أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ قسمت دوم از بحث فوائد ازدواج را در خدمتتان هستیم عرض شد که فوائد ازدواج به طور کلی به دو دسته تقسیم میشوند فوائد فردی و اجتماعی و هر کدام از اینها به فوائد مادی و معنوی تقسیم میشوند در بیان فوائد معنوی فردی بودیم که یکی دو فایده مانده تا برسیم به فوائد فردی مادی.@ یکی دیگر از اثرات فردی معنوی ازدواج سازندگی روحی، خودسازی و غلبه بر خودخواهیها هست اگر خاطرتان باشد جلسه گذشته عرض کردیم که ازدواج در طرفین روحیه تعاون و گذشت و فداکاری و مسئولیتپذیری را ایجاد میکند.@ و ایجاد یک همچین روحیهای خودبهخود میتواند تا حدود زیادی در انسان روح جمعی را ایجاد بکند و از فردگرایی و شخصگرایی و منیت او را خارج بکند و من را تبدیل به ما بکند یعنی شخص بواسطه پیدایش همین روحیه کمتر خودش را در نظر میگیرد و این همان غلبه بر خودخواهیها هست و پاک کردن نفس هست.@ اما ازدواج یک نوع دیگری از سازندگی و غلبه بر خود را ایجاد میکند در روحیه طرفین که آن معنای دوم فداکاری هست که جلسه گذشته خدمتتان عرض کردیم گفتیم فداکاری به دو معنا هست که هر دو را هم ازدواج تأمین میکند.@ یکی فداکاری به معنای این هست که انسان به خاطر کسی که دوستش دارد در زندگی مشترک نوعی از سختیها را تحمل میکند که بیشتر ناظر هست به سختیهای بدنی و به زحمت انداختن خود، اما عرض شد که فداکاری یک معنای عمیقتر و دقیقتری دارد که آن ناظر به همین بحثی هست که امروز عرض میکنم.@ یعنی اینکه شخص در زندگی مشترک تحمل میکند اذیتها و آزارهایی را که به صورت خواسته یا ناخواسته متوجه او میشود از جانب همسرش یا فرزندش، و تحمل میکند مخالفتهایی را که با او میشود این نوع تحمل کردنها یعنی پا روی خود گذاشتن یعنی از طبع و سلیقه و نظر خود گذشتن.@ هر یک از زوجین پس از قبول ازدواج با نظریات مختلف با طبع مختلف سلیقه مختلف و بلکه سلیقههای مختلف و احیاناً سلیقههای متضادی روبهرو میشود اینجاها هست که شخص میبیند که دقیقاً همسر از همه جهت منطبق با او نیست.@ یکی از اشتباهات بزرگی که دخترها و پسرها در ازدواج میکنند و حتی در شرط قرار دادن برای طرف مقابل این هست که شخص را میخواهند از هر جهتی با آنها تطبیق بکند که یک امر کاملاً محالی هست و شدنی نیست.@ نه شدنی هست و نه اگر فرزند یا کسی یک همچین همسری گیر بیاورد بخصوص در خانمها اگر یک مرد یا پسری پیدا بشود که از هر جهت تطبیق داشته باشد با سلیقهها و نظرها و امیال دختر خود خانمها، از نظر روانشناسی این مطلب جایگاه خاصی دارد.@ خود خانمها بعد از یک مدتی دچار افسردگی و دلزدگی و زدگی نسبت به همسرشان خواهند شد نه خوب هست و نه انسان باید دنبال این باشد که از هر جهت تطابق باشد تطابق معنا ندارد به صورت کلی.@ کُفّیتی هم که بحث میشود در جلسات آینده که در شرائط اختصاصی دختر و پسر یا شرائط عمومی گفته میشود آن کُفّیت از جنبههای دیگر هست آن برای این هست که اینها تا میتوانند به همدیگر نزدیک باشند اما به هر حال اینکه دختر یا پسر فکر بکنند که طرف باید 100% منطبق با آنها باشد این ممکن نیست.@ حالا روبهرو میشود در امر ازدواج با یک شخص بعضیها با چند شخص روبهرو میشوند یعنی گاهی وقتها وقتی انسان ازدواج میکند فقط با یک نفر روبهرو نیست ازدواج و قبول ازدواج پذیرفتن یک سیستم وسیع رابطه هست یک سیستم وسیع تأثیر و تأثر هست.@ یعنی دختر وقتی به خانه شوهر میرود علاوه بر شوهرش، پدرشوهر، مادرشوهر، خواهرشوهر، برادرشوهر، فامیل هستند هر چند هم ما بگوییم که شما نباید نظر اینها برایت مهم باشد یا خودش بخواهد تلاش بکند که نظر دیگران برایش مهم نباشد اما اینطور نیست به هر حال توجه دارد که دیگران به او به چه چشمی نگاه میکنند و چه انتظاری از او دارند.@ یعنی با این مسأله هم پسر روبهروست هم دختر، خیلی وقتها هم پیش میاید که نظریات و انتظاراتی که آنها دارند یا میلها و سلیقهها و طبعها با آنچه که در دختر و پسر هست متفاوت هست اختلاف دارد و چه بسا متضاد باشد اینطور جاها زمان روبهرو شدن شخص با مخالفتها هست.@ یعنی با یک جریان و یک نیرویی که در مقابل نظریات او هست البته اگر صحبت را ما بیاوریم روی مسائل حلال و حرام و شرعی و غیرشرعی اینطور جاها هیچ کس نباید انعطاف داشته باشد.@ در مسائل شرعی چون پای میل کسی در میان نیست فرمان خداوند هست اینکه یک مردی به خاطر علاقه به همسرش از خدا چشمپوشی کند و سر باز بزند یا یک خانمی به خاطر علاقه به همسرش از فرمان خدا در امر ارتباط با همسرش و نوع ارتباط سر باز بزند اینکه یک گناه بزرگ هست و زندگی را بیبرکت میکند.@ تجربه هم ثابت کرده که هر وقت زن به خاطر شوهرش، یا پسر به خاطر همسرش از امر خدا سرپیچی کردند خداوند خیلی زود همان شخص را یعنی همسر را تلخکام کرده در نزد انسان و خود او را به عنوان یک نیروی مقابل به سمت شخص فرستاده.@ زیاد ما دیدیم که دختر میاید میگوید من به خاطر این مجبور شدم تن به این کار بدهم آخرش هم نمکنشناسی کرد پسر هم همینطور زیاد شده که میگوید به خاطر این دختر از این ارزش گذشتم این حرام را انجام دادم بعد میبیند که نه هیچ قدردانی پیدا نشد.@ جدای از مسائل حلال و حرام که هیچ کس یعنی نه دختر باید کوتاه بیاید و نه پسر باید کوتاه بیاید که آنها حدودی است که خداوند تبارک و تعالی بنابر حکمتش مشخص و معین کرده جدای از آنها ما میرسیم به یکسری اموری که مباح هستند.@ یعنی ما حالا اگر در ارتباطمان با همسرمان پا روی نظر شخصی خودمان بگذاریم و سعی کنیم نظر او را تأمین بکنیم این سازندگی برای خود ما دارد به ما یاد میدهد که ما چطوری به خودخواهیهایمان غلبه کنیم و از خودمان بگذریم این گاهی وقتها شخص فکر میکند که این کار یعنی امتیاز دادن ولی این امتیاز دادن نیست.@ این کار یعنی غلبه بر آن جنبه منفی نفس خودت که همهاش تو را به خودت وصل میکند گرایش تو را در درونت ایجاد میکند خودخواهی را میپروراند که ما در درسها از آن به ناخود تعبیر کردیم.@ یعنی در واقع خودی هست که واقعاً خود نیست ناخود هست همان جنبه شیطانی و حیوانی، ما اگر به خاطر همسرمان و فرزندمان پا روی یک همچین بُعدی بگذاریم روی طبعها و سلیقه و نظریاتمان این در واقع تحقیر نیست این ذلت نیست این عزت و بزرگی و رشد کردن است.@ در فرهنگ اسلامی برای تحمل اذیتها و آزارها و فشارهایی که از طرف همسر و فرزند و اعضای خانواده متوجه انسان میشود اجر و پاداش زیادی و تأثیرات فراوانی ذکر شده به هر حال پذیرش همسری پذیرش ارتباط هست در ارتباط هم همیشه تطابق وجود ندارد.@ یعنی شما یک موقعهایی علاقه به خواب دارید به خاطر همسرت نمیتوانی بخوانی علاقه به نوع خاصی از غذا داری به خاطر همسرت نمیتوانی بخوری علاقه به رفتن به یک جایی داری به خاطر همسرت نمیتوانی بروی.@ علاقه به نرفتن به یکجا داری نمیخواهی بروی ولی به خاطر همسرت میروی بچه هم به جای خودش محدودیت خاصی برای پدر و مادر ایجاد میکند مهم این است که پدر و مادر و دختر و پسر از قبل خودشان را آماده کرده باشند و با سلیقه و زیرکی با این مسأله روبهرو شوند.@ یعنی به جای اینکه اموری که در خانه به مخالفت با آنها هست ببرد دختر و پسر را به سمت عصبانیت و کجخلقی و داد و بیداد کردن و ناسازگاری و به سمت تلخی کردن و زندگی را به کام خود و بقیه تلخ کردن به جای اینکه این کار را بکند اگر کسی آگاه باشد که این مخالفتها هر یک بارش را که انسان تحمل میکند.@ مثلاً بچه درست در اوج و شیرینی خواب شما گریه میکند این خلاف میل شماست شما میلتان میکشد به اینکه بخوابید اما وقتی او گریه میکند یعنی من باید پا روی خودم بگذارم یعنی تحمل، بعضیها این را عصبانی میشوند داد میزنند این داد زدنها و عصبانیتها روی بچه تأثیرات منفی زیادی میگذارد زندگی را هم تلخ میکند.@ ولی کسی که هوشیار هست میداند که یک همچین چیزی که الان ایجاد شده درست است خلاف میلش هست اما از آن به عنوان یک خوراک برای گسترش نفسش و قدرت روحش استفاده میکند ما در برخورد با چیزهایی که ما را عصبانی و ناراحت میکنند و خلاف طبع و میل و سلیقه ما هست دو جور میتوانیم برخورد کنیم.@ یک برخورد این هست که سفت و محکم بایستیم هر چیزی که خواست با ما مقابله بکند جلویش بایستیم اینجور جاها شکنندگی هست چون ارتباط به طور طبیعی مخالفتهایی دارد شما الان در خانواده که عزیزترین کس شما پدر و مادر هست باز میبینید که با پدر و مادرتان از هر جهت تطابق ندارید.@ بالأخره یکجایی میل و اراده پدر و مادر با میل و اراده شما مقابل هم قرار میگیرند و اینجاها هست که انسان خودش را در یک معرکه میبیند بسته به زیرکی و هوشیاری و عقلی که دارد نوع خاصی از برخورد را اتخاذ میکند این در زندگی هست.@ شما وقتی ازدواج را میپذیرید یک همچین مخالفتهایی به طور طبیعی هست دو نوع برخورد میتوانید بکنید یکی اینکه مستقل بایستید و نپذیرید یعنی هر چیزی که خلاف میل و سلیقه و طبع شما باشد قبول نکنید چه از ناحیه فرزند، همسر، خانواده خودتان یا خانواده همسرتان، این مقابله است.@ این جز اینکه فشار عصبی را روی شما و طرف مقابل زیاد بکند و جو خانواده را متشنج بکند کار دیگری نمیتواند بکند چون عرض کردم پای حلال و حرام خدا و پای بهشت و جهنم و پای سعادت و شقاوت در میان نیست در آن مورد عرض کردم اگر آنطور موارد در میان باشد انسان به وظیفه الهی و انسانی خودش عمل میکند.@ یک موقع هست نه ما سعی میکنیم که با آن طبعها و میلها و سلیقهها یکطوری کنار بیاییم به خصوص در مورد بچه که خیلی اهمیت دارد چون بچه در چند سال اول احتیاج به تمکین از این جهت دارد احتیاج به ارضا دارد.@ در یک همچین مسائلی هر چند باید مراقب باشیم که لوس نشود و یکدنده و خودخواه بار نیاید در مورد همسر هم همینطور هست به هر حال کلیه اذیتها و آزارها و مخالفتها چیزهایی که چه خواسته و چه ناخواسته از طرف همسر و فرزند متوجه انسان میشود.@ انسان میتواند با آنها کنار بیاید کنار آمدن آنها یعنی قورت دادن آنچه که خلاف میل خودت هست هضم کردن او فرو بردن او و این باعث قدرت روحی میشود کسانی که همیشه یاد گرفتند آنچه که میل آنهاست باشد پدر و مادر اینطوری آنها را بار آوردند یا در خانه اینطور سعی میکنند باشد که هستند.@ اینها هیچ وقت زندگی خوشی نداشتند بخصوص در خانمها، حالا جایگاه خاصی دارد از نظر روانشناسی در خانمها که توضیح خواهم داد اینطور افراد روحیههای لوس و نُنر و کمطاقت و کمظرفیتی دارند زود جوش میاورند.@ به محض اینکه کوچکترین مخالفتی با آنها بشود یا باید بنشینند گریه کنند یا خودشان را میخورند یا ظرف را میشکنند یا یک گوشهای کِز میکنند یا اقدام به نوع خاصی از برخورد فیزیکی بعضی اوقات ممکن است بکنند کتککاری و چیزهایی از این قبیل، به هر حال این صحنه ازدواج صحنه بسیار مهمی هست در خودسازی افراد.@ تلاشی که مادر میکند برای ساختن بچهاش، یعنی موجودی که فعلاً تا سالهای سال عقل بر او حاکم نیست خودش را میخواهد و ما باید یکسره یک همچین موجودی را کنترل کنیم و درست تربیتش کنیم این فشاری که دختر و مادر یا پدر تحمل میکند بسیار در خودسازی نقش مهمی دارد.@ یعنی حوصله را آرام آرام زیادتر میکند قدرت پیدا میکنند ما در منابع اسلامی داریم که حتی انبیاء برای اینکه قدرت پیدا کنند یعنی خداوند نسبت به دوستان خودشان اینطوری میکند که اگر بخواهد دوستانش قدرت روحی پیدا کنند در قرآن هم به عنوان یک اصل آمده این را باید هر کس برای خودش غنیمت بشمارد.@ چون خداوند کسانی را که خیلی دوستشان دارد و در اوج نزدیکی به خدا هستند همیشه بهترین چیزها را برای روح آنها تهیه میکند یکی از چیزهایی که برای روح انبیاء و اولیاء تهیه کرده وجود نیروهای مخالف در زندگیشان هست ما در بعضی از روایات داریم در قالب یک همسر برای اینکه یکی از پیامبرانش را بتواند خوب و قوی بار بیاورد به او گفته مثلاً برو با فلان دختر ازدواج کن.@ دختر کجخلق و یکدنده تو باید با این زندگی بکنی و تحمل یک همچین دختری به تو وسعت و قدرت روحی میدهد به عنوان یک قانون این هست که خداوند هر وقت میخواهد به افراد بگوید که از دوستان و نزدیکانش هستند.@ قرب به خداوند دارند قدرت روحی بدهد آنها را همیشه با یک جریان مخالف روبهرو میکند این جریانات مخالف باعث میشود شخص دائماً در حال آمادگی باشد در حال زورآزمایی باشد و دائماً هم آن حالت قدرت را داشته باشند.@ مثال واکسن را شما در نظر داشته باشید واکسن عبارت است از یک میکروب ضعیف از همان بیماری که ما نسبت به آن واکسینه میشویم این میکروب را وارد بدن ما میکنند و گلبولها مجبور هستند که با این میکروب مقابله کنند.@ میکروبها آنقدر نیست که برای بدن مضر باشد اما به هر حال میکروب هست گلبولبها با اینها مبارزه میکنند و حالت آمادگی زیادی را پیدا میکنند به قدری این آمادگی زیاد میشود که اگر میکروب در حد بالایی وارد بدن بشود مثلاً کزاز یا میکروبهای دیگر، دیگر بدن واکسینه شده و آن میکروب نمیتواند به بدن آسیب برساند.@ روح انسان اینطوری هست روح انسان اگر انسان دائماً در حالت آمادگی باشد میتواند در حوادث بزرگ تحمل زیادی بکند و زندگی را به شیرینی و خوبی رد بکند اما خیلی جاها هست کسانی که یک همچین پرورشی پیدا نکردند یا به یک همچین دیدگاهی سراغ زندگی نرفتند.@ اینها خیلی زود در صحنههای زندگی شکست میخورند و با اینکه همسر خوبی دارند و شرائط زندگی خوبی دارند خودشان را بدبخت و شکست خورده احساس میکنند شما اگر آمار طلاق را نگاه کنید و علتهای طلاق را نگاه کنید میبینید که یک همچین موضوعی سهم خیلی زیادی دارد.@ هر چقدر به سمت خانوادههای مرفه شما میروید میبینید که باز این مسأله بیشتر هست یعنی نازکنارنجی بودن و کمتحمل بودن و اینکه نتواند هیچ چیزی را مخالف میل خودش بپذیرد این زیاد وجود دارد.@ در کشورهای غربی که شما میروید و آمارها را مطالعه میکنید و بررسی میکنید میبینید که باز آنجا خیلی بیشتر هست. این یکی از ارزشهای مهم زندگی هست که انسان وارد یک میدان بزرگی از سازندگی میشود منتها این صحنه زندگی با اینکه مخالفتهایی دارد شیرینیهایی هم دارد، یعنی انسان نیروی مقابل او میل و سلیقه همسری هست که دوستش دارد.