اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث ما از این جلسه یعنی جلسه دوم به دو قسمت تقسیم میشود: یک قسمت بحث شامل یک بحث کلی و اجمالی در مورد انسان و شخصیت انسان هست و بحث دوم ما که سایر جلسات دوره را تا آخر دوره تشکیل میدهد در مورد مسائل کاربردی و تخصصی ازدواج هست بحث اول که امشب هست عنوانش هست روانشناسی انتخاب و رابطه آن با شخصیت و جهانبینی.@ همانطور که از عنوان بحث مشخص هست ما شخصیت انسان را بررسی میکنیم و جایگاه انتخاب را در شخصیت او به طور مطلق مورد بررسی قرار میدهیم نه فقط انتخاب همسر یعنی اول باید ببینیم که اصلاً انتخاب در بشر یعنی چه.@ و این انتخاب چه جایگاهی دارد و هر انتخابی چه نقشی در شکلگیری شخصیت انسان و سعادت یا خدای نکرده شقاوت دنیا و آخرتمان دارد بعد میرسیم به موضوع اصلی بحثمان که انتخاب همسر هست پس این جلسه و جلسه بعد در مورد انسان صحبت میکنیم یک شناخت اجمالی و کلی از انسان.@ خودشناسی نقش کلیدی در تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان دارد. انسان اگر خودش را نشناسد قوایش را نشناسد قدر و قیمت خودش را نمیداند و چه بسا اموری را به عنوان ایدهآلهای زندگی خودش انتخاب بکند یا کمالاتی را کمال خودش بداند که این امور و کمالات درواقع کمال لایق انسان و واقعی انسان نیستند و اصلاً عامل خوشبختی بشر نیستند.@ و بشر اگر خودش را نشناسد واقعاً خودش را مفت میفروشد و استعدادهایش را مفت تلف خواهد کرد تأمین سعادت چه در دنیا و چه در آخرت مستلزم این هست که انسان قوایی که دارد و استعدادهایی که در او هست شکوفا کند و شکوفایی قوا و استعدادهای انسان بستگی به شناخت آنها دارد در درجه اول یعنی ما باید بدانیم که صاحب این قوا و این ویژگیها و این استعدادهای بالقوه هستیم که باید اینها را شکوفا بکنیم.@ بعد از اینکه شناخت پیدا کرد ان شاء الله با عملی که منطبق بر شناخت هست میتواند آن قوا را شکوفا بکند تا به سعادت دنیا و آخرت برسد. در روایات خیلی سفارش کردند به لزوم معرفت نفس و این نکته را تذکر دادند که اگر کسی خودش را نشناسد نمیتواند سعادت را کسب بکند و خودشناسی راه مهم و کلیدی کسب سعادت هست.@ این خودشناسی در درجه اول همین بحثی هست که من خدمت شما عرض میکنم یعنی شناخت کلیاتی از خود انسان بعد بیاییم در مورد مسائل پایینتر روانشناسی و شناخت هر کس نسبت به شخص خودش ویژگیهای خودش.@ یعنی انسان اول خودش را از آن جهت که انسان هست مورد مطالعه قرار بدهد و بداند از آن جهت که انسان هست چیست و بعد شخصیت مختصات خودش را مورد نظر بگیرد توجه به مختصات فردی بعد از شناخت چیستی و ماهیت انسان و اینکه انسان کیست و چیست و سعادت و شقاوتش در گرو چیست بسیار مهم هست.@ یعنی ما صرفاً به خوشبختی و سعادت با شناخت کلی از خودمان نخواهیم رسید توجه باید به مختصات فردی و شخصی خودمان هم داشته باشیم این بحث را اگر اساتید گفتند درمورد قسمتهایی که انسان میخواهد برای خودش همسر انتخاب بکند و ملاکها را در نظر میگیرد که یک تعداد از ملاکها را باید با مختصات خودش بسنجد ان شاء الله آنها میگویند و اگر هم جا بماند ما خودمان در تکمیل مباحث عرض خواهم کرد.@ علی(ع) میفرماید: (نالَ الفَوضَ الاَکبَر مَن ظَفَرَ بِمَعرِفَتِ النَفس) به رستگاری بزرگ نائل شده کسی که موفق بشود نفسش را بشناسد ظفر یعنی پیروز بشود. پس معلوم هست موانعی حتماً در سر راه خودشناسی ما هست که ما باید با آن موانع در راه خودشناسی غلبه بکنیم.@ و میفرماید (کَفی بِالمَرءِ جَهلاً اَن یَجهَلَ نَفسَه) برای نفهمی و جهالت یک فرد همین بس که خودش را نشناسد علت هم دارد. چون انسان وقتی خودش را نشناسد تمام غایاتش کارهایی که انجام میدهد تلاشهایی که میکند وقتگذاریهایی که می کند حبّ و بغضها گرایشها وصلها قطعها در مجرای انسانی صورت نمیگیرد.@ نمیداند چکاره است نمی داند کیست نمی داند باید چه بکند بعد میشود یک انسان اسیر عادات عاداتی که اجتماع به او داده دیکتههایی که اجتماع و جامعه کردند و یا افراد دیگری که مثل او ناقص و نادان هستند.@ میفرماید برای جهل انسان همین کافی که خودش را نشناسد؛ یعنی اگر چیزهای دیگر را هم بشناسد مهم نیست باید خودش را هم بشناسد این که من به اشیاء خارجی آگاهی و شناخت داشته باشم خوب هست اما من هم در ردیف جاهلان هستم اگر خود را نشناسم.@ ممکن است من طبیعت را خوب بشناسم حیوانات را بشناسم گیاهان را بشناسم معادن را بشناسم آسمان را بشناسم هیئت بدانم ریاضیات بدانم، نجوم بدانم، فیزیک بدانم، شیمی بدانم اما وقتی خود را نشناسم هیچ فایدهای نخواهد داشت چون کلید سعادت این هست که انسان خودش را بشناسد این خیلی اهمیت دارد.@ بعد هم که حضرت آفتهای جهل به خود را شمردند (مَن لَم یَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَجاۀ) کسی که خودش را نشناسد از راه نجات و رستگاری دور میشود (وَ خَرَطَ فِی الضَلالِ وَ الجَهالَه) و میافتد سقوط میکند در گمراهیها و جهالتها.@ (اَعظَمُ الجَهل جَهلُ الاِنسان اَمرَ نَفسِه) بزرگترین جهالت این هست که انسان خودش را نشناسد امر نفس خودش را نشناسد این بزرگترین جهالتی هست که انسان دچارش میشود لذا ارزیابی انسانها هم از ناحیه خداوند تبارک و تعالی اینطوری صورت میگیرد که کدام انسان به خودش آگاهتر هست.@ این مطلب خیلی مهم است برای اینکه ما در ارزیابی علومی که تحصیل میکنیم وقتی که برای مطالعات خودمان میگذاریم وقتی این مطلب را مورد نظر قرار بدهیم به گونه دیگری عمل میکنیم بعضیها خودشان را نمیشناسند و کاری با خودشان ندارند تمام وقتشان صرف شناخت غیر شده اینها مشکلات زیادی خواهند داشت این چند کلامی در مورد اهمیت خودشناسی بود.@ نکته بعد راه خودشناسی هست که ما بهترین راه برای خودشناسی چه راهی داریم که خودمان را بشناسیم سه راه به طور طبیعی سر راه ما هست یکی اینکه ما در راه خودشناسی تکیه بکنیم به شناخت فردی خودمان تجربه و دانش شخصی.@ راه دوم این هست که از سایر انسانهایی که آنها هم اطلاعاتشان در سطح ما هست حالا یک ذره کم یک ذره بیشتر کمک بگیریم و ببینیم که مجموع انسانها و دانشمندان در مورد انسان چه میگویند.@ و راه سوم این هست که ما از کسی کمک بگیریم که اطلاعاتش در مورد ما آمیخته با جهل نیست و آن خداوند تبارک و تعالی است. چون خالق ماست و ما را خلق کرده لذا دقیقترین شناختها را نسبت به مخلوق خودش دارد.@ در مورد اول اگر ما تجربه شخصی خودمان را بخواهیم رعایت بکنیم و آن معلومات شخصی خودمان بسیار محدود هست از خودمان ما شناخت زیادی نداریم و در مورد راه دوم همینطور انسانها شناخت زیادی از خودشان ندارند.@ شما الان چند هزار سال از تاریخ پزشکی میگذرد هنوز نتوانستند بدن انسان را کامل بشناسند و طبق اعتراف خود دانشمندان هر دو هفته یا سه هفته یک بیماری ارثی تازه کشف میکنند اینها مجهولاتشان خیلی بیشتر از معلوماتشان هست در مورد نفس هم که اطلاعاتشان بسیار ضعیفتر و کمتر از اطلاعاتی هست که در مورد بدن دارند.@ مضافاً اینکه دانشمندانی که در مورد انسان نظر دادند بیش از صدها نظر در مورد انسان دادند که خیلی از این نظریات با همدیگر تقابل دارد یعنی مثلاً یکی گفته اگر میخواهید به سعادت و خوشبختی برسید مایه سعادت و خوشبختی شما این راه هست و دیگری گفته آن راه هست که اصلاً با هم سازگاری ندارند.@ یکی گفته به شرق برو یک گفته به غرب برو یکی گفته به شمال برو یکی گفته به جنوب برو و ما اگر بخواهیم تکیه بکنیم به دانش شخصی و یا دانش کسانی که مثل ما هستند دانشمندانی که در مورد انسان نظر دادند جز سردرگمی و از دست دادن استعدادهایمان و تلف کردن عمرمان چیزی به دست نمیاوریم.@ کمااینکه ما مکاتب مختلفی هم که الان وجود دارد پیروانشان را میبینیم که دچار چه سردرگمی هستند بهترین راه این هست که انسان از خالق خودش کمک بگیرد یعنی بگوید ای خدایی که تو من را خلق کردی من را به خودم معرفی بکن که من کیستم و برای چه خلق شدم چه عواملی باعث خوشبختی من میشود و چه عواملی من را از خوشبختی دور میکند.@ به چند علت ما باید به سراغ خداوند برویم و کسانی که علمشان را از ناحیه خداوند گرفتند رهبران معصوم(ع) آن دلائلی که من میگویم در خود قرآن آمده اولین دلیل این هست که خداوند خودش خالق همه چیز هست و خالق بشر هم هست(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) خداوند خالق هر چیز هست.@ کل شیء یعنی همه چیز را خلق کرده از جمله انسان، بعد وقتی خالق هر چیز هست به هر حال خود خداوند اینها را از هیچ وقتی بودن خلقشان کرده لذا آگاه هست به همه چیز(أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً) خداوند به هر چیزی علم دارد علمش به هر چیزی احاطه دارد چون همه چیز را او خلق کرده و بدیهی هست که همه چیز را او میشناسد.@ ثالثاً اینکه این خدایی که همه چیز را خلق کرده از جمله انسان و به همه چیز علم دارد از جمله انسان نسبت به انسان مهربان هست(إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) خداوند نسبت به مردم رئوف و مهربان هست بشر را دوست دارد.@ و در قرآن میفرماید که من خلق کردم بشر را که مورد رحمت و عنایت خودم و مهربانی خودم قرار بدهم این خدای مهربان، ما هم این را در وجود خودمان میابیم به فطره که هر وقت احتیاج به پناهگاهی داریم پناه میبریم به ذات اقدس الهی.@ لذا وقتی او خالق هر چیزی هست به هر چیزی علم دارد و انسان را دوست دارد نسبت به انسان رئوف و رحیم هست و بهتر از هر کس دیگر او را میشناسد او بهترین کس برای مراجعه هست و بهترین کس برای سؤال هست که از او بپرسیم که ما کیستیم چیستیم و در چه راهی هستیم و به کجا میرویم.@ لذا میفرماید(وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) چه کسی از جهت حکم و دستور و آیین بهتر از خداوند هست قرآن از انسانها سؤال میکند که شما چه کسی را بهتر میدانید برای راهنمایی شما؟ راهنمایی دلسوزتر مهربانتر عالمتر حکیمتر از خدا سراغ دارید که بخواهد شما را راهنمایی بکند؟.@ در جای دیگر میفرماید: (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست و هر کدام از ما مورد این سؤال هستیم در تمام طول عمرمان و در تمام اعصار و قرون انسان مورد این خطاب الهی و این سؤال الهی هستند که چه کسی از خدا برای آیین و حکم دادن بهتر هست و آیا خدا برای بندگانش کافی نیست که آنها را به سعادت برساند؟.@ این سؤال را از ما میکند قطعاً این گونه هست که ما بهترین کس برای اینکه ما را راهنمایی کند در جهت رسیدن به سعادت خداوند تبارک و تعالی است علم در آن نقص ندارد در آن مهربانی هست و خطا در آن نیست معصومین هم که ما را هدایت میکنند همینطور هست.@ لذا به این دلائل ما عرض میکنیم که بهترین راه برای خودشناسی این هست که ما مراجعه کنیم به کلام خود خداوند تبارک و تعالی و از او کمک بخواهیم. مطلب بعد، بعد از اینکه این را دانستیم میاییم سراغ اینکه انسان چگونه به خودش معرفی شده معرفی چهره اجمالی انسان را در چهار قسمت عرض میکنیم.@ قسمت اول شخصیتی که از انسان ارائه میدهند این هست که انسان اشرف مخلوقات هست و گرامیترین خلق خداوند تبارک و تعالی هست این انسان دارای روح و نفخه الهی هست و بر سایر موجودات غلبه دارد موجودی هست که ملائکه مأمور به سجده بر او شدند.@ در قرآن فرمود: (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ) موقعی که من از نظر خلقت بدن او را کامل کردم و از روح خودم در او دمیدم ای ملائکه حالا به او سجده کنید یعنی مسجود ملائکه هست ملائکه به او سجده کردند و مشخص هم هست که این سجده به خاطر این هست که آن نفخه الهی آن روح الهی در انسان دمیده انسان حامل آن روح الهی هست.@ در جای دیگری از قرآن وقتی مراتب تکمیل بدن را بیان میکند میفرماید بعد از اینکه بدن تکمیل شد ما انسان را به نحو دیگری به چیز دیگری مسلح کردیم و آن روح الهی هست.@ میفرماید: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ) انسان را از گِل خلق کردیم(ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ) او را نطفهای در قرارگاه محکم که همان رحم مادر هست قرار دادیم(ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً) این نطفهای که تشکیل شده بود او را علقهاش کردیم.@ (فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً) او را تبدیل به مضغه کردیم علقه آن حالتی هست که سلول تخم تشکیل میشود و از حالت نطفگی در میاید تبدیل به سلول تخم میشود که رشد میکند بعد از یک مدت تبدیل به یک تکه گوشت میشود که به این مضغه میگویند.@ (فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً) بعد این گوشت را که رشد کرد به آن استخوان دادیم(فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً) بعد از اینکه به بشر استخوان دادیم گوشت دادن استخوان دادن روی استخوان را گوشت پوشانده یعنی تا اینجا خلقت تمام هست.@ بعد میفرماید(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) یعنی بعد از این ما انسان را یک خلق دیگری کردیم بعد خداوند به خاطر آن خلق دیگر به خودش تبریک میگوید(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) یعنی خداوند خودش را به خاطر داشتن آن خلق دیگری که غیر از جنبه بدن هست.@ یکی از دلائلی که بزرگان ما آوردند که انسان دارای روح هست غیر از بدن همین هست غیر از بدن همین هست که وقتی خداوند مراحل خلقت بشر را بیان میکند میفرماید غیر از این خلقت بشر غیر از خلقت بدنی یک خلق دیگری هم با بشر هست با بدنش هست بعد به خاطر آن خلق دیگر خداوند خودش را احسن الخالقین میگوید.@ اگر خدا احسن الخالقین باشد به چه خاطر احسن الخالقین هست؟ به خاطر آن حالت ویژه بشر، پس معلوم هست بشر احسن المخلوقین هست؛ یعنی اشرف مخلوقات. حدیثی هست از نبی اکرم(ص) میفرماید(ما مِن شَیءٍ اَکرَمُ عَلی الله مِن اِبن آدم) هیچ شیئی گرامیتر از انسان در نزد خداوند نیست.@ سؤال پیش میاید که منظور از اشرف مخلوقات بودن چیست؟ چرا انسان اشرف مخلوقات هست؟ و اینکه میگوییم حامل روح الهی هست یعنی چی؟ این به این معنا هست که انسان دارای استعدادها و یک سلسله تواناییهایی هست که این در سایر موجودات نیست و سایر موجودات از آن محروم هستند فقط انسان هست که این ویژگیها را دارد.@ برای توضیح عرض میکنم که ما موجودات را برحسب ظرفیت وجودیشان و کمالاتی که دارند به چهار دسته تقسیم میکنیم یک سلسله از موجودات جمادات هستند یعنی اشیائی که جامد هستند و روح ندارند.@ مثل عناصری که در طبیعت هستند موادی که در طبیعت هستند اینها فاقد حس و حرکت ارادی هستند و خصوصیاتی دارند از قبیل بعضی از رنگها فضا اشغال میکنند طول و عرض و عمق دارند بعضی از خواص را هم دارند عناصر هر کدام خواصی دارند این جمادات هستند موادی که ما در طبیعت میبینیم.@ دسته دوم نباتات یا گیاهان هستند مطلق گیاهان اینها علاوه بر اینکه آن کمالاتی که در جمادات هست دارند یک سلسله کمالاتی دارند که در جمادات نیست اضافه دارند برتر هستند نسبت به جمادات، مثلاً گیاه قابلیت رشد دارد تا یک حدودی.@ مثلاً یک دانه را وقتی شما میکارید بزرگ میشود بعد شکوفه میدهد بعد ساقهدار میشود بعد یواش یواش رشد میکند تا میشود یک درخت تنومند و بسیار قوی میوه میدهد تولیدمثل دارد تغذیه میکند تا حدودی هم حرکت دارد رنگپذیر هست تنوع رنگی دارد زیبایی هست به زیباییهای مختلف ظهور میکند.@ شما گلها را نگاه بکنید انواع گلها و انواع گیاهان در خودشان زیباییهای زیادی دارند و ظهور میدهند خیلی این مطلب مهم هست رنگهای خیلی جالبی دارند لطافت و ظرافت در آنها به کار برده شده این کمالاتی هست که گیاهان هست.@ پس حرکت محدود، رشد، قدرت بدنی، تغذیه، تولید مثل، رنگپذیری، زیبایی و لطافت چیزهایی هست که ما در گیاهان میبینیم این کمالات در گیاهان هست گیاهان دارای این سلسله کمالات هستند این قدرتها و کمالات و استعدادها را دارند که به فعلیت هم تبدیل میشود.@ دسته سوم موجودات حیوانات هستند که آنها علاوه بر اینکه کمالات جمادات و گیاهان را دارند دارای کمالاتی برتر از کمالات گیاهان هستند یکی اینکه دارای حس و حرکت اختیاری هستند دارای غریزه هستند غرائض مختلف شهوت و غضب دارند اینها را ما در گیاهان نمیبینیم.@ جفتگیری و همسرگزینی دارند ما در حیوانات لقاح داریم اما شهوت جنسی در گیاهان نداریم ولی در حیوانات شهوت جنسی هست تولیدمثل دارند مسکنگزینی دارند یعنی به دنبال مسکن هستند انتخاب مسکن و ساخت مسکن هستند کار میکنند تلاش میکنند تفریح دارند.@ آیندهنگر هستند یعنی به فکر ماههای بعد و دوران بعد زندگیشان هستند زندگی اجتماعی دارند یعنی میتوانند به صورت دستهجات زندگی کنند و در آن نظام اجتماعیشان یک سلسله مقررات دارند مثل مقرراتی که در زندگی زنبورها هست.@ مثلاً زنبور عسل یک گروهی از زنبورها موظف هستند بروند روی گلها بنشیند برای جمعآوری شهد اینها اگر بروند روی گیاه بدبو بنشیند مقررات زندگی زنبورها این هست که محکوم به مرگ میشوند.@ یعنی وقتی میایند یک سلسله مأمورهایی هستند اینها را بو میکشند اگر اینها روی گیاه بدبو نشسته باشند کشته خواهند شد و حق نداشتند آنجا بنشیند ملکه دارند و مقررات ویژه زندگی خودشان را دارند مورچهها همینطور به هر حال نظام اجتماعی در زندگی حیوانات دارند.@ از خودشان دفاع میکنند دشمنشناس هستند به راههای مختلفی برای مبارزه با دشمنشان مجهز هستند از حریم خانوادهشان هم دفاع میکنند یعنی از فرزندشان و همسرشان دفاع میکنند از حریم همنوع خودشان هم دفاع میکنند.@ یعنی اگر در گروهی از حیوانات یک موجودی یک مزاحم بخواهد حمله بکند به حریم حیوانات او از همنوع خودش دفاع میکند و همچنین از غیر همنوع هم دفاع میکنند یعنی هم به فکر همنوع هستند و هم به فکر غیر همنوع مثلاً حیوانی به حیوان دیگری حمله میکند که از جنس خود این حیوان مدافع نیست و او میرود دفاع میکند اینها را ما در زندگی حیوانات میبینیم.@ یک سلسله از عواطف مهر مادری حیا وفاداری مثلاً سگ وفادار است حیا مثل کلاغ غیرت مثل خروس صفاتی که ما اینها را در انسانها هم میبینیم میبینیم که در حیوانات هم وجود دارد اینها مجموعاً عبارت است از کمالات حیوانی یعنی در زندگی حیوان هست.@ گروه چهارم انسانها هستند که علاوه بر اینکه این خصوصیاتی که بیش از ده مورد ما عرض کردیم در مورد حیوانات دارند این خصوصیات را علاوه بر اینکه دارند خصوصیاتها و ویژگیها و استعدادهایی دارند که در حیوانات یافت نمیشود.@ از قبیل اینکه بر خلاف حیوانات که قابلیت تربیت محدود دارند حیوانات قابل تربیت هستند محدود مثلاً شما میتوانید یک شیر وحشی را تربیت بکنید و در سیرک از آن استفاده بکنید خرس، ببر، پلنگ، مار، دلفین، میمون که از با استعدادترین حیوانات هستند دلفین و میمون تربیت میپذیرند و تا حدودی هم این تربیت رشد میکند بعد از یک مدت متوقف میشود یعنی بیشتر از آن قابل تربیت نیستند.@ ولی به هر حال تربیتپذیر هستند یعنی شیر که خویاش درندگی هست میتواند طوری تربیت بشود که غلبه بکند به خودش بر خلاف خوی درندگی خودش دیگر درندگی نکند یا انسان سرش را بکند در دهان شیر شیر مثلاً هیچ کاری نکند یک پلنگ اینطور باشد یک نهنگ اینطور باشد میشود تربیتش کرد.@ پس این تربیت را دارد که به خودش این مقدار غلبه بکند از خودش دست بردارد و نوع دیگری از تربیت را بپذیرد در مورد انسانها ویژگیهایی که مخصوص انسانها هست و در حیوانات نیست این هست که انسان قابلیت تربیت نامحدود دارد یعنی انسان در ابعاد مختلفش چه در جنبه مثبت و چه در جنبه منفی تربیت میشود و نامحدود تربیت میشود.@ حدی در راه تربیت بشر نیست یعنی بشر استعدادش محدود نیست بگوید من در قسمت علمآموزی محدودیت دارم در قسمت شهوترانی محدودیت دارم در قسمت غضب محدودیت دارم به زیبایی و زیباگرایی محدودیت دارم نه انسان در همه ابعادش بینهایتطلب هست.@ اگر تربیتش کنی در جهت منفی مثلاً حس آدمکشی و جنایتش را تقویت بکنی این اینطوری تربیت میشود شورشی و جنایتکار و قاتل بخواهد بار بیاید میبینید که در تاریخ ما نمونههای زیادی داریم چنگیز و فرعون و هیتلر و نمونه آخرش که خودمان هشت سال گرفتارش بودیم صدام یک موجودات اینطوری در این جهت میتوانند رشد بکنند و تا بینهایت بروند.@ در جهات مثبت هم میتوانند رشد بکنند برای همین ما روزبهروز تاریخ بشر را که مورد مطالعه قرار میدهیم میبینیم که برای هیچ یک از پیشرفتهای بشر تا به حال حدی قائل نبوده بعد از رنسانس یک مقدار که علم شد کرد بعضی از دانشمندان غرب گفتند که علم به پایان رسیده و بشر بعد از این دیگر علمی را کسب نمیکند ما به نهایت علم رسیده بودیم.@ یک مقدار ماشین بخار کشف شده بود و دستگاه چاپ و چیزهای دیگر که اینها پیشرفت کردند یک دفعه سرعت گرفتند غرور آنها را برداشت گفتند که بشر دیگر به پایان علم رسیده ولی این فرضیه فرضیه غلط هست بشر در هیچ یک از کمالاتش به پایان نرسیده.@ شما زیباییهای که بشر خلق کرده هنر را در همه ابعادش مورد بررسی قرار میدهد موسیقی میبینید که حد ندارد هزاران نوع موزیک و موسیقی خلق شده و دستگاههای موسیقی و حدی هم ندارد و هنوز هم ادامه دارد.@ موسیقی نمیتوانید در آن محدود بشوید هنر همینطور در همه جهات هنر نه فقط موسیقی در نقاشی، تئاتر، سینما، منبتکاری، سفالگری در رشتههای مختلف، از نظر قدرت باز ما میبینیم بشر قدرت الان با قدرت صد سال بشر در جهات مختلف قابل مقایسه نیست از جهت سرعت مقایسه کنید همینطور هست زیباطلبی نگاه میکنید همینطور هست شهوترانی نگاه میکنید الان همینطور هست.@ از هر جهت که بشر را مطالعه کنید میبینید که یکسره در حال کمال بوده کمال که میگویم فقط بار مثبت ندارد یعنی منظور بار ارزشی نیست کمال یعنی اینکه قدرت را در همه جهات تحصیل کرده یکسره رشد داشته یکسره به جلو رفته چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.@ انسان حامل روح الهی هست و گرایش به خداوند تبارک و تعالی دارد لایق مقام قرب خداوند هست و قدرت شبیهسازی خودش به خداوند را دارد؛ یعنی میتواند مانند خداوند مظهر تمام صفات و اسماء خدا بشود یعنی آنچه که خداوند دارد در انسان قابل پیاده شدن هست که مظهر بشود.@ لذا قرآن میفرماید من یک انسانی را میخواهم خلق بکنم که این انسان برای من خلیفه باشد یعنی جانشین باشد جانشین شرطش این هست که بتواند شبیه به آن رئیس اصلی باشد که بتواند جانشین باشد والا اگر بین رئیس و معاون سنخیت نداشته باشد که اصلاً معنا ندارد یک کسی معاون بگذارد.@ معاون معمولاً کسی هست که یک مقدار تواناییش شبیه به رئیس هست خلیفه یعنی کسی که بتواند نماینده خدا بشود بتواند روی زمین خدایی بکند بتواند مثل خداوند خدای مجسم بشود انسان یک همچین قدرتی را دارد خدا در او نهاده و انسان کشش به سمت بینهایت دارد یعنی سیر و علاقه به بینهایت دارد.@ در هیچ کمالی انسان راضی نمیشود یعنی به هر چه که برسد باز بالاترش را میخواهد به هر کمالی و به هر لذتی برسد بالاترش را میخواهد در زیباطلبی میبینی محدودیت ندارد اینطور نیست که انسان یک مقدار با زیبایی سروکار داشته باشد بعد بگوید من از زیبایی خسته شدم در هیچ رشتهای اینطور نیست.@ در هر رشتهای که انسان سراغش برود و علاقه به خرج بدهد میبینی که میتواند یک سیر بینهایت بکند حد ندارد این یک استعدادی هست که انسان کمال را به صورت مطلق و بینهایت میخواهد این یعنی در واقع عاشق کمال مطلق و کمال بینهایت است که ما از این کمال مطلق و کمال بینهایت تعبیر به خداوند تبارک و تعالی میکنیم.@ در واقع خداوند انسان را عاشق خودش از اول خلق کرده ولی انسانها که مربی بالای سرشان نیست این بینهایتطلبیشان را اشتباه میکنند یعنی مجرایش را گم میکنند و بینهایتطلبی را میاندازند در یک مجاری که به صلاحشان نیست.@ یعنی خیلی از انسانها به قول حضرت امام میفرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست اما خودش نمیداند که عاشق خداست و میخواهد حس بینهایتطلبیش را در همین امور بیارزش یا کمارزش ارضاء بکند. لذا در هر مسیری که میافتد با عجله میخواهد به یک جایی خودش را برساند ولی هرگز سیر نمیشود.@ اگر مربی بالای سر انسان نباشد که به انسان بگوید این حس بینهایتطلبیت را چگونه ارضاء بکند انسان در مجاری مختلف میاندازد و این حس را تلف میکند و عمرش را به بطالت میگذراند.@ این قسمت اول تمام شد دو نتیجه از قسمت اول بگیریم و برویم سر وقت قسمت دوم معرفی انسان، تا اینجا که عرض شد میاییم سراغ ازدواج و ازدواج را بررسی میکنیم ببینیم که این ازدواج در کدام یک از کمالات این موجودات قرار دارد.@ ازدواج از آن جهت که موجب ارضاء غریزه جنسی میشود و به خاطر ارضاء غریزه جنسی انسان به آرامش میرسد و از آن جهت که موجب تولیدمثل میشود موجب تشکیل خانواده میشود و خود این تشکیل خانواده منشأ میشود برای اینکه انسان به کار و تلاش فردی و اجتماعی دست بزند و فعالتر بشود همه این مجموعه ازدواج از همه این جهاتی که عرض کردم در حد یک کمال حیوانی ارزیابی میشود.@ چون گفتیم همین پنج موردی که گفته شد در زندگی حیوانات هم وجود دارد پس ازدواج را ما تا اینجا اگر بخواهد برای غریزه جنسی باشد برای رسیدن به آرامش باشد برای تشکیل خانواده و بچهدار شده و پیاده کردن حس مادری یا پدری باشد انسان نیاز به پدری و مادری دارد.@ لذا میبینید زن و شوهرهایی که ازدواج هم کردند آن حسشان که ارضاء نمیشود میروند از یک جا بچه میگیرند میاورند که بتوانند عاطفهشان را خالی بکنند این یک نوع ارضا هست برای پدر مادر یعنی اگر ارضا نکنند این به خودشان فشار میاورد.@ مادر دوست دارد مادری بکند دوست دارد عاطفه بکند دوست دارد از یک نفر پذیرایی بکند دوست دارد به یک نفر مهر بورزد پدر هم دوست دارد پدری بکند و لذا اقدام میکنند به اینکه یک بچهای را بیاورند و نوازشش بکنند.@ حتی خانوادههایی که بچهدار نیستند در زندگیهای غربی بالاخره با یک حیوانی یک سگی میاورد یک گربه میاورد یک کسی که یک نوعی از ارتباط را بتواند با او برقرار بکند خانواده را از این جهت که منشأ تشکیل خانواده است منشأ کار هست منشأ تلاش اجتماعی هست همه اینها در حد یک کمال حیوانی ارزیابی میکنند.@ ما چرا اسم دورهمان را میثاق مقدس میگذاریم شما بگویید شما میخواهید دوره ازدواج بگذارید چرا اسمش را مقدس گذاشتید مگر این جزء کمالات حیوانی محسوب نمیشود پس چه تقدسی دارد؟ چرا ازدواج در دین ما به عنوان یک امر مهم و مقدس و متعالی ذکر میشود؟.@ این به این خاطر هست که در انسان کمالاتی فوق حیوانی وجود دارد که انسان به وسیله ازدواج میتواند به آنها برسد یعنی ازدواج راهی هست برای شکوفایی استعدادهای فوق حیوانی انسان و رسیدن به کمالات فوق حیوانی.@ ازدواج از آن جهت که یک همچین کمکی به انسان میکند و یک راهی هست برای ورود به کمالات انسانی مقدس و متعالی هست ولی به شرطی که خود ازدواج درست انجام بگیرد که بتواند انسان را به آن کمالات برساند این درست انجام گرفتنش مهم هست.@ پس در واقع ابعاد وجودی مختلف انسان به ازدواج چهرههای مختلف میدهد نه فقط به ازدواج به همه ارتباطات چهره مختلف میدهد ارزیابی مختلف به انسان میدهد یعنی انسان که میتواند از ازدواج ارزیابی بکند یا از اشیاء دیگر ارزیابی بکند این با توجه به کمالات وجودی خودش آنها را ارزیابی میکند.@ اگر یک انسان در سطح کمالات گیاهی گیر کرده باشد یعنی رشد روحی و زندگیش یک حدی باشد که در کمالات گیاهی گیر باشد او از ازدواج انتظار دارد که نوعی از کمالات گیاهی را برایش ایجاد بکند.@ مثلاً زیبایی گفتیم یکی از کمالات گیاهی هست کسی ازدواج میکند به خاطر چهره کسی زیبایی کسی میگوید دختر زیبایی بود من باید با این ازدواج بکنم اصلاً خوشم آمد دیدمش در داستانها هم شما میبینید که در فرهنگی که در قدیم بوده و الان هم همینطور در فیلمهایی هم که نشان میدهند همینطور هست.@ مثلاً قهرمان فیلم یا قهرمان داستان یک نگاه به دختر میاندازد بعد ذهن متوجه میشود که این دید و عاشق شد گفت نگاهش افتاد و یک دل نه صد دل عاشق فلانی شد چه دختر به پسر چه پسر به دختر این یعنی وقتی میگوید عاشق شد او را میخواهد میطلبد برای خودش.@ یعنی الان ملاک من، من هیچ ارزیابی از این شخص ندارم این شخص حتی یک کلمه حرف نزده که من بدانم کیست چکاره هست الان دختر را میخواهم چون دختر زیبایی هست اینجا من به ازدواج به صورت چه چیزی نگاه میکنم؟ چون خودم در مرحله گیاهی هستم و به ازدواج فقط به انگیزه گیاهی نگاه میکنم چهره.@ یا مثلاً به خانم میگویی با این آقا پسر چرا ازدواج کردی؟ میگوید جوان شیکپوشی خوش لباس بود پرستیژ داشت بعد میگوییم حالا این چیست لباس، رنگ، استخدام رنگ، لطافت و مسائلی از این قبیل اینها که کمالات گیاهی هست زن تا این حد بوده یعنی توانسته از مرد اینقدر ارزیابی بکند که موهایش اینطوری بود چشمهایش اینطوری بود لباسش اینطوری بود.@ بعد کسی که میاید او که در حد کمالات حیوانی هست به زن به همین چهره نگاه میکند کسانی که در مرحله حیوانی هستند خودشان انسان در هر مرحله هست اشیاء را در همان مرحله ارزیابی میکند انسان ممکن نیست در مرحله حیوانی باشد اما دیگران را در ناحیه انسانی ارزیابی بکند اینطور ارزیابی نمیکند هر چیزی را میخواهد فقط براساس روح خودش میطلبد قدرت ارزیابیش اینقدر هست.@ مثلاً آمیزش جنسی، تشکیل خانواده مسائلی از این قبیل که در مورد حیوان عرض کردم چه زن نسبت به مرد اگر اینطوری انتخاب بکند چه مرد انتخاب میکند میبینید که اینها جزء کمالات یعنی به ازدواج نمیتواند به چشم دیگری نگاه بکند.@ در همین حد کمالات حیوانی در همین ده دوازده موردی که عرض کردم یکی از اینها انگیزه میشود برای اینکه با یک نفر ازدواج بکند یا دو تا از اینها یا پنج تا از اینها به هر حال جمع میشوند و میگوید این دختر شرائط خوبی دارد زیبا هست، خوشاندام هست، پدرش پولدار است، سواد دارد، خانه دارد یا ما میتوانیم به یک خانهای برسیم مسکن مسائلی که از این قبیل هست کار دارد میتواند کار بکند.@ ملاکهایی که انتخاب میکند ملاکهایی هست که در سطح شعاع کمالات حیوانی هست یا یک دختر وقتی از یک پسر ارزیابی میکند میگوید شغل که دارد کار هم که میتواند بکند پول هم که میتواند در بیاورد ظاهر نسبتاً خوبی هم دارد میبینی وقتی که دارد ارزیابی میکند ملاکهای ارزیابی در حد کمالات حیوانی دور میزند.@ این در بحث ملاکها میاید ولی الان میخواهم بگویم که بدانید شناخت انسان و انسان با روانشناسیش چگونه نقش دارد در نوع انتخابش. پس نتیجه اولی که گرفتیم از قسمت اول معرفی چهره اجمالی انسان این هست که ازدواج یک همچین خصوصیتی را دارد.@ اگر در حد کمالات حیوانی و گیاهی بررسی بشود فقط همان ارزش را دارد این که ما به ازدواج به عنوان یک امر مقدس و مهم و اینکه ثواب دارد ثوابهای آخرتی دارد شفاعت در ازدواج اگر یک نفر دو نفر را به ازدواج برساند واسطهگری بکند که یک پسر را به دختر برساند از راه مشروع و معقولش چقدر ثواب دارد.@ همه اینها به خاطر این هست که ازدواج بتواند در راه شکوفایی کمالات فوق حیوانی بشر استخدام بشود و به کار بیاید. پس ارزیابیهای مختلفی که ما از ازدواج میکنیم چهرههای مختلفی که انسانها از ازدواج یا از هر پدیده و هر ارتباط دیگری دارند براساس شئونات نفس خودشان هست.@ یعنی اگر گفتیم ازدواج خوب است چون انسان به آرامش جنسی میرسد این ازدواج را تعریف کردیم در قالب یک ارزش حیوانی، خوب هست درست هم هست به جا هم هست به جا هم هست درست هم هست ولی حالا ما میخواهیم به این آرامش جنسی برسیم رسیدیم بعدش چی؟.@ آیا این از این آرامش جنسی در جهت شکوفایی آن استعدادها استفاده میکنیم یا نمیکنیم، یا اینکه نه ما به آرامش میرسیم اما شکوفایی صورت نمیگیرد اگر شکوفایی صورت میگرفت نه اینکه ازدواج بیارزش است ارزش دارد چون منشأ آرامش شده اما آن کمالات از جهت انسانی ازدواج قابل ارزیابی دیگر نیست این مطلب اول.@ نتیجه دوم که میگیریم این هست که شرافت انسان نسبت به سایر موجودات به خاطر داشتن کمالات حیوانی نیست. چون تا آنجایی که کمالات حیوانی را دارد با سایر حیوانات برابر و مساوی هست اگر میگوییم انسان شرافت و برتری دارد این به خاطر این هست که چیزهایی دارد که آنها ندارند.@ و الا اگر قرار باشد که انسان مثل آنها زندگی بکند و شعاع خواستههایش، فعالیتهایش، تلاشش همان شعاع کمالات حیوانی باشد فرقی نکرده با حیوانات که ما بگوییم، برتری اینجا معنا ندارد.@ زمانی ما میتوانیم بگوییم این انسان حیات انسانی دارد و دارد زندگی انسانی میکند و قسمتی از عمرش را به عنوان یک انسان زندگی کرده که در آن قسمت از عمرش به اکتساب کمالاتی فوق کمالات حیوان نائل شده باشد در واقع انسان شرافتش به داشتن کمالاتی هست که ویژه خودش هست و در حیوانات وجود ندارد.@ کمالاتی که اگر نباشند دیگر ما انسان را به عنوان انسان ارزیابی و معرفی و تعریف نمیتوانیم بکنیم خداوند تبارک و تعالی هم همینطور در قرآن کریم معرفی میکند بعضی از انسانها را بالاتر از فرشته معرفی میکند بعضیها را در حد حیوان بعضیها را کمتر از حیوان معرفی میکند و بعضیها را هم بسیار حتی در حد سنگ و کمتر از سنگ معرفی میکند حتی از جمادات هم بیارزشتر معرفی کرده.@ میفرماید(أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) افراد فاسق را خداوند معرفی میکند که تقیدی به آداب ندارند میفرماید اینها مثل چهارپا هستند و بلکه بدتر از چهارپا، کسی نگوید خداوند توهین کرده توهین نیست این بیان یک واقعیت است.@ اگر میگوید این مثل چهارپا هست برای اینکه تمام فکر و ذکر این از اولی که متولد شده تا الان و تمام فعالیتهایش از شعاع فعالیتهای حیوان فراتر نرفته وقتی نرفته نمیشود بگوییم این فوق حیوان هست نیست از جهت وجودشناسی و از لحاظ حقیقت امر این از حیوان فراتر نرفته وقتی نرفته با حیوان مساوی است.@ بعد میفرماید(بَلْ هُمْ أَضَلُّ) بلکه بدتر از حیوان هستند به خاطر اینکه استعداد بیشتر از حیوان دارد ولی مثل حیوان زندگی میکند و بلکه در بعضی جهات از حیوانات هم بدتر عمل میکنند در زندگی، شما صدام را نگاه کنید خیلی از انسانهای دیگر هستند جنایتهای عجیب و غریب کارهای کثیف، ظلم، تعدی به حقوق دیگران، تجاوز به حقوق دیگران.@ اگر یک شیر حمله میکند یک آهو را میدرد طبیعتش هست غریزهاش هست و این عین آن کاری هست که انسانها میکنند انسانها هم یک گوسفند بیگناه را میگیرند سرش را میبرند گوشتش را میخورند برای اینکه سیر بشوند هیچ کس این کار را بد نمیداند او هم در حد خودش یک حیوانی را میگیرد میخورد سیر میشود کنار میکشد تا وقتی هم سیر هست با کسی کاری ندارد.@ ولی انسان در این حد قانع نیست انسان تجاوز به حقوق دیگران میکند دیگران را پایمال میکند این بدتر از حیوان هست بعضی جاها معرفی انسان به اندازه سنگ شده همین که گفت مثل حیوان پستتر از حیوان یک جا در سوره بقره میفرماید مثل سنگ و پستتر از سنگ هستند.@ (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ) سپس قلبهای شما قسی و سخت شد مثل سنگ(أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً) یا سختتر و قسیتر از سنگ شدید بعد میگوید(وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ) بعضی از سنگها این خصوصیت را دارند که نهر از اینها جاری میشود.@ و بعضیها این خصوصیت را دارند که در مقابل آب شکافته میشوند انعطاف دارد یعنی سنگ به این سختی در مقابل آب به این نرمی انعطاف دارد داستان چشمه و سنگ مرحوم پروین اعتصامی یادتان هست که درسهایتان حتماً خواندید که به هر حال مقاومتش را از دست میدهد در مقابل آب به آن نرمی و در مقابل آب میشکافد.@ (وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ) بعضی از این سنگها از خشیت خدا میترسند و میلرزند و فرو میریزند این نص قرآن هست ولی قلبهای شما اینطور نیست شما با شنیدن اسم خدا و یاد خدا هیچ قلبتان حرکتی نمیکند تأثیری نمیپذیرد این بدتر از سنگ است.@ انسان تا این حد معرفی شده یکی فوق ملائکه و یکی پستتر از سنگ این حدی هست که انسانها زندگی میکنند و ارزیابی میشود این اولین قسمت از معرفی شخصیت انسان. قسمت دوم چهره انسان این هست که انسان تا مرحله کمالات حیوانی با سایر حیوانات هیچ فرقی ندارد.@ فرقش با حیوانات در شدت و ضعف این قوا هست یعنی همان قوا را دارد در بعضی از جهات از حیوانات قویتر هست و در بعضی جهات از حیوانات ضعیفتر هست مثلاً مورچه میتواند تا پنجاه برابر وزن خودش را بکشد انسان تا یک برابر وزن خودش را نهایتاً خیلی زور داشته باشد دو برابر وزن خودش را در حالت عادی بدون استفاده از شیء دیگری میتواند حمل بکند.@ در جهات مختلف مثلاً فرکانسی که انسان میشنود 20 تا 20 هزار فرکانس هست مثلاً سگ تا 100 هزار فرکانس میشوند خفاش تا 150 هزار فرکانس میشنود این فقط در شدت و ضعف این کمالات هست و الا فرقی با آنها ندارد ولی دارای یک سلسله قوا هست که آن قوا در حیوانات نیستند آنها باید شکوفا بشود تا انسان معرفی بشود و تعریف بشود به عنوان انسان.@ یعنی تا آن قوا و استعدادهای فوق حیوانی بارور نشود ما نمیتوانی انسان را به عنوان یک انسان معرفی بکنیم. سؤال این هست که چه عامل میاید این استعدادهای فوق حیوانی را شکوفا میکند؟ عامل اینکه انسان به شکوفایی استعدادهای فوق حیوانیش نائل میشود چیست؟.@ چه چیزی میتواند تضمین بکند حیات انسانی انسان را یعنی انسان را از اینکه برود در ورطه زندگی حیوانی نجات بدهد و او را به یک زندگی انسانی و والا و متعالی بکشاند؟ قطعاً نوع خاصی از تربیت هست یعنی ما فعلاً میگوییم نوع خاصی از تربیت وجود دارد در مورد انسان که این تربیت ویژه خود انسان هست و این تربیت را حیوانات هم ندارند و فقط ویژه خود انسان هست.@ اگر انسان این نوع تربیت ویژه را پیدا بکند از سایر حیوانات برتر خواهد شد آن تربیت عبارت است از تربیت دینی، دین عبارت است از یک سلسله عقائد، باورها، عبادات، اعمال و بایدها و نبایدها که ویژه انسان هست.@ لذا شما میبینید در مورد حیوانات ما چیزی به نام دین نداریم یعنی برای حیوانات نه پیغمبر آمده نه کتاب آسمانی آمده نه رهبر الهی آمده حیوان از اولی که متولد میشود وضعیت خودش مشخص هست میداند باید چه بکند غریزی و به صورت طبعی خداوند او را تعلیم کرده.@ ولی این انسان هست که به واسطه داشتن اختیار و آن قوای بینهایتطلبش احتیاج به تربیت ویژه دارد اگر انسان تربیت ویژه نشود و تربیت دینی نشود به حیات انسانی هم قطعاً نائل نخواهد شد یک سؤال پیش میاید قبل از اینکه ما این بحث را توضیح بدهیم که چه ربطی بین دین و حیات انسانی هست.@ شما در مقررات دینی میبینید که قسمت اعظمی از احکام دینی مخصوص کمالات گیاهی و حیوانی بشر هست مثلاً به شما میگویند که چه لباسهایی را بپوشید و چه لباسهایی را نپوشید این را دین به شما میگوید مقررات ویژهای در مورد لباس دارد.@ رنگها را هم به شما دین میگوید که از چه رنگهایی خوب است استفاده بکنید و از چه رنگهایی پرهیز بکنید با عطر، بو سروکار دارد با غذا و انواع غذاها سروکار دارد انواع غذاها در آموزشهای دینی به شما معرفی شدند گیاهان سبزیجات میوهجات معرفی شدند خواص هر کدام در احکام دینی بیان شده.@ با جسم و بدن کار دارد طب کار دارد با خواب شما کار دارد با بیداری شما کار دارد با ازدواج شما کار دارد با آمیزش شما کار دارد با طریقه آمیزش شما کار دارد با نحوه تولد بچه کار دارد با نوع تربیت بچه کار دارد با مسکنگزینی شما کار دارد به نحوه ساخت مسکن شما کار دارد.@ به هر حال قبل از اینکه انسان نطفهاش بسته بشود اسلام با او کار دارد برایش مقررات ریخته تا در قبر میگذاریمش و بعد از قبر هم برایش مقررات مشخص کرده هیچ لحظهای از قبل از اینکه نطفهاش بسته بشود تا بعد از اینکه وارد قبر بشود نیست اسلام برای هیچ کدام از این مرحله از قبل از بسته شدن نطفه تا بعد از خاکسپاری مقررات نداشته باشد همه را اسلام مقررات دارد.@ ما میگوییم شما میگویید دین برای حیات بشری آمده برای شکوفایی آن استعدادهای بشری آمده استعدادهای ویژه انسان آمده پس این همه راجع به اقتصاد، معاملات، تجارت، مسائل مادی این همه مقررات در دین برای چیست؟ این رمز دارد.@ رمزش این هست که انسان یک موجود واحد هست یعنی دارای یک روح هست نه چند روح و این روح هم یک روح واحد هست ما از آن به من تعبیر میکنیم این من ما همیشه با ما هست و یک من هست دو من نیست دو شخصیت نیست.@ شما الان با اینکه یک دانه از سلولهایی که 9 سال پیش 10 سال پیش در بدنتان بوده الان همراه شما نیست قطعاً شما کل سلولهای بدنتان تغییر کرده تا نسبت به 10 سال پیش یعنی بدن جدید، درست است بدن جدید دارد اما شخصیت جدید ندارید منتان همان من 10 سال پیش من 20 سال پیش و من بیش از 20 سال پیش هست.@ یعنی شما اگر عکسهایتان را در نظر بگیرید عکسهایی که از زمان کودکی و تولدتان که والدین شما گرفتند تا الان همه اینها من هستم اگر خاطره بدی در کودکی داشته باشید الان آن خاطره باز متوجه خود شما هست میگویید من در کودکی یک همچین خاطر بدی دارم از فلان کس یا یک همچین کار بدی را انجام دادم هنوز هم که یادش میافتم ناراحت هستم.@ اگر خاطره خوشی برای شما اتفاق افتاده باشد شما آن را منتسب به خودتان میدانید باز میگویید من، پس من ما با وجود اینکه بدنمان تغییر میکند در چند سال یکبار به قول دانشمندان هفت سال هشت سال یکبار ولی من ما ثابت هست یک شخصیت هست این شخصیت هم واحد هست با اینکه قوای مختلفی دارد ولی وحدتش را هم حفظ کرده.@ یعنی شما الان وقتی از یک چیزی خوشتان میاید شما هستید خوشتان میاید و وقتی بدتان میاید باز شما هستید که بدش میاید وقتی میخندید شما هستید وقتی تعجب میکنید شما هستید وقتی گریه میکنید شما هستید در همه کارهایتان یک حقیقت دارد همه این کارها را انجام میدهد همه این کارها سر یک واحد میاید.@ حالا این واحد شئون مختلفی دارد یک سلسله شئون گیاهی دارد یک سلسله شئون حیوانی دارد یک سلسله شئون انسانی دارد همه این شئون مربوط به روح انسان هست اگر قرار باشد انسان در یکی از شئون مقیم بشود در همانجا بماند و همیشه با آن شأن سروکار داشته باشد دیگر سایر شئونش فعال نمیشوند و شکوفا نیستند.@ شما در تربیتها هم این را میبینید که اگر یک نفر بزرگ بشود در یک جهت تربیتش بکنند هیچ چیز دیگر به او آموزش ندهند میبینید که فقط همان یک کار را بلد است هیچ چیز دیگری بلد نیست چون شکوفا نشده آموزش ندیده تربیت نشده.@ لذا کسی که تمام همّ و غمش در جهات گیاهی هست میبینی که در آن جهت فقط رشد میکند یا همه همّ و غمش در جهات حیوانی هست در شهوت هست میبینی که فقط غور در شهوت میکند یک شخصیت شهوانی پیدا میکند.@ حالا کسی که افتاد در مسیر شهوترانی یا کسی که افتاد در مسیر غضب آدمکشی جنایت این مادامی که دارد تغذیه اینطوری میشود از تغذیه در سایر جهات محروم است دیگر جهات دیگرش بارور نمیشود چون یک شخصیت واحد دارد یک شخصیت واحد هست ولی کمالات مختلف.@ لذا اگر ما بخواهیم این شخصیت واحد را در کمالات ویژه خودش رشد بدهیم باید حتماً آن جهات پایینترش را آن شخصیت را در کمالات پایینش کنترل بکنیم یعنی تربیت بکنیم بیاییم کمالات گیاهیش را در دست بگیریم به عنوان یک امر واقعی و ارزشمند اما به آن شکل خاصی بدهیم و تربیت خاصی بکنیم.@ اسلام برخلاف خیلی از مکاتب و بعضی از ادیانی که الان هستند هیچ وقت این کمالات را در وجود بشر ندیده نگرفته مثلاً حس توجه به رنگ به زیبایی به قدرت بدنی به جنس مخالف به ارضاء غریزه جنسی و به هیچ چیز دیگر، همه را در نظر گرفته و به عنوان یک واقعیت پذیرفته چون خداوند خودش را این را گذاشته.@ خداوند اینها را در نهاد بشر گذاشته خلق کرده و این را تحت تربیت قرار داده و برایش مقررات ویژهای وضع کرده هیچ وقت نیامده بگوید زیباطلبی بد است گرایش به زیبایی بد است گرایش به هنر بد است حتی گرایش به تجمل بد است گرایش به مال و ثروت بد است اصلاً ما همچین چیزی در دین نداریم گرایش به جنس مخالف بد است، نه.@ پیغمبر میفرماید من از دنیا شما سه چیز را انتخاب کردم عطر، زن و نماز، میفرماید حتی اگر برای استعمال بوی خوش پول مصرف بکنید اسراف نکردید از جاهایی که پول پرداختن اسراف محسوب نشده آنجایی هست که انسان صرف تهیه بوی خوش میکند.@ تجمل چقدر نسبت به آن در اسلام توجه شده و سفارش شده برعکس چیزهایی که به اسلام بیخود نسبت میدهند ولی اسلام میگوید که همه اینها باید تحت یک تربیت قرار بگیرد تا آن شئون اصلی تو که تو به خاطر آن شئون انسان نامیده شدی و برای همان هم خلق شدی بتوانی رشد بکنی.@ میگوید گرایش به جنس مخالف را به عنوان یک غریزه جنسی در شما هست قبول دارم ولی میگویم این را درست تربیت بکن که شئون دیگرت را از حرکت باز ندارند مانع رشد شئون دیگرت نشود اگر آمدی فکر کردی همه دنیا یعنی شهوت جنسی رشدی نخواهی کرد.@ اگر فکر کردی همه دنیا یعنی خوردن لذت دهانی غذا مزه رشد نخواهی کرد اگر فکر کردی همه دنیا یعنی زیبایی گرایش به زیبایی و خوشگلی و رنگ دیگر رشد دیگری نمیکنی در همان سیر رشد میکنی و تا آخر هم میروی دیگر به جای دیگر شما نخواهی رسید.@ لذا میاید همه اینها را ضمن اینکه قبول میکند و مُهر تأیید به آنها میزند ولی به آنها شکل خاص میدهد و تحت نظام تربیتی خاص قرارش میدهد که ما موفق بشویم شئون بالاترمان را حتماً رشد بدهیم این یعنی فطری بودن دین.@ یعنی دین با همه چیزهایی که در وجود تو هست روح تو آنها را میطلبد و تو تشنه آنها هستی و میخواهی ظهورش بدهی و شکوفایش بکنی همه آنها را قبول دارد و با تو موافق هست اما میگوید تو این نیستی اگر بخواهی خودت را در حد کمالات گیاهی بدانی فقط یک گیاه خوب هستی.@ انسانی که توجه دارد که بدن قوی داشته باشد قدرت بدن اسلام میگوید خوب است ولی کسی که فقط قدرت بدنی دارد یک گیاه خوب هست خوشگلی خوب هست خیلی هم لازم هست چقدر در مورد چهره زیبا ما در اسلام داریم.@ اما میگوید اگر کسی فقط متوجه چهره زیبا بود یا اصلاً خودش زیبا بود یا تمام همّ و غمش را گذاشت به زیبایی خودش به لطافت خودش به لباس خودش به آراستن خودش از لحاظ ظاهر او یک گیاه خوب میشود نمیگوید بد است میگوید خوب است ولی تو در حد یک گیاه هستی چون برتری تا اینجا نسبت به گیاهان کسب نکردی.@ اگر کسی میگوید که من خانه داشته باشم میگوید خانه خیلی خوب است یکی از عوامل خوشبختی انسان خانه هست آن هم خانه وسیع و مَرکب خوب ولی میگوید تو اگر ارزشت به خانه است خیلیها حاضر هستند خودشان را با خانه عوض بکنند شخصیتشان را به خاطر صد متر زمین میفروشند.@ شخصیتشان با آجر و رنگ و گچ و لوستر و مبل و تلفن و تجملات خانه عوض میشود و اصلاً ارزیابیشان از افراد همین هست وقتی میخواهد همسرگزینی یا دوستگزینی بکند افراد را براساس کمالات حیوانی ارزیابی میکند بعد فکر میکند انسانی دارد رفتار میکند.@ من وقتی خانهام فرش نبود بگویم که بیآبرو هستم و بیارزش، اگر که فرش بود بگویم آبرومند هستم بگویم که به من باید توجه بکنند من باید مورد احترام قرار بگیرم چون پول دارم چون خانه بزرگ دارم ماشین دارم منزلمان پارکینگ دارد رنگ ماشینمان اینطوری هست.@ به من باید احترام بگذارند به من باید توجه بکنند من را تحویل بگیرند من خوشگل هستم من پولدار هستم من خانهمان تلویزیون داریم من موبایل دارم تلفن شخصی دارم الان خیلیها فکر میکنند که به خاطر داشتن اینها دیگران باید به آنها احترام بگذارند و دیگران باید برای آنها ارزش قائل باشند.@ این نه خودش خودش را درست ارزیابی کرده و نه دیگران را، خودش را وقتی در این معیارهای ارزیابی میکند دارد ارزیابی گیاهی و حیوانی میکند و انتظاری هم که دارد آنها به این توجه بکنند دیگران به این ارزش بدهند به این خاطر، آنها را هم در همان حد ارزیابی میکند نمیتواند بالاتر ارزیابی بکند.@ آنهایی هم که متقابلاً به خاطر این مسائل به افراد توجه میکنند خود آنها هم گرفتار همین کمالات هستند خانهشان را ندیدی پردهشان را مبلشان را لوسترشان عجب ماشینی این یعنی همین.@ یک آقا پسری رفته بود خواستگاری یک خانمی گیر داده بود که من این را میخواهم دختر هم او را تحویل نمیگرفت مدام میرفت مزاحم او میشد آمد به من گفت که ما چکار کنیم گفتم که ایشان اصلاً علاقه نشان نمیدهد میگفت بیخود میکند علاقه نشان نمیدهد.@ بعد گفتم که حالا چرا فکر میکنی که باید علاقه نشان بدهد گفت اِ من که سه چهار تا سفر اروپا رفتم یعنی این دختر نباید من را دوست داشته باشد خیلی این را با جدی میگفت یعنی فکر میکرد حالا که من سه چهار تا سفر رفتم دختر همسایه که تا دیروز به من نگاه نمیکرد ما را تحویل نمیگرفت از این بعد که من رفتم مثلاً تا ترکیه که لات و دلالهای ما هم میروند بعد ارزیابی میکند که من آنجا رفتم.@ نمیگفت من ترکیه رفتم میگفت من چند سال در اروپا زندگی کردم یعنی اینطوری صحبت میکرد حالا بعد فکر میکرد دختر همسایه که حالا فهمیده او چند سال آنجا بوده حالا باید به این پسر به یک چشم دیگر نگاه بکند ارزیابی را دقت کنید تأثیر دارد.@ هیچ کس هم نمیتواند از این نظام خارج بشود ما نمیتوانیم انسانها را مقصر بدانیم به این خاطر چون این رشدی غیر از این نداشته از این جهت که انسان هست در این مرحله مانده مقصر است آن عواملی که کمک کردند انسانها در این حد بمانند و رشد نکنند مقصر هستند اما این بیچاره اینقدر است حالا ارزیابیش همین است.@ امروز زنگ زده بود که برو به دختر بگو که من رسمی شدم فیش حقوقیم شد 20 هزار تومان حالا دیگر بله را بگوید قبول بکند نظام ارزشی این هست بالاخره ما لیسانسمان را گرفتیم حالا چه میگوید مثلاً نظامات اینطوری، پسرها هم به دخترها با همین دیدگاهها نگاه میکنند این نمیتواند باشد مگر اینکه نظام ارزیابی در حد زندگی گیاهی یا حیوانی هست غیر از این نمیتواند نگاه بکند.@ حالا بیاییم سر وقت اینکه چرا تربیت دینی فقط میتواند حیات انسانی برای انسان بیاورد تربیت دینی کمالات جمادی نباتی و حیوانی را در انسان قبول دارد به رشد و تربیت آنها توجه دارد برای رشد و تربیت آنها مقررات دارد ولی انسان را در این حد ارزیابی نمیکند و اصلاً دین انسان را اینطوری معرفی نمیکند.@ در قسمت اول معرفی چهره انسان عرض کردم که دین انسان را چطوری معرفی میکند. قرآن کسانی را که اهل تبعیت از دین نیستند اینها را به عنوان زنده انسانی قبول ندارد و لازمه حیات انسانی را تبعیت از دین معرفی میکند.@ در سوره انفال آیه 24 میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) ای کسانی که ایمان آوردید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز شما را حیات میبخشد شما در آن چیز خدا و رسول را تبعیت بکنید اجابت بکنید.@ معلوم هست این حیات غیر از حیات حیوانی هست غیر از حیات گیاهی هست چون اگر خداوند میخواست انسان در حد حیات گیاهی و حیوانی بماند لزومی نداشت نه برایش پیغمبر و نه کتاب آسمانی و نه دین بفرستد حیوانات دارند کارهایشان را میکنند انسان هم مثل آنهاست.@ اینکه میگوید اجابت بکنید تا به این حیات برسید معلوم هست این حیات یک حیات ویژه هست یک حیات مخصوص هست که باید به آن برسید نه هر حیاتی لذا میگوید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد.@ یعنی کسانی که اهل تبعیت و اهل اجابت نیستند اهل آن حیات هم نیستند زنده به آن حیات نیستند زنده هستند اما خودش فرمود که مرده هستند لذا آنهایی که اهل دین نیستند خداوند به چند عنوان در قرآن از آنها یاد میکند یکی(موتی) یعنی مرده(إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) تو نمیتوانی به مردهها چیزی بفهمانی.@ یعنی اصلاً جنبه حیات انسانی در او وجود ندارد این زنده است به حیات حیوانی چیزی را جز این نمیبیند کر، کور، لال، مرده این تعابیر در قرآن برای کسانی که حیات دینی ندارند آمده همه کسانی که اهل تقید به مسائل دین نیستند و اهل اجابت خدا و رسول نیستند اینها همه از زندگی انسانی و حیات انسانی محروم هستند.@ ممکن است ما بگوییم که آقا این چه حرفی هست این همه انسانهای خوب هستند اهل دین هم نیستند به بشر خدمت هم میکنند من گفتم خدمت به همنوع جزء کمالات حیوانی هست حیوانات دیگر هم به همنوعشان خدمت میکنند تازه به غیر همنوع هم بعضی وقتها خدمت میکنند.@ اسلام نمیگوید خدمت به همنوع بد است برایش ثواب زیادی قائل هست اما میگوید این در زمانی ارزش دارد که تو آن ابعادت شکوفا بشود اصلاً افتاده باشی در مسیر انسانیت نه اینکه ضایع است عمل کسی که خدمت به خلق کرده باشد تباه است اصلاً تباه نیست اصلاً ضایع نیست.@ خدا ولو کافر هم این کار را انجام بدهد برایش ارزش قائل هست اما این را در حد همان خدمت به خلق برایش ارزش قائل هست و این را به عنوان حیات انسانی یک کار انسانی از او نمیپذیرد پس محرومیت از حیات انسانی به این هست که انسان تقیدش را به آنچه که خدا و رسول آوردند از دست بدهد.@ لذا خودش میفرماید(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) خدا داده اینها را خدایی که ما را آفریده خدایی که بیش از هر کس دیگری ما را میشناسد و خدایی که اهل ظلم به ما نیست و خدایی که حکیم و مهربان هست و خدایی که بهترین هست برای هدایت ما فرمود هر کس که حدود را رعایت نکند به خودش ظلم کرده معنای ظلم نفس معلوم میشود چیست ظلم به نفس یعنی محروم کردن خود از حیات انسان.@ دو قسمت دیگر از بحثمان مانده که بماند برای شب آینده قسمت سوم و چهارم معرفی شخصیت انسان بعد ان شاء الله همان جلسه آینده وارد مبحث انتخاب روانشناسی انتخاب و تأثیر انتخاب در جهات مختلف زندگی انسان مطالبی را عرض خواهیم کرد که دیگر این مطلب مهمی بود که باید میگفتیم بعد میرویم سر وقت موضوعات تخصصی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 002 - میثاق مقدس (برادران)
متن کامل (خام) جلسه 002 - میثاق مقدس (برادران)