قاعده خدا را دوست دارند، یعنی اصلاً کار ندارند دعا مستجاب می شود نمی شود خانواده ام می میرند، نمی میرند. بعد از سی سال می گوید: امام حسین (ع) بعد ازسی سال آبرو در این هیئتها اشک ریختم یه خواسته ای از شما داشتیم که این زن ما نمیرد که آخرمرد معامله است این اصلاً رفاقت نیست بعد می گوید نه کُشتی که کُشتی جَمَال خودت را عشق است همیشه به خدا بگویی جمال خودت را عشق است همیشه خیلی حَرفِ ها اصلاً چه کار می خواهی بکنی هر کاری می خواهی بکنی بکن ، جمال خودت را عشق است. مرا چون صید در خونم بغلتان تماشا کردن از تو پَرپَرَ از من چه کار دارم

چه کار می خواهی بکنی هر کار می خواهی بکن دوستت داریم جمالت را عشق است پس این قاعده را یادمان نرود اگر می خواهیم بفهمیم چه کار باید بکنیم قلب جام جهان نماست. آنهایی هم که می خواهند جلو اشتباهاتشان را بگیرند اشتباهات رفتاری،اشتباهات انتخابی، اشتباهات ارتباطی یشان را بگیرند به قلبشان مراجعه کنند. راهنمایی شان می کند قلب راهنمایی می کند کمکشان می کند که وقت و عمر تلف نکنند .در مورد خودمان مراجعه به خودمان در مورد دیگران هم تقلب احوال در تقلب احوال آدم می فهمد که هر کس چقدر راستگو است هر کس چقدر پای کار است، چقدر در محبتش و مودتش راستگو است .علی (ع) می فرماید بخدا قسم اگر بینی مومن را با شمشیر بزنند خودم بزنم که از محبّت من بگذرد نمی تواند از محبّت من بگذرد و اگر تمام دنیا را بدهند به منافق که من را دوست داشته باشد دوست ندارد چون قاعده می چرخد روی قلب می رود آنجا می چرخد. پدرو مادر را دیدی یک وقت بچه ها چموش بازی درمیاورند، بدشان نمی آید. یعنی بچه هر چقدر حماقت هم می کند بی ادبی هم می کند ممکن است پدرش عصبانی هم بشود دو تاهم در گوشش بزند ولی هیچ وقت نمی تواند محبت بچّه را از دلش بیرون کند بلاشرط است حالا کسی به خدا بگوید ما اینطوری دوستت داریم خدا می گوید بی حساب و کتاب بی قاعده دوست داریم می گوید تو اصلاً قاعده را در نظر نمی گیری ما هم قاعده را در نظر نمی گیریم خدا می گوید بی حساب و کتاب به بهشت برو اصلاً معطلی ندارد جلسه قبل هم گفتیم اصلاً معطلی ندارد. خوش بحال یک نفر که حالا خدا که از دسترس ما دور است متأسفانه یعنی ما به نزدیکترین کسمان دور نگاه می کنیم آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بَر یار و ندانی عشق باخت خیلی گرفتاری ماست ولی ملموس ها را می توانیم این کار را بکنیم مثلاً امام زمان (عج) انسان به جایی برسد با وجود مقدس امام زمان (عج) بیفتد در قاعده ی دوستی حساب و کتاب نداشته باشد چرتکه نیندازد در ارتباطش با امام زمان اگر قرار داشت آبرو و پول و وقت و اعتبار بگذارد، بگذارد هر کاری است بی حساب وکتاب با امام زمان (عج) یک ارتباط اینجوری بگذارد خوش بحال کسی که امام زمان یکبار تأیید کند این رفیق ماست آقا دیگر از قاعده عمل و این بازی ها در می آید امام زمان می گوید این رفیق ماست، همین یک کلام امام زمان (عج) یک موقعی به یک نفر این طوری بگوید و تأیید کند که فلانی بی حساب وکتاب با ما رفاقت می کند آنهایی که اول جنگ را درک کردند دوران جنگ را بسیجی و جبهه را آنها خیلی روان تر می فهمند که من چه میگویم دوران اوّل جنگ که آدم ها بی حساب با امام خمینی و انقلاب و امام زمان (عج) و اسلام کار می کردند حالا حضرت می گوید که اگر تو می خواهی بدانی در خودت خیری است به قلب خودت مراجعه کن. حالا تو قلب خودم چه را در بیاورم که بدانم من خیر دارم یا ندارم إذا اَردْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فیکَ خَیرات فَنُظر إلی قَلبکِ به قلبت نگاه کن فإن کانَ یُحبُّ اَهلَ طاعت الله و یبغض اهلِ معصیته فَفیکَ خَیر اگر اهل طاعت خدا را دوست داریم آن ها که بوی خدا را می دهند رنگ خدا را دارند دوست داریم در قرآن فرمود «و من یُعَظم شعائر الله فأنهم اِنْ تَقوی القلوُبْ» هرکس تعذیب شعائر الهی بکند تقوا دارد آدم با تقوایی است . شعائر الهی یعنی علامتهای خدا آدم هر جای که بوی امام زمان (عج) بوی خدا و امام زمان می دهد مهر وعشق بورزد یک آدم را از آن جهت که بوی امام حسین(ع) بوی امام زمان (عج) بوی حضرت زهرا (س) بوی اسلام بوی خدا می دهد دوست داشته باشد از مبنای روابط شخصیش بیرون بیاد نه اینکه بگوید این فرد یک بار به من فحش داد یک بار رفتیم خواستگاری به ما دختر ندادند این عروسی داشت ما را دعوت نکرد این پول نیاز داشتم رفتم در خونش به من پول نداد این مزخرفاتی که حیوانی است در روابط زن و شوهر متأسفانه این طوری است در روابط پدروپسر این طوری است پدرودختر خواهر و برادر، جاریها، باجناقها از این مزخرفات حیوانی زیاد است یعنی من فقط کسی را دوست دارم که با من هماهنگ است به من حال میدهد اینها که کثیف ترین نوع روابط است که البته خیلیها همینش را هم بلد نیستند، همین را هم ندارند ولی من می گویم فلانی بو دارد بوی خدا دارد یک شیعه است حداقل اش این است آقا یک شیعه است یک گداست یک معتاد یک فاحشه است یک درمانده است یک آدم پستی است گوشه خیابان نشسته شغل پستی دارد با رحمت نگاهش کن ببین در دهانش می گوید یا فاطمه الزهرا می گوید یا علی علامت دارد چند روز پیش رفته بودیم جایی دو نفر از این لاتها سر دوست دخترشان دعواشان شده بود چانه می زدند این آن را دوست دارد و آن این را دوست داد آن با این می آید بیرون آن با این می آید بیرون بعد یک مقدار حرفشان گرفت و شروع کردند به هم فحش دادند بعد با فحش دیدند به جایی نمی رسند گفت به مرتضی علی میگوم این طوری است می بینید یک آس را رو می کند این سر دختر بازی فعل حرام دارد انجام می دهد ولی سندش چه کسی است سندش مرتضی علی است وقتی می گوید مرتضی علی دیگری غلاف می کند می گوید به مرتضی علی آن یکی می گوید به ابوالفضل حوالت به ابولفضل آن غلاف می کند آدم به جایی برسد که هر کس بوی خدا می دهد دوستش داشته باشد برایش شخصیِتِ قائل باشد بزرگ ببیندش چون خدا همه را همین طوری می بیند بعد هم که یک اشتباه بزرگی در امثال بنده و شما اتفاق می افتد این است که ما متأسفانه فریب فعالیتها و عبادتهایمان را می خوریم فکر می کنیم قیمتی هستیم و قیمتی تر از بقیّه می شویم و این خیلی خطرناک است این حسّ ، طلبه ام ،بسیجی ام، خانواده شهیدم، جبهه رفتم، هیئت دارم ،رئیس هیئت هستم، مداحم ،استادم، روحانیم فایده ندارند آقا خدا به شما می گوید دلیلت چیست؟ این را کوچک نگاه کردی بزرگتر بودی دلیلت چیست؟ دلیل می خواهد دلیل دارید بگویید جرأت داری بایستی جلوی خدا حرف بزنی چه کسی جرأت می کند جلو خدا بگوید این فاحشه است این قمارباز است من حزبُ الله و بسیجی ام خدا شروع می کند فحشا را از نمازت در می آورد، فحشا در می آورد از نمازت خیالاتت را برایت رو می کند خیالاتت را بعد می گوید آن فرد که این ادّعاها را نداشت آن که می گفت فاحشه ام تمام شد خوب شکسته بود دل شکسته بود تو که این همه ادّعا داشتی فحشایی که سر نماز در سرت بود در سجده ات بود در رکوعت بود موقع دعا سرت آمد در نماز جمعه سرت آمد در کارهای مقدّس این همه فکرهای خلاف و کثیفی که سراغت آمد از آن فرد بزرگتری؟ شرافت تو از آن فرد بیشتر بود؟ خیلی در می آورد ولی یک کسی آمد جلو به خدا گفت خدایا دستم بالاست من هیچ چیزی ندارم لا أملکِ لنفسی نَفعاً ولا ضَرّا ولاموتاً و لاحیاتاً دست خالی اگر ندیدی خدا هم مکتوم نگاه می دارد خدا هم کاری ندارد چیزی نمی گوید تو نگاه نکن خدا هم نمی‌بیند امّا اگر رفتی گفتی من، من هی مَن مَن کردی، لِه ات می کند ولله قسم خدا در دنیا رسوا می کند در آخرت هم رسوا می کند سؤال کردند ما برای امام زمان (عج) یک موقع یک کارهایی پیش می آید برای یک تعداد کمی مثلاً یک کسی می خواهد به اسم امام زمان یک کاری کند از ما یک راهنمایی می کند یا یک بچّه ای آمده می خواهد نیمه شعبان یک پرچم بزند پول جمع می کند من الان ده میلیون تومان دادم برای امام زمان (عج) می گوید به این هم بده یک تومان هم شده به این بده دروغ می گوید نمی رود پرچم هم بخرد می خواهد بستنی بخورد می گوید به او بدهید ریز نبین اصلاً ما نمی توانیم کارهایی که مربوط به خدا و اهل بیت است کوچک بشماریم علامه جعفری (ره) یک علامه است که سنّی از او گذشته است احساساتی هم نیست می گوید من هیچ وقت تخلّف زمانی از علّاّمه ندیدم درهر زمانی سر ساعت نمی توانستم یک مقدار زودتر دیدارش بروم دیرتر هم می رفتم حرف می زد دیر آمدی سر وقت گفت یک بار با ایشان قرار گذاشتم گفت سر قرار رفتم گفت عذر می خواهم من الان یک کار واجب پیش آمده باید بروم قرارش را به هم زد با من تعجّب کردم مسئله چیست که این قدر بهم ریخته و حاضر شده از مرام و قرارش بگذرد دنبالش دویدم تعقیبش کردم دیدم رفت در یک ساختمان چند طبقه نیمه ساخته یک جایی از این پیت های روغنحلبی گذاشته برای امام حسین روضه می خواند چه کسانی اند برای گریه کارگرهای همان ساختمان آقا رد می شده اینها گفتند یک آخوند مفت گیر آوردیم چه می داند چه کسی است؟ به آخوند که نگاه می کنند حداقل می گویند چه چیز بلد است یک روضه بلد است کار امام حسین است فرستاده دنبالش می آیی یک روضه بخونی چه کسی جرأت می کند بگوید نمی آید بگوید من کار دارم، کار داری ،نمی رسی، سرت شلوغ است، می گوید نه می فهمد کار امام زمان لنگ نباید بمانداگر لنگ بماند بیچاره هستی. کار دارم کیلو چند است علّاّمه ام ،کارعلمی دارم، جلسه دارم، تحقیق دارم نه آقا بیا برو مگر اینکه یک قراری داشته باشد در همین رابطه و الّا صدایت کرده آقا بدو بیا، بیا بریم برای ما روضه بخوان حالا یک وقت امام حسین (ع) چشمش می افتد در چشمت می گوید آن موقع که من صدایت کردم کجا می رفتی چیکار می کردی بگوییم کار واجب تر از تو داشتم حالا شما نگاه کنید یک نفر در یک هیئت سر بقیه منّت می گذارد کار می تواند انجام بدهد نمی دهد به خاطر سختی کار سست می شود تو یک کاری که برای امام زمان است فیلم بازی می کنند مسخره بازی در می آورد یک خط درمیان می آید سهل انگاری می کند کوتاهی می کند گرفتاری دارد می گوید اگر می خواهی ببینی خیر درتو است ببین اهل طاعت خدا را دوست داری یا نه. اگر آنها که رنگ خدا دارند اهل طاعت خدا هستند را دوست داری یا نه؟ قربان امام صادق بروم چه دلی داشته این امام صادق (ع) گاهی وقتها انسان می خواهد شب و روز برای دل امام صادق (ع) گریه کند آن قدر دلشوره شیعیانش را داشته اصلاً همه شان اینطوری بودند آنها اصلاً آب خوش از گلویشان پایین نمی رفته که مثلاً می فرمودند این پول دستتان باشد اگر یک جایی دیدید دو شیعه مشکل مالی پیدا کردند این پول را بدهید نگذارید دو شیعه به جان هم بیفتند همه شان همینجوری هستند شیعه اش را دوست دارد نگویید یک وقت شیعه را کوچک کنید که شیعه در بدترین حالتهایش نمره دارد در بدترین حالتهایش عزیز و دوست داشتنی است ممکن است ما از کار یک نفر بدمان بیاید از کار یک نفر متنفر بشویم از خودش نه متنفر نمی شویم «و یبغض اَهلَ مَعْصیتِک» از اهل معصیت بدت می آید از اهل معصیت بدمان می آید یعنی چه مبنایش را هم گفتیم ما نسبت به شیعه چه طوری هستیم ذاتش را دوست داریم از عملش بدمان می آید هیچ وقت نباید نسبت به یک شیعه متنفر بشیم این اهل معصیت که می گوییم بزرگترین معصیت ولایت نداشتن است یک وقت گفتیم معصیت نروید سراغ قمار، زنا، شراب و این حرفها بی حجابی و... معصیتی بالاتر از بی ولایتی نداریم یک کسی ولایت نداشته باشیم دیگر بالاتر از این که نداریم نگاه کنید درست حدیث را خوب دقت کنید اهل معصیت یعنی چه ففَیکَ خَیرٌ برای تو خیر هست. من خدا شاهد است به این وقت مقدس در محضر امام زمان دیدم آدم های کم هم نه از این شیعیان روشن فکر که یک سُنّی را به یک شیعه ترجیح می دهند و به شیعه با تنفر نگاه می کنند به یک سنّی بی ولایت با دیده احترام و ابهت نگاه می کنند حالا اینجا را دقت کنید نتیجه را وَاللهُ یُحبُک خدا دوست دارد اگر تو این طوری هستی خدا دوستت دارد و ان کانَ یبغض اَهل طاعت الله اگر بدت میاید از اهل طاعت خدا و یحُب اَهل معصیتک اهل معصیت را دوست داری من یک جا که کار مقدّسی بود به همین تقدس کار مؤسسه یک آقایی که خیلی ادّعّا داشت که آدم فهمیده ای است دیدم سر نیروهایش چنان داد زد چنان تحقیرشان کرد و توبیخشان کرد که انگار این ها اکبرُ الکواعب را مرتکب شدند همین آقا مشکل مالی داشت رفت از یک گناهکار حرفه ای پول گرفت که مشکل مالی اش را حل کند آن وقت هم می دانست که آن فرد چه کثافت کاریهایی را دارد سکوت کرد هیچی نگفت چرا؟ چون از آن آقا پول گرفته بود مشکل مالی را حل کند هر غلطی کرد، کرد سکوت می کند به او گفتم که این نیروی زیردست تو گناه کرده بود چه کار کرده بود که سرش داد زدی تحقیرش کردی اینطوری لهش کردی آن وقت آن آقا تو داری می بینی معصیت می کند، آلوده است انواع و اقسام آلودگی ها و معصیت های خدا را دارد چه طوری در مقابلش احترام می گذاری من نوکرتم من مخلصتم، من چاکرتم چه طورمی توانی این حرفها را به او بزنی پول گرفتی از او ساکت باشد حرف نزند آن فرد هر غلطی دلش خواست بکند آن هم پول داده به این که مجوّز بگیرد لالِ لال اصلاً در مقابل کارهای او عصبانی نمی شود اصلاً کارهای او را نمی بیند کوراست، معصیت هم نمی داند اگر ببیند اینجاست که آدم جلوی آینه بایستد خودش را نگاه کرد حالش از خودش به هم می خورد حالش واقعاً از خودش بهم می خورد واِن کان یُبقِض اَهل طاعت الله و یحب اَهل مَعصیتک و معصیت کارها را دوست داری فَلَیسَ فیکَ خیرٌ در تو خیری نیست و نتیجه واللهُ یُبغضِکَ خدا هم از تو بدش می آید بعد یک حرفی زد که هزار ساعت درموردش حرف بزنید کم است این را بنویسید یا در ذهن تان بنویسید اکثرتان البته بلدید رمز می دهد که تو تا آخر عمرت بفهمی چه کاره هستی آخرش می دانی چه گفت؟ همه حرفها را زد به یک قاعده تبدیلش کرد وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَب آدم با محبوبش محشور می شود تو چی کاره هستی قیمتت چقدر است چقدر می ارزی شخصیّتت چیست چه کسی را دوست داری مَعَ می دانی یعنی چه؟ مَع مَن اَحبَ یعنی همین الان اتّحاد عشق و عاشق و معشوق است این اتّحّاد برقرار است تا قیامت بعد از قیامت هم است این تا بعد از قیامت هم ادامه دارد این معیّتّ از بابِ اتحاد است یعنی یکی شوید در معرفت نفس توضیح دادیم اتحاد عشق و عاشق و معشوق، عقل و عاقل و معقول، علم عالم معلوم یکی می شوید وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَب یعنی هر چیزی و هر کسی را دوست داری با تو است این معیّت، معیّتی است که ذاتی است . با تو است. هرکسی را که دوست داری با او این طوری هستی به شما قاعده می دهد، چقدر هم عالی است وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَب حالا وقتی می رویم در روایتها که انشاءالله یک مقدار جلوتر ریز می کند خدا ،خدا بعد یک جاهایی واقعاً خون ریزی راه می اندازد یعنی می آید معشوقهای ریز آدم را می نویسد یکی یکی می گوید یک پیامبر، میگوید. بعد می گوید تو اینطوری نباش خیلی دست می گذارد روی چیزهای دیگر خدا کلّیّ گویی نمی کند حالا یک مثال بزنم ببینید بعضی ها دلشون با نوع غذا پایین بالا می شود به غذایی که جلویشان می گذارند اصلا برایشان هم مهم است بعضی ها با رنگ پایین و بالا می شوند رنگ یعنی یک رنگ به آنها عرضه می شود یک ذره این طرف و آن طرف شود شخص به هم می ریزد بعضی ها با لباس حالا به اینها می رسیم یکی یکی در حدیث معراج است با لباس این ور اون ور میشود یعنی شخصیتش عوض می شود می رود بالا می آید پایین تغییر می کند یک لباس می پوشد یک شخصیّتّ دارد یک لباس می پوشد یک شخصیّتی دیگر دارد بعضی ها با چیزهای دیگر زُیَّن لِنّاّس حُبُ شهوات مِن لِنّساء و.... حسن المآب

این بحث تا اینجا راجع به چه چیزی بود تا اینجا ما راجع به قسمت اول حدیث معراج در بخش دوم صحبت کردیم بخش اولش چه بود؟ توکّل بخش دوم رضا بود بخش سوم چه بود؟ محبّت حالا در بخش محبت خداوند می آید تقسیم می کند خیلی زیباست این کار تقسیم می کند تا اینجا محبت کلی را گفته بود یعنی دوست داشتن می گوید آقا فلانی را من دوست دارم بعد یک مقدار ریزتر میشود اینجا یک شاه کلید دست ما می دهد یک شاه کلید اگر کسی این شاه کلید را بگیرد خیلی قدرتمند می شود فوق العاده قوی می شود. بخوانم براتون لذّتی ببرید کلام الله انسان را واقعاً مست می کند اصلاً ضمیرها را نگاه کنید دل می برد از آدم می دانی بچه را دقت کردید وقتی می خواهد پدرومادرش را به زانو در بیاورد از چه چیزی استفاده می کند از عاطفه و ضمیر متکلم وحده استفاده می کند می گوید دوست دارم بابا من این را دوست دارم مامان من خوشم نمی آید تا می گوید من دوست ندارم بابا ترمز می کند بچّه ام دوست ندارد تا می خواهد بابا را به زانو در بیاورد میگوید بابا من دوست دارم من این را می خواهم همین اسم اعظم ضمیر متکلم وحده خدا می دانی با رمز با چه کسانی حرف می زند که وقتی خدا بهشان کلمه اِنَّ الله یُحِبُ یا دوست دارم یا دوست ندارم چون در قرآن خیلی رسمی است کمتر خداوند آمده در وادی این چیزها ولی در حدیث معراج چون ارتباط با پیغمبر بوده یک بحث دونفره باصفای یک گفتگوی دو تا رفیق و دو تا محبّ و محبوب بوده حتماً دیگر اینقدرمهمّ است که می گوید به حضرت حبیب می دانی یعنی چه وقتی به پیغمبر خطاب می کند یعنی محبوب من خدا می گوید محبوب من، الله اکبر بعد یک بحث این طوری است ضمیرها چقدر دیوانه می کند آدم را نمی گوید وجبت محبت الله لمن، می گوید وجبت محبتی. عشق من محبت من، اگر کسی اشاره سرش بشود. کسی اشاره بفهمد فقط هم کسی می فهمد که آن رابطه خصوصی را دارد. می رفتیم سر کلاس یکی از اساتید این استاد یک بار یک کلمه از دهنش پرید هیچ قصدی هم نداشت می شناختمش اهل این حرفها نبود یک کلمه از دهنش درآمد یک گرهی در کار خودش خورده بود یک جا میگفت من یک همچین چیزی را ندارم، مثال می زنم در میان همه شاگردها یک شاگرد اشاره دان بود. بعد من در جریان قرار گرفتم گفتم ناکس چکار کردی گفت اصلاً این را که گفت من اصلا خوابم نبرد، خوابم نبرد تا تهیه اش نکردم ، حلش نکردم نمی توانستم بخوابم این قاعده محبّتِ قاعده رسمی و احترام و عرض ادب و احترام متقابل یک بحث دیگر است اما خدا دارد با ما حرف می زند اینها که اهل اشاره هستند می فهمند اهل اشاره یعنی یک بار می دانی چه میگوید، میگوید ببینید من، مَنِ خدا دست گذاشته دیگر از این بالاتر نمی توانست خدا رشوه بدهد از این بالاتر ندارد خدا چیزی بپردازد. دیگر از این بالاتر نمی تواند بپردازد ندارد که بپردارد یعنی خدای غنی مطلق از این بالاتر تو دستش نیست که بدهد میگوید می دانی عشق من ، دوستی من، مال کسی است