بحث مان در باره ی مهرورزی و عطوفت با همدیگر بود. در مورد دست دادن و مصافحه در واقع صحبت کردیم احادیثی برای تان خواندیم. چند روایت هم در مورد معانقه یعنی دست به گردن هم انداختن. روایت از هر دو امام نقل شد. امام باقر و امام صادق علیهم السلام. فرمودند که «هر مومنی که برای زیارت برادرش بیرون شود و حق او را بشناسد» این کلمه ی حق او را بشناسد خیلی مهم است. الان من نمی توانم وارد این بحث شوم. چون این بحث خودش حداقل ده جلسه طول می کشد.
همه ی عزیزانی که می خواهند به مطالبش استسحار پیدا کنند، به بحث آموزش دین در بحث زیارت عاشورا و بحث محبت به مومنین و حقوق مومنین به گردن یکدیگر آنجا مراجعه کنند آن جزء بحث های واجب هست. یعنی از بحث هایی هست که واجب است که می گوییم شرعاً واجب هست. اطلاعات بر آن بحث اینکه یک مسلمان به گردن مسلمان دیگری چه حقی دارد. به خصوص یک مومن به گردن مومن دیگر چه حقی دارد؟ اگر این دانسته نشود در روایت داریم گاهی وقتها انسان در رفتارش با یک نفر یک طوری رفتار می کند که از ولایت خدا خارج می شود. این را خوب توجه بفرمایید. مسئله مسئله بسیار، بسیار مهمی است به هیچ وجه شوخی بردار نیست. یعنی می فرماید انسان گاهی وقتها تحت ربوبیت خداوند قرار دارد. تحت ولایت خدا قرار دارد. ولی گاهی یک نوعی رفتار می کند با کسی با برادر مومنش با برادر مسلمانش که خداوند او را از تحت ولایت خودش خارج می کند، یعنی در واقع انسان از ایمان کنده می شود و ساقط می شود. لذا خیلی مهم است که ما جزء اولین وظایف مان به خصوص یک جوان، اول زندگی اش که می خواهد کار بکند چون با مومنین، دوستان، متدینین ارتباط دارد، باید انسان بداند حقوقی که یک کسی به گردنش دارد، چه حقوقی هست. این را باید بلد باشد.
الان ما نمی توانیم به این بحث بپردازیم. برای اینکه خوب یک بحث مستقلی هست. در سالهای گذشته سال 73 ما در شرح زیارت عاشورا آنجا این بحث را کامل گفتیم. مراجعه کنید به آن بحث در سلسله مباحث آموزشی دین، اینکه حضرت می فرماید: وقتی یک نفر از خانه برای زیارت برادرش بیرون شود و حق او را بشناسد یعنی بداند دارد می رود ملاقت کی. توجه فرمودید. یک نقطه ضعفی که در روابط ما وجود دارد ما معمولاً خودمان را همین جوری که می بینیم ارزیابی می کنیم. همین طوری. ولی ما حق نداریم این جور ارزیابی کنیم. خداوند برای ماها تعریف قرار داده. همان طور که جلسه ی گذشته عرض کردم برای مومن خداوند حالاتی قرار داده. ارزش و امتیازی قرار داده، تعریف مومن این هست وقتی به ملاقات می روی، خداوند می فرماید: به ملاقات من آمدی. این جزء تعریف مومن است.
ماها همدیگر را که می بینیم به ملاقات همدیگر می رویم می گوییم خوب حالا رفتیم ملاقات برادرمان ملاقات دوست مان، اما خداوند اصلاً این طوری تعریف نمی کند. خداوند می فرماید: وقتی شماها می روید شماها حق ندارید خودتان را آن طوری که خودتان می فهمید معنا کنید. شماها باید همدیگر را آنطوری که من معرفی می کنم به خودتان معرفی کنید و بشناسید.
من می گویم وقتی شما به ملاقات هم می روید به ملاقات من آمدید جزای ملاقات تان هم خود من هستم. من جزا می دهم. من مومن را این طوری تعریف کردم که وقتی دست می دهند به همدیگر تمام گناهان شان ریخته می شود. توجه باید داشته باشیم ماها چون انس و عادت به هم داریم، همه ما هم در ردیف های همدیگر هستیم، توجه نداریم که ما جدای از اینکه انسانیم، در ردیفهای همدیگر هستیم یک شئون ویژه ای هم داریم. این شئون ویژه از کجا آمده؟ از اهل بیت علیهم السلام و از خداوند تبارک و تعالی گرفته شده. این انتصاب یک نوع قداست و طهارت و ارزش و احترامی به افراد می دهد که باید رعایت بشود. این را خوب توجه کنیم.
ما همین طور که هستیم همه در ردیف هم هستیم می گوییم خوب همه مان طلبه ایم همه مان دانشجوییم همه مان کاسبیم. بالاخره یکی کاسب است، یکی بازاری است، یکی کارمند است اما ما اینطوری نباید همدیگر را معنا کنیم آنی که خداوند تبارک و تعالی از ما خواسته این هست که با آن نگاهی که خداوند می خواهد ما همدیگر را بشناسیم و با آن نگاه با هم رفتار کنیم. یعنی نگاه خاص. نگاه معنادار. این که یک کسی می آید یا در خانه ما در می زند یک کسی می آید پیش ما درخواستی از ما دارد یا اینکه یک کسی به ما مراجعه می کند یا یک کسی می خواهد با ما دوست بشود یا یک کسی در اتوبوس همسفر ما می شود، یک کسی در مسافرت بغل دست ما می نشیند یک کسی را در مسجد مثلاً می خواهد بیاید که بنشیند بغل ما نماز بخواند، می رویم حرم با هزاران نفر رو به رو هستیم؛ دقت کنیم ما باید تعریف داشته باشیم از اینها. اگر تعریف نداشته باشیم بسیار به اشتباه می افتیم در رفتارهای مان. خیلی به اشتباه می افتیم. خداوند می فرماید شماها باید شیعه را به خصوص مومن که می گویند اینجا خصوص شیعه، شیعه را درست معنایش کنید و با آن معنایی که ما می گوییم با همدیگر رفتار کنید. حقوق خودتان را به گردن همدیگر بشناسید. بدانید این آدم یعنی کی. ببین این آدم ممکن است پسر خاله ی من باشد با او از بچگی بزرگ شدم با هم هزار دفعه دوز و کلک داشتیم و دزدی کردیم خوردیم خوابیدیم مسجد رفتیم جماعت رفتیم جبهه رفتیم لات بازی درآوردیم هزار تا کار درآوردیم با همدیگر. همین طوری که معنا کنیم می گوییم این خوب دیگر رفیق مان است. اما این طوری نیست. خوب دقت کنید. باید دقت کنید این برادری که پیش تو هست یک روحی هست که توانسته تشیع را بپذیرد و ولایت بزرگترین هدیه و امانت الهی در قلب این جا گرفته. این کم مسئله ای نیست که ما به راحتی از کنارش رد شویم. شما پایتان را از این کشور بگذارید بیرون، یا اینکه نه از این شهر بروید در شهرهای مرزی، هزاران هزار انسان را می بینید که ده ها و صد ها جلد کتاب خواندند، ده ها سال عبادت کردند، ولی ولایت حضرت امیر را نتوانستند بپذیرند.
فکر نکنید که شوخی است کسی که ولایت را قبول کرده این پذیرفتن، این ولایت بزرگترین امانت الهی است، ما در بین شیعیان با کسانی در حال ارتباط هستیم که اینها تشیع را، ولایت را، امانت الهی را، بزرگترین چیزی که خدا توانسته به بشر بدهد را پذیرفته قلب این. حالا لات بازی هم ممکن است در بیاورد. یک موقع کاهل نماز هم ممکن است باشد. یک موقعی ممکن هست که یک بدجنسی هم در او باشد، یک موقعی هم ممکن هست یک گناهی هم بکند. دقت کنید. برای همین هست که من جلسه ی قبل عرض کردم که ما باید رفتار شیعه با روح شیعه فاصله بیندازیم.
پیامبر به ما اجازه ندارد که کینه ای از شیعه ای از مومنی به دل بگیریم. ممکن هست نسبت به رفتارش ناراحت شویم. اما حق کینه به دل گرفتن از کسی را ما نداریم. چون تو کینه ی کسی را به دل می گیری که بزرگترین شرطی که یک انسان می تواند داشته باشد، یعنی پذیرش ولایت اهل بیت را توانسته بپذیرد.
این خیلی مقام است. در انسانهای مختلف ردیف کنید در میان شش میلیارد جمعیت، آن وقت وقتی ارزشیابی می کنی، می بینی که این یک شیعه است. این شیعه است یعنی عالی ترین درجات را به دست آورده. حالا ممکن هست فرض بفرمایید بی سواد باشد ممکن است شغلش شغل پستی باشد ممکن هست که چهار تا گناه هم از او سر بزند. اما ما باید انسانها را در مجموع تولد تا بی نهایت، معنا بکنیم تا بینهایت و تا قیامت. برویم در قیامت. یادمان باشد که در قیامت چه چیز هایی ملاک هست. مهم ترین ملاک برای نجات افراد چه چیزی هست. بعد ببینیم این رفیق های ما دور و بری های ما چی آن را دارند. کدام یک از این امتیازات را دارند. این را باید خیلی به او توجه کنیم. ما حق نداریم به یک شیعه به دور و بری های مان عادی نگاه کنیم. رفتارهای مان رفتارهای عادی باشد و همین بدبختی هست که ظهور امام زمان را عقب می اندازد.
اگر افراد یاد بگیرند به هم درست نگاه کنند و رفتارهای شان را با هم تنظیم کنند، حضرت خیلی سریع ظهور خواهد کرد. ماها بین مان سردی، اختلاف، جهنم زیاد است. ما حق نداریم این ها را داشته باشیم بین خودمان. برای اینکه نگاه مان به هم غلط است. به همدیگر نگاه های درستی نداریم و تا این مشکل هست، مشکلات دیگر هم پشت سرش خواهد آمد برای ما.
لذا می گوید وقتی می خواهی بروی ملاقات برادرت، باید حقش را بشناسی، یعنی بدانی که این آدم ویژه است. ولو پسر خاله تو که نوکرت هم هست. پنجاه سال هم خرجش را دادی. حواست باشد. ولو کلفت خانه تان هست. ولو یک آدمی بوده که تا پنج سال پیش تا یک سال پیش، بیست سال معتاد بوده یک سال پیش گذاشته کنار. حواست باشد این یا فاطمه زهرا را لبش هست. یا