جلسه 003 - میثاق مقدس (خواهران)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - میثاق مقدس (خواهران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحث روانشناسی انتخاب و رابطهاش با جهانبینی و شخصیت را آغاز کردیم بحث از اینجا آغاز شد که انسان برای تأمین سعادت خودش احتیاج به شکوفایی استعدادها و قوایی که خداوند تبارک و تعالی در وجودش قرار داده هست و شکوفایی این قوا و استعدادها مستلزم شناخت هست یعنی شناخت از خود، لذا کسی که خودش را نمیشناسد و به خودشناسی نرسیده قطعاً نمیتواند سعادت خودش را تأمین بکند.@ نکته دوم این بود که بهترین راه خودشناسی این هست که انسان از خالق خود کمک بگیرد و از او که علم مطلق هست و نسبت به انسان مهربان هست و هرگز ظلم نمیکند و حکیم هست و کار عبث نمیکند و انسان را دوست دارد و او را برای کمالات خلق کرده از او و کلام او کمک بگیرد.@ لذا یک بحثی را در چهار قسمت در مورد چهره اجمالی انسان آغاز کردیم نکته اولی که عرض شد این بود که انسان حامل روح الهی هست که بواسطه داشتن این روح الهی از سایر موجودات حتی از ملائکه هم مقامش برتر هست به طوری که ملائکه مأمور به سجده به آدم هستند.@ بعد معنا کردیم اینکه انسان حامل روح الهی هست به چه معنا هست گفتیم که این به این معنا هست که انسان دارای یک سلسله تواناییها و استعدادها هست که آن استعدادها ویژه خود انسان هست و در هیچ یک از مخلوقات موجود نیست و مخلوقات را برحسب ظرفیت وجودیشان به چهار قسم تقسیم کردیم.@ که قسم اول عبارت بودند از جمادات که خواصی را برایشان ذکر کردیم نباتات بود که خواصی برایش ذکر شد که گفتیم تا اندازهای حس و حرکت دارند رشد دارند تغذیه دارند تولیدمثل دارند و رنگ و شکلهای متنوع دارند زیبایی و لطافت و طراوت دارند.@ در مورد حیوانات عرض شد که علاوه بر اینکه کمالات جمادات و گیاهان را دارند خودشان دارای کمالات ویژه خودشان هستند و از آن دو قسم دیگر موجودات برتر هستند در مورد حیوانات عرض شد که حیوانات دارای حس و حرکت اختیاری هستند و قوایشان قویتر از قوای این دو موجود هست.@ و غرائزی از قبیل شهوت و غضب دارند همسرگزینی میکنند تولیدمثل دارند مسکنگزینی دارند کار میکنند تفریح میکنند آیندهنگری دارند زندگی اجتماعی دارند از حریم خودشان و خانوادهشان دفاع میکنند و احیاناً از غیر همنوع هم همینطور دفاع میکنند که هست و عرض کردیم که قابلیت محدود تربیت و یادگیری را دارند.@ این چند مورد کمالات از این جهت ذکر شد که ما بدانیم که اینها در حیوانات وجود دارد یک موقعی اگر یک همچین چیزهایی را در خودمان به عنوان کمال فرض کردیم باید بدانیم که کمال هست اما کمال حیوانی کمال انسانی نیست رفتیم سر وقت موجود چهارم یعنی چهارمین دسته از موجودات که انسانها بودند.@ و عرض کردیم انسانها علاوه بر کمالاتی که جمادات و نباتات و گیاهان دارند دارای کمالاتی هستند که انسان را بر سایر موجودات برتری دارد و آن عبارت هست از قابلیت تربیتپذیری نامحدود هست در جهات مختلف، همین که گفتیم در جهات مختلف یعنی چه مثبت و چه منفی، انسان چه در جهات مثبت و چه در جهات منفی دارای تربیت‌پذیری نامحدود هست.@ و توان رسیدن به مقام قرب الهی را دارد مظهر صفات و اسماء حق تعالی میتواند باشد و کشش به سوی بینهایت دارد و خودش هم این کشش را در درون خودش میفهمد و مییابد این خیلی فشرده بود در مورد جلسه دیروز دو نتیجه گرفتیم قبل از اینکه جلسه را خاتمه بدهیم.@ نتیجهای که گرفتیم این بود که در مورد ازدواج، پنج جهت را من ذکر میکنم از جهت ارضاء غریزه جنسی از جهت تولیدمثل، تشکیل خانواده و اینکه منشأیی برای کار و تلاش فردی و کار و تلاش جمعی میشود همه اینها از جمله کمالات حیوانی محسوب میشوند.@ اگر ما ازدواج را از این پنج جهت ارزیابی بکنیم ازدواج را ارزیابی کردیم در حیطه فعالیتها و ارزشها و کمالات حیوانی و گفتم که اگر برای ازدواج اهداف عالی ذکر شده و یا ازدواج را مقدس ذکر کردند و یا اینکه دین خدا به آن اهمیت زیادی داده به خاطر این هست که ازدواج میتواند در جهت اهداف عالی و فوق حیوانی به کار گرفته بشود و در راه شکوفایی کمالات فوق حیوانی میتواند انسان از آنها استفاده بکند.@ و این نکته هم عرض شد که ابعاد مختلف وجودی انسان به ازدواج ارزشهای مختلفی داده که این ابعاد وجودی منشأ تعاریف مختلفی هست که از ازدواج و سایر امور مربوطه به انسان هست.@ نکته دوم که نتیجه گرفتیم از این قسمت اول در مورد انسان این بود که شرافت انسان نسبت به سایر موجودات به خاطر داشتن کمالات حیوانی و نباتی نیست بلکه به خاطر داشتن آن کمالات فوق حیوانی هست که اگر انسان آنها را نداشته باشد نه تنها برابر نیست با حیوانات نه تنها برتری ندارد بلکه به تعبیر قرآن گاهی برابر هست و گاهی پستتر.@ و همانطور که عرض شد گاهی وقتها قرآن انسان را از سنگ هم پستتر میداند این نکته اول بود که به طور خیلی فشرده و سریع عرض کردم نکته دوم که جلسه گذشته در مورد انسان گفته شد این بود که انسان تا مرحله کمالات حیوانی با سایر حیوانات فرقی ندارد مگر در شدت و ضعف کمالات.@ و سؤالی پیش آمد که آن عاملی که باعث میشود که کمالات فوق حیوانی انسان شکوفا بشود چیست؟ عرض شد که تربیت دینی هست و دلائلی هم برای این مطلب اقامه شد که چرا تربیت دینی تنها تربیتی هست که انسان را میتواند به بالاتر از سطح زندگی حیوانات برساند.@ دو قسمت بعدی در مورد معرفی چهره اجمالی انسان، نکته سوم این هست که انسان دارای یک نقطه شروع هست و آن زمانی هست که نطفه او در رحم مادرش تشکیل میشود ولی دارای نقطه پایان نیست و خداوند انسان را طوری خلق کرده که پایانناپذیر هست و متصل به ابدیت هست.@ در روایات داریم (خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء) شما برای باقی ماندن و جاودانگی خلق شدید نه برای فانی شدن و انسان چیزی به نام مرگ به معنای واقعی کلمه یعنی نابودی و نیستی و معدوم شدن برایش وجود ندارد و قرآن هم نزدیک به هشتاد مرتبه مسئله خلود و جاودانگی انسان را مطرح کرده.@ نکته ظریفی که هست اینکه میگوییم انسان نقطه آغازش زمانی است که نطفهاش در رحم مادرش تشکیل میشود این از نظر وجود خارجی هست اما از نظر واقعیش و اگر دقیقتر بخواهیم نگاه بکنیم نقطه شروع انسان زمانی است که پدر مادر او در دوران مجردیشان تصمیم به ازدواج میگیرند.@ چون هم علم ثابت کرده و هم متون دینی ما این را صریحاً به ما میگویند که شخصیت پدر مادر در شکل‌گیری شخصیت فرزند نقش بسیار مهمی دارد و وراثت آنقدر اهمیت دارد که پیامبر فرمود: (اَلسَعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّه وَ اَلشَقیُ مَن شَقیَ فی بَطنِ اُمِّه) سعادتمند و خوشبخت کسی است که در شکم مادرش خوشبخت بشود و بدبخت کسی است که در شکم مادرش بدبخت بشود.@ ببینید این را پیغمبر به کجا برگردانده که آنقدر شخصیت پدر و مادر و بخصوص مادر، به طور آمار نشان میدهد به طور متوسط 45% بچه وراثت را از پدر میگیرد و 55% از مادر لذا وقتی یک دختر و پسر تصمیم به ازدواج میگیرند دارند سرنوشت فرزند احتمالی آینده را هم رقم میزنند و مشخص میکنند با روحیاتی که دارند که در واقع نقطه آغاز زندگی انسان آنجا هست.@ اینجا یک برداشت اخلاقی لازم هست بشود که کسی که قصد ازدواج دارد و می‌خواهد ازدواج بکند از آن جهت که می‌داند شخصیت او در شکل‌گیری شخصیت فرزندش تأثیر دارد به دو نکته باید خیلی دقت بکند این را باید بداند هم شخصیت خودش و هم شخصیت همسرش در فرزند آیندهشان تأثیر دارد.@ اینجا باید به چند نکته توجه بشود خیلی فشرده میگویم یک نکته این هست که انسان خودش را درمان بکند و اگر در روح خودش با مشکلاتی روبرو هست آنها را برطرف بکند اگر در درون خودش آفتی را میشناسد و بیماری روحی را میشناسد یا ضعفی را میشناسد زودتر درمان بکند.@ مثلاً یک نفر خودش را میشناسد که حسود هست یک نفر خودش را میشناسد که لجباز هست یک نفر خودش را میشناسد به اینکه شخصی عصبی هست بی‌حوصله هست کم طاقت هست. اگر یک خانم یا یک آقا از خودشان یک همچین شناختی دارند. باید بدانند که با بحث ازدواج و تشکیل نطفه فرزندانشان خیلی از خصوصیات روحی آنها به فرزند منتقل میشود.@ و درواقع فرزندان آینه پدر مادر هستند و خیلی وقتها شده پدر مادر از فرزندشان بسیار ناراضی هستند ناراحت هستند میگویند چرا این بچه خلقش اینطوری هست چه بسا فرزند را کتک میزنند ولی دقت نمیکنند که اینها بودند که این را اینگونه ساختند و شکل دادند.@ و اگر میخواستند که اینگونه نشود باید حتماً به اصلاح و بازسازی صفات روحی خودشان میپرداختند و قبل از اینکه ازدواج بکنند این مسئله را جدی میگرفتند یکی انسان در مورد خودش باید دقت بکند بخصوص خانمها در دوران ایام بارداری بسیار حساس هست که آنها یک مراقبتهایی هست که اساتید انشاالله خواهند گفت.@ ما اینها را که یکی از اساتید خانم که در دوره همسران جوان دعوت شد اینطور مسائل را آنجا گفتند و نوارش هم موجود هست. نکته دوم این هست همسری را که میخواهید انتخاب بکنید حالا چه پسر بخواهد دختری را انتخاب بکند چه دختر بخواهد پسری را برای همسری انتخاب بکند توجه داشته باشد که بداند این شخصی را که دارد انتخاب میکند خصوصیات این شخص تا حد زیادی شکلدهنده شخصیت فرزندش هست.@ لذا در انتخاب باید فوقالعاده دقت بکند حالا الان بحث دقت در انتخاب نیست ولی به این باید توجه بکند عرض کردیم انسان دارای نقطه آغاز و پایانی هست نقطه آغازش همانطور که عرض شد از نظر وجود خارجیش که وجود خارجی پیدا میکند زمانی است که نطفهاش بسته میشود.@ ولی همانطور که توضیح دادم قبلاً انسان زندگیش شروع شده نقطه پایانیش هم که بینهایت هست البته اگر بخواهیم پایانی برای انسان معرفی بکنیم آن پایان را تعابیر مختلفی برایش آمده قرآن میفرماید پایان همه به خداست (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) یا خداوند میفرماید (وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ) بازگشت همه شما به سوی من هست چه خوب و چه بد و یا آخرت شما میخواهید بگیرید ابدیت میخواهید مختار هستید.@ اما یک مطلب هست که انسان اتصال به بینهایت دارد و چیزی به نام نابودی و عدم برای او وجود ندارد. قرآن خیلی سفارش میکند و تکیه دارد به اینکه ما متوجه باشیم که بیهوده و عبث خلق نشدیم و برای آفرینش ما هدف خاصی و کمالات ویژه‌ای در نظر گرفته شده.@ (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) آیا گمان کردهاید که ما شما را بیهوده خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمیکنید؟ این آیه قرآن هست که به صورت استفهام هم سؤال میکند استفهام توبیخی است در واقع انگار کسی دارد انسان را توبیخ میکند آیا گمان کردی که ما تو را بیهوده خلق کردیم و عبث خلق شدی؟.@ با توجه به نکاتی که گفته شد از نظر قرآن این نتیجه را میگیریم که اولاً انسان دارای حرکت و سیر هست و ثانیاً حرکت او هدفدار هست و به سوی مقصد خاصی هست که عرض کردم آن مقصد را ما چه آخرت تلقی بکنیم چه خداوند تبارک و تعالی و چه ابدیت مختار هستیم.@ این حقیقت که انسان مسافر دیار ابدیت هست باید جزء مهمترین باورها و عقائد انسان در مورد خودش باشد چون این حقیقتی هست یعنی ابدی بودن و جاودانه بودن و دارای روح الهی بودن حقیقتی است که خداوند انسان را با همین حقیقت خلق کرده نهاد انسان را با همین سرشته و انسان اصلاً بر این فطرت هست.@ لذا اگر کسی یک همچین دیدی را نسبت به خودش نداشته باشد یا اگر داشته باشد و این دید را از دست بدهد که یک موجودی است که رهسپار دیار ابدیت هست فراموشی یک همچین حقیقتی مساوی است با فراموشی حقیقت خود انسان یعنی فراموشی ابدیت خودفراموشی هست و تمام حقیقت انسان در این مطلب فراموش میشود.@ این فراموشی نقطه آغاز همه انحرافات بشر هست که خودش را به صورت ابدی نگاه نکند و منشأ و مبدأ همه خیانتها و ظلمهایی هست که در حق خودش و دیگران میکند.@ در حق خودش خیانت میکند از آن جهت که وقتی انسان خودش را به صورتی که خداوند معرفی کرده و ساخته و خلق کرده ندید و بلکه به دروغ و اشتباه به صورت موجودی تا دَم قبر ملاحظه کرد همه امیدها، آرزوها، تلاشها، فعالیتها، وقتگذاریها همه اینها محدود میشود به همین دیدگاهی که انسان از خودش دارد.@ یعنی تا دَم قبر خودش را نگاه میکند و لذا تمام وقت و عمرش و استعدادش را میگذارد صرف یک همچین محدوده‌ای و دیگر فکری برای ابدیت خودش و حیات خودش در ورای طبیعت نمیکند این اولین خیانت، در حق دیگران هم خیانت میکند به خاطر اینکه کسی که به خودش یک همچین دیدگاهی نداشته باشد نمیتواند قطعاً به دیگران دیدگاه مناسبی داشته باشد.@ یک مثالی عرض کنم شما فرض بفرمایید به یک پدر مادری خداوند بچه میدهد شما میبینید که بچه متولد میشود همان چند ماه اول مادر خیلی دقت دارد که واکسنهای بچه را بزند به نوبت کارتش را دقت میکند سر روزش برسد ساعتش برسد برود این واکسن را برای بچه تزریق بکند.@ یک سؤال اینجا مطرح هست آیا این بچه وقتی متولد میشود پدر مادر میتوانند حتماً اطمینان داشته باشند که این بچه زنده می‌ماند یا نه؟ نمیتوانند اطمینان داشته باشند هیچ کس نمیتواند بگوید چه خودش و چه انسانهای دیگر و فرزند من حتی برای لحظه دیگر و ساعت دیگر زنده هست هیچ معلوم نیست.@ یعنی پدر و مادر احتمال میدهند که فرزندشان زنده بماند میگوییم یک احتمال 50% که این هم نیست ولی ما میگیریم، این احتمال 50% که میدهند که فرزندشان زنده باشد برای این فرزند اولاً واکسن تهیه میکنند میبرند واکسن میزنند بچه با آن بدن لطیف و نازک و ظریفش را میبرند میسپارند دست درمانگاههای بهداری که سوزن بزند و بچه دادش در میاید گریه و ناله.@ ولی میبینی مادر با همه عاطفهای که دارد هیچ چیز مانع اینکه برود به فرزندش واکسن بزند نمیشود، چرا واکسن میزند؟ برای اینکه خطر احتمالی را برای فرزند احتمالی دفع بکند یک خطر احتمالی که یکی از بیماریهایی هست که ما به خاطرش واکسن میزنیم برای فرزند احتمالی یعنی فرزندی که احتمالاً زنده میماند.@ بعد میبینید که باز هفت سالش میشود به این امید که این بچه بعداً در آینده احتیاج به زندگی در اجتماع دارد و باید شرائط و چیزهایی را بداند چه بخواهد چه نخواهد به مدرسه میفرستند چه پسر و چه دختر را میفرستند به مدرسه که درس بخواند و خیلی هم روی این قضیه دقت دارند که درسش سست نشود تنبل نشود رد نشود.@ تا آخرین مدارج علمی او را تأمین میکنند که شاید این بخواهد در آینده از این درسها استفاده بکند اگر دختر باشد احتمال میدهند که این زنده بماند و بخواهد ازدواج بکند لذا از یک سنینی که بچه سنش به آن طرف میگذرد پدر مادر یواش یواش به فکر تهیه جهیزیه هستند مثلاً چیزی برای دختر کنار بگذارند ذره ذره که اگر یک موقعی خواست این بچه ازدواج بکند با جهیزیه منزل شوهر برود.@ و یا اگر پسر باشد برایش فکر میکنند او را به سربازی میفرستند برایش یک حسابهایی کنار میگذارند که اگر خواست در آینده تشکیل خانواده بدهد چنین و چنان بکند باز هم در این حد نمیماند باز میبینید مادری که دختر خودش را شوهر داده به فکر این هست که آیا این دختر من یک موقعی وضع حملی بکند یا نکند.@ باز میبینید به فکر آن هست که یک امکاناتی یک لوازمی را کنار بگذارد برای اینکه احتمالاً دختر او در آینده بچهدار بشود همیشه با احتمال روبرو است ولی همیشه هم تدارک را قبلاً میکند، آیا این کار کار عاقلانهای هست یا نه؟.@ آیا اگر مادری فرزندش را واکسن نزد به فکر مدرسه فرزندش نبود ما به او گفتیم که شما چرا این کار را نکردی چرا برای فرزندت واکسن نزدی چرا به فکر تحصیلات او نبودی او این جواب را به ما بدهد جواب درستی هم هست بگوید من نمیدانستم این بچه زنده میماند شاید این بچه زنده نمیماند، اول از این حرف مادر درست هست اما از او نمیپذیریم.@ چون ما میگوییم درست نقطه مقابل همچین احتمالی که شما دارید که بچه زنده نمیماند یک نقطه احتمال دیگر هم وجود دارد و آن این هست که بچه زنده بماند و چون ما احتمال میدهیم عاقل همیشه وقتی احتمال خطر میدهد پرهیز میکند این کار را رفتار عقلایی میگویند.@ یعنی عقل حکم میکند که ما اگر احتمال میدهیم فرزندمان زنده باشد پیشگیریهای لازم را برای سلامت جسم و روحش انجام بدهیم ولی در مورد حرکت ابدی مسئله احتمالی نیست در حرکت ابدی احتمالاً انسان اینطور نیست که منتقل به ابدیت بشود انسان قطعاً منتقل به ابدیت میشود و یک حیات ابدی هم دارد.@ حالا اگر کسی برایش یقین هست و مطمئن هست که این حیات هست و این حیات به صورت ابدی وجود دارد آیا نباید به فکر باشد خودش جلوتر خودش را آماده بکند و مقدمات لازم را فراهم بکند و برای آن حیات ابدی خودش فکری بکند میبینیم که این کار لازمی هست.@ ما اگر کسی اینطور خودش را ندید مثل همان مادری که فرزندش را درست نگاه نمیکند خیانت میکند اگر کسی خودش را اینطور ندید هم به خودش خیانت میکند هم به دیگران، اگر کسی خودش را ابدی ندید بعد که میخواهد تصمیم بگیرد ازدواج بکند نه خودش را ابدی میداند نه همسرش را به صورت ابدی نگاه میکند و نه فرزند احتمالی را.