جلسه 008 - مراقبت‌های ماه رمضان
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - مراقبت‌های ماه رمضان

مراقبات ماه مبارک رمضان قسمت هشتم

... و به هیچکس جز خدا هم امید نداشته باشد. یعنی وقتی دعا می کند طوری دعا بکند که امیدش از همه جا قطع باشد و واقعیتش هم همینطور است که این را متوجه باشد که هیچکس جز خدا نمی تواند به او کمک بکند. چه بسا شده هنگامی که ما دست مان را به دعا بلند کردیم و از خدا خواسته ای خواستیم، چیزی خواستیم، ته دلمان این بوده که اگر این خواسته و حاجت ما برآورده نشد، می رویم پیش فلانی. می رویم از فلان کس هم چکار می کنیم؟ کمک می گیریم.

یعنی در دلمان ده نفر، دو نفر، یک نفر، چند نفر مرجع می شناسیم که برویم مشکل مان را پیش او برطرف بکنیم، بعد هم یک دستی به دعا برمی داریم. خوب هست انسان دستش را به دعا بردارد، چون همه اسباب و مسببات به دست خداوند تبارک و تعالی هست، همه علت ها و معلول ها به دست خداوند تبارک و تعالی هست اما خوب این است که وقتی انسان دعا می کند به جز به خدا به کسی اعتماد نداشته باشد.

اتفاقا بسیار شده که ما روی کسانی حساب زیادی می کردیم که کمک مان کنند و مشکل ما را حل کنند و اتفاقا هیچ کاری هم برای ما نکردند. هیچ کاری هم برای ما نکردند و شده که حساب نمی کردیم از یک جایی کمک برسد و اتفاقا از آنجایی که حساب نمی کردیم، خدا به ما کمک کرده است. لذا فرمودند که... در حدیث است از امیرالمومنین(علیه السلام): به آنجایی که امید ندارید بیشتر امیدوار باشید تا آنجایی که امید دارید. به آنجایی که امید ندارید، بیشتر امیدوار باشید تا آنجایی که چیه؟ امید دارید؟

یعنی ما پشت پرده را نمی دانیم. پشت صحنه را نمی دانیم. واقعا یک موقع چنان دلمان قرص است نسبت به یک جایی که نه حتما مشکل حل می شود، چنین و چنان است و اینها ، از قضا می رویم، به بن بست می خوریم و آنوقت خیلی مضطر می شویم، خیلی در فشار قرار می گیریم بعد امیدمان قطع می شود از همانجایی که حساب می کردیم ها! امیدمان که کاملا قطع شد، یعنی فهمیدیم که دیگر هیچکس، کاری از دستش بر نمی آید، آنموقع است که تازه ما به چه مرحله ای می رسیم؟ به مرحله خلوص می رسیم. آنموقع دعای ما خالص می شود. چرا؟

چون وقتی دست مان را بالا می بریم درست به این نیت دست مان را بالا می بریم که واقعا و حقیقتا کسی جز خدا نمی تواند به ما کمک کند. آنجاست که خداوند به فریاد انسان می رسد و از جایی که اصلا انسان حسابش را نمی کرد، کمکش می کند. شما هر کدامتان در زندگی تان اگر برگردید، گذشته خودتان را مرور کنید، تجاربی را از این مقوله ای که من دارم خدمت شما عرض می کنم، دارید. جاهایی امیدوار بودید، کاملا امیدتان قطع شده و اتفاقا اصلا جاهایی را فکر نمی کردید که به شما کمک بشود و شده و مشکل شما حل شده است.

لذا امیدواری اهمیت خیلی زیادی دارد. اینکه انسان امیدوار به خدا باشد و بریدۀ از جاهای دیگر باشد. به خصوص در امر آخرت. وقتی انسان دستش را بلند می کند، فکر بکند... ما داریم در دعا و درباره نماز داریم، وقتی نماز می خوانید اینگونه نماز بخوانید که انگار آخرین نمازتان است یعنی دیگر زنده نخواهید بود که نمازی را بخوانید. همیشه هم این اتفاق ممکن است بیفتد، این همه آدم های جوان. هر روز هم می توانید عبرت بگیرید.

یک سری انسان برود در این قبرستان بهشت زهرا (سلام الله علیها). خیلی هم خوب است هفته ای یکبار، ماهی یکبار، انسان برای عبرت برود. در این غسالخانه نگاه بکنید ببینید چقدر مثل ما (هر کس مثل خودش را نگاه بکند) آنجا می آورند. من واقعا آنموقع هم که جنگ بود، می رفتم سر می زدم، می دیدم که خب بله یک روزهایی عملیات هست، شهید می آورند و اینها. ولی غیر از شهید هم جوان های زیادی بودند که مریض بودند، سرطان داشتند، تصادف کرده بودند، زیاد! می آوردند آنجا. همه هم، یک دنیا آرزو. یک دنیا حساب کتاب و برنامه ریزی برای آینده کردند، به هیچ چیز آن هم نرسیدند. به هیچ چیزش.

در این همسایگی خاله ما یک آقایی بود که در سختی ازدواج کرد. بعد پزشکی هم قبول شده بود، درس می خواند. خب! باید پزشکی بخواند، درس زیاد، کار هم نمی توانست بکند. خلاصه با سختی ازدواج کرد. در خانه پدر زنش هم نشست و خلاصه تا پزشکی عمومی اش تمام شد. دوران تخصصش را هم گذراند. این چهارده سال درس خواند. چهارده سال درس خواند، دو ماه پیش به او گفتند که خب مدرک تخصص شما آماده است وقتی باید یک دو ماه بروید کجا؟ بروید آبادان این دوره را بگذرانید و برگردید. تخصص شما آماده است. دیگر آقا می شود پزشک متخصص، مطب بزند، خلاصه برجی چندصد هزار تومان درآمد به جیب بزند.

خب! آقا رفت دوره اش را آبادان گذراند، دیگر شاد و شنگول برگشت، در راه تصادف کرد و مرد. تمام شد. یک عالمه فکر، رنج، زحمت و نقشه بعد هیچ. همه اش می رود. خب انسان باید خودش را اینجوری دعا کند یعنی حواسش باشد که معلوم نیست بعد از این دعایی که می کند فرصت داشته باشد دعای دیگری بکند. ممکن است فرصت نداشته باشد که نماز دیگری بخواند. کسی که ... شما حتما اگر موقعی که نماز می خوانید یا دعا می خوانید به این فکر باشید که دیگر بعد از این فرصت نماز و دعا ندارید، دعا و نمازتان یک جور دیگر است. وقتی دست تان را بالا می برید و می خواهید بگویید خدایا من را ببخش، یک جور دیگر می گویید. خدایا کمکم کن، یک جور دیگر می گویید، خدایا کمک کن.

واقعا اگر انسان تصور کند امشبی که شب پنجشنبه است، شب آخر عمرش است، آنوقت چطور از خدا استغفار می کند؟ چطور از خدا می خواهد او را ببخشد؟ چطور می خواهد خداوند بر گذشته اش قلم عفو بکشد. می فرماید همیشه همین جوری دعا کنید. چون حقیقتا هم همین جور است. حقیقتا هم معلوم نیست شما واقعا بعد از این زنده باشید. اینکه ما زنده هستیم لطف خداست که دائم فیض او نصیب ما می شود و ما نمی میریم. هر شب که می خوابیم. «اَللهُ یَتَوفَّی الاَنفُسَ حیِنَ مَوتِها وَ الَّتِی لَم تَمُت فِی مَنامِها فَیُمسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیها ...تا آخر آیه.سوره زمر ایه 42

می فرماید: خداوند در حین خواب روح ها را می گیرد، اگر قرار باشد برنگردد، دیگر برنمی گردد، همانطور، طرف در خواب می رود. اگر قرار باشد برگردد، بر می گرداند. یعنی هربار که انسان هر شب می خوابد، مرده است، تمام شد. برای همین هم دعا داریم، وقتی از خواب بلند می شوید سر به سجده بگذارید، بگویید:«اَلحَمدُلِلّهِ الَّذِی بَعَثَنِی مِن مَرقَدِی وَ لَو شِئتَ جَعَلتَهُ سَرمَدًا»یا چیز دیگری. یا«اَلحَمدُلِلّهِ الَّذِی اَحیانِی بَعدَ ما اَماتَنِی»؛ خدا را شکر که من را زنده کرد بعد از آنکه میرانده بود. واقعا مرده بودیم. حالا صبحبلند شدیم، شکر. می شد که بلند نشویم دیگر وقتی که رفتیم. خداوندروح را نگه دارد و به جسم برنگرداند.

خب حالا که اینجوری هست شکر می کنیم. ولی ما دارم هر روز چندین بار به این تعدای که می خوابیم، می میریم و زنده می شویم. دائم داریم زنده می شویم. دائم می میریم و زنده می شویم. خب اینجوری اگر کسی دعا بکند خیلی خوب است.بریده! خب حالا در مورد امیدواری در دعا و امیدواری به خداوند یک حدیثی را خدمت شما عرض کنم. در کافی و در دیگر کتاب های معتبر آمده که حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گزارش کرده که خداوند به برخی از پیامبرانش فرمود... حالا خوب دقت کنید این حدیث چقدر زیباست: به شان و شکوه و عزت و عظمت خودم سوگند که هر کس به جز من امید بندد، نومیدش می کنم. لباس خواری اش می پوشانم، از درگاه خویش می رانمش و از وصال و تقرب خویش دورش می دارم یا دور می دارمش. آیا رواست که او در سختی ها به دیگری امید بندد، با اینکه گشایش همه سختی ها به دست من است.

آیا رواست که او دل به دیگری بندد و درِ خانه دیگری را بکوبد با اینکه کلید همه درهای بسته به دست من است و تنها درِ خانه من است که هماره به روی همگان باز است. آیا شده کسی در سختی ها و بیچارگی ها به من امید بسته و من نومیدش کرده باشم. آیا شده کسی در گشایش کارش تنها به من روی آورده باشد و من کارش را نساخته باشم و گره اش نگشوده باشم. بندگان مرا چه شده! آرزوهای همه را نزد خویش نگه داشته ام. اینجوری می گوید خدا. خدا دارد خودش را توصیف می کند. می گوید آرزوهای همه را نزد خویش نگه داشته ام تا اگر از من خواستند، آنها را برآورم.

