أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ آخرین جلسه بحث در مورد خواستگاری را داریم و در این جلسه سه موضوع را که ارتباط با برنامه خواستگاری دارد عرض میکنم اصل مطالب که در مورد خواستگاری عرض شد این سه مطلب هم لازم هست که رعایت بشود یکی مسأله ازدواج اجباری هست که در بعضی وقتها پسر و بیشتر دختر البته وادار میشود که جواب مثبت بدهد.@ تحت فشارهای مختلف یعنی موضوع موضوع پذیرش، انتخاب از روی آگاهی نیست بلکه اجبار میشوند که تن به ازدواج بدهند یک موضوع هم در مورد رضایت والدین در امر ازدواج دختر و پسر هست بخصوص رضایت پدر در امر ازدواج دختر.@ و موضوع سوم مسأله مهم استخاره کردن هست که این هم باید مسألهاش حل بشود که این استخاره کردن در امر ازدواج که خیلیها به آن معتقد هستند و بر طبق آن عمل میکنند چه جایگاهی دارد.@ اما در مورد مسأله ازدواج اجباری، اولاً در اسلام این مسأله اصل مسلم هست که انسان باید همسر خودش را با آزادی و اختیار انتخاب کند و هیچ کس حق ندارد که ازدواجی را به کسی تحمیل کند حتی پدر و مادر که احترامشان لازم و اطاعتشان واجب نمیتوانند به پسر یا دخترشان بگویند که تو حتماً باید با فلان کس ازدواج بکنی.@ ازدواج اجباری در گذشته بسیار زیاد بوده به خاطر سطح پایین فرهنگ، الان هم در جاهایی که فرهنگ پایین هست این ازدواج صورت میگیرد یکی در خانوادههای خیلی اشرافی که فرهنگشان پایین هست یکی در خانوادههای روستایی و قصبات و دهات اینها اینطوری هستند.@ در خانوادههای اشرافی به خاطر اینکه ازدواج را با همشأن میبینند باید از فلان خانواده باشد ازدواجهای تاکتیکی مثلاً ما باید با این خانواده ازدواج کنیم چون مصلحت فامیلی، قومی، قبیلهای ایجاب میکند که این ازدواج صورت بگیرد ازدواجهای مصلحتی و تاکتیکی هست و الا ازدواجی نیست که بشود واقعاً اسمش را ازدواج حقیقی و صحیح گذاشت.@ در دهات و روستاها و قصبات هم بعضی وقتها همچین چیزهایی میشود در عقد ازدواج رضایت طرفین شرط هست یعنی هر دو باید نسبت به این مسأله راضی باشند و بدون رضایت طرفین ازدواج و عقد باطل هست البته اگر ظاهراً اظهار کراهتی بکنند ولی قلباً راضی باشند هم بر طبق فتاوای فقها درست نیست.@ مثلاً دختر ظاهراً روترشی کند و پسر یکذره غر بزند ولی دلش باطناً راضی باشد این عیبی ندارد ولی اگر قلباً و حقیقتاً تنفر داشته باشد و نخواهد ازدواج کند هیچ کس نمیتواند او را وادار کند.@ شخصی آمد خدمت امام صادق(ع) عرض کرد که من دختری را دوست دارم ولی والدین من میخواهند دختر دیگری را برای من بگیرند فرمود با دختری ازدواج کن که خودت دوست داری و رها کن دختری را که پدر و مادرت به تو سفارش میکنند و آنها میخواهند که تو با او ازدواج بکنی میل آنها شرط نیست.@ ولی متأسفانه در بعضی از مواقع شاهد اینگونه ازدواجها هستیم که ریشههای مختلفی دارد یکی از ریشهها مشکلات اقتصادی هست یعنی چه در ناحیه پسر به دختر چه در ناحیه دختر به پسر، البته همانطور که عرض کردم در ازدواج اجباری بیشتر شامل دخترها میشود یعنی دخترها مجبور میشوند که با پسر خاصی ازدواج کنند.@ یکی از ریشههای ازدواج اجباری مشکل اقتصادی هست یعنی پدر فرزندش را وادار میکند برای اینکه از فشار و تگنای اقتصادی خارج بشوند برود عروس فلان خانواده بشود که بلکه از فشار خارج شوند.@ تجربه ثابت کرده ازدواج اجباری نتائج خوبی نخواهد داشت حالا چه به واسطه مشکل اقتصادی باشد یا به دلائل دیگری که عرض خواهم کرد البته آقایان هم باید توجه داشته باشند گاهی وقتها بخصوص آقایانی که وضع مالی خوبی دارند باید دقت کنند که وضع مالی خوب آنها دختر را تحتالشعاع قرار ندهد که کورکورانه جلو بیاید و شرائط را نداشته باشد.@ و بلکه ممکن است به ظاهراً همه شرائط شما را قبول کند برای اینکه در خانواده شما بیاید یعنی همان آفتی که قبلاً عرض کردم آفت ازدواج برای مال، خیلی خطرناک هست.@ ریشه دیگر ازدواج عشقهای یکطرفه هست یعنی شخصی به شخصی علاقه دارد و از طرق مختلف سعی میکند طرف را وادار بکند به ازدواج یا از طریق فشارهای اقتصادی، چک میگیرد یا قرض میدهد.@ میداند طرف نمیتواند بدهد بعد شرط میکند که باید دخترت را به من بدهی یا تطمیع میکند با ولخرجی میخواهد دختر مردم را به دست بیاورد گاهی وقتها علناً زورگویی میکند از قدرت خودش استفاده میکند و زور میگوید حالا به هر وسیله و طریقی که بتواند زور میگوید.@ در گذشته روشهای دیگری هم بوده که الان در کشور ما این چیزها مرسوم نیست شاید بگوییم اصلاً نباشد اگر هم باشد یک چیز استثنائی هست ولی در قدیم در خانوادهها این مسأله زیاد وجود داشت و پیش میامد که مثلاً کسی دختری را میخواست یا دختر دوستش نداشت یا دختر هم میخواست ولی خانواده دوست نداشتند.@ این کار را میکردند که مثلاً پسر میامد دختر را میدزدید یک شب با خودش میبرد شاید به او دست هم نمیزد ولی همین که یک شب نگه میداشت و بعد میاورد دیگر هیچ کس حاضر نبود به آن دختر توجهی بکند.@ بعضی جاها در روستاها در زندگی عشایری اصلاً رسم بوده کسی که دختری را میخواست باید میامد یک شب او را میدزدید دختر را بدزدد و ببرد بعد بیاید او را بگیرد بعضی وقتها مثل آدم میرفتند خواستگاری میکردند اگر میدادند که میدادند اگر نمیدادند اقدام میکردند به دزدیدن دختر، اینها روشهای بسیار منفی هست که بر اثر فرهنگ غلط توصیه شده.@ یک روش دیگر هم تجاوز به دختر بود که دیگر این خیلی قبیح و زشت بود برای اینکه دختر را تصاحب کنند. ریشه سوم مشکلات ازدواج اجباری مشکلات روحی و روانی هست که در خانوادهها هست.@ مثلاً خانواده نه به خاطر فقر، البته این نکته را عرض کنم مسأله فقر و مشکل اقتصادی فقط صرفاً به همین صورتی که من عرض کردم نیست که مثلاً پدر یک خانواده برای اینکه بخواهد از ثروت خواستگار و داماد استفاده کند دخترش را شوهر بدهد گاهی وقتها از زور فقر که نمیتواند خرج دختر را بدهد وادارش به ازدواج میکند.@ میبیند که نمیتواند نگهاش دارد از پسِ مخارج او برنمیاید به زور به اولین خواستگار میدهد هر کس هم باشد مهم نیست خیلی من به این مسأله رسیدم و برخورد زیاد داشتم که طرف دخترش را با خیلی کمالات خوب و عالی داده به یک معتاد، به یک آدم بیکار، به یک آدمی که سابقه منفی دارد.@ به یک آدمی که اصلاً سنخیت با دخترش ندارد هیچ کُفیت و سنخیتی بین اینها نیست ولی داده از زور فقر و فشار اقتصادی، ولی بعداً تبعات منفیاش را هم خودشان دیدند این مال بیایمانی هست.@ یعنی انسان وقتی فرهنگ دین به انسان حاکم نباشد این کارها را انجام میدهد و گاهی وقتها این مسأله دادن دختر به صورت اجباری یا ازدواج اجباری پسر، پسر را وادار میکنند که حتماً باید زن بگیری حتماً باید با فلان کس ازدواج کنی.