@ رفتارهای فرزندی هست که به او عشق میورزد خوبیاش این هست که انسان در عین حالی که تحمل میکند ارضاء عاطفی و معنوی هم میشود این رشته سر دراز دارد یعنی این بحث بحث بسیار مفصلی هست در مسائل سازندگیهای فردی و معنوی که اینجا فقط ما اشاره کردیم و رد شدیم و مختصر عرض کردیم از فوائد معنوی ازدواج.@ یکی دیگر از فوائد ازدواج پیدایش زمینه استقلال فکری هست دو مسأله اینجا هست یک مطلب این هست که در خانوادهها بخصوص الان و هر مقدار که جامعه رو به پیشرفت میرود به خاطر پیشرفت جامعه و پیدا شدن نقشهای اجتماعی مختلفی که افراد خانواده پیدا میکنند که مثلاً نقش اجتماعی فرزند یک خانواده با پدر یا مادر فرق دارد.@ دختر یک خانواده با پدر و مادر نقش اجتماعیاش فرق دارد غالباً در خانوادههای خودمان میبینیم که مثلاً پسر خانواده پزشک هست پدر آن خانواده کارگر هست دختر یک خانواده استاد دانشگاه یا یک معلم هست.@ ولی مادر خانواده شاید اصلاً سواد هم نداشته باشد این فاصله نقشهای اجتماعی که الان به خاطر پیشرفت جامعه پیدا شده یک فاصله فرهنگی و یک اختلاف سطح تفکر بین اعضای خانواده ایجاد میکند بین دختر و پسر و والدینشان.@ خود این اختلاف سطح تفکر و فرهنگی باعث میشود تعارضها و تنشهایی در روابط بین دختر و پسر یا بچهها با والدینشان ایجاد بشود یعنی اینجا به خاطر نقشهای طبقاتی مختلف ما میبینیم که یک مقدار اختلاف فکری هست بین فرزندان و خانواده.@ مسأله دیگری که باز یک مقدار اختلاف بین پدر و مادر با فرزندان ایجاد میکند وابستگی روانی هست که والدین به فرزندانشان دارند یعنی این وابستگی روانی به فرزندانشان غالباً باعث میشود که بچهها را نگذارند خودشان درست تصمیم بگیرند و دخالتهای بیجا و افراطی در نوع تصمیمگیریهای بچههایشان میکنند.@ بعضی وقتها عشقی که پدر و مادر به خودشان دارند خودخواهیهایی که خودشان دارند باعث میشود که در کارهای فرزندشان دخالت کنند مثلاً پدری دوست داشته که در فلان رشته دانشگاهی درس بخواند.@ حتماً علاقه دارد که پسرش هم آن شیوه را ادامه بدهد و جلو برود یا مادری یک نوع علاقه خاصی دارد و یکسره به دخترش یا پسرش دیکته میکند که این کار را بکن این یک مسأله هست این علاقه پدر و مادر هست به خودشان و میخواهند خودشان را از طریق فرزندانشان ادامه بدهند شاهد خودشان باشند در فرزندشان.@ شاهد ادامه تفکر خودشان و وجود خودشان باشند در فرزندانشان، نکته دیگر نوع علاقهای که دارند یک موقع هست که دختر و پسر از بچههای خانواده تصمیم میگیرند نوع خاصی از مشغلههای علمی، هنری، یا یک شغل خاصی را خودشان علاقهمند هستند و میخواهند ادامه بدهند و آن را پی بگیرند.@ میبینید که مادر صلاح نمیداند میگوید این برای بچه من ضرر دارد اینها یک موقعهایی مخالفت میکنند در حالی که ممکن است هیچ خطری برای دختر و پسر نداشته باشد و رشد و شکوفایی بچهها در ادامه یک همچین رشتهای یا انجام همچین کاری باشد ولی باز میبینید که این وابستگی روانی مزاحم هست.@ جدای از این مسأله، وجود تفاوت بین ارزشهایی که والدین برایش قائل هستند با فرزندان، یعنی ما حتماً در بین پدر و مادرها و فرزندان یک ارزشهایی را میبینیم که اینها متفاوت هست یعنی چیزهایی که فرزند برایش ارزش قائل هست پدر و مادر ارزش قائل نیست.@ مثلاً در مقوله ازدواج، مثلاً یک خواستگار برای دختر میاید دختر ارزیابی میکند حساب میکند میگوید من این را میپذیرم میخواهم ازدواج کنم پدر میگوید نه این مناسب تو نیست میگوید من انتخاب کردم از هر جهت ارزیابی کردم و مناسب هست پدر میگوید نه.@ آنوقت اختلاف میافتد بین پدر و دختر، پدر میگوید این شغل مناسبی ندارد دختر میگوید از نظر من شغل این مناسب هست، سر درآمد و وضعیت شغلی و نوع شغلش و تحصیلاتش اختلاف دارند میبینید که دختر و پسر خیلی راحت کنار آمدند.@ ولی والدین کنار نمیایند آنها ایستادگی میکنند و حالا اینها هم ریشه دارد در بحث انتخاب و مسائل خواستگاری توضیح خواهند داد ولی اینطوری هست که یک همچین اختلافاتی وجود دارد دختر و پسر معمولاً آرمانی فکر میکنند و پایش هم میایستند ولی پدر و مادر نه.@ بیشتر سوابق زندگی خودشان تجربههای خودشان را دخالت میدهند و میگویند تو حالا فعلاً عقلت نمیرسد تو این که ما میگوییم باید انجام بدهی و به هر حال این اختلاف ارزشها وجود دارد که به جنبههای مختلف عقیدتی، فرهنگی و حتی روانی برمیگردد.@ نکته دیگر این هست که گاهی وقتها در رابطه والدین و فرزندان، والدین یکسره سرکوفت به بچهها میزنند و در آنها ایجاد انواع حقارتها میکنند که تو نمیتوانی این کار را بکنی تو عُرضه این کار را نداری و به هر حال به انحاء مختلف مانع ایجاد میکنند.@ این چند مورد را عرض کردم حالا اینطرف برگردیم، این رابطه باشد بین فرزندان و خانواده، برگردیم سر وقت خود فرزندان، ما در مشاورهها زیاد به این مطلب رسیدیم که دختر و پسر خودشان دارای افکار بلندی هستند.@ برنامههای مفید و خوبی برای پیشرفت علمی و معنوی خودشان سراغ دارند یا تدارک میبینند یا میخواهند به سمت یک همچین برنامههایی بروند از اینطرف این برنامهها را سراغ دارند به آنها علاقه پیدا کردند.@ از طرف دیگر در وجود دختر و پسر انرژی زیادی هست که این انرژی آزاد بشود در جهت آن پیشرفتهایی که برای خودش سراغ دارد و در جهت آن افکار بلندی که برای خودش دارد خیلی آرزوها دارد خیلیهایش هم بجا هست و میخواهد به آنها برسد.@ پیشرفتهای زیادی را برای خودش سراغ دارد و راههای باز زیادی و مناسبی را برای خودش سراغ دارد میخواهد به آن سمت برود از اینطرف راه را شناسایی کرده علاقه در او ایجاد شده و انرژی خیلی زیادی دارد میخواهد اینها را آزاد بکند اما به چند دلیل نمیتواند این را آزاد کند این دلائلی که خدمتتان عرض کردم فرهنگ خانواده است.@ یعنی یک از دلائلی که نمیگذارد دختر و پسر در خانواده به همه خواستههایشان برسند فرهنگ خاص خانواده است که به خاطر همین مسائلی که عرض کردم اختلاف نقشهای اجتماعی، اختلاف در ارزشهایی که هست، وابستگیهای روانی که بین والدین و فرزندان وجود دارد.@ ایجاد حقارتها، و دلائل دیگری که نمیگذارد به هر حال دختر و پسر به آنچه که میخواهند و آرزو دارند نائل بشوند یعنی خانواده شخص را محدود کرده و مانع پیشرفت او میشود حالا گاهی وقتها فرهنگ خانواده نیست امکانات خانواده اجازه نمیدهد.@ یعنی پدر و مادر هم میداند که بچهاش علاقه دارد که یک همچین راهی را برود و خوب هم هست موافق هم هستند ولی امکاناتشان یک همچین اجازهای را نمیدهد این باعث این میشود که طرف از درون یعنی جوانها از درون به آنها فشار بیاید و از بیرون با محدودیت و فشار روبهرو هستند.@ این خودش انواع و اقسام بحرانهای روحی را ایجاد میکند که در جسم اینها هم بیتأثیر نیست ازدواج یک وسیله بسیار خوبی هست برای اینکه انسان بتواند به آن برنامههایی که دارد برسد یعنی یک زمینه استقلال فکری و یک زمینه استقلال خارجی و عملی ایجاد میکند که انسان میتواند در سایه آن بهتر و بیشتر مسیر تکاملی خودش را طی بکند.