مهرورزی
جلسة بیست و هفتم (28) به تاریخ: 23/8/1381
استاد گرانقدر:
حجةالاسلاموالمسلمین محمد شجاعی
تعداد جلسات: 29
در بحث معانی سلام بودیم که به اینجا رسیدیم که موجود ممکن سلامتی اش را از کسی می گیرد که ذاتاً سلام است. یعنی خداوند تبارک و تعالی و معنای گرفتن سلامتی عبادت است از انتساب به معدن سلامتی. هر مقدار انتساب به معدن سلامتی بیشتر باشد، انسان سالمتر است در حصن خداوند تبارک و تعالی هر چقدر قرار بگیرد، سالمتر است.
ببینید یعنی ما به ذاتیات موجودات باید توجه کنیم. خداوند موجودی است که ذاتاً وقتی به او نزدیک شوی آرامش داری. قدرت داری. شاد هستی. وقتی به او نزدیک شوی سالم هستی. این اثر ذاتی نزدیکی به خداوند تبارک و تعالی است. اثر ذاتی دلیل نمی خواهد. ذات شیئ این طوری است مثل این که شما وقتی به دریا نزدیکتر شوی، منطقه ای که دریا وجود دارد رطوبت هم هست.
و در آب رونده به قول حضرت مسیح خیس شونده است. انسان خیس می شود. وقتی به خدا نزدیک شوی خدا ذاتاً سلام است. چون سلام است نزدیکش که شوی سالم تر هستی. یعنی آسیبی به تو نمی رسد. مثل اینکه الان شما فرض بفرمایید بروید در شرایط آب و هوایی شهرستان خوش آب و هوا، دود نیست. ریه ات سالمتر است. بیایید مرکز شهر تهران بیش از 200% سرب هست و طبیعی باید استنشاق کنی سالم هم نیستی.
وقتی از تهران دود شوی که مرکز آلودگی و فساد است، بیایی بروی به شهرستان که آب و هوایش خوب است خود به خود از آلودگی دور خواهی بود و به سلامتی و عوامل سلامتی نزدیک شما خواه ناخواه اگر هوای سالم استنشاق کنی میوه ی سالم بخوری، غذای سالم بخوری سالمتر هستی. دست خودت هم نیست سالمتر هستی. بنابراین وقتی به خداوند که مرکز سلامتی است نزدیک تر می شوی، سالمتر هست. هر قدر هم از خدا دور شوی آسیب پذیر تر هستی. این فرمول کلی است این را باید بدانیم.
حالا ما جنبه ها و جهات مختلف را که داریم عرض می کنیم همه اش حول این محور دارد می گردد که ما اگر الحمدلله را درست بگوییم و با الحمدلله محشور شویم سالمتر هستیم. اگر سبحان الله را درست بگوییم، سالمتر هستیم. اگر لااله الا الله را درست بگوییم با توجه به عمقی که دارد، معنای حقیقی که دارد باطن لا اله الا الله، سالمتر هستیم. الله اکبر هم شما بگویی سالمتر هستی آسیب نمی بینی و خود این الله اکبر چه قدر می تواند ما را سالم نگه دارد؟ یعنی خدا بزرگتر است. از خدا بزرگتر نیست. به قول یک لره گفت بود: خدا از سلطان محمود هم گبتره. یعنی چی؟ یعنی خدا از سلطان محمود هم بزرگتر است. سلطان محمود را به رخش کشیده بودند. گفته بود که خدا از سلطان محمود هم بزرگتر است.
حالا انسان وقتی که یادش می افتد یک خدای بزرگترین است، بالای سرش است انتساب دارد به او دوستش دارد آن خدا و هرگز نسبت به بنده اش بد نمی خواهد، این پشتوانه بزرگی است. شما نگاه کنید قدیمی های ما را، بزرگترها و ریش سفید های ما را، نسلهای قبلی ما را. اینها با همین یک کلمه خودشان و دیگران را آرام کرده اند و از فشار روانی زیادی نگاه داشته اند. خدا بزرگ است. همین یک کلمه.
از این ستون تا آن ستون فرج است. حالا کو تا آن موقع؟ خدا بزرگ است غصه اش را نخور. همین. تک تک ما در زندگی مان حوادث بسیار غیرمترقبه ای برای مان اتفاق افتاده که فکر می کردیم دیگر هیچ راهی نداریم و بن بست است. دیدیم نه حل شد. مشکلات عدیده ای داشتیم و از جاهایی که اساساً فکرش را نمی کردیم، حل شده. دیدن خدا این طوری است. یعنی ببینی دستی در کار است و قبول کنی یک کسی دارد تو را ولایت و هدایت می کند. یک کسی مشکلات تو را برطرف می کند. وجود مقدس امام زمان همین طور است. یک الله اکبر درست گفتن چقدر انسان را آرام کرده و سالم نگه می دارد. آنهایی که الله اکبر ندارد، الحمدلله ندارند، سبحان الله ندارند، لا اله الا الله ندارند خیلی بدبخت هستند. قلب کافر طولانی و گرفتار و پر عذاب است. پر آشوب و جنجالی است.
ولی اینهایی که این را دارند خیلی. در غربی ها هم آنهایی که آدمهای آرامی هستند باز می بینی به ما وراء طبیعه زده اند. کتابی است که از یک خانمی اگر فرصت بود قطعاتش را می خوانم. ایشان مخاطبین خودشان را که دعوت به آرامش می کند، می گوید. شما فقط با یک چیز می توانید آرام شوید عشق به خداوند تبارک و تعالی.
تبارک و تعالی را من دارم می گویم ولی به هر حال می گوید: شما با عشق به خدا باید آرامش بگیرید. یک جلد کتاب مفصل در مورد عشق به خداوند نوشته و دعوت می کند مخاطبین خودش را که با عشق به خداخودشان را خوشبخت کنند و زندگی شان را لذت بخش کنند. پس ما در انتساب به معدن سلامتی است که می توانیم سالم باشیم. هیچ راه دیگری هم نداریم.
شما طبق قانون زوجیت که «سبحان الذی خلق الازواج کلها» طبق قانون زوجیت، زوج در کنار زوج خودش آرامش پیدا می کند. یعنی شما اگر می خواهید چشم تان آرامش داشته باشد طول موج و نور مناسب به آن برسانید. اگر پنج تا از این مهتابی ها که اینجاست بسوزد شما چشم تان اذیت می شود. اگر چشم شما نتواند با طول موج بیرون ارتباط مناسب پیدا کند، می روید عینک می گیرید؟ عینک را برای چی می گیرید؟
برای اینکه چشم شما قادر نیست با طول موج بیرون ارتباط درستی برقرار کند که به حد طبیعی آرامش داشته باشید. وقتی نگاه می کنید می بینید اذیت می شوید، سردرد می گیرید، عینک را می گیرید به طور طبیعی، تازه چشمت طبیعی می شود یعنی چی؟ یعنی چشم تو می تواند با طول موج بیرون ارتباط طبیعی برقرار کند آن وقت شما با زدن عینک آرامش پیدا می کنید.
عینک را که برداری اذیت میشوید. سمعک هم همین طور است. وقتی نداری تعادل نداری، سمعک را که می زنی گوشت صداها را طبیعی می شنود آن وقت تعادل داری. این قاعده ی زوجیت است. اگر نفس می خواهد به سلامتی برسد. با فرار از معدن سلامتی نمی تواند سالم بماند. اگر کسی می خواهد خوشبخت باشد، لذت ببرد در زندگی اش، آرامش داشته باشد، قدرت داشته باشد؛ باید با معدن قدرت، سلامتی، لذت، آرامش، شادی و سلامت ارتباط داشته باشد. نمی توانیم از معدنش فرار کنیم. این خیلی حماقت است. دائم فرار کنیم و انتظار داشته باشم که خوشبخت باشیم. بنشینیم فرمول درست کنیم برای خوشبختی جور در نمی آید. شما اگر بدن تان به رطوبت احتیاج دارد باید بروی جایی که رطوبت دارد. بروی در منطقه ی کویری انتظار داشته باشی آبی هم پیدا شود، نه آن طرف هر چه بروی تشنه تر می شوی، آبی هم پیدا شود؟ نه.
آن طرف هر چقدر بروی تشنه تر می شوی و آخر هم می میری. اگر آب می خواهی آب منطقه اش این طرف است. این طرف آب دارد. درخت است. این طرف خنکی است. هیچ راهی نداردبرای ما اگر کسی می خواهد سالم باشد، روحش سالم باشد، خوشبخت باشد، شاد، آرام، و قدرتمند باشد در زندگی دنیا و ابدیتش باید با معدن این چیزها در تماس و ارتباط داشته باشد. هر چقدر دورتر باشی آسیب پذیرتر هستی. خوب دقت کنید. شما وقتی دستور داری آب زلال و پاک بخوری. نمی روی از 500 متری سر چشمه بخوری. می روی از سرچشمه می خوری. اگر دو کیلومتر آن طرفتر باشد می گویی درست است این آب همان چشمه است اما برای من چه دارد؟ دو کلیومتر احتمالاً هزار آفت و میکروب و ناخالصی های دیگر آمده و رفته یعنی با فاصله نمی رود آب بخورد. می رود از کجا می خورد؟ از اصل سرچشمه. بنابراین ما حقیقتاً اگر به دنبال آرامش، لذت، شادی هستیم که حوادث روزگار نتواند ما را بپیچاند به همدیگر، غمگین مان نکند زود ما را زمین نزند و یک میکروب کوچک ما را زمین نزند، بلکه یک میکروب بزرگ هم ما را زمین نزند و شادی و آرامش ما را از ما نگیرد؛ باید به معدن سلامتی نزدیک شویم که طوری مان نشود. اگر حوادث آمد به سراغ مان گرفتاری ها مشکلات و ... آمد ما تکان نخوریم و آرامش داشته باشیم. اگر می خواهیم قوی و شاد باشیم باید به معدنش نزدیک تر شویم. بحثهایی که تا الان خدمت تان کردیم در این باره بود که حالا به مناسبت هرچند بحث زیارت عاشورا یک مقدار طول می کشد، عیبی ندارد که در این فاصله ما چند تا فرمول در مورد سلامتی و سالم سازی روح هم خدمت شما عرض کرده باشیم. توجه به باطن این اذکار، گفتن اذکار بخصوص بلند گفتن این اذکار طوری که خودمان بگوییم و گوش مان بشنود. این که اصلاً یادمان بیفتد خیلی اثر دارد و عقاید انسان کلاً وقتی یاد انسان می افتد انسان، دیگر در حوادث مشکلی پیدا نمی کند. شما نگاه کنید خداوند چه قدر زیبا در مورد کسانی که روح شان سالم است صحبت می کند: «الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انا لله و انا الیه راجعون». تا یک مصیبتی بیاید، این طوری نیست که تا یک مصیبت آمد بزند در سرش، یقه بدرد، بنشیند زمین و زانو بزند. نه. زود به ذلت نمی افتد. تا مصیبت می آید یاد چه می افتد؟ یاد این که: این نیز بگذرد.
ما می رویم پیش خدا همه مان. الحمدلله که خدا هست. ابدیتی هست، آخرتی هست.14 معصومی هستند ، همسایگی آنها هست. بهشتی هست، می و مطربی هست. برای چه ناراحت شویم؟ ته قضیه این مشکل میخواهد چه کار کند؟ می خواهد مرا بکشد؟ زودتر. فلانی را می خواهد از من بگیرد؟ از دست من کسی را نمی تواند بگیرد. ما همه بعداً یک جا جمع می شویم. چرا بنشینیم غصه بخوریم؟ تا این می آید یاد ابدیت می افتیم. انا لله و انا الیه راجعون. همه مال خداییم و برمی گردیم یک جا. وقتی این می آید سراغ آدم، آدم در مصیبت این طوری نیست که زمین بخورد. آسیب نمی بیند در مصیبت. حالا من خیلی هم شعار ندهم.
پارسال این موقع داشتم حرف می زدم و سرطان نداشتم. یک کلمه از دهانم در رفت و گفتم: یکی سرطان می گیرد و خوب گرفته که گرفته.
همان لحظه خودم گرفتم یعنی حرف از دهانم در آمد خدا یک سرطان به من داد همان شب و از آنجا شروع شد داستان و الان شدم با این ریخت و قیافه که شما باید تحمل کنید. اگر شعار بدهم فردا یک بلای دیگر سرم بیاید. هر وقت راجع به این مسائل صحبت کردم امتحان را نقد اول از خودم گرفتند. حالا شما توجه به اینها داشته باشید. از جمله چیزهایی که می خواهم عرض کنم این است که قرآن یکی از چیزهایی که به آن توصیه می کند که به آن توجه کنیم که آسیب نبینیم این است که ببینید انسان مساوی است با فکر با اندیشه.
یعنی من اگر اندیشه ام قوی باشد قوی هستم. اگر اندیشه ام ضعیف باشد، ضعیف هستم. یک کسی را می بینی با یک حادثه ی کوچک مثلاً فرض کنید صد هزار تومان قرض دارد تا صبح چند بار از خواب می پرد تب خال هم زند بیچاره، یک کسی می بینی 5 میلیون، پنجاه میلیون . ... من یک رفیق دارم 400 میلیون بدهکاری دارد اما شادتر است ماشاءالله و هر روز هم چاق می شود. هیچ مشکلی هم ندارد. شاد و شنگول هر روز دارد کارهایش را انجام می دهد.
یک کسی میبینی آن طوری است یک کسی هم با صد هزار تومان بدهکاری آب می شد. بعد دو تا فکر است. آدمها که مثلاً آدم هستند دیگ.ر به هر حال هیکل و بدن و. . . دارند. اندیشه است که آدم را نگه می دارد. یک اندیشه است که با دیدن یک پاسبان خودش را خیس می کند و فرار می کند. همین آدم اندیشه اش که تغییر می کند امام که می آید، امام را می بیند و با امام آشنا می شود، خودش را می اندازد روی میدان مین. تنهایی بلند می شود و می رود کارهای عجیب و غریب می کند که نگو. یعنی اصلاً راحت به تنهایی این که از یک پاسبان می ترسید یک دفعه می بینی، به یک گردان می زند یک نفره. یک نفره می ایستد جلوی یک گردان و یک لحظه ترس در وجودش نمی افتد. اندیشه عوض می شود که آدم این طوری می شود. انسان «ای برادر تو همه اندیشه ای» این را یادتان نرود.
بنابراین اگر این را توجه کنیم این مقدمه ی اول، مقدمه ی دوم قرآن می فرماید: همیشه اندیشه های شما آنی که می خواهید نیست. خالص نیست. خوب هم نیست اندیشه های شما. توجه فرمودید؟ یعنی اینطور نیست که من الان دارم به شما اندیشه منتقل می کنم، این اندیشه برای شما همیشه همین طوری باشد که دارید می گیرید به همین صافی. نه. قرآن می فرماید: شما مرکز دریافت اندیشه های تان، اینها بحثهای مهمی است که متاسفانه در روان شناسی عالی امروز، در هیچ جای دنیا اینها را به ما نمی آموزند. بلد نیستند این حرفها را بزنند. ولی قرآن اینها را در اختیار ما قرار داده، راحت. قرآن می فرماید: شما این را بدانید اندیشه های شما همیشه نصف آن لااقل، مقداری از آن مربوط به اندیشه های الهی است. مربوط به فطرت شماست مربوط به خداوند تبارک و تعالی است. فرشته ها به شما می دهد. اهل بیت به شما منتقل می کنند. مطالعات دینی، علما، مراکز فطری و... از اینجاها می گیرید. ولی این را هم داشته باشید مقدار زیادی از اندیشه های شما هم حالا می گیریم نصف مثلاً از کجاست؟ از شیطان. توجه داشته باشید.
هر کس سهمیه ای در اندیشه و افکارش که شخصیتش را شکل می دهد از شیطان دارد. این را توجه کنید اگر کسی موفق نشود که این دوتا را درون خودش جدا نکند، سالم نیست. این را توجه فرمایید. سالم نیست. مثل اینکه من به شما می گویم که فرض بفرمایید که می خواهید بروید این منطقه استفاده کنید. این منطقه این خوبیها را دارد و این حسن ها را دارد، مواظب باشید این گیاه یا آن جا زمین خیس است که راه می رود ممکن است از طریق پای شما سمی به پای شما منتقل شود.
در آن آب که می خواهید شنا کنید آب خوبی است استفاده کنید. اما فلان ماده ی شیمیایی هم در آن هست ممکن است که پوست تان را اذیت کند. مثل دارویی که طبیب می دهد که بخوریم و برای خوب شدن است اما این دارو عوارض هم دارد. باید حواست باشد این عوارض هم هست. عوارض هم موقت است.
رنگ پوستت عوض می شود، خارش پوست می گیری و یک ذره سردرد می گیری.
من اگر حواسم باشد، متوجه هستم که این سر درد یک مریضی نیست. خارش پوستم مریضی نیست. چون دارم درمان می شوم شیمی درمانی بنده که الان دارم شیمی درمانی می کنم. حالا مثلاً موهایم ریخته، سرفه می کنم، ضعف می گیرم، بی حسی های مختلف به من دست می دهد. بدنم عفونت می کند و زخم می شود. این را من می دانم دیگر، اسمش را نمی توانم بگذارم مریضی. اینها تبعات است. این درمان به طور طبیعی این نحوه عوارض را هم دارد. باید تحملش کنیم تا این سیر درمان تمام شود، این دردها را هم دارد. قضاوت در موردشان نکنم و بتوانم اینها را از هم تفکیک کنم. اگر نتوانم تفکیک کنم و یک جا بگیرم، آن وقت نمی توانی مثلاً روند درمان را ادامه دهم. بگویم که این چه درمان است که اول بسم الله هنوز یک آمپول نزده ام کچل شده ام یک آمپول زده ام ریشهایم ریخته. یک آمپول هم زده ام مژه هایم ریخته. این درمان است؟ به درد نمی خورد. اگر نتوانم تفکیک کنم. دو تا را که یکی گرفتم منشأ اشتباه می شود.
قرآن می فرماید: شما دقت کنید شما خودتان، خود حقیقی تان، شخصیت الهی تان است، شخصیت انسانی تان است. بقیه افکار کثیف، پلید، آلوده، هر چه که می آید مال شماست. اولاً باید جدایش کنید. قرآن می فرماید: شیطان قسم خورده به من، در مقابل من که من به عزتت قسم «فبعزّتک لا غوینهم اجمعین» خدایا به عزتت قسم که من برای همه ی بنده هایت نقشه دارم. فلسفه ی وجودی شیطان را هم که گفتیم.
شیطان وجودش یک نعمت است برای انسان. اگر شیطان نباشد انسان هیچ وقت رشد نمی کند و امتیازی نمی گیرد. شیطان را خدا نگذاشته که ما را اذیت کند یا سر راه ما را ببندد مثل بعضی آدمهای نادان یا شعرای نادان که می نویسند: خدایا به ما گفتی تقوا داشته باشید بعد خودت هم شیطان را آفریدی گذاشتی سر راه ما، ما را اغوا کند. این چه کاری است؟ اعتراض هم به خدا کرده اند. در حالی که اصلاً فلسفه ی این که بتوانیم رشد کنیم این است که ما جریان مخالف داشته باشیم. شیطان باید باشد، نباشد هیچ کس رشد نمی کند. شیطان نعمتی است که خدا به ما داده ما سوارش شدیم مرکب ماست ما را اوج می دهد. بالا ببرد. اگر نباشد کدام میدان برای ما ایجاد می شود؟ برای اینکه بتوانیم امتیاز بگیریم و به خدا نزدیک شویم. به خدا بگوییم دوستت داریم و به بگوییم که ما با این وسوسه ای که داریم و با این میدانی که داریم این چیزهایی که به ما تقدیم می شود کنار می گذاریم.
عاشق برای اینکه به معشوق ثابت کند که دوستش دارید امتیاز باید بدهد. یعنی اینکه باید بگوید من از این چیزها می گذرم و در اختیار تو هستم. بنابراین اگر شیطان نباشد و برای ما کششی ایجاد نکند در مقابل خدا، ما چطوری می خواهیم به خدا بگوییم، دوستت داریم؟ امتیازی نیست رشدی نیست. رشد باید حاصل شود و جریان مخالف است که توضیح مفصل داده ایم در موردش. این را گفتیم برای عزیزانی که دفعه ی اول شان است و می آیند کلاس گیج نشوند که سر کلاس آقا گفت که شیطان نعمت است. چه حرفی است؟ این را که خدا لعنتش کرده. اهل بیت لعنتش کرده بعد این آقا می گوید که شیطان نعمت است. باید دقت کنیم برای چی؟
بعد می گوید: این شیطان قسم می خورد. «لا غوینّهم اجمعین» همه بنده هایت را اغوا می کنم. این را دقت کنید. بعد در جای دیگر می فرماید: شیطان این طوری می گوید: من سر راه مستقیم تو می نشینم. «لاقعدُنّ لهم صراط المستقیم ثم لا تیّنّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم» حتماً سر راه مستقیم می نشینیم. شیطان کجا می نشیند و منتظر ماست؟ سر راه؟ صراط مستقیم. یعنی چی؟ یعنی صراطت کج باشد. آنجا دیگر در دست شیطان هستی. اصلاً معنا ندارد بگوییم که شیطان سر راه او می نشیند. آنجا دیگر عبد شیطان است انسان. انسان وقتی تصمیم می گیرد آدم خوبی باشد. فکرهای ناجور و افکار خطرناک می آید سراغش و وسوسه می شود. از همین جا باید حواست باشد دچار خود فریبی، دچار یاس شوی بگویی آن وقت که حزب الهی نبودیم مثل اینکه کفرمان راحت بود و از این فکرهای کثیف و بد به سر مان نمی زد.
از وقتی رفتیم نماز و مسجد و با خدا آشتی کردیم و چه فکرهای خطرناکی می آید سراغ مان. طبیعی است چون داری چوب می خوری. ضربه می خوری. شما وقتی به آمریکا گفتی: نوکرتم که کاری با تو ندارد، اما اگر به آمریکا گفتی: نه کولی نمی دهم. آنجا تیر می آید موشک می آید، جنگ و گرانی و ترور می آید مال وقتی است که به شیطان نه بگویی. تازه مبارزه شروع می شود و شلیکها تازه شروع می شود. قرآن می فرماید:
وقتی شما تصمیم داشتی روی صراط مستقیم قرار بگیری حمله شروع می شود.
تا وقتی که در روی صراط مستقیم نیستی سالم نیستی. تماماً معیوب هستی. یعنی می روی به سمت جهنم. وقتی می آیی روی صراط مستقیم، گفتیم صراط مستقیم در جهنم است. انتهای صراط مستقیم کجاست؟ بهشت است. یعنی تازه سر مسیر بهشت قرار گرفتی. این درست است و داری جلو می روی، امااین را هم باید بدانی سالم هم نمی گذرد بمانی.
چند بار سنگ می زند، چند بار هولت می دهد. می خواهد بیندازد تو را از اینجا. یعنی خطر اینکه سالم نمانی وجود دارد و از اینجا تازه شروع می شود. آن موقع که نبودی روی صراط مستقیم اصلاً معنا نداشت که بگویم سالمی. یکسره در بیماری و بدبخیت بودی. یک سرطان داشتی و می رفتی به سمت مردن. وقتی روی صراط قرار گرفتی، گفتند شما دیگر سرطان نداری و برای اینکه نجات پیدا کنی باید درمان کنی و خوب شوی. دائماً که صراط مستقیم را سر نماز از خدا می خواهیم این روندِ سالمسازی را یکسره می خواهیم. روز به روز سالمتر شویم.
حالا که روی صراط مستقیم قرار گرفتیم باید بدانی که خطر اینکه سالم نمانی هم هست. آمده ای در راه سلامتی قرار گرفتی این درست و مسلم. ولی خطر اینکه سالم نمانی هم زیاد است. آسیب می زند به تو. صراط در جهنم است. در جهنم گرما هست، گرفتاری هست، حمله هست و هزار و یک جور آسیب است. صراط روی جهنم نیست که شما خیلی راحت رد شوید و بروید. از توی جهنم می گذرد.
بنابراین شیطان روی صراط مستقیم نقشه برای شما می ریزد. بیرون از صراط مستقیم نقشه ای ندارد. شما بیرون صراط در جهنم هستی نقشه ای ندارد. توضیح هم داریم. شما در نظر بگیرید این فضا را یک طناب از اینجا تا دم در کشیده شده و آن طرف در هم که بهشت است. فقط همین راه ختم به بهشت می شود. بقیه ای که شما روی طناب نیستید کجاست؟ بقیه اش جهنم است. اصلاً شما مسیری ندارید به آن سمت راه
ندارید.
در جهنم داری می سوزی معنای این که اگر شانسی هم داشته باشی و امکان نجاتی هم وجود داشته باشد نیست. از کجا کلمه ی امکان معنا پیدا می کند؟ آنجایی که شما خودت را به صراط برسانی. وقتی رساندی به صراط تازه اول نجات توست. یعنی وقتی آشتی کردی با خدا. گفتی من می خواهم با تو آشتی کنم و عبد هیچ کس نمی خواهم باشم. به هیچکس هم نمی خواهم کولی بدهم. می خواهم آزاد باشم. میخواهم بنده ی تو باشم و آقای خودم. درست شد؟ از آن جا خطر شروع می شود.
خطر این است که از اینجا تا آنجا بروی. خوب حمله می کند آنجا در رفتی از دستش بسیار عصبانی است بسیار ناراحت است از دستت. چون در جهنم بودی به نفع او. حالا از دست او در رفتی کجا ایستادی؟ روی صراط. روی صراط خیلی خطرناک است برای شیطان. چون دوست دارد همه ی بنی آدم را آلوده کند. روی صراط یعنی احتمال اینکه شما بتوانی این مسیر را تا آنجا طی کنی وجود دارد. قبلاً وجود نداشت. حالا شیطان را دلشوره می گیرد. وقتی دلشوره گرفت، شروع می کند به حمله. حمله که کرد؛ یعنی شما باید بدانی وقتی روی صراط مستقیم قرار می گیری، چیزهایی ممکن است به تو آسیب بزند هل بدهد تو را. پایت را بلرزاند تا تو بیفتی از اینجا. اگر چیزی تو را هل ندهد، پایت را نلرزاند راحت می توانی رد شوی بروی آن طرف. راحت رد می شوید می روید. شما فقط مسئله خطرناکش همین است که یک کسی می خواهد شما را هل بدهد و نگذارد رشد کنید. نگذارد جلو بروید، نگذارد مسیر را طی کنید. همه ی مسئله همین جاست.
وقتی قرار است ما به سلامت مسیر را طی کنیم سالم بمانیم و خودمان را به سلام برسانیم. چون دارالسلام کجاست؟ بهشت است. خانه ای که شما برای ابدیت سالم هستید در آن. دیگر هیچ چیزی شما را تهدید نمیکند. هیچ چیز. «لایسمعون فیها لغواً و لا تاثیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً». که راجع به این هم باید برایتان توضیح بدهم. رسیدیم امشب نرسیدیم هفته ی آینده توضیح می دهم.
حالا چطوری می خواهی خودت را به دارالسلام برسانی؟ باید دقت کنی که چطوری می خواهد به تو حمله کند. قرآن که گفتم الان هیچ کس متاسفانه این را در اختیار ما نمی گذارد این حرفها را. فقط قرآن و اهل بیت هستند که اینها را به ما می گویند. می فرماید من از جلو، عقب، راست و چپ حمله می کنم همان بحث حمله های شیطان که در آموزش دین نوارهایش را گوش کردید. عزیزانی هم که قبلاً بوده اند توضیح داده ایم برای شان. یک ذره مختصر توضیح می دهم.
حمله ی از جلو یعنی چی؟ یعنی از آینده. دلشوره های زیاد نسبت به آینده ایجاد می کند. حوادث آینده. دلشوره وقتی آمد چه اتفاقی برای شما می افتد؟ زمین گیر می شوی دیگر. نمی شود به خودت، خودسازی، ابدیتت و آینده و آخرتت بپردازی. آینده ی حقیقی تو را می پوشاند جلوی چشمت تا نبینی. کدام آینده را برایت بزرگ می کند؟ فقط تا دم مرگ را بزرگ میکند. دنیا. بچه ات چی می شود؟ زنت چه می شود؟ جهیزیه ی این چه می شود؟ عروسی آن چه می شود؟ یکسره دنیا برایت بزرگ می شود. آنقدر بزرگ می شود که صبح تا شب دلشوره داری، دو شیفت، سه شیفت کار می کنی. دیگر چیزی به اسم ابدیت، مردن، مرگ برایت مهم نیست. شما ببینید طرف می رود و انرژی اش را می گذارد برای دنیا می دود. در همان لحظه که دارد می دود یک دفعه می بینی رفت در برزخ. با یک تصادف رفت با یک مریضی یک سکته می رود در برزخ.
الان تعداد مرگهایی که داریم در اثر سکته و تصادف، از هزار تا سرطان و بیماری های که طول می کشد تعدادش خیلی بیشتر است. شما نگاه کنید ما چه قدر سکته داریم. چقدر جوانهایی که در بهشت زهرا هر روز دارند دفن می کنند. کسی فکر می کرد این سکته کند؟ بروید در کوچه پس کوچه های خودتان چقدر عکس جوان خورده، یا تصادف کردند یا سکته کرده اند. تمام شد. یعنی آن آینده را از تو می گیرد و یک آینده ی قلابی و مجهول به قول علی می گذارد جلویت که شما چه کار کنید؟ دلشوره داشته باشید.
وقتی دلشوره ی اینها را داشته باشی دیگر سالم نمی مانی. آسیب می بینی. یک حادثه ای اتفاق می افتد می گویی: آخ چه کار کنم؟ خانه را چه کار کنم؟ کرایه خانه را چه کار کنم؟ دخترم را چه کنم می خواهم جهیزیه اش را بدهم؟ پسرم می خواهد از سربازی بیاید؟ همه اش دلشوره دارید. احساس خوشبختی هم نمی کنی. آرامش هم نداری.
حالا کنکور رد شدم چه کار کنم؟ چه خاکی به سرم بریزم کنکور رد شدم؟ آینده را این طوری تیره می کند برایت. «انّما النّجّوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» قرآن می فرماید: نجوی می کند با شما. یعنی فکر انتقال می دهد که چی بشود؟ که غمگین تان کند. عزیز من حواست باشد. هر چیزی که غم می آورد، مال خدا نیست. مال شیطان است. هر چیزی که اضطراب و ترس و غصه می آورد، گوشه گیری می آورد، عصبانیت می آورد اینها مال شیطان است. تمام این افکار و آن لحظه ای که ما گرفتار همچین مقوله هایی هستیم، عبد شیطانیم.
شیطان سوار شده و دارد می تازاند. این را باید بدانیم. حالا کنکور قبول نشدی نشدی. الله اکبر، انا لله انا الیه راجعون. این نیز بگذرد. چهار تا کلمه ی درست و حسابی که آمد در ذهنت آرام می شوی. حالا کنکور قبول نشدی حالا مگر راه دنیا و آخرت به رویت بسته شده؟ هزار تا کار دیگر هم می شود کرد. مثلاً رفتم با دختر مورد علاقه ام که با هم قرار داشتیم زده زیرش. طوری نشده که.
آدم ذلیل نیست که به ذلت بیفتد این طوری. خوار شود کسی بتواند آدم را خوار و کوچک بکند. نه. این طوری نیست. اگر قرار شد ما را نخواهد، علی می فرماید: علاقه نشان دادن به کسی که نمی خواهد تو را، ابراز می کند که تو را نمی خواهد. ذلت است. برای چه می خواهی ذلت نشان دهی. به کسی علاقه نشان بده که به تو علاقه نشان می دهد. نه؟ نه که نه. محتاج محبت کسی نباشیم. این را باید دقت کنیم. این ذلت است.
این خواری است که ما محتاج محبت کسی باشیم. کسی که با داشتن امام زمان با آن درجه محبت به انسان کسی که با داشتن خداوند تبارک و تعالی، با داشتن مادری مثل حضرت زهرا، پدری مثل امیرالمومنین مثل امام زمان که آن درجه محبت را به انسان دارند اگر التماس محبت و دوست داشتن از کسی داشته باشد ذلیل است. خوار و بدبخت است. چرا باید ذلیل باشیم؟ الله اکبر را از بلال حبشی یاد بگیریم که با آن قیافه و طرز حرف زدن که هیچ کدامش به درد نمی خورد و خوب نبود. غیبتش را بکنیم رحمت الله علیه. الان در بهشت یک ذره ناراحت می شود. میگوید: بگذار بیایی این طرف می زنم پس گردنت. از ما بد می گویی؟ الان خوبش هم می گوییم جبران شود. می رود خواستگاری خوشگلترین دختر. ببینید چه قدر قشنگ حرف می زند. «ان تزوّجّوانا و الحمدلله و ان لم تزوّجوا نا فالله اکبر». دخترتان را می دهید به ما؟ خدا را شکر الحمدلله که به ما می دهید. نمی دهید؟ خدا بزرگ است. نه اینکه بگویم دق می کنم و از پشت بام خودم را می اندازم. قرص می خورم، سکته می کنم. از این حرفها هیچ وقت یک مومن ندارد اصلاً. یک انسان این طوری نیست. نمی خواهد؟ تمام شد. اصلاً از عشق خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت انسان باید از محبت کسی بی نیاز شود. کسی که زنش یک بار غر می زند در خانه و چهار تا حرف می زند و یا بچه اش چیزی می گوید، یک دفعه مچاله می شود در خانه اعصابش می ریزد به هم که دنیا به آخر رسیده. این آدم ضعیفی است. این تمام محبتش را، خودش را در نگاه زن و بچه اش نگاه می کند. اگر آنها یک ذره اخم های شان گره بخورد آقا همه چیزش را از دست داده. نه. این طوری نیست.
از مهرت ای خورشید، جان چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
نه مجذوب حسن دیگران و نه مجذوب محبت دیگران که به من بکنند یا نکنند. نکردند که نکردند. دیگر انسان سالم می ماند. آدمهای ضعیف هستند که یک ویروس بیاید می میرند. با یک ویروس می میرد. نباید آدم این طوری باشد. الله اکبر. ببینید بلال چه قدر قشنگ می گوید.
قرآن می گوید: شیطان نسبت به آینده اضطراب ایجاد می کند. هدف هم دارد. چون می داند غم دشمن ایمان است. غم دشمن بهشت است. دشمن ایمان است. فقط در بهشت کسانی می توانند بروند که در دنیا شاد باشند به دارالسلام و به خانه ی شادی کسی می تواند برود که در دنیا آرام باشد، شاد باشد. شما قدیمی های ما را پیرمردهای ما را نگاه کنید. پیرزنهای ما، مومنها، آنهایی که نورانی هستند. نگاه کنید اینها چقدر آرامش و شادی دارند.
اصلاً قرصهایی که نسل جوان ما دارد استفاده می کند اصلاً پیرمردها و پیرزنهای قدیمی ما می خندند به این حرفها. وقتی حجم مشکلات آنها را نگاه می کنیم مشکلات خانوادگی شان را زنی دوازده شکم زایمان کرده. بعد هم می بینی این زن این قدر شنگول است. مردی 15 بچه دارد شاد و شنگول است. بچه ها همه خوب و سالم و میزان. این طوری نبوده. طرف 2 تا بچه دارد زانوی غم می گیرد. اصلاً همه چیز از دستش در می رود. دو تا بچه را عرضه ندارد تربیت کند. به هزار و یک جور قرص خوردن و افسردگی کشانده میشود.
قدیمی های ما اینطوری نیستند. نورانیت بیشتری داشتند. با عبادت بیشتری سر و کار داشتند. با مرکز سلامتی بیشتر رابطه داشتند. می بینی که الان خیلی سالم تر هستند. از جوان های امروزی زیاد در بین آنها هست. پس دقت کنید. شیطان یکی از حربه های او دل نگرانی نسبت به آینده است. آن وقت توجه کنید که بیخود دلشوره برای ما ایجاد نکند. قرآن می فرماید: حواستان باشد. نجوی کرد چه از شما ها می خواهد؟ می خواهد غمگین شان کند. من خدا نمی خواهم شما غمگین شوید. غم مال شرک است. مال ضعف در اعتقادات است.
ترس مال ضعف در عقاید است. آدم وقتی عقیده اش ضعیف است ترس سراغش می آید. قرآن را نگاه کنید چقدر قشنگ با شما حرف می زند به شما زمانی می ترسید و جا می زنید غمگین می شوید که اعتقادات تان ضعیف است. روی اعتقادات تان کار کنید. تقوین کنید می بینید که این طوری نیست که بنشینید افسرده شوید و ناراحت و غمگین شوید. مچاله شود. نه. چنین خبرهایی نیست. اصلاً چنین چیزی نیست.
«المومن کالجبل الرّاسخ لاتحرکه العواصف». باید بدانیم ایمان یک مقیاس است. هر قدر به مقیاس ایمان نزدیک شوی استحکام تو بیشتر می شود .« کالجبل الرّاسخ» مثل کوه استوار است. که بادها نمی لرزانندش. آدمهایی که زود می ریزند به هم زود عصبانی می شوند. زود داغان می شوند. داد می زنند سر اطرافیان. زود تشنج می گیرند از ایمان ضعیفتری برخوردارند. ادعا خیلی داریم. با صور مقدس خیلی تماس داریم و ارتباط داریم. ادعا تا عمل خیلی زیاد است.
هر قدر بهجت، آرامش و شادی شما بیشتر باشد و حوادثی که اطرافتان اتفاق می افتد نپیچاند شما را و خراب تان نکرده و به زانو در نیاورد. از ایمان بیشتری برخوردارید و مهمترینش را هم دارم برایتان توضیح می دهم مسئله در خانواده است. در مرکز ارتباطات است. اختلاف منافع، اصطکاک منافع در خانواده زیاد پیش می آید. آدم هایی که می برند. به فحاشی به تندگویی به کتک زدن به خشونت و حرفهای بد کشیده می شوند. اینها از ضعیفترین درجه ی انسانیت و ایمان برخوردار هستند.
پس می فرماید که شیطان نجوا میکند که شما را غمگین کند. یعنی چی؟ قرآن میگوید: غم امتیاز شیطان است غم، امتیازی است که شیطان از شما می گیرد. اگر بتواند شما را غمگین کند تمام است. برُد کرده. لذا شما حواس تان باشد عزیزان من، هر باری که غمگین می شوید به دشمن تان خدمت می کنید.
قرآن فرمود: شیطان برای شما دشمن است. «فاتّخّذه عدّواً» این حرف محکمی است که خدا دارد به ما می زند. می گوید: تو باید او را دشمن بگیری. یعنی باید حواست باشد که او دشمن توست و تو باید با او بجنگی. هیچ راهی نداری. من برای تو میدان گذاشته ام که تو با سوار شدن بر او بیایی بالا. نباید به او کولی بدهی. اگر عصبانی شدی، اگر عصبانی شدی به دشمنت خیلی خدمت کردی و شادش کرده ای.
خلاف دستوری که به تو دادم عمل کردی. قرآن به تو گفته بود «فاتخذه عدوا». او را دشمن بگیر. تو با غمگین شدنت رفتی به دشمنت خدمت کردی. وقتی نشستی غمگین شدی. افسرده یا عصبانی شدی یا مضطرب شدی خدمت کردی دیگر سالم نیستی. وقتی فحش دادی، حرف رکیک از دهانت بیرون آمد وقتی رفتی به سمت گناه. وقتی که افکار پلید آمد سراغت. وقتی کشش به سمت صحنه های مستهجن حرفهای مستهجن، گناه، رفیقهای بد، کار های بد کشیده شدی، شادش کرده ای و خدمت کرده ای به او. این درست نقطه ی مقابل فرمان خداوند است. خداوند به ما دستور داده شیطان را دشمن قرار بدهیم. یعنی چی؟ یعنی یک نفر آنجا ایستاده و می خواهد ترا هل بدهد داخل جهنم. همین طوری هم هست.
خود شیطان می گوید: من روی صراط مستقیم می نشینیم و از جلو و عقب و راست و چپ حمله می کنم. از چهار طرف یک سره با حمله روبرو هستیم. می خواهد بیندازد تو را پایین. می خواهد بیندازد تو را در جهنم. بعد ما بیاییم به قول مرحوم علامه بیاییم، با یک نفر که حتی بعد از مرگ هم دنبال ما می گذارد و یک لحظه از ما غفلت نمی کند. یک لحظه ما وقتی در خواب هستیم. در خواب هم می آید سراغ ما. این همه خوابهای آلوده که ما می بینیم و صبح بلند می شویم عصبانی می شویم ناراحتیم افسرده ایم هیجانهای بد سراغ مان می آید، مال شیطان است.
در خواب هم رها نمی کند، آن وقت وقتی تو خوابی او بیدار است و برایت نقشه می ریزد تو غفلت کنی؟ همین طوری زندگی مان را بکنیم. من می خواهم درسم را بخوانم من میخواهم طلبگی ام را بکنم. می خواهم لیسانس و فوق لیسانس بگیرم؟ هیچ طرح و برنامه و نقشهای نداشته باشم برای شناسایی این دشمن و مبارزه با او. بعد همه افکار را هم فکر کنیم که افکار خودمان است و به آن عمل کنیم نمی شود. باید آنجایی که قرار است عصبانی شویم و دست روی کسی بلند کنیم و عصبانی شوی و هر چه میخواهی از دهانت بیرون بیاید باید بدانی که طبق دستور کس دیگر داری عمل میکنی. مال تو نیست این حرف ها. خدا هم راضی نیست از این قضیه. این طور نیست که وقتی عصبانی شدی بخواهی در را بشکنی. شیشه را بشکنی و فلانی را بزنی و حرف بد بزنی خدا به آن راضی باشد. تو داری تحت ولایت شیطان این کار را انجام می دهی.
راضی هستی این طوری شود؟ خودت را سپردی به او. قرآن می گوید: «فاتخذّوه عدوّا».دستور دارید که او را دشمن خودتان قرار دهید. دشمن خودتان قرار دهید بعد هم صلوات بفرستید و روضه تان را بخوانید و از جلسه بروید بیرون و نقشه ای نداشته باشید. نه. شما باید بدانید در همین جلسه شیطان دارد برای شما نقشه می ریزد. همین الان. شما دارید گوش می کنید، او دارد نقشه می ریزد. از اینجا که پای تان را بیرون می گذارید دارد نقشه می ریزد، در راه که دارید می روید برایتان نقشه می ریزد. در خواب برایتان نقشه می ریزد. اساساً تو وقتی با یک نفر داری زندگی می کنی، می تواند آن یک نفر را تحریک کند که علیه تو نقشه بریزد.
«انّ الشیطان نزغُ بینهم» قرآن چه قشنگ می گوید وقتی که دو نفر دارند با هم رفاقت می کنند و ارتباط دارند، یا همسری است، یا پدر و مادر، یا خواهر و برادری است، یا استاد و شاگردی، یا شریک هستند یا همدرس و طلبه و یا دو تا دانشجو در یک خوابگاه به محض اینکه ارتباط برقرار شد می گوید: مطمئن باش، شما دو نفر نیستید حداقل چهار نفرید. حداقلش چهار نفر.
قرآن می گوید: یک دفعه شما دو نفر می شوید ده نفر. هشت نفر می ریزند سر شما دو نفر که شما را عصبانی کنند. تو به این یک حرف بد بزنی و او هم به تو یک حرف بد. تو بزنی در گوش او، او هم بزند در گوش تو. نسبت به یکدیگر سوء ظن پیدا کنید. او هم نسبت به تو سوءظن پیدا کند. فهم این مسئله خیلی مهم است.
قرآن حقیقت را چطوری دارد به ما می گوید. خدا به عنوان خالق آفرینش حقیقت را چطوری می آید به ما می گوید؟ آفرنیش را برای ما ترسیم می کند. ما می گوییم: نه خدایا تو اشتباه می کنی انشاءالله که این طوری نیست. همه چیز خوب است. خدا را بگذاریم کنار، حرفش را هم بگذاریم کنار، بعد فکر کنیم ما دو نفر دو تا آدم مستقلی هستیم که می توانیم تصمیم بگیریم.
اگر من در روابطم فحش دادم به او حتماً حق داشتم. این فکرم فکر درستی بوده. اگر او یک حرفی زد به من حتماً درست بوده اگر من سوء ظن پیدا کردم نسبت به دیگری یا روابط مان خراب شد و قهر کردیم این باید می شده. نه. خیلی هایش مال شما نبوده مال کس دیگر بوده او به شما دستور داده شما مطیع بودید.
قرآن، خداوند تبارک و تعالی دارد خلقتش را همان طور که بوده برای ما ترسیم می کند. دروغ که نمی گوید. می گوید: وقتی که شما دو نفر هستید در اوج عشقی که به هم دارید و در اوج سلامت روابطی هم که با هم داشته باشید، بدانید کسانی هستند که دارند برای شما نقشه می ریزند. این کار را خراب کند. عزیز من احتمال بده این قهری که دارد بین تو و فلانی اتفاق می افتد، این دشمنی که دارد بین تو و فلانی اتفاق می افتد، این اضطرابی که بین تو و همسر یا فرزندت می افتد، مقدار زیادی از آن مال شیطان می باشد. سهم شیطان را بگذار کنار. بعد می بینی که نه اختلاف چندانی هم ندارید. خیلی هم با هم خوبید. اکثر قریب به اتفاق طلاقها نفسانی و غیر الهی است. اختلافها و قهر ها و همه ی اینها که به ما آسیب می رساند و زندگی ما را تلخ می کند همه به دستور شیطان است .غیر الهی است چرا؟ چون زن و شوهر سهم شیطان را کار نگذاشته اند. به دستور شیطان طلاق می دهند و طلاق می گیرند. این را باید بدانیم حمله ی از جلو آینده. حمله ی از عقب گذشته. گذشته را زیاد به رخ ما می کشد. خراب می کند ما را. حوادث گذشته، تقصیر تو بود فلان کار را کردی. اگر تو این کار را نمی کردی این طوری نمی شد. من باید حال فلانی را بگیرم. یک موقع می بینی زن و شوهر نشسته اند دارند حرف می زنند شاد و شنگول بودند. یک دفعه زن گریه کرد. بسم الله چی شده حالا؟
یادت است شب عروسی؟ حالا عروسی کی بوده؟ پنجاه سال پیش. شب عروسی من تو مثلاً این کار را کردی؟ شیطان می کشد به گذشته. دو تا آدم عاقل که نشسته اند دارند با هم صفا می کنند بر نمی گردند پشت سر شان را نگاه کنند. شما جلو را نگاه کنید. ابدیت مقابل تان است. صراط خطرناک است عزیز من. باریکتر از مو تیزتر از شمشیر و اطرافت هم پر از آتش است. تو باید جلویت را نگاه کنی نخوری زمین. اگر کسی برگردد عقب را نگاه کند، یعنی آماده است شیطان هولش بدهد. صدایش می کند که منحرف شود بعد بیندازد پایین.
حواست باید باشد. یادت است تو عکس از من نینداختی؟ حالا بگو. اشتباه کردیم. آدم عاقل هم باید آتش را خاموش کند. یعنی ما باید دائماً کپسول خاموش کردن آتش دست مان باشد. تا می بینی همسرت دارد شلیک می کند هم باید بتوانی جا خالی بدهی هم اگر خواست آتش را زند کپسول داشته باشی خاموشش کنی. می گوید: عکس نینداخته ای. بگو: برویم الان عکس بگیریم. اشتباه کردم ببخشید.
یکی از اولیای خدا خدمت شان بودیم. خانمش زنگ زده بود داشت یک چیزی را به رخ می کشید من فهمیدم مضمونش چیست. من با او رفت و آمد داشتم. این خیلی قشنگ جواب داد. خانمش می گفت: تو همیشه این طوری می کنی. آن دفعه هم این طوری کردی گفت: من غلط که زیاد کرده ام این یکی هم رویش. خاموش. ببینید تکبر نمی گذارد بگویی من اشتباه کردم، من معذرت می خواهم، من غلط کردم. عقل است که می گوید: تو معذرت بخواه. و لو الکی هم باشد. چون آتش خاموش نه خاموش نمی شود.
وقتی تو گفتی من معذرت می خواهم من نوکرتم من چاکرتم. این آتش کنده می شود از بین شما می افتد در دامان شیطان. حالا شیطان می سوزد و جیغ و داد می زند تو هم بایست بخند و بگو: می خواستی رابطه ی ما را خراب کنی؟ حالا فعلاً بسوز من و حاج و خانم برویم بیرون یک شامی بخوریم و بیاییم. خانمت عصبانی است و در اوج عصبانیت دارد یک چیزی می گوید. پیشنهاد جدید بده. بگو: چطور است امشب برویم یک شام بیرون بخوریم. ممکن است زن بتواند امتیاز بگیرد و قبول نکند، بچه ها را بینداز به جانش و بگو بچه ها امروز برویم یک شام بزنیم.
شما به مادرتان بگویید. بعد مادر می خواهد غد بازی در بیاورد و نیاید. بچه ها می افتند به جانش نه مامان حتماً باید بیایی. همین که بروید شام بخورید آتش می افتد به جان شیطان. تا شما شام بخورید دارد می سوزد بیچاره. بعد هم دیگر به هر حال نمی تواند بیاید بعد از شما دیگر خیر است انشاءالله. خانمها هم همین طور. من دیده ام خانمهای زیرک در اقوام اینها این طوری هستند. شوهرش عصبانی شده آتش گرفته و شیطان هم سوارش است و بیچاره نمی داند. خدا شاهد است صورت برزخی این را اگر آدم ببیند خیلی وحشتناک است. شیطان چطوری کلامی از آتش می زند به دهان ما. و سوار می شود و با چه عصبانیتی ما را آتش می زند. یکسره این شعله را دارد می برد بالا. من که خودم نمی فهمم یک وقت عصبانی می شوم و یک حرفی می زنم. بی حساب و بی کتاب. بچه مریض شده می رود سر زنش داد می زند. این چرا مریض شده؟ مریض دیگر تو خودت مریض نمیشوی؟ سر زنش داد می زند. یک جای خانه طوری شده. اصلاً مرض دارد که سر کسی داد بزند و تقصیر کسی بیندازد و به کسی گیر بدهد. بعضیها این طوری هستند. به هر حال باید به کسی گیر دهد و سر کسی بیندازد اگر مسئله ای پیش بیاید.
ولی زنش هوشیار است خیلی هوشیار است. می فهمد شوهرش آدم ضعیفی است زود شیطان سوارش می شود، می داند چه کند. یک نقشه ای، طرحی می ریزد و برنامه ای می ریزد یا از بچه ها استفاده می کند یا خودش برنامه ای می ریزد مرد خاموش می شود. آدم هنرمند این است. به این می گویند شجاعت، قدرت، و مردانگی. ما اگر عرضه نداشته باشیم به کسی که سوارمان شده کولی ندهیم، باش رئیس جمهور این مملکت. وقتی بدبختیم داریم یکسره کولی می دهی. حالا تو بنشین آنجا و به همه دستور بده. تو خودت بدبخت خر یک نفر دیگری. یک کسی دیگر سوارت است و دارد از تو کولی می گیری. عبد کس دیگری، شیطان سوارت است حالا شدی مثلاً فرمانده ی گردان. فرمانده ی تیپ، نماینده ی مجلس و پُزُ بده. بشو رئیس کل، مدیر کل. چه حسنی دارد؟ وقتی خودت می فهمی آدم ذلیلی هستی. با یک میوه با یک ران و پاچه ی مرغ این طرف و آن طرف می شوی. با یک سفره می ریزی به هم. با یک رنگ کت و شلوار اعصابت خرد می شود. یک جا نمی توانی با یک لباس بی اتو بروی و داغان میشوی. یک ذره موهایت این طرف و آن طرف باشد. می ریزی به هم.
عینکت این طوری شود اعصبابت خرد می شود. با یک چهار تومان پول در جیبت شخصیتت عوض می شود و آدم ضعیفی هستی حالا چه هنری داری که فرمانده ی یا رئیس مملکتی شدی؟ خودت خیلی بیچاره ای .پیش خودت نباید شرمنده باشی. آدم پیش خودش نباید شرمنده باشد. آدم یک وقتی می آید درون خودش مراجعه می کند بگوید: من عزیزم و به هیچ کس کولی نداده ام. به دشمن خدا کولی نداده ام. ما حمّالهایی داشتیم در شوش چه بسا الان هم باشند. اولیای خدا. حمّاّل.
پدر من تعریف می کرد از یکی از همین ها. همسایه شان بود. می گفت: این نصف شب که در می آمد از خانه طی الارض داشت می رفت حضرت عبدالعظیم. زیارت می کرد بعد می رفت قم بعد می رفت مشهد بعد کربلا و مکه و مدینه بعد برمی گشت. کارش چیست؟ حمّاّل میدان شوش است؛ اما سلطان است و به هیچ کس کولی نداده است. وقتی آنجا می روی همه می گویند: این بار را بکش. ولی آقاست. آدم خودش باید خجالت از خودش بکشد. یک وقت حالا عصبانی شده. عصبانیت که ... اگر عصبانیت شدی بدان که کولی را دادی و بدبخت شدی. بنشین و بزن در سر خودت که چرا من این فحش را دادم؟ چرا این عصبانیت در من اتفاق افتاد؟ چرا داد زدم سر فلانی؟ چرا این حرف بی ربط را زدم. چرا به فلان نامحرم تمایل پیدا کردم؟ چرا اینقدر خوار شدم که نگاه کردم به صحنه ای که نباید نگاه کنم. چه شد که من اینطوری شدم. چه شد که من به چیز کثیفی که نگاه نباید بکنم نگاه کردم؟ چرا اینقدر بدبختم؟ چقدر انقدر ذلیلم؟ آدم خودش باید از خودش خجالت بکشد. این که مردانگی نیست. حالا هیکل بزرگ کن. برو در باشگاه بدنسازی بدنت
را دو متر کن. وزنه ی 300 کیلویی بلند کن. باختی تو. ذلیلی. حالا قاطر یا اسب میخواهد لاغر باشد بار بکشد می خواهد چاق باشد. اسب قوی باشد. اسب هستی. این تعابیری است که داریم در منابع خودمان دارد. کولی می دهی به شیطان. میزان است که از گذشتهات بخواهد به تو ضربه نزند و نتواند. الان استاد خوب کاراته باید اگر از پشت به او حمله کردند بتواند از خودش دفاع کند.
از جلو حمله کردند از راست و چپ حمله کردند بتواند دفاع کند. میگویند: استاد قابلی است از هر طرف حمله کنی می تواند از خودش دفاع کند. نه اینکه از پشت بزنند به او بیفتد بمیرد. این که نشد. شیطان گذشته ی ما را به رخ ما بکشد. گناه هم کردی نباید به رخت بکشد. اگر کشیده گناه فقط مخصوص خداست. بله اگر پیش خدا یادت آمد گناه کردی آدم یک شرمندگی دارد. اما شیطان وقتی می آید به تو می گوید: خیلی گناه کردی تو دیگر آدم نمی شوی. تو کجا و خدا کجا؟ تو کجا و اهل بیت کجا؟ تو کجا و امام زمان و حرم کجا؟ تو کجا که بروی در حرم؟ تو خیلی بدبخت و آلوده ای. یادت نیست تا دیروز چه جنایاتی کرده ای؟ خجالت نمی کشی می روی در حرم امام رضا؟ بگو به تو ربطی ندارد. این فضولیها به تو چه کار دارد؟ من هستم و آقایم. اینها می خواهند مرا ببخشند. تو اصلاً چه کاره ای؟ اگر دو بهم زنی زد بگو حرف شیطان است. گناه هر قدر هم عمیق باشد وقتی قهر و دلسردی می آورد و قطع رابطه می آورد، وقتی قیچی خوردن از عبادات می آورد کار شیطان است.
توجه فرمودید؟ دقت کنید گذشته را به رخت نکشد و آسیب بزند که بگویی. من اینقدر گناه کرده ام دیگر رویم نمی شود نماز بخوانم. برد کرده. خبیث می آید برایت می شود معلم اخلاق و موعظه ات می کند که فلان فلان شده تو این همه معصیت خدا را کردی. این همه معصیت امام زمان را کردی. این همه دل امام زمان را شکستی حالا رویت می شود. بروی در مجلس بنشینی؟ بیایی بروی حرم؟ بروی مکه؟ به تو هیچ ربطی ندارد اصلاً.
وقتی همان طوری که گفتم، مبنا را دادم خدمت تان غم که می آید مال شیطان است. مال خدا نیست. این را باید بدانید. اضطراب و ترس می آید اصلاً مال خدا نیست. هر جا هم که پرده می اندازد بین شما و خدا به اسم اینکه خجالت می کشم. خدایا من نیایم اینجا بهتر است. یا اینجا. من کجا و اینجا کجا؟ خدا می گوید: اشتباه نکن من را کوچک نبین. خدا من را کوچک کردی وقتی از من قهر می کنی. یک وقتی از من خجالت می کشی من را کوچک کردی. خجالت نکش بیا آشتی کن. شجاعت آشتی داشته باش.
اینقدر متکبر نباش که معذرت خواهی نکنی. تکبرت را بگذار کنار. غلط کردم خدایا من را ببخش. تمام شد. خدا می بخشد. جدی باش در این مسئله خدا می بخشد. حمله ی شیطان از عقب و گذشته. راست هم گفتیم حمله از صور مقدس و دینداری و... که بحث مفصلش در معرفت نفس گفتیم، چپ هم یعنی گناه. حمله ی با گناه. صورتهای حرام و گناه. و.... مرد یعنی همین، انسان یعنی همین، قدرتمند با شرافت یعنی همین که مثل فاطمه ی زهرا شرافت داشته باشد. مثل مریم سلام الله علیها شرافت داشته باشد. مثل اهل بیت مثل بزرگان. با اشراف هم گفته اند شما بگردی که شریف شوید و روحیه آنها را پیدا کنید یعنی قدرتمند. من وقتی با یک استاد قوی بدنسازی می گردم، یواش یواش روحیه ی ورزشکاری هم می آید سراغم. توضیح دادم برایتان. وقتی با پاکان می گردی خود بخود پاک می شوی. تو هم قدرت پیدا می کنی از راست به تو حمله نکنند، از چپ به تو حمله نکنند، از عقب و جلو حمله نکنند. ضعیفت نکنند در مقابل اینها وقتی مقاوم شدی دیگر سالم خواهی ماند.
بحث این است که ما باید یاد بگیریم از پشت سالم بمانیم و به ما حمله نشود. از جلو سالم بمانیم و به ما حمله نشود. از راست و چپ هم همین طور. و این را هم فکر نکنید که الان بگویم و شما همین طور خواهید شد. نه. این حمله ها هست خود من هم که دارم می گویم صد دفعه از جلو زده خورده ام، صد دفعه از پشت زده خورده ام. از راست و چپ هم زده خوردم. مهم این نیست که بخوری مهم این است که وقتی خوردی بلند شوی و بایستی و باز راه را ادامه دهی.
روی صراط ممکن است آویزان شوی. ممکن است یک موقع چنان بزند که به یک مو بند باشی. هنرت این نیست که ول کنی و بگویی حالا همین طور بایستم. نه. این هنر است که خودت را برگردانی سر صراط. بگویی من می خواهم بروم. هر طور شده باید بروی تا آن مسیر دارالسلام را. دست و پا شکسته، سینه خیز. هنر این است که راه را ادامه بدهی.
بریدن دلسرد شدن، تاریک بودن آینده همه اش حرفهای شیطان است. والا گناه می کنی. یک موقع می آید سراغ انسان. به هر حال دست و پنجه نرم می کنی یک جا می خوری حواست نیست. یک بار از راست می خوری. یک بار از چپ می خوری. یک باز از جلو می خوری. یک بار از عقب می خوری. می آید. برای همه همین طور است. می آید ولی مهم این است که وقتی خوردی بلند شوی جبران بکنی. این هنر است. بنابراین اینکه ما می گوییم نه اینکه سالم باشی و نخورد. خیلی خوب هست که انسان نخورد. نه از گذشته، نه از جلو، نه از رارست، نه از چپ. باید قوی شویم تا کمترین بخوریم. این یادمان نرود.
قبلا توضیخ دادم هنر ما این است که ماه ها از ما بگذرد، یک گناه را انجام ندهیم. باید هم همین جوری جلو برویم. ولی این طور نیست. یک موقع می بینی در طول سال دو مرتبه خوردی زمین. حالا خوردی دومرتبه بلند شو. لوس نشوی حالا من انقدر در مقابل شیطان مقاوم بودم که دو بار زمین خوردم. می شود. پیش می آید. حالا دوبار خوردی، پاشو ادامه بده. پاشو ادامه بده برو و قوی باش.
یک موقع آدم هائی هستند که خیلی باآبرو هستند، آدم های متدینی هستند، یک خطا و اشتباهاتی از آنها سر می زند که خیلی زشت است. هی رسوایی هم بار می آورد. اینجاست که شیطان سراغش می آید. به به تو هم حاج آقا، تو با این آبرو تو با این شخصیت تو که همه را درس می دادی تو که الگوی دیگران بودی، اینها را خوردی. دیگر آدم بشو نیستی. اینجاست که آدم باید جگر داشته باشد، تکبر را کنار بگذارد، بگوید باشد. من استاد همه بودم، همه را کمک کردم، همه را روی صراط نگه داشتم، حالا خودم خوردم زمین. پا می شوم ادامه میدهم. به حول و قوه الهی. نباید فکر آبرویت را بکنی، آی آبرویم را رفت در جمع، چکار کنم، چطور سرم را بلند کنم، این حرف شیطانی است. با همه بزرگی ام خوردم زمین و برمی گردم.
حر را نگاه کنید که چه شجاعتی داشت. همه چیزش را کنار می گذارد. آبرویش را، عزتش را، فرمانده لشکر بودنش را، کنار می گذارد، با ذلت پیش سیدالشهداء می آید. بلد است که چکار کند. می گوید آقا اشتباه کردم تا الان، ولی الان فهمیدم که چی هستم. کفش هایش را به گردن انداخت با ذلت رفت. عرضه دارد که بیاید و بگوید معذرت می خواهم. اگر آدم عرضه داشت، می گوید خدایا من با همه بزرگی ام شکست خوردم، ذلیل هستم «لااملک لنفسی نفعا ولاضرا ولا موتا و لاحیوة و لا نشورا» چیزی که از خودمان نداریم. «لم اکن حولی ....معصیتک الا فی وقت ان تطیل محبتک» من که عرضه ای ندارم که بخواهم مقاومت کنم تو باید به من توان بدهی. «لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم» خدایا کمکم کن این بار خوردم زمین. تو عزت من را برگردان. تو شرف من را برگردان.
امام زمان دوست دارد آدمی که باآبرو هست، شکست خورده، آبرویش رفته، باز می گوید من امام زمان را دارم. من که درست است عزت و آبرویم چهل ساله ام رفته، اما باز امام زمان را دارم، یک پدر مهربانی را دارم، او بچه هاش را در هر شرایطی می پذیرد. او به بچه هایش نمی گوید تو رسوایی به بار آوردی، تو برو. در هر شرایطی بچه اش را می پذیرد و قبول می کند. وقتی امام زمان را دارم درست این است که سرم را بالا بگیرم ، پچ پچ مردم و به ا ین چیزها توجه نکنم. دوباره بتوانم خودم را سرپا نگه دارم. دوباره بروم حرم، دوباره جلوی چشم ها ظاهر بشوم. سرم را بالا بگیرم تا مشکلی برام پیدا نشود. انشاله بقیه جلسه برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین