جلسه 019 - میثاق مقدس (برادران)
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - میثاق مقدس (برادران)

بسم الله الرحمن الرحیم و صل اللهم علی محمد و آله الطاهرین.@ تا الان چند مدتی است که مسئله آموزشهای قبل از ازدواج مطرح شده و گامهایی هم در این جهت برداشته شده و شما هم هر چند که خود داوطلب حضور در این جلسات هستید ولی خودتان هم در شکل دادن این گامها و حرکات سهیم هستید.@ ما آموزشهایی که قبلاً در جاهای دیگر داشتیم با حضور برادران و خواهران مشابه شما فیلمبرداری شد مباحثی را طرح کردیم و آنها در حقیقت شد مواد این آموزشها که توسعه پیدا بکند جاهای دیگر، اینجا هم دارد همین کار صورت میگیرد یعنی شما که اینجا حاضر هستید به نوعی مشارکت دارید میکنید در شکلگیری این قدمها و توسعه آموزشهای ضروری که برای جامعه ما احتیاج داریم.@ زمان ما متحول شده قدیم مفهوم ازدواج یک مفهوم محدود و مشخصی بود مثلاً شما در یک جامعه روستایی در نظر بگیرید یک جامعه ساده که هنوز هم سراغ داریم تمام مردها و زنها در یک واحد زمانی هم به لحاظ عرضی در نظر بگیریم و هم یک واحد زمانی که طولی در نظر بگیریم هم در طول زمان و هم در عرض زمان اینها زندگیهای مشابه به هم داشتند.@ مثلاً ازدواج فرزند پدر با پسرش فرقی نداشت با پدرش هم فرقی نداشت با پدربزرگش هم فرقی نداشت یعنی زندگیها یک شکل مشخص و معینی داشت زنها یک کارها و تکالیف معینی داشتند همه زنها همان تکالیف را انجام میدادند مردها هم همینطور تکالیف معینی داشتند.@ روی همین حساب احتیاج زیاد به آموزش نداشت چون همه در حقیقت انگار یک کار واحدی را تکرار میکردند ولی وقتی آمدیم در جامعه در مرحلهای قرار گرفتیم که هر کس یک هویت شغلی یک هویت اجتماعی یک هویت تحصیلی متفاوتی از دیگری دارد و گاه فاصلهها هم خیلی زیاد است.@ مثلاً فرض بکنیم یک مرد بیسواد را در نظر بگیریم با یک مردی که تحصیلات دانشگاهی دارد و مراحل مختلف را گذرانده یا تحصیلات بالایی دارد این شخصیت و زندگی که به دنبالش هست خیلی متفاوت است با آن شخصیتی که او به دنبالش هست یا یک کارگر را در نظر بگیرید با یک معلم یک مهندس را در نظر بگیرید با یک تکنسین و یک کشاورز.@ اینها چیزهایی هست که آدمها انگار خیلی متنوع و متعدد شدند مردها اینطور هستند زنها هم همینطور، قدیم ما احتیاج به آموزش نداشتیم ولی الان آدمها به دلیل تنوع شخصیتیشان و تنوع هویتیشان احتیاج به آموزش دارند این هست که این کلاسها بنا به ضرورت زمان طراحی شده و ایجاد شده.@ و ما هر کدام در ازدواج در زمان حاضر دست به کاری میزنیم که انگار احتیاج به اطلاع داریم احتیاج به مشاوره داریم هر چند در قدیم هم یک آموزشهایی وجود داشت مفهوم ساقدوش و سُلدوش در گذشته همین معنا را داشت ساقدوش و سُلدوش در حقیقت راهنمایان داماد بودند ولی بالاخره هر چه هست آنها یک راهنماییهای محدود ولی اینها یک راهنماییهای مفصل و تفصیلی را احتیاج دارند.@ با این مقدمه که عرض کردم میخواهم یک موضوعی را مطرح بکنم و آن این است که ازدواج در حقیقت تشکیل یک بناست یک سازمان است یک ساختمان است این ازدواج با توجه به ساختمان روانی مرد و زن احتیاج به رعایت نکات و ضوابطی دارد که رعایت شدن اینها باعث میشود این خانواده این سازمان مستحکم بشود و رعایت نکردنش موجب تزلزلش میشود.@ در حدیث معروفی که همه شنیدید که پیغمبر اکرم(ص) فرمود(ما بُنِیَ فِی الاِسلام بَناءٌ اَحَبُّ اِلَی الله عَزَّوَجَلّ مِنَ التَزویج) هیچ بنایی ساخته نشد در اسلام محبوبتر از ازدواج در نزد خدا، ازدواج را به بنا تشبیه میکند.@ این ساختمان در حقیقت خانواده را به صورت ساختمان و مجموعه ببینیم دو تا پی اصلی دارد این دو پی اصلی زن و مرد هستند حالا همین تعبیر ساختمان را به کار ببریم باید با این دو تا پی ساختمان ساخته بشود ساختمانی که بعدها روی خیلی چیزها قرار میگیرد فقط مسئله بچه نیست یک عمر زندگی کردن و بلکه دنیا و آخرت آدم را دارد روی این پیها ساخته میشود.@ دو تا پی را در نظر بگیرید که کنار هم قرار میگیرند که حالا ساختمان روی این دو تا پی باید بنا گذاشته بشود این دو تا پی اگر شکل فیزیکیش را در نظر بگیریم باید یک تناسبی با هم داشته باشند شما تصور بکنید این یک پی ضعیف یک پی قوی یک پی کوتاه یک پی بلند یک پی دارای مواد بسیار قوی و محکم یک پی دارای مواد بسیار ضعیف و نااستوار همه اینها موجب تزلزل میشود.@ مسئله کُفیّت را که قبلاً طرح کردم و میدانید کُفیّت یعنی تناسب تصویری این دو پی، این دو تا باید کُفّ هم باشند کُفیّت معانی متعددی دارد یعنی از زوایای مختلف مطرح است مثلاً کُفیّت اجتماعی، کُفیّتی که در دین گفته میشود اصلش کُفیّت اعتقادی و ایمانی است دو تا زن و مرد دو نفر که میخواهند با هم ازدواج بکنند باید از نظر درجات ایمانی هم با هم کُفیّت داشته باشند این چقدر ایمان دارد او هم همانقدر داشته باشد حوالی آنقدر.@ (الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ) در اینجا میفرماید آدمهای خبیث بروند سراغ خبیثها یعنی آدمهایی که آلودگی دارند آدمهایی که آلودگی دارند اینها تناسب بر هم دارند به میزان آلودگی که دارند آدمهایی که پاک هستند به میزان پاکی که دارند تناسب بر هم دارند این یک نوع کُفیّتی هست که گفته میشود.@ حالا مقصود این هست که این بنا را میخواهیم بسازیم و میخواهیم این بنا را استمرار بدهیم حالا من ده سال بعد از ازدواج را یک ترسیمی بکنم بعد خیلی سریع برگردم به همین روز اول ازدواج که داریم ما اگر به بنا تشبیه بکنیم میتوانیم ده سال بعد سه نوع بنا داشته باشیم.@ یک بنای متعادل و مستحکم که خانواده مستحکم و متعادل است یک بنای از هم گسسته میتوانیم داشته باشیم که خانواده از هم گسسته است و یک بنایی میتوانیم داشته باشیم که بنای از همگسیخته است یک بنای متعادل یک بنایی است که محکم و شکل گرفته و سالیان سال قابل سکونت.@ بنای از هم گسسته بنایی است مثل خانه قدیمی و کلنگی است خانههایی که ممکن است هر آن یک باد و طوفانی خرابشان بکند یک باران میاید دیگر نمیشود در اتاق نشست فرقی نمیکند در اتاق بنشینی یا بیرون بنشینی باران روی سرت میاید این یک خانه از هم گسسته است هنوز سرپا هست ولی زیاد قابل اعتماد نیست.@ خانواده یا خانه از هم گسیخته هم یک خانهای هست مثل خانهای که زلزله آمده خراب کرده موشکی خورده خراب شده سقف خانه پایین آمده که ما متأسفانه هر دو دسته این خانوادهها را داریم و خوشبختانه دسته اولش را هم داریم و ما هم همه هدفمان باید این باشد که خانواده متعادل و مستحکم بسازیم.@ آن خانوادههایی که از هم گسسته و گسیخته هستند خانواده از هم گسسته انواعی داریم ولی اشاره بکنم مثلاً یک خانواده نابسامان خانوادهای که هر کس در خانه حرف خودش را میزند هر کس کار خودش را میکند.@ شما تصور بکنید که خدای نکرده شما تشکیل خانواده بدهید ده سال بعد مرد باید مدیر خانه باشد ما به خانمها هم میگوییم مرد مدیر خانه است حتی اگر یک مردی باشد که تواناییش را نداشته باشد گفته میشود(الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) هر رجلی قائم بر هر نسائی نیست.@ گاهی موقعها این چیز را نقل میکنند از نهجالبلاغه که نقص عقل را به زنها نسبت میدهند من یک جایی صحبت میکردم گفتم نه اینطور نیست که بگوییم زنها ناقص العقل هستند مردها کامل العقل هستند چه کسی همچین حرفی زده میتوانیم بگوییم به طور کل مردها از لحاظ عقل و اندیشه باید قویتر باشند و عقلانیتر عمل بکنند ولی اینطور نیست که هر مردی کامل العقل است و هر زنی ناقص العقل است.