جلسه 014 - مهرورزی
شماره جلسه
14
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - مهرورزی

قرار شد اشعاری از مرحوم فیض در باره ی موضوع بحثمان که دوستی است، بخوانیم.

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم

اینها احتیاجات یک انسان است که احتیاج دارد به مونس و نباید تنها خودش را نگه دارد. از طرفی وظیفه ی ماست که اگر کسی تنها بود، تنهایی را چه کار کنیم؟ پر کنیم و مونس کسی بشویم. حتی در سطح چند ساعت . گاهی وقت ها هست که بعضی ها برای چند ساعت تنها هستند و ما می دانیم که تنهایی را خودش انتخاب نکرده.

گاهی وقتها انسان تنهایی را خودش انتخاب می کند. مثل این که من فردا پس فردا یا سه روز پنج روز تنها باشم. می خواهم بروم تنهایی عبادت کنم یا گوشه ای درس بخوانم. این تنهایی را انتخاب کردم آنجا نباید کسی مزاحم من باشد. یک موقع هست نه. تنهایی است که خودش انتخاب نکرده می فرماید دستور داده اند تا همین مقدار شما مونس باشید.

مثلاً فرض بفرمایید که دوست تان خانمش رفته مسافرت. خانمش نیست. رفته بیمارستان خوابیده، رفته زایمان کند و هر چیز دیگری. می داند که این می خواهد برود خانه نهار تنها می خورد. اینقدر تنهایی هم خوب نیست. برش دار بیار خانه ات نهار یا نه برودخانه ی شان نهار بخور. این بهتر هم هست. و به صرفه تر هم هست. بگو ما می آییم تنهایی تو را پر می کنیم، خرج همین الان می گیریم. با خدا معامله نمی کنیم. به شرطی که برگ به پایین ندهی. کوبیده نمی خواهیم. برگ بالا. به هر حال این مقدار انسان باید مراقبت داشته باشد که اگر کسی این طوری است شب می خواهد برود تنها بخوابد در خانه اش این را اگر امکان دارد به خانه ات دعوت کن اگر امکان دارد تو برو پیشش ندارد که هیچ. وظیفه ای نداری. ولی همین مقدار نباید انسان کسی را تنها باشد.

مونس بودن از این مقدار شما بگیرید تا به بالاتر. در کنار مشکلات، مصائب، از کسی یک کسی فوت شده، یک نفر الان احتیاج دارد به تنهایی به این که دور و برش شلوغ باشد. کسی که از او کسی فوت می کند نباید خلوت باشد دور و برش. باید شلوغ کرد اطرافش را.

حدیث داریم که اگر کارش را نمی توانی حل کنی، آمده در خانه ات به تو احتیاج دارد. می گوید همین طوری الکی راه بیفت دنبالش برو، شما از نظر روانی چقدر تاثیر دارد، که حضرت می گوید همین الکی دنبالش راه بیفت برو.

آمده می گوید، ما یک مسئله ای داریم آمدم. سند نداریم که داداشمان را آزاد کنیم. پدرمان را گرفتند. سند نداریم. همین راه بیفت. پاشنه ی پایت را بکش راه دنبالش. همین که با او باشی در خیابان روی موتور، در ماشین، تا کلانتری بروی بیایی از نظر روانی شاید 50 درصد مشکل طرف کم شود تا اینکه خود طرف تنهایی پا شود برود آنجا. توجه فرمودید. همین که تنها بلند شود برود اثر دارد. شما بلند شوید بروید الکی، خیلی اثر دارد و آرام بخشی دارد. فقط خدا می داند در این کار تو الکی هم بلند شدی بروی همین طور و هیچ کاری از دستت نمی آید، چقدر ثواب دارد. گاهی وقتها انسان کاری از دستش بر نمی آید ولی می رود شفاعت می کند. می گوید من ندارم خودم. ولی بلند بشو برویم در خانه ی فلانی ببینم می توانم یک کاری بکنیم. حتی دلخوشی الکی دادن. دلخوشی الکی دادن مقدار زیادی ساعتها تخلیه می کند طرف را. بنابراین انسان باید خیلی با ظرافت برخورد کند که اگر الان کسی به تنهایی به سر می برد یک مشکلی هست، یک مشکلی دارد، دورش را بگیرید و نگذار که تنها باشد این روحیه، روحیه خیلی بزرگی است بخصوص بخصوص جاهایی که آشنا دارید.

نگاه کنید شما مسئله تنها بودن و غریب افتادن یک طوری است که اذیت می کند آدم را. می فرماید همیشه کسانی که در جمع نشسته اند اگر کسی از در وارد شد آن کسی که از در وارد می شود سلام می کند. می گویند آنهایی که داخل هستند سلام کنند بهتر است. چرا؟ «لکلِّ واردٍ وحشة» چون جدید هایی که می آیند داخل ترس دارند. یک موقع در جلسه غریب است. جلسه خودی است خاله ها و دایی ها عموها نشسته اند ولی می خواهید دفعه اول وارد جمعی شوی این طوری هستی یا این که همه خودی هستند یک مقدار مجلس برای تازگی دارد.

لذا می گوید آنهایی که در مجلس نشستند، وقتی یک نفر جدید وارد شد، تحویلش بگیرند. در کار خودشان نباشند. جا نشان بدهند که بفرمایید اینجا بنشینید یک کمی انس بگیرند با او، حدود 10 ثانیه 15 ثانیه یک دقیقه دیگر تمام می شود اضطرابش می ریزد.

خودی هم که هست، همین طور. خودی هم که هست، وقتی از در دارد می آید داخل شما که در جمع نشستید دیگر با هم انس گرفته اید این تازه آمده الان، یا از مسافرت آمده یا تازه آمده تحویلش بگیرید. با او انس بگیرید زود آرام پیدا کند. ببینند اسلام تا کجاها را دیده. کدام دین این حرفها را دارد. اصلاً کی می تواند این جور حرف بزند؟ کی می تواند اینقدر ظرافت را نگاه کند؟ این چقدر روانشناسی قدرتمند است که می گوید آنی که در می آید که بیشتر تحویلش بگیرید که مبادا یک موقع اضطراب باشد. حتی اسلام به این هم راضی نیست. زود تحویل می گیرد طرف را. بلند شوید یک جایی باز کنید. یک سلامی کنید. یک آبی چایی میوه ای چیزی، حل بشود. آدم از این یاد می گیرد که نباید تا می تواند کسی را تنها نگذارد. تا امکانش است تا می تواند. بتواند تنهایی کسی را پر کند ولی برای چند ثانیه، پر کند. این طوری است. در اتوبوس نشستی می بیند کسی وارد اتوبوس می شود اضطراب برش می دارد 5 تا جای خالی است اما بعضی ها مثل برج زهرمار نشستند بعضی ها هم یک جوری نگاه می کردند که آدم می ترسد بغل شان بنشیند. حواس شان باشد که کسی از در وارد می شود شما بگویید بفرمایید. می توانید اینجا بنشینید. یک سلام و علیکی بکنید تا اضطرابش بریزد. همین مقدار در قطار در کوپه در مسافرتهای که ماندگار است آدم. شما شش تا هم تختی هستید، در بیمارستان خوابیده اید دور از جان همه تان، اتاق شش تخته، در بعضی از اتاقها شش تا هفت با هشت تا تخت دارد. بزرگ است. سالنی است. حالا یک مریض تازه وارد شده .مریضی اش یک مصیبت است که این که الان غریب است که آمده اینجا بخوابد و بنشیند و این شش و چهار و پنج نفر نمی داند کی ها هستند. بقیه باید حواس شان جمع باشد الان که الان او آمده می خواهد بخوابد و معلوم نیست که چند روز هم می خواهد بماند معلوم نیست کسی می خواهد برود عمل دارد ندارد و یک هفته است دو هفته است یک ماه است چقدر است زود تحویلش بگیرید و بگویید بفرمایید مثلاً حال شما چطور است، آب بیاورم چای هست میوه هست ساندیس هست کمپوت هست یک چیزی بیاوریم باز کنیم خستگی تان در برود و یک مقدار دورش را بگیرند. شلوغ کنند دورش را، با او حرف بزنند شوخی کنند. بعد در فواصل مختلف با او یک کلمه حرف بزنند که احساس تنهایی نکند. دورش را بگیرند، بالخصوص در بیمارستان که دلگیر هم هست بحث مشترک راه بیندازند. کارهای خوب تا او از تنهایی در بیاید.

یک موقع هست بنده ی خدا شهرستانی است. از شهرستان آمده. اینجا هیچ کس را ندارد. ما که مدتی بیمارستان که بودیم یک کسی بود که ملاقات کننده نداشت. ملاقات کننده ی ما زیاد بود الحمدلله. ولی الحمدلله همه شان بامعرفت بودند. هر وقت آمدند ملاقاتی ما، هم تختی ما را رفتند سر زدند هر کدام هم نشستند پیش تر از ماها انس گرفتند. با آنها صحبت کردند گپ زدند گفتند و خندیدند. حرف زدند. از کارشان و از اینها.

بعداً اینها خودشان گفتند که حاج آقا ملاقات شما می آییم یک مقدار کیف می کنیم. گفتم برای چی، گفت: از تنهایی درمی آییم. چون بچه هایی که ملاقات ما می آمدند همه بچه های تیز و وارد و متخلق. می خواهی بیایی بالاسر مریض خودت آنها را اگر ببینی درست نیست باید بیشتر به آقا برسی. بعد همین دوست مان آقای غریبی عزیز مان چون نیست دارم تعریفش را می کنم که خلقش این طوری است. چند تا مشکل بیرونی داشتند بندگان خدا در مورد پول بیمارستان و چیزهای دیگر، ایشان پی گیری کردند و حل کرد اصلاً مشکلات شان را و این خیلی خوب است. با وجود دعا می کرد ما در بیمارستان بمانیم. دشمنی شده بود. با وجود شما که در بیمارستان هستیم از شهرستان کسی نمی آید ملاقات مان، غصه ای نداریم. این کار خیلی خوبی است. فرهنگ شیعی است. اینها ظرافتهایی است که انسان یواش یواش یاد می گیرد که بیایید با دوستی دوست باشیم. کم کم این ظرافتها را بکار می بریم و یاد می گیریم، دیگران در حق ما عمل می کنند از آنها یاد می گیریم تا انشاءالله برسیم به آن حدی که اسلام می خواهد از ظرافت، لطافت، دوستی، مهربانی، با هم خوب بودن.

حضرت باقر علیه السلام اسم این کار را گذاشته: بلوغ شیعی. شخصی به کجا می رسد؟ به بلوغ شیعی می رسد یعنی یک شیعه بالغ می شود. ما همه بچه ی شیعه هستیم. همه ولی یک شیعه بالغ خیلی لطافت و ظرافت دارد.

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم

بخصوص غمخوار در مشکلات و مصائب، گاهی وقتها همراهی ها و غمخواری ها به قدری اثر می گذارد که شخص اساساً مشکلش یادش می رود. من در همین بیماری که گرفته بودم. ماه ها مرا اذیت می کرد و شما ها هم اذیت شدید از بیماری من. یکسره سرفه های ما را می شنیدید و اذیت می شدید. اینقدر دوستان ابراز دوستی، خواهران گرامی برادران عزیز اینقدر ابراز محبت کردند دعا کردند، هی به گوش ما می رسید و اینقدر که ما اصل قضیه را فراموش کردیم و خدا را شاکر کردیم که این نعمت های عظیم را داریم. خیلی مهم است غمخواری کردن. کسی که یک مشکل برایش پیش آمده.

انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم

یک جوری باشیم که دیگران بتوانند بیایند با ما درد دل کنند، مسائل شان را حل کنند سبک شوند مشکلات شان را حل کنند. این خیلی مهم است دل به دل طرف دادن، که بگذاریم حرفش را بزند، بگذاریم تخلیه شود بگذاریم مشکلاتش را بگوید. ممکن است در سطح ما هم نباشد، در افق ما هم نباشد. ولی در ذوق طرف نزنیم.

اگر آمده که این انتظار را دارد که ما گوش کنیم بعد بنشینیم گوش کنیم. حالا دارد دیگر دارد حالا در سطح ما هم نیست. حالا مسخره نکنیم. کوچک نکنیم. گاهی مسائل طرف برای ما بچه گانه به نظر بیاید. حتی خنده آور، اما لازم است که انسان اینها را گوش کنیم. اگر نقاط ضعف دارد نقاط ضعفش برطرف کنیم کاری هم می توانیم بکنیم، بکنیم راهنمایی هم می تواند بکند بکند. هر جایی که امکان دارد. بالاخره یک طوری مسئله را حل کنیم. «شب آید» منظور خود شب نیست. حالا راجع به شب یک صحبتی خواهم کرد. شب به معنی مطلق تاریکی. حتی اگر در روز بیاید سر وقت انسان ،می تواند چه کار کند؟ روز انسان را می تواند شب سیاه کند.

شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم

چون روز می شود می شویم دست و پای همدیگر، عامل همدیگر بشویم کار کنیم برای همدیگر، تلفن بزنیم برای همدیگر. برای هم. نه به هم. بحثش را گفتیم. برای همدیگر، یعنی رفیق مان مشکل دارد من تلفن را می دهم که ده جا زنگ بزنم بلکه مشکلش را حل کنم. بلند شوم می روم جایی که بتوانم مشکلش را حل کنم. کاری از دستم بر می آید. به هر حال تکان بخورم از جایم. دست و پای همدیگر بشویم یعنی شب هم اگر باشد مشکلات البته روی شب هم یک بحث است. گاهی وقتها ما حتی این ظرافت را داشته باشیم که شب یک دلگیری دارد یک دلگیری خاصی، این جور موارد ما باید بیشتر ظرافت به خرج دهیم که کسی نماند بیجا، بی غذا، بی مونس، اینها باید حواس مان جمع باشد.

دوای هم شفای هم برای هم فدای هم دل هم، جان هم جانان هم دلدار هم باشیم به به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک بیشه

سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم

این یک مقدار توضیح دارد. دوش بار هم باشیم، این کجا دوش بار هم باشیم؟ یعنی زیر بار طرف برویم بارش را کجا بگذاریم، رو دوش مان بگذاریم. این کجاهاست؟ این لطافت و ظرافت دارد. این آنجایی است که بار دوش طرف ما سنگین می کند بر دوشش و بیش از حد دوشش است. اما نباید کسی که بار دوشش اندازه است تو بروی زیر بار دوشش. این درست نیست. حواست باشد.

خیلی از فسادها مال این است که ما طرف هنوز بار نیامده، می گوید آقا ما آماده ایم که بارت را تحمل کنیم. تو اصلاً غصه نخوری ها. خیالت نباشد هر وقت بار آمد بینداز اینجا. نه. کار غلطی است. بار آمد خودت بر می داری اگر زیادتر از توانت بود، کی برمی دارد؟ من مخلصت هستم. بر می دارم. غصه این را نخور. زیادتر از توانت بود. من اینجا هستم. در مورد فرزندت هم نباید این کار را بکنی. من بعضی از این پدرها و مادرها را می بینم که سیر علمی معنوی خودشان را متوقف کردند سه شیفت کار می کنند پسر جانم اگر از سربازی اش تمام شد برایش یک آپارتمان خریده باشم یا مثلاً دختر جونم یک جهیزیه ی آنچنانی، این حرفها اصلاً نیست. پسر زحمت بکشد برود سر کارش، مستأجری هم بکشد، بکشد، چه اشکال دارد هفت هشت سال ده سال مستأجری بکشد تحمل بکند خدا کمکش کند. آن هم خدا دارد. کمکش می کند. بروی زیر دوش بار بچه هایت. بچه ها هم دو تا دو تا حمال، دو تا کلفت، یک نوکر مثل بابا، ننه گیر بیاورند هی بیندازند بارشان را دوش اینها تنبل می شوند. مفت خور بار می آیند. ملعون می شوند. اصلاً در روایت داریم ملعون. «ملعون، ملعونٌ من ألقى كله علی الناس». معلون است ملعون است کسی که بارش را روی دوش دیگران بندازد. بچه های تان را این طوری بار نیاورید. رفیق های تان را این طوری بار نیاورید.

داداشت هست، درست است که او را خیلی دوست داری ولی باید خودش هم بدود عرق بریزد. زحمت بکشد حالا شما نمک روز آشش می پاشید یک جاهای دستش را می گیری. بچه را که می خواهند راه ببرند این طوری نیست که دستش را بگیرند. می گذارند راه برود. می خورد زمین لذا زمین نباید بروی و برش داری.

من الان از این پدر و مادر را می بینم که تا این بچه ها می خورند زمین می روند بغل می کنند. آی چه شد. بگذارید گریه کند. وقتی تحویل نگیری بچه را ببیند یک مادر او را تحویل نگرفت این خورد زمین، گریه کرد ،نق هم زد، می بیند نه. دفعه دیگر که می خورد زمین بلند می شود راهش را می کشد می رود.

ولی اگر می بیند که هر بار می خورد زمین هی یک نفر می دود، قربان و صدقه اش می رود و لوسش بکند چهار دفعه خودش از قصد می زند زمین. خودش یک ذره کم بیاورد ببیند کسی تحویلش نگرفت مخصوصاً خودش را می زند زمین. مثل این بچه لوسها هستند یک ذره تا کمی کم می آورند می روند قرص می گیرند دست شان. مثل این پسرهای لوس که می روند پشت بام که الان خودم را می اندازم پایین. بگو آقا زودتر بینداز ما راحت شویم. خودم الان می آیم هلت می دهم.

داداشم الان زنگ زده اینجا آقا الان داداشم گفته الان خودم را می خواهم بکشم. حتماً توصیه کن که آقای شجاعی گفت: زودتر، خودم را می کشم چی هست. یک بار می خواست خودش را بکشد رفتیم با او صحبت کردیم این کار خوب نیست. امید بده چی بده چی بده، دفعه بعد دوباره می خواست خودش را بکشد بکش. این حرفها کدام است. هر دفعه می خواهد تو را تلکت بکند 500 تومان 1000 تومان چقدر بگیرد می رود پشت بام می ایستد. این هم شد کار. این طوری بارش آوردی.

آقا دارد الان می افتد زندان، خوب برود زندان. چه اشکالی دارد؟ خوب برایش که زندان بیفتد. یک موقع است طرف سهل انگاری نکرده، دارد می افتد زندان، می رود کمکش می کند. یک موقع نه، حرف گوش نکرده بگذارید حکم زندان هم بخورد تا بازداشت هم برود این ترس بیفتد در جانش، له بشود بعد برو برش دار بیاور بیرون. آن موقع دیگر قدر می داند. دیگر لوس بازی در نیاورد، بیخود خود زیر بار کسی نرویم تا وقتی که خودش حاضر نیست بارش را بردارد. خودش بردارد برود عقب عرق بریزد دردش می آید به زحمت بیفتد به هِن و هِن که افتاد خوب چرا شما هم می توانید بارش را تحمل کنید. یک مقدار هم من برمی دارم.

امام صادق علیه السلام داشت راه می رفت بند کفشش پاره شد پا برهنه شد. یکی از اصحاب دوید آمد کفشش را گذاشت جلوی پای. امام حضرت خیلی ناراحت شد. گفت: من بند کفشم پاره شده تو می خواهی پیاده بیایی که من کفش دار باشم. اصلاً چنین کاری را نکنید. مشکل من است. بند کفشم پاره شده. قرار است کسی پابرهنه بیاید کسی برود بهتر از صاحب مصیبت. کفش یک نفر را دزدیدند دزدیدند پیاده برود بدون کفش برود بی کفش برود بگویم آقا خواهش می کنم کفش های مرا بپوشید من پیاده بروم این طوری نه.

مشکلی که پیش می آید اولی ترین شخص، شایسته ترین فرد، سزاوارترین فرد برای تحمل مشکل کیست؟ خودش است. خود تحمل کند. ما هم بتوانیم به هر مقدار کمکش می کنیم. ولی اینکه شخص یاد بگیرد هر وقت مشکل دار شد، سریع بارش را بیندازد به دوش دیگران، نمی شود.

آقایی می رفت قرض الحسنه وام می گرفت. آقا نمی توانی نگیر. بعد می گفت: گرفتار می شویم. دایی اش می گفت: حالا این دفعه قسط هایش را من می دهم .بعد دوباره می رفت 200، 300 تومان وام می گرفت بعد می رفت به خاله اش می گفت. خاله می گفت: جهنم، این دفعه ما می دهیم. یاد گرفته بود وام می گرفت دو تا اخطار می آمد می داد می افتد گردن یک نفر، کار نشد که حالا یاد نگیریم از این کلکها را. زیر بار کسی نباید برویم.

اگر می گوید زیر دوش بار کسی باشیم، چگونه زیر دوش بار کسی باشیم؟ بدانیم که خودش هم می خواهد زیر دوش این بار بیاید. بنایی دارد. در بنایی دارد عرق می ریزد مثل چی دارد عرق می ریزد جان دارد می کَند، زنبیل سیمان را می گذارد روی دوشش می برد بالا، حالا من حاضرم بیایم اینجا برای تو آجرت پرت کنم. حاضرم بیایم برایت کاری بکنم. خودت داری عرق می ریزی جان می کنی اینجا جان می کنی عرق می ریزی من هم کمکش می کنم. حالا بگویی من کار دارم می خواهم بروم جلسه ای که دارم، می خواهم بروم هیئت اینها نشد.

کسی آمد پیش پیامبر گفت: آقا این خیلی آقای کار درستی. یکسره روزها روزه است شبها تا صبح نماز می خواند. در مسجد عبادت، تا پیامبر این را شنید. گفت: پس این کار نمی کند؟ زن و بچه اش از کجا روزی می خورند؟ گفت: آقا داداشش کارهایش را می کند. برادرش دو شیفت کار می کند. حضرت فرمود: داداشش عابدتر از این است و عزیزتر است از او برای من.

لذا در روایت داریم پیامبر هر وقت جوانی را می دید که تنبل است و بیکار است اصلاً حضرت بدش می آمد. و این مُدُ شده در کشور ما، تنبلی، تن پروری، مُدُ شده. دارد فرهنگ می شود. شخص زن و بچه اش در فشار است. از پس کرایه خانه بر نمی آید، آمد می گوید مشکل کاری دارم. شرکت مرا معلق نگه داشته. هنوز وضعیت این طوری است. کرایه خانه عقب افتاده. یک برج کمکش کن، دفعه بعد آره باز عقب افتاده یک برج دیگر کمکش کن .

دفعه بعد آمد روزنامه کیهان را برداشتم اینها نیازمندی های کیهان این هم ستون های کارگر می خواهند. من شاگرد شوفری کردم، عمَلگی زیاد کردم، خیلی عملگی کردم. این طرف و آن طرف. فروشندگی کردم. عارم هم نمی آید. الان هم عارم نمی آید بروم کار کنم.

امیرالمومنین علیه السلام می رفت پول می گرفت، برای دیگران چاه می کند حقوق می گرفت. می گفت می روم چاه می کنم. امامان ما کار می کردند. امامان ما اول شخصیت عالم. عار نیست. بیا برو مرد حسابی در روزنامه نوشته اند مرد حسابی. سواد چقدر دارد؟ سوم راهنمایی داشت. برو یک جا کار کن سالم نیستی، که هستی، الحمدلله این همه کارگر می خواهند. هی برای خودم شأن درست بکنم که شأن من این نیست. من باید چه کار کنم. واقعاً اگر کسی بخواهد کار کند در این مملکت کار گیرش می آید. آنهایی که می گویند بیکاریم، کار نداریم کار زیاد است. دیگر بدتر از اینکه برود از یهودی کار بگیرد. برو کار بگیر. این همه نوشته اند که کارگر ساده. حالا چه کار دارد با شما؟ یا باید چای بریزی یا باید جایی را جارو بزنی. مشکل دارد. بد است این کار. یک نفر دستور بدهم بخدا اگر سختی داشته باشد. چه سختی دارد. دو روز 5 روز یک حقوقی بالاخره می دهد. نشستی در خانه که چی هر روز مفت خوری می کنی. هر روز از این 5 هزار تومان از این 10 هزار تومان از این، از این طرف وام بگیری قسط هایش عقب بیفتد. دیگران هی کمکت کنند. هی ننه من غریبم در بیاور، هی دیگران دلشان بسوزد هر کدام ده هزار تومان پنج هزار تومان برای کرایه خانه این ماهت. مثل اینکه بهت خیلی خوش گذشته. پا شو برو کار کن. هر دفعه سر ماه میایی آقا قسطم عقب افتاده. این جوری هستیم. افغانی ها دارند الان کار می کنند و پیدا کردند. الکی برای خودمان از دیگران هم انتظار داریم کنند از نظر مالی. این چیز خوبی نیست.

لذا برای اینکه می گوییم:

سری بر کار هم آریم دوش بار هم باشیم

جای دارد دوش بار هم بودن، مواظب باشیم اگر به کسی کمک می کنیم خودش اهل زحمت کشیدن باشد. هی یاد گرفته بابا و ننه را تلکه کند. هر چقدر به این مادر می گویی کمک نکن به او ولی می بینی یواشکی بابا نفهمد، به بچه چیزی داده. خیانت است. مادران نباید بدون اذن شوهران شان کاری کمکی به بچه بکنند. بچه لوس می شود.

بچه که بتواند پدر و مادر را دانه دانه دور بزند. خطرناک است. یواشکی النگو را فروخته پسر قرضش را بدهد. مفت خور بار آمده. یک باره به خود آمده دیده بچه 10 تا النگو مادرش داشته همه را دانه به دانه داده، جهنم، بچه ام آبرویش حفظ شود. بچه ات حرف نمی فهمد. بچه را صد نفر نصیحت کردند که این کار را نکن. بگذار یک ذره گیر بیفتد. بگذار چند نفر شکایت کنند و دو روز بیفتد در زندان .عیبی دارد؟ نه آقا آبروی مان می رود. آدم می شود ساخته می شود.

یک دفعه به خودش آمده دیده بدون اذن شوهر کلی خرج کرده حالا نگو که این شوهره را قبلاً تلکه کرده اند بابا را یک جا گوشش را بریده. بابا هر یک جا ترمز را کشیده حالا شروع کرده ننه. بعد داداش را، بعد کی کی کی رو.. این جوری نمی شود. بدان! خودش مرد است، کار می کند، زحمت میکشد، تلاش می کند بعداً خوب حالا کمکش می کنیم.

جدایی را نباشد زهری تا در میان آید به هم آریم سر بر گرد هم پرگار هم باشیم

چقدر زیباست. می گوید جدایی جرأت ندارد بیاید وسط جدایی، تا کی؟ چرا جدایی؟ چرا تفرق؟ تا موقعی که به هم آریم سر، نزدیک هم باشیم جدا نشویم از هم. بر گرد هم پرگار هم باشیم، دور همدیگر بگردیم.

حیات یک دیگر باشیم و بهر یکدیگر میریم گهی خندان زهم گه خسته و انکار هم باشیم

گاهی وقتها هم بین ما چیزی هم پیش بیاید. رفیق خوب کسی است که رفیقش را دربست قبول می کند. یعنی مخلوط قبول می کند. در هم. نه اینکه فردا آن چهار تا اخمی هم کرد، حرفی هم زد، قهر کنیم قیچی را بزنیم که تو چرا این جوری را با ما کردی. به هر حال در رفاقت ها این جور مسائل پیش می آید. یک مقدار کدورت پیش بیاید، یک مقدار بی ادبی کند، یک مقدار جسارت بکند. سنش چهار سال پایین تر است. بی تجربگی بکند. نمی شود هر دفعه قیچی بزنیم که تو چرا این جوری کردی. هی گیر بدهیم، یکسره کاری بکنیم، نمی شود. بالاخره باید تحمل کنیم. خوبیهایش را تحمل کنیم، هم بدی هایش را، الحمدلله خوبی ها هم بیشتر از بدی ها است. اگر یک جا بدیها بچربد، آنجا یک کاری می کنیم ولی اگر رفیقت خوبیهایش بیشتر از بدی هایش است، دیگر خیلی مته به خشخاش نزن.

حیاط یکدیگر باشیم

حرف قشنگی است. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دوست خوب کسی است که وقتی مرد آدم دوست داشته باشد که با او بمیرد. بعدش زنده نماند.

به وقت هوش یاری عقل کل گردیم به هم چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم

ببینید کسانی که مشکل دارند، مصیبت زده اند، ذهن شان مشغول است، گاهی وقت ها عقل شان خوب کار نمی کند درست و حسابی. ما ها که در وسط آن گود نیستیم راحت تر می توانیم فکر کنیم. آن موقع عقل هم می توانیم دریغ نکنیم اطلاعات دادن، دلسوزی کردن، هوشیاری کردن، نسبت به همدیگر. این یادمان نرود. دریغ نکنیم. این اطلاعات را می توانیم به هم بدهیم.

ما یک رفیق داریم وقتی برای ما یک مشکلی پیش می آید، حل می کند آن مشکل را. بعد بیست بار زنگ می زند اگر مشکلی پیش آمد این کار را بکن. اگر مشکل پیش آمد به من زنگ بزن. من شماره ام اینجاست و همین طوری. فکر می کند عقل می شود برای آدم. اگر حرفی زدند تو این طوری نگویی. یک طوری دیگر رفتار کن، راهنمایی می کند آدم را. این خوب است. اما نه اینکه از سر خودمان وا بکنیم صرفاً. این کار بدی است. کمک الکی کنیم که او را از سر خودمان وا کنیم. نمی شود.

چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم

این هم حرف قشنگی است. گاهی وقتها آدم بهتر است ساغر باشد برای دیگران. برای دیگران ساغر سرشار باشد. یک موقعی می بینی دیگران می خواهند با ما صفا کنند، با ما لذت ببرند، ما خدمت شان کنیم، آنها استراحت کنند رفیق ها این طوری هستند که گاهی اوقات حالهای خیلی خوبی به هم می دهند. با همدیگر صفا می کنند.

بزرگان، علما، من سراغ دارم خودش از بزرگان برجستگان است. می بینی یک از اولیاء خدا را طور می زند می گوید بیا برویم یک چند روزی کوه یک چند روزی ویلا یک ویلایی پیدا می کنند یک خانه ای را اجاره می کنند شمال بر می دارد او را آنجا یک حال خیلی خوب می دهد. این می شود آنجا غلام آن. با همدیگر صفا می کنند، دور هم می گردند. می برد حمام صفایش می دهد غذایش را می دهد یک موقع در عالم رفاقت احتیاج داریم . اصلاً به این کار احتیاج داریم به همدیگر، صفا کنیم یک موقع می بینی رفیقت از راه رسیده غم زده است تنهاست احتیاج دارد به تو که تو ساغرش باشی. دورش بگردی. یک صفایی بدهی. ماساژی بدهی. مشت و مالی بدهی. برای اینها خوب است. این روحیه را داشته باشیم که این روحیه خدمت به هم را داشته باشیم.

شویم از نغمه سازی اندلیب غم زدای هم به رنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم

به رنگ هم در بیاییم، به رنگ هم دربیایم یعنی چی؟ یعنی دیگران وقتی به ما نگاه می کنند، یاد رفیق مان هم باشند. رفیق های تان کو شما با هم خیلی ایاق بودید. خوب بودید. آنها را ببینند یاد کی باشند؟ کسی او بیفتند یکی شدن یک دل شدن اختلافها را کنار بگذارند. غایت اینکه افراد با هم نهایت تطابق را پیدا می کنند. اختلافهای شان خیلی کم است. دو نفر یا ده نفر باشند بیست روز بروند بیرون می بینی یک مورد اختلاف پیدا نمی کنند. یک موقع که ما می خواهیم با رفیق مان برویم بیرون، مثلاً یک هفته که می گذاریم می رویم مشهد یک هفته قرار می گذاریم برویم شمال، یک بار یک اتفاق خاصی نمی افتد که بوی کدورت بیاد.

حالا یک عده طبیعت گراها قرار می گذارند بروند شمال قرار می گذارند که بروند عشق و حال کنند. یک شمال که می خواهند بروند، سی دفعه دعوا می کنند بینشان. فطرت گراها این جور نیستند. در فطرت گراها اختلاف وجود ندارد. برای اینکه قرار نیست کسی اعمال سلیقه بکند. «المومن یاکل بشهوت اهله و المنافق یاکل بشهوته؛ مومن همیشه با میل دور و برش کار می کند. غذا چه بخوریم امروز؟ هر چه رفیقام حال کنند. چی دوست داری؟ هر جا دوست دارند من می آیم. نمی گویم آره من هوس کردم این را بخورم بیایید برویم بخوریم، نه.

هر چه شما خوردید ما هم همان را می خوریم. میلش را ذوب می کند در میل آن. با زن و بچه می خواهد برود بیرون. همین طور میلش ذوب می شود در میل زن و بچه. زن هست که ذوب می شود در میل شوهر و بچه. بچه با معرفت هم همین طور است. می بینید ننه و بابا چه تصمیم می گیرد با آنها صفا می کند. جوانی نمی کند. در روایت داریم خدا جوانی که جوانی نکند دوست دارد. این خیلی خوب است. چون قرار نیست کسی اعمال سلیقه کند، هیچ اتفاقی نمی افتد. هیچ کس نظری به دیگران تحمیل نمی کند. پیشنهاد ممکن است بدهد اما این طور نیست که پیشنهاد رد شد به او بر بخورد. آن یکی پیشنهاد که تثبیت شود کیف می کند. چرا؟ چون رأی کی است؟ رأی رفیقش است. اصل رفاقت و دوست داشتن ها و دوستی هاست.

شویم از نغمه سازی اندلیب غم زدای هم

حرف قشنگی است. شویم از نغمه سازی اندلیب غم زدای هم

دیگران را از غم در بیاوریم ما بخواهیم دیگران از غم در آیند .نغمه ساز شویم. نغمه سازی خیلی کار قشنگی است. قدیم ها وقتی قرار بود کسی را از غم در آورند آهنگی برایش می خواندند، یک چیزی برایش می خواندند شادش می کردند. یک هنر است این کار. آقا ما آن قسمت حرامش را کاری نداریم. با قرته بازی کاری نداریم.

راه های حلال زیاد است که نغمه سازی کنیم. شرایط بهشتی را ایجاد کنیم که در این شرایط بهشتی چی بشود؟ شخص ،شاد بشود. دو روز خنده به لبانش نیامده. یک جا می بریم که کلی می‌گوید و می‌خندد. شاد شاد می شود.

یک رفیقی داشتیم که بنده خدا مریض بود. حالا هم مریض است یک موقع هایی زنگ می زنیم می گوید آره حال ندارم. گرفتارم. به او می گویم اگر با ما باشی، شادی. وقتی که خودت را دور نگه داری در خانه، حبس می کنی و می افتی آنجا در رختخواب و بچه بازی در می آوری، و خوشت می آید که زن و بچه دورت بگردند. گفت نه حالم خراب است. گفتم حالا که حالت خراب است باید بیایی. نیایی بلند می شویم خانه ات، شام می افتیم خانه ات، از ترس بلند می شد می آمد. وقتی که می آمد حالش خوب می شد. بلند می شد می آمد در درد سر دو ساعت که میان جمع رفقا بود خوب خوب دردش برطرف می شد و کسالتش برطرف میشد. راست می گفتی اگر اینجا نمی آمدم حالم خوب نمی شد. چهار تا رفیق هستند، چهار تا لطیفه می گویند حرف می زنند می گویند می خندند شوخی می کنند. صفایی می کنند. طرف خوب می شد. مریض مریض بود. آمد خوب خوب شد.

نغمه سازی کار خیلی خوبی است. نغمه سازی کنیم برای همدیگر، جو درست کنیم پاتوق درست کنیم پاتوق ببریم و گاهی وقتها به قدری لطیف عمل می کنند که نگو. یک رفیق مشکل دارد قرار می گذارند قراری هم نبوده همه ی پاتوق موقت دو سه ساعت درست می کنند. دو سه ساعته امشب شام کجا اینجا یا فلان جا امشب شام برویم اینجا بعد زنگ می زنند می گویند امشب قرار داریم برویم اینجا، هیچ کس به این نمی گویند می خواهیم برویم به خاطر تو. اصل نیایی نمی شود باید بیایی. اصلاً حال و حوصله اینها را ندارد؛ ولی می آید در جمع اینها خوب خوب می شود و کلاً نصف مشکلات حل می شود. مشکلات خیلی هایش روانی است. چون مشکلات هیچ وقت صورت باطنی اش اذیت بکند نیست. بیشتر مشکلات جنبه ی دارد؟ یک مشکلی که بیاید سراغ یک شخص 50 درصد روانی است. وقتی این برداشته شود، اصل مشکل زود حل می شود. اصل مشکل خیلی زودتر حل خواهد شد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.