آسمان هایم را از فرشتگانی که هرگز از تسبیح و فرمانبری خسته نمی شوند، انباشته ام و آنان را فرمان داده ام که هرگز میان من و بندگان من پرده ای نکشند و دری را به روی آنان نبندند. اما گویا بندگان من به سخن من باور ندارند. آیا بنده ای که بلایی بدو روی می آورد نمی داند که جز من کسی نمی تواند آن بلا را از او برگرداند. چه بسا... تا بحال خیلی شده، ما بلایی سرمان آمده، رفتیم در خانه یک نفر و گفتیم این دیگر مشکل ما را حل می کند، هر چه باشد، باشد. اتفاقا بدتر شده. آیا چنین می پندارد منی که بی دعا و درخواست، این همه نعمت به او بخشیده ام اگر چیزی به دعا از من بخواهد، بدو نخواهم بخشید.

این شب ها در دعای افتتاح می خوانیم خدایا چه بسیار نعمت های لذیذی که به من دادی. چه بسیار موهبت های شیرینی که به من دادی. چه بسیار بلاهایی را که از من دفع کردی. چه بسا دردسرهایی را که از من دور کردی. چه فتنه ها، آفت ها، آبروریزی ها و افتضاح هایی را که از من دور کردی خدایا! الآن ما برگردیم ببینیم چقدر بلا، خدا تابحال از ما دور کرده است. از او خواسته بودیم؟ نه! همه را دور کرده، به رحمت خودش. چه بسیار نعمت های که به ما داده، واقعا از او خواسته بودیم؟ نه! چقدر ستار العیوبی کرده، ما را مفتضح نکرده، آبروی مان را اینطرف و آنطرف نبرده، رسوایمان نکرده. خودش کرده به ستار العیوبی اش.

اینها را ما نخواستیم و خدا داده و می فرماید این همه نعمت.... آیا چنین می پندارد منی که بی دعا (یعنی بدون اینکه دعا بکنیم) و در خواست این همه نعمت بدو بخشیده ام اگر چیزی به دعا از من بخواهد، بدو نخواهم بخشید. مگر من بخیلم که بندگانم به من چنین گمان می برند. مگر بخشندهو بخشایشگر نیستم و هر بخشش و بخشایشی در دست من نیست که بندگانم در دعا و درخواست از من کوتاهی می کنند. آیا بندگان من نمی ترسند و شرم ندارند که به جز من امید بندند. مگر نمی دانند که اگر همه آسمانیان و زمینیان از من آرزو خواهند و من آرزوی همه برآورم هرگز از ملک و قدرت من چیزی کاسته نمی شود.

«فَاِنَّهُ لاتَنقُصُکَ المَغفِرَة وَ لاتَضُرُّکَ المَوهِبَة». عرض می کنیم به خدایا: خدایا بخشش ما هیچ چیزی از تو کم نمی کند و دادن به ما، عطای به ما هم از تو چیزی کم نخواهد کرد. ضرری به تو نمی رساند. مگر می شود ملک و قدرتی که از من می جوشد و من قیّم و برپادارنده آنم کاهش پذیرد. پس وای بر آنان که از درگاه من، از رحمت من، از بخشایش من، از داد و دهش من، امید بریده اند و فرمانم زیر پای نهاده اند و حقم را پاس نداشتند.

بزرگترین گناه ناامیدی هست. در روایت داریم که ناامیدی از گناهان کبیره است. ببینید صراط داخل جهنم است. این فضا را در نظر بگیرید. صراط بالا نیست که پائین آن جهنم باشد. درون آن هست. یعنی از وسط آن یک پلی کشیده شده به همان باریکی مو و تیزی شمشیر، تمام اطراف چیست؟ آتش است و فقط روی پل هست که جای نجات هست و انسان می تواند.... حالا شما هر جا از این پل، زمین بیفتی ، هر جای دیگر فرار کنی، دیگر فایده نخواهد داشت. وقتی زمین خوردی، هرجا بروی آنجا هم آتش است. فقط یک صراط بیشتر وجود ندارد که باید خودت را برگردانی روی آن صراط تا نجات پیدا بکنی.

لذا خیلی شده، جوان ها می آیند، می گویند آقا ما گناه زیاد کردیم. دائم توبه شکستیم، باز گناه کردیم دیگر روی مان نمی شود که بیاییم نماز بخوانیم. می خواهم بیایم نماز بخوانم، دائم یک نفر به من می گوید که تو خجالت نمی کشی، نماز می خوانی. تو خجالت نمی کشی به مسجد می آیی، این همه آلودگی، این همه... آقا این شیطان است. به حرفش گوش نکنید.

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

چون حقیقتا راه دیگری وجود ندارد. کسی که از دامان خدا فرار بکند، کجا می خواهد برود؟«فَماذا بَعدَ الحَقِّ اِلَّا الضَّلال»؛ بعد از حق، جز گمراهی چه چیز دیگری هست؟ ما اگر پیش خدا نرویم، آشتی بکنیم، جای دیگر کسی هست که به ما پناه بدهد؟ ما اگر در خانه معصومین (علیهم السلام) نرویم، جای دیگر کسی هست که به ما پناه بدهد؟ چه کسی می خواهد ما را از جهنم، از گناه پناه بدهد که ما بگوییم که نه من رویم نمی شود که بیایم، آشتی کنم. من می ترسم. من خیلی بد کردم. هر چقدر هم بد کرده باشی چون جز یک راه و راه خدا و آشتی با خود خدا هیچ راه دیگری وجود ندارد، ناامیدی یک حماقت بزرگ است.

ناامیدی یک اشتباه و یک جهل بزرگ است که بگوید آقا من ... مواظب باشید شیطان گول نزند. هر وقت انسان آلوده شد، گناه کرد، فقط باید به در خانه خدا برگردد و آنجا توبه کند. تا آخر عمر هیچ راهی جز راه خدا وجود ندارد و هیچ کس هم جز خدا آمرزنده گناه نیست. درِ خانه خدا و اولیاء خدا که معصومین (علیهم السلام) هستند و از آنها بخواهیم شفاعت ... در جامعه کبیره می گوییم که:«یا اَولِیاءَ الله اِنَّ بَینِی وَ بَینَ اللهِ ذُنُوبًا لا یَاتِیَ عَلَیها اِلّا رِضاکُم»؛ ای اولیاء خدا، ای دوستان خدا! بین من و خدا یک گناهانی هست که جز با رضایت خدا بخشیده نمی شود.

بعد می گوییم: «بِحَقِّ مَنِ ائتَمَنَکُم عَلی سِرِّهِ وَ استَرعاکُم اَمرَ خَلقِهِ وَ قَرَنَ طاعَتَکُم بِطاعَتِهِ لَمّا استَوهَبتُم ذُنُوبِی»این آخر جامعه کبیره است که از شما می خواهیم بحق آن کسی که سرّش را به شما داده، طاعت شما را مساوی طاعت خودش قرار داده، شما بخواهید از خدا که این گناهان من بخشیده شود. بعد هم به خدا می گوییم. وقتی که به معصومین توسل کردیم، بعد برمی گردیم به خدا می گوییم: «اَللّهُمَّ اِنِّی لَو وَجَدتُ شُفَعاءَ اَقرَبُ اِلَیکَ مِن مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِه ...»خدایا من اگر شفعائی بهتر از پیامبر و آلش پیدا می کردم، آنها را در خانه تو می آوردم ولی هیچ کس با شرافت تر و بهتر از پیامبر و آلش پیدا نکردم، اینها را آوردم به در خانه تو که به واسطه اینها من را ببخشی.

لذا ناامیدی یک دروغ است. ناامیدی یک سراب است. ناامیدی یک کذب بزرگ است. هر کس که ناامید باشد. ناامیدی بزرگترین حماقت در زندگی است. چه در کارهای مادی. اسباب و علل مادی. چه در مسائل معنوی و آخرتی. اگر کسی بگوید نمی شود. وقتی می گویی نمی شود یعنی خدا را محدود می کنی. یعنی گناه من از خدا بزرگتر است. این یعنی خدا را کوچک کردن. «اَللّهُمَّ اِنَّ مَغفِرَتَکَ اَرجی مِن عَمَلِی وَ اِنَّ رَحمَتَکَ اَوسَعُ مِن ذَنبِی»؛ مغفرت تو امیدوار کننده تر از عمل من است و رحمت تووسیع تر از گناهان من است.

خدایا اگر من اهل این نیستم که به مغفرت تو برسم اما مغفرت تو اهل آنهست که مرا فرا بگیرد. در ماه شعبان می خوانیم: «اِن اَخَذتَنِی بِجُرمِی اَخَذتُکَ بِعَفوِک»؛ اگر بخواهی من را با گناهم بگیری، من تو را با عفوت می گیرم. لذا هر کس، در هر شرائطی، در هر شرائط آلوده ای هم که باشد، اگر ناامید باشد این بزرگترین اشتباه او هست. اصل ناامیدی از هر گناهی بزرگتر است. از هر کبیره ای بزرگتر است. چرا؟ چون شرک به خداست. چون کوچک کردن خداست. یعنی خدا را ضعیف می دانیم. خدا دیگر انقدر نمی تواند ما را ببخشد.

نه! اینطور نیست. گناه اهل آسمان و زمین را هم که داشته باشی، همه اهل آسمان و زمین هم داشته باشی باز باید به خدا امید داشته باشی و ناامید نباشی. به هیچوجه. این در مورد بخشش. در مورد مسائل مغفرتی و اینها که مواظب باشیم شیطان در هیچ شرایطی ما را گول نزند. بعضی از جوان ها را من می بینم، مسجد نمی آیند یا خانم ها هستند، با خدا قهر می کنند. مسجد نمی آیند یا ... می گویند ما که حالا آلوده هستیم چرا بیاییم نماز، چرا بیاییم در مومنین؟ اشتباهات شان را ادامه می دهند و شیطان هم خوب از این مسئله استفاده می کند.

شیطان می آید، می گوید بیچاره تو خیلی گناه کردی، تو خیلی معصیت کردی، تو خجالت نمی کشی به مسجد می روی، تو خجالت نمی کشی، رویت می شود بروی نماز بخوانی بعد از این همه بی آبرویی، این همه گناه؟ رویت می شود بروی بگویی سلام؟ رویت می شود ، بروی بگویی «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِین»؟ رویت می شود، پایت را بگذاری در این جاهای مقدس؟ این جاهای مقدس کجا، تو کجا؟ تو آلوده ای. دائم از این حرف های مزخرف به شما می زند. از در نصیحت هم وارد می شود. از در مقدس وارد می شود.

خب! تو دوتا کار می توانی بکنی. یکی اینکه یا به حرف شیطان گوش کنی. وقتی گوش کردی، به مسجد نرفتی، اشتباهات بعدی تو شروع می شود. چون می گویی خدا که من را نمی بخشد. آب که از سرم گذشت، پس بگذار هر کاری که می خواهم بکنم، بکنم. دوباره شروع می کنی به معصیت و گناهان و آلودگی های بعدی و شیطان هم هروهر و کروکر می خندد که چطور تو را گول زده است. از طریق مقدسات وارد شده است. یا اینکه نه! بگویی که به تو هیچ مربوط نیست. تو اصلا نمی توانی بین من و خدا، دو بهم زنی بکنی. توی خبیث رانده شده، هیچ فضولی در کار من نمی توانی بکنی. چخه، چخه، گمشو! خداوند خیلی بزرگتر از آن است که میلیاردها آدم مثل من که گناه بکند، همه آنها را ببخشد و عفو بکند.

شما تا بیرون حمام ایستاده اید، پاک نمی شوید. دائم بیرون حمام بایستید، بگویید ای کاش من پاک بشوم. نمی شود. باید بروی توی حمام، بالاخره! مسجد، حرم، مشاهد مشرفه مثل حمام می مانند. باید بروید داخل تا پاک شوید. مقدس بازی درنیاوریم یک موقع گول بخوریم. شیطان گولمان بزند، پای مان را تو نگذاریم. بگوییم که نه! ما خیلی آلوده تر از آن هستیم که آن تو برویم. از این حرف ها نگذاریم، شیطان بزند.

خداوند در همه شرایط می پذیرد. انقدر داستان هایی از زن ها داریم، زن های خیلی خیلی بد که یکدفعه توبه کردند، خداوند توبه آنها را بخشیده است. مردهای خیلی خیلی بد داریم. یک جوانی از این ایرانی ها می گفت من در ژاپن رفته بودم، کار بکنم. آنجا آلوده شدم. افتادم در کارهای خلاف و فساد و اینها. کار هم می کردم ولی خب این ور و آن ور هم زیاد می رفتم. گفت یک بار در یک مجلس، از این مجلس های خیلی بد، رقص و مشروب و چه و چه و چه، دانس... در آنجا یکدفعه حالم منقلب شد. خیلی عجیب است، خدا کجا می آید سراغ آدم! گفت یکدفعه اصلا حالم منقلب شد، در آنجا تصمیم گرفتم توبه کنم. ببینید کجا! در اوج فساد. مرکز فساد.گفت گذاشتم کنار. گفتم خدایا.... همانجا رها کردم و سراغ نماز رفتم. در همان مجلس سراغ نماز رفتم. در اوج فساد، سراغ انسان می آید.

هیچ وقت، پل را پشت سر خودتان خراب نکنید که حماقت بزرگی است. مواظب باشیم شیطان این حماقت را به ما تحمیل نکند. خودتان هم در برخورد با گناهکارها اینطور باشید. یعنی پلی را پشت سر افراد خراب نکنید. اگر کسی آمد از شما معذرت خواهی کرد، دیدید اگر او را بپذیرید ممکن است با خدا آشتی کند، او را بپذیرید. نگویید اوه اوه تو یک گناهی کرده ای که معلوم نیست... هیچ کس نمی بخشد. نمی شود و اینها. نه! این خیلی بد است. ناامید کردن بندگان خدا خیلی گناه بزرگی است. نه! چه بسا شرافت او از ما بیشتر باشد که آمده پیش ما، معذرت خواهی بکند. آمده پیش ما بگوید مثلا خدا من را می بخشد یانه، فکر کرده ما آدم حسابی هستیم، شاید اتفاقا شرافت او خیلی بیشتر از ما باشد پیش خدا.

انسان اگر خودش را بدتر از همه بداند، خیلی خوب است. همه را می تواند بپذیرد. همه را می تواند بپذیرد، گناهکارتر از خودش سراغ نداشته باشد. با همه می تواند زندگی کند. با همه می تواند شاد باشد. با همه می تواند سر بکند. خداوند به موسی (علی نبینا و آله علیه السلام) فرمود: این دفعه که برای مناجات می آیی، بدترین خلق را بردار بیاور. موسی هم خب زرنگ، عاقل. نگاه کرد در این جمعیت، چه کسی از همه گناهکار تر است من او را بردارم، ببرم؟ بعد یک دفعه به خودش آمد، گفت: شاید کسی از من گناهکارتر نباشد، شاید کسی از من بدتر نباشد، چه کسی را بردارم، ببرم؟

هیچکس را نبرد. تنها راه افتاد رفت. وسط راه یک سگی را دید. سگ مریض و بیماری را دید. گفت این نجس هم هست. این را میبرم. بعد یکدفعه گفت: موسی نکند این سگ از تو بهتر باشد. سگ را هم رها کرد رفت. تک و تنها رفت و خداوند به او فرمود: وای به حالت اگر کسی را اینجا می آوردی. اصلا بزرگترین اشتباه ما این است که یک موقع فکر کنیم از کسی بالاتر هستیم. از کسی آبرودارتر هستیم. این برای انسان خیلی خطرناک است. انسان اگر خودش را بی آبروترین دید، با همه راحت زندگی می کند. دائم عجب او را نمی گیرد. دائم تکبر او را نمی گیرد. دائم برای این و آن قیافه نمی گیرد. دائم بین خودش و دیگران حریم نمی گذارد. دائم برای این و آن ناز نمی کند. خیلی خطرناک است که انسان یک موقعی خودش را بهتر از بقیه بداند.

زمان مرحوم ابوسعید ابی الخیر، یک جوانی بود تار می زد. می رفت در مجالس این و آن تار می زد. یواش یواش سنش زیاد شد، پیر شد. وقتی می خواست تار بزند، دستش می لرزید. دیگر نمی توانست تار و آهنگ را خوب بزند. بعد یک شب به یک مجلسی رفت، او را بیرون کردند. برو دیگر پیر شدی، به درد ما نمی خوری. یک جوان باید بیاید برای این کار را بکند. خیلی دلش شکست. روزی اش را از آنجا می خورد دیگر. خلاصه خیلی سرشکسته و دلشکسته آمد در یک قبرستانی، شب ماند. بعد گفت خدایا بنده هایت که همه من را دور انداختند. بیرون کردند. همه بندگانت من را راندند.

ببینید زرنگ است ها! یعنی امیدش را به خدا از دست نداده است. می گوید خدایا امشب برای تو تار می زنم. برای تو تار می زنم به عشق تو! برای خدا تار می زند. صبح که می شود مرحوم ابو سعید ابوالخیر (رحمة الله علیه)، یکی از شاگردانش را با یک کیسه پول می فرستد، می گوید بگو که این را خدا داده، این هم مزد تاری که دیشب برای ما زدی. خب! همان باعث احیا و زنده شدن آن پیر تارزن می شود. خیلی ها بودند، در گناه آنها را بیرون انداخته اند ولی زرنگ بودند. رفتند در خانه خدا. نبریدند از (خدا). جاهایی طردشان کردند، زده شدند اما یک جای خوب سراغ داشتند که همیشه در آن باز بوده. هیچ وقت بسته نبوده است.

خیلی وقت ها شده که انسان را همه را رانده اند اما یک نفر همیشه آغوشش باز بوده و به انتظار نشسته. فرمود اگر بندگان گنهکار من می دانستند چگونه چشم انتظار آنها نشسته ام که توبه کنند از شوق من می مردند. از شوق من! به هیچ وجه نباید چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی ما امیدمان را از دست بدهیم. به هیچ وجه! اگر به گذشته مراجعه کنید، می بنید که خیلی وقتها شده در زندگی بن بست های عجیبی بوده و خداوند آن را حل کرده است.

خودش فرمود. فرمود: مگر غیر از من کس دیگری هم هست که موثر باشد. «لا مُؤَثِّرَ فِی الوُجُود اِلّا الله»؛ جز خدا چه کسی در اینجا موثر است که ما ... پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) یک نفر بود که شروع کرد. امام خمینی (سلام الله علیه) چطور در غربت شروع کرد. برگردید به پانزده خرداد 42، تک و تنها این پیرمرد را گرفتند، بردند به پادگان، کتکش هم زدند، شکنجه اش هم دادند بعد هم فرستادند رفت ترکیه، گفتند قائله تمام شد. یک نفر تک و تنها. چه کسی فکر می کرد که اینطور بشود؟ خودش فرمود: خدایا ما هرگز جز تو ندیده ایم و نخواسته ایم که جز تو کسی را ببینیم. این ابرقدرت ها، نمی دانم تاریخ، سازمان ملل، از این مزخرفات.

جز تو نخواستیم کسی را ببینیم. در این هشت سال چه کسی کمک ما کرد؟ هشت سال جنگ، اقتصاد داشتیم؟ بودجه نظامی داشتیم؟ اسلحه داشتیم؟ نیروهای آموزش دیده نظامی داشتیم؟ چه داشتیم؟ جز یک مشت قلب عاشق، جز یک مشت جوان ولایتی که فقط عشق در سینه هایشان بود، عشق های پاک، جز توسل و عجز و لابه در جنگ چه داشتیم؟ و جز او چه چیزی ما را پیروز کرد؟ شما خاطرات رزمندگان را بخوانید، شبهای عملیات چگونه امدادهای غیبی را به چشم خودشان می دیدند. بخوانید ها! صدها جلد کتاب نوشته شده. به خصوص برادران عزیز جوانم!

فیلم های روایت فتح را بنشینید نگاه کنید تا آنوقت بیشتر متوجه بشوید. یک موقع هایی مثلا یک نفر ما می رفت با یک آفتابه صد تا عراقی را خلع سلاح می کرد، می آمد. با یک آفتابه! یک موقعی با یک نعره. یک نعره می زد، همه اسلحه های شان را می انداختند، می آمدند. من خودم انقدر خاطرات اینجوری دارم که نگو، اگر بخواهم برای شما بگویم. چه کسی کمک کرده؟ اسلحه داشتیم؟ فقط دل پر امید... در صدر اسلام شما تمام جنگ های پیغمبر را ببینید. تمام جنگ های پیغمبر، پیغمبر سلاحش و نفراتش از دشمن، (طرف مقابل) کمتر بوده است. بدون استثنا در همه جنگ ها پیروز شده است.

حتی جنگ احد هم که پیغمبر به ظاهر شکست خورد. اوایلش پیروز بودند، بعدش هم پیروز شدند. وسط آن یک مقدار بی نظمی کردند، نافرمانی کردند. فقط در یک جنگ، آن هم جنگ حنین بود که پیغمبر هم سربازانش بیشتر بودند، هم اسلحه شان بیشتر بود. سربازان گفتند که به! ما در آن جنگ هایی که افرادمان کمتر بود و اسلحه نداشتیم، پیروز شدیم، این یکی که هیچی! اتفاقا در این جنگ لشکر اسلام شکست خورد. پا به فرار گذاشتند. «اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم یَومَ حُنَین». قرآن می فرماید: به عجب برد شما را، تعداد نفرات تان روز حنین. دشمن هم شکست سختی به اینها داد. بعد خداوند با فرشته ها لشکر اسلام را یاری کرد.

درستدر همان جایی که لشکر اینها بیشتر بود، شکست خوردند؟ خدا می خواهد بفهماند به آدم نگاه نکن، به تعداد نفرات و اسلحه نگاه نکن، امیدت باید به من باشد، من می توانم کمکت بکنم. اگر گفتی الحمدلله رابطه مان با آمریکا خوب شده، دیگر مشکلی نداریم، الحمدلله شوروی هستبه ما سلاح هسته ای بده، نمی دانم موشک بده، چین به ما انقدر ... آنموقع که اول جنگ بود، هیچ چیز نداشتیم، توانستیم هشت سال،جنگ را برنده باشیم الآن که دیگر خودمان هواپیما می سازیم، خودمان توپ می سازیم، خودمان نمی دانم تانک می سازیم، کشورهای دیگر به ما کمک می کنند دیگر حتما پیروزیم، این اشتباه بزرگی هست.

اگر یک موقع دلتان به کشورهای دیگر، نمی دانم به اسلحه و دار و نداری که دارید خوش شد، بدانید شکست می خورید. مگر عراق نبود، هجده کشور کمکش کردند، توانست جلوی ما پیروز شود؟ شکست خورد جلوی اخلاص بچه ها. جلوی یا حسین و یا فاطمه زهرای بچه ها شکست خورد. ولی اگر یک موقعی ما گفتیم نه الان ما کارشناس نظامی داریم... نه! همیشه باید امید به خدا باشد، خدا نخواهد مگر می شود؟ اثر از خداست. همه چیز دست خداست. لذا انسان باید فقط به او چشمش را بدوزد.

نگویید اینها موشک دارند. اسلحه دارند، سلاح اتمی دارند، نمی دانم چی چی دارند... در این بیست سال مگر توانستند به ما غلبه کنند، هیچ غلطی نکردند. از این به بعد هم اگر ما همان آدم ها باشیم. با همان اخلاص باشیم، هیچ کاری نخواهند کرد تا انشاالله انقلاب را تحویل امام زمان (علیه السلام) بدهیم. این مساله امیدوار بودن.

در حدیث قدسی دیگری آمده من همانم که بنده ام به من گمان می برد پس مبادا که بنده ای جز گمان نیکو به من ببرد. می گوید: «اَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِیفَلا یَظُنُّ بِی اِلّا خَیرًا» یک جای فرمود:« اَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِیَالمُؤمِن»؛ من در نزد گمان بندگانم هستنم. بندگانم هرطور روی من حساب باز بکنند، من هم همانطور با آنها رفتار می کنم. اگر بگوید خدا هست، کمکم می کند، می گوید چون روی من حساب باز کرده، نمی توانم رویش را زمین بیندازم، کمکش می کنم. اگر بگوید نه بابا نشد، اینجا هم که نشد، نمی شود آقا، ولش کن... همین که گفتی، خدا هم رهایت می کند. می گوید این که اصلا روی کمک ما حساب نکرده، ما هم نمی کنیم.

یکی از دکترها برای من تعریف می کرد، می گفت رفتم بالای سر یکی از این رزمنده ها، شیمیایی شده بود، چشم هایش هم کور شده بود. رفتم بالای سرش از بچه های سپاه بود. به او گفتم ببین... حالا دکتر هم خیلی آدم متدینی هست، خیلی هم رک بود. به او گفتم ببین وصیتت را بکن دیگر تمام است، از نظر پزشکی تو مردی. لاتی است دکتره ها! گفت بهش گفتم آره کارت تمام است. خوش آمدی. بعد گفت نابینا، سوخته، شیمیایی روی تخت افتاده بود. گفت تو فکر کردی ما بی صاحبیم؟ کسی را نداریم؟

بعد، دکتر هم خب زرنگ بود، گفت: مگر صاحبت به دادت برسد و الّا از نظر علمی مردی، تمام. گفت صبح آمدم بیمارستان. دیدم سروصدا و داد و فریاد در بیمارستان. گفتم چه شده. رفتم طبقه بالا دیدم بله پرستارها به زور می خواهند بروند در یک اتاقی، می خواهند در را باز کنند، نمی توانند باز کنند. جیغ، داد و بیداد... پرستارها را زدم کنار، رفتم داخل دیدم، به! یک آدم صحیح و سالم نشسته، نه سوختگی ای، چشم دار، میزون... گفتم چه شد؟ گفت صاحب مان آمد به دادمان رسید. صبح سیدالشهدا (علیه السلام) و حضرت مجتبی (علیه السلام) در آن حالت آمدند به داد من رسیدند. به من گفتند پاشو... خب! چرا؟ چون در آن حالت کور و سوخته دکتر می گوید مردی، می گوید من صاحب دارم، فکر کردی... این جوری هست.

اگر روی خدا حساب باز کردی، رویت حساب باز می کند، کمکت می کند. اما حساب باز کردن، احمقانه نباشد. با عمل. «اَلدّاعِیَ بِلا عَمَل کَرّامی بِلا وَتَر»؛ دعا کننده بدون تلاش، بدون عمل مثل کسی است که می خواهد تیر بزند اما کمان او زه ندارد. نه! عملت را بکن. درست را هم بخوان خوب. بعد بگو خدا کمکم می کند. تلاش روزانه ات را بکن بعد بگو خدا هم کمکم می کند. نه فقط بگویی خدا می رساند، هیچ کاری هم نکنی. بی مصرف و بی مسئولیت، بدون تلاش و تنبل عمل بکنی. نه!

ما ذکر داریم قبل از مطالعه. ذکر بگویید. موقع امتحان داریم که ذکر بگویید. قبل از امتحان ذکر داریم. می خواهید درستان را پس بدهید ذکر داریم. اما این به درد چه کسی می خورد؟ به درد کسی که درسش را هم خوانده باشد. تلاش بکنید بعد امید هم به خدا داشته باشید. در روایت آمده آنگاه که فرعون غرق می شد، فرعون ها! و از موسی یاری خواست و موسی یاریش نکرد، خداوند به موسی وحی کرد، موسی! تو فرعون را یاری نکردی چون تو خالق و آفریدگار او نبودی، اما اگر از من یاری می خواست بی گمان یاریش می کردم، آخر من آفریدگار اویم. ببینید این کرم و لطف خداست. مهربانی خداست.

این روایت نیز معروف هست که چون قارون از موسی یاری خواست و پاسخی نشنید، خداوند به موسی عتاب کرد که چرا او را یاری ندادی. در روایتی نیز چنین آمده... این روایت خیلی قشنگ است. بگذارید نخوانم برایتان، همین جوری بگویم. می گوید روز قیامت که می شود، همه حساب، کتاب ها که می شود، یک نفر می ماند آن ته که جهنمی است. دیگر دارند جارو می کنند یک نفر آن زیر مانده، می گویند بفرمایید شما بروید جهنم!

بعد این هی هلش می دهند، هی برمی گردد پشت سرش را نگاه می کند. هی هلش می دهند که برو ولی هی می ایستد و نگاه می کند. خدا می گوید که نگهش دارید ببینم، برای چه برمی گردد پشت، نگاه می کند. چیه، چرا نمی روی؟ می گوید خدایا من اصلا فکر نمی کردم تو من را به جهنم ببری، من فکر می کردم تو را می بخشی. خدا می گوید ای ملائکه! این اصلا در دنیا یک بار به امن امید نداشته، الان هم دارد دروغ می گوید ناکس. ولی من دروغش را قبول دارم. همین که عرضه کرده، دروغی به من امید داشته باشد، این را قبول دارم. ببریدش بهشت.

بعضی ها این عرضه را هم دارند. این جوری! این عرضه را دارند. خاک بر سر کسی که این همه درهای باز، این همه انوار مقدسه معصومین (علیهم السلام) را دارد و باز ناامید زندگی می کند و باز با افسردگی زندگی می کند و باز با غم زندگی می کند. امام زمان (علیه السلام) را دارد، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را دارد، پیامبر (علیه السلام) را دارد، بقیه معصومین. این همه انوار! ابوالفضل (علیه السلام) را دارد باب الحوائج، حضرت زینب (سلام الله علیها) را دارد، دیگر انوار مقدسه را دارد و باز بگوید که من ناامیدم، نمی توانم. این خیلی بی سلیقگی است.خیلی بدبختی است که این جوری انسان زندگی کند.

ماها داریم. مثل ماهی در آب هستیم قدر نمی شناسیم. قدر نمی دانیم. یکی از بچه های اهل سنت به من می گفت... او فهمیده بود، سنی بود می گفت شما شیعه ها یک چیزی دارید که ما نداریم، من خیلی حسرت می خورم به حال شما. گفتم چه؟ گفت: شما توسل دارید، گریه دارید ما نداریم. خیلی عجیب است این توسل! این گریه خیلی چیز عجیبی است. این امیدوار بودن خیلی چیز خوبیست این همه انوار با این همه قدرت ها! چقدر تا الآن به داد مسلمان ها رسیده است. چرا انسان ناامید باشد. چرا افسرده و غمگین باشد. چه برای دنیا و چه برای آخرتش. خب! بس است. باز مطلب بود درباره امیدوار بودن به خدا،حسن ظن و مطالب دیگر که انشالله برای فرصت دیگری...

والسلام