@ بعضی از خانوادهها نمیتوانند فرزند خودشان را تحمل کنند فشار روحی زیادی به آنها وارد میکنند پسر شر است دختر شر است نمیتوانند آنها را نگه دارند دیگر یواش یواش نگه داشتن دختر در خانه خطرناک است به هر حال آبرویشان را میریزد کار دستشان میدهد نمیتوانند نگهاش دارند عُرضه ندارند.@ فرهنگ خانواده فرهنگ قوی نیست یا توان خانواده توان بالایی نیست که بتوانند این را نگه دارند مجبورند که با شرائط بسیار مبتذلی دختر را شوهر بدهند یا بعضیها پسرشان که هنوز رشد فکری زیادی به دست نیاوردند وادار میکنند که با فلان کس زن بگیرد یا پسر چون هنوز خودش حالیش نیست و نمیتواند خیلی از مسائل را تشخیص بدهد یک دختری را به او پیشنهاد میکنند.@ معمولاً وقتی انسان متوجه نباشد و خام باشد در اولین برخورد یک دختر را به آدم نشان بدهند کافی است یک دختری که آدم ببیند و فقط از ظاهرش خوشش بیاید و میگوید همین خوب هست برای زن بودن، دیگر به هیچ خصوصیتی از خصوصیات یک مادر یا یک همسر فکر نمیکند.@ ریشه چهارم خودخواهیها و اسارت والدین در بند آداب و رسوم هست مثلاً پدر حتماً دوست دارد که دخترش را به برادرزادهاش یا خواهرزادهاش بدهد شدید به این مسأله معتقد هست فشار میاورد که تو حتماً باید با پسرعمویت ازدواج کنی دخترعمو و پسرعمو عقدشان را در آسمانها بستند یا نه من دوست دارم که روح برادرم شاد بشود.@ میخواهد لطفی به برادرش کرده باشد روابط شخصیاش را دخالت میدهد در زندگی فرزندش، و برای اینکه روح برادرم را شاد کنم تو باید با این ازدواج کنی یا تو باید به خاطر من با او ازدواج کنی، فشارهای مختلف.@ آداب و رسومی که در خانوادهها هست ما یک موردش را چند ماه پیش داشتیم یکی از دوستان ما رفته بود خواستگاری یکی از شاگردان بنده من هر دو آنها را میشناختم خانواده خانم که شاگرد بنده بود ما را میشناختند ما رفتیم مطرح کردیم دیدیم که مشکلات زیادی سر راه ما هست.@ پسردایی دختر را میخواهد مادر هم به خاطر علاقهای که به برادرش دارد اصرار زیادی دارد که حتماً دختر را به پسردایی بدهد حالا اینها اصلاً به هم نمیخوردند دختر تنفر شدید از پسر داشت.@ چقدر مشکل داشتیم و سختی کشیدیم تا توانستیم این را از ذهن اینها بیرون کنیم که این ازدواج تبعاتش را برایشان گفتیم که به ثمر نمیرسد و به هر حال فردا برای خود شما مضر هست این آداب و رسوم و خودخواهیها هست.@ فرهنگ خانواده اینطوری هست مثلاً چون همسر من دختر اولم را به برادرزادهاش داده من هم دختر دومم را باید بدهم به برادرزاده خودم، چرا فقط او به برادرزادهاش بدهد یعنی کسی که این وسط مهم نیست خود دختر هستند که باید تصمیم بگیرند مهم نیست به زور میخواهند این کار را بکنند.@ با زنش رقابت دارد با زنش مشکل دارد بعد میخواهد اینجا این مسأله را روی بچه پیاده کند بچه یک آلت دستی میشود برای ارضاء خودخواهیهای افراد، حسادتها، رقابتها، خیلی از مسائل دیگر که تو اگر با این ازدواج کنی آبروی پدرت را خریدی این ازدواج ازدواج روکمکنی هست.@ فکر میکنند این مسأله خیلی سطحی هست بازی هست که مثلاً میخواهد دخترش را به زور به فلان پسر بدهد که میخواهد جلوی فلان کس سربلند بیرون بیاید و خیلی از این آداب و رسوم غلط که منجر به ازدواج اجباری میشود.@ به هر حال توصیهای که به دخترها و پسرها میشود این هست که به هیچ وجه زیر بار ازدواج اجباری تا وقتی دل خودشان راضی نیست نروند دخترها بسیار روحیه حساسی دارند و زود در این موارد تسلیم میشوند و به ازدواج تن میدهند و زندگی خودشان و همه را خراب میکنند.@ اما تبعات، چه تبعاتی دارد؟ اول از این ازدواج اجباری یعنی شخص نمیخواهد یعنی شروع با بیمیلی و تنفر هست و نه انتخاب در کار بوده و نه آزاری در کار بوده این چندتا اثر نامطلوب خواهد گذاشت اثر اول این هست که معمولاً این تنفر و نفرت همیشه تا پایان زندگی وجود دارد و ادامه پیدا خواهد کرد.@ و اگر سازشی هست و زندگی و زادوولدی هم هست به خاطر بچه، پای بچه وسط میاید بچه اول و بچه دوم اینها مجبور هستند جبر زندگی هست که اینها را کنار همدیگر نگه میدارد و الا اینها با همدیگر زن و شوهر واقعی برای هم نخواهند بود.@ مسأله دیگر این هست که انس و الفت یا اصلاً ایجاد نمیشود یا خیلی کم در بین دختر و پسری که با ازدواج اجباری با هم ازدواج کردند ایجاد میشود و نکته سوم این هست که درگیری و نزاع و طلاق در بین خانوادههایی که به وسیله ازدواج اجباری پیوند برقرار کردند و تشکیل شده زیاد اتفاق میافتد.@ نکته چهارم این هست که هیچ کدام از طرفین یا لااقل آن کسی که به اجبار تن به ازدواج داده با عشق و علاقه و با جدیت به مسأله تربیت فرزندانش و حل مسائل زندگی و رونق زندگی توجه نمیکند چون رغبتی ندارد یک چیزی هست که به او تحمیل شده.@ نکته پنجم که مسأله احتمالی هست این هست که درصد خیانت زن نسبت به مرد در ازدواجهای اجباری بالا میرود یعنی وقتی زن به زور به این مرد داده شد اینطور میشود من خودم در همین مشاورهها چند نمونهاش را دیدم که زنی با داشتن چندتا بچه با مرد دیگری ارتباط برقرار کرده، چرا؟@ بعد که تحقیق کردیم با خود خانم صحبت کردیم فهمیدیم که از اول تمایلی به ازدواج با این آقا را نداشته دوست داشتن و عشقورزی برای زن هم یک اصل هست برای مرد هم همینطور هست.@ یعنی انسانها دوست دارند که دوست داشته باشند عاشق عشق هستند و این فرصت را اگر کسی از آنها بگیرد در یک جریان دیگری و در یک فرصت مناسبی میخواهند عشق را تجربه کنند من حتی پای صحبت پیرمردها و پیرزنها نشستم با اینها زیاد انس و رفت و آمد دارم.@ بعد بعضی وقتها در جریان خواستگاری میگوییم که دختر و پسر باید قبلش با هم صحبتی کنند اجازه میدهید دخترتان با پسر یک صحبتی بکند؟ میگوید بفرمایید، بعد میگوید آه چه کسی گذاشت ما صحبت کنیم ما تا موقع عقد زنمان را ندیدیم یعنی هنوز یادش هست بعد هم تکرار میکند بعد میگوییم باید دوران عقد داشته باشند هنوز حسرتش هست.@ اینقدر من شنیدم درددل این پیرزنها و پیرمردها را که نگو یعنی دوست داشتند این چیزهایی که الان در ازدواجهای سالم رعایت میشود رعایت بکنند حالا پیر شده از آنها گذشته ولی آنهایی که از آنها نگذشته ولو شوهر کردند و زن گرفتند خیلیهایشان میخواهند تجربه را چکار کنند؟@ بعضی جاها که با تقوا منافات دارد نمیتوانند تقوا را رعایت کنند گاهی وقتها هم اینطور نیست میخواهند این تجربه دوست داشتن و عشق و انتخاب آزادانه را و تجربه اختیار داشتن و انتخاب از روی اختیار را تکرار کنند و به دستش بیاورند اینجاست که بعضی از موارد اشکالی ندارد.@ ولی بعضی از موارد شرعاً اشکال پیدا میکند و مشکلات اخلاقی زیادی را پیدا میکند که از اول باید به این مسائل توجه بشود تنفر هم یک چیزی نیست که بشود زندگی را براساسش ساخت و نگه داشت وقتی اجبار باشد جبر عامل انفجار هست.