مراقبات ماه مبارک رمضان 19/11/1371
اَعُوذُ بِاللّه مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
از این جلسه دوتا بحث را که وعده کرده بودیم خدمت شما عرض می کنیم، متوقف می کنیم یعنی بحث روانشناسی عاقل و بحثی که پیرامون ولایت و امامت می خواستیم خدمت شما عرض بکنیم به مناسبت مسابقه ای که در رابطه با زیارت ال یاسین (علیهم السلام) داشتیم و علت آن، این است که داریم به ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم و چون این ماه از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، حیف است که قبل از اینکه وارد ماه بشویم، مطالبی را که لازم است پیرامون این ماه بدانیم، عرض نکرده باشیم.
در رابطه با اهمیت این ماه از چند بعد می شود صحبت کرد. یکی اینکه ماهی هست که قرآن در آن نازل شده است. قرآنی که کتاب هدایت بشر هست در این ماه و در شب قدر نازل شده است و از دیگر جهات اهمیت و عظمت این ماه این است که در آن، شب قدر است. شب قدری که از هزار ماه یعنی چیزی معادل هشتاد سال برتر است. یعنی در این ماه یک شب وجود دارد که این یک شب برای یک مسلمان اگر خوب استفاده کند، خیر و برکت آن از هشتاد سال بالاتر است.
نقل است که بعضی از مسلمین خدمت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمدند، عرض کردند یا رسول الله! امت های قبلی عمرشان زیاد بود و خوب عبادت می کردند، استفاده می کردند، برای آخرت استفاده می کردند، خودشان را محیا می کردند، ماها عمرمان کم است. حضرت فرمود: برای امت من شبی را در هر سال قرار داده است که آن شب از هزار ماه بالاتر است اگر کسی استفاده بکند. به هر حال این ماه به قدری عظمت دارد که خود نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم در خطبه شعبانیه شان یعنی خطبه ای که جمعه آخر ماه شعبان ایراد فرمودند، فرمودند که این افضل الشهور است، بالاترین ماه هاست.
در آن دعای وداع هم که حضرت سجاد (ع) در دعای چهل و پنجم صحیفه شریفه سجادیه وداع می کند با ماه رمضان، می گوید سلام بر تو ای ماهی که هیچ کدام از ماه ها نمی توانند با تو مسابقه بدهند و رقابت بکنند. هیچ ماهی. یعنی تو به قدری جلو هستی، به قدری فضلیت داری که هیچ ماهی از ماه های سال، آن یازده ماه دیگر نمی تواند با تو رقابت بکند. ما داریم به این ماه نزدیک می شویم و خوب است که وظایف مان را بدانیم. از باب اینکه «ما مِن حَرَکَةٍ اِلّا وَ اَنتَ مُحتاجٌ فِیها اِلی مَعرِفَة»؛ هر حرکتی نیاز به شناخت دارد، بهره برداری از ماه هم نیاز به آگاهی و شناخت دارد.
مهمترین چیزی که برای بهره برداری از این ماه لازم است، افراد داشته باشند، شناخت به خود این ماه است. اینکه بدانند این ماه اصلا چه ارزشی دارد، برای چه انقدر اهمیت دارد و وظیفه ما در این ماه چه هست، چه دیدگاهی باید به این ماه داشته باشیم. در رابطه با عمل مهم در این ماه روزه هست که پیرامون آن، امشب یک مقدار صحبت می کنم تا ببینیم که انشاالله جلسات آینده بحث ما به کجا کشیده می شود.
در سوره بقره می فرماید که: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیام کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُون»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، روزه بر شما نوشته شد همانطور که بر امت های گذشته نوشته شد شاید تقوی پیشه کنید. خب! در این آیه چندتا کلمه داریم که یاید روی آن صحبت بکنیم. کلمه «صوم» هست. صوم به معنای خودداری هست، خودداری از هر کاری یا کار به خصوصی مثل خوردن، آشامیدن و یا هر کار دیگری. صیام یعنی امساک کردن. خودداری کردن.
می فرماید روزه بر شما نوشته شد همانطور که بر امت های گذشته نوشته شد تا اینکه شاید شما با تقوا شوید. الآن فعلا روی این کلمه تقوا صحبت می کنیم، «تَتَّقُون» تا بعد به بقیه واژه ها برسیم. (شما نگذارید که من هیچکدام از این واژه هایی را که روی تخته علامت گذاشته ام، توضیحش یادم برود. اینها را خدمت شما توضیح بدهم). اگر نسبت را یادتان باشد، گفتیم نسبت حرکت انسان از دنیا به آخرت مثل چه هست؟ مثل حرکت یک جنین است از رحم مادر به دنیا. پس از دنیا به آخرت، رحم مادر به دنیا. خب! این نسبت را داشتیم.
گفتیم که جنین فرصتی دارد که با خودش، قوایی را که در زندگی دنیا نیاز دارد از رحم مادر بیاورد. در دنیا یک سری شرائط هست، این شرائط ثابت و اجباری است. یعنی هیچ جنینی نمی تواند آن را به دلخواه خودش تغییر بدهد بلکه این جنین است که باید خودش را مطابق آن شرائط بکند. مثلا اینجا آب نیاز دارد، هوا نیاز دارد. این چیزهایی که نیاز هست. یعنی آب و هوای اینجا. مثلا برای ارتباط برقرار کردن با طول موج اینجا چشم نیاز دارد. برای ارتباط برقرار کردن با فرکانس آن، گوش نیاز دارد. برای ارتباط برقرار کردن با هوای آن قلب و دستگاه تنفسی نیاز هست. برای ارتباط برقرار کردن با غذاهای خاص آن، معده، روده و دستگاه گوارش نیاز هست و همینطور الا ماشاالله. این اجباری هست. این شرایط را باید جنین تهیه بکند و با خودش بیاورد.
خب! ما نسبت به حرکت هایی که یک جنین انجام می دهد، تولدها را تقسیم بندی می کنیم. حرکت این ور ثابت است. یعنی ما این ور در دنیا، شرایط را ثابت را داریم، حرکت ها از این ور به شرایط ثابت مختلف می شود. یعنی نتیجه. حرکت و نوع نتیجه. در واقع می توانیم در یک کلمه جا بدهیم، بگوییم در تولدها. تولد ها مختلف می شود. نسبت به شرایط ثابت، جنین ها، بعضی ها سالم متولد می شوند. بعضی ها ناقص متولد می شوند. یعضی ها ضعیف متولد می شوند. بعضی ها بیمار متولد می شوند. بعضی ها هم خیلی خوب و عالی متولد می شوند.
ملاک برای اینکه ما بسنجیم یک تولد و یا یک زایمان، موفق بوده یا موفق نبوده چه هست؟ جسم سالم. یعنی این را ملاک قرار می دهیم، شرایط زیستی ثابت در دنیا را ملاک قرار می دهیم و بعد همه آن تولدها و حرکت ها را با آن می سنجیم. در حرکت به سمت آخرت، از دنیا به آخرت هم همینطور است. یعنی یک سری شرایط ثابت آنطرف نیاز دارد در ابدیت. چون گفتیم: «اَلآخِرَةُ اَبَدٌ». آخرت که می گوییم باید مساوی آن را در نسبت فراموش نکنیم که مساوی آخرت چه هست؟ ابدیت است. یعنی چیزی که انتها ندارد. انتهای زمانی برای آن وجود ندارد.
در حرکت به سمت ابدیت، آنجا هم همینطور. در زندگی و زیّ ابدی، ما یک شرایط ثابتی داریم. آنها را باید تحصیل بکنیم تا بتوانیم آنجا زندگی کنیم.اگر تحصیل نکنیم عیب از خود ماست. یعنی ناقص متولد شدیم. اما از آنجایی که در حرکت، ما جسم مان را با خودمان به عالم ابدیت نمی بریم،وقتی جسم مان را به عالم آخرت نمی بریم این ارزیابی که از ما در آن عالم می شود ارزیابی جسمانی نیست. ارزیابی چه هست؟ روحانی است. یعنی روح ما را می سنجند.
قرآن هم همین را تایید می کند. می فرماید: «یُومٌ لایَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون اِلّا مَن اَتَی الله بِقَلبٍ سَلِیم»؛ روزی که هیچ چیز، نه مال، نه فرزند و نه هیچ چیز دیگر به درد نمی خورد مگر اینکه کسی قلب سلیم و روح سالم با خودش آورده باشد. ملاک سلامتی را چه کسی مشخص می کند؟ یعنی چه کسی می گوید روح سالم هست یا سالم نیست. ملاک سلامتی را خداوند تبارک تعالی که خالق دنیا و آخرت هست، مشخص می کند. چه روحی سالم است و چه روحی سالم نیست. در یک کلمه خدمت شما عرض کنم، روح سالم روحی هست که ارزش های الهی بر آن حاکم باشد. این روح سالم است. یعنی روحی هست که تحت فرمان خداست. گرایشات و کارهایش تحت فرمان خداوند است نه تحت فرمان بعد شیطانی انسان. بعدنفسانی انسان. تحت تاثیر حیوانیت انسان نیست. تحت تاثیر ناخود انسان نیست.
چون عرض کردیم در انسان همیشه این دو بعد هست. یک بعد انسان به سمت کمالات گیاهی و کمالات حیوانی کشش دارد. کمالات گیاهی مثل چه؟ مثل خوردن، مثل خوابیدن، مثل تولید مثل، مثل قدرت بدنی، مثل زیبایی، اینها را می گویند گیاهی. گیاهان این چیزها را دارند. این جور کمالات را می گویند کمالات گیاهی. یک سری کمالات است، کمالات حیوانی است. مثل شهوت، غضب، دفاع از حریم خود، دفاع از حریم خانواده. دفاع از حریم همنوع و چیزهایی از این قبیل. اینها را می گویند کمالات حیوانی.
روح انسان کشش به سمت اینها دارد چون این کمالات را دارد. انسان ، اشرف مخلوقات هست. آن کمالاتی را که موجودات پائین تر از انسان دارند، انسان هم دارد. اما انسان یک برتری و ویژگی دیگری هم نسبت به گیاهان و حیوانات دارد و اصلا ملاک انسانیت انسان ، همین برتری هست که دارد. یعنی همین کمالاتی است که حیوان و گیاه، آن را ندارند.
انسان به خاطر همین ویژگی اش انسان است و الّا با حیوانات و گیاهان فرقی نمی کند. در خیلی جهات هم از نظر آن کمالات از آنها پست تر است و آن این است که انسان قدرت تربیت بینهایت را دارد. یعنی تربیت انسان محدودیت ندارد. انسان در همه ابعاد می تواند، بینهایت تکامل پیدا بکند و به مقام قرب الهی نائل شود. به کمال مطلق برسد.
خب! وقتی می گوید روزه برای شما نوشته شد ببینید اثر روزه را چه معرفی می کند. اثر روزه را، تقوا معرفی می کند. یعنی تقوا یک اثر محسوس، ملموس و مادی نیست که ما بخواهیم دنبال آن باشیم. بگوییم که خب حالا ما روزه گرفتیم که چه. به چه در ما خورد، روزه گرفتیم. دنبال اثر آن در زندگی مادی تان نگردید. این اثر یک اثر معنوی هست. یک اثر جاودانه و الهی است. تقوا می دانید به چه معناست دیگر. تقوا یعنی نیروی غلبه خود بر ناخود. نیروی غلبه بعد الهی بر بعد شیطانی.
تقوا اهمیت بسیاری دارد. اولا ملاک ارزش انسان است. «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ الله اَتقکُم». می فرماید: «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ الله اَتقکُم»؛ گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست. یعنی ملاک ارزش انسان. یعنی ملاک ارزش انسان، کمالات گیاهی نیست و کمالات حیوانی هم نیست که کسی مسابقه بگذارد در کمالات گیاهی. در خوشگلی، در قدرت بدنی، در خوب خوردن، در تولید مثل، در خانه داشتن و این چیزها. یا با دیگران مسابقه بگذارد در کمالات حیوانی. می گوید ارزش شما به این نیست.در سراب دارید، مسابقه می دهید. مسابقه تان را در عالم واقعیت بیاورید. «سابِقُوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنِّةٍ اَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ وَ الاَرض»، سبقت بگیرید به سمت مغفرة خداوند و بهشتی که آن بهشت به اندازه همه آسمان ها و زمین، بزرگی دارد.
سبقت اینچنینی بگیرید. سبقت در ارزش های الهی بگیرید. سبقت در ارزش های انسانی بگیرید. مسابقه اینطوری باشد. ارزش شما به تقوا است. هر کس تقوای بیشتری داشته باشد، ارزش بیشتری دارد. یعنی یک امر معنوی نه یک امر مادی و محسوس.«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ الله اَتقکُم». خب! چون بحث ما می خواهد روی روزه برود و من می خواهم به آن بحث های اصلی راجع به روزه برسم، روی اینها خیلی نمی توانم، صبر بکنم. ثانیا تقوا ملاک قبولی اعمال است. خداوند، عمل را از هر کسی نمی پذیرد.«اِنَّما یَتَقَبَّلُ الله مِنَ المُتَّقِین»؛ خداوند اعمال را از افراد باتقوا قبول می کند. «اِنَّما یَتَقَبَّلُ الله مِنَ المُتَّقِین».
یعنی اگر انسان تقوی نداشته باشد، زحماتش هم به هدر خواهد رفت. لذا تقوا این ارزش را دارد. تقوا ملاک انسانیت انسان است. به خاطر اینکه تقوا، قدرت حاکمیت خود و بعد الهی را بر ناخود و بعد نفسانی به انسان می دهد و انسان بوسیله تقوا است که می تواند چنین کاری را انجام بدهد. لذا میبینید که پاداشی برای روزه معرفی می کند، نتیجه ای که خداوند برای روزه معرفی می کند، نتیجه بسیار ارزشمندی است که بدون آن انسان واقعا هیچ ارزشی ندارد. یعنی همه ارزش ها در این هست، در تقوا. «لَعَلَّکُم تَتَّقُون».
پس ببینیم که ... اولا نتایجی که از این چند دقیقه بحث گرفتیم: 1- نتیجه مادی و محسوس نیست. نتیجه، امر معنوی است. 2- این با ارزش ترین چیزی هست که انسان می تواند به دست بیاورد. تقوا. نتیجه بعدی که از این آیه می گیریم این است که همه روزه هایی که انسان ها می گیرند، این نتیجه را نمی دهند. یعنی صرف روزه گرفتن، این نتیجه را نمی دهد. چون می فرماید:«لَعَلَّکُم تَتَّقُون». شاید باتقوا بشوید نه اینکه حتما باتقوا می شوید. شاید آورده است. یعنی چه؟ یعنی خیلی از روزه ها هست که این نتیجه را نمی دهد. برای چه نمی دهد. برای اینکه با شرایط خودش انجام نمی شود. «رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ اِلّا الظِّما» یا «اِلّا الجُوع». «اِلّا الجُوع» هم داریم. چه بسیار روزه داری که جز گرسنگی و تشنگی هیچ بهره ای نمی برد.
در حالیکه ما نمی خواهیم بهره مان از ماه رمضان گرسنگی و تشنگی باشد. خدا نمی خواهد که در ماه رمضان به ما گرسنگی و تشنگی بدهد. خدا می خواهد ما باتقوا بشویم. ما موجود الهی بشویم. ما روح سالم تحصیل بکنیم. تقوا یعنی روح سلیم. قلب سلیم. خدا می خواهد ما به این ارزش برسیم. برای همین می گوید روزه بگیرید. حالا اینکه روزه چکار می کند که این می شود، این را بحث می کنیم، صحبت می کنیم که چطور روزه این تاثیر را می گذارد که انسان اینگونه می شود. پس روی «لَعَلّکُم» توضیح دادیم. روی «تَتَّقُون» هم توضیح دادیم و روی کلمه «صِیام» هم توضیح دادیم. می ماند کلمه «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُم».
ببینید چون همه انسان ها این حرکت را دارند. یعنی حرکت از دنیا به ابدیت را دارند و همه آنها برای خوشبختی و سعادت نیاز به چه دارند؟ نیاز به قلب سلیم دارند در ابدیت. نیاز به تقوا دارند به عنوان وسیله ای که قلب سلیم را چکار می کند؟ تضمین و تحصیل می کند و یکی از بهترین راه های ایجاد تقوا روزه است. لذا می بینیم که خداوند روزه را بر همه امت ها واجب کرده است. یعنی روزه یک امریست که برای مبارزه انسان علیه همه ارزش های نفسانی و حیوانی نیاز است و چون مایحتاج انسان در حرکت او به سمت ابدیت است، خداوند این را برای همه لازم کرده.به عنوان یک اسلحه مهم واجب کرده است.
«کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُم»؛ همه آنهایی که قبل از شما بودند، روزه داشتند و روزه های آنها خیلی طولانی تر از ما بود. دو ماه... مثلا داشتیم که بعضی از امت ها دو ماه در سال روزه می گرفتند. چون همه انسان ها احتیاج دارند، بر همه انسان ها واجب شده است. «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُم». این یک آیه بود که خیلی خیلی مختصر و وجیز یک ترجمه ای از آن خدمت شما عرض کردم.
آیه بعدی باز هم در سوره بقره است. آیه چهل و پنجم است گویا. الآن دقیقا شماره آیه یادم نیست. چهل و پنجم سوره مبارکه بقره می فرماید: «اِستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوة». «اِستَعِینُوا» فعل امر است. کمک بگیرید از صبر و نماز. صبر را ائمه ما (علیهم السلام)... در روایت داریم که بعضی از ائمه فرمودند صبر یعنی همان روزه. چون روزه صبر است دیگر. صبر بر آلودگی و ارزش های حیوانی. صبر و مقاومت در مقابل کشش های نفسانی. صبر.
روزه یعنی همین. کمک بگیرید از روزه و از نماز. خیلی جالب است این آیه. ترتیب این دوتا کلمه که کنار هم گذاشته اند. یعنی نفرموده «اِستَعِینُوا بِالصّلوةِ وَ الصَّبر». فرموده: «اِستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوة». حالا توضیح می دهم که ظرافت این در کجا هست. این آیه هم توضیح دارد. اولا در این آیه خداوند دارد امر نزاع را در روح بشر به صورت غیر مستقیم به ما معرفی می کند. چون می گوید کمک بگیرید. یعنی می گوید شما برای حرکت تان به سمت آخرت به کمک نیاز دارید. تنهایی از پس دشمن تان بر نمی آئید، من دوتا رفیق خوب، دوتا یار خوب برای شما قرار دادم. از این ها کمک بگیرید. یک: «اِستَعِینُوا بِالصَّبرِ» از روزه کمک بگیرید و دو: از نماز. کمک بگیرید از اینها.
یعنی هم خداوند دارد به ما تذکر می دهد که ما در این حرکت جنگ داریم، مبارزه داریم، نزاع داریم و هم به ما می گوید که باید پیروز بشوید و هم برای پیروزی ما دوتا یار خوب را معرفی می کند و آن روزه است و نماز. اما روزه چه جور صبری است یعنی چه جور اسلحه ای هست؟ چه جور کمکی است؟ روزه یعنی انسان جواب منفی به همه میل های خودش بدهد. این سی روزی که داریم تمرین می کنیم، این سی روز حلال ها هم بر ما حرام هست. غذای حلال، نوشیدنی حلال. خیلی از حلال ها بر ما حرام می شود. چرا؟
ما یاد بگیریم در مقابل حلالی که می شود استفاده کرد مقاومت بکنیم. اگر کسی توانست در مقابل حلال که می تواند استفاده کند، مال خودش هست، از راه حلال هم به دست آورده، مقاومت بکند، قطعا در مقابل حرام هم می تواند، مقاومت بکند. به ما یاد می دهد. همه کشش هایی که نفس ما می طلبد. بعد حیوانی ما. ببینید روزه همه اش همین است دیگر. روزه همه لذت های حیوانی را از شما می گیرد.
بعضی ها گمان می کنند وقتی می گوییم روزه، روزه یعنی شکم چیزی نخورد یا چیزی نیاشامد و یا روزه را محدود می کنند در همین احکام ظاهری که در رساله است در حالیکه شما خطبه شعبانیه را بخوانید، می بینید که اینگونه نیست. دایره روزه وسیع است. روزه یعنی چشم تان، نامحرم نبیند. یعنی نامحرمی که تحریک ایجاد بکند. حرام نبیند. صحنه حرام نبیند. گوش تان حرف های آلوده نشود. زبان تان حرف آلوده نزند. حتی خیال و فکرتان را هم باید کنترل بکنید. این هم آمده است. یعنی فکر و خیال تان را کنترل بکنید از اینکه متوجه صحنه های آلوده، کارهای آلوده، تصمیم های آلوده بشود. این را هم کنترل بکنید. این می شود روزه. یعنی یک پرهیز جامع و همه جانبه. کامل.
هر چه که میل داری. مثلا بینی ات، استشمام بوی گل را چکار می کند؟ مکروه می کند. حمام رفتن مکروه است. مثلا سرت زیر آب نرود. یعنی هر چه که حظ می برد. پوست بدن مثلا. حرام را که نباید لمس بکند. بعد می گوید از این گرما، یاد گرمای جهنم بیفتید. از این حرارتی که به شما دست می دهد. از تشنگی آن، یاد تشنگی قیامت بیفتید که طولانی است. از گرسنگی آن یاد گرسنگی قیامت بیفتید که طولانی است.
در قرآن می فرماید اینها هر وقت تشنه شان می شود از خدا تقاضای آب می کنند یا از آن ماموران تقاضای آب می کنند و اینها بهشان حمیم می خورانند. یعنی انقدر آن مایع داغ است که وقتی اینها می آورند که بنوشند، قبل از اینکه بتوانند لب خود را به آن برسانند از شدت حرارت گوشت صورت و بدن اینها آب می شود و بعضی ها را هم به زور از مایه دیگری به حلق آنها می خورانند، به حلق آنها می ریزند که قرآن می فرماید تمام آن احشا و امعاء داخلی شکم آنها را می سوزاند. این تشنگی آنجاست. گرسنگی که هیچ موقع تمامی ندارد. یعنی تا وقتی که در جهنم است، گرسنه است و تا وقتی که در جهنم است، تشنه است و فقط گرسنگی و تشنگی را تحمل نمی کند، بلکه رنج و غم آن و معادلشآن چیزهای تلخ و داغ جهنم را باید بخورد. می فرماید یاد بکنید.
پس روزه صرف خودداری از آشامیدن و خوردن نیست. روزه یعنی همه لذت ها را بر خودت حرام بکنی. همه لذت های مادی. خب وقتی همه لذت های مادی را حرام کردی یعنی چکار کردی؟ در وجود تو ، دو بعد که بیشتر نیست. یک بعد می کشاند به سمت حیوانیت و نفسانیت. یک بعد می کشاند به سمت خدا. وقتی راه تغذیه این را بستی یعنی جلوی این را گرفتی، نگذاشتی بعد نفسانی تو تغذیه بکند، جلوی آن را بستی، نوبت تغذیه چه هست؟ نوبت تغذیه بعد الهی توست که عالیترین مظهر تغذیه بعد الهی، عالیترین غذا برای آن، نماز است که انسان می ایستد و توجه به کمال مطلق می کند، توجه به مبدا همه کمالات می کند. به حضرت حق می کند.
یعنی از اینطرف دست تمام شیطان ها را می بندد. حالا در ادامه صحبت خدمت شما عرض می کنم. «وَالشَّیاطِینُ مَغلُولَة». از طرفی دست خودت را باز می گذارد. یعنی ناخود را سفت و محکم نگه می دارد با قوانینی که بسته، با محدودیتی که داده، از طرف دیگر دست خود را حسابی باز گذاشته است. قرآن بخوانید. ذکر بگویید. عبادت بکنید. چرا؟
شخص یک ماه به اینعادت بکند. یعنی یک ماه، ناخودش را در فشار بگذارد، حیوانیت و نفسانیتش را در فشار بگذارد و متقابلا یک ماه، فقط خودش تغذیه بکند. بعد الهی اش استفاده بکند. خب نتیجه چه می شود؟ این نتیجه حاکم شدن ارزش های الهی، بعد الهی بر تمام وجود شخص است. چون نفسانیات، همه ضعیف شده است. خداوند نشاط حیوانی را با وضع قرارداد روزه، از بین می برد. وقتی نشاط حیوانی را از بین برد، عید خود می آید. «اَلسَّلامُ عَلَیک... از حضرت سجاد (علیه السلام) هست در دعای وداع. می گوید: سلام بر تو ای عید دوستان خدا. به ماه رمضان ببینید چطور خطاب می کند. ای عید دوستان خدا.
پس اینکه می گوید کمک بگیرید ببینید چقدر دقیق است. از روزه کمک بگیرید برای بستن ناخودتان، محدود کردن آن و از نماز برای چه؟ برای خوردن غذای پاک. یعنی از این ور جلوی تغذیه ناسالم را می گیرد، از اینطرف با نماز بهترین تغذیه را به روح انسان وارد می کند. کمک بگیرید.«اِستَعِینُوا»
حالا کسی که اصلا خیال آدم شدن ندارد. یعنی خیال ندارد، رشد انسانی بکند. معشوق او، فقط ارزش های گیاهی هستند و ارزش های حیوانی. یعنی از زندگی همین را فهمیده است. فهمیده یا من گیاه هستم یا حیوان هستم. یعنی خودش را فقط با همین دید دارد نگاه می کند، تمام تلاشش از صبح که از خواب بلند می شود تا شب، صرف همین ارزش های گیاهی و حیوانی است. کاری با انسانیت ندارد. کاری با ابدیت ندارد. به خودش توهین می کند. خودش پیش خودش ذلیل است. خودش پیش خودش خوار است.
یعنی در واقع خودش پیش ناخودش، اینطور است. چون ناخود بر او غلبه دارد. همه اش حیوانیت. همه اش لذت های حیوانی. تفاخر، پز دادن، خودنمایی کردن. برتری جویی ها، زیاده طلبی ها، خوب خوردن ها، خوب پوشیدن ها، خوب گشتن ها، شیک کردن ها، نمی دانم به رخ کشیدن ها. از صبح تا غروب همین است. این نمی تواند کمک بگیرد. این اصلا قدر این نعمت های الهی را نمی داند. این اصلا به نماز و به روزه به عنوان دوتا یاور نگاه نمی کند. نمی تواند نگاه کند. یعنی وقتی ماه رمضان می آید این احساس نمی کند که الآن عید او است. چون هر کسی عیدی دارد دیگر. بالاخره همه عید دارند. نمی دانم یکی ژانویه است. یکی کریسمس است مثلا که مسیحی ها دارند. کریسمس، عید آنها هست. مثلا یک عده بهار، عید آنها است. یک عده مثلا کشاورزها، پاییز عید آنها هست. خیلی خوشحال هستند برای درو و ...
اما یک عده هم عیدشان... آدم ها فقط ، انسان ها یعنی آنهایی که دوست خدا هستند، آنهایی که ارزش های الهی و انسانی بر وجودشان حاکم است، عید آنها ماه مبارک است. لذا خوشحال و شادمان هستند. حضرت می فرماید: سلام بر تو ای ماهی که از آمدنت خوشحال و از رفتنت غمگین و ناراحت هستیم. «اَوحَشَنا» خیلی عجیب است این تعبیر. حضرت می فرماید دوری تو ما را به وحشت انداخته است ای ماه خوب.
ما را به وحشت انداخته است. چه کسی از رفتن ماه رمضان وحشت می کند؟ کسی که انسانیت روی او حاکم باشد. اما حیوان که اینطور نیست. ناخود که از آمدن ماه رمضان خوشحال نیست. ناخود یعنی حیوانیت. حیوان از بسته شدن پوزه اش ناراحت است. پوزه اش را ببندی ناراحت است دیگر. ماه رمضان ماه غم او است. وقتی می آید ناراحت است. می گوید باز ماه رمضان آمد و از لذت های حیوانی هم محروم شدیم. یک ماه باید با دردسر تحمل کنیم. او اصلا خوشحال نیست. او عید نمی گیرد که. او ناراحت است. اگر دستش به خدا می رسید یک کاری می کرد که مثلا این چه قانونی بود که وضع کردی خدا خیرت بدهد. به خدا بگوید مثلا. که مثلا حالا این چه....
خیلی ها برایشان سخت است. مشکل است. چرا سخت است؟ چون برای حیوان سخت است. نمی تواند تحمل کند که حالا من از این لذت ها نبرم. یعنی دیو حیوانیت بر وجود آنها حاکم است. چون دیو چو بیرون رود فرشته درآید. اینها دیو را اصلا بیرون نمی کنند. لذا در آیه قبلی می گوید همه روزهافایده ندارند. همه روزه ها نتیجه تقوا نمی دهد. نتیجه انسانیت نمی دهد. عید فطر برای بعضی ها عید نیست. چرا؟ چون اینها با کینه آمده اند وارد ماه رمضان شده اند. با غصه و ناراحتی، با اخم و تنگ دلی آمدند وارد ماه رمضان شدند. بعد در طول این مدت ده، دوازده، سیزده ساعت، چهارده ساعتی که روزه بودند، ارتباط قلبی شان را با آن معشوق های حیوانی خودشان حفظ کردند، دارند نقشه می ریزند که افطار شد چکار بکنند. چه بلایی سر این شکم بیاورند. چه بلایی سر این معده بیاورند. چه انتقامی از خدا بگیرند خلاصه! به خاطر وضع این روزه.
برای همین هم می بینید سفره های ماه رمضان به جای اینکه ساده باشد، شخص به خاطر آن عقده حیوانیتی که بر او حاکم است، سفره های خیلی رنگین تری نسبت به قبل از ماه رمضان می چیند. چون ناراحت است. لحظه شماری می کند که این افطار کی می رسد. لحظه شماری می کند، روز به روز می شمارد که این ماه رمضان کی می رود. اما حضرت برای فراغ ماه رمضان گریه می کند. می گوید فراغ تو ما را .... چه کلماتی حضرت به کار برده، خیلی عجیب است. حالا انشاالله در این جزوه من تمام آن سلام هایی را که خطاب به ماه کرده برای تان می آورم.
کلمه فراغ آورده، دوری آورده، می گوید ما به رنج افتادیم. ما وحشت کردیم از اینکه تو رفتی. چقدر به تو انس داشتیم و چقدر از رفتنت ناراحت هستیم. این جوری به ماه رمضان خطاب می کند. یعنی کسی که انسانیت بر او حاکم است یا گرایش به مسائل انسانی دارد او خوشحال است از اینکه این نفسش را در فشار می گذارد. از اینکه این شیطان را دست و پایش را می بندد. لذا نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خطبه شعبانیه می فرماید: درهای جهنم در این ماه بسته است. شما از خدا بخواهید که این درها را به روی شما باز نکند. درهای جهنم بسته است یعنی چه؟ یعنی آیا کسی در ماه رمضان گناه نمی کند که درهای جهنم بسته است و بعد می فرماید: «وَالشَّیاطِینُ المَغلُولَة»؛ شیاطین دربند هستند، شیطان نمی آید کسی را گول بزند؟ چرا.
اتفاقا وقتی امیرالمومنین علی (علیه السلام) دارد این کلام را از نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می شنود، حضرت می گوید بهترین عمل در این ماه چه هست. حضرت می فرماید: «الوَرَعَ عَن مَحارِمِ الله»؛ دوری کردن، پرهیز از حرام های خدا. اینطور نیست که هیچ حرامی سراغ شخص نیاید، هیچ وسوسه ای سراغش نیاید. اما چرا می گوید درهای جهنم بسته است؟ یک تعبیر زیبایی درباره درهای جهنم دارد من قبلا در بحث جهنم و بهشت شاید خدمت شما عرض کردم. امشب هم خدمت شما عرض می کنم. خیلی لطیف است. راجع به جهنم گفتیم چند تا در دارد؟ هفت تا در دارد. بهشت چند تا در داشت؟ هشت تا. «لَها سَبعَةُ اَبوابٍ»؛ این جهنم هفت در دارد.
مرحوم خواجه طوسی (رحمة الله علیه) می فرماید: این هفت در جهنم، حواس پنجگانه ما هستند به اضافه قوه خیال ما و قوه وهم ما. یعنی همین هایی که برای انسان دردسر روانی درست می کنند، آلودگی روحی برای انسان درست می کنند، این هفت در هست. یعنی واقعش راوقتی حساب کنیم، می بینیم شیطان از یکی از این راه ها می آید انسان را گول می زند یا از طریق چشم است یا از طریق بینی است یا از طریق دهان است یا از طریق گوش است یا از طریق لمس است یا از طریق فکر و خیال است. انسان خیال می کند. توهم می کند یا واهمه یا خیال. حالا آنهایی که سر کلاس معرفت نفس می آیند، راحت تر می توانند تفکیک کنند بین واهمه و خیال که چه هست. می گوید هفت در جهنم همین ها هست. واقع آن هم همین است. ما از عمل مان هست به جهنم می رویم.
شما نگاه کنید خداوند چقدر دقیق با وضع روزه همه هفت تا در را بسته است. یعنی وقت دقت می کنیم به این کلام. به کلام مرحوم خواجه، به کلام نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و به حکم روزه، چقدر اینها دقیق است. حضرت می فرماید درهای جهنم بسته است. مرحوم خواجه می فرماید که درهای جهنم همین حواس پنجگانه و خیال و وهم ما هستند. در روزه خداوند به ما امر کرده که همه حواس پنجگانه را از لذت های حیوانی مرحوم کنیم. دچار حرام نشوند. دنبال حرام نروند و فکرت هم دنبال حرام نباشد. درهای جهنم بسته است دیگر. دیگر چطور باز می شود.
شیاطین هم همین جوری در غل هستند دیگر. «وَ الشَّیاطِینُ مَغلٌولة». شیاطین هم همینجوری در غل هستند یعنی شیطان نمی تواند کاری کند. شیطان برای اینکه یک نفر را به سمت گناه تحریک بکند، احتیاج به دست آویز دارد، احتیاج به دستگیره دارد. وقتی دستگیره در وجود شخص نیست یعنی می خواهد از چشم استفاده کند، می بنید چشم روزه است، خودش را آلوده نمی کند، گرایش به پاکی دارد. از گوش می خواهد استفاده کند، می بیند گوش روزه است. از زبان می خواهد استفاده کند، از دهان می خواهد استفاده کند، روزه است. از بینی می خواهد استفاد کند، روزه است.
در فکر می خواهد بیاید، شخص نمی خواهد که اصلا فکرش را به طرف گناه و زشتی ببرد. فکرش را در ماه مبارک متوجه خداوند کرده، متوجه ذکر، تسبیح، عبادت، قرآن و معنویت، مسائل علمی، مسائل دینی، مباحث دینی، صرف اینها کرده، وقف این کارها کرده است. نمی تواند کنترلی روی این داشته باشد. چه تسلطی شیطان می تواند داشته باشد؟ بنابراین در غل است. شیطان واقعا در غل است. بعد می فرماید که: «وَ اَبوابُ الجَنَّةِ... درهای بهشت باز است و از خدا بخواهید که این درها را روی شما نبندد.
درهای بهشت چه هستند؟ همین هفت دری که راجع به جهنم گفتیم به اضافه عقل انسان که می شوند چندتا؟ هشت تا. هشت در. چون گفتیم خداوند چون رحمت و فضل بیشتری دارد، درهای بیشتری را برای بهشت گذاشته است. یعنی رفتن به بهشت برای انسان راحت تر است. در آنجا مفصل صحبت کردیم، در بحثی که راجع به بهشت داشتیم. می فرماید درهای بهشت باز است. یعنی طرف چشمش، چشم الهیست،متوجه حرام نیست. گوشش، گوش الهیست، متوجه حرام نیست. حرامی را نمی شنود. خیال و فکر او الهیست، متوجه حرام نیست. فکر بد به سرش نمی زند. دهانش، بینی اش، قوه لامسه اش، اینها پاک است. متوجه حرام نمی شود. یک روزه واقعی و همه کارهایی که از طریق این حواس دارد انجام می دهد، عبادت محسوب می شود.
«نَومُکُم فِیهِ عِبادَة»؛ خواب شما عبادت است. «اَنفاسُکُم فِیهِ تَسبِیح»، نفس هایتان ذکر است. تسبیح است. همه کارهایی که انسان از طریق همین حواس در ماه مبارک انجام می دهد، عبادت است. پس این حواس هم دشمن ما هستند. هم دوست ما هستند. اینکه دشمن هستند، چه وقت دشمن هستند؟ زمانی که تحت تصرف چه کسی هستند؟ ناخود هستند. تحت تصرف بعد حیوانی ما هستند. وقتی حیوانیت به شخص غلبه کرد. شخص از چشمش، فقط جهنم کسب می کند. از گوشش، فقط جهنم کسب می کند. از دهانش، فقط جهنم کسب می کند و از همه اعضاء و فکر و خیالش هم همینطور.
وقتی خود الهی، خود واقعی شخص، بعد الهی شخص بر شخص حاکم است، شخص از همه اعضاء و جوارحش فقط بهشت کسب می کند و بالاتر از بهشت کسب می کند. رضایت خدا، قرب به خدا و سنخیت با خداوند کسب می کند. چون در زمان روزه انسان شبیه ترین حالت را به خداوند و ملائکه دارد. چون حیوانیت در وجود شخص نیست. شخص حیوانیتش را تعطیل کرده است. وقتی حیوانیت تعطیل شد، انسان فرشته است. سنخیت بیشتری با خداوند پیدا می کند. لذا می فرماید درهای بهشت روی شما باز است، از آن استفاده بکنید. از خدا بخواهید که این درها، روی شما بسته نباشد. در روایت دیگری همین قضیه را که وقتی شخص روزه می گیرد، شیطان تسلطش روی او کم می شود، به گونه ای دیگر فرموده اند.
می فرماید: «اَلا اُخبِرُکُم بِشَیءٍ اِن اَنتُم فَعَلتُمُوهُ تَباعَدَ الشَّیطانُ مِنکُم کَما تَباعَدَ المَشرِقُ مِنَ المَغرِب»؛ نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: آیا به شما خبر بدهم به چیزی که اگر آن را انجام بدهید، شیطان همانطور که مشرق از مغرب از دور است... مشرق از مغرب یعنی بینهایت دوری. فاصله مشرق و مغرب، هرگز به هم نزدیک نمی شود. از هم بینهایت دور هستند. می فرماید همانطور که مشرق از مغرب دور است، شیطان هم از شما دوری بکند؟ آیا به شما خبر بدهم؟
«قالُوا بَلی»، بله یا رسول الله! خبر بدهید. می فرماید: «اَلصَّومُ یُسَوِّدُ وَجهَه» راجع به شیطان. «اَلصَّومُ یُسَوِّدُ وَجهَه»؛ روزه صورت شیطان را سیاه می کند. شیطان روسیاه می شود یعنی چه؟ می گویند فلانی در این قضیه روسیاه شد، روسیاه شد یعنی چه؟ یعنی به کام خودش نرسید. یعنی نتوانست به هدف خودش برسد. به کام خودش نرسید. می گوید شیطان در این نیت خبیثی که نسبت به تسلط بر شخص و کشاندن او به سمت حیوانیت و جهنم دارد، ناکام می ماند.
وقتی شخص روزه می گیرد یعنی نه! یعنی به همه کشش ها می گوید نه! یاد گرفته که بگوید نه. می گوید من آدمم، من حیوان نیستم، من گیاه نیستم. مردی دارد می کند. می گوید نه! من عبد نیستم. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: بنده شهوت، بنده میل، پست تر از برده ای است که در خانه یک نفر کار می کند. یعنی این اشیاء خارجی هستند که به وجود شخص کمک می کنند. یعنی حرکات، رفتار، فکر و حرف زدن شخص را دیگران باید به او دیکته بکنند. چیزها، امور و اشیاء بر او حاکم هستند. میل ها، حیوانیت وگیاهیت بر او حاکم هستند. خودش صاحب خودش نیست. حر نیست. آزاده نیست و واقعا هم عجب ذلتی است، وقتی میل انسان بر او حاکم می شود از درون احساس ذلت می کند.
در همین بحث خود و ناخود ، شخص می تواند این قضیه را بفهمد. شما یک کشش گیاهی یا حیوانی دارید، یک کشش الهی. یک میل حیوانی پیش می آید، انسان می خواهد انجام بدهد، نمی تواند بر خودش غلبه کند. می رود انجام می دهد ولی وقتی انجام داد، احساس شکست می کند با اینکه لذت برده، پول بوده، خورده یا عمل حرامی بوده انجام داده، مالی بوده بوده، خورده یا کار دیگری بوده، اما احساس شکست می کند، احساس ذلت می کند. می فهمد که چقدر ذلیل است. می فهمد که چقدر خوار است، می فهمد حر نیست، آزاده نیست، مرد نیست، مردانگی بر او حکومت ندارد.
اما وقتی این کار را نمی کند، با اینکه برایش تلخ است، از لذت دوری می کند، سخت است، اما وقتی نکرد احساس پیروزی می کند، احساس شجاعت، احساس نشاط و مردانگی می کند. احساس پیروزی و قدرت به او دست می دهد که این کار را نکرده است. وقتی انسان به سوابق خودش برمی گردد، سوابق گذشته خودش را می بیند، آنجاهاییکه در مقابل شهوت های مختلفش مقاومت کرده، آلوده نشده، وقتی الآن به خودش فکر می کند احساس قدرت و نشاط می کند.
اما وقتی به گذشته فکر می کند و یاد تسلیم شدن هایش، یاد گردن نهادن هایش، یاد کولی دادن هایش می افتد، احساس شکست می کند، احساس ذلت به او دست می دهد. خوار است. ضعف دارد. این خیلی حالت مهمی است. انسان وقتی روزه می گیرد به همه چیز نه می گوید. من آدم هستم. بنده نیستم. فقط بنده یک نفر هستم. به یک نفر می گویم چشم. آن هم به خداست و به همه کس می گویم نه و چقدر کیف دارد که انسان فقط بنده یک نفر باشد و آزاد باشد، حر باشد، عزیز باشد.
اما خیلی ها از عبادت این یک نفر یعنی خداوند تبارک تعالی، طفره می روند و ذلیل، عبد و بنده صدها امر حیوانی و گیاهی می شوند. پست! بعد هم که به خودش مراجعه می کند، ممکن است بدن خیلی قوی داشته باشد بتواند مثلا صدتا، پنجاه تا، بیست تا، سی تا سنگ را خرد بکند، با یک مشتش مثلا چنین و چنان بکند، اما ذلیل است. وقتی به خودش نگاه می کند، می بیند اسیر است. خودش از خودش خجالت می کشد که مرد نیست.
علی (علیه السلام) یک جمله ای دارد نسبت به بعضی از اصحابش که می ترسیدند به جنگ بیایند، کوتاهی می کردند، ضعف نشان می دادند، در نهج البلاغه می فرماید: «یا اَشباهَ الرِّجال وَ لارِجال»؛ ای شبیه مردان در حالیکه مرد نیستید. آنها را به عروس هایی که تازه در حجله رفته اند، تشبیه می کند. شما مرد نیستید. همه چیز به شما حکومت می کند. در مقابل همه چیز ذلیل هستید. رنگ، آب و رنگ، موی سر، رنگ لباس، نمی دانم آنچه که دست تان می گیرید، کیف، کفش، محیط همه به شما حکومت می کنند. عبد هستید. خودتان را همانطور که دیگران می خواهند درست می کنید نه آنطوری که خدا دوست دارد. عبد هستید. میل. و وقتی هم میل را رعایت می کنید، هر مقدار که رعایت می کنید، از آن خودت کم می شود.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد
هر وقت یک بار بله می گویی، بیشتر ذلیل می شوی. بعد سرراست کردن این مشکل تر است چون بیشتر عبادت کردی. هربار که یک آره می گویی، طنابی را که شیطان به گردن شخص انداخته، گره اش محکمتر می شود. اما اگر کسی یاد گرفت که چموشی بکند، یاد گرفت بگوید نه. این بندها را پاره بکند.... در ماه مبارک اینطور نیست، انسان همه بندها را پاره می کند. می گوید نه ، فقط خدا بر من حکومت می کند، نه کس دیگر، نه چیز دیگری. نمی خواهم که ذلیل باشم. می خواهم مرد باشم، می خواهم آزاده باشم. می خواهم حر باشم. می خواهم عزیز باشم. نمی خواهم ذلیل باشم.
«اَلصَّومُ یُسَوِّدُ وَجهَه»؛ روزه شیطان را ناکام می کند. روسیاه می کند. این روزه ای است که از ما خواسته اند. مثلا ما این جوری روزه بگیریم. اگر کسی این دیدگاه را به خودش دارد، با دیدگاه ابدی نگاه می کند، به عبادت های خدا به چشم امور تحمیلی نگاه نمی کند. از خدا تشکر می کند. خدا را شکر که من حیوان نیستم. خدا را شکر که من را گیاه نیافریدی. خدا را شکر که من انسان هستم. خدا را شکر که به من توفیق دادی به خودت نزدیک بشوم. خدا را شکر که به من توفیق دادی که من مثل خودت بشوم. خدا را شکر که به من این توفیق را دادی که به تو قرب حاصل کنم. خدا را شکر که نماز را در اختیار من قرار دادی به عنوان بهترین غذا.
«قُرَّةُ عَینِی فِی الصَّلوة» نبی اکرم (صلّی الله عیله و آله سلّم) می فرماید: روشنی چشم من، خنکی دل من در نماز است. وقتی به نماز می ایستیم یعنی چه؟ یعنی داریم آن خود الهی را تقویت می کنیم. یعنی همه وجودت را متوجه ارزش های والا می کنی نه حیوانیت. «قُرَّةُ عَینِی فِی الصَّلوة»؛ خدایا ممنونت هستیم که نماز را به من دادی. ممنونت هستیم که قرآن را به ما عطا کردی. ممنونت هستیم که معنویت، مجالس معنوی، دوستان معنوی به ما عطا کردی. ممنونت هستیم که وسایلی را برای ما فراهم کردی که ما یاد بگیریم که آدم هستیم. ممنونت هستیم که این انقلاب پیش آمد. در این دهه فجر از تو تشکر می کنیم که این انقلاب پیش آمد و نگذاشت ما در اول جوانی مان، در سنین آغازین عمرمان غافل بشویم و یک موقعی سربرداریم که موی سرمان سفید شده یا ریخته یا پیر شدیم بعد نفهمیدیم که آدمیم، نفهمیدیم که برای چه آفریده شدیم.
خدایا ممنونت هستیم که این توفیق را به ما دادی که یاد بگیریم انسان هستیم، حیوان به دنیا نیاییم، حیوان زندگی نکنیم و حیوان نمیریم. تشکر می کنیم. برای همین هست که وقتی سلام نماز تمام می شود، مستحب است که انسان سر به سجده بگذارد، حداقل سه مرتبه بگوید شکرًا لِلّه شکرًا لِلّه شکرًا لِلّه خدایا ممنونت هستیم که توفیق دادی من در خدمتت باشم، چند دقیقه ای را در محضرت باشم. تشکر می کنم.
فقط آدم است که قدر می داند. کسی که گرایش به انسانیت دارد. گرایش به معنویت دارد. گرایش به یک ابدیت صحیح دارد. گرایش به ارزش های الهی دارد. او هست که می فهمد قدر نماز چیست. قرآن چیست. روزه چیست. قدر می داند. چه ادب خوبیست که بعضی ها دارند. قبل از ماه رمضان به استقبال ماه رمضان می روند، روزه می گیرند. چقدر ادب خوبیست. از ماه با روزه گرفتن استقبال می کنند. خوش آمد گویی می کنند و چه ادب خوبیست که بعضی ها بعد از عید فطر هم یک چند روزی را (روزه می گیرند). ماه رمضان را بدرقه می کنند.
چون می دانند که چه دوستی را از دست دادند، ناراحت هستند. فقط و فقط کسی که ارزش های الهی بر او حاکم است، قدر اینها را می داند. از خواندن قرآن لذت می برد. از شنیدن آن لذت می برد. از اینکه وقت بگذارد برای قرآن خواندن، وقت بگذارد برای مجالس معنوی، مجالس ذکر لذت می برد. از نشستن در آن مجالس لذت می برد. کسل نمی شود. خسته نمی شود. حیوانیت او به ستوه نمی آید. لذت می برد. از روضه لذت می برد. از زیارت عاشورا لذت می برد. از ذکر گفتن لذت می برد. از معنویت لذت می برد. از دوستان معنوی لذت می برد و برعکس از هرچه مظاهر حیوانیست، تنفر دارد. وحشت برش می دارد. چون نزدیک شدن به این یعنی سقوط. نزدیک شدن به این یعنی از دست دادن یا کم شدن بهره های ابدی و معنوی. می فهمد لذا وحشت می کند. با آن انس ندارد. حیوان با حیوان انس دارد.
ذره ذره کاندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست
نوریـان مــر نوریـان را طــالبنـــد ناریـان مــــر ناریــان را جاذبنـــد
یا حالا برعکس ناریان مر ناریان را طالبند، نوریان مر نوریان را جاذبند. به هر حال کند همجنس با همجنس پرواز. کسی که بعد الهی بر او حاکم است، از هر چه که رنگ و بوی خدا و معنویت دارد، خوشش می آید. لذت می برد. آنکه حیوانیت بر او حاکم است از مظاهر عبادی احساس کسالت می کند. عبادت را انجام می دهد برای اینکه یک وظیفه ای را از سر خودش باز کرده باشد یا نهایتا جهنم نرود. اما به چشم دوست به اینها نگاه نمی کند. به چشم خوراک و محبوب به اینها نگاه نمی کند.دلش برای نماز تنگ نمی شود. دلش برای قرآن تنگ نمی شود. دلش برای مسجد، برای زیارت و برای حرم تنگ نمی شود.
خب! بحث دیگری داریم در رابطه با ماه مبارک، جلسه بعد انشاالله خدمت شما عرض می کنم. امشب خیلی توانستم الحمدلله که تقریبا دو سوم بحث را خیلی مختصر خدمت شما عرض کردم. فکر می کنم اگر یک هفته دیگر مطالبی را خدمت شما عرض بکنیم بعد راحت تر می توانیم اگر دلمان خواست مثلا حالا با همدیگر سلام های حضرت سجاد (ع) را بخوانیم یا با همدیگر یک مروری روی خطبه شعبانیه بکنیم. آنجا راحت هستیم بعد از اینکه این مسائل کلیدی را در رابطه با روزه حل کردیم انشاالله.
خداوند انشاالله ما را از اهل روزه واقعی قرار بدهد. خداوند انشاالله در این ماه، در ماه شعبان معظم و ماه مبارک رمضان، روزی ما کند که تقوا حاصل کنیم. خداوند در این ماه روزی عنایت بکند که ما بهاو نزدیک بشویم. خداوند روز به روز ما را به خودمان بیشتر بشناساند.