که به خاطر من دیگران را دوست داشته باشد حالا در قسمت بعدی چه آتشی به جگر آدم می زند میگوید که عشق من دوستی من مال کسی است که عاطفش نه دوستیش ببینید عاطفه یک ذره چیز است یک ذره ظریفتر است یک کمی خودمانی تراست هم آغوشی است ،بوسه است درش هان عاطفه پدرو مادر زن وشوهر نسبت به همدیگر را دیدید درش یک مودّت است. این عاطفه خیلی حرف است یعنی خدا آمده چکار کرده یک برش زده در قلب از محبّت بردش در روابط خیلی خیلی عجیب تر میگوید که آنی که به خاطر من عاطفه داشته باشد عاطفش به خاطر من للمتعاطفین فی آقا طرف از شوهرش خوشش نمی آید این هم از زنش خوشش نمیاید ولی وای میگوید قرار نیست من خوشم بیاید قرار است چه باشد؟ قراراست من عاطفمه را برای خدا هزینه کنم نسبت به شوهری که دوستش ندارد یک عالم عاطفه می ریزد نسبت به زنی که دوستش ندارد مثل یک عاشق عاطفه به پایش می ریزد فهمیدید للمتعاطفین فیَ بعد للمتعاطفین باب مفاعله است یعنی اگر بزند طرف مقابل شعور داشته باشد این کاررا بکند خوب است ولی اگر طرف مقابل شعور نداشته باشد یک طرفه قرار است شما برای دیگران عاطفه خرج کنید این دیگر از تنهایی هایی است که خیلی لذت بخش است یعنی غُربته غُرُبته خیلی غربته که من، من عاطفه می ریزم پای کسی ولی او نمی ریزد او همیشه عقب است همیشه از من عقب است. می دانید عزیزان بعضی ها خیلی کیف می کنند که دیگران پایشان عاطفه بریزند آنها خودشان را در حالت استغنا نگاه دارند اینقدر شوهرهای متکبری هستند که فقط با سقریعنی بدترین جای جهنّم درست می شوند یعنی خودش را در مقابل زنش در مقام استغنا نگاه می دارد که تا او مدام التماس بکند اومدام بخواهد او مدام درخواست کند او همیشه کوتاه بیاید او نمی ریزد بیرون از خودش نسبت به بچه اش نسبت به مادرش نسبت به دیگران یعنی فلسفه اش این است که من حساب می کنم بعد عاطفه خرج می کنم یک جوانی آمده بود پیشم میگفت به پدرم خیلی التماس کردم بغلم کن ببوسم یک دست به سرم بکش دریغ ، دریغ، دریغ می گفت چون یک اشتباه بزرگی مرتکب شده بودم هیچ وقت این کارا باهام نکرده بود حالا که احتیاج داشتم به این کار منع می کرد خاک بر سر کسانی که وقتی می خواهند عاطفه خرج کنند چرتکه می اندازند دو سه تا از اولیای خدا بود که من خیلی دیوانه شان بودم خیلی دیوانه شان بودم خوب معمولا آدمی که دیوانه یک نفر است بیشتر عشق و عاطفه خرج می کند نسبت به مراد خودش مُرید این طوری است دیگر مُرید خیلی عاطفه خرج می کند خیلی هزینه می کند هیچ وقت یک بزرگ یک مراد نسبت به پایینی نمی گوید رُوحی لکَ الفَدَا کْ بنفسی اَنت شما نگاه کنید امام (ره) خدا رحمت کند امام را وقتی به استادش می رسید میگفت رُوُحی لهَ الفَداکْ جانم به فدایش بشود خوب بالایی به پایینی این طوری نمیگوید ها پایینی به بالایی این طوری می گوید من نسبت به اولیای خدا این طوری بودم یعنی می خواستم جانم را به پایشان بریزم وقتی می دیدمشان بعد خدا شاهد الان دارم اعتراف می کنم ها در محضر خدا هر وقت رفتم آنهارا در آغوش بگیرم ببوسمشان دیدم عاطفه ای که او نشان می دهد من خودم خیلی قدرتمندم در این قضیه اصلاً به پای آنها نمی رسیدم یعنی کم می آوردم پیششان عاطفه ای که آن ولی خدا ریخت به پای ما در بغل کردن، در بوسیدن در فشار دادن در دست دادن در نوع نگاهش ما را آب می کرد ذوبمان می کرد هر چه ما تلاش می کردیم که بگوییم آقا ما خیلی دوست داریم ما خیلی فدات بشویم ما عبد شما هستیم نوکرنه چاکرنه عبد شما هستیم اصلاً نمی شد وقتی می خواست برخورد بکند وقتی می خواست حرف بزند وقتی روبوسی می خواست بکند وقتی استقبال می خواست بکند وقتی بدرقه می خواست بکند آقا اینقدر از این می ریخت که حدّ ندارد ما له می