@ در واقع ازدواج بسیاری از وابستگیهای نادرست و کاذب را در زندگی از بین میبرد و باعث میشود که افراد آن نیرویی که در درونشان ذخیره شده در جهت اهداف بلندی که دارند بتوانند از آن استفاده کنند یعنی در دوران مجردی هم وابستگیهای نادرستی وجود دارد و بعضی وقتها هم وابستگیهای کاذبی وجود دارد که هر دو اینها به وسیله ازدواج از بین میرود.@ در سایه ازدواج انسان استقلال پیدا میکند برای تصمیمگیری درباره زندگی آیندهاش، محل زندگیاش، شغلش، تحصیلش، برخورد با بچهها که با بچهها چطوری برخورد کند تربیت کند گاهی وقتها ما نمیپسندیم شیوهای را که والدین ما یا فامیل ما کسانی که ما داریم با آنها زندگی میکنیم در تربیت و در برخوردها.@ ازدواج باعث میشود که انسان این استقلال را به دست بیاورد در عبادت خیلی وقتها دختر و پسر برنامه عبادی خوبی را برای خودشان سراغ دارند و میخواهند به آن برنامه عبادی برسند ولی میبینید که باز در منزل مشکل دارند به هر حال ازدواج یک راه خوبی هست برای آزادی از قیدهایی که نباید یا نمیخواهیم که بپذیریم.@ آخرین اثر معنوی فردی، یکی دیگر از اثرات معنوی ازدواج این هست که ارزش کارهای انسان بالا میرود یعنی خداوند به واسطه ازدواج ثواب و بهرههای زیادی را نصیب انسان خواهد کرد و این برای انسان ذخیره هست.@ در مورد مردها داریم تلاشی که میکنند جهاد در راه خدا هست برای زن و بچهشان و هر مقدار تلاش میکنند که برای خانواده رفاه بیشتری را تحصیل بکنند این ثواب بیشتری برایشان دارد به هر حال آنقدر هست که این را جهاد در راه خدا برایش تلقی میشود.@ در مورد خانمها هم همینطور نوع خاص شوهرداریشان در روایت داریم از امام کاظم(ع) که(جِهادُ المَرأۀِ حُسنُ التَوَعُد) جهاد زن خوب شوهرداری کردن است صحنه زندگی را به واسطه همان مسألهای که عرض کردم سازندگیها و غلبه بر خودخواهیها و تحمل مشکلات که چه بسا به سراغ خانواده بیاید از این به جهاد تعبیر شده و واقعاً هم خیلی جهاد بزرگی هست و اجر عظیمی هم دارد.@ در روایت داریم که بعضی از گناهان هست که فقط یک چیز میتواند آن گناهان را از بین ببرد و آن غمی هست که زن و شوهر به خاطر معیشتشان میخورند یعنی این مقدار همّ و تلاش و فکری که میکنند که معیشت درستی داشته باشند و بخصوص معیشت حلالی داشته باشند.@ این همت کردن و این غم خوردن و فکر کردن برای این آن گناهان را میتواند از بین ببرد یعنی خود این توجه به گذران درست وضعیت اقتصادی زندگی کفاره هست برای گناهان انسان.@ ثواب عبادت(رَکعَتان یُصَلیهِم المُتَزَوِّج أفضَلُ مِن سَبعینِ رَکعَۀٍ یُصَلیهِما أعزَب) دو رکعت نماز شخصی که ازدواج کرده میخواند از هفتاد رکعت نمازی که شخص مجرد میخواند بالاتر هست یعنی در ازدواج کل اعمال انسان حکم عبادت را پیدا یکند و ثواب اعمال چند برابر میشود.@ از امام صادق(ع) میفرماید(ما مِن إمرَأۀٍ تَسقی زَوجَها شَربَۀً مِن ماءٍ إلاّ کانَ خَیرً لَها مِن عِبادَۀِ سَنَۀٍ) میفرماید هیچ زنی نیست که یک شربتی از آب به همسرش نمیدهد مگر اینکه دادن این یک لیوان آب به دست همسرش برای او از عبادت یکسال بالاتر هست.@ دختر و پسر به طور طبیعی وقتی ازدواج میکنند حسهایی در آنها ایجاد میشود که خودبهخود، در آیه شریفه فرمود مودت، مودت به معنای محبتی که ظهور عملی دارد یعنی نوعی از محبت بین زن و شوهر ایجاد میشود که خودشان را به زحمت میاندازند برای همدیگر.@ به طور طبیعی چه خانوادههایی که معتقد به دین باشند چه نباشد چه بر آنها ارزشهای الهی حاکم باشد چه نباشد این کار را انجام میدهند ولی دقت کنید صحنه دینی چه صحنهای هست.@ یعنی شخص برای کارش معادل آخرتی دارد ولی در زندگیهای دیگر معادل آخرتی وجود ندارد یعنی اصلاً طرف دید ندارد نسبت به اینکه این معادل آخرتی دارد یا ندارد اصلاً توجهی به این نکته ندارد.@ اینجاست که انواع منتگذاریها و محاسبه کردنها نسبت به همدیگر و حساب باز کردنها و مسائل دیگر شروع میشود و اگر هم یک مقدار خودخواهی ضمیمهاش کنیم آن موقع است که تلخی زندگی را داریم.@ ولی وقتی ارزشهای الهی حاکم هست زن میداند که با شوهرش معامله نمیکند دقیقاً میداند که یک طرف در زندگی یک طرف هست که دارد با او معامله میکند و او خداوند هست یعنی هیچ یک از کارهایی که دارد میکند هدررفته نیست که یک موقعی غصه بخورد که مثلاً من کارم هدر رفت هیچ وقت کار هدر نمیرود.@ چون طرف معامله خود همسر نیست نه برخورد زن با مرد، نه برورد مرد با زن، برای همین در روایت داریم که اگر زنی به شوهرش بگوید که من از تو خیری ندیدم و انکار بکند این زندگی و ارزشها و زحمات را میفرماید کل اعمالش از بین میرود هبط میکند.@ به مرد دارد میگوید ولی چرا کل اعمالش از بین میرود؟ چون طرف معامله از اول مرد نبوده اشتباه است که اگر کسی برود در صحنه زندگی و فکر کند که همسرش طرف معاملهاش هست چون طرف معامله خدا هست میگوید در واقع این منت را سر خدا گذاشتی و خداوند عمل را باطل میکند این اعمالی که شخص اینطوری انجام داد و منت گذاشت.@ لذا وقتی انسان با یک ارزش الهی برای کارهایش سراغ زندگیاش میرود فوقالعاده زندگی شیرین است چون مابهازا دارد میفهمد کوچکترین کارش ارزش دارد.@ شما حتی حیوانیترین کاری که در زندگی هست مثل آمیزش جنسی میفرماید این آب غسلی که زن و شوهر دارند انجام میدهند از این آمیزش و جنابتی که حاصل شده به اندازه هر قطرهای که اینها در غسل صرف میکنند خداوند فرشتهای را خلق میکند که تا قیامت برای آنها استغفار کنند.@ ببینید حیوانیترین صحنه تبدیل میشود به یک صحنه کاملاً الهی و معنوی، حتی آمیزش هم ثواب و اجر زیادی در یک همچین دیدگاهی دارد این هم بالا رفتن ثواب اعمال یعنی در واقع با قبول ازدواج یک حسابی برای انسان باز میشود یک پروندهای باز میشود که آن پرونده پرونده ابدی هست.@ دو اثر مادی فردی هست یکی سلامت جسمی هست، چرا سلامت جسمی را از فوائد ازدواج ذکر کردیم؟ یکی به خاطر ارضاء به موقع و صحیح غریزه جنسی هست غریزه جنسی یک امر طبیعی هست که باید با آن برخورد معقول و منطقی بشود.@ یعنی غریزه جنسی یک چیزی هست که در یک زمان خاصی در انسان ایجاد میشود و بارور میشود البته زمینههایش البته از سن یکی دو سالگی وجود دارد برای همین مثلاً در مورد دخترخانمها نوع خاصی از لباس یا اسباببازی را توصیه میکنند.@ مثلاً وقتی میخواهید لباس خاصی، بخصوص لباس زیر چه در پسرها و دخترها این هست که باید نوع پارچه نوع پارچه بخصوصی باشد اسباببازی پسرها با دخترها فرق دارد بعضی از اسباببازیها در دخترها تحریک جنسی ایجاد میکند بعضی از اسباببازیها برای پسرها مناسب نیست اینها باید تفکیک بشود.@ به هر حال این هست به صورت مخفی وجود دارد حتی بعضی از بچهها که در اثر تربیت نامناسب خانواده یک مرکز لذت را در خودشان کشف میکنند اینها این انحراف را از کوچکی پیدا میکنند مثلاً به مادرها توصیه میشود که فرزندانتان را حتی اگر نصف شب هم که شده از جا بلند کنید و دستشویی ببرید که اینها تخلی کنند و خودشان را خالی کنند.