@ چه کسی گفته من عقلم کاملتر از عقل حضرت زینب است من مرد هستم او هم زن است چه کسی میتواند یک همچین ادعایی را بکند چه کسی میتواند ادعا بکند هر مردی که کروموزمهایش کروموزمهای مردانه بود این مثلاً نسبت به نعوذبالله حضرت زهرا سر است چون که او زن است ناقص العقل است بنده میشوم کامل العقل اصلاً این معنا را ندارد.@ یعنی آدم یک قیاس بکند میفهمد که اینطور نیست من شدم مرد مدعی به خودم باشم نه علی القاعده این هست که مردها در زندگی یک حالت قیام و حالت مدیریتی نسبت به زنها دارند ولی بعضی مواقع هم زنهایی وجود دارند که به مردها سر هستند.@ یعنی آدم ازدواج میکند من مرد باید زندگی را اداره کنم ولی انگار زنم خیلی بهتر از من زندگی را اداره میکند زنهایی هستند که این چنین هستند شما هم توجه داشته باشید ممکن است همین شما که اینجا نشستید با کسانی ازدواج بکنید که واقعاً در مدیریت در استدلال از آنها کم بیاورید.@ چون این مطالبی که دارم میگویم نمیخواهم حتی مورد مثال بزنم ولی مردانی هستند ازدواج میکنند زنهایشان یک سر و گردن از اینها بالاتر هستند بعد هم شوهرانشان را قبول ندارند مثلاً میخواهند راجع به یک موضوعی صحبت بکنند علی القاعده مرد باید در استدلال یک کم سری داشته باشد نسبت به زن.@ اما خانوادههایی را ما داریم که زن سر است مرد کم میاورد دو تا استدلال میکند در دو تا پیچ و خم استدلال مرد میماند و زن رد میشود میرود حتی من به زنها میگویم اولاً مدیر خانه مرد است حتی اگر مرد قدرت این را هم نداشت گاهی وقتها میگویم زن وظیفه دارد مقام تشریفاتی مرد را به عنوان مدیر حفظ بکند.@ مثلاً اگر مرد کم آورد زن وظیفه دارد که اگر صحبتی مطرح شد بگوید ببینید پدرتان چه میگوید مثلاً همانجا زن میتواند بیاید یک حرفی را در دهان شوهرش بگذارد و او بگوید ولی بالاخره بگویند این گفت این مدیریت داشت.@ من میگویم خانواده نابسامان خانوادهای است که مرد هست زن هست بچه هم هست مرد باید مدیر خانه باشد ولی یک خانوادههایی هستند که نه مرد مدیر خانه است نه زن مدیر خانه است نه بچه مدیر خانه است هر کسی ساز خودش را میزند شما توجه داشته باشید یک چیزهایی ممکن است شما را به آنجا برساند.@ وقتی ما داریم میگوییم این آموزشها از الان باشد داریم میگوییم به یک جایی برسیم که خدای نکرده آنطوری نشود خانواده نابسامان شکلهای دیگر هم دارد که آن بحثهایی هست که بعد از ازدواج باید مطرح بکنیم من فقط برای وارد شدن و خارج شدنش دارم اشاره میکنم.@ خانواده از هم گسیخته انگار خانه خراب شده مثل طلاق، خانوادهای که حاصل طلاق است یک خانواده از هم گسیخته است یا نه متارکه صورت گرفته زن قهر کرده رفته خانه پدرش، مرد گذاشته رفته به کرات با آن روبرو هستیم.@ همین امروز یک مادر و دختری آمده بودند پیش من گفتند سر ازدواج پسرمان با هم اختلاف پیدا کردیم شوهرم 20 روز است گذاشته رفته فلان جا خانه نمیاید این به نوعی از هم گسیختگی است حالا از هم گسیختگی موقت یا دائمی؟ گاهی مواقع 20 روز 30 روز یک ماه نمیاید ولی بالاخره این خانواده بیسامان میشود آن خانوادهها را هم داریم.@ ازدواج وقتی صورت میگیرد هیچ کس به این قصد ازدواج نمیکند نه خانواده از هم گسسته درست کند نه خانواده از هم گسیخته درست کند هیچ کس این کار را نمیکند هر کدام از شما که به فکر ازدواج باشید به فکر این هستید که ازدواجی داشته باشید که آن خانواده متعادل را بسازید.@ ولی حالا چه میشود چه مسائلی به وجود میاید که از این قدمهای اول انگار آرام آرام این مسائل شکل میگیرید و جلو میرود حالا من میخواهم یک کم عوامل روانی این مسئله را بررسی کنم از قبل از عقد در طول عقد.@ قبل از عقد مسئله را آقای شجاعی صحبت کردند خیلی خوب ابعادش را شکافتند و بحث کردند قبل از عقد چه کسی را میخواهد انتخاب بکند با چه کسی میخواهد ازدواج بکند اصلاً چرا میخواهد ازدواج بکند این یک مسئلهای هست که بسیار اهمیت دارد و اگر ما با چشم باز و با توجه کافی این مرحله را طی نکنیم دچار مشکلاتی میشویم.@ از جمله مسائلی که در این زمینه انتخاب علاوه بر مواردی که قبلاً خدمت شما گفتند این هست که ازدواج را اولاً با انگیزه انجام بدهید ولی توجه داشته باشید ازدواج به انگیزههای روانی مضری آلوده نشود.@ مثلاً یکی از انگیزههای مضر ممکن است یک لجبازی خودآگاه یا ناخودآگاه باشد مثلاً ما جوانانی را داریم هم سن و سال شما کارهایی انجام میدهند که این کارها را به انگیزه مخالفت با پدر مادر انجام میدهند من یک مراجعهای همین اوائل امسال زن و شوهری آمده بودند پیش من راجع به پسر 18 سالشان صحبت میکردند.@ گفتند که این طوری شده که ما هر چه میگوییم درست نقطه مقابلش را عمل میکند مثال خودشان میزدند میگفتند یک لیوان آب را اگر بگوییم بگذار سمت چپ برمیدارد میگذارد سمت راست، میگفت ما گاهی وقتها به دلیل اینکه این مطلب را میشناسیم میخواهیم بگذارد سمت چپ به او میگوییم بگذار سمت راست او برمیدارد میگذارت سمت چپ درست از آب در میاید.@ همه چیز هم نمیشود آدم اینطوری عمل بکند همه چیز چپ و راست ندارد که اینطوری حل بکند ولی مطلبی که نقل میکرد در مورد این میگفت که ایشان یکی از مسائلی که با ما دارد این است ما به او میگوییم حمام برو همین که میگوییم حمام برو سه چهار روز حمام نمیرود تا این حرف ما خنثی بشود بعد به خواست خودش حمام برود.@ میگفت ما هم مجبور هستیم پشت سر هم بگوییم که حمامش را برود میگفت این را ما مدام میگفتیم این هم عقب میانداخت میگفت گاهی اوقات دو ماه سه ماه این حمام نمیرفت به خاطر همین، میگفت قبل از عید سال 74 متوجه شدیم که این شپش گذاشته به دلیل همین حمام نرفتن.@ من اینکه میگویم گاهی موقعها شکل میگیرد خودتان جستجو بکنید شاید در خیلی از ما این بوده حالا درجات کم و زیادش مثلاً پدر یا مادرمان یک چیزی میگوید حالا ممکن است عقیده ما همان باشد که مادر یا پدرمان میگوید ولی انگار لجبازی ما را میکشاند بگوییم نه اینطوری هست همانطوری که من میگویم در حالی که اعتقادمان در باطن ممکن است یک چیز دیگر باشد.@ من یک مراجعه داشتم مثل اینکه نتوانست با آن توصیههایی که من داشتم عمل بکند دو سه جلسهای آمد بعد دید انگار خجالت میکشد که بیاید یکی از مراجعین من مال دو سه ماه اخیر بود حدود 26 ـ 27 سالش بود.@ ایشان لیسانس داشت لیسانس در یک رشتهای که درآمد خوبی دارد و کار هم برایش خوب است این رشتهای که ایشان دارد یعنی راحت میتواند هر زمان برود کار پیدا بکند ایشان لیسانسش را گرفته بود سربازیش را هم رفته بود منتهی سر کار نمیرفت در جلساتی که پیش ما آمد من در دو جلسه که آمد به این نتیجه ما رسیدیم که شما بهتر است سر کار بروید.@ خودش هم به این نتیجه رسید در خانه ننشیند مثل دیپلمههای بیکار هستند در خانه مینشینند مثل آنها در خانه نشسته بود یا دخترانی که کار ندارند در خانه مینشینند مثل آنها در خانه نشسته بود و دائماً هم با خانه و خانواده درگیر میشد.@ خلاصه موقعی که به این نتیجه ما رسیدیم آخر بحث اینطوری کرد گفت که درست است بله من انشاءالله فردا دیگر سر کار میروم ولی یک چیزی هست گفتم چه چیزی؟ گفت آخر خانوادهام پدر مادرم هم میگویند برو سر کار اگر من بروم سر کار آیا بر وفق مراد آنها عمل نکردم؟.