آخرین روایت از امام صادق علیه السلام در باب مهرورزی به همدیگر حدیثی است که می فرماید بر مسلمین سزاوار است کوشا باشند در پیوستن با هم. «الاجتهاد فی الله» اجتهاد یعنی تلاش زیاد کردن. ببینید یک موقع شما می آیید سر کلاس من به شما عرض می کنم احادیث اهل بیت را که اهل بیت به ما دستور دادند که ما با همدیگر خوب باشیم، مهربان باشیم، ارتباط داشته باشیم. شما از این احادیث لذت می برید، می گویید که خوب است این کار را بکنیم. ما این کار را می کنیم. خوب است این کار را بکنیم. از آن به بعد در برنامه ی کاری و ارتباطاتی تان، یک مقدار مراقبت بیشتری دارید نسبت به این که حالا یک مقدار ارتباطات تان را با دوستان و رفقا با پاتوق های بهشتی قوی کنید. این کافی نیست. این کافی نیست. این را خوب دقت کنید. همه توجه کنید به این نکته، تمام فشار بحث امام صادق علیه السلام روی این نکته است. کلمه را دقت کنید: «الاجتهاد فی التباصل». تلاش زیاد در برقراری ارتباط. یعنی این تلقین به خود دارد. برنامه ریزی میخواهد. باید این را به خودت تلقین کنی که با رفقا ارتباط داشته باشی. گوشه گیر نباشی. بروی بیایی، پاتوق های مختلف را شناسایی کنی، تردد بیشتری داشته باشی تا بتوانی در مقابل حملههای شیطان افکاری که بر تو هجوم می آورد، اندیشههایی که فکر می کنی برای خودت هست و برای خودت نیست، غم ها و غصهها، اضطراب ها، دوام بیاوری و شاد باشی. یعنی این احتیاج به زحمت دارد. باید برای برقراری این ارتباط زحمت بکشی.
بعضی از رفقا می بینیم الان از آن سر تهران بلند می شوند می آیند اینجا هر جلسه، چندین کورس ماشین سوار می شوند شب هم که از اینجا راه می افتند ده و یازده شب می رسند منزل، این اجتهاد می شود. تلاش کردن برای برقراری ارتباط، یعنی نمی گذارد که ارتباط فطری اش با یک پاتوق از پاتوق های دیگری که برای او مفید هست، قطع شود. این باید بشود.
بنده خودم یادم است که نزدیک به ده سال هست هر چهارشنبه کلیه ارتباطاتم را قطع می کردم: کار، خانواده مطلقاً، درس، تدریس، تحصیل، رفقا، و مشاوره ، همه ی کار ها را کنار می گذاشتم، ده سال تمام، هر چهارشنبه بلند می شدم ساعت دو بعد از ظهر می رفتم قم، آنجا می رفتم زیارتم را می کردم، دعایم را می خواندم، دیدار اولیاء می رفتیم، دیدار مراجع می رفتیم هر هفته کار من همین بود.
یک جلسه علمی می رفتیم کلاس می رفتیم و نگذاشتم تعطیل شود. به هیچ وجه. یک موقع برف سنگین می آمد در زمستان من می رفتم. یک موقع می رفتم کنار خیابان اینقدر می ایستادم ماشین گیر نمی آمد آنقدر می ایستادم دم ترمینال، تا بالاخره یک ماشین بیاید سوار شوم بروم و شبها دو صبح برمی گشتم. سرما و مسیر ما پیاده روی زیادی هم داشت. ولی می آمدم. باید مقاومت کنی در برقراری ارتباط با پاتوق های خودتان. به کوچکترین بهانه ای عروسی، مهمانی، بود یا سرم درد گرفت، اگر بخواهی سست شوی، آن فیض که قرار است به تو برسد، نمی رسد.
خداوند در استقامت در ارتباطات است که خداوند خیر می رساند به انسان .جمع را با برکت می کند و نظر رحمت به جمع می اندازد. جمعی که با مختصر بهانه ای که متلاشی شود. به درد نمی خورد فایده ندارد. هیچ فایده ندارد.
لذا حضرت می داند که این کار زحمت دارد، کلمه ی اجتهاد را به کار می برد. یعنی باید تلاش کنید برای نگه داشتن یک پاتوق و یک جا. حالا این طور نباشد که دور هم جمع شویم یک هیئت درست کنیم. یک جلسه دو جلسه سه جلسه با چهارتا مشکل روبرو شویم و هیئت تعطیل شود. اینقدر از این هیئت های 5 جلسه ای 10 جلسه ای کلاسها و پاتوقهای این طوری زیاد سراغ داریم.
نه، خون دل می خواهد زحمت می خواند پافشاری می خواهد. برای این که خیرش زیاد است. اگر خون دل خوردی از این ارتباط یا این جمع را نگه داری یا اینکه خودت شرکت بکنی حداقل، به هر حال باید زحمت بکشی. هر چه که می خواهد باشد. مقاومت که کردی خیرات کثیر می آید سراغت.
حضرت می فرماید: سزاوار است که کوشا باشند. یعنی تلاش می خواهد، زحمت می خواهد، تلقین می خواهد. اینکه فکر کنی همین طوری درست می شود، نه. باید زحمت بکشی راه بیایی پول بدی، خرج بدی، کرایه ماشین بدهی پول بدهی، خرج کنی. بعضی از رفقا است که می گویند ما خیلی دوست داریم ما بیاییم آقا کرایه ماشین خیلی گران می شود و سنگین می شود. عزیزانی هستند که مسیر را به سختی طی می کنند. گفتم: همین را هم باید مقاومت کنید. همین هم حرف شیطان است. مقاومت که بکنید خداوند برکت می دهد. مشکلات را حل می کند. برای آخرت از دنیایت بزن. عیبی ندارد. امتحان است. می خواهد ببیند چقدر مقاومت می کنی. هیچ اشکالی ندارد برای مسائل معنوی ات تامین کنی برای مسائل معنوی ابدی پول قرض کنی. هیچ اشکالی ندارد. قرض خیلی کار خوبی نیست. از جمله کارها که می ارزد قرض کنی. مسائل معنوی خود را تامین کند. ارتباطش را تامین کند.
حالا دور هم جمع شوید پول چای را ندارید همان را قرض کنید. عیبی ندارد قرض کن. برو یک جعبه شیرینی بگیرید امشب تولد فلان معصوم هست یک جعبه شیرینی بخر. خودشان می دانند که تو داری برای آنها قرض می گیری. یکی از شیرینی های در ارتباط با اهل بیت این است که خودت را لوس کنی برای اهل بیت. برویم برای آنها خرج کنیم اینها مزه دارد خیلی هم زود جبران می کنند این مزه دارد اصلاً آدم چاپلوسی کند و جا کند خودش را برای آنها زور زوری خیلی هم خوب است پس باید تلاش کنیم و ارتباطات را حفظ کنیم این احتیاج به تلقین دارد.
یادتان نرود احتیاج به تلقین دارد. ارتباطات کامل دارم می گوییم. ارتباط دو باجناق، ارتباط دو خواهر و دو برادر و پدر و مادر تلقین می خواهد احتیاج به زور گفتن دارد . اگر می خواهی این ارتباط را حفظ کنی تلقین می خواهد کسی حاضر نیست شام بدهد ارتباطش ضعیف می شود. تو بلند شو بیا خانه ما بالاخره یک چیزی می خوریم. بها باید بپردازی. بهایش این است که شام بدهی. عیبی ندارد یک شام مختصر ساده بدهید. یک غذای مختصر و ساده. چه اشکالی دارد. بیایید دور هم جمع شوید.
یک موقع هست که با یک عدسی دور هم جمع می شویم. بهانه ای است. با یک عصرانه با یک شربت و شیرینی جمع شویم دور هم. همت می خواهد. شیطان هم شدید هم در کار می کند. در قضیه سرد کردن، ضعیف ارتباطات، کاهش ارتباطات بهانه گیری زیاد می کند.
مثلاً می خواهید با هم جمع شوید بروید خانه دو تا باجناقی چند تا خواهر و برادری آنجا هم شیطان تحریک می کند. دو تا بچه با هم دعوای شان میشود. بچه ها می ریزند به هم. چه بسا این بهانه ای می شود برای همین که دور هم جمع نشویم بهتر است. بچه ها با هم چی می شوند؟ دعوای شان می شود. نه. شما می توانید جمع شوید یک مقدار مراقب کنید که بچه ها دعوای شان نشود. بچه هم هستند. طبیعی هست که سر و کله همدیگر می پرند. شما جدی نگیرید این را. یا یک حادثه ای اتفاق افتاد. یا آفتی پیش آمد، آدم زود نباید کنار بکشد. این احتیاج به مراقبت شخصی دائمی دارد. یعنی هر کس باید به فرموده ی امام صادق علیه السلام برای ارتباط داشتن گرم بودن و صمیمی بودن عاطفه داشتن نسبت به همدیگر و محبت داشتن مهرورزی آمادگی داشته و یکسره تلقین کند و مصلح باشد. به محض اینکه زمینه برقرار شد به قول معروف بچسباند. زود ارتباط برقرار کند. زود گرما ایجاد کند. زود پاتوق ایجاد کند. شخصیت های ما نباید قطعی و قیچی ای باشد. نه، نمیام، نمی رسم، نمی توانم بیام، گرفتارم. کار دارم. نمی شود. این به درد نمی خورد. باید تلقین کنیم برویم به سمت برقراری ارتباطات، گرما، صمیمت. این خیلی مهم است.
اینکه صله ارحام را واجب کردند برای این است که در آن خیرات کثیری وجود دارد. داستان یک مردی را شهید دستغیب در کتاب مظالم آورده اند که این شخص بسیار مرد خوب و متدینی بود. ولی این شخص رفت مکه از مکه خوشش آمد ماند آنجا. از شهر و دیارش و فک و فامیلش جدا شد. ماند آنجا که مکه جای عبادت هست. خانه خداست و من اینجا چقدر رشد می کنم. آنجا ماند. از دوستانش جدا شد، از فامیل هایش جدا شد. فرمود: بعد از اینکه مُرد، اهل عذاب شد. برای اینکه ارتباطش ضعیف شده بود. از ارحامش جدا شده بود. پس خوب توجه کنید. حتی به بهانه های مقدس، عبادت و چیزهای دیگر ما حق نداریم ارتباط مان را چکار کنیم؟ ضعیف کنیم. چه با فامیل چه با دوست چه با والدین از پاتوق های این طوری. این طور نباشد که تا بیکاری، بلند شوی بیایی جلسه، به خاطر کنکور یک موقع بیکاری اینجا ولی بخاطر کنکور اینها دیگر جلسه نمی آید. سطحش نمی خورد بلند شود بیاید اینجا. گرفتار شده. اینقدر داشتیم که با قبولی نامبارک در دانشگاه از جلسات و پاتوق های معنوی حذف شدند یا طلبه شده باز می بینی همین طور. غرور طلبگی دارد او را خفه می کند و به او اجازه نمی دهد که به پاتوق ها هم برود. دیگر راحت نمی تواند هیئت برود سینه بزند. آقا طلبه شده، اهل علم شده، دیگر برای او افت دارد. رفته حوزه دیگر هر شب می رفت بسیج سر می زد، دیگر نمی رود. هر شب نه ولی هفته ی یک شب. به هیچ دلیلی ارتباط با رفقا را حذف نکنید. ارتباط با پاتوق ها و جلسات را به هیچ وجه نباید حذف بشود. جاهای معنوی حتما باید آن آثار خوب را داشته باشد. پاتوق باید برای انسان خیرات و برکات داشته باشد. سازندگی داشته باشد. «بر مسلمین سزاوار است که کوشا باشند در پیوستن با هم» کوشا یعنی چی؟ یعنی تلقین، یعنی سرمایه گذاری، یعنی اندیشه بودن، یعنی نقشه ریختن، یعنی طرح و برنامه داشتن. این فراموش نشود «و کمک کردن به مهرورزی با هم» کمک کردن بر مهرورزی «و تعاونوا علی تعاطع» تعاون یعنی چی، تعاون یعنی کمک کردن متقابل با همدیگر.
قرآن فرمود: «تعاونوا علی البر و التقوی» با همدیگر کمک کنید در کارهای خیر و کارهای تقوا. کمک متقابل، توجه فرمودید. این خیلی ظرافت دارد. اجازه بدهیم من یک شعری از مرحوم فیض انتخاب کردم برای شما. آن را بخوانم. بعد این روایت را تمامش کنیم. هر چند که این شعر طول می کشد برای جلسه آینده ولی خوب می ارزد. این را تمام کنیم راجع به مهرورزی کردن، مفهوم کمک کردن در تعاونوا در تعاطع مطلب لطیفی است. اگر می خواهیم به همدیگر مهرورزی و محبت کنیم، به همدیگر کمک کنیم. به همدیگر در این قضیه کمک کنیم و سرمایه گذاری کنیم. یک جا که کار گیر است: در پیوند، در آشتی، در دوستی، در برقراری یک رابطه سعی کن آن گیر را که کمک کنی و برطرف کنی. این کمک به تعاطع است.
طرف می آید می گوید من خیلی دوست دارم 6، 5 نفری که هستند یک شامی یک نهاری به اینها بدهم اما خانه مان کوچک است. نمی توانیم. کمک در تعاطع بدر مهرورزی یعنی چه، تعاون در تعاطع یعنی چه؟ آقا بیایید خانه ما بیندازید. چه اشکالی دارد.
در مهرورزی های متفاوت زن و شوهر. زن و شوهر در مهرورزی با همدیگر راه بیایند. کمک کنند. یعنی مثلاً اگر زن مهربان هست، مرد قهر کرده، قهر را زیاد کشش ندهیم. به جهنم می کشد. اگر قرار است آشتی بشود تو هم کوتاه طول ندهید بیایید می کشد به جهنم، خانم همین طور. اگر می بینی جوّ، جوّ صلح و آشتی است خنده و شادی بیاید خانه، راه شادی را نبندد. زود کوتاه بیایید. بچه را تنبیه کردید حقش بوده که تنبیه شود و تنبیه شده اما حضرت می فرماید: قهر را زیاد ادامه ندهید با بچه. خیلی کش ندهید. چون اگر بیش از حد بماند قلبش می سوزد و می کشد به یک جای که دیگر احیاء آن قلب سوخته کار راحتی نیست. یک مقدار سوزش قلب خوب است. یک مقداری که بسوزد و متنبه بشود. همین. بعد از مدتی به لج بازی بیفتی و خودخواهی و کوتاه نیایی. می بینی کار خراب می شود. بچه ای که می شد با یک قهر اصلاح می شود دیگر اصلاح شدنی نیست.
تعاون یعنی این. یعنی کمک کنید همدیگر را تا ارتباطات برقرار شود. پدر، پدر زیرک، بچه را تنبیه کرده و بچه هم غُدُ است یا عقلش نمی رسد یا رویش نمی شود. به هر دلیلی یا تکبر دارد یا عقلش نمی رسد یا رویش نمی شود بلند شود بیاید معذرت بخواهد یا اینکه فکر می کند پدر با این ابهت و قیافه و جذبه گرفته نمی شود رفت طرفش معذرت خواهی کرد.
پدر زیرک چکار می کند؟ پدر زیرک با یک رفیقی به یک مادری به خواهری برادری به کسی یک چشمک می زند اشاره می کند که برو برشدار بیار آشتی کنیم. از آن ور بچه را می کشند بابا هم از آن طرف می گوید نه، شرط تامین می کند بعد همدیگر را بغل می کنند می بوسند. این زیرکی است. این تعاون است. تعاون در چی؟ در خاموش کردن جهنم، اختلاف درگیری سوء ظن زود رنجی، رنجیدن از همدیگر، غر زدن، به همدیگر توقع به خصوص مواظب باشید. توقع جهنم بزرگی است که باید تو برای من این طوری باشی مواظب باشیم در آن نیفتیم. توقع داشتن از همدیگر که تو باید برای من اینجوری باشی و این طوری بکنی، اینها خطرناک است. این ها را باید خاموش کرد این جهنم ها را و اگر نتوانیم خاموش کنیم در قبر گرفتار این جهنم که درست کردیم می شویم. همه ی آن مار و عقرب ها که می آید سراغ مان، همان قهر کردنها درگیری هایمان است. اصلاً خودمان هستیم. توقع بیجا از هم دیگر داشتن انتظارات اگر تأمین نشد زود جوش بیاریم قهر کنیم، و اگر تامین نشود داد بزنیم. دیگه من نمیام. دیگر با تو کاری ندارم. چنین و چنان و خیلی چیزهای دیگر. اینها باید خاموش بشود. تعاون بکنیم کمک کنیم در خاموش کردن جهنم.
ماها یک نکته را بگوییم برایتان. اگر یک نفر از ما این جا بی هوش شود، کلاس تعطیل می شود. اینجا همه بالای سرش جمع می شویم که این چه اش است. چه بسا بریزیم سرش خفه اش کنیم که بدانیم چه شده، از بس هیجان داریم که بدانیم این چه مشکلی دارد. حساسیت نشان می دهیم که این چش شده. می بریم بیمارستان، جایی یا یک نفر آتش گرفته حالا یک خانه ای هست، آن خانه آتش گرفته و معلوم نیست که آتش به این برسد یا نرسد که بسوزاند. اگر بتوانیم خودمان را به آتش برسانیم تا او را نجات بدهیم. دعوا، اختلاف، درگیری، سردی، تشنج، جهنمی است که واقعا شخص دارد می سوزد. اگر انسان چشم داشته باشد می بیند که طرف دارد می سوزد یا می فهمد که خودش دارد می سوزد. در قهر کردن ها در عصبانیت ها، در دلخوری ها، راست در جهنم هستیم. یعنی همان لحظه داریم می سوزیم. لذا آدمی که، مهربانی ابدی دارد عاطفه خدایی و ابدی دارد، هیچ موقع حاضر نیست یک نفر را در آن حالت ببیند. زود نقشه می ریزد زود برنامه ریزی می کند زود سرمایه گذاری می کند که آن آتش را چکار کند؟ بخواباند و خاموش کند.
چون آن آتش، آتش دنیایی نیست فقط. هم دنیا را می سوزاند هم آخرت را می سوزاند. حاضر نشویم دیگران در آخرت بسوزانند. شب اول قبر بدی داشته باشند. برزخ بدی داشته باشند. قیامت بدی داشته باشند. آتش نشان باشیم. شغل خوبی است آتش نشانی. کار خوبی است. هر چقدر آتش خاموش کنی خدا هم از تو خاموش می کند. از تو مراقبت می کند. روحیه مان این طور باشد هر جا که آتش هست، خاموشش کنیم. امام صادق علیه السلام اینقدر نگران است. ما منتسب به امام صادق علیه السلام هستیم. قربان مهربانی امام صادق بروم. چقدر مهربان است این پدر برای ما، چقدر دلشوره ی شیعه اش را دارد. پول می دهد به اصحابش، می گوید یک جا دیدی دو تا شیعه با همدیگر اختلاف دارند، سریع حل کنید. نگذارید اختلافشان کشش پیدا کند. زود آتش را خاموش کنید. بعضی از رفقا را می بینیم که روحیه ی این طوری دارند. می بینی دو نفر با هم دعوای شان شده اختلاف مالی دارند با همدیگر، می گوید من جور می کنم. من تضمین می کنم. چکش را من می دهم. پولش را می دهم. می روم پول قرض می کنم می آورم. می روم بالاخره می رود رفقا را می بیند کار را حل می کند. روحیات این طوری دارند. اینها روحیات خیلی عالی است. نخواسته که حضرت بین ما این چیزها باشد.
بنابراین ما باید دائماً تعاون در تعاطف داشته باشیم. مهربانی داشته باشیم و این اجتهاد می خواهد. تلاش می خواهد. همین طوری خودمان را ول کنیم با خودخواهی خودمان و میل خودمان من این جوری تربیت شدم. من در خانه بزرگ شدم من روحیاتم این طوری است. الان هم مُد شده که من ژنم این طوری است. اصلاً ژن این طوری دارم. اصلاً من سادات هستم. سادات هم جوشی هستند. ما این طوری هستیم. این حرفها را بگذاریم کنار، اینها هیچکدام دلیل نیست. اصلا دلیل نیست. ما آدم هستیم. آدم یعنی کسی که می تواند مثل خدا باشد. من موجی ام، بنده که اینجا نشستم من خودم موجی بودم مدتها در تیمارستان خوابیدم. این حرفها مرا مداوا کرد، نه دارو و دوای دکترها. من مدتها تیمارستان بودم. حالا اگر حالت دیوانگی خودم را بگویم شکمتان را می گیرید می خندید که چه دیوانگی هایی داشتیم. دلیل نمیشود. همین احادیث ما را درمان کرد. آن موج انفجار اثرش رفت سردرد ها رفت. همه ی آنهایی که از بیرون به ما تلقین شده بود رفت. آدم می تواند خودش را درست کند. این حرفها کدام است. پس خوب دقت کنید که این دو جمله را از امام صادق علیه السلام، دو عبارت امروز خواندیم که بقیه اش را حدیث را تکمیل می کنم که حسن ختام ما با کلام اهل بیت باشد.
«الاجتهاد فی تواصل» این که تلاش کنیم در ارتباط و رفاقت با همدیگر، پیوندهایمان قطع نشود. ضعیف نشود. دوستی هایمان حیف نشود. تلفن نزد، تو بزن. 5بار زدی او نزد، باز تلاشت را بکن. مگر این که یقین کنی او در موضع تکبر و نخوت است و قیچی را زده. بس است دیگر. تو هم قطع کن. ولی تا به وضعیتی نرسیدی، یک موقع ممکن است شیطان قوش زده باشد یا یک نفر بدگویی کرده باشد از تو زود ناامید نشو می توانی برطرفش کنی. میتوانی سرمایه گذاری کنی مسئله را حل کنی تلاش در ارتباط برقرار کردن 2-«التعاونوا علی التعاطع» کمک کردن همدیگر در مهرورزی و عاطفه ورزی. این باشد بعداً راجع به آن صحبت می کنیم.
شعرهای زیبایی دارد. ای کاش فرصت بود هر لحظه چند بیت از این اشعار زیبای مرحوم فیض را می خواندم. حالا اگر بر خودم غلبه کنم از وسوسه ی توضیح دادن بیرون بیایم، می شود هر جلسه چند بیتی از ابیات ایشان را بخوانیم.
بیایید یاران به هم دوست باشیم همه مغز ایمان بی پوست باشیم
ندارم پنهان ز هم عیب هم را که تا صاف و بی غش به هم دوست باشیم
عیب از هم در دل مان نگه نداریم و اگر قرار است غرغر کنیم در مقابل همدیگر چیکار کنیم؟ غرهای مان را رو در روی همدیگر بزنیم یا با شوخی یا با جدی غُر به هم بزنیم. تحمل غر غر کردن همدیگر را داشته باشیم. رفاقت اینطوری است. این حرفها را هم دارد.
«بود غیب ما و شهادت برابر» یعنی پشت و رو جلو و پشت سر یکی باشد. «قفا هم به طوری که در روست باشیم» قفا یعنی پشت سر، پشت سر هم طوری باشیم که در جلو و رو در روی همدیگر هستیم.
«بود دوستی مغز و اظهار آن پوست»، مغز که پوست نداشته باشد به درد نمی خورد. پوست لازم است برای اینکه مغز را حفظ کند. این کلمه ی خوبی است اظهار دوستی.
بعضی ها در روایت است بین دو تا رفیق ها، رفیقی که بیشتر به رفیقش اظهار محبت می کند به خدا نزدیکتر است. حدیث خواندیم وقتی دو تا دوست به همدیگر دست می دهند خداوند هم دستش را لای دست این دو تا می گذارد. لای دست اینها می گذارد به کدام یک از این دستها دست می دهد؟ به آنکه مهرورزی بیشتری دارد. مهرورزی بیشتری دارد یعنی چی.
یکی از مصادیق مهم مهرورزی اظهارش است. بعضی ها نمی توانند بگویند آقا دلم تنگ شده بود برایت، دو روز ندیدم. آدم خوبی است، آدم با محبتی است، آدم با عاطفه ای است اما عرضه ندارد این را به زبان بیاورد. آقا زنگ زدم احوالت را بپرسم. دلم تنگ شده بود برایت. من دوست دارم با تو بروم یکجا بگردم. بی تو دوست ندارم بروم. نمی تواند بیاد.
به همسرش نمی تواند بگوید. این بی عرضگی است. زن به شوهرش نمی تواند بگوید. این بی عرضگی است. پدر به فرزندش قُدُ است نمیتواند بگوید که پسرم خیلی دلم برایت تنگ شده بود برایت. دوستت دارم. بچه سرشار می شود از این کلمه. پر می شود، آقا این کلمه نمی آید به ما که به بچه مان بگوییم صریحاً بگویم دل مان تنگ شده برایت. دوست دارم. کجا هستی. زنگ بزن تند تند بیا خانه یا هر چی. نمی تواند بگوید.
خواهر به برادرش نمی تواند بگوید. زنگ می زند: سلام، حالت چطور؟ خوبی؟ چه خبر؟ بچه ها خوبن؟ چکار می کنی؟ تمام. خداحافظ. یک کلمه هم اضافه کن. بگو دلم تنگ شده بود برات. این یک کلمه خیلی مهم است. دلم برات تنگ شده بود. این کلمات باید بین ما رد و بدل شود. شما سیره ی اهل بیت را نگاه کنید. مملو است از کلمات محبت آمیز است. در خانه همچین از الفاظ و القاب عاطفی صدا می کردند، پسوندهی عاطفی و پیشوند عاطفی اضافه می کردند. این یک هنر است. اظهار دوستی. ماها نه. ماها سردیم. بی رمقیم. خاموشیم. ضٌمٌختیم. خشونت در ما زیاد است. زنگ بزنیم حال یک نفر را بپرسیم، به ما هم سبقت می گیرند. یعنی ما هر وقت یک مناسبتی شد باید صبح زودتر از خواب بیدار شویم چشمان را بمالیم که این زودتر زنگ بزنیم که او نزند. والا یک لیست تهیه می کند می گذارد جلویش یک روز عید مثل تولد امیرالمومنین علیه السلام است. همه ی رفیق ها دانه به دانه زنگ می زند. سی ثانیه کار بیشتر ندارد. زنگ می زند ال و احوال را می پرسد تبریک می گوید. زیرک است. ما نه.
ما این طور نیستیم. ما پدر و مادرمان را وقت نمی کنیم زنگ بزنیم چه برسد به رفقا و دوستان، واقعاً نیستیم. اظهار دوستی خیلی مهم است. بیاییم توقعات را کم کنیم از همدیگر. اینقدر از پوست خودمان نباشیم. دست از خودخواهی برداریم. مهرورزی را شروع کنیم. این راهش را قول دادم به شما بگویم. یکی از دوستان گفتند شما که می گویید مهرورزی، راهش چی است.
راهش را باید توضیح دهم که انرژی اصلی آن مهرورزی را از کجا بیاوریم. قبلاً گفته ام. به ویژه می خواهم در این بحث مستقلاً عرض کنم که ما بدانیم که احتیاج به مرکزی داریم یک توانی دارم یک انرژِی داریم که این توان بتواند ما را در مهرورزی کمک کند که کم نیاوریم.
بخصوص گاهی اوقات هم این مهرورزی ما پاسخ درستی به آن داده نمی شود. یک موقع پاسخ ضُمخت از طرف مقابل می گیرد. آنجا باید کم نیاورید از طرف مقابل حالا باید چه کار کنیم در این رابطه که طلب شماست که بحث زیارت عاشورا را شروع کنیم این را عرض خواهم کرد.
پس اظهار دوستی بحث مهمی است. در روایت ما داریم که به دوست و به همسرتان بگویید که دوستت دارم. نه این رمانتیک است. نمی شوم بگوییم دوست دارم. او می داند که ما دوستش داریم ما مخلصش هم هستیم. نه. این طوری نمی شود. باید بیاید. دسته گل خریدن، کارت تبریک خریدن، یادداشت نوشتن، یادداشت محبت آمیز نوشتن. راه دارد.
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست چه حیف است که ما حامل پوست باشیم
یعنی فقط پوست داشته باشد و مغز نباشد. اینها می دانی چطور آدمهایی هستند؟ آدمهایی که یکسره می گویند ما چاکریم ما نوکرتیم، ما قربانت بریم، من کره هستم، یکسره حواله می دهند، سی دفعه فدای آدم می شوند آن وقتی که می خواهد سرمایه گذاری برای محبت، غیب می زند. نیست. پای کار نیست.
چو ما را به حق دوستی می رساند
بیت را نگاه کنید. چقدر می ارزد بیت. این از آنهائی هست که آدم باید بنویسد. بالا سرش بزند.
چو ما را به حق دوستی می رساند
ببینید دوستی را کجا می رساند؟ به حق رسانده، حق یعنی خدا، خداوند امر به دوستی کرده. ببینید کلمات ائمه علیهم السلام را. گفتند می خواهید با ما دوست باشید، همسایه ی ما باشید در قیامت، باید با همدیگر مهربان باشید. نه مهربانی عرفی، من می فهم ازش. مهربانی شیعی خیلی قوی تر از مهربانی های عرفی است. مهربانی های ولایتی خیلی مهربانی های بزرگتر از این حرفهاست.
اینها در جبهه خیلی خوب بود. اگر کسانی می خواهند با مهرورزی آشنا شود فرهنگ جبهه را باید مطالعه کند. بچه های بسیجی چگونه برای هم فدا می شدند، و چه جوری برای هم می مردند. در کار در تلاش در زندگی عادی شان. پشت جبهه همیشه جنگ نبود. همیشه که عملیات نبود. 5 روز 10 روز عملیات بود 3 ماه 4 ماه با همدیگر زندگی می کردند. شب و روز با هم زندگی می کردند. ببینید روابط اینها با هم چگونه بود. چه جوری در شستن ظرفها، در واکس زدن کفش ها در لباس شستن همدیگر، و خیلی کارهای دیگر سبقت می گرفتند از هم. در حل مشکلات همدیگرم میمردند برای همدیگر. عاشق همدیگر بودند، این رفاقت شیعی غیر از مهربانی های است، که روانشناس و دکترا و تلویزیون، رادیو نمی دانم روزنامه و کتابها برای ما می نویسند. این مهرورزی ها خیلی ضعیف است. این مهرورزی در حد کمالات حیوانی است. حیوانات هم مهرورزی دارند.
گفتم: حیوانات بسیار درنده یک وقت می بینی گرگ بچه آدم را بزرگ می کند. خیلی مهروزی بزرگی دارد یک گرگ که بچه آدم را نمی برد و بزرگش می کند. نمی خورد. بزرگ می کند بچه ی یک حیوان دیگر را، می برد بزرگش می کند. اینها عاطفه دارند. گفتیم مهرورزی و مهربانی جز کمالات حیوانات است. کمالات انسانی نیست. کمالات انسانی فوق اینها است. اما مهرورزی شیعی و با اندیشه خدامحوری یک بحث دیگر است. این مغز انسانیت است. عین انسانیت است که من از نگاه ابدی به مهرورزی می پردازم، بر مبنای خدا ارتباط را برقرار می کنم.
طلب هم به خاطر محبتی که می کنم هیچ طلبی ندارم. هیچ توقعی ندارم. طرف من طرف معامله ی من فقط کی هست؟ خداوند تبارک و تعالی است. این را خوب دقت کنید .
چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم
یعنی این دوست بودن با دوستی، تصمیم گرفتن است. یعنی اساساً من باید بگویم من می خواهم من شخصاً شخصیت مهرورز و مهربانی باشد. بیایید با دوستی دوست باشیم، خیلی در آن پیام است. یعنی همان «الاجتهاد فی التباسل» که امام صادق علیه السلام فرمود و «تعاونوا علی تعاطع» یعنی این تصمیم است. این تلقین است. این برنامه ریزی باید برایش کنی که من می خواهم دوست باشم با دوستی. اساساً دوستی عشق و محبوب من است. دوستی به قدری جذاب و شیرین است که نمی توانم از این سطح دربیایم.
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
حافظ چقدر زیبا می گوید.
یعنی با خدا عهد دارم که این طوری باشم. با خدا عهد کردم با خانواده خودم مهربان باشم. برای خانواده ام بمیرم.
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
با خدا عهد بستم که مهرورز و مهربان و اهل دوستی باشم.
بیایید با دوستی دوست باشید.
توجه فرمودید. این می خواهد چی بگوید: بیایید با دوستی دوست باشید یعنی خیلی ما هستند به زور تلقین، جز آداب اجتماعی، تحت تاثیر تلویزیون و رادیو و تحت تاثیر محیط خانوادگی، تحت تاثیر به خاطر حفظ ظاهر و پرستیژ امروزی به قول امروزی ها، کلاس امروز، آدمهایی هستند به قول امروزی ها اتو کشیده، خیلی لبخند می زنند، مهربانی می کنند، ادب به خرج می دهند اما با دوستی دوست نیستند. تظاهراتی که از آنها می بینند تظاهرات دوستی است. ارتباطی که دارید می بینید چیز ضعیفی نمی بینی. شام دعوت می کند شام می آید خانه تان، دست در جیبش می کند، ولی نه، این فایده ای ندارد.
"بیایید با دوستی دوست باشید"، یعنی اساساً این جز شاکله ی تو بشود. ذاتی تو و شخصیت تو باشد که دوست باز باشی. دوست باز در کجا؟ دقت کنید. من این کلمه را به کار می برم از این کلمه سوء استفاده نشود. دوست باز در کجا؟ در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی. رفیق بازی. مثال جبهه را مثال زدم. بچه های بسیج، رزمندها. دوست بازی «بیایید با دوستی دوست باشیم». یعنی من باید شخصیتم را عوض کنم. این احتیاج به یک شخصیت قوی دارد. یعنی قرار نیست الگویش رفیق ها و دوروری ها باشند. چون کسی که به دور و برش نگاه کند، محدود می شود. نمی تواند برود با دوستی دوست باشد. چون می رود می بیند دوستانش بی رمقند. دوست بی رمق و هم پایگاههای ضعیف، شاگردان نادان و ضعیف، خانواده و فامیل ضعیف، نباید ما را از این روحیه باز بدارد. من در این دوست بازی برای اینکه با دوستی دوست باشم؛ فقط با خدا طرفم. خداوند این نقش را برای من می پسندد و می فهمم که من هر چقدر با دوستی دوست باشم، به خدا و پیامبرش نزدیکتر هستم. من جای دیگر را نشانه گرفته ام. از هیچ کس هم توقع ندارم. آیا خواستند دیگران این طور باشند من این طور نیستم.
بگویند تو نوبری، باشد من نوبر باشم. بگویند تو باید در جامعه به گونه ای باشی که همه باید گرگ باشند و همدیگر را پاره کنند. بخورند. به ما چه؟ من به کسی کاری ندارم. کسی الگوی من نیست که از فامیل رفقا، چهار تا بچه ی بی معرفت در فامیل ها و رفقا اثر بد بگیرم که بگویم توبه من دیگر من از این کارها نمی کنم. به کسی کاری ندارم. مگر من کوچکم؟ مگر من از سر راه آمده ام که الگویم را کسانی دیگر و آدمهای غیر معصوم قرار بدهم؟ نه. من به قدری بزرگ هستم که خدا کمتر از معصوم برای من قرار نداده.
«و لکم فی رسول الله اسوه حسنه». اسوه ی شما پیغمبر است. تمام. پیغمبری که روی دسته ی شمشیرش که شمشیر مظهر چی هست؟ خشم است مظهر جنگ است. روی دسته شمشیرش نوشته «سلم قطعک» با کسی که با تو قطع کرد تو برو وصل کن. ارتباط برقرار کن. پیام های دوستی در دسته شمشیرش نوشته. این پیغمبر ماست.
چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم
این یادمان نرود پیام فرمایش مرحوم فیض. یکی از اولیا خدا، یکی از بزرگان برای ما مرحوم فیض است این پیام را آورده. چقدر لطافت می خواهد که آدم بنشیند این اشعار را بنویسد. زیاد است. حالا من سعی می کنم از این اشعار برای شما زیاد بخوانم. دو تا انتخاب کردم از اشعار ایشان که در رابطه با دوستی است. سعی می کنم هر جلسه ی چند بیتی را انتخاب کنم و اول بحث بخوانم. باز خوب است.
این باید برای ما فرهنگ شود. تکیه بر سیره ی اهل بیت، و باید در ما این گسترش پیدا کند یکسره. ما در جامعه کنونی برای اصلاح و اوضاع مملکت مان از همه جهات سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، از هر جهت بیش از هر چیزی به این فرمولها که خدمت شما عرض کردم احتیاج داریم. اگر مردم همین چند فرمول را رعایت کنند در این مملکت مشکلی نخواهد بود. خداوند خیر و برکت و رحمت خود را بر ما نازل خواهد کرد. آنجا که ما دچار عذاب و محدودیت، مضیقه، کم آبی و قحطی و این چیزها می شویم، مال این است که در ما خشونت است در ما رحم نیست. خود ما به حال خود رحم نمی کنیم. این را بدانید که رحم کردن به ایمان ربطی ندارد. در روایت داریم یک خانواده ی کافر با هم رفیق باشند خداوند برکت می دهد و اگر یک خانواده ای مومن باشند با هم اختلاف داشته باشند خداوند از آنها برکت را برمی دارد.
الحمدلله رب العالمین.