بسم الله الرحمن الرحیم
این جلسه زمزمه های آشتی است. بعضی از عزیزان ممکن است شبهه برایشان ایجاد شود که حالا ما طرح سوال هم کنیم اما راهکار نباشد. راهکار انشاله بعد از اینکه کتاب به دستان رسید، راهکارهای مفصل را در کتاب توضیح دادیم، انشاله شما هم توضیحاتش را مطالعه خواهید کرد.
بحث مان در عنوان زمزمه های آشتی است. آنچه که می خواهیم بخوانیم زمزمه های آشتی است. قبل از این یک بحثی است که ما در اواخر کتاب هم این را آوردیم خدمتتان عرض کنم. ببینید خداوند تبارک و تعالی ما را برای رحمت خودش خلق کرده «ولذلک خلقهم» و محبت خداوند تبارک و تعالی بی نهایت است نسبت به ما . ما نمی توانیم بفهمیم که خدا چه قدر ما را دوست دارد چون ما اثر او هستیم. بنده او هستیم. اهل بیت هم نسبت به ما اینگونه هستند. آنها چون مظهر خداوند هستند به ما بشدت علاقمند هستند. این را هم ما نمی توانیم بفهمیم که آنها چه قدر ما را دوست دارند و اساساً آنها ما را برای هم جواری خودشان خلق کرده اند. شما در زیارت عاشورا که خداوند تبارک و تعالی تنظیمش کرده است می بینید که خداوند این را در دهان ما می گذارد که به اباعبدالله چه عرض کنیم؟ «اسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره». این را چه کسی در دهان ما گذاشته؟ خداوند. خداوند خواسته ما به امام حسین اینطوری عرض کنیم : من از خدایی که به من معرفت شما را اکرام کرده, و روزی کرده , از دشمنان شما بیزاری بجویم ، این را از خدا می خواهم که مرا با شما در دنیا و آخرت قرار دهد. پس از طرف خداوند برای ما یک امر پسندیده و خوب است و چون امر خوب و پسندیده ای است خداوند این را برای ما خواسته و گفته که این را بخواهید که شما در دنیا و آخرت با اهل بیت باشید. جدا از اینکه خود خداوند هم دائماً ما را دعوت می کند. خداوند هر سال ضیافت راه می اندازد. از رجب شروع می کند تا شعبان که آماده کند ما را، بعد در ضیافت می گوید من خودم جزای ضیافت هستم. جزای روزه هستم. بنابراین خداوند ما را می خواهد که در محضر خودش و در محضر اهل بیتش باشیم. در جامعه کبیره ما می گوییم، زیاد هم است یک مقدارش را من آورده ام در اواخر آشتی و قبلاً هم خدمتتان مفصل عرض کرده ام. «فمعکم معکم لا مع غیر کم» این را که به ما می گوید؟ امام معصوم نشسته به ما می گوید: عزیزان من! فرزندان من ! شما وقتی می خواهید ما را زیارت کنید، از خدا بخواهید فقط با ما باشید. کجا؟ در دنیا و آخرت. یعنی آنها بیشتر از ما این را دوست دارند. بیشتر می خواهند که ما با آنها باشیم. بیشتر می خواهند ما همسایه آنها باشیم. اصلاً ما را برای همسایگی خودشان دوست دارند، در جوار خودشان. پدر مهربانی که تحمل دوری هیچ کدام از فرزندانش را ندارد. شما خودتان خیلی ها که در این جلسه هستید پدر هستید. آنهایی هم که پدر نیستند پدر بودن را درک می کنند. پدر تحمل دوری فرزندان را ندارد. حالا یک پدری مثل امام زمان که عاطفه اش اساساً قابل مقایسه، عاطفه پدرها و مادرها قابل مقایسه با عاطفه حضرت نیست، شما تصو ر کنید که اینقدر ما را دوست دارند هرگز حاضر نیست یکی از بچه هایشان جدا و دور شوند، فاصله بیفتد. شما در دعای علقمه می بینید باز همین را می گوییم: «اللهم احینی حیاة ». خدایا ما را با این حیات. در خود زیارت عاشورا هم داریم «اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد و مماتی ممات محمد و ال محمد». حیات و مماتتان می خواهید با آنها باشید. چه کسی این را در دهان ما گذاشته؟ خودشان. گفته اند: ما دوست داریم اینطوری باشید. جای دیگر می خواهید بروید کجا؟ ما دوست داریم که شما پیش خودمان باشید، و در همین دعای علقمه ما کلمات زیبایی داریم. یک زیارتی است که توصیه می کنم. زیارت هم نیست، دعاست. من توصیه می کنم که حتماً انشاءالله استفاده کنید. جمعه ها این دعا برای امام زمان است. مثل همین «دعای اللهم کن لولیک .......» چون منتظر مؤظف هست، یکی از وظایفی که دارد در غیبت این است که هم برای حضرت صدقه بدهید هم که دعا کنید. این را در وظایف منتظر آوردیم. هم دعا کند، حضرت سالم بماند، مریض نشود، آفت نبیند.
یکی از دعاهای بسیار زیبایی که در این مورد وارد شده، دعایی است از حضرت رضا،یک صفحه است، دعای خیلی شیرینی است. لذت بخش است. برای امام زمان این دعا را انشا کردند: «اللهم ادفع عن ولیک و خلیفتک .....» خدایا از ولی و خلیفه ات چنین و چنان .... این چیزها را دفع کن. اواخر دعا که می رسیم فوق العاده زیباست. این راهم من یک قسمتهایی از آن را آورده ام در همین موضوعی که دارم خدمتتان عرض می کنم، در کتاب است.
می گوید: خدایا مرا برای امام زمان قوی کن تا بتوانم وظایفم را انجام دهم. بعد می گوید: خدایا مرا به همان جایگاهی که حضرت قرار دارد من را برسان. توجه کنید چه چیزی را تمنا می کند؟ امام رضا به شیعیان می گوید: وقتی می خواهید با خدا حرف بزنید، به خدا بگویید: خدایا مرا بگذار جای چه کسی؟ در «محله» در محل امام زمان باشم و در بهشت با او باشم. غیر از اینکه در دنیا با امام زمانم باشم ،در بهشت هم پیش حضرت باشم. توجه کنید که آنها چه قدر دوست دارند ما با آنها باشیم. خوب دقت کنید ما را برای کجا صدا می کنند؟ برای کجا صدا می زنند؟ می خواهم این را عرض کنم آنها به شدت به ما علاقه دارند، زحمتهایشان را هم کشیدند. آنقدر دوست دارند که ما با آنها باشیم؛ توجه فرمودید، با اهل بیت و عضو خانواده آنها و جزء حزب آنها باشیم که اینها تک تک به شهادت رسیده اند برای ما. یعنی خون امیرالمومنین، فرقش ریخته که بچه هایش دور او جمع شدند. فاطمه زهرا سلام الله علیها، مادر ما بین در و دیوار ماند تا ما از دورش نرویم. با او در الحاق باشیم. ملحق شویم به مادرمان، حضرت مجتبی آن خون دل و زهرها را خورد. سیدالشهداء آن فشارها را در عاشورا تحمل کرد. برای اینکه شیعیانش ..... در زیارتش هم داریم که این خونش ریخته شد تا بندگان خدا نجات پیدا کنند و به شما ملحق شوند. بنابراین دقت کنید چه قدر از طرف معصوم سرمایه گذاری شده برای اینکه ما با آنها باشیم. سرمایه گذاری خیلی زیادی شده برای اینکه ما با آنها باشیم. یعنی آنها کارهایشان را کردند، قدمهایشان را برداشتند، خون دلشان را خوردند، آغوششان را باز کردند، کارهایشان را کردند و آمدند به سمت ما. خیلی سرمایه گذاری کردند. سرمایه گذاری از این بالاتر که آدم جانش را بگذارد برای بچه هایش؟ مگر غیر از این است؟ آنها در مقام آسمانی که کسی به آنها دسترسی ندارد. بالا بودند. فقط وفقط به خاطر ما از آن بالا آمدند پایین. در جامعه کبیره می خوانیم که شما یک روح واحد بودید. «فجعلکم فی بیوت اذن الله .....» خدا منت گذاشت بر سر ما از آن بالا شما را آورد پایین.
«فجعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه». بعد شما را خداوند در این خانه ها گذاشت که اذن داده این خانه ها بالا بروند و اسم شما در این خانه ها بالا رود تا چی بشود؟ که ما به شما ملحق شویم. بنابراین دقت کنید اینقدر ما را و شیعیان و فرزندانشان را دوست دارند که این همه خداوند تبارک وتعالی سرمایه گذاری کرده برای ما. دیگر چه کار کند؟ آن انوارهای طیبه که همه مدلهای خودش بودند به قول امروزی ها. خلیفه های خودش بودند همه را از آنجا می فرستند زمین، می گوید: بروید بقیه را آشتی دهید وبردارید بیاورید اینجا. بچه ها را بردارید بیارید. برای ما خیلی سرمایه گذاری کردند. بنابراین هیچ کدام از ما نباید فکر کنیم که ما خودمان را دست کم بگیریم. فکر کنیم اگر پیامبر فرمود: «السلمان منا اهل البیت» مال سلمان بوده فقط، نه، اگر گفتند مقداد از ما اهل بیت است یا ابوذر از ما اهل بیت است فقط برای آنها گفته نشده. ننشینیم تعریف کنیم که سلمان عجب آدمی بوده؟ راجع به او گفتند: «السلمان منا اهل البیت». از ما خاندان بوده. عزیزان به خود ما هم گفتند. اگر شما یک ذره همه مان تلاش کنیم می بینی که به ما هم می گویند فلانی تو از ما اهل بیتی. می شنویم به ما می گویند شما از ما اهل بیت هست. اصلا ما را برای همین آوردند اینجا تا ما جزء آن خانواده باشیم. جزء آن حزب باشیم. ولی در همین دعایی که از قول امام رضا عرض کردم که روز جمعه ها برای امام زمان می خواند می بینید که می گوید: خدایا! مرا در حزب و دسته اینها قرار بده. در زمره اینها محشور شویم. مگر فقط برای سلمان و مقداد و ابوذر بوده که می توانستند عضو حزب اینها باشند و خانواده اینها باشند؟ همه آنها دوست دارند ما جزء خانواده شان باشیم. ولی آدم باید شعورش برسد، قدر و قیمت خودش را بداند. بداند که من کمتر از عضویت در خانه امام زمان سهمم نیست. حق من بیشتر است. حق من این است که در آن خانواده عضو باشم.
ما بچه حضرت هستیم. در آن خانواده می خواهیم عضو باشیم. عضویت در آن خانواده «منا اهل البیت» شدن شرایط دارد، لوازم دارد. آدم به لوازم و شرایطش فکر می کند. معرفت پیدا می کند و عضو خانواده آنها می شود و چه قدر خوب است که یک روزی به ما بگویند: فلانی تو هم از ما اهل بیتی. تو هم جز خانواده ما هستی.
انسان خیلی بیمه می شود چه در دنیا می رود در وادی السلام، در حصن خداوند تبارک و تعالی می رود «ولایه علی بن ابیطالب حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی » هم اینکه آنجاست. شما فکر کنید آنها با یک عضو خانواده خودشان چه کار می خواهند کنند. توجه فرمودید. چه کار می خواهند کنند در دنیا و آخرت؟ می رسیم حدیثش را برایتان بخوانم که آنها چه قدر وقتی که شما می آیید آنجا ذوق وشوق دارند. هر کدام یک پذیرایی می کنند و یک پرستاری یک کاری می کنند. برای انسان برای بچه هایشان یک کاری می کنند. پس ما هم می توانیم هر کداممان از اهل بیت شویم. توجه فرمایید. درجه ما مقام ما برای ما خیلی جا باز کرده اند. توجه کنید من این فقرات را خواندم که شما مطمئن باشید برای ما راه باز کرده اند. یکسره به ما گفتند: بیایید عضو خانواده ما بشوید. کجا می خواهید بروید از اینجا بهتر؟ چه حزبی بهتر از حزب خدا؟ کدام خانواده ای بهتر از خانواده اهل بیت؟ مگر از اینها شریفتر هم وجود داشته اند و دارند؟ « طَأطَأَ كُلُّ شَريفٍ لِشَرَفِكَم» در جامعه کبیره می خوانیم. هر شریفی در مقابل شرافت شما کوچک است. هیچ کس شریفتر از سیدالشهدا مگر ما داریم؟ مگر ما شریفتر از امام زمان داریم که ما خودمان را به غیر از اینها بفروشیم؟ در خانه غیر از اینها برویم؟ برای چه آخر. حق ماست، شأن ماست. شایستگی اش را داریم که برویم جزء این خانواده شویم. برای چه جای دیگر برویم. پس وقتی می خواهیم الآن آشتی را بخوانیم، توجه کنید با کسی می خواهیم آشتی کنیم که آغوشش باز است روی ما. قهر از ما بوده، جنایت از ماست. بی محبتی از ماست. خشونت نسبت به اهل بیت از طرف ما صورت گرفته. ما هستیم که به فکر آقا نیستیم. ما هستیم که الآن آقا را در غیبت رها کردیم. ما هستیم که هیچ برنامه ریزی در زندگی مان برای کمک به آقا نداریم. اصلاً یادمان رفته یک مولای، یک پدری یک امامی داریم که یک وظایف قیامتی در قبالش داریم. یک وظایف عاطفی نسبت به این پدر داریم. ما فراموش کردیم، والا او که با ما قهر نبود. او با ما قهر نکرده او آشتی آشتی است. اصلاً ما را برای همین می خواهد. بنابراین دقت کنیم ما داریم به چه کسی ظلم می کنیم؟ حالا که داریم آشتی می کنیم با چه کسی آشتی می کنیم؟
«نمی دانیم با ما فرزندان ناسپاس و غفلت زده چه می کنی. اما این را می دانیم که تو خلیفه خدا و مظهر او هستی. تو معدن رحمت و بی نهایت بردباری نهایت بردباری و گذشتی. تو ریشه کَرم و محبتی، خداوند با تو همه غمها را برطرف و همه سختیها را آسان می کند. شیوه شما احسان و نیکی و رسم شما کرم و بزرگواری است. تو اصل و ریشه همه خوبیها و کمالاتی. تو پدر بسیار مهربانتر از مادری. هر چند ما فرزندان خوب و شایسته ای برای تو نبودیم و انتظارات تو را برآورده نکردیم و تو را نافرمانی و اذ یت کردیم. اما فرزندان هر چند بد و ناشایست باشند والدین آنان را طرد نمی کنند و محبت به فرزندان و دلسوزی برای آنها و امید به اصلاحشان در والدین از بین نمی رود. والدین معمولی و دنیایی ما هر چند کارهای ما زشت و ناپسند باشند باز هم ما را پناه می دهند و از حمایتهای مادی و معنوی شان ما را محروم نمی کنند. چه رسد به تو که مهربانی و عاطفه ات نسبت به ما بسیار بیشتر و بالاتر از مهربانی آنان نسبت به ماست. تو با وجود این همه آزاری که از ما دیدی و می بینی یکسره برای ما دعا می کنی و بلاها و مصائب بزرگی را از ما دفع کرده و می کند. تو حتی آن موقع که از کوتاهی ها و بی همتی های ما گله می کنی، باز هم پیش از شکایتت ما را دعا می کنی و چنین می فرمایی: اگر شیعیان ما که خداوند در اطاعتشان آنها را یاری دهد»، یعنی اول دعا می کند حضرت بعد گِله می کند و خون دلی که از ما دارد می گوید «اگر شیعیان در وفای به پیمانی که از ایشان گرفته شده مصمم و همدل باشند، نعمت لقای ما از آنها به تأخیر نمی افتد». جلسه گذشته این را خواندم. گفتیم حضرت از ما چند تا چیز می خواهد؟ دو چیز: 1-وفاداری .2همدلی. یکی اینکه وفادار نسبت به او باشیم. به او خیانت نکنیم و بفهمیم که با چه کسی ارتباط داریم و یکی هم که همه با هم همدل باشیم. کمک کنیم به همدیگر در این عشق و محبت مشترک. براساس فرزندی حضرت با هم نزدیک باشیم و به هم خدمت کنیم. اسم حضرت را محبت و انس حضرت را علاقه به حضرت را در دلها جا بدهیم و دراین قضیه هم از همدیگر سبقت بگیریم. تا همه آشتی کنند باید پدر خودشان با امام خودشان. اگر همه آشتی کنند آن وقت همه ما بیمه شده ایم. همه کشور بیمه شده. اگر همه ما آشتی کنیم حول محور مقدس وجود ایشان، دیگر همه مان با هم آشتی کردیم و کشور، کشور خوبی خواهد بود. مشکلات ما برطرف خواهد شد. بنابراین همه ما مؤظفیم همدلی کنیم در خروج امام زمان از این اضطرار. برویم مشکلات حضرت را حل کنیم. برویم مشکلات حضرت را حل کنیم. کمک کنیم. همه ما مؤظفیم این سرمایه گذاری را با هم کنیم.
«تو هرگز آغوش گرم و شیرین خود را بروی ما نمی بندی. هر چند از ما نامهربانی می بینی. تو برخلاف ما که غمخوار تو نیستیم و در شادی هایمان به یادت نیستیم در غمهای ما غمگین هستی و در آسایش و شادی ما خوشحال می شوی. ای امام عزیز! مهدی جان! ای مهربانتر از مادر! ای معدن کَرم و رحمت! دیرفهمی و کودنی و غفلت را بر ما ببخش و ما را حلال کن. تو از خود ما و از رگ گردن به ما نزدیکتری. شب وروز ما پنهان و آشکار ما همه در محضر توست. تو از دل همه ما آگاهی و خوب می دانی گناهان و بی توجهی ها و جفاهای ما از سر دشمنی با تو و از روی قصد و عمد نیست. بلکه از سر ناآگاهی و غفلت ماست. به خدا قسم که هیچ یک از ما دوست نداریم که قلب مبارک تو را به درد آوریم و بشکنیم و خاطر عزیزت را آزرده کنیم. تو خود به فریاد ما برس و این فرزندان ضعیف و ناتوانت را کمک کن. کمک کن که به عشق تو دلهای مرده و بی فروغ ما زنده و نورانی شود. تو محبوبترین خلق در نزد خدایی. از او بخواه که دلهای ما را به یاد خودش زنده کند؛ چرا که میزان انسانیت و حیات انسانی یاد حقیقی خداست.
عنوان بعدی
علت بی مهری و ضعف ارتباط ما با حضرت
«اصلاً ضعف ارتباطی ما با تو وجفاها و بی وفایی ما نسبت به تو وغفلت از تو و اهداف مقدست، همه و همه معلول ضعف ارتباطی ما با خداست. اگر ما با تو بد رفتاری و کم محبتی می کنیم به خاطر ضعف محبت خدا در دل ماست. امکان ندارد که کسی خدا را به حقیقت دوست داشته باشد و تو را که محبوبترین خلق او وتنها امام بازمانده از آل محمد : و محبت خدا و حجت خدا بر مایی را دوست نداشته باشد و با تو بدرفتاری و کم محبتی کند. خداوند در قرآن کریم شرط و نشانه محبت خود را تبعیت از شما اهل بیت قرار داده است و چنین فرموده: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله». بگو اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد. پس شرط محبت خدا تبعیت از ولی خداست و حجت خدا و حجت خدا و دوست داشتن اوست.
همچنین اجر رسالت پیامبر را مودت به شما اهل بیت قرار داد. و چنین فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا مودة فی القربی)». خدا می داند چه می کند دیگر. می گوید: اگر کسی می خواهد از تو تشکر کند محبت به اهل بیت بلکه مودت داشته باشد. محبت غیر از مودت است. اینکه ما امام زمان را دوست داشته باشیم خیلی مهم نیست. امام زمان تجلی خدا در ماست. هیچکس از امام زمان بدش نمی آید. حتی دشمنان.
دیشب منزل یکی از بزرگان که یکی از دوستان خوبمان بودم. ایشان تعریف کرد که من بعلبک که بودم چند وقت پیش، دیدم پیرمردی از فلسطینیها آمد بعلبک. به من گفت: یک شب که در قضایای تیراندازی و اینها که بود مشکلی برای بچه من پیش آمده بود. حالا یا تیر خورده بود یا مریض بود، شب بردمش بیمارستان. بعد گفتند: شما شب بیمارستان نباید بمانی. حکومت نظامی است باید بروید بیرون. گفتم: بیرون هم که برویم اسرائیلی ها می کشندمان. اینجا هم که شما می گویید نمانید. چه کار بکنیم؟ گفت: داشتم داد و بیداد می کردم دیدم یک پزشک اسرائیلی صدا کرد مرا. گفت: آقا جان این کلید خانه من است یک سوئیت دارم پشت بیمارستان. برو آنجا استراحت کن. بچه ات را بردار ببر. شما غذاهای ما را نمی خورید. من کنسرو گذاشته ام برایتان که حلال باشد می خواهید بخورید و صبح هم کلید را برای ما بیاورید و بروید. یک پزشک اسرائیلی. گفت: ما هم پناهنده شدیم خانه او و رفتیم و بودیم و صبح هم با تعجب آمدیم به او صریحاً که ما در اسرائیلی ها آدمهای بامعرفتی ندیدیم. حالا چه طوری شده که تو اینطوری شدی. گفت: درسته همه ما سرو ته یک کرباسیم. ولی ما طمع داریم که این را به شما می دهیم. ما بدون طمع این کار را نمی کنیم. ما طبق گفته های و علما و بزرگانمان صاحب شما دارد می آید نزدیک است که بیاید. این دو تا عکس بچه های مرا بگیر. هر موقع صاحبتان آمد بگو بابای اینها یک خدمتی هم به ما کرده و بچه های من را تو نجات بده. بعد عکس دو تا بچه ها را درآورد به من نشان داد. ببینید امام زمان را همه دوست دارند. هنر نیست که بیایی سینه بزنی و گریه کنی. اینکه حالا بغض کنی، گریه کنی و بگویی آقا ما دوستت داریم که آن اسرائیلی هم حضرت را دوست دارد از صمیم قلب. من خودم صحنه های عجیبی از ابراز ارادت این اسرائیلی ها به امام امت برایم نقل کرده اند لبنانی های آنجا. اینکه ما گریه کنیم برای حضرت زهرا که بین در و دیوار گذاشتند شهید شد. بنشینیم برای امام حسین که سرش را بریدند، این که همه عاطفه دارند گریه می کنند. موضوع این است که مودت از ما خواسته اند نه محبت فقط. مودت یعنی من شمشیر داشته باشم کمک کنم به قضیه. من بنشینم برای امام زمان که1400 سال است از دست من خون دل می خورد. بگوییم ما فقط می توانیم بنشینیم برایت گریه کنیم، می توانیم چراغانی کنیم، می توانیم برایت شیرینی بخوریم، شام بخوریم، پول خرج کنیم، اما اینکه بیاییم موانع را برداریم که بیایی، مشکلات را برطرف کنیم؛ نه. این حرفها را از ما نخواه. ما از این کارها نمی کنیم، از این کارها نمی کنیم. از ما مودت خواسته اند. مودت یعنی امام هر جا نیاز داشت ما پای کار باشیم. در هر صحنه ای که خواست حاضر باشی، یعنی مشکل گشایی کنیم. یعنی نگذاریم آفت به حضرت بخورد. یعنی نگذاریم دشمن فشار به حضرت بیاورد. یعنی نگذاریم برود در اضطرار و زندان. در غیبت باشد. خودش دارد به ما می گوید: اگر شما تا به حال خواسته بودید ما آمده بودیم و معلوم است ما داریم چه کار می کنیم با حضرت دیگر. ما مودت نداریم. اگر می گوییم قهریم، برای این است که مودت نداریم. اگر می گوییم بیا برویم آشتی کنیم به ما برنخورد که نه، ما ماشاءالله آدمهای خوبی هستیم. هیچ کس با امام زمان قهر نیست. همه دوستش دارند. دوست داشتن که خیلی هنری نیست. اصلاً مگر می شود امام زمان را دوست نداشته باشیم؟ امام زمان حقیقت خودمان است. مگر می شود دوستش نداشته باشیم؟ مهم این است که ما باید امام زمان را کمکش کنیم. از ما کمک می خواهد. مضطر است. امام را باید کمکش کرد. ما سرمایه گذاری باید برایش کنیم. اینکه می گوییم دور هم جمع شویم آشتی کنیم؛ آشتی باید عملی باشد. هر کس نرود در لاک زندگی خودش و کاری هم با آقا نداشته باشد یعنی. هر کس یک نفر بنشیند برای خودش تنهایی فکر کند بگوید من و پدرم، من و امامم چه کار می توانم در 24 ساعت برای آقا کنم؟ چه قدر وقت، پول ، ذهن، استعداد می توانم بگذارم برای امام زمانم؟ چه قدر می توانم مولایم و سرورم را تبلیغ کنم؟ برای این باید وقت بگذاریم وگرنه اینکه بنشینیم بگوییم آقا دوستت داریم، گریه کنیم، بنشینیم سینه بزنیم که نشد کار. بنابراین خوب دقت کنیم وقتی که می گوییم: مودت، این مودت یعنی چه؟ خداوند می گوید: پیامبر من هیچ اجری نمی خواهم جز مودت. مودت یعنی پای کار بودن. دوستشان داشته باشیم کمکشان کنیم. نه اینکه فقط صرفاً بگوییم: دوستتان داریم. این که نشد کار. بنابراین «لازمه و اثر طبیعی دوست داشتن خداوند، دوست داشتن شماست و ضعف در دوست داشتن خداوند موجب ضعف در دوست داشتن شماست. اساساً نه فقط ضعف ارتباطی ما با شما ناشی از ضعف در ارتباط با خداوند و یاد اوست بلکه همه مشکلات ما و جامعۀ انسانی ناشی از ضعف ارتباطی با خدا و کوتاهی و تقصیر در یاد حقیقی اوست. جد بزرگوار تو یاد خدا را اصل غذای روح و کلید صلاح و پاکی انسان معرفی می کند. در غررالحکم جلد 2 صفحه 415 امیرالمومنین می فرماید: اصل صلاح و اصلاح قلب اشتغالش به یاد خداست. اصل صلاح بدن چیست؟ غذاب خوب بخورد. هوای خوب استنشاق کند. به آن برسی. روح و فطرت غذا احتیاج دارد. کسی که با خدا ارتباط ندارد کسی که مناجات ندارد، کسی که خلوت ندارد، کسی که از خدا لذت نمی برد، کسی که نمازش نماز نیست، خوراک بهش نمی رسد و روح به مرور زمان می میرد. وقتی هم روح بمیرد آدم به هر فسادی کشش پیدا می کند. اگر ما به غذاهای آلوده کشش پیدا می کنیم، به سمت گناه می رویم و گناه برای ما جلوه دارد برای این است که غذا نخوریم. همه ضعیفیم. همه ضعیفیم. می گوید: اگر می خواهی قلب فعال باشد و برود در خانۀ اهل بیت و شما عضو خانواده اهل بیت باشید و در آن گروه باشید، ملحق به خدا باشید باید غذا بخورید با غذا باید جلو بروی. اینکه هر صبح بلند شوی بروی در مغازه تا شب خودت را خفه کنی یا سه شیفت کار کنی به فکر غذای روحانی ات نباشی، وقت نگذاری برای این کارها، خلوتی دعایی مناجاتی روضه ای زیارتی قرائت قرآنی تفسیر قرآنی، فهمی ذکری ریاضتی وقتی قرار باشد نداشته باشی قلب می میرد. غذا به قلب نمی رسد. قلب غذا می خواهد ما جنایت می کنیم وبه آن غذا نمی دهیم. از صبح فکر می کنیم که زن و بچۀ ما فقط شکمشان غذا می خواهد. لباس می گیریم برایشان مسکن بهداشت و...... خودمان را فراموش کرده ایم. زن و بچه مان را در این غفلت غرق کردیم. یک مادر ممکن است اینطوری باشد. صبح تا شب کار منزل ..... چه طور ما یادمان نمی رود صبحانه بخوریم؟ یادمان نمی رود نهار بخوریم؟ یادمان نمی رود شام بخوریم؟ اصلاً شما باور دارید خیلی از ما ها شب گرسنه مان هم نیست، اما عادت کرده ایم. به هر حال شام است دیگر یک چیزی حتماً باید بخوریم. تدارک می بینیم. شکم سیری هم می خوریم. نهار شاید اگر نخوریم هم به جایی بر نخورد. یک صبحانه مفصلی خوردیم تا شام هم اگر نخوریم طوری نمی شود. ولی می گوییم باید بخوریم. نمی شود نخوریم. چرا یادمان نمی رود؟ چرا کارهای فیزیولوژی دیگر یادمان نمی رود؟ ولی چرا غذا خوردن معنوی مان راحت فراموش می شود؟ ذکر گفتیم نگفتیم هم نگفتیم. خلوت داشتیم داشتیم، نداشتیم هم نداشتیم. حضور قلب بود نبود هم نبود. زیارت رفتیم، نرفتیم. قرآن خواندیم، وقتی غذا نمی خوریم روح می میرد. وقتی روح مُرد آدم به هر آلودگی دچار نمی شود. چه طور شما انتظار دارید وقتی به بدن غذا نرسد به هر مریضی دچار شود. وقتی غذای آلوده بخورد به هر مریضی دچار می شود. بنابراین دقت کنید اگر کسی اصل صلاح قلب یعنی یاد خدا نباشد هر جنایتی ممکن است مرتکب شود ولو بهترین آدم باشد. چون غذا نرسیده بهش. ما انتظار داریم بدن بمیرد وقتی غذا به بدن نرسد. همین انتظار را درباره روح باید داشته باشیم که وقتی به روح غذا نرسد هر اشتباهی کند هر گناهی کند هر آلودگی دچار شود. باورمان هم بیاید اینطوری می شود. نگوییم که مثلا این طلبه را ببینید چه کار کرد؟ این آخونده را نگاه کن که چکار کرد! این حزب اللهی چه کار کرد! جبهه رفته بود چی کار کرد؟ وزیر بود چه کار کرد؟ به طلبه آخوند و وزیر و وکیل و ..... کار ندارد. کسی که غذا به او نرسد اثر طبیعی نرسیدن غذا چیست؟ بیماری،
«بدیهی است وقتی غذا به روح نرسد از پاکی و صلاح به ناپاکی و گناه فساد کشیده می شود. پس تو ای محبوبترین نزد خدا! ای مهربانترین نسبت به ما! برای ما دعا کن و دست ما را بگیر تا با خداوند و تو آشتی کنیم که بدون کمک شما هلاک می شویم. هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت/ گر تو شفاعتم کنی زاهل رحمتم. به مادرت فاطمه زهرا سوگند که ما از قهر با خدا و تو رنج می بریم و می سوزیم. به جدت حسین که تو منتقم خون اویی سوگند که ما از این حال خود متنفریم و آشتی و رفاقت با تو را می خواهیم. به خودت سوگند که ما از دست خودمان و اذیتها و جفاهایی که به تو روَا داشته ایم خسته شده ایم. تو از ما دستگیری کن و برای ما دعا کن. ما نیز از درگاه خدا آشتی با خودش و ترا می خواهیم. اما دلهای ما سیاه و قلب ما مملو از دروغ و نفاق است تو برای ما آمین بگو شاید که به اجابت برسد. می دانیم که دعا و خواستن به تنهایی کافی نیست؛ بلکه همت و عمل لازم است. آشتی و رفاقت با تو آنقدر شیرین و حیات بخش است که به شوق آن می خواهیم از گذشته خود توبه کنیم و از این به بعد سعی کنیم که در مرحله اول و قدمهای نخستین ترا نیازاریم و دل مبارک ترا بخصوص هنگامی که نامه اعمال ما را در نزد فرشته ها می خوانی به درد نیاوردیم و نشکنیم و در مرحله بعد دوست داریم ترا شاد کنیم و بر لبان مبارکت لبخند رضایت بنشانیم. چه قدر شیرین است لبخند تو در آن زیباترین چهره و شیرین تر آن است که ما آن لبخند را برلبان تو نشانده باشیم».
ای خدا روزی مان کن که امام زمان از ما راضی باشد. «ما با آشتی با تو در حقیقت می خواهیم با خود حقیقی مان آشتی کنیم. چرا که با قهر و فرار از تو با خود حقیقی مان قهر کرده بودیم و از خودمان فرار می کردیم. آقا جان! دوست داریم که تو در همه صحنه های زندگی ما حضور جدی و حقیقی و زیبایت را داشته باشی تا همه آن صحنه ها مبارک و زیبا باشد. می خواهیم با تو که مظهر معشوق نهایی همه ما یعنی خداوند بزرگ و مهربان هستی با تو ای امام عزیز و ای مهربانترین پدر عالم زندگی کنیم تا هم دنیای آباد و شیرین و پر ثمری داشته باشیم و همه وقتی در آخرت با تو و در کنار تو و زیر پرچم تو محشور شدیم از تو جدا نشویم و حیات طیبه ابدی و دوران زندگی زیبا و جاودانه ای را که خداوند در قرآن توصیف کرده است در کنار تو و اجدادت باشیم. حال که خداوند به حق و به حکم عدالتش اینگونه تقدیر کرده که در روز قیامت که دروازه ابدیت است، هر که با امام و رهبر خویش محشور شود و در برابر محکمه عدل الهی نسبت به رفتار و ارتباطی که با آن امام داشته محاکمه شود و پاسخگوی او باشد؛ دوست داریم با عمل خوب دنیایی مان و با پیوند مثبت و ارتباط گرم و صمیمی که با تو در دنیا برقرار می کنیم پاسخ خوبی برای آن سوالات داشته باشیم و از آن محاکمه سربلند بیرون آییم و وقتی چشمانمان به چشمان زیبا و مهربان تو می افتد سرافکنده و شرمسار نباشیم و لبخند رضایت از ما و پذیرش ما به عنوان فرزندان و همراهان زندگی ابدی ات در جوار رحمت الهی در چهره زیبایت ای طاووس اهل بهشت ببینیم. در حالی دستان ما را با دستان مهربان و گرم و قشنگ خود می گیری و با خود به جایگاه حیات ابدی و در همسایگی خود می بری. آخر پیامبر عزیزمان که رحمه للعالمین است به ما خبر داده که تو در قیامت چگونه برای نجات و بردن دوستدارانت به بهشت ابدی خداوند تلاش می کنی و درحالی که هر یک از معصومین کاری را برای پیروان خود انجام می دهند تو مشغول شفاعت آنان هستی و از آبرو و مقام خود در نزد خداوند برای نجات آنان استفاده می کنی و هیچ کس با تو در این شفاعت مخالفت نمی کند. «و انت الشافع الذی لا ینازع». این در زیارت حضرت است تو شافعی هستی که در قیامت هیچکس با تو منازعه نمی کند وقتی به شفاعت کسی از فرزندانت می روی هیچ کس به شما نمی گوید شفاعت نکن.
«دوست داریم عبادات، درس و بحث تدریس، اقتصاد و سیاست و مدیریت و تعلیم و تربیت و خلاصه همه جا و همه صحنه های زندگی فردی و اجتماعی مان با تو و برای تو و در پیوند با تو با اهداف تو که نجات همه انسانها و ساختن شرین ترین و سازنده ترین زندگی برای همه انسانهای روی زمین است، سپری شود. کدام هدف برای زندگی کردن و صرف عمر و جوانی در راه آن مهمتر و مقدس تر از راه تو و هدفت وجود دارد؟
گر نثار قدم مهدی هادی نکنم جوهر جان به چه کارد گرم باز آید
بزرگترین خسارت که تلخی و غمهای زیادی را در پی خواهد داشت در زندگی این است که عمر و جوانی را بدون پیوند با تو بگذراند. ای خوبترین خوبها! ای گل نرگس! ما تصمیم جدی گرفته ایم به حول و قوه الهی و به دعا و مدد تو اهداف ترا بر اهداف خود مقدم داریم و برای خود هیچ نقشه و تدبیری جز رسیدن به تو و خدمت تو و عضویت در خانواده و حزب تو نداشته باشیم. این بهترین راه و بهترین طریق استفاده از عمر و جوانی و مبارک کردن آن است. ما می خواهیم در این زندگی تاریک پراضطراب و بی نشاط و بی هدف و بی مزه که بدون پدر اصلی و حقیقی مان می گذرد و بدون پیوند با اصل و ریشۀ وجودمان سپری می شود، دست برداریم و به زندگی با معنا و پر معنا، روشن و شیرینی در کنار پدر اصلی مان و در پیوند با راه مقدس و والایش بپردازیم که تنها چنین زندگی و حیاتی است که پشیمانی در آن راه ندارد و زندگی ابدی ما را در کمال خوشبختی تأمین و تضمین می کند. خداوند تو را که محبوبترین و باعظمت ترین مخلوق اویی پدر ما قرار داده است که با وجود تو لحظه ای احساس غربت و تنهایی نکنیم و لحظه ای گرد یتیمی بر ما ننشیند. هرگز در برابر هیچکس احساس کوچکی نکنیم و لحظه ای خود را پوچ و کوچک نبینیم. او خواسته که ما خود و اهدافمان را به بزرگی تو پیوند با تو عزیز و بزرگ کنیم».
این بزرگترین رمزی است که به ما داده اند. قبلاً هم عرض کردم در نظام طبیعت است که انسان با تحویل نگرفتن دیگران، با کمبودهای عاطفی احساس عقده می کند. در نظام انسانی و فطری انسان با داشتن خداوند و اهل بیت که پدران مم و ریشۀ اصلی ما هستند هرگز عقده نمی کند یعنی احساس شکست نمی کند اصلا. برای اینکه ما انسانیم قبل از اینکه حیوان باشیم و انسان پدر و ریشۀ انسانی دارد. مادر ما حضرت زهرا سلام الله علیها است. پدران ما اهل بیت هستند. ما پدر داریم، مادر داریم، شخصیتهای بزرگی داریم. خداوند را داریم که اصل ماست. با وجود خداوند چه کسی احساس می کند که خوار است و احساس ذلت و شکست می کند. چه کسی احساس کوچکی می کند اصلاً ؟ من وقتی امام زمان دارم کوچکم؟ با امام زمان کوچکم؟
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
اصلاً کسی نمی تواند روی من سایه اندازد و جذب کند من را. من جذب تو هستم. ما چرا باید عقده کنیم؟ حال من در زندگی طبیعی و حیوانی ام زنم تحویلم نگیرد یا خانمی شوهرش بی عاطفه باشد و چهار تا حرف هم بزند. نباید فرو بریزد. انسان که فرو نمی ریزد از اینکه یک کسی تحویلش نمی گیرد. ما اگر فرو می ریزیم برای این است که شخصیتهای طبیعی مان قوی تر از شخصیتهای فطری و انسانی مان است. لذا در اجتماع اگر کسی دعوتمان نکرد در یک عروسی هر یک سفره، سر یک تکه غذا، سر این طرف و آن طرف نشستن در ماشین، سر با این یا با آن رفتن، سر اینجا خوابیدن یا آنجا خوابیدن می ریزیم به هم. اینها زندگی حیوانی است. انسان که این نیست. انسان که آسیب نمی بیند. انسان با داشتن یک چنین شخصیتهایی احساس خردی و ضعیف و انفعال و در کنج رفتن و این چیزها را ندارد. این برای چه باید کوچک شود؟ فلان کس تحویلم نگرفت. من به او ابراز علاقه می کنم او تحویل نمی گیرد. نه. چه احتیاجی داریم به این شخص که بخواهد تحویل بگیرد؟ چه احتیاجی به محبت کسی داریم؟ محبت حضرت زهرا کافی نیست برای ما؟ محبت به این شدت از طرف امام زمان کافی نیست؟ پس ما چرا باید احساس پوچی بکنیم؟ یا احساس کوچکی کنیم؟ یا تحت الشعاع کسی قرار بگیریم؟ برای چه آخر؟ ما خیلی عزیزیم. خودمان قدر خودمان را نمی دانیم و تو ای عزیز دل من! خوب دقت کن و این حرف را گوش کن و هیچ وقت از ذهن و قلبت بیرون نیار تا خودت، خودت را بزرگ نبینی هیچ وقت طمع شرافت عضویت و منا اهل البیت شدن سراغت نمی آید. تو اول باید احساس شرافت بکنی. همانطور که جلسۀ قبل گفتم. هوس پریدن با اشراف و بزرگان را بکنی بعد بشوی منا اهل البیت. از اراذل و اوباش دور شوی. از مثل خودمان هم همین طور. از خودمان خوشحال نیاید. هوس بزرگانه بزند به سرمان. اگر این زد به سرمان تازه می توانیم کم کم برویم سمت اهل بیت. نه خیلی عاشق خودمان باشیم و کمالات خودمان. بدبخت میشویم در جا می زنیم و هیچ وقت رشد نمی کنیم. تصمیمی هم نمی گیریم برای رشد و حرکت. نه اینکه اراذل و اوباش را نگاه کنیم و آن الگوی مسخره و از این و آن درس بگیریم و راه زندگی می خواهیم یاد بگیریم. آخر یعنی چه؟ تا وقتی قدر و قیمت خودت را ندانی و خودت برای خودت شرافت قائل نباشی، حرکتی به سمت خانه نخواهی کرد. خانۀ اصلی خودت و بیت خودت. نمی توانی آخر هم از خانه دور می مانی و به خانه نمی رسی. آخر هم می ترسم دستم به خانه نرسد. خیلی دردآور است
«آه آه ان حیل بینی و بین محمد المصطفی.» خوانده ام این تکه را چند بار از حضرت سجاد برایتان. آه آه اگر فاصله بیفتد بین من و پیامبر. خیلی دردآور است، یعنی میدانید یکی موقع ظهور می فهمیم چه قدر اشتباه کردیم؟ بیخود با چه کسی می توانستیم رفیق شویم و خودمان را بردیم کجا. یکی موقع مردن می فهمیم، یکی هم موقع قیامت. به خدا قسم این آتش حسرت از جهنم دردش خیلی بیشتر است که ما کجاها می توانستیم برویم. با چه کسانی می توانستیم رفیق شویم، با چه کسانی می توانستیم رفت و آمد کنیم. بیخود خودمان را تلف کردیم. خیلی دردآور است. اصرارمان باید این باشد از اینها جدا نیفتیم و فاصله نیفتد بین ما آنها. باید دنبال این باشیم. هی خودمان را این طرف و آن طرف سرکار نگذاریم و الکی تلف نکنیم.
«حال که تو تویی و پدر ما هستی حال که بزرگترین افتخار که فرزندی توست داریم چه دلیلی دارد که با افراد پست و غریبه با تو و غفلت زدۀ از تو عمر و جوانی عزیزمان را بگذارنیم. ما از اراذل و اوباش و حتی آدمهایی که مثل خود ما هستند خسته ایم. چرا که مصاحبت و همدمی آنان با ما، ما را کوچک و غمزده و بی انگیزه کرده و مزه و شیرینی زندگی را از ما گرفته است. ما میل به بزرگی و پریدن با اشراف و بزرگان را داریم. کسانی که در مقیاس ابدیت و از چشم خدای عظیم بزرگ باشند نه به چشم ما که حقیر و کوچک که همه چیز را قد و قامت خود و با نگاه کوچک و محدودمان که جز دنیای کوچک را نمی بینید می بینیم. چه کسی شریفتر و بزرگتر از تو و اجداد پاک توست؟ خدای بزرگ بزرگتر از شما را به جامعه بشری معرفی نکرده است و انسانیت اشراف حقیقی جز شما را سراغ ندارد. هر شریفی در مقابل شرافت شما کوچک ویا ناچیز است.
« طَاطَاَ کُلُّ شَریفٍ لِشَرَفَکُم ». در جامعۀ کبیره خدمت حضرات اینگونه عرض می کنیم.
«تو آنقدر بزرگی که جدت امام صادق که بزرگی او را جز خدا و اهل بیت نمی دانند آرزوی خدمت ترا داشتند. تو آنقدر عزیزی که جدت پیامبر و مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها و در پی آنها همه اهل بیت برایت دلتنگی و ندبه ها کردند و همه آرزوی بودن در کنار تو و شرکت در ظهور ترا دارند. وقتی همه اشراف عالم شیفته و طالب و دلتنگ تو هستند ما باید احمق باشیم که جز ترا آرزو کنیم و جز با تو بودن را بخواهیم و به جز تو به کس دیگری افتخار کنیم و عمر و جوانی مان را جز با تو بگذارانیم و به حزب اهداف تو به چیز دیگری پیوند دهیم. هیهات هیهات که ما تصمیم گرفته ایم جلوی خسران عمرمان و محرومیت؟ همیشگی با تو بودن را بگیریم.
بخش بعدی:
توبه و انزجار از زندگی بدون تو
«ما عمر باختگان و عقب ماندگان از قافله دوستانت از همه گذشته خود توبه می کنیم و از همه آنچه که ما را در این مدت دچار سراب و توهمات کرده و استعدادهای الهی زیبا و بی نهایت ما را تلف کرده بیزاری می جوییم. از گناهان و غفلتمان از تو و از شادیهای بدون حضور و رضایت تو که دل تو را در آن شکستیم. از شرکت در مجالس حرام که بوی گند آن فرشته ها را آزرده و دل تو را به درد آورد بیزاریم. از هنری که ما و سایر مردم را از تو دور و غافل کند و ما را در شهوت خیالات و اوهام غرق کند بیزاریم. از محبوبیتی که از سوی غیر تو باشد و تو آن را تائید نکنی و ما را در شهوت خود پرستی و خودبینی اندازد از مقام و مدیریتی که در غیر راه تو و بدون پیوند تو باشد و با آن قدمی در راه تو برنداریم و مانعی از موانع ظهورت را برطرف نکنیم و غمی از غمهای تو و دوستانت را نزداییم و ما را در شهوت قدرت طلبی و جاه طلبی اندازد بیزاریم. از سیاستی که تو در آن حرف اول را نزنی و هیچ پیوندی با تو و اهداف انسانی و مقدست نداشته باشد و ما را آلوده دنیا و چرب و شیرین و حجابهای حزب بازی و حب و بعضهای جناحی و لهو و لعبهای سیاسی و غفلت از وظیفه نظام و انقلاب و پرداختن به امور فردی و سلیقه ای کند و اشرافیت با بیت المال و فراموش کردن مردم مستضعف و زجرکشیده و محروم بکشاند و ما را با دوستی و همنشینی با صاحبان زرو زور و مرفهین بی درد و حمایت از آنها و نشستن سر سفره های رنگین آنها و نیز داشتن چنین سفره هایی که منفور تو و خدای توست سوق می دهد بیزاریم. از لیسانس و فوق لیسانس و دکترا از درس و بحث و تدریس از طلبگی و اجتهاد و متخصص دینی شدن که ما را از تو و دعوت به تو غافل کند و در شهوت و حجاب علم آموزی یا مستی علم اندازد که به فرموده معصوم یکی از اقسام مستیها است و در کنار مستیهایی چون مستی قدرت، ثروت، ستایش و جوانی که در روایت اسلامی آمده بیزاریم. ما درس و بحث و نیز موزه و دانشگاهی را می خواهیم که با تو پیوند داشته باشد و ما و مخاطبین ما را روز به روز به تو و خدایی تو نردیک کند و ما در راه دوستی تو دوستی و رفاقت با تو انس با خدایت یاری کند.
علم و کتاب و سنت بی تو چه ذوق بخشد جام می مغانه هم با مغان توان زد
سبط رسول و قرآن، فهم درست و ایمان چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
فرض کنید سراغ قرآن و دین بدون امام زمان چه لطفی دارد؟ «از کارهای خوب و به ظاهر مقدسمان که چنان ما را به خود مشغول ساخت که از تو و از مظلومیت و تنهایی تو غافل شدیم و مصائب و مشکلات تو را فراموش کردیم و انتظار تو را از خود از یاد برویم و از وظیفه ای خداوند نسبت به تو به عهده ما گذشته غافل شدیم. از اینکه دوندگی های زیادی برای خود کردیم و به اسم اسلام خود را ارضا کردیم و چهره ای مقدس به هم زدیم و اعتباری کسب کردیم، در حالی که هیچ ربط و پیوند حقیقی با تو نداشت و هیچ مشکل و غمی را از تو بر طرف نکرد و شرمسار و بیزاریم».
ماشاالله همه مان آنقدر به فکر اسلام و مسلمین هستیم، 1160 سال است که همه به فکر اسلام و مسلمین هستند، اصل اسلام و مسلمین در زندان غیبت به سر می برد به هر کدام از ما هم بگویند شما دارید چه کار می کنید؟ نمی گوییم آدمهای بدی هستیم. همه می گوییم ما آدمهای خوبی هستیم و مشغول خدمت به اسلام و مسلمین هستیم داریم وقت می گذاریم. عبادت و مسجد و منبر و روضه و جلسات و ......
الان ببینید ما چه قدر خدمت می کنیم به امام زمان. چقدر داریم کار می کنیم؟ پس کو؟ این خدمت ها نتیجه کی می خواهد ظاهر شود؟ هر کدام یک گوشه ای کاری داریم می کنیم دلمان خوش است که داریم کاری برای اسلام و امام زمان می کنیم.
«از این که پشت چهره فعالیتها و دوندگی ها و باصطلاح خدمات علمی و دینی و سیاسی و اقتصادی و پزشکی و مهندسی و هنری و.... چهره بی اراده و بی ارادت نسبت به تو را پنهان کرده ایم و دچار غفلت خودفریبی و غفلت از تو شدیم و با این فعالیتها و سرگرمی ها خودمان را ارضا کردیم و به خود چنین وانمودیم که بدون تو و با غفلت از وظیفه بزرگ الهی و شخصی خود نسبت به تو نیز می توان آدم خوب و مفیدی بود بیزار و شرمساریم».
این مشکلی است که همه ما در کشور داریم در سطح کلان. هر کس هم دارد یک گوشه ای خدمت علمی و معنوی و ..... می کند. بعد می گوید می شود آدمی خوبی بود ببینید. اینها آدمهای خوبی هستند اما با فراموش امام زمان چه طوری ما می توانیم آدمهای خوبی باشیم؟ باید به این سوال جواب قطعی داد واقعا در دل خودمان ببینیم به کجا می رویم؟ واقعا می توانیم جواب درست و قانع کننده به وجدان خودمان بدهیم؟
«و بر عمر تلف شده خود حسرت می خوریم و این را خوب می دانیم برای جبران عمر و جوانی تلف شده فقط و فقط یک راه وجود دارد و آن آشتی و پیوند با تو و اهداف بزرگ و مقدس و انسانی توست که خیر و سعادت همه ما و جهانیان را تامین و تضمین می کند. از اینکه مردم ما را بخاطر خدا و شما دوست داشته باشند و در دلهای آنها به خاطر شما جایی باز کنیم و شهرتی هم بزنیم در حالی که مورد خشم خدا و شما باشیم و هیچ محبوبیتی پیش شما نداشته باشیم بیزار و بیمناک هستیم. همانطور که وقتی شخصی به جد بزرگوارتان حضرت سجاد عرض کرد که من تو را به خاطر خدا و در راه خدا بسیار دوست دارم. حضرت با دست مبارکشان بر فرق خود زدند و به خدا چنین عرض کرد: خدایا به تو پناه می برم از اینکه به خاطر تو محبوب باشم ولی تو از من بدت بیاید. از اینکه با القابی از قبیل آیت الله و حجه السلام و مبلغ دین و استاد و پرفسور و دکتر متخصص مهندس قهرمان هنرمند قهرمان شایسته نمونه سرباز امام زمان، نوکر اهل بیت شیعه صاحب زمان، مدیر و کار گذار نظام و مدیر کل و رئیس و نماینده مجلس و وزیر و ..... خطاب شویم ولی همه آنها القاب بی محتوی و بدون رضایت و تایید و قبول تو باشد و بدون ارتباط حقیقی با تو باشد و هیچ باری را از تو بر ندارد و هیچ غمی را از تو برطرف نکند بیمناک بلکه وحشتزده و خجلیم و در این صورت گرفتار سراب و توهمی بیش نیستیم. گرفتار شهوتی خطرناک و فریبنده با پوشش و لباس خوب و مقدس. چراکه عمرمان را که سرمایه ابدیتمان است در دلخوشی به این القاب و مستی غفلت از تو و مصائب جانکاهت و مظلومیت و تنهایی تو سپری کردیم. بدون اینکه خدمتی به تو و راه تو شده باشد. می خواهم دست از آبرو و اعتبار مقدس و غیرمقدس علمی و سیاسی و دینی خود که چه بسا به اسم و تو برای خود دست و پا کرده ایم برداریم و خود را یکسره از آنها آزاد کنیم و حقیقتا وقف تو باشیم و عمر و استعداد خود را برای تو و رسیدن به اهداف تو صرف کنیم که هیچ یک از اینها بدون عشق و پیوند با تو ارزشی ندارد. مگر همین چیزها نیست که مرا از تو غافل کرد و برای من شهوت و سرگرم غافل کننده ای ساخته که یکسره ترا و وظایفی را که در مقابل تو دارم از یاد بردم؟ حال دیگر تصمیم به آشتی با تو گرفته ایم و این آشتی را عید خود می دانیم. در این عید که عید قربان ماست برای اثبات خلوص نیت و محبت حقیقی مان به تو از همه اعتبارها و سرگرمی ها و دل مشغولی های مقدس و غیرمقدس و علمی و غیرعلمی و فردی و اجتماعی می گذریم و همه را در راه محبت تو قربانی می کنیم که نوبت عاشقی ما فرا رسیده است:
چو باد حرم سرای امام خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشک فام خواهم کرد هر آبرو که اندوختم زذاتش و دین نثار پاک ره آن امام خواهم کرد
به هرزه می گذرد عمر بی ملازمتش به جد و جد اهتمام خواهم کرد
چو سوختم روشنم شد این نکته که عمر در سر این طمع خواهم کرد
شود شود نشود سر در این سودا بطالتم پی تحصیل کار خواهم کرد
چو فیض در طلبش دائما به ناله و آه به جای ورد سحر با امام خواهم کرد
آه یار دوست دارد یار این آشفتگی پوشش بیهوده به از خود
اگر قرار است ما تلف کنیم عمرمان را بهتر است در این راه بگذاریم. اگر قرار است به بطالت باشد بگذارد در این راه باشد. اگر قرار است باطل باشد اینجوری باطلش کنیم. کجا برویم بهتر از این راه؟
«آقا جان! دوست داریم همه وجودمان خالص برای تو وقف تو باشد. دوست داریم کارگر و رعیت تو سرباز و خادم تو و رفیق و همدم تو باشیم و از هیچ کس انتظار فرد و تشکر نداشته باشیم و به تنهایی و غربت خدمت به تو دلخوش باشیم که مزد ما به دست توست نه که تنها فرد ما وجود نازنین تو و همراهی و پیوند با توست.
عصر ظهور حضرت او خواهم از خدا پیرانه سر هوای جوانی است بر سرم مولای من به عرش رسم گرز روی بزم مملوک این جنابم و مسکین این درم من جرعه نوش مهر تو بودم چه در ازل کی ترک آب خورد کند طبع خوب گر باورت نمی شود از این بنده این حدیث از گفته کمال دلیلی بیاورم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر برکه افکنم آن دل کجا برم؟ نامم ز شیعیان و محبان مباد اگر غیر از محبت تو بود شغل دیگرم بال بال و پری ندارم و این طرفه ترکه نیست غیر از هوای منزل سیمرغ در سرم عهد الست بود مرا با ولای تو از شاهراه عمر بر این راه بگذرم ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر من چون رسم به وصل از ذره که از ذره کمترم شکر خدا که سینه از مهر تو پر است کامی که خواستم زخدا شد میرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من ازجام ال جرعه کش حوض کوثرم.
«ما جز ترا نمی خواهیم. با تو غنی و پر افتخاریم و بی تو پوچ و بی ارزشیم. هر چند در نزد مردم محبوب و باارزش باشیم. پدر عزیز! امام مهربان! دست مرا رها نکن و مگذار غرق شهوتهای گوناگون شویم و دردام آنها اسیر توهمات و مشهورات زمانه گردیم که در این صورت هلاک شده ایم. در این دنیای فاسد و پر وحشت و پر فریب و پرتوهم ما را تنها مگذار و با خودت و اهداف قشنگت همراه کن. ای کاش اسم و رسمی نداشتیم ولی با تو باشیم و محبوب و مقبول تو باشیم. ای کاش مثل بسیاری از دوستان خوب و محبوبیت غریب و تنها به عشق تو در خدمت تو مشغول باشیم و برای خدمت به تو و سرمایه گذاری برای تو به چیزی جز عشق تو که تجلی عشق به خداست، نداشته باشیم.
مولای من بیا که هوا خواه خدمتتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم زآنجا که فیض عام سعادت فروغ توست بیرون شدن نمای زظلمات حیرتم
از این پس تو در همه شئون زندگی ما نقش داری و به آنها حیات، نورانیت و زیبایی و معنا می بخشی. تو در راس دعاهای ما قرار داری و در هر کجا و هر لحظه که دعا کنیم و گمان اجابت داریم نخستین چیزی که عاجزانه و از صمیم قلب از خداوند می خواهیم ظهور توست. برای ما نیز مانند امام صادق سخت است که مردم را ببینیم و از دیدن تو محروم باشیم. صدای همه را بشنویم و از شنیدن صدای قشنگ و روح بخش تو محروم باشیم. برای ظهور تو مثل طفلی که والدین خود را در جای بسیار خطرناک گم کرده و با گریه و غم و شیون آنها را می خواند دعا می کنیم. مثل کسی که یتیمی و غم آن را برتمام شئون وجودی خود و دیگران احساس می کند. مثل مضطری که همه راهها به روی او بسته شده است.
حضرت فرمود: اگر کسی به این دعا برسد امام ظهور می کند. اگر شیعیان اینجور دعا کنند بدون معطلی حضرت ظهور می کند. معلوم است که ما تا به حال اینجوری دعا نکرده ایم.
بخش بعدی:
آشتی در مجالس مذهبی و عبادت.
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
شعرهائی که برایتان خواندم از مرحوم فیض است. «ما تصمیم گرفته ایم به عزاداری های خود و هیاتها و اجتماعات مذهبی خود رنگ دیگری.....از انفعالی و تدافعی دست برداریم و به عزاداری با عزت فعال و تهاجمی روی آوریم. همان طور که بسیجیان و دوستان حقیقی تو در دوران دفاع مقدس این چنین بودند و همان طور که نایب بر حقت خمینی عزیز گفت ملت ما ملت گریۀ سیاسی است. پس عزاداری برای جد غریبت لحظه به لحظه و روز به روز عطش آمدن تو را و شوق به دیدار تو را در ما بیشتر و بیشتر می کند و هر چه بیشتر به عزاداری و گریه می پردازیم، دلهایمان را که مشتاق توست. از کینه دشمنان کنونی که مانع ظهور تو و نجات همه مردم هستند پر می کنیم و فقط به داشتن این کینه که کینه علیه دشمنان همه خوبیها و اصلاحات حقیقی است اکتفا نمی کنیم. بلکه به هر وسیله ممکن خود را برای مبارزه با دشمنان تو و موانع ظهورت آماده می کنیم و به خودسازی در همه زمینه ها می پردازیم. ما مجالس خود را به مرکز سازماندهی و بسیج دوستداران و عاشقانت علیه دشمنان خدا و حزب شیطان تبدیل می کنیم. ما تصمیم گرفته ایم که مجالس ما و عبادات ما علاوه بر ایجاد انس حقیقی با خداوند و حضرتت و علاوه بر ایجاد روح عبودیت به مجالس و عباداتی تبدیل شود که گلوی استکبار جهانی و دشمنان تو را فشار دهد و برای همه آنها خطرساز باشد. یکی از لذات و آرزوهای تو، ما و دوستانت این است که مثل اجداد شریفت وجودشان آنقدر برای دشمن خطرناک و فراهم شود که دشمن وجود آنها را تحمل نکند و در عاقبت در حالی که ضربه های سهمگینی که به دشمن تو و دین خدا وارد کرده اند، خون خود را در سر راه عشق به خدا و دین او تقدیم کنند که از دین کم مصرف و بی مصرف که با خدمت به دین خدا و تو برکت و ارزش پیدا نکند بیزاریم.
همین بس است که او را ببینیم ودرپاش پس از محاربه دشمنان شوم مقتول
اگر قرار است انسان در زندگی خود هدفی ارزشمند و حقیقی داشته باشد و عمری را در خیالها و سرابهای مختلف تلف نکند اگر قرار باشد به کمال حقیقی و لایق برسد کدام هدف بالاتر بهتر و ارزشمندتر از رسیدن به خداوند و همسایگی با شما در جوار رحمت اوست؟ و این حاصل نمی شود جز با همراهی حقیقی و شباهت روحی با تو. ما تصمیم گرفته ایم که اگر به قرآن و قرائت آن می پردازیم آن را تنها و بدون معلم و مجری نخواهیم و برای آمدن تنها معلم و مجری آن تلاش صادقانه و خستگی ناپذیر کنیم و با عمل به محتوای آن قرآن تنها و مظلوم را با برداشتن موانع ظهورت و رسیدن به تو از مظلومیت و تنهایی درآوردیم که شما دو یادگار پیامبر هر مهجور و تنها و مظلوم و به قول جدت امیرالمومنین رانده شده هستی».
جمله ای دارد که بعدا به آن می رسیم که حضرت امیر درباره امام زمان می فرماید: تنهای رانده شده است.
«وای بر کسانی که تو و قرآن خدا را از زندگی فردی و جمعی راندند و وای بر ما اگر از آنها باشیم».
بخش بعدی : آشتی در فعالیتهای سیاسی است که انشاالله بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.