@ سؤالش این بود که چون آنها میگویند برو سر کار من نه نباید سر کار بروم یکی از مسائلی که به نظر میرسد در ازدواج ممکن است آفت باشد این مسئله لجبازی کردن یا نقطه مقابل کسی ایستادن ما از این نمونهها در مورد دختران داریم دختران آسیب میخورند میایند متأسفانه پسرها خودشان را آسیب خورده از این جهت نمیدانند نمیایند.@ دو سه سال پیش یک دختر خانمی آمد روبروی من نشست سر جایش جابجا نشد درست و حسابی برگشت گفت که نمیدانم من یک شوهری دارم نمیدانم چرا زن این شدم بیکار هست بددهان هست دست بزن دارد خانه نمیاید خلاصه هر چه خوبان همه داشتند این آقا یک جا داشت.@ من فهمیدم از اینطور که دارد صحبت میکند از این ازدواجهای کوچه خیابانی است یعنی از این ازدواجهایی که در کوچه و خیابان اتفاق میافتد من تعجب میکنم از این ازدواجهای کوچه خیابانی من گاهی وقتها به این دخترها میگویم آدم یک کم تأمل بکند.@ چون دخترها این وسط آسیب میخورند بعد هم دخترها آسیب بخورند یک آقایی که به این دختر آسیب میزند فکر نکند که فقط یک نفر آسیب خورد این مسئله جامعه را به فساد میکشاند گاهی موقعها میگویم در این کوچه و خیابان اینهایی که با هم دوست میشوند اصلاً تصور بکنید یعنی چی.@ مثلاً دختر در خیابان دارد میرود از مدرسه میاید مثلاً پسر دنبالش راه میافتد یا بالعکس پسر دارد میرود دختر دنبالش میافتد الان یک مقدار قضایا دارد برعکس میشود قدیمها میگفتند اگر پسری دنبال دختر میافتد دختر برمیگشت میگفت مگر تو خواهر و مادر نداری دنبال من افتادی حالا جدیداً برعکس شده مثلاً پسرها برمیگردند میگویند تو مگر پدر و برادر نداری دنبال ما راه میافتی.@ بعد به اینها میگویم شما که اینطوری راه میافتید بعد به هم تکه میپرانید یک چیزهایی میگویید آرام آرام با هم رفیق میشوید یک کم تأمل بکنید مثلاً شما میخواهید یک دوست انتخاب بکنید آیا اینطوری دوست انتخاب میکنید دوست از همجنستان.@ مثلاً شما در مدرسه که بودید کلی دوست داشتید حالا شما تصور بکنید دختر یا پسر میخواهد دوست از همجنسش بگیرد مثلاً در خیابان دارد میرود برود کنار یک نفر دیگر که همجنس خودش دارد راه میرود مثلاً دو نفر مثل شما که دارید با هم راه میروید مدام به هم تکه بپرانید بعد با هم رفیق بشوید.@ میگویم آدم یک کم تأمل بکند چه کار سخیف و احمقانهای دارد میکند و از این قبیل هم ازدواج صورت میگیرد بعدش هم چه آفتها و چه آسیبهایی به جامعه میخورد دو نفر که ازدواج اینطوری میکنند بعد آسیب میخورند فقط مسئله خودشان که نیست هزاران مسئله به وجود میاید.@ حالا این خانم را که عرض میکردم آمد نشست جلوی من گفت اینطوری است من فهمیدم از این ازدواجهای کوچه خیابانی است گفتم چطور شد شما ازدواج کردید؟ گفت ما دو تا رفیق بودیم سال چهارم دبیرستان بودیم دو تا پسر آمدند در کوچه و پشت سر ما و اول شوخی میکردیم فکر میکردیم مسخرهبازی است.@ بعد میگفت که آرام آرام اینها سر صحبت را باز کردند پسر برگشت گفت اگر با من ازدواج نکنی من میمیرم من به خاطر اینکه این نمیرد تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم بعد گفت که ازدواج کردیم به او گفتم مگر دیگران کسی به شما نگفت که این نوع ازدواجها معمولاً به شکست منتهی میشود؟.@ گفت چرا خیلیها گفتند من خودم اهل مطالعه بودم همه اینها را میدانستم خوانده بودم منتهی فکر میکردیم همه ما که اینطوری هستیم آنها را میخوانیم میگوییم نه آنها نفهمیدند چکار کردند من میفهمیم از اول چکار کنم آنهایی که در کوچه و خیابان با هم رفیق شدند و ازدواج کردند ازدواجشان به شکست منتهی شد آنها نفهمیدند ما میفهمیم.@ اینها در حقیقت توجیه است یعنی این هم یک آفت دیگر است آفت دیگری که ما مثلاً فلان کس را به عنوان همسر انتخاب میکنیم دیگر هر چیزی به ما میگویند شروع میکنیم توجیه کردن مثل این توجیهاتی که هست یک آفت دیگر روانی که در مورد ازدواج وجود دارد این توجیهات است.@ منتهی این مثالی که داشتم میزدم در مورد آن مخالفت کردنها و لجبازی کردنها است گفتم پدر شما مگر نمیدانست پدر شما به این ازدواج راضی بود؟ گفت نه پدرم وقتی فهمید کلی با من حرف زد چند بار من را زد میگفت هر چقدر این میزد من مُصرتر میشدم که با این ازدواج بکنم انگار نیرویش را این از لجبازی گرفته بود.@ نیرویش را از همین چیزی گرفته بود که این پسر از همان نیرو گرفته بود و شپش گذاشته بود یعنی انگار نیرویشان یک چیز واحدی است اگر کار عادیم این باشد این ساعت را از اینجا بردارم اینجا بگذارم یک کار ساده را، من که میخواهم بردارم بگذارم اینجا یک نفر بیاید بگوید آقا ساعت را آنجا بگذار میگویم خودم هم میخواستم بگذارم چشم میگذارم.@ بعد دوباره میخواهم بردارم بگذارم اینطرف باز یک نفر برگردد بگوید آقا این ساعت را اینجا بگذار باز هم این کار را میکنم ولی دفعه سوم میخواهم این کار را بکنم بگوید آقا این کار را بکن من برای اینکه خودی نشان بدهم این کار را نمیکنم برمیدارم میگذارم یک جای دیگر، در حالی که خودم هم در اصل قصدم این بوده که آن را سر جای خودش بگذارم.@ مقصودم این هست ما با آن کسانی که با جوانان و نوجوانان سروکار دارند میگوییم آقا اینقدر در کار جوانان و نوجوانان مداخله نکنید و اینقدر نگویید ولی حالا وقتی با شما مواجه هستیم باید بگوییم اگر هم این مسئله پیش آمد مدام به آدم گفتند این کار را بکن این کار را نکن این مداخلهها را کردند یک موقع نیفتید بر موضع لجبازی براساس لجبازی ازدواج بکنید.@ اگر بر موضع لجبازی بیفتید ازدواج بکنید این یکی از بدبختیهایی هست که سراغ شما میاید حالا همین خانم میگفت یکسال است من ازدواج کردم بعدش هم باردار هم بود آمده بود پیش من نه برای اینکه من با شوهرم چکار کنم گفت کارمان به جدایی کشیده تمام شده رفته یعنی حکم دادگاه این هست که از هم جدا بشویم.@ حالا حکم دادگاه در زمان بارداری صیغه طلاق جاری نمیشود طلاق بعد از آن باید جاری بشود منتهی میگفت من آمدم اینجا بدانم که این بچهای که در شکم دارم خودم نگه دارم یا بدهم خانواده شوهرم؟ ببینید یکسال نشده بود کار تمام شده بود.@ منتهی همین خانم پدر وقتی علیرغم تمام مخالفتهایش گفته بود که داری میروی دیگر به این خانه برنگردی گفته بود نه خیالت راحت باشد من میروم با لباس سفید میروم و با لباس سفید از آن خانه بیرون میایم همین خانم چهار ماه طول نکشیده بود قهر کرده بود رفته بود خانه پدرش، یک سه چهار ماهی آنجا مانده بود دوباره برگشته بود آمده سر یکسال ازدواجشان کار تمام شده بود از هم جدا شده بودند اینطور موارد را ما خیلی داریم.@ یک اشارهای به آن دلیلتراشی و توجیه بکنم یک مکانیزمی ما داریم به لحاظ روانی دلیلتراشی و توجیه خیلی مواقع یک خواستی ما داریم به ما میگویند که این کاری که میکنی غلط است ما برای اینکه آن خواستمان را عمل بکنیم هزار راه پیدا میکنیم که آن کارمان را درست جلوه بدهیم.@ یکی از رایجترین موارد این هست که مثلاً غیبت در جامعه ما علیرغم اینکه یک گناه کبیره است خیلی رایج است متأسفانه، همه ما طعم شیرین غیبت و طعم تلخ آن را در آخرت اینجا چشیدیم و آنجا هم خواهیم چشید و غیبت را تجربه کردیم.@ من تا به حال ندیدم به یک مؤمن خیلی مدعی برگردند بگویند که مثلاً دارد غیبت میکند برگردند بگویند آقا خانم داری غیبت میکنی حرام است این بلافاصله کارش را توجیه نکند یعنی به هر کس ما میگوییم آقا داری غیبت میکنی بلافاصله برمیگردد میگوید نه بابا حرفش را داریم میزنیم به خودش هم گفتم پیش خودش هم میگویم اینها همه مکانیزم توجیه و دلیلتراشی است.