شدیم له می شدیم میگوید عشق من را می خواهی عاطفه ات را بریز پای کسی که دوستش نداری به خاطر من بریزپایش از بابات دلخوری داری از مادرت دلخوری داری از همسرت دلخوری داری یک بنده خدایی زنگ زده بود که من ناشکر است دیگر آدمهای لوسو نونور و ناشکر این طوریند که انگار من پدرومادر ندارم بابا در قشنگی ها و مهرورزی های پدرومادرت را نگاه کن حالا با بقیه نه حق داری مقایسه کنی نباید بدی ها و خشونتهایشان را نگاه کنی چون اینها خیلی چیزهای دیگر دارند که پای ما خرج کردند خاک برسر کسی که بخواهد نسبت به پدرومادرش ابراز علاقه کند کارهای مادر و پدرشان را در نظرش می آورند چرتکه می اندازند ولی خوش به حال کسی که اصلاً از قاعده بیرون است اصلاً نمی بیند به خدا قسم این توانایی هارا من در کارگرها، بیسوادها ، دهاتی ها دیدم که از شماها و از خودم انتظار دارم این حرفها مال اولیای خدا نیست ها مال کسانی که 50 سال درس خواندند در حوزه و دانشگاه ها و کلاس استاد رفتند نیست به خدا من دیدم من آدم دیدم زیردست چند تا زن بابا کتک خورده تا بزرگ شده ، زیر دست چند تا زن بابا اما وقتی که دستش به دهانش رسیده در اوج نیازهای خودش همه بچّهه های اون زن بابایی که ازاو کتک خورده را دونه دونه بزرگ کرد و به جایی رساند هیچ وقت هم عقده ای نبود انبساط محض، صلح محض، اصلاً چرتکه نمی انداخت تو عشق ورزی و محبّت من از این خوشم نمی آید از قیافه اش هم خوشم نمی آید خدا میگوید من به تو میگویم بلند شو عاطفه بریز من به تو میگویم آقا کسی عاطفه اش را تابع خدا بکند چه شود، چه شود محبتهایش را تابع خدا بکند اسم اینکار چه است؟ اسم این کار عبودیت است، یعنی من هویّت عبد دارم حق ندارم هویّت دکتر، مهندس، استاد، پادشاه و رئیس و رئیس جمهور ، عالم ، مجتهد، مرجع تقلید ندارم اینها را بدهید باد ببرد اصلا اینها که همه اش من است همه اش هم حیوانیت است میگوید نه ، من یک هویّت دارم آن هویّت بندگی است اصلاً حق ندارم ازخودم هزینه عاطفی خرج بکنم به خدا بگویم خدایا هر که را بگویی دوستش دارم هر که را بگویی دشمنم می دارم اما خودم هم یک کسی هستم برای خودم این وسط خودم هم یک نظام محبّتی دارم برای خودم این گروهارا هم من خودم دوست دارم تو خوشت هم نمی آید نیاید این آدم هارا هم بدم می آید ازشان تو خوشت می آید بیاید این اصلا عبودیّت نیست، عبودیت یعنی خدایا من می آیم این قاعده دوستی و محبّتم را می ریزم به پای کسی که تو می خواهی حالا ممکن است ازاو خوشم هم نیاید به او هم هزار تا انتقاد دارم خوشم ازاو نمی آید انتقاد هم از او دارم از او هم راضی نیستم ولی تعاطف دارم می ریزم پایش وای اگر یک زمانی خدا ببیند یک نفر اینطوری رفتار میکند ضربه زده با شمشیر توی فرق امیرالمؤمنین (ع) درد، خون در حالت مردن شیر میاورند برایش نمی خورد میگوید برای ابن ملجم بردید یا نه قصه است این ما اینقدر بدبختیم که فقط دزد شمعدانی ویکتورهوگو را در فیلم بینوایان را فقط می بینیم گدایی را از اینجا می خواهیم عاطفه بگیریم آقا این حرفها کیلو چند است؟ میگوید که شیر برای او هم ببرید او هم شیر بخورد ،اِی بابا تو چه کسی هستی امیرالمؤمنین فدایت بشوم حسن حسین یک ضربه به من زده بیشتر از یک ضربه به او نزنید آقا عجب حرفی است امیرالمؤمنین را داشته باشید یک استاد هم من داشتم این استاد من کارگر بود 5 کلاس سواد داشت. استاد قرآن ما بود. سواد کم داشت. ولی دل خیلی داشت. نور خیلی داشت. تقوا خیلی داشت. این استاد من وقتی می رفتم پیش او قرآن می خواندم چه چیزهایی که به ما یاد نمی داد دراین بچگی بعد داشت درخیابان می رفت یک ماشین زد به او پرتش کرد یک گوشه ای داشت جان می داد لحظه آخر گفت بیاورید یک قلم و کاغذ من بنویسم مقصّر خودم بودم راننده گیر نباشد آقا یعنی چه نوشت و مُرد، در آن لحظه فقط فکر این بنده خداست که گرفتار نشود آنهایی که رانندگی می کنند در رانندگی خیلی فرصت خوبی است آدم خودش را بشناسد. آن هایی که می زنند به آدم می زنند جلوی آدم می پیچند راه را از آدم می گیرند حال آدم را می گیرند خیلی فرصت خوبی است. آدم خودش را بشناسد. خدا رحمت کند امام را یک مرجع تقلید به آن بزرگی یک بچه خلاصه مشنگی دوچرخه سواری کرد می آید میزند به امام عمامه یک طرف کتابها یک طرف امام هم یک طرف امام بلند میشود به زور خودش را بلند می کند پسرم طوریت نشده ما باشیم کوری مگر بچه بابا ننه ات کجا هستند اصلاکاری ندارد او دارد خلاف می آید نمی آید خلاف است اصلا این کار به این کار ندارد میگوید طوریت نشده «وَجبَت محبتّی للمتعاطفین فی» این را یاد بگیرید خیلی بد است یک کسی بیاید بگوید من از بابام خوشم نمی آید از مادرم خوشم نمی آید از خواهر و برادرم خوشم نمی آید خیلی بد است بیاید بگوید من از همسرم خوشم نمی آید از این خوشم نمی آید از آن خوشم نمی آید اگر ما این قواعد را رعایت بکنیم همین قواعد را رعایت بکنیم می بینیم که خیلی چیزها عوض میشود اینها اکسیر است می دانی یعنی چه؟ یعنی اگر بزنی به مس میشود طلا. حالا فهمیدی چرا پیامبر عایشه را دوست دارد و ما ازاو متنفریم هان حالا فهمیدی چرا پیغمبر وقتی به او میگویند عایشه را چه طوری تحمّلش میکنی میگوید به خوبیهایش نگاه می کنم حالا می دانی چرا امام حسن می تواند کلی محبّت بریزد پای زنی که قرار است بکشدش حالا می دانی چرا یوسف برادرهایش آن همه اذیّت می کنند و دربه درش می کنند لاتصریف علیکم الیَوم چه می گوید یوسف. اصلا دغدغه نداشته باشید نگرانی نداشته باشید شیطان بین من و شماها را فاصله انداخت، شیطان این خیلی مهم است که آدم شیطان را ببیند در روابطش با دیگران بداند دارد چه کار می کند و بین خودش و دیگران چه جهنّمی دارد به پامیکند جگر داشته باشد عرضه داشته باشد به شیطانش تو دهنی بزند به جای متّهم کردن دیگران خودش و شیطانش را متهّم کند خوب این تعاطف بماند ایشاءالله تا بعد یک مقدار کاردارد این تعاطف امیدوارم که فرمولش را خوب گرفته باشید پس ما یک محبّت در راه خدا را داریم یک چه؟ یک تعاطف و عاطفه در راه خدا داریم عاطفه یک مقدار لطیف تر است ظریفتر است. یک سؤال این سؤال را یادداشت کنید برای هفته بعد بیاورید. برای جلسه بعد. خوب گوش کنید. عرض کنم خدمتتان، سوال میکنم دو وجه سوال می کنم یک جواب دارد. روی جوابش فکر کنید. من خواهش می کنم تحقیق نکنید از کسی هم سؤال نکنید. ببینم از خودتان می جوشد یا نه. نپرسید. ما دو تا چیز مطرح کردیم: یک محبّت در راه خدا که آدم ها همدیگر را به خاطر خدا دوست داشته باشند. نگویی فلانی به من انتقاد کرد از من، فلانی فلان کرد خوشم نمی آید از او، فلانی مُچ من را گرفت، فلانی جلوی من را گرفت. نه. محبّت در راه خدا. این یک. یکی هم از آن دقیق تر و سخت تر چه بود؟ عاطفه ما چه طوری می توانیم این طوری باشیم. یعنی کار هر کسی نیست. این را خدا از ما خواسته بعد میگوید شما من هم محبّتم واجب میشود به تو، قیمت خیلی پرداخت کرده خدا، من چه طوری می توانم این طوری باشم. حالا اگر یک راهنمایی کنم ما چرا نمی توانیم این طوری باشیم؟ اگر نمی توانیم، چرا نمی توانیم این طوری بشویم؟ این را خواهش میکنم هر کسی از دل خودش بنویسد. سؤال نکنید مباحثه نکنید، مطالعه نکنید فقط در دل خودتان بگردید چون به این سؤال قلب شما باید جواب بدهد ببینید اصلا این طوری هستید اگر این طوری هستید چطوری می توانید قدرتش را از کجا می آورید اگر نیستید مشکلتان چیست که نیستید.

والحمدلله رب العالمین.