جلسه 017 - مهرورزی
شماره جلسه
17
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

شعر را انشاءالله شروع می کنیم مقداری خدمت تان عرض می کنم.

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم باز سر کرده روند از پی غمخواری هم

یکی از چیزهای خوبی که در این بیت هست، این است که ما به عشق خداوند و به عشق، عشق و به عشق خود دوستی که درباره ی آن خواندیم:

چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم

خود دوستی عشق می خواهد. انسان با کانون محبت، به عشق کانون عشق و محبت خداوند اساساً در دل ماها از خودش قرار داده. وقتی می خواهیم کمکی به همدیگر بکنیم، با جان و دل کمک بکنیم. یک موقع هست انسان کمکی هم می کند با کراهت می‌کند. گاهی وقت ها فقط صرفاً تحت عنوان انجام وظیفه می کنیم. به هر حال خوب است. بد نیست. این که انسان در انجام وظیفه لااقل وظایفش و محبتش به دیگران بکند.

این جا من وظیفه ام هست کمک کنم، خدمت کنم، محبت کنم. اما یک موقع هست نه، با جان و دل انسان کاری می کند برای دیگران، یک سرمایه گذاری می کند. این اگر انسان ازش تراوش بکند که بتواند خودش را به جایی برساند که اگر کای می کند با شادی و با طیب خاطر با جان و دل باش خیلی مزه اش بیشتر است. قطعاً شباهت بیشتری انسان به خداوند که کانون محبت و عشق است، پیدا می کند. پس با جان و دل این طوری باشیم.

این هم قبلاً باز به انواع مختلف عرض کردم. یعنی درواقع ملکه ی ما شد جزء خلقیات ما بشود که وقتی ما همدیگر را دوست داریم تراوش بکند از ما. یواش یواش اول ممکن است به خاطر مسائل شرعی به خاطر حرکت به سمت آخرت به خاطر انجام وظیفه، شروع کنیم این حرکتهای محبت آمیز را از بین بردن غلطش را چیزهای دیگر را از بین ببریم. اما یک موقع هست یواش یواش از خودمان تراوش می کند. ما خودمان یک شخصیت با محبت، خیررسان خواهیم شد دیگر.

با جان و دل برای افراد چه کار می کنیم سرمایه گذاری می کنیم بدون اینکه طمع تشکر داشته باشیم. بدون اینکه عرض کنم توقعی داشته باشیم. نه. چون کار خودش زیباست. این کار من را به حق می رساند.

چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم

یعنی این که ما با دوستی دوست باشیم، خود دوستی برای ما دوست داشتن باشد، خودش قشنگ باشد، این را باید چه کار کنیم؟ این را، این عشق که ما را به حق می رساند وقتی می بینیم که ما را به حق می رساند به عشق به الحاق حق دوستی می کنیم. هیچ توقع دیگری، هیچ طمعی دیگری نداریم. پاداش دوستی مان را، پاداش محبت مان را جز از خداوند از کسی دیگری نمی خواهیم. توجه فرمودید.

شخصیتاً این طوری هستیم. آن موقع اگر کسی به ذوق مان زد، ناسپاسی کرد، تشکر نکرد و یا بدی کرد، ناراحت نمی شویم. این که چرا در دستورات دینی به ما گفته اند به کسی که به تو بدی می کند خوبی کن، به کسی که نبخشید تو ببخش، از کسی که کوتاه نمی آید تو در مقابلش کوتاه بیا، البته اینها مسائل شخصی هست، باز من تاکید می کنم، تو کوتاه بیا، اگر یک حرفی زد تو نخواه جواب بده، چرا همه اش به ما می گویند برای اینکه تو جوابت را از طرف مقابل نمی خواهد بگیری. ما وقتی به ما می گویند تو حالا عفو کن از بزرگان یا تو کوتاه بیا یا تو اصلاً حرف نزن یا تو جواب نده. یا تو جر و بحث نکن ما گاهی وقتها طرف مقابل را ما گاهی وقتها طرف می بینیم که من از این بگذرم آخر این کی است. فلان است. این طوری است. باید حالش را بگیرم. ما فقط این را می بینیم در مقابل مان، اما نه وقتی خدا را در مقابل می بینیم و قرار است با خدا معامله کنیم و می خواهم به خدا برسم و دیگر اصلاً کاری ندارم با این. راحت می توانم از کنار این موضوع رد شوم. اصلاً کاری ندارم می خواهم با خدا معامله کنم. یک قدم بردارم در آغوش خدا قرار گیرم. امتیاز دارم می دهم، اما این امتیاز را از کجا دارم می روم، بین دو تا نیرو من می مانم دیگر یک نیرو، نیروی طبیعت من هست. طبیعت خود من، و یک نیرو، نیروی فطرت من هست. آن که عاشق خداست. ما هر وقت بخواهیم به سمت خدا یک قدم برداریم، مقداری به کجا فشار بیاوریم؟ به طبیعت بیاوریم. برای همین گفتیم دستورات دینی هیچ کدامش فشار روی فطرت ما ندارد. با فطرت ما اصلاً کاری ندارد. شما یک دستور دینی بیاورید که آزادی انسان سلب شده باشد یا محدود کرده باشد انسان را یا به انسان بگوید نکن! هیچ کدام ندارید شما در دستورات دینی. گفته باشد این کار را نکن این کار حرام این کار بد است. این کار خوب نیست یا مثلاً فرض بفرمایید محدودیت. به خود ما که از نفخه ی الهی هستیم و فطرت مان دستور نمی دهد. به کدام قسمت دستور می دهد؟ می گوید نکن حرام است بد است؟ به شیطنت. به بخش حیوانی ما. به بخش طبیعت ما می گوید نکن. آن وقتی نکرد کوتاه آمد در مقابل فطرت، فطرت کفه اش می رود بالا و نزدیک می شود به خدا.

وقتی این عقب می کشد فطرت می رود جلو. رابطه شان این طوری است. بنابراین وقتی به ما می گوید عفو کن، شما بگذر، کوتاه بیا، ببخش، شاد باش، بخند، این جا، جای لبخند است. یک موقع آدم با یک لبخند می تواند پا بگذارد روی خودش. نمی خندد. سفت ایستاده نمی خندد. می تواند بخندد الان مجلس را شاد کند، سفت ایستاده. یک لبخند خیلی کار می تواند بکند. ولی نمی کند. وقتی لبخند را زدی برای خدا روی چی فشار آوردی؟ زورت می آید لبخند بزنی از طرف، حسابی عصبانی هستی، ناراحتی، حالا بخواهی لبخند بزنی به هر حال باید امتیاز بیاوری. این امتیاز را کی دارد می دهد؟ طبیعت می دهد. ولی چه کسی امتیاز به دست می آورد؟ فطرت به دست می آورد. یک امتیاز می گیرد یک قدم می رود آغوش خداوند. یعنی خدا تحویلت می گیرد نزدیکتر می شوی به خدا. بنابراین ما هر وقت ما در برابر مسائل شرعی که زورمان هم می آید گاهی وقتها انجامش بدهیم. می گوید این کار را نکن انجام می دهیم کار را می کنیم. فطرت مان عقب گرد می کند و ضعیف می شود. هر وقت انجامش نمی دهیم فطرت یک قدم می رود جلو. متقابلاً وقتی به ما می گویند انجام بده و انجام می دهیم، همین طور هست و انجام که ندهیم، باز فطرت عقب نشینی می کند. پس این رابطه را یادمان باشد ما وقتی دوستی می خواهیم بکنیم، مرکز دوستی را چه کسی قرار بدهیم؟ خداوند تبارک و تعالی.

چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم

من می‌خواهم به حق برسم شبیه خدا بشوم، می خواهم کمالاتم زیاد کنم، می خواهم امتیازم به ثروت ابدی خودم اضافه کنم، من نمی خواهم گدا و فقیر بمانم در دنیا و نمی خواهم ضعیف و گدا و فقیر متولد شوم به حیاط برزخ و حیاط آخرت، می خواهم آن جا جز اشراف باشم، جز بزرگان باشم، جز کسانی باشم که می فرمایند «ثقلت موازینه» میزان شان سنگین است، جزء ثروتمندان به ابدیت باشم. بتوانم با اشرافی مثل پیامبر با امیرالمومنین بپرم، بتوانم آن جا مهمان آنها باشم. همسایه ی آنها باشم، در مجالس خصوصی آنها شرکت کنم. نزدیکتر به آنها باشم، یک قاقا به من ندهند بگویند بیا برو یک کاخ این جا هست مثلاً با بقیه وسایلش آن جا مشغول شو. و اهل بیت و رفقای شان یک قسمتهایی دیگر بهشت. حال های دیگر بکنند، ما از آن جشنها و از آن سرورها کمتر خبر داشته باشیم یا اگر هم باشد، مهمان عمومی باشد. در خصوصی ها راه مان ندهند ما می خواهیم با آنها باشیم. می خواهیم بچسبیم به آنها.

آنقدر چسبیدن به آنها مزه دارد که می گوییم «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» در زیارت عاشورا یک سره می گوییم چی؟ خدایا ما را با آنها قرار بده. ما نمی خواهیم از آنها جدا باشیم. می خواهیم با اینها باشیم. خیلی مزه دارد که خیلی مهم است که خدا خودش زیارت عاشورا را تنظیم کرده و توسط امام باقر اعلام شده این را برای ما خوب دانسته که گفته «ان تجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» می‌خواهیم با آنها باشیم. چون می خواهی با آنها باشی باید شبیه همانها باشی. یعنی باید در این مرحله قدم بگذاری بروی جلو، و شجاعت داشته باشیم که به طبیعت مان بگوییم نه و فطرت را ببریم جلو و یواش یواش من چون می خواهم به آن جا برسم، آن وقت می آیم با دوست دوست می شویم. دیگر حتی تکلیفم انجام نمی دهم دوستی را برای اینکه حالا وظیفه ام را انجام بدهم نه اساساً تراوش می کند از من. مهرورزی، دوستی و محبت از من تراوش می کند. چون یک وسیله ای که من را به محبت و کانون عشق و محبت یعنی خداوند نزدیک می کند. انسان مهرورز، انسانی است که دیر عصبانی می شود، انسانی که رنجیده اصلاً نمی شود، خیلی به ندرت می شود کسی برنجاند او را، رنجیده نمی شود. باز عرض دارم می کنم، در مسائل روابط خودمان. روابط شخصی. نه اینکه من یک وقتی به اسلام و پیغمبر اهانت شده نرنجم. آن که بی غیرتی است. یک وظیفه کوتاهی شده در آن یا یک کاری این ها. نه. بحث دیگر هست. نه. در مسائلی که به هر حال داریم زندگی می کنیم. یک موجود شاد، قوی، دیررنج، و مستحکم. شخصیت این طوری که خوب مهرورزی را به دیگران می کند، از او تراوش می کند بدون این که از کسی چشم داشتی داشته باشد، توقع داشته باشد. این خیلی مهم است. ما را نزدیک می کند و خدا هم در این یک مقوله خصوصاً برای بنده ای که این طوری هست سرمایه گذاری زیاد کرده. ما حتی آدم کافر داشتیم دستور رسیده بود کشته شود. پیغمبر گفته بود بکشید او را، دو نفر کافر آمدند بکشند، جبرئیل رسید و گفت: یا رسول الله خدا گفت: آن یکی را نکش. آن خیلی خوش اخلاق است. در خانه، آدم خوش اخلاقی بوده. متقابلاً کسی را داشتیم درجات عالی داشته، شهید شده در رکاب پیغمبر، جبرائیل و مکائیل هر کدام با هفتاد هزار فرشته آمدند تشییع جنازده اش، تا گذاشتند او را در قبر. فشار قبر گرفتش، پیغمبر فرمود: این در خانه آدم بداخلاقی بوده. یکی از مسائل هم که من خواهش می کنم خیلی به او توجه نکنید و اصرار دارم، عزیزان سعی کنند مهرورزی، دوستی، محبت، کوتاه آمدن، جر و بحث نکردن، شاد نگهداشتن را از خانه شروع کنند. والدین، همسر، فرزندان، سرمایه گذاری را روی خانه بکنید. اگر این جا شکست بخورید جاهای دیگر که شکست بخوریم ولی خیلی شاید نتوانیم موفقیت به دست آوریم. بنابراین ما باید برای این قضیه سرمایه گذاری کنیم. دقت می کنید. سرمایه گذاری، آموزش می خواهد. وقت می خواهد. تلقین می خواهد. تمرین می خواهد. ببینید شما می خواهید یک فریزر برای خانه تان بخرید. باید بیافتید به چالش. قرض بگیرید وام بگیرید، یک کاری بکنید یک یخچال می خواهید بخرید. یک پتو می خواهید بخرید. یک مهمانی می خواهید بروید. بیایید وقت بگذارید دو ماه باید کار کنی. یک سال باید کار کنی. دور خیز کنی یک کاری برای خانه انجام بدهی. ما اگر بخواهیم ساختار معنوی و ابدی خانه را بسازیم، خانواده را ساختار عاطفی و معنوی خانواده ساخته بشود، یک سرمایه گذاری می خواهد. این که من بگویم من همین هستم که دارم زندگی می کنم با همین اخلاقم. حالا هیئت هم می رویم یک سینه ای هم می زنیم یک نواری هم گوش می کنیم. همین هم در خانواده نمی شود. این احتیاج به سرمایه گذاری دارد. این احتیاج به تمرین دارد مطالعه می خواهد. راه کار نقشه ریختن تمرین داشتن و این را می خواهد. باید برایش کار بکنیم. اساساً باید برسیم به او. من که الان دارم برای شما همین را وضع می کنم که در خانواده این باشیم، خود من هم همین الان دارم تمرین می کنم. همین الان کسب تجربه داریم می کنیم. همین الان دارم یاد میگیرم به اصطلاح از اهل بیت از کسانی که می توانند یک چیزی به ما یاد بدهند.

خطاهایی که می گوییم باید ثبت بشود. ببینیم این جایش خراب کردیم. دوباره دفعه ی بعد این طوری حرف بزنیم. یک تمرین دارد. کتاب دارد در این زمینه. کتاب نوشته شده. بحث هست. کار باید کنیم. زحمت بکشیم. این جذب دوستی و محبت را از خانواده، پدر و مادر، فرزند و همسر فامیل دوستان و بعد گسترش بدهیم یک جاهایی دیگر. روی خانواده دوباره من تاکید می کنم که عزیزان سعی کنند جلب خانواده تا می شود احتمال تشنج در آن بیاید. بسیاری یعنی اینکه تقریباً می توانم بگویم صد و نود و نه تشنج هایی که در خانواده ها اتفاق می افتد مال بی عاطفگی های ما، خشونت های ما هست. دور بودن از مسائل انسانی ما، ضعف ماست. نفسانیت ماست. هواپرستی، خودخواهی ماست. یک درصد از تشنج ها ممکن است تشنج مقدس باشد. فرض بفرمایید پدر خانه یک غضبی کرده در خانه، مثلاً یک حرامی انجام شده. یک فعل ناپسندی انجام شده. بعد یک چیزی غیر شرعی برای خدا غضب کرده آن بحث دیگر است که آن هم راه دارد. نه حالا فکر کنیم هر وقت بخواهیم برای خدا غضب کنیم شمشیر بکشیم همه را بزنیم. نه. این طوری نیست، آن غضب هم برنامه ریزی دارد. حساب کتاب دارد. حالا آن یک بحث، ولی بقیه این چیزها که در خانواده ها اتفاق می افتد برای ماها غالباً با سوء تفاهم است یا زبان همدیگر را متوجه نمی شویم. خیلی وقتها هم به این که ما فرهنگ حرف زدن با هم دیگر را بلد نیستیم. نمی‌دانیم با طرف مقابل چطوری حرف بزنیم. این تمرین می‌خواهد گفتگو. بحث گفتگوی کلامی تمرین می‌خواهد. در این زمینه کتاب داریم. نوار داریم. تمرین هست که چطوری اینها حرف بزنیم. همدیگر را بفهمیم. با بچه چطوری هم زبان بشویم. بچه در هفت سال چطوری در دو سال چطوری در پنج سال چطوری در چهارده سال چطوری در سیزده سال چطوری بدانیم. آن وقت می توانیم هم زبان تر شویم. تمرین می خواهد. کار می خواهد. به هر حال این را ما یادمان نرود. پس

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم پا ز سر کرده روند از پی غمخواری هم

یعنی این را فقط خواستم تذکر بدهم که ما از دل و جان یاری کنیم همدیگر را. یواش یواش اول اگر برای تکلیف است برای تکلیف مان، ترس از خداوند، انجام وظیفه برای خداوند که باید این کار را کنیم اگر نکنیم به هر حال مسئولیم و بعد یواش برویم از قضیه تکلیف هم در بیایم. ترواش بشود از وجود ما. از وجود ما بیاید این مهرورزی. خیلی خوب هست. می گوید: چنین یاران یاد شان بخیر

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم پا ز سر از پی غمخواری هم

یعنی غمخوار هم هستند.

غم زدایند ز دلهای هم از خوشخویی بهره گیرند ز دانش ز مددکاری هم

خیلی حرف بلندی است

بهره گیرند ز دانش ز مددکاری هم. اول از این می فرماید: غم زدایند ز دل‌های هم از خوش خویی. به خاطر خوش خویی و مهربانی که دارند نسبت به همدیگر، غم‌های همدیگر را می‌برند. این خیلی خوب هست که تا بشود انسان این خوش خویی را داشته باشد و غم زدا باشد از دل دیگران. غم دیگران را بخورد. دوست نداشته باش که دیگران را غمگین ببیند.

بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم،

یعنی چی؟ یعنی اگر ما بخواهیم مددکاری کنیم، به هم کمک کنیم؛ این احتیاج به چی دارد؟ احتیاج به دانش دارد. احتیاج به چی دارد؟ به دانش دارد. اطلاعات می خواهد. ما الان کتابهای بسیار خوبی داریم که اگر یادم بیاندازید جلسه بعد یک چند تایشان معرفی کنم به شما راجع به این دانش، اطلاعات مربوط به محبت ورزیدن به همدیگر، کمک کردن به همدیگر، معاشرت با هم دیگر، اینها را. ما منابع ما الحمدلله رب العالمین در این زمینه غنی هست.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.