اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ (اَللّهُمَّ ارزُقنَا التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت) امشب این دعایی که خواندم دعایی هست که حضرت سجاد(ع) داریم از اول شب تا آخر شب این دعا را میخواندند که حال و هوای این شبها هم با این دعا تناسب زیادی دارد که خدایا به من (تجافی عَن دارِ الغُرور) بده.@ تجافی گفتیم یعنی حالتی که انسان مثلاً در رکعت دوم امام میرسد و امام که دارد تشهد میخواند انسان نمینشیند روی زمین، نمیچسبد آماده قیام هست نشستهای که آماده قیام هست تجافی یعنی جاخالی کردن آماده شدن برای حرکت.@ (اَللّهُمَّ ارزُقنَا التَجافی عَن دارِ الغُرور) روزی من کن که نسبت به خانه فریب حالت آمادگی برای رفتن را داشته باشم (وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود) و بازگشت به خانه جاودانگی(وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت) آمادگی برای موت(قَبلَ حُلولِ الفَوت) قبل از اینکه فوت برسد و من نعوذبالله آماده نباشم و دست خالی باشم.@ انصافاً که این دعا یک دعای فوقالعاده جامع هست، یعنی سبک زندگی ما را این دعا تعیین میکند. سبک زندگی یک مسلمان باید تجافی عن دار الغرور باشد نچسبیدن و آمادگی رفتن علامت آمادگی هم این هست که اگر به او بگویند که داری میمیری خوشحال بشود و ناراحت نشود دیگر آماده هست.@ از مرگ بدش نیاید اسم آخرت میاید واقعاً قند در دلش آب بشود خوشحال بشود از اینکه میخواهد برود از یک رحمت به 99 رحمت الهی برسد. این خیلی شادی برای انسان دارد. گفتم در شبهای گذشته که خداوند دنیا را با یک درجه از رحمتش اداره میکند و آخرت را با 99 رحمتش و برای همین هم انسان از یک رحمت وارد 99 رحمت بشود فوقالعاده است.@ به شرط اینکه انسان این را باور بکند و برایش ذوق داشته باشد از این خوشحال باشد درک درستی از این مسئله داشته باشد (انابه الی دار الخلود) یعنی بازگشت، رویش به سمت ابدیت باشد سبک زندگیش حرکت به سمت ابدیت باشد مثل یک جنینی که در رحم مادر هست.@ او هر چند در رحم مادر هست اما حرکتش و رویش به سمت دنیاست. چون از همان لحظهای که در رحم قرار میگیرد عشقش دنیاست تولد تمام وقتگذاریها انرژیهایش برای آمادگی برای دنیاست اندامزاییها، بزرگ شدنها، شکلگیریها، بافتگیریها همه به خاطر دنیا و به عشق دنیاست. انگار این جنین هیچ دلخوشی در رحم ندارد مگر آمادگی برای حیات اصلی و ابدی خودش و آمادگی برای (مَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت).@ این لازمهاش عشق انسان به استمرار خودش است انسانی که خودش را درست نشناسد تمام عشقش و دلخوشیهایش با دنیا تنظیم میشود یعنی با کمالات دنیاییست. دلخوشیهای او همسر هست و فرزند مال هست و مسکن شغل هست و تجارت و غفلتهای دنیایی، با اینها شاد میشود. با اینها غصهدار میشود.@ اما اگر کسی حرکتش یک حرکت سالم باشد خودش را به ابدیت بشناسد؛ عشق به ابدیت پیدا میکند. شوق و ذوق ابدیت پیدا میکند. این چیزی است که متأسفانه در ما خیلی کم هست در حالی که قرآن کریم میفرماید همه قدرت انبیاء از یاد خانهشان بوده (إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) همه انبیاء خلوصشان از این بوده که یادشان بوده من میخواهم بروم به 99 رحمت، من قرار است وارد ابدیت و آخرت بشوم و ما هم داریم به سرعت وارد این میشویم.@ سنهایمان را نگاه کنید خیلی به سرعت دارد میگذرد و ما داریم نزدیک میشویم به آن لحظه باشکوه تولد. بنابراین اگر یک کسی عاشق استمرار خودش بشود عاشق جاودانگی بشود و خودش را به این بلندا دوست داشته باشد تمام امورات دنیاییش صحت و سلامت پیدا میکند.@ غصهها، اضطرابها، پوچگراییها، ناراحتیها، دلشورهها، احساس پوچیها، عصبانیتها، بدبینیها، بداخلاقیها همه از بین میرود ولی وقتی که انسان فقط دنیا را دید در روایت داریم (اَلدُنیا مُنتَهی بَصَرِ العَمی) علی(ع) میفرماید دنیا آن انتهای دیدن یک کور هست. یعنی بیشتر از آن نمیتواند ببیند. نوع برنامهریزیها سبک برنامهریزیها تنظیم غصهها غمها محبوبها معشوقهایش با ارزشهای دنیایی است.@ اما اگر یک کسی درست خودش را شناخت انتهای نگاهش خداست(إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى) ما راحت به زبان میاوریم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) اما این استمرار را نمیبینیم چون اگر این استمرار را ببینیم شادمان زندگی میکنیم غصهدار زندگی نمیکنیم گفتیم علامت مؤمن دو چیز است یکی شادی و یکی آرامش و دنیا هیچ وقت نمیتواند یک مؤمن را غمگین بکند.@ پیامبر فرمود: کسی که به دنیا گریه میکند و دنیا میتواند غمگینش بکند، جهنمی است: (مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) هر کس به دنیا گریه بکند داخل جهنم است. اما یک کسی که دلخوشیهای آخرتی و ابدی دارد اصلاً در دنیا به این حالتهای بد نمیافتد. شوق و ذوق آخرت خیلی برای انسان سازندگی دارد.@ شوق و ذوق آخرت در طول روز هزار بار سراغ انسان میاید و اصلاً انسان به محض اینکه بخواهد یک چیزی ناراحتش بکند این شوق و ذوق آخرت تمام آن ناراحتی دنیایی را از بین میبرد.@ خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را میفرمود هر وقت یک مشکلی برایتان پیش آمد یادتان باشد که این نیز بگذرد. چه کسی میتواند بگوید که این نیز بگذرد؟ کسی که نگاه ابدی دارد و باور کرده. گفتنش خیلی ساده است. ولی اینکه انسان بتواند آخرت را بیاورد در شادیهای خودش و دلخوشیهای خودش کار آدمهای مؤمن هست کار آدمهای صبور و صابر هست.@ (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) تا یک مصیبتی در زندگیشان اتفاق میافتد یاد الله میافتد و اینکه خدا را شکر ما میخواهیم پیش خدا برویم. یعنی چی میخواهیم برویم پیش خدا؟ یعنی همه چیز تمام میشود و این مصیبتی هم که الان برای من آمده خدا میلیاردها میلیارد برابر پاداشش را به من میدهد من برای چی غصه بخورم.@ کسی مُرده مشکلی پیش آمده طلاقی اتفاق افتاده کسی سرطانی گرفته مشکل مالی پیش آمده ورشکستگی شده مریضی پیش آمده، کسی ما را اذیت میکند هر چه که هست خدا پای من حساب میکند. یکی از خصوصیات ائمه همین بوده در زیارتنامهشان میخوانیم که ما شهادت میدهیم که شما همه مصیبتها را پای خدا حساب کردید.@ ولی ما عُرضه نداریم پای خدا حساب کنیم. بگذار به حساب خدا. راحت بشو. دیگر غصه ندارد. کینهتوزی ندارد. دشمنی ندارد. دادگاه و دادگاهکشی ندارد راحت زندگی کنیم شاد زندگی کنیم اینطوری است که انسان به این دعایی که امام سجاد(ع) میگوید میرسد و میتواند این را از صمیم قلب بخواند. مصیبت پیش آمد(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) یکی از قشنگتری و شادیآورترین آیههای قرآن همین است.@ خدا را شکر که ما پیش خدا میرویم یعنی میرویم پیش کسی که با یک درصد رحمتش در دنیا ما را اداره میکند این همه در حق ما لطف کرده. هر کس میخواهد لطفهای خدا در حق خودش را بشمارد نمیتواند بشمارد.@ اگر او در اینجا با یک درصد لطفش با من این همه قشنگ زندگی کرده این همه برای من نماز آورده عبادت آورده من را وصل به اهل بیت کرده من را به این جلسات وصل کرده به دعاها وصل کرده به خودش وصل کرده به علما وصل کرده به مراجع وصل کرده به اهل بیت وصل کرده به امامزادهها و زیارتگاهها این روزی من هست این همه خوب و خوش میگذره پس آنجا میخواهد با من چکار بکند.@ این خیلی مهم است که انسان دار فریب را بتواند از این دار غرور فرار بکند(وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود) برگردم به جاودانگی. فریب اینجا را نخورد. فریب یعنی دلخوشیهایم را باید تغییر بدهم و با چیزهای دنیایی شنگول نشوم و با از دست دادنشان غصه بخورم.@ قرآن فرمود: (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) چند جا در قرآن میگوید ما این فراز و نشیبها در زندگی برای شما ایجاد میکنیم که شما اصلاً دلخوشی برای اینجا نداشته باشید. غصههایتان از بین برود. بدانید دنیا همین است. یک شادی دارد یک شنگولی دارد یک غصه دارد. بالا پایین دارد.@ هر کدام از ما چقدر از همین شادی و شنگولیها و غصههای دنیا را داشتیم بعد هم تمام شده. نه الان از آن شنگولیها یادی هست. نه از آن غصهها یادی هست. تمام شده. کسی که آگاه باشد و خودش را بشناسد فریب این قبض و بسطها را اصلاً نمیخورد قبض هست بسط هست بالا هست پایین هست.@ اما آن که دلخوشی انسان است دارالخلود است شیفتگی به آخرت و ترس از اینکه مبادا من گرفتار آتش و جهنم بشوم در اثر بیتوجهی در اثر غفلت در اثر گناه در اثر معصیت، مؤمن همیشه یک چشمش به بهشت است یک چشمش به جهنم، به هر دوی این قضیه توجه دارد برای همین هم وقتی به آیات بهشت میرسد مؤمن خیلی به ذوق میاید و وقتی به آیات جهنم میرسد واقعاً به ترس میافتد.@ یک کسی که به آیات بهشت شوق ندارد و از آیات جهنم ترس ندارد این نشان میدهد که هنوز اینها را باور جدی نکرده همینطوری ذهناً قبول کرده جزء مقبولات دینیش هست نه جزء باورهای قلبیش ولی اگر انسان بشود جزء باورهای قلبیش آن موقع هست که منشأ اثر میشود آن موقع هست که اطلاعات و داناییهای او تبدیل به دارایی میشود.@ وقتی دارایی شد اثر هم دارد یاد خدا برایش اثر دارد قدرت میاورد(ذِکرُ الله قُوتُ الاَرواح) یاد خدا قدرت و غذای روحهاست یک کسی بگوید من نماز میخوانم ولی قدرت نمیگیرم عصبانیتم کم نشده. بیست سال است دارم نماز میخوانم عصبانیتم کم نشده حرص و جوشم کم نشده قرص اعصاب میخورم دارم دیوانه میشوم.@ روضه میروم عزاداری میروم. محرم دارم صفر دارم محرم و صفر یک جشن باشکوهی هست در نظام فطری، همانطور که برای اهل بیت هم جشن هست در نظام طبیعی ما گریه میکنیم ولی در نظام فطری زیارتگاهها انسان وقتی وارد میشود این همه میکده بعد میگوید من هنوز غصه دارم مگر میشود آدم وارد میکده بشود و بعد با غصه بیرون بیاید.@ ما اگر باور بکنیم آنوقت به شادی به آرامش میافتیم در ما ذکر قدرت ایجاد میکند. هر چقدر یک کسی نمازش بیشتر باشد شادتر آرامتر قویتر است هر چه روزه بیشتر بگیرد هر چه ماه رمضان بیشتر گذرانده در رشته مثلاً زبان یک کسی که بیست سال زبان کار کرده با یک کسی که ده سال زبان کار کرده قابل مقایسه نیستند.@ آن کسی که ده سال زبان کار کرده در مقابل آن کسی که بیست سال زبان کار کرده کوتاه میاید. میگوید این ده سال تجربهاش از من بیشتر است. در کاراته در کنگفو در بسکتبال در هنرهای دیگر در رانندگی هر چقدر سن گذشته تجربه بیشتر شده. توانایی بیشتر شده. من نمیدانم چرا با نماز هر چقدر بیشتر میشود تجربهمان بیشتر نمیشود.@ با روزه با عبادت تجربه ورود به غیب و تجربه شاد شدن تجربه آرام شدن، تجربه لذت بردن از دنیا و از آخرت بیشتر نمیشود. دنیا نمیتواند شادمان بکند با اینکه هزاران عامل شادی در دنیا خدا برای ما گذاشته آخرت هم باز نمیتواند شادمان بکند. چون جدی نشدیم توان پیدا نکردیم به اینکه از آن جذب قدرت بکنیم. یادش میکنیم اما یادش برای ما جان ندارد میگوییم بهشت برای ما جان ندارد و میگوییم جهنم آن هم برای ما جان ندارد.@ حضرت به ما میگوید: امشب را به این فکر بکنید(اَللّهُمَّ ارزُقنَا التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود) در برگشتن، انابه یعنی همان تعبیری که راجع به جنین زدم. جنین سبک زندگیش در رحم به سمت دنیاست به سمت خود رحم نیست. ما هم باید در رحم دنیا به سمت آخرت سبک زندگیمان طراحی بشود.@ اگر طراحی شد هر چقدر میگذرد ما شادتر آرامتر قویتر مفیدتر تواناتر میشویم ولی اگر روبه دنیا باشد اضطراب و غصههایمان بیشتر است. میگوید من قبلاً خیلی روحیه خوبی داشتم با نشاط بودم الان مدتی هست ضعف اعصاب گرفتم قرص میخورم دکتر میروم دیگر آن حوصله قبل را ندارم دیگر آن لذتهای قبل را نمیبرم این نشان میدهد که شخص سبک زندگیش و چینش محبوبها و معشوقهایش به هم ریخته.@ آن سه تایی که باید در رأس باشد الله اهل بیت و جهاد به هم خورده رفته در رتبههای پایین، غصه و مریضی زیاد شده. مثل یک نفر که چربیش به هم میریزد اورهاش به هم میریزد قندش به هم میریزد و تعادل بدنیش هم خراب میشود. پس ما باید به صورت ریشهای به خودسازی بپردازیم.@ تا وقتی که اسباب اصلی خودسازی را در خودمان فراهم نکنیم، صرف اینکه کلاس یک استاد برویم، بیست سال درسهای یک استاد را گوش بکنیم، سی سال حرم برویم مسجد برویم عبادت بکنیم کافی نیست. اینها نمیتواند کمکمان بکند. شما هر چه کربلا بروی هر چه سوریه بروی هر چه امام رضا بروی هر چه مکه بروی مسئله حل نمیشود.@ اگر چینشها را قبلاً نچیده بشوی، این کربلا و مکه نمیاید اضافه بشود روی شخصیت تو و تو را قدرتمندتر و شادتر بکند. اگر اینطوری باشد هر کس که سه تا سوریه رفته از کسی که یک بار سوریه رفته باید بیشتر شاد باشد و بیشتر آرامش شخصیتی داشته باشد. ولی میبینیم که اینطوری نیست. چون پایین خراب است.@ یعنی چینشهای دلی صورت نگرفته. دل دلبسته الله اهل بیت و جهاد نشده. برای همین هر چه کربلا و مکه و نماز شب و حرم و روزه آمده و احیا آمده روی این شخص نشسته، نشسته روی آن پایهها و ستونهایی که آن پایین خراب بوده و همه ریخته. شخص میبینی بعد از 30 سال دست خالی است. بلد نیست خودش را شاد و آرام نگه دارد.@ یک رابطه با پدر مادر را نمیتواند کنترل بکند یک رابطه با همسر را نمیتواند مدیریت بکند با بچههایش را نمیتواند مدیریت بکند با همسایگانش رابطه خوب ندارد. کار اصلی ما در خودسازی این هست که اول تکلیف دلمان را روشن بکنیم قبل از اینکه تکلیف بدنمان را روشن بکنیم اول دلت را روشن کن یعنی پیوندش بده با آن چیزهایی که لایق پیوند هستند.@ امام جواد(ع) فرمود: (اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلُوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال) حرکت به سمت خدا با دلها زودتر آدم را میرساند تا اینکه هی بدنش را در این عبادتها به زحمت بیندازد. تو 40 دفعه بلند بشود از اینجا پیاده برو کربلا و بیا. وقتی دلت حرکت نکرده و آن پیوندی که باید با معشوقش بخورد نخورده تو هی این کار را بکن.@ نه اینکه عبادت عملی و بدنی اثر ندارد. خود عبادت عملی و بدنی فوقالعاده مؤثر هست در اینکه بالاخره این دل راه بیفتد. عبادت بدن هُل دادن قلب است. ولی نمیشود انسان 30 سال قلبش را هُل بدهد. این قلب بالاخره باید راه بیفتد گریه، سینهزدن، عزاداری، پیادهروی، زیارت رفتن اینها عبادتهای بدنی است ذکر تکرار ذکر همه برای این هست که این قلب هُلش میدهی بالاخره موتورش روشن بشود.@ ولی میبینی من الان 30 سال است دارم میروم هنوز موتور روشن نشده هنوز هُل میخواهد این فایده ندارد مشکل اینجاست که من باید اول چینش قلبم را درست بکنم یعنی اول تکلیفم را با دلم مشخص بکنم بالاخره من چکاره هستم. من در این دنیا عشق اولم چیست و کیست! عشق دومم چیست و کیست و عشق سومم چیست و کیست.@ سلامت، استحکام، شادی، آرامش، خوشبختی، دنیا و آخرت و موفقیت در دنیا و آخرت به این هست که انسان سه عشق اولش را درست بچیند الله، اهل بیت و جهاد، اگر در این حالت نباشد کج و ماوج میشود شخصیتش استحکام ندارد آسیبپذیر میشود غصهها، ناراحتیها، زودرنجیها، حساسیتها، عصبانیتها، سوءظنها همه چیز میاید دائماً دل انسان را اذیت میکند.@ لذا مدیریت قلب و مدیریت خویشتن از هر مدیریتی واجبتر است. ما خیلی آدمها داریم مدیرند، رئیسجمهور است وزیر است نماینده مجلس است سفیر است سردار است ولی اصلاً از پس مدیریت دل خودش بر نمیاید. خیلی بچه است اصلاً نمیتواند. ولی یک جوان 13 ساله 14 ساله 15 ساله 20 ساله میبینید که کاملاً روی قلب خودش تسلط دارد. حتی یک بچه.@ رسول خدا وقتی که رد میشد همیشه یک بچهای میامد با شیفتگی به پیغمبر نگاه میکرد پیامبر هم یک نگاهی پاس میکردند با همدیگر یک سلامی یک دستی چیزی، یک روز صدایش کرد. گفت من را دوست داری؟ فرمود: بله یا رسول الله، فرمود از پدرت؟ گفت بیشتر، فرمود از مادرت؟ گفت بیشتر، فرمود از خودت؟ گفت بیشتر، فرمود از خدا؟ گفت: لا یا رسول الله.@ از خدا نه، من شما را به خاطر خدا دوست دارم هرگز شما بیشتر از خدا برای من عزیز نیستید این بچه است دقیق چینش کرده. لذا تصمیماتش هم درست در میاید. حسین فهمیده میشود. امام فرمود: رهبر ما شده. میشود این همه بسیجیانی که امام فرمود: ره صد ساله را یک شبه طی کردند تا الله، نه تا بهشت، بهشت زیر پایشان هست. تا الله یک شب طی کردند.@ اگر کسی موفق بشود در یک شب دلش را عوض بکند یعنی چینش محبتیش را در زندگی عوض بکند، صد سال را همان یک شب رفته آن یک شبی که انسان موفق میشود که چینش دلش را عوض بکند به آن اصطلاحاً شب قدر میگویند.@
هر روز یا شب میخواهد اتفاق بیفتد هیچ فرقی نمیکند خدا رحمت کند حضرت آیت الله مشکینی(ره) را فرمود شب عملیات شب قدر است. چون انسان آنجاست که تکلیف دلش را مشخص میکند که بالاخره چکاره است شب قدر است قدرها معلوم میشود.@ یک کسی با عشق، خودش را در میدان مین میاندازد تکلیفش را مشخص کرده که میافتد. یک کسی نه.
یادم هست یک عملیاتی بود برگشته بودیم یکی از این بچهها خیلی گریه میکرد بعد گفتم چه شده؟ گفت بلایی سرم آمده دارم از آن میسوزم. گفت دیشب یکی از فامیلهایش بود.@ گفت دیشب خواب دیدم عملیات شده فرشتهها دست یک عدهای را میگیرند و میبرند یعنی همینطوری هجوم میاورند یک عدهای را برمیدارند و میبرند وقتی فرشته آمد دست او را گرفت این هم دست من را گرفت گفت بیا برویم داریم مثلاً آسمان پیش خدا.@ گفت من یک دفعه یاد خانوادهام افتادم همچین دلتنگ شدم گفت دیدم آمادگی ندارم بروم دلم اینجا روی زمین بند است گفت دستم را محکم از داخل دستش کشیدم سقوط کردم خوردم زمین از خواب پریدم گفت حالا فهمیدم او رفت و ما ماندیم.@ اینطور جاها تکلیف دل آدم روشن میشود امشب هم همینطور امشب آدم باید تکلیف دلش را اینجا روشن بکند اینکه صرفاً بیاییم ما یک ذره ذکر بگوییم یک ذره گریه بکنیم یک ذره دعا بخوانیم برای چی، خوب است ولی اینها همه راه انداختن دل هست که این قلب به چینش اصلی برسد.@ اگر به چینش اصلی رسید امشب شب قشنگی بوده برای ما شب مبارکی هست اگر نرسید یک عبادتی کردیم یک ثوابی به ما میدهند اما باطن عوض نشده. دل تغییری نکرده. همه این برو نماز بخوان روزه بگیر دائم نماز بخوان دائم روزه بگیر ذکر بگو همه اینها برای این هست که تو موفق بشوی.@ اگر به چینش رسیدی چینش خودت را نگه بداری با نماز با عبادت بتوانی در آن تعادل خودت را نگه بداری مبادا دلت تعادلش به هم بخورد و از دست بدهد آن سه تا بروند در ردیفهای بعدی قرار بگیرند اگر که نیست بالا بیاید عبادت و ذکر این دو تا خاصیت را دارد یا منی که متعادل هستم متعادل نگهام میدارد یا اگر متعادل نیستم بتوانم به این معشوقم برسم.@ یعنی بتوانم معشوقهایم را عوض کنم به یک چینش درست در ساختمان وجودی خودم برسم یک ساختار وجودی قدرتمند و یک ساختار شخصیت قدرتمند پیدا بکنم. آن موقع هست که هر مشکلی برای من پیش بیاید هر چیزی یا هر کسی را از دست بدهم میگویم:(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ اگر از دست دادم گفتم من دیگر زندگی برایم تیره و تار است من دیگر میمیرم یکی عزیزان میگفت من یک مشکلی برایم پیش آمده دیگر اصلاً نمیتوانم نماز بخوانم روی سجاده که میروم هیچ لذتی نمیبرم حرم میروم همینطوری هاج و واج هستم. قرآن میخوانم هاج و واج هستم. این یعنی چی؟.@ این یعنی آن مسئله از همه داراییهای انسانی و آخرتی و ابدی این برایش مهمتر است که این با اینکه با الله روبرو است با چهارده معصوم روبرو است با امامزادهها روبرو است با بهشت روبرو است با فرشتهها روبرو است سیرش نمیکند. اصلاً برایش مهم نیست اصلاً شاد نمیشود.@ ولی اگر مثلاً آن شوهر مفنگی معتاد برگردد این شاد میشود یا مثلاً آن زن بداخلاق بیمرام این را بپذیرد این مشکلش حل میشود. خوب میشود یا آن پسر فراری یاغیش اینچنین بشود شاد میشود. اگر مشکل ماشین و اتومبیلش حل بشود شاد است. اگر مشکل مسکنش خیلی میتواند شاد بشود. ولی با الله نمیتواند شاد بشود. این یعنی اینکه ما خیلی در خودشناسی عقب هستیم. در فهم الله در فهم معشوقمان در فهم حقیقت خودمان عقب و ضعیف هستیم.@ یک روایت بخوانم چون موضوع بحثمان هم درباره محبت حق تعالی بود که انشاالله ساعت بعد هم در همین رابطه میخواهم صحبت بکنم در همین زمینه بحثم را انتخاب کردم. خداوند تبارک و تعالی میفرماید که ای داوود به اهل زمین خبر بده یعنی برای همه مردم است.@ این اشتباه که این حرفها مال علماست و حوزههای علمیه باعث شد که فقط بیشتر این طبقه بتوانند رشد بکنند. چون این حرفها در این طبقات بوده. ولی هنر انقلاب و امام امت(س) این بود که این حرفها را آوردند حرفهای عالی عرشی را آوردند برای همه مردم برای همه ما فرشیها هم این حرفها را آوردند.@ این اخبار این معارف به دست همه ما رسید. قبلاً اینها دفن بود فقط برای عده خاصی این گنجینهها، چون خیلی مهم است میگوید به همه مردم بگو اینطور حرفها نباید مخفی باشد. من یادم هست در یکی از این کشورهای اروپایی دعوت شده بودم از اینجا به من گفته بودند که شما دو ساعت در آن سازمان برنامه دارید.@ سازمان هم مربوط به خانمها هم بود ما وقتی رفتیم آنجا دیدیم یک خانمی خیلی جدی یک ذره هم بداخلاق و معلوم هم بود خیلی از ما خوشش نمیآمد. آمد با لهجه خیلی فصیح عربی به من گفت که شما بیست دقیقه وقت دارید سخنرانی بکنید من اصلاً هیچی نگفتم که به من گفتند اینجا برنامهام دو ساعت است گفتم چشم بیست دقیقه.@ گویا به او گفته بودند که یک طوری باشد که برنامه ما اینجا برقرار نشود یا اگر دعوت کردید همان بیست دقیقه سر و تهاش را هم بیاورید برود من بیست دقیقه راجع به الله صحبت کردم بیست دقیقه راجع به خدا و اینکه خدا با ما چه نسبتی دارد لا اله الا الله را توضیح دادم.@ دیدم این رئیسشان آمد یواشکی در گوش مترجم یک چیزی گفت و مترجم به من گفت که ایشان خواهش کرده شما بیست دقیقه دیگر صحبت بکنید. در این بیست دقیقه من دیدم همه دارند گریه میکنند آنهایی که آنجا بودند راجع فقط هم الله بود ما دوباره بیست دقیقه ادامه دادیم دوباره آمد گفت که اگر میشود بیست دقیقه دیگر صحبت کنید بیست دقیقه صحبت کردیم.@ دوباره آمد گفت که اگر میشود یک بیست دقیقه دیگر اضافه بکنید همینطوری بیست دقیقه بیست دقیقه همان شد بعد من صحبتم را تمام کردم با اینکه اصرار داشتند بیشتر باشد تمامش کردم. ایشان با عصبانیت آمد رئیس آنجا خودش هم گریه کرده بود گفت من نسبت به علمای خودمان خیلی ناراحتم عصبانی هستم. از دست علمای خودمان و اعتراض دارم به اینکه چرا اینطور حرفها را تا به حال راجع به الله نگفتند این حرفها تا به حال به ما گفته نشده که الله این است.@ ما به برکت انقلاب اسلامی عرشیترین حرفها به دستمان دارد میرسد این نعمت عظیم انقلاب است. انقلاب رزق جدای از مادی و معنوی و عرشی ما را زیاد کرد معارفی که شما الان دارید میشنوید من به همین شب قسم میخورم به خداوند متعال در بالاترین دانشگاههای آن طرف هم اصلاً خبری از این معارف وجود ندارد و ما راحت نشستیم اینجا داریم این حرفها را میزنیم خیلی هم ساده.@ میفرماید که به همه بگو یعنی به همه باید برسد ظلم نباید بشود. روزی مال همه است. نباید یک جا بماند. خبر بده به همه که من دوستدار کسی هستم که دوستم بدارد. ترکیباً تنظیم این کلام فوقالعاده ریاضی است. من میخوانم شما ببینید ریاضیاتش چطور اتفاق میافتد.@ خدا میگوید من دوست دارم کسی را که دوستم داشته باشد. اگر کسی من را دوست داشت من هم دوستش دارم و همنشین کسی هستم - اگر ما بدانیم همنشینی یعنی چی همین بفهمیم یعنی خدا خصوصی مینشیند پای درد دل تو تمام گوشش با تو است. یعنی انسان اگر احساس بکند وقتی دارد نماز میخواند یک الله نشسته فقط دارد با تو حرف میزند.@ گفت رفتم حرم امام رضا یک دفعه در دلم آمد که چطوری ممکن است امام رضا حرفهای همه این آدمها را بشنود گفت شب خواب دیدم جلوی هر زائری یک امام رضا نشسته چون امام رضا یک نفر نیست امام رضا حجۀ الله است. یعنی(لا یَشغَلُهُ شأنٌ عَن شأن وَ سَمعٌ عَن سَمع) شنیدن صدای کسی از شنیدن صدای کسی او را غافل نمیکند.@ همه هم این را میفهمند. هر کس هم دارد میرود آنجا حرف میزند نمیگوید شلوغ بود امام رضا حرفهای ما را نشنید. هیچ کس اینطوری نمیگوید هر کس دارد حرف میزند میفهمد باطناً شهود میکند که امام رضا حرفهایش را گوش میکند و شنید. این خیلی عجیب است. این یک قاعده دارد که انشاالله در زیارت جامعه کبیره باید به آن برسیم.@ وقتی شما با خدا سخن میگویی خدا پیش تو نشسته (ذاکِرُ الله مُجالِسُه) اویی که یاد خداست همنشین خود خداست. همنشینی کم نیست. شما یک شخصیت پیدا بکنید که بتوانی راحت پیدایش بکنی به او بگویی آقا بنشین من میخواهم یک ساعت با تو حرف بزنم میگوید وقت ندارم ده دقیقه بیشتر وقت ندارم. دو دقیقه وقت دارم. یک ساعت، چه کسی مینشیند فقط الله است که هر وقت بنشین میخواهم با تو حرف بزنم خدا میگوید من وقت دارم.@ اگر ما بفهمیم قدر این را که ما یعنی چی(یا مَن ذِکرُهُ شَرَفٌ لِذاکِرین) ای کسی که یادش شرافت هست برای هر ذاکری من هر وقت رب العالمین را کار دارم او به من وقت میدهد و مستقل میگوید بیا شب، روز هیچ وقت درش را به روی ما نمیبندد هیچ وقت رویش را از من برنمیگرداند.@ در دعای ابوحمزه میخوانیم خدایا یکی از چیزهایی که باعث میشود من ناامید نشوم و بتوانم با وجود این همه گناه باز تو را صدا کنم و با تو سخن بگویم رویم میشود دوباره برگردم با این همه جنایت و ظلمی که کردم این هست که میدانم تو از من رویت را برنمیگردانی. فدای این خدا، میگوید من همنشین کسی هستم که با من همنشینی بکند اگر بخواهد من هستم.@ طرف میرود با یک بنده خدایی که حالا یک پستی از این پستهای دنیایی دارد نیم ساعت صحبت میکند شصت تا عکس میگیرد که ببینید مردم من با این آدم نشستم با این آدم عکس دارم با این آدم چایی خوردم با این آدم فالوده خوردم ولی قدر این را نمیداند که الله یک قسمتی در این زیارت و دعای روزها دارد خیلی قشنگ است.@ میگوید ای رب ابراهیم ای رب موسی ای رب عیسی بعد همه را میگوید یعنی تمام بزرگان عالم همه انبیاء ذلیل این خدا بودند. این خدایی که بزرگترین انسانهای عالم ذلیلش بودند به همان مفتی در اختیار تو هم هست به همان رایگانی در اختیار تو هم هست فرقی بین تو و پیغمبرش نگذاشته. هیچ فرقی بین تو و امیرالمؤمنین نگذاشته.@ او هر وقت بخواهد میگوید علی میخواهد بیاید یا تو میخواهی بیایی یک گنهکار هم بخواهد بیاید خدا میگوید من شیرین میپذیرم. اصلاً مشتاقش هستم. هیچ وقت هم در را به رویش نمیبندم. یک گنهکار هم که بیاید میپذیرمش. هیچ فرقی بین ما و آنها نمیگذارد.@ ما قدر این را میدانیم! چقدر ما باید شکر این نعمت را بگذاریم! آیا این را جزء داراییهای زندگیمان جزء چیزهایی که به شما شخصیت و شرف میدهد به حساب آوردیم؟ آنوقت وقتی که ما این شرف را نمیفهمیم باید برویم التماس بشر را بکنیم که تو را به خدا یک ذره به من توجه بکن. یک ذره به من عنایت بکن. یک ذره به من شخصیت بده. یک ذره به من نگاه کن. یک عکس با من بینداز. ذلیل محبتها، گدای عواطف آدمها میشویم خوار و ذلیل.@ این کلمه بد من اعتماد به نفس ندارم من کمبود عاطفه دارم یعنی چی من کمبود عاطفه دارم میگوید من آخر یتیم شدم مهر پدری ندیدم، مادرم بچه بودم مرده شوهرم اصلاً به من محل نگذاشته کلی هم خشونت داشته زنم اصلاً به من محل نگذاشته، عقده دارم. این مال طبیعتگراهاست فطرتگرا عقده ندارد.@ فطرتگرا کسی که بینهایت بزرگتر از انبیاست با تو هست دوست دارد. او تو را تحویل میگیرد عاشقانه در آغوش میگیردت. اشتیاقش به تو بیشتر از خودت هست. چرا ما قدر نمیدانیم؟ چرا ما این را شرافت و عزت حساب نکردیم که خدا با ما همنشین است؟ من اصلاً با اینکه خدا با من همنشین است اهل بیت هم با من همینطور هستند.@ هیچ وقت ائمه در را روی من نبستند هیچ وقت امام زمان رویش را از من برنگردانده من چرا باید گدای آدمهای کوچک باشم؟ چرا باید هنوز تشنه توجه دیگران باشم که اگر کسی به من در زندگی در خانواده توجه نکرد یا مثلاً من پدر نداشتم مادر نداشتم انبیاء خداوند بزرگترین انسانها را اول پدر مادرانشان را از آنها گرفت.@ پدر ما حضرت آدم اصلاً بیپدر مادر بود برداشته یک بیپدر مادر را پیغمبر کرد نه میدانست مادر چیست پدر چیست ولی آن مقام را دارد که(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها) خیلی حضرت آدم بزرگ است انبیاء دیگر را شما نگاه کنید موسی عیسی، عیسی که اصلاً نمیدانست پدر یعنی چی فقط با مادر به دنیا آمد.@ پیغمبر ما را نگاه کنید همان بچگی پدر مادرش را از دست داد. مخصوصاً خدا انسانهای بزرگ را اول یتیم کرد تا بدانی نباید به کسی تکیه بکنی جز الله، یک کسی بگوید من مادرم دارم پدر دارم زن دارم شوهر دارم یک کسی شوهر نداشته باشد یا زن نداشته باشد اگر احساس بیشخصیتی کمبود بکند این نشان میدهد که اختلال دارد نمیتواند از آسمان دریافت عشق و عواطف و شرافت بکند.@ اینطوری است که یک عروس و داماد در یک کشوری که به مذهب اهمیت نمیدهند شب عروسیشان در ماشین عروسی هستند دارند میروند شب عروسی میخورند به نماز اول وقت عروس و داماد پیاده میشوند داماد در پیادهرو شروع میکند به نمازخواندن عروس هم به او اقتدا میکند. چون اینها عزت دارند. اصلاً اینها نگاه مردم و اینطور حرفها برایشان مهم نیست.@ و اینطوری هست یک کسی که خدا نمیشناسد اینقدر ذلیل است با اینکه نماز میخواند ولی چون افتخار ندارد به خدا و عشق به خدا رویش نمیشود خیلی جاها نماز بخواند چون خدا را جزء داراییهای خودش نمیداند خدا را مایه عزت خودش نمیداند میگوید اینجا کلاس ندارد اینجا نماز نمیشود اینجا حجاب نمیشود.@ اینجا باید ظاهرم را کافرانه بکنم نمیتوانم با یک ظاهر اسلامی آنجا بروم باید حتماً بروم یک فسقی در این ظاهرم خراب بکنم یک گناهی یک معصیتی بکنم تا بقیه من را بپسندند اینطوری میشود که آدم ذلیل دنیا و آخرت میشود. خدا را نمیبیند و عزت را از آدمها میخواهد: آدمهای پست آدمهای کوچک آدمهایی که خیلی خیلی کوچک هستند که من باید ظاهرم را یک طوری بکنم که محل کارم بقیه یک موقعی نسبت به من تیز نشوند، خوب بشوند.@ شما نگاه بکنید دختر پو سرهای آمریکایی، دختر پسرهای ایرانی خوب که در اروپا آمریکا کشورهای دیگر من دیدم چقدر اصرار دارند که ظاهرشان را همانطوری حزب اللهی نگه دارند در آن فضا، برای اینکه به آن افتخار میکنند. در یک شهر در غرب در یک شهر در اسپانیا یک دختر مظهر حجاب است. یک نفره افتخار میکند که این حجاب را دارد. چون عزتش را دارد از خدا میگیرد.@ میگوید من تنها کسی هستم که خدا به من این شرافت را داده که حجاب داشته باشم و اصرار دارد آن ظاهرش را حفظ بکند. ما نه. ما در این کشور اسلامی هم خیلیها خجالت میکشند ظاهرشان را اسلامی نگه بدارند چون خدا را مایه عزت نمیدانند دین و اهل بیت را مایه عزت خودشان نمیدانند.@ خیلی جاها عذر میخواهم از محضر خدا و اهل بیت که بگویم خیلیها انتسابشان به دین به الله به مذهب را پنهان میکنند. دارند تقیه میکنند در این زمان که این نفهمد من حزب اللهی هستم. از انتساب به الله خجالت میکشد. میگوید: من اگر الان بگویم من حزب اللهی هستم، من بسیجیم، بقیه ممکن است ناراحت بشوند. جلوی اینها خجالت بکشم. باید یک طوری ظاهرم را نگه بدارم که اینها بو نبرند. باید بروم نمازم را یک گوشهای بخوانم.@ چقدر بد است آدم اینقدر خودنشناس باشد از انتساب به الله انسان خجالت میکشد و این خوب نیست خدا میگوید من همنشین کسی هستم که با من همنشینی بکند بعد از همنشینی هم چند تا جمله دارد که انشاالله میگذاریم برای ساعت بعد.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@