مراقبات ماه رمضان 5/10/1378
اَعُوذُ بِاللّه مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
سالهاى قبل به بهانههاى مختلف در مورد شب قدر و مراقبات شب قدر مطالبى را عرض كرديم باز اين جلسه دوستان اكثريت اين را خواستند. باز تكرارى از مسايل گذشته خدمتتان عرض مىكنيم حالا براى تذكر هم بد نيست در تعاليم اسلام ما به اين نكته برمىخوريم كه بعضى از مكانها يا زمانها ويژگى خاصى دارند و تأثير ويژهاى بر روى انسان مىگذارند با زمانهاى ديگر فرق مىكند درست است از نظر رياضى زمانها با هم يكى هستند ثانيهها و دقايق، ساعتها با هم يكى هستند اما براى شكلگيرى فطرت و شكوفايى فطرت بعضى از زمانها مناسبترند يك قدرت يك ويژگى خاصى دارد كه در آنها )زمانها و مكانها( فطرت رامتر شكوفا مىشود مثلاً در مفاتيح اگر شما مراجعه بكنيد مىبينيد كه ما اعمال شب جمعه داريم هيچ كدام از اعمال هفته به اندازه شب جمعه مهم نيست و هيچ كدام از روزهايش به اندازه روزهاى جمعه كه سيدالايام است آقاى روزها براى همين شما مىبينيد در شب جمعه اعمال ويژهاى وارد شده قرائتهاى قرآن زيارت سيدالشهداعليه السلام بعضى از ادعيه خواص نوع تأثيرى كه مىتواند روى فطرت بگذارد روى روح بگذارد يك تأثير خاصى دارد و براى همين هم داريم اگر كسى ثواب خاصى انجام مىدهد شب جمعه دو برابر محسوب مىشود اگر گناهى بكند دو برابر محسوب مىشود يعنى قوه و بنيه اين شب اين جورى است كه اگر تويش گناهى صورت بگيرد روى فطرت دو برابر اثر مىگذارد روى فطرت دو برابر تأثيرگذار است و فرمودند همانطورى كه روز جمعه سيدالايام است شب جمعه سيداليالى است ميان شبها آقاى شبهاست شب جمعه در قرآن كريم حضرت يعقوبعليه السلام وقتى مىخواست براى برادران يوسف يا پسرهاى خودش آمدند گفتند پدر براى ما استغفار كن فرمود سوف استغفرلكم بعداً پدرتان استغفار مىكند و در روايت داريم كه فطرت استغفار براى فرزندانشان را به شب جمعه موكول كردند كه آنجا دعا به اجابت نزديكتر است براى توبه شرايط بهترى دارد شما اگر در مفاتيح هم مراجعه بكنيد حديث طولانى هم كه نقل كرده مطالعه بفرماييد مىبينيد كه شب جمعه براى استغفار، توبه، عبادت و براى خيلى جبران مناسبت بيشترى دارد از اين ليالى و ايام ما زياد داريم كه در مفاتيح است مراجعه بكنيد و ببينيد اينها نشاندهنده اين است كه اينها تأثير خاصى روى فطرت انسان مىگذارند يعنى تناسب خاصى با فطرت دارد ميان اين ليالى و ايام اصالت بيشتر با شبها است اصل با شب است حوادث و تفاوتهاى مهم را كه در قرآن شما ملاحظه بفرماييد مىبينيد كه در شب اتفاق افتاده در روز به ندرت روزهاى تعيينكننده داريم اما شبها شبهاى تعيين كنندهاى است سحرهاى تعيين كنندهاى داريم و خيلى از اتفاقها در شب افتاده مثل شب معراج، معراج در شب است و قدر مثلاً، عذابها مثلاً در شب نازل شده در روز هم بوده اما شب اهميت خيلى بيشترى دارد )اىّ ناشعت اليل اشّد وتعا و اقوم قيلا( شب اساساً با فطرت آمادگى و تناسب بيشترى دارد با شكلگيرى فطرت دارد حتى در طبيعت هم همين جورى است در طبيعت مدارها و عياشها اهل معصيت براى معصيت خودشان بيشتر شبها را انتخاب مىكنند داريم خوب محيط آمادهتر است و دنجتر است خوب است و به هر حال مناسبتر است توى شب انسان تمركز بيشترى دارد هر نوع لذتى چه لذت طبيعى و چه لذت فطرتى را ببرد اگر بخواهيم خوب اين قضايا را متوجه بشويم در مورد مكانها هم البته ما اين را داريم مكانها، مكانها خاصى است مكانهايى كه تأثير خاصى روى انسان مىگذارد مثلاً فرض بفرماييد از نظر آلودگى بدترين مكانها را مىگويند بازار است. به دلايل مختلف اينقدر هم مهم است كه مىگويند اگر كسى در بازار وارد بشود يعنى در محل خريد و فروش مردم كه مركز طبيعت و اينجور چيزها انسان ذكر بگويد ثواب بسيار بزرگى دارد كه كمينگاه شيطان است اين اثرى كه روى فطرت مىگذارد و فطرت را خراب مىكند و طبيعت را تقويت مىكند محيط مناسبى است بنابراين در بعضى از مكانها مثلاً گفتهاند شما نرويد در آنجا كه مىرويد ذكر بگوييد از اين حرفها، در بعضى از مكانها توصيه شده است مكانها خوب مكانهاى بسيار قوى است كه فطرت در آنها بسيار آماده مىشود اصلاً خود مكان يك حالت تأثيرگذارى دارد و قوه طبيعت را كم مىكند از روى انسان فشار طبيعت را كم مىكند و انسان را مهيا مىكند براى اين كه بتواند تغذيه خوبى انجام بدهد بنابراين انسان در سير تغذيه خودش، اينها را ما بايد در مباحث تغذيه توضيح بدهيم براى شما بحثى كه ده سال است كه مانده و نتوانستيم متأسفانه اين را به صورت جمع و جور بگوييم تغذيه را، مكانهاى خاصى را انتخاب بكنيد براى اين كار مثلاً داريم شما هر وقت مىخواهيد عبادت بكنيد مكانهاى خاصى را انتخاب بكنيد محلهاى پاك را انتخاب بكنيد در مسجد نماز بخوانيد مكان تأثيرگذار است شكلدهنده است حتى در مورد محتضر كه دارد جان مىدهد حديث داريم كه براى اين كه راحتتر جان بدهد ببريد در مكانى كه در خانهاش هميشه نماز مىخوانده آن مكان يك طهارت و قداست و يك تأثيرگذارى خاصى دارد خوب اين را خودتان هم احساس مىكنيد شما وقتى وارد حرم حضرت رضاعليه السلام مىشويد مىبينيد كه احساس مىكنيد كه طبيعت فشارش از روى شما كم شده روح شما به راحتى به سمت چيزهاى پليد نمىرود خيالهاى واهى سراغ روح شما نمىآيد شما خود به خود به سمت ماوراى طبيعت متوجه مىشود اين تأثير مكان است و آن روحى كه در آنجا بيشتر حكومت دارد بيشتر تجلى دارد در مسجد شما كه مىرويد باز مىبينيد جمعوجورتر مىنشيند تا وقتى كه مثلاً فرض كنيد در خانهتان هستيد جمع و جور شدن منظور از لحاظ روحى است پس مكانها تعيين كننده هستند اين سليقه يك نفر است كه براى تغذيه فطرى خودش بهترين مكانها را انتخاب بكند همانطورى كه خيلىها براى تغذيه طبيعى خودشان هر جايى را انتخاب نمىكنند اگر قرار باشد يك عياشى كنند يك گناهكارى كنند يك معصيتى بكنند سعى مىكنند كه يك مقدماتى را فراهم بكنند تا آن معصيت خيلى راحت به جانشان بنشيند تا آن لذت طبيعى را حالا نه معصيت حتى لذت طبيعى شما وقتى مىخواهيد برويد فرض كنيد يك چاى بخوريد يا مثلاً يك كبابى را بخوريد بيرون، اين كباب و چاى را ترجيح مىدهيد به جاى اين كه در خيابان يا پيادهرو بخوريد دوست داريد برويد يك جايى كه فرض بفرماييد