جلسه 010 - مراقبت‌های ماه رمضان
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - مراقبت‌های ماه رمضان

مراقبات ماه رمضان 5/10/1378

اَعُوذُ بِاللّه مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»

سالهاى قبل به بهانه‏هاى مختلف در مورد شب قدر و مراقبات شب قدر مطالبى را عرض كرديم باز اين جلسه دوستان اكثريت اين را خواستند. باز تكرارى از مسايل گذشته خدمتتان عرض مى‏كنيم حالا براى تذكر هم بد نيست در تعاليم اسلام ما به اين نكته برمى‏خوريم كه بعضى از مكانها يا زمانها ويژگى خاصى دارند و تأثير ويژه‏اى بر روى انسان مى‏گذارند با زمانهاى ديگر فرق مى‏كند درست است از نظر رياضى زمانها با هم يكى هستند ثانيه‏ها و دقايق، ساعتها با هم يكى هستند اما براى شكل‏گيرى فطرت و شكوفايى فطرت بعضى از زمانها مناسب‏ترند يك قدرت يك ويژگى خاصى دارد كه در آنها )زمانها و مكانها( فطرت رامتر شكوفا مى‏شود مثلاً در مفاتيح اگر شما مراجعه بكنيد مى‏بينيد كه ما اعمال شب جمعه داريم هيچ كدام از اعمال هفته به اندازه شب جمعه مهم نيست و هيچ كدام از روزهايش به اندازه روزهاى جمعه كه سيدالايام است آقاى روزها براى همين شما مى‏بينيد در شب جمعه اعمال ويژه‏اى وارد شده قرائتهاى قرآن زيارت سيدالشهداعليه السلام بعضى از ادعيه خواص نوع تأثيرى كه مى‏تواند روى فطرت بگذارد روى روح بگذارد يك تأثير خاصى دارد و براى همين هم داريم اگر كسى ثواب خاصى انجام مى‏دهد شب جمعه دو برابر محسوب مى‏شود اگر گناهى بكند دو برابر محسوب مى‏شود يعنى قوه و بنيه اين شب اين جورى است كه اگر تويش گناهى صورت بگيرد روى فطرت دو برابر اثر مى‏گذارد روى فطرت دو برابر تأثيرگذار است و فرمودند همانطورى كه روز جمعه سيدالايام است شب جمعه سيداليالى است ميان شبها آقاى شبهاست شب جمعه در قرآن كريم حضرت يعقوب‏عليه السلام وقتى مى‏خواست براى برادران يوسف يا پسرهاى خودش آمدند گفتند پدر براى ما استغفار كن فرمود سوف استغفرلكم بعداً پدرتان استغفار مى‏كند و در روايت داريم كه فطرت استغفار براى فرزندانشان را به شب جمعه موكول كردند كه آنجا دعا به اجابت نزديكتر است براى توبه شرايط بهترى دارد شما اگر در مفاتيح هم مراجعه بكنيد حديث طولانى هم كه نقل كرده مطالعه بفرماييد مى‏بينيد كه شب جمعه براى استغفار، توبه، عبادت و براى خيلى جبران مناسبت بيشترى دارد از اين ليالى و ايام ما زياد داريم كه در مفاتيح است مراجعه بكنيد و ببينيد اينها نشاندهنده اين است كه اينها تأثير خاصى روى فطرت انسان مى‏گذارند يعنى تناسب خاصى با فطرت دارد ميان اين ليالى و ايام اصالت بيشتر با شبها است اصل با شب است حوادث و تفاوتهاى مهم را كه در قرآن شما ملاحظه بفرماييد مى‏بينيد كه در شب اتفاق افتاده در روز به ندرت روزهاى تعيين‏كننده داريم اما شبها شبهاى تعيين كننده‏اى است سحرهاى تعيين كننده‏اى داريم و خيلى از اتفاقها در شب افتاده مثل شب معراج، معراج در شب است و قدر مثلاً، عذابها مثلاً در شب نازل شده در روز هم بوده اما شب اهميت خيلى بيشترى دارد )اىّ ناشعت اليل اشّد وتعا و اقوم قيلا( شب اساساً با فطرت آمادگى و تناسب بيشترى دارد با شكل‏گيرى فطرت دارد حتى در طبيعت هم همين جورى است در طبيعت مدارها و عياشها اهل معصيت براى معصيت خودشان بيشتر شبها را انتخاب مى‏كنند داريم خوب محيط آماده‏تر است و دنج‏تر است خوب است و به هر حال مناسب‏تر است توى شب انسان تمركز بيشترى دارد هر نوع لذتى چه لذت طبيعى و چه لذت فطرتى را ببرد اگر بخواهيم خوب اين قضايا را متوجه بشويم در مورد مكانها هم البته ما اين را داريم مكانها، مكانها خاصى است مكانهايى كه تأثير خاصى روى انسان مى‏گذارد مثلاً فرض بفرماييد از نظر آلودگى بدترين مكانها را مى‏گويند بازار است. به دلايل مختلف اينقدر هم مهم است كه مى‏گويند اگر كسى در بازار وارد بشود يعنى در محل خريد و فروش مردم كه مركز طبيعت و اينجور چيزها انسان ذكر بگويد ثواب بسيار بزرگى دارد كه كمين‏گاه شيطان است اين اثرى كه روى فطرت مى‏گذارد و فطرت را خراب مى‏كند و طبيعت را تقويت مى‏كند محيط مناسبى است بنابراين در بعضى از مكانها مثلاً گفته‏اند شما نرويد در آنجا كه مى‏رويد ذكر بگوييد از اين حرفها، در بعضى از مكانها توصيه شده است مكانها خوب مكانهاى بسيار قوى است كه فطرت در آنها بسيار آماده مى‏شود اصلاً خود مكان يك حالت تأثيرگذارى دارد و قوه طبيعت را كم مى‏كند از روى انسان فشار طبيعت را كم مى‏كند و انسان را مهيا مى‏كند براى اين كه بتواند تغذيه خوبى انجام بدهد بنابراين انسان در سير تغذيه خودش، اينها را ما بايد در مباحث تغذيه توضيح بدهيم براى شما بحثى كه ده سال است كه مانده و نتوانستيم متأسفانه اين را به صورت جمع و جور بگوييم تغذيه را، مكانهاى خاصى را انتخاب بكنيد براى اين كار مثلاً داريم شما هر وقت مى‏خواهيد عبادت بكنيد مكانهاى خاصى را انتخاب بكنيد محل‏هاى پاك را انتخاب بكنيد در مسجد نماز بخوانيد مكان تأثيرگذار است شكل‏دهنده است حتى در مورد محتضر كه دارد جان مى‏دهد حديث داريم كه براى اين كه راحت‏تر جان بدهد ببريد در مكانى كه در خانه‏اش هميشه نماز مى‏خوانده آن مكان يك طهارت و قداست و يك تأثيرگذارى خاصى دارد خوب اين را خودتان هم احساس مى‏كنيد شما وقتى وارد حرم حضرت رضاعليه السلام مى‏شويد مى‏بينيد كه احساس مى‏كنيد كه طبيعت فشارش از روى شما كم شده روح شما به راحتى به سمت چيزهاى پليد نمى‏رود خيالهاى واهى سراغ روح شما نمى‏آيد شما خود به خود به سمت ماوراى طبيعت متوجه مى‏شود اين تأثير مكان است و آن روحى كه در آنجا بيشتر حكومت دارد بيشتر تجلى دارد در مسجد شما كه مى‏رويد باز مى‏بينيد جمع‏وجورتر مى‏نشيند تا وقتى كه مثلاً فرض كنيد در خانه‏تان هستيد جمع و جور شدن منظور از لحاظ روحى است پس مكانها تعيين كننده هستند اين سليقه يك نفر است كه براى تغذيه فطرى خودش بهترين مكانها را انتخاب بكند همانطورى كه خيلى‏ها براى تغذيه طبيعى خودشان هر جايى را انتخاب نمى‏كنند اگر قرار باشد يك عياشى كنند يك گناهكارى كنند يك معصيتى بكنند سعى مى‏كنند كه يك مقدماتى را فراهم بكنند تا آن معصيت خيلى راحت به جانشان بنشيند تا آن لذت طبيعى را حالا نه معصيت حتى لذت طبيعى شما وقتى مى‏خواهيد برويد فرض كنيد يك چاى بخوريد يا مثلاً يك كبابى را بخوريد بيرون، اين كباب و چاى را ترجيح مى‏دهيد به جاى اين كه در خيابان يا پياده‏رو بخوريد دوست داريد برويد يك جايى كه فرض بفرماييد درختى باشد جوى آبى باشد چمنى باشد كوهى باشد رودخانه‏اى باشد به هر حال يك جاى مناسبى ترجيح مى‏دهيد باشد قطعاً تأثيرگذار است بيشتر هم لذت مى‏بريد از خوردن آن، در مورد فطرت هم همينطور است در مورد فطرت ما نبايد بدپسند باشيم بايد سعى كنيم كه بهترين محيطها بهترين زمانها بهترين مكانها را انتخاب كنيم براى خوراك و تغذيه فطرى خودمان، براى همين وارد شده كه نماز را به جماعت بخوانيد در مسجد چون تأثيرگذار است اصلاً شما مى‏دانيد در اسلام اساساً به جماعت وارد شده نماز فرادى يك جنبه استثنايى است اگر يك موقعى بنا به دليلى كسى عذرى داشت حالا فرادى خواند، خواند اما نمى‏تواند نماز جماعت نخواند بدون عذر جايز نيست و بدون عذر هم اگر كسى نماز جماعت را ترك كند داريم كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود اين جز يهود امت من است و اصلاً مسلمانى ندارد كسى كه در نماز جماعت شركت نكند، پس اينها تأثير زمان و مكان است اين حالتها را دارد اگر بخواهيم خوب اين قضيه را متوجه بشويم ما برمى‏گرديم به فرمول خودمان در بحث نسبت در رحم اگر شما متوجه باشيد سير جنين در رحم مادر شما مى‏بينيد كه با اين كه همه ايام در رحم جنين قرار دارد آن نُه ماه همه مساوى هستند ولى هفت و هشت هفته اول بسيار تعيين كننده است در سرنوشت اين چنين فرق دارد با همه ايام به اصطلاح دوران زايمان كاملاً متفاوت است اين هفت يا هشت هفته اول تعيين كنندگى بسيار زيادى دارد خوب درباره ليالى قدر هم اگر ما بخواهيم مطالعه درست‏ترى بكنيم باز به همين احتياج داريم شما مى‏بينيد كه جنين در مدتى كه در رحم مادر قرار دارد مثلاً اين مدت نُه ماهى كه قرار دارد اين نُه ماه خودش را آماده مى‏كند براى شرايط زيستى يك عمر در دنيا يك عمر چقدر است از نظر علمى زمان خاصى ندارد مى‏تواند صدها سال و يا مى‏تواند هزار سال بيشتر عمر باشد اگر كسى بتواند رعايت كند در شرايط طبيعى به سر ببرد تغذيه‏اش خوب باشد و خيلى چيزهاى ديگر مى‏تواند عمر بكند مُعَمَم ما زياد داشتيم كسانى كه يك قرن دو قرن عمر كردند و بيشتر از اين هم داشتيم چند صد سال هم داشتيم كسانى كه عمر كردند ولى حالا همين عمر متوسط را در نظر بگيريد كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: متوسط عمر امت من شصت سال يعنى هفتصد و بيست ماه خيلى هم كم است واقعاً اين هفتصد و بيست ماه شما تقسيم بكنيد به 9 ماه مى‏شود هشتاد تا نُه ماه يعنى هشتاد برابر دوران جنينى ما يعنى عمر ما يك هشتادم دوران جنينى ما است به طور متوسط اگر بخواهيم حساب كنيم و يك دوران جنينى آنقدر قوه داشته و اين قدر قوى بوده كه توانسته كارى بكند براى انسان كه بتواند براى 80 برابر خودش زمان خودش از داخل رحم تجهيزات كافى براى دنيا بياورد اين خيلى مهم است البته اين نسبت خيلى دقيق نيست به خاطر اين كه ما مى‏بينيم كه فرض بفرماييد در اين نُه ماه يا در چند هفته چشم درست مى‏شود در رحم اما اگر 1000 سال كسى بيايد در اينها چشم‏دار نمى‏شود گوش‏دار نمى‏شود ولى در رحم اين توان هست كه بتواند چشم و گوش را بسازد براى جنين اما در دنيا همچين سازندگى ندارد آنجا اين قابليت است كه ساختن صورت بگيرد در دنيا همچين چيزى نيست با اين كه شرايط زيستى دنيا از نظر كمالات قوى‏تر از رحم هست اما آنجا سازندگى با قوه‏اش خيلى بيشتر است پس مى‏گوييم نُه ماه معادل هفتصد و بيست ماه يعنى نُه ماه اين طرف هفتصد و بيست ماه آن طرف نسبت دنيا به آخرت هم همين‏طور است شما يك عمر دنيا اينجا داريد معادل يك ابديت است آن طرف يك عمر دنيا حالا همين شصت سال يك ابديت، ابديت كه تَه ندارد كه حتى ما نمى‏توانيم يك نسبت رياضى برقرار كنيم بين دنيا و آخرت لااقل بين دنياى جنينى و دنيا توانستيم ما به دنيا يك نسبت رياضى برقرار كنيم مثلاً بگوييم 180 يا 1100 يا 11000 مثلاً فرض اما درباره دنيا و آخرت ما نمى‏توانيم نسبت رياضى به دست آوريم چون اساساً آن طرف بى‏نهايت است اين طرف چيزى نيست كه بخواهيم حسابش بكنيم بسيار كوتاه بسيار بسيار كوتاه اما به قدرى قوه‏اش زياد است و به قدرى توانش بالا است كه مى‏تواند يك ابديت و يك روح را براى حيات ابدى در خودش آماده بكند يك روح را براى يك قيامت ابدى در خودش آماده بكند بنابراين خيلى معلوم است كه دنيا ارزشش زياد است نكته خيلى مهم اين است كه ما در ارزيابى لحظات دنيا بايد دقت بكنيم لحظات دنيا در نظام دنيايى در مبناى نظام دنيايى كه يك نظامى است معادل يك ابديت بلكه يك ساعتش، يك ساعت است اما وقتى اين يك ساعت را در مبناى ابديت بخواهيم حساب كنيم معادل ميلياردها سال مى‏تواند باشد نيم ساعتش اينقدر قوه دارد مى‏تواند معادل ميلياردها سال در ابديت ما كار بكند چه كار مثبت چه كار منفى اين را توجه به آن داشته باشيد چه كار مثبت چه كار منفى يك ساعت دنيا خيلى مى‏تواند كار بكند پس خيلى ما بايد در مصرف عمر صرفه‏جويى دقيقى داشته باشيم درست از اين عمر استفاده كنيم در وقت گذاشتن، در برنامه‏ها در خيلى چيزها نهايت دقت و ظرافت را به خرج بدهيم كه تلف نشود يك ساعتش، يك ساعت نيست خيلى كار مى‏تواند بكند يك ساعتش واقعاً شما ببينيد كه مثلاً انسانهايى را نگاه بكنيد كه مثل حرّ حدّى كه نقل است از امام صادق‏عليه السلام كه خطاب به حر مى‏گويد به ابى انت و امى اين كم نيست كه كسى مثل امام معصوم‏عليه السلام به آن اينجورى بگويد يا مثل آقا شيخ مرتضى انصارى‏قدس سره بيايد با امامه‏اش در ورودى مرقد حر را پاك كند بگويد كه امامه من همين قدر بيشتر نمى‏ارزد براى همين پاك كردن اينجا نه براى درهاى تويى براى در بيرونى مرقد حُر آقا شيخ مرتضى مى‏گويد امامه من به همين مقدار خوب اين حر يك كارى كرده كه چه كار كرده مگر چقدر زمان بوده كه اين توانسته به اين مقام برسد چه كار توانسته بكند خيلى كار مهم بوده يكى مثل امام و مراجع اوليا از هر اين جورى تجليل بكند كم نيست اين خوب يك شب ولى آن يك شب خيلى گذشته به حر خدا مى‏داند كه اين حر چه فشارى را تحمل كرده معادل 50 الى 60 سال فشار تحمل كرده يك شب انسان ديگر تحت آزمايشاتى قرار مى‏گيرد كه تعيين كننده است براى ابديتش در نظام فيزيكى هم همينطور است در نظام علمى اين يك بحث علمى است در نظام فيزيكى هم همين طورى است همه زمانها با هم يكى