جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که ما چون در حرکت به سمت آخرت و ابدیت، درحال شدن هستیم، باید انتخابات ما و ارتباطات ما با اشیاءبه گونه ای باشد که این ارتباط و انتخاب برای ما معادل آخرتی وابدی بسازد. گفتیم که ما مثل یک دانه هستیم که در دل خاک، دائما در حال شدن هست مثل یک جنین در رحم مادر که هرچه از رحم مادر جذب میکند آنرا به چیزهایی تبدیل میکند که ضمن حفظ حیات خودش، رحم او را برای تولد آماده میکند، حالت ما باید چنین حالتی باشد. این حالت را قرآن کریم، حالت تجارت میفرماید. تجارت یعنی چیز میدهی و چیزی میگیری .نگاه ما باید به سمت آخرت و ابدیت آنگاه به مقصد و هدف باشد وآنگاه به دنیا، باید نگاه ابزاری باشد. اگر به دنیا نگاه ابزاری داشته باشید، دنیا جای خیلی قشنگ و خوبی است و ازآن لذت میبری و غم درآن نمی بینی و همیشه به آن دو چیزی که قرآن بعنوان حس مومن ذکرکرده یعنی شادی و آرامش میرسی و بهترین بهره برداری را میکنی، موقع تولدت هم شاد متولد میشوی یعنی تولدت، تولد سالمی به ابدیت و آخرت خواهد بود.
به دو چیز باید توجه داشته باشید، ماهیت رحمی رنیا و ماهیت جنینی خودمان. این دوتا چیز نباید فراموش شود. هر ارتباطی و هر دریافتی باید منجر به شدن شود. بطور طبیعی، انسان هر انتخاب و هر ارتباطی را که انجام میدهید،درآن شدن وجود دارد. اما شدنها دوجور است: یا شدنی است که با تولد سازگاری دارد یا شدنی است که با تولد سازگاری ندارد.وقتیکه جنین در رحم قرار دارد آنچه که از طریق بند ناف، جذب میکند چه آن موقع که یک سلول است، چه آن موقعی که پیکر تشکیل میدهد روی جنین اثر میگذارد، چه مثبت وچه منفی. یعنی شکل گیری متوقف نمی شود، اصلا در حال شدن است، چه خوب وچه بد این تاثیر میگذارد یعنی دارد رشد میکند اما این شدنها گاهی وقتها منجر به تولد سالم میشود وگاهی وتنها منجر به تولد ناقص یا بیمار میشود. دانه هم هر چه که جذب بکند، شدنش متوقف نمی شود یا به سمت شکوفایی میآید ویا پژمرده میشود، بالاخره این شدن ادامه خواهد داشت هر وقت که ارتباط جذبی وجود داشته باشد. در حرکت به سمت ابدیت یعنی ما که در رحم دنیا هستیم تشکیل شده ایم از فطرت و طبیعت. این مجموعه فطرت و طبیعت، یک جنین کامل را تشکیل میدهد. بعد هر چه که از طریق مادرمان یعنی دنیا بوسیله حواس ،خیال، فمر و قسمتهای دیگر نفس، ؟؟؟؟؟؟ دیگر نفس دریافت میکنیم بدون تردید و معطلی و بدون توقف منجر به شدن میشود. یعنی واردات ما هر چه که میخواهد باشد یک صادرات دارد. در اینجا ما هم صادرات داریم و هم واردات. بسته به نوعی که شخصیت میکند، فطرت و طبیعت دریافت میکنند و از خودشان خروجی دارند. پس شدن به هیچ وجه متوقف نمی شود. ولی چون الآن که در حرکت هستیم در رحم دنیا و قراراست پس از مدتی متولد شویم به ابدیت و ملکوت اینجا شرایط زیستی ملکوت هست. به برزخ یا ملکوت متولد میشویم.
وقتی میخواهیم متولد شویم، باید این تولد متناسب با شرایط زیستی ملکوت و برزخ باشد. لذا کلیه انتخابها واراباطها باید سازنده باشد، شدن متوقف که نمی شود این شدنهایی که دائما یک چیزی هست. شما در خواب هم از شدن متوقف نیستید. شما شت که میخوابید باز هم دارید میشوید یعنی یک موقع میگوئید من پا شدم خواب بد دیدم. یک موقع میگوئید من پا شدم خواب خوب دیدم. این روی انسان اثر میگذارد. یعنی شما با بودیدن در حال شدن هستید. شما هیچ جذبی از طریق حواس 5گانه همی کنید و از طریق خیال، مگر اینکه بار دارد.ما هیچ غذای خنثایی نداریم. خواندنها، شنیدنها، دیدنها، افکار، لمس کردن ها، اینها همه سازنده است اما یا سازنده ی طببعت است یا سازنده فطرت. اصلا توقف در آن نیست یعنی اصلا آن طوری نیست که کسی بیاید بگوید خوب من بروم تو کتابخانه، یک کتاب بردارم و بخوانم. باید خیلی حواست باشد. بی جا کتاب را انتخاب کنی و برداری و بخوانی، میبینی همان کتاب، پژمرده ات میکند. بی جا یک فیلم تو سینما بروی. اصلا آماده این نبودی. میروی فیلم تو سینما میآیی میبینی که که مثلاً 6 ماه پژمرده بودی. در موارد مشاوره ای ما داشتیم مثلاً با یک خواب، بعضی از افراد 14 سال پژمرده و افسرده بودند. بلند نبوده چطور با خواب برخورد بکند، خواب را دیده، خودش برداشته خواب را تعبیر کرده مثل این افرادیکه خیلی هم در خانمها بخصوص زیاد پیش میآید که خواب میبینند، خواب را خودشان تعبیر میکنند. حق ندارند اصلاً اینکار را بکنند. بسیاری از خوابها هست که صورتاً خیلی زشت و قبیح است ولی باطناً فوق العاده زیباو سازنده است. خوابهایی داریم که خیلی مقدس است ولی باطناً خیلی خطرناک و شیطانی است یعنی ظاهرش را که شما میبیننید خیلی خواب قشنگ و مقدس است ولی باطنش، شیطانی است. خواب یک امر کاملاً تخصصی است نباید کسی بردارد برای خودش تعبیر کند، آنرا منشأ اثر بداند و پیام بگیرد و اقدام بکند. چون در دشمن شناسی توضیح داده ام شیطان در خواب هم میتواند خوراک تهیه بکند لذا ممکن است خوراک مقدس در خواب تهیه کند و بما بدهد و ما هم فکر کنیم چون مقدس است استفاده میکنیم بعد منشأ خیلی فتنه ها و فسادها میشود. خواب را شما به هیچ وجه خودتان نباید تعبیر بکنید. اگر نهایتاً یک خوابی دیدید که از آن صورت خوشتان نمی آید، تنها کاری که میکنید، فقط صدقه بدهید و دنبال اینکه بفهمید چیست نباشید. مگر یک آدمی را پیدا کنید که قدرت داشته باشد یعنی بتواند تعبیر خواب بکند که اینجور آدمها هم بسیار نادر هستند. این طور نیست که هر کس بتواند همچنین کاری انجام بدهد، تخصص میخواهد. پس ما در خواب هم نمی توانیم بگوییم که خوراک که خوراک نمی خوریم. هیچ وقت انسان بخواب نمی رود. یعنی بدنهای شما اگر بخواب برود، نفس نمی خوابد. گفتند : من عرف نفسه فقد عرف ربه : هر کس نفس را بشناسد خدای را شناخته. یکی از مواردی که ما میتوانیم با شناخت نفس خداوند را بشناسیم همین است که در سوره بقره، آیه الکرسی نسبت به خداوند تبارک و تعالی عرض میکنیم : لا تأخذه سنه و لا نوم : چرت و خواب نمی گیرد خداوند را. که خود خداوند خود را اینگونه معرفی میکند. نفس انسان هم، اینطور است نه چرت دارد و نه خواب دارد. بدن شما ممکن است یک موقعی چرت و خواب آنرا بگیرد اما روح، چرت و خواب ندارد یعنی روح، همیشه بیدار است، هیچ وقت خواب ندارد ،یعنی موقعی که شما بدنتان هم خواب است روح فعال ،بدن برزخیتان را استخدام میکند و با آن شروع به گردش کردن و اینور و آنور رفتن میکند. بسته به خوراکهایی که خوردید، میرود آن طرفها که خوراک خوردید، توی آن باغ و بستانهایی که خودتان برای خودتان، تدارک دیده اید. چه باغ و بستانهای بهشتی، چه جهنمی. خلاصه آنجا ها سیر میکند. لذا نفس هیچ وقت متوقف نیست پس شدن متوقف نمی شود. لذا شما باید به خوابتان و بیداریتان دقت کنید و طوری برای آن برنامه ریزی کنید که خوراکهایی که جذب میکنید حداقل با بهشت، تناسب داشته باشد، چون ما بالاتر ازبهشت هم داریم. بنابر این ما حداقل نجاتمان مثل یک بچه ای است که حداقل نجاتش ،تولد سالم است. ما هم حداقل چیزی که از این دنیا جذب میکنیم این است که مثل یک جنین کلیه ارتباطات و انتخابات، منجر به جذب شود ولی جذبهایی، اندامهایی، اعضائی که متناسب با ملکوت و بهشت باشد. سپس خوب دقت کنید ما حق نداریم همانطور که در سیستمهای غذایی مان میگوییم هر چیزی را نمی خوریم، وقتی به شما یک ماده غذایی میدهند اولین کاری که میکنید در فروشگاه، به تاریخ مصرفش نگاه میکنیم، استاندارد هست یا نیست. اگر بگویند اینرا بخور و تاریخ مصرفش گذشته باشد چکار میکنی؟ نمی خوری پس میدهی و میگویی آقا این کره که به من فروختی ف تاریخ مصرفش گذشته. حالا بگیر بخور خانم، عیبی ندارد، چه اشکالی دارد؟ میگوییم آقا فاسد است. حالا بخور! میگویم : این حرف، توهین است، حرف احمقانه ای است. من بدنم سیستم دارد و این سیستم فقط با موادی سازگاری دارد که کاملاً سالم و بهداشتی باشند. روح هم همینطور است. یک سیستم است که این سیستم فقط غذاهایی را میخواهد که با شادی و آرامش تنظیم باشد. شما اگر غذای اشتباهی بخورید دیگر نمی توانید بگویید که مه همیشه میتوانم شاد و آرام باشم. اینطور نیست. میگوید آقا، مومن مثل عسل شیرین است. یعنی مومن وارداتی داشته که آنها را کنترل کرده. همان که قرآن فرموده : کلوا من الطیبات ما رزقناکم.
مومن، طیب خورده، پاک خورده، خروجیش هم عسل است. زنبور عسل اگر برود روی چیز کثیف بنشیند نمی تواند تولید عسل بکند. در زنبورهای عسل ،یک تعدادی از زنبورها را زنبورهای نگهبان میگویند. این زنبورها بو میکشند اگر زنبوری که میخواهد وارد کندو شود، رفته باشد روی یک چیز بدبو نشسته باشد، بو میکشند و میفهمند و او را بلافاصله میکشند و اجازه نمی دهند این زنبور به کندو وارد شود و به مجموعه زنبورها وارد شود .چون روی تولید اثر میگذارد. این آلوده است چون به آرمان زنبورها خیانت کرد. زنبورها فقط دنبال غذای پاک و طیّب میگردند. لذا اگر یک زنبوری اشتباه کرده باشد میکشندشو نباید بیاید داخل کندو، چون به همه مجموعه آسیب میرساند. در مورد انسانها هم همین طور است. مومن اینطور است. مجموعه اسلامی، یک جامعه اسلامی، مسلمانها و اعضایش به همه چیز اهمیت میدهند یعنی به دیدنیهایشان، به شنیدنیهایشان، به خوردنیهایشان، لمس کردنی هایشان، به بوکردنیهایشان . برای همین هم در فقه ما نسبت به همه چیز احکام داریم یعنی اگر بخواهیم بو بکشیم چه بوهایی خوب است و چه بوهایی خوب نیست. برای شنیدنیها، دیدنیه، خوردنیها، لمس کردنیها، حتی خیالات و افکار را میبینیم که فرمول قائلند چون اسلام، انسان را یک موجود ممتدّ از طبیعت تا بی نهایت میبیند که عنایتش شبیه شدن به خداوند است بنابر این هر ورودی ای نمی تواند هر کسی را بسازد که شبیه خداوند است. نمی تواند کسی را درست بکند که اخلاقش شبیه خداوند است. بنابر این اگر قرار است یک موجودی شبیه خداوند باشد باید ورودیهایش را حتماً خود خود خداوند تعیین بکند، خوراکهایش، را، ارتباطاتش، افکار و انتخاباتش را خود خداوند تعیین کند. چون تخصصی است کاملاً پس علت اینکه ما مقررات خیلی پیچیده و مفصلی در اسلام داریم مثلاً برای نماز چهار هزار حکم داریم و هر کدام از احکام چه جزئی و چه احکام کلی، احکام جزئی زیادی دارند و به ما دائماً باید و نباید و فرمول داده اند برای این است که موجود، موجود با ارزش است و حامل نفخه خداوند است. هر یک انسان و قیمت او بی نهایت است لذا برایش باید خیلی تدارک ببینی تا بتوانی او را سالم نگه داری. حتی در صنعت یک دستگاهی میسازند مثل یک رایانه. شما یک رایانه بخرید و تو خانه بگذارید خیلی باید مراقبت کنید که این رایانه آسیب نبیند مثلاً ویروس، سی دی، یا دیسکت آلوده به ان ندهید چون این سی دی و دیسکت آلوده میتواند تمام اطلاعات شما را از بین ببرد. درمقابل برق، مثلاً میگویند حتماً یک یو پی اس، بگذارید سر راه که مثلاً آسیب نرساند یا فاصله اش با لوازم برقی دیگر باید اینطوری باشد بعد میخواهید تمیزش کنید مثلاً چه جوری با چه ماده خاصی هست، باید شیشه اش را تمیز کنید روی دستگاه را تمیز کنید هر چیز را یک هواپیما آدم بخواهد نگهدارد نیز اینطور است اصلاً ما یک علمی در دانشگاه داریم بنام تعمیر و نگهداری نگهداری هواپیما هزینه دارد. همین فقط یک هواپیما که نیست. میگویند این هواپیما سیستم برایش خرج شده، سیستمش بسیار پیچیده است. آشیانه خاص میخواهد، دمای خاص، بنزین خاص و روغن خاص میخواهد و خیلی چیزها تا یان نگه داشته شود و این هواپیما بتواند ده سال، 15 سال دوام داشته باشد.
با ارزشتر از انسان که خداوند نیافریده. موجودی است که بهرحال برای اینکه در دنیا سالم و شاد و خوشبخت زندگی کند و سالم و شاد و خوشبخت هم متولد شود به بهشت و ملکوت، برای نگهداریش هزینه میخواهد.
مادران ما وقتی میخواهند یک بچه را از زمانی که خبر میرسد که بار دارند، نگهداری کنند، چقدر دیگر حواسش هست که این بچه باید مراقبت شود که مثلاً سالم متولد شود وقتی هم که متولد میشود، تازه اول دردسر است. آنقدر مادر باید خون دل بخورد تا این بزرگ شود و سر پای خودش بتواند بایستد. روح نیز همین طور است. مادر ما، مادری است که طبیعت را پرورش میدهد که سالم باشد. باید انسان مادر و پدری داشته باشد که آن پدر و مادر مواظب فطرت انسان باشند لذا مادر حضرت مریم( س) وقتی او متولد میشود میگوید؟ خدایا من مریم را و نسل مریم را بتو پناه میدهم از شیطان.
یعنی جدای از اینکه مواظب طبیعتش هست، مواظب فطرتش نیز هست و چون میداند یک بچه، یک نفر محسوب نمی شود و هر یک بچه یک نسل است میگوید او و خاندانش را. او و نسلش را پناه میدهم. وقتی حضرت زکریا بچه میخواهد چه عرض میکند بخداوند : ربّ هب لی ذرّیه طیبه : یک نسل پاک به من بده. در حالیکه یک بچه میخواست، یعنی این یک بچه محسوب نمی شود. اینقدر قیمت دارد. بنابر این انسان، در مورد خودش خیلی باید دقت کند. حضرت مجتبی (ع) میفرماید : من تعجب میکنم از آدمها و خوراکهای بدیننشان، به خوراکهای جسمشان این همه دقت میکنند و پرهیز دارند ولی در مورد خرواکهای روحیشان و فکرشان اصلاً پرهیز نمی کنند. هر چیز را راحت مینشینند میشنوند، میبینند هر چیزی را، به هر چیز تماس بدنی دارند، هر چیزی را میخورند، با هر چیزی تماسهای دیگر دارند. راحت هر خیالی را در فکرشان پرورش میدهند و مینشینند خیال بافی میکنند. اینها اثر میگذارد. خیال، آشپزخانه است. به محض اینکه شما تو عالم خیال بروید و یک خیال ناجوری را بگیرید و به محض اینکه مواد خام به آن بدهید، شروع به پختن میکند. آنوقت شما مثلاً میبینید که یک ماده خام دارید، هزار جور از آن برایتان خیال خام در میآورد و میبافد. بلائی سرتان میآورد که تا آخر عمر، همه اش گرفتار خیالاتتان و افکارتان هستنید. یعنی اگر تو روز هم بخواهی فرار کنی، تو خواب هم ولت نمی کند. لذا این هشیاری را ما باید داشته باشیم که وقتی میخواهیم تو سیر رشد بکنیم، غذاها را خیلی دقت کنیم که واردات چه ها هستند و صادرات کنترل شده باشد. نکته ای که هست درمورد حرکت که ادامه مباحث هفته گذشته است این است که چون این شدن یک سیستم است یعنی یک مقررات و ریاضیاتی دارد که مفصل در مورد ریاضیات دنیا و تنظیم ریاضیات دنیا با ریاضیات برزخ صحبت شده، باید بدانید که ما اگر بخواهیم بشویم، گفتیم هدف از تشکیل مجالس اسلامی ،ثواب بردن نیست. این است که چون هر کدام از ما در مجلس امام حسین(ع) و مجلس اهل بیت و مجالس دعا شرکت میکنیم، چون هر یکی از ما یک پرتو از خداوند و یک پرتو از اهل بیت(ع) بخصوص وجود مقدس سیدالشهداء(ع)داریم باید حسین خودمان را شبیه حسین حقیقی کنیم. چون غایت ما این است که شبیه آنها شویم و در دنیا و آخرت با آنها باشیم. اگر قرار است اینطور باشد و اینطور هم هست. حالا اگر قرار است اینطور باشد و اینطور هم هست، حالا اگر قرار است این حسین من شبیه حسین حقیقی شود، زهرای من شبیه زهرای حقیقی شود، باید حسین خودم را با آن تنظیم بکنم که موقعی که آن حسین را میبینم، به حسین من شباهت داشته باشد. مثلاً شما نگاه کنید راجع به عزرائیل (ع) داریم، عزرائیل یا امیرالمومنین( ع) فرقی نمی کند. انسان موقع مردن با دو کس روبرو میشود یا حتی بیشتر. یکی حضرت عزرائیل ( ع ) که ملک الموت است، فرشته بزرگ الهی که بسیار زیبا و مهربان است. حضرت ابراهیم (ع) میفرماید : هنگامیکه میخواهد بیاید جان مومن را بگیرد و مومن را ببرد، بقدری دیدن عزرائیل(ع) لذت دارد که اگر این لذت را بین جهنمیان تقسیم بکنید، جهنمیان هیچ احساسی دردی را دیگر نمی کنند، اینقدر این لذت دارد و وقتیکه میخواهد بیاید جان کافر را بگیرد اینقدر در آنوقت وحشتناک است و زجر آور است قیافه حضرت عزرائیل ( ع) که اگر این ترس را تقسیم کنند بین بهشتیان، بهشتیان، دیگر لذتی نمی برند. بنابر این عزرائیل چه طوری میآید؟ عزرائیل قیافه اش، قیافه واحدی است. ذاتاً زیبا و مهربان است. حضرت عزرائیل (ع) در واقع به قیافه باطن تو میآید. یعنی آنچه که خوراک خوردی و پروراندی، میافتد روی چهره عزرائیل ( ع). عزرائیل آینه میشود برای باطن شما. لذا موقعی که میخواهد بیاید جان شما را بگیرد شما در واقع دارید با باطن خود روبرو میشوید. مثل مرگ است. مثلاً الان هر کدام از ما، از مرگ یا از وفات یک تصوری داریم، یک مقداری اُنس داریم یا میترسیم. این نحوه برداشت ها در واقع محصول باطن ماست. کسیکه وقتی به او میگویند مرگ، لذت میبرد و برایش جذابیت دارد و اینرا تولد میبیند، این معلوم است خرابکاری زیاد کرده. یک آقایی بود به من وقتی تو مطلب گفتند سرطان داری. بعد من از مطب که آمدم بیرون دیدم یک پیرمردی ایستاده آنجا، قبل از من تو مطب بود، هشتادو خرده ای سالش بود دیم دارد میگوید بمن گفتند سیگار نکش من هم گوش نکردم. حالا دیدی چه خاکی به سرم شد. بدبخت شدم، بیچاره شدم. گفتم چیه باباجون؟ گفتش که آره گفتند سرطان داری. این عمرش را هم کرده 20 سال هم قاچاقی زنده است. یعنی آنکه پیامبر گفته متوسط عمر امت من 60 سال است 20 سال قاچاقی زنده است. بعد گفتم حالا چیه، ناراحتی؟ گفت آره سرطان گرفتم. یعنی عمرش را هم کرده و الان باید فکری نداشته باشد، تازه ناراحت بود. گفت باباجون من که بچه توام 40 سالمه گفتند سرطان گرفتی، کَکَم هم نگزید، تو چرا اینقدر ناراحتی من خود به او گفتم باباجون! من خودم خیلی تا الان قاچاقی زنده ماندم، حالا زیاد غصه نخور. حالا معلوم نیست این سرطان تو را کی میکُشد. ان شاءالله صد سال دیگر بکُشد. غصه ندارد که این با اینکه عمرش را کرده اضطراب دارد و ناراحت است چون خرابکاری کرده، یعنی نمی خواهد باور کند، نمی خواهد برود به ان سمت، وقتی اسمش میآید حالش به هم میخورد و ناراحت میشود. عزرائیل(ع) همینطوری است. در روایات داریم؛ من یمت یرنی : هر کس بمیرد مرا میبیند. چه کافر باشد، چه مسلمان باشد فرقی نمی کند، چه مومن باشد. علی ای که شما میبینید علی خودتون است. نوع برخوردی که امیرالمومنین (ع) با تو دارد موقع استقبالت از اینجا که متولد میشود، دقیقاً بازتاب نوع آمادگی تو برای ملاقات با آن علی است. مثل دنیاست حضرت علی ( ع). شرایط زیستی دنیا برای بچه ها ثابت است اما هر بچه ای موقع تولد به دنیا یک جور از دنیا را میبیند. هر بچه ای، بسته به نوع کاری که تو رحم کرده، با دنیا بر خورد میکند. یک موقع یک کسی میآید در اینجا، یکسره جیغ میکشد و داد میزند، این مال این هست که بد با دنیا ارتباط برقرار کرده. شما وقتیکه دندان درد میگیرید، چشم درد میگیرید، سردرد میگیرید، دنیا بد میشود یا شما با آنجا رابطه ات خراب میشود؟ ما رابطه مان با دنیا خراب میشود، دنیا که جای سردرد ندارد، کسی را که اذیت نمی کند. وقتی ما بد میشویم، رابطه مان، تنظیم ما با شرایط زیستی زیبا به هم میخورد، سردرد، چشم درد، گوش درد، دل درد، دندان درد و سرطان ایجاد میشود. اگر حالا این رابطه دوباره تنظیم شد، از همان شرایطی که قبلاً در آن رنج میبردید. لذت میبرید. پس خوب دقت کنید. اینکه میگویند نامة عمل، در واقع نفس تو است.
اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً : کتابت را خودت بخوان. خودت بخوان یعنی خودت میتوانی بفهمی چه کار کردی. اینکه میفرماید در سوره یس:
الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم : ما دهان اینها را میبندیم و با ما اعضاء و جوارح صحبت میکنند. یعنی اصلاً نحوة تولد انسان گواهی میدهد که تو چه کار کردی. الان هم اگر میخواهی بدانی بهشتی یا جهنمی هستی، خیلی خوب میتوانی بفهمی کجا هستی. خداوند هم همینطور است. یعنی خداوند هم مثل حضرت عزرائیل( ع) است هم مثل امیرالمؤمنین. مثل دنیاست. وقتی کلمة خداوند میآید در دلت و کلمة الله را میشنوی. نوع حسّی که در تو از کلمة الله ایجاد میشود، نشان میدهد که تو چه کاره ای. اسم امام زمان (ع) میآید همین طور. مثلاً مسجد ورود به مسجد، یک آدم مقدس را دیدن، ازدواج با یک آدم مقدس، دوست شدن با یک آدم مقدس، یک سکان مقدس، تمام اینها نشان میدهد که تو در درون خودت چه کار کردی. قرآن خواندن نشان میدهد که تو چکار کردی یعنی اینرا کاملاً به تو میفهماند. در رابطه با قرآن کریم داریم که قرآن شراب است. اگر تو بتوانی با آن قسمت بکنی، معلوم است که سالم هستی. اگر بتوانی از شراب لذت ببری، معلوم است که سالم هستی. فرمود : قرآن بهار دلهاست. اگر تو از بهار، در بهار شکوفا شدن و از پژمردگی و افسردگی در بیایی. مشخص است که سالمی. ولی اگر بهار بیاد و کسی پژمرده شود میگوییم او مریض است. بوی عطر به او بخورد و حالش به هم بخورد یعنی ورودیهایش، ورودیهای خوبی نبوده، مولانا داستان دارد میگوید : کسیکه از روستا آمده بود توی شهر، گذارش خود تو بازار عطارها و بیهوش شد. بعد میخواستند حالا اینرا بهوش آورند، دائم گلاب میپاشیدند به صورتش و این حالش بدتر میشد. یک دانه ای این هم ولایتیهاش آمد و میدانست او را چه شده، یک تکه پهن برداشت و گذاشت جلوی بینی اش، او نیز بهوش آمد و همچین سرحال شد. چرا؟ چون نوع ورودیهایش اُنس با آنجا بوده. وقتی عطر که اصلاً نمی دانست چیست به او خروده، جا در جا بی هوش شده. بعضی ها طبعشان این است. وقتی اسم خداوند. پیغخمبر، حضرت زهرا (س)، کربلا، مسجد، کعبه میآید، سجاده را میبینند. یک فرد مقدس را میبینند او را بالا میبرند. ممکن است از روی ادب احترام بکنند و خیلی چیز بکند ولی باطناً اینطوری نیستند. باطناً بهره برداری نمی کنند و لذتی هم نمی برند. ممکن است از روی ادب برود حرم و زیارت بکند. مثلاً دارند تابستان میروند شمال. میگویند خوب، بریم حالا سر راه برای عرض ادب، یک مشهدی هم سر بزنیم، اما این اصلاً حوصلة امام رضا را ندارد، یعنی اصلاً کور میرود آنجا، تند و تند میرود تو حرم، مثلاض حالا یک زیارتنامه هم میخواند، نمی فهمد چه شد، نه حوصله امام رضا را دارد، نه حوصله ضریح را دارد، نه ماندن آنجا را، این نشان میدهد که اصلاً سنخیت ندارد، مقداری سنخیت دارد، کمی دارد که تا مشهد میرود و تا تو حرم میرود. اما این نمی تواند، حرم میره مثلاً امشب مهمانی دارید، شب نشینی داریم، جشن داریم، عروسی است ولی مجلس یک ربع است. میگویند : اَه، این هم شد مجلس عروسی باید مثلاً یک هفته جلوتر بزنی و برقصی. بعد یکی، دو سه شب هم حنابندان بگیری، تازه شب عروسی هم تا صبح، بد مَستی کنی، فردا بعدش هم تازه پاتختی است : حالا بیا و درستش کن، حالا مگر این عیاشی تمام میشود به راحتی. ولی حالا میخواهی بروی تو حرم. الان با شوهرش یا زنش رفته تو حرم، بابا بچه اش. خوب؛ کی از حرم بیائیم بیرون؟ به ساعت نگاه میکند میگوید الان مثلاً ساعت 7 است، هفت و ده دقیقه خوب است، هفت و ربع خوب است. یعنی اصلاً نمی تواند برود با این شخصیت بنشیند و رفاقت صمیمی برقرار کند. نمی تواند بگوید و بخنند. آخر ما چقدر بی سلیقه ایم. مثلاً تا کِی میخواهیم برویم پیش امام رضا بگوئیم مثلاً چک برگشتی دارم، مریض دارم، شوهر اینجوری، زنم اینجوری، شوهر ندارم، زن ندارم، تا کِی میخواهی بروی اینها را بگویی. آخر امام رضا برای این است؟ خوب اینهم هست او هم میداند. اینرا هم بخواهید. تو دعاهای خود حضرت هم، این هست ولی امام رضا برای این نیست. امام رضا برای این است که تو بروی دست بیندازی گردنش، ببوسیش، گل بگوئی، گل بشنوی، صفا بکنید آنجا. خیلی شنیدنیها و دیدنیها آنجا هست. خوب برای چه آدم استفاده نکند آنجا؟
اینکه چرا ما اینطوری هستیم چون خوراکیهایی که خوردیم، با این شراب سازگاری ندارد یعنی نمیتوانیم این شراب را استفاده کنیم. شرابخواری که کار هر کسی نیست. شراب کسی میخورد که ظرفیت شراب خوردن را داشته باشد. بتواند روی آن مَست کند. بتواند از آن لذت ببرد. این جوری است.
امام صادق (ع) میفرماید در مفتاح مصباح الشریعه و آمیرزا علی آقا قاضی هم از او نقل کرده که : قرآن شراب است، شراب مومن است. مسجد شراب است و خدا شراب است.
اسامی شرابها : شراب سلسبیلی، شراب زنجبیلی، شراب کافوری، شراب حقیقت، شراب طریقت، شراب شریعت، شراب محبت، شراب عشق و ... هست. 20، 30 نوع شراب دارمی. اینها واقعاً شرابهای حقیقی است. یعنی وقتی آدم اینرا میخورد واقعاً مست میشود. ما مستی را برای چه میخواهیم و خوبی مَستی در چیست؟ یعنی یک کسی که میرود مشروب میخورد یا معتاد میشود از مشروب خوردن و معتاد شدن چه دیده؟ از خود بی خود شدن که لذت زیادی دارد. این از کدام خوش آمدن است؟ باعث میشود انسان از طبیعت و مشکلات طبیعت جدا شود حتی سیگار کشیدن هم مدتی بصورت محدود و سایه، شخص را از حالتی که دارد غافل میکند یا مثلاً کسانی که موسیقی های حرام گوش میدهند برای این که میخواهد برود تو خیال و معلوم است که نمی خواهد با واقعیت روبرو شود. از واقعیتی که خودش ساخته، ارتباطی که برقرار کرده، روابطی که داشته و انتخاباتی که کرده بیزار است و میخواهد یک جوری از این شرایط جدا شود و خارج شود. میرود عرق خوری میکند یا میرود مواد میکشد تا دیگر آن درد را احساس نکند مثل دارو خوردن است که شما مسکن میخورید برای تسکین درد. ولی مشکل حل نمی شود و مریضی سرجایش است، فقط تو میخواهی درد نکشی. شراب هم، همین طور است. یعنی موجودیکه عاشق حق تعالی بوده و از آنجا آمده در طبیعت، قبلاً در آغوش خداوند بوده آنهم بصورت بی نهایت، یعنی اوج لذت و مستی، اوج انبساط بوده، حالا آمده اینجا توی عالم طبیعت، با زندان طبیعت یعنی با امور محدود روبرو شده، اموری دائماً محدود و غم انگیز، برای همین، این باید دائماً مواد مخدر و شراب داشته باشد و بخورد تا بتواند دنیا را به سلامت رد بکند یعنی نگذراد دنیا داغانش بکند. کسیکه مثلاً اینقدر ضعیف است که برای اینکه مثلاً دعوتش نکردند برای فلان عروسی و یک هفته مریض میشود، یا فلان حرف را به او زدند و دو سال مریض میشود، یا مثلاض سر سفره ته دیگ به او نرسیده مثلاً چند ساعتی یا دو سه روز قهر میکند با صاحبخانه، یا نوشابه اش میخواسته زرد باشد و سیاه بوده، یا بجای سینه مرغ، ران مرغ به او دادند، میریزد به هم. یا مثلاً پول خانه اش طوری شده یا اتفاقی افتاده، میریزد بهم. این خیلی بیچاره است و خیلی فقیر است. وقتیکه این چیزها میتواند اذیّت بکند، باید حتماً یک شرابی، مواد مخدری، ، چیزی تزریق بکنی تا اصلاً یادت برود این قضایا را، تا این چیزها برایت مهم نباشد. آن شراب عبارتست از : نماز، قرآن، ذکر، علم، معرفت و شرابهای زیادی دارمی ما، که وقتی شما میخوردی کاملاً میفهمی که حیفی که مثلاً تو ناراحت شوی یا با یک نفر درگیر شوی. حیفی که حرفهای بد روی زبانت بیاید یا خیال باطل بکنی. حیفی عصبانی شوی یا قهر باشی. حیفی زندگیت را شاد نگذرانی و از آن لذت نبری. آدم وقتی میفهمد کیست و قیمتش میآید به دستش.
بخاطر طبیعت و دنیا که عصبانی نمیشود. من به همه دختر و پسرها موقعی که میخواهند ازدواج کنند اولش میگوییم بیایید با هم عهد کنید اینقدر همدیگر را دوست داشته باشید که هیچ وقت حاضر نباشید بخاطر جیفه یعنی دنیا سر همدیگر عصبانی شوید.
الدنیا جیفه و طالبها کیلان.
حالا این قول را بهم دیگر بدهید شما، اگر زندگی شادی نداشتید. یعنی هر جا دیدی بین زن و شوهر، پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، هر کس، دارد یک چیزی میشود، ببین انگیزه و عاملش چیست؟ اگر دیدی عاملش جیفه دنیاست یعنی این زندان و سرجیفه دعوایتان شده، بی خیال شو، شما خیلی چیزهای قشنگتر دارید.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد.
به محض اینکه تو برای چیزی از امور دنیایی عصبانی و ناراحت شوی، مطمئناً یک چیزی از آخرتت کم میشود. حتی یک دقیقه بگویی آخیش،همین آخیش،همین.
حضرت فرمود اگر یک بلا سرت آمد، به امور دنیایی تان صدمه میزند، نزنید روی زانویتان. به محض اینکه بزنید یک چیزی از آخرتتان کم میشود. وقتی این بلا آمد به طبیتتان خورد ولی به فظرت اضافه میشود. اگرمثلاً زدی روی زانویت، آنچه را که قرار بود بتو بدهند، دیگر نمی دهند. جزع نکن، داد و فریاد راه نینداز، بردکردی از تو بُرده اند. دیگر چرا غصه میخوری و افسرده میشوی؟ چرا پژمرده میشوی؟ آدمهای زیرک اینجوری هستند که اگر اینجوری هستند که اگر سفره انداخته شد و غذا به آنها نرسید کِیف میکنند. اگر افسرده شدی که چرا غذا بتو نرسید معلوم است تو هنوز در جایگاه طبیعت هستی. من خدا شاهد است زندگی سراغ دارم که فقط بخاطر اینکه مثلاً مادر عروس مثلاً میخواسته شب عروسی 15 تا عکس بیندازد و 10 تا عکس انداخته ،زندگی بهم خورده. دیدم به خواهر داماد مثلاً مرغ نرسیده آن شب، یک قشقرقی راه انداخته و تا چند سال داغ اینرا گفته. یعنی آدم طبیعت گرا، حالا درست است مسئله، شوخی است ولی واقعاً شعار یک آدم طبیعت گرا این است که داغ شکم از داغ اولاد بدتر است. یعنی واقعاً اینجوری است. مثلاً آن شب نمی دانی ته دیگها چه مشکلی داشت، دلی از ما سوخت که به ما نرسید. یکی از رفقامون بنده خدا عقیقه کرده بود، عقیقه هم میدانید این طوری است که شما برای هر بچه ای، یادتان باشد برای خودتان، همسرتان، بچه هایتان، حتماً خوی عقیقه احسان بکنید، تک به تک، هر کدام یک عقیقه، بچه ها که متولد میشوند. بهتر این است که شما حتی اگر سنتان هم بزرگ است این کار را بکنید. عقیقه این خاصیت را دارد. تو دعایش هم داریم در مفاتیح که مثلاً : دمه، خون این گوسفند بجای خون بچه ام، به جای خون عزیزم، کوشش بجای آن. در وابع یک قربانی میکنید که از این قربانی برای اطعام فقرا و کسان دیگر استفاده میکنید تا به این سلامتی بدهید. برای خود انسان هم اگر بزرگ است و پدر و مادر نکرده اند برا؟؟، اگر پول داری برای خودت یک گوسفند حتماً عرضه کن. عقیقه مقررات و قانونی دارد. یکی از چیزهایش این است که مستحب است پدرو مادر بچه و پدر بزرگ و مادر بزرگش از این نخورند. حالا شما نگاه کن و یک پیرمرد 60 ساله را در نظر بگیرید که به قول خودش مثلاً 30 سال آبگوشت خورده که ما همه اش تو دهات، آبگوشت خوردیم، حالا آن شب این بنده خداها یک آبگوشتی گذاشتند بدهند به همسایه ها. حالا ایستاده کنار دیگ و میگوید عجب بوئی، عجب عطری، فلانی. ما را سوزاندی خلاصه. یعنی تا این آبگوشت درست و پخش شد خلاصه ما در این پسره و پدر دختره بلائی به سر داماد آوردند که نگو، شکمو. گفتم بابا جون برو لااقل از یک قهوه خانه ای، جائی برای اینها معادل آبگوشت بگیر یا یک غذای بهتری، کبابی، جوجه کبابی بگیر که اینها اینقدر داغدار نشوند بیچاره ها. حالا تازه هم میگیریم، میگویند نه، آن یک مزه ایکه داشت. یعنی همیشه همین جوری است. این خیلی بد است. آدمها از نوع ناراحتی هایشان قیمتشان معلوم میشود. یعنی ببین برای چه ناراحت میشوی، قیمت هم همان است. طرف مثلاً صد هزار تومانش را دزدیدند یا مثلاً آسیب دیده تا صبح خوابهای کابوس میبیند، واقعاً کابوسهای خیلی وحشتناک. آنوقت حضرت میفرماید : شما برای درهم و دینارتان این همه افسوس میخورید چرا برای عمرتان غصه نمی خورید. شما نمی دانید با یک دقیقه عمر، آدم میتواند چقدر ابدیت بخرد. چرا برای گذشتن جوانیتان، ناراحت نیستید. یکی از آخرین مناجاتهای علامه حسن زاده آملی در کتاب الهی نامه شان این بود. الهی حسن مُفت، پیر شد. حالا او با آن همه عظمت و مقامی که دارد میگوید مفت پیر شدم. چقدر به ما ایشان تأکید میکرد هر وقت میرسیدیم منزل، خدمتشان. همیشه همین جوری میگویند که تو کتابهایشان هم خیلی تأکید کردند که دفتر وجودتان را فهمیده ورق بزنید. عمرتان را ازش، خوب استفاده بکنید. چون قرار است تو ابدیت شوی. ما واقعاً به نماز احتیاج داریم. طبیعت از نماز بدش میآید. یعنی وقتی به طبیعت میگویی نماز را خدا گذاشته، چون دوست داتشه همیشه تو با او باشی و بیادش باشی، همیشه با نماز، شاد باشی. پیغمبر فرمود : قرّه عینی فی الصلاه : شادی دل من در نماز است. قره عینی را معمولاً در ترجمه ها نور چشم معنا کرده اند. مثلاً قره عین الرسول. که معنایش در واقع نور چشم نیست، شادی دل است. چون قره اشک سرد است آدم وقتیکه غمگین است و گریه میکند، اشکهایش گرم است. وقتی شاد است و از شادی گریه میکند اشکش سرد است. پس قرّه یعنی آب سردی که از چشم میآید و حاکی از شادی است. خداوند نماز و روزه را گذاشته برای اینکه تو با اینها مست بکنی، یعنی بلافاصله طبیعت را حبس کنی و نگذاری غصه دارت بکند، نماز بخوانی تا نگذارد غصه دار شوی. آمیرزا علی آقا میفرمود خدایا اگر ما نماز نخوانیم، آخرت ما چه کار کنیم. حالا اگر کسی طبیعت گرا باشد میگوید خوب، این همه میوه و خوری و کاخ و شراب و اینها. چه کار بکنیم؟! نماز بخوانیم آنجا چکار؟ روح طبیعت گرا ست. اما اگر کسی فطرت گرا باشد میفهمد یعنی چه؟ میفهمد بعد از مردن باید کجا ببرنش، کجا برود. اینرا دوست دارد. یعنی ما وقتیکه از نماز بدمان میآید یعنی اساساً با شراب کاری نداریم و ارتباطی نداریم. نماز برای ما تسکین دهنده نیست، زجر آور است. مثلاً یک کاری میکند بالاخره ماه رمضان، روزه به گردنش نیفتد. یک کاری میکند حتماً دو رکعت نمازش را در سفر بخواند که نرسد به خانه ،مجبور شود چهار رکعتی بخواند. از تعقیبات نماز، کاملاً بیزار است یعنی نمی خواهد صحبت کردن با خدا را ادامه بدهد. از آنهائی است که میخواهد عروسی و جشنش چند دقیقه ای باشد نمی خواهد تو جشن شرکت کند. از قرآن بدش میآید از قرآن خواندن بدش میآید. اصلاً از شنیدنش بیزار است. میگوئیم آقا، قرآن بخوان، میگوید مگر ما عزاداریم قرآن بخوانیم، بابا دلمون گرفت. این نمی فهمد. کسیکه میگوید ما با قرآن خواندن و شنیدن قرآن دلم میگیرد این معلوم است خیلی قیمتش پایین است. با کلام الله.
شما کلام معشوق را بشنوی و دلت بگیرد. نامه معشوق را کسی بخواند و ناراحت شود. سپس قیمت میآید دستت که چطوری هستی. حلاا آمدی تو این مجلس، میخواهی حسین خودت را یا آن چیزی که از خدا در درونت هست را فعالش بکنی. این باید تغذیه سالم شود. فرمولهای تغذیه را هم خود خدا تعیین میکند. چون کس دیگری نمی تواند بگوید این نفس باید چه سیستمی را طی بکند و چه روشی تا برود و شیعه خدا شود. همانطور بشر الان نمی داند که مثلاً وقتیکه در رحم دنیا یک سلول تشکیل میشود، نطفه تشکیل میشود، یک سلول تخم میآید و بعد تکثیر میشود، هیچ کس نمی داند این این چه مسیری را طی میکند تا ذی روح میشود و تبدیل به بچه میشود. هیچ کس اینرا نمی داند. علم هم این را نخواهد فهمید که بالاخره چه سیستمی هست که این مادرتان میخورد، سبزی میخورد خرما و انگور میخورد ولی چه جوری است که این تبدیل به این میشود. فقط خداوند میتواند اینرا و فقط خود خداوند میتواند بگوید در مورد انسان که با چه چیزهایی باید ارتباط برقرار نکنی، نسبت به آنها انتخاب نداشته باشی، نبوئی، نخوری نشنوی ف دوست نشوی و دوست نداشته باشی. و میتواند بگوید چه چیزهایی را باید دوست داشته باشی، بخواهی، بخوری، ببوئی، لمس کنی تا شبیه به او شوی. این خیلی مهم است. شما حسّاً هم اینها را درک میکنید.
مثلاً وقتیکه یک عالم دینی را آدم میبیند، دوست دارد برود عبایش را ببوسد. اینکه میگوید نگاه کردن به در خانه عالم، عبادت است، نگاه کردن به خود عالِم عبادت است. نگاه کردن به دریا عبادت است. برای چه آدم به دریا نگاه کند؟ چه میشود؟ چرا به ستاره نگاه کند؟ سفارش شده شبها به ستاره ها نگاه کنید به دریا نگاه میکنید، برای اینکه شما وقتی به یک شی ء نگاه میکند، وقتی به دستمال کاغذی نگاه میکنید، به هزار تا چیز نگاه میکنید. شما وقتی مقوا را نگاه میکنید به جنگل نگاره کردید. به چوب نگاه کردید، به کارخانه ای که آمده و این چوب را کَنده و بُرده و تبدیل به مقوا کرده، مهندسها، چاپ خانه ،حروفچین و خیلی چیزهای دیگر را آدم میبیند وقتی به این نگاه میکنی. شما وقتی به دریا نگاه میکنی، در واقع داری به خدا نگاه میکنی چون تجلی خداست. وقتی داری به یک مخلوق و یا یک اثر نگاه میکنی. در واقع دارای آن سازنده را هم با آن نگاه میکنی. شما مثلاً وقتی به این انگشتر نگاه میکنی، میگویی مثلاً این انگشتر قشنگ است ،عقیق است. چیه همینطور که داری به آن نگاه میکنی، به سراحی هایی که توی آن دارد نگاه میکنی. در واقع شما به یک کسی داری نگاه میکنی که یک روزی نشسته، اینها را با این لطافت، درستش کرده. شما وقتی ضریح را میبنی، تو حرم میروی، میبینی که اصلاً دوست داری که دست بکشی به این دیوار، دوست داری ضریح را لمس کنی، دوست داری صورتت را رویش بگذاری و ببوسیش.
خداوند تبارک و تعالی تعیین بکند تا آن نفخه ای که از خدا در ما هست یعنی آن دانه، کن بچه، آن کودک عزیز روان بالغ شود. شبیه اصل خودش شود. به اصل ملحق شود. و به این ملحق شدن، شادی آور است. تو این ارتباط با اصل یعنی با بی نهایت است که انسان، شادی دارد. خیلی فرق است یکی کسی نماز را مزاحم بداند، عبادت را مزاحم خودش بداند، باید و نباید ها را مزاحم خودش بداند تا یک کسی که اینها را شراب خودش بداند. خیلی فرق است بین کسی که بگوید آقا نوار حرام گوش نکن، فیلمهای حرام نگاه نکن، موسیقی حرام نشنو، مجلس حرام نرو با یک کسیکه اصلاً وقتی اسم این مجلس حرام و موسیقی حرام و نوار حرام میآید، میترسد و ناراحت میشود چون میداند کثیف است دیگر خیلی فرق میکند.
من دفعه اول که رفته بودم ژنو ف صبحانه نخورده بودم. 300 کیلومتر هم رفیقمان ما را برداشت با ماشین برد، هیچ چیز هم به ما نداد خود انصاف، نزدیک ظهر مثلاً من رسیدم به مشال سوئیس ،بازه، بعد دیدم رفت یک پنیر خرید و آورد. به محض اینکه در پنیر را باز کرد از بوی گندش من فرار کردم، فقط همین مقدار که نتوانستم بنشینم در رفتم بیرون، بعد گفتم این چیست که آوردی برای ما صبحانه، با یک تکه نان، همان تکه نان را برداشتیم خلاصه گاز زدیم و خوردیم. بعد گفت این پنیر خیلی خوشمزه است. بهترین پنیر را برایت انتخاب کردم و آوردم. بعد گفتم این چرا خیلی بوی گند میدهد؟ گفت : بنده خدا اینرا خیلی اینجا همچین با کِیف و ملچ و ملج میخورند که نگو گفتم برای چه؟ گفت : اینها را میروند میگذارند تو کارخانه شان، میگذارند بیرون خوب گند میخورند یعنی کپک میزند بعد آنها را میآورند این جوری بُرش میدهند یعنی این کَپکها برای بدن لازم است. میگویند کپک زده، یعنی یک بوی گند مزخرفی که اگر شما به شامه تان بخورد اصلاً بالا میآورید. میگذارید توی یک پلاستیک که بویش اذیتت نکند. از این اسپری خوشبو کننده هم میزنی، ولی آنها همچین با ملچ و ملچ میخورند که نگو کما اینکه حالا خیلی چیزهای دیگر هم آنجا میخوردن. این ذائقه است، با این عادت کرده و خیلی راحت میخورد یعنی میتواند بخورد. وقتی به او میگوئی آقا موسیقی حرام گوش نکن، مجلس حرام نرو، ارتباط حرام نداشته باش، فقط طبیعت است که ناراحت میشود و میگوید جلوی من را داری میگیری، من را محدود میکنی، من تحمل ندارم. اما فطرت از این محدودیت طبیعت، لذت میبرد. چون زندان طبیعت است نه زندان فطرت. فطرت آزاد است. اصلاً جشن رمضان این جوری است. ماه رمضان جشن میگیرد خدا، میگوید طبیعت میکند و میگوید نخور، ننوش، خیالت را کنترل کن، ارتباطت را کنترل کن، حلالها هم بتو حرام میشود، حلال هم استفاده نکن. میگوید آقا یازده ماه خوردی بس است دیگر یک ماه هم بگذار این فطرت بیچاره غذا بخورد و بیاید بالا، یکذره این عیّاشی بکند. حتی خداوند نمی خواهد که یک لحظه طبیعت مزاحم فطرت شود برای همین شما، ماه رمضان کمتر تو خوردن وسوسه میشوید یعنی کی مادر که دارد حتی افطاری درست میکند، وسوسه نمی شود آنرا بخورد، میداند باید تا افطار صبر کند. برای همین اعصابش هم راحت است. دارد غذا درست میکند به بچه هم غذا میدهد ولی چون میداند بنا نیست، اصلاً خط قرمز است که از این استفاده بکند، اعصابش راحت است. وسوسه نمی شود. ولی خدا نکند غیر ماه رمضان به او بگویند یک روز، روزه بگیر، غیر ماه رمضان میخواهد روزه بگیرد، همه میخواهند بخورند، این تا مغرب، جونش بالا لبش میآید، چند بار میمیرد و زنده میشود. برای اینکه این طبیعت دائم دارد خیلی اذیت میکند آدم رند، زیرک زند به کسی میگویند که همه را سرکار میگذارد تا بتواند با معضوقش، خلوت کند و رابطه داشته باشد. این آدم زیرکیه.
با دروغ و دغل. مثلاً مادری میآید و میگوید پسر من به هزار دروغ میگوید بعد مثلاً فهمیدم با فلان کس، خلوت داشته. مثلاً میروم دانشگاه میبینم با رفقایش مثلاً رفته اند شب نشینی. آدم زیرک کسی است که بقیه ارتباطاتش را میزند تا با خدا و معشوق خودش خلوت بکند، نماز بخواند، نصف شب همه را میخواباند بعد پا میشود. جمعه که همه میخواهند بروند دنبال کارهای دیگر، این بلد است جمعه چه عیاشی هایی بکند. لذا اگر شما دقت کنید و تو مفاتیح که نگاه بکنید اعمال شب جمع و جمعه بیشترین ایام عیّاشی است. یعنی قرائت قرآنش، انواع شرابها.
من حرم امام رضا (ع) یک شب وقت مغرب گفتم، داشتم اعمال انجام میدادم، گفتم که بیایم و بنشینم تمام اعمال امشب را انجام بدهم یعنی اعمال شب جمعه را انجام بدهم. دقیقا اعمال راکه شروع کردم، سرم راکه بالا کردم،اذان صبح بود. دیدم من هنوز مشغول قرآن خواندن هستم.تازه یک چندتا دعا هم مانده. یعنی به اندازه ای که هر جوری اشتها داشته باش، سه تا شب را بتوانی عیاشی بکنی، این همه غذا ها را برای یک شب گذاشته اند. بعنی شما سه شب میخواهید تا بتوانید نک شب جمعه راتمام کنید. نمی تونید. چون ؟؟ها مختلف است،غذاها وشرابهای مختلف، برای هرکسی هرشرابی دوست دارد استفاده کند.اعمال جمعه را تو مفاتیح نگاه کنید، خیلی مفصل است چون شب عیاشی و کیافی است. جمعه را خدا تعطیل کرده برای اینکه مثلاً ما کار نکنیم! یک دانه کاسب سراغ دارید شما کار نکند جمعه؟ چند نفر؟ چطور ایام عید که، تعطیل بود بازار دائم باز بود. مهمونی و دید و بازدید کیلو چند است؟ صلة ارحام کیلو چند است؟ خدا که برای این تعطیل نکرده. بلکه به افتخار فطرت تعطیل شده که فطرت برود عیاشی هایش را بکند. ما بگوئیم جمعه برویم عیاشی طبیعی بکنیم. خوب این خیلی بد است. جمعه اصلاً عیاشی فطرت است، با خدا گشتن است. تو بهشت رفتن است، در روستانها قدم زدن است. باید بدانیم که ما کی هستم. اگر ندونی، نمی توانی آن حسین خودت را شبیه حسین اصلی بکنی. زهرای خودت را شبیه زهرای اصلی بکنی. بحث ما سر این روند است. این روندی که قرار است بشود و این غذائی که قرار است خورده شود. راجع به غذا صحبت کردیم که باید چه غذایی خورده شود و بعد ما میخواهیم این روند را طی بکنیم. گفتیم که نیروی محرکه ما، محبت و عشق است. ما چه کنیم که این حسین و زهرای ما زود به آن تبدیل شود و سنخیت پیدا بکند و اینکه تو این سیر، ما شاد و آرام باشیم. چون غالباً وقی میخواهند بیایند برای ما راجع به شدن و سیر و سلوک و روشهای دینی صحبت بکنند یکسره از سختیهایش میگویند. میگویند که سخت است. بدبخت و بیچاره میشوید. دوست ما میگفت که آقای شجاعی گفتم : چیه؟ گفت که ننه ام چند روز پیش من را صدا کرده به من گفته داود جان ،قربان شکلتبروم، الهی فدات شوم، اگر میخواهی عاشق شوی، بشو، عیبی ندارد ولی یک موقعی عاشق خدا نشوی، من حال و حوصله ندارم. بدبخت میشوی، بیچاره میشوی اگربخوای عاشق خدا شوی. عاشق خدا نشو فقط، سر بذاری به بیابون. یعنی همیشه وقتی از عشق صحبت کردند از سختیهایش برایمان گفته اند.
الا یا ایهاالساقی ادرکأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
اینکه عشق اول آسان مینماید و بعد مشکل میشود، چرا مشکل میشود؟ میخواهیم راجع به این صحبت کنیم که اصلاً این مشکلات کجا هست؟ چه جوری است؟ از مشکلات بگوئیم، از شیرینی هایش بگوئیم و اینکه چطور ما میتوانیم راحت اینرا طی بکنیم.