@ چون اگر خالی نکنند با نگه داشتن بول در خودشان یک نوع تحریک جنسی و یک نوع ارضاء ضعیف ایجاد میکنند البته ارضاء هیچ وقت نیست بلکه یک مرکز لذت را کشف میکنند و تا سالها به عنوان یک وسیله لذت بردن از آن استفاده میکنند تا زمانی که آماده بشوند و بالغ بشوند.@ به محض اینکه بالغ شدند آن مرکز لذت برای آنها تبدیل میشود به یک وسیله فتنه و آسیبهای خیلی زیادی، غریزه جنسی خیلی باید با آن با احتیاط برخورد کرد و باید به طور طبیعی با او برخورد کرد یعنی به موقع خودش ارضا بشود و نمیشود با آن روشهای غیرطبیعی و جابرانه را پیش گرفت باید به موقع خودش و بطور مناسب خودش ارضا بشود.@ غریزه جنسی در چند جهت ارضاء صحیحش که در سایه ازدواج فقط باید ارضا بشود و ایجاد بشود در سلامتی انسان نقش دارد یکی اینکه خود ارضاء غریزه نوع خاصی از آرامش روانی را برای انسان ایجاد میکند.@ و قبلاً وقتی انسان را صرف کردیم گفتیم که انسان عبارت است از یک مجموعه از جسم و روح که کلیه فعالیتهای روحیاش در جسمش تأثیر دارد و فعالیتهای جسمش در روحش تأثیر دارد یعنی شما اگر یک فعالیت جسمی بدی داشته باشد مثلاً یک بیماری داشته باشید این بیماری در جسم میتواند به روحیه هم آسیب زیادی بزند.@ انواع بیماریهای روحی را ایجاد کند یا یک مشکل روحی میتواند به جسم هم بزند مثلاً به معده و اثنیعشر بزند و زخم کند و اذیت بکند حالتهای مختلفی این ناراحتی روحی در شخص ایجاد کند از آن جهت که ارضاء غریزه جسی یک آرامش خاصی را برای فرد میاورد این خودبهخود در سلامت جسم هم به طور طبیعی مؤثر هست.@ علت دیگر این هست که خود دفع غریزه جنسی در درمان بسیاری از بیماریها و کاهش دردها مؤثر هست در تحقیقات پزشکی این مطلب ثابت شده که طول عمر افرادی که متأهل هستند بیشتر از افرادی هست که مجرد هستند بعضی از دردها را از قبیل بیماری مفاصل و بعضی دیگر از بیماریها را به تأخیر در ارضاء صحیح غریزه جنسی نسبت دادند.@ نکته سوم که نکته مهمی هست این هست که ازدواج زمینه صحیح ارضاء جنسی را فراهم میکند و انسان را از رفتن به سراغ روشهایی که پسندیده نیست و صحیح نیست بینیاز میکند و خودبهخود از این جهت در سلامتی انسان نقش مؤثری دارد.@ نکته بعد مسأله افزایش روزی هست و رشد اقتصادی، یک دیدگاه این هست که شما وقتی اسم ازدواج میاید یعنی خرج کردن یعنی زیر بار قرض رفتن یعنی فشار اقتصادی یعنی تحمل محرومیتها، بخصوص این مسأله در ذهن آقایان یک جایگاه ویژه خودش را دارد که آنها نوع خاصی فکر میکنند.@ چون به هر حال از نظر قانونی و شرعی مرد متکفل تأمین مخارج زندگی هست هر چند دیگر امروزه هستند خیلی از خانوادهها که خانمها هم به نحوی در مسأله اقتصاد خانواده شریک هستند من چند روایت را بخوانم که این روایات جایگاه خاصی دارند یعنی ما اول باید روایت را نگاه کنیم بعد سراغ علتهایش بیاییم.@ در دستورات دینی ازدواج را بر خلاف تصور خیلی از افراد مایه افزایش روزی و رشد اقتصادی دانستند از نبی اکرم(ص) (إتَّخِذُ الأهل فَإنَّهُ أرزَقُ لَکُم) تشکیل خانواده و اهل بدهید که برای شما پرروزیتر هست(إلتَمِسُوا الرِّزقَ بِالنِکاح) رزق را طلب کنید به وسیله ازدواج.@ روایت بعدی از نبی اکرم(ص) (مَن تَرَکَ التَّزویج مَخافَۀَ الأیلَه فَقَد أساءَ ظَنَّهُ بِالله إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ یَقُول إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ) پیغمبر فرمود هر کس ازدواج را به خاطر ترس از مخارج خانواده ترک بکند به خدا بدبین شده، چرا؟@ بعد این آیه 32 سوره مبارکه نور را ذکر کردند که خداوند میفرماید اگر فقیر باشند خداوند از فضلش آنها را بینیاز میکند. حالا این روایتها را دقت کردید حالا برویم سراغ ریشهیابی، چطوری هست که ازدواج منشأ افزایش روزی هست؟@ 1 ـ ازدواج تشکیل جمع هست یعنی شخص وقتی ازدواج میکند جمع را تشکیل میدهد یک جامعه کوچک متشکل از شوهر، زن و فرزندان، این خودش باعث جلب رحمت الهی میشود در روایت داریم که(یَدُ الله مَعَ الجَماعَۀ) دست خدا با جماعت است.@ اصلاً خود تشکیل جمع رحمت را جلب میکند ما در حدیث داریم که اگر خانوادهای کافر هم باشند اما دلهایشان به هم نزدیک باشد خداوند به آنها برکت میدهد و اگر در یک خانوادهای ایمان باشد مؤمن باشند اما دلهایشان با هم جمع نباشد به همدیگر توجه نداشته باشند برکت از آن خانه میرود اصلاً تشکیل جمع جلب رحمت الهی است و به هر حال خداوند روزی و برکت را نصیب جمع میکند تا فرد.@ مورد دوم این هست که تشکیل زندگی و خانواده ایجاد نظم میکند نظم اقتصادی و جلوگیری از ریخت و پاش و اسراف، و مقتصد هستند ما در زندگی یک نیروی خیلی مقتصد داریم آن نیروی مقتصد زندگی معمولاً زنها هستند در حدیث داریم که یکی از صفتهای بد مردها که صفت خوب زنها محسوب میشود بخل هست.@ یعنی زنها در مصرف محتاطتر از مردها هستند البته این بخل هم باید معنا بشود که ما در حقوق این بخل را معنا خواهیم کرد یعنی خود وجود یک زن در خانواده جلوی بسیاری از ریخت و پاشهای خانواده را میگیرد و به آن نظم خاصی میدهد تا انشاء الله هدایت میکند به سمت رشد اقتصادی و رفاه.@ نکته سوم افزایش روحیه تلاش و فعالیت و بارور شدن استعدادها و نیروی کار و ابتکار هست که جلسه قبل توضیح دادم که وقتی تشکیل خانواده میشود استعدادها شکوفا میشود و اصلاً خود افراد میروند به سمت اینکه تلاش کنند و جلب روزی کنند و کار کنند.@ یک پسری که تا دیروز خانه پدرش بوده خیلی اهل کار نبوده با قبول ازدواج میبینید که خیلی تن به کار میدهد فعال میشود یک دخترخانمی که خیلی سفارشهای کلان کلان میکرده موقعی که دختر بوده در خانه پدرش، میبینید که از آن سفارشها در خانه خودش نمیکند از آن احتیاطها و ریخت و پاشهایی که در خانه پدر و مادرش داشته ندارد خیلی جدی با زندگی برخورد میکند و حسابشده.@ نکته سوم این هست که خانواده محل دوری از گناه هست به خاطر تقوایی که خانواده ایجاد میکند در دختر و پسر و اینکه روح پرهیز از گناه و آلودگی که ایجاد میکند یک وعده حتمی الهی هست که تقوا موجب برکت هست.@ در آیه هست(وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ) هر کس تقوای الهی را پیشه بکند خداوند برای او گرهگشایی میکند و او را از جایی که حساب نمیکند روزی میرساند.@ یک آیه دیگر سوره اعراف آیه 96 (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) اگر مردم دنیا اهل تقوا باشند و ایمان داشته باشند خداوند برکات را از آسمان و زمین بر آنها نازل میکند.@ این چهار علت را عرض کردم که شما فکر نکنید که وقتی میفرماید خداوند به واسطه ازدواج روزی میرساند این یک ریشه غیرمنطقی دارد دقت کنید که به چه علتهایی که من شمردم به هر حال وسعت روزی وجود دارد بحث فوائد فردی ازدواج تمام شد.@ یکی دیگر از فوائد اجتماعی ازدواج دوری از جرم و امنیت اجتماعی و سلامت اجتماعی هست که در اجتماع برقرار میشود ازدواج از جهات مختلفی هم در امنیت جامعه مؤثر هست از نظر جرمشناسی ازدواج نقش بسیار مهمی در کاهش جرائم و بزهکاریها دارد و نقش زیادی در آرامش و امنیت جامعه دارد.@ طبق آمار اکثر بزهکارها و کسانی که مجرم هستند افراد مجرد هستند این مسأله هم در دخترها و هم در پسرها هست یعنی هم دخترهای مجرد به سمت جرم میروند و هم پسرهای مجرد به سمت جرم کشیده میشوند تشکیل خانواده، آن قیدی که خانواده میاورد برای دختر و پسر آنها را از رفتن به سمت جرم و جرائم باز میدارد.@ گفتم که ازدواج از چند جهت باعث سلامت و امنیت هست 1 ـ کاهش جرم، ازدواج شخص را به عنوان یک نیروی تلاشگر و فعال وارد اجتماع میکند و به هر حال اشتغالهای مخصوصی را ایجاد میکند که آن اشتغالها معمولاً دختر و پسر را از فکر اینکه به سمت جرم و کارهای خلاف بروند باز میدارد.@ در آقایان این مسأله بیشتر هست در خانمها هم معنای خاص خودش را دارد یعنی در خانمهایی هم که به هر حال کارشان به کلانتری و پاسگاه و زندان کشیده میشود در آنها هم این مسأله صادق هست که وقتی ازدواج میکنند به سمت اینطور جرائم نمیروند.@ علت دومی که در کاهش جرم تأثیر دارد ارضاء صحیح در محیط خانواده هست یعنی ارضاء جنسی، وقتی ارضاء جنسی و ارضاءهای دیگر در خانواده صورت میگیرد شخص به یک آرامش خوب و مطبوع و مطلوب میرسد و نیازی نمیبیند که برای ارضاء خودش پا به اجتماع بگذارد یا رأساً اقدام به اتخاذ روشهایی بکند که آنها ناپسند هستند.@ از ناحیه آقایان مزاحمتهایی که برای نوامیس مردم هست کم میشود از ناحیه خانمها هم همینطور است مجبور هست جلب توجه بکند و به نحوی دنبال خودش کسی یا کسانی را بکشاند بینیازش میکند معمولاً این روحیه در خانمها خیلی بیشتر هست.@ خانمها بعد از ازدواج حس وفاداری و پایبندیشان به خانواده بسیار زیاد هست و به هیچ وجه هیچ چشم طمعی ندارند به خارج از محیط خانواده و لذا این قدرت که بخواهند جلب توجه بکنند در آنها کمتر هست مگر به خاطر مسائل دیگر.@ خیلی از خانمها هستند که خانمهای متأهل هستند و به خاطر فخرفروشی و بخاطر اینکه در حد کمالات گیاهی یا حیوانی روحشان متوقف شده و به ارزشهای انسانی راه پیدا نکرده مجبورند آن چیزها را ارزش بدانند و آن مفاسد را ادامه بدهند.@ نکته سوم محدودیتها و وابستگیهایی هست که در خانواده ایجاد میشود و این نقش زیادی در کنترل جرم دارد، محدودیتهایی که میگوییم یعنی چی؟ چطور تشکیل خانواده برای شخص یک نوع محدودیت ایجاد میکند؟ منظور از محدودیت چیست؟@ انسان احترام متقابلش به همسرش را محدودیت نمیگویند در واقع وقتی میگوییم محدودیت یعنی کنترل، یعنی زن و شوهر به طور طبیعی یک نوعی از کنترل روی همدیگر دارند یک مطلب دیگر هست وابستگی هست.@ یعنی دختر و پسر به خاطر وابستگی عاطفی که به همدیگر دارند خودبهخود سراغ خطا و تخلف نمیروند تخلف که میگویم فقط منظورم تخلف در زمینه مسائل جنسی نیست پسری که شرور هست، الان هم رسم هست در بعضی از جامعهها هنوز بعضی از خانوادهها هستند.@ یک پسر خیلی شرور که دارند میخواهند از شرش خلاص شوند پدر و مادر نمیتوانند راحت بشوند زود زنش میدهند میگویند زود برود ازدواج بکند که آرام بشود، واقعاً هم نقش زیادی دارد اگر مسائل دیگرش درست باشد بد نیست.@ ولی متأسفانه غالباً وقتی میخواهند پسرهای شرور را با ازدواج کنترل کنند که وسیله خوبی هم هست سایر مطالب و مسائل، بایدها و نبایدها مورد لحاظ قرار نمیگیرد آنوقت خود آن مفاسد دیگری ایجاد میکند یعنی میبینی دختر هم مثل پسر قاچاقچی در میاید.@ دختری که اصلاً در این فکرها نبود مجبور است به خاطر همراهی با همسرش اینطور مسائل را تحمل بکند و میبینید که آنطوری شریک میشود. یک روایتی از نبی اکرم(ص) (مَن خَطَبَ إلَیکُم فَرَضیتُم دینَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ ألاّ تَفعَلُوهُ تَکُن فِتنَۀٌ فِی الأرضِ وَ فَسادً کَبیرا).@ البته این بیشتر با والدین هست میفرماید که کسی که آمد به خواستگاری دختر شما و شما از دین و امانتداری و درستکاریاش راضی بودید به هر حال با ازدواج او موافقت بکنید که اگر این کار را نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین ایجاد میشود.@ باز توجه شما را جلب میکنم به مسأله دنیای غرب، که دنیای غرب به خاطر اینکه یک وضع درستی از خانواده در آنجا نیست این همه مفاسد خیلی بزرگ در آن وجود دارد.@ در واقع اینطور میگویم که ریشه جنایات و مفاسدی که در کشورهای غربی و کشورهایی که به هر حال احکام دینی بر آنها حکمفرما نیست ریشهاش این هست که خانواده در آنجا ضعیف هست وضعیت خانواده خیلی متزلزل هست.@ وقتی انسان این مطالب را از نظر علمی بررسی میکند بعد که سراغ روایت میاید میفهمد که چقدر پرمحتوا و عالی است در روایت هست(أکثَرُ أهلِ النّار العُزّاب) بیشترین ساکنان جهنم مجردها هستند و باز در روایت دیگر که زمین شخص مجرد را لعنت میکند این در مورد امنیت اجتماع بود اما در مورد سلامت اجتماع به چند علت ازدواج باعث سلامت اجتماع میشود.@ یکی اینکه پیدایش زمینه دید و بازدید و صلهارحام، ارتباطهای خانوادگی، ایجاد وحدت و همدلی و همیاری هست که جامعه را میبرد به سمت یک وحدت یک جو محبت، انسان وقتی ازدواج میکند به هر حال با چند عضو دیگر آشنا میشود به واسطه این ازدواج و با چند خانواده دیگر آشنا میشود که بین اینها روابط عاطفی و علاقه و همیاری وجود دارد.@ خیلی وقتها دختر یا پسر نیازهایشان را از طریق خانواده خودشان تأمین نمیکنند از طریق خانواده همسرشان تأمین میکنند این یعنی یکدلی و یک چهرهای از سلامت هست.@ نکته دوم گسترش فرهنگ اسلامی هست که در ازدواج فرهنگهای اسلامی بین خانوادهها بیشتر جا میافتد و آموزشها و تربیتها بیشتر صورت میگیرد و نکته سوم گسترش فرهنگ ملی و تحکیم و استمرار فرهنگ ملی هست یعنی رسم و رسومهایی که افراد دارند معمولاً مجردها خیلی قائل به این نیستند.@ حالا شما به عنوان نمونه ببینید دید و بازدیدهای عید را که شما نگاه کنید میبینید که عضو غائب معمولاً فرد مجرد هست یعنی دختر یا پسر نتوانسته بیاید معمولاً دید و بازدید مال متأهلها هست.@ مثلاً شب عید را دقت کنید در دید و بازدیدهای عید انسان وقتی میرود به سمت ازدواج این فرهنگهای خوب را پاس میدارد و اصلاً مثل اینکه متعهد میشود که چون ازدواج کرده باید این دید و بازدیدها و این فرهنگهای ملی را هم پاس بدارد و تحکیم کند اینها باعث تربیت خاصی میشود و فرهنگهای خاصی را در جامعه ما ایجاد میکند.@ مسأله خانههای سالمندان را توجه کنید، چرا در غرب خانه سالمندان زیاد هست؟ در کشور ما خانه سالمندان هست اما به آن شدتی که در جاهای دیگر هست نیست به خاطر همین هست که میگویم یکی از مظاهر سلامت جامعه از موجباتش ازدواج هست.@ در خانوادههای ما فرهنگ انتقال پیدا میکند با ازدواج، پختگی زیادی ایجاد میشود و انسان به واسطه همین موارد صلهارحام، گسترش فرهنگ اسلامی، و فرهنگ ملی روحیه خاصی نسبت به دیگران در او پیدا میشود که این را اجازه بدهید من در قالب یک اثر دیگر که به نام پختگی و اجتماعی شدن هست عرض کنم انسان تا وقتی که وارد خانواده نشده یعنی خودش تشکیل خانواده نداده خامیهای زیادی دارد.@ خدا رحمت کند مرحوم مطهری میفرمود حتی بعضی از آیت اللههای ما بودند که اینها با اینکه مجتهد و آیت الله بودند به صرف اینکه ازدواج نکرده بودند در آنها بعضی وقتها رفتارهای خامی بروز میکرد.@ یعنی کسی که مجرد هست من زیاد دیدم مثلاً یکجا مسئولی هست که مجرد هست مثلاً یک مدیر دبیرستان هست که مجرد است یا یک مدیر و مسئولی هست آقایی هست که مجرد هست این با اینکه آدم متین و پرتلاش و خوبی هست اما فهمش از روابط اجتماعی مثل فهم یک آدم پخته و متأهل نیست ناشیگری در رفتارهای خودش دارد خیلی چیزها را نمیتواند درک بکند.@ انسان در سایه ازدواج هست که واقعیت زندگی مردم و جامعه را و حتی واقعیت زندگی والدین خودش را میفهمد قدر والدینش را در تشکیل زندگی هست که میداند ارزشهای آنها را و زحماتی که آنها کشیدند وقتی خودش میرود در زندگی آن موقع میفهمد که مادرش چه کشیده پدرش چه سختیهایی را تحمل کرده.@ ازدواج باعث این میشود که انسان به خاطر پختگی که دارد در برقراری ارتباطاتش با دیگران با متانت و پختگی خوبی عمل بکند بر خلاف دوران مجردی که گهگاهی این خامی در ارتباطات مشکلآفرین هست.@ در ازدواج همانطور که عرض کردم آداب و سنن ملی و اجتماعی بیشتر درک میشود بیشتر انسان به آنها پایبند میشود قدر والدینش را بهتر میداند آیندهنگر میشود برنامهریز میشود و صرفهجو میشود این پختگیها را ایجاد میکند.@ ازدواج به واسطه اینکه گرایش مظاهر جمال و جلال الهی هست در دختر و پسر تکامل و پختگی زیادی ایجاد میکند خداوند تبارک و تعالی به دو جلوه تجلی کرده یکی جلوههای جمالی یعنی آن چیزهایی که به جمال مربوط هست.@ شما اگر طبیعت را مطالعه کنید مثلاً در آن رنگهای زیبا میبینید گُل میبینید جلوههای زیبایی که شما در طبیعت میبینید اینها مظاهر جمال الهی هستند زیباییها و لطافتها و محبتها و مهرورزیها اینها مظاهر جمال الهی هستند صحنههای قدرتمند، عظیم، پرهیبت، و گهگاهی خشن را که ملاحظه میفرمایید اینها مظاهر جلال الهی هستند.@ یکی از مخلوقاتی که به عنوان مظهر زیبایی و جمال خداوند هست زنها هستند زنها را خداوند به عنوان یکی از مظاهر جمال خودش خلق کرده و مردها را هم به عنوان مظاهر جلال و هیبت و عظمت خودش خلق کرده زن به عنوان کانون عاطفه مظهر جمال الهی هست و مرد هم به عنوان مظهر عقل و اراده الهی مظهر جلال خداوند هست.@ در قانون زوجیت اگر یادتان باشد که من عرض کردم که تمام اجزاء را خداوند نسبت به همدیگر جفت و زوج آفریده مظاهر جمال به مظاهر جلال علاقه دارند و کشش دارند و مظاهر جلال هم به مظاهر جمال علاقه دارند و در آنها کشش ایجاد میشود به طور طبیعی اینطور هست.@ لذا گرایش به جنس مخالف چه در مرد به زن و چه در زن به مرد از آیات الهی هست برای ازدواج هم همینطور یعنی زنها جنس موافق آنها را برای ازدواج راضی نمیکند و مردها هم همینطور جنس موافق راضی نمیکند.@ به طور طبیعی هر دو آنها به خاطر اینکه هر کدامشان مظهر یک جلوه خدا هستند به جلوه دیگر علاقهمند هستند مظاهر جلال به مظاهر جمال، و مظاهر جمال به مظاهر جلال علاقهمند هستند و کشش و گرایش دارند.@ در این کشش چه هست؟ گفتیم در قانون زوجیت جنسها آن چیزهایی که با هم به ازدواج میایند در آنها تکامل و رشد ایجاد میشود در مورد دختر و پسر هم همینطور هست که وقتی اینها با هم ازدواج میکنند اینها همدیگر را تکمیل میکنند.@ قرآن یک تعبیر خیلی زیبا دارد دختر و پسر را زن و شوهر را نسبت به همدیگر تعبیر به لباس کرده یعنی هم مردها لباس هستند برای زنها و هم زنها لباس هستند برای مردها، حالا در مورد لباس جایگاه خودش توضیح خواهم داد که وقتی میگوید لباس به چه معنایی هست.@ یک اثر دیگر مانده که یک مقدار بحث دارد چون هم مباحث سیاسی در آن هست و هم مباحث اجتماعی و دینی در آن هست این یک بحث را میگذاریم برای جلسه بعد و میرویم سراغ نتیجهگیریها، از جلسه آینده بحث آفات ازدواج را شروع خواهیم کرد.@ یعنی ازدواج یک آفتهایی دارد که دختر و پسر قبل از ازدواج باید به آن واقف باشند که بعد در اثر این آفتها زندگی خودشان و عمر و استعداد خودشان را به هدر ندهند و زندگیشان را به خطر نیاندازند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ ازدواج را به خاطر نوع خاص آن اثرهایی که دارد اثرهایی که تا الان شمردیم یک جنبههایی از وجود انسان را تکمیل میکند هر حکمی از احکام الهی یک جنبه را تکمیل میکند مثلاً جهاد در راه خدا یک بُعد را تکمیل میکند ازدواج بُعدهایی را تکمیل میکند هیچ چیز هم جای دیگری را نمیگیرد.@ ما داریم اگر کسی بخواهد به همه فوائد ازدواج برسد بدون اینکه ازدواج بکند کاری است بسیار مشکل، یعنی در جامعه افراد بسیار نادری هستند در یک کشور شاید ما مثلاً از تعداد انگشتان دست هم کمتر بتوانیم کسی را پیدا کنیم که ازدواج نکند ولی به همه اثرات و فوائد ازدواج برسد این باید حتماً تکمیل بشود یعنی این جنبهها باید به تکامل برسد در سایه ازدواج.@ فلسفه ازدواجهای آخرتی اینطور نیست که این نوع سازندگیها ایجاد بشود فلسفه ازدواجهای آخرتی بیشتر جنبه تکامل معنوی و لذت و بهجت را دارد آنجا چون دار تکلیف نیست لذا جهت آرامش هست آرامش نه اینکه انسان آنجا مضطرب هست و همسر آرامش میکند.@ نه کلاً اینکه عرض کردم مظاهر جمال و جلال با همدیگر آرامش پیدا میکنند در آن قانون زوجیت هست شما الان یک حس دارید به نام حس زیباطلبی، این حس زیباطلبیتان اگر ارضا نشود خودبهخود نقصهایی را دارید.@ یعنی شما هر وقت چیز زیبایی را میبینید نوعی از ارضاء را احساس میکنید بنابراین وقتی میروید به نمایشگاه عکس یا نقاشی احساس نمیکنید وقتتان تلف شده در آن لذت بردید و چیزهای زیبا دیدید مثلاً شما گُل را میبینید از آن لذت میبرید و این نوعی از تکامل را در شما ایجاد میکند که اگر شما نبینید یک نقصی حتماً اینطرف قضیه هست.@ لذا ازدواجهای آخرتی این اثر را دارد که مثلاً همسر بهشتی شخص به عنوان یک مظهر قوی از جمال یا جلال الهی برای انسان هم بهجت و سرور میاورد و هم نوع خاصی از تکامل را میاورد لذا داریم که مثلاً در بوسیدن همسر بهشتی قرب به خداوند وجود دارد.@ یعنی انسان این همسر را میبوسد اما در او معرفت و علمش زیاد میشود این نوع خاصی از اثر را دارد دقیقاً به همان معنایی که در دنیا هست نیست به یک معنایش که عرض کردم و آن ارتقاء نفس هست.@ وقتی ازدواج نمیکند یک نوع از نقصهای روحی در او هست مگر اینکه بتواند از طرق دیگر آن نقص و ضعف را جبران بکند برای انسانهای عادی و معمولی مثل ما کار بسیار مشکل بلکه غیرممکن هست.@ شما مثلاً در مورد حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) مرحوم مطهری میفرماید باز با وجود اینکه حضرت عیسی(ع) پیامبر اولوالعزم هست به خاطر همین ازدواج نکردنش نوعی از ضعف و نقص را دارد همین که ازدواج نکرده.@ در مورد حضرت فاطمه(س)، یک خانمی به امام صادق(ع) عرض کرد که من میخواهم ازدواج نکنم حضرت فرمود که اگر ازدواج نکردن کمال بود حتماً حضرت زهرا این کمال را داشت و ازدواج نمیکرد.@ مثلاً یک دختری رابطه نامشروع دارد یک پسری که دارد مثلاً به نوع خاصی به روابط نامشروع دست زده در جامعه ما این به سمت بدبختی و فلاکت بیشتر میرود تا در جامعه غربی، در جامعه غربی در کنار دبیرستانهایشان مراکز سقط جنین هست.@ یعنی پذیرفته است برای اعضای خانواده مراکز سقط جنین، اما در اینجا همچین چیزی وجود ندارد یعنی از این جهت اگر قطعهای از فرهنگ غرب را کسی بگیرد در کشور ما برایش مشکلآفرین خواهد بود.@ من جلسه بعد که آفتهای ازدواج را میگویم توصیه ما به دختر و پسرها این هست که تا آن آفتها را دور نکردند حتی به سمت ازدواج نروند مقاومت کنند و به سمت ازدواج کشیده نشوند.@ مسئولیتهایی هست که به گردن مرد هست خداوند حوزه مسئولیت مرد را بیشتر از زن قرار داده یعنی مثلاً مرد اگر بتواند فقط زن و بچهاش را راضی کند این مرد کسی نیست که همه وظائفش را انجام داده مرد باید در صحنه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ارتباطش با والدین و سایر اعضای خانوادهاش و مرتبطینش پیروز بیرون بیاید اما دخترها اینطور نیستند.@ دخترها فقط نسبت به خانه خودشان، یعنی زن وقتی وارد خانه میشود تمام مسئولیتها را خدا از گردنش ساقط کرده حتی عبادتهایی را که برای مردها قرار داده برای زن قرار نداده بسیاری از عبادتهایی که مرد باید شرکت بکند و صحنههایی که مرد باید حضور داشته باشد خداوند از زن ساقط کرده و خیلی راحتتر میتواند جبران کند.@ یک دختری آمد به پیغمبر عرض کرد که من خواستگاری دارم که به آن علاقه ندارم و پدر و مادرم اصرار میکنند که من با این ازدواج کنم، حضرت فرمود نکن آن کسی که خودت دوست داری انتخاب کن آن کسی که به خواستگاریات میاید و او را میپسندی عاق و والدین و نفرین در مسأله ازدواج تأثیر ندارد.@ دختر باید اگر کسی را دوست ندارد مقاومت بکند و با او ازدواج نکند البته ما برخی مشکلات را در جامعه داریم اجتماع ما یک اجتماع کاملاً مهذب و تعلیم دیده نیست.@ چند ریشه دارد یکی اینکه چرا نمیپسندد، آیا ملاکهای دختر ملاکهای طبیعی و سالم هست یا نه، این را باید در بحث ملاکها بررسی شود، نکته دوم اگر ملاکهای دختر ملاکهای خوب و سالمی هست چرا خواستگارهایی دارد که نمیپسندد.@ یعنی خیلی وقتها نوع خواستگارهای دختر از شخصیت دختر ناشی میشود قرآن هم این را خیلی صریح فرموده(الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ) زنهای طیب متعلق به مردان طیب هستند زنهای خبیث هم متعلق به مردان خبیث هستند و برعکس اینطور هست.@ نوع خواستگارها نشاندهنده شخصیت دختر هست حالا جلسه بعد که بحث ملاکها را خدمتتان عرض کردم یعنی قبل از بحث آفتها این بحث را داریم و بحث انتخابها را بیشتر مسأله روشن خواهد شد.@ ما دیدیم آفتهای زیادی در انتخابها وجود داشته که این دوره را گذاشتیم ما این چند سال مراجعات زیادی مال اختلافات خانوادگی داشتیم در مرحله عقد در مرحله دوران نامزدی، تازه اول ازدواج، یکماه دوماه بعد از ازدواج مسائل مختلف داشتیم برای همین ما این دورهها را گذاشتیم که این فرهنگ در جامعه جا بیفتد که ملاکها را درست کنند علت بسیاری از اختلافات این هست که از اول دختر و پسر با ملاک درستی سراغ همدیگر نرفتند.@ اینکه من گفتم علاقه را نباید مورد نظر قرار داد نمیدانم چطوری گفتم که شما اینطور برداشت کردید اما این نکته که شما میفرمایید ما از کجا بفهمیم که پسر واقعاً در ادعای خودش صادق هست در بحث خواستگاری توضیح خواهیم داد.@ اینکه علاقه شرط نیست اشتباه هست اتفاقاً باید حتماً انسان علاقهاش را مدنظر داشته باشد، اما علاقه را گفتم با کدام ملاک شخصیتی بگوییم؟ ما انسانها را تقسیم کردیم به سه گروه شخصیتی، شخصیتهایی که در مرحله گیاهی هستند شخصیتهایی که در مرحله حیوانی هستند شخصیتهایی که در مرحله فوق حیوانی هستند.@ اگر یک دختر با علاقه به یک پسر جلو برود اما خودش شخصیتش در حد کمالات گیاهی گیر کرده باشد این علاقه علاقه در حد گیاهی هست مثلاً ما الان داشتیم یک خانمی آمده بود خانم متدین و خوب بود ولی این نکته را آن موقع دقت نکرده موقعی که ازدواج کرده فقط تحت تأثیر قیافه همسرش بوده چند مشکل برایش درست شده بود.@ یکی اینکه از نظر شخصیتی با هم سازش نداشتند بعد از اینکه ازدواج کردند دردسر و تنشهای زیادی داشتند یکی اینکه خوش قیافهگی بیش از حد شوهرش برایش فتنه شده بود یعنی رقیبهای زیادی هم پیدا کرده بود.@ نکته سوم این بود که زنی که فقط به خاطر قیافه با شوهرش ازدواج میکند در هر صورت باید از ارزشهای خودش بگذرد اگر بخواهد مقاومت بکند در ارزشهای خودش مرد بلافاصله به عنوان یک اهرم فشار میرود سراغ زن دیگری.@ حالا اگر به صورت رسمی هم نرود ازدواج بکند ارتباطهایی که پیدا میکند خود این برای زن کشنده است لذا میگوییم وقتی زن در مرحله ارزش گیاهی هست، قیافه و زیبایی به عنوان یک ارزش گیاهی است وقتی زیبایی را ملاک قرار میدهد باید بداند که بعداً خیلی امتیاز به شوهرش میدهد معمولاً خانمهایی که فقط به خاطر قیافه یا مسائل اینطوری رفتند شکست خوردند.@ یک خانمی را من یادم هست خیلی اختلاف با شوهر داشتند من انتظار داشتم که او نوع خاصی از برخورد را بکند که سازنده باشد بعد دیدم که اصلاً نمیتواند این کار را بکند بعد فهمیدم که مرد از موضع قدرت جلو آمده بود.@ زن به خاطر زیبایی مرد رفته بود با او ازدواج کرده بود از آنطرف هم مرد تا زن میخواست یک مسأله ارزشی را مطرح بکند تهدیدش میکرد به همسر دوم، آخر هم این کار را کرده بود یعنی من یادم هست که یک خانه نامناسبی برایش اجاره کرده بود و این زن به هیچ وجه حق حرف زدن نداشت یعنی خودش از اول خودش را خلع سلاح کرده بود بعد آن آقا ازدواج دوم را انجام داده بود.@ ما جلسه بعد توضیح میدهیم که توجه باید حتماً به ارزشهای گیاهی و حیوانی باشد اما از چه روحیهای شخص باید برخوردار باشد یعنی از کجا نگاه کنید به ارزش گیاهی یا حیوانی که موفق بشود و الا موفق نیست.@ برای همین گفتم وقتی ما فقط صرف علاقه را در نظر داریم بدون اینکه کمالات را در نظر بگیریم یا مرحله شخصی را که میخواهیم با او ازدواج کنیم به شکست میخوریم اینجاست که عشق به شکست ما را میکشاند جلسه قبل ما گفتیم که قرآن میگوید عشق و علاقه بعد از محرمیت و تماس ایجاد میشود.@ یعنی وقتی دختر و پسر با هم ازدواج کردند بین آنها مودت و عشق ایجاد میشود گفتیم که دختر و پسر نباید انتظار داشته باشند که در اوائل برخوردشان علاقه و عشق سنگین و شدید ایجاد بشود چون اگر این را بخواهند آن موقع جلوی عقلشان گرفته میشود.@ بسیاری از حقایق را نمیتوانند ببینند و شکست میخورند دنبال عشق و علاقه باید در عمق زندگی و در طول زندگی گشت نه در آغاز زندگی، اگر یک همچین چیزی را انسان بخواهد آن موقع نمیتواند مسائل مهمتر را مدنظر بگیرد.@
جلسه 005 - میثاق مقدس (خواهران)
متن کامل (خام) جلسه 005 - میثاق مقدس (خواهران)