مهرورزی
استاد گرانقدر:
حجةالاسلاموالمسلمین محمد شجاعی
تعداد جلسات: 29
بحث مان درباره ی سلامتی بود و معنای سلام را عرض کردیم. اگر سلام را به معنای موجودی که دارای سلامتی است و ایمن از آفات است در نظر بگیریم، مربوط به موجوداتی می شود که سلامتی در آنها ذاتی نیست. بلکه باید از خداوند تبارک و تعالی این سلامتی را بگیرند و در اتصال با حق تعالی سالم شوند و نکاتی را در باره ی اهمیت سلامتی و سالم سازی روح خدمت تان عرض کردیم.
این حدیث شریف حضرت باقر را هیچ وقت نباید فراموش کنیم و بهتر است در محل کار نوشته شود یا در منزل نصب شود اگر یادمان نمی ماند، که چشم ما به این بخورد، و یادمان بماند که زندگی هیچ چیز جز تحصیل سلامتی چیز دیگری نیست .
«اعلم انّهُ لا علمک طلب السلامته و لا سلامته کسلامته القلب». هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامتی قلب نیست. کلمه ی طلب را خوب دقت کنید. حرکت است. عمل است. وقت گذاری و سرمایه گذاری است. در آن زحمت دارد. طلب سلامت که انسان باید تلاش کند. مثل اینکه ما برای جسم خودمان طلب سلامت می کنیم و تا به حال اگر دقت کرده باشید، می بینید که وقتهای زیادی از ما صرف شده که به پزشک مراجعه کردیم. به بیمارستان مراجعه کردیم. در خانه استراحت کرده ایم. دارو خورده ایم. پول داده ایم برای درمان به هر حال سرمایه گذاری شده.
حالا ما اگر توجه به این نکته نداشته باشیم که حضرت طلب را می فرمایند. طلب یعنی سرمایه گذاری کردن. «اعلم انه لا علم کطلب السلامه. علمی مانند طلب سلامت نیست یعنی شما باید فرمولهای سالم سازی خودتان را طلب کنید. وقت گذاری کنید. مثل اینکه الان تشریف می آورید کلاس، بنده هم بعضی از فرمولهای سلامتی را خدمت شما عرض می کنم. باید تلاش کرد. برایش کتاب خواند. استاد دید. به هر حال این دوره های طبّ روحانی را انسان باید ببیند و وارد شود که چگونه از خودش محافظت کند، از نفسش مراقبت کند، که مبادا از موقعی که می خواهد به برزخ و ابدیت منتقل شود، خدای ناکرده بیمار منتقل شود.
توضیح دادیم که اگر بیمار منتقل شویم. بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری ها باید رنج درمان را تحمل کنیم. درمان در جهنم صورت می گیرد.
بنابراین، هر چقدر بیماری ما موقع رفتن از اینجا کمتر باشد، ما رنج درمان و مدت درمان کمتری را خواهیم داشت. تلاش ما باید این باشد که موقع رفتن سالم برویم. این مهمترین کار ماست. نه اینکه تلاش کنیم اینجا عمق مان را در دنیا بیشتر کنیم. دارایی مان را بیشتر کنیم. دل مان را بیشتر گره بزنیم. این خودش منشأ بیماری هاست.
بنابراین منشأ اصلی همه ی بیماری ها این است که انسان پیوند در دنیا برقرار کند؛ دلش پیوند بخورد با اینجا. دلبسته ی اینجا و اعتبارات اینجا شود. و برای اینکه نجات پیدا کند اول باید ریشه ی سلامتی را بدست آورد. ریشه سلامتی را بدست آوردن این است که ریشه ی محبت دنیا را از دلش بکند. وقتی کند راحت می شود، آرام می شود. ریشه ی بیماریها برطرف می شود.
غصه خوردن ها، عصبانیت ها، دعواها و درگیری ها، جنگ ها و این همه فساد هایی که در عالم است، این همه غصه خوردن ها این همه مراجه به پزشک، این همه اضطراب ها، استرسها، مراجعه به مشاوره های گران قیمت و خرج کردن ها، داروهای اعصاب خوردن، مال این است که ما دلبستگی به اینجا داریم. کسی که با اینجا کار ندارد چیزی نیست که عصبانی اش کند. هیچ چیزی وجود ندارد که او را پژمرده کند. چیزی وجود ندارد که او را ناراحتش کند. چون برای اینجا پشیزی ارزش قائل نیست. برای این جیفه ارزش قائل نیست.
لذا از اینکه کسی به او چیزی بگوید یا حادثه ای برایش اتفاق بیفتد، باکی ندارد. پس ما باید برای سلامتی خودمان سرمایه گذاری جدی کنیم. باید وقت بگذاریم. این طوری نیست که شما بیایید و یک چیزی بشنوید و من هم موعظه ای به شما کرده باشم و شما هم سری تکان داده باشید و متاثر شده باشید و بروید. بلکه باید وقتی پایتان را از اینجا بیرون می گذارید دغدغه داشته باشید. وقت بگذارید واقعاً برای اینکه کار که ما چه کنیم که برنامه های مان را، روابط مان را دوستان مان، درس های مان، رفت و آمدمان را چگونه باید تنظیم کنیم که سالم بمانیم. سلامت ابدی.
فقط خواهش می کنم به ابدیت زیاد فکر کنید. ما فاصله ی زیادی با ابدیت نداریم. ابدیت مثل دنیا است که رحم ما را محاصره کرده. دنیا رحم را محاصره کرده، چیزی بین رحم و دنیا فاصله نیست. یک چشم به هم زدن بچه متولد شد و آمد به دنیا. ما هم همین طور هستیم در یک لحظه. شما اگر به بهشت زهرا بروید می بینید که جوانها بیشتر از پیرها می میرند. ببینید هر روز چند تا جوان هم سن و سال های نمی گویم خودم شاید من تا الان قاچاقی زنده بودم.
خیلی خیلی کوچکتر از من، بروید و ببینید که دارند می آورند و دفن می کنند. بنابراین ما فرصت زیادی هم نداریم، وقت زیادی هم نداریم به ابدیت زیاد فکر کنیم. ابدیت با ما هست و ما فاصله ی زیادی نداریم. بنابراین باید با عجله برویم به سمت سالم سازی نفس مان و برنامه ریزی کنیم. چند تا فرمول خدمت تان عرض کرده ام. امشب هم فرمول دیگری عرض می کنم خدمت تان.
فرمولی که جلسه قبل عرض کردم چه بود؟ الحمدلله بود. گفتیم: اگر کسی الحمدلله را درست بگوید و همه ی حمدها و ستایش ها را مخصوص خدا بداند. بداند هر جمالی هر کمالی هر تعریف و تمجیدی که در عالم وجود دارد، هر کف زدنی، هر جمع شدنی، هر تعجبی و حیرتی هست مربوط به کیست؟ مربوط به حق تعالی است.
مردم اگر از چیزی خوش شان بیاید زیبایی ای دارد، کمالی دارد، به سمت کسی جذب می شوند، کمالی در او می بینند در واقع همه عاشق کمال مطلق یعنی خداوند تبارک و تعالی هستند. کسی با کمالهای محدود و موقت کاری ندارد. ما اگر جذب چیزی می شویم برای این است که اساساً عاشق کمال مطلق هستیم.
اگر از کسی تعریفی می شود، تمجیدی می شود، باید دقت کند که تعریف و تمجید مردم از یک کسی، خود آن کس نیست. بلکه مربوط به کمالی است که توهّمّ کرده اند که در این شخص وجود دارد. حالا یا حقیقتاً هم هست، اما مردم عاشق کمال مطلق هستند که دارند تعریف و تمجید می کنند. بنابراین اگر ما سپر الحمدلله را جلوی خودمان گرفتیم هیچ وقت روح مان فاسد نمی شود. خراب نمی شویم با تعریف و تمجید دیگران. آن وقت احمقانه هم تلاش نمی کنیم خودمان را محبوب دیگران قرار دهیم.
یک کاری کنیم که دیگران از ما خوش شان بیاید. تلاش احمقانه ای است. شرک به خداوند تبارک و تعالی است. انسان تلاش کند که دیگران از او خوش شان بیاید. این هم خوب نیست. درحالی که خداوند باید از انسان راضی باشد. این خیلی مهم است.
نکته ی بعد: «سبحان الله».
سپر بعدی. سپر سبحان الله است که جنبه ی عقیدتی دارد. الحمدلله بیشتر جنبه ی اخلاقی دارد تا عقیدتی .
البته جنبه ی عقیدتی هم دارد. ولی سبحان الله جنبه ی عقیدتی اش بیشتر است، هر چند جنبه ی اخلاقی هم دارد. سبحان الله یعنی خدا منزه است از هر نقصی و عیب و ظلم و ستمی. ما قبول کردیم این را. اگر درست به این اعقتاد پیدا کنیم، اگر اعتقاد نداریم به آن، حتماً باید برویم سرمایه گذاری کنیم روی مطالعات اسلامی و عقیدتی تا معنای سبحان الله در بیاد. اول انکارش بکنیم، بگوییم ما قبول نداریم که خدای ما خدای منزهی است. ممکن است اشتباه کند. ممکن است خطا کند. ممکن است ظلم کند و به هر حال اشتباه کند. هیچ عیبی ندارد که اول شما قبول کنید که خداوند این طوری است.
وقتی قبول کردید می روید دنبالش. در راه شناسی ما مفصل پنبه ی چنین بحثهایی را زدیم آنجا. گفته ایم و توضیح داده ایم برای شما. در بحثهای دیگر هم همین طور. کتابهای زیادی نوشته شده. عیبی ندارد یکبار بیاییم قبول کنیم که خداوند اشتباه می کند، ظلم و ستم می کند مهربان نیست، خشن است. بی رحم است. بیایید بگویید به او. هر چه دوست دارید بگویید ولی بروید دنبالش و از نظر ریاضی و عقلی یک چنین چیزی امکان دارد یا نه؟ اما اگر قبول کردی به عنوان مسلمان در نمازت گفتی: سبحان الله سبحان الله، سبحان الله. سبحان الله. سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. ایمان آوردی به این، تسبیح گفتی حق تعالی را. «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. کلمه ی سبحان را وقتی با عقیده درباره ی خدا به کار بردی. یعنی خداوندا هیچ وصله ی بدی به تو نمی چسبد. نه ظلم و ستم می کنی، نه بداخلاقی. نه بی عاطفه و نامهربان هستی، نه بندگانت را فراموش می کنی. نه تبعیضی قائل می شوی. خیر محض هستی.
اگر قبول کردیم که خداوند خیر محض است، آن وقت حوادث روزگار هیچ وقت بین ما و خدا خرابی به بار نمی آورد. به محض این که رابطه ی انسان به سوء ظن به خداوند تبارک و تعالی برسد، قلب خراب شده. آن وقت قلب فاسد یعنی قلبی که کافر شده به خداوند تبارک و تعالی. اعتقادی به رحمانیت و رحیمیت خداوند تبارک و تعالی ندارد.
اگر گفتی: «بسم الله الرحمن الرحیم/الحمدلله رب العالمین/الرحمن الرحیم» اعتراف به رحمانیت و رحیمیت کردی، دیگر نمی توانی خداوند را خشن، ظالم، اهل تبعیض ببینی. خدایی که خیلی چیزها از دستش در می رود و نادیده می گیرد، این چنین نیست. وقتی اعتراف کردی که این چنین است: رحمان است رحیم است، منزه است، متعالی است، سبحان هست. دیگر هیچ حادثه ای تلخی را به خداوند تبارک و تعالی نسبت نمی دهی. چون اگر نسبت به حق تعالی بدهی آنچه که گفتی ایمان نیاوردی با کفر انسان متولد می شود به آخرت. کفر عملی، کفر اعتقادی این خیلی مهم است که انسان با بدبینی به خداوند تبارک و تعالی متولد شود. با سوء ظن به خداوند تبارک و تعالی از این دنیا برود. آن وقت شما نگاه کنید؛ چون غلط است، اگر راست بود می گفتیم بله راست است. چون دروغ است مثل جنینی است که ناقص متولد شده، مثل جنینی است که با خود بیماری بسیار حادی آورده. دروغ آورده با خودش.
اعتقاد بد، اعتقاد غلط در مورد خداوند تبارک و تعالی انسان را در بهشت راه نمی دهند. چون بهشت دار السلام است. روح سالم را با اعتقادات صحیح و حقه راه می دهند. بنابراین اعتقادات باطل دشمن ماست. خلاف قلب سلیم است. قلب سلیم یک چنین چیزی را نمی پذیرد. لذا اگر کسی با خدا در درون خودش جنگ و دعوا دارد. خدا برایش زیر سوال است. به خدا شک دارد. سوء ظن به خداوند تبارک و تعالی دارد، این باید زودتر خودش را درمان کند.
اگر اعتقاد پیدا کردی سبحان است، این سپر سبحان الله را می گذاریم جلوی خودمان. وقتی گذاشتیم جلوی خودمان دیگر هیچ بدی به خدا، هیچ سوءظنی هیچ عقیده ی بد و تهمتی از ناحیه ی ما به خدا نمی رسد. الحمدلله سپر که بود؟ سپر ما بود که به ما آسیب نرسد و سبحان الله سپر کیست؟ سپر خداوند تبارک و تعالی که از ناحیه ما چیزی به خدا نرسد. سوء ظن، تهمت، اعتقاد بد.
ما اگر این طوری از دنیا برویم وای به حال مان. بنابراین وقتی شما سبحان الله را به حقیقتش پی بردیم و درست گفتی: سبحان الله. آن وقت هر حادثه ای که اتفاق می افتد، اول کاری که می کنیم این نیست که به خدا نسبتش بدهیم. شیطان اولین کاری که می کند اگر انسان یک ذره تحت فشار قرار بگیرد زود می زند به خدا. آقا قضا و قدر الهی است. خواست خدا بود. خدا می خواهد این طوری شود. این چنین نیست. در روایت داریم که افرادی از گناه شان می میرند از تعداد افرادی از عمرشان به سر آمده بیشتر است.
کسی گناه کرده، معصیت کرده، مشروب خورده، در رانندگی زیاده روی کرده و تصادف کرده و در رعایت بهداشت سهل انگاری کرده، مرده. این چه ربطی به خداوند تبارک و تعالی دارد؟ بچه ناقص متولد می شود، کور کر، لال است ناراحتی دیگری دارد. می گویند: قضا و قدر این طوری بوده قسمت این طوری بوده. نه. اصلاً خداوند نمی خواهد هیچ بچه ای ناقص، مریض متولد شود گردن خداوند نیندازیم که خداوند خواسته.
خداوند نخواسته. خداوند تعلیم داده به انبیا D که به امت های تان یاد بدهید این فرمولها را هنگام انعقاد نطفه، قبل و بعد از انعقاد نطفه رعایت کنند. تا بچه های زیبا، سالم و قوی باهوش، با دین و با اخلاق بار بیاید.
کی خداوند خواسته که این طوری به دنیا بیاید که شما گردن خداوند بیندازید. خواست خدا بوده، خداوند این طوری خواسته. بعد بگویید: خدایا شکرت بالاخره تحمل می کنیم.
گردن خدا بگذاریم، به خدا تهمت بزنیم بعد منتش هم بگذاریم گردن خدا. نه. تو سهل انگاری کردی بچه این طوری به دنیا آوردی. اصلاً ممکن است سهل انگاری نکرده باشی، محیط خراب بوده، یک غذایی که آلوده است خوردی، انعقاد نطفه کردی و این چنین شده. این به خدا ربط ندارد که ما گردن خدا بیندازیم. خیلی وقتها این طوری است. یا اینکه مثلاً یک نفر مرد. اصلاً خواست خدا بود که مرد. خداوند بهتر می شناسد، بهتر می داند. اگر قبول کردی خداوند مهربان است، میلیاردها انسان را که عاطفه شان را جمع کنی، قطره ای از محبت خداوند به بندگانش نمی شود. هیچ وقت خداوند مهربانی اش را نسبت به ما از دست نمی دهد که «بذالک خلقهم» میفرماید: شما را اساساً برای رحمت خودم خلق کردم.
وقتی خداوند ما را از خودمان بینهایت بیشتر دوست دارد. یک خدای این چنین مهربانی حالا فرض بفرمایید تقدیر کرد اساساً خدا خواست که تو بیمار شوی. بیماری بدی بگیری. خواست فلان کس بمیرد. خواست فلان کس مریض بشود. مال شما آسیب دید. عزیز شما آسیب دید، از دنیا رفت. اساساً خدا دخالت داشته. وقتی من اعتقاد دارم سبحان الله رابطه ام با خدا خراب نمی شود.
شیطان اول کاری که می کند هر نارسایی که ما در طبیعت و عالم می بینیم می اندازد گردن خدا. اگر ببیند آدم قوی هستی نمی تواند سرت کلاه بگذارد. می گوید: بگو خواست خدا بود. خدا را شکر. این طوری منت سر خدا می گذارد. در صورتی که خیلی هایش ربط به خدا ندارد. اگر ببیند آدم ضعیفی هستی بین تو و خدا دو به هم زنی می کند و تاریک می شود بین تو و خدا. آن وقت می بینی که دیگر حال نماز نداری. حال روزه و قرآن و دعا و این مباحث را نداری. می گویی:
دیگر حال و حوصله ی این حرفها را ندارم. خسته شده ام. می گویند. چه شده؟ می گویی: آره یک مشت بدهی بالا آورده ام، از این طرف زنم مریض است و از طرفی بچه ام بیمارستان است. از این طرف هم بابایم مرده. سه چهار تا حادثه اتفاق می افتد. جمع می شود، می بینی طرف می ریزد به هم. همه را می گذارد گردن خدا بعد رابطه اش با خدا خراب می شود. به هیچ وجه حوادثی که برای ما اتفاق می افتد نباید بین ما و خدا فاصله و تاریکی بیندازد. سبحان الله یعنی چی؟ یعنی این. به محض اینکه این اتفاق افتاد قلب مان تاریک شده و آسیب جدی می بیند. قلب از حالت سلامتی در می آید. بنابراین باید دقت کنیم و سبحان الله را با اعتقاد بگوییم.
اگر می فهمیم بگوییم الحمدلله که می فهمیم. اگر نمی فهمیم دنبالش باشیم که سبحان الله یعنی چی؟ تبارک و تعالی یعنی چی؟ اینها را بفهمیم. اگر می گوییم: الرحمن و الرحیم. راست بگوییم و دنبال این باشیم که بفهمیم.
کتمان هم نکنیم هیچ عیبی ندارد که یک نفر به خداوند تبارک و تعالی شک کند و خدا برایش زیر سوال برود.
زیر سوال رفتن خدا مانعی ندارد. زیر سوال ماندن خدا مانع دارد. دقت فرمودید.
بدون تحقیق خدا زیر سوال برود مانع دارد. حالا خدا زیر سوال رفته. ما چه کار کنیم؟ مطالعه کنیم و به متخصص مراجعه می کنیم. مریض شدن عیب نیست. ولی مریض ماندن و مداوا نکردن خیانت است. مریضی بالاخره سراغ انسان می آید. اما اگر درمان نکند و به پزشک مراجعه نکند. حضرت می فرماید: «خان بدنه.» خیانت کرده به بدنش. روح کسی هم اگر مریض شود زود باید مراجعه ی به متخصص کند. مراجعه کند به طبیبهای روحانی این همه بزرگان علما، این همه کتابهای عالی نوشته شده. میلیونها جلد کتاب در همین زمینه ها نوشته شده.
ما فکر می کنیم فقط ما یک نفر هستیم که مغز کل و عقل کل و حالاگیری به خدا دادیم و یک جا خدا رفته زیر سوال، نه قبل از ما میلیاردها آدم آمدند در اینها صدها میلیون شان اهل فکر بودند. از این فکر و سوالهایی هم که ما در باره ی خدا داریم قبلی ها هم کردند. علمای بزرگ ما هم هزاران هزار تای آنها رفته اند و آمده اند جواب داده اند. در کتابهای ما مملوّ از پاسخ به شبهات است.
ما شبهه ی بی پاسخ نداریم. هر شبهه ای شما بکنید پاسخش هست. مراجعه کنید به پزشکان اطبا و روحانیون متخصص ولی حماقت نباید کرد. من اگر سرم درد می کند نروم پیش متخصص قلب. اگر قلبم درد می کند نروم آنجا. تابلو را که دارم می بینم متخصص چشم پزشک است. اگر من بلند می شوم می روم آنجا وقت می گیرم، در نوبت می ایستم، پول ویزیت هم می دهم بعد دکتر بگوید بیا بنشین اینجا بگویم قلبم درد می کند.
او هم چهار تا فحش می دهد و می گوید مگر تابلو را کور بودی نخواندی؟
من چشم پزشکم به قلب تو چه کار دارم؟ هر کس دور سرش عمامه پیچیده بود و یک عبایی انداخته بود روی دوشش، یا رفته بود دانشگاه به او گفتند: آقای دکتر. این که نمی تواند ما را مداوا کند. یا اینکه ما گیر بدهیم به طلبه ای که چهار تا کلاس حوزه درس خوانده است یا شش کلاس. طلبه ای شش کلاس در حوزه درس خوانده معلوم نیست سواد تخصصی که ندارد دوره ی عمومی را دارد طی می کند. پزشک عمومی هم هست. اگر تازه هم شده باشد. نرویم گیر بدهیم به اینها.
متخصص زیاد است الی ماشاءالله. برویم پیش یک متخصص. ممکن است یک روحانی باشد. تخصصش تفسیر باشد نرویم راجع به عرفان از او سوال کنیم. ممکن است رشته اش عرفان نباشد جواب هم نتواند بدهد. یا خدای ناکرده اشتباه جواب بدهد. ممکن است روحانی باشد ولی تخصصش فقه و اصول باشد کار روی فلسفه و کلام نکرده باشد. سوال ما سوال فلسفه و کلام باشد. پس از یک روحانی بپرسیم که رشته اش فلسفه و کلام باشد.
از او بپرسیم که او به ما جواب دهد. متخصص با حساب برویم سراغ تخصص. نه که برویم دل مان را خوش کنیم که چند تا سوال دینی داشتم از فلان آخون سوال کردم در آن مانده بود. بعد هم فحش بدهیم بگوییم این آخوندها بی سواد هستند. پول امام زمان را مفت خورده اند. رشته های علوم دینی مثل رشته های بدن شناسی تخصصی است. شما باید مراجعه کنید به متخصصش که مطمئن باشید او که می خواهید از او سوال کنید، این درس را خوانده این رشته را خوانده.
سوال شما فقهی است فقه خوانده باشد. سوال شما فلسفی است فلسفه خوانده باشد. کلام است کلام خوانده باشد. عرفان است عرفان خوانده باشد. تاریخی است، تاریخی خوانده باشد و .... سوال کنید که اسم زن شیطان چه بود بعد گیر کند و بکشد بالای منبر چهار تا فحش هم به تو داد به هوای اینکه جواب داده باشد. خواهر حضرت موسی اسمش چه بود؟ یاران حضرت عیسی چند نفر بودند و اسم هایشان چی بود؟ باید دقت کنید که ما از اهل تخصصش سوال کنیم و عیبی هم ندارد.
پس اگر ما شبهه ای برای مان پیش بیاید عیبی ندارد. البته نه، عیب ندارد برای کسی که فرصت داشته اینها را تحصیل کند، برایش پیش بیاید عیب دارد وقت داشتی نباید می گذاشتی مریض شوی. فرصت مطالعات داشتی نباید بگذاری پیش بیاید. مثلاً بعضی از عزیزان دوره هایی گذراندند بعد سوالهایی می کنند که مربوط به آن دوره ها بوده. اگر دقت کرده بودند در آن دوره ها و نوارها درسها را خوب گوش کرده بودند. سوالها باید همان جا برطرف می شد. خوب دقت نکردند، در رانندگی و آشپزی و تماشا کردن تلویزیون نوار گوش کردند از دست شان در رفته. بعد می گویند: من فلان مطلب برایم حل نشده. می گوییم: در فلان دوره گفتیم. می گوید: من در آن دوره شرکت کرده ام. شرکت کرده ای که 20 دقیقه دیر کرده ای. در آن 20 دقیقه دو سه تا سوال مهم بوده که شاید سوال شما هم بوده. کامل نبودی سر دوره.
بنابراین باید دقت کنیم ما اگر سوال و شبهه ای داریم زودتر برطرفش کنیم و مسائل مان را طوری حل کنیم که زیاد برایمان سوال و شبهه ایجاد نشود. این هم از سبحان الله، سبحان الله، را اگر درست گفتیم سپر سبحان الله دیگر نمی گذارد با یک مریضی، با یک بدهکاری، با یک گرفتاری با یک تصادف، خدای ناکرده با یک زندان افتادن، یا مشکلی یا اینکه یکی از عزیزانت بمیرد رابطه ات با خدا خراب شود.
حالا کنکور قبول نشدی که نشدی. حالا چرا دیگر نمازت را این طوری می خوانی؟ یا اصلاً نمی خوانی؟ یا سهل انگار شدی در عبادات؟ می گوید: حوصله ی هیچ چیز را ندارم. اگر گفتی سبحان الله. اولین کسی که در مورد تهمت قرار می گیرد خدا نیست. چون خدا اصلاً محبوب و معشوق ما است. نباید معشوق هیچ وقت زیر سوال برود. معشوقی که زیر سوال رفت، دیگر اله ما نیست.
دیگر لا اله الا الله که می گوییم همه اش دروغ است. «اَشهدُ» یعنی من دارم شهادت می دهم یعنی می بینم . خوب دقت کنید شهادت کی می دهیم؟ زمانی که ببینی. می گوییم: «اشهَدُ» خدایا! من می بینم یعنی به شهود باطنی رسیده ام. به این ادراک رسیده ام که «لا اله الا الله»، هیچ دوست داشتنی از تو دوست داشتنی تر نیست. هیچ معشوقی از تو بالاتر نیست. هیچ دلبری مثل تو نیست. این طوری بگوییم به خدا بعد هم هزار و یک چور پرخاشگری به خدا کنیم. یا سوء ظن نسبت به خداوند تبارک و تعالی داشته باشیم و خدا برای ما زیر سوال باشد این با ایمان سازگاری ندارد. وقتی گفتی سبحان الله، دیگر هیچ حادثه ای از حوادث روزگار چه در تاریخ اتفاق افتاده باشد، چه در.... دیگر نمی گویی اگر من جای خدا بودم این کار را می کردم. ای کاش! من جای خدا بودم روز عاشورا فلان می کردم. اگر من جای خدا بودم مرده ها را در قبر این طوری می کردم. اگر من جای خدا بودم این کار را می کردم.
نسل موشها را از کار می انداختم. موشها به چه درد می خورند؟ یکی از انبیا سوال کرده بود خدایا! این مورچه ها به چه کاری می آیند؟ فرموده بود: این تا حالا 70 بار از من پرسیده، این پیغمبر را برای چه خلقش کردی؟ این به چه درد می خورد؟ به هر حال این طوری نمی شود که ما ایراد بگیریم. مثلاً بپرسیم کفشدوز به چه دردی می خورد؟ برای چه خلقش کردی؟ کفشدوز این وسط چه می خواهد؟ یا در جنگل می بینیم که یک حیوان خیلی ریز که باید با ذره بین ببینیم روی برگ دارد می رود بعد هم یک باد می خورد به او و صد متر می افتد آن طرف تر. می گوییم: خدایا! این چه خلقتی است؟ همین طوری. به چه درد می خورد اینها را خلق کرده اند که چه بشود؟ دیگر هیچ ایرادی نمی بیند: «الذی احسن کلّ شیء خلقه» یعنی همه چیز خلقتش به جا، زیبا و کامل است. دیگر گیر نمی دهیم به خدا. خدایا! چه می شد که زرافه با این گردن به چه دردش می خورد؟ یک کم کوتاهتر می گرفتی طوری نمی شد که.
آن وقت این کرگدن ننه مرده اصلاً گردن ندارد خوب یک ذره از گردن او می گرفتی می دادی به این. چرا فلان حیوان چرا چشم ندارد؟ یا فلان حیوان چرا کر است؟ مثلاً این برای چیست؟ هی گیر به خدا نمی دهیم سر هر چیزی. چون می دانیم خداوند تبارک و تعالی حکیم است.
اگر اعتقاد داریم که حکیم است دیگر نمی پرسیم اینها به چه درد می خورند؟ خوابیدی مثلاً در گرما. جبهه یادش به خیر. گرما بود. من یادم است یک موقع هایی گرما بود، میدان مین هم بود از آن طرف دشمن می زد خمپاره.... ما هم می خواستیم برویم میدان را پاک کنیم. چند تا درد سر داشتیم. یک نیزاری بود که در آن پر میدان مین بود. باید آن را بر می داشتیم از لای نیزارها یک میدان مین خیلی وسیع را پاک می کردیم که بچه ها تردد کنند. دو سه نفر هم آن وسط تار و مار شده بودند و یک پیرمردی پاهایش قطع شده بود. یکی از رفقا چشمهایش را از دست داده بود. خلاصه اوضاع ریخته بود به هم، بعد این وسط پشه ها هم ول نمی کردند. خیلی پر رو سمج می خواستی تکان بخوری بدنت را آبکش می کردند. هیچ راهی هم نداشتیم. حالا انسان این وسط گیر بدهد خدایا ما آمدیم برای تو بجنگیم. اینها چه هستند؟ لا اقل بگو بروند.
حالا انسان وظیفه اش را انجام دهد و پشه هم یک نیش می زند. این وسط باید اعصابت نریزد به هم و خرابکاری نشود. در بچه داری هم همین طور. بچه وظیفه اش است سر و صدا کند، شیطنت کند. حالا مثلاً فرض بفرمایید می خواهیم نماز بخوانیم. سر خدا منت می گذاریم.
خدایا! دو رکعت نماز می خواهیم بخوانیم این را خفه اش کن. یک چرت می خواهیم بزنیم. خدایا! ما فردا می خواهیم برویم سر کار. این را لالش کن. ما بخوابیم. نه او وظیفه ی خودش را انجام می دهد. به هیچ وجه نباید به تو بر بخورد و ناراحت شوی. همه چیز را باید همان طور که خداوند تبارک و تعالی می فرستد زیبا ببینی. این طوری است که انسان سعه ی صدر پیدا می کند. سینه اش باز می شود، روحش بزرگ می شود و نگاهش به همه ی اشیا خدایی می شود. و مثل حضرت زینب سلام الله علیها این همه مصائب سرش می آید آخرش با آرامش است. وسط بزرگترین مصیبت تاریخ قرار می گیرد آرام آرام است. خیلی آرام. اصحابش شوخی و تفریح و خنده دارند. آرام هستند. خود سیدالشهدا هم از همه آرامتر است. می بینید اصلاً تکان نمی خورد. بنابراین باید دقت کنید که حوادث دو بهم زنی بین ما و خدا نکند.
اوضاع روزگار دو بهم زنی نکند. یک مقدار سرمان شلوغ شد به دری وری گفتن و حرفهای زشت و کفر آمیز گفتن کشیده نشویم. اگر کسی گفت: سبحان الله آن وقت ریشه ی مشکل را می رود جای دیگر حل می کند هی بند نمی کند به خداوند تبارک و تعالی تا هر چه دید گردن خدا بیندازد و رابطه اش را با خدا خراب کند. شیطان در اولین حمله همین کار را می کند. در آدمهای ضعیف زود ذهن را می برد طرف خداوند. آدمهایی که تیز و قوی هستند این طوری نیستند تا حوادث اتفاق می افتد به خودشان سریع بر می گردند.
می گویند که حالا چرا مشکل پیش آمده؟ «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». من اشتباه کردم. در خودش نگاه می کند ببیند خودش اشتباه کرده؟ که این حوادث تلخ زندگی برایش ایجاد شده؟ هی گردن خدا نمی اندازد. نگاه می کند ببیند خودت چقدر اشتباه کرده و بی فکری کرده. خودت چقدر افراط و تفریط کردی؟ به خودت نگاه کن به کسان دیگر که اشتباه کرده اند.
هی نرو سر وقت خداوند تبارک و تعالی. قلبت خراب شود. وقتی سراغ خودت می روی قلبت رو به سلامتی می رود. «و کذالک ننجی المومنین» خدا زود نجاتت می دهد. ولی وقتی زود رفتی سر وقت خدا. بی جا رفتی سر وقت خدا و تهمت به خداوند زدی، قلبت کثیف می شود. آلوده می شوی. نجات هم پیدا نمی کنی، انسان تا وقتی غلط و اشتباه می بیند هیچ وقت هم به سمت نجات هم نمی رود. پس سبحان الله گفتن از عواملی است که کمک ما خواهد کرد برای حفظ قلب مان.
ماه مبارک مستحب است که معلمها به شاگردها تخفیف بدهند. خیلی اذیت شان نکنند. خیلی سرشان را درد نیاورند. مستحب است که زودتر کارها تمام شود.
شبهایی که خدمت تان هستیم تا صبح اذیت تان خواهیم کرد. ولی در حالت عادی زیاد وقت شما را نمی گیریم. به شما تخفیف می دهیم و بحث را همین جا خاتمه می دهیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.