@ لذا هم در انتخاب دقت ندارد یعنی ملاکهای ابدی را در نظر نمیگیرد ملاکهای فوق حیوانی را در نظر نمیگیرد و نه در رفتار و اخلاقی که در زندگی زناشویی و خانوادگی در پیش میگیرد نه بعدها به فرزندش به همچین چشمی نگاه میکند. چون به خودش هم به همچین چشمی نگاه نمیکند.@ بیشتر به این فکر هست بچه بزرگ بشود یعنی از نظر جسمی خیلی توجه میکند که جسم بچه سالم باشد لباسش تأمین باشد غذایش تأمین باشد خوابش تأمین باشد مثلاً به مدرسه برود به دانشگاه برود به سربازی برود ازدواج بکند یک پدر و مادری که بچه خودشان را تا مرحله ازدواج رساندن.@ یا پسرشان را در مرحله سربازی و ازدواج و دانشگاه و مدارج عالی رساندند اگر به او بگویی شما آیا همه وظایفتان را در مقابل فرزندتان انجام دادید؟ میگوید بله من انجام دادم ولی قرآن این را از کسی نمیپذیرد و خداوند تبارک و تعالی این را نمیپذیرد.@ یکی از حقوق مهم افراد نسبت به همدیگر این هست که پدر و مادر و دیگران باید به همدیگر و به فرزندشان به صورت ابدی نگاه بکنند و به همان‌گونه رفتار بکنند. والا صرف اینکه ما هیکل فرزندمان را بزرگ بکنیم و او را از نظر حیوانی یک ازدواج برایش فراهم بکنیم که او با جنس مخالف ازدواج بکند این همه آن وظائفی که یک پدر و مادر باید انجام بدهد نیست.@ لذا به محض اینکه انسان دیدگاه ابدی را نسبت به خودش فراموش بکند این نقطه شروع همه ظلمها و خیانتها و نقطه شروع تلف شدن استعدادهای فوق حیوانی و استعدادهای عالی انسان هست.@ نکته چهارم: گفتیم که انسان یک حرکتی دارد به سمت ابدیت و آن حرکت حرکت روحی هست یعنی جسم انسان حرکتی به سمت آخرت ندارد جسم انسان تحویل قبر داده میشود و در همین دنیا میماند و میپوسد پس حرکت انسان یک حرکت روحانی هست و برای تحصیل سعادت و خوشبختی ابدی نیاز به تحصیل شرائط و لوازم دارد.@ که این شرائط و لوازم هم مثل خود حرکت که روحی است شرائط و لوازم هم روحی است البته نمیخواهم بگویم مادیات در خوشبختی دنیایی و اخروی انسان تأثیر ندارد چرا تأثیر دارد اما آنچه که مادیات را به عنوان یک عامل خوشبختی در میآورد عوامل سعادت روحی است.@ یعنی انسان تا عوامل سعادت روحی و آن شرائط روحی لازم را نداشته باشد نمیتواند مادیاتی که دارد از قبیل زیبایی، از قبیل سلامت بدن، از قبیل ثروت، از قبیل علم و دانش، از قبیل منزل وسیع، از قبیل وسائل دیگر اینها را تبدیل کند به اموری که او را در آخرت خوشبخت میکنند.@ بلکه کسی که آن عوامل سعادت روحی را ندارد با عوامل خوشبختی روحی پیوند نخورد هر مقدار لوازم دنیایی و امکانات دنیایی داشته باشد اتفاقاً در جهت باطل و حیوانیت به کار میگیرد زیباییش را در جهت حیوانیت به کار میگیرد ثروتش را در جهت حیوانیت به کار میگیرد علم و تحصیلاتش را در جهت حیوانیت به کار میگیرد چون هنوز پیوندی با آن شرائط و لوازم روحی خوشبختی و سعادت ابدی نخورده.@ ما آیات زیادی در قرآن داریم که در مورد ارزیابی انسان هست قرآن بعضی از انسانها را ارزیابی میکند و معرفی میکند میگوید انسانها بعضیها نامه اعمالشان سبک هست بعضیها سنگین هست بعضیها فقیر هستند بعضیها غنی هستند در قیامت، بعضیها جزای نیک به آنها داده میشود و بعضیها جزای بد.@ همه آنچه که هست در مورد ارزیابی انسان سنگین بودن میزان سبک بودن میزان سفید بودن نامه عمل سیاه بودن نامه عمل و هر چه که هست تمام اینها به روح انسان برمیگردد و همه اینها منشأش روح انسان هست.@ و اگر میگویند آنجا ترازویی هست و میکشند و میزانی هست نه به این معنا که واقعاً آنجا یک ترازوی مادی گذاشتند یک باسکولی هست آدم میرود روی آن میایستد او را میکشند اصلاً حرکت انسان یک حرکت معنوی و روحانی است ترازویی که آنجا هست و میزانی که هست میزان معنوی هست نه میزان مادی و ترازوی مادی.@ لذا قرآن تمام توجهاش را به قلب و روح انسان داده اینکه به قلب و روح انسان داده به این معنا نیست که با جسم و مسائل مادی کاری ندارد جلسه گذشته مفصل در این مورد صحبت شد.@ که قرآن از آن جهت که با روح کار دارد و روح هم با جسم یک نحو اتحادی دارد دخالت زیادی میکند در مسائل مادی و دنیایی که بتواند آنها را تحت کنترل و تربیت صحیح در بیاورد تا اینکه در اثر این کنترل و تربیت صحیح روح انسان اوج بگیرد و تربیت بشود.@ من چند نمونه آیه انتخاب کردم که ببینید قرآن تمام توجه را به سمت قلب معطوف داشته سوره بقره آیه 236 میفرماید(لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ) خداوند شما را به واسطه آن چیزهایی که قلبهای شما کسب کرده مؤاخذه میکند قلب شما هر شکلی که گرفته خداوند به خاطر شکل دل شما و شکل قلب شما و شکل روح شما، شما را مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.@ (وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ) بترسید از روزی که بازمیگردید در آن روز به سوی خدا و سپس هر نفسی به آنچه که کسب کرده جزای کامل داده میشود و ظلمی هم به انسانها نمیشود.@ سوره نساء آیه 112(وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِهِ) کسی که گناهی را کسب بکند این گناه را بر علیه خودش کسب کرده. باز میبینید که مسئله اکتساب را قرآن مطرح میکند که ما آلودگیها عوامل سعادت و شقاوت را کسب میکنیم و با خودمان میآوریم.@ سوره جاثیه(كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ) هر شخصی به آنچه که کسب کرده مدیون و بدهکار هست و مرهون چیزهایی هست که قلبش کسب کرده. سوره مؤمنون(وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) هر کس که موازین او سبک باشد او کسی هست که در مورد نفس خودش دچار خسران و زیان شده.@ از همه این آیاتی که عرض شد این نکته برمیآید که اولاً آنچه که در حرکت و تحول انسان به سوی آخرت مهم هست و سرنوشتساز هست تحول باطن و روح انسان هست حرکاتی که روح انسان میگیرد و نکته دوم این هست که خوشبختی و بدبختی انسان چه در دنیا و چه در آخرت به کیفیت شکلگیری و تحول روح او بستگی دارد.@ قرآن این حقیقت را اینگونه بیان میکند میفرماید(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که هیچ چیز برای انسان به درد نمیخورد نه مال و نه فرزند، فقط یک چیز به درد میخورد(إِلاَّ) مگر(مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) مگر اینکه کسی با خودش قلب سالم و روح سالم را پیش خدا بیاورد.@ پس اینجا ما به دو نکته در این آیه پی میبریم یکی اینکه قلب خیلی اهمیت دارد قلب یعنی همان روح و نکته دوم این هست که سلامتش بسیار مهم است یعنی ما هم باید متوجه قلب و سلامت قلب باشیم با توجه به آنچه که گفته شد این نکته را فعلاً ما فهمیدیم که برای کسب سعادت دنیایی و اخروی ما باید قلبمان که همان روحمان هست سالم نگه داریم سلامت روح ما عامل تضمینکننده خوشبختی ماست چه در دنیا و چه در آخرت.@ نکته دیگری هم که متوجه میشویم این هست که قلب و روح انسان حالتهای مختلفی دارد از جمله بیماری و از جمله سلامت، تقریباً نزدیک به ده حالت قرآن برای قلب ذکر کرده که یکی از آن حالتها حالت بیمار هست و یکی حالت سلامت هست که روح روح سالم باشد.@ سؤالی که اینجا پیش میاید این هست که منظور از سلامت قلب چیست؟ وقتی میگوییم قلب باید سالم باشد این سالم بودن یعنی چی؟ سالم بودن قلب یعنی پاک بودن قلب از هر امر باطلی و از هر امر ناحقی و از هر عقیده و اخلاق باطلی و از هر گرایش به باطلی، اگر قلب از این چیزها پاک بود این را قلب سالم میگویند.@ هم باید از این مسائل پاک باشد یعنی باید از امور باطل پاک باشد از گرایش به باطل و امور باطل و ناحق و نادرست و دروغ پاک باشد هم باید از عقائد و اخلاق باطل هم دور باشد و پاک بودنش به داشتن عقائد حقه هست و انجام عبادات و اوامر الهی.@ یواش یواش نزدیک میشویم به مباحث انتخاب، نکته مهمی که اینجا سؤال پیش میاید این هست که وقتی میگوییم قلب بیمار میشود عوامل بیماری از چه طرقی وارد شخصیت انسان میشوند و وارد روح انسان میشوند انسان از چه طریقی سلامت خودش را میتواند حفظ بکند از چه طریقی بیمار میشود؟.@ ورودیهای روح انسان چیست؟ عوامی که کمک میکنند روح بیماریها را یا عوامل سلامتی را جذب بکند چیست؟ در یک کلمه جواب میدهیم آن این هست که ارتباطات یعنی ارتباطات کلید رشد یا سقوط انسان هستند مطلق ارتباطات انسان این چنین هست که تأثیر زیادی در سعادت یا شقاوت انسان دارد.@ انسان در دنیا ارتباطات زیادی دارد که به صورت مستقیم و غیرمستقیم از این ارتباطات تأثیر میگیرد و شخصیتش شکل میگیرد از طریق دیدنیها از طریق شنیدنیها از طریق تخیلات.@ مثلاً شاید شما ارتباطاتتان با عالم خارج قطع بشود شب رفتید خوابیدید و دارید تخیل میکنید این تخیلی که میکنید اگر امور باطلی باشد که تخیل می‌کنید. همین‌طور که تخیل میکنید یعنی آشپزخانه نفس شما غذایی را تهیه میکند به نام یک امر خیالی و مخیل بعد هم خودش میخورد.@ یعنی نفس هم خودش آشپزخانه دارد و هم خودش استفاده میکند از آنچه خودش طبخ کرده چه خیالات خوب باشد و چه خیالات بد باشد خیالات نقش بسیار قوی در شکلدهندگی شخصیت انسان دارند افکاری که انسان با خودش دارد خودش یک تفکری میکند بعد او را یا میپذیرد یا نمیپذیرد به هر صورت یک نوع شکل روح میگیرد وقتی این تخیلات را میکند.@ افکاری که سراغ انسان میایند عقائد انسان همه ارتباطاتی که انسان دارد به او شکل میدهند و شخصیت او را میسازند یعنی ما از طریق ارتباطات عوامل شکلدهنده شخصیت را جذب میکنیم و روح را شکل میدهیم و میسازیم که آنچه به ما و شخصیت ما شکل میدهد ارتباطات ما هستند.@ بشر تا مدتی که به دنیا میاید یعنی تا وقتی نطفهاش بسته میشود اسیر والدین هست دست خودش هیچی نیست تا زمانی که به دنیا میاید بعد از اینکه به دنیا میاید یک مدتی هنوز اسیر ارتباطات هست خودش تعیینکننده و تصمیمگیرنده نیست.@ بعد از مدتی خودش آهسته آهسته میتواند تصمیم بگیرد و تعیین بکند که با چه چیزهایی ارتباط داشته باشد و با چه چیزهایی ارتباط نداشته باشد عوامل شکلدهی شخصیتش را خودش انتخاب بکند خودش میتواند تصمیم بگیرد.@ کسی که به سلامتی روحش اهمیت میدهد و سلامتی روحش برایش مهم است چه در دنیا و چه در آخرت یک همچین کسی باید ارتباطات خودش را کنترل بکند یعنی اینگونه نیست که ما با هر چیزی آزادانه ارتباط برقرار بکنیم و انتظار داشته باشیم روحمان سالم باشد اینطور نیست.@ روح به محض اینکه با چیزی ارتباط برقرار کرد توسط یکی از حواس یا توسط خیال یا توسط واهمه یک همچین ارتباطی برقرار کرد این شروع شده به شکلگیری و شخصیتسازی لذا هر کسی که خودش برای خودش اهمیت دارد خودش برای خودش مهم هست و برای خودش ارزش قائل هست حاضر نیست هر غذای آلودهای را بخورد حاضر نیست هر شخصیتی را پیدا بکند.@ چون ما در حرکتمان به سمت آخرت اینطور نیست که هر شخصیتی تهیه کردیم اشکال نداشته باشد در حرکت به سمت آخرت یک شخصیت مشخصی از ما میخواهند هر شخصیتی را خداوند قبول نمیکند هر شکلی را خداوند از ما نمیپذیرد شکل خاص و شخصیت خاصی را ما باید کسب بکنیم.@ لذا کسی که این مسائل برای خودش مهم هست و خودش برای خودش ارزش دارد یک همچین کسی خیلی دقت میکند در کنترل ارتباطاتش که با چه اموری ارتباط برقرار بکند و از چه اموری پرهیز بکند و ارتباط برقرار نکند چون میداند در پس هر ارتباطی یک شکلگیری وجود دارد.@ به همین علت ما در دین مقدس اسلام قوانین و مقررات ارتباطی داریم یعنی یک انسان با هر چیزی که میخواهد ارتباط برقرار بکند دل میبینی برایش مقررات دارد که آیا با فلان چیز ارتباط برقرار بکند یا برقرار نکند با جمادات با رنگها.@ مثلاً میبینید دین روی رنگ نظر دارد که از چه رنگهایی استفاده بشود از چه رنگهایی استفاده نشود چه رنگی برای چه زمانی خوب است چه رنگی برای چه زمانی خوب نیست این با رنگ کار دارد که انسان با رنگ میخواهد ارتباط برقرار بکند.@ با صدایی که میشنوید میبینید که روی صدا قانون دارد که شما حق ندارید هر صوتی و هر صدایی را بشنوید چون صوت و صدا ارتباط هست و ارتباط شکلدهنده شخصیت هست و هر شکلی شخصیت انسان بگیرد او را خوشبخت نمیکند بلکه خوشبختی انسان فقط و فقط منوط و مشروط به شکلگیری خاصی هست.@ با خوردنیها میخواهید تماس بگیرید میبینید که هر خوردنی را برای شما جائز نمیداند با شنیدنی با گفتنیها میبینید که هر گفتنی را برای شما جائز نمیداند با دوست میخواهید ارتباط برقرار بکنید میبینید که هر دوستی را برای شما نمیپسندد میخواهید محل زندگی انتخاب بکنید شهری که میخواهید در آن زندگی بکنید انتخاب بکنید باز میبینید روی این نظر هست و اجازه ندادند شما هر جایی سکونت بکنید.@ فکر شما را کنترل میکند به شما اجازه نمیدهد که حتی خیالهای باطل به سرتان بزند به شما فرموده که شما خیالاتتان را کنترل بکنید اجازه ندهید هر خیالی سراغ شخصیت شما بیاید چون خیال وقتی میاید خواه ناخواه شخصیت از آن شکل میگیرد.@ پس یک مجموعه وسیع بایدها و نبایدها را ما در دین داریم همه اینها برای کنترل ارتباطات انسان هست به خاطر اینکه انسان در دین قدر و قیمت دارد یعنی خداوند انسان را نیافریده که در محدوده کمالات حیوانی زندگی بکند.@ اگر قرار بود انسان بیاید زندگی بکند که مثلاً ازدواج بکند تکثیر نسل بکند غذا بخورد کار بکند تفریح بکند مسکنگزینی بکند آیندهنگری بکند زندگی اجتماعی تشکیل بدهد اگر قرار بود اینطور باشد که حیوانات اینها را داشتند و هیچ نیازی به خلق انسان نبود.@ اگر انسانی خلق شده برای این هست که انسان باید ورای اینها عمل بکند و ورای این ارزشها راه پیدا بکند و برای همین هم هست که خداوند روی روابط انسان مقررات خاصی را وضع کرده این هم چهارمین و آخرین مورد از معرفی چهره اجمالی انسان.@ برویم سراغ معیارهای کلی و اصلی روابط و انتخابات، یواش یواش نزدیک میشویم به بحث خودمان که بحث ملاک انتخاب همسر هست من باز تأکید میکنم که این جلسه و جلسه قبل فقط موضوعش و محتوایش در مورد انتخاب همسر نیست بلکه هر نوع انتخابی و هر نوع ارتباطی را ما قوانین حاکم بر آن را داریم عرض میکنیم.@ مثلاً انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب محل زندگی، انتخاب دوست هر انتخابی که انسان میخواهد بکند این چهار اصلی را که ما در مورد انسان عرض کردیم باید مورد توجه قرار بدهد.@ میرسیم به معیار کلی و اصلی روابط و انتخابات، با توجه به مطالبی که عرض شد معیار کلی در برقراری هر ارتباطی هماهنگی و همسویی آن ارتباط هست با حرکت کلی انسان به سوی ارزشهای فوق حیوانی و به سوی ابدیت.@ یعنی شرط اصلی برای برقراری هر ارتباط این هست که اول ببینیم که آن ارتباط با هستی ما با خوشبختی ما سازگاری دارد یا ندارد با حرکت ما به سمت ابدیت و با وجود ما به عنوان یک انسان با شخصیت ما به عنوان یک انسان این ارتباط سازگاری دارد یا سازگاری ندارد باید به این توجه داشته باشیم.@ پس انسان حق برقراری هر ارتباطی را ندارد نمیتواند هر ارتباطی را که دلش خواست برقرار کند بلکه باید ارتباطی را انتخاب بکند که به مصلحتش باشد مثل غذا فرض بفرمایید شما الان یک سینی چایی اینجا بیاورند شما میخواهید انتخاب بکنید از میان صد تا سینی که هست یک دانهاش مسمومکننده باشد در آن زهر باشد.@ بعد به شما بگویند از این صد تا یکیش در آن زهر هست یکی را انتخاب بکنید بخورید آیا شما به سمت آن دست میبرید یا نه؟ یک صدم احتمال میدهید که یکی از این استکانهای چای مسموم باشد پرهیز میکنید چرا از غذای آلوده پرهیز میکنید؟ از هوای آلوده چرا پرهیز میکنید؟ از لوازم کثیف و آلوده چرا پرهیز میکنید؟ چون با سلامتی جسم شما سازگاری ندارد.@ لذا در برقراری ارتباط با اشیاء یک اصل کلی دارید و آن اصلی کلی در برقراری ارتباط با اشیاء این هست که به سلامت جسم شما لطمه وارد نکند حالا ما عرض میکنیم اصل کلی در برقراری هر ارتباط فقط سلامت جسم نیست سلامت روح هم هست.@ لذا اصل کلی در برقراری هر ارتباط آن هست که آن ارتباط با سلامت روح ما ناسازگار نباشد با سلامت معنوی ما با سلامت درونی ما ناسازگار نباشد اگر ارتباطی برقرار کردیم که هویت ما و شخصیت ما را به خطر بیاندازد آن ارتباط ارتباط ناصحیحی هست و ممنوع هست.@ میرویم سراغ معیار کلی انتخاب، معیار کلی انتخابب از معیار کلی ارتباط خودبهخود به دست میاید از آنجایی که هر انتخاب منشأ یک سلسله روابط و تأثیر و تأثرها هست معیار ثابت کلی در انتخابها همان حفظ سلامت روح انسان هست و همان معیاری هست که برای ارتباطات عرض کردیم.@ در نمودار شما اول انتخاب میکنید بعد از اینکه انتخاب کردید انتخاب منجر به برقراری رابطه میشود شما بعد از اینکه یک چیزی را انتخاب کردید بعد به سمتش میروید با آن نوعی ارتباط برقرار میکنید بعد از برقراری ارتباط هم تأثیر میپذیرید و هم تأثیر میگذارید در تمامی ارتباطات تأثیرپذیری هست و در بیشتر آنها تأثیرگذاری هم هست.@ وقتی میگوییم بیشترشان یعنی آنهایی که با انسان سروکار دارد آنجایی که ارتباطات ارتباطات انسانی هست تأثیرگذاری هم هست فرض بفرمایید یک زن و شوهر در بحث ازدواج انتخاب هست این نکته مورد نظر هست وقتی یک دختر و پسر با همدیگر ازدواج میکنند باید بدانند که هم شکل میگیرند و هم شکل میدهند.@ هم از خود همسرشان شکل میگیرند و هم از ارتباطاتی که همسرش دارد شکل میگیرد یعنی اینطور نیست که ما وقتی همسری را انتخاب میکنیم صرفاً از خود او ارتباط بگیریم خود او هم همسر ما هم به عنوان یک انسان مرتبط هست با اشیاء دیگر.@ و همانطور که هر ارتباطی تأثیر و تأثر دارد تأثیرهایی که همسر ما از ارتباطات مختلفش پذیرفته به ما هم شکل میدهد و تأثیر میگذارد یا لااقل ما را تحت فشار قرار خواهد داد و روی ما تأثیر خواهد گذاشت و تأثیرگذاری هم داریم یعنی ما هم به صورت متقابل روی همسرمان تأثیر میگذاریم.@ بحثی که هست این هست که در میان تأثیر و تأثر دختر بیشتر میتواند تأثیر بگذارد یا پسر میتواند تأثیر بگذارد این خیلی مهم است که در بحث انتخاب همسر و معیارها آنجا نکته را عرض میکنیم اما به طور کلی عرض کنم تأثیرپذیری دختر از همسرش بیشتر از تأثیرپذیری پسر هست از همسرش، مگر موارد استثنایی که استثناء همه جا وجود دارد اما به طور کلی تأثیرگذاری مردان بیش از تأثیرگذاری زنان هست.@ لذا در ملاکهای انتخاب گفتند که دختر حق ندارد با مردی که از نظر روحی و دینی ضعیف هست ازدواج بکند حتی برای دختر گفتند در تحریر الوسیله حضرت امام هست که مستحب است انسان به کسی که نمازش را به جماعت نمیخواند نه معامله و نه به او دختر بدهد.@ برای دختر این شرط هست یعنی دختر باید سختگیری بکند در تدین شوهرش چون تأثیرپذیری از شوهر بیشتر از تأثیرپذیری شوهر از دختر هست اما برعکس به مردها در بعضی از موارد اجازه داده شده که اگر خودشان از نظر دینی و روحی قوی هستند با دخترانی که از نظر دینی ضعیف هستند ازدواج بکنند چون مرد قدرت تأثیرگذاری و شکلدهی دارد تجربه هم این را ثابت کرده.@ اول انتخاب داریم بعد برقراری رابطه داریم تأثیرپذیری داریم و بعد تأثیرگذاری داریم وقتی تأثیر پذیرفتیم شخصیتمان شکل میگیرد و وقتی تأثیر گذاشتیم به شخصیت طرف مقابل خودمان شکل میدهیم پس آن موقع که تأثیرپذیری داریم شکلگیری داریم و آن موقع که تأثیرگذاری داریم شکلدهی داریم.@ شخصیت که شکل گرفت انسان براساس شخصیتش عمل میکند(كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ) هر انسانی براساس شکل روح خودش عمل میکند یعنی شما فرض بفرمایید که یک نفر که گرایش به فساد دارد که بیخود گرایش به فساد ندارد روح او او را به فساد میکشاند پس معلوم است روح او قبلاً شکل خاصی که متناسب و همسنخ با یک گناه شده دارد.@ یک مثال بزنم: فرض بفرمایید الان به شما یک کار باطلی را پیشنهاد بکنند مثلاً بگویند مشروب بخورید وقتی به شما مشروب تعارف بشود میبینید میلی به مشروب ندارید برای اینکه مشروب هم نخورید احتیاج به غلبه بر نفس هم ندارید.@ اصلاً حالتان به هم میخورد اسمش که میاید یا میبینیدش طرفش نمیروید چون شاکله شما و شخصیت شما از اول شکل خاصی را در مورد مشروب گرفته که آن را نمیپیذیرد براساس شکل خاص روحیتان این کار را نمیکنید.@ اما آیا خانمها به طور طبیعی مشروب نمیخورند اگر جدای از ارزشهای معنوی و الهی در نظر بگیریم؟ چرا این همه زن دارند مشروب میخورند، سیگار نمیکشند؟ چرا سیگار هم میکشند، چرا آنها میکشند و چرا لب به مشروب میزنند؟ چون شخصیتشان شکل گرفته و با آن مطلب همسنخ شدند.@ با مشروب همسنخ شدند با سیگار همسنخ با آلودگیها و گناهان دیگر همسنخ شدند لذا خیلی راحت آن آلودگی و گناه را میپذیرند اگر در معرض گناه و آلودگی قرار بگیرند خیلی راحت به آن تن میدهند.@ پس اعمالی را که یک نفر انجام میدهد براساس ساختار روح او هست یعنی شما وقتی میخواهید افراد را بشناسید ببینید چه اعمالی انجام میدهند و چه کلماتی از آنها صادر میشود آن نشاندهنده این هست که روح او در چه موطنی قرار دارد آیا در موطن گیاهی هست در موطن حیوانی هست یا در موطن انسانی هست.@ در کدام مملکت روح او اقامت کرده از کجا تغذیه میشود و روح او ایستگاهش کجاست ایستگاهش در کمالات گیاهی است یا در کمالات حیوانی است یا در کمالات فوق حیوانی، نکته مهمی که هست و آخر این نمودار هست این هست که خود عمل شکلدهی مجدد میاورد یعنی تثبیت شخصیت میکند انسان به وسیله اعمال خودش تثبیت شخصیت میکند.@ حالا فرض بفرمایید مثلاً یک خانمی که محجوب هست در روایت ما داریم حیا ده قسم هست نُه قسمش در زنها هست و یک قسم در مردان هست حیای زن نُه برابر حیای مرد هست یک زن که باحیا و محجوب هست او را دعوت میکنند در یک ارتباط و در یک تأثیر و تأثری که دارد دعوتش میکنند به اینکه حیا را کنار بگذارد.@ مثلاً چادر را از سرش در بیاورد روز اولی که میخواهد چادر را از سرش در بیاورد با مانتو بیرون برود میبینی برایش سخت است یک خانم چادری، بعد میبینی که خیلی راحت در یک سلسله ارتباطاتی که یکسره تکرار میشود این دارد در بیرون عمل میکند بعد میبینی که نه خیلی هم برایش ناراحتکننده نیست.@ بعد حالا این مانتو شلواری که بیرون رفت و چادرش را کنار گذاشت حالا اگر یواش یواش این مانتو شُل شد آستینش معلوم شد برآمدگی بدنش معلوم شد موهایش معلوم شد میبینی که کاری ندارد یواش یواش میبینیم که این وضعیتی که در بدحجابهای جامعه ما هست که یقه و بناگوششان هم معلوم باشد از کسی ابایی ندارد.@ همین مقدار هم که روی سرشان میکنند برای جامعه است والا در مجالس و محافل خصوصی ندارند این از اول که اینطوری نبوده اینطوری او را ساختند عمل که تکرار بشود میبینی که شخصیت شکل میگیرد شخصیت که شکل میگیرد بعد که میخواهی درستش بکنی یا آن را به حالت طبیعی برگردانی میبینی که سخت قبول میکند.@ مثل بیماری هست که انسان از اول مریض هست بعد که میخواهد سیر درمان را طی بکند برایش مشکلساز هست. با توجه به این نمودار ملاک و معیار کلی در انتخاب هر انتخابی از جمله انتخاب همسر انتخاب رشته تحصیلی انتخاب دوست انتخاب لباس انتخاب شغل این هست در هر انتخابی از آن جهت که هر انتخابی منشأ تأثیر و تأثر هست معیار ثابت کلی در همه انتخابها حفظ سلامت روح و شخصیت اصلی انسان هست.@ قسمت آخر بحث تقسیمبندی انتخابات هست انتخابها به طور کلی به سه قسمت تقسیم میشود یکی انتخابهای بیاثر هست مثلاً شما الان بعد از اینکه کلاس تمام شد فرض بفرمایید میخواهید پذیرایی بشوید.@ پذیرایی که میخواهید بشوید مثلاً یک سینی میآورند که در آن پنجاه تا استکان یا فنجان چای هست چای از یک قوری و کتری ریخته و همه یک اندازه هستند از یک چای هست مزه و طعمش یکی است ظرفهایش هم مساوی هستند.@ شما وقتی یکی از این فنجانها را انتخاب میکنید فرقی نمیکند فنجان اول را انتخاب بکنید یا فنجان دوم را، این انتخاب یک انتخاب بیاثر هست یعنی فرق نمیکند کدام یکی از اینها را انتخاب بکنید یعنی بعد از اینکه انسان تصمیم گرفت که چای میل بکند فرق نمیکند که استکان اول را بردارد یا استکان دوم را بردارد انتخابات نوع دوم انتخابات کم اثر هست.@ فرض بفرمایید شما قرار است بروید به یک مسافرت برای گذراندن تعطیلات تابستانیتان میمانید که شیراز را انتخاب بکنید یا اصفهان را یا مثلاً وقتی میخواهید با هواپیما بروید یا با قطار بروید یا با اتومبیل شخصی بروید این نوع انتخابات انتخاباتی هست که تأثیرگذار هست اما تأثیرگذاریش کلیدی و حساس نیست و تعیینکننده نیست ولی بیتأثیر هم نیست این نمونههایی از انتخابهای کم اثر هست.@ مثلاً شما در یک محلی میخواهید زندگی بکنید محل را انتخاب کردید نمیدانید در کوچه اولش بروید یا کوچه دومش مثلاً در یک خانه میخواهید زندگی بکنید نمیدانید طبقه اول را انتخاب بکنید یا طبقه سوم یا طبقه دوم را این نوع انتخابها انتخابهایی هست که در روح انسان تأثیر دارد اما تأثیرش کارساز به آن صورت نیست.@ دسته سوم انتخابات انتخابهای مؤثر و بسیار مؤثر هست اینها انتخابهایی هستند که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تأثیر عمیقی روی انتخابکننده میگذارند مثل انتخاب رشته تحصیلی، رشته تحصیلی به شخصیت انسان شکل میدهد.@ یک موقعی میبینی یک دختر خوب یک خانم خوب درس خوانده رفته یک رشته تحصیلی را انتخاب کرده این رشته تحصیلی را که انتخاب کرده یواش یواش مطلبی را که دارد یاد میگیرد به او شکل میدهد و میبینی که در اثر آن رشته تحصیلی که خوانده شخصیتش هم تغییر کرد.@ یا مثلاً همسر، انسان همسر را انتخاب میکند و همسر از مواردی هست که فوقالعاده در روحیه شخص مؤثر هست و در ساختن شخصیت انسان مؤثر است لذا در روایت خیلی تعابیر مختلفی از همسر شده که انسان باید دقت بکند که چه کسی را به همسری انتخاب میکند چون مسئول هست در مقابل تأثیراتی که میپذیرد و تأثیراتی که میگذارد این را هم باید توجه بکنیم.@ انتخاب شغل، شغل هم همینطور خیلیها هستند یک حالت خاص روحی دارند بعد شغلی را انتخاب میکنند در آن شغل میبینید که همکارها محل کار نوع شغل تأثیر مثبت میگذارد و شخص میبینی شخصیتاً عوض میشود و خیلی رشد میکند از نظر فکری و معنوی و بالعکس هم ممکن است باشد کسی باشد خوب باشد ولی شغلی را انتخاب میکند که آن شغل به مرور زمان روحیهاش را فاسد و خراب میکند.@ دوست همینطور از مواردی هست که تأثیرگذار بسیار مهم هست در روایت داریم که افراد به وسیله دوستانشان شناخته میشوند یعنی اگر خواستید کسی را بشناسید ببینید با چه کسانی رفت و آمد میکند با چه کسانی تردد میکند با چه کسانی نشست و برخاست میکند همنشینان او چه کسانی هستند تا بتوانید شخصیت آن شخص را بشناسید و ارزیابی بکنید.@ پس ما فعلاً در این جلسه رسیدیم به معیارهای کلی و اصلی روابط و انتخابات، جلسه گذشته یک مقداری از نتائج این بحث میماند انشاالله این نتائج را من به صورت مستقل عرض نمیکنم در ضمن بحث فوائد ازدواج و اهداف ازدواج انشاالله آن مباحثی که مربوط بود به رابطه انتخاب با شخصیت را هم خدمتتان عرض خواهم کرد تتمه بحث امروز در ضمن بحث هفته آینده انشاالله عرض خواهد شد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ ازدواج حضرت زهرا با امیرالمؤمنین(ع) یک امر الهی بود فوق اینطور مسائل بود حضرت زهرا(س) ما داریم به قول حضرت امام اگر مرد بود جای پیغمبر بود یعنی یک انسانی که خداوند بواسطه رضای او راضی هست و با غضب او غضب میکند یک انسان معصوم و بینظیر.@ ما در روایت داریم حضرت زهرا صورتاً زن بود در مورد حضرت زهرا داریم(اِنسیَۀٌ حَوراء) یک موجود بهشتی در قالب زن و امیرالمؤمنین(ع) مشخص هست حجت خداوند هست و ازدواج آنها یک جنبه استثنائی داشته و خداوند تبارک و تعالی از آن جهت که هیچ کُفّی برای امیرالمؤمنین و هیچ کُفّی برای حضرت زهرا(س) نبوده امر به این ازدواج فرموده.@ لذا مسائل دیگری اگر در میان باشد قطعاً مطرح نخواهد شد و اثری نخواهد گذاشت اما در مورد ازدواج فامیلی نه فقط پسرعمو و کسان دیگر بلکه مثلاً دختر خاله و پسرخاله هم هست ازدواجهای فامیلی اولاً تمامشان اینطور نیست که همچین اثر ژنتیکی داشته باشد مقداری از ازدواجهای فامیلی منع شده که این کار را انجام ندهد آن هم یک دلیلی دارد که اینجا گفتنی نیست.@