جلسه 015 - مهرورزی
شماره جلسه
15
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - مهرورزی

داشتیم اشعاری از مرحوم فیض می خواندیم. قسمتی از شعر کمال را شروع کردیم و تا نصفها آمدیم. بقیه اش برای این جلسه ماند. قبل از این مطلبف حدیثی از امام علی عرض می کنم. این اشعار درباره همین مفهوم است.

می فرماید بهترین مومنین کسی است که محل الفت سایر مومنین است. یعنی شخصیتاً یک جوری است که الفت دهنده است. اختلاف برانگیز نیست. افراد که دورش جمع می شوند، افراد را جمع می کند به هم دیگر می چسباند. به همدیگر وصل می کند.

شخصیتش، شخصیت اتحاددهنده است. دیگران راحت می توانند با او الفت بگیرند. وحدت آفرین است. این شخصیت می تواند در نقش های مختلف می تواند باشد. گاهی وقتها در نقش یک شوهر می تواند این گونه باشد که زندگی را جمع بکند. گرم می کند. به خودش معطوف می کند. محل الفت دیگران باشد. وقتی وارد خانه می شود. زن دوست دارد با او الفت بگیرد. دورش جمع شوند. بچه ها پیشش بنشینند دورش جمع بشوند. دوست دارند حرف بزنند. دوست دارند شوخی بکنند. دوست دارند حتی پرت و پلا بگویند به همدیگر. با همدیگر الفت دارند.

یک موقع می نشینند یک یا چهار کلمه حرف پرت پلا به همدیگر هم می زنند شوخی های می کنند. دوست دارند بنشینند با همدیگر چای بخورند. دوست دارند با همدیگر بنشینند میوه بخورند. شخصیت این مرد یک شخصتی هست که می تواند جمع کند این کارها را.

امام سلام الله تعالی علیه می گفتند که در نجف بود. سایر علما طول می کشید وقتی می رفتند برای زیارت در حرم برای زیارت یک ساعت دو ساعت می نشیند امام هم این برنامه را داشت. ولی شبها روزها می رفتند حرم، زود هم در می آمدند از حرم بعد سر ساعت 10 می رفتند منزل بعد به او می گفتند آقا شما زیارت را رها می کنید چه کار می کنید.

می آمدند خانه ایشان شخصاً، چای دم می کردند، سماور را روشن می کردند، چای دم می کردند. عرض کنم چای را می ریختند بقیه را هم صدا می کردند خانواده را که بیایید بنشینید یک چای بخوریم با هم. «معکم» یعنی خودش سرمایه گذاری می کند برای اینکه خانواده جمع شوند دور هم الفت داشته باشند از همدیگر لذت ببرند.

بعد که می گفت آقا شما زیارت به این مهمی را ول می کنید می آیید می نشینید چای می خورید. این شعور خیلی بالایی می خواهد که یک نفر بفهمد در خانه این کار را بکند امام می فرماید این ثوابش از زیارت کمتر نیست. یک کاری عبادی و الهی با اهمیت بزرگی است. ما این کار را پست می گیریم. این که حالا ما نشستیم بابام نشسته مادرم هم نشسته با هم می خواهیم یک چای بخوریم اگر آدم عرضه داشته باشد. می تواند در آن ثانیه هایی که اینها دور هم نشسته اند. خیلی حرکات زیبا و نطفه های زیبایی از روابط برای آینده را در زندگی بکارد.

بنابراین فهم یک آدم الهی، فهم اهل بیت علیهم السلام با ما فرق می کند. آنها می دانند که دور هم جمع شدند، خندیدن، یک شوخی کردن، یک میوه خوردن ی یک عبادت بزرگی است. پیش خدا خیلی ارزش دارد و از نظر روانی خیلی کار می کند. متاسفانه چون ما عادت کردیم به این جور صحنه ها. ولی خوشبختانه در زندگی ما هست این جور چیزها بعد چیزهایی که انسان به آن عادت می کند کم کم انسان از آن غفلت می کند. فراموش می کند که این چه نقشی دارد ولی وقتی از او گرفته می شود متوجه می شود وقتی از او گرفته می شود متوجه می شود که از او چه چیزی را از دست داده. بعد از مدتی می گوید قربان آن حالتها. آدم یک سفر خارجی می رود، قساوتها، بی توجهی ها، بی عاطفگی ها در روابط مردم خارج از کشور می بیند. بعد یاد مردم کشور خودش می افتد. اصلاً می خواهد قربان صدقه تک تک اینها و لو بدشان هم برود. چون بعد می بیند که چه چیزهای خوبی را خودشان داشته اند، چه روابطی را داشتند، بعد قدر همدیگر را نمی دانند. با همدیگر اختلاف پیدا می کنند. کارشان به جدایی می کشد. سر خودخواهی ها، سر توقعات بیجا سر موقعیت نشناسی ها، سر اینکه نظام ارزیابی های مان یک نظام ارزیابی غلطی باشد بعد ممکن است بعد از اینکه از همدیگر جدا می شوند از همدیگر خبری نداریم. یا از همدیگر جدا می شویم یا دیگر نمی توانیم دور هم جمع شویم که یک چای بخوریم یک غذا بخوریم بعداً برای اینکه دور هم جمع شویم یک چای بخوریم یا یک چای بخوریم دل مان تنگ می شود. چه چیزی بود الان آرزویم این است که بنشینم.

من بعضی اوقات از این رفقا از این رفقای قدیمی که حرف گوش کن نبودند آن موقع که اوائل انقلاب بود مثلاً می گفتم بعضی از این راه ها را نروید بعضی از این کارها را نکنید رفتند الان گاهی اوقات الان می آیند به من می گویند که به بن بست رسیدند. می آیند دفتر، دوست قدیمی بودند دوست دوران دانش آموزی بودند نمی توانیم که آقا کار داریم گرفتار می نشینیم گپی می زنیم اما اینها مثلاً بیایند بنشینند 5 دقیقه یک چای بخورند آنجا برای شان خیلی. یک موقعی می گویند تو را به خدا الان پا شو برویم حالا من در اوج کار حالا من کلاس دارم یا مشاوره دارم می گوید پا شو برویم یک جگرکی، دو سیخ سه سیخ جگر با هم بخوریم. یا فرض بفرمایید اینکه یک پارکی برویم یک جایی بنشینیم 10 دقیقه یک حرفی بزنیم. اینها را باید دقت کنیم که اینها فوق العاده اینها ارزش دارد و وقتی پیامبر می فرماید بهترین مومنین این طوری است. ما اگر بخواهیم بگوییم نه، ما استثنائیم یا موقعیتش را نداریم یکسره حرف ناامیدی بزنیم که نمی شود نه هر کس باید سعی کند که «مَألفه» باشد مألفه یعنی الفت دهنده باشد. توجه فرمودید.

این قدر این قضیه الفت و محبت مهم است که می گوید کسی را که دوست نداری بگو دوستش داری. این حرف را بزن. اگر می بینی گاهی وقت ها فتنه اختلاف بین افراد می افتد با یک دروغی بتواند این فتنه را خاموش کنی، خاموش کن. نگذار این الفت به هم بخورد. از بس وحدت مهم است و الفت مهم است. نه اینکه ما تحریک کنیم علیه همدیگر بعد اختلاف برانگیزی کنیم. یک موقع می بینی مثلاً جبهه گیری می کنیم علیه همدیگر. یا در یک خانواده ای می بینی که یک مرد سعی می کند با بچه ها طوری رفتار کند که با مادرشان بد شوند یا مادر با بچه ها طوری رفتار می کند که با پدرشان بد شوند.

ما باید سبک و سنگینی کنیم مسائل را، باید ببینیم مهمترین مسائل در زندگی الفت جمعی است که باید حفظ شود. دوست داشتن همدیگر مهربان بودن تشنج حرام است مطلقاً، اختلاف مطلقاً باید بگذاریم کنار . عصبانیت نباید باشد. اینها همه ضد ارزشهایی هست که هست که نباید در زندگی بیاید. کار که قرار است اینجاها بکشد باید فتیله را پایین بکشیم که کار به این جاها کشیده نشود در زندگی، در روابط دوستانه، روابط کاری، روابط اداری باید توجه کنیم به این جور مسائل. حتی در مسائل شخصی هم. من یک تذکر به شما بدهم من بحثم روی مسائل شخصی و اخلاقی است. روی بحث قانونی نیست.

یک موقع هست یک نیرو زیر دست من که تخلف قانونی کرده. من آنجا نمی توانم بگویم آره این مومن است، بنده‌ی خداست عبد خداست. نه. این باید که رعایت بکنم مومن و بنده ی خداست عبد خداست، باید رعایت کنم .اما اگر قانوناً به این تنبیه تعلق می گیرد و جایی برای بخشش نیست باید تنبیه کنم اگر قانوناً باید اخراج شود باید اخراج شود. این عین اخلاق اسلامی است. ممکن است صورتاً بی رحمانه باشد. ولی خداوند انتظار دارد. مثلاً دندانی که فاسد شده است حالا بگویی نه این دندان با دندانهای دیگر انس داشته چند سال اگر این را از این مجموعه دندانها در بیاورم هم ردیف به هم می خورد هم کلی هم باید پول بدهم یک دندان دیگر بگذارم، حالا گناه دارد و این کرمو شده بگذار باشد. نه. این که کرمو باشد بگذاری که باشد خیلی گرفتاری درست می کند به بدن آسیب می زند، درد بیجا می آورد. ممکن است دندانهای دیگر را فاسد کند. باید بکنی بندازی دور. بحث، بحث قانونی نیست. فعلاً بحث در روابط شخصی و دوستانه است. که می توانیم در سطح فردی داشته باشیم یک موقع به مسائل سیاسی و حکومتی و قانونی فعلاً ما کاری نداریم.

آنجاها هم تا جایی که جای دارد آدم باید رعایت کند. ولی یک موقع هم نمی شود. یک موقع باید عزیزترین کسش را بدهد دم تیغ، چون آدم بشو نیست. فرزند خودش را معرفی کند که آقا فرزند من مفسد است بدهید اعدامش کنید. این هم هیچ بدی ندارد. پس باید به این مسئله خوب توجه کنید. بعد می فرماید: «و لا خیر فیمن لا یعلفُ» تو آدمی که نمی گذارد با او الفت بگیرند و خودش هم آدم الفت گیری نیست خیری وجود ندارد و کسی که اهل محبت و عاطفه نیست. آدم خشکی است. آدم ضعیف از لحاظ عاطفی ضعیف است. سرد مزاج است. نمی تواند دوست داشته باشد. نمی گذارد کسی دوستش داشته باشند. بعد دوست داشتن برایش بی معنی است.

بعضی افراد را می بینیم افراد بسیار خشکی اند. خیلی اتو کشیده، یک سلام و علیکی می کنند. بعضی ها که به او ابراز علاقه می کنند می گویند نمی دانم که برای چه به من ابراز علاقه می کنند. یعنی چه مادربزرگم به من می گوید عزیزم فدایت شوم ،بابایم یک جور دیگر رفتار می کند، مادرم یک جور دیگر رفتار می کند من که از این حرکات برایم بی معنی است می بینی یک بچه لوس، تخث سرد مزاج، نمک نشناس، بی عاطفه نمی تواند جذب عواطف مادرش را بکند مادر دارد به چه گرمی با این بچه برخورد می کند و بچه به طوری تند و سر بالا می دهد. مادر از روی عاطفه می گوید عزیزم تو الان گرسنه ات است، الان چند ساعت است غذا نخوردی، بیا بخور. بیا بنشین، می گوید نمی خورم، نمی خواهم بخورم. او بجای اینکه تشکر کند از مادر، بگوید الان میل ندارم،

با پرخاشگری جواب می دهد. جواب محبت پدر را با پرخاشگری جواب می دهد. دخالت نکن، به شما مربوط نیست، نمی دانم گفتم که نمی خورم، این می بینی که یک بچه تُخُس، بچه ای به درد نخور، بجه ی بی ادب، نمک نشناس. عرضه ندارد جواب عواطف پدر و مادر را بدهد. جبران کند. این یکی از درجات عجز و ضعف انسان است که نتواند پا به پای محبت دیگران قدم بردارد.

دیگران برایش هدیه خریدند ولی هنوز این به این فکر نیفتاده من این هدیه را چگونه باید جبران کنم. دیگران به او خوبی کردند، اما به جای اینکه این خوبی را جبران کند دو قورت و نیمش هم باقی است که چرا خوبی دوم و سوم و پنجم را نکرده، گذشته ها را نمی بیند، محبت های قبلی را نمی بیند، جبران نکرده هنوز ولی توقعی دارد هنوز.

این بحثی که چندین بار دارم تاکید می کنم که عزیزان من بیاییم سطح توقعات خودمان را از دیگران پایین بیاوریم و اساساً قطع کنیم. وقتی اولیاء خدا می گویند حتی شما از خدا متوقع نباشید، دیگر حدیث مفصل بخوان از این مجمل. که من بنشینم از این توقعی داشته باشم. ما باید بنشینم فکر کنیم که من چقدر عمل خیر دارم به دیگران می رسانم. چقدر محبت می کنیم به دیگران هی توقع داشته باشیم دیگران برای مان کار کنند دیگران برای ما برسانند دیگران با ما راه بیایند دیگران برای ما سرمایه گذاری کنند این خیلی کار زشتی است. این نهایت وحشتناک بودن شخصیت یک آدم است که دچار عجب و خودپسندی زیادی است و دیگران را با خودش معنا می کند که دیگران چقدر برای من سود دارند. خیلی بد است ما به این روحیه برسیم که دیگران مثل دستمال کاغذی ازشان استفاده کنیم. از آنها استفاده بکنیم، هر وقت به دردمان نخورد بیندازیم کنار. نه. ما باید بدانیم که عملاً خودمان چقدر خیر می رسانیم برای دیگران؟ چقدر می توانیم سرمایه گذاری کنیم؟ ما باید بیشتر به این فکر باشیم که ما چقدر می توانیم مفید باشیم چقدر می توانیم خیر برسانیم چقدر می توانیم توقعات دیگران را برآورده کنیم. این خیلی مهم است. برویم فکر کنیم. ما مجموعاً در این دوستی، رفاقت، در این روابطی که دو سال سه سال پنج سال یا بیست سال داشتیم من چقدر رساندم به دیگران.

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم

شب آید شمع هم گردیم و بهر یک دیگر سوزیم شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم

چقدر ما این جوری برای هم بودیم؟ یعنی سرمایه عمر یک انسان، خوبی های یک انسان به این بوده که چقدر توانسته به دیگران خیر برساند. چقدر از او خوردند؟ نه اینکه چقدر توانسته دریافت کند محبت، اگر کسی بیاید خودش را از راههایی هست که عزیزان گفتند راهش را یاد دهید قرار است بگویم. اگر ما بیاییم خودمان را به قانون محبت و عاطفه متصل کنیم آن وقت می توانیم بدون هیچ چشم داشت به دیگران محبت کنیم عقده هم نکنیم. اگر دیگران تحویل نگرفتند اذیت نشویم. اگر جواب خوبی ما را بدی دادند اذیت نشویم. انشاءالله در این رابطه بعداً محبت می کنیم.

می فرماید در آدمهایی که الفت گیر نیستند نمی گذارند دیگران با آنها الفت بگیرند و خودشان هم اهل الفت نیستند، اینها آدمهای بی خیری هستند. خیر در این آدمها نیست. عاقبت بدی هم دارند. اینها چون اساساً اینها آدمهای سرد مزاج بی رحم و بی عاطفه ای هستند آن طرف هم گرفتار می شوند. آن طرف هم نه عرضه دارند که رحمت خدا را جلب کنند نه بخاطر بی محبتی شان که نگذاشتند با آنها الفت بگیرند، کسی را شفیعی را نداشتند که کمکشان کنند، طرف هم گرفتار هستند. بعضی وقتها آدم از یک خنده هم دریغ می کند. در روایت داریم اگر یکی آمد نزد شما کاری داشت محبتی خواست که در حق شما بکنید اگر نمی توانید کاری بکنید برایش، اولین وظیفه شما خندیدن است، یعنی شما نمی توانید برای دیگران کاری انجام دهید بخندید بعد کار را انجام ندهید. یکی از کارهای بد این است که انسان یک کاری برای کسی انجام دهید ولی لبخند نزند. کسی می آید به شما می گوید آقا من از شما 100 هزار تومان می خواهم. اخم هایت در هم باشد. باشد می دهم. کی می آوری بدهی؟ چند روز می دهی؟ چک را یا مثلاً بفرمایید چک را، خداحافظ، شما خیلی جدی این خیلی بد است. کارش را راه انداختی اما خردش کردی. این بدرد نمی خورد. باید بخندی و بهش بدهی.

این را گفتم فرموده اند کمترین صدقه و مهمتر از صدقه در روایت داریم خندیدن است. ما نباید به هیچ وجه خنده از لب مان بیفتد. حالا کار باید انجام بدهی. بابایت گفته یک چای بریز بیا مثل برج زهر مار چای بریزی. بیاوری بگذاری جلوش. به درد نمی خورد این. مادرت گفته فلان کار را انجام بده خوب حالا انجام می دهم بعد بلند شود برود انجام دهد با اخم آن کار را انجام دهد این اصلاً به درد نمی خورد. نمی ارزد.

چشم بابا جان مخلصت هم هستیم یک چای برایت می ریزم. از داغی اش یخ کنی. چهار تا هم دری وری بگویی خوش رفتاری بکنی اینجا چای جوشانده چای تازه می آورم. الان با لبخند این کار را انجام بده. اگر قرار است کاری کنیم برای خانمت می خواهی کاری انجام بدهی، برای شوهرت می خواهی کاری انجام بدهی، پدر برای فرزندش کار می خواهد انجام دهد دق مرگ نکن بچه ها را تا می خواهد برای بچه ها چیزی می خواهد بگیرد. می خواهد برای بچه ها یک چیزی بگیرد می کشد بچه ها را. جان شان را به لب شان می رساند یا اینکه این چیز یا فلان چیز را نکنید این کار را. با خنده و تفریح برود این کار را انجام بدهد. اینکه بهتر است. بچه می خواهد کاری انجام دهد برای پدر و مادر به شیرینی برود انجام دهد.

این را خوب دقت کنید. ما حق نداریم محبت به کسی بکنیم بدون خنده. به ما اجازه ندادند. گفتند اگر می خواهید محبت کنید چه جوری بکنید؟ حتماً اول باید خنده اش باشد. شب رفتی در خانه فلانی سلام علیک، نصف شب حالا از خواب بیدارش کردی بفرمایید بعد آقا، خانم من الان می خواهد وضع حمل کند زحمت می کشی ما را به بیمارستان برسانی؟ بچه ام این طوری شده؟ بفرمایید الان می آیم خدمت تان. به همین خشکی. بعد بیایی ماشین را روشن کنی تا آنجا هم رفتی بیمارستان مثل برج زهرمار پشت فرمان نشستی داری رانندگی می کنی یک کلام با او حرف نمی زند. این خیلی بی ادبی است.

اگر می خواهی لطفی در حقش کنی گرم بگیر بگو بخند و حرف بزن. داری کمکش می کنی محبت می کنی ولی به درد نمی خورد. خداوند نمی پذیرد این را. خداوند زمانی این محبت ها را می پذیرد که شاد کنی طرف را. یعنی اگر نمی کنی بهتر است بکنی. خدا می گوید اگر می توانی با خنده بکن نمی توانی خنده را بکن کار را انجام نده. بخندد به رویش، معذرت خواهی هم بکن، اظهار شرمندگی هم بکن. نکن کار را برایش، ولی زمخت نباش. این زمختی چیزی خوبی نیست. مثل برج زهر مار بودن همین طوری مثل ماست، بایستی سلام علیک می خواهی بکنی 5 تا رفیق داری می خواهی سلام علیک کنی همین طوری دستهایت را آویزان کنی دست دادی و بروی یک گوشه بنشینی این طوری نمی شود آقا همدیگر را یک روزی ندیدند وقتی همدیگر را نمی بینند سلام می کنی دست محکم، لبخند حتماً باید روی لبهای تان باشد حتماً روی لب های تان باشد بخندید به هم دیگر سلام علیک کنید به همدیگر. مشکل هم دارید لبخند بزنید. این لبخند تصنعی پیش خدا خیلی ارزش دارد این لبخند تصنعی یعنی که تو می توانی پا روی طبیعت خود بگذاری. آدم باشی.

حیوان است که به صورت اتوبان یک طرفه می رود ولی آدم این طوری نیست. آدم می توانی بیشترین غصه ها را دارد بخندد وقتی بیشترین دردها را دارد شاد باشد. بیشترین گرفتاری ها را دارد، شاکرترین افراد باشد. لبخند بزند شابد باشد. بنشیند حالا مثل هر چی، حالا مصیبت زده ای باش، وظیفه ی اخلاقی ات را هم رعایت کن. گاهی وقتها ما اینقدرها در خودمان می رویم حالا یک مشکلی برای مان پیش می آید یک مصیبتی برای مان پیش می آید، یک دفعه می بینی تمام شخصیت مان می ریزد به همدیگر.

فکر می کنیم حالا که یک مشکلی که برایمان پیش آمده ما باید بنشینیم غصه بخوریم غم بخوریم بعد دیگران را تحویل نگیریم. چرا؟ چون برایمان مشکل پیش آمده، نه. این طوری نیست من اگر مشکل دارم مثلاً با زنم دعوا دارم مثلاً قرار است بروم فردا طلاق بدهیم. دلیل نمی شود که سر شما این قضیه را پیاده کنم. درست است که این مسئله، مسئله بزرگی است، گاهی وقتها ذهن انسان مشغول می شود. گاهی وقتها نمی خواهیم بگویم همه می توانند این کار را بکنند اما باید برویم به این سمت که مسائل را قاطی نکنیم. خیلی خیلی از خانواده ها که مسائل شان به سردی و مشکل گرائیده به مشکل گراییده، برای اینکه زن خانه قاطی کرده مسائل زندگی را، مشکلات را تا شوهر آمده ریخته سر شوهرش، بجای اینکه بنشیند بگوید بخندد هندوانه را بردارد بیاورد، طالبی را آبش را بگیرد بیاورد چای را دم کند با هم صحبتی کند، اما تا مرد رسیده شروع کرده به بمبباران. اخم و تَخَم از خودش از بچه شکایت از مرد، گند زده به زندگی، والله اگر یک ساعت خوشی کنی بعد 10 ساعت فحش بده مرد تحمل می کند. این اصلا هنر ندارد. ولی نمی شود. مرد که آمده موضوعات بیرون را قاطی کرده، چک را چک برگشتی را و با فلانی دعوا کرده رئیسش به او حرفی زده، می بینی می آید خانه سر زن و بچه پیاده می کند. هنوز از در وارد نشده می بینی که خسته کوفته داغون بی رمق هیچ چیز حالی اش نیست.

بچه کوچولو دویده آمده بابا، بابا سلام اصلاً عرضه ندارد دولا شود بچه را بغل کند. بخند، ببوسد او را، و با او بازی کند ،5 دقیقه بچه کاملاً به ذوقش می خورد. دختر، پسر خوب این ضعف است. عجز است. آدم باید برود خجالت بکشد از خودش. این طوری هست این. در خودش اینقدر گرفتار کرده و کوچک روح، اینقدر بی ظرفیت که نمی تواند مسائل را از هم جدا بکند. نمی تواند جدا کند. حضرت فرمود در این آدمها خیری نیست. آدمهای بی خیری هستند. ما می توانیم کاملاً مسائل را تفکیک کنیم. شما ببینید رسول خدا را اخلاقش را در آن حدیث نبوی خواندم برایتان در آموزش دین. حضرت می دانید که تمام علم گذشته و آینده را تا قیامت دستش است. هیچ کاری نیست که نداند. هیچ حادثه ای نیست که در زندگی اتفاق نیفتاده باشد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: شما بیایید تا من از روابط شخصی و خصوصی تان بیایید تا خبر دهم که چه خوردید چه پوشیدید چه گفتید.

چون حضرت همه چیز را می دانست بعد می آید پیش حضرت می گفت و حضرت تعجب می کرد. درحالیکه برای حضرت چیز تعجبی نبود. چون همه چیز را می دانست. بعد می آمد برای حضرت می گفت، بعد حضرت می گفت ِ عجب ،عجب. اقشنگ با دل او راه می آمد حالا یک شخص بگوید حالا که چی. خودم می دانستم، این بد است. در ذوق دیگران زدن خوب نیست. حضرت تعجب می کرد با طرف. می گفته عجب عجب شخص تخلیه می شود که من توانستم با پیغمبر حرفی بزنم و حضرت 5 دقیقه با من راه آمد و توانستیم با همدیگر هم کلام بشویم .بعد حرفهای خنده دار زده و حضرت خنده اش نمی گرفته. بعد طرف می گفت و حضرت کلی می خندید با او، کلی با او صفا می کرده و می خندیده. بعد مثلاً ممکن بوده کارهای بی مزه ای بکنند. ولی آن کرده بود که حضرت را بخنداند. کفش های حضرت را برده بود دزدیده بود و عسل خریده بود و آورده بود و به حضرت گفته بود بنشین بخوریم با همدیگر. حالا حضرت هم عسل را خورده بعد می آید بیرون می بیند کفشهایش نیست. گفت آقا همان که خوردی کفشهای شما بود. ما هوس عسل کردیم. گفتیم که حالا یک عسلی با کفش های شما بخوریم.

حالا نمی‌گوید فلان فلان شده تو غلط کردی، شکمو، فلان فلان شده پیامبر هم می زند زیر خنده، وقتهایی می گوید این برادر عربمان که ما را شاد می کرد کجا بود. بیاید. یک کارهایی که می تواند به بهشت ببرد این که آدم بتواند دیگران را شاد کند و مزه های این طوری بریزد. البته با توجه به ظرفیت افراد، در دوستان با ظرفیت، نه موقع که افراد ظرفیت ندارند. پیش پیغمبر که کفش پیامبر را بدزدد بخورد، پیامبر ظرفیت را دارد. ولی یکی را بخواهی کفش او را بدزدی فردا سکته می کند. فردا همان در جا بیچاره می میرد. نباید با کسی که ظرفیت ندارند آدم شوخی بکند. بعد یک رفقای هستند با همدیگر که می توانند با هم کنار بیایند زبان همدیگر را می فهمند و شوخی ها با همدیگر می کنند، ظرفیتش را هم دارند با هم این کار را می کنند. اما کسی که ظرفیت ندارند نباید با او شوخی بکنی. باید ملاحظه اش را بکنی و با او راه بیایی.

ولی پیغمبر راه می آمده. پیامبر اینقدر لطیف بوده وقتی از پشت سر صدایش می کردند تمام قد بر می گشت و به طرف نگاه می کرده. رویش را بر نمی گردانده که چه می گویی. کامل بر می گشته، به طرف رو می کرده و حرف می زده با طرف. لطافت را از پیامبر یاد بگیریم. این طوری است که آدم دیوانه ی پیامبر می شود و دلش تنگ می شود به شدت برای پیامبر. وقتی این حرفها را می خواند و یا می‌شنود از صمیم قلب می گوید «اللهم صل علی محمد و آل محمد». چون همانطور که فرمودند مثل عسل بوده. خوردنی، شیرین، دوست داشتنی. این را توصیه کردند.

حالا می فرماید در آدمهایی که نمی گذارند، الفت گیر نیستند و نمی گذارند با آنها الفت بگیرید در اینها خیری نیست.

شویم از نغمه سازی اندلیب غم زده ای هم به رنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم

چقدر خوب است که افراد گلزار هم بشوند. روایت داریم « لكل شيء شيء يستريح إليه و إن المؤمن يستريح إلى أخيه المؤمن» هر کس یک چیزی دارد که در کنارش آرام می گیرد. هر چیزی، چیزی دارد که در کنارش آرام می گیرد. قانون زوجیت است دیگر، میگوید مومن برای مومن استراحت است، به محض اینکه با هم برخورد می کنند خستگی شان درمی رود. چقدر خوب است این در تمام سطح روابط این طوری باشد. زن برای شوهرش استراحت باشد. شوهر برای زن استراحت باشد. بچه ها برای پدر و مادر استراحت باشند. پدر و مادر برای بچه ها استراحت باشند. وقی چشم شان به پدر و مادر می افتد شاد شوند. خستگی شان در برود. ذوق بگیردشان، که پدر و مادرشان را دیدند. با هم هستند. دوستان برای هم این طوری باشند. گلزار هم بودن، چگونه دست می دهد برای هم این طوری باشیم. برای هم توقع نداریم که فلانی برای من بود یا نبود، این خیلی بد است. که او بود یا نبود. معامله نکن. تو عرضه داری تو برای دیگران گلزار باش خداوند به تو گلزارهای خیلی بالاتری به تو خواهد داد. اگر تو عرضه کنی برای دیگران گلزار باشی. به تو می دهد خداوند که از هیچ کس توقع نداری. بیایید خودمان گلزار باشیم.

نگوییم برای من بودند یا نبودند معامله نیست. این شدن است می خواهیم ما به خدا شبیه شویم. با کسی کاری نداریم.

به جمعیت پناه آوریم از باد پریشانی اگر غفلت کند آهنگ ما هشیار هم باشیم

این هم توضیح احتیاج ندارد. من یک بیت از شعر قبل خواندم و یک بیت از شعر جدید هم خواندم که فرصت نکردم که توضیح بدهم.

همین یک کلمه را توضیح بدهم.

به جمعیت پناه آوریم از باد پریشانی

باد پریشانی خیلی بد است. تفرقه خیلی بد است.

اگر غفلت کند آهنگ، ما هشیار هم باشیم

این لطافت دارد. بعضی از رفقا هستند شخصیت آماده ی تشنج هستند. آدم خوبی است آدم درست و مهربانی است. ولی شخصیت آدم تشنج پذیر است. زود تحریک می شود. زود دل رنجیده می شود. زود عصبانی می شو.د فشار به سرعت می رود بالا، بعضی ها هستند که آرام هستند. می فرماید: وقتی که این طوری است دیگران باید سرمایه گذاری کنند. وقتی می رود به سمت عصبانیت و پریشانی، آدم باید آدم باشد. یعنی تو وقتی معامله کردی با خدا، و قرار است که شبیه خدا شوی آنی که به خدا و رسول نزدیکتر است که در جمع عرضه دارد آهنگ ها را هماهنگ کند. یعنی چه، یعنی اگر غفلت کند آهنگ چی؟ آهنگ جمعیت، آهنگ با هم بودن، این هماهنگی و لذت اتحادی با هم داریم، اگر یک جا قرار است خراب شود سنگ زیرین باشیم. ما چه کار کنیم؟ ما بیاییم هماهنگ کنیم. نه اینکه دیگران ما را هماهنگ بکنند، ما را آرام بکنند و نه اگر قرار است تشنجی بشود در سطح خانواده بین زن و شوهر آنی به خدا و رسول نزدیکتر است و آدمتر است حقیقتاً، انسان تر است که عرضه دارد هماهنگ می کند. هماهنگ یعنی چی؟ یعنی قضیه را به سطح شادی می رساند.

دیدید شما یک نفر را که موج رادیو را می گیرد و صاف می کند صدا را که آدم اعصابش خرد نشود الان صدای من خراب بود آقای غریبی زحمت کشید یک ذره وَر رفت با این صدا، صدای میکروفون خوب شد. ما می توانیم در خانواده این طوری باشیم که خودمان برویم این موج و پارازیت ها را رها کنیم، خارج کنیم. موجی طوری بگیریم که راحت شویم. آن که زودتر می تواند بقیه را به وحدت به شادی به خنده به شوخی برساند، او به خدا و رسول نزدیکتر است. او آدمتر است.

وقتی می بیند در جمع تشنج اتفاق می افتد، سطح را نمی برد بالا به خاطر خواسته های خودش، پا بکند در یک کفش که آقا به نظرم من باید تامین شود. اگر نشود باید همه چیز بریزد به هم، این کار خیلی بد است. آقا بیایم هماهنگ کنیم قضیه را. اصلاً نظر من هم تامین نشد، نشد. بگذار دوستی مان به هم نخورد، بگذار وحدت مان به هم نخورد، بگذار صفای مان به هم نخورد. این یک ارزش است. ماندنش یک ارزش است. یک کاری کند پیش برود، ولی همه با مهربانی به جلو برون،د با برکت کم، با سود کم، بهتر است از کاری که تند جلو برود، ولی تشنج زیادی داشته باشد. می خواهم سود بیشتری داشته باشم.

چون می خواهیم سود بیشتری داشته باشد فشار را زیاد بالا می بریم. حرکت را سریع تر کنیم. بعضی ها عقب می مانند، عزیزم بعضی ها نفس ندارند بکشند باید شما هماهنگ باشید. عیبی ندارد با کمش می سازیم اما هماهنگ. نه با زیادش ناهماهنگ و با پریشانی و تفرقه این جور در نمی آید آهنگ ها را تنظیم کنیم این عرضه را داشته باشیم که ما تنظیم کننده ی آهنگ ها باشیم در جمع هم در خانواده.

نه اینکه همه اش زن باید مراعات و ملاحظه مرد را بکند که مبادا نمی دانم صدای آقا برود بالا، مبادا که آقا بهش بربخورد، مبادا آقا الان برنجد. مبادا آقا الان عصبانی شود. نمی دانم چی چی بشود. اگر قرار است کسی ملاحظه ما را کند این را شما بدانید ما بیشترین فشار قبر را داریم. وقتی ما را ملاحظه کنند که مبادا آمپر ما برود بالا، دیگران مبادا ما غمگین شویم، مادرم الان از ترس اینکه مبادا صدایم را بلند کنم به من امتیاز بدهد، پدرم مبادا اینکه من صدایم بالا برود و عصبانی شوم به من امتیاز بدهد، همسرم همین طور، هی از من حساب ببرند، تو باید بدانی که اهل عذاب هستی. خدا از تو می ترساند آنجا، حسابی به ذلت می اندازد، به خواری و غم های طولانی می کشاند تو را. این چه وضعیتی است که دیگران یکسره ملاحظه ما را کنند، نه. زمام امور این موج رفتن و ایجاد هماهنگی به دست ما باشد. این یک هنری هست. این به خدا نزدیک تر شدن هست. یک امتیاز آدمیت هست که ما بتوانیم اگر غفلت کند آهنگ، ما هوشیار هم باشیم. ما برویم پیچ را درست کنیم. نه اینکه دیگران یکسره ناز ما را بکشند خودشان را با ما تنظیم کنند. این روحیه، روحیه ی غلطی است.

این چند بیت را نرسیدم بخوانیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.