@ فشار عامل انفجار هست مثل یک بادکنک که یک مدت فشار را تحمل میکند ولی بعد منفجر میشود نمیشود یک زندگی را براساس جبر و تنفر ساخت و نتیجه خوبی از این زندگی گرفت لذا غالباً منجر به طلاق میشود ولو در سنین بالا ولو بعد از سه تا بچه بعد از پنج تا بچه من دیدم که منجر به طلاق شده.@ یک خانمی را من یادم هست شاید حدود 20 سال پیش که این خانم نمیخواست با این آقا ازدواج کند از بستگان ما بودند به زور مادرش گفت باید با این ازدواج کنی البته آن مرد عیب زیادی هم نداشت اتفاقاً هم از نظر ظاهر هم از نظر باطن مرد بسیار خوبی بود زن به هر حال نمیخواست با او ازدواج کند دوست نداشت.@ اینها حالا 20 سال است زندگی کردند سال گذشته آتش زیر خاکستر بالا آمد یعنی در این 20 سال اختلاف داشتند با پنج تا بچه از هم جدا شدند وقتی من پای صحبتهای هر دو آنها نشستم مرد که خیلی سختی کشیده بود میگفت این از اول بدقلقی کرد و زن هم میگفت که من از اول به او علاقه نداشتم حالا میخواهم راحت بشوم.@ میگفتم چه عیبی دارد؟ کار نمیکند؟ گفت نه، گفتم مهربان نیست؟ گفت چرا، میگفتم متدین نیست؟ گفت چرا، میگفتم زحمت نمیکشد و صادق نیست؟ گفت چرا، ولی من دوست ندارم حالا نمیخواهم بگویم که این کار کار خوبی هست.@ انسان کور باشد که ولو اجباراً هم ازدواج کرده زیباییها را نبیند این اثراتی که ذکر کردم همیشه ظاهر نمیشود یعنی گاهی وقتها دختر و پسر بعد از اینکه ازدواج کردند چه هر دو به جبر ازدواج کرده باشند.@ چه یکی از آنها بعداً با تواناییها و کفایتها و لیاقتهایی که از خودشان دارند سعی میکنند که عشق و محبت همدیگر را جذب کنند و زندگی را به یک حالت محبتآمیز و برقراری یک رابطه صمیمانه و سالم و عاشقانه میرسانند و شیرین و گرم میکنند.@ البته بعضی از وقتها هم اجبار و نارضایتی، نارضایتی و اجبار یک امر کلی هست مراتب مختلفی دارد آدم کراهت دارد ولی ازدواج هم میکند بعد هم زندگی خوبی میتواند بسازد چون عقل و درایت و دین و اخلاق دارد ولی بالأخره موفق میشود مراتب مختلفی دارد تا برسد به حالت تنفر.@ آنچه که مربوط به آقایان هست این هست که به زور کسی را وادار نکنند که با آنها ازدواج کنند اگر فهمیدند کسی را خانواده طرف میخواهد به زور وادارش بکند که با او ازدواج کند و او نمیخواهد باز هم اینجا باید احتیاط کنند و جلو نروند. مسأله دوم مسأله موافقت و اجازه والدین هست موافقت خانوادهها بخصوص والدین یک امر بسیار خوب و مفید برای ازدواج دختر و پسر هست.@ یعنی اگر دختر و پسر در شرائطی ازدواج کنند که خانواده او هم راضی باشند که او با فلان کس دارد ازدواج میکند بعضی وقتها دختر و پسر شعار میدهند همانطور که در بحث شرائط هم هست در بحث شرائط میگویند از خانواده خوب زن بگیرید نگویید ما با خانوادهاش چکار داریم میخواهیم با خودش ازدواج کنیم این حرف غلطی است.@ در مورد مسأله رضایت هم همینطور هست که دختر راضی باشد حالا پدر و مادر و برادر و خواهرش راضی نبودند نبودند یا دختری بگوید پسر خودش میخواهد مادر و پدرش نمیخواهد نخواهد موافقت و رضایت والدین و خانوادهها خیلی برکت میتواند داشته باشد همانطور که مخالفتشان میتواند تبعات زیادی را داشته باشد.@ برکاتش را من اشاره نمیکنم و بیشتر میپردازم به نکات منفی، چون کار ما بیشتر آفتشناسی هست باید آفت را بشناسیم آفت را که شناختیم برکاتش معلوم هست. یکی اینکه وقتی مخالف باشند بعدها دخالتهای زیادی در زندگی آدم میکنند هر کدام از این فامیلها یک حرف میزنند که از اول راضی نبودیم.@ این آفت را خیلی باید انسان مراقب باشد نارضایتی هم به چند قسم تقسیم میشود یک موقع هست که رضایت رضایت کسانی هست که اگر باشد خیلی خوب هست و بیشتر در دین توصیه شده که رضایت اینها جلب بشود مثل رضایت پدر و مادر که درجه اول هستند.@ خواهر و برادر در درجات بعدی قرار دارند مگر اینکه خواهر و برادر یک وضعیت خاصی نسبت به انسان داشته باشند مثلاً پدرمان فوت کرده برادرمان جای پدرمان هست و راضی نیست ما با فلان کس ازدواج کنیم اینجا رضایت برادر خیلی مهم است یا رضایت خواهری که وضعیت ویژهای نسبت به ما دارد خیلی اهمیت دارد.@ اما بعضی وقتها هست که فامیلها راضی نیستند توطئه هم میکنند مورد اخیر من دیده بودم که یکی از آقایان عقد کرده بود خیلی خوب هم بودند یک روز دیدم اینجا آمده گریه میکند اصلاً نمیتواند خودش را نگه دارد خیلی شدید گریه میکرد و اصلاً نمیتوانست تحمل کند مثل یک بچه گریه میکرد میخواست حرف بزند نمیتوانست.@ من یک ربعی صبر کردم این خوب گریه کرده تا توانسته حرف بزند، گفتم چیه؟ گفت این خانوادهها نمیگذارند ما ازدواج کنیم، گفتم از خانواده پدرت، مادرت، یا خانواده دختر است؟ گفت نه از خانواده خودمان هست، گفتم پدرت راضی نیست؟ گفت نه راضی هست، گفتم مادرت راضی نیست؟ گفت نه راضی هست.@ گفت فامیلها این خواهرها و داییام خیلی مشکل درست میکند مادرم هم به احترام اینکه این دایی هست و بزرگتر خانواده هست و باید بیاید در جریان خواستگاری آمده دو سه تا فتنه در قضیه خواستگاری درست کرده.@ حالا هم که کار ما به خرید رسیده روز خرید جنجال و بَلوا راه انداخته اینها چیه خریدید چرا فلان کس را برای خرید نبردید چرا برای ما هم از این چیزها نخریدید و جلوی دختر شدیداً به پسر توهین کردند پسر را خورد کرده بودند.@ دیگر ما هم پدر و مادر پسر را سریع صدا کردیم و گفتیم شما مگر سعادت بچهتان را نمیخواهید چرا میگذارید اینها دخالت کنند در قضیه ازدواج، بعداً هم خیلی من کنکاش کردم که ببینم قضیه چه هست فهمیدم که دایی میخواسته دخترش را به زور به این پسر بدهد پسر هم نگرفته رفته دختر دیگری را گرفته بعد هم زندایی و دایی تحمل نکردند.@ خلاصه در هر لحظهای از این دوران فتنه درست کردند این را جوانها باید خیلی مراقبت کنند حالا من در مباحث بعد توضیح خواهم داد مربوط به دوران عقد و مسائل دیگر، که اینطور موارد باید مراقبت بشود.@ ولی به هر حال دخالتها، زدن حرفهای نامناسب، ایجاد دلشکستگی، توهین کردن، خورد کردن طرف، ازدواج کردی ولی باز میبینی که متلکها، حرف زدنها، غرغر کردنها، بهانهگیریها، نمکنشناسیها، دستت را عسل میکنی در دهانشان میگذاری باز میبینی که به دهان آنها شیرین نمیاید چون با ازدواج تو موافق نبودند.@ خانمت فرشته هم باشد میبینی که اینها کارهای خوب او را نمیتوانند ببینند بغض و کینهشان سایه میاندازد روی کارهای خوب تو و همسرت، قهر میکنند از تو دوری میکنند بعضی وقتها بایکوت میکنند حالا که با این دختر عروسی کردی یا این دختر را میخواهی بگیری از خانه من بیرون برو از ارث محرومت میکنم.@ میخواستم برایت باشگاه بگیرم و برایت خرج کنم این همه وسائل برای عروسی تو خریدم هیچ کدام را به تو نمیدهم برو خوش آمدی هر کاری میخواهی بکن بعضی وقتها در فشار و تنگنایی قرار میدهند که چرا به حرف ما گوش نکردی یاری نمیکنند کمکهایی که باید موقع ازدواج بکنند.@ چند روز پیش یک آقایی آمده بود که من رفتم به اصرار پدر و مادرم ازدواج کردم ما هم رفتیم یک خانمی را گرفتم خیلی قول دادند که ما کمکت میکنیم به محض اینکه ما رفتیم با ایشان عقد کردیم گفتند کمک بیکمک، هیچ کاری نمیتوانیم برایت بکنیم.@ این بیچاره مانده بود واقعاً اگر پدر و مادرها خیلی وقتها کمک نکنند نمیتوانند جوانها ازدواج کنند با این مخارج و فشارها، باید کمک کنند ولی میبینی که چون از شرائط راضی نیستند کمکشان را هم قطع میکنند مثلاً برای فلان برادر میبینی که زن گرفتند کلی هم خرج کردند و مساعدت کردند برای شما نمیکنند پشتیبانی در مواقع اضطراری نمیکنند.@ گاهی وقتها شما میبینید که زن میگیرید بدون اجازه پدر و مادر، یا راضی نیستند یا به آنها فشار میاید البته من توصیه هم خواهم کرد بعد میبینی با خود این زن اختلاف و مسأله داری انتخابت بیجا بوده یا خود زن مشکل دارد.@ بعد در دردسر که میافتی میبینی که خانواده دختر شدیداً از دختر طرفداری و حمایت میکنند و پسر تنها مانده هیچ کس را ندارد کمکش کنند ناپخته و بیتجربه میبینید که او را در تنگنا میگذارند.@ بعد میرود به پدر میگوید، پدر میگوید به من چه خودت کردی، مادر میگوید به من چه خودت کردی، برادر میگوید به من چه خودت کردی هیچ کدام کمک نمیکنند که از این مشکلی که با زنش دارد در بیاید بعد میبینی که اصلاً زندگیاش نابود شده میگویند خودت شروع کردی خودت هم تا آخرش برو از این مسائل زیاد پیش میاید.@ نکته بعد این هست که هیچ وقت خانوادهها وقتی راضی نیستند یک طرف راضی نیست یا دو طرف راضی نیستند فرصتی برای تحکیم روابط فامیلی و خانوادگی ایجاد نمیشود همه از هم دورند یک زندگی سرد که خانواده دختر با خانواده پسر ارتباط ندارد ترددی بینشان نیست گرمایی نیست کمکی نیست مساعدتی نیست.@ و تنهایی در خیلی از مشکلات واقعاً شکننده است خیلی جاها آدم دست تنهاست میتواند از این و آن کمک بگیرد حتی فامیل همسر، فامیل همسر زیاد اتفاق افتاده که انسان خیلی وقتها وقتی در تنگنا قرار میگیرد میرود از پدرزن و مادرزن و برادرزن و باجناقها کمک میگیرد.@ و دوستان خوبی را به دست آورده و میتواند از آنها کمک بگیرد و به وسیله آنها اصلاً زندگیاش را گرم میکند که وقتی بدون اجازه و مخالفت باشد همه این برکات از بین میرود.@ برویم سراغ اجازه پدر در مورد دختر، در مورد دختر باکره یعنی دختری که ازدواج نکرده و بکارتش به وسیله ازدواج از بین نرفته باشد در مورد دخترهایی که بکارتشان از بین رفته ولی نه به وسیله ازدواج.@ مثلاً نعوذبالله زنا کرده یا به او تجاوز کردند یا در اثر مریضی بکارتش از بین رفته، یا از یک ارتفاعی پریده بکارتش از بین رفته اینها را هم احتیاط واجب کردند که حتماً باید اینطور دخترها هم چون واقعاً ازدواجی نبوده بلکه زنا بوده یا تجاوز بوده یا بیماری بوده بکارت از بین رفته.@ الان درست است باکره نیست ولی دختر هست ارتباط با شوهر نداشته اینطور موارد هم احتیاط واجب هست که دختر حتماً باید برای ازدواجش از پدر اجازه بگیرد دخترهای باکره هم که هیچ آسیبی ندیدند اینها هم همینطور واجب هست که اجازه بگیرند.@ این نظر اکثر فقها هست و همچنین قانون ایران همینطور هست در قانون مدنی هم اینطور هست که دختر باید با اجازه پدرش شوهر کند که این چند اثر خوب دارد این قانون که در اسلام وضع شده به خاطر خود دختر وضع شده یکی از خانمها در پرسشنامه نوشته بود این قانون مسخره اجازه پدر و مادر را بردارید این قانون شرعی و مملکتی را بردارید.@ هم طبق قانون مدنی و هم طبق قانون شرعی ما قانون هست که دختر باید برای ازدواج از پدرش اجازه بگیرد ولی ریشه وضع این قانون چه هست؟ واقعاً این قانون را برای حفاظت از خود دختر وضع کردند اولین اثرش این هست که از آسیب دیدن خود دختر جلوگیری میکند.@ دخترها معمولاً موجودات عاطفی هستند بخصوص که سنین اولیه عمرشان را میگذرانند 16 سال 17 سال 18 سال 20 سال و اینها حالت احساساتی زیاد دارند مردها هم زیادند که طمع دارند برای اینکه دخترها را گول بزنند.@ مرد یعنی جنس مذکر، زیاد اتفاق افتاده که با دختر ارتباط برقرار میکنند که بیا برویم با هم ازدواج و عروسی کنیم من شاید نزدیک به صد نامه تا به حال خواندم در مورد دخترهایی که دختر بودند و تحت تأثیر القائات مردها بخصوص اظهار عشق، حدیث داریم وقتی که مرد به همسرش میگوید دوستت دارم از دل زن بیرون نمیرود.@ خیلی کلمه خوبی هست و مردها باید برای زنهایشان از این کلمه راحت استفاده کنند ولی فقط مرد مَحرم هم این را بگوید اثر ندارد نامحرم هم این را بگوید برای دختر این مسأله اثر دارد و تمام این نامهها نوشته بود که اینها اظهار عشق شدیدی کردند اول در ما اعتماد جلب کردند.@ بعد ما گفتیم که باید با این ازدواج کنیم و به ما پیشنهاد ازدواج و دوستی دادند که آنوقت غالب اینها به مرحله ازدواج نرسیده بود تجاوز شده بود یعنی فقط با این مسأله دختر را کشانده بودند تجاوز کرده بودند بعد هم ولش کرده بودند.@ یعنی مسأله ازدواج در کار نبود که حالا با دختر آمده صحبت کرده دوستت داریم علاقه داریم پول دارم ماشین دارم میخواهم خوشبختت کنم خوشبختیات را میخواهم زود گول میخورند و این قانون خیلی میتواند محافظت بکند برای این کار، اگر دختر بخواهد بدون اجازه پدر تن به ازدواج بدهد خیلی مشکلات برایش درست میشود.@ خامیهای زیادی دارند این برای مصالح خود دخترها و همچنین مصالح خانوادهها اهمیت زیادی دارد این را باید هم دخترها بدانند و هم خود پسرها توجه کنند بعضی از آقایان خیلی این مسأله به آنها برمیخورد حتی من دیدم آقایان تحصیلکرده و بافرهنگ حتی آشنایی با مسائل اسلامی گهگاهی آمدند دختری را میخواستند پدر موافقت نمیکرده آنقدر غر زدند بعد هم به من میگویند من انتظار دارم دختر خودش عقلش برسد و بیاید.@ یک آقایی آمده بود هم آشنا به مسائل شرعی و هم تحصیلات خوبی داشت آمده بود خواستگاری یکی از شاگردان ما، ما هم مثل پدری که کلی دختر داریم مسئولیت زیادی داریم واقعاً سخت هست ما به آن خانم گفتیم با خانوادهاش صحبت کردیم دختر هم راضی بود میخواست پدر نمیگذاشت اجازه نمیداد که البته حق هم با پدر بود.@ بعداً به خود دختر گفتم نکته خوبی هست که پدرت دست رویش گذاشته بعد پسر خیلی اصرار کرد نمیداد چند بار خواستگاری آمدند بعد میگفت چرا دختر خودش نمیاید برای چه میخواهد اجازه بگیرد.@ بعد من دیدم که چطوری جواب این را بدهم که بفهمد گفتم تو هم آدم متدینی هستی و هم آدم تحصیلکردهای هستی انصافاً وجداناً اگر یک روزی دختر داشته باشی کسی به خواستگاری دخترت بیاید و صلاح ندانی فقط صرف اینکه دخترت بخواهد.@ خودت مصلحت ندانی حاضر هستی پاره تنت را که چندین سال برایش زحمت کشیدی و بزرگش کردی همینطوری بدهی برود بعد اگر یک روزی راضی نبودی و دخترت ول کرد و رفت این دختر را بعداً پذیرایش هستی ول کرد گفت نه میخواهی راضی باش میخواهی راضی نباش.@ الان در مقام خواستگار هستی ولی بالأخره اینطوری میشود و خدا هم عجیب انسان را امتحان میکند یعنی تکرار میشود همان قضایایی که تو با دختر مردم داشتی فردا با دختر خودت یک کسی این کار را میکند تکرار میشود من گفتم الان خودت را در همچین موقعیتی قرار بده شما حاضر بودی همچین کاری بکنی.@ اگر دخترت ول میکرد میرفت چه احساسی داشتی چطوری حاضر میشدی یک همچین حکمی بکنی انتظار داشته باشی که این در برود و بیاید با تو ازدواج کند دختر هم گفت نه من پدرم را به هیچی نمیفروشم خیلی دختر مؤدب و خوب گفت رضایت پدرم برایم شرط هست.@ این را باید بدانیم که پدر و مادر عاشق مصالح بچهشان هستند با سختی بچه را بزرگ کردند و سعادت و خوبیشان و خیر فرزندشان را میخواهند و این یک حقیقتی هست که هم دختر باید توجه کند هم پسر، تجربه آنها زیادتر هست آنها خیر بچهشان را میخواهند.@ گاهی اشتباه میکنند، نمیگویم اشتباه نمیکنند گاهی واقعاً در تشخیص مصلحت فرزندشان در امر ازدواج اشتباه میکنند و اشتباه تشخیص میدهند ولی آن هم در اکثر قریب به اتفاق موارد جز مواردی که نادر هست مثلاً خودخواهی، بیماری روحی و لجبازی هست.@ ولی اکثر قریب به اتفاق موارد پدر و مادر خیر فرزندشان را میخواهند و دشمنی با آنها ندارند وقتی خوب دقت کنی میبینی که طرف مصلحت دخترش را میخواهد یا پدر و مادر شما مصلحت شما را میخواهند شما مدام اصرار میکنید بعد آن موقع تبعات ناجوری خواهد داشت.@ مطلب دوم این هست که احترام پدر لازم هست یعنی ما در روایت داریم در آیات قرآن هم داریم در روایت داریم(رِضَی الله فی رِضَی الوالدین) رضایت خدا در رضایت والدین هست شأن مهمی دارند پدر و مادر که انسان بدون اجازه آنها اگر کاری بکند بیادبی به فرزند در حق والدینش اولاً جسارت و بیادبی باعث عاق شدن انسان میشود.@ باعث دوری انسان از رحمت خدا میشود کسی که عاق میشود در روایت داریم هر عملی انجام بدهد پذیرفته نخواهد شد و همچنین اگر بچهای در حق پدر و مادرش جسارت و بیادبی و بیاحترامی بکند ولو حق با بچه باشد و تقصیر پدر و مادر باشد و فرزند جسارت و بیادبی کند.@ این جسارت و بیادبی چون به یک ولینعمت شده به والدین شده آنها مقام خاصی دارند ولو آدمهای بدی باشند اثر وضعی خاصی دارد تو یک جوان حزباللهی پدر و مادرت طاغوتی برو به آنها فحاشی و بیادبی کن اثر وضعی خواهد گذاشت این حتماً اثر بدی در زندگیات خواهد گذاشت.@ قرآن هم میگوید اگر پدر و مادر تو را دعوت به شرک و کفر کردند اطاعتشان نکن اما(وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً) اما باید با ادب رفتار کنی در مقابل پدر و مادر، اذیت نباید بکنی احترام پدر و مادر شرعاً واجب است که اگر کسی ترکش بکند در مرحله عاق وارد شده نباید پدر و مادر را اذیت کنید.@ ایذاء والدین شرعاً حرام است و اثر وضعی در زندگی خواهد گذاشت چه ما بدانیم و چه ندانیم چه بفهمیم و چه نفهمیم چه بخواهیم و چه نخواهیم، هر کاری میکنی بچهات فردا با همان دست به تو میدهد بچهات فردا همانطوری با تو رفتار میکند.@ لذا هم در ناحیه دختر هم در ناحیه پسر، دختر به خاطر اینکه شرع مقرر کرده بعضی از دخترها من میبینم که با اینکه پدرشان اجباری نمیکند که با فلان کس ازدواج کن میگوید دخترم اگر میخواهی میتوانی ولی من دوست ندارم خودت میدانی ولی من بهتر میدانم نکنی.@ دختر میگوید ازدواج نمیکنم شما نخواهید برای من هم خوب نیست مادرش راضی نباشد این کار را نمیکند خیلی ادب نگه میدارد پسرها هم همینطور، سعی کنید در قضیه انتخاب همسرتان تا میتوانید خانواده را راضی کنید بگوییم شرط نیست و حالا من که دختر نیستم حتماً باید پدرم اجازه بدهد.@ اینها نیست این اثرات نامطلوبی در زندگی خواهد گذاشت که زندگی را تلخ خواهد کرد و غالباً هم انسان وقتی با نارضایی والدین اقدام به انتخاب همسر میکند خیر نمیبیند مشکل درست میشود مگر در موارد استثنائی.@ در موارد استثنائی میبینی پدر و مادر از نظر ارزشی مشکل دارند یعنی مثلاً پدر میخواهد برای توم دختری را بگیرد که شرائط همسری را ندارد آنجا اطاعت نکن اطاعت والدین به معنای پذیرش نظر آنها در امر ازدواجمان نیست.@ یعنی ما تسلیم شویم که هر کسی را آنها خواستند برای ما بگیرند ما قبول کنیم یا دختر اگر میگوییم اطاعت پدر واجب هست به این معنا هست که پدر هر کسی را بخواهد بتواند تحمیل به دخترش بکند نه، فقط همین مقدار هست که بدون رضایت آنها ما انتخاب همسر نکنیم.@ نه اینکه جبر آنها را بپذیریم ما جبر آنها را نباید بپذیریم جبری که به صلاحمان نیست به هر حال اجازه پدر که گفتم خودش جنبه ادبی دارد. مسأله سوم این هست که دختر با این قانون از مشورت و رأی پدر و مادرش و خانوادهاش بهرهمند میشود یعنی خامی خودش یکطرف آنطرف میبینید که نظرات و پختگیهای زیادی هست و دختر میتواند با یک انتخاب صحیحی ازدواج بکند از فیلترهای خاصی رد بشود.@ بارها شده من خودم چندین بار شاهد بودم که دختر پسر را خواسته پسر هم علیالظاهر مشکلی نداشته بعد میبینی که برادر و پدر دختر گیر داده گفتند نه ما صلاح نمیدانیم بعد میبینی که یک ماه دو ماه بعد یک مدرک انحراف از پسر در آوردند که مثلاً این معتاد بوده این سوابق را داشته این کاذب و دروغگو و ظاهرساز بوده.@ دختر اینها را نمیتواند متوجه بشود ولی پدر و مادر و برادرها هستند که باید با توجه دنبال ازدواج خواهرشان باشند و سعی کنند که خوشبخت باشد و با کسی ازدواج کند که مشکلی برایش درست نشود.@ مسأله چهارم این هست که نفس اجازه دختر از پدر در امر ازدواج یک ارزش و اعتبار خاصی را برای دختر به دنبال دارد یعنی دختر مفت به دست نمیاید همه که آدمهای باتقوا و بافرهنگ و جوانمردی نیستند دختری که مفت در زندگی آدم بیاید و مثلاً نسبت به پدر و مادرش بیتوجهی بکند و بلند شود بدون رضایت آنها بیاید.@ اصلاً خود این حرف است که چطور توانسته زحمات چندین ساله پدر و مادرش را ندید بگیرد آنوقت آیا این میتواند برای من همسر مناسبی باشد و قدر من را بداند؟ در تاریخ جنگها داریم در یکی از جنگها یک سرداری از سرداران ایران بوده که مدتها یکی از قلعهها و قصر دشمن را محاصره میکرده و هیچ راه نفوذی برای نفوذ به قصر و قلعه نداشته که آنجا را فتح بکند.@ دختر حاکم آنجا یعنی آن کسی که در قلعه بوده این فرمانده لشکر را میبیند خیلی هم خاطرخواهش میشود پیغام میفرستد اگر حاضر شوی با من ازدواج کنی من حاضرم در ورودی مخفی قلعه را به تو یاد بدهم او هم میگوید باشه، بعد هم در ورودی مخفی را نشان میدهد و آنها وارد میشوند به هر حال موفق و پیروز میشوند.@ این آقا هم میاید این خانم را میگیرد و ازدواج میکنند نقل شده که شب در رختخواب میروند میبینند که این دختر خوابش نمیبرد و به خودش میپیچد میگوید چه هست؟ میگوید این رختخوابی که تو برای من انداختی این رختخواب زبری هست مناسب نیست من رختخوابم پر قو بوده.@ بدن این دختر به قدری لطیف بوده که مثلاً روی آن رختخوابی که یک فرمانده درست کرده و باید گرم و نرم باشد این هنوز خوابش نمیبرده بدن خیلی لطیف بود این فرمانده تعجب میکند.@ میگوید پدر من به من غذاهای مخصوص میداده که بدن من اینطوری شده بعد این چند لحظه فکر میکند میگوید پدرت که اینطوری تو را بزرگ کرده اینقدر زحمت برای تو کشیده تو به او خیانت کردی از کجا معلوم فردا به من خیانت نکنی و بعد دستور میدهد که او را به اسب ببندند و روی زمین او را بکشند تا بمیرد کسی که اینطوری خیانت کرده.@ این یک داستان است شاید اصلاً حقیقت خارجی هم نداشته باشد ولی مثالش واقعاً اتفاق میافتد در خارج که دختری که همینطوری ول کند و بیاید بیتوجه به فامیل و برادر و خواهر و پدر و مادر نفهمد این ارزشی ندارد.@ اما دختری که آدم با دردسر و زحمت سراغش میرود و به دستش میاورد قدر میداند و اصلاً خود حضور قوی خانواده دختر و خانواده پسر در امر ازدواجشان همیشه به عنوان یک پشتوانه هست.@ یکی از آقایان تعریف میکرد میگفت من اوائل زن بدقِلقی داشتم الان خیلی از او خوشم میاید و راضی هستم و زندگی خوبی داریم اما چند سال اول خیلی بدقلق بود ما خانه پدرمان زندگی میکردیم ولی این دختر خیلی از پدر و مادرم میترسید بخصوص از مادرم خیلی ترس داشت من را خیلی اذیت میکرد.@ اما اگر میفهمید که مادرم میخواست بو ببرد بدنش شروع میکرد به لرزیدن و خیلی وقتها من از شر این به خاطر هیبت پدر و مادرم در امان بودم و حضور فعال اینها، این خیلی مهم است.@ گاهی وقتها میبینی خانواده دختر همچین سوار گُرده داماد و پسر میشوند که حد ندارد هیچ کس نیست بگوید این هم توان و حدی دارد همینطوری فشار روی فشار، اما وقتی خانوادهها حضور فعال دارند در امر ازدواج و زندگی فرزندانشان کمتر کسی جرأت میکند به حریم پسر نزدیک بشود.@ در دختر هم همینطور، در دخترها این مسأله خیلی لازمتر هست وقتی دختر برادرهایش با حضور فعال در قضیه زندگیاش میایند پدر و مادرش با حضور فعال میاید یعنی شوهر میفهمد که این دختر را سخت به دست آورده و این دختر حامی دارد.@ خیلی از مردها بودند که فهمیدند زنشان در خانواده هیچ جایگاهی ندارد من یکی از آقایان را میدیدم خیلی هم به زنش ظلم میکرد بعد هم تا زن میخواست شکایت بکند میگفت میفرستمت خانه پدرت، طلاقت میدهم، این کُشنده بود برای دختر، چون هیچ کس نیست از او در خانواده خودش حمایت بکند و این یک برگ برنده است.@ دست خیلی از پسرهایی که تقوا ندارند فاسد هستند ظلم میکنند و مشکلات میافرینند عدم حضور فعال خانواده دختر در ازدواج برای دختر کُشنده است گاهی وقتها حتی به طلاق و انحرافات ناجور کشیده میشود.@ چون خانواده دختر حضور فعال در امر ازدواجش نداشتند یا بعداً در امر زندگی ارتباطات را گرم نگه نداشتند که مثلاً خانواده پسر و پسر حساب کار خودشان را بکنند که اگر یک موقعی خواست ظلمی بکند حساب ببرد بگوید این چهارتا برادر دارد پدر و مادر دارد کشکی نمیشود به دختر ظلم کرد.@ تجربه نشان داده دخترانی که خانوادهشان از قضیه زندگی اینها کنار کشیدند هم به فساد کشیده شدند در اثر اختلاف خانوادگی هم به ظلم کشیده شدند یک موردش همین چند ماه پیش اتفاق افتاد که یک خانمی که ازدواج کرده بود دوتا ازدواج ناموفق کرده بود بعد خانواده به خاطر اینکه این ازدواجش ناموفق بود خودشان را کنار کشیده بودند.@ برادرهای کارخانهدار و ثروتمند و پدر خیلی پولدار هر کدام اینها کارخانهدار بودند ولی دختر را نپذیرفته بودند یکی شوهرش معتاد درآمده بود طلاق گرفته بود یکی شوهرش مرده بود زیاد برای دختر ارزش قائل نبودند.@ بعد این باعث شده بود که در ازدواج سوم که دختر با شکست روبهرو شود دختر فرار کند فرار کرده بود حالا نمیدانم در ازدواج سوم بود یا بعد که طلاق میگیرد میاید خانه برادر یا خانه پدر و مادر که بعد بیرونش میکنند خیلی بیتوجهی و فشار روانی دختر هم عاطفی و حساس، بفهمد کسی پذیرای او نیست ول میکند و میرود یعنی این روحیه غالب زنهاست اگر بفهمد جایی پذیرایش نیستند ول میکند میرود حتی شده به فساد کشیده شود.@ این خانم سه ماه تمام هر شب خانه یک آقایی بوده تا بعد یکی از این پیرمردها از این متدینین در جریان مزاحمتی که چندتا پسر برای این دختر ایجاد کرده بودند خانم را پیدا میکند و خانهشان میاورد.@ یک مدت با چندتا پیرمرد دیگر او را تحت نظر داشتند و او را تربیت کردند به من میگفت من پدرم درآمده یکسال است فشار به ما آمد تا این را بازسازی کردیم خانم را اینجا آوردند ما دیدیم و یک مقدار کارهایی که لازم بود برایش انجام دادیم و بعد هم به سلامتی ازدواج کردند و یک شغلی پیدا کردند و رفتند سر خانه و زندگیشان.@ اثرات نامطلوبی دارد وقتی که خانواده دختر برای دختر ارزش قائل نیست مثلاً من یک کینه از خواهرم دارم قبل از ازدواج با هم برخورد داشتیم با هم قهر کردیم سر یک مسأله شخصی با هم اختلاف داریم وقتی حواسم نیست خواهرم که رفته اگر در زندگیاش شکست بخورد بعداً برمیگردد به من این مسأله، فشارش به خود ما وارد میشود آبروی خانواده ما در خطر میافتد.@ بچگی و خودخواهی میکنم این کینه شخصیام را نسبت به او سر یک مسألهای نگه میدارم حواسم نیست که این مسأله را من باید اینجا دفن کنم و ظاهراً جلوی دامادمان جلوی خانواده شوهر خواهرم خیلی قوی و متین برخورد کنم نسبت به خواهرم، احساس کنند که یک برادر مهربان و خوبی دارد که شدیداً از او حمایت میکنند.@ پدر و مادر خوبی دارند که مواظب بچهشان هستند و سعادت بچهشان را میخواهند این خیلی اهمیت دارد از نظر روانی، باید کنار بگذارم کنار نمیگذارم فردا آن چیزی که نباید بشود اتفاق میافتد.@ این مسأله خیلی مهم است که اصلاً نفس اجازه که ما باید برویم پدر دختر را ببینیم از او اجازه بگیریم بعد مخالفتهایش را تحمل کنیم و او را راضی کنیم تا موافقت کند این خیلی مهم هست که ما دختر را که خانهمان آوردیم فکر نکنیم مفت به دست ما آمده و ارزش برایش قائل هستیم.@ من آدمهای بداخلاق و قلدر را دیدم که از هیبت پدرزن جرأت نمیکنند به دختر تو بگویند چون پدرزن آدم باهیبتی هست پدری بوده که خیلی به سعادت بچهاش توجه و نظارت داشته دخالت اصلا نه، ولی آدم محترم و متینی بوده ولی به هر حال توجه به این مسائل داشته.@ بعضی از دامادها من دیدم با اینکه دختر خیلی مقصر هست اما آنقدر خانواده دختر فعال برخورد کردند میگوید اقای شجاعی آنقدر برادرزنهای من باحال هستند که من تقصیرهای خانمم را به برادرزنهایم میبخشم پدرزن خیلی نازی دارم خیلی پدرزن خوبی هست خوبی اینها را که میبینم تلخی زندگی با دخترشان را میتوانم تحمل کنم حضور فعال داشتن، گرم برخورد کردن اینها این اثرات را خواهد داشت.@ مسأله آخر این هست که شرط اجازه پدر از نظر شرعی تا زمانی معتبر هست که دختر از نظر آبرو و روحیهاش به خطر نیافتد اگر دختر احتیاج به ازدواج داشته باشد حتی در غیاب پدر هم احتیاج به ازدواج دارد و پدر غایب است، نیست که از او اجازه بگیرند.@ اگر پدربزرگش یعنی پدر پدرش نبود اگر او بود از او، اگر نبود میتواند خودش رأساً تصمیم بگیرد و ازدواج کند همچنین در مواردی که پدرها از اجازهشان دارند سوءاستفاده میکنند اینطور موارد بعضی از فقها نظر دارند که ولایت پدر ساقط میشود چون اذیت میکند.@ آخرین مورد در مورد استخاره هست استخاره که خیلی رسم هست در خانوادهها برای قضیه ازدواج استخاره میگیرند خانواده دختر استخاره میاورد پسر میخواهد با یکی ازدواج کند استخاره میاورد مشکل زیادی واقعاً درست کرده این قضیه استخاره و برخورد بدی با آن شده این قضیه را امشب اینجا حلاجی کنیم بد نیست.@ استخاره از نظر لغوی یعنی طلب خیر کردن، ما میخواهیم چیزی که خیر هست را انجام بدهیم و در درجه اول در دین به ما گفتند که شما عقلتان را به کار بیاندازید و مطالعه داشته باشید این دورههایی که ما الان برای شما گذاشتیم حکم استخاره را دارد یعنی خیر رساندن یعنی من با آگاهی که دارم میروم دختری را که مطابق آنچه که باید باشد انتخاب کنم.@ یک دخترخانم با آگاهی که کسب میکند میرود با آقایی که باید شرائط همسری را دارد انتخاب میکند در درجه اول عقلتان را باید به کار بیاندازید آنچه که شرع و عقل میگوید انسان مصالح زندگی را در نظر بگیرد و جلو برود این مرحله خودش یک استخاره هست.@ در اینطور موارد گفتند که شما اگر خواستید یک کاری را انجام بدهید دعا کنید بگویید خدایا من میخواهم این کار را انجام بدهم آنچه که در خیر و صلاح من هست برای من پیش بیاور البته در قبل از خواستگاری دو رکعت نماز داریم که قبل از خواستگاری دو رکعت نماز را بخوانید بعد جلو بروید این یک استخاره کردن میشود.@ نه با تسبیح نه با قرآن است همین که خدایا ما میخواهیم جلو برویم آنچه که خیر هست برای من پیش بیاور این گفتن لفظ(أستَخیرُ الله) صد مرتبه، در بعضی جاها دویست مرتبه گفتند دعا کردن اینکه خدایا من این کار را میخواهم انجام بدهم و آنچه که خیر هست برای من پیش بیاید این کافی هست.@ بعد از اینکه من مطالعاتم را کردم و با بینش نه براساس عشقهای کورکننده، نه براساس هوا و هوس جلو بروم این خودش یک استخاره میشود. یک مرحله هست که بعد از این مرحله انسان دلش آرام نمیگیرد همچین دختر را هم ارزیابی کرده جواب مثبت هم دارد ولی دلش نمیگیرد.@ یا وقتی دوتا کاندید هست بعضی وقتها وقتی یک کاندید دارد میخواهد ازدواج کند یک دختر هست میخواهد ازدواج کند میبیند شرائطش خوب است میرود با او ازدواج میکند ولی یک موقع میبینی که دوتا همزمان در دل آدم میایند با این ازدواج کنم یا با آن ازدواج کنم.@ نمیشود گفت با هر دو چون مشکلساز هست درست است مانعۀ الجمع هم نیست از نظر منطقی، ولی از نظر خارجی خیلی مشکلات درست میکند بعد اینطور جاها معمولاً گیر میکند میگوید دختر این شرائط را دارد آن دختر آن شرائط را دارد یکی این شرط را ندارد ولی دیگری این شرط را دارد همینطور بالا و پایین میکند.@ اینطور جاها بعد از اینکه عقلت را به کار انداختی وقتی میگوییم فکر کنید یا عقلت را کار بیانداز عقل باید غذا داشته باشد که بتواند فکر کند عقلی که پوک است هیچی ندارد این که نمیشود فکر بکند میگوید من خیلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم.@ تو مثلاً چقدر مطالعه در مورد ازدواج داشتی؟ چقدر آگاهی کسب کردی؟ چندتا کتاب خواندی؟ از قوانین و اصول شرعی از چیزهایی عقل و عقلا و بزرگان گفتند چقدر آگاهی داشتی که گفتی من نشستم فکر کردم فکر باید محتوا داشته باشد یعنی خوراکی در مغز باشد که انسان بعد بنشیند براساسش فکر بکند.@ شما که میایید این دوره را میبینید آدمهای مناسبی هستید برای فکر کردن، اگر به شما گفتند شما بگویید من فکر کردم میشود گفت بله میشود به اینها اعتماد کرد فکر کردند بعد میگوید من فکر کردم ولی باز دودل هستم اینطور مواقع میگویند باید سراغ مشورت بروید این هم یک استخاره هست که به این میگویند استخارههای مشورتی.@ بعد هم گفتند قبل از مشورت اول خودتان دو رکعت نماز بخوانید صد مرتبه هم سرتان را روی سجده بگذارید و بگویید(أستخیر الله) یعنی من خیر را از خدا میخواهم بعد که این کار را کردی میگوید حالا نیتت را تا زمانی که از خدا طلب خیر نخواستی به مردم و دیگران نگو بعد از اینکه با خدا طلب خیر کردی با خدا حرفت را زدی بعد میگوید سراغ مشورت برو.@ در روایت آمده با ده تا از مؤمنین اگر توانستی مشورت کنید که خدا خیر را به دل و زبان آنها میاندازد و زبان آنها همین است که خدا میخواهد ولی خدا به زبان آنها میاندازد و شما متوجه میشوید که باید چکار کنید پس تفکر، مطالعه، مشورت، بعد اگر نشد استخاره کنیم.@ استخاره هم انواع مختلف دارد با تسبیح، قرآن، قرعه هست این چند موردی که در مسائل دینی ما وارد شده مثلاً من مشورت کردم اما همچین ته دلم نمیدانم این کار را بکنم یا نکنم یکذره دچار دودلی هستم اینطور مواقع انسان پناه میبرد به کلام خدا بعد از اینکه فکر و مطالعه و تحقیقش را کرده انسان تحقیق و مشورت بکند.@ خیلی کارها دارد تا بخواهد تصمیم بگیرد خیلی وقتها هم در همین مرحله جواب میدهد دیگر نیازی به استخاره نیست استخاره مال موارد شاذ و کم و خاصی هست که ما همه مراحل مطالعاتی و تحقیقاتی را انجام دادیم اما با یک دودلی هنوز روبهرو هستیم میرویم یک استخاره میکنیم.@ پناه میاوریم به کلام خدا و خدا قطعاً در آنطور موارد ما را راهنمایی خواهد کرد و از خداوند کمک میگیریم اما متأسفانه بد جا افتاده بعضیها تا به آنها میگویی میخواهیم فلان کار را بکنیم بخصوص در امر ازدواج، یکی از اشتباهات بزرگ این هست که در امر ازدواج قبل از اینکه افراد فکرشان را بکنند و مطالعات کافی را کرده باشند اقدام میکنند به استخاره.@ یعنی هنوز هیچ کاری نشده میگویند فلان خواستگار آمده برویم یک استخاره بگیریم ببینیم خوب میاید یا نه، پسر رفته خواستگاری دختر، جلسه خواستگاری برقرار شده همه حرفهایشان را زدند بعد گفتند خوب هست.@ تمام که شده بعد گفتند حالا ما چه موقع برای عقد بیاییم؟ گفته که حالا بگذارید من یک استخاره کنم، اگر قرار بود دخترت را ندهی چرا این بیچاره را تا این مرحله آوردی بعد استخاره کرده میگوید استخاره بد آمد.@ فرض کنید یک خواستگاری برای یکی از شاگردان ما آمده بود همه مراحلش انجام شده همدیگر را دیدند صحبتشان را کردند خانوادهها حرفها زده شده در مرحله آخر موقعی که قرار اصلی را میخواهند بگذارند پدر دختر زنگ زده آقای شجاعی من استخاره کردم بد آمده دل چرکین هستم ببخشید.@ مردم که بازیچه نیستند که ما با یک استخاره بخواهیم اینطوری عمر و وقتشان را با احساساتشان بازی کنیم که استخاره کردیم بد آمد اصلاً بیخود کردی استخاره کردی شما جای استخاره نداشتی مگر تحقیق نکردی.@ بعد میگویم شما در این پسر بدی دیدی؟ میگوید نه، میگویم شرائطی هست که شما فکر میکنید به خانواده شما نمیخورند؟ میگوید نه، ولی استخاره کردم بد آمده، شما که عقلت و شرائط به تو جواب مثبت داده.@ میگویم تحقیق نکردی؟ میگوید چرا تحقیق کردم خدا شاهد است حدود چهار ماه این پسر را بردند و آوردند بعد که همه مراحل تمام شد گفتند که استخاره کردیم بد آمده این خیلی کار بدی هست یا پسرها میخواهند بروند با کسی ازدواج کنند زود متوسل به استخاره میشوند، نه فقط ازدواج، کارهای دیگر هم همینطور باید انسان مطالعه و تحقیق و سبک و سنگین بکند اصول و فروع را با چهار نفر صاحب عقل مشورت کند.@ بعضیها هم که خدا نکند استخاره را یاد بگیرند تسبیح در جیبشان هست تا میگویید هر جا یک استخاره میگیرند که برویم یا نرویم. باور کنید با یک بنده خدایی بودیم گفتیم مسافرت برویم بدون اینکه بگوید ما برای چه میخواهیم مسافرت برویم استخاره بگیریم بد آمد نمیرویم.@ مریض شده بود بیچاره داشت میمرد گفتیم بلند شو دکتر برویم در همان حالت استخاره گرفت بد آمده پیش دکتر نمیروم خدا گفته که باید پیش دکتر بروی معالجه کنی نمیرود دوا میگرفتیم استخاره میکرد که بخورد یا نخورد عقل تعطیل.@ پس اگر قرار بود ما با استخاره کارهایمان را درست کنیم این همه شهید نمیدادیم که در راه تبیین احکام اسلام، این همه احکام ما در کارها داریم همه را ول کنیم دنبال استخاره برویم یعنی آدمهایی که تنبل هستند میخواهند فکر نکنند به خودشان زحمت ندهند که فکر کنند و مطالعه کنند زود سراغ استخاره میروند.@ آنوقت نتائج بدی به دست میاید من هم رفتم خانه آن آقا خانمش و خودش نشسته بود خواهر خانمش که خاله این شاگرد ما بود نشسته بود بعد گفتم آقا استخاره جا دارد اینطور نیست که شما با یک استخاره بخواهی این همه احکام عقلی و شرعی را رد کنی.@ تا من این را گفتم دیدم آن خاله گفت آقای شجاعی راست گفتی من استخاره کردم دخترم را به این پسر بدهم دادم بدبخت شد خوب آمد بیچاره شدم فکر نکرد.@ یکی از این شاگردهای ما، بعداً آمد شاگرد ما شد یعنی این مشکلی برایش پیش آمد بعداً آمد یکی از این دوستان ما خواستگاری او رفته بود همدیگر را دیده بودند و پسندیده بودند بچه حزباللهی و خوب و بیعیب آدم خوبی بود درست در مرحله جوابگویی برای تاریخ عقد دختر استخاره کرد بد آمد قضیه به هم خورد.@ پسر هم خیلی ناراحت شد رفت و با یک دختری ازدواج کرد این دخترخانم هم رفت با یک استخاره دیگر با یک پسری ازدواج کرد که اصلاً از نظر شخصیتی با هم جور در نمیامدند این پسر ازدواج کرد با زنش یکسال هم زندگی کرد یک بچه هم داشت کارشان به درگیری شدید کشید چند بار من تلاش کردم که اینها را آشتی بدهم دیدم نمیشود.@ دختر خیلی بدقلق بود آخرش به من گفت آقای شجاعی من پول میخواهم مهریه را بدهید ما رفتیم گفت من اصلاً نمیخواهم با این زندگی کنم بیخود آقای شجاعی خودت را خسته میکنی پول را از او بگیر من میخواهم بروم مهریه را میخواست.@ این بلایی که سر دوست ما آمد آن دختری که خودش با استخاره این را رد کرده بود و کس دیگر را قبول کرده بود در مرحله عقد اختلاف شده بود، گفتم چه شده؟ گفت مشروب میخورد نماز نمیخواند کارهای بد میکند.@ این هم دختر حزباللهی بود میخواست پاکی خودش را حفظ بکند کار این هم به طلاق کشید او زنش را طلاق داد این هم از پسر طلاق گرفت دوباره آمدند سر نقطه اول، تصادفی هم بود من یک روز نشسته بودم که دیدم پسر آمد روز بعدش دیدم دختر آمد اصلاً هیچ کدامشان از قضیه همدیگر خبر نداشتند.@ حالا این دوتا قضیه داشت ادامه پیدا میکرد تا روزهایی که مقارن شد با طلاق، پسر زودتر طلاق داد یکماهی صبر کرد دختر هم طلاق گرفت و جور شد یعنی یک استخاره که اینها میخواستند چند سال قبل ازدواج کنند کارشان را عقب انداخت بعد دختر مجبور شد بیاید با پسر ازدواج کند با بچهای که از آن زن داشت.@ خیلی وقتها اینطوری میشود که بیفکر اگر بروید استخاره کنید فایده ندارد در آن شکست دارد آدم باید عقلش را به کار بیاندازد مطالعه و مشورت بکند همینطوری سراغ استخاره در هیچ کاری نرود بخصوص امر ازدواج که بسیاری هستند که زود سراغ استخاره میروند.@ من اصلاً با این قضیه کاملاً مخالف هستم و هیچ توصیهای نمیکنم مرحله استخاره در جایگاه خودش، در مراحل آخر خودش بعد از اینکه من مطالعاتم را کردم فکرهایم را کردم مشورتم را کردم اگر دودلی بود بعد استخاره کنم.@ نه اینکه من مطالعه کردم جواب مثبت داده دارم با چشم خودم میبینم که اینها خانواده خوبی هستند مشکلی ندارند شرائطشان شرائط خوبی هست مگر مریض هستم بروم استخاره بیاورم کار را خراب کنم.@ بعد هم اینطوری هست میروند استخاره میکنند بعد میبینند که استخاره جواب منفی داده بعد میگوید من که نمیتوانم از این بگذرم از دختر خوشم میاید خانواده خانواده خوبی هستند بعد با یک دل چرکین میرود ازدواج میکند ولی این استخاره فقط دلش را چرکین کرده.@ اگر سی سال بعد یک مسألهای پیش بیاید میگوید این مال آن استخاره سی سال پیش من بود این درست نیست. میگویند مرحوم علامه مجلسی(ره) یک آقایی پیش او آمد استخاره کند برای ازدواج، گفت یک استخاره میخواهم بکنم برای یک کاری، علامه مجلسی باز کرد و گفت بسیار خوب است.@ آن بنده خدا رفت و ازدواج کرد و چند ماه بعد آمد سراغ مرحوم علامه با ناراحتی گفت این چه استخارهای بود برای ما کردی، گفت برای چه؟ گفت این زن ما شبها همیشه جایش را خیس میکند.@ علامه مجلسی گفت اول میگفتی که برای ازدواج است آیه آمده بود(جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) یعنی بهشتهایی که از زیرشان آب جاری هست خوب بود ولی تو باید به من میگفتی که برای ازدواج هست من میگفتم که نه.@ اگر تو به من زودتر گفته بودی من به تو گفته بودم که با این خانم ازدواج نکنی به هر حال باید با مسأله استخاره سنجیده و پخته برخورد کرد نه از روی احساسات که عقل و شرع را تعطیل کنیم مقررات دینی و احکامی که در مسائل دیگر آمده تعطیل کنیم سراغ استخاره برویم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ من آماری هم که تهیه شده بود در مورد نظرسنجی دختران و پسران در مورد مسأله تحقیقات، اکثر قریب به اتفاقشان تقریباً نزدیک به 90% بیش از 90% دختران و پسران از آنها سؤال شده بود که شما تحقیقات را چه مقدار لازم میدانید اکثر قریب به اتفاق جواب دادند یا خیلی زیاد یا زیاد.@ بعد راههای شناخت را از آنها سؤال کردیم 73 تا گفتند تحقیق، 38 تا گفتند گفتگو، 15 تا گفتند دوران نامزدی، 44 تا گفتند رفت و آمد خانوادگی، 10 تا گفتند مشورت، ولی بیشترین آمار مربوط به تحقیق و مطالعه هست این هم واقعیت خارجی.@
جلسه 017 - میثاق مقدس (برادران)
متن کامل (خام) جلسه 017 - میثاق مقدس (برادران)