درختى باشد جوى آبى باشد چمنى باشد كوهى باشد رودخانهاى باشد به هر حال يك جاى مناسبى ترجيح مىدهيد باشد قطعاً تأثيرگذار است بيشتر هم لذت مىبريد از خوردن آن، در مورد فطرت هم همينطور است در مورد فطرت ما نبايد بدپسند باشيم بايد سعى كنيم كه بهترين محيطها بهترين زمانها بهترين مكانها را انتخاب كنيم براى خوراك و تغذيه فطرى خودمان، براى همين وارد شده كه نماز را به جماعت بخوانيد در مسجد چون تأثيرگذار است اصلاً شما مىدانيد در اسلام اساساً به جماعت وارد شده نماز فرادى يك جنبه استثنايى است اگر يك موقعى بنا به دليلى كسى عذرى داشت حالا فرادى خواند، خواند اما نمىتواند نماز جماعت نخواند بدون عذر جايز نيست و بدون عذر هم اگر كسى نماز جماعت را ترك كند داريم كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود اين جز يهود امت من است و اصلاً مسلمانى ندارد كسى كه در نماز جماعت شركت نكند، پس اينها تأثير زمان و مكان است اين حالتها را دارد اگر بخواهيم خوب اين قضيه را متوجه بشويم ما برمىگرديم به فرمول خودمان در بحث نسبت در رحم اگر شما متوجه باشيد سير جنين در رحم مادر شما مىبينيد كه با اين كه همه ايام در رحم جنين قرار دارد آن نُه ماه همه مساوى هستند ولى هفت و هشت هفته اول بسيار تعيين كننده است در سرنوشت اين چنين فرق دارد با همه ايام به اصطلاح دوران زايمان كاملاً متفاوت است اين هفت يا هشت هفته اول تعيين كنندگى بسيار زيادى دارد خوب درباره ليالى قدر هم اگر ما بخواهيم مطالعه درستترى بكنيم باز به همين احتياج داريم شما مىبينيد كه جنين در مدتى كه در رحم مادر قرار دارد مثلاً اين مدت نُه ماهى كه قرار دارد اين نُه ماه خودش را آماده مىكند براى شرايط زيستى يك عمر در دنيا يك عمر چقدر است از نظر علمى زمان خاصى ندارد مىتواند صدها سال و يا مىتواند هزار سال بيشتر عمر باشد اگر كسى بتواند رعايت كند در شرايط طبيعى به سر ببرد تغذيهاش خوب باشد و خيلى چيزهاى ديگر مىتواند عمر بكند مُعَمَم ما زياد داشتيم كسانى كه يك قرن دو قرن عمر كردند و بيشتر از اين هم داشتيم چند صد سال هم داشتيم كسانى كه عمر كردند ولى حالا همين عمر متوسط را در نظر بگيريد كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: متوسط عمر امت من شصت سال يعنى هفتصد و بيست ماه خيلى هم كم است واقعاً اين هفتصد و بيست ماه شما تقسيم بكنيد به 9 ماه مىشود هشتاد تا نُه ماه يعنى هشتاد برابر دوران جنينى ما يعنى عمر ما يك هشتادم دوران جنينى ما است به طور متوسط اگر بخواهيم حساب كنيم و يك دوران جنينى آنقدر قوه داشته و اين قدر قوى بوده كه توانسته كارى بكند براى انسان كه بتواند براى 80 برابر خودش زمان خودش از داخل رحم تجهيزات كافى براى دنيا بياورد اين خيلى مهم است البته اين نسبت خيلى دقيق نيست به خاطر اين كه ما مىبينيم كه فرض بفرماييد در اين نُه ماه يا در چند هفته چشم درست مىشود در رحم اما اگر 1000 سال كسى بيايد در اينها چشمدار نمىشود گوشدار نمىشود ولى در رحم اين توان هست كه بتواند چشم و گوش را بسازد براى جنين اما در دنيا همچين سازندگى ندارد آنجا اين قابليت است كه ساختن صورت بگيرد در دنيا همچين چيزى نيست با اين كه شرايط زيستى دنيا از نظر كمالات قوىتر از رحم هست اما آنجا سازندگى با قوهاش خيلى بيشتر است پس مىگوييم نُه ماه معادل هفتصد و بيست ماه يعنى نُه ماه اين طرف هفتصد و بيست ماه آن طرف نسبت دنيا به آخرت هم همينطور است شما يك عمر دنيا اينجا داريد معادل يك ابديت است آن طرف يك عمر دنيا حالا همين شصت سال يك ابديت، ابديت كه تَه ندارد كه حتى ما نمىتوانيم يك نسبت رياضى برقرار كنيم بين دنيا و آخرت لااقل بين دنياى جنينى و دنيا توانستيم ما به دنيا يك نسبت رياضى برقرار كنيم مثلاً بگوييم 180 يا 1100 يا 11000 مثلاً فرض اما درباره دنيا و آخرت ما نمىتوانيم نسبت رياضى به دست آوريم چون اساساً آن طرف بىنهايت است اين طرف چيزى نيست كه بخواهيم حسابش بكنيم بسيار كوتاه بسيار بسيار كوتاه اما به قدرى قوهاش زياد است و به قدرى توانش بالا است كه مىتواند يك ابديت و يك روح را براى حيات ابدى در خودش آماده بكند يك روح را براى يك قيامت ابدى در خودش آماده بكند بنابراين خيلى معلوم است كه دنيا ارزشش زياد است نكته خيلى مهم اين است كه ما در ارزيابى لحظات دنيا بايد دقت بكنيم لحظات دنيا در نظام دنيايى در مبناى نظام دنيايى كه يك نظامى است معادل يك ابديت بلكه يك ساعتش، يك ساعت است اما وقتى اين يك ساعت را در مبناى ابديت بخواهيم حساب كنيم معادل ميلياردها سال مىتواند باشد نيم ساعتش اينقدر قوه دارد مىتواند معادل ميلياردها سال در ابديت ما كار بكند چه كار مثبت چه كار منفى اين را توجه به آن داشته باشيد چه كار مثبت چه كار منفى يك ساعت دنيا خيلى مىتواند كار بكند پس خيلى ما بايد در مصرف عمر صرفهجويى دقيقى داشته باشيم درست از اين عمر استفاده كنيم در وقت گذاشتن، در برنامهها در خيلى چيزها نهايت دقت و ظرافت را به خرج بدهيم كه تلف نشود يك ساعتش، يك ساعت نيست خيلى كار مىتواند بكند يك ساعتش واقعاً شما ببينيد كه مثلاً انسانهايى را نگاه بكنيد كه مثل حرّ حدّى كه نقل است از امام صادقعليه السلام كه خطاب به حر مىگويد به ابى انت و امى اين كم نيست كه كسى مثل امام معصومعليه السلام به آن اينجورى بگويد يا مثل آقا شيخ مرتضى انصارىقدس سره بيايد با امامهاش در ورودى مرقد حر را پاك كند بگويد كه امامه من همين قدر بيشتر نمىارزد براى همين پاك كردن اينجا نه براى درهاى تويى براى در بيرونى مرقد حُر آقا شيخ مرتضى مىگويد امامه من به همين مقدار خوب اين حر يك كارى كرده كه چه كار كرده مگر چقدر زمان بوده كه اين توانسته به اين مقام برسد چه كار توانسته بكند خيلى كار مهم بوده يكى مثل امام و مراجع اوليا از هر اين جورى تجليل بكند كم نيست اين خوب يك شب ولى آن يك شب خيلى گذشته به حر خدا مىداند كه اين حر چه فشارى را تحمل كرده معادل 50 الى 60 سال فشار تحمل كرده يك شب انسان ديگر تحت آزمايشاتى قرار مىگيرد كه تعيين كننده است براى ابديتش در نظام فيزيكى هم همينطور است در نظام علمى اين يك بحث علمى است در نظام فيزيكى هم همين طورى است همه زمانها با هم يكى نيست همانطورى كه تمام مرادها با هم يكى نيست همه فعل و انفعالات يكى نيست و همه موادها با هم يكى نيستند اين است اين قوانين است يك بمب اتم منفجر مىشود و محصول چند صد سال بشر را از بين مىبرد در عرض چند ساعت متلاشى مىكند مىرود پى كارش خيلى فشار آمده به آن شب و منازل تمام عمرش زحمت كشيده و به او فشار آمده و يك دفعه اين كار را قبول كرده و از تمام افتخارات موهومى كه برايش بوده گذشته آن وقت بلند شود بيايد يك آدم خيلى غُد و بسيار به اصطلاح متكبر كه وقتى سيدالشهداعليه السلام به او مىگويد كه مادرت به عزايت بنشيند فقط تنها چيزى كه باعث مىشود من جواب تو را ندهم اين است كه مادر تو زهرا است چه كنم كه مادرت زهرا است والا مىدانستى كه حسين هيچ كس نمىتواند به من يك حرفى را بزند يعنى خود امام حسينعليه السلام با همه عظمتش جلوى هر عذر زيادى نداشت وقتى حضرت به آن اينجورى گفت و حضرت هم مىدانست كه چه بكند و به كى بلكه بتواند فطرت طرف را از كجا از آن قعر چاه طبيعت بكشد بيرون ارادتش را نسبت حضرت زهراعليها السلام شكوفا بكند و اين وقتى مىآيد بالا خيلى كار مىكند در آن يك دنيا لطافت است يك اينجورى بيايد كفشايى بياندازد دور گردنش و بيايد پابرهنه خدمت سيدالشهداعليه السلام كه آقا ببخش من را امكان بخشش است اصلاً تازه وقتى كه مىرود در لحظات آخر برايش مشكوك است يك دفعه 60 سال گندگى و بزرگى را خورد مىكند مىريزد كنار كارى كه خيلى از مراجع ما و گندگىها و تكبراتشان آنها را سر از رسوايىهاى ناجورى به سرشان آورده طول تاريخ هستند آدمهاى گنده اينجورى كه نتوانستند پا بگذارند روى اين گندگىهايشان به خاطر حق شما حضرت عبدالعظيم الحسنىعليه السلام مرحوم علامه طباطبايى براى يكى از اولياى خدا نقل كرده بود و آن ولى هم براى ما نقل كرده كه عبدالعظيم الحسنىعليه السلام چه جورى عبدالعظيم الحسنى شد كه يك دفعه پيغمبر چند نسل قبل از اين كه متولد شود مىگويد من زار ولدى عبدالعظيم الحسنى كمن زار ولد عن الحسينعليه السلام بكربلا به امام هادىعليه السلام فرمود )من زار عبدالعظيم كمن زار حسين بكربلا( چه كار كرده مگر حضرت عبدالعظيم، اين بحث خواص و عوام خيلى بحث مهمى است كه خواص در يك لحظه كارى مىكند ميلياردها سال جلو بيافتند از بقيه و مىتواند يك موقع كارى بكند كه ميلياردها سال عقب بمانند در مقياس ابدى بچههاى امام حسن ديگر و طايفه امام حسن و امام حسينعليهما السلام حسادت مىكردند براى اين كه امامت در خاندان امام حسينعليه السلام برايشان سنگين بود خيلى زير بار امام حسينعليه السلام نمىرفتند از ميدن ابن الحسن اولين كسى كه مىآيد حجابها را مىشكند و مىآيد خدمت امام معصوم خودش يعنى بچه امام حسينعليه السلام و مىگويد تو امام منى و من آمدم عقايد خودم را عرضه كنم به تو و ببينم تو تأييد مىكنى دين من را يا نه از عبدالعظيم الحسنىعليه السلام هست همه اين حجابهاى چند نسل را خورد مىكند مىرود كنار و خالص مىشود كم چيزى نيست اينها خوب دقت كنيد كم فشارى نيست يك بنده خدايى تعريف مىكرد كه من خود آقا ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ولى خدا عارف كامل امام از وى تعريف عارف كامل مىكند مىگويد من خدمت استادم رسيدم و من هر چه زحمت كشيدم به نتيجه نرسيدم چرا نتيجه نمىدهد اين همه رياضت عبادتها سير و سلوك گفت شما يك فاميلى داريد پسرعموهايت هستند گويا شما يك درگيرى فاميلى داريد هر وقت رفتى نسبت به آنها ادب كردى و كوچك كردى خودت را شكستى آن وضع را مشكلات حل مىشود من رفتم كفشهايشان را هم جفت مىكردم و ادب كردم برايشان يك دفعه شكوفا شدم خيلى مهم است طبيعتى را كه سالها مقدسات دورش پيچيده مقدساتى مثل لباس روحانيت مثل سيادت، مثل مرجعيت مثل سوابق طولانى مبارزه، سوابق جهاد، سوابق چى، يك دفعه اينها آدم را جهنم نبرد و خراب نكند آدم را يك دفعه مىبينى مثل مرحوم بهاءالدينى چه جورى در مقابل مقام معظم رهبرى يك كسى مثل آيت اللَّه اراكى يك كسى مثل آقاى بهجت مثل آقاى جوادى مثل آقاى حسنزاده يك دفعه هيچى خودشان را نمىبينند تماماً پذيرش است يكى كسى مثل يك آخوند بىسواد چند روزى درس خوانده حالا با سوادش هم همينطور برايش خيلى سخت است مثلاً مرجع تقليد داريم كه مقام معظم رهبرى مىرود قم مقام معظم رهبرى را ببينيد اينجورى است اينقدر سختش مىشود اين زمانها و مكانها خيلى مهم است يك دفعه جداى شب يك كارى كرده كه كشيده به اينجا در مسايل معنوى از ماده و مكان در زمان تأثيرى ندارد يك كسى بابا شصت سال طرف زحمت كشيده يك شبه به هدر برود بله مىشود مىشود شصت سال طرف به خطا برود اما يك شبه درست بشود همين اين هم مىشود عاقبت به خيرى خيلى مهم است اين است كه ماهها بايد تزلزل زياد داشته باشيم من بارها اى روابط را خدمت عزيزان عرض كردم كه در درگاه خدا ذليل باشد با تزلزل گريه بكنى واقعاً از خدا بخواهى واقعاً الهم اجعل عواقب امورنا خيرا عاقبت به خيرى بزرگترين نعمت است معذرت خواهى بزرگترين نعمت است اين زمان و مكان تأثيرش است حالا اين عمر دنيا اينجورى است يك ساعت آن مىتواند كارى بكند كه يك ابديت اصلاح بشود يا خراب بشود فرقى نمىكند اين اثر وجود دارد اين كه تذكيه مهمتر از تعليم و تربيت است همين است والعلم و حجاب الاكبر نه علم هر اعتبار ديگرى مىتواند خطرناك باشد به تذكيه و تربيت نيست هر اعتبار ديگرى خطرناك است خوب ما توى اين 60 سال يك شب قدرى داريم شب قدرمان فرمود: خيرٌ من الف شهر معادل هزار ماه اين را خدا دارد مىگويدها خدا كه شب و روز را خلق كرده ارزش و قدر شب قدر خود را چقدر معرفى مىكند هزار ماه يعنى هشتاد سال يعنى از يك عمر طبيعى هم بالاتر معرفى مىكند آن وقت مىشود رحم در رحم در واقع توجه بفرماييد يك دنيايى كه خودش مىتواند ابديت را بسازد يك شبى درونش است به نام شب قدر كه اين شب قدر قوه يك عمر و بالاتر از يك عمر طبيعى را دارد همين يك شبش مىتواند بالاتر از يك عمر طبيعى كار بكند براى انسان گذشتهاش را جبران كند و همه گذشته را تبديل به نور كند كم نيست هشتاد سال 1000 ماه است يك شبش بىخود نيست كه اولياى خدا چقدر انتظار مىكشند انتظار، سازندگى، مراقبت براى اين كه از اين يك سال استفاده بكنند چرا چون يك شب حقيقتاً يك شب نيست آنها ايمان آوردند كه ليلة القدر خيرٌ من الف شهر يك سال مراقبت هشتاد سال برداشت ايمان آوردند به كدام خدا خيرٌ من الف شهر اينقدر كار مىتواند بكند نه فقط اينها مىخواهم بگويم مسئله قدر توجه بكنيد شب قدر يعنى شب تعيين شب منزلت شبى كه درش يك نوع شب سرنوشت است خوب شما ايام ديگرى هم داريد اصلاً كل شبهاى ماه رمضان شب قدر هستند شب نيمه شعبان شب قدر است به چه معنى شب قدر است يعنى شب تعيين كننده است زمانش با زمانهاى ديگر يكى نيست يعنى شب منزلت است يك شبى است كه با شبهاى ديگر فرق مىكند يك روزى داريم ما كه حضرت فرمود اگر ماه رمضان آمرزيده نشود ديگر شقى است اين شخص احتمال ندارد كه بخشيده شود روز عرفه را داريم روز عرفه را درك بكنيم روز عرفه يك روزى است كه امكان دارد تمام شكستش توى ماه رمضان را چه كار كند جبران كند ببين اين روز بنيه دارد توى اين روز چه خبر كه مىتواند اين كار را آدم بكند در عرفه هزار ماه خوب اين آمادگى مىخواهد اين مراقبت مىخواهد يك بچهاى كه مىخواهند به آن غذاى محكم و سنتى بدهند دو سال فقط قبلش شير مىخورد تا آماده بشود غذاى سنگينترى بخورد دو سال آماده مىكند خودش را تا بعد بتواند وارد بعضى از غذاها بشود تا مىخواهد توى يك شب انرژى 80 سال را جذب بكند روحتان و اين فطرت معادل هشتاد سال خوراك بخورد خوب اين خيلى آمادگى مىخواهد تا بتواند دريافت بكند اين توان قوى را اين غذاى بسيار قوى را شكايت كردند به پيغمبر كه آقا گذشتهها عمرشان طولانى بوده بيشتر عبادت مىكردند اين آيه آمد كه ليلة القدر خيرٌ من الف شهر در امت پيامبر امت مرحومه بهش مىگويند يعنى امتى كه خداوند خيلى دوستش دارند يك شب را خدا برايشان گذاشته خداوند آخر چگونه اين لطف را به شما بگويد چگونه بيايد اين مهربانيش را ثابت كند چقدر بهانه دست ما بدهد براى اين كه آمرزيده بشويم اين همه شب جمعه داريم اين همه ايام اليالى مهم گذاشته كه با همه عمر انسان برابرى مىكند و بالاتر از عمر انسان بعضى از شبهايش است مىگويد اينها همهاش سر راهتان هست چرا استفاده نكرديد خيلى بدبختى است انسان خيلى قساوت مىخواهد كه اينها را داشته باشد آخر چه جورى ثابت كند كه مىخواهيم ما آمرزيده باشيم مىخواهد با بهشتى بشويم اينها نعمت است يا اين كه جيب ما را پر از پول بكند يا خانهمان آنهايى باشد كدام يك از اينها نعمت است كدام يك از اينها فضل و ثروت است اين همه سر راه ما گذاشته اينها را و مىخواهد بگويد كه من شما را خيلى دوست دارم ان اللَّه بالناس لرؤف الرحيم بسيار مهربان است پيامبر درباره امت تو يك شبى قرار دادم كه از هزار ماه بالاتر است اين را دركش بكنيد عمر مگر نمىخواستند مىخواهد بگويد كه شدن به اين كه طولانى باشد نيست عمر نيست شدن به يك كيفيت روحانى مربوط است يك كسى مثل يك شبه مىشود يك كسى مثل طيب رضايى، طيب رضايى چه جورى شد اينجورى شد و خيلى كسان ديگر ما داشتيم زن بدكاره مثلاً هرزى را يك عمر بدكارگرى كرده لحظات آخرش چنان با خدا كنار آمده كه اولياى خدا وقتى او مرد كسى حاضر به دفن او نبود اصلاً اولياى خدا خواب ديدند و بهشان امر شده بود كه برويد ولى ما را دفن بكنيد با احترام چه جورى است اين جوانى است معصيتكار است مىافتد در بستر بيمارى مرگ بيمارى كه منجر به مرگش مىشود به مادرش مىگويد كه مادر وقتى من از دنيا رفتم پاهاى مرا با طناب ببنديد و دور اين اتاق بچرخان و از خدا بخواه كه من را ببخشد حالا بين جوان و خدا چه مىگذرد بماند داريم كه وقتى كه مىميرد مادرش همين كار را مىكند بچهاش را پاهايش را با طناب مىبندد و مىكشد اين طرف و آن طرف صدا مىآيد ول كن ميهمان ما را رها كن ميهمان ما را اذيتش نكن مىشود اينقدر قوه است انسان بتواند با خدا يك جورى كنار بيايد ولو در آخرين دقايق و لحظات »بقية العمر لا قيمت لها قد يدرك بها مافات و يحيى بها مامات« بقيه عمر را هيچ قيمتى برايش نمىشود گذاشت ديگر بشر خيلى زود زده گفته چيه گفته وقت طلاست خيلى زحمت كشيده كه حرف بزرگى زده گفته وقت طلا است حضرت مىفرمايد بقيه عمر را نمىشود قيمت گذاشت آنچه كه فوت شده مىشود همهاش را ميران كرد از گذشته و آنچه كه مرده را مىشود زنده كرد كم نيست اين قيمت بعضىها اين عرضه را دارند توى يك ساعت اين كار را مىكنند ما صدر اسلام كسى را داشتيم كه اصلاً نماز نخوانده بود آمده بود برخورد مىكند با جهادگران اسلامى دارند مىروند جهاد كنند يك ذره صحبت بينشان رد و بدل مىشود و به حقانيت اسلام ايمان مىآورد خوب حالا كجا مىروى مىگويد ما داريم مىرويم جهاد، جهاد واجب است حالا دارى مىروى آره بيا برويم سوار مىشوند مىروند جنگ و به شهادت مىرسند يك ركعت نماز هم نخوانده اينجورى مىشود يكى از دوستانمون تعريف مىكرد براى يكى از بچه بسيجىها مىگفت يكى از بچههاى بسيج نماز نمىخواند توى جبهه نماز نمىخواند مىگفت يك روز رفيقمان كه او را بيدار مىكرد براى خواندن نماز خيلى ناراحت شد از دست او پا شد وسايلش را پرت كرد از سنگر بيرون گمشو برو بيرون بابا تو هم نماز نمىخوانى آخر اين چه جبههاى است كه تو آمدى چه بسيجى است كه نماز نمىخوانى مىگفت او هم يك گوشهاى نشست و گريه كرد مىگفت من رفتم يك ليوانى آب به آن دادم و نوازشش كردم و آب خورد و تشكر كرد گفتم ببين من يك ليوان آب برايت آوردم تو تشكر مىكنى از من از خدا نمىخواهى تشكر كنى چرا نماز نمىخوانى گفت والا رويم نمىشود بگويم من اصلاً خانوادهام يك خانوادهاى هستند فاسد و طاغوتى مادرم خواهرم، پدرم، برادرم همه اصلاً ما نماز ياد نگرفتيم در خانه بلد نيستم نماز چه كار كنم رويم نمىشود اين فقط توى آنها متحول شده بود عجيب است واقعاً مىگفت به او گفتم بيا من به تو نماز ياد مىدهم از امروز پشت سر من مىايستاد و نماز مىخواند ديگر يواش يواش داشت سوره حمد را ياد مىگرفت تمرين كرده بود يك روز من در سنگر نشسته بودم اين آمد بالاى سنگر داشت تمرين نمازش را به من مىگفت، گفت ببين درست مىخوانم يا نه »بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدللَّه الرب العالمين الرحمن الرحيم مالك اليوم الدين اياك نعبد و اياك نستعين« كه ناگهان تركشى آمد و بدن او را نصف كرد طورى كه نصف بدن او توى بغل من افتاد و لبهاى او داشت مىگفت اياك نستعين خيلى كه زمان نمىخواهد كه روح بايد عوض شود اين اتفاق بايد بيافتد آن كيمياى فطرت بايد بخورد