جلسه 002 - میثاق مقدس (خواهران)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - میثاق مقدس (خواهران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ این بحثی که شروع خواهیم کرد بحث روانشناسی انتخاب هست و رابطه انتخاب با جهانبینی و شخصیت، همانطور که از اسم این جلسه برمیاید در مورد مطلق انتخاب ما صحبت میکنیم نه فقط انتخاب همسر، انتخاب همسر در نهایت به آن خواهیم رسید و پیرامونش مطالبی را انشاء الله عرض خواهیم کرد.@ توجه به محتوای این دو جلسه که خواهیم داشت بسیار کلیدی و حساس هست و بسیار میتواند مفید باشد برای خانمها در تنظیم رابطهشان با امور مختلف، به خصوص در انتخابشان، همانطور که عرض کردم مسأله فقط منحصر به انتخاب همسر نیست بلکه مطلق انتخابها هست.@ ما جلسه گذشته درباره ضرورت آموزش قبل از ازدواج مطالبی را عرض کردیم از این جلسه میپردازیم به مطالب دیگری که این جلسه در مورد روانشناسی انتخاب صحبت میکنیم وقتی میرویم سراغ روانشناسی انتخاب و اصلاً بحث انتخاب پای انسان به وسط میاید.@ و لازم هست که در آغاز در مورد خود انسان یک معرفی اجمالی انجام بدهیم که اصلاً انسان کیست چیست و انتخاب در او چه تأثیری دارد و رابطه او با انتخابهایش چگونه هست. این فوقالعاده مهم هست. ما نیاز داریم برای اینکه بتوانیم هم در انتخابمان موفق باشیم و هم در سایر کارهایمان حتماً از خودمان یک شناخت داشته باشیم.@ خودشناسی یک نقش کلیدی در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد به خاطر اینکه سعادت به این هست که انسان بتواند تمام استعدادهای خودش را شکوفا بکند و شکوفایی استعدادها مستلزم این هست که انسان اول خودش را بشناسد و بعد از اینکه شناخت پیدا کرد روی خودش با عملی که میکند قوای خودش را بارور و شکوفا بکند.@ پس تا ما از خودمان شناخت نداشته باشیم و از استعدادها و کمالات و قوایمان آنها را شکوفا نمیتوانیم بکنیم و تا شکوفا نشویم به سعادت و آنچه که دلمان میخواهد نمیرسیم. ما اگر خودمان را خوب نشناسیم چه بسا کمالاتی را به عنوان کمال نهایی انسان بگیریم و چیزهایی را به عنوان عامل خوشبختی خودمان تلقی کنیم که واقعاً کمال ما محسوب نشوند.@ و عامل خوشبختی ما هم نباشند و کسی که خودش را نمیشناسد به اندک بهایی خودش را میفروشد و عمر و جوانیاش را هدر میدهد ارزشها و اهدافی که برایش آفریده شده به آنها توجه نمیکند و از آنها غفلت پیدا میکند.@ ما روایات زیادی داریم در مورد ضرورت شناخت انسان نسبت به خودش، علی(ع) میفرماید: (نالَ الفَوضَ الأکبَر مَن ظَفَرَ بِمَعرِفَۀِ النَّفس) به سعادت بزرگ نائل شده و به بزرگترین سعادت رسیده کسی که موفق بشود خودش را بشناسد.@ وقتی میگوید کسی که موفق بشود کلمه(ظفر) را به کار برده یعنی پیروز بشود به موانع خودشناسی و بتواند خودش را بشناسد یعنی ما یک موانعی در راه خودشناسی داریم که باید این موانع را با همتمان برطرف کنیم تا موفق بشویم خودمان را خوب بشناسیم.@ وقتی خودمان را شناختیم علی(ع) میفرماید یک همچین شخصی به رستگاری بزرگ نائل شده و در کلام دیگرشان فرمودند که(مَعرِفَۀُ النَّفس أنفَعُ المَعارِف) پرسودترین شناختها این هست که انسان خودش را شناسایی بکند و خودش را بشناسد.@ باز روایتهای دیگری هم داریم که در مورد اهمیت مسأله معرفت نفس ذکر شده و شدیداً توبیخ کردند کسی را که به دنبال خودشناسی نباشد همانطور که عرض کردم اگر کسی خودش را نشناخت قدر و قیمت خودش را هم نمیشناسد و چه بسا خودش را با امور پست و کمارزش معاوضه بکند و در این معاوضه هم قطعاً شکست هست.@ نکته مهمی هست که این هست که ما بدانیم اگر بخواهیم خودشناسی بکنیم باید از چه راهی وارد بشویم مهمترین راه برای خودشناسی چه راهی هست و بهترین راه و مطمئنترین راه، ما سه راه به طور طبیعی سر راهمان هست برای اینکه خودمان را بشناسیم یک راه این هست که ما به معلومات شخصی خودمان تکیه کنیم و بخواهیم از تجربه و دانش شخصی خودمان برای خودشناسی استفاده کنیم.@ راه دیگر این هست که ما از نظریات دانشمندان مختلف در راه خودشناسی استفاده کنیم و راه سومی وجود دارد و آن این هست که ما ارتباط برقرار کنیم با خالق خودمان و آن کسی که ما را خلق کرده و ساخته و از او بخواهیم که ای خدایی که تو ما را آفریدی ما را به خودمان معرفی کن و بشناسان.@ یعنی ما توسل پیدا بکنیم به کلام خود خداوند که در این کلام اشتباه نیست خدایی که انسان را خلق کرده و او را دوست دارد و همچنین به کلام معصومین توسل کنیم و از کلام معصومین کمک بخواهیم برای شناختن خودمان.@ در مورد راه اولی که ما به تجربه خودمان و دانش خودمان تکیه کنیم ببینیم که آیا این راه درستی هست یا نه، قطعاً تکیه بر دانش و تجربه فردی راه مطمئنی نیست و نمیتواند آن شناختی که ما نیاز داریم از خودمان به ما بدهد.@ به خاطر اینکه دانش بشر دانش ما نسبت به خودمان محدود هست و شناخت خود ما هم به عنوان یک انسان و به عنوان اشرف مخلوقات دارای ابعاد بسیار گستردهای هستیم که اگر بخواهیم صرفاً با توجه به دانش خودمان تکیه بر معلومات و مطالعات شخصی به یک همچین شناختی نائل بشویم این ممکن نیست.@ در مورد نظر دانشمندان دیگر هم همینطور، به خاطر اینکه ما مجموعه نظرات آنها را هم که جمع کنیم به خاطر اینکه علم بشر و تجارب او محدود هست و همچنین نفس یک موجود عظیم و گسترده هست به راحتی نمیشود به شناخت همه ابعاد انسان پی برد.@ مضافاً اینکه ما وقتی به نظرات دانشمندان نگاه میکنیم میبینیم که در آراء آنها اختلاف خیلی زیاد هست یعنی شاید چند صد تعریف از انسان شده و چند صد تعریف از خوشبختی انسان شده و این نظریهها نظریههایی هستند که خیلیهایشان مخالف همدیگر هستند و همدیگر را نقض میکنند.@ به هر حال دانشمندان موفق نشدند که یک تعریف کامل و جامعی از انسان بدهند و همه آنها با توجه به یک نتیجه انسان را راهنمایی و هدایت بکنند این راه هم راه مطمئنی قطعاً نیست که ما بخواهیم خودمان را از این طریق به سعادت و خوشبختی برسانیم.@ و بهترین راه برای انسان این هست که توسل پیدا بکند به خود خداوند به عنوان خالق انسان که از او بخواهد که او انسان را و کمالات و ارزشهای او را به خودش معرفی کند و با این شناخت ما در راه زندگی قدم برداریم و جلو برویم.@ چرا حالا ما خداوند را بهترین کس برای رسیدن به یک همچین سعادت و خوشبختی میدانیم و ترجیح میدهیم از کلام خداوند استفاده کنیم تا اینکه تکیه کنیم بر تجربه و دانش شخصی یا تجربه و دانش سایر دانشمندان؟@ چند علت دارد که این علتها را خود قرآن کریم بیان میکند یکی اینکه خداوند خالق بشر هست در درجه اول او انسان را خلق کرده یعنی تمام اجزاء وجودی بشر توسط خداوند ساخته شده روح او و جسم او مخلوق خداوند هست و بدیهی هست که بیشترین کسی که انسان را میشناسد خود خداوند هست.@ کما اینکه در سوره زمر فرمود(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) خداوند خالق هر چیزی هست از جمله انسان، وقتی خالق هر چیزی هست میفرماید که(أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً) خداوند به هر چیزی علمش احاطه دارد همه چیز را خلق کرد.@ وقتی خلق کرد به هر حال مخلوق قطعاً مورد شناسایی خالق همیشه هست و هیچ بُعدی از ابعاد وجودی مخلوق از علم خالق مخفی نیست و در درجه بعد خداوندی که ما را خلق کرده و به ما آگاهی دارد نسبت به ما مهربان است.@ (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) خداوند نسبت به مردم بسیار رئوف و مهربان و رحیم هست و ما را دوست دارد نسبت به ما مهربان است هرگز به ما ظلم نمیکند و ما را اصلاً برای سعادت و برای اینکه مورد رحمت و لطف خودش قرار بدهد خلق کرده.@ لذا بهترین کسی هست که میتواند ما را در راه خودشناسی و راه رسیدن به سعادت کمک بکند ما اگر خدا را رها بکنیم کمال الهی را رها بکنیم و متوسل بشویم به دانش خودمان یا متوسل بشویم به کلمات کسان دیگری که معصوم نیستند و چه بسا اشتباه کنند و علمشان محدود باشد در واقع خودمان را سپردیم به دست افراد جاهل.@ مثل مریضی که خودش را بسپارد به دست طبیبان کم تخصص یا بیتخصص که آن قطعاً آن نتیجه خوبی که میخواهد به دست بیاورد به دست نمیاورد لذا خداوند بعد از این استدلالات در قرآن در سوره مائده میفرماید(وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) که چه کسی بهتر از خدا هست برای اینکه حکم بکند و دستور بدهد.@ شما چه کسی را سراغ دارید بهتر از خدا؟ و ما اگر بخواهیم به خودشناسی نائل بشویم هیچ کس بهتر از خداوند نیست برای اینکه ما خودمان را در آینه کلام او بشناسیم و در یک جای دیگر خداوند سؤال میکند و این سؤال را بندگانش باید جواب بدهند.@ میفرماید(أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست؟ برای هدایت بندگانش، برای اینکه بندگانش را به کمال برساند و برای کفایت بندگانش آیا شما خدا را کافی نمیدانید؟ آیا خداوند بندهاش را کفایت نمیکند؟@ این دلایل محکم و مستدلی بود که در قرآن کریم خداوند برای اینکه ما را تشویق و راهنمایی بکند که جز از او از کس دیگری کمک نگیریم و جز از ائمه معصومین و رهبران الهی از کس دیگری کمک نگیریم فرمودند.@ ما فعلاً تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که اگر بخواهیم به سعادت برسیم باید خودمان را بشناسیم و اگر بخواهیم خودمان را بشناسیم بهترین کسی که میتوانیم به او مراجعه کنیم برای خودشناسی، و برای کسب اطلاعات و آگاهی در زمینه خودمان خود خداوند تبارک و تعالی است که خالق ما هست.@ پس با تکیه به فرمایش خداوند و معصومین(ع) میرویم سراغ معرفی یک چهره از انسان، یک چهره اجمالی از انسان را بررسی میکنیم در این جلسه و جلسه آینده، که بدانیم انسان چه موجودی هست چه ارزشی دارد و چه جایگاهی دارد.@ چون اگر این را ندانیم آن موقع که میخواهیم در مورد انتخابهای انسان، نه فقط انتخاب همسر، بلکه همه انتخابهای او صحبت بکنیم به چرایی دستوراتی که در مورد انتخاب هست پی نمیبریم یعنی وقتی میگویند انسان باید اینگونه انتخاب بکند خیلیها نمیدانند و خیلیها میگویند نه ما آنگونه که میخواهیم انتخاب میکنیم.@ ولی خداوند میفرماید چون تو بشر هستی و خلقت ویژهای داری هدف ویژهای از خلق تو وجود دارد باید اینگونه انتخاب بکنی ما حالا ببینیم که این معرفی که خداوند انسان را میکند چه معرفی هست تا برسیم به اینکه جایگاه انتخاب در مورد یک همچین موجودی چیست.@ معرفی چهره اجمالی انسان را در چهار قسمت تقدیم میکنیم قسمت اول در مورد شرافت انسان هست بر سایر مخلوقات، یعنی انسان اشرف مخلوقات هست از نظر قرآن کریم انسان دارای روح الهی هست و به واسطه داشتن این روح الهی بر سایر موجودات برتری دارد.@ درباره این مطلب که انسان بر سایر موجودات برتری دارد همین بس که قرآن کریم میفرماید که خداوند به ملائکه امر به سجده بر انسان کرده و به ملائکه فرموده که به انسان سجده بکنید و این سجده هم به خاطر این هست که انسان حامل آن روح الهی هست و آن نفخه الهی، میفرماید(فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ).@ به ملائکه میفرماید موقعی که انسان را از نظر خلقت بدنی من تکمیلش کردم و از روح خودم در او دمیدم شما به او سجده کنید یعنی بعد از اینکه این روح دمیده شد شما به او سجده کنید و در جای دیگر خداوند به واسطه اینکه انسان را اینگونه خلق کرده و انسان را حامل روح خودش کرده و خلقت ویژهای به او داده.@ به خودش خداوند به واسطه خلقت بشر تبریک گفته میفرماید(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ).@ میفرماید که ما انسان را از گِل خلق کردیم و سپس او را به صورت نطفهای در قرار مکین یعنی در رحم مادرش قرار دادیم و آن نطفه را تبدیل کردیم به علقه و علقه را تبدیل کردیم به مضغه، مضغه یعنی همان تکه پاره گوشت، و سپس برای آن گوشت استخوان برایش قرار دادیم و روی این استخوان گوشت قرار دادیم تا این مرحله که انسان از نظر ساختمان بدنی تکمیل میشود.@ و روی استخوانهایش گوشت میاید خلقت بشر از اینجا به بعد تکمیل شده بعد میفرماید بعد از اینکه انسان را روی استخوانهایش گوشت دادیم (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) سپس انسان را خلق دیگری کردیم این خلق با همه خلقها فرق دارد.@ یک خلقت دیگری بعد از اینکه انسان را بدنش را تکمیل کردیم به او دادیم نسبت به اینکه این خلقت دیگر را خداوند ایجاد کرده بعد میفرماید(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) خداوند به خودش در این آیه تبریک میگوید به خاطر این نوع خلقت ویژه.@ و در یکی از روایات نبی اکرم(ص) میفرماید(ما مِن شَیءٍ أکرَمُ عَلَی الله مِن إبنِ آدَم) میفرماید که هیچ خلقی در درگاه خداوند عزیزتر و گرامیتر از انسان نیست. تا اینجا این نکته را متوجه شدیم که از نظر قرآن انسان دارای یک روح الهی و یک نفخه الهی هست که آن نفخه به انسان نسبت به سایر موجودات حتی ملائکه برتری میدهد.@ حالا سؤالی که پیش میاید این هست که این نفخه الهی و این برتری انسان نسبت به سایر موجودات به چه چیزی هست و چرا انسان نسبت به سایر موجودات برتری و عظمت دارد؟@ وقتی میگوییم که انسان حامل روح الهی هست یعنی انسان دارای یک سلسله تواناییها و استعدادها هست که ویژه خود انسان هست و هیچ موجودی آن استعدادها و تواناییها را ندارد و هیچ یک از مخلوقات دارای آن نیست.@ ما موجودات را از نظر ظرفیت وجودیشان و از نظر کمالاتی که دارند به چهار دسته تقسیم میکنیم یکسری موجودات جمادات هستند یعنی اجسام جامد، اینها یک سلسله کمال دارند مثلاً فاقد حس و حرکت اختیاری هستند رشد و نمو نمیکنند ولی خواص ویژهای برای خودشان دارند.@ مثلاً هر کدام از عناصری که ما در طبیعت میبینیم یک خصوصیتی دارد مثلاً خواص دیگر جمادات این هست که فضا را اشغال میکنند طول و عرض و ارتفاع دارند یکسری خصوصیات اینطوری در مواد ما میبینیم.@ گروه دومی را که ما از موجودات میشناسیم نباتات هستند یعنی گیاهان، که گیاهان علاوه بر اینکه کمالات جمادات را دارند تا اندازهای حس و حرکت دارند رشد میکنند تغذیه دارند تولیدمثل میکنند رنگپذیر هستند رنگهای متنوعی میگیرند شکلهای خیلی زیبایی به خودشان میگیرند شما گُلها را نگاه کنید چقدر زیبا هستند.@ چه رنگهای زیبایی به خودشان میگیرند و همچنین زیبا هستند لطافت و ظرافت دارند این خصوصیاتی هست که ما در گیاهان میبینیم خوب دقت بفرمایید وقتی داریم مثال میزنیم دقت کنید که ما بتوانیم جایگاه انسان را از سایر موجودات جدا بکنیم.@ و سومین گروه از موجودات حیوانات هستند حیوانات علاوه بر کمالاتی که هم جمادات دارند و هم نباتات و گیاهان دارند خودشان کمالات ویژه خودشان را دارند که نه گیاهان آن کمالات را دارند و نه جمادات، حیوانات دارای حس و حرکت اختیاری هستند قوای بسیار قویتری دارند نسبت به سایر موجودات گیاهان و جمادات، دارای غریزه هستند.@ دارای شهوت هستند دارای غضب هستند همسرگزینی و جفتگیری دارند تولیدمثل میکنند مسکنگزینی دارند یعنی به فکر مسکن هستند ساختن مسکن، و کار میکنند برای تأمین معاششان هم خودشان و هم خانوادهشان، تفریح دارند آیندهنگر هستند.@ مثلاً ذخیره میکنند برای زندگی ماههای آیندهشان، حیوانات زندگی اجتماعی دارند در این زندگی اجتماعی مقرراتی دارند که باید حتماً این مقررات رعایت بشود حیوانات از حریم خودشان و خانوادهشان دفاع میکنند و همچنین از همنوع خودشان و احیاناً از غیر همنوع خودشان هم دفاع میکنند.@ مثلاً شده یک حیوانی که در جنگل هست اگر ببیند که یک حیوان دیگری از غیر همنوع خودش مورد ظلم و تجاوز و تعدی حیوان دیگری قرار میگیرد چه بسا بعضی وقتها از او دفاع میکند پس حیوان هم به فکر خودش هست هم به فکر خانوادهاش هست و هم به فکر همنوعش هست و برای این تلاش میکند.@ حیوان تربیتپذیر هست قابلیت تربیتی دارد اما این قابلیت قابلیت محدود هست و بینهایتی نیست حد دارد و خیلی زیاد نیست که نمونهاش را شما در سیرکها میبینید که حیوانات را تربیت میکنند چیزهایی را به آنها یاد میدهند به دلفینها، میمونها، خرسها، نهنگها، یک مقداری آنها را تربیت میکنند.@ دقت کنید خوب به خصوصیات زندگی حیوان که وقتی میاییم سراغ زندگی انسان بتوانیم فرق بگذاریم قالب انسانها چون نمیتوانند این کمالات را از هم جدا کنند وقتی به آنها میگوییم انسان را تعریف کنید انسان را در محدوده کمالات گیاهان یا حیوانات تعریف میکنند آنوقت انسان ارزشش میاید در سطح ارزش گیاه یا حیوان.@ این نکته خیلی نکته مهمی هست انسان چهارمین گروه از موجودات هست که علاوه بر اینکه هم کمالات جمادات و نباتات و گیاهان و حیوانی را دارد دارای کمالاتی هست که سایر موجودات آن کمالات را ندارند و انسان به خاطر این ویژگیهایی که مخصوص خودش هست بر سایر موجودات برتری پیدا کرده.@ حالا چند نمونه از کمالات انسان را که در سایر موجودات نیست عرض کنم یکی اینکه انسان قابلیت تربیت نامحدود دارد یعنی استعدادهایی دارد که آن استعدادها هیچ کدامشان محدود نیستند قابلیت رشد و تربیت نامحدود دارد.@ آن هم در جهات مختلف، در همه قوای خودش، در هنر، صنعت، علم، عرفان، در جنبههای مختلف انسان میتواند رشد بکند و وقتی میگوییم در جهات مختلف رشد میکند این حتماً لزوماً بار مثبت ندارد میتواند در جهات منفی هم رشد بکند اما همین رشدش در جهات منفی بینهایت باشد مثلاً در درندهخویی میتواند از هر حیوانی درندهتر باشد.@ در شهوترانی میتواند از هر حیوانی شهوانیتر زندگی بکند در جنایت در خرابکاری انسان میتواند رشد بکند و رشدش هم بینهایت هست پس وقتی میگوییم انسان قابلیت تربیتپذیری دارد و به صورت نامحدود هست به این معنا هست که چه در جهات مثبت و چه در جهات منفی میتواند رشد بینهایت بکند.@ مطلب بعد این هست که انسان توان رسیدن به قرب الهی را دارد و میتواند به مقام قرب الهی نائل بشود و اینکه میتواند مظهر صفات و اسماء حق تعالی قرار بگیرد و آینه بشود برای صفات حق تعالی، کشش به سوی بینهایت دارد و در درون خودش هم راهنمایی دارد و این دغدغه وجود دارد که به سمت بینهایت برود شما اگر انسان را مطالعه بفرمایید ملاحظه میفرمایید که انسان هر چیزی که به او بدهند باز بیشترش را میخواهد.@ از هر کمالی که به او بدهند کاملترش را میخواهد در همه جهات فرقی نمیکند از نظر قدرت، علم، لذت از هر جهت هر کمالی حتی زیبایی هرگز سیر نمیشود هیچ چیز انسان را سیر نمیکند انسان یک حس بینهایتطلب دارد که او را به سمت مطلق بینهایت میکشاند.@ به سمت کمال مطلق و بینهایت کمال میکشاند در جهات مختلف، این هم در درون انسان وجود دارد که او را به سمت کمال بینهایت هدایت میکند وقتی میگوییم کمال بینهایت یعنی خداوند تبارک و تعالی، یعنی انسان خودبهخود و فطرتاً خدا را میخواهد و این خدا را در قالب ظهورات عشق به کمال میخواهد.@ یعنی عشق به کمال دارد و چون معدن همه کمالات خداوند هست در واقع انسان عاشق خداوند هست و به هر حال یکی از بزرگترین مقاماتی که خداوند تبارک و تعالی برای انسان در قرآن ذکر کرده مقام جانشینی خودش هست و مسأله خلافت الهی که در قرآن آمده.@ حالا با توجه به اینکه ما این چهار نوع موجود را تقسیم کردیم و کمالات هر کدام را گفتیم آن موقع در ارزیابی انسان میتوانیم با دقت بیشتری قدم برداریم حالا از کمالات گیاهی شروع کنیم انسانی که خودش را وقف مثلاً قدرت بدنی میکند او قدرت بدنی اگر پیدا کند داشتن قدرت بدنی یک کمال گیاهی هست.@ یعنی گیاه مثل گیاه ضعیف هست بعد رشد میکند و تنومند و قوی میشود یا فرض بفرمایید گرفتار زیبایی میشود انسانی که زیبایی و لطافت توجهاش به زیبایی و لطافت هست در جنبههای مختلف زندگی چه از جهت خودش و چه از جهت لوازمی که با او هستند متعلقات خودش.@ مثلاً لباسم این رنگی باشد لباسم این فرمی باشد ابزار خانهام اینطوری باشد ماشینم اینطوری باشد اینها کمالاتی هست که در گیاهان هم هست و انسان اینها را هم میطلبد.@ انسانی که به فکر اینجور کمالات هست فرض بفرمایید غذا خوردن، تغذیه کردن، تولیدمثل کردن، توجه به رنگ، لطافت، زیبایی اینها کمالاتی هست در حد کمالات گیاهان، پس به دنبال اینجور امور بودن یعنی اینکه انسان به دنبال کمالات گیاهی میگردد.@ در مورد کمالات حیوانی، انسان اگر مثلاً به دنبال شهوترانی باشد یعنی آن چیزی که برایش مهم باشد غریزه جنسی و شهوانیاش باشد این یک کمال حیوانی هست اگر دنبال قدرت و غضب، داشتن همسر، تولیدمثل، مسکنگزینی همینطور.@ یعنی ما تا وقتی به دنبال مسکن هستیم از آن جهت که مسکن میخواهیم و به دنبال مسکن هستیم مسکنگزینی به انسانیت انسان مربوط نیست مسکنگزینی به جنبه حیوانی انسان مربوط هست کار کردن و تفریح کردن، آیندهنگری هم همینطور.@ اینکه من به فکر آینده باشم هم آینده خودم و هم آینده اعضای خانواده خودم باشم این هم در شمار کمالات حیوانی هست داشتن زندگی اجتماعی دلیل انسانیت انسان نیست چون گفتیم حیوانات هم زندگی اجتماعی دارند دفاع از حریم خود، حتی به فکر همنوع بودن هم جزء کمالات انسانی نیست.@ خیلی از افراد هستند جوانها بخصوص مثلاً راه پیدا میکنند به مجامع علمی مثلاً به دانشگاه راه پیدا میکنند میگوییم هدف شما از درس خواندن چیست؟ میگویند هدف ما این هست که به مردم خدمت بکنیم خدمت به همنوع از آن جهت که صرفاً خدمت به همنوع هست جزء کمالات حیوانی انسان محسوب میشود.@ یعنی در تعریف انسان خدمت به همنوع نیست انسان یک موجودی هست بالاتر از اینها، ما اگر گفتیم انسان موجودی است که ازدواج میکند خانواده تشکیل میدهد زندگی اجتماعی دارد کار میکند تفریح میکند غذا میخورد بچههایش را بزرگ میکند.@ توجه به آینده خودش و خانوادهاش دارد توجه به همنوع خودش دارد از حریم خودش و خانوادهاش و همنوعش دفاع میکند همه اینها جزء کمالات حیوانی هست یعنی ما وقتی انسان را داریم تعریف میکنیم انسان را در قالب کمالات حیوانی تعریف میکنیم.@ در صورتی که ما میگوییم انسان ویژگیهایی دارد که در حیوانات دیگر نیستند اگر ارزش انسان به این چیزها باشد این چیزها هم در گیاهان هست و هم در حیوانات، لذا ما نمیتوانیم انسان را تعریف کنیم به اینجور مسائل، انسان از آن جهت که انسان هست و برتری دارد بر سایر موجودات هیچ کدام از این مسائلی که عرض کردیم در تعاریف انسان گنجانده نمیشود و ما اگر آمدیم انسان را اینطوری دیدیم خودمان را اشتباه دیدیم.@ قالب انسانها خودشان را همینطوری میبینند یعنی وقتی به آنها میگوییم زندگی آینده، تشکیل خانواده، ازدواج و هر چیز دیگر تمام دورنمای زندگیشان در یکی از این ارزشهایی هست که گفتم، مثلاً خانه بزرگتر، مسکن گفتیم جزء کمالات حیوانی هست.@ مثلاً زرق و برق داشته باشد خانه زیبا باشد رنگهای مختلف داشته باشد پول داشته باشم لباسهایم اینطوری باشد غذایم اینطوری باشد تنوع غذایی داشته باشم، میبینیم که قالب انسانها خودشان را در محدوده کمالات گیاهی محدود کردند و محروم کردند از رسیدن به کمالات انسانی.@ بحث این هست که اگر ارزش انسان به این چیزها باشد انسان در این چیزهایی که شمردیم تازه زندگیاش زندگی حیوانی هست یعنی انسان از آن جهت که ازدواج میکند و تشکیل خانواده میدهد و بچهدار میشود و کار میکند و تفریح دارد.@ و غذا تولید میکند و بچههایش را بزرگ میکند و آیندهنگر است و از حریم خودش و خانوادهاش و همنوعش دفاع میکند یک حیوان محسوب میشود تا اینجا انسان یک حیوان خوب هست انسانی که ازدواج میکند خدمت به خلق میکند حیوان خوبی هست، نمیگوییم انسان خوبی هست، میگوییم حیوان خوبی هست.@ انسانی که قدرت بدنی خوبی دارد بدن زیبایی دارد یا خودش از نظر چهره زیبا هست گیاه خوبی هست چون گفتیم زیبایی جزء کمالات گیاهی مربوط هست مثلاً از لباسهای خوشرنگ استفاده میکند از رنگهای خوب استفاده میکند آنها را به استخدام در میاورد تا آن مرحله ما میگوییم انسان یک گیاه خوب هست.@ انسانی که کار میکند یک حیوان خوب هست که میتواند کار بکند، انسانی که به فکر خانوادهاش هست به فکر زن و بچهاش هست از زن و بچهاش دفاع میکند یا زنی که از شوهرش و بچهاش دفاع میکند به فکر حریم خانه و خانواده هست یک حیوان خوب محسوب میشود.@ انسانی که دفاع میکند از حریم همنوعان خودش باز یک حیوان خوب هست این تعابیر تعابیر بسیار لطیف و ظریف هست تا اینجا ما از انسان تعابیری کردیم که این تعابیر جزء کمالات گیاهی و حیوانی محسوب میشود.@ اما خود انسان چه هست در مورد انسان گفتیم انسان آن چیزهایی که ویژه خودش هست کمالاتی که ویژه خودش هست و در هیچ موجودی نیست این هست که قدرت تربیت نامحدود دارد و میتواند نزدیک به خداوند تبارک و تعالی بشود عقلش را رشد بدهد و در جهات کمال انسانی خودش از آن استفاده بکند.@ انسان ارتباط با بینهایت و ابدیت دارد و در آن سیر میتواند حرکت بکند انسان میتواند مظهر و آینه صفات خدا بشود و میتواند نزدیک به خدا بشود قرب به خداوند تبارک و تعالی پیدا بکند و صفات خدایی را در خودش پیاده بکند و انسان میتواند جانشین خداوند باشد اینها چیزهایی هست که در سایر موجودات نیست که من باز در این مورد توضیحاتی خواهم داد.@ حالا سراغ ازدواج میاییم ازدواج از آن جهت که ارضای غریزه جنسی هست یعنی انسان غریزه جنسی خودش را ارضا میکند و به آرامش میرسد ازدواج از آن جهت که تولید مثل هست و تشکیل خانواده هست و از آن جهت که یک منشأیی میشود برای کار و تلاش فردی و جمعی.@ چون انسان وقتی تشکیل خانواده میدهد هم تلاش فردیاش زیاد میشود و هم تلاش اجتماعیاش زیاد میشود ازدواج از این پنج جهت یعنی از جهت ارضاء غریزه جنسی، تولیدمثل، تشکیل خانواده، از جهت اینکه منشأیی برای کار و تلاش فردی و جمعی میشود همه اینها جزء کمالات حیوانی هست.@ حالا ما چرا میاییم ازدواج را مقدس مینامیم؟ اسم دوره ما میثاق مقدس هست، چرا ما به ازدواج تقدس دادیم؟ چرا اصلاً در دین ما این همه به ازدواج اهمیت و تقدس دادند؟@ اگر در دین یک فوائد متعالی و مقدسی ذکر میشود و یک فوائد انسانی ذکر میشود به خاطر این هست که در انسان کمالات فوق حیوانی وجود دارد که در حیوانات نیست فوق حیوان هست کمالاتی هست که ویژه خود انسان هست در انسانها کمالات ویژهای دارد که ازدواج میتواند در راه شکوفایی آن کمالات به انسان کمک بکند.@ در واقع ازدواج یک وسیلهای هست که بتواند انسان از مرحله حیوانی به مرحله انسانی قدم بردارد یعنی ازدواج راهی هست برای رسیدن به آن اهداف الهی، البته نه اینکه لزوماً ازدواج این کار را میکند.@ بلکه انسانی که توجه به ارزش خودش دارد انسانی که خودش را خوب شناخته میتواند از ازدواج کمک بگیرد به عنوان یک وسیله بسیار قوی برای رسیدن به آن کمالات انسانی خودش و آن کمالات فوق حیوانی خودش.@ پس چون ازدواج یک وسیله و ابزار و راه مهمی هست برای دستیابی به آن کمالات فوق حیوانی ما به ازدواج قداست و ارزش میدهیم و برایش تعالی قائل هستیم و دین هم خیلی از او تعریف و تمجید کرده دیگر از این تعریف بالاتر نداریم که پیامبر(ص) فرمود محبوبترین بنا در نزد خداوند تبارک و تعالی است هیچ بنایی محبوبتر از ازدواج در نزد خداوند نیست.@ حالا بیاییم بررسی کنیم که چرا ازدواج چهرههای مختلف دارد؟ یعنی همیشه ازدواج یک چهره ندارد وجود ابعاد مختلف در انسان هست که به ازدواج چهرههای مختلف و ارزشهای مختلف داده یعنی اگر میبینید ارزیابی انسانها از ازدواج از تشکیل خانواده مختلف هست به خاطر اینکه ابعاد وجودی انسان متفاوت هست.@ انسانها با ابعاد وجودی خودشان با اشیاء برخورد میکنند هر چیزی را با شأن خودشان ارزیابی میکنند بسته به این هست که یک انسان در حد کمالات گیاهی زندگی بکند یا در حد حیوانات یا در حد فوق حیوانات.@ در هر حدی که باشد یک تعریفی از ازدواج دارد هم تعریفی از ازدواج دارد و هم وقتی انسان به ازدواج تن میدهد به خاطر برداشتهایی که خودش دارد به ازدواج تن میدهد انسان وقتی از خودش هر طوری ارزیابی کند آن چیزهایی که در رابطه با خودش هست و انتخاب میکند همانطوری ارزیابی میکند.@ انسانی که گیر کرده در حد کمالات گیاهی، ازدواج را برای همین شئون گیاهی میخواهد اگر گیر کرده باشد در حد کمالات حیوانی، ازدواج را برای کمالات حیوانی میخواهد ولی انسانی که شئونات فوق حیوانی شکوفا شده بارور شده.@ او وقتی به ازدواج نگاه میکند ازدواج را یک امر مقدسی میداند که میتواند علاوه بر تأمین نیازهای گیاهی و حیوانیاش نیازهای انسانیاش را هم تأمین بکند و یک راهی باشد برای رسیدن به آن کمالات، این نتیجهای بود که از بحث گرفتیم.@ پس با توجه به آن بحثی که در مورد کمالات موجودات کردیم اولین نتیجه این بود که ازدواج از آن پنج جهتی که عرض کردیم یک کمال حیوانی هست و اگر ما به آن قداست میدهیم و به آن احترام میگذاریم و برایش ارزش قائل هستیم به خاطر این هست که راهی روشن و مهم برای رسیدن به کمالات انسانی هست.@ دومین نتیجهای که میگیریم این هست که شرافت انسان نسبت به سایر موجودات به خاطر داشتن کمالات حیوانی و نباتی نیست بلکه بواسطه داشتن کمالاتی هست که در هیچ یک از موجودات یافت نمیشود و ویژه خود انسان هست کمالاتی که اگر نباشند انسان را یک حیوان تعریف میکنیم یعنی اگر آن کمالات در انسان نبودند ما میگوییم انسان یک حیوان هست.@ قرآن کریم برای انسانهایی که آن بُعد انسانیشان شکوفا نشده چندتا اسم گذاشته یکجا آنها را نه تنها حیوان بلکه بدتر از حیوان و پایینتر از حیوان معرفی میکند. میفرماید (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) این انسانها مثل حیوان هستند بلکه بدتر از حیوان هستند یعنی کمتر از حیوان معرفی میکند.@ یکجا بدتر و بیارزشتر از جمادات معرفی میکند یعنی از سنگ هم پستتر معرفی میکند میفرماید(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً) در سوره بقره میفرماید به یک گروهی از انسانها میگوید که قلبهای شما قسی شده و سختدل شدید که مثل سنگ هستید یعنی ارزشتان معادل هست با ارزش سنگ.@ بعد میفرماید(أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً) بلکه دل شما از سنگ هم بیارزشتر است قساوتش بیشتر هست، بعد علت میاورد چرا خداوند اینطوری معرفی میکند انسان را از سنگ هم پستتر معرفی میکند؟ میفرماید(وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ) چون سنگها شکافته میشوند و از دلشان نهر جاری میشود آنقدر این سنگ پست است که به آب راه میدهد از دلش نفوذ پیدا کند.@ یعنی این آبی که به سنگ میخورد سنگ را میشکافد و جلو میاید سنگ اینقدر انعطاف دارد اما قلبهای شما حتی اینقدر هم انعطاف ندارد(وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ) بعضی از این سنگها شکافته میشوند و از دل اینها آب بیرون میزند.@ و بعد میفرماید(وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) میفرماید بعضی از سنگها از خشیت خدا میشکنند یعنی سنگ از شنیدن اسم خدا شکاف برمیدارد و تأثیرپذیر هست ولی شما انسانها اینطور نیستید.@ شما انسانها آنقدر قسیالقلب شدید از سنگ هم قلب شما قسیتر و سفتتر شده که با شنیدن اسم خدا و ذکر خدا هیچ تأثیری در شما ایجاد نمیشود، اینجا انسان را چطوری معرفی کرده؟ اینجا انسان را کمتر از حیوان معرفی نکرده بلکه کمتر از جمادات و سنگها معرفی کرده.@ پس اگر انسان آن ویژگیهای فوق حیوانی در او نباشد تا حد حیوانی و پستتر از حیوان سقوط میکند و اگر ما میگوییم انسان اشرف مخلوقات هست به خاطر داشتن آن ویژگیهایی هست که در هیچ یک از موجودات وجود ندارد این بخش اول از چهره انسان.@ چهره دوم از مبحث چهره اجمالی انسان در این رابطه هست که انسان تا مرحله کمالات حیوانی با سایر حیوانات هیچ فرقی ندارد مگر در شدت و ضعف کمالات، یعنی شاید انسان یک برابر وزن خودش را هم نتواند بردارد.@ مثلاً اگر 60 کیلو باشد یک بار 60 کیلویی را به زور بتواند بلند کند ولی مورچه مثلاً در قدرت بدنی میتواند پنجاه برابر وزن خودش را بلند کند در شدت و ضعف کمالات حیوانی انسان با حیوانات دیگر مقایسه میشود و همان کمالات حیوانی در او هست.@ اما به صورت شدت و ضعف، و دارای کمالات، استعدادها و قوای فوق حیوانی هست که اینها باید شکوفا بشوند و همین شکوفایی استعدادها هست که به زندگی انسان معنای انسانی میدهد، یعنی ما چه موقع میتوانیم بگوییم داریم زندگی میکنیم به حیات انسانی داریم زندگی میکنیم نه به حیات حیوانی؟@ زندگی میکنیم اما به عنوان یک انسان داریم زندگی میکنیم چه موقع میتوانیم در این مورد مطلبی را بگوییم و ادعا کنیم؟ مطلب مهمی که اینجا سؤال پیش میاید این هست که چه عاملی باعث شکوفایی آن قوای فوق حیوانی میشود.@ یعنی ما چگونه میتوانیم آن قوای فوق حیوانیمان را بارور کنیم و رشد بدهیم و اگر نخواهیم در حد حیوانات بمانیم چگونه میتوانیم از حد حیوانات عبور کنیم و به زندگی انسانی راه پیدا کنیم.@ میخواهیم این عامل را معرفی کنیم این عامل یک نوع خاصی از تربیت هست که ویژه خود انسان هست یعنی انسان برای اینکه بتواند به حیات انسانی نائل بشود و از سطح کمالات حیوانی آزاد بشود و بیاید در سطح کمالات انسانی قرار بگیرد باید تحت تربیت ویژهای قرار بگیرد که این تربیت را دیگر حیوانات ندارند.@ این تربیت ویژه فقط مخصوص انسان هست و این نوع تربیت هست که میتواند باعث شکوفایی ابعاد انسانی بشود و تضمینکننده حیات واقعی انسان بشود آن تربیت تربیت دینی هست یعنی انسان فقط در تحت تربیت دینی میتواند به کمالات انسانی خودش راه پیدا کند.@ دین چیست؟ سؤال پیش میاید که شما که میگویید تربیت دینی ویژه انسان هست دین چیست؟ دین عبارت است از یک مجموعهای از عقائد، باورها، عبادات و باید و نبایدها، که مخاطب این بایدها و نبایدها و دستورات و فرامین انسان هست.@ انسان به عنوان اشرف مخلوقات و به عنوان یک موجود مختار و قابل رشد تا بینهایت، برای همین حیوانات دین ندارند ما میبینیم که برای حیوانات دین آورده نشده پیغمبر و کتاب ندارند ولی پیغمبر و کتاب و دین را انسانها دارند برای حیوانات بایدها و نبایدها نیست آن تربیت ویژهای که برای انسان در نظر گرفته شده وجود ندارد.@ ولی برای انسان وجود دارد، حالا سؤال پیش میاید، شما که میگویید دین مخصوص انسان هست چرا در دستورات دینی احکامی وجود دارد که مربوط به کمالات حیوانی بشر هست و کمالات گیاهی بشر هست چرا همچین دستوراتی در دین وجود دارد؟@ مثلاً در دین دارد که شما چه رنگهایی را استفاده کنید و چه رنگهایی را استفاده نکنید برای لباس، چه غذایی را بخورید و چه را نخورید، با چه کسی ازدواج بکنید و با چه کسی ازدواج نکنید، ازدواج که میکنید چگونه ازدواج کنید و چگونه ازدواج نکنید.@ بچهدار که میخواهید بشوید همینطور، از موقعی که قبل از تولد هست یعنی از زمان بسته شدن نطفه و قبل از بسته شدن نطفه اسلام برای انسان مقررات دارد تا موقعی که در قبر میگذارند و بعد از قبر مقررات دارد.@ ما میگوییم که چرا در دستورات دینی یکسری قوانینی که مربوط به جنبههای حیوانی و گیاهی بشر هست وجود دارد چرا همچین چیزی آمده؟ حقیقت این هست که انسان یک موجود واحد هست یعنی دارای یک روح هست که این روح یک امر واحد هست یعنی انسان دارای ثبات شخصیت هست یعنی یک شخصیت ثابت دارد.@ شما الان یکی از سلولهایی که ده سال پیش در بدنتان داشتید الان با شما نیست یعنی یک بدن کاملاً جدیدی دارید اما هیچ وقت انکار نمیکنید که همان آدم ده سال پیش هم شما هستید شما اگر مجموعه عکسهایتان را از زمان نوزادی تا الان جلویتان بگذارند میگویید که اینها همه من هستم از آن به من تعبیر میکنید یعنی یک شخصیت واحد.@ شما اگر در کوچکی حادثه خوبی برایتان اتفاق افتاده باشد هنوز شیرینیاش را دارید و آن را منتسب به خودتان میکنید اگر خدای نکرده کار بدی کرده باشید خاطره بدی برایتان اتفاق افتاده باشد هنوز هم شما در رنج هستید.@ پس انسان دارای یک شخصیت ثابت هست و یک موجود ممتد ثابت هست یعنی جنبههای گیاهی انسان از جنبههای حیوانی انسان یا از جنبههای فوق انسانی انسان هیچ تمایزی با همدیگر ندارند جدایی ندارند که بگوییم این قسمت انسان مربوط به کمالات حیوانی هست.@ این قسمت مربوط به کمالات گیاهی هست این قسمت مربوط به جمادی هست و این قسمت مربوط به کمالات انسانی هست انسان یک روح است و همه کمالات را با همین یک روح دارا هست اگر جنبههای گیاهی و حیوانی تربیت نشوند آن قوای انسانی شکوفا نمیشود چون انسان یک شخصیت است.@ انسان نمیتواند بگوید من در حیوانیت هر طوری عمل کردم عمل میکنم اما در جنبه انسانی درست عمل میکنیم یا در روابط گیاهی هر طوری عمل کردم عمل میکنم اما در انسانیت درست هستم، همچین چیزی نمیشود انسان یک شخصیت واحد هست.@ اگر بخواهد به رشد انسانی برسد باید بتواند آن قوا و استعدادهای درجه پایین را کنترل کند و تربیت ویژه کند یعنی اگر آن جنبههای گیاهی و حیوانی انسان تربیت نشوند آن جنبههای انسانی و الهی انسان هم شکوفا نمیشود و انسان به حیات انسانی نائل نمیشود.@ مثلاً غضب کردن یک کمال حیوانی است یک کسی بیاید قوه غضبش را آزاد بگذارد هر دفعه خواست عصبانی بشود هر وقت عصبانی شد یک نفر را بزند، هر وقت دلش خواست یک نفر را بکشد.@ جنایت بکند هر مانعی را بخواهد با خشونت از سر راهش بردارد مثل موسیلینی، هیتلر، فرعون، کسی که این جنبه خودش را آزاد میگذارد آزادی این جنبه به او اجازه میدهد در جنبههای انسانی رشد بکند؟ نمیشود.@ کسی که شهوتش را آزاد بگذارد که هر وقت دلش خواست هر طوری دلش خواست شهوترانی بکند این دیگر نمیتواند جنبههای انسانی خودش را شکوفا بکند انسان اگر بخواهد جنبه انسانی خودش را شکوفا بکند باید و باید حتماً جنبههای گیاهی و جمادی و حیوانی خودش را تربیت بکند و تربیت صحیح بکند.@ لذا اگر ما در دستورات دینی در مورد مسائل حیوانی انسان مسائل اقتصاد و ثروت و فقر و تجارت و بده و بستان و همه این کارها ما مقررات داریم برای اینکه اسلام اول میاید این جنبهها را کنترل میکند که روح بشر آزاد باشد و بتواند رشد بکند و به تعالی برسد.@ یعنی اگر جنبههای درجه پایین انسان و حیوانی انسان تربیت نشوند شئون حیوانی انسان تربیت نشوند و تحت تربیت دین قرار نگیرند تسلیم دین نشوند انسان رشد انسانی نمیتواند بکند.@ وقتی میگوییم اگر جنبهها و شئون حیوانی انسان تحت تبعیت دین قرار نگیرد انسان نمیتواند رشد انسانی بکند این را قرآن اینطوری بیان میکند میفرماید که (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) آیه 24 سوره مبارک انفال.@ میفرماید ای کسانی که ایمان آوردید اجابت بکنید خدا و رسول را یعنی هر وقت به شما فرمانی میدهند شما گوش بکنید موقعی که خدا و رسول شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد یعنی شما اگر بخواهید به حیات برسید باید خدا و رسولش را اجابت کنید.@ یکی میگوید که ما خدا و رسول را اجابت نمیکنیم اصلاً دلمان نمیخواهد تن به فرمان الهی بدهیم، یا مثلاً ما سؤال کنیم اینهایی که تن به فرمان الهی نمیدهند آیا اینها حیات ندارند؟ بله حیات دارند از نظر قرآن اینها حیات دارند زنده هم هستند اما حیاتی در شأن حیات حیوانات یا گیاهان دارند.@ میگوید زنده هستند راه میروند زندگی میکنند ما حدشان حد گیاه و حیوان هست، یکی میگوید نه خیلی هم فعال هستند، میگوییم فعالیتشان محدود به چه هست؟ شعاع فعالیتهای انسانهایی که دین ندارند شما بررسی کنید یا به فکر شکمشان هستند.@ یا به فکر شهوترانی هستند یا به فکر زن و بچهشان هستند نهایتاً به فکر مردم هم هستند کار میکنند تفریح میکنند لذت میبرند خانه میسازند خانهشان را وسیع میکنند مجلل میکنند اهل تجملات هستند، ما همه اینها را شمردیم جزء کمالات حیوانی و گیاهی بود این همه انسانهایی که دارند زندگی میکنند و جدای از دین دارند زندگی میکنند.@ اصلاً در تعریف انسان از کلام خداوند نمیگنجند قرآن میفرماید اگر میخواهید حیات پیدا کنید معلوم هست این حیاتی که قرآن میفرماید خدا و رسول را اجابت کنید تا به آن حیات برسید حیات ویژهای هست نه حیات گیاهی و حیوانی.@ همه کسانی که دین ندارند این حیات را دارند این ارزش نیست که ما آنطوری زندگی کنیم و به آن کمالات زنده باشیم، ارزش این هست که ما حیات داشته باشیم و زندگی بکنیم اما این حیات و زندگی ما یک حیات فوق حیوانی باشد لذا میفرماید اجابت کنید خدا و رسول را موقعی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد.@ خدا و رسول ما را به دینداری دعوت میکنند و میگویند اگر میخواهید به حیات انسانی نائل بشوید باید تسلیم دین باشید و از خودتان در مقابل دین مقاومت نشان ندهید همه کسانی که مقید به مسائل دین نیستند خودشان را از حیات انسانی محروم میکنند.@ یعنی یکی از نشانههای مهم محرومیت از حیات انسانی حیات بدون دین هست حیاتی که خدا در آن راه ندارد خدا و دین در آن نقشی ندارد چون اگر خدا میخواست که ما زندگی در حد همین شئوناتی که حیوانات دارند میکنند بکنیم که ضرورت نداشت کتاب بفرستد و وحی بفرستد و پیغمبر بفرستد ما را مثل سایر حیوانات رها میکرد.@ چرا اینها را رها کرده برایشان دین و پیغمبر نفرستاده چرا آنها را مخاطب خودش قرار نداده که با آنها حرف بزند؟ چرا از آنها دعوت نکرده که بیایند عبادتش بکنند و با او سخن بگویند؟@ پس معلوم هست که یک ویژگی خاصی در انسان بوده که خداوند از او دعوت کرده که تو فقط میتوانی بیایی من را عبادت کنی تو فقط قابلیت داری که من برایت پیغمبر و کتاب بفرستم فرشتهها را به خدمت تو بفرستم@ لذا تمام کسانی که از تقیدات دینی سر میزنند هر قیدی باشد دین از هر چیز، از حجاب تا سایر شئون زندگی هر چه که باشد آن کسی که تخلف میکند آنجایی که از دین تخلف میکند یعنی حجاب را انتخاب میکند نه به عنوانی که خدا گفته.@ نه در حدی که خدا گفته بلکه در حدی که خودش دلش میخواهد یا خانوادهاش میگویند یا جامعه اقتضا میکند یا دوستانش گفتند زندگی و شئونات دیگر را انتخاب میکند در همین حدی که خودش یا دیگران میخواهند.@ این پیوندی با دین ندارد این پیوندی با تربیت دینی ندارد وقتی پیوندی با تربیت دینی نداشت از آن حیات انسانی خودش را محروم کرد، بحث سر این نیست که انسان خودش را فقط محروم میکند کسی که با حیات دینی زندگی نمیکند.@ یعنی با حیات انسانی زندگی نمیکند او فقط خودش را محروم نمیکند همه کسانی که با او زندگی میکنند آنها را هم تا میتواند محروم میکند یک مادری که خودش مقید به دین نیست نمیتواند بچههای دینداری را تربیت بکند پدری که خودش حیات انسانی ندارد بچههایش را نمیتواند در حد انسانی رشد بدهد.@ به بچه غذا میدهد واکسن میزند دکتر میبرد لباس میدهد بزرگش میکند، مدرسه میفرستد، دختر باشد مثلاً فکر میکند حالا این دختر را چکار کنم یک جهیزیهای برایش تهیه کنم و شوهرش بدهم برود.@ بعد هم میگوید من به عنوان یک پدر و مادر وظیفهام را در مقابل بچهام انجام دادم یا پسر باشد در همین سطح دیپلم بیاورد دانشگاه بفرستد سربازی بفرستد یک پولی هم به او بدهد زن بگیرد میگوید من به عنوان یک پدر وظیفه خودم را انجام دادم.@ چه حیاتی به این یاد دادید به عنوان حیات فوق حیوانی، بعد هم تشویقش کردید که برو کار کن لقمه نان درآورد، همه اینها درست است و همه اینها هم بجاست اسلام همه اینها را هم قبول دارد اما اسلام میگوید باید همه این کمالات در استخدام کمالات فوق حیوانی قرار بگیرد.@ شما اگر همه این کارها را بکنید اما قدم آخر را برندارید قدم اصلی را برندارید در همان حد حیوانی ماندید مثلاً برای رسیدن به یک سطحی، سطح انسانی مثال بزنیم پشتبام انسانیت 100 تا پله داشته باشد شما 99 پله را هم بروید وقتی پایت را روی پشتبام نگذارید آخر خودت را به سطح انسانی نرساندی.@ شما در امتحانات مدرسه رد هستی چه یک بگیری چه 9 بگیری فرقی نمیکند مهم این است که اگر ما این کمالات حیوانی را داریم غذا میخوریم تولیدمثل میکنیم ازدواج میکنیم تشکیل خانواده میدهیم کار میکنیم تفریح میکنیم به زیبایی و تجملات اهمیت میدهیم.@ به رنگ و لطافت چیزهایی که به ما تعلق دارد اهمیت میدهیم همه اینها را بتوانیم استخدام کنیم در جهت آن چیزی که برایش آفریده شدیم آن هدف ویژهای که مخصوص انسان هست به این نکته خیلی دقت بفرمایید.@ لذا خداوند در سوره دیگر میفرماید(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) میفرماید هر کس که از حدودی که برایش مشخص کردیم تعدی و تجاوز بکند و آنها را رعایت نکند این در واقع به خودش ظلم کرده یعنی خودش را از قدر و قیمتی که داشت محروم میکند.@ ارزش کمالات انسانی را داشت ولی خودش را به کمالات حیوانی کشاند ارزش زندگی انسانی داشت ولی خودش را آورد در سطح زندگی حیوانات، لذا به خودش ظلم کرده این مورد دوم از معرفی شخصیت انسان.@ بحث سوم و چهارم برای جلسه آینده میماند که در مورد روح انسان هست و نقطه شروع انسان در تکامل و اینکه انسان وقتی میگوییم تکامل میکند تکاملش چه معنایی دارد و به چه عواملی این تکامل بستگی دارد و میرسیم به اینکه انتخاب در روح بشر چه جایگاهی دارد.@ ملاک انتخاب صحیح چه هست معیار انتخاب درست چه هست و هر انتخاب چه نقشی در تکامل بشر میتواند داشته باشد بعد از اینکه در مورد کلیات انتخاب بحث کردیم میاییم سراغ انتخاب همسر، ما از آن جهت که انسان هستیم و در مسیر انسانیتمان و حرکتمان به سمت بینهایت همسری را انتخاب میکنیم.@ این انتخاب چه نقشی در شکلگیری شخصیت ما و در باروری قوا و استعدادهای مختلف ما میتواند داشته باشد و یا باید داشته باشد ما انشاء الله با تکمیل این دو بحث مبانی محکمی خواهیم داشت که بتوانیم به راحتی و خوبی وارد مباحث بعدی ازدواج بشویم.@ فقط تکیهام این هست که این مبحثی که امروز خدمت شما عرض شد و مبحث جلسه آینده صرفاً مربوط به انتخاب همسر نیست ممکن است الان کسی بشوند و یا بعداً کسی نوار را گوش کند بگوید حالا چه ربطی به انتخاب همسر و ازدواج دارد.@ ولی ما عرض کردیم که اگر جایگاه انسان مشخص نشود نقش انتخابها هم مشخص نمیشود و بعد نقش انتخاب همسر به عنوان یک حرکت کلیدی هم مشخص نیست.@ آن موقع معیار دست ما نیست آنوقت وقتی معیار دست ما نباشد حاضریم به واسطه هر نیازی برویم ازدواج کنیم یا به واسطه علاقه به هر کمالی برویم ازدواج کنیم آن موقع سطح خودمان را تنزل دادیم و سطح ازدواج هم پایین آوردیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ انسانها چند جور هستند یک سلسله از انسانها تا آخر عمرشان هیچ یک از آن کمالات ویژه انسانیشان را شکوفا نمیکنند مرده است وقتی میگویم کمال خوب دقت کنید مثلاً الان فرض بفرمایید من هیچ علاقهای به هنر و زیبایی ندارم.@ این یعنی علاقه به زیبایی که جزء فطریات بشر هست و خداوند در انسان گذاشته در من شکوفا نشده مثلاً علاقه به ازدواج و گرایش به جنس مخالف به عنوان همسر این برای یک بچه ده ساله شکوفا میشود؟@ این شکوفا نشده میگوییم این بچه نسبت به آن کمال هنوز در حد قوه هست به حد فعلیت نرسیده این کمال هنوز در او رشد نکرده یعنی شکوفا نشده کمالات الهی هم اینطوری است با اینکه خداوند قوهاش را از اول در بشر میگذارد و انسان عاشق هر چیزی هست در واقع عاشق خداست.@ هر کمالی را که میخواهد ولی مصداق را که نداند خودش را گم میکند و در مصادیق دنبال خدا میگردد به قول امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست خودش نمیداند متوجه نیست ما هر کمالی را بخواهیم چون کمال از خدا آمده در واقع معدن آن کمال را میخواهیم.@ دلیلش هم این است که وقتی به آن میرسیم بعد از یک مدت برای ما ارزشش کم میشود و ما به دنبال بالاترش میگردیم به دنبال یک حد بالاتر و وسیعتر میگردیم پس معلوم هست ما این را نمیخواستیم ما یک چیزی بالاتر از این را میخواهیم ما تشنه مطلق هستیم اصلاً خداوند این را گذاشته حالا بعضی از انسانها تا وقتی که زنده هستند متوجه این قضیه نمیشوند.@ خودشان را در بینهایت میخواهند اما بینهایت را در حد کمالات حیوانی میخواهند یعنی اگر مثلاً شهوت میخواهند شهوترانی بینهایت، قدرت بینهایت، فرمانروایی بینهایت، پول بینهایت، لذت بینهایت، ثروت بینهایت همه را میخواهند.@ اما این شخص به هیچ وجه آن جنبه انسانیاش شکوفا نشده این اگر همینطور مُرد بعد از مرگ هم در سیر برزخ در سیر به سمت بینهایتش شکوفا نمیشود اما انسانی که این را در زندگیاش شکوفا کرده باشد مثلاً به این مسیر افتاده باشد و شکوفا شده باشد این اگر بمیرد بعد از مرگش این شکوفایی ادامه پیدا خواهد کرد یعنی کمالات را باز تحصیل میکند.@ شما یک دانه را نگاه کنید قوه درخت شدن در او هست اما تا شما او را در مسیر درخت شدن او را نیاندازید که نمیشود فایده ندارد باشد شما الان تخمهایی را که میخورد دانههای گندم را میخورید این دانه گندم هر یک دانه میتواند به هفتصد دانه تبدیل بشود ولی شما این کار را نمیکنید.@ وقتی هم میخورید که در شکم شما به هفتصد دانه تبدیل نمیشود یک تکه آرد است اما این را باید در مجرای رشد بیاندازید یعنی این تخم را در زمین بگذارید آن آب و کود لازم را به او بدهید تا تبدیل به هفتصد دانه گندم بشود صرفاً باشد ارزشی ندارد.@ باید باشد و در مسیر و مجرای شکوفایی هم قرار بگیرد اگر قرارش ندهیم به درد نمیخورد لذا حالا خیلی از انسانها هستند به همه انسانها خداوند استعداد بینهایت داده اما آیا همه انسانها از استعداد بینهایتشان استفاده میکنند؟@ نه خودشان را شکوفا نمیکنند زندگی نمیکنند به حیات انسانی، در حد همان کمالات گیاهی و حیوانی تا آخر عمرشان میمانند آرزوهایشان از این سطح بالاتر نمیرود همین را میخواهند راضی هستند چون قدر و قیمت خودشان را نمیدانند.@ ما گفتیم حیوانات دین ندارند برایشان دین نیامده نگفتیم از آنها سؤال نمیشود اصلاً همچین بحثی نکردیم حیوانات روز قیامت مورد عقاب و سؤال و جواب نیستند ما گفتیم حیوانها خدا برایشان پیغمبر و دین نفرستاده.@ قرآن میفرماید ما اهل عذاب نیستیم مگر کسانی که پیغمبر برایشان آمده در سوره اسراء میفرماید(وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً) فقط کسانی را عذاب میکنیم که پیام دین به آنها رسیده باشد و اجابت نکرده باشند برای همین دیوانهها تکلیفی ندارند بچهها که میمیرند تکلیفی ندارند کسانی که دین به آنها نمیرسد تکلیفی ندارند همه اینها به بهشت میروند.@ صرف داشتن روح یعنی غیر ماده، چیزی که غیر ماده بود بعد از انحلال ماده از بین نمیرود لذا قرآن میفرماید(وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) موقعی که حیوانات محشور میشوند حیوانات هم هستند.@ الان پزشکها تقریباً هر سه هفته یا دو هفته یکبار یک بیماری ارثی را کشف میکنند یعنی ما الی ماشاء الله بیماری ارثی داریم که از طریق والدین یا هر دو یا یکی از آنها به بچه ارث میرسد بیماریهای ارثی خیلی هست این مطلب ژنتیک که ما میگوییم 45% مادر 55% پدر اینها از طریق ژنها به بچه منتقل میکنند.@ تمام خصوصیات را هم خصوصیات روحی هست هم خصوصیات جسمی هست اینکه میگوییم مشاوره ژنتیک برای این هست که در مشاوره ژنتیک ما به یک سؤال اساسی باید برسیم که آیا این دختر و پسر میتوانند با هم ازدواج کنند یا نه، مشکل دارند یا نه.@ یعنی بچههایی که از این دختر و پسر متولد میشوند آیا نقص عضو پیدا میکنند یا نه، این در حد یک پیشگیری در حد بیماریهای بزرگ و لاعلاج و مهم هست ولی خصوصیاتی هست که از پدر و مادر منتقل میشود شاید شما در مشاوره ژنتیکی به نتیجهای نرسید ولی نوع خاصی از بیماری منتقل بشود.@ حالا انشاء الله در بحث ملاکها و معیارهای ازدواج که رسیدیم یا خود بنده یا اساتید دیگر میگویند که یکی از مسائلی که باید انسان توجه کنید جزء شرائط کلی همسر هست نه شرائط کلی دختر یا پسر، مسأله جسم هست آن را اساتید مفصل میگویند.@