جلسه 022 - مهرورزی
شماره جلسه
22
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

چون تصمیم داریم انشاءالله از جلسه ی آینده متن زیارت عاشورا را شروع کنیم، امشب بیشتر بحث مان را می گذاریم روی تمام کردن شعر مرحوم فیض که بلکه امشب تمام شود.

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم پا ز سر کرده روند از پی غم خواری هم غم زدایند از دلهای هم از خوش خویی بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم

کم کنند از خود و افزونی یاران طلبند رنج راحت شمرند از پی دلداری هم

رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار حامل بار گران بهر سبک باری هم

همه چون غنچه به تنهایی و با هم چون گل تنگ دل از خود و خندان به هواداری هم رنجه گردند که راحت برسانند به هم زخمی تیر جفا بهر سپر داری هم

از ره لطف و محبت همه هم را دل جوی وز سر مهر و وفا درصدد یاری هم

نور بخشند به هم چون که به صحبت آیند روز خوشید هم و شمع شب تاری هم

بی خبر از خودی و خویش و خبردار ز یار بیخودان از می حق مایه هوشیاری هم

این می و ساقی آن، آن طرب و مستی این جام سرشار هم و منبع سرشاری هم

سرشان ز آتش سودای محبت پر شور پای پر آبله در راه طلب کاری هم

خواب غفلت نگذارند که غالب گردد همه هم را بصرند و هم بیداری هم

راحت جان و طبیبان دل یکدیگرند یار تیمار هم و صحت بیماری هم

همه هم درد هم و مایه ی درمان هم اند همه پشت هم و آسان کن دشواری هم

فیض تا چند کنی وصف نکوشی که شبی خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم

این شعر تمام شد. من یک توضیحی بدهم در رابطه ی با این نحوه ی اتحاد روحی و اینکه خوب افراد باید با هم این چنین باشند. یک فرمولی را امشب انشاء الله در اختیارتان قرار می دهیم. با توجه به این فرمول باید انسان سعی کند که انشاءالله برود به سمت اینکه یواش یواش انشاءالله این روحیات را پیدا کند. این خصوصیات را بگیرد.

ببینید ما وقتی که صحبت از همیاری، دوستی و محبت و مهرورزی و زیربار هم رفتن و رنج همدیگر را تحمل کردن و باخبر بودن از طرف و بی خبر بودن از خود، شمع شب تار هم بودن، و سپر تیر جفا بودن برای همدیگر و اینها می کنید، معمولاً در روابط خانوادگی این قضیه ملموس تر و محسوس تر است. یعنی تا وقتی این کارها را برای مادرت انجام می دهی، طبیعی است برای مادرش انجام می دهد. برای پدرت انجام می دهی همین طور. برای داداشت انجام می دهی می بینی معقول تر. دو تا داداش رابطه ی خونی دارند با همدیگر. می گویی چون این مادرم است، پدرم است، ما با هم رابطه ی خونی داریم و خیلی از هم حمایت می کنند. یک کسی برادرش می میرد می گویند برادر مرده است. خیلی گریه می کند، خیلی عزادار است. می گویند کمرش شکست. مثلاً برادرش یک کسی مثلاً خواهری است برادرش از دنیا می رود خیلی می بینی جلِز و ولز می کند می گوید خواهرم است. اگر یک آدم غریبه ای بود شاید این طوری نمی کرد.

اینها در روابطی که با هم دارند، چه چیز را اصل دارند این طور افراد با همدیگر چه چیزی را به اشتراک گذاشتند؟ مسئله خون هست. مسئله ی یک اصل مشترک به نام چی؟ به نام خون و براساس این اشتراک خونی و رابطه ی خونی و رابطه ی نسبی که با هم دارند، پیوند نسبی که با هم دارند؛ نوع ارتباط شان یک حالت دیگر است. می گویند خون می کشد. ارتباط یک جور دیگر است، با مادرم، با پدرم، داداش مان، خواهرمان با اینها. مسئله ای که هست این است که در روابط بین مؤمنین، همان طور که خدمت تان عرض کردم، یک اصل واحدی وجود دارد که آن اصل واحد از خون هم قوی‌تر است. اگر ما به اصل واحدی که بین خود ما به عنوان مومنین هست توجه کنیم، می بینیم که او شدت کششش از شدت کشش خون چی است؟ بیشتر است. این رمزش را کجاها ما می توانیم بفهمیم؟ این که ما در یک اصل مشترک همه مان چی هستیم با هم؟ واحدیم.

ما درست است از نظر خونی با هم پیوندی نداریم، اما در یک اصل مشترک که از خون قوی تر است با هم

چی هستیم؟ همه مان با هم اشتراک داریم و آن این است که ما در اصل نفخه و آن دمشی که اول صورت گرفته، همه چی هستیم؟ فرزندان یک نفر هستیم. لذا حضرت می فرماید، هم از امیرالمومنین علیه السلام، هم حضرت صاحب سلام الله علیه می فرماید: «نحنُ صنائنا أنبنا و الخلق صناعنا» ما ساخته شده ی پروردگار هستیم، اما مردم ساخته شده ی ما هستند، یعنی چی؟ یعنی «أنا وَ علیُّ أبوا هذه الامته»، من و علی پدران کی هستیم؟ پدران این امت هستیم.

ما پدر که می گوییم مثل این که الان فرض بفرمایید بنده به شما بگویم من پدر شما هستم. به شما بگویم پسرم. وقتی می گویم من پدر شما هستم این یک رابطه ی اعتباری است. من اشتراکی نه در جسم شما دارم نه در چی؟ نه در روح شما؛ بلکه از این جهت که معلم شما هستم، شما به مرور زمان نفخه ی من دمش من به شما می خورد شما فرزند من خواهید بود قطعاً و این رابطه ی که برقرار می شود که به موقع حقیقی برقرار می شود. حالا ممکن است این طوری نباشد. حالا من در خیابان یک پیرمردی را مثلاً مال یک کشور دیگر است، به او می گویم بابا جان، مثلاً یک عرب است مثلاً الان از عربستان آمده یا می گویی پدر از کجا می روی؟ می گوید فرزندم یک جایی را می خواهم. این اعتباری است.

در رابطه ی ما و اهل بیت این چنین نیست. یک رابطه ی حقیقی وجود دارد و آن هست که ما همه فرزندان حقیقی اهل بیت علیهم السلام هستیم. درواقع اگر قرار باشد بین پدر و مادر من و فاطمه ی زهرا و امیرالمومنین یک نفر پدر و مادر حقیقی من باشند که به من نزدیکترند، کی هست؟ امیرالمومنین و فاطمه ی زهرا هستند. چرا؟ چون شخصیت اصلی من یعنی جنبه ی غیر طبیعی من، جنبه ی ماندگار من و جنبه ی ابدی من که آن جنبه ی انسانی من است از اینهاست. چیزی را از آنها گرفتم که آن حقیقت من است.

من آن دَمِش و نفخه ی الهی را از فاطمه ی زهرا و از امیرالمومنین که اصل من هست و من از آنها دمیده شدم، دارم. بنابراین ما فرزندان حقیقی پیامبر و فرزندان حقیقی اهل بیت علیهم السلام هستیم و پدر حقیقی ما در واقع کی هست؟ آن هاست. این پدر و مادری که الان ما برایشان می گوییم رابطه ی خونی داریم و با آن چنین و چنانیم، اینها پدر و مادری هستند که فقط جنبه ی جسمانی ما و حقیقت جسمانی و طبیعی را ایجاد کردند. ما از این جهت فرزندان اینها محسوب می شویم. رابطه ی خونی و نسبی با اینها داریم. ولی پدر حقیقی ما پدری است که عزیزترین کس ماست. برای همین هم شما در زیارت عاشورا یا جامعه کبیره می گویی «بأبی أنتم و أمی و نفسی»، پدر و مادرم و جانم و همه کسم فدای شما.

چون او پدر مادر بالاتر است، پدر و مادر مادری و طبیعی ات را فدای کی می کنی؟ فدای پدر و مادری می کنی که پدر و مادر حقیقی خودت هستند. فاطمه ی زهرا سلام الله علیها مادر شماست. مادر حقیقی شماست. امیرالمومنین علیه السلام پدر حقیقی شماست، پیامبر پدر حقیقی شماست و اینها پدران ما هستند. بنابراین ما در اصل همه چی هستیم با همدیگر؟ «انّما المومنون اخوه»؛ حتی برادران دیگری که ما داریم، مومن نیستند، کافرند اما حضرت می فرماید اما آنها شریک در خلق تو هستند. آنها با ما یه نسبی و یک حسابی دارند. برای همین اگر خوب دقت کنید می بینی همین که ماها براساس پدر و مادر ممکن است خواهر و برادر با هم نباشیم؛ پدر و مادر نسبی، اما براساس پدر و مادرهای حقیقی مان که اهل بیت علیهم السلام هستند، ما از یک خانواده هستیم و بالاتر از این هم حتی داریم. ما بالاتر از این هم داریم و آن است که خداوند تبارک و تعالی فرمود: «الخَلقُ عیالی» خلق خانواده ی من است. پس ما همه مان خواهر و برادرهایی هستیم که عضو کی هستیم؟ عضو یک مجموعه ی خانوادگی به نام خانواده ی خدا هستیم همه مان. ما خانواده ی کی هستیم؟ خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت علیهم السلام هستیم. لذا حدیث خیلی زیبایی داریم در روز قیامت اگر فرصت شد یک موقعی برایتان می خوانیم؛ این که اهل بیت چقدر به شیعیان شان علاقه دارند.

در همین کتاب آشتی با امام زمان که انشاءالله به زودی به دست تان می رسد. آنجا مفصل توضیح دادیم که اهل بیت به میزان علاقه شان به ما اصلاً قابل محاسبه نیست. ما نمی توانیم حساب کنیم که آنها چقدر ما را دوست دارند و چقدر برای ما دلتنگ می شوند. چقدر برای ما دل شوره دارند، چقدر برای ما دل نگرانی و غمگینی دارند.

حضرت علی می فرماید: یک شیعه که از ما مریض می شود، ما هم مریض می شویم. این درد آنها به ما هم می رسد. پدر و مادر شما مریض شود دردش به شما نمی رسد؟ با اینکه رابطه ی فرزند با پدر و مادر چی هست؟ ضعیف تر از رابطه ی پدر و مادر با فرزند است. مقداری که همیشه والدین فرزند را دوست دارند، فرزند آن والدین را آنقدر دوست ندارد. اگر ما مریض شویم، پدر و مادر ما بندگان خدا خیلی مریض می شوند. حال شان گرفته می شود.

حضرت علی می فرماید: شیعیان ما که مریض می شوند ما هم مریض می شویم. درد آنها به ما هم می رسد. آنقدر شدت علاقه و رابطه زیاد هست. آنها با ما این طوری هستند. بدبختیم ما دیگر، بدبختیم که این ها را ادراک نمی کنیم. واقعاً یکی از بزرگترین مصیبت های ما این است که همه مان یتیمیم. یعنی همه از پدر و مادر های مان جدا افتادیم. قدر نمی دانیم. یک امام زمان به این خوبی به این شیرینی داریم. پدر به این خوبی ولی از او دور افتادیم متاسفانه از پدر مهربان و مظلوم، مظلوم، مظلوم و مهربان و غم دیده و مضطر و هیچ ارتباط و اتصالی نداریم.

ما اگر حواس مان باشد همه مان بابا وننه مان را پیدا کنیم و دست از این یتیمی بر می داریم، دیگر آن وقت صاحب دار می شویم. وقتی افرادی پدر و مادرشان را گم می کنند گرفتار می شوند. ما چون الان بدبختی زیاد داریم در روحیات و مسائل معنوی، مسائل خانوادگی، مسائل دیگر پدر بالا سرمان نیست. یتیمیم. این پدر و مادر اگر پیدای شان بکنیم براساس اینها و همدیگر را دوست داشته باشیم ببین چطوری می شود.

آن وقت شما برای من خیلی عزیزی. چون بچه ی پدرم هستی. درست است! برای اینکه من می دانم امام زمان تو را خیلی دوست دارد. توجه فرمودی. غم تو غم امام زمان است. وقتی غم تو غم امام زمان شد، غم تو غم من هم می شود. آن وقت دیگر من در اجتماع همه ی مردم و شیعیان را درست می بینیم. با همان فرمولی که قبلاً عرض کردیم که ما حق نداریم با نگاه خودمان به شیعیان نگاه بکنیم باید با نگاه کی نگاه کنیم؟ با نگاه خداوند.

آن طوری که خداوند معرفی می کند آنها را به ما، اهل بیت معرفی می کند نگاه بکنیم. بنده حق ندارم کمتر از این شما را ببینم. توجه فرمودی. کمتر از این هم نباید ببینم شما را. برای اینکه برای امام زمان خیلی عزیزی. امام زمان برای غصه های شما غصه می خورد. برای نگرانی شما نگران است. فاطمه ی زهرا مادرمان برای همه مان نگران است. چرا ما نیاییم براساس پدر و مادرمان با هم اخوت داشته باشیم.

قرآن وقتی می فرماید: «انّماالمومنون اخوه» تعارف که نمی کند. خدا تعارف کرده؟ یا اعتبار گفته؟ هیچکدام. حقیقاً گفته. اخوه یعنی برادریم ما. همه با هم برادر و خواهر هستیم. خدعه نباید با هم بکنیم. کلک نباید به هم بزنیم. باید همدیگر را دوست داشته باشیم. باید برای همدیگر بمیریم. همین هایی که مرحوم فیض دارد می گوید. مرحوم فیض از یک نگاه آسمانی نشسته این شعر را نوشته. توجه فرمودی؟ همین چیزهایی که دارد می گویید. آن وقت ما ها وقتی همدیگر را این طوری دوست داشته باشیم. شما فکر بکنید یک جامعه این طوری هم دیگر را دوست داشته باشند. مردم یک جامعه به هم دیگر این طوری نگاه کنند. مراجعه کننده، ارباب رجوع می آید در مغازه ما به ما مراجعه می کند؛ در دفتر ما به ما مراجعه می کند. ما مراجعه می کنیم. مسائل دیگری که داریم با هم مهربان باشیم. همسرم را من از آن جهت که همسرم هست نگاهش نکنم؛ حواسم باشد این همسر من یک کسی است که به مراتب از من همسر من را بیشتر دوست دارد. دل شوره ی بیشتری دارد. فاطمه ی زهرا هست سلام الله علیها. امیرالمومنین هست. پیغمبر هست. امام زمان هست. حواسم باشد که همسر من، فرزند من، یک حرمتهایی دارد پیش خداوند تبارک و تعالی. آن وقت من بتوانم همسرم را، فرزندم را دوستانم را، اعضای خانواده ام را دوست داشته باشم. الان بعضی ها هستند که به سادگی با یک برخورد سرد یا یک ذره اوقات تلخی پدر و مادر می بینی از پدر و مادر رنجیده می شوند. این خیلی غلط است. این قساوت می خواهد. چرا رنجیده شوی؟ از برادرش زود رنجیده می شود. این خودخواهی ها را بگذاریم کنار.

ما حق نداریم برای خودمان یک حساب کتابهای بریزیم. اولین دستورالعمل که در شرح حدیث عنوان با هم خواندیم چی بود از امام صادق علیه السلام؟ این بود که انسان برای خودش تدبیر؟ نکند. یعنی من حتی اگر می خواهم یک رابطه ی عاطفی هم برقرار کنم، یک رابطه ی محبت آمیز هم برقرار کنم، باید حواسم باشد که هی از ناحیه ی خودم نگاه نکنم، از پوست خودخواهی دربیاییم، پدرم را با آن نگاه آسمانی نگاه کنم، آن طوری دوستش داشته باشم. مادرم را همین طور. دوستانم را همین طور، همسرم را همین طور، فرزندانم را همین طور، به رأفت بیافتم. به رأفت و مهربانی بیفتم.

حالا شما بیایید در خصوصیت بزرگان ما، علمای ما می بینید که چقدر اینها روابط شان روابط آسمانی و الهی است. امام امت از شخصیتهایی است که برای ما شخصیت کامل است. ایشان همیشه با بچه ها به رابطه ی خاص داشتند. به قول خودمان، می مردند برای بچه های کوچک. خودش می گوید من هر وقت سخنرانی می کنم، یک بچه ای گریه ای می کند من حواسم پرت می شود. می گویم آخر این بچه دارد گریه می کند، ناراحت می شوم. ذهن من زود می رود پیش بچه که بچه آرام بشود. بچه ها دل من را می برند. وقتی دارم صحبت می کنم به بچه ها اینقدر علاقه دارم که توجه من را به خودشان جلب می کنند. این امام ماست.

امامی است که می تواند در سن 80 سالگی با یک جوان سیزده، چهارده ساله رابطه ی رفاقت برقرار کند، جوان است. بلد است چه کار کند. برای اینکه محبتش فوق العاده زیاد است با بچه ها. دخترش می گوید یک موقعی رفته بودم خانه شان سر بزنم به امام، بعد گفت بچه ات را چرا نیاوردی؟ گفتم: هر وقت می آید اینجا شما را اذیت می کند. گفت: دفعه دیگر بدون بچه نیایی. بدون بچه اینجا نیایی.

حالا ماها باشیم می گوییم آخیش خوب شد نیاوردی اش. سرمان درد گرفت. اعصاب مان خرد شد. می آید اینجا را داد و بیداد می کند، اعصاب مان خرد می شود. چی است حوصله ام را سر می برد. این قساوت است. در ماها خیلی قساوت وجود دارد، بی حوصلگی وجود دارد. بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم. عرض کنم خدمت تان باید دربیاییم از این پوست. بتوانیم بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم.

ناموس دیگران را ناموس خودمان بدانیم. یک پیرمردی که دارد رد می شود همان حرمت پدری را برایش قائل شویم. یک ضعیفی که رد می شود دقت می کنیم بتوانیم چه کار بکنیم. باید این طوری باشیم. پس ما براساس یک اصل مشترک قوی تر از خون با هم چی هستیم؟ با هم خواهر و برادریم. با هم نسبت داریم. این نسبت را خدا امضاء کرده، تایید کرده. برای همین هم اگر ما در خودمان نگاه کنیم می بینیم که نمی توانیم همدیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم مشکلات هم دیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم نسبت به زندگی بی تفاوت به قول امروزی ها باشیم. سخت مان می گذرد. بخواهیم هر کس شاد باشد اگر کاری می توانیم انجام بدهیم، انجام بدهیم برای آنها.

شما بچه بسیجی های جبهه را نگاه کنید، یکی برای زابل بود، یکی برای تبریز بود، اصلاً کی به کی. یکی برای مشهد بود، یکی برای اصفهان بود، یکی لُرُ بود، یکی ترک بود. بیا ببین در چادر می مردند برای همدیگر . چند روز آشنا شدند با همدیگر. دو روز آمد در یک چادر ولی چرا با هم یک دفعه چفت می شوند و محکم می چسبند و می مردند برای همدیگر؟ برای اینکه براساس فطرت آمده بودند دور هم دیگر در یک چادر چی شده بودند؟ جمع شده بودند.

وقتی براساس فطرت جمع شده بودند اخوت چی می شد؟ آنجا حضور پیدا می کرد. این ایجاد کردن نیت هست. اصلاً موجودِ. ما فقط حجاب را برمی داریم. حجاب را برمی داریم. وقتی افراد براساس اصل مشترک جبهه رفتند. یک موقع است براساس اصل مشترک وطن برویم جبهه. می خواهیم برویم از وطن مان چه کار کنیم؟ دفاع کنیم. وطن مقداری کمکِ ما می کند. جنبه ی مشترک ایجاد می کند اما فردا غذای هم را هم می دزدیم پوتینهای

همدیگر را می دزدیم. فشنگهای همدیگر را می دزدیم. عرض کنم خدمت تان کلاه سر هم دیگر می گذاریم.

یواشکی در می رویم. بی خیالِ وطن. چهار نفر حمله کردند دِ برو که رفتی. اما وقتی براساس اصل مشترک وجودی سرمایه گذاری می کنیم یعنی حق تعالی یعنی اهل بیت علیهم السلام، آنجا دیگراین طوری نیست. آنجا دیگر بچه بسیجی دارد می بیند یک عراقی به ضعف افتاده. دست می کند قمقمه اش را درمی آورد. آب را می گذارد دهن یک عراقی. کیف هم می کند از این که دارد آبش را به کی می خوراند؟ به مسلمانی می خوراند به یک حالا درست است جبهه باطل قرار گرفته ولی این طوری هست.همان جا می گوید به دکتر بیایید خون را از من بگیرید به این خون بزنید که نمیرد. توجه فرمودی. این را کی می تواند انجام دهد؟ یک کسی که انسانها را با توجه به اصل مشترک می بیند. کسی که می تواند اسیر را نکشد با تمام کینه و ناراحتی که از دستش دارد نمی کشد، با احترام می آورد تحویلش می دهد. بعد هم می برد اردوگاه به او احترام می گذارد. این فقط کسی است که می تواند از نگاه آسمانی نگاه کند. معامله ی شخصی با هیچ کس ندارد.

در کمک کردن به همدیگر هم همین طور. در مردن برای همدیگر همین طور. در اینکه سرمایه گذاری برای همدیگر کنند، به همدیگر کمک بکنند. اینها خیلی اهمیت دارد. اینها خیلی اهمیت دارد. شما شفتگی و ذوب شدن در همدیگر و مردن برای همدیگر که در بچه های بسیج در جبهه بود، هیچ جا دیگر پیدا نخواهید کرد.

برای چی؟ برای اینکه اینها همه براساس معشوق مشترک جمع شده بودند آنجا. تا جمع شدند براساس معشوق مشترک یعنی براساس فطرت جمع شده بودند تا جمع شوی فطرتاً آن اخوت را چی کار می کند خود به خود؟ ظهورش می دهد. چون اخوت هست حقیقتاً، اخوت هست. مثل اینکه بنده ندانم این آقا سید بچه ی پدر من بوده، پدر من مثلاً فرض بفرمایید که یک بچه داشته به نام آقا سید. برای اینکه این برادر خونی من است، رابطه ی خونی خود به خود چی می شد؟ عُلقه ایجاد می شود. تا حالا نمی دانستم این برادر من است. بعداً می فهمم ای بابا من برادر دارم، تا حالا نمی دانستم برادر داریم. حالا برادر هم پیدا کردیم. این رابطه برقرار می شود تا کشف می آید تا پیدا می شود، رابطه ی خونی هم برقرار می شود.

در اصل هم همین طور. وقتی ما به هر حال براساس این قضیه کشف می شود که بر ما واقعاً برادر و خواهر

هستیم عقله ها هم ایجاد می شود، این محبت ها هم ایجاد می شود و بعد این خصوصیاتی که مرحوم فیض

می فرماید در ما ایجاد می شود.

حالا توجه کنید من شعر را برایتان بخوانم.

این می و ساقی آن، آن طرب و مستی این جام سرشار هم و منبع سرشاری هم

سرشان ز آتش سودای محبت پر شور

محبتی اند، عشقی اند، مهرورزند، سرشان درد می کند برای همدیگر خیر برسانند، کمک همدیگر بکنند. می میرند برای هم، خیّرّ هستند. یک موقع افراد می گویند شخص آدم به خیری هست، به خیری هست یعنی اهل خیر. خیّرّ که می گویند یعنی از او خیر می بارد. اصلاً این کافی است مثلاً فرض بفرمایید یک جا بتواند محبتی کند، کمکی کند، لازم نیست به او بگویید.

اگر خاطر شریف تان باشد در بحث آموزش دین، در حقوق اخوان مسلمین، برادران مسلمان گفتیم که نباید بگذاری برادرت از تو چیزی بخواهد. اگر می دانی هست، نیازی هست، تو باید بدوی بروی نیازش را برطرف کنی. اجازه نباید بدهی که او بیاید درخواست کند. اگر می دانی باید بروی. کمکش کنی، وقت بگذاری، اگر می دانی می شود کاری کرد. چرا؟ توجه داشته باشیم ما همه مان در یک اصل چی هستیم؟ مشترکیم.

پدر و مادر واحد داریم و آنها از پدر و مادر خونی ما چی هستند؟ نزدیکترند. رابطه ی محبتی که بین ما و اهل بیت وجود دارد، چون اهل بیت دقت کنید، اهل بیت علیهم السلام محبت شان و عواطف شان از کجا گرفته شده؟ مسقیماً از منبع محبت از خداوند گرفته شده. لذا نوع محبت شان به ما خالصترین نوع و شدیدترین نوع محبت هست.

پدر و مادر ما اگر به ما محبت هم می کنند به ما یک احتیاجاتی هم دارند، از ما یک نیازهایی برطرف می شود، نیازهایی برطرف می کنند از ما نسبت به خودشان. کمبودهایی دارند، با بچه برطرف می شود. ولی اهل بیت به ما هیچ نیازی ندارند، اهل بیت در اوج بی نیازی. امام زمان می فرماید هر که با ما قهر بکند آسیبی به ما نمی رسد. قهر کنید به ما آسیبی نمی رسد. ما از خداییم، ما به غنیّ مطلق وصلیم. ما خالق شما هستیم، خالق شما هستیم. خالق به مخلوق نیاز ندارد. ولی شدت محبت آنها چون از روی بی نیازی هست. فوق العاده زیاد است و آن محبت هرگز از بین رفتنی نیست. خداوند هم نسبت به بندگانش این طوری است. به این شدت، نه به این شدت حالا باز هیچ کس مثل خداوند تبارک و تعالی نمی شود.

وقتی این طوری است باید دقت کنیم که ما خواهر و برادرهای این طوری هستیم و از یک اصل مشترک عاطفی که آن رحمت الهی است، محبت و رحمت و رحمانیت خداوند هست، داریم تغذیه می شویم. متصل به این هستیم. آن وقت این تاثیرات تربیتی فوق العاده ای دارد. فعلاً فرصت نیست راجع به این بگویم که من وقتی پدر این طوری دارم یعنی چی؟ یک پدر این طوری دارم یعنی من هیچ وقت در زندگی احساس کمبود نمی کنیم. حالا اگر یک موقع زنم تحویلم هم نگرفت، بریدن نیست.

حالا طرف آمده آنجا پژمرده، الان اعصابش ریخته به هم، سرش را می زند به دیوار. رفتم خانه، زن تحویلم نگرفت. بچه ام به من بی ادبی کرده. این برای این است که ما حواس مان نیست که چه کسانی دوست مان دارند و چه کسانی را می توانیم دوست داشته باشیم. ولی وقتی متصل باشیم به این مرکز محبت، این که حالا یک نفر بی ادبی کرد، تحویل نگرفت. تحویل نگرفتن دیگران برای ما خیلی ارزشی ندارد. ما عقده ای نداریم. من را امام زمان دوست دارد، حالا هر کی می خواهد دوستم نداشته باشد یا داشته باشد. من فرزند فاطمه ی زهرا هستم. دوستم دارد. امیرالمومنین، دوستم دارد. حالا کسی آمد که ما را دوست نداشت. چهار تا حرف به ما زد. از ما کم نمی شود چیزی. حواسم باشد. هی نگویم آخی من چرا فرض بفرمایید خیلی ها زود عقده می کنند.

چرا در خانواده من این طوری شدم، آخ ترسیدم آبروم برود، آبرویم الان می رود. نمی دانم یک همچین اتفاقی افتاده، قبلاً مثلاً من با بنز رفت و آمد می کردم، حالا بنز هم ندارم مجبورم با یک دانه موتور بیایم بروم بعضی ها این طوری می شوند دیگر. این اصلاً حواسش نیست بنده ی خدا فکر می کند آبرو و محبت و توجه و اعتبار به اینهاست. آن وقت اذیت می شود. من قبلاً رئیس فلان جا بودم، الان شدم مثلاً یک نیروی رسمی، یک معمولی. قبلاً نمی دانم رئیس مجلس بودم، رئیس جمهور بودم، وزیر بودم، چی بودم. الان مثلاً یک کارمندم. کک اش نمی گزد اصلاً از کسی، با این چیزها اصلاً کسب اعتبار نمی کند. اعتبار انسان باید با منبع اعتبار حقیقی با منبع ارزش حقیقی باشد. وقتی من حواسم بود کی ها مرا دوست دارند، باختی ندارم اصلاً. اصلاً کوچک نمی شوم. کسی نمی تواند دستش به من برسد، من را چی کار کند؟ کوچک کند.

تحویلم بگیرند، نگیرند، حرفم را گوش کنند نکنند. بایکوتم کنند به قول امروزی ها، نکنند. تنها باشم یک کسی به خاطر اینکه من تدیّن دارم فک و فامیلم تحویلم نگیرند. قطع ارتباط می کنند، می خواهند نکنند. باختی من ندارم. من هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنم.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. تمام. اثرات دیگر اینها خیلی مهم است ما توجه داشته باشیم به این اصول. آن موقع هست که ما آدمهای بسیار قوی، بسیار عزیز هستیم. هیچ وقت ذلیل نیستیم. هیچ وقت خوار نیستیم. هیچ وقت باخته نیستیم. هیچ وقت تحویل نگرفتن دیگران، حرف گوش نکردن دیگران یا مثلاً اهانت ها یا جسارتهای دیگران کوچک مان نمی کند.

عرض کنم خدمت تان که همیشه بزرگیم، همیشه عزیزیم، این را باید خوب دقت کنید. ما خیلی وقتها در روابط مان دچار رنجش می شویم. فلانی تحویلم نگرفت، با فلانی رفیق بودم، نمی دانم این طوری کرد، نمی دانم آن چرا من سلام می کنم، جواب من را نداده. یا مثلاً آنقدر که من او را دوست دارم، او مرا دوست ندارد. این مهم نیست. اتفاقاً هنر این است که تو او را دوست داشته باشی و او کمتر دوست داشته باشد. هنر این است که تو بیشتر دوست داشته باشی. اگر او اصلاً دوست ندارد، کم دوست دارد، تو بیشتر دوست داشته باشی. چرا؟ چون وقتی انسان وصل است به منبع عاطفه و محبت الهی می شود، تغذیه دارد می شود. خودش دارد الحمدلله رب العالمین. خودش سرشار است. وقتی سرشار است می تواند به دیگران محبت بکند، بدون اینکه از دیگران انتظار چی داشته باشد؟ انتظار تشکر، انتظار تلافی، نه، من به یک کانونی از عشق و محبت اتصال دارم که با آن از هر چیز دیگری بی نیازم. از هر چیز دیگری بی نیازم. با یک کسی رفیقم که وقتی با او رفیقم دیگر رفیقی را نمی خواهم، هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنم.

«یا رفیقَ من لارَفیقَ لَهَ» به خداوند عرض می کنیم: ای کسی که رفیق کسی هستی که رفیق ندارد. وقتی من رفیقم خداست. احساس می کنم با کس دیگری هم می خواهم رفیق شوم؟ نه بس است برایم دیگر. «یا حبیب من لا حبیب له» ای دوست کسی که دوستی ندارد.

«یا مونس من لا مونس له» ای مونسی کسی که هیچ مونسی ندارد. «یا عماد من لا عماد له، یا صمد من لا صمد له» ای تکیه گاه کسی که تکیه گاهی ندارد. می خواهیم چی کار؟ باید به او توجه داشته باشیم. وقتی این طوری شد ما دیگر قوی هستیم. دیگر کم نمی آوریم. کوچک نمی شویم. احساس ضعف نمی کنیم. احساس تنهایی هیچ وقت نمی کنیم.

کسی قال مان نمی تواند بگذارد. کسی کوچک مان نمی تواند بکند. باید توجه داشته باشیم به او. وقتی این طوری شد، ماها قوی هستیم، دیگر کم نمی آوریم، کوچک نمی شویم، احساس ضعف نمی کنیم، احساس تنهایی هیچ وقت نمی کنیم. کسی قال مان نمی تواند بگذارد کسی کوچک مان نمی تواند بکند.

دل خور نمی شویم زود. عرض کنم خدمت تان شادیم، شاد الحمدالله خدا هست. دوست مان دارد. خدا را شکر. خدا را شکر که یک خدای این طوری داریم. چقدر قشنگ است. الله لا اله الاّ هو، الحیّ القیّوم، چه خدای خوبی. الحمدلله که خدای این طوری داریم. خود خدا را نگاه کنید، شما این طوری شکر کنید وقتی من را می بینید کیف کنید که خدای این طوری دارید.

«قُلِ الله ثمُّ َذرهم»، بگو خدا بقیه را ول کن. الحمدلله، چقدر زیباست این فقرات دعای افتتاح که شبهای ماه مبارک، چقدر زیباست. آدم عشق می کند به خدا، دور خدا می گردد و ناز می کند و کیف می کند از این خدایی که دارد. «الحمدلله الّذّی لَمَ یَتَّخَّذ صاحبته و لا وَلَدا و لم یکن له ولیٌ فی الملک و لم یکن له تا آخر» و لم یکن له شریکٌ فی الملک و لم یکن له ولیّ من الذُّلُّ و کبِّرهُ تکبیرا».

یک خدای این طوری الله اکبر، الحمدلله الحمدلله الحمدلله که خدای این طوری داشته باشد. به به. یک پیغمبر آن طوری داشته باشد. آدم بی شخصیت می شود دیگر با اینها؟ کوچک می شود با اینها؟ حالا وقتی می آیی سراغ اینها نگاه کنید.

سرشان ز آتش سودای محبت پر شور پای بر آبله در راه طلبکاری هم

یعنی دنبال طلبکاری هم پای آبله، پای شان آبله دار می شود. بروند حق همدیگر را از دیگران بگیرند. حق این را از او بگیرند. حق او را از این بگیرند. چون می داند دارد برای بچه ی امام زمان کار می کند. حضرت می فرماید: وقتی می آیی عیادت شیعه. اول عیادت من آمدید. وقتی نمی روی حضرت می فرماید چرا من مریض

بودم نیامدی تو عیادت من؟

حضرت می فرماید: من مریض بودم چرا نیامدی عیادت من؟ می گوید شما کی مریض بودی؟ برادرت مریض بود چرا نرفتی عیادتش؟ خدا می گوید چی؟ می گوید وقتی شما دست می دهی، اولین دست که می آید در دست تان دست کی است؟ دست من است. اول به من دست می دهید. اول به من دست می دهید.

بعد هم می گویند مومنی را اذیت می کنی، انگار به جنگ من آمدی. هر کس با یک مومنی درگیر بشود به جنگ کی آمده؟ به جنگ من آمده. اتصال را شما نگاه کنید. اتصال چقدر زیاد است.

خواب غفلت نگذارند که غافل گردد همه هم را بصرند و همه بیداری هم

یاد عملیات رمضان افتادم. رفته بودیم عملیات، بعد دم صبح بود به ما گفتند باید عقب نشینی کنید. حالا ما هم خسته و خواب آلود. بعد خوابمان گرفته بود همانجا. عراقی ها داشتند می آمدند ما هم خواب. یکی به من گفت دارند می آیند دیگر الان اسیر می شوید. بعد بلند شدیم به زور یک ذره چشم مان را این طوری باز می کردیم، یک ده قدم می رفتیم. هنوز هوا روشن نشده بود کامل. بعد منوّر می زدند. باید دراز می کشیدیم. منوّر که می زنند باید بخوابی. وقتی که می خوابیدیم روی هوا خواب بودیم. روی هوا خواب بودیم. تالاپی می افتادیم زمین. بعد مگر کسی می توانست بلند کند. سنگین بودیم ما. بعد آن وقت می دیدیم مسئول دسته های هوشیار، مهربان، لگد می زدند در پهلو و سرمان. پا شو یا ا... مشدی الان اسیر می شوی. ما می گفتیم بگذار بخوابیم تو را حضرت عباس. جالب اینجاست یک عده خوابیدند، گفتند بابا عیب ندارد بروید ما اسیر می شویم. اسیر هم شدند. واقعاً خوابیدند و اسیر هم شدند. زیاد هم بودند. یعنی نمی توانستند غلبه کنند به خواب. اینها حرص می خورند. اینها چی بودند؟

خواب غفلت نگذارد که غالب گردد همه هم را بصرند و همه بیداری هم

بالاخره جان ماها را اینها نجات دادند، این که بیدار بودند ما را برداشتند. هر طور بود کشاندند جلو. یک تعدادی از ماها که خواب آلود بودیم دیگر خسته بودیم. آن موقع من ما چقدر بود؟ 16، 17 سال مان بود. خیلی هنوز مرد نشده بودیم بعد بالاخره بلند کردند آوردند یک تعداد زیادی را نجات دادند. این می شود چی؟ می شود بیداری هم.

این در مورد مسائل دنیایی، در مورد مسائل اخروی هم همین طور. مثلاً باید حواسش باشد دیگران خواب شان نگیرد. حواس مان به همدیگر باشد. همدیگر را تذکر بدهیم «و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر» یعنی اصل ایمان این است؛ یعنی دائماً حواس مان به هم باشد. توصیه ی به حق، توصیه به صبر، خیرخواهی برای همدیگر.

نپوشاندن از همدیگر. مواظب همدیگر باشیم، چشم همدیگر باشیم، گوش همدیگر باشیم.

حالا ما داریم ماست مالی می کنیم. آخر شعر می خواهیم زودتر رد شویم. فرصت نمی کنیم توضیح شان بدهیم.

راحت جان و طبیبان دل یکدیگر

یعنی وقتی همدیگر را می بینی مرهم همدیگر هستیم. طبیبیم برای همدیگر. کمک به همدیگر می کنیم. مداوا می کنیم همدیگر را. راحت جانیم. دیگران می توانند رو ما حساب کنند. می توانند به محبت ما، به مهرورزی ما، به کمک ما، به یاری ما به همراهی ما. حساب کنند روی اینها. می دانند که یک عالم خواهرو برادرهای خوب هستند که هیچ وقت همدیگر را تنها نمی گذارند. کمک می کنند به همدیگر.

راحت جان و طبیبان دل یکدیگرند یار تیمار هم و صحت بیماری هم

یار تیمار یعنی در بیماری حواس شان به همدیگر است. صحت بیماری هم یعنی عامل صحت در بیماری ها هستند. کمک می کنند در اینکه انسان صحت پیدا کند و خوب شود.

همه هم درد هم و مایع درمان هم اند همه پشت هم و آسان کن دشواری هم

این کلمه یادتان نرود "آسان کن دشواری هم" تا آنجایی که می توانیم آسان کن دشواری هم باشیم. می توانیم باری را برداریم، برداریم. کمکی بکنیم، بکنیم. هر کاری می توانیم. این دیگر از ما باید تراوش کند. آن وقت دیگر من با شما طرف نیستم. شما هم با من طرف نیستی. من براساس معشوق مشترک هم دارم این کار را می کنم. معشوق من امام زمان علیه السلام است. پدر مشترک مان، اصل مشترک مان، حالا آن وقت دیگر من پاداشم را از شما نمی خواهم. مهرورزی هست، تلاش هست، جوشش هست، کمک هست، اما خوب من با کسی دیگر، معامله نمی کنم، با هیچ کس معامله ندارم. من با خدا معامله دارم. از خدا می خواهم. آن وقت معامله هم می کنم از خدا چی می خواهم؟ هیچی نمی خواهم از خدا، خدا را دوست دارم، برای اینکه دوست دارم این کار را دارم انجام می دهم. از خدا خودِ خدا را می خواهم. همان را می خواهم، چیز دیگری نمی خواهم. نمی گوییم حالا این کار را کردیم تو هم مثلاً من دو هزار دادم به این تو هم پنج هزار بده به این نیت نه، دو هزار دست این را بگیرد بعد پنج هزار خدا دست من را بگیرد، نه، کار خودم را دارم انجام می دهم.

فیض تا چند کنی، این فیض را شما بگذارید شجاعی، بگذارید اسمهای خودتان را بگذارید.

فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی

هی بیست جلسه است این اشعار را خواندی، می گوید تا کی حالا می خواهی بخوانی، بزنی این حرفها را، چرا تلاش نمی کنی که خودت شوی. تلاش کن در تو هم تراوش کند یواش یواش این حسها، این معنویتها، این دوست داشتن های دیگران، این از زمختی درآمدن ها، این فداکاری کردن برای همدیگر. این دویدن برای همدیگر. این وقت گذاری کردن. از خانه تان هم گفتم شروع کنید، از بابا، از مادر، از همسر، فرزند از اینها شروع کنید یواش یواش، مهربان شویم. ماها اگر که دقت کنیم می بینیم همه ی مان خشن هستیم. تا ماها بیاییم آن رأفتی که خواستند شیعیان نسبت به هم داشته باشند، پیدا بکنیم طول می کشد. باید ریاضت بکشیم، باید زحمت بکشیم، باید تلاش کنیم. باید تلقین کنیم به خودمان. تمرین باید کنیم. باید مدتها تمرین کنیم تا یواش یواش آن زمختی ها از بین برود. ما یواش یواش شباهت به خداوند تبارک و تعالی در رحمانیت و رحیمیت پیدا کنیم که فردا بتوانیم به خدا ملحق شویم که اگر شباهت به خدا نداشته باشیم، الحاق نمی توانیم داشته باشیم. شباهت به امام زمان نداشته باشیم، ملحق به امام زمان نمی توانیم بشویم. ما باید همان رأفتها که آنها دارند نسبت به همدیگر پیدا کنیم همان دوست داشتنیها، مهرورزی ها.

فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم

تو از آن قومی باش که همه چی اند؟ پی غمخواری هم هستند، غم می خورند واقعاً. امام فرمود: ما غم همه ی مظلومان عالم را می خوریم. ما برای افغانی ها ناراحتیم، برای فلسطینی ها ناراحتیم، برادران ما هستند. به خصوص شیعیان شان. نمی توانیم بگوییم اینها افغانی اند. حرف زشتی است. شرک به خدای تبارک و تعالی است. آقا این افغانی است. ما اصل مشترک داریم. اصل مشترک ما کشور ما نیست که من بگویم من ایرانی ام آن افغانی است.

من ایرانی هستم آن یکی عرب است. من ایرانی هستم آن یکی آفریقایی. حرف، حرف غلطی است. این قبل از اینکه افعانی باشد، عرب باشد، آفریقایی باشد، آمریکایی باشد، اروپایی باشد کی هست؟ با من در اصل وجودی شریک هست. به خصوص اگر شیعه باشد. یک بحث دیگر است. ماها روابط انسانی مان فوق مسائل پست مادی و جغرافیایی و مرز و قوم و قبیله است. این ترک است. آقا چرا ترک ها را تحویل گرفتی، آن یکی لُر است چرا با لُرها روابط داری.

روی ما را زمین انداختی تو ما را به یک ترکی فروختی. این که نشد. ترک هست، درست است ترک است درست است لُرُ است، درست مثلاً فرض بفرمایید که هم قبیله ی ما نیست؛ اما قبل از اینکه هم قبیله ی من باشد یا نباشد اختلافی داشته باشیم، آن در اصل با من برادر است. برادر است. تو حق نداشتی تو از من به این نگاه کردی که حق با کدام تان است. خداوند به چیزی راضی است. ما باید دنبال حق باشیم. ما را فروختی به یک نفر که نمی شود، طرفداری های قلابی از هم کنیم براساس خاک وطن و نمی دانم براساس است، نه. هموطن من اشتباه کرده در حق یک خارجی. جزایش را باید ببیند. ظلم کرده باید جزا ببیند.

ععع تو ما را فروختی به یک خارجی، نه انسان است او. شیعه است، متدیّن است، مومن است، حواسمان باید جمع باشد، همدیگر را درست نگاه کنیم. قبیله ای نگاه نکنیم. من یک روز یک خانم عربی می خواست فحشم بدهد بعد با هم برخورد کردیم که سوء‌تفاهمی شد. این خانم می خواست پا شود بیاید. گفت: ای ایرانی. یعنی وقتی می خواست فحش بدهد به من گفت: ای ایرانی. گفتم اوه این دیگر. قدیمی ها به ایرانی ها می گفتند مجوس اینها. این خیلی ماها را چیز می دانند کافر می دانند عربها. فحشی به ما داد گفت ای ایرانی. بعد رفتم به شوهرش گفتم خدا به دادت برسد. خلاصه این طوری. حالا توجه کنید که این طوری نباشیم با همدیگر. هی چیزها را برداریم. مرزهای الکی را، غیبت نکنیم در لطیفه های ما، در جوکهای ما توجه کنیم در لطیفه های مان در جوک های مان، در اظهارنظرها مودب به آداب باشیم. هی تحقیر نکنیم، هی فحاشی نکنیم، هی این چیزها را که افرادی ادب به دهن ما می اندازند قبول نکنیم و بعد که غمخوار هم باشیم. غم مظلومان عالم را بخوریم برای آنهایی که در آمریکا هستند که الان دست شان به اهل بیت نمی رسد، ناراحت باشیم. ایتام هستند. برای آفریقایی ها برای کسانی دیگر حالا خداوند الحمدلله رب العالمین در ایران دست ما را به دست پدر و مادرهای مان داده. این ثروت بزرگی است. اما میلیاردها انسان الان یتیم زندگی می کنند. اینکه علمای انسان مقام دارند پیش خدا برای این است که علما چی کار می کنند؟ علما ایتام را به کی می رسانند؟ به پدرو مادرهای شان می رسانند. خانواده ها را به هم می رسانند. وقتی آدم به خانواده و پدر و مادرش متصل شد صاحب دار می شود، کس دار می شود، پناهگاه دارد، دیگر خیلی ارزش دارد. ما غم مظلومان عالم را بخوریم. برای آفریقایی ها ناراحت شویم.

حالا در همین کتاب آشتی با امام زمان جملات بسیار مهمی از امام امت داریم که ما اساساً تمام انقلاب اسلامی، این انقلابی است که برای کل جهان است ما انقلاب کردیم که زمینه ی ظهور پدر همه مان را چی کار کنیم؟ فراهم بکنیم. انقلاب اسلامی انقلابی نبود که برای مردم ایران باشد. محدوده ی ایران باشد. انقلاب اسلامی فرمود: انقلابی است برای این است که همه ی مردم جهان خیرش به همه جا برسد. امام نامه هایی دارد، سخنرانی و فرمایشاتی دارد من آنجا آوردم ما اصلاً این کار را کردیم که جمع شویم، بسیجی شویم، دور همدیگر جمع شوید. قوایمان را جمع کنیم و امام زمان خودمان، پدرمان را به همه ی دنیا معرفی کنیم براساس این پدر واحد دور همدیگر چی کار کنیم؟ یک خانواده ی خوب زیر ولایت و رهبری امام زمان، خانواده ی جهانی تشکیل دهیم و برای آن باید مبارزه کنیم. موانع را برداریم. زحمت بکشیم برای اینکه هم خانواده ها چی بشوند؟ آنهایی که نمی خواهند یک خانواده تشکیل بشود، آنها را کنار بگذاریم که چی کار کنیم؟ باید مردم را برسانیم.

غمخواری یعنی اینکه انسان از پوست خودش و کشورش و وطنش و مکانش و شهرش دربیاید. چی فکر کند؟ جهانی فکر بکند. مثل امام مظلوم که الان مظلوم است و جهانی فکر می کند. ما هم داریم به او ظلم می کنیم و فراموشش کردیم. کاری هم با مصائبش و مشکلاتش نداریم. باید به امام زمان ملحق شویم. همان طوری که او نگاه می کند برای ماها. ما هم همان طوری هم عقیده باشیم. هم فکر باشیم عضو خانواده اش باشیم. بگوییم پدر عزیز من هم مثل تو برای همه ی دنیا ناراحت هستیم. من هم می خواهم کمک تو کنم پدرجان.

من هم می خواهم کمک تو کنم که این همه فرزند داری از تو دور افتادند، الان از تک تک شان ناراحت هستی، من هم می خواهم کمک کنم که دانه دانه چی کار کنم؟ دست اینها را بگیریم عضو خانواده مان کنیم. آنهایی که عضو نیستند، عضو هستند، بیاریم شان و معارفه صورت بگیرد بیایند در این خانواده کمک کنیم به حضرت. ما متاسفانه کمکی به حضرت نمی کنیم. خودمان هم تازه داریم اذیتش می کنیم و سخت می گیریم و اذیت می کنیم. رنجیده می کنیم حضرت را. حالا ما باید جهانی فکر کنیم. فرمودید که این اشعاری که مرحوم فیض نوشتند توجه بفرمایید چقدر از یک مبنای آسمانی و بلند نوشتند. به این انشاءالله توجه بفرمایید.

به امید خدا از جلسه ی بعد می رویم سر وقت شرح زیارت عاشورا و متن را انشاءالله شروع خواهیم کرد.

والحمدلله رب العالمین.