بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین إنه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ در جلسه گذشته در خدمت عزیزان شرائط لازم در انتخاب همسر را مورد بحث قرار دادیم و به نکاتی اساسی و اصولی اشاره کردیم که تا آنجایی که من یادم هست ظاهراً به ده نکته اشاره شده مهمترین نکته که تمام نکات بعدی زیر چتر آن نکته بود بحث ایمان بود.@ ایمان به عنوان باور و باور مبدأ و باور معاد و ما بین این دو باور وظایفی که یک ایمانآورنده دارد در این دنیا برای حرکت به جانب کمال و فلاح و رستگاری و سعادت چه در این دنیا و چه در آن دنیا.@ پس اولین نکته بحث ایمان بود گفتیم ایمان یک صدی است که نود هم در اوست منتهای مراتب برای اینکه باز شود که ایمان یعنی چه نکاتی را به عنوان جلوههای ایمان مطرح کردیم هر کسی ممکن است بگوید من خیلی باایمان هستم.@ از کجا بفهمیم که این واقعاً ایماندار هست مؤمن واقعی است گفتیم یکی از آنها خداخواهی است خداخواهی به این معنا که من رضایت حق را در هر شرائطی بر رضایت خود ترجیح بدهم یعنی من خداخواه باشم نه خودخواه، که گفت:@
کسی که خودخواه است نمیتواند بگوید من خداخواه هستم یا خودخواهی یا خداخواهی. نکته بعد اخلاق نیکو بود یکی از جلوههای بارز ایمان اخلاق نیکوست بعد هم گفتیم که اخلاق یک بحث خیلی دامنهداری است یک کسی که لبهای متبسم دارد نمیشود گفت خیلی آدم خوش اخلاقی است خوب است درست است این خوش اخلاق است.@ اما یکی از نشانههای اخلاق را دارد متانت در کلام، متانت در نگاه، پرهیز از اینکه ظلم به کسی کند حق کسی را تصاحب کند دیگری است یعنی یک انسانی که در تمام جهات متخلق به اخلاق است و مؤدب به آداب است میتوانیم بگوییم که این یک فرد واقعاً دارای اخلاقی است.@ نکته بعد بحث حیا بود که تعبیر از شرم و آزرم میکنیم گفتیم حیا با خجالت فرق دارد آدم خجالتی نه کار خوب میشود رویش انجام بدهد نه کار بد، نه رویش میشود سلام کند نه رویش میشود به کسی بد بگوید اما آدمی که حیا دارد از انجام کار خوب و نیکو ابا ندارد اما کار بد را شرم میکند که مرتکب بشود بحث بعدی قناعت بود یعنی بسنده کردن به امکانات در حد گذران و کفایت زندگی در حد کفاف.@ نکته بعد رازداری بود که یک مرد یک زن یک دختر و پسر اگر در کانون خانواده رازدار نباشند زبانشان در تحت اختیار خودشان نباشد اینها طبعاً یک زندگی شیرین موفقی نخواهند داشت چرا که زن یا مرد مسائل خانه را بیرون میبرند و بعد جنجال به پا میشود و لابد نمونههای عملیاش را شما در جامعه زیاد میبینید.@ نکته دیگر بلوغ روحی توأم با بلوغ جنسی بود بعضیها سنشان بالا میرود به بلوغ جنسی هم میرسند اما بلوغ روحی ندارند، دیدید طرف بزرگ هم که میشود روحیات بچهگانه دارد خواستهای حقیر و کودکانه دارد از نظر روحی بزرگ نشده.@ این خیلی مهم است که انسان با کسی زندگی کند ضمن اینکه او از نظر سنی رشد کرده به بلوغ جنسی رسیده به بلوغ روحی هم رسیده باشد یعنی منش او هم بزرگوارانه شده باشد تنها قد و سن و خواستهای غریزیاش نشانههای بزرگی او نباشند این خیلی مسأله مهمی است.@ نکته بعد مسأله صبر بود که طبیعتاً دنیا محل مشکلات است گاهی صبر در برابر ناملایمات مادی زندگی است گاهی مصائبی برای انسان پیش میاید انسان عزیزانی را از دست میدهد چیزهایی را که عمری تلاش کرده به آنها رسیده آنها را از دست میدهد مسأله صبر خیلی مسأله مهمی است که آن هفته هم معنا کردیم که صبر در فرهنگ اسلامی یعنی چی.@ در فرهنگ دینی کلاً صبر به معنای تسلیم شدن در برابر مشکلات نیست صبر به معنای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و هموار کردن راه برای ادامه مسیر است.@ نکته بعد توجه به خانواده همسری است که میخواهیم انتخاب بکنیم این خانواده چگونه هستند از نظر خُلق، رفتار، کردار، منش در داخل خانه و خارخ خانه اینها چگونه هستند که خیلی مسأله مهم است.@ بعد گفتیم یکی از فاکتورهای بسیار مهم در توجه به خانواده مسأله مادر دختر و مادر پسر هست خیلی مسأله مهمی است و مادر هر گونه باشد میتوانیم بگوییم خلق و خوش و منش و رفتار خودش را به فرزند منتقل میکند البته استثناء دارد استثنائات خیلی کم هستند.@ یعنی کم داریم مادری خوب باشد بچهاش بد بشود یا مادری بد باشد بچهاش خوب باشد استثناء داریم اما خیلی به ندرت پیش میاید ما نمیتوانیم بگوییم این مادر ناصالح را حالا ما یک نمونه سراغ داریم که بد بود بچهاش خوب شد شاید این هم همینطور باشد.@ میخواهم بگویم که نمیشود جمع زد استثنائاتش خیلی کم و نادر است البته من این نکته را گفتم که اقوام و بستگان نزدیک را توجه کنید بخصوص به عمو، دایی، خاله، خیلی باید توجه کرد.@ یک عبارتی هم هست که میگوید (الوَلَدُ الحَلال یَشبَهُ بِالعَمِّ وَ الخال) بچه حلالزاده به عمو و داییاش میرود این خیلی معنا دارد یعنی عمو و دایی و حالا من اضافه میکنم خاله و افراد نزدیک میتوانند خیلی در روحیات فرد تأثیر داشته باشند خیلی باید به این نکته توجه بشود.@ نکته دهم مسأله خودسازی بود که خیلی مهم است اگر یک دختر خودساخته نباشد یک پسر خودساخته نباشد اینها بعید بتوانند یک کانونی تشکیل بدهند که در این کانون بتوانند یک مربای خوبی داشته باشند اگر او مربی لایق نباشد حداقلش میخواهم عرض کنم حالا یک کسی ممکن است بگوید یک دختر چقدر تجربه دارد که ما اینطوری میگوییم.@ نه حداقلش این هست که یک دختر بنایش بر این باشد که در مسیر خودسازی باشد یک پسر هم همینطور، یعنی احساس کنند که امروز نسبت به دیروز والاتر شده کسی در این مسیر همتش را گذاشته باشد اینها نکاتی بود که مطرح شد.@ اگرچه من این جلسه میخواستم از ابتدا شرائط لازم را حالت اختصاصیاش را در پسر و دختر مطرح کنم و میکنم اما بعضی نکات دیگر را دیدم که از لوازم و میوههای شیرین ایمان است فکر کردم آنها را هم من مطرح کنم اینها خیلی مهم هستند.@ من در این هفتهای که گذشت خیلی به جلسه شما فکر کردم بالأخره یک تعدادی از برادران خوب ما میخواهند تشکیل خانواده بدهند و ما اگر میاییم اینجا وقتی را از شما میگیریم وظیفهمان هست که یک مقدار مایه بگذاری فکر کنیم آنچه که لازم است خدمت شما مطرح کنیم.@ من فکر میکنم یکی از نکاتی که خیلی مهم است مسأله تواضع و فروتنی است هم دختر متواضع باشد هم پسر متواضع باشد نقطه مقابل تواضع، تکبر و خودخواهی و خودبزرگبینی و خودبرتربینی، من تافته جدابافته هستم.@ آسمان دهان باز کرده من زمین افتادم من علم هستم من چهره هستم من خانواده هستم من پول هستم من شهری هستم من بالای شهر هستم پدر من شهری است پدربزرگ او دهاتی بوده مدام زمینههایی ایجاد بشود که من خودم را بالا ببرم یا طرفی که مقابل من است او خودش را بالا ببرد و دیگری را در دیده خودش کوچک ببیند این خیلی چیز زیانباری است.@ حتی شما یک دوست خودخواه داشته باشید با او نمیتوانید دوستی کنید با اینکه ممکن است هفتهای یک ساعت هم همدیگر را ببینید حاضر نیستید یک آدم متکبر که عارش میاید جواب سلام بدهد یا سلام میکنید عارش میاید جواب نیکو بدهد.@ آدم با این نمیتواند زندگی کند چه بسا با یک آدم متکبر و خودخواه این میخواهد شب و روز زندگی کند بسیار سخت و طاقتفرساست اگر نگوییم واقعاً غیر ممکن است.@ پس مسأله تواضع به این سخن معصوم توجه کنید فرمودند(التَّواضُعُ سُلَّمُ الشَرَف) نردبان ترقی تواضع است هم در دایره معارف دینی انسان متواضع رشد میکند هم در جامعه کسی که متواضع است در نزد مردم عزیز میشود.@ پس مسأله تکبر خیلی بد است با آدم متکبر نباشد برنامه انس گذاشت شما میدانید در معارف دینی خیلی جالب است میگوید اگر کسی به شما ناسزا گفت شما به او ناسزا نگویید اگر کسی در گوش شما زد شما تا آنجا که میتوانید نزنید(أحسِن إلی مَن أساءَ إلَیک) کسی که به شما بدی کرد شما به او خوبی کنید.@ اما عجیب است در مورد تکبر نه تنها میگویند با آدم متکبر تکبر نکنید میگویند(التَّکَبُرُ مَعَ المُتَّکَبِرِ عِبادَۀ) کسی را که دیدید خودش را گرفته شما هم خودتان را برای او بگیرید خدا عبادت به حساب شما میگذارد، چرا؟ چون ما اگر این کار را نکردیم او از خر شیطان پایین نمیاید باید بفهمد که تکبر چقدر تلخ است تا با بندگان خدا تکبر نکند.@ اینقدر بد است که پیغمبر فرمودند(أکثَرُ أهلِ النّار المُتَّکَبِرُون) بیشتر آدمهای جهنمی آدمهای خودخواه متکبرند و من به شما برادران عزیز توصیه میکنم که اگر احساس میکنید یک مقدار خودتان برای خودتان بزرگ هستید و دیگران برای شما کوچک هستند همین الان این رذیله را در وجود خودتان بکشید و از بین ببرید سر سوزنی هم که باشد آدم را بالا میبرد.@ نقل میکنند که ناپلئون هنگامی که سربازانش یک پیروزی به دست میاوردند میگفت بارک الله به شما، عجب فتحی کردید، یک مدت گذشت گفت ما چه کاره هستیم؟ اگر ما فرماندهی نکنیم اینها پیروزی به دست نمیاورند.@ موقعی که نصرتی پیش میامد میگفت بهبه عجب فتحی کردیم خودش را هم داخل میکرد، چند وقت بعد گفت اصلاً از سرباز چه برمیاید من تدبیر میکنم نقشه را من میکشم اگر من غلط بکشم اینها نمیتوانند پیروزی به دست بیاورند بعد از نصرت میگفت بهبه عجب فتحی کردم، میرسید به اینجا که هیچ کس کارهای نیست همهکاره من هستم.@ نکته دیگری که خیلی ما را موفق میکند در اینکه یک زندگی باصفایی داشته باشیم مسأله عذرپذیری است بالأخره یک کسی که ما با آن زندگی میکنیم ممکن است یک روزی مرتکب خطا و اشتباهی بشود.@ یک کاری انجام بدهد که غلط باشد امروز برگشته آمده میگوید من اشتباه کردم من را ببخشید، من میگویم اگر پشت گوشت را دیدی لبخند حاکی از رضایت من را هم خواهی دید یعنی زندگی سر از دادگاه در میاورد.@ عذرپذیری را در خودمان تقویت کنیم توبهپذیری را در واقع، شما خدا را ببینید یک انسانی که غرق گناه و معصیت فرض کنید به محض اینکه گفت (أستغفر الله ربی و أتوب إلیه) خدایا من توبه میکنم به جانب تو بازگشت میکنم خداوند میفرماید که تمام گناهانت را میبخشم (إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً).@ ما این برنامه حدیثی که در رادیو داریم نامههای زیادی میامد یک بار یک دخترخانمی نامه عجیبی نوشته بود که من خیلی آلوده هستم شاید هر گناهی را که شما تصور کنید من مرتکبش شده باشم ولی این برنامه بیان حدیث من را نجات داد من یک شنونده معمولی نیستم.@ موقعی که برنامه شروع میشود گریه میکنم بدنم میلرزد اما با تمام عشقی که پیدا کردم خودم را جهنمی میدانم چون خیلی دامنم آلوده است ما آمدیم یک حدیث در مورد توبه مطرح کردیم و گفتیم دخترخانم چرا مأیوس هستی جز کفار نباید از رحمت خدا مأیوس باشند.@ آنها چارهای نیست برای دردشان، هر کسی هر مقدار گناه به اندازه ریگهای بیایان، قطرات باران، برگهای درختان کسی گناه کرده باشد عفو و بخشش خدا از او بزرگتر است او میتواند پاک شود که امام باقر(ع) فرمود(التّائِبُ مِنَ الذَنب کَمَن لا ذَنبَ لَه) کسی که توبه میکند مثل کسی میشود که گناه نکرده است.@ خدا بالاتر از این میفرماید، میفرماید(يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) اگر کسی برگشت و توبه کرد من گناهان او را برمیدارم جایش ثواب میگذارم عین این است که من بگویم آن حرفی که شما ناروا به من گفتید نه تنها من میبخشم من به حساب این میگذارم که شما یک روز ما را یک رستورانی بردی و یک چلوکباب جانانه دادی.@ ببینید خدا چگونه برخورد میکند ما هم که بنده خدا هستیم باید چنین حالتی داشته باشیم همسر من بالأخره یک کاری کرده الان میاید میگوید ببخشید حرفی که زدم ناروا بود پنداری که در مورد تو داشتم غلط بود من را ببخش، نگویم آشتی به قیامت.@ پس مسأله عذرپذیری از مسائلی است که توفیقاتی به ما میدهد که میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم. نکته بعد دارا بودن روحیه توبه و بازگشت از خطا، من که خطا کردم بقبولانم که من باید معذرت بخواهم.@ یک موقع طرف معذرت میخواهد من باید قبول کنم یک موقع من خطا کردم من به خودم بقبولانم که وظیفه من عذرخواهی است، حالا من بروم عذر بخواهم کوچک میشوم دیگر سوار من میشوند دیگر فردا هر کاری من بکنم میگویند آن روز اعتراف کردی بعد هم اعتراف میکنی.@ مدام از این حرفها و توجیهات غلط این درست نیست من خطا کردم باید مرد و مردانه بروم و بگویم من خطا کردم عذر میخواهم اصلاً به طرف مقابل با این شیوه یاد بدهم که او هم اگر فردا خطا کرد بیاید عذر بخواهد مهمتر از همه اینکه من و همسرم به بچهمان یاد بدهیم موقعی که من در مقابل همسرم قُدی میکنم او در مقابل من قُدی میکند بچه هم زیر بار نمیرود.@ من یک خانوادهای را میشناسم اتفاقاً اینطوری هستند زن و مرد رستم و سهراب، بچه دقیق کپی شده من در یک جایی دیدم بچه خطا کرد به کسی زور گفت او کوتاه آمد آخرسر آمدم به این گفتم حالا که دارید از هم جدا میشوید تو برو معذرتخواهی بکن گفت نه نمیروم درست مثل پدر و مادر، بچه الگو میگیرد.@ پس دارا بودن روحیه توبه و بازگشت، یک جمله بگویم خیلی زیباست آنهایی که غُدی میکنند یکدندگی میکنند، برنمیگردند، عذر نمیخواهند که نکند اگر من عذر بخواهم کوچک بشوم اتفاقاً آن موقع که نمیخواهند کوچک میشوند یک دانشمندی میگوید اعتراف کن که دیروز خطا کردهای این نشان میدهد که امروز عاقل شدهای.@ گاهی دیدید یک کسی که اشتباه میکند مدام به او میگوییم و زیربار نمیرود میگوییم این چقدر از مرحله پرت است اینقدر میگویند ولی متوجه نمیشود یعنی خیلی کودن و نادان است اعتراف کن که دیروز خطا کردهای این نشان میدهد که امروز عاقل شدهای.@ نکته بعدی مسأله تقواست ما یک اسلام داریم یک ایمان داریم یک تقوا داریم یک یقین داریم آنوقت یقین هم مراتب فراوان دارد، اسلام چیست؟ اسلام من را از وادی نجاست شرک به طهارت خداشناسی منتقل میکند بعد از اسلام ایمان است.@ ایمان یعنی پایبندی عملی و دستورات خدایی که من شهادت به وجودش دادم و لذا تمام کسانی که مؤمن هستند مسلمان هم هستند اما تمام مسلمین مؤمن نیستند، تقوا مرحله پرهیز است من مسلمان میشوم پاک میشوم مؤمن میشوم به واجبات عمل میکنم متقی میشوم از رذائل و پستیها و نارساییها پرهیز میکنم و خودم را جدا میکنم.@ حالا هر مسلمانی مؤمن نیست هر مؤمنی هم متقی نیست اما هر متقی هم مسلمان است و هم مؤمن است حالا اینقدر که ما میگوییم آقا، خانم باتقوا باش آقایان ائمه جمعه(أوصیکُم وَ نَفسی بِتَقوَی الله) این تقوا چیست؟ در سه جمله کوتاه عرض میکنم تقوا یعنی پرهیز از رذائل، نتیجهاش چیست؟ من و شما از کجا بفهمیم که متقی شدیم؟@ نتیجهاش تخلق به فضائل است در عبارت دیگر تقوا یعنی دوری از شیطان، نتیجهاش چیست؟ قرب به حق، نزدیک شدن به خدا، معنای دیگر پیراستن از بدیها، نتیجهاش چیست؟ آراستن به خوبیها، تقوا یعنی تخلیه، نتیجهاش چیست؟ تحلیه.@ تخلیه یعنی خالی شدن از زشتیها، تحلیه یعنی آراسته شدن به خوبیها، یک کتابی هست به نام حلیۀ المتقین مال مرحوم مجلسی یعنی کسی که این کتاب را بخواند آراسته میشود به تمام خوبیها.@ یک دخترخانمی در یکجا آمد یک سؤال از من کرد به او گفتم از من سؤال زیاد کردم اگر من بخواهم به سؤالات نمره بدهم نمره تو در سؤال کردن بیست است سؤالش این بود که من میخواهم در یک جمله کوتاه خیر دنیا و آخرت بگویید در چیست.@ گفتم تو سؤال را از من میکنی اما بگذار جوابش را از لسان پیغمبر برایت بگویم کسی آمد همین سؤال را از پیغمبر کرد گفت خیر دنیا و آخرت در چیست؟ پیغمبر فرمودند(مَن رُزِقَ التُقَن فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَۀ) کسی را که تقوا نصیب کردهاند خیر دنیا و آخرت نصیب کردهاند.@ نکته بعدی اطاعت از اوامر الهی است یعنی در پی انجام رضایت حق بودن، خواست الهی را بر میل خود برگزیدن، در مسیر و جهت خواست حق حرکت کردن، فرامین و دستورالعملهای دین را مایه سعادت دانستن، خواهید گفت که این را قبلاً گفته بودید.@ من اصرارم روی این چند جمله بود که به خاطرتان بماند یعنی این را بدانم که من به سعادت نمیرسم مگر اینکه دستورات خالقم را عمل کنم حالا شما بزرگ و بزرگوارید ما در جمع نوجوانها میگوییم که شما وقتی یک ضبطصوت عادی و معمولی میخرید کاتولوگ و بروشور و دستورالعمل استفادهاش را میخواهید.@ انسان با این همه پیچیدگی که علی(ع) فرمودند(کَأتَزعَمُ أنَّکَ جِرمٌ صَغیر وَ فی کَنتَ وَ العالِمُ الأکبَر) تو خیال میکنی که یک موجود کوچکی هستی یک جهان باعظمت در وجود تو نهفته است آنوقت انسان با این همه پیچیدگیها دستورالعمل زندگی نمیخواهد؟ بله میخواهد.@ از چه کسی بگیریم؟ از خدا، به چه وسیله؟ از رسولانش، این دستورات در کجاست؟ در کتب آسمانی، بدانم که سعادت من در گرو عمل به معارف دینی است من این نکته را بخصوص در جمع خانمها میگویم میگویم خانم شما که موقع خطبه عقد قرآن دستت است میگویی بله، برای چه قرآن دستت میگیری میخواهی عکس یادگاری با قرآن بگیری.@ بله یعنی من با این آقاپسر ازدواج میکنم به این شرط که این کتاب دستورالعمل زندگی ما باشد، بله به این شرط، که این کتاب ما باشد یعنی این را بخوانیم با هم حرف بزنیم این را بخوانیم بچهداری کنیم این را بخوانم همسرداری کنم، این را بخوانم غذا درست کنم کتاب زندگی است کتابی نیست که بناست در جلدی آن بالا بگذاریم کتاب زندگی ما باشد.@ نکته بعد که خیلی مهم است مسأله قدرت سازندگی و پالایشگری است اینها لوازم مشترک است هم برای زن هم برای مرد، بناست که من با همسرم همیدیگر را تکمیل کنیم مرد به تنهایی ناقص است زن هم ناقص است همدیگر را تکمیل کنند.@ من در جهت سازندگی او، او در جهت سازندگی من، ما در جهت سازندگی این کانون و تربیت فرزند، پس من پالایشگر، همسر بالایشگر، کسی که باید پالایش بشود فرزند است و لذا باید راه پالایشگری را پیدا کرد پس خانه باید پالایشگاه و مرد و زن پالایشگر باشند فرزند کسی که باید مرتباً پالایش شود خانه محیطی شود که هر چه خستگی و آزردگی و نارسایی فکری و روحی و جسمی را برطرف کند.@ مرد هر چه بیرون خسته میشود در خانه جبران میشود بچه همینطور، زن همینطور، موقعی که من آمدم رفتار من، کردار من، برخورد من، سخن گفتن من خستگی را از تن همسر ببرد برخورد او هم همینگونه، به زندگی بزرگان که نگاه میکنیم اینطور بوده علی(ع) فرمودند که من هرگاه وارد خانه میشدم چشمم به جمال زهرا میافتاد تمام غمهای عالم از دلم میرفت.@ علی(ع) میفرماید(فَصَبَرتُ وَ فی العَینِ قَضی وَ فِی الحَلقِ شَجی) یکی از مصیبتهایش این بوده که من صبر کردم تحمل کردم صبر کسی که در گلویش استخوان و در چشمش خوار، چقدر سخت است این علی میگوید با این حالت استخوان در گلو و خار در چشم، موقعی که در خانه میامدم غم از دلم میرفت.@ این هنر همسری است به نام زهرا، و علی(ع) هم همینطور بوده حضرت زهرا(س) گفتند که در دورانی که با علی زندگی کردم یک امر به من نکرد که این کار را بکن دوطرفه بود، گفت:@
هر دو دیوانه هم بودند لیلی مجنونتر از مجنون و مجنون دیوانهتر از او. نکته بعد مسأله وفاداری است پایداری در محبت، زن گرفتن یک کت و شلوار خریدن نیست یک کفش پوشیدن نیست که تا دیدم یکذره پایم را میزند آن را دور بیاندازم یکذره رنگش را نمیپسندم چه کنم.@ متأسفانه در زمان ما خیلی طلاق زیاد شده بازیچه شده میگوید امروز میخواهم فردا نمیخواهم، فردای عقد میگوید دلم چرکین است، نمیشود چشمت را باز کن حواست جمع باشد دقت کن یک عمر میخواهی در کنار این زندگی کنی.@ ما یک کفش میخواهیم بخریم 50 تا کفشفروشی را رژه میرویم نگاه میکنیم تازه نهایت اگر نپسندیدم سه ماه شش ماه با این سر میکنم همسر را خیلی باید دقت کرد با عمر خودم با عمر یک انسان نباید بازی کرد.@ متأسفانه من چند مورد اخیراً مراجعه میکنند میگویند چه کنیم اینطور شده بعد هم که میرویم وارد میشویم میبینیم که این اصلاً هوسی زن گرفته آن هوسی شوهر کرده اصلاً نمیدانسته که این میخواهد مادر شود و آن پدر شود اصلاً کانون خانواده و ازدواج یعنی چی، به همسر به عنوان اطفاء آتش شهوت نگاه میکرده حالا یکذره فرونشسته خیال میکند که دیگر مسئولیتی ندارد.@ این حرفها نیست باید به کانون خانواده به عنوان بستری که نسل بشریت بناست در آنجا ادامه پیدا کند آنطور نگاه کرد البته اطفاء غریزه هم هست نمیخواهیم بگوییم او نیست اما با دید بسیار مقدس، من خیلی خوشم آمد نام این نشستهای شما را گذاشتم پیمان مقدس، اصلاً خود این نام آموزنده است کار سادهای نیست.@ پیغمبر فرمود عظیمترین و شریفترین بنا در اسلام بنای خانواده است خیلی ارزشمند است مرکز نزول فیوضات الهی است امروز من دل به یکی بدهم فردا خیلی آسان بگیرم این غلط است کسی که دلش را به من هدیه داده است خیلی آسان آن را دور بیاندازم جلویش قطع کنم این خیلی غلط است.@ پس به کانون ازدواج به دیده اهمیت نگریستن هیچ مشکلی مهر و محبت زن یا مرد با به همسرش متزلزل نسازد که رو به ازدیاد آمار طلاق نتیجه بیتوجهی به عدم عنایت لازم به اهمیت ازدواج است ساده گرفتن و عادی گرفتن، اینطور بود.@ سابقاً یک خانمی میگفت من با لباس سفید به این خانه رفتم با لباس سفید برمیگردم من بیرون نمیایم مگر بمیرم مرد هم اینطوری وفادار بود امکان نداشت دل به دختری بدهد به زنی بدهد حالا این دلش را هم آواره کند در کوچه و بازار، این حرفها نبود.@ زن ماشین نیست اتومبیل نیست که همین الان که من ماشینم را از کمپانی گرفتم آمدم یک ماشین دیگر در خیابان میبینم بگویم مثل اینکه آن قشنگتر است اینطور نباید باشد هر چه میخواهد انسان فکر کند دقت کند ولی موقعی که دل داد و دل گرفت دیگر مرد و مردانه در میدان بیایستد.@ چند نکته را در مورد زن میخواهم بگویم که شما خیلی باید در موردش توجه کنید خیلی این نکته مهم است مسأله قدرت جسمانی برای حمل فرزند و زایمان است که میشود خلاصه کرد این نکته را در این جمله استعداد باروری، حالا میشود از طرق مختلف در بین این خانواده افراد نازا هستند یا نیستند، در بستگان نزدیک این خانواده هستند یا نیستند.@ در حد غیرمعمول این کسی که ما میخواهیم به همسری انتخاب بکنیم لاغر نباشد یعنی لاغری مفرط و زیاد، اینها یا قدرت گرفتن آن زمینههای باروری را ندارند یا اگر هم داشته باشند ممکن است نتوانند نگه دارند یعنی جنین را رها میکنند.@ اتفاقاً من دیروز با یکی از متخصصین در این زمینه صحبت میکردم ببینم که این چیزی که من به ذهنم آمده که اینجا به شما بگویم از جهت علمی واقعاً تطبیق میکند و ایشان تأیید میکردند این به این معنا نیست که هر کس لاغر باشد نه.@ لاغری مفرط یعنی ضعف جسمانی شدید، حالا ممکن است بعضیها خیلی ضعف جسمانی شدید هم دارند میبینی نه بچهدار هم شدند و مشکلی ندارند اما باز میبینی که اینها ممکن است موارد استثناء باشد.@ این نکته به هر جهت خیلی مهم است ضعف قوای جسمی نداشته باشد در حد غیر معمول لاغر نباشد نقص عضوی که او را ناتوان در انجام این وظیفه میکند نداشته باشد.@ نکته بعد مسأله همخونی است و مشکلات ژنتیکی مسأله مهمی است بخصوص در ازدواجهای فامیلی آن هم بستگان نزدیک، دختر خاله پسرخاله، پسرعمو دخترعمو، پسرعمه دختردایی، اینها خیلی حساس است نمیخواهم بگویم که اگر کسی دخترعموی خوبی دارد حالا منصرف بشود، نه.@ اما باید دقت کرد الان مراکز بهداشتی و پزشکی این کار را میکنند یعنی دختر و پسر میروند میگویند ما دخترعمو پسرعمو، دختردایی پسرعمه، دخترخاله پسرخاله هستیم میخواهیم با هم ازدواج کنیم شما آن آزمایشات لازم را بکنید که بچه ما دچار بعضی فلجها، نقص عضوها، حالت بچههای منگول پیش نیاید.@ اینها یکسری آزمایشاتی میکنند و یکسری سؤالاتی میکنند اخیراً من یک موردی در جریان هستم اینها رفتند پرسیدند اینها تا حدود 200 مورد از افراد بستگان نزدیک اینها را و یک مقدار دور اینها را مورد بررسی قرار دادند و به اینها گفتند که شما مشکلی ندارید با اینکه دخترخاله و پسرخاله بودند و اینها ازدواج کردند الان هم بچه دارد خیلی بچه هوشیار، خوب، دانا، زرنگ و مشکلی هم نیست.@ پس این اگر ازدواج فامیلی است این نکته مهم است این وظیفه من نبوده که بگویم من مسائل پزشکی را نباید بگویم اما من در این زمینه احساس مسئولیت کردم یعنی دلم برای شما سوخت که من این نکتهای که حالا در بعضی جاها تجربه دارم این نکته را من بیایم خدمت شما بگویم حالا بعد شما میتوانید از اهل فن جزئیات بیشتر قضیه را بپرسید و در مورد او تحقیق بکنید.@ دیگری مسأله نازایی است بعضی زنها بعضی مردها هستند به ظاهر از نظر جسمی اینها مشکلات ندارند خیلی رشید و خوب، نه ضعف جسمانی دارند نه لاغری مفرط دارند اما میبینیم اینها موقعی که ازدواج میکنند فرزنددار نمیشوند.@ گاهی اشکال از مرد است گاهی اشکال از زن است کمتر پیش میاید که از دو طرف باشد اینها البته در آزمایشاتی که برای قبل از ازدواج میکنند این کار را نمیکنند فقط یک آزمایش خون میگیرند که ببینند این زن یا مرد بیماری حادی نداشته باشد یا اعتیادی نداشته باشد.@ اما اگر یک دختر و پسری قطعاً بنای ازدواج داشته باشند نه اینکه بگویند حالا برویم آزمایشی میکنند بعد موارد دیگر را بررسی میکنیم، نه این کار را نمیکنند، اگر دو نفری با هم قطعاً فقط این نکته را میخواهند آنوقت باز مراکزی هست که این کار را میکنند.@ یعنی ببینند که آیا این مرد قدرت بارور کردن و این زن قدرت باروری و استعداد باروری را دارد یا ندارد البته این مواردش خیلی کم است مثلاً خانوادههایی که بچه نداشته باشند این افراد کم هستند اما این یک نکتهای است که میشود روی این یک مقداری سرمایهگذاری کرد.@ نکته دیگری که در مورد زن خیلی مهم است تدبیر امور داخل خانه است تدبیر امور هم از نظر مادی هم از نظر دیدگاه معنوی، زن تا تنهاست که تنهاست اگر همین زن تنها از جهت خلاقیت در مسائل معنوی و اطلاعات معنوی ضعیف باشد ممکن است برایش زیانبار باشد.@ حتی موقعی که خودش هم تنهاست بخصوص موقعی که بچه میاید یعنی مرد باید خیالش راحت باشد موقعی که نیست مادر هم غذای جسم به بچه میدهد هم غذای روح به بچه میدهد هم جهات مادی خانه را تدبیر میکند هم جهات معنوی را، در واقع یک کسی که از نظر رفتاری رشد پیدا کرده باشد شلخته نباشد بریزوبپاش نباشد بتواند کارهای داخل خانه را تدبیر کند.@ از نظر مادی اهل اسراف نباشد اهل تجملگرایی و زیادهطلبی نباشد بلد باشد تنظیم دخل و خرج را، خرج براساس دخل داشته باشد بلندپروازی در زمینه مخارج خانه نداشته باشد ایجاد زمینه و محیطی بیدغدغه برای رشد مادی و معنوی، اینها چیزهایی است که یک زن باید داشته باشد.@ یعنی یک محیط آرامی درست کند که مرد موقعی که با تمام خستگی به خانه میاید این زن نه تنها خستگی او را بدر کند بلکه یک روحیه بالایی به او بدهد که این فردا با توانی بیش از روز گذشته دنبال ادامه زندگی برود، حالا ممکن است بگویید که چطور تشخیص بدهیم در دختر که آیا اینطور هست یا نیست، که حالا عرض میکنیم.@ نکته بعد قدرت پرورش، باید مطمئن بشویم این کسی که ما به همسری انتخاب میکنیم قدرت پرورش دارد که در یک کلمه میتوانیم بگوییم هنر مادری داشته باشد یک کتابی هست خیلی کتاب ارزندهای است به نام هنر زن بودن.@ حالا این کتاب را که کسی بخواند متوجه میشود که زن چه هنری باید داشته باشد هنرهای زن چه چیزهایی هستند قدرت پرورش و هنر مادری داشته باشد بالاترین ارزش برای زن مقام مادری است.@ من مخالفم حتی به بعضی از دوستان در صداوسیما و جاهای دیگر گفتم به خانم میرسید میگویید شما شاغل هستید؟ میگوید نه من خانهدار هستم شما اصلاح کنید حرفش را بگویید بالاترین شغل را تو داری بالاترین شغل زن فرزندداری او است کسی که رفت ماشیننویس شد شاغل است و او که در خانه هست بیکار است او اتفاقاً مهمتر است.@ یک جایی داشتم صحبت میکردم یک دختری برای من نامه نوشت که من دوست دارم رئیس جمهور بشوم چکار کنم؟ گفتم من به شما پیشنهاد میکنم که شما رئیس جمهور و رهبر تربیت کنید این مهمتر است.@ شما یک استعدادی خدا به شما داده که در این دامن میتوانید انسانی را رشد بدهید که اوج بگیرد به معراج برود که امام فرمودند زن شخصیتی است که از دامن او مرد به معراج میرود شما یک سکوی پرش در اختیارتان دارید که میتوانید دنیا را به حرکت در بیاورید من معتقدم که از همین الان در ذهنمان این را داشته باشیم.@ یک زنی که بچهاش را مهد میگذارد این میرود در ادارهای کار میکند این بزرگترین ظلم را هم به همسرش هم به خودش و بیش از همه به فرزندش دارد میکند حالا من این بحث را نمیخواهم بگویم که ممکن است یک خانوادهای باشند مرد نتواند با درآمدش زندگی را اداره کند لازم باشد زن برود.@ اما میخواهم بگویم که در صورتی که ما خیال کنیم که اگر زن یک کار بیرونی نداشته باشد این یک کسر شأن و منزلتی در جامعه دارد بسیار اشتباه کردیم بالاترین مسئولیت و هنر یک زن فرزندداری او است تربیت فرزند است و این خیلی مهم است با هیچ کاری از کارها نمیشود مقایسه کرد اصلاً مقایسهاش غلط است.@ پس طرف باید قدرت پرورش داشته باشد هنر مادری داشته باشد بالاترین ارزش را به تربیت فرزند و تدبیر امور داخل خانه بدهد و دختر پس از ازدواج باید توجه داشته باشد که اهم وظائف او همسرداری و پرورش و تربیت فرزند است چیزی بالاتر از این وجود ندارد.@ نکته دیگر در مورد زن که بسیار مهم است مسأله حجاب است پوشیدگی و عفاف است این به این معنا نیست که مرد نباید پوشیده باشد مرد نباید حجاب داشته باشد مرد نباید عفیف باشد، نه حجاب برای هر دو است پوشیدگی و عفاف برای هر دو است.@ اما زن در این زمینه از حساسیت بیشتری برخوردار است چرا که او از ظرافتهای بیشتری نسبت به مرد برخوردار است او عواطف رقیقتری داری احساسات پرشورتری دارد به این خاطر او باید پوشیدهتر باشد ظرائف، دقائق، سرمایهها، عواطف و احساسات خاصی که زن نسبت به مرد دارد ایجاب میکند که او پوشیدهتر باشد او دزد بیشتر دارد.@ نکته دیگر این هست که بچه در شکم او بوجود میاید و رشد میکند پیوسته به اوست و در دامن او تربیت میشود و لذا این دامن باید خیلی پاک و منزه باشد تا بتواند آنطوری که باید فرزند را تربیت بکند خدا رحمت کند شهید مطهری را میفرماید حجاب محدودیت نیست حجاب مصونیت است چون زن ضربهپذیریاش بیشتر است پس حفاظت بیشتر میخواهد. این شعر خیلی جالب است میگوید:@
یک درختی که میوه دارد بناست که میوه این را بدزدند راجع به حجاب من یک نکته بگویم خیلی جالب است شما طرفداران حجاب را ببینید چه کسانی هستند طرفداران بیحجابی را ببینید چه کسانی هستند هر چه آدم پاک، صالح، انسان، والای، خدا دوست، مصلح است اینها طرفدار حجاب هستند.@ هر چه بیدین و لاابالی و چشمچران و بازیگر با حیثیتهای انسانها اینها میگویند چرا زنها را محدود کردید حالا جالب است بعضی مردها دلشان برای زنها میسوزد که اینها چرا در زندان باشند بگذارید آزاد باشند.@ من در سفری به آمریکا رفته بودم در شهر واشنگتن نشسته بودم تلویزیون آمریکا را نگاه میکردم یک برنامه زندهای داشت دو ساعت و نیم هم طول کشید یک مجری خیلی زبردست و زیرک و باتجربهای هم داشت.@ خیلی خوب این برنامه را اداره میکرد و حرفش این بود که خانمهایی که شوهر دارید شما مایل هستید که همسرتان ضمن اینکه با شما زندگی میکند با زن دیگر هم رابطه داشته باشد در حد محدود، در حدی که سینما و پارک بروند و رستورانی ساندویچی بخورند شما نظرتان چیست؟@ آنوقت تلفن میکردند جواب میدادند، من نشستم دو ساعت و نیم خدا شاهد است 96% زنها گفتند که ما نمیپسندیم همانجا که میگفتند این حرفها چیه آزاد بگذاریم مردم زندگی کنند این چارچوبها چیست، همانجا میگویند نه.@ یک شب دیگر من خیلی علاقهمند شدم به این شبکه، یک شب دیگر هم باز نشسته بودم دیدم باز یک برنامه مستقیمی دارد این بار با پدر و مادرها صحبت میکرد میگفت شما دوست دارید در مدارس بچهها قبل از اینکه سر کلاس بروند یک برنامه دعا و نیایشی داشته باشند؟ باز تلفن میزدند، آن شب 99% گفتن ما میخواهیم داشته باشند.@ خیلی مهم است آنوقت پدر و مادرها گفته بودند که ما احساس میکنیم بچههای ما هیچ پشتوانه اخلاقی دیگر ندارند یعنی هیچی نیست که ما بخواهیم اینها را به آنجا ببندیم.@ من خودم در یک مطبی در نیویورک دوست ما ما را آنجا برده بود خودم دیدم که یک دختری با مادرش آنجا آمده بودند دکتر دختر را معاینه کرد بعد یکی چیزی گفت، مادر فقط یک کلمه به او گفت که دیدی به تو گفتم، گفت به تو چه تو چکاره هستی خودم هستم مال خودم هستم سن من قانونی شده.@ یک استاد آمریکایی خانم هست یک سفری به ایران آمده بودند من سؤالاتی از ایشان کرده بودم 16 سؤال از ایشان کردم ایشان گفت این سؤالات را بگذار من آمریکا بروم کتباً به تو جواب میدهم اینها پاسخش خیلی مفصل است.@ رفت و الان هر دو سه ماه یکبار یکی از سؤالات من را پاسخ میدهد اینقدر جالب چهار صفحه در پاسخ یک سؤال نیم سطری من مینویسد آنوقت 16 ـ 17 صفحه هم ضمیمهاش میکند از مجلات و روزنامهها و آمار.@ خیلی جالب یک نکتهای که اخیراً نوشته بود میگفت ما به آسمان رفتیم ماه را تسخیر کردیم اما از تسخیر دل فرزندمان عاجزیم در یک نامه دیگر نوشت که من اینقدر به شما بگویم که ماشین از انسان در محیط ما جلو افتاده است.@ که من یک شب در فرانکفورت نشسته بودم نگاه میکردم خیلی هم غصه خوردم یک زنی را آورد با او چه کرد تمام شخصیتش را به بازی گرفت آخر سر تبلیغ یک نوع ماست را کرد من همانجا با خانمها یک جلسهای داشتم گفتم خانمها چه بلایی به سر شما آوردند صد رحمت به دوران جاهلیت که دختران را زندهبه گور میکردند با شما چه میکنند.@ شما روی زمین راه میروید و شما را کشتند و بیحیثیت کردند شما که اشرف مخلوقات هستید گل سرسبد عالم وجود هستید خدا میگوید(وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) آسمان و زمین را در چنگ شما قرار دادم.@ حالا شما آمدید در استخدام محصولی از یکی از موجودات پست عالم به نام گاو، نگذارید شخصیت شما را به بازی بگیرند برای تبلیغ ماست، تمام عالم سفره رنگینی است برای وجود میهمان عزیزی مثل شما، معارف دینی میخواهد به انسان شخصیت بدهد.@ حالا ببینید این کسانی که فکر میکردند که مذهب زندگی را به کام انسان تلخ میکند اگر ما دین را کنار بگذاریم خیلی میتوانیم بهرهور بشویم از بُعد مادی زندگیمان، همین اینها امروز میگویند نه نشد.@ سخن کلینتون را شنیدید اخبار پخش کرد در رسانههای خارجی مطرح بود که کلینتون گفت ما در خانه کنار فرزند خودمان احساس اهمیت نمیکنیم اصلاً حرمت پدر و مادری مطرح نیست این حرفها نیست اینها مال گسیختگی از جهات مسأله معنوی است به هر جهت بحث حجاب را میکردیم این نکات را مطرح کردیم.@ یک ویژگیهایی در مورد مرد مطرح است که ما حالا این را مفصل برای خانمها میگوییم که حالا شما باید خیلی توجه بکنید اگر ما بخواهیم مرد خوبی باشیم ما باید تدبیر امور مادی خانه را داشته باشیم.@ یعنی عرضه اداره خانه را من داشته باشم از نظر مادی، کار و شغل مفید تأمینکننده هزینههای لازم، جدیت در کار، پرهیز از سستی و تنبلی، عدم بخل، سختگیریهای بیش از حد، خست و دست بستگی خیلی برای مرد بد است باید برنامه زندگی را طوری بگرداند که هشتش گرو نُهش نیاید.@ اما بعضیها ذاتاً بنا دارند به افراد سخت بگیرند دارد و نمیدهد، میتواند خرج کند و نمیکند، این برای مرد خوب نیست معصوم فرمودند که اگر خسیس باشی همه آرزوی مرگت را میکنند مرد باید از خست و بخل و دست بستگی به دور باشد و قبل از این فعال و کوشا و جدی باشد سعی کند هر چه بهتر از نظر مادی زندگی را اداره بکند.@ بعضیها میگوید خدا ان شاء الله جور میکند جور میشود توکلت به خدا باشد، البته توکل درست باید توکل به خدا داشت خدا جور میکند جز خدا کسی نیست که گره از کار انسان باز کند ولی مهم این هست که من بخواهم این گره باز بشود من باید بیایم گام بگذارم.@ بعضیها توکل را خیلی بد معنا کردند فکر میکنند که توکل یعنی من دست روی دست بگذارم و بگویم توکلت علی الله برسان بخور، این نمیشود، این تنبلی و سستی است و میگویند دعای چنین کسی از دعاهایی است که مستجاب نمیشود معصوم فرمودند که دعای چنین کسی مستجاب نمیشود خدا میگوید از تو حرکت از من برکت، پس مسأله حرکت مهم است.@ میگویند پیغمبر گرامی با یارانشان سفری میرفتند هوا گرم بود میان روز بود آفتاب به شدت میتابید همه تشنه شده بودند مرکبها هم تشنه بودند رسیدند به یک رودخانهای پیغمبر فرمودند که اینجا بیایستیم هم خودمان و هم مرکبها سیراب بشوند پیغمبر هم سوار شتری بودند از شتر پایین آمدند همه حرکت کردند به طرف رودخانه یا چشمه.@ یک مقدار که جلو رفتند پیغمبر برگشتند، اصحاب گفتند چه شد پیغمبر برگشتند؟ گفتند لابد پیغمبر این مکان را نمیپسندند یا آبش خوب نیست زلال نیست بعد دیدند نه پیغمبر رفتند شتر را خواباندند و زانوان شتر را بستند و دوباره به طرف رودخانه آمدند دوتا سؤال کردند عرض کردند یا رسول الله چرا نگفتید ما پای شتر را ببندیم؟@ پیغمبر فرمودند شتر را من سوارش بودم شما ببندید من استفاده کردم زحمتش را شما بکشید این درست نیست من کار خودم را خودم باید انجام بدهم سؤال دوم کردند یا رسول الله شما پیغمبر خدایید یعنی خدا شتر شما را نگه نمیدارد تا شما آب بخورید و برگردید حالا مرکب ما هیچی، مرکب پیغمبرش را نگه نمیدارد؟@ پیغمبر میفرماید اشتباه میکنید این توکل نیست من باید آنچه که به ذهنم میرسد انجام بدهم در جهاتی که من به ذهنم فرض نرسیده است بگویم خدایا در جهات دیگر تو من را کفایت کن این را توکل میگویند بعد فرمودند(إعقِلها وَ تَوَکَل) یعنی پای شتر را ببند بعد توکل کن این ضربالمثل که ما داریم میگوید با توکل زانوی اشتر ببند از این داستان ریشه گرفته.@ یک مرد باید مردانه دنبال تأمین مخارج زندگی به نحو احسن باشد حتی نباید در حدی که زندگی را کفایت کند برود، نه بیشتر از آن برود بتواند بعد مشکلات دیگران را حل بکند البته نمیخواهم بگویم در حدی که آنوقت از خانه غافل بشود.@ بعضیها متأسفانه اینطوری شدند مثلاً طرف در اداره میرود کار میکند شب هم با یک کارتابل چاق خانه میاید امضا میکند ماشین امضاست شوهر نیست پدر نیست یا بازاری است با چرتکه و ماشین حساب در خانه میاید، نمیشود.@ این همسری نیست یک مقداری کار و کوشش کنید که به آن وظیفه اصلی که انجام وظیفه در مورد همسر و فرزندان است برسید بعضی دخترها برای ما نامه مینویسند میگویند که به پدر من بگویید که چهره ما را از روزنامه و صدای ما را از زنگ تلفن کمتر دوست نداشته باشد.@ تا تلفن زنگ میزند برمیدارد صحبت میکند روزنامه را تا موقعی که خوابش نگرفته میخواند اما یک نگاه به ما نمیکند حرف ما را حاضر نیست گوش کن و دل به ما بدهد و چقدر این بچهها منحرف شدند و به ورطه سقوط و نابودی اخلاقی و حیثیتی افتادند به خاطر بیتوجهی پدر یا مادر یا هر دو، و نکند خدای نخواسته ما بیتوجهی کنیم.@ گاهی ممکن است بعضیها روی دنده مسائل دینی هم بیافتد اینطوری بشود از این هیئت به آن هیئت، از این روضه به آن روضه، بچه آواره است این هم غلط است در یک حدی خوب، دعای کمیل بسیار جالب، دعای ندبه خیلی خوب، قرائت قرآن بسیار جالب، اما تمام زندگی که نباید این بشود.@ من میشناسم بعضیها که رئیس هیئت است بچهاش مشکل دارد، نمیخواهم بگویم هیئت را ول کن نه برسد هوای بچهاش را هم داشته باشد الان در بعضی از کشورها اخیرا من یک خبری دیدم که در بعضی از کشورهای اروپایی فرزندکُشی باب شده.@ بعد من باب نمونه یک زن آلمانی را در دادگاه محاکمه کردند که تو چرا موجب شدی که بچهات از دنیا برود؟ میگوید من را یک مجلس پارتی یک شبنشینی دعوت کردند خیلی دوست داشتم بروم بچهام را که نمیتوانستم با خودم ببرم دست و پا گیر بود.@ گفتم با بچه که نمیتوانم بروم دلم هم نمیاید که نروم آمدم یک قرص خوابآور قوی به بچه دادم گفتم تا من بیایم بچه خواب است میایم بیدارش میکنم، رفتم در آن مجلس و شراب نوشیدیم و من مست شدم و از خودم بیخود شدم و از آن مجلس به مجلس دیگر، و از آن محفل به محفل دیگر.@ بعد گفت یکدفعه من متوجه شدم که یک هفته از این داستان گذشته ما خانه داشتیم بچه داشتیم چه شد آمدم دیدم که جنازه بچه وسط است بیتوجهی به وظائف مادری و پدری سر از اینجا در میاورد. این را عرض میکردم که تلاش، کوشش، جدیت، پیگیری در امر سامان بخشیدن به مسائل مادی خانه بسیار لازم و جالب و وظیفه، اما باید تدبیر کرد.@ من در جمع مسئولین بودم گفتم اگر کسی این اداره را خوب میگردان زن و بچهاش را نمیتواند اداره کند این حق ندارد اینجا بیاید مدیرکل باشد یا بارت را کم کن یا به کارت نظم بده نمیشود که تو تاریک از خانه بیرون میایی تاریک هم خانه میروی تازه با یک بار کار هم خانه میروی، این چه شد، خوب بود تو ازدواج نمیکردی و بچهدار نمیشدی که بیایی این کار را بکنی.@ نکته بعد که مرد خیلی باید به آن توجه بکند سُکانداری خانه است خانه را یک کشتی فرض کنید سُکان دست مرد است مرد براساس قدرت جسمانی و نقش خاصی که در حیطه کانون خانواده دارد باید با اداره کلی خانه و امور مربوط به افراد آن را به دوش بکشد.@ مرد باید اینقدر جنبه داشته باشد که هر مشکلی را در خانه حل کند با چنین قدرتی و مطمئن باشد یعنی اتکاء به نفس داشته باشد که او میتواند خدا قدرتش را به او داده است مطمئن باشد که میتواند و باید بکند و سکاندار خانه او هست.@ زن یک موجود خیلی لطیفی است خیلی ظریف است زود شکسته میشود با یک حرف و پندار و برخورد، مرد باید خیلی استادانه این موجود ظریف و لطیف و پراحساس را داشته باشد با آن تدبیری که در زندگی دارد هم اُبهت مردانه را داشته باشد و هم ضمن این عواطف و احساسات رقیقی که بتواند زنش را هم جذب کند.@ من به شما بگویم زن خیلی زود جذب میشود اگر یک مردی دیدید که زنش را نمیتواند جذب بکند بسیار مرد بیهنری است استثناء خیلی کم است یک زنی که نشود حریفش شد غالب زنها با یک عبارت دوستت دارم، به تو عشق میورزم، هزارتا مسأله به او گفته باشی با یک جعبه شیرینی و کسی که همواره در قلب من است تویی، تمام میشود.@ خدا برای همین او را ساخته شما ببینید بچه اینقدر مادر را اذیت میکند باز بوسش میکند میگوید قربانت بروم، اصلاً برای اظهار عواطف و احساسات این موجود ساخته شده و لذا رام کردن زن برای مرد بسیار ساده است به شرطی که از راهش وارد بشود.@ پس سکاندار در خانه مرد است اگرچه مدیریت با مرد است ولی میتواند با سیاستی نیکو از تمامی اعضای خانه در انجام آن کمک بگیرد یک مدیرکل ناشی آن کسی است که صبح میاید تا شب همه کارها را هم میخواهد خودش انجام بدهد این به درد مدیرکلی نمیخورد این باید کارمند در یک بخش بشود.@ مدیرکل آن کسی است که در اتاقش مینشیند اما آنقدر تدبیر دارد که همه کارها را همه سر موقع انجام میدهند مرد اگر در خانه تدبیر داشته باشد و خوب برخورد کند میتواند یک محوری باشد یک عَلَمی باشد یک زمینهای ایجاد بکند که تمام افراد اصلاً دستیاران او بشوند در مدیریت او در خانه.@ و نکته دیگر در مورد مرد قدرت تربیت است ما به زن گفتیم قدرت پرورش داشته باشد مرد باید قدرت تربیت داشته باشد خلاصه پشم به کلاهش باشد نه جیغ و فریاد و اَخم و تَخم، بعضی پدرها خیلی هم متبسم هستند اما همه هم حساب میکنند در مقابل او.@ بعضیها هم خیلی اخمو هستند ولی کسی برای او تره خورد نمیکند ممکن است جلوی رو یک مَجیزی بگویند اما موقعی که رفت ترتیب کار را میدهند قدرت تربیت، شایستگی پدری بخصوص، پروش به عهده مادر است تربیت به عهده پدر است.@ آنوقت اگر پدر و مادر خوب کار کنند خانه آموزش و پرورش میشود که مادر نصفش را اداره میکند پدر هم نصفش را، البته این به این معنا نیست که پدر وظیفه پرورشی ندارد یا به این معنا نیست که مادر وظیفه تربیتی ندارد.@ اما توجه داشته باشیم نقش اصلی مادر پرورش است نقش اصلی پدر تربیت است پس مادر علاوه بر وظیفه پرورش باید نسبت به تربیت فرزند حساس باشد و پدر نیز علاوه بر وظیفه تربیت مسئولیت پرورشی نیز دارد.@ یک نکته دیگر را در پایان عرض کنم ما در معارف دینی هم این نکته را زیاد داریم پسری که میخواهد دختری را انتخاب کند برای همسری و دختری که پسری را برای شوهری باید دنبال کُفّ بگردد کف یعنی همتایی، یعنی من دنبال یک همتا بگردم.@ همتا یعنی چی؟ در این بحثهایی که کردیم قشنگ میشود پیدا کرد من دنبال یک کسی بروم که از نظر خلق و خوی و از نظر برداشتهایی از زندگی، از نظر مسئولیتپذیری، از نظر نوع نگریستن من به خانه و کانون خانواده و مسائل پرورشی و تربیتی انسان را همتای خودم بیابم حالا این مسأله در زیبایی هم مطرح است در مسائل مادی هم مطرح است.@ فرض کنید که من یک زندگی خیلی عادی و معمولی دارم حالا بروم با یک دختر تریلیونر ازدواج کنم، آیا این ایرادی دارد؟ نه ایرادی ندارد به شرطی که آن دختر پول نگرفته هواییاش نکرده باشد اگر هوایی باشد نمیشود زندگی کرد.@ او همیشه میخواهد من را دنبال همان مظاهر و جنبههای مادی زندگی پدرش بکشد این که زندگی نمیشود من نمیتوانم همپای او بپرم او میخواهد همانطوری که مراسم بلهبران خانه پدرش بود حالا من جشن عقد هم همینطور بگیرم، من نمیتوانم، این مشکل میشود مگر یک چیز، این خانوادهشان خیلی ثروتمند است اما اینها گرفتار پول نیستند.@ در سواد هم همینطور است فرض کنید که من تحصیلات پایان متوسطه دارم حالا میروم دختری را که دکترا دارد انتخاب میکنم، میشود با این زندگی کرد؟ بله به شرطی که این نخواهد علمش را به رخ من بکشد صمیمیت، صفا، معنویت او بچربد.@ و نمونهاش را ما داریم من یک خانوادهای را میشناسم که خانم پزشک هستند رئیس بیمارستان هستند یکی از بزرگترین متخصصین بیماریهای پوست و مو هستند خیلی خانم ارزشمندی هستند و یک شوهری دارد که ایشان مغازهدار است آنقدر اینها باصفا با هم زندگی میکنند نمونه و الگو هستند، اما همه اینطور هستند؟ نه.@ اینها باز خیلی مسأله مهمی است و در جهت همتایی آن چیزی که بیش از همه مهم است نقطهنظرهای فکری است اگر یک دختر و پسری نقطهنظرهای فکریشان با هم واقعاً کُف و همتای هم بودند جهات دیگر قابل حل است اگر این مسأله نبود به مشکل انسان میخورد و لذا ما اولین نکتهای که مطرح کردیم بحث ایمان بود.@ یک بچه یتیم در شهر مکه خدیجه یک زنی که شترهای فراوان طلا و جواهرات و اموال ارزشمند او را اینطرف و آنطرف میبرد شاید ثروتمندترین زن مکه بود اینها از نظر ثروت با هم همتا نبودند اتفاقاً چقدر میامدند به خدیجه سرکوفت میزدند که این همه طالب تو بودند تو رفتی با یک بچه یتیم هیچی ندار.@ ولی افق فکریشان با هم میخواند طوری شد که آمد تمام زندگیاش را در اختیار پیغمبر قرار داد و روزی که خدیجه از دنیا رفت در شعب ابیطالب از دنیا رفت در حالی که گرسنه و بیمار بود با گرسنگی و تشنگی خدیجه از دنیا رفت اما یک لحظه دل از پیغمبر نکَند دختر اینطوری بشود پیدا کرد پسر اینطوری بشود پیدا کرد.@ دخترش هم همینطور، دختر از خانواده متوسطالحال، حالا پسر از یک خانواده چه که هر روز بخواهد بگوید خانه ما غذای ما سفره ما زندگی را به کام او تلخ بکند این که زندگی نمیشود پس مسأله همتایی و خلاصه به هم خوردن هم شکل هم بودن اینها خیلی مسأله مهمی است.@ در زیبایی هم همینطور است در جهات دیگر هم همینطور است اگر همان جنبههای خداخواهی در ما باشد من فکر میکنم که با این نمونهها حتی میشود خیلی زندگیهای خوبی کرد که اینها الگو و نمونه بشود در جامعه ما که میشود زندگی کرد اما به شرطی که معنویت ملاک باشد.@ زندگی خیلی شیرین است زندگی دوران ازدواج آنقدر شیرین است که نهایت ندارد بعضیها میگویند ماه عسل، یک عمر زندگی سراسر شهد میشود البته شرط دارد شرطش این هست که واقعاً به همدیگر دل بدهیم خیلی زندگی نورانی است.@ انسان تا ازدواج نکند حلاوت حیات را نمیچشد اصلاً کامل نمیشود انسان ناقص است شما نمیدانید موقعی که انسان احساس میکند که یک موجودی را سرپرستی میکند به عنوان فرزند چقدر لذتبخش است و من خواهش میکنم که از حالا برای رسیدن به آن موقع در خودتان ایجاد سازندگی کنید یک کاری کنید که فرزند شما به شما افتخار کند.@ بگوید پدری دارد این ویژگیهای خوب را دارد ادب را به بچههایتان خیلی بیاموزید این جمله که میگوید(الأدَبُ یَستُطُر قُبحُ النَّسَب) ادب اینقدر بالاست که نسب را میپوشاند یعنی ممکن است خدای نخواسته یک کسی آدم بدی باشد اما چون بچه خوبی تحویل جامعه داده مردم یادشان میرود که پدر او بد بوده هر کس میرسد میگوید خدا پدرت را بیامرزد.@ در شهر دمشق دوتا قبر هست هر دو این قبرها مال معاویه است یکی معاویه کبیر است یکی مال معاویه صغیر است معاویه کبیر همان معاویۀ بن ابیسفیان است که خیلی قدرت عجیبی داشته واقعاً ابرقدرت زمان خودش بوده.@ و من پنج شش روزی در شهر دمشق میگشتم که قبرش را پیدا کنم پیدا نمیشد، نمیگفتند، عارشان میاید بگویند کسی که در مرکز اقتدار خودش قبرش را خجالت بکشند نشان بدهند به هر جهت ما پیدا کردیم و رفتیم و دیدم و از آن طرف هم آمدم قبر نوه همین را به نام معاویه صغیر دیدم.@ سر قبر معاویه کبیر که میروی بوی تعفن میدهد هر کسی که ذرهای معنویت و انسانیت دارد لازم میداند که نفرت خودش را به این قبر ازعان کند و اینطرف میایی هر کسی که بویی از معنویت برده لازم میداند که بیاید اینجا طلب مغفرت و دعایی قرآنی و نمازی بخواند.@ و مسألهاش این نیست نمیگویند این پسر یزید است نرویم برایش فاتحه بخوانیم(الأدَبُ یَستُرُ قُبحُ النَّسَب) ولش کن پدرش امام حسین را کشته این را نمیگویند چون بچه باادب بوده البته پدر و مادرش او را مؤدب نکردند یک زمینههای دیگری او را در راه آورد معلمش بود و زمینههایی ایجاد شد.@ میخواهم بگویم که خیلی دقت کنید اگر میخواهید تا زمانی که ما هستیم فرزندان و همسر ما آبروی ما باشند و بعد از ما هم زمینههای طلب مغفرت برای ما باشند آنها را باادب بار بیاوریم و آنها باادب نمیشوند مگر خودمان مؤدب بشویم.@ روزهای خوش سالهای خوش، عمر طولانی و پربرکتی داشته باشید و زندگی شما برای خودتان لذتبخش، برای اقوام و دوستان و آشنایانتان، برای جامعه و محیط ما، اصلاً برای جامعه انسانیت نورانی و پرمعنویت باشد.@ و السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته.@