@ این هم یکی از آفتهای روانشناختی ما برای کار است مثلاً همین ازدواجی که مثال زدم ازدواجی هست که در آن این آفت به خوبی دیده میشود یعنی به او میگویند این آدم فرد مناسبی نیست ولی علیرغم اینکه به او میگویند توجیه میکند میگوید نه اینطوری نیست این خیلی هم خوب است اصلاً میشود آدمش کرد میشود تربیتش کرد.@ اینها فکر میکنند مثلاً این مسئلهای که واقعاً وجود دارد در مورد شما هم صدق میکند این هست که گاهی موقعها یک دختری کُفیّتی هم با شما ندارد تناسبی هم با شما ندارد شما انتخابش میکنید بعدش میگویید که نه خودم درستش میکنم.@ ما در تعلیم و تربیت یک چیزی داریم من توصیه میکنم به شما این کار را بکنید معمولاً این را برای معلمان میگویند ولی میگویم اگر مدعی هستید که میتوانید درست بکنید این تجربه را جلوتر انجام بدهید یکی از علمای تعلیم و تربیت هست.@ میگوید که به معلم قبل از اینکه بچه را بدهیم تربیت بکند به او یک حیوانی را بدهیم دستآموز بکند مثلاً یک پرنده را بدهیم پرندههایی که فال میگیرند این را به او یاد دادند یا به گربه یاد بدهد که برود در را باز بکند.@ اگر فیلمها را دقت کرده باشید مثلاً آن شب تلویزیون داشت نشان میداد موش گذاشته بودند میرفت یک انگشتدانه را مثل دلو درست کرده بودند این دلو را میانداخت میرفت در آب آب میکشید از چاه میخورد یعنی به موش این را یاد داده بودند.@ حالا من یک فیلمی دارم تحت عنوان آیا جانوران هم فکر میکنند که روسها درست کرده بودند فیلم جالبی است رفتار حیوانات است در این مورد اینها را یاد میدهند او میگوید به معلمان قبل از اینکه دانشآموزان را بدهیم یک حیوان را بدهیم دستآموز بکند میدانید علتش چیست؟ علتش این است که اگر حیوان را دادیم دستآموز کرد اگر نتوانست میگوییم چه شد؟ میگوید نتوانستم.@ ولی وقتی آدم این کار را نکرده باشد دانشآموزان را دستش بدهیم دانشآموزان رشد پیدا نکنند بگوییم چه شد؟ نمیگوید نتوانستم میگوید این بچهها هوششان کم است خانوادهشان بهمان است اینها را احاله میدهیم به آن عوامل.@ میخواهم بگویم این موردی که هست شما ممکن است یک نفری را در نظر گرفته باشید هر چه هم به شما بگویند شما دنبال یک توجیهی بگردید یکی از توجیهاتتان ممکن است این باشد که من خودم درستش میکنم اگر فلان اشکال را هم دارد من برطرفش میکنم کسانی که چنین ادعایی میکنند میخواهند یک زندگی متعادل داشته باشند به نظر من یک گنجشک را بگیرند ببینم بلد هستند به او یاد بدهند که فال بگیرد.@ اگر توانستید شما یک چنین کاری را بکنید میتوانم بگویم که شما میتوانید یک آدم را تغییر را بدهید ولی اگر نتوانستید نمیتوانید یعنی اینطوری مدعی نباشید که من میتوانم این دختر را آدمش بکنم اگر اینطور است مثلاً فلان جور بارش بیاورم کار سادهای نیست.@ بنده رشتهام روانشناسی است سالیان سال است در زمینه ساختمان روانی انسانها کار میکنم من از سال 52 وارد دانشگاه شدم 22 سال است دارم روانشناسی کار میکنم جلوتر از آن هم در این زمینه کار میکردم یعنی به این زمینه علاقمند بودم.@ الان اصلاً مدعی این نیستم که یک دختر 17 ـ 18 سالهای را مثلاً من به جای شما باشم بگویم او را بگیرم بعد بگویم من این را آنطوری که میخواهم بار میاورم بنده روانشناس که هم قواعد تغییر رفتار را میدانم هم ساختمان روانی افراد را میشناسم هم مکانیزمهای درونی آدمها را میدانم.@ یعنی در حدی اینکه 22 ـ 23 سال هست مستمراً کار میکنم میدانم بالاخره هر سالی اگر یک کلمه یاد گرفتیم یک چیزی یاد گرفتیم اصلاً نمیتوانم بگویم من یک دختر 17 ـ 18 ساله را بگیرم میتوانم درست تربیتش کنم آنطور که میخواهم.@ بنابراین این مسئله را میخواهم بگویم اگر دیدید یک تناسبی بین خودتان و آن دختر نیست مبادا میل و علاقهتان شما را بکشاند به این طرف که بگویید الا و بلا با فلان کس ازدواج بکنم ازدواج بکنید خیلی جاها نمیتوانید کاری بکنید.@ مثلاً دختری که حجاب درست و حسابی ندارد حالا شما مقید به حجاب هستید بگویید این را بگیرم من با حجابش میکنم او هم به شما قول بدهد این قولهای دم عقد چه قولهایی که شما به آنها میدهید چه قولهایی که آنها به شما میدهند خیلیهایش دروغ است به شما دارم میگویم یعنی به شمایی که اینجا نشستید شما الان قول میدهید آقا فلان بشود بهمان میشود.@ الان شما میخواهید این موضوع بگذرد برود قول میدهید فردا مقصود من که این نبود تو آن موقع این طوری گفتی نه اشتباه میکنی تو برداشت غلطی کردی، بروید واقعاً آدمهایی را انتخاب بکنید که تناسب با شما داشته باشند یکی از رفقای ما که پدرش هم روحانی بود.@ مادربزرگی داشت ایشان به پدرش گفته بود یعنی این فردی که دارم میگویم رفیق ماست ولی پدرش روحانی بود مادر پدرش یعنی مادربزرگ این دوست ما به پدرش گفته بود که مردم برای خودشان دختر تربیت میکنند تو زن میخواهی باید دختر مردم را بگیری برای خودت زن تربیت بکنی.@ من اعتقادم این هست که این حرف شدنی نیست یعنی اکثر و اغلب موارد شدنی نیست ما به راحتی نمیتوانیم آدمها را عوض بکنیم مگر اینکه واقعاً یک مربی کارکشته باشیم یک مربی که صبر و حوصله خوبی داشته باشیم فنون تغییر شخصیت را هم بلد باشیم هم صبر و حوصله داشته باشیم و بخواهیم واقعاً مدت زمانی بگذرد و این آدم را گام به گام آنجا بیاوریم.@ پس بنابراین توصیه اکیدم این هست که به این ترتیب با این قول دادنها با این فکرهایی که این کار را خواهم کرد اینگونه عوض خواهم کرد نه خودتان را فریب بدهید نه دیگری را فریب بدهید این هم یک آفت دیگری که عرض کردم.@ یک آفت آفت موضعگیری و لجبازی بود یک آفت آفت گول زدن خود از طریق دلیلتراشی بود یک چیز دیگر هم در این بین بگویم که تقریباً خیلی از موارد به این ارجاع دادم این است علاقمندی به یک فرد قبل از ازدواج نمیتواند پایه و مایه ازدواج باشد منتهی حالا من این مطلب را به آن گونهای که خودم فکر میکنم طرحش میکنم.@ خود پدیده عشق کلمه عشق را ما در فرهنگ اسلامی زیاد به کار نمیبریم هر چند که کلمه بسیار مقدسی است در متون اسلامی هم ما کلمه عشق را نداریم حب را داریم هر کجا داریم حب داریم مثل اینکه در قرآن ما کلمه عشق نداریم ولی حب را داریم.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) یا مثلاً در مورد ایرانیان این آیه هست که میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ) ای کسانی که ایمان آوردید اگر از دینتان مرتد بشوید خدا قومی را میاورد که خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد.@ بعد این مسئله ادامه دارد دنباله این هست که(فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ) بعد از پیغمبر میپرسند که مقصود کیست؟ اشاره میکند به سلمان میگوید قوم این فرد یعنی ایرانیان را میگوید قومی که خدا میاورد اینها هستند حالا آنجا هم کلمه حب به کار رفته یا از امام صادق میپرسند(هَلِ الدین اِلاَّ الحُبّ) میگوید(لا) آیا دین جز دوست داشتن چیز دیگری است؟ میگوید نه.@ کلمه حب اینطوری به کار رفته ولی عشق الان بین ما رایج است و عشق به نظر من اصلاً ماهیت حقیقی انسان را نشان میدهد انسان خلق شده برای عاشق شدن عشق هم حقیقتش این هست که انسان عشق را متصل بکند به مبدأ همه زیباییها به همه کمالات.@ عشق را ما به چه چیزی معطوف میکنیم به محدودیتها و کثافات که عاشق آنها نمیشویم عاشق کمالات و زیباییها میشویم چقدر خوب است انسان عاشق زیبایی مطلق بشود ولی حالا هر چه هست که ما برای آن خلق شدیم گاهی وقتها این عشق متعلق میشود به یک آدم به یک انسان و گاه متعلق میشود به یک فرد از یک جنس مخالف.