نيست همانطورى كه تمام مرادها با هم يكى نيست همه فعل و انفعالات يكى نيست و همه موادها با هم يكى نيستند اين است اين قوانين است يك بمب اتم منفجر مى‏شود و محصول چند صد سال بشر را از بين مى‏برد در عرض چند ساعت متلاشى مى‏كند مى‏رود پى كارش خيلى فشار آمده به آن شب و منازل تمام عمرش زحمت كشيده و به او فشار آمده و يك دفعه اين كار را قبول كرده و از تمام افتخارات موهومى كه برايش بوده گذشته آن وقت بلند شود بيايد يك آدم خيلى غُد و بسيار به اصطلاح متكبر كه وقتى سيدالشهداعليه السلام به او مى‏گويد كه مادرت به عزايت بنشيند فقط تنها چيزى كه باعث مى‏شود من جواب تو را ندهم اين است كه مادر تو زهرا است چه كنم كه مادرت زهرا است والا مى‏دانستى كه حسين هيچ كس نمى‏تواند به من يك حرفى را بزند يعنى خود امام حسين‏عليه السلام با همه عظمتش جلوى هر عذر زيادى نداشت وقتى حضرت به آن اينجورى گفت و حضرت هم مى‏دانست كه چه بكند و به كى بلكه بتواند فطرت طرف را از كجا از آن قعر چاه طبيعت بكشد بيرون ارادتش را نسبت حضرت زهراعليها السلام شكوفا بكند و اين وقتى مى‏آيد بالا خيلى كار مى‏كند در آن يك دنيا لطافت است يك اينجورى بيايد كفشايى بياندازد دور گردنش و بيايد پابرهنه خدمت سيدالشهداعليه السلام كه آقا ببخش من را امكان بخشش است اصلاً تازه وقتى كه مى‏رود در لحظات آخر برايش مشكوك است يك دفعه 60 سال گندگى و بزرگى را خورد مى‏كند مى‏ريزد كنار كارى كه خيلى از مراجع ما و گندگى‏ها و تكبراتشان آنها را سر از رسوايى‏هاى ناجورى به سرشان آورده طول تاريخ هستند آدمهاى گنده اينجورى كه نتوانستند پا بگذارند روى اين گندگى‏هايشان به خاطر حق شما حضرت عبدالعظيم الحسنى‏عليه السلام مرحوم علامه طباطبايى براى يكى از اولياى خدا نقل كرده بود و آن ولى هم براى ما نقل كرده كه عبدالعظيم الحسنى‏عليه السلام چه جورى عبدالعظيم الحسنى شد كه يك دفعه پيغمبر چند نسل قبل از اين كه متولد شود مى‏گويد من زار ولدى عبدالعظيم الحسنى كمن زار ولد عن الحسين‏عليه السلام بكربلا به امام هادى‏عليه السلام فرمود )من زار عبدالعظيم كمن زار حسين بكربلا( چه كار كرده مگر حضرت عبدالعظيم، اين بحث خواص و عوام خيلى بحث مهمى است كه خواص در يك لحظه كارى مى‏كند ميلياردها سال جلو بيافتند از بقيه و مى‏تواند يك موقع كارى بكند كه ميلياردها سال عقب بمانند در مقياس ابدى بچه‏هاى امام حسن ديگر و طايفه امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام حسادت مى‏كردند براى اين كه امامت در خاندان امام حسين‏عليه السلام برايشان سنگين بود خيلى زير بار امام حسين‏عليه السلام نمى‏رفتند از ميدن ابن الحسن اولين كسى كه مى‏آيد حجابها را مى‏شكند و مى‏آيد خدمت امام معصوم خودش يعنى بچه امام حسين‏عليه السلام و مى‏گويد تو امام منى و من آمدم عقايد خودم را عرضه كنم به تو و ببينم تو تأييد مى‏كنى دين من را يا نه از عبدالعظيم الحسنى‏عليه السلام هست همه اين حجابهاى چند نسل را خورد مى‏كند مى‏رود كنار و خالص مى‏شود كم چيزى نيست اينها خوب دقت كنيد كم فشارى نيست يك بنده خدايى تعريف مى‏كرد كه من خود آقا ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ولى خدا عارف كامل امام از وى تعريف عارف كامل مى‏كند مى‏گويد من خدمت استادم رسيدم و من هر چه زحمت كشيدم به نتيجه نرسيدم چرا نتيجه نمى‏دهد اين همه رياضت عبادتها سير و سلوك گفت شما يك فاميلى داريد پسرعموهايت هستند گويا شما يك درگيرى فاميلى داريد هر وقت رفتى نسبت به آنها ادب كردى و كوچك كردى خودت را شكستى آن وضع را مشكلات حل مى‏شود من رفتم كفشهايشان را هم جفت مى‏كردم و ادب كردم برايشان يك دفعه شكوفا شدم خيلى مهم است طبيعتى را كه سالها مقدسات دورش پيچيده مقدساتى مثل لباس روحانيت مثل سيادت، مثل مرجعيت مثل سوابق طولانى مبارزه، سوابق جهاد، سوابق چى، يك دفعه اينها آدم را جهنم نبرد و خراب نكند آدم را يك دفعه مى‏بينى مثل مرحوم بهاءالدينى چه جورى در مقابل مقام معظم رهبرى يك كسى مثل آيت اللَّه اراكى يك كسى مثل آقاى بهجت مثل آقاى جوادى مثل آقاى حسن‏زاده يك دفعه هيچى خودشان را نمى‏بينند تماماً پذيرش است يكى كسى مثل يك آخوند بى‏سواد چند روزى درس خوانده حالا با سوادش هم همين‏طور برايش خيلى سخت است مثلاً مرجع تقليد داريم كه مقام معظم رهبرى مى‏رود قم مقام معظم رهبرى را ببينيد اينجورى است اينقدر سختش مى‏شود اين زمانها و مكانها خيلى مهم است يك دفعه جداى شب يك كارى كرده كه كشيده به اينجا در مسايل معنوى از ماده و مكان در زمان تأثيرى ندارد يك كسى بابا شصت سال طرف زحمت كشيده يك شبه به هدر برود بله مى‏شود مى‏شود شصت سال طرف به خطا برود اما يك شبه درست بشود همين اين هم مى‏شود عاقبت به خيرى خيلى مهم است اين است كه ماهها بايد تزلزل زياد داشته باشيم من بارها اى روابط را خدمت عزيزان عرض كردم كه در درگاه خدا ذليل باشد با تزلزل گريه بكنى واقعاً از خدا بخواهى واقعاً الهم اجعل عواقب امورنا خيرا عاقبت به خيرى بزرگترين نعمت است معذرت خواهى بزرگترين نعمت است اين زمان و مكان تأثيرش است حالا اين عمر دنيا اينجورى است يك ساعت آن مى‏تواند كارى بكند كه يك ابديت اصلاح بشود يا خراب بشود فرقى نمى‏كند اين اثر وجود دارد اين كه تذكيه مهم‏تر از تعليم و تربيت است همين است والعلم و حجاب الاكبر نه علم هر اعتبار ديگرى مى‏تواند خطرناك باشد به تذكيه و تربيت نيست هر اعتبار ديگرى خطرناك است خوب ما توى اين 60 سال يك شب قدرى داريم شب قدرمان فرمود: خيرٌ من الف شهر معادل هزار ماه اين را خدا دارد مى‏گويدها خدا كه شب و روز را خلق كرده ارزش و قدر شب قدر خود را چقدر معرفى مى‏كند هزار ماه يعنى هشتاد سال يعنى از يك عمر طبيعى هم بالاتر معرفى مى‏كند آن وقت مى‏شود رحم در رحم در واقع توجه بفرماييد يك دنيايى كه خودش مى‏تواند ابديت را بسازد يك شبى درونش است به نام شب قدر كه اين شب قدر قوه يك عمر و بالاتر از يك عمر طبيعى را دارد همين يك شبش مى‏تواند بالاتر از يك عمر طبيعى كار بكند براى انسان گذشته‏اش را جبران كند و همه گذشته را تبديل به نور كند كم نيست هشتاد سال 1000 ماه است يك شبش بى‏خود نيست كه اولياى خدا چقدر انتظار مى‏كشند انتظار، سازندگى، مراقبت براى اين كه از اين يك سال استفاده بكنند چرا چون يك شب حقيقتاً يك شب نيست آنها ايمان آوردند كه ليلة القدر خيرٌ من الف شهر يك سال مراقبت هشتاد سال برداشت ايمان آوردند به كدام خدا خيرٌ من الف شهر اينقدر كار مى‏تواند بكند نه فقط اينها مى‏خواهم بگويم مسئله قدر توجه بكنيد شب قدر يعنى شب تعيين شب منزلت شبى كه درش يك نوع شب سرنوشت است خوب شما ايام ديگرى هم داريد اصلاً كل شبهاى ماه رمضان شب قدر هستند شب نيمه شعبان شب قدر است به چه معنى شب قدر است يعنى شب تعيين كننده است زمانش با زمان‏هاى ديگر يكى نيست يعنى شب منزلت است يك شبى است كه با شبهاى ديگر فرق مى‏كند يك روزى داريم ما كه حضرت فرمود اگر ماه رمضان آمرزيده نشود ديگر شقى است اين شخص احتمال ندارد كه بخشيده شود روز عرفه را داريم روز عرفه را درك بكنيم روز عرفه يك روزى است كه امكان دارد تمام شكستش توى ماه رمضان را چه كار كند جبران كند ببين اين روز بنيه دارد توى اين روز چه خبر كه مى‏تواند اين كار را آدم بكند در عرفه هزار ماه خوب اين آمادگى مى‏خواهد اين مراقبت مى‏خواهد يك بچه‏اى كه مى‏خواهند به آن غذاى محكم و سنتى بدهند دو سال فقط قبلش شير مى‏خورد تا آماده بشود غذاى سنگين‏ترى بخورد دو سال آماده مى‏كند خودش را تا بعد بتواند وارد بعضى از غذاها بشود تا مى‏خواهد توى يك شب انرژى 80 سال را جذب بكند روحتان و اين فطرت معادل هشتاد سال خوراك بخورد خوب اين خيلى آمادگى مى‏خواهد تا بتواند دريافت بكند اين توان قوى را اين غذاى بسيار قوى را شكايت كردند به پيغمبر كه آقا گذشته‏ها عمرشان طولانى بوده بيشتر عبادت مى‏كردند اين آيه آمد كه ليلة القدر خيرٌ من الف شهر در امت پيامبر امت مرحومه بهش مى‏گويند يعنى امتى كه خداوند خيلى دوستش دارند يك شب را خدا برايشان گذاشته خداوند آخر چگونه اين لطف را به شما بگويد چگونه بيايد اين مهربانيش را ثابت كند چقدر بهانه دست ما بدهد براى اين كه آمرزيده بشويم اين همه شب جمعه داريم اين همه ايام اليالى مهم گذاشته كه با همه عمر انسان برابرى مى‏كند و بالاتر از عمر انسان بعضى از شبهايش است مى‏گويد اينها همه‏اش سر راهتان هست چرا استفاده نكرديد خيلى بدبختى است انسان خيلى قساوت مى‏خواهد كه اينها را داشته باشد آخر چه جورى ثابت كند كه مى‏خواهيم ما آمرزيده باشيم مى‏خواهد با بهشتى بشويم اينها نعمت است يا اين كه جيب ما را پر از پول بكند يا خانه‏مان آنهايى باشد كدام يك از اينها نعمت است كدام يك از اينها فضل و ثروت است اين همه سر راه ما گذاشته اينها را و مى‏خواهد بگويد كه من شما را خيلى دوست دارم ان اللَّه بالناس لرؤف الرحيم بسيار مهربان است پيامبر درباره امت تو يك شبى قرار دادم كه از هزار ماه بالاتر است اين را دركش بكنيد عمر مگر نمى‏خواستند مى‏خواهد بگويد كه شدن به اين كه طولانى باشد نيست عمر نيست شدن به يك كيفيت روحانى مربوط است يك كسى مثل يك شبه مى‏شود يك كسى مثل طيب رضايى، طيب رضايى چه جورى شد اينجورى شد و خيلى كسان ديگر ما داشتيم زن بدكاره مثلاً هرزى را يك عمر بدكارگرى كرده لحظات آخرش چنان با خدا كنار آمده كه اولياى خدا وقتى او مرد كسى حاضر به دفن او نبود اصلاً اولياى خدا خواب ديدند و بهشان امر شده بود كه برويد ولى ما را دفن بكنيد با احترام چه جورى است اين جوانى است معصيت‏كار است مى‏افتد در بستر بيمارى مرگ بيمارى كه منجر به مرگش مى‏شود به مادرش مى‏گويد كه مادر وقتى من از دنيا رفتم پاهاى مرا با طناب ببنديد و دور اين اتاق بچرخان و از خدا بخواه كه من را ببخشد حالا بين جوان و خدا چه مى‏گذرد بماند داريم كه وقتى كه مى‏ميرد مادرش همين كار را مى‏كند بچه‏اش را پاهايش را با طناب مى‏بندد و مى‏كشد اين طرف و آن طرف صدا مى‏آيد ول كن ميهمان ما را رها كن ميهمان ما را اذيتش نكن مى‏شود اينقدر قوه است انسان بتواند با خدا يك جورى كنار بيايد ولو در آخرين دقايق و لحظات »بقية العمر لا قيمت لها قد يدرك بها مافات و يحيى بها مامات« بقيه عمر را هيچ قيمتى برايش نمى‏شود گذاشت ديگر بشر خيلى زود زده گفته چيه گفته وقت طلاست خيلى زحمت كشيده كه حرف بزرگى زده گفته وقت طلا است حضرت مى‏فرمايد بقيه عمر را نمى‏شود قيمت گذاشت آنچه كه فوت شده مى‏شود همه‏اش را ميران كرد از گذشته و آنچه كه مرده را مى‏شود زنده كرد كم نيست اين قيمت بعضى‏ها اين عرضه را دارند توى يك ساعت اين كار را مى‏كنند ما صدر اسلام كسى را داشتيم كه اصلاً نماز نخوانده بود آمده بود برخورد مى‏كند با جهادگران اسلامى دارند مى‏روند جهاد كنند يك ذره صحبت بينشان رد و بدل مى‏شود و به حقانيت اسلام ايمان مى‏آورد خوب حالا كجا مى‏روى مى‏گويد ما داريم مى‏رويم جهاد، جهاد واجب است حالا دارى مى‏روى آره بيا برويم سوار مى‏شوند مى‏روند جنگ و به شهادت مى‏رسند يك ركعت نماز هم نخوانده اينجورى مى‏شود يكى از دوستانمون تعريف مى‏كرد براى يكى از بچه بسيجى‏ها مى‏گفت يكى از بچه‏هاى بسيج نماز نمى‏خواند توى جبهه نماز نمى‏خواند مى‏گفت يك روز رفيقمان كه او را بيدار مى‏كرد براى خواندن نماز خيلى ناراحت شد از دست او پا شد وسايلش را پرت كرد از سنگر بيرون گمشو برو بيرون بابا تو هم نماز نمى‏خوانى آخر اين چه جبهه‏اى است كه تو آمدى چه بسيجى است كه نماز نمى‏خوانى مى‏گفت او هم يك گوشه‏اى نشست و گريه كرد مى‏گفت من رفتم يك ليوانى آب به آن دادم و نوازشش كردم و آب خورد و تشكر كرد گفتم ببين من يك ليوان آب برايت آوردم تو تشكر مى‏كنى از من از خدا نمى‏خواهى تشكر كنى چرا نماز نمى‏خوانى گفت والا رويم نمى‏شود بگويم من اصلاً خانواده‏ام يك خانواده‏اى هستند فاسد و طاغوتى مادرم خواهرم، پدرم، برادرم همه اصلاً ما نماز ياد نگرفتيم در خانه بلد نيستم نماز چه كار كنم رويم نمى‏شود اين فقط توى آنها متحول شده بود عجيب است واقعاً مى‏گفت به او گفتم بيا من به تو نماز ياد مى‏دهم از امروز پشت سر من مى‏ايستاد و نماز مى‏خواند ديگر يواش يواش داشت سوره حمد را ياد مى‏گرفت تمرين كرده بود يك روز من در سنگر نشسته بودم اين آمد بالاى سنگر داشت تمرين نمازش را به من مى‏گفت، گفت ببين درست مى‏خوانم يا نه »بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدللَّه الرب العالمين الرحمن الرحيم مالك اليوم الدين اياك نعبد و اياك نستعين« كه ناگهان تركشى آمد و بدن او را نصف كرد طورى كه نصف بدن او توى بغل من افتاد و لبهاى او داشت مى‏گفت اياك نستعين خيلى كه زمان نمى‏خواهد كه روح بايد عوض شود اين اتفاق بايد بيافتد آن كيمياى فطرت بايد بخورد به فطرت و فطرت را عوض كند كيمياى الهى آن بايد عوض شود زمان ندارد يك دفعه مى‏بينى در يك لحظه عوض مى‏شود كما اين كه خدايى ناكرده ممكن است انسان در يك لحظه آن طرفى بشود وقتى مى‏گوييم در يك لحظه اين طرفى بشود اين كه آن كه آن زمينه نداشته و بى‏مقدمه يك دفعه انسان توى يك لحظه اين طرفى بشود يعنى آن ريشه‏اى كه قبلاً داشته و انحرافى كه داشته و معلوم نبوده يك دفعه ظهور مى‏كند و توى يك لحظه خاص مى‏زند تمام سوابق طرف را از بين مى‏برد و خراب مى‏كند شما نگاه كنيد شيطان شش هزار سال عبادت دارد ذخيره داشته در عين حال شش هزار سال هم كافر است در عين حالى كه عبادت مى‏كرده گفتيم »رب متنسك ولا دين له« قرآن مى‏فرمايد »ابا واستكبر كان من الكافرين« شيطان كافر بود »و كان من الكافرين« شش هزار سال عبادت كرد خدا مى‏خواند كفر درونى را ظاهر بكند آدمى را خلق كرد گذاشت جلويش گفت سجده كن زد بالا »كفروا باستكبر« تمام شد شش هزار كفر پنهانى يك دفعه ظهور پيدا مى‏كند و در فرد فرد افراد از اين چيزها زياد است در خود ما هم از اين بى‏دينى‏ها زياد است در مقابل دستورات اسلام يك جاهايى كم مى‏آوريم در جهات شخصى درجات عقيدتى همين‏جورى است در جهات سياسى مثلاً طرف خيلى خيلى را روال راه مى‏افتد مى‏رود توى جامعه مراجع ترقى را در اجتماع طى مى‏كند يك دفعه جلوى مقام معظم رهبرى جلوى امامش قد علم مى‏كند كفرش ظاهر مى‏شود بى‏ولايتيش ظاهر مى‏شود كه اساساً آن ابراز ولايتها هم خيلى جدى و از روى اعتقاد نبوده يك دفعه اينجورى مى‏شود آدم. خوب شب قدر يعنى چه؟ يعنى معادل هشتاد سال شما توان برداتش دارى مى‏توانى بياندازى خودت را جلو هم گذشته را تبديل به نور كنى و جبران بكنى هم كه پيشرفت بكنى كم نيست هشتاد سال ما راحت از كنارش رد نشويم ولى خوب اين آمادگى مى‏خواهد اگر آماده نباشيم نمى‏توانيم همه توانى كه در يك شب مى‏آيد سراغمان جذبش بكنيم هضمش بكنيم و تبديل كنيم به آن يعنى اين جورى نيست كه ما احساس كنيم بعد از يك شب بله معادل هشتاد سال فطرتى جلو افتاديم چرا چون ما تلف مى‏كنيم نه روزه دستى مى‏گيريم و نه توجه به باطن روزه داريم اتلاف مى‏كنيم البته همين شبهايى كه ما انجام مى‏دهيم شبهاى قدر خوب است قرآن خواندن شب قدر غير از قرآن خواندن شب قدر است روضه شب قدر غير از روضه شبهاى ديگر است افكار شب قدر غير از اذكار شبهاى ديگر است فرق مى‏كند و خدايى نكرده معصيتش هم همين طور است هم اين ماه اينجورى است كه اثر خيلى بدى روى ما مى‏گذارد در مهمانى و در جرم گناه كردن غير از بيرون از حرم است ما الان در حرم هستيم و به ضيافت الهى آمده‏ايم و خيلى بد است انسان در ضيافت گناه بكند جلوى ميزبان، در خانه ميزبان و سر سفره ميزبان فرق مى‏كند گناهش هم فرق دارد هم اين شب مثل شب جمعه كه گناهش دو برابر است قطعاً شبهاى ديگر آن چهار شب مهم سال همينطورى است يا روزهاى مهمى كه در سال است همين جورى يا در رجب، شعبان، همين جورى است در رمضان كه ديگر بدتر اگر كسى معصيت اينجورى بكند خوب نبايد نگران باشيم نبايد تحت مراقبت باشيم با اين وضعيت ما مى‏توانيم مسئله ثوابها را خوب ادراك بكنيم مسئله ثوابها كه مثلاً اگر كسى فلان ذكر را بگوييد اينقدر ثواب است كه فرمود: آيه در ماه رمضان معادل يك ختم قرآن در ماههاى ديگر است اين ديگر تضمين شده است يعنى يك ختم قرآن چقدر مى‏تواند در حيات فطرى انسان اثر بگذارد چقدر ثواب دارد براى آخرت مى‏فرمايند در ماه رمضان شما يك آيه بخوان معادل يك ختم قرآن تأثير دارد نه شب قدر در خود ماه مبارك رمضان در طول اين ماه يك آيه معادل يك ختم قرآن انرژى و اثر دارد براى شما ماهى »انفسهم فيه التسبيح« نفس كشيدن در آن تسبيح باشد ديگر تسبيح انسان چه مى‏خواهد باشد ذكر و قرائت قرآن و روضه انسان توسل به امام زمان)عج( ياد امام زمان)عج( اينها چقدر مى‏تواند سازنده باشد براى سازندگى ما در اين ماه خود ما هم ادراكش مى‏كنيم مثلاً نماز جمعه را داريم كه مى‏فرمايند اگر كسى نماز جمعه بلند بشود يا بلند نشده از جايش خداوند تمام گناهانش را آمرزيده شما برويد نماز جمعه شركت بكنيد ببينيد اگر بعد از اسلام نماز جمعه احساس نكردى كه سبك شدى احساس نشاط مى‏كنى قطعاً همين جورى است شما برو مى‏بينى كه همين جورى است اثرش ظهور دارد روى شما گناه هم همين جورى است فرمود على‏عليه السلام كه در دنيا اينجورى است يك گناه صد سال عذاب دارد در قيامت اگر انسان بدون توبه از اينجا رفته باشد و با او مانده باشد از نظر قانون رياضى هم همينجورى است در جنين شما فرض بفرماييد پدر و مادر در تشكيل نطفه يك چيز بد نگاه مى‏كند تأثيرگذار است بچه شكل بدى مى‏گيرد يك سيب مى‏خورند بچه زيبا از كار در مى‏آيد خوب يك سيب مگر چيست حالا ده دقيقه يك سيب خوردم با يك انرژى ولى اثرش در طول حيات زندگى انسان اثر مى‏گذارد خرما، انگور، بِه اثر مى‏گذارند غذاى بد هم اثر مى‏گذارد سير، پياز اثر بد مى‏گذارد اخلاق بد هم همين‏طور است اخلاق بد هم ما اگر داشته باشيم اين اخلاق اگر بماند براى آن سمت خوبى خيلى مصيبت درست مى‏كند براى انسان غير از گناهى است كه صد سال عذاب دارد اخلاق بد به تعبير امام كه فرمود اخلاق بد خدا مى‏داند كه چند قرن از قرنهاى آخرتى طول مى‏كشد كه انسان يك خلق از خلقهاى بدش توى جهنم پاك بشود قرنهاى آخرتى حالا حديث داريم در همين احاديث ولايتى امشب قرار بود برايتان بگويم بعداً انشاءاللَّه توضيحش را شبهاى بعدى به شما مى‏گويم كه مى‏فرمايند اگر كسى علاقه رياست بر يك گروهى را داشته باشد خداوند معادل هر روز رياستش هزار سال معطل مى‏كند او را هر روز رياستش عشقش اين باشد كه علو بد باشد يك گناه مثلاً حسود و لجباز باشد زير بار حق نرود زبانش هرز باشد دروغگو باشد و خيلى خلقهاى ديگر اينها خيلى خطرناك است منتقل بشود آن طرف خيلى طول مى‏كشد تا انسان يك دانه خلقش پاك بشود حيف كه ما خودمان را و ابديت را جدى نگرفتيم هدف خلقت را جدى نگرفتيم يا كاملاً غافليم يا اگر متوجه هستيم همه‏اش با الفاظ بازى مى‏كنيم دنبال لفظ و عرف و اين حرفها هستيم كمتر به شدن فكر مى‏كنيم فرمود صراط سه هزار سال راه است سه هزار سال راه تمامش بايد از نور خود شما استفاده بشود سه هزار سال راه در جهنم انسان بايد طى مسير بكند خوب اينها بايد نور و قدرت با خودش ببرد كه اين سه هزار سال را به تعبير معصوم مثل برق رد بشود چند لحظه خوب اين سرعت و قدرت را اينجا بايد به دست آورى عبور از صراط را اينجا بايد به دست آورى اينجا ببين تو صراط دنيا چه كار دارى مى‏كنى چه جورى دارى حركت مى‏كنى معلوم است سرعتت در قيامت چه جورى مى‏شود اينجا با چه سرعتى دارى مى‏روى نور بايد جمع بشود نور، نور هم مال خودتان مال كس ديگر نيست از جاى ديگرى نمى‏توانى بياورى، هيچ كس به كسى چيزى نمى‏دهد هيچ نفسى جزاى نفس ديگرى نيست ولا تعزِرو وازرة وزر افرى كسى بار ديگرى را تحمل نمى‏كند خوب بالاخره ببينيد كه شما معصوم را نگاه بكنيد ببينيد كسى مثل امام سجادعليه السلام امام باقرعليه السلام بعضى‏هاشان تا 30 بار يا بيشتر ختم قرآن مى‏كردند در ماه مبارك رمضان ماهها شايد يك ختم قرآن بكنيم شايد هم نكنيم حضرت زهراعليها السلام چقدر دلشوره شب قدر را داشته چه خودش و چه خانواده‏اش چه جور بوده كه اينها و پيامبرصلى الله عليه وآله تمام شعبان و رجب را روزه مى‏گرفتند براى اين كه آماده بشوند براى ماه رمضان، ماه رمضان چقدر مراقبه داشتند كم انرژى نمى‏خواستند كسب بكنند شب قدر هشتاد سال انرژى در انتظارشان بوده خوب خيلى آمادگى مى‏خواهد شما يك عروسى مى‏خواهيد برويد چقدر دلشوره داريد چند روز قبلش خودم را آماده كنم لباسم را حمام ببرم آنجا چه جورى برخورد كنم خيلى هى محاسبه داريد پيش خودتان يك عروسى، يك عقدكنان يك مجلسى هست يك سفرى است اين كه ديگر يك ضيافت است ضيافت ماوراء الطبيعة كه با عمق و اثر هشتاد سال خوب خيلى آمادگى مى‏خواهد من نمى‏دانم آنها فهميدند يا ما فهميديم بالاخره اگر ما فهميديم پس اين بى‏خياليها و غفلتها و بى‏توجهى‏هاى ما چه است و آن شور و هيجان آنها چيست آن هرس و ولع آنها نسبت به عبادت كم خوابيدن، بيشتر كار كردن آنها فهميدن چه خبر است كه اين جور دارند استفاده مى‏كنند آنها امامهاى ما هستند الگوهاى ما هستند ما نه يك كمى بخواهيم به واجباتمان اضافه كنيم مى‏بريم ظرفيتها فرق مى‏كند الان شنيدم در بعضى مساجد تا صبح هر شب احيا دارند مسجد ارك هر شب هست نه سه شب ماه مبارك يكى از دوستان كه موفق است و مى‏رود مى‏گويد من هر شب مى‏روم و بچه‏هايم را هم مى‏برم بچه‏هايم با ميل و رغبت زيادى مى‏روند آنجا عبادت مى‏كنند يك كسى مى‏گفت آقا چه خبر است هر شب سى شب تا صبح چه خبر است سى شب نيست عزيز من هر يك شبش هزاران سال از آخرت را قرار است پوشش بدهد چند ساعت نيست ما وقت زيادى نداريم يك لحظه است در مقابل ابديت، ابديت يعنى چه يعنى هر لحظه ما ممكن است منتقل بشويم آنجا حالا ما مى‏گوييم شصت سال اما تعارف است چه تضمينى است شصت سال اين همه بيست ساله‏ها اين همه جوانها زن و مرد همين طور يادم است خدا رحمت كند آقا مهدى را آقا مهدى يك جوانى بود كه دغدغه زياد داشت با خودش هم خيلى ور رفته بود از وقتى كه خودش را شناخت در خودش خيلى كار كرده بود شما نامه‏اش را كه به من نوشته بود خوانديد ديگر اين نامه را يك آدم بيست ساله نمى‏تواند بنويسد خيلى جان كنده بود روى خودش واقعاً دغدغه آخرت داشت دغدغه ابديت، دغدغه دنيا را داشت براى اين كه درست كار بكند و زحمت بكشد و بارها به من با سوز و آه و ناله مى‏گفت من نمى‏خواهم تلف شوم من بايد از لحظه لحظه عمرم استفاده كنم يك همچين آدمى اين همه دغدغه داشت خوب حالا يك سال خورده‏اى از مرگش گذشت ما غير از آن هستيم ما هم ممكن است هر لحظه بميريم مگر چقدر مى‏خواهيم زندگى كنيم واقعاً وقت كم است نمى‏شود وقت را براى كار ديگرى گذاشت نمى‏شود خيلى به اعتبارات پرداخت حماقت است اگر انسان خودش را مشغول زمان بكند مشغول چيزى كه واقعاً فايده ندارد بكند خيلى حماقت است فرصتى نيست اصلاً هيچ فرصتى نيست يك حديثى داريم قدسى است از بيست ساله‏ها شروع مى‏كند خدا مى‏گويد بيست ساله‏ها مراقب باشيد سى ساله‏ها بجنبيد همين جورى يك چيزهايى مى‏گويد برايشان در كتاب سخن خدا است شايد ده الى پانزده سال پيش خوانده‏ام من الان جزئياتش يادم رفته فطابات اينجورى كار دارد با ما وقتى مى‏گويد بيست ساله‏ها مراقب باشيد سى ساله‏ها چهل ساله‏ها حالا فرض كنيد ما حالا نمى‏رويم چقدر مگر مى‏توانيم عمر كنيم عمرى كه بتوانيم كار كنيم مگر ما چقدر وقت داريم چقدر مى‏توانيم تلاش كنيم بالاخره آنهايى كه فهميدند آن طرف خبرى است يك جور ديگر مصرف كردند عمرشان غير از مصرف كردن ما آنها يك جور ديگر وقت گذارى كردند آنها يك جور ديگر علنى كردند زندگى را آنها يك جور ديگر سرمايه‏گذارى كردند آنها جور ديگرى عمل كردند غير از عمل كردن ما اين در مورد ايام ليالى و مكانها كه خداوند تبارك و تعالى تعيين كرده به قرارداد الهى اى شبها را قرار داده ولى خداوند تبارك و تعالى يك قدرتى به انسان داده كه خود انسان مى‏تواند بعضى از ايام و بعضى از مكانها را به آن مكانها و ليالى و بعضى از زمانها را به آن زمانهايى كه آن اثرات تعيين كننده را دارند تبديل كند يعنى خود انسان است كه مى‏تواند اين كارها را بكند عبدالعظيم الحسنى يك كارى با خودش مى‏كند كه زيارتش مثل زيارت امام حسين‏عليه السلام يك كارى مى‏كند قبرش زيارتگاه است خودش يك كارى كرده و مكانى كه درش دفن شده آن مكان يك حالتى درونش پيدا شده خدا حفظ كند آيت اللَّه مشكينى را فرمود شب عمليات شب قدر است والا شلمچه كجا سيستان و بلوچستان با تهران كجا همه‏اش زمين است ديگر ولى چرا شلمچه شلمچه مى‏شود و آن حال و هواى عجيب را دارد كسى مى‏رود تويش متحول شود در فضاى آنجا همان قارونى كه ضرب المثل بود زمان شاه لب كارونى كه براى معصيت ضرب المثل بوده و در ترانه‏ها بود بچه بسيجى مى‏رود و آن را عوض مى‏كند كارون را يك چيز ديگر ازش درمى‏آورد شلمچه را يك چيز ديگر ازش درمى‏آورد اهواز و آبادان را يك كار ديگرى مى‏كند خرمشهر كه زمان شاه كه چه فسادهايى در آن صورت مى‏گرفت خودشان مى‏آيند يك كارهايى مى‏كنند يعنى روح است يك دفعه به آن طهارت مى‏دهد امام امت است كه مى‏آيد يك قطعه از زمين بهشت زهرا را به آن شرافت مى‏دهد شهداى ما هستند كه بهشت زهرا را به آن نورانيت و معنويت مى‏دهند روح است كه مى‏آيد ماده را طاهر مى‏كند يك روح اينقدر بزرگ مى‏شود كه وقتى به مقام شهادت مى‏رسد ديگر بدنش نجس نيست و او را نشوييد غرق خون است همان خونى كه در جاى ديگر نجس است ولى يك كارى كرده شهيد خيلى كار است كه يك دفعه مى‏گويند اين خون پاك است دفنش كنيد با همه لباسها غسل ندهيد. دست بهش نزنيد خود آدم مى‏تواند يك كارهايى بكند مى‏تواند زمانهايى را تغيير بدهد چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند يك موقع است آدم خودش شروع مى‏كند يك كارهايى را مى‏كند كه زمانها و مكانهاى خاصى مى‏تواند انرژى خيلى زيادى را جذب كند الا للَّه فى... همه زمانها و مكانها يكجور نيست در ايام روزگار شما يك نغمه‏هاى آدمى مى‏وزد مواظب باشيد خودتان را در معرض آن نفخه‏ها قرار بدهيد يك دفعه لطفى مى‏شود در صحنه گناهى قرار مى‏گيرى وقت امتحان است يك بار طبيعت را غلبه مى‏دهى مى‏روى پايين و يك بار فطرت را غلبه مى‏دهى يك دفعه از همان صحنه شهوت‏انگيز و لذت بخش حيوانى اوج مى‏گيرى مى‏روى تا كجا ابن سيرين را شما داريد اين است بزرگان ديگرى داريد كه به كجاها رسيدن آقا شيخ رجبعلى خياط يا بزرگان ديگر صحنه‏اى پيش مى‏آيد صحنه زمان تعيين كننده‏اى است يك دفعه پيش مى‏آيد براى انسان امتحان عظيمى است بايد پس بدهى بايستى پاى كار »الذين قالوا ربنا اللَّه ثم استقاموا تنزل الملائكة...« مى‏ايستى پاى كار يك دفعه اوج مى‏گيرى يك جا است مى‏خورى دارند از ولى فقيه‏ات بدگويى مى‏كنند تو يك جا يك دفعه تمام حرفها برايت كوچك مى‏شود جلوى همه كسانى كه گُندگى مى‏كنند و تو يك موقعى از آنها حساب مى‏بردى يك دفعه بلند مى‏شوى مى‏ايستى قرمز مى‏كنى و محكم حرفت را مى‏زنى لال مى‏كنى طرف را خدا مى‏داند كه چه اوجى مى‏گيرى تو شما نگاه كنيد شهيد امر به معروف و نهى از منكر سعيد است همين دانشجوى عزيزمان كه چند وقت پيش به شهادت رسيد يا شهداى امر به معروف و نهى از منكر يكجا جلوى يك مسجد سفت مى‏ايستند پاى كار بعد مى‏بينى كجا مى‏رود اصلاً هميشه همين جورى است آنجايى كه حق بايد جلوه كند و دارد جلوه حق ضعيف مى‏شود يك دفعه يك نفر بلند مى‏شود و عكس العمل خاصى نشان مى‏دهد درست لحظه‏اى كه لحظه قدر تو است لحظه‏اى است كه اگر درست تصميم بگيرى يك دفعه همه گذشته را تبديل به نور مى‏كند »اولئك يبدل اللَّه سيئاتهم حسنات« و توى آن لحظه خاصى كه دارد دين ضعيف مى‏شود و تو به خاطر بُزدلى و به خاطر ضعفت از خدا نمى‏ترسى از اينها مى‏ترسى از انسانها مى‏ترسى و حساب مى‏برى كوتاه مى‏آيى آنجا است كه ملائكه مى‏زنند توى سر آدم و انسان لعنت مى‏شود و دور مى‏شود »فخرج انك رجى« دور مى‏شود آدم، آدم بايد ايمانش را اخطار كند يك جاهايى عقلش را اخطار كند يك جاهايى سكوت نكند در مقابل احمقها يك جايى كه دارد دين تحقير مى‏شود و يك چيز ديگرى اساساً دارد نتيجه‏گيرى مى‏شود كسى مى‏تواند حرف بزند خوب حرفت را بزن سفت، محكم اگر نرفتى بالا اگر وقتى حرفت را زدى احساس قدرت نكردى اين جو مى‏خواهد جو آخوند و جوان و دكتر و مهندس دور هم باشد كه مثلاً يك بچه بسيجى را كه شايد ديپلم هم نداشته باشد بخواهند تحقيرش كنند مى‏آيد جلوى همه‏شان مى‏ايستد و بحث مى‏كند، حرف مى‏زند با همه‏شان مى‏نشاندشان سر جايشان اينجا، آنجايى است كه موج بزرگى آمده و اگر محكم بايستى اين موج تخت موج تو را تا عالى‏ترين درجه بالا مى‏برد اوج مى‏گيرى تو و اين جا است كه اينها سوخت تو مى‏شوند براى اين كه تو شليك شبى به سمت بى‏نهايت اگر بايستى جلويشان و نترسى كار است ديگر يك جايى بايد نشان بدهى پرستيژ بسيجى را يك چفيه مى‏اندازى گردنت يك كسى نگه حالا خوب نيست باشد حالا ما بسيجى هستيم نه اصلاً بيانداز گردنت همين را خيلى كار مى‏كند اگر با باور بياندازى گردنت همين چفيه را انگشتر عقيق دستت بكنى تسبيح را دستت بگيرى خيلى كار مى‏كنى تصميم مى‏گيرى و با باور همين كار را مى‏كنى مى‏برد تو را بالا ظاهراً كار كوچك است ولى نه اينجورى نيست، خيلى افراد ريشو هستند ريش هم گذاشتند واقعاً از روى تقوى گذاشتند ولى يك جاهايى مصلحتى صافش مى‏كنند مى‏روى پى كارش نه آنجا كه گفتند صاف كن صاف نكنيد بايستيد مى‏خواهم بگويم كه ما خيلى به دنبال چيزهاى غول نگرديم فكر كنيم كه قرار است ما يك چند هزار سال نمى‏دانم چهل سال پنجاه سال عبادت بكنيم نه ما در طول روزمان هزاران يك از اين امتحانات پيش مى‏آيد كه اگر درست عمل كنيم هى اوج مى‏گيريم مگر بچه بسيجى‏هاى پانزده يا بيست ساله چه جورى بودند اينها كه امام فرمود ره صد ساله را يك شبه رفتند چه جورى شد اينها يك شبه رفتند ره صد ساله را براى اين كه توى اين دنياى وانفساى طبيعت‏گرا يك دفعه يك آدمهايى پيدا شدند كه سفت جلوى همه ايستادند و دنيا را به هيچى نگرفتند »يجاهدون فى سبيل اللَّه ولا يخافون فى اللَّه لاعم« از ملامت هيچ كس هم نترسيدند و سفت ايستادند از كوچكترين كارها شروع مى‏شود يك جا است صلوات بايد بفرستى مى‏بينى طرف لال مى‏شود بابا اسم پيامبرت آمده بلند صلوات بفرست ولو ديگران اينجورى هم نگاهت بكنند آنهايى كه قِر توى كمرشان خشك شده مى‏خواهند كف بزنند تو صلوات بفرست بعضى جاها كسى نيست قرآن بخواند مى‏روى مى‏ايستى آنجا محكم قرآن مى‏خوانى شما آن موقع كه هواپيماى ما را اسرائيل دزديد يادتان است چهار نفر آدم جگردار خلبان ايستاد حرفش را زد بعداً هم جلسات بعد توضيح مى‏دهم كه ممكن است طرف طبيعت كار هم باشد ولى توى جاى خاصى نمود دينى دارد غيرت دينى به خرج مى‏دهد اين يك دفعه همه گذشته او را جبران مى‏كند چون يك كارى كه ماندى شد و سنبل شد در اسراييل طرف بلند شده شايد حالات معمولى‏اش مسجد نرود براى نماز جماعت راه مى‏اندازد مى‏ايستد نماز جماعت مى‏خواند با باور اين بالا مى‏آورد تو را نه اين كه از سر و وضع و لباس پوشيدن خودت توبه كنى از ارزشهاى خودت توبه كنى يعنى يكجور ديگرى بشوى نه از اعتقاد خودت توبه كنى اينقدر صحنه‏هاى امتحان است الان براى ما در هر كدام از اينها اگر جدى باشيم اوج مى‏گيريم ما اينجا مثلاً مى‏خواهيم عكس امام را در تاقچه بزنيم بعضى‏ها رويشان نمى‏شود عكس امام را بزنند توى خانه‏شان و عكس مقام معظم رهبرى بعضى‏ها برايشان درد دارد حالا اينجا كه هنرى نيست پاشو برو لبنان ببين مردم عكسهاى قدى عكسهاى چند متر در چند متر مقام معظم رهبرى ورودى‏هاى شهرشان زدند با باور و سفت هم ايستادند پايش من در خط مقدم اسراييل خانه‏هايى كه در خط مقدم اسراييل 500 متر 1000 متر با اسراييل فاصله داشت اسراييل مى‏آمد در شهر قدم مى‏زد و يك موقع‏ها داخل خانه را بازرسى مى‏كرد آدمهايى داشتيم كه عكس امام را مى‏زدند و مى‏ايستادند اين است اينجا در امنيت نشسته‏ايم مسجد بغل گوشمان هر چهل متر يك مسجد و بسيج خيلى اين تظاهرات هنرى نيست هنر اين است كه مثل آزاده‏هاى ما بروند در عراق ده سال آنجا باشند بعد نماز جماعت راه بياندازند حافظ قرآن باشى براى امام حسين‏عليه السلام شكنجه بشوى ولى عزادارى كنى و حاضر باشى نماز جماعت و روضه‏ات را بخوانى و بايستى پاى كار آنها، اين است كه خيلى مهم است آنجا اين صحنه‏ها پيش مى‏آيد نه اين كه ما در عافيت متدين باشيم يا يك دوره بلا آمد سراغمان تا بلا بيايد ديندار كم باشد پا كار بايستى خيلى مهم است طرف بچه حزب اللَّه‏ى خيلى خوب، ناز يك دفعه شب عروسيش چه افتضاحى بار مى‏آورد در عروسيش در جشن در يك جايى نمى‏دانم توانستم بگويم ما مى‏توانيم خودمان قدرساز باشيم يا نه خود ما مى‏توانيم قدرساز باشيم شب عمليات كه مى‏گويند شب قدر است خوب من ديدم ديگر همين بچه‏هايى كه با آنها بوديم توى اين كوچه پس كوچه‏ها خاك‏بازى مى‏كرديم چهارده پانزده ساله‏ها و بيست ساله‏ها كمتر يك موقع‏هايى كه همه كُپ مى‏كردند اين قدر آتش بود كسى نمى‏توانست حركت كند بلند مى‏شدند داد مى‏زدند با اللَّه اكبر، يا زهرا، يا مهدى، اصلاً يك گردان را از جا مى‏كَنند درست در لحظه خاصى يك يا مهدى آنجا اينجا نيست كه شما صف جماعت نشستى بگويى يا مهدى مثلاً اين يا مهدى آنجا خيلى حرف است براى آدم اين شب قدر مى‏شود كه آن همه امدادهاى غيبى، سير فرشته‏ها حضور ائمه را با خودش در جبهه دارد اين طورى است ما هم مى‏توانيم قدرساز باشيم از خانواده‏مان شروع كنيم در ساده‏ترين رفتارهايمان با جديت، جدى باشيم اهل مصامحه و ماست‏مالى نباشيم در عقايد خودمان تا جاهاى ديگر و صحنه‏هاى ديگر مثلاً يك اتوبوس دارد حركت مى‏كند يك نفر با جديت اعلام صلوات مى‏كند سه بار چهار بار پنج بار با باور اين فرق دارد با بقيه كه نمى‏توانند اعلام صلواتى بكنند ما پروازهاى خارجى داشتيم كشورهاى اروپايى يك نفر بلند مى‏شود جلو در هواپيمايى كه دو سوم آماده بودند بروند آن طرف مطرب‏بازى كنند محكم صلوات بلند اعلام مى‏كرد طرف اوه چه چيزهايى همه را وادار مى‏كرد فضاى هواپيما را عوض مى‏كرد يك دفعه يك كسى مى‏ايستد مى‏رود خارج چهار روزه استحاله مى‏شود يك كسى مى‏بينيد رفته آنجا در دل كفر هيئت ابوالفضل العباس را زده آنجا بيرق و كلى عزادار جمع كرده آنجا دارند كار مى‏كنند آنجا در دل كفر به قول مقام معظم رهبرى جوانهايى كه مثل پيامبرصلى الله عليه وآله هستند سفت، محكم اينجا تا كسى پايش به دانشگاه باز مى‏شود چادر را مى‏گذارد كنار مانتويى مى‏شود خانم دكتر هم داريم مى‏رود اروپا در اروپا تخصصى را مى‏گيرد و در همان جا هم با چادر است و سر كلاسهاى دانشگاه آنجا با چادر مى‏رود سفت درسش را مى‏خواند عالى‏ترين مدرك را مى‏گيرد ولى مانتويى نمى‏شود اينجا بلند مى‏شود مى‏آيد اينجا بچه مسلمان از لباس فروش برائت مى‏جويد از وضع لباس و آرايش فروش، شما برويد آمريكاييها و اروپايى‏ها كه مسلمان شدند در همين تولد دوباره ببينيد طرف دانشجو است در آمريكا درس مى‏خواند لباس بلند و كلاهش را به سرش مى‏گذارد و مى‏گويد من بايد با همين وضع بروم دانشگاه همين جورى بايد بروم پس دقت كنيد از همين چيزهاى كوچك مثال زدم چيز بزرگى مثال نزدم براى شما در اين قسمت همه‏اش چيزهاى معمولى گفتم ولى همين‏ها است كه اثرت ماندنى براى آدم مى‏آورد پس ما خودمان مى‏توانيم يك كارى بكنيم كه بعضى از مكانها را داريم شرف المكان بالمكين شرف يك مكان به اين است كه چه كسى برود داخلش بعضى‏ها مى‏روند يك جايى كه اصلاً جاى خوبى هم نيست بناى خوبى هم نيست درش معصيت هم مى‏شود تبديل مى‏كنند به يك جاى خيلى عالى آنقدر كه روحشان قوى و بزرگ است كه ديگر آنجا نور دارد ياد خدا مى‏اندازد آدم را ياد معصيت نمى‏افتى يك حال و هواى ديگرى دارد تغيير مى‏دهند آنجا را مى‏توانيم ما مكانها را تغيير بدهيم و نورانى بكنيم اگر خودمان نور داشته باشيم و در زمانهاى خاص و رفتارهاى خاص ما مى‏توانيم اوج بگيريم با باورهاى خاصى اوج بگيريم دست خودمان است پس يك قسمتى از شبها و روزها و زمانها و مكانها را خداوند قدرى كردى يعنى سرنوشت ساز كرده كه حضور در آن زمانها و مكانها سرنوشت‏ساز است يك سرى هم خود ما مى‏توانيم اين كار را بكنيم ما هم مى‏توانيم زمانها را چه كار بكنيم؟ قدرى بكنيم منزلت دارش بكنيم، مكانهايى را مى‏توانيم اين كار را بكنيم با آن شما يك حسين فهميده داريد به عنوان قهرمان ملى كشورمان خوب ببين چه كار كرده يك جواب براى چه كسى كرده اين كار را ولى ماندگار شد ولى ماشااللَّه و آن بحث خواص و عوامى كه مردم به آن مراجعه كنيد مثالهاى بزرگترى در آنجا زدم برايتان كه در لحظات خاص انسان اگر بتواند درست موضع‏گيرى كند پرواز مى‏كند جاهايى كه فتنه است جاهايى كه ديگر حق دارد ضعيف مى‏شود يك نفر محكم بايستد و حرفش را بزند رشد مى‏آورد براى انسان يك جا مى‏فرمايد فضّل اللَّه مجاهدين على القاعدين بعداً عظيما يعنى چه يعنى آن كسى كه جهاد مى‏كند در موقع خاص خودش موضع‏گيرى دقيقى كرده اين غير از كسى است كه مى‏رود توى خانه‏اش قايم مى‏شود يا فرار مى‏كند مى‏رود يك جايى كه در امنيت باشد مجاهد فرق دارد با ديگران چون او درست تصميم مى‏گيرد در لحظه خاص بايد الان شمشير برداشت در سوره حديد آيه 10، از ميان شما كسانى كه قبل از پيروزى انفاق كردند پول انفاق كردند براى پيروزى انقلاب و جنگيدن با كسانى كه بعد جنگيدند و پول دادند يكى نيستند. همه‏شان را خداوند وعده نيكو مى‏دهد و پاداش مى‏دهد ولى يكى نيستند فرق دارد در زمانهاى خاص يك كسى الان براى امام زمان دل سوزاند الان دغدغه امام زمان)عج( را داشته باشد الان براى ناراحتى‏هاى حضرت ناراحت باشد الان مثل يك سرباز دلشوره داشته باشد براى امامش و سعى بكند كه بارى از دوش امام زمانش بردارد هنوز امام كه نيامده در غيبت است اين خيلى فرق مى‏كند با كسى كه مى‏ماند در غفلت تا شايد مسجد آسمانى او را بيدار بكند و شايد بعد از ظهور بخواهد تكانى بخورد زمين تا آسمان با هم فرق دارند پس ما خودمان هستيم كه مى‏توانيم قدرساز باشيم حتى اگر زمان و مكانى كه خداوند قرار داده باشد باز آن كه بايد از آن قدريت استفاده كند كيست؟ باز خودمان هستيم كه بايد تصميم بگيريم و به فكر باشيم كه بايد استفاده كنيم.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته