ایام، ایام مبارکی است، میلاد های مسعود، با برکت، و بویژه میلادهای مسعود امام زمان که در آستانش هستیم. من فکر کردم که اگر بخواهیم به بحث زیارت عاشورای مان غنای بیشتری بدهیم، بهتر است که این دو جلسه ای را که تا نیمه ی شعبان داریم اختصاص بدهیم به وجود مقدس امام زمان که روح زیارت عاشورا است.
می دانید که در زیارت عاشورا در دو جا در دهان ما گذاشتند این را و فرموده اند این را بخواهید و بگویید که خداوند انتقام سیدالشهدا را خونخواهی سیدالشهدا را، طلب خون حضرت را، به همراه امام زمان نصیب ما کند. بین زیارت عاشورا و امام زمان یک پیوند بسیار بسیار جدی و مستحکمی وجود دارد کسی که با امام زمان پیوندی ندارد. اساساً زیارت عاشورا خوان حقیقی نیست و اساساً عزادار حقیقی نیست. عزادار حقیقی کسی است که از عزا متنفر است. یعنی ناراحت است که این مسئله برایش بوجود آمده. غمگین است که این مسئله برایش بوجود آمده و دوست داشت که این کار ایجاد نمی شد. این مسئله نمی شد. یعنی ای کاش حسین کشته نمی شد. مصیبت می داند حقیقتاً، آن واقعه ای را که اتفاق افتاده. در اول زیارت عاشورا می خوانیم که این برای ما مصیبت بسیار بزرگی است و غم انگیز است. مصیبتی است که در آسمان و زمین همه آن را مصیبت می دانند بر اهل آسمان هم این مصیبت، مصیبت بزرگی است. اگر کسی این را مصیبت می داند و ناراحت است اولین چیزی که از او انتظار می رود این است که روح انتقام در او بوجود آید و روح انتقام یعنی منتقم خواهی.
منتقم کی است؟ امام زمان . «این طالب بدم المقتول بکربلا» کجاست آن طلب کننده ی مقتولی که در کربلا کشته شد؟ لذا انتقام گیرنده ی خون امام حسین ، امام زمان است. بنابراین کسی که اساساً با انتقام گیرنده که دفع ظلم می کند ارتباط ندارد، و صرفاً با خود سیدالشهدا گریه و زاری و دعا و ندبه دارد، او را اساساً نمی توانیم بگوییم عزادار یا زیارت عاشوراخوان است یا با روح عاشورا و زیارت عاشورا ارتباطی برقرار کرده است.
بنابراین یکی دوجلسه جلسه را من در پیوند با امام زمان صحبت می کنم. خواه ناخواه به آن فقره میرسیم که «ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور/ ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی» این دو فقره را ما در زیارت عاشورا داریم که از خداوند می خواهم که روزی من کند که انتقام خون تو را بگیرم به همراه امام یاری شده ی از شما اهل بیت.
در فقره ی دوم می گویم: خداوند انتقام خون خودم را نصیبم کند که بگیرم به همراه امام هدایت مهدی این بحث امشب ما بیشتر به آن جایگاه مربوط است. ولی چون ایام، ایام با سعادتی است و میلاد است و بهتر است ما در نیمه ی شعبان شاد باشیم و در یک جشن شرکت کنیم و پیوندمان پیوند خوبی باشد، این ایام برای پیوند برقرار کردن مناسب است. چون رحم زمانی مناسبی است از این رحم زمانی استفاده می کنیم انشاءالله و از خداوند تبارک و تعالی و از وجود مقدس امام زمان می خواهیم که عیدی ما را در میلاد مسعود امام حسین که انتقام گیرنده ی خونش است، عیدی ما را در میلاد مسعود ابوالفضل العباس که انتقام گیرنده اش است و عیدی ما را در میلاد مسعود حضرت سجاد که انتقام گیرنده اش است و عیدی ما را در میلاد مسعود خودش آشتی با امام زمان قرار بدهد.
من دو قسمت از کتاب آشتی با امام زمان را انتخاب کردم. یکی غمنامه ی حضرت است. در باره ی اینکه ما قهریم با حضرت، ظلم می کنیم به او و برای هفته ی بعد هم آشتی را در نظر گرفتم. که انشاءالله آشتی کنیم با حضرت و دست از ظلمهای مان برداریم، حقیقتاً توبه کنیم و انشاءالله به آغوش حضرت برگردیم.
در قسمتهای قبل از این اعترافی که به درگاه حضرت داریم و خودمان داریم اعتراف می کنیم که به حضرت ظلم کرده ایم. توضیحات کافی را داده ایم. در مورد این که چرا حضرت تنها و مظلوم است؟ و چرا دسترسی به حضرت نداریم؟ حضرت اخیراً به چند تن از اولیاء خدا فرموده اند: من خیلی تنها هستم و خیلی هم مظلوم هستم. و فرموده اند: من هر 24 ساعت یکبار صدا می کنم. «هل من ناصر ینصرنی» یعنی همان حرفی که امام حسین در روز عاشورا زد. هر 24 ساعت یکبار این صدا را می زنم در بین شیعیانم. و تنها هستم دیگر. حالا ما می خواهیم اعتراف کنیم که چه قدر نقش داشتیم در تنهاگذاشتن خود حضرت ،
«حال روی سخنمان با توست. ای امام عزیز! ای تنها منجی ما! ای که آیینه ی تمام نمای خدایی! ای که اصل و ریشه ی مایی!، ای که به ما حق هستی داری! ای حقیقت ما! ای رهبر و سرور ما! ای پدر مهربان تر از مادر! ای غمخوار و مدافع ما! ای پدر مضطرّ ما!»
این تعابیری که به کار بردیم همه اش روایت است. اسنادش را هم ما در کتاب ذکر کردیم .
«تو با این حق بزرگی که به ما داری و با این نسبتی که به ما داری در بین ما مظلومترینی! مظلوم تر از تو وجود نداشته و ندارد. هیچ کس را به اندازه ی تو اذیت نکرده ایم. بیش از هزار و صد و شصت سال منتظر ماندی که تا ما بفهمیم، که بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود. تا بفهمیم بدون تو هیچیم. و کاری نمی توانیم بکنیم .تا باور کنیم که تا تو نباشی همیشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستیم. منتظر ماندی تا برای آمدنت کاری کنیم و موانع را برداریم. منتظر ماندی تا لیاقت پیدا کنیم و دردمندانه و دلسوزانه فرمودی که» این تکه را که می خواهم بخوانم گله ی حضرت است به شیعیان. هزار سال پیش یک نامه ی می نویسد به شیخ مفید و گله می کند و در این نامه می گوید: من عامل غیبت نیستم. خودتان عامل غیبت هستید، شیعیان عامل غیبت هستند، اگر شیعه خواسته بود ما تا به الان ظهور کرده بودیم.
دو تا نکته یادتان نرود: یکی این که خداوند هرگز معطلی بندگان خودش را نمی خواهد و رنج شان را نمی خواهد. یکی امام زمان نمی خواهد. بیش از هر کس دیگری برای ظهور خداوند عجله دارد. کلمه ی عجله غلط است که در مورد خداوند به کار می بریم. ولی این طوری دارم می گویم که خوب بفهمیم و یکی اینکه خود امام زمان عجله دارد و ناراحت است. ظلمی که به حضرت شده این است که حضرت هزار و صد و شصت سال عجله داشته و ما آن پشت نگهش داشتیم. گفتیم: صبر کن حالا زود است. باش ما کار داریم می خواهیم برای خودمان زندگی کنیم. تو فعلاً نیا مایه ی دردسری. بخواهی بیایی، نیا همانجا باش. در پرده بمان. و باش آنجا فعلاً کاری نداریم.
منتظر حقیقی حضرت، خود حضرت است، یعنی حضرت 1160 سال دارد انتظار می کشد که شیعه کاری بکند. ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید، که چرا شیعه باید کاری کند؟ خوب خودشان پا شوند و بیایند. مگر قدرت دست خودشان نیست؟ به دست خداست و امام زمان. همه چیز دست خودشان است. ببرند و بدوزند و بیایند. ولی این شدنی نیست. امکان ندارد چنین چیزی بشود. از سنتهای لایتغیر الهی است که حضور امام باید با خواست مردم بشود و مردم نمی خواهند. خود امام زمان در یکی از گله هایش می گوید: مرا دوست ندارند کسی نمی خواهد مرا .پس عجله ی اصلی را آنها دارند، یعنی خدا. ما هم توپ را انداختیم در زمین حضرت و خدا و به حضرت می گوییم عجل علی ظهورک. بدو بیا، عجله کن. در حالی که این عجله باید از ناحیه ما صورت بگیرد که صورت نمی گیرد.
حضرت هم 1160 سال می گوید من خیلی عجله دارم که بیایم. خوب باز کنید راه را. نشستید سر راه من مانع ایجاد کردید. نمی گذارید بیایم و می گویید عجل علی ظهورک. خدا هم همین را به شما می گوید. شما حالا بنشین دعا کن. الان که هیچی هزار سال دیگر هم دعا کنی (حالا راجع به دعا صحبت خواهیم کرد) تا وقتی که این دعای تو به درد نخورد و دعای توأم با عمل نباشد، هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد.
این یادمان نرود. حالا ببینیم حضرت از ما چه گله ای دارد. حالا جالب است ببینید چقدر مهربان است حضرت. پدر مهربانی که از ما دائم سیلی می خورد و با این سیلی های زیادی که می خورد وقتی می خواهد از ما گله کند، اول دعای مان می کند که آدم شویم و بعد گله اش را می گوید:
«اگر شیعیان ما که خداوند به انجام طاعت موفق شان بدارد.» شیعه ای که موفق به انجام طاعت شود یعنی امام زمانی است. یعنی حتماً منتظر است. یعنی مانع نیست خودش بر سر راه حضرت.
ما مانعیم خودمان. خودمان مانع هستیم. دو تا چیز می خواهد از ما حضرت. می گوید: اگر این دو تا را داشته باشید ما سریع آمدیم. مطمئن باشید که دیگر غیبتی نیست. ظهور خواهیم کرد. خوب دقت کنید. این دو تا چیز را قبلاً توضیح داده ام یک مقدار در بخش اول، اگر کسی بخواهد بفهمد.
«در وفا کردن به عهد ما» عهد امامت خدا عهد گرفته: « السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکّدّه» سلام بر تو ای میثاق خدا که خداوند از ما میثاق گرفت و تاکید کرد رویش.
امام ماست. شوخی است مگر؟ ما در مقابل امام مان مسئول هستیم. قیامت هم مسئول هستیم. در دنیا هم مسئول هستیم. «یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم» روزی که ما هر کس را با امامش محشور می کنیم. ما محشور می شویم فردا با امام زمان چشم در چشم امام زمان می گویند، چه کار کردید شما با این آقا چه کار کردید؟ چه کار کردید برایش؟ می پرسند. میثاق خداست. عهد گرفته خدا از ما. در وفا کردن به عهد ما (2 همدل بودند «اگر شیعیان در وفا کردن به عهد ما همدل بودند مبارکی ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار همراه با معرفت ما به سوی آنها می شتافت» یعنی ما عجله داریم که بیاییم. این دیدار را ما عجله داریم. ما شتاب می کردیم به سمت شان . «پس ما را از آنها پوشیده نمی دارد» علت غیبت، یکی از علل غیبت «مگر همان چیزهایی که از آنها به ما می رسد» همان دردسرهایی که از شما به ما می رسد. سیلی هایی که می آید. مانع هایی که شما درست کرده اید. «و ما دوست نداریم» یکسره از این چیزها از سمت شما به سوی ما می آید. «و از آنها انتظار نداریم» اصلاً انتظار نداریم که اینطوری با پدرشان رفتار کنند.
ما رفتیم پدرمان را انداختیم خانه ی سالمندان و ولش کرده ایم و یکسره برایش بد می فرستیم. این کار ماست. پس حضرت از ما چه خواست؟ اینکه همه مان غیرت داشته باشیم و بیاییم به سر عهدمان با امام زمان و همه مان باهم عهد ببندیم و همدل هم باشیم. تنها نه. همدل، این را اگر ما پیدا کنیم مشکل حل می شود.
«اما ما تاکنون نفهمیدیم و برای آمدنت کاری نکردیم همان طوری که گفتی، اگر ما کاری جدی کرده بودیم تو آمده بودی. پس بی لیاقتی و تقصیر از ماست. بی ارادگی و بی ارداتی از ماست. منتظر حقیقی نبودیم که اگر بودیم به تناسب انتظارمان کار می کردیم. ای کاش ظلم ما فقط همان بود. نه تنها تلاش برای آمدن تو نکردیم و باری از تو برنداشتیم بلکه با گناهان متعددمان نمک به زخم تو پاشیدیم و تو را آزردیم. در هر دوشنبه و پنج شنبه که چشم مبارک تو به نامه ی اعمال مان افتاد با فهرستی از آلودگی ها و گناهان مختلف تو را در نزد فرشته ها شرمنده و غمگین ساختیم. ما نه تها محبتی که تو به ما داری به تو نداشتیم» راجع به محبت امام زمان در بخشهای دیگر مفصل صحبت کرده ایم که حضرت به شدت به تک تک ماها چقدر علاقه دارد. در جلسات قبل هم در این باره صحبت کرده ایم.
«برای این که حتی محبت یک فرزند معمولی به والدین طبیعی که بدن او را به این دنیا آورده اند به تو نداشتیم. زیرا چنین فرزندانی حداقل در گرفتاری و سختی ها کمک به والدین خود می کنند. در بیماری ها و مشکلات آنها را تنها نمی گذارند. آنها را آزار نمی دهند و از خانه بیرون نمی کنند. تا جایی که ممکن است دستورات آنان را اطاعت می کنند و اگر نتوانند و یا نخواهند اطاعت کنند، با بی حیایی و گستاخی در مقابل آنها نمی ایستند و در حضور آنها کارهای زشت و مخالف میل والدین را انجام نمی دهند. اما ما هنوز تو را به عنوان یک پدر معمولی و به عنوان یک عضو خانواده ی خود نپذیرفته ایم. از اینکه تو برای ما پدری می کنی و این همه بلا و مشکلات را از ما برطرف می کنی.» در این باره در کتاب توضیح داده ایم. «غرور و افتخاری نداریم و بلکه ناشکر و طلبکار هم هستیم. در شادی هایمان تو را مثل یک مزاحم بیرون می کنیم و در مجالس شادی ما نیز جایی برای تو وجود ندارد. چراکه آنقدر آلوده است که بوی تعفن آن فرشته ها و سایر مومنین را می آزارد. تا چه رسد به تو که عین نور و قداستی و این یعنی ما تمایلی به حضور در جشنها و شادی هایمان نداریم. اعضای یک خانواده ی معمولی در کنار هم لذت و شادی حلال و مباحی را جای همدیگر را خالی می کنند و به یاد هم هستند ولی ما در چنین لحظاتی یادی از تو نمی کنیم. هر چند می دانیم که همان شادی حلال از برکت وجود مقدس تو به ما رسیده است.
در غمهای ما نیز سهمی نداری. ما غم خیلی چیزها را می خوریم. مسکن، ازدواج، کار، تجارت و.... ما حتی غم اعضای خانواده و فامیل و دوستان را نیز می خوریم و برای برطرف کردن همه این غمها تلاش می کنیم ولی در بین غم های ما از غم تنهایی و مظلومیت تو از مشکلات و اضطرار تو، از گریه ها و ناله های تو سهمی وجود ندارد. ما از غم زدگی تو غمی نداریم بلکه فقط تظاهر به غمگینی می کنیم. تا بی عاطفگی و بی معرفتی خود را نسبت به تو توجیه کرده باشیم. و وجدان خود را آرام کرده باشیم. چراکه اگر غم تو در بین غمهای ما سهمی داشت، تلاش برای رفع آن می کردیم. وقتی می گذاشتیم و با هم تشریک مساعی می کردیم و عملی جدی و موثر انجام می دادیم.
از جدت رسول الله این به ما رسیده که: «من سمع رجلاً منادی یا للمسلمین فلم یجبهُ فلیس بمسلم» هر کس فریاد کمک خواهی مردی را بشنود ولی جواب او را ندهد و به کمکش نرود مسلمان نیست. فریاد کمک خواهی تو و گله ای که از شیعیانت کرده ای بیش از هزار سال است که بلند است و به گوش ما رسیده».
خودش هم فرمود: « من هر 24 ساعت فریاد می زنم.» « و ما تو را که حجت خدا و پدر بر ما هستی را اجابت نکرده ایم. تو هر روز مانند جدّ غریبت حسین ندای هل من ناصر ینصرنی سر می دهی و ما خود را به نشنیدن زده ایم و بی خیال و بدون دغدغه یا به دنبال چرب و شیرین دنیا افتاده ایم یا در پیچ و خم مسائل زندگی خود را گم و یا پنهان و مشغول کرده ایم. انگار که ما را صدا نمی کنی و از ما کمک و همدلی نمی خواهی و نیز فرمود: «مَن اَصبَح و لا یهتمُّ بامور المسلمین فلیس بمسلم» هر کس صبح کند در حالی که به امور مسلمین توجهی نداشته باشد مسلمان نیست.
مهمترین مصیبتی که مسلمین جامعه ی جهانی به آن دچار هستند این است که از تو و رهبری و هدایتهایت محرومند. همه ی گرفتاری های بشر با آمدن تو حل خواهد شد و بدون تو روز به روز به مشکلات و سختی های آنان افزوده خواهد شد. پس مسلمان حقیقی که می خواهد مشمول این فرمایش پیامبر نباشد، باید به اصلاح امور مسلمین توجه داشته باشند و هیچ مصلحتی، هیچ اصلاحی برای امور مسلمین جز ظهور تو وجود ندارد. پس هر کس اهتمام و توجهی به مصلح اصلی و اصلاحات حقیقی نداشته باشد و اقدامی برای برداشتن موانع ظهور نکند در واقع اهتمام جدّی به امور مسلمین نداشته است. آیا ما در حالی که تو و اهداف تو را فراموش کرده ایم و کار جدّیّ و عملی و موثر را برای رسیدن به ظهورت نمی کنیم و هیچ برنامه و نقشه ای برای برداشتن موانع ظهورت نداریم و تو هیچ جایگاهی در برنامه ریزی های زندگی فردی و اجتماعی ما نداریم. می توانیم خودمان را مسلمان بدانیم؟»
ما نحوه ی برنامه ریزی کردن را توضیح داده ایم در کتاب، که ما چطوی برنامه ریزی در سطح کلان و در سطح زندگی فردی چطوری امکان دارد برای ظهور حضرت، بحث کاربردی است. اینها را توضیح داده ایم.
«ما به این نتیجه رسیده ایم که سالهای سال» بگذارید این را اول توضیح بدهم، قسمتی است که بحث ترس از امام زمان اینکه اگر حضرت بیاید چنین و چنان می کند: ببینید امام زمان حدود بیش از دو قرن است که استکبار متوجه یک چنین منجی ای از نظر نوع تاثیرش شده، ببینید در همه ی مکاتب مسیحی ها، یهودی ها، بودایی ها، همه ی مکاتب منجی دارند در کتابهای شان آمده، همه معتقدند که یک منجی در آخرالزمان بالاخره می آید جامعه را نجات می دهد.
هر کس هم یک کسی را معرفی کرده. شیعه هم یک منجی معرفی کرده، اسلام هم یک منجی معرفی کرده . فرق این منجی با منجی های دیگر مشکل ساز شده برای استکبار. از میان همه ی منجی هایی که مکاتب معرفی کرده اند فقط منجی شیعه است که دردسرساز است و دائماً مزاحم استکبار و طاغوتها شده در طی این سالها، یعنی یک کسی هست که آنها موجوداتی درست کرده اند از منجی کسی دسترسی به او ندارد. گفتند: مسیح می آید. خود مسیحی ها می گویند منجی ما مسیح است که برمی گردد. مسیح الان کجاست؟ معلوم نیست. کو مسیح؟
مکاتب دیگر هم برای خودشان کسی را معرفی کرده اند. اما شیعه که معرفی کرده تاریخ تولد دارد پدر دارد، مادر دارد، جایش در عراق مشخص است سرداب دارد. زیارت دارد. دعا دارد. از او دعاهایی بدست مردم رسیده. مردم به او توسل می کنند. پاتوق داشته اینجا. دستور داده که برایش مسجد جمکران بسازند. جمکران ساخته اند. مردم چند هزار نفر بلند می شوند می روند جمکران با او ارتباط برقرار می کنند. می بینند او را آنجا. او به ملاقات مردم می رود. حاجتهای شان را برآورده می کند. قرض های شان را می دهد. مریضی های شان را شفا می دهد. حضور دارد. یک منجی است که حضور دارد. وجود دارد. موثر است. نامه می نویسد. مثل نامه ای که برایتان خواندم. خط سیاسی می دهد. مراجع را درست می کند. مراجع تقلید نمایندگان او هستند. مردم به احترام او به مراجع احترام می گذارند. به عشق مراجع را قبول می کنند. تاثیر سیاسی دارد، دردسر می کند برای استکبار. در جریان تحریم تنباکو، مرحوم میرزا می رود در سرداب امام زمان، آنجا امام زمان را ملاقات می کند می گوید به شاگردش مرحوم مشارکی. می گوید: نشستم توسل کردم حضرت آمد و فرمود تحریم تنباکو را بنویس. یک خط نامه است. در کتاب توضیح داده ام: الیوم استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است بأیّ نحوٍ کان. یک خط. چه اتفاقی می افتد زمان ناصرالدین شاه؟ تمام توتون و تنباکو و قلیانها را می ریزند و می شکنند و آتش می زنند. ابرقدرت انگلیس به زانو در می آید طرح اقتصادی اش. تمام شد. یک خط.
آنها می گویند این امام زمان کیست؟ که این دردسرها را درست کرده. چند میلیون جمعیت اسمش که می آید همه یک دفعه شاخ می شوند برای انگلیس. شاه، شام مملکت، قَدَرَ قدرت، سلطان بن سلطان و.. .. سلطان صاحبقران، آنجا نشسته سفارش قلیان می دهد. زنش می گوید: همه ی قلیانها را شکستیم. غلط کردید شکستید. کی گفته بشکنید؟ همان که گفته من به تو حلالم. فتوا داده که قلیان حرام است. حرام. تمام شد. یعنی شاه نفوذ ندارد آنجا اصلاً. یک امام زمان غایی که هیچ کس تا به الان دسترسی به او پیدا نکرده از آمریکا و انگلیس و ... اینهایی که می خواهند ببنند او را که ندیدنش تا به حال که کی هست این آقا؟ جایش کجاست؟ چطوری است؟ ولی اینقدر حضور دارد که یک شاهی که نوکر ماست را راحت می زند زمین. بعد یک انگلیس ابرقدرت را این طوری سیلی محکم می زند در گوشش و تودهنی می زند و پرتش می کند آن طرف.
که این چه منجی است که اینقدر حضور دارد؟ مسجد می دهد می سازند. مرجع درست می کند. مرجع شان خط می نویسد. پدر ما را درمی آورد. عراقی ها را راه می دهند. جنگ عراق و انگلیس داشتیم ما. عراقی ها را..... این همه انگلیس را کشتند اینجا. این چه مرجعی است که این همه دردسر درست می کند؟ این چه منجی است؟ که این طوری است؟
بعد یک دفعه انقلاب اسلام که در بخش انقلاب اسلامی و امام زمان توضیح مفصل دادیم در کتاب. انقلاب اسلامی می شود که دیگر بدتر. می بینند یک منجی ای که هیچ جایی نداشت. یک آدم تنهایی که مخفی بود یک مسجد جمکران داشت. چهار تا مسجدی و سردابی و یک مسجد سهله و مسجد کوفه ای داشت، این منجی آمده کشور گرفته از دست ما. آمده شاه را برداشته انداخته بیرون.
حالا مرحوم کوثری می گفت: من خدمت آقای فاضل، حضرت آیت الله فاضل لنکرانی و چند نفر دیگر بودیم، این داستان نقل شده آنجا. یک کسی آمده بود به امام امت در نجف اشرف گفته بود: آقا شما چه می گویید که شاه باید برود، شما یک مستاجر را نمی توانی از خانه ات بلند کنی، نشستی در نجف می گویی شاه باید برود. امام نشسته بود و هیچی هم نگفت. من فکر کردم که نشنیده بود، دوباره به او گفتم. یک دفعه امام سرش را بلند کرد و گفت: آقا مگر حضرت بقیه الله به ما بیخود دستور می دهد؟ بیخود به ما می گوید؟ مگر خلاف می گوید؟ او فرموده: شاه باید برود. یک منجی این طوری که با یک کلمه ی باید برود، باید برود. تمام رفت. یک منجی این طوری. کی باور می کرد انقلاب اسلامی را در مملکت؟ کی باور می کرد پیروز بشود؟ کی باور می کرد در این مملکت که شاه هست، ارتش هست، ساواک هست، آمریکا هست. یک دفعه مردمی که در خیابانها، اینها 50 سال زحمت کشیده بودند فاسدشان کنند یک دفعه بروند جلوی شاه بایستند یک دفعه تیر بخورند، گلوله بخورند، حرف از اسلام و امام زمان بزنند. کسی باور می کرد مگر؟ مگر این شوخی است؟ با دو دو تا چهار تا جور در می آید؟ میلیون جمعیت تکان بخورند یک ملت؟ 35 میلیون نفر بگویند. ما با یک نفر کار داریم فقط؟ دور یک نفر جمع می شویم؟ برای یک نفر حاضریم خون بدهیم؟ آن هم برای نائبش؟ حالا خودش دیگر بماند. کی فکرش را می کرد؟ درد سر درست کرده یک چنین منجی برای استکبار.
به قول یکی از بزرگان، پرونده هم دارد. حضرت بقیه الله پرونده دارند اتاق دارند آنجا .برایش کلی ردّ پا درست کردند. یک عکس به قول خودشان فقط کم دارند که بگذارند روی پرونده اش. آنجا دارند کار می کنند.
200 سال است از ما جلوترند دشمنام ما در برخورد با امام زمان. کارشان چی بوده؟ کارشان ایجاد تنفر و ترس از امام زمان در سراسر جهان. شما نگاه کنید درست یکسال بعد از انقلاب، حدود یکسال پس از انقلاب فیلم داموس ساخته شده. مردی که آینده را دید.
شما ببینید امام زمان در تصویر می آید در صحنه می آید و شروع می کند به جنگیدن. کاش فرصت بود بیشتر توضیح می دادم حالا در کتاب توضیح داده ام، تحلیل کردیم فیلم را که می آید جلوی اینها را می ریزد به هم. بعد یک صهیونیست خبیث مثل .....؟ می آید در آخر فیلم می گوید: بیایید دعا کنیم که چنین کسی نیاید.
آی مردم! سه ما ه تمام هر شب این فیلم را نشان دادند که مردم را بترسانند.
سه ماه نشان دادن یک فیلم برای چیست؟ چقدر ترس از این منجی دارند. چه ککی افتاده به اینها از این منجی از این انقلاب؟ که اینها اینقدر دستپاچه شده اند؟ خیلی دستپاچه شده اند. ترس برشان داشته حسابی.
برداشته اند سی دی های کامیپوتری یا مهدی و فیلمهای مختلف مثل آرمان گدون، طالع نحس، جنگیر و......
مفصل ساخته اند که مردم آماده شوند برای تنفر از این. یعنی متنفرتر شوند.
به اسم حضرت مهدی فیلم می سازند یک کسی هم می آورند. گفتند: این پسر پیغمبر خداست. از بچه های اوست. در مکه ظهور می کند. ؟ می گوید: پیامبر دعا کنید که نیاید. اگر بیاید علیه او متحد شویم. تنفر جهانی. در شیعه هم موثر بوده طی این 200 سال. تاثیرش هم در خودمان نگاه کنیم. همه از حضرت می ترسیم. می گوییم: الان اگر من با حضرت روبرو شوم، حضرت شمشیرش را می کشد و گردن مرا می زند. این را می کشد آن را می کشد. این حرفها مال بچه هاست. برای چی می کشد حضرت؟ الان هم که گله دارد، دارد دعا می کند حضرت. پدر که نمی آید بچه هایش را بکشد. پدر فقط از دست بچه هایش حرص و جوش می خورد. چرا بترسیم؟ چرا به جای اینکه رفیق شویم، دوست شویم، به جای اینکه برویم در آغوش پدرمان برویم آشتی کنیم. برویم سرمان را بگذاریم روی زانویش بگوییم اشتباه کردیم غلط کردیم.
برای چی بترسیم از آقا؟ بگوییم: آقا ببخش ما را. راه بده می خواهیم بیاییم جبران کنیم. می خواهیم از یک مقدار از عمر و بدبختی و بی برکت مان که مانده درست مصرفش کنیم. خودت کمک کن که درست مصرفش کنیم. چرا بترسیم؟ چرا به جای اینکه برویم در خانه ی خودش بترسیم؟ بگوییم آقا اگر بیایید چنین می کند، چنان می کند. برای چه بترسیم؟ به هر حال ما هیچ راهی جز اینکه برگردیم در آغوش حضرت نداریم. برگردیم در آغوش خودش. اگر می خواهیم اشتباهات مان را جبران کنیم هیچ راهی نداریم. یک پدر مهربان داریم که ما را قبول دارد. می پذیردمان. با همه ی اشتباهات و بدبختی مان، همین نفر است که ما را قبول می کند. بابا و ننه هایمان نمی پذیرند اگر این همه جنایت بخواهیم بکنیم. فقط امام زمان است که ما را می پذیرد. اوست که دلشوره و ناراحتی دارد برای ما.
«ما به این نتیجه رسیده ایم که سالهای سال بیخود از تو و ظهورت می ترسیده ایم. عده ای نادان ما را از تو ترسانده بودند که اگر بیایی با شیعیانت چنین و چنان می کنی. تویی که در زیارتت چنین خطاب می کنی.
«ظفرالله بنصره المومنین و بنصره الدین و اعزاز المومنین و الانتقام من الجاحدین المارق». خداوند تو را برای یاری کردن دین و عزیز کردن مسلمانان و انتقام از منکرین سرکش ذخیره کرده است. و نیز تو را احیا کننده ی مومنین و عزیز کننده ی دوستان، گشاینده ی گرفتاری و از بین برنده ی اندوه و برطرف کننده ی بلاها خطاب می کند.» اینها حقیقت حضرت است.
برای چی می ترسیم از او؟ در این خطابها چیزهایی است که اجداد پاکت و اولیاء از ما خواسته اند که تو را این گونه خطاب کنیم. و قطعاً درست و به حق فرموده اند. پس ما بیخود و بیجا از تو می ترسیده ایم و با این ترس بین تو و خودمان فاصله ی غم انگیز و خسران آمیز ایجاد کرده بودیم. ما فهمیده ایم که باید به جای ترس از تو از خودمان و نفس اماره مان بترسیم که مبادا ما را فریب دهد و ما را به جهنم جدایی و فراق از تو و به عذاب و نکبت قهر و غفلت از تو و فراموشی وظایفی که در قبال تو داریم بیندازد.
ما هر چه می کشیم از خدعه ها و فریبهای نفس خودمان است که با وجودی که تو و مقام آسمانی ات را و نسبت پدری ات را با خودمان خوب می شناسیم، باز ما را از تو جدا می کند و بین ما و تو دو به هم زنی می کنند و امر را چنان بر ما مشتبه می کند که به جای ترس از خود، ما را به ترس از تو وا می دارد. ترس از تو و مدارا و دوستی با خودش کشانده است. به طوری که به جای فریاد و نهیب بر او و خیانتهایش بر سر خداوند فریاد می کشیم که چرا تعجیل در ظهور نمی کند؟ و بر سر تو فریاد می کشیم که چرا ظهور نمی نمایی؟ این نفس خبیث با تنبلی ها و تن پروری ها و کسالتهایش ما را از خدمت و حرکت به سوی ظهورت باز داشته و موجب هدر رفتن و معطلی استعدادها و توانایی های ما شده است و این خیال خام و دروغ بزرگ را به ما تحمیل کرده است که خداوند و ترا عامل تاخیر و معطلی ظهور بدانیم.
در واقع با ما کاری کرده که بدون اینکه کاری کرده باشیم و لیاقتی داشته باشیم برای ارضاء تنبلی ها و بی ارادگی های مان چنین وانمود کنیم که طالب تر هستیم و منتظر توأیم و خود را برای آمدن تو آماده کرده ایم و بعد با جسارت و بی ادبی به غیبت تو اعتراض کنیم. «تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از چه می نالی و فریاد چرا می زنی؟» همه تقصیر خودمان است .«غافل از اینکه عامل اصلی نیامدن تو همان طور که در نامه ات به شیخ مفید (رحمت الله) فرموده ای، خود ما و بی همتی ها و همدلی نکردن های ما برای فراهم کردن زمینه ی ظهورت و برداشتن موانع آن است و این نفس سرکش و خیانتکار و این دشمنترین دشمن ماست که همه ی مسئولیتها را به گردن تو انداخته و خود را از هر تلاش و همتی معاف کرده و ما را به حل شدن و پیگیری مسائل دنیا ترغیب و تشویق می کند و از منجی و پدر ما و نیز آخرت و حیات ابدی مان غافل کرده است.
ما عمر و جوانی و مال خود را بی برکت و نامبارک کرده ایم. چرا که چیزی از آن را برای تو و اهداف مقدس تو که نجات خود ماست، اختصاص نداده ایم. آری ما هنوز عاطفه و مهربانی یک فرزند معمولی به پدرش و حتی یک دوست معمولی را به تو نداریم. با اینکه این کلام پیامبررا شنیده ایم که فرمود: « لا یومن عبدٌ حتّیّ اکون احبّ الیه من نفسه و یکون عترتی احبّ الیه من عترته و یکون اهلی احبّ الیه من اهل و تکون ذاتی الیه احبّ من ذاته» هیچ بنده ای ایمان به خداوند ندارد تا اینکه من محبوبتر از خودش در نزد او باشم و عترت مرا بیش از عترت خودش و خانواده ام را پیش از خانواده ی خودش و ذات مرا بیش از ذات خودش دوست داشته باشد.
ما دوستان و خانواده ی خود را بیشتر از تو دوست داریم. زیرا آنها سهمی از وقت، مال، فکر و دل ما را می گیرند. در حالی که در زندگی ما چیزی از اینها به تو اختصاص ندارد. مگر اندکی که آن هم برای ارضای خودمان و آرامش وجدان است. اینها همه دلیل آن است که ما در حقیقت از عمق وجود مشتاق تو نیستیم. مشتاق تو امیرالمومنین است که وقتی در باره ی تو سخن می گوید برای آمدن تو دعا می کند و از شوق تو آه می کشد و می گوید: چقدر مشتاق دیدار او هستم.
مشتاق تو امام صادق است که دهها سال پیش از تولد تو در دعای ندبه چنین می گوید: «عزیزٌ علیّ ان اری الخلق و لا تُرُی» سخت است بر من که مردم را ببینم ولی تو دیده نشوی. ولی ما برای تو دلتنگ و بی قرار نمی شویم. وقتی به عمر بی برکت خودمان نگاه می کنیم حتی دقایقی هم سراغ نداریم که دوری و فراق تو و ندیدن و غیبت تو ما را دلگیر و افسرده کرده باشد. و برای ما دل مشغولی حقیقی و یا بی تابی و بی قراری آورده باشد.»
بخش بعدی در باره ی دعاست در باره ی دعا یک نکته ی حساس را عرض کنم. امام صادق می فرماید: اگر کسی به دعا برسد اگر امت اسلامی به دعای حقیقی برسند. حضرت ظهور می کند. بین ظهور و دعا هیچ فاصله ای نیست. خود امام زمان هم به دعا تاکیده کرده اند که اگر از مردم دعا بلند شود، حضرت ظهور می کند. علت اینکه دائماً می گوید شیعیان دعا کنند یعنی چی؟
یک دعای خاصی است که در کتاب توضیح داده ام یعنی چی؟ اگر مردم بتونند هر یک نفر به اینجا برسد که این طور دعا کند. اینقدر زیاد زحمت ندارد. هر کدام از ما خودمان را لااقل اینقدر می توانیم بسازیم. که یک دعای این طوری کنیم. اگر مردم همگی با هم این طوری دعا کنند. حضرت می گوید: دیگر ما آمده ایم. «نه صبحها در میان گریه کنندگانت گریه ی می کنیم و نه غروب جمعه که دلها از نیامدنت غمگین است ناله ی فراقی داریم.
در دعای ما سهمی نداری و آن هم به دلیل همین بی معرفتی و بی اشتیاقی ماست. اگر اشتیاقی وجود داشت، اگر سوز دل و رنج فراقی بود، آن طور که برای حاجات خود و نزدیکان مان دعا می کنیم برای آمدنت دعا می کردیم.»
توضیح داده ام که دعا چه دعایی است. حالا گوش کنید. «اگر دعایی هم می کنیم از سوز دل و صمیم قلب نیست. با اینکه یگانه فاجعه ی اصلی و حقیقی جامعه ی امروز و دیروز ما نبودن تو در بین انسانها و محرومیت از رهبری و پدری توست. اما ما هنوز با دل و جان مان این فاجعه و مصیبت را درک و باور نکرده ایم. و به همین دلیل مثل یک انسان مصیبت زده و بلادیده که راه به جایی ندارد با سوز دل عاجزانه، حل مشکل رفع مصیبت را از خدا می خواهد برای تو و برطرف شدن موانع ظهورت دعا نمی کنیم. دعاهای ما بیشتر کلیشه ای و رسمی است، لقلقه ی زبان است. و برای رفع تکلیف و وظیفه است.
وقتی خودمان یا همسر و فرزندمان یا یکی از نزدیکان مان به یک بیماری سخت که پزشکان از علاج آن عاجزند مبتلا می شویم یا خواسته ای داریم که از راههای عادی نمی توانیم به آن برسیم دچار اضطرار و سوز دل و دلشکستگی می شویم و در این حال است که یکسره با اصرار فراوان به دعا و نذر و نیاز می پردازیم و شب و روز در خانه ی شما و اهل بیت علیهم السلام را می زنیم و با اصرار فراوان و با عجله و شتاب رفع بیماری و مصیبت یا برآورده شدن حاجات را می خواهیم. به طوری که اگر به خواسته ی خود نرسیم از خدا و شما دلگیر می شویم و چه بسا با بی ادبی و نمک نشناسی با شما قهر می کنیم. ما حتی برای رسیدن به خواسته های مان دست به دامان هر کس می شویم که او برای برآورده شدن حاجات ما دعا کند. ولی افسوس که چنین حالاتی را در نبود تو نداریم و غیبت تو هنوز برای ما یک مشکل و یک مصیبت نیست که چنین برای رفع آن دعا، و در این دعا اصرار و پا فشاری کنیم.
درواقع ظهور تو برای ما یک حاجت اصلی و ضروری نشده است. اگر در جریان این بیماری کسی به ما بگوید که شما به جای دعا و راز و نیاز به فکر درمان باشید. و راههای موجود پزشکی را طی کنید. می گوییم همه ی راهها را رفته ایم و به هر پزشکی که ممکن بود کاری کند، مراجعه کرده ایم و به نتیجه نرسیده ایم و حالا درمانده و عاجز و خسته و شکسته به در خانه ی خدا آمده ایم تا بیماری را شفا دهد و به عبارت دیگر حالات دلشکستگی و سوز دل زمانی دست می دهد که راههای عادی و معقولی را که خدا قرار داده رفته باشیم و به نتیجه رسیده باشیم.
یعنی به وظیفه ی عملی خود عمل کرده باشیم و ناکام مانده باشیم. اما ای پدر مهربان و مضطرّ ما! ای غمگین و تنهای ما! ما برای پایان یافتن غیبت تو که پایان همه ی غمهای بشریت است، با تنبلی و کسالت فقط به دعا مشغول بودیم ولی به هیچ یک از وظایف عملی که نسبت به تو داریم نپرداخیتم. وقتی از طرف خداوند یا خود تو یا بعضی از دوستانت از ما سوال شود چه کار مهمی برای ظهور انجام داده اید که حالا دعا می کنید؟ جوابی برای گفتن نداریم. ما از معصومین آموخته ایم که بدون اینکه به وظایف خارجی و شرایط و علل یک کار بپردازیم دعا نکنیم» از حضرت رضا پرسیدند: آقا دعا برای فرج یعنی چی؟ فرمود: اطاعت از حضرت. دعا یعنی اطاعت از حضرت. دعا عمل است.
«زیرا خداوند حکیم است و برای هر کاری اسباب و علل قرار داده است. از رسول خدا آموخته ایم که «الداعی بلاعمل کالرّامی بلا وتر» کسی که دعا می کند و عمل نمی کند مانند کسی است که با کمان بدون زه تیراندازی می کند. با اینکه می دانیم ظهور تو نیاز به مقدمات خارجی دارد و برای رفع موانع آن و تحقق آن مقدمات خود ما باید فعالیت کنیم. اما اقدام جدی نمی کنیم و بیشتر دست به دعا برداشته ایم مثل قوم بنی اسرائیل که به موسی گفته اند: «فاذهب عنک و ربک...قائدون» تو خودت و پروردگارت بروید و با دشمنان بجنگید ما همین جا نشسته ایم، انتظار داریم که خداوند یا خودت موانع ظهور را برطرف کنید ولی ما کاری نکنیم و به دعاگویی مشغول باشیم.
این بخش بعدی است در مورد بی رغبتی به خدمت به حضرت و اتلاف عمرمان. «جدّ گرامی ات امام صادق در مورد تو فرمود: «لَو اَدرکته لخدمتُه ایّاّم حیاتی.» اگر او را درک می کردم تمام ایام زندگی خود را به او خدمت می کردم. امام صادق معصوم و حکیم است و سخنی را به گزاف نمی گوید. شخص با عظمت خواهان به خدمت توست و خدمت ترا برای خود غنیمت می داند. ولی ما عمری را در غفلت و بی توجهی نسبت به تو گذرانده ایم.
مگر تو حضور نداری؟ مگر تو امام زمان ما نیستی؟ مگر با ما زندگی نمی کنی؟ یعنی درک تو و حضور تو برای ما برآورده شده است.» چون حضرت فرمود: اگر من درکش کنم در زمان من باشد من می روم به او خدمت می کنم. حالا حضرت در زمان ماست، پیش ماست پدر ماست، ولی ما مثل امام صادق میل به خدمت نداریم. حضرت عباسی شده فکر کنیم یک مقداری از این عمرم را، مقداری از این 24 ساعت را بگذارم خدمت حضرت کنم؟ «پس چرا به فکر خدمت تو نیستیم؟ چرا بودن تو را با نبودن تو به یک معنا گرفته ایم؟ و خود را از وظایفی که نسبت به تو داریم راحت کرده ایم؟» بحث خدمت، بخشی را در آخر کتاب باز کرده ایم به نام خدمت در انتظار. گفتیم الان در زمان غیبت، و این زمانی که الان داریم یعنی عصر ظهور خدمت به درد نمی خورد.
این را خوب دقت کنیم. الان کسی با روحیه ی خدمت به اسلام و مسلمین نمی تواند به امام زمان برسد. باید حتماً آن طوری که امام امت فرمود باشد. خدمت در انتظار. یعنی با روح انتظار باید خدمت کند. این همه دارند خدمت می کنند. فایده ندارد، رنگ ندارد. خدمت می کنیم، پول خرج می کنیم، وقت می گذاریم ولی هیچ تاثیری ندارد، یا کم تاثیر است. پیوند ندارد با امام زمان.
ما باید یاد بگیریم هر خدمت تان فقط به امام زمان پیوند بخورد. توجه داشته باشیم. وقتی می گوییم خدمت، یک کسی نگوید 4 سال ،5 سال است دارم هیئت داری می کنم. خوب این هیئتی که داشتید چقدر توانسته مردم را و خودتان را آماده کند؟ چقدر توانسته ضربه و سیلی به استکبار برند؟ چقدر توانسته از مسائل فرهنگی را بسط دهد؟ چقدر اعضایش بیمه شدند از نظر مسائل فرهنگی؟ این خدمت است. خوب دقت کنید که منظور از خدمت چیست؟ حالا آنجا توضیح داده ام.
«چرا پنهان بودن ترا یا نبودن ترا به یک معنا گرفته ایم؟ و یکسره خیال خود را از مسائلی که نسبت تو داریم راحت کرده ایم؟ شاید هم خود را به غفلت زده ایم. بهتر از تو چه کسی وجود دارد که به او خدمت کنیم و به عمر و جوانی مان ارزش و برکت دهیم؟ خدمت به تو یعنی زیباترین و عالی ترین شکل گذران عمر، با تو بودن یعنی زندگی حقیقی، یعنی حیات طیبه ی انسانی، یعنی جاودانه شدن. با تو بودن یعنی ارزش ابدی زندگی. افسوس که عمر را بدون تو تلف کردیم و جوانی را در مستی غفلت از تو گذراندیم. افسوس که رفاقت و همنشینی رفیق خوب و مهربانی مثل تو و دوستان تو را از دست دادیم و به رفاقت امثال خودمان و یا اراذل و اوباش دل خوش بودیم و خود را از نشاط و شادی با تو بودن محروم کردیم. این حق دل ما بود که با دلبری چون تو پیوند داشته باشیم. اما خودمان به دل مان ظلم کردیم و مایه ی آرام و حیات و شادی او را از او گرفتیم و راه اضطراب و غم و افسردگی را به رویش باز کردیم. آنچه برای ما مهم است این است که در نزد هر کس و هر مجلسی خوب و زیبا جلوه نماییم و خود را برای خوشایند این و آن آراسته می کنیم. ولی به اینکه تو چگونه ما را می پسندی و چگونه ما را دوست داری، توجهی نداشته ایم. ما همیشه در محضر تو آلوده و زشت حضور یافته ایم و با بوی بد باطن مان تو را آزرده ایم.»
این قسمت هم، دو صفحه مانده راجع به این تمام شود. غفلت در بعد اقتصادی است .«غفلت از تو در همه ی ابعاد زندگی ما وجود دارد. در بعد اقتصادی برای خواهش ها و اهداف خود هر چه توانسته ایم و خواستیم هزینه کرده ایم. و چه بسا به بیت المال نیز دست درازی کرده ایم. ولی برای اهداف تو و رفع موانع ظهورت و تبلیغ و شناساندن تو به مردم جهان سهمی را در اموال خود در نظر نگرفته ایم. بعضی از ما حتی حق واجب الهی تو که در اموال ما به عنوان خمس وجود داشت از تو دریغ کرده ایم و با مال حرام و غصبی و بدون اجازه ی از تو آن را برای خود و خانواده مان صرف کردیم و به تو و سادات فقیر ظلم کردیم با اینکه این پیام تو به ما رسیده بود که» دو تا حدیث است از امام زمان است.
«لعنته الله و الملاکه و الناس اجمعین علی من استحلّ من الموالنا» لعنت خدا و فرشتگان و همه ی مردم بر کسی که مال ما درهمی را بدون اجازه بخورد.» امام زمان آدم را لعنت کند یعنی چی؟ « و نیز فرمودی: من اکل من اموالنا شیئاشیئاً فانّما یاکلُ فی بطنه ناراً فسیصلی سعیراً» هر کس چیزی از اموال ما را بخورد هر آینه شکم خود را از آتش پر نموده و بزودی در آتش افکنده خواهد شد. ولی ما به این لعنت تو توجهی نداشته و نداریم واز این خشم تو که خشم خداست، نترسیدیم و حق مسلم تو را که باید در راه خودت و برای تبلیغ تو صرف می شد، از تو دریغ کردیم. چه رسد که بخواهیم از مال خود برای تو صرف کنیم. با اینکه می دانستیم خشم و لعنتی که در کلام توست به این دلیل است که اگر همه ی مردمی که به اموال آنها خمس تعلق می گیرد خمس مال خود را پرداخته بودند این همه فقیر و گرفتار در جامعه پیدا نمی شد و این همه جهل نسبت به دین وجود نداشت،» چون خمس یکی از مواردش تبلیغ دین است. تبلیغ خود امام زمان است. «این همه جهل نسبت به دین وجود نداشت. و بازار تبلیغ دین رونق بیشتری داشت ولی باز قساوت و بی حیایی در خمس تصرف کردیم.»
بخش بعدی مربوط به عزاداری ها و هیئت ها و مجالس ماست. غفلت در عزاداری و عبادت «ما در عبادات خودمان نیز از تو جدا بودیم. اگر عزاداری کردیم منتقم خون حسین و سایر اهل بیت یعنی تو را فراموش کردیم. عزاداری یعنی کینه ی مقدس داشتن از قاتلان حسین و اهل بیت کینه ی حقیقی و عزای حقیقی آن است که روح انتقام از دشمنان آنان را تحریک و تقویت نماید. داشتن روح انتقام مقدس یعنی طلب و تمنای منتقم حقیقی که تو باشی. ولی ما سالها عزاداری کردیم و تمنا و تحریکی برای کمک به تو و قدم راه برطرف کردن موانع ظهورت در ما ایجاد نشد.
حتی در بعضی از هیئتها و جلسات عزاداری سابقه دار و پرخرج و با اسم و رسم وقتی سخنرانی که از دوستان تو بود، خواست که حضار را به یاد مظلومیت تو و مبارزه با استکبار جهانی که مانع ظهور توست، بیندازد. مسئولین هیئت ناراحت شدند و گفتند: آقا بحث را سیاسی نکنید. شما روضه ی خود را بخوانید و بروید. مردم فقط روضه و گریه میخواهند آری عزاداری مان نیز ما را به تو نزدیک نکرد و کینهای از دشمنان کنونی تو در ما ایجاد نکرد.»
یک شهوترانی شده برای ماها که برویم شهوت مان را ....... و گرنه کاری به امام زمان و منتقم و عزای حقیقی نداریم. دکانی شده که خیلی ها بروند سرشان را گرم کنند « شما از ما خواستید که مجالس ذکر شما محل سازماندهی و بسیج شیعیان و محبین شما علیه دشمنان تان و دشمنان دین خدا باشد. ولی....»
در این باره ما مفصل صحبت کرده ایم. حالا اینجا یک تکه ای گفتیم. ولی در کتاب جای دیگر مفصل صحبت کرده ایم. «ولی بیشتر مجالس ما خطری برای استکبار جهانی ندارد و گلوی آنها را فشاری نمی دهد و برای دشمنان تان مجالس بی خطر است. یاد مجالس دوران دفاع مقدس بخیر که عزاداران از مجالس عزاداری به جبهه های نبرد حق علیه باطل می رفتند. ولی حالا که دشمن جنگ نظامی را به جنگ فرهنگی تبدیل کرده است که بسیار خطرناک تر است تعدادی از پیش کسوتان جهاد و خون نیز به قول امام بسیجیان در پیچ و خم مسائل زندگی دچار فراموشی و فراموشکاری شده اند و چه بسا تعدادی نیز در این جنگ فرهنگی مجروح و کشته و اسیر شده اند. اگر قرآن خواندیم .....».
این همه قرآن و مجالس قرآن و قرآن خوانی راه می افتد .«اگر قرآن خواندیم مجری اصلی قوانین آن یعنی تو را فراموش کردیم. با اینکه پیامبر ,در باره همراهی قرآن و شما تا روز قیامت چنین فرموده بود:
«لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. ما عمری است که قرآن تنها را بدون معلم و مجری خواستیم و خواندیم.
مهر امام باید ور نه چه سود ای فیض قرآن به سبعه خواندن در چهارده روایت
حالا شما برو قرآن را به سبعه و در چهارده روایت قرائت کن. حافظ قرآن باش. وقتی هیچ پیوندی با امام زمان ندارد. چه فایده ای دارد؟ هی قرآن بخوان با مجری اش با معلمش و با حقیقتش ارتباط نداری این همه قرآن خواندی.
«با اهل بیت دوستی کردیم و در مجالس جشنها و عزاداری های آنها شرکت کردیم ولی از تنها فرزند باقیمانده ی آنها که تنها و مظلوم است غافل شدیم» الان شما ببینید که نیمهی شعبان دارد می آید همه ی ما جشن می گیریم شیرینی و شربت می خوریم. به یکدیگر می دهیم و پرخوری. شام می خوریم. ولی حضرت در غیبت خودش در مظلومیت خودش دارد گریه های خودش را می کند.
ما هم جشن گرفته ایم و بخور بخور راه می اندازیم. هیچ کس هم هیچ همتی نمی کند که از این نیروی عظیم که برای امام زمان جشن گرفته اند استفاده کند و در یک انفجار مشکل را یکدفعه حل کند. یکی از اولیاء خدا فرموده بود: اگر مردم ایران حاضر باشند یکبار دیگر بخاطر من قیام کنند من آمدهام. یکبار دیگر حاضر باشند فقط برای من، ظهور، کار کنند من آمده ام. خیلی عجیب است حضرت چقدر غربت دارد!
«غفلت در سیاست و مدیریت: در بعد سیاسی هم از تو غافل شدیم مهمترین کار سیاسی در کشور تو» این بخش، بخش مهم کتاب است. یعنی در سراسر کتاب مسئله عنوان شده به خصوص در بخش رابطهی انقلاب اسلامی و ظهور و مسائل بعدی اش که سیاست اصلی نظام باید چه باشد؟ استراتژی اصلی ما که امام ترسیم کرده چه بوده چه هست؟ و بحثهایی که امام مطرح کرده و راهکارهای کاربردی را که داده همه را آنجا آورده ایم.
«در بعد سیاسی هم از تو غافل شدیم. مهمترین کار سیاسی در کشور تو» مال امام زمان است. « آن هم پس از انقلاب اسلامی که به فرموده ی خودتان ماموریت مقدمه سازی ظهور تو را دارد، این است که همه ی برنامه ها و فعالیت ها برای رسیدن به تو و تحقق اهداف تو باشد و همانطور که نایب تو خمینی عزیز گفته بود مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست (صحیفه ی نور جلد 21 صفحه 107)
البته این مفصل در بخش 3، این بخش 2 است. در بخش سه تمام صحبتهای امام را در باره ی مسئله ی ظهور و اینکه تمامِ، آنجا ایشان صریحاً می گویند مسئولین نظام اگر بخواهند به مسائل رفاهی و اقتصادی مردم بپردازند و فقط به فکر سازندگی باشند اما از فکر امام زمانغفلت کنند، این عین جمله ی امام است که دارم برایتان می گویم از تشکیل حکومت امام زمان تشکیل حکومت جهانی غفلت کنند، دچار خطری بزرگ و خیانتی سهمگین خواهند شد.
این را امام صریح می گوید و آنجا هم بحث خیانت خواص را مفصل ما توضیح دادیم و خیانت خود مردم.
«مسئولان ما باید بدانند....» این «باید بدانند» خیلی مهم است. کسانی که امام را دیده بودند و می شناختند بخصوص زمان جنگ، می دانند که امام کلمه ی باید را، اصلاً گزاف نمی گفت یک کلمه. یک کلمه تعارف نداشت، گزاف نمی گفت و مبالغه هم نمی کرد. این طوری حرف می زند امام، می دانید یعنی چی؟ مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست». اصلاً از اول نطفه اش برای این تشکیل نشده که بیاید یک انقلابی شود و مردم شروع کنند برای خودشان بگویند ما با کشورهای دیگر چه کار داریم؟ نه اصلاً از اول این طوری نبوده.
«انقلاب مردم ایران نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام و پرچمداری حضرت حجت (اروحنا فدا) است. که خداوند بر همه ی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. ولی ما کار سیاسی را برای ارضای شهوات خودمان انجام دادیم. حزب و جناح تشکیل دادیم ولی هیچ تناسبی و پیوندی با اهداف و انتظار تو از ما نداشت. در جلسات مان دغدغه ی تو و غیبت غم انگیز تو را نداشتیم به هیچ طرح و نقشه ای برای کوتاه مدت یا بلند مدت برای رفع موانع ظهور نداشتیم. آنچه در جلسات ما گذشت، طرح و نقشه ای برای اهداف جناحی و سیاسی خود و ارضای قدرت طلبی و ثروت طلبی و اشرافیت با بیت المال بود. تو هیچ جایگاهی در طرح و نقشه ها و دستور جلسات نداشتی.
ما حتی آن موقع که برای مصالح مردم و اسلام نقشه می ریختیم از تو غافل بودیم و نقشه ها هیچ ربطی به سوی تشکیل حکومت جهانی که امام از ما خواسته بود، نداشت. حقیقت این است که ما اساساً تصمیمی برای این موضوع مهم و مورد تاکید و خواست امام نگرفتیم و چنین چیزی یعنی طرح و برنامه برای حرکت عمیق و سریع به سوی تشکیل حکومت جهانی حضرت در دستور کار ما نیست و در فعالیت سیاسی جایگاهی ندارد. به همین دلیل است که در شعارهای جناحی و حزبی مان بخصوص در شعارهای تبلیغاتی و انتخاباتی خبری از تو و اهداف تو و انتظار تو از ما نیست.
آری ما، در فعالیتهای سیاسی مان نیز هدف اصلی یعنی تو را فراموش و گم کردیم. به همین دلیل فعالیتهای سیاسی ما بی برکت و بی ثمر است. به عبارت دیگر، شرط اصلی فعالیت سیاسی یعنی داشتن برنامه برای آمدن رهبر و حاکم اصلی و تنها منجی جهان را نداریم.»
شعارهای انتخاباتی مجلس که یادتان است؟ یادتان نرفته. در ریاست جمهوری هم که دیدیم هیچ خبری نبود. حالا خدا پدر و مادر بعضی های شان را بیامرزد. چهار تا حرف درست و حسابی داشتند. همه شان را ما تخطئه نمی کنیم. خیانت مردم این است که بروند به آدمهای این طوری رأی بدهند. در مجلس در شورای شهر، در ریاست جمهوری کسانی را بفرستند آن بالا که هیچ خیالی برای امام زمان ندارند. می شود خیانت ماها که کردیم و می کنیم. خیانت به امام زمان. این کشور را ما حق نداریم برایش تصمیم بگیریم. کشور مال امام زمان است. پول و ثروت آن مال امام زمان است. اصل کاری در زندان غیبت مانده.
امام زمان که خدا فرستاده آن وقت ما داریم بودجه و سرمایه ی این مملکت را داریم به باد می دهیم. می فرستیم جای دیگر کارهای دیگر داریم. ای کاش فقط به باد می دادیم همه اش علیه امام زمان دارد مصرف می شود. اینقدر که در این چند سال فحش به امام زمان دادند در این مملکت به معصومین و قرآن دادند. علیه امام زمان دارد به کار می رود. عجب.
حالا نماز بخوان پا شو برو جمکران و کربلاو عمره. سرت را در لاک خودت کن بگذار هر کس هر کاری می خواهد در این مملکت کند. ولی فقیه تنها و مظلوم رئیس او هم تنها و مظلوم. «اگر به مدیریت و ریاستی رسیدیم هرگز نیروهایمان را بسوی تو هدایت نکردیم و از امکانات و قدرت مان برای تبلیغ تو استفاده نکردیم. بلکه در بعضی موارد مدیریت و ریاست ما، ما را از تو دور کرد و غفلت زدگی و بی خیالی را رواج داد. ما حتی در سطح خانواده ی خود نیز مدیریت خوبی نداشتیم. ما چه در نقش پدر و چه در نقش مادر سایر اعضای خانواده را در غفلت از تو غرق کردیم و از توجه به تو و دوستی با تو محروم ساختیم.»
چون خودمان آدمهای قهری با امام زمان بودیم آنها را هم در این راه انداختیم و بیچاره ها را سوزاندیم. خانواده ی ما بخاطر اینکه ما با امام زمان قهریم هیچ وقت با امام زمان آشتی نکردند. اگر ما آشتی بودیم لااقل خانواده ی خودمان را هم آشتی داده بودیم تا ا لان با امام زمان.
غفلت در رسالت و جهاد فرهنگی:
«در تهاجم فرهنگی دشمن به جای اینکه پناهگاه و خیمه ی امن تو را به مردم و جوانان نشان دهیم، آنها را به سوی مراکزی کشاندیم که قبلاً از سر بی لیاقتی و بی ارادتی ما نسبت به تو و دین خدا، دشمن آن را فتح کرده بود.» آدمهای عوضی و اراذل و اوباش رفته بودند مراکز فرهنگی را گرفته بودند. آدمهای فاسد و .... الان به اسم کار فرهنگی دارند جوانهای مردم را فاسد می کنند در این مراکز فرهنگی.
«و ما نیز با سوء مدیریت به جای اصلاح آن مراکز به تقویت آنها پرداختیم و بودجه ی بیت المال را که می بایست صرف تو و اهداف تو می شد، صرف ترویج افکار و عقاید باطل و فاسد کردیم و به اسم روشنفکری مردم را از تو دور کردیم. ما قهر خود با تو و غفلت مان از تو را به دیگران تعمیم دادیم و گمان کردیم که مردم و بخصوص نسل جوان نیاز به تو و شناخت تو و بخصوص اهداف مقدست ندارند و بدون اینکه توجه کنیم که تو در نهاد و فطرت همه ی مردم وجود داری و خداوند انسانها را با تو و تجلی شما خلق کرده است در معرفی تو به آنان غفلت و کوتاهی کرده ایم.»
یعنی اگر واقعاً مسئولین ما تا الان امام زمان را به مردم معرفی کرده بودند به جوانان، جوانان ما جوانان خیلی خوبی هستند. آنهایی که آشتی کردند بسیجی ها بودند هنوز هم که هستند هیچ کدام در مسائل فرهنگی تیری نخوردند. هیچ کدام شان. این همه بسیجی تیر نخورده ی آماده. چه در زمان جنگ و چه در زمان حال. نگاه شان کنید. چرا؟ چون پیوند آن طرف خورده بودند، تیر نخوردند. اگر مسئولین ما همه را آماده کرده بودند و با امام زمان پیوند داده بودند تهاجم فرهنگی کیلو چند؟ می گویند: سی دی آمده، کامپیوتر آمده، ماهواره آمده، این حرفها چی است؟ مگر اینها مقاومتی می تواند در ما ایجاد کند؟ مقاومتی را بشکند؟ آن که با سی دی و ماهواره می خورد زمین از اول لجن بوده. داشته این مایه ی لجن را. والا بسیجی های ما مگر نبودند در عراق؟ دشمن از اینکه تقوا داشتند می ترسید. کیف می کردند یکی از این خبرگزاری ها، یکی از این آمریکایی ها، یکی از این عراقی ها ،که اینها یک بار نماز جماعت نخوانند. یکبار نماز نخوانند. مگر زیر شکنجه دست برداشتند از نماز خواندن شان؟ از ذکر سلام شان از ندبه و از توسل و از دفاع از امام دست برداشتند. بردند فیلم مزخرف مبتذل نشان شان بدهند اگر می نشستند نگاه می کردند اصلاً شکنجه قطع. می گفتند: نگاه نمی کنیم چشم های شان را می بستند و شکنجه شدند ولی نگاه نکردند. جوان است و با امام زمان پیوند خورده است. اینقدر مقاوم می شود آدم اینجا.
حالا در شهر خودش سی دی نگاه می کند؟ پای اینترنت می نشیند؟ نه. این مریض است و به هیچ جا پیوند نخورده است و خائن. شما هستید که مسئولیت اینها را داشتید و اینها را نگذاشتید برداشتید مبتذلات را به اسم مسائل روز و مد و...... ترویج کردید.
چون خودتان قهر بودید، هیچ پیوندی با حضرت نداشتید. این قرتی گری ها در این مملکت رواج دادید و جوانها را بردید سمت این کار. الگوهای فاسد را معرفی کردید به آنها. برای اینکه خودتان به جایی پیوند نداشتید. امام زمان در وجود همه است. خداوند مردم را از امام زمان خلق کرده، امام زمان می فرماید:
«خداوند ما را خلق کرده ما هم مردم را خلق کردیم «نحن صنائع ربنا و الخلق صنائعنا» مردم مخلوق ما هستند .
پدر بودن یعنی همین. پدر حقیقی یعنی همین. تجلی امام زمان در تک تک ماست.
تجلی حسین در تک تک ماست. ما با تجلی آنها ساخته شده ایم. همه چیز ما آنها هستند. مگر ما آشتی کنیم دیگردست برمی داریم؟ موضوع این است که قهر هستیم. مشکل ما این است.
« ما نه تنها موانع شکوفایی نور فطری شما را در نهاد آنها کنار نزدیم، بلکه با سیاستها غلط فرهنگی و معرفی الگوهای اشتباه و ناقص و فراهم کردن خوراکهای فرهنگی غفلت زا به دور شدن آنها از تو کمک کردیم. ما به این امر مهم توجه نکردیم که اگر مردم تو را و دین حق را بشناسند هرگز سراغ باطل و آلودگی و فساد نمی روند و هرگز تهاجم فرهنگی دشمن به روی آنها اثری نخواهد گذاشت.
در اثر همین بی توجهی، از طرفی کار جدی برای پیوند مردمی که مسئولیت بزرگی در قبال شان داشته ایم با وجود مقدس تو نکردیم و از طرفی چون از تو و حق جدا افتاده اند و ضعیف شده اند و معضلات مختلف فکری، فرهنگی، خانوادگی و .... دچار شده اند عزا گرفته ایم که چگونه این معضلات را با صرف بودجه های کلان از بیت المال برطرف کنیم.
معضلاتی که با صرف بودجه های بسیار کمتر به وجود نمی آمدند. ولی افسوس که هنوز به خود نیامده ایم و راه اشتباه و خطرساز خود را ادامه می دهیم و از خواب روز قیامت در برابر مردم که مسئولیت هدایت و تربیت آنان به ما سپرده شده بود قاصر هستیم.» آخرین بخش چند خطی بیشتر نمانده. غفلت در هنر است.
«ای طاووس اهل بهشت! ای مظهر زیبایی خدا! ای زیباترین ها! اگر به هنری دست یافتیم و باصطلاح هنرمند شدیم تو را از آن سهمی نبود. زیرا از تو که بزرگترین هنر خدا و معدن و منبع همه ی مظاهر جمال هستی، غافل بودیم. هنر ما نیز هنر دیدن تو را نداشت. ما اگر به زیبایی پرداختیم به مظاهر محدود آن بسنده کردیم. افسوس که بسیاری از هنرمندان ما هنر اظهار زیبایی را ندارند. هنر آنها هنر زشتی و فساد و فریب است .شهوت را به جای عشق و نیاز و محبت محدود و زودگذر را به جای عشق حقیقی نشان می دهند. ولی از منبع عشق، و از عشق حقیقی و ماندگار بسیار دور و با آنها بسیار بیگانه هستند.
ای امام عزیز! ای رهبر بزرگ و عظیم الشأن! ای پدر دلسوز و مهربان! این است اعتراف ما درباره ی بی وفایی ها، نامهربانی ها و جفاهای ما نسبت به تو. نمی دانیم با این همه بی عاطفگی ها، آزارها و گناهان و نافرمانی هایی که سیلی به صورت مبارکت می زنیم چه می کنی؟»
دیگر از اینجا زمزمه های آشتی شروع می شود. یعنی اینکه یواش یواش انشاءالله می خواهیم با حضرت آشتی کنیم. چه طوری آشتی کنیم؟ چطوری در زندگی فردی مان در صحنه های مختلف بشود این پیوند را برقرار کنیم؟ در صحنه های سیاسی، اجتماعی، هنر، اقتصاد، مدیریت پیوند باید صورت بگیرد این آشتی باید صورت بگیرد. این انشاءالله بماند برای جلسه ی آینده.
والحمدلله رب العالمین.