@ اصل عشق بسیار مطلوب بسیار متعالی و اصلاً میگویم غایت انسان است انسان میخواهد انسانی زندگی بکند باید عاشق زندگی بکند منتهی وقتی این متعلق به یک فرد میشود باید چکارش بکنیم؟ آیا مثلاً اگر من یک دختری را دوست داشتم میخواستم با او ازدواج بکنم آیا باید ازدواج بکنم؟.@ باید بگویم که عشق را هیچ موقع نباید ملاک ازدواج قرار داد نه اینکه با کسی که به او علاقمند شدیم ازدواج نکنیم نه به این معناست بلکه اگر به کسی علاقمند شدیم میخواهیم یک عمر زندگی بکنیم این علاقمندی را کنار بگذاریم.@ ظاهراً در مورد مقدس اردبیلی نقل میکنند یا کس دیگری که در چاه خانهاش یک گوسفندی میافتد بعد میایند مسئلهاش را میپرسند میگویند این آب چاه نجس است یا نه؟.@ بعد میگوید چاه را پر کنید میایند چاه را پر میکنند بعد از اینکه پر کردند تمام میشود تازه مینشیند حکمش را استخراج میکند بعد میگوید نه نجس نیست بعد میگوید حالا چاه را خالی کنید میپرسند حالا چرا شما چاه را پر کردی بعد این فتوا را استخراج کردی؟.@ گفت اگر چاه خانهام پر نمیشد من مدام به دنبال درآوردن فتوایی بودم که چاهم را نجات بدهد این چاه را میخواستم نجات بدهم دنبال این بودم که یک چیزی پیدا کنم که این را نجات بدهم علاقمند شدن به فرد دیگر هم همینطور است مثل چاه خانه آدم میماند.@ اگر به آدم گفتن دنبال چه کسی میگردی؟ میگوید دنبال این که این ملاکها را دارد حالا یک موقع یک کسی چشمت را گرفته آن کسی که چشمت را گرفته مدام داری در صفاتی که میشماری صفات آن آدم را میشماری این ازدواج خیلی وقتها به شکست منتهی میشود یعنی ازدواجی که شما به یک دلیلی چشمت یک نفر را بگیرد بعد همه چیزهایش را توجیه بکنی.@ من یک مراجعهای دارم زن و شوهر هستند 20 سال است ازدواج کردند علت اینکه آمدند پیش من زن آمده بود حدود یک ماه قبل یک ماه و نیم قبل به دلیل افسردگی پیش من آمد گفت تمایل به خودکشی دارم و میخواهم خودم را بکشم.@ یک کم بررسی کردیم دیدیم که زندگیشان وضعش خراب است دیگر از جلسه بعد با شوهرش آمدند بعد خود شوهر و خود زن، میگفتند شوهر این عبارت را به کار میبرد میگفت من عشق افلاطونی داشتم نسبت به این خانم با این عشق با هم ازدواج کردیم.@ و واقعاً هم 4 سال 5 سال صبر کرده بود که با این ازدواج بکند منتهی از زمانی که ازدواج کرده بود یک زندگی تلخ و ناگوار یعنی چیزی که هر دو از زندگی سیر بودند بعد سراسر زندگیشان هم اینطور بود همین دختری که مثال زدم اینها هم به هم علاقمند شدند با هم ازدواج کردند منتهی چه زندگی پیدا کردند.@ ما به ندرت داریم که دو نفر به هم علاقمند شده باشند ازدواج کرده باشند خوب از آب درآمده باشد این هم اتفاقی شده چون که دو نفر با عشق با هم زندگی نمیکنند دو نفر وقتی با هم ازدواج میکنند زندگی میکنند با شخصیتهایشان با هم زندگی میکنند خوشگلی یک نفر هر چقدر خوشگل میخواهد باشد قبل از ازدواج خوشگل است میاید روح تلخ خودش را وسط میگذارد.@ به مرور زمان میگذرد میبینی که نگاه میکند میبیند که این چهره کریهترین چهره روزگار است حالا این چهره خوشگل فلان بود ولی چون در مشارکت زندگی چهره وسط گذاشته نمیشود این روح است که وسط گذاشته میشود.@ یا مثلاً بگویی من عاشقش هستم خب عاشقش هستی باش موقعی که میایی مینشینی مگر نمیخواهید یک سفره بیاندازید غذا بخورید آقا ده روز بیست روز یک ماه بیخیال هیچی نمیخوریم نان خالی نان سبزی نان و پنیر، سر یک ماه میشود تمام میشود آن چیزهای داغ، میگوید چه پختی؟ چرا این خمیر است چرا این نمکش کم است چرا نمکش زیاد است همینها شروع میشود.@ پس ببینید شما که میخواهید بروید زندگی کنید با آن چیزها زندگی میکنید نه با خوشگلی فرد نه با علاقهای که به فرد دارید بنابراین اینکه میگویم عشق و علاقه مقدس است حتی اگر به انسانی تعلق بگیرد.@

عاشقی واقعاً به ما میچشاند مزه عشق خدا را، یکی از این عرفای اهل تسنن میگویند یک شب زمستانی داشته در کوچهای میرفته الوات بوده یک دفعه میبیند یک دختری دَم غروب بوده سرش را کرد بیرون و این چشمش به او میافتد بعد میایستد آنجا که یکبار دیگر این دختر بیاید سری بیرون بکند و این او را ببیند.@ بعد میایستد میبیند صدای اذان بلند شد میگوید نگاه کن در این شب سرمای زمستان ما تا اذان عشا ایستادیم فقط برای دیدن یک دختر، بعد دید در اذان دارند میگویند(اَلصَلوۀُ خَیرٌ مِنَ النَوم) این را در اذان صبحشان میگویند یعنی بعد از(حی علی الفلاح) میگویند(اَلصَلوۀُ خَیرٌ مِنَ النَوم).@ دید از دم غروب ایستاده تا اذان صبح، بعد یک دفعه برگشت به خودش نهیبی زد گفت نگاه کن من به خاطر چهرهای که مخلوق خداست چقدر ایستادم نه سرما فهمیدم نه طول شب را فهمیدم حالا اگر چهره آن خالق را من ببینم چه خواهد شد دیگر از این برید و کشیده شد به طرف خدا.@ ببینید عشق مقدس است منتهی به شرط اینکه آلوده نشود مشوه نشود علاقمندی به وجود بیاید این علاقمندی تازه به آدم میفهماند که لذت عشق خدا چیست منتهی این عشقهایی که این دختران و پسران دارند میگویند و به کار میبرند اصلاً عشق نیست میگوید این به او علاقمند است ولی تمام هدفش لذت بردن از او است.@ من گاهی موقع به این دخترها و پسرها میگویم اگر عاشق هستید اگر کسی را دوست دارید شرط اول عشق این هست که معشوق را بیشتر از خودتان بخواهید مثلاً یکی از اینها این هست که پسری برود در کوچه دختری که به او علاقمند است بیایستد موجب آبروی این میشود تو اگر عاشقش هستی دوستش داری نباید موجب آبرویش بشوی.@ خودمان را فریب ندهیم اگر عاشقش هستیم او باید بیشتر حفظ بشود شرط عاشق بودن این هست که فرد خودش را فدای معشوقش بکند ولی اینها اینطور نیست ولی حالا هر چه هست عشق باید پاک باقی بماند اگر پاک باقی ماند آن موقع میتواند انسان را متعالی بکند ولی اگر نه مذل میشود اصلاً آن دیگر عشق نیست.@ حالا این عشقی که دارم عرض میکنم نسبت به انسانی هم اگر تعلق گرفت آدم این را مثل آن مثال چاه در نظر بگیریم این را اول آدم باید پر بکند بعد از اینکه پر کرد کنار گذاشت بنشیند حساب بکند این خانمی که میخواهد بیاید با هم ازدواج بکنیم این آقایی که میخواهیم با هم ازدواج بکنیم میتواند یک عمر با ما زندگی بکند یک عمر میتواند همراه ما باشد اگر میتواند بسم الله بیاید عشق هم هست.@ ولی اگر عشق را گذاشتیم کنار، بعد بررسی کردیم دیدیم نه اصلاً این از لحاظ ایمانی درست و حسابی نیست از لحاظ تقید درست و حسابی نیست مثلاً من به لحاظ تقید این چنین هستم او به لحاظ تقید آن چنان نمیتوانند با هم زندگی کنند اگر این یک کم بخواهد نجس و پاکی را بیشتر رعایت بکند این رعایت نکند بیچاره میشوند.@ شما ببینید دو نفر مثلاً با هم ازدواج بکنند هر دو به یک اندازه نجس و پاکی را رعایت بکنند خیلی چیزها را نجس ندانند خیلی از آدمها هستند نجس نمیدانند دیدم خانمهایی که فرزندشان را عوض میکنند کهنه نجس را همینطوری روی فرش میگذارد بعد بچه را میپوشاند بعد این را میبرد سطل آشغال میاندازد بعد گویی دست اصلاً نجس نشده با همین دست خیلی کارها میکنند.@ حالا این آدم با یک مردی ازدواج بکند او هم زیاد اهمیتی ندهد به موضوع چیزی نیست ولی حالا شما تصور بکنید یک آدم ذرهای در مورد نجس و پاکی نمیتواند عدول داشته باشد با یک زنی ازدواج بکند اینطوری، چیز سادهای به نظر میرسد ولی بیچارهکننده است.@ من مردهایی را دیدم که اینطوری شدند میگویند من دیدم فلان جا یک قطره خون افتاد مثلاً به دیوار یک چیز نجسی ترشح شد بعد این دیوار که نجس شده بود آب نکشیدند بعد در این خانه نقاشی شد آمدند قلم را زدند نقاشی کردند میگوید حالا پس تمام این خانه نجس است تمام این دیوارها نجس است.@ البته فکر وسواسی یک مقوله دیگری است ولی چیزی که هست اگر من ببینم واقعاً یک قطره نجاستی به دیوار وجود دارد و کسی رعایت نمیکند قلم را میگیرد میکشد من هم میگویم همه جا نجس است یعنی این نجاست به همه جا مالیده شده.@ پس بنابراین اگر یک نفر میخواهد انتخاب بکند باید به این چیزها دقت بکند چون شما فردا با این چیزها زندگی میکنید من یک توصیهای دارم به لحاظ عملی در مورد انتخاب همسر، من میگویم دختری را که شما انتخاب میکنید من اگر بخواهم بگویم پیشبینیکننده عملی در مورد اینکه آینده این دختر چیست به نظر من بیش از 50% بیش از 60% این دختر در آینده همان چیزی میشود که مادرش هست.@ یعنی مادرش را شما امروز نگاه کنید اگر میخواهید زندگی بکنید ببینید با مادر این میتوانید زندگی بکنید اگر میتوانید زندگی بکنید این دختر هم در آینده میتواند زن خوبی برای شما باشد اگر بخواهید ملاک عملیاتی انتخاب کنید این است.@ ما یک همکاری داریم استاد دانشگاه است چندین سال خارج بوده کشورهای مختلف آنجا زندگی کرده یک مادری داشت هنوز هم دارد میگفت من بچه که بودم از مادرم بدم میامد میگفت حتی مسائلی که داشتم میامدم با پدرم مطرح میکنم.@ مثلاً مسائلی که دخترها دارند باید بروند با مادرشان مطرح کنند من میامدم با پدرم مطرح میکردم میگفت از روشش هم کاملاً بدم میامد کارهایی که میکرد از مادر از بچگی بدش میامده آن مادر بیسواد بوده این آمده رفته استاد دانشگاه شده سالیان سال هم در اروپا زندگی کرده.@ ولی میگوید عجیب است من الان با دخترانم همانطور رفتار میکنم که مادرم با من رفتار میکرد در الگوی کار ببینید چقدر تأثیر میپذیرد یک استاد دانشگاه این حرفها را هم برای یک چنین مجمعی نمیزند همینطوری حرف میزد و کسانی هم که ازدواج کردند یک کم دقت بکنند پخت هضم رعایت نکاتی که وجود دارد خیلی شباهت به مادر وجود دارد.@ گاهی مواقع مسائلی وجود دارد که به ظاهر دختر با مادر مخالفت میکند مثلاً یک مادر و دختر را من میشناسم اینطور هستند مادر این خصلت را دارد که پول در دستش باشد نمیتواند نگه بدارد باید حتماً خرید بکند دختر به تفصیل در مورد این صفت مذموم این مادر حرف میزند دائماً شروع میکند به او طعنه زدن و گفتن که خانم رفتی باز چشمت افتاد نتوانستی خودت را نگه داری.@ حالا جالب اینجاست که خودش هم اینطوری است یعنی خودش میگوید این کار غلط است ولی خودش هم اینطوری هست چند بار دیدم که میگفت من در کیفم هزار تومان بیشتر نگذاشتم، گفتم چرا؟ میگفت میدانم هر چقدر بگذارم باید بروم کیفم را خالی کنم برگردم بیایم همین آدمی که در مذمت رفتار مادر دارد صحبت میکند.@ واقعاً اگر یک کم دقت بکنید زندگی این اجزای واقعی زندگی است خرید کردن، پختن، جا انداختن، جا جمع کردن، گاهی اوقات در سنینی که شما هستید یک چیزهای دیگر جلوه میکند میخواهید یک کم واقعبینانه زندگی بکنید یعنی واقعیت زندگی زندگی یعنی همین لباسی که تنتان هست غذایی که میخورید میخوابید خروپفی که میکنید یا نمیکنید زندگی که با آن سروکار داریم عملاً اینهاست.@ میخواهید بروید آدم انتخاب بکنید در آن عرشها سیر نکنید به شعارها اکتفا نکنید چون که شعارها الان موردی که گفتم آدمی را میشناسم که زن به لحاظ استدلالی یک سر و گردن از مرد بالاتر است در این مورد.@ موردی هست که زن استاد دانشگاه است مرد هم مهندس است هر دو هم حزب اللهی متدین سال حدود 64 اینها با هم ازدواج کردند این دختر خانم که صاحب دو فرزند هست ایشان کسی بود که در جبهه بوده دندانپزشک هم هست در کردستان قبل از جنگ در جریانات کردستان بود.@ وقتی هم با هم ازدواج کرده بودند خانهشان هم شمال شهر هست خیلی هم مرفه هستند ولی خودش اینطوری بعدش هم موقعی که در کارها مداخله میکرد راجع به همین خاکی بودن زیاد مقید به رفاه نبودن راجع به اینها صحبت میکرد اینها با هم ازدواج کردند به خاطر این، این چون شمال شهر بود پسر مال جنوب شهر است منتهی به دلیل تدینشان با همدیگر ازدواج کردند.@ اینها ازدواج کردند دختر هم متدین مثلاً دست به دندان مرد نمیزند و هنوز هم اهل قرآن، ولی اینها به هم نمیخورند مثلاً یکی از مصیبتهایی که دارند این هست که میگوید تو ابتدای ازدواج رفتی فلان جا خانه اجاره کردی او میگوید ما اینطوری شروع کردیم ازدواج کردیم ما آمدیم گفتیم دیگر رفاه را نباید داشته باشیم باید خاکی باشیم خلقی باشیم.@ خلقی و خاکی در شعار نیست باید ببیند در زندگیش فرد واقعاً میتواند روی زیلو بنشیند فرد میتواند در زندگیش زندگی ساده داشته باشد اگر در زندگی مرفهی بزرگ شده باشد کُفّ کسی که در زندگی ساده زندگی کرده نیست.@ خلاصه اینکه میگویم بخواهید آدم انتخاب کنید از این توجیهات و لجبازیها بگذرید باید بروید کسی را انتخاب بکنید که در عمل بدانید با او میتوانید زندگی بکنید یکی از ملاکهای عملی را این میدانم که عرض کردم مادر را نگاه کنید بروید.@ صحبت سر تشکیل آن زندگی خوب و زندگی متعادل است اینطرف خط هنوز حرف برای گفتن زیاد است شما حالا رفتید انتخاب کردید دیگر عقد جاری شد و شما زن و شوهر شدید از آنجا به بعد یکسری مسائل خاص خودش آغاز میشود.@ من برای زمان قبل از عقد یک توصیهای بکنم که خود من در زندگیم عمل کردم و واقعاً هم بهره بردم و آن این بود که ما علیرغم که رفتیم انتخاب کردیم و مشخص شد با این خانم میخواهیم ازدواج بکنیم و تمام صحبتها شد ما از آن زمانی که قطعی شد مسئله ازدواجمان تا آن زمان که عقد جاری شد و تمام شد من حرفم پیوسته این بود بعدها فهمیدم خانمم هم همین را میگوید.@ واقعاً صادقانه خالصانه به خدا گفتم خدایا ما علیرغم تمام این محاسباتی که میکنیم آخر عاقبت را چه میدانیم، چه میدانیم چند سال دیگر چه اتفاقی میافتد بنابراین اگر این ازدواج به مصلحت آینده ماست خدایا خودت به خیر و خوشی آن را تمام بکن و کاملش بکن.@ ولی اگر به خیر و صلاح ما نیست آن را هم باز به گونهای که نه آبروی ما از بین برود و نه آبروی طرف مقابل خودت ختمش کن تمامش بکن یعنی یک طوری به هم بخورد و این را درست تا لحظهای که صیغه عقد هم داشت جاری میشد من پیوسته این دعا را میکردم.@ یعنی دعایی که خدایا آن چیزی که خیر من است به من برسان نه اینکه دعای من این باشد که این ازدواج به نتیجه برسد این دعا را نکنید این دعا برایتان دعای خوبی نیست مثلاً این آدمی که من انتخاب کردم حتماً نتیجه بگیرم(عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ) به این نکته توجه داشته باشید و واقعاً کار را به دست خدا بسپارید.@ و بگویید خدایا خلاصه خیر و صلاح ما من درست است علاقمند هستم با این آدم ازدواج بکنم زندگی کنم ولی خیر و صلاح من را تو میدانی تو ولی من هستی تو صاحب من هستی تو عالمی علیمی حکیمی من هم یک بنده فقیر و حقیری هستم آمدم پیش تو میگویم خدایا آخر و عاقبت من به دست تو، خدا هم اکرم از آن هست که حرف شما را گوش نکند.@ شما یک جوانی هستید دارید وارد زندگی میشوید واقعاً خالصانه به درگاه خدا بروید بگویید خدایا یک زندگی برای من جور کن که مایه سعادت باشد مایه سربلندی مایه افتخار من و جامعهام باشد ما افتخارمان در این کشور این هست که خانواده را داریم خانوادههای خوب هم داریم.@ مثلاً فقط یک ازدواج مال شما که نیست شما اگر ازدواج بکنید خدای نکرده به طلاق ختم بشود برمیگردند میگویند آمار طلاق در تهران 20% است از 5 تا ازدواج یکیش به طلاق منجر میشود آدم وحشت میکند البته کشورهای خارجی خیلی بیشتر از این هست آنجا اصلاً ازدواج صورت نمیگیرد اینقدر طلاق شده میگویند دیگر چرا ازدواج بکنیم از اول هم با طلاق با هم زندگی میکنند.@ ولی هر چه هست 20% خیلی بالاست چند سال قبل 17% بود الان آماری که اخیراً دادند 20% بوده البته سال حدود 64، 17% بود بعد از جنگ یک مقدار میزان طلاق کم شد ولی الان شنیدم میگویند 20% حالا این رقم را فقط شنیدم کتبی جایی ندیدم یک زندگی که به هم میخورد ننگ جامعه است.@ پس بنابراین فقط خودتان نیستید یک زندگی که به هم میخورد ملاحظه کنید یک زن و شوهر از هم جدا شدند پنج تا بچه دارند زن در یکی از شهرستانها است مرد هم اینجا پنج تا بچه هم روی سر این است این پنج تا بچه را نمیتواند مرد جمع بکند.@ فردا ممکن است از این پنج تا دو تا قاتل در بیاید دو تا بزهکار در بیاید دو نفر آسیب خورده به گونه دیگری بار بیاید یک آدمی که مورد تجاوز واقع بشود این هم آسیب خورده چه متجاوز، چه کسی که مورد تجاوز قرار بگیرد هر دو آسیب خوردهاند چه آن آدمی که میرود کسی را میکُشد آن کشته هم آسیب خورده آن کسی را هم که میبرند اعدام میکنند او هم آسیب خورده.@ و ما متأسفانه از خانوادههای از هم گسیخته و از هم گسسته زیاد داریم مثلاً شما یک بنایی را میخواهید بسازید که خیلی مهم است پس بنابراین سعادت یک خانواده سعادتی که برای زندگی میخواهید فقط برای خودتان نیست شما یک نفر نیستید جامعه است اینکه تشکیلات آمدند دارند چنین کاری را میکنند برای اینکه فکرشان نیست که شما یک نفر میرسید به زندگی خوب.@ فکرشان روی جامعه دارد میچرخد شما تک به تک هر چند که ارزشمند هستید و انسان هستید و انسانی که در نزد خدا ارزش دارد ولی در کنار شما جامعه است در این جامعه باید فرزندان شما فرزندان ما زندگی بکنند در جامعه سالم بتوانند زندگی کنند پس بنابراین اینگونه به ازدواج فکر بکنید و خدای نکرده کاری نکنید که بنای طلاق مجدداً بگذارید.@ من حالا تا لحظه عقد گفتم این دعای ما باشد حالا عقد صورت میگیرد برخی از پدیدهها وجود دارند که آفت بعد از عقد هستند اینها هم باز از جنبه روانی قضیه عرض میکنم من زن و شوهرهایی که میایند اختلاف دارند مشکل دارند من این تشبیه را میکنم برایشان میگویم که یک خانه علیرغم که من تشبیه به ساختمان کردم البته به کمک آن حدیث ولی ساختمان پویاست.@ این ساختمان ساختمان ایستا است صد سال هم بگذاریم برویم این ساختمان همینطوری هست این دیوار راه نمیافتد بیاید اینطرف این یکی آنطرف برود ولی در ساختمان پویا این اتفاق میافتد ساختمان هست خانواده ولی ساختمان پویایی هست دائماً در حال تحول است.@ پویایی هم ممکن است به چشم به ظاهر دیده نشود ولی پویایی وجود دارد در شیمی میگویند یک تغییراتی وجود دارد تغییرات ماکروسکوپی هست یک تغییرات میکروسکوپی ممکن است شما یک مادهای را در یک ماده دیگر بریزید وقتی ریختید هیچ تغییری ایجاد نشود هیچ اتفاقی نیفتد.@ ولی یک دفعه میبینی منفجر شد میگویند که آن موقع که ریختید درست است چیزی نمیبینید ولی دارد تغییرات میکروسکوپی در بدن دارد اتفاق میافتد آن زمانی که منفجر میشود یک تغییر ماکروسکوپی است.@ این مسئله طلاق را که داریم میگوییم موقعی که اتفاق میافتد یک تغییر ماکروسکوپی است دیده میشود ولی این تغییر ماکروسکوپی که شب نمیخوابند صبح بلند بشوند بگویند امروز برویم طلاق بگیریم یا بدهیم اینطور نیست این در طول زندگی است این همان پویایی است که وجود دارد خانواده یک مجموعه پویایی است.@ حالا من این خانواده پویا را تشبیه میکنم به دو رودخانه که این دو رودخانه یکی رودخانه زن است یکی رودخانه مرد است اینها میایند با هم متصل میشوند یک رودخانه واحد را میسازند و رودخانه این که تشبیه میکنند برای خاطر این هست که رودخانه ماهیتش در این است که جریان داشته باشد تا جریان دارد رودخانه است اگر جریان نداشت دیگر رودخانه نیست آبگیر است.@ زندگی ماهیتش در این است که این پویایی را داشه باشد حالا اینکه میگویم دو تا رودخانه این دو رودخانه در حقیقت نیروها و عواطف و انگیزهها و غرایز ماست که در درون ما جریان دارد اینها باید بیاید به هم متصل بشود با همدیگر جریان پیدا بکند و خدا هم ما را طوری خلق کرده که باید با هم جریان داشته باشیم.@ در سوره عمّ یتسائلون این که دارد میاورد میگوید(خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً) خدا انسان را زوج خلق کرد به قول استاد مطهری کفش زوج است جوراب زوج است شما یک چتر میخرید چتر فرد است ولی کفش زوج است مگر یک پایی باشی که بروی یک لنگه کفش بخری ولی انسانی که سالم است این کفش را جفتی میخرد انسان هم مثل کفش زوج است زن و مرد.@ این زن و مرد عواطف انگیزهها افکار و سیر طبیعی انسان اینطوری است که اینها بیایند به همدیگر برسند و با هم جریان داشته باشند. یک زنی هم میاید پیش امام صادق(ع) عرض میکند که من میخواهم متبطله باشم میفرماید(وَ ما تَبَطُل) تبطل چیست؟ متبطله میخواهی بشوی یعنی چی؟@ زن میگوید(لا اُریدُ التَزویج) نمیخواهم ازدواج بکنم امام صادق میفرماید بلند بشو اگر ازدواج نکردن یک امتیازی بود اولی این بود که مادر ما حضرت زهرا ازدواج نکند شما به او نگاه کنید ببینید او ازدواج نکرد شما هم همین کار را بکنید ازدواج کرد اولی این هست که ازدواج بکنید.@ پس وقتی الگوی ما ائمه هستند این یک زندگی طبیعی این است که انسان ازدواج بکند حالا این ازدواج که میکند نیروها جریان پیدا میکند این را تشبیه بکنید به دو رودخانه که پیوسته این دو رودخانه از منشأ جدایی میایند و متصل میشوند با هم یک رودخانه را میسازند میروند عوامل متعددی وجود دارد میاید در مسیر رودخانه سد ایجاد میکند.@ یک زن و شوهری که باز از مراجعین من بودند مدتی مرد میگفت شبی که ازدواج کردیم شب عقدمان میگفت من آمده بودم پایین مادر خانمم بالا پیش خانمم بود میگفت من پایین بودم شنیدم که مادر خانمم دارد به او میگوید که تو خیلی از او سر هستی.@ این را پسر شنیده بود و الان که اختلافشان گُل کرده بالا گرفته منتهی این اختلافی که به ما رسیده آن پدیده ماکروسکوپی است پدیده میکروسکوپیش از همانجا شروع شده بود از همانجا که این حرف را زده بود.@ من این را برای آنها اینطوری تشبیه کردم این مادر که میگوید تو از این سر هستی این هم به گوش تو میرسد مثل این میماند در این رودخانهای که درون تو جریان دارد قبل از اینکه متصل بشود آمد یک تیرک کوبید وسط رودخانه، آن روز آن زمان مانع جریان نبود شما یک تیر چوبی را بگذارید وسط رودخانه آب میاید از کنارش رد میشود میرود.@ ولی به مرور زمان که پیش میاید مدام آشغال میاید پشت چوب میگیرد مدام میاید متصل میشود چوبهای مختلف آشغالهای مختلف همه میاید به هم متصل میشود یک روز میبیند رودخانه را بست دیگر این رودخانه جریان پیدا نمیکند با آن رودخانه اصلی، دیگر این دو تا اصلاً نمیتوانند با هم حرف بزنند نمیتوانند به روی همدیگر نگاه کنند.@ مشکل از همان قدمهای اول شروع شد یک حرف این زد رفت در قلب این جا گرفت بعد این یک جوابی داد رفت در قلب او جا گرفت بعد بدون اینکه تکلیف این چوب را مشخص بکنند گذشتند یک چوب دیگر آمد گرفت یک آشغال دیگر آمد گرفت فقط این چیزها نیست.@ یک دفعه خانم من از دست من عصبانی شده بود گفت که من تا به حال تحمل کردم از این به بعد نمیتوانم تحمل بکنم من مدتها فکر کردم من فکر میکردم اگر انسان بدترین مرد روزگار فاسدترین فرد روزگار هم باشد زنش چنین جملهای را به او میگوید میگوید تا به حال تحمل کردم از این به بعد دیگر نمیتوانم تحمل کنم.@ بعد پیش خودم فکر کردم گفتم ببین تکلیف این را من باید روشن کنم نه اینکه با او تکلیفم را روشن کنم این را در قلبم نگه ندارم اگر نگه دارم فردا ممکن است مثلاً یک اتفاق دیگر بیفتد بگویم ببین چه چیزی در ذهنش بود این را هم من به آن متصل بکنم خلاصه یکی از آفتهایی که از زمان عقد به وجود میاید همین جزئیات و ریزهکاریها این حرف، این نقل، این کار.@ مثلاً شوهر میگوید چایی آوردی اول گذاشتی جلوی برادرت والله این چیزهایی که دارم میگویم حقیقت زندگی اینها است این که میگویم گاهی وقتها ما میگوییم در عرش داریم سیر میکنیم اینها حقیقت زندگی نیست همینها شما فردا ازدواج میکنید خانمتان چایی را میاورد جلوتر میگذارد جلوی برادرت، شما یک هفته با او قهر میکنید.@ چه شده؟ چایی را چرا زودتر گذاشتی جلوی او، اینها آن چیزهایی هست که ما عملاً با آن مواجه هستیم اینها هستند که آرام آرام زیاد میشوند بزرگ میشوند بنابراین یک توصیه دارم این هست که هر روز یا هر لحظهای سعی کنید در آن لحظه و در آن روز حقیقتاً زندگی کنید.@ عبارتی دارد حضرت علی(ع) (اِن ما فاتَ مَضی وَ ما سَیَأتیکَ فَأین) گذشته گذشت آینده هم که کجاست(قُم فَاغتَنِمِ الفُرصَۀَ بَینَ العَدَمَین) برخیز فرصت بین دو عدم را غنیمت بشمار یعنی حال.@

همین لحظه شما میخواهید زندگی بکنید نه اینکه به فکر آینده نباشید ولی در آینده زندگی نکنید نه اینکه در اندیشه گذشته نباشید ولی در گذشته زندگی نکنید در گذشته زندگی کردن، در آینده زندگی کردن یعنی چی؟.@ آن قصه را شنیدید که یکی نفر یک کوزهای روغن داشت، داشت از ده میاورد برای شهر که بفروشد یک جا خسته شد نشست کوزه را هم گذاشت کنار دستش بعد نشست فکر کرد گفت این کوزه را میبرم میفروشم با آن یک گوسفند میخرم گوسفند میاید میزاید سال بعد دو تا میشود.@ بعد که دو تا شد سال بعد چهار تا میشود بعد آرام آرام زیاد میشود بعد گلهدار میشوم وقتی گلهدار شدم دیگر زندگی خواهم داشت وقتی زندگی درست کردم دیگر کلفتی و نوکری یک دفعه فکر کرد دید اگر یک روزی کلفتها و نوکرها زباندرازی کردم چکار کنم چوبی که کنار دستش بود بلند کرد گفت اینطوری میزنم تو سرشان، زد کوزه را شکاند و روغن رفت این در آینده زیستن است.@ میگوییم اینطوری نباشیم در حال زندگی کنیم امروز لحظاتی است که در اختیارمان است دیگر نه میدانیم لحظه بعدمان را نه لحظه قبلمان را، لحظه قبل که پرید رفت تمام شد ما همه عازم گورستان هستیم راه افتادیم با ماشین داریم میرویم یعنی هر لحظه که میگذرد داریم میرسیم.@ مگر ما یک لحظه توقف داریم؟ نداریم این لحظات را غنیمت بشماریم در این لحظات ذکر خدا را داشته باشیم یاد خدا را داشته باشیم با خدا زندگی کنیم من حرف دارم میزنم یاد خدا، شما شنونده هستید یاد خدا، قبل از اینکه حرف من به گوش شما برسد یاد خدا در ذهن شما باشد این لحظات را غنیمت شمردن.@ یکی از این پدیدهها این هست که هر لحظه بخصوص در ازدواج سعی بکنید وقایع را کهنهها را در بیاورید و دور بیندازید از همان روزهای اول باید این کار را بکنید مثلاً اینکه مادرزنم اینطوری گفت مادرشوهرم اینطوری حرف زد باور کنید چیزهایی میایند میگویند زن و شوهرها که بسیار تعجبآور است.@ مثلاً مادرشوهرم یک روز برگشت به پسرش گفته که بمیرم الهی یقهات کثیف است حالا از این قضیه 6 سال گذشته است زن 6 سال است این در مغزش مثل پتک دارد میخورد حالا مادر قصدش زن این هم نبوده دیده یقهاش کثیف است این را گفته.@ بمیرم الهی مثلاً فلان چیز تا به حال نخوردی بیا بنشین برایت درست کنم بخور میبینی این ده سال در ذهن فرد است یا تا آخر عمر، اینها را باید جدا کرد اینها آفتهای روانی هستند یعنی مداخله میکنند و جریان روح ما را سد میکنند این دو تا رودخانه میاید به هم میرسد.@ منتهی اولش خوب جریان دارد ولی به مرور زمان آفت میگیرد یک روزی میرسد میبینی این رودخانه جریان ندارد میدانی چطوری میشود که جریان ندارد مثلاً رودخانه وجود مرد متوقف میشود رودخانه وجود زن متوقف میشود مرد خانه میآید ولی لام تا کام با زنش حرف نمیزند اصلاً حرفش نمیاید بزند قبلاً با همدیگر کلی مینشستند حرف میزدند ولی الان هیچ حرفی برای گفتن ندارند و خیلی چیزهای دیگر.@ مثلاً الان من زن و شوهری را میشناسم حدود 25 سال است یعنی من حداقل اینها را حدود 18 سال است میشناسم از قبل از آن این زن و شوهر با هم قهر بودند هنوز هم قهر هستند شما ببینید یک زن و شوهر الان حدود 40 سالی هست با هم ازدواج کردند زندگی دارند میکنند.@ چون که پسرشان 16 ـ 17 سال قبل فوت کرد آن موقع حداقل 30 سال را داشت حالا الان دارم میگویم محاسبه میکنیم خیلی زیاد در میاید یک مدتی با هم حرف نمیزنند غذا را زن میپزد میگذارد جلوی مرد مرد هم میخورد.@ منتهی زن هم نباید از خانه بیرون باشد مثلاً میگوید جایت را بینداز در همان اتاق بخواب با هم قهر هستند مثل آدمهای قهر با هم حرف میزنند شما بیرون نروید اینها رودخانه وجودشان ممکن است یک جریانی داشته باشد ولی یک نمی انگار به هم میرسد انگار اصلاً رودخانه نیست که اینها جریان دارد.@ ولی یک زندگی سالم و طبیعی این است که زن و شوهر کنار هم زندگی میکنند روزبهروز گویی جریان روحیشان به طرف هم بازتر و بازتر میشود اینها کسانی هستند که هر چقدر سنشان بالاتر میرود علاقمندیشان به همدیگر زیادتر میشود.@ پس بنابراین یکی از آفتهای مهمی که وجود دارد همین گیرهای روانی است که در ذهنهای ما به وجود میاید حرفها و اعمال و قیل و قالها را همانجا سعی کنیم حلش بکنیم مثل اینکه من دیدم این چوب افتاد در رودخانه بردارم دور بیاندازم یا اگر امروز هم نیانداختم دو سه روز دیگر دور بیاندازم.@ شما ممکن است گاهی اوقات در اتاق خودتان مثلاً اتاق من این شکلی است ورقه امتحانی میگیرم میبرم میگذارم یک گوشه، مثلاً فلان جزوه را میگیرم میبرم میگذارم یک گوشه دیگر، کتاب به من میدهم میگذارم آنجا، کتاب خودم میخرم میگذارم آنجا نامه میدهند اینطوری میکنم.@ این ممکن است من اینها را بچینم این گوشهها بگذارم فقط بتوانم ده روزی اینطوری سر بکنم سر ده روز باید پاکسازی بکنم من هر چند روز یکبار شروع میکنم این چه بود میگذارم آنجا، این جایش آنجاست این یکی جایش این جاست این یکی دور ریختنی است پاکسازی میکنم تا بتوانم در آن زندگی بکنم.@ این خانه زندگیتان را توجه داشته باشید مثل کارهای من جزوه را یک گوشه بگذارید این کاغذ را آن گوشه بیاندازید این ورقهای امتحانی را آنجا بچینید این کتاب را اینجا بگذارید این بسته کاغذ را آن گوشه بگذارید این تا یک حدی ظرفیت دارد.@ یک جایی میرسد اگر پاکسازیش نکنید نمیتوانید اصلاً وارد آن بشوید آنجا خفه میشوید پس بنابراین قلبتان روحتان اگر حرفی چیزی از مادرزنی پدرزنی از برادرزنی از اطرافیان از مادر از هر کدام از اینها از خودتان.@ یکی از بچهها دارد ازدواج میکند چند روز پیش آمد پیش من میگفت پدرم گفته که مثلاً این داشته یک کاری میکرده بعد پدرش عصبانی شده به پسر گفته که این کارها را تو داری میکنی این پدرسوخته میخواهد بیاید خانه ما چکار میخواهی بکنی.@ این یک مصیبت برایش شده بود آمده بود پیش من گفت پدرم یک همچین حرفی زده که چرا باید به زن من بگوید پدرسوخته ببینید اینها همان گیرها است اینها را باید بگیریم دور بیندازیم ممکن است چند روزی بماند منتهی نباید نگه بداری اگر نگه بداری شما به جریان طبیعی خانواده لطمه زدید.@