جلسه 014 - میثاق مقدس (برادران)
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - میثاق مقدس (برادران)

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ (قالَ رَسُولُ الله(ص) النِّکاحُ سُنَتی فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی) پیامبر گرامی فرمودند که نکاح و ازدواج سنت من است شیوه و روش من است هر کس سر باز بزند از این سنت من، از من نیست آن پیرو و شیعه واقعی من نیست کسی که بر سنت و شیوه و روش من نباشد که یکی از آنها نکاح و ازدواج است.@ حالا شما که در این جلسه شرکت کردید بر همین اساس شرکت کردید که میخواهید از پیروان واقعی پیامبر باشید به این سنت پیغمبر هم به اضافه سنتهای دیگری که عاملی نسبت به آنها هستید عمل بکنید اما بحث امشب ما موانع ازدواج است.@ خیلی از پسرها و دخترها میخواهند ازدواج بکنند گاهی هم یکسری موانعی جلوی پای آنهاست برای عمل به این خواسته بنا داریم که بعضی از موانع را مطرح بکنیم.@ قبل از هر چیز این نکته را باید تذکر بدهیم که بعضی از مردم حالا چه پسرها چه دخترها چه مردها چه زنها ازدواج را تنها اطفاء آتش غریزه میدانند میگویند من غریزهای دارم به نام غریزه جنسی، آتش شعلهوری در وجود من است این باید فرونشانده بشود با ارضاء غریزه.@ ازدواج را تنها این فلسفه را برایش قائل هستند که من این آتش را در وجودم فرو بنشانم بعضی ازدواج را تنها اطفاء آتش غریزه میدانند و چون به هر طریق خود را ارضاء شده میدانند تن دادن به مسئولیت تشکیل خانواده را بیمورد میبینند میگوید چرا ازدواج کنم ارضاء غریزه تنها نیاز به ازدواج ندارد از طرق دیگر غیر از اینکه انسان در کانون خانواده قرار بگیرد چه بسا بتواند ارضاء غریزه بکند.@ اشتباهشان این هست که اینها هدف از ازدواج را ارضاء غریزه میدانند میگویند حالا اگر انسان بدون اینکه بار سنگین مسئولیت اداره خانه را به عهده بگیرد بتواند این غریزه را ارضا کند چرا برود ازدواج کند در حالی که اینطور نیست.@ هدف ما از ازدواج ارضاء غریزه نیست هدف ما تشکیل کانونی است به نام کانون خانواده، هدف ما آرامش و سکون پیدا کردن است در کنار همسر، و آرامش و سکون پیدا کردن همسر است در کنار ما، هدف ما از ازدواج علاوه بر ارضاء غریزه و اطفاء آتش شهوت که آن هم هست بقاء نسل بشر است هدف خیلی بالاتر و والاتر است.@ هدف این هست که ما زمینه کسب فیوضات الهی برای گام نهادن خلیفه خدا در روی زمین است هدف خیلی بالا و مقدس است اینکه میگوییم کانون مقدس خانواده به این خاطر است نه به خاطر شهوترانی، آن هم البته یکی از آنهاست آن زمینه است تا اینکه ما به آن هدف برسیم.@ پس این یک نکته اگر کسی ازدواج را تنها اطفاء آتش شهوت و غریزه بداند ممکن است که او به سختی تن به ازدواج بدهد پس همین فکر غلط در مورد ازدواج و پندار ناروا در مورد اختیار همسر خودش میتواند یکی از موانع ازدواج باشد.@ در بعضی از نقاط دنیا که بخصوص زمینه فساد و فحشا و بیبندوباری خیلی آماده و مهیاست برای مردم، در آنجا کمتر کسی حاضر میشود تن به ازدواج بدهد. نکته دیگر که از موانع ازدواج است و خیلی هم مهم است فاصله زیاد ما بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی است این بیداد میکند.@ شاید در رأس موانع ازدواج این باشد که الان یک پسر در سنین ما بین 12 تا 13 تا 15 بالغ میشود یعنی نیاز به ارضاء غریزه و اطفاء آتش شهوت دارد در حالی که این تازه کلاس سوم راهنمایی است یا اول دبیرستان است.@ حالا دوم دبیرستان، سوم، چهارم، دانشگاه، سربازی، یک کاری پیدا کند، مقداری پول جمع کند، تا بتواند برود چندتا اتاق اجاره کند تا یک کار آبرومندی داشته باشد که از در یک خانه داخل رفت گفت این کاره هستم بگویند دخترمان را میدهیم بگویند نه حالا باید بروی پول جمع کنی.@ شما ببینید که چقدر فاصله هست این از 13 سالگی عین آب که میخورد آن هم مورد نیازش هست آن هم یک نیاز روحی و عاطفی و جسمی است نمیتواند به آن پاسخ بگوید تا زمانی که بیاید برسد به سن 27 ـ 28، شما حساب کنید از 14 سالگی تا 28، 14 سال خیلی فاصله زیادی هست.@ زمان سابق اینطور نبود مثلاً فرض کنید یک کسی نجار بود پسرش هم پیش خودش کار میکرد همچین که سرش میجنبید یک زن برایش میگرفت و در دکان خودش بود و مخارجش هم تأمین بود و زندگی میکرد.@ اما الان اینطور نیست هر کس میخواهد دیپلم بگیرد بعد کنکور شرکت بکند بعد دانشگاه برود بعد کار سربازیاش را حل بکند یک کار مناسب آبرومند بگیرد حقوق و درآمدش به میزان اداره کردن خود و همسرش برسد تازه به فکر ازدواج بیافتد برای این قضیه خیلی باید فکر کرد.@ حالا پدر و مادرها باید فکر کنند کسانی که امکانات و تمکن مالی دارند چه مشکلی دارد که حالا پدری خرج فرزندش را میدهد حالا همسرم بیاید خرج این یک نفر را او نمیتواند بدهد؟ میتواند بدهد میتواند برای او ازدواج صورت بدهد.@ الان من دارم نمونههایش فراوان است خیلیها در دوران دانشجویی ازدواج کردند و زندگیشان هم اداره میشود و مشکلی ندارند به هر جهت ما نمیخواهیم بگوییم که راه برطرف کردن این موانع چیست.@ یعنی اگر هم بخواهیم بگوییم خیلی بحث به طول میانجامد یکی از موانع این است فاصله زیاد ما بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی که هر چه میشود باید این فاصله را کم کرد.@ مانع دیگری که سر راه ازدواج است مشکلات اقتصادی و تورم و گرانی مهیا ساختن مقدمات ازدواج است از جمله مسکن، کار متناسب تأمینکننده مخارج زندگی، اینها خیلی مهم است همچین که آدم فکر میکند گام اول اینقدر خرج دارد گام دوم اینطور یکذره سست میشود.@ البته برای این مشکل یک نکاتی هست که عرض میکنم میخواهم بگویم که خیلی از مشکلات اقتصادی را خود ما بار میکنیم به خودمان، خیلی از سختیهای ازدواج را ما خودمان برای خودمان ایجاد میکنیم حتی در مورد مسکن و کار، خیلیها مسئولش خود ما هستیم خیلیها هم آن روند خاصی است که در جامعه هست و کار فردی نیست من تنها چطور به جنگ او بروم.@ یک مانع که خود ما به او دامن میزنیم و خیلی از جهاتش را خود ما ایجاد کردیم خواستها و توقعات بیش از حد معقول داشتن است خواستهای بلند و طولانی و دراز، این مشکل ایجاد میکند در دو طرف هم مشکل ایجاد میکند.@ هم دختر خواست زیاد داشته باشد برای پدر و مادرش مشکل ایجاد میکند پسر داشته باشد همینطور فرق نمیکند، این انسان را به زحمت میاندازد و مانع از ازدواج میشود بخصوص از یک ازدواجی که به آسانی میتواند انجام بشود و خود ما مشکلش میکنیم و به آن پیچ و خم میدهیم با خواستهها و توقعات بیش از حد معقول داشتن.@ طبیعی است که انسان یک خواستههایی دارد و معقول هم هست و خیلی از آنها هم منطقی است آن حدی که دیگر از حد عقلی و منطقی و اصولی بالاتر میرود ما آن را میخواهیم بگوییم که درست نیست.@ حالا ببینید انتظار بیش از حد و منطقی دختر از والدین خود در امر جهیزیه، دختری که میگوید من این را میخواهم آن را میخواهم یخچال و مبل و فرش چی، پس میگویند صبر کن تا ما اینها را مهیا کنیم.@ اگر پسر آمد و تو را خواست ما نداریم پس خواستگار نمیپذیریم یکی از موانع در امر ازدواج همین زیادهطلبی دختر است در زمینه آن خواستههای مادیش که مربوط به جهیزیه میشود.@ نکته دیگر چشم و همچشمی، زیادهطلبی، تجملگرایی، بالا بردن بخصوص خواستهای مادی، عدم قناعت به حد کفاف از موانع مهم ازدواج به شمار میروند.@ فلانی مجلس آنطور داشت ما اینطور، او جهیزیه اینطوری داشت ما آنطور، بلهبران او مهر او چطور بود که متأسفانه این هم در جامعه ما بیداد میکند خیلی از مشکلات را ما به خودمان بار میکنیم.@ به خاطر اینکه دیگری این مسیر را رفته من هم میخواهم بروم حالا توانش را ندارم بروم خودم را به آب و آتش میزنم که من برسم به راهی و مقصدی که او رسیده و رفته مسأله چشم و همچشمی و زیادهطلبی و تجملگرایی و عدم قناعت به حد کفاف از موانع مهم ازدواج به شمار میرود.@ سخنی از علی(ع) فرمودند(مَن أطالَ الأمَل أساءَ العَمَل) کسی که خواستههایش طولانی و دور و دراز شد عملش فاسد و تباه میشود یعنی این میخواهد برسد به آن چیز بزرگی که در ذهنش تصور کرده چون میخواهد به او برسد.@ چون هدف رسیدن به اوست حاضر است تمام حیثیت و شرافت و قدر و منزلت انسانی و الهیاش را هم پای آن خواستهاش فنا و نابود کند به آن قضیه برسد که باز در جای دیگری که علی(ع) فرمودند که من بر شما از دو چیز میترسم پیروی از هوای نفس و داشتن خواستهای طولانی و دور و دراز که این دو چیز حیثیت شما را بر باد میدهد.@ یک داستان قشنگی است میگویند پیامبر گرامی از صحرایی عبور میکردند با یارانشان، رسیدند به یک گله گوسفندی یک ظرفی دادند به یکی از یارانشان گفتند برو از این مقداری شیر بگیر و بیاور بخوریم.@ این رفت و به آن چوپان گفت و گفت برو از قول من به پیغمبر بگو آن شیرهایی که ظرفهای ماست مال شب ما است میخواهیم بخوریم آن شیرهایی هم که در سینه گوسفندان ماست این هم مال صبح ما هست چیزی نداریم به شما بدهیم این خیلی ناراحت شد که این ظرف پیغمبر را خالی برگرداند.@ آمد و عین مطلب را برای پیغمبر گزارش کرد پیغمبر دستشان را بلند کردند و برای آن چوپان دعا کردند عرضه داشتند که(اَللّهُمَّ أکثِر مالَهُ وَ وَلَدَه) خدایا مال و فرزندان این آدم را زیاد کن، این طرف تعجب کرد که او اینقدر بیصفا برخورد کرد ولی پیغمبر برای او دعا کردند رفتند و رسیدند به گله دیگری.@ پیغمبر فرمودند ظرف را پیش این ببر ببین شیر میدهد، رفت و تا گفت، گفت جانم فدای پیغمبر، ما فکر نمیکردیم این شیری که ما دوشیدیم نصیب پیغمبر میشود ظرف را گرفت و پر کرد و یکی از این برهها را بغل کرد و آورد خدمت پیغمبر عرض کرد یا رسول الله این شیر، این بره را هم دستور بدهید بکشند کباب کنید میل بفرمایید.@ و من هم پشت این تپه هستم هر دستور دیگری داشتید من در خدمتم، رفت، بعد پیغمبر برای این هم دعا کردند عرضه داشتند که(اَللّهُمَّ ارزُقهُ الکَفاف) خدایا به این در حد گذران روزی و عمر به او بده.@ این فردی که رفته بود سراغ چوپان اولی و دومی دیگر حوصلهاش سر رفت گفت یا رسول الله ای کاش این دعای دومی را به اولی میکردید و دعایی که به اولی کردید به دومی میکردید آخه آن هیچی نداد شما گفتید مال و فرزندش زیاد شود این اینقدر محبت به خرج داد بعد شما گفتید که(اَللّهُمَّ ارزُقهُ الکَفاف).@ بعد پیغمبر فرمودند آن اولی آن چیزی که میخواست من برایش از خدا خواستم این دومی هم آن چیزی که میخواست من برایش از خدا خواستم پیغمبر فرمودند که من به تو بگویم زندگی بیش از حد کفاف برای انسان دلمشغولی میاورد.@ زندگی در حد کفاف برای انسان آرامش خاطر و طمأنینه میاورد مال بیش از حد کفاف که بود انبارداریاش برای آدم است دیگر چه سودی بیش از آن دارد مگر ما چقدر میخوریم چقدر جا میخواهیم بخوابیم و چقدر میخواهیم بپوشیم.@ بعد پیغمبر فرمودند که دعایی که من به دومی کردم همان دعایی است که من برای خودم و اهل و عیالم میکنم که میگویم(اَللّهُمَّ ارزُق مُحَمد وَ آلِ محمد الکَفاف) که خدایا به من و اهل من در حد کفاف بده بسنده کردن و قناعت کردن به آن حدی که برای آرامش انسان کافی است.@ خیلی مسأله مهمی است و اگر انسان قانع نباشد حریص باشد طماع باشد زیادهطلب و تجملگرا باشد نه، این یکی از موانع ازدواج است حالا ازدواج هم که صورت بگیرد معلوم نیست ازدواج موفقی باشد موقعی که انسان تنها هدفش زیادهطلبی است هیچ موقع انسان حریص سیر نمیشود.@ گفت(الحِرصُ فَقرُ الحاضِر) حرص فقر موجود است طرف خیلی هم دارد چون حریص است همیشه گرسنه است مانع دیگری در ازدواج، توقع زیبایی در حد بالا، آنجا امکانات و تجمل در حد بالا، حالا این توقع زیبایی در حد بالا.@ من یک زنی میخواهم اینگونه، من یک شوهری میخواهم اینگونه، من میخواهم اینطوری باشد قدش اینطوری باشد حتماً این قدش این سانت باشد مویش به این صورت باشد کم مو نباش وضع لباس پوشیدنش، مدام این نکته و آن نکته ردیف میکند حالا چه کسی را میشود پیدا کرد که عین آن کسی باشد که من میخواهم.@ مگر اینکه چنین چیزی را سفارش بدهم که خدا یکی عین این برای من بسازد کسی که توقعاتش را بالا میبرد ویژگیهای خاصی را در ذهنش قرار میدهد میگوید دقیق میخواهم این باشد حساسیت فراوان روی شغل پدر، تحصیلات اعضای خانواده، وضع اقتصادی خانواده.@ حالا شاید لطیفه باشد شاید هم واقعیت داشته باشد بعضیها چون خیلی سختگیر هستند گفته بود من یک دختری میخواهم از یک خانوادهای که تنها فرزند آن خانواده باشد وضع مالیشان خیلی خوب باشد پدرش هم پیر باشد که حریف و رقیب در ارثیه بردن هم نداشته باشد من یک همسر اینطوری میخواهم.@ یا من همسری میخواهم که حتماً لیسانس داشته باشد یا از لیسانس به بالا باشد یا این ویژگیهای تحصیلی در او باشد اینها همه مشکل ایجاد میکند حالا در مورد تحصیل البته درخواست خوبی است حتماً و لزوماً تحصیلات بالا خوشبختی و سعادت نمیاورد.@ بالا بودن آمار طلاق در طبقه تحصیلکرده بیشتر است یا غیر تحصیلکرده؟ این چیزی است که باید پیدا کرد گذشت، تفاهم، پایبندی به مصالح اعضای خانواده در بین توده عامی مردم بیشتر است یا افراد خاص جامعه؟@ این را هم باید رفت پیدا کرد، میرسیم به اینکه در بین توده عادی مردم بیشتر است پایبندیهای خُلقی و رفتاری و کرداری، اشکالش هم میدانید در چیست؟ علم، اتفاقاً علم آدم را بیشتر باید متخلق بکند.@ گیر کار در چیست که وقتی یک کسی یک مقدار علم و قدرتش بالا میرود کمتر سرش در پیشگاه حق فرود میاید همه اینطور نیستند استثنائات فراوان دارد اما غالباً چرا اینطور است؟ یک جایی کسی میگفت یک پزشک میشناسم آنقدر این آدم متدین است آدم تعجب میکند نماز جماعتش ترک نمیشود.@ گفتم این تعجب ندارد تعجب اینجاست که تو بگویی یک کسی را میشناسم دو کلاس هم سواد ندارد نماز جماعتش هم ترک نمیشود این تعجب دارد هر کس عالمتر میشود باید معرفتش بیشتر بشود دیگر او تعجب ندارد اتفاقاً اینطرف تعجب دارد باید بگویی من یک نفر میشناسم سواد ندارد من نمیدانم این از عظمت خدا و معارف دینی چقدر فهمیده که اینقدر عاشق است که مسجد را ول نمیکند.@ عالم که طبیعی است باید آنطور باشد اما متأسفانه در خیلی از موارد میبینیم که قضیه برعکس است قرآن فرمود(إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏) انسان سر به طغیان و سرکشی و گستاخی میگذارد موقعی که خودش را مستغنی میبیند.@ میگوید من پول دارم دیگه برای چی دعا کنم من قدرت دارم برای چی در پیشگاه خدا تواضع کنم، فکر میکند دعا و تواضع و سر بندگی در پیشگاه حق فرود آوردن این مال کسانی است که دستشان تهی است این فکر نمیکند که هر چه قدرت او عظیمتر میشود شأن و منزلت اجتماعی بیشتری پیدا میکند او باید بیشتر در پیشگاه حق متواضع باشد.@ نکته دیگر از موانع ازدواج افراط در تهیه جهیزیه است یک نکته را ما در جامعه به آن توجه نمیکنیم خیلی نکته ظریفی است چه ضرورت دارد یک دختر و پسری که حالا تازه میخواهند زندگی را شروع کنند تمام لوازمی که یک خانوادهای که 30 سال زندگی میکنند اینها باید داشته باشند این یک چیز غلطی است.@ چه ضرورتی دارد همین دست خودمان را از پشت میبندیم دقیقاً یک خانوادهای 30 سال زندگی کنند تمام اشیاء و لوازمی که آنها دارند یک دختر و پسر در آغاز زندگیشان اینها هم باید داشته باشند چون نمیتوانیم حالا فراهم کنیم ازدواج سال دیگر، مدام به عقب میافتد.@ حالا دقت کنید این را بخصوص پسرها باید توجه کنند جهیزیه نه شرعاً و نه قانوناً بر خانواده دختر واجب نیست و پسر حق مطالبه آن را ندارد این شرعی نیست که ما مته به خشخاش بگذاریم چرا او نبود یا بود از کیفیت خوبش نبود چرا کم بود چنین چیزی مرد نمیتواند بگوید از نظر شرعی و قانونی به عهده خانواده دختر نیست.@ البته اگر آنها دادند صفا به خرج دادند خیلی زشت و نارواست که ارزش دختری را به میزان مهریه و مقدار جهیزیه او ارزیابی کنید، مدام زخمزبان بزنیم برو دختر فلانی را ببین، خوش به حال فلانی رفیقم، چنین چیزی درست نیست.@ و این را شما میدانید که مادیات برای قیمتگذاری انسان غیرمنطقی است ارزش انسانها به خلقیات اوست نه به آن جنبههای ظاهری مادیشان، و این نکته هم توجهاش خوب است اگر من دنبال جهیزیه هستم آنوقت ناراحت نباشم که یک خانوادهای هم دنبال مهریه باشد مهریه و جهیزیه متعادل.@ اگر به کم کردن میزان مهریه سفارش میشود باید به سادگی و رعایت اعتدال در تهیه جهیزیه نیز سفارش نمود اگر جهتی را خلاصه بگیریم همه چیز خلاصه میشود اگر من کم توقع باشم آنوقت طرف من هم کم توقع میشود و اگر ازدواج آسان صورت گرفت تمام جنبههای بعدیاش هم آسان میشود.@ من چند روز پیش به یک تازه دامادی میگفتم، دیدم خیلی آتشش تند است و به گاز میرود گفتم آرام، گیر میکنی، زندگی این چند روز نیست تو الان که داری میروی خانه عروس خانم دنبال تهیه چنین کادویی هستی با اینکه یک ماه از عقدتان گذشته اگر یکسال این عقد کردگی طول بکشد تو که از پا در میایی.@ چقدر تو پول داری کادوی این قیمتی بخری آنوقت کسی که این کادوها را میبرد فردا جشن عقد و عروسیاش هم باید با این کادوها بخواند خودت را در مهلکهای میاندازی که نمیتوانی سر بیرون بیاوری.@ اگر من به دختر گفتم دخترخانم من خود تو را میخواهم من مال تو را نمیخواهم من برای تو ارزش قائلم برای خانواده تو ارزش قائلم، فردا هم چنین حرفی را از او خواهم شنید که او به من میگوید اما اگر من زیادهطلب شدم خواستههای بالا از او داشتم توقع داشتم او که میاید پنج تا کامیون هم دنبالش بیاید او هم همینطور از من میخواهد.@ او هم فردا میگوید این جهیزیهای که من تهیه کردم تو هم باید یک آپارتمان 200 متر زیربنا برای من تهیه کنی چون میخواهم اینها را آنجا بچینم حالا یک اتومبیل اینطوری، حالا یک زندگی اینطوری، حالا یک پول اینطوری، حالا موقعی که چنین جهیزیهای داریم سفرهای اینگونهای هم باید بیاندازیم.@ همان داستانی است که معلم به دانشآموز گفته بود بگو الف، گفت نمیگویم، گفت بلد نیستی؟ گفت چرا، گفت پس چرا نمیگویی؟ گفت آخه اگر بگویم تا ه و ی باید بگویم اگر الف تنها باشد میگویم، بعدش باید ب، ت، ث، بگویم.@ اول کار باید انسان حواسش را جمع کند منطقی حرکت کند از موانع ازدواج غیرمنطقی حرکت کردن است و از آفات ازدواج هم غیرمنطقی حرکت کردن است ازدواجهایی که رخ میدهد با همه موانعی که گفتیم رخ میدهد.@ اما از آفاتش آن افکار را داشتن یعنی زندگی تلخ میشود غیرقابل ادامه میشود و کمک کردن خانواده پسر به خانواده دختر در امر تهیه جهیزیه شیوهای خوب و خداپسندانه است چقدر جالب است چنین صفایی در ازدواجها باشد.@ بگوید تو میخواهی لوازم را در خانه من بیاوری و با هم زندگی کنیم من حاضرم شما را کمک کنم اگر نیاز داشته باشند ببینید زندگی چطور آغاز میشود یک دنیا مهر و محبت و صفا در این زندگی خواهد بود.@ و ما آن موقعی که زندگی حضرت زهرا(س) را میبینیم تقریباً همینطور است که میدانید حضرت علی(ع) یک زرهای که 500 درهم قیمتش بود جهیزیه حضرت زهرا قرار دادند همین زره را ظاهراً فروختند به پول تبدیل کردند و جهیزیه تهیه کردند برای حضرت زهرا(س).@ این خیلی جالب است که حضرت زهرا از پولی که متعلق به خودش است جهیزیه خریده آورده نه او منت سر علی دارد نه علی سر او منت دارد او مهر قرار داده برای زهرا، وظیفهاش بوده انجام بدهد.@ او هم دلش خواست آن مهریه را وسایلی خریده خانه علی آورده هر دو به این وسایل به صورتی نگاه میکنند که مال خودشان است علی میگوید من دادم که خریده او هم میگوید مال خودم بوده خریدم آوردم این یک الگویی است یک اسوه بسیار نیکویی است.@ یکی از موانع ازدواج دختر یا پسر در انتخاب همسر دچار سختگیریهایت گونهگون شوند و دنبال ایدهآل صددرصد بگردند بگوید من این را میخواهم یک مو اینطرف یا آنطرف قبول ندارم خواهیم گفت که بالأخره ما یک خواستهایی داریم خواستهایمان را کنار بگذاریم.@ نه باید اکثر شرایط مورد نظر را در طرف مقابل جستجو کنیم نه همه شرایط را، من باید بگویم من دنبال صد میگردم ولی اگر 70 ـ 75 هم رسید میپذیرم این حرف منطقی و درستی است هیچ گاه ممکن نیست کسی به ایدهآل صددرصدش برسد.@ هیچ کس صددرصد برای ما نیست به این دلیل که ما هم برای دیگران صددرصد نیستیم همچنان هم که دیگران هم برای ما صددرصد نیستند پس باید اکثر شرائط مورد نظر را در طرف مقابل جستجو کنیم نه همه شرائط را.@ بسیاری از کمالا را بایستی در زندگی ایجاد کرد من کافی است ببینم مایه این فضیلت و کمالی که میخواهم در طرف هست یا نیست اگر هست آنوقت ما در کانون خانواده میرسیم به آنجایی که میخواهیم اما الان بالفعل بخواهیم در طرف تمام آن چیزهایی که ما میخواهیم باشد این نمیگوید نیست، ممکن است پنج نفر هم در دنیا برسند، اما آیا واقعاً رسیدنی است؟@ یک همچین چیزی معقول و منطقی است که آدم دنبال چنین مسألهای باشد که صددرصد آن چیزی که من میخواهم به آن برسم اگر بالقوه میبینیم آن خواستهایمان را در وجود این انسان اما هنوز بالفعل نیست.@ مقداری از آن شرائط و خواستهای ما، این را در کانون گرم خانه ما به آن ایدهها و خواستههای بالامان خواهیم رسید و این نیروهای بالقوه در وجود او تبدیل به بالفعل میشود به فعلیت در میاید.@ حالا یک مثال میزنم: مثلاً دنبال دختر با تحصیلات بالا نرویم البته خوب هست من یک دختر میخواهم فوق لیسانس داشته باشد اتفاقاً هم هست این تحصیل حاصل است اما حالا آمدیم و یک کسی را پیدا کردیم تمام شرائطی را که میخواهیم در او هست.@ ولی این نه لیسانس نگرفته هنوز دانشگاه نرفته همین مقدار که بدانیم او شیفته و تشنه کسب علم است ما در جریان زندگی میتوانیم رشد تحصیلی او را فراهم بکنیم ما فقط بدانیم او بیزار از فهم و کمال و درس نیست.@ او میخواهد فرصت پیدا کند که خودش را اوج بدهد در مسیل علم و دانش، اگر اینطور بود همانی است که ما میخواهیم منتهی آن خواسته ما در وجود این بالقوه است ما در کنار هم این را به فعلیت در میاوریم.@ یک نکته خیلی قشنگ که هم دخترها و هم پسرها باید توجه کنند برای اینکه از سختگیری در انتخاب همسر رها شویم لازم است به عیوب و کمبودهای خود توجه کنیم من یک مقدار به خودم نگاه کنم ببینم واقعاً من یک آدم ایدهآل هستم برای دختر سختگیری مثل خودم که الان من چطور سختگیر هستم آیا برای دختری که سختگیری بخواهد بکند در انتخاب همسر من برای او ایدهآل هستم.@ قیافه و قد و قواره و سخن گفتن و کار و تحصیلات و خانواده و پدر و مادر من اینها واقعاً صددرصد است بعد من به عیوبی از خودم پی میبرم موقعی که پی بردم آنوقت میگویم پس معلوم شد که صددرصد پیدا کردن خیلی سخت است من خودم که خیلی دوست دارم حالا که بررسی میکنم میبینم خودم عیب دارم.@ اصلاً در روایات و فرهنگ دینی ما خیلی داریم که به خودتان فکر کنید نقاط ضعف خودتان را توجه کنید چند فایده دارد یکی این هست که من موقعی که به خودم توجه کردم در صدد رفع عیوب خودم برمیایم یکی هم این هست که خیلی به پَروپای مردم نمیپیچم پس معلوم شد خود من هم عیب دارم که پروین اعتصامی میگوید:@

چه کسی است که کمبود و نقصی ندارد چه کسی است کاستی در خلق و رفتار و کردار و حالا چه زندگی مادی و معنویاش نیست همه دارند وقتی من به خودم توجه کنم آنوقت توقعاتم پایین میاید من خودم را صددرصد گرفتم که هر کسی را میبینم میگویم این پایین است نمیخواهم اگر من منطقی در مورد خودم فکر بکنم آنوقت در مورد مردم هم منطقی فکر میکنم.@ یک داستانی هست که حضرت عیسی(ع) با یک چوپانی برخورد کردند و خیلی از این چوپان خوشش آمد خیلی مؤدب و باصفا بود به او گفتند چوپان من خیلی از تو خوشم آمد ولی خیلی هم به حال تو غصه میخورم تو چوپان اینقدر سرت میشود.@ اگر تو دنبال تحصیل علم میرفتی چه میشدی چوپان عرض کرد یا نبی الله من از تمام علوم عالم شش کلمه را یاد گرفتم و به این شش کلمه هم بنا دارم عمل کنم حضرت عیسی فرمودند این همه علم در دنیا تو شش کلمهاش را انتخاب کردی میشود بگویی شش کلمه چه هست؟@ از یک تا شش را گفت، موقعی که نکته ششم را عرض کرد حضرت عیسی فرمودند این شش کلمه که تو آموختی علوم اولین و آخرین بود آن چیزی که سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین میکند همین شش کلمه است که حالا من یک کلمه از آن شش کلمه را میگویم.@ عرض کرد یا نبی الله یک نکتهای که من فرا گرفتم این است تا از شناخت عیوب در خودم و رفع آنها فارغ نشدم فهمیدم که نباید به عیوب دیگران بپردازم و هنوز که هنوز است من از رفع عیوب خودم فارغ نشدم تا دنبال عیوب دیگران راه بیافتم پس اگر من به خودم توجه بکنم آنوقت سختگیریام در مورد افراد یکذره پایین میاید.@ کسانی که سختگیری میکنند در امر ازدواج، سختگیریهای بیش از حد غالباً افراد را مجبور به تن دادن به زمینههایی با شرائط خیلی پایینتر میکند نمیدانم که شما در فامیل و دوستانتان یک همچین نمونهای داشتید کسانی که خیلی مته به خشخاش میگذارند آخر سر یک ازدواجهایی میکنند که آدم تعجب میکند.@ این کسی که آن موارد به آن خوبی را نمیپسندید چطور این را قبول کرد آخر سر قضیه اینطور میشود، حالا به نظر شما علتش چیست که اینطور میشود؟ یکی اینکه خسته میشود به آن چیزی که میخواهد نمیرسد حوصلهاش سر میرود.@ یکی اینکه میبیند هر روزی که دارد میگذرد خودش دارد اُفت میکند حالا دیگر این به چشم دیگران نمیاید میگوید این یکی را قبول کنیم میترسیم پستتر از این هم ما را قبول نکند و لذا بسیاری از موارد میشود آدمهای سختگیر مواردی را قبول میکنند که مجبور میشوند و خیلی عجولانه هم این کار را میکنند.@ من خودم چندین مورد را سراغ دارم شخص سختگیر حتی پس از ازدواج نیز دچار مشکل مقایسه میشود و تبعات زیر برایش پیش میاید این کسی که دنبال یک چیز صددرصد میگشته بعد برایش فراهم نشده.@ به خیال خودت تخفیف داده از روی اجبار با کسی به خیال خودش ازدواج کرده حالا دچار مشکل مقایسه میشود تا یک کسی را میبیند به نظرش قیافهاش فلان طور است میگوید حیف شد اشتباه کردم خودش را همیشه یک کسی میبیند که در یک قماری باخته، آدمی که باخته چه حالتی دارد؟ آدمی که در یک بازی برنده نشده چه حالتی دارد؟@ خودش را همیشه در چنین حالتی میبیند آدم سختگیر بعد از ازدواج هم دچار چنین مشکلی هست به وجود آمدن اختلافات خانوادگی هم خیلیها از اینجا پیش میاید بعد از اینکه ازدواج هم کرده چون آدم سختگیری بوده همیشه خودش را ناراضی و ضرر کرده میبیند.@ خودش را در باختن میبیند طبیعی است که این دل نمیدهد به آن چیزی که دارد خودش را راضی و اقناع شده نمیبیند از نعمتی که در اختیارش هست و لذا زندگی سرد و بیروح و بیصفاست زندگی خوب و باصفایی پیدا نمیکند.@ پس از تمام اینها ما این نتیجه را میگیریم که سختگیری را باید کنار گذاشت درخواستهای منطقی درست است خواستهای منطقی بجاست سختگیری آن چیزی که حالا ما تعبیر مته به خشاش گذاشتن از آن میکنیم باید پرهیز کرد.@ نه ما را موفق میکند که ازدواج خوبی داشته باشیم نه موفق میکند ما زندگی خوبی پس از ازدواج داشته باشیم ما را دچار مشکل میکند که حتی میبینید گاهی به هم میگویند که سر من کلاه رفت تو آن نبودی که من میخواستم حالا ببینید زندگی که این حرف در آن است چه زندگی جهنمی میشود.@ یکی دیگر از موانع ازدواج که البته این مواردش خیلی نیست ولی هست علاقه مفرط یعنی بیش از حد خانواده دختر یا پسر به فرزندشان است و گمان اینکه جوانشان با ازدواج از دستشان میرود که میگوید حالا چرا دخترم دارد زندگیاش را میکند لَنگ نان و لباس و زندگیشان هستیم.@ آنجا میرود محرومیت میکشد یک شوهر پیدا میشود اذیتش میکند او را میزند، فکر میکند که فقط زندگی یعنی خوردن و خوابیدن و نشستن، این حرفها نیست اصلاً ارزشهای وجودی یک دختر و پسر شکوفا نمیشود مگر در کانون ازدواج و خانواده.@ خیال میکنند آن پدر و مادری که به دخترشان میگویند بگذار حالا دو سال دیگر هم راحت باشد حالا دختر یا پسر رویش نمیشود بگوید که راحتی من آنطرف است یا به خصوص این در بین بعضی زنها اینطور است میگوید که اینقدر زحمت کشیدم پسرم برود رفته، حالا برود نوکر یک دختر بشود، این نوکر نیست.@ دیگری از موانع ازدواج افرادی هستند که ازدواج را مانع برخی از آزادیهای نامشروع خود میدانند و لذا تشکیل کانون خانواده را پایان استقلال فردی خود مینامند میگوید بیکارم آزادیام را از دست بدهم.@ یکی دیگر از موانع ازدواج بدگوییهای بعضی از افراد شکست خورده در زندگی از ازدواج و زندگانی مشترک است طرف حالا به هر دلیلی در زندگیاش موفق نبوده توجه نکرده چشمش را باز نکرده او هم در زندگی خواستهای بالا داشته به آن نرسیده.@ خودش را در این قمار طرف باخت میداند مدام میگوید بیکار بودیم جوانیمان را تباه کردیم خانه پدرمان بودیم قدر و منزلتی داشتیم ازدواج نکنی من عجله کردم اینطور شده مدام در گوش طرف میخواند خود این فرد چون شکست خورده فکر میکند که ازدواج شکست میاورد.@ نمیداند که برخورد غلط خودش او را به اینجا کشانده و لذا بدگوییهای بعضی از افراد شکست خورده در زندگی از ازدواج و زندگانی مشترک گاهی یک مانعی است برای کسی که ازدواج نکرده او هم میترسد میلرزد و وحشت میکند.@ گاهی هم میبینی که ریشه حسادت دارد طرف خودش میبیند به توفیق دست پیدا نکرده اما این نمونه را میبیند نمونه موفقی است گاهی ناخودآگاه حتی میگوید بگذار این هم سر نگیرد.@ تحت تأثیر کسانی قرار گرفتن که به هر دلیل در زندگی مشترک شکست خوردند یک موقع میبینی طرف دقیقاً دارد حسادت میکند یک موقع هم نه او دارد زندگی تلخ خودش را میگوید و ما این نتیجه را میگیریم که ما ممکن است به این مخمصمه دچار بشویم.@ هیچ مسأله و مشکلی نباید ما را نسبت به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک دلسرد کند ازدواج آنقدر خوبیها و مزایای مورد توجه دارد که هر مشکلی در برابر آنها هیچ است و قابل حل، یعنی آنچه که در یک ازدواج منطقی به دست آدم میاید.@ اگرچه مشکلاتی هم در کنار او باشد این خوبیها و این محسنات و این ارزشهای به دست آمده بر تمام آن مشکلات میچربد و با بهرهگیری صحیح از این خوبیها و محسنات به خوبی و نیکویی میشود این مشکلات را برطرف و حل کرد.@ به این شرط که ما به ازدواج یک رنگ و لعاب الهی و معنوی بدهیم علاوه بر آن جهات مادی که در آن هست آنوقت خواهیم دید که ما یک گام بسیار بزرگ برداشتیم در یک گام بسیار بزرگ برداشتن مشکلات کوچک هم طبیعی است و هم قابل حل.@ پس ما در موانع ازدواج هم جنبههای مادی را مطرح کردیم هم جنبههای معنوی را که اگر به این دو سری مطلب ما توجه کنیم بسیاری از این چیزهایی که در ذهن ما خیلی بزرگ شدند خود ما زیر ذرهبین گذاشتیم و یک کوهی در مقابل خودمان فرض میکنیم میبینیم نه اینها کوچک میشوند و قابل حل هستند.@ البته یک مقداری از این موانع مربوط به خود من و شماست به خود دختران و پسران مربوط میشود یک مقداری هم جنبههای اجتماعی و محیطی دارد آن مقداری که مربوط به ماست حل میکنیم آن مقداری که مربوط به محیط است تا آنجایی که منطقی و اصولی است انسان تن میدهد.@ آن مقداری که غیراصولی و غیرمنطقی است تا آنجایی که انسان میتواند با آن مبارزه میکند تا آن مشکلات را رفع بکند حالا مقداری نشد آن هم یکی از مشکلات هست یکی همان تورم و گرانی است.@ اگر انسان همان بسنده کردن در حد کفاف، اگر انسان گوهر قناعت را به دست بیاورد گرفتار زیادهطلبی و تجملگرایی و چشم و همچشمی نشود بسیاری از این مشکلات قابل حل است و میشود رسید به آنجایی که انسان میخواهد.@ من خودم این نکته را برای شما بگویم بسیاری از زندگیها را من به دلائلی رویشان حساس شدم یا خودشان آمدند بعضی مطالب را گفتند من مجبور شدم که سؤالاتی از آنها بکنم من خودم الان به این نتیجه قطعی رسیدم برای شما عرض میکنم من در خانوادههای متوسط صفا و مهر و محبت و دوستی بیشتر یافتم تا در خانوادههای مرفه به ظاهر پر زرق و برق.@ البته استثناء دارد در خانواده متوسط بعضی خانوادههای ناموفق هم هستند در آنجا هم بعضیها موفق هستند اما اگر بخواهیم نسبتگیری کنیم اینجا بیشتر است چون اگر کسی افتاد در دنده زیادهطلبی مگر دیگر به حد یقفی انسان میرسد هیچ موقع نمیرسد چون من هر چه بالا میروم بالأخره یک کسی بالاتر از من هست باز من میخواهم به او برسم.@ یک مسابقه و رقابت زشت و ناروایی است که هیچ موقع پایان ندارد یعنی هیچ موقع برنده در این مسابقه وجود ندارد چون هر جا میرود میبیند یک کسی جلوتر هست یک شعری هست میگوید:@

حالا این شعر به این صورت هم درآمده:

خود آز و طمع هم آدم را بیچاره میکند هر کسی هم گنج دستش آمد نمیگوید حالا به اینجا رسیدیم تمام مینشینیم میخوریم، نه دنبال بیشتر کردنش هست خود آن هم آز میاورد. یک شعری از صائب تبریزی است:@

صبح که دیگر آدم میخواهد بلند شود تازه خواب مزه میدهد آن موقع که آدم میخواهد بلند شود تازه خواب شیرین و لذتبخش است یک شعر دیگر هم دارد:

دیدید بعضیها که سنشان خیلی بالا میرود در سنین بالا دندان تازه در میاورند میگوید این دیگر در حال رفتن است تازه دندان در میاورد بخورد یعنی پرهیز از حرص و طماع بودن و طمع داشتن، قانع بودن در حد کفاف و گذران زندگی بسنده کردن این به انسان آرامش میدهد.@ همانطور که پیغمبر فرمودند مال زیاد دلمشغولی میاورد آدم سر نماز هم فکر این هست که این نامرد پول ما را خورد آن چک برگشت نخورد انبار آتش نگیرد بیمه ندارد مالیات را چکار کنیم موقع نماز دو رکعت نماز هم نمیگذارد بخواند خواب هم همینطور، این شب مدام از خواب میپرد که چک برگشت.@

خیلی بد است پسری پول ندارد دو سال برود سربازی و کسی که پول دارد برود سربازی را بخرد این بد است در جامعه جا بیافتد که هر کس پول دارد از هفت دولت آزاد است شرائط خاص دارد ولی همان شرائط خاص را بیپول داشته باشد باز سربازی را میگویند باید بیاید.@ متأسفانه در بعضی خانوادهها اینطور است که یک دختر به پسر بگوید که من توقع بالا ندارم نمیخواهم برای من جشن بگیری من تو را میخواهم من میخواهم در کنار تو یک زندگی پرآرامش داشته باشم همهاش دنبال بدهی و قرض باشی من از تو چیزی نمیخواهم.@ متأسفانه چون برای بعضیها این قضیه جا نیافتاده فکر میکنند که این دختر یک عیبی دارد طرف میگوید این چقدر اشکال در زندگیاش هست که خیلی آسان حاضر است با من ازدواج کند یا اگر پسری به دختر بگوید فلان، بگویند که این خیلی هول است و ببین چقدر محرومیت کشیده که بدون جهیزیه هم حاضر است با ما زندگی کند.@ آن نکته اولی که عرض کردیم واقعاً باید در ازدواج اولین نکته دنبال درک و فهم نیکو رفت تربیت والای خانوادگی رفت او را پیدا کنیم آنوقت به تفاهم برسیم بله یک کسی که جنبه ندارد همینطوری است که شما میفرمایید.@ اگر واقعاً آن فرد با یک جلسه صحبت کردن و نکاتی برای او گفتن او مطلب را دریافت میکند قضیه حل است اگر نمیکند واقعاً یک کسی که در این مقدار آمادگی ندارد که الان شالوده یک زندگی باصفای پرمعنویت را براساس دوستی بریزیم با این مشکل میشود زندگی کرد.@ گفتم که میشود این جوانی که الان میخواهد درس بخواند پدر او یا پدر دختر او را کمک کنند این ضمن اینکه دارد تحصیل میکند ازدواج هم بکند پسر هم دارد تحصیل میکند پدر متمولی دارد یعنی قدرت دارد که او را در هنگام تحصیلش مخارجش را بدهد تا او به انحراف نیافتد تا این مسأله او را از مسیر پاکی و عفت بیرون نبرد کمکش میکند.@ در همین حال هم او ازدواج کرده باشد یا پدر دختر همینطور، پدر دختر میبیند که یک پسر بسیار خوبی است باصفاست داماد بسیار ارزندهای میتواند برای او باشد ولی الان هنوز به بلوغ اقتصادی نرسیده در این مسیر است گاهی پدر دختر کمک میکند یکی اینکه خود جوان باید سعی کند ضمن تحصیل یک ممر درآمد برای خودش ایجاد بکند.@ حالا فرض کنید یک کسی الان دارد رشته معماری میخواند رشته عمران، اقتصاد، مدیریت میخواند این میتواند ضمن اینکه دارد تحصیل میکند یک کار آبرومندی هم برای خودش داشته باشد بخصوص کاری که در جهت تحصیلش باشد هم او را در زمینه تحصیل رشد میدهد و هم یک منبع درآمد پیدا میکند.@ مسأله دیگر اینکه جوان چه دختر و پسر نخواهند برسند به اینکه دکترا بگیرند و ازدواج کنند نه حالا لیسانس بگیرد و ازدواج کند سر کار برود ضمن اینکه ازدواج کرده ادامه تحصلیش را هم بدهد اینها یک راههایی دارد که میشود این فاصله را کم کرد اما فاصله را از بین ببریم خیلی سخت است.@ یعنی یک نفر 15 سالگی 16 سالگی 20 سالگی ازدواج کند اگرچه من نمونه این را هم دارم که میشود اما یک مقدار مشکلتر میشود مثلاً خانواده دختر میگوید من چکار کنم این هنوز سربازی نرفته من دخترم را به این بدهم فردا میخواهد برود دختر من با یک بچه تنها میماند چه میشود.@ حالا میگوییم او تا 21 سالگی، تا آنجایی که بتوانیم از این فاصله کم کنیم من میگویم به نفع خود پسر و دختر است و به نفع فرزند اینها هست یک نکته مهمی که در تربیت فرزند هست شادابی و طراوت پدر و مادر است فرض کنید یک پدری که 34 سالش هست فرزنددار میشود این فرق میکند با یک کسی که در سن 25 سالگی فرزنددار میشود.@ این هنوز آن طراوت و شادابی و روحیه جوانی و شور در وجودش هست چقدر هم بچه به این مسأله نیاز دارد که پیغمبر فرمودند(مَن کانَ عِندَهُ صَبِّیٌ فَالیَتَصابَ لَه) کسی که بچه دارد باید در تربیت او بچگی کند یک شعر هم داریم که:@

بچه میخواهد بدود من خستهام، او میخواهد فریاد بزند من میخواهم ساکت باشد سرم درد میکند او میخواهد تفریح برود من دوست دارم زیر کرسی بنشینم بچه کمبود پیدا میکند آنوقت بچه منزوی و خمود و بیحوصله و پرخاشگر و فحاش میشود بچه انزواطلب میشود.@ بچه اتکاء به نفسش را از دست میدهد خیلی از پدرها میگویند بچه ما مهمانی میرویم دنبال ما نمیاید چکار کنیم؟ گفتم شما چند سالت هست؟ گفت 55 سال، گفتم بچه شما چند سالش هست؟ گفت 6 سالش هست، گفتم البته که نباید بیاید.@ بچه میخواهد بدود تو آرام آرام میخواهی راه بروی بچه میخواهد سینما برود تو میخواهی بروی خانه خاله بنشینی و قصه از گذشته تعریف کنی بچه خسته میشود بچه چه چیزی گیرش میاید او نمیخواهد با تو بیاید بچه میخواهد کوه برود تو نمیتوانی با او بروی او میخواهد سینما برود تو حاضر نیستی بروی.@ او میخواهد ساندویچ بخورد تو میخواهی آبگوشت بُزباش بخوری بچه دیگر تو را همپای خودش نمیبیند با تو نمیاید حق دارد نیاید این است که هر چه انسان در دوران جوانی ازدواج کند و در دوران جوانی فرزنددار بشود بچه نیکوتر بار میاید و بهتر تربیت میشود.@ در دختر هم همینطور است ولی باز اینها یک چیزهای اخلاقی است یک قید و بندهایی است که ما برای خودمان جور کردیم البته رعایت حال او را میکند غصه میخورد میگوید او که کوچکتر بود سروسامان گرفت ما همینطور ماندیم البته سعیمان را بگذاریم در این قضیه.@ ولی حالا یک مورد خوبی پیدا شده برای این پیدا شده برای او هم پیدا میشود انسان نباید دستش را در این زمینه ببندد درست نیست البته در مورد دختر دخترها چون یک مقدار عاطفیتر هستند بیشتر غصه میخورند ناراحت میشود میگوید من ماندم تُرشیدم این رفت خوشبخت شد.@ گاهی هم من در بعضی خانوادهها دیدم همینطور است پدر و مادر آنقدر سختگیری کردند این مانده سنش بالا رفته حالا دختر کوچک را میخواهند دیگر حالا پدر و مادر از آن غُدی و یکدندگیشان دست برداشتند.@ اما حالا به خاطر بزرگتر با ازدواج کوچکتر مخالفت میکنند این دومی هم دارد به آتش اولی میسوزد گاهی توقعات بیجا این مشکلات را هم در خانوادهها ایجاد میکند که خیلی هم زیاد است.@ این شعاری که در کشور میدهند از باب این نیست که افراد نتوانند تربیت کنند اینها میگویند مشکل سرویسدهی اجتماعی به او مشکل است من میتوانم تربیت کنم مدرسهاش چی، مرکز بهداشتش چی، تأمین مسائل دیگرش چی، که خیلی مسألهآفرین است.@ البته این تا چه حدی منطقی است خودشان میدانند آمار و ارقام میدهند یعنی دیگر کشور ما بیش از این حد را قدرت اداره ندارد از نظر مادی و معنوی، این حالا جای بحث است بعضیها میگویند نه قدرت ما بیش از این است امکانات مادی و معنوی ما بیش از این است ما میتوانیم اداره بکنیم.@ این شاید نشانه ترس بعضیها یا عدم کفایت بعضیها در اداره است که روی این شعار خیلی مانور میدهند این یک بحث کارشناسی دقیق باید رویش بشود اما مهمترین چیز مسأله تربیت هست کسی که میخواهد فرزندانی داشته باشد چگونه میخواهد اینها را تربیت بکند چون تنها پر کردن شکم که نیست جهات مختلف دارد روحی و عاطفی احساسی دارد حال دارد آینده دارد تمام مسائلش مطرح است.@ گاهی میبینید که پسر منطقی فکر میکند مورد خوبی هم برایش پیدا شده تا آنجایی که منطقی باشد باید توجه کرد پدر و مادر دلسوز هستند غالباً چیز ناروا که نمیگویند بالأخره این فرزند در دامن آنها پرورش پیدا کرده.@ موارد استثنائی داریم که پدر و مادر احتمالاً خلقیات ناروایی دارند اما فرزند اینها به هر دلیلی فرزند باکمال و خوبی است اما نمیشود یک حکم کلی داد که چون یک مورد ما میشناسیم اینطور است پس میشود گفت که پدر و مادر میتوانند بد باشند اما بچه خوب باشد خیلی سخت است.@ غالباً پدر و مادر خوب میتوانند فرزند خوب پرورش بدهند در یک محیط غیر پاک فرزند پاک بعید است بعید که میگویم نه اینکه غیرممکن است ما میبینیم در دامنهای آلوده انسانهای پاکی پرورش پیدا کردند تاریخ هم نشان میدهد.@ بعضیها را قرآن هم حتی نقل میکند عکسش هم هست در دامنهای خیلی پاک بعضیها آلوده شدند، نه اینکه دامن پاک آلوده تربیت کرده نه یک عوامل دیگری بوده که بر او چربیده و او را کشیده برده مثلاً این شعری که میخوانیم:@

نه اینکه نوح او را بد پرورش داد، نه عوامل دیگری بود آمد تربیت نوح را باطل کرد و او رفیق بد بود مصاحب بد بود ولی آنچه که باید پذیرفت این است که دامن پاک پاک پرورش میدهد.@ میگویند معاویه هم از نظر خَلق خیلی زشت بود هم از نظر خُلق، هم چهره زشتی داشت هم سیرت زشت و ناپاکی داشت یک روز به امام حسن که امام حسن هم خَلق زیبا داشت هم خُلق زیبا، صورت و سیرت زیبا بود.@ پرسید که اینکه در قرآن آمده است که(لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ) هیچ تر و خشکی نیست که دربرگیرنده سعادت آدمی باشد و در قرآن نباشد آیا من معاویه هم در قرآن هستم؟ شمای حسن بن علی هم در قرآن هستید؟ امام حسن به او فرمودند که بله هم تو در قرآن هستی هم من در قرآن هستم.@ عرض کرد شما کجای قرآن هستید و من کجای قرآن هستم؟ امام حسن(ع) آیه 58 سوره اعراف را برایش خواندند که(وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ) که زمین پاک به اذن خدا میوه پاک و شیرین میدهد فرمودند این آیه مال من است پدرم علی مرتضی، مادرم صدیقه زهرا، میوه میشود حسن مجتبی، زمین پاک میوه شیرین.@ بعد معاویه پرسید آیه من کجاست؟ فرمودند(وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً) زمین موقعی که شورهزار شد علف هرز میدهد پدر ابوسفیان، مادر هند جگرخوار، بچه میشود معاویه، ولی ان شاء الله شما پاک هستید و همسر پاک هم پیدا میکنید و میوههای شیرینی هم در بوستان زندگیتان به ثمر میرسد.@ و السلام علیکم و رحمۀ الله.@