به فطرت و فطرت را عوض كند كيمياى الهى آن بايد عوض شود زمان ندارد يك دفعه مىبينى در يك لحظه عوض مىشود كما اين كه خدايى ناكرده ممكن است انسان در يك لحظه آن طرفى بشود وقتى مىگوييم در يك لحظه اين طرفى بشود اين كه آن كه آن زمينه نداشته و بىمقدمه يك دفعه انسان توى يك لحظه اين طرفى بشود يعنى آن ريشهاى كه قبلاً داشته و انحرافى كه داشته و معلوم نبوده يك دفعه ظهور مىكند و توى يك لحظه خاص مىزند تمام سوابق طرف را از بين مىبرد و خراب مىكند شما نگاه كنيد شيطان شش هزار سال عبادت دارد ذخيره داشته در عين حال شش هزار سال هم كافر است در عين حالى كه عبادت مىكرده گفتيم »رب متنسك ولا دين له« قرآن مىفرمايد »ابا واستكبر كان من الكافرين« شيطان كافر بود »و كان من الكافرين« شش هزار سال عبادت كرد خدا مىخواند كفر درونى را ظاهر بكند آدمى را خلق كرد گذاشت جلويش گفت سجده كن زد بالا »كفروا باستكبر« تمام شد شش هزار كفر پنهانى يك دفعه ظهور پيدا مىكند و در فرد فرد افراد از اين چيزها زياد است در خود ما هم از اين بىدينىها زياد است در مقابل دستورات اسلام يك جاهايى كم مىآوريم در جهات شخصى درجات عقيدتى همينجورى است در جهات سياسى مثلاً طرف خيلى خيلى را روال راه مىافتد مىرود توى جامعه مراجع ترقى را در اجتماع طى مىكند يك دفعه جلوى مقام معظم رهبرى جلوى امامش قد علم مىكند كفرش ظاهر مىشود بىولايتيش ظاهر مىشود كه اساساً آن ابراز ولايتها هم خيلى جدى و از روى اعتقاد نبوده يك دفعه اينجورى مىشود آدم. خوب شب قدر يعنى چه؟ يعنى معادل هشتاد سال شما توان برداتش دارى مىتوانى بياندازى خودت را جلو هم گذشته را تبديل به نور كنى و جبران بكنى هم كه پيشرفت بكنى كم نيست هشتاد سال ما راحت از كنارش رد نشويم ولى خوب اين آمادگى مىخواهد اگر آماده نباشيم نمىتوانيم همه توانى كه در يك شب مىآيد سراغمان جذبش بكنيم هضمش بكنيم و تبديل كنيم به آن يعنى اين جورى نيست كه ما احساس كنيم بعد از يك شب بله معادل هشتاد سال فطرتى جلو افتاديم چرا چون ما تلف مىكنيم نه روزه دستى مىگيريم و نه توجه به باطن روزه داريم اتلاف مىكنيم البته همين شبهايى كه ما انجام مىدهيم شبهاى قدر خوب است قرآن خواندن شب قدر غير از قرآن خواندن شب قدر است روضه شب قدر غير از روضه شبهاى ديگر است افكار شب قدر غير از اذكار شبهاى ديگر است فرق مىكند و خدايى نكرده معصيتش هم همين طور است هم اين ماه اينجورى است كه اثر خيلى بدى روى ما مىگذارد در مهمانى و در جرم گناه كردن غير از بيرون از حرم است ما الان در حرم هستيم و به ضيافت الهى آمدهايم و خيلى بد است انسان در ضيافت گناه بكند جلوى ميزبان، در خانه ميزبان و سر سفره ميزبان فرق مىكند گناهش هم فرق دارد هم اين شب مثل شب جمعه كه گناهش دو برابر است قطعاً شبهاى ديگر آن چهار شب مهم سال همينطورى است يا روزهاى مهمى كه در سال است همين جورى يا در رجب، شعبان، همين جورى است در رمضان كه ديگر بدتر اگر كسى معصيت اينجورى بكند خوب نبايد نگران باشيم نبايد تحت مراقبت باشيم با اين وضعيت ما مىتوانيم مسئله ثوابها را خوب ادراك بكنيم مسئله ثوابها كه مثلاً اگر كسى فلان ذكر را بگوييد اينقدر ثواب است كه فرمود: آيه در ماه رمضان معادل يك ختم قرآن در ماههاى ديگر است اين ديگر تضمين شده است يعنى يك ختم قرآن چقدر مىتواند در حيات فطرى انسان اثر بگذارد چقدر ثواب دارد براى آخرت مىفرمايند در ماه رمضان شما يك آيه بخوان معادل يك ختم قرآن تأثير دارد نه شب قدر در خود ماه مبارك رمضان در طول اين ماه يك آيه معادل يك ختم قرآن انرژى و اثر دارد براى شما ماهى »انفسهم فيه التسبيح« نفس كشيدن در آن تسبيح باشد ديگر تسبيح انسان چه مىخواهد باشد ذكر و قرائت قرآن و روضه انسان توسل به امام زمان)عج( ياد امام زمان)عج( اينها چقدر مىتواند سازنده باشد براى سازندگى ما در اين ماه خود ما هم ادراكش مىكنيم مثلاً نماز جمعه را داريم كه مىفرمايند اگر كسى نماز جمعه بلند بشود يا بلند نشده از جايش خداوند تمام گناهانش را آمرزيده شما برويد نماز جمعه شركت بكنيد ببينيد اگر بعد از اسلام نماز جمعه احساس نكردى كه سبك شدى احساس نشاط مىكنى قطعاً همين جورى است شما برو مىبينى كه همين جورى است اثرش ظهور دارد روى شما گناه هم همين جورى است فرمود علىعليه السلام كه در دنيا اينجورى است يك گناه صد سال عذاب دارد در قيامت اگر انسان بدون توبه از اينجا رفته باشد و با او مانده باشد از نظر قانون رياضى هم همينجورى است در جنين شما فرض بفرماييد پدر و مادر در تشكيل نطفه يك چيز بد نگاه مىكند تأثيرگذار است بچه شكل بدى مىگيرد يك سيب مىخورند بچه زيبا از كار در مىآيد خوب يك سيب مگر چيست حالا ده دقيقه يك سيب خوردم با يك انرژى ولى اثرش در طول حيات زندگى انسان اثر مىگذارد خرما، انگور، بِه اثر مىگذارند غذاى بد هم اثر مىگذارد سير، پياز اثر بد مىگذارد اخلاق بد هم همينطور است اخلاق بد هم ما اگر داشته باشيم اين اخلاق اگر بماند براى آن سمت خوبى خيلى مصيبت درست مىكند براى انسان غير از گناهى است كه صد سال عذاب دارد اخلاق بد به تعبير امام كه فرمود اخلاق بد خدا مىداند كه چند قرن از قرنهاى آخرتى طول مىكشد كه انسان يك خلق از خلقهاى بدش توى جهنم پاك بشود قرنهاى آخرتى حالا حديث داريم در همين احاديث ولايتى امشب قرار بود برايتان بگويم بعداً انشاءاللَّه توضيحش را شبهاى بعدى به شما مىگويم كه مىفرمايند اگر كسى علاقه رياست بر يك گروهى را داشته باشد خداوند معادل هر روز رياستش هزار سال معطل مىكند او را هر روز رياستش عشقش اين باشد كه علو بد باشد يك گناه مثلاً حسود و لجباز باشد زير بار حق نرود زبانش هرز باشد دروغگو باشد و خيلى خلقهاى ديگر اينها خيلى خطرناك است منتقل بشود آن طرف خيلى طول مىكشد تا انسان يك دانه خلقش پاك بشود حيف كه ما خودمان را و ابديت را جدى نگرفتيم هدف خلقت را جدى نگرفتيم يا كاملاً غافليم يا اگر متوجه هستيم همهاش با الفاظ بازى مىكنيم دنبال لفظ و عرف و اين حرفها هستيم كمتر به شدن فكر مىكنيم فرمود صراط سه هزار سال راه است سه هزار سال راه تمامش بايد از نور خود شما استفاده بشود سه هزار سال راه در جهنم انسان بايد طى مسير بكند خوب اينها بايد نور و قدرت با خودش ببرد كه اين سه هزار سال را به تعبير معصوم مثل برق رد بشود چند لحظه خوب اين سرعت و قدرت را اينجا بايد به دست آورى عبور از صراط را اينجا بايد به دست آورى اينجا ببين تو صراط دنيا چه كار دارى مىكنى چه جورى دارى حركت مىكنى معلوم است سرعتت در قيامت چه جورى مىشود اينجا با چه سرعتى دارى مىروى نور بايد جمع بشود نور، نور هم مال خودتان مال كس ديگر نيست از جاى ديگرى نمىتوانى بياورى، هيچ كس به كسى چيزى نمىدهد هيچ نفسى جزاى نفس ديگرى نيست ولا تعزِرو وازرة وزر افرى كسى بار ديگرى را تحمل نمىكند خوب بالاخره ببينيد كه شما معصوم را نگاه بكنيد ببينيد كسى مثل امام سجادعليه السلام امام باقرعليه السلام بعضىهاشان تا 30 بار يا بيشتر ختم قرآن مىكردند در ماه مبارك رمضان ماهها شايد يك ختم قرآن بكنيم شايد هم نكنيم حضرت زهراعليها السلام چقدر دلشوره شب قدر را داشته چه خودش و چه خانوادهاش چه جور بوده كه اينها و پيامبرصلى الله عليه وآله تمام شعبان و رجب را روزه مىگرفتند براى اين كه آماده بشوند براى ماه رمضان، ماه رمضان چقدر مراقبه داشتند كم انرژى نمىخواستند كسب بكنند شب قدر هشتاد سال انرژى در انتظارشان بوده خوب خيلى آمادگى مىخواهد شما يك عروسى مىخواهيد برويد چقدر دلشوره داريد چند روز قبلش خودم را آماده كنم لباسم را حمام ببرم آنجا چه جورى برخورد كنم خيلى هى محاسبه داريد پيش خودتان يك عروسى، يك عقدكنان يك مجلسى هست يك سفرى است اين كه ديگر يك ضيافت است ضيافت ماوراء الطبيعة كه با عمق و اثر هشتاد سال خوب خيلى آمادگى مىخواهد من نمىدانم آنها فهميدند يا ما فهميديم بالاخره اگر ما فهميديم پس اين بىخياليها و غفلتها و بىتوجهىهاى ما چه است و آن شور و هيجان آنها چيست آن هرس و ولع آنها نسبت به عبادت كم خوابيدن، بيشتر كار كردن آنها فهميدن چه خبر است كه اين جور دارند استفاده مىكنند آنها امامهاى ما هستند الگوهاى ما هستند ما نه يك كمى بخواهيم به واجباتمان اضافه كنيم مىبريم ظرفيتها فرق مىكند الان شنيدم در بعضى مساجد تا صبح هر شب احيا دارند مسجد ارك هر شب هست نه سه شب ماه مبارك يكى از دوستان كه موفق است و مىرود مىگويد من هر شب مىروم و بچههايم را هم مىبرم بچههايم با ميل و رغبت زيادى مىروند آنجا عبادت مىكنند يك كسى مىگفت آقا چه خبر است هر شب سى شب تا صبح چه خبر است سى شب نيست عزيز من هر يك شبش هزاران سال از آخرت را قرار است پوشش بدهد چند ساعت نيست ما وقت زيادى نداريم يك لحظه است در مقابل ابديت، ابديت يعنى چه يعنى هر لحظه ما ممكن است منتقل بشويم آنجا حالا ما مىگوييم شصت سال اما تعارف است چه تضمينى است شصت سال اين همه بيست سالهها اين همه جوانها زن و مرد همين طور يادم است خدا رحمت كند آقا مهدى را آقا مهدى يك جوانى بود كه دغدغه زياد داشت با خودش هم خيلى ور رفته بود از وقتى كه خودش را شناخت در خودش خيلى كار كرده بود شما نامهاش را كه به من نوشته بود خوانديد ديگر اين نامه را يك آدم بيست ساله نمىتواند بنويسد خيلى جان كنده بود روى خودش واقعاً دغدغه آخرت داشت دغدغه ابديت، دغدغه دنيا را داشت براى اين كه درست كار بكند و زحمت بكشد و بارها به من با سوز و آه و ناله مىگفت من نمىخواهم تلف شوم من بايد از لحظه لحظه عمرم استفاده كنم يك همچين آدمى اين همه دغدغه داشت خوب حالا يك سال خوردهاى از مرگش گذشت ما غير از آن هستيم ما هم ممكن است هر لحظه بميريم مگر چقدر مىخواهيم زندگى كنيم واقعاً وقت كم است نمىشود وقت را براى كار ديگرى گذاشت نمىشود خيلى به اعتبارات پرداخت حماقت است اگر انسان خودش را مشغول زمان بكند مشغول چيزى كه واقعاً فايده ندارد بكند خيلى حماقت است فرصتى نيست اصلاً هيچ فرصتى نيست يك حديثى داريم قدسى است از بيست سالهها شروع مىكند خدا مىگويد بيست سالهها مراقب باشيد سى سالهها بجنبيد همين جورى يك چيزهايى مىگويد برايشان در كتاب سخن خدا است شايد ده الى پانزده سال پيش خواندهام من الان جزئياتش يادم رفته فطابات اينجورى كار دارد با ما وقتى مىگويد بيست سالهها مراقب باشيد سى سالهها چهل سالهها حالا فرض كنيد ما حالا نمىرويم چقدر مگر مىتوانيم عمر كنيم عمرى كه بتوانيم كار كنيم مگر ما چقدر وقت داريم چقدر مىتوانيم تلاش كنيم بالاخره آنهايى كه فهميدند آن طرف خبرى است يك جور ديگر مصرف كردند عمرشان غير از مصرف كردن ما آنها يك جور ديگر وقت گذارى كردند آنها يك جور ديگر علنى كردند زندگى را آنها يك جور ديگر سرمايهگذارى كردند آنها جور ديگرى عمل كردند غير از عمل كردن ما اين در مورد ايام ليالى و مكانها كه خداوند تبارك و تعالى تعيين كرده به قرارداد الهى اى شبها را قرار داده ولى خداوند تبارك و تعالى يك قدرتى به انسان داده كه خود انسان مىتواند بعضى از ايام و بعضى از مكانها را به آن مكانها و ليالى و بعضى از زمانها را به آن زمانهايى كه آن اثرات تعيين كننده را دارند تبديل كند يعنى خود انسان است كه مىتواند اين كارها را بكند عبدالعظيم الحسنى يك كارى با خودش مىكند كه زيارتش مثل زيارت امام حسينعليه السلام يك كارى مىكند قبرش زيارتگاه است خودش يك كارى كرده و مكانى كه درش دفن شده آن مكان يك حالتى درونش پيدا شده خدا حفظ كند آيت اللَّه مشكينى را فرمود شب عمليات شب قدر است والا شلمچه كجا سيستان و بلوچستان با تهران كجا همهاش زمين است ديگر ولى چرا شلمچه شلمچه مىشود و آن حال و هواى عجيب را دارد كسى مىرود تويش متحول شود در فضاى آنجا همان قارونى كه ضرب المثل بود زمان شاه لب كارونى كه براى معصيت ضرب المثل بوده و در ترانهها بود بچه بسيجى مىرود و آن را عوض مىكند كارون را يك چيز ديگر ازش درمىآورد شلمچه را يك چيز ديگر ازش درمىآورد اهواز و آبادان را يك كار ديگرى مىكند خرمشهر كه زمان شاه كه چه فسادهايى در آن صورت مىگرفت خودشان مىآيند يك كارهايى مىكنند يعنى روح است يك دفعه به آن طهارت مىدهد امام امت است كه مىآيد يك قطعه از زمين بهشت زهرا را به آن شرافت مىدهد شهداى ما هستند كه بهشت زهرا را به آن نورانيت و معنويت مىدهند روح است كه مىآيد ماده را طاهر مىكند يك روح اينقدر بزرگ مىشود كه وقتى به مقام شهادت مىرسد ديگر بدنش نجس نيست و او را نشوييد غرق خون است همان خونى كه در جاى ديگر نجس است ولى يك كارى كرده شهيد خيلى كار است كه يك دفعه مىگويند اين خون پاك است دفنش كنيد با همه لباسها غسل ندهيد. دست بهش نزنيد خود آدم مىتواند يك كارهايى بكند مىتواند زمانهايى را تغيير بدهد چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند يك موقع است آدم خودش شروع مىكند يك كارهايى را مىكند كه زمانها و مكانهاى خاصى مىتواند انرژى خيلى زيادى را جذب كند الا للَّه فى... همه زمانها و مكانها يكجور نيست در ايام روزگار شما يك نغمههاى آدمى مىوزد مواظب باشيد خودتان را در معرض آن نفخهها قرار بدهيد يك دفعه لطفى مىشود در صحنه گناهى قرار مىگيرى وقت امتحان است يك بار طبيعت را غلبه مىدهى مىروى پايين و يك بار فطرت را غلبه مىدهى يك دفعه از همان صحنه شهوتانگيز و لذت بخش حيوانى اوج مىگيرى مىروى تا كجا ابن سيرين را شما داريد اين است بزرگان ديگرى داريد كه به كجاها رسيدن آقا شيخ رجبعلى خياط يا بزرگان ديگر صحنهاى پيش مىآيد صحنه زمان تعيين كنندهاى است يك دفعه پيش مىآيد براى انسان امتحان عظيمى است بايد پس بدهى بايستى پاى كار »الذين قالوا ربنا اللَّه ثم استقاموا تنزل الملائكة...« مىايستى پاى كار يك دفعه اوج مىگيرى يك جا است مىخورى دارند از ولى فقيهات بدگويى مىكنند تو يك جا يك دفعه تمام حرفها برايت كوچك مىشود جلوى همه كسانى كه گُندگى مىكنند و تو يك موقعى از آنها حساب مىبردى يك دفعه بلند مىشوى مىايستى قرمز مىكنى و محكم حرفت را مىزنى لال مىكنى طرف را خدا مىداند كه چه اوجى مىگيرى تو شما نگاه كنيد شهيد امر به معروف و نهى از منكر سعيد است همين دانشجوى عزيزمان كه چند وقت پيش به شهادت رسيد يا شهداى امر به معروف و نهى از منكر يكجا جلوى يك مسجد سفت مىايستند پاى كار بعد مىبينى كجا مىرود اصلاً هميشه همين جورى است آنجايى كه حق بايد جلوه كند و دارد جلوه حق ضعيف مىشود يك دفعه يك نفر بلند مىشود و عكس العمل خاصى نشان مىدهد درست لحظهاى كه لحظه قدر تو است لحظهاى است كه اگر درست تصميم بگيرى يك دفعه همه گذشته را تبديل به نور مىكند »اولئك يبدل اللَّه سيئاتهم حسنات« و توى آن لحظه خاصى كه دارد دين ضعيف مىشود و تو به خاطر بُزدلى و به خاطر ضعفت از خدا نمىترسى از اينها مىترسى از انسانها مىترسى و حساب مىبرى كوتاه مىآيى آنجا است كه ملائكه مىزنند توى سر آدم و انسان لعنت مىشود و دور مىشود »فخرج انك رجى« دور مىشود آدم، آدم بايد ايمانش را اخطار كند يك جاهايى عقلش را اخطار كند يك جاهايى سكوت نكند در مقابل احمقها يك جايى كه دارد دين تحقير مىشود و يك چيز ديگرى اساساً دارد نتيجهگيرى مىشود كسى مىتواند حرف بزند خوب حرفت را بزن سفت، محكم اگر نرفتى بالا اگر وقتى حرفت را زدى احساس قدرت نكردى اين جو مىخواهد جو آخوند و جوان و دكتر و مهندس دور هم باشد كه مثلاً يك بچه بسيجى را كه شايد ديپلم هم نداشته باشد بخواهند تحقيرش كنند مىآيد جلوى همهشان مىايستد و بحث مىكند، حرف مىزند با همهشان مىنشاندشان سر جايشان اينجا، آنجايى است كه موج بزرگى آمده و اگر محكم بايستى اين موج تخت موج تو را تا عالىترين درجه بالا مىبرد اوج مىگيرى تو و اين جا است كه اينها سوخت تو مىشوند براى اين كه تو شليك شبى به سمت بىنهايت اگر بايستى جلويشان و نترسى كار است ديگر يك جايى بايد نشان بدهى پرستيژ بسيجى را يك چفيه مىاندازى گردنت يك كسى نگه حالا خوب نيست باشد حالا ما بسيجى هستيم نه اصلاً بيانداز گردنت همين را خيلى كار مىكند اگر با باور بياندازى گردنت همين چفيه را انگشتر عقيق دستت بكنى تسبيح را دستت بگيرى خيلى كار مىكنى تصميم مىگيرى و با باور همين كار را مىكنى مىبرد تو را بالا ظاهراً كار كوچك است ولى نه اينجورى نيست، خيلى افراد ريشو هستند ريش هم گذاشتند واقعاً از روى تقوى گذاشتند ولى يك جاهايى مصلحتى صافش مىكنند مىروى پى كارش نه آنجا كه گفتند صاف كن صاف نكنيد بايستيد مىخواهم بگويم كه ما خيلى به دنبال چيزهاى غول نگرديم فكر كنيم كه قرار است ما يك چند هزار سال نمىدانم چهل سال پنجاه سال عبادت بكنيم نه ما در طول روزمان هزاران يك از اين امتحانات پيش مىآيد كه اگر درست عمل كنيم هى اوج مىگيريم مگر بچه بسيجىهاى پانزده يا بيست ساله چه جورى بودند اينها كه امام فرمود ره صد ساله را يك شبه رفتند چه جورى شد اينها يك شبه رفتند ره صد ساله را براى اين كه توى اين دنياى وانفساى طبيعتگرا يك دفعه يك آدمهايى پيدا شدند كه سفت جلوى همه ايستادند و دنيا را به هيچى نگرفتند »يجاهدون فى سبيل اللَّه ولا يخافون فى اللَّه لاعم« از ملامت هيچ كس هم نترسيدند و سفت ايستادند از كوچكترين كارها شروع مىشود يك جا است صلوات بايد بفرستى مىبينى طرف لال مىشود بابا اسم پيامبرت آمده بلند صلوات بفرست ولو ديگران اينجورى هم نگاهت بكنند آنهايى كه قِر توى كمرشان خشك شده مىخواهند كف بزنند تو صلوات بفرست بعضى جاها كسى نيست قرآن بخواند مىروى مىايستى آنجا محكم قرآن مىخوانى شما آن موقع كه هواپيماى ما را اسرائيل دزديد يادتان است چهار نفر آدم جگردار خلبان ايستاد حرفش را زد بعداً هم جلسات بعد توضيح مىدهم كه ممكن است طرف طبيعت كار هم باشد ولى توى جاى خاصى نمود دينى دارد غيرت دينى به خرج مىدهد اين يك دفعه همه گذشته او را جبران مىكند چون يك كارى كه ماندى شد و سنبل شد در اسراييل طرف بلند شده شايد حالات معمولىاش مسجد نرود براى نماز جماعت راه مىاندازد مىايستد نماز جماعت مىخواند با باور اين بالا مىآورد تو را نه اين كه از سر و وضع و لباس پوشيدن خودت توبه كنى از ارزشهاى خودت توبه كنى يعنى يكجور ديگرى بشوى نه از اعتقاد خودت توبه كنى اينقدر صحنههاى امتحان است الان براى ما در هر كدام از اينها اگر جدى باشيم اوج مىگيريم ما اينجا مثلاً مىخواهيم عكس امام را در تاقچه بزنيم بعضىها رويشان نمىشود عكس امام را بزنند توى خانهشان و عكس مقام معظم رهبرى بعضىها برايشان درد دارد حالا اينجا كه هنرى نيست پاشو برو لبنان ببين مردم عكسهاى قدى عكسهاى چند متر در چند متر مقام معظم رهبرى ورودىهاى شهرشان زدند با باور و سفت هم ايستادند پايش من در خط مقدم اسراييل خانههايى كه در خط مقدم اسراييل 500 متر 1000 متر با اسراييل فاصله داشت اسراييل مىآمد در شهر قدم مىزد و يك موقعها داخل خانه را بازرسى مىكرد آدمهايى داشتيم كه عكس امام را مىزدند و مىايستادند اين است اينجا در امنيت نشستهايم مسجد بغل گوشمان هر چهل متر يك مسجد و بسيج خيلى اين تظاهرات هنرى نيست هنر اين است كه مثل آزادههاى ما بروند در عراق ده سال آنجا باشند بعد نماز جماعت راه بياندازند حافظ قرآن باشى براى امام حسينعليه السلام شكنجه بشوى ولى عزادارى كنى و حاضر باشى نماز جماعت و روضهات را بخوانى و بايستى پاى كار آنها، اين است كه خيلى مهم است آنجا اين صحنهها پيش مىآيد نه اين كه ما در عافيت متدين باشيم يا يك دوره بلا آمد سراغمان تا بلا بيايد ديندار كم باشد پا كار بايستى خيلى مهم است طرف بچه حزب اللَّهى خيلى خوب، ناز يك دفعه شب عروسيش چه افتضاحى بار مىآورد در عروسيش در جشن در يك جايى نمىدانم توانستم بگويم ما مىتوانيم خودمان قدرساز باشيم يا نه خود ما مىتوانيم قدرساز باشيم شب عمليات كه مىگويند شب قدر است خوب من ديدم ديگر همين بچههايى كه با آنها بوديم توى اين كوچه پس كوچهها خاكبازى مىكرديم چهارده پانزده سالهها و بيست سالهها كمتر يك موقعهايى كه همه كُپ مىكردند اين قدر آتش بود كسى نمىتوانست حركت كند بلند مىشدند داد مىزدند با اللَّه اكبر، يا زهرا، يا مهدى، اصلاً يك گردان را از جا مىكَنند درست در لحظه خاصى يك يا مهدى آنجا اينجا نيست كه شما صف جماعت نشستى بگويى يا مهدى مثلاً اين يا مهدى آنجا خيلى حرف است براى آدم اين شب قدر مىشود كه آن همه امدادهاى غيبى، سير فرشتهها حضور ائمه را با خودش در جبهه دارد اين طورى است ما هم مىتوانيم قدرساز باشيم از خانوادهمان شروع كنيم در سادهترين رفتارهايمان با جديت، جدى باشيم اهل مصامحه و ماستمالى نباشيم در عقايد خودمان تا جاهاى ديگر و صحنههاى ديگر مثلاً يك اتوبوس دارد حركت مىكند يك نفر با جديت اعلام صلوات مىكند سه بار چهار بار پنج بار با باور اين فرق دارد با بقيه كه نمىتوانند اعلام صلواتى بكنند ما پروازهاى خارجى داشتيم كشورهاى اروپايى يك نفر بلند مىشود جلو در هواپيمايى كه دو سوم آماده بودند بروند آن طرف مطرببازى كنند محكم صلوات بلند اعلام مىكرد طرف اوه چه چيزهايى همه را وادار مىكرد فضاى هواپيما را عوض مىكرد يك دفعه يك كسى مىايستد مىرود خارج چهار روزه استحاله مىشود يك كسى مىبينيد رفته آنجا در دل كفر هيئت ابوالفضل العباس را زده آنجا بيرق و كلى عزادار جمع كرده آنجا دارند كار مىكنند آنجا در دل كفر به قول مقام معظم رهبرى جوانهايى كه مثل پيامبرصلى الله عليه وآله هستند سفت، محكم اينجا تا كسى پايش به دانشگاه باز مىشود چادر را مىگذارد كنار مانتويى مىشود خانم دكتر هم داريم مىرود اروپا در اروپا تخصصى را مىگيرد و در همان جا هم با چادر است و سر كلاسهاى دانشگاه آنجا با چادر مىرود سفت درسش را مىخواند عالىترين مدرك را مىگيرد ولى مانتويى نمىشود اينجا بلند مىشود مىآيد اينجا بچه مسلمان از لباس فروش برائت مىجويد از وضع لباس و آرايش فروش، شما برويد آمريكاييها و اروپايىها كه مسلمان شدند در همين تولد دوباره ببينيد طرف دانشجو است در آمريكا درس مىخواند لباس بلند و كلاهش را به سرش مىگذارد و مىگويد من بايد با همين وضع بروم دانشگاه همين جورى بايد بروم پس دقت كنيد از همين چيزهاى كوچك مثال زدم چيز بزرگى مثال نزدم براى شما در اين قسمت همهاش چيزهاى معمولى گفتم ولى همينها است كه اثرت ماندنى براى آدم مىآورد پس ما خودمان مىتوانيم يك كارى بكنيم كه بعضى از مكانها را داريم شرف المكان بالمكين شرف يك مكان به اين است كه چه كسى برود داخلش بعضىها مىروند يك جايى كه اصلاً جاى خوبى هم نيست بناى خوبى هم نيست درش معصيت هم مىشود تبديل مىكنند به يك جاى خيلى عالى آنقدر كه روحشان قوى و بزرگ است كه ديگر آنجا نور دارد ياد خدا مىاندازد آدم را ياد معصيت نمىافتى يك حال و هواى ديگرى دارد تغيير مىدهند آنجا را مىتوانيم ما مكانها را تغيير بدهيم و نورانى بكنيم اگر خودمان نور داشته باشيم و در زمانهاى خاص و رفتارهاى خاص ما مىتوانيم اوج بگيريم با باورهاى خاصى اوج بگيريم دست خودمان است پس يك قسمتى از شبها و روزها و زمانها و مكانها را خداوند قدرى كردى يعنى سرنوشت ساز كرده كه حضور در آن زمانها و مكانها سرنوشتساز است يك سرى هم خود ما مىتوانيم اين كار را بكنيم ما هم مىتوانيم زمانها را چه كار بكنيم؟ قدرى بكنيم منزلت دارش بكنيم، مكانهايى را مىتوانيم اين كار را بكنيم با آن شما يك حسين فهميده داريد به عنوان قهرمان ملى كشورمان خوب ببين چه كار كرده يك جواب براى چه كسى كرده اين كار را ولى ماندگار شد ولى ماشااللَّه و آن بحث خواص و عوامى كه مردم به آن مراجعه كنيد مثالهاى بزرگترى در آنجا زدم برايتان كه در لحظات خاص انسان اگر بتواند درست موضعگيرى كند پرواز مىكند جاهايى كه فتنه است جاهايى كه ديگر حق دارد ضعيف مىشود يك نفر محكم بايستد و حرفش را بزند رشد مىآورد براى انسان يك جا مىفرمايد فضّل اللَّه مجاهدين على القاعدين بعداً عظيما يعنى چه يعنى آن كسى كه جهاد مىكند در موقع خاص خودش موضعگيرى دقيقى كرده اين غير از كسى است كه مىرود توى خانهاش قايم مىشود يا فرار مىكند مىرود يك جايى كه در امنيت باشد مجاهد فرق دارد با ديگران چون او درست تصميم مىگيرد در لحظه خاص بايد الان شمشير برداشت در سوره حديد آيه 10، از ميان شما كسانى كه قبل از پيروزى انفاق كردند پول انفاق كردند براى پيروزى انقلاب و جنگيدن با كسانى كه بعد جنگيدند و پول دادند يكى نيستند. همهشان را خداوند وعده نيكو مىدهد و پاداش مىدهد ولى يكى نيستند فرق دارد در زمانهاى خاص يك كسى الان براى امام زمان دل سوزاند الان دغدغه امام زمان)عج( را داشته باشد الان براى ناراحتىهاى حضرت ناراحت باشد الان مثل يك سرباز دلشوره داشته باشد براى امامش و سعى بكند كه بارى از دوش امام زمانش بردارد هنوز امام كه نيامده در غيبت است اين خيلى فرق مىكند با كسى كه مىماند در غفلت تا شايد مسجد آسمانى او را بيدار بكند و شايد بعد از ظهور بخواهد تكانى بخورد زمين تا آسمان با هم فرق دارند پس ما خودمان هستيم كه مىتوانيم قدرساز باشيم حتى اگر زمان و مكانى كه خداوند قرار داده باشد باز آن كه بايد از آن قدريت استفاده كند كيست؟ باز خودمان هستيم كه بايد تصميم بگيريم و به فكر باشيم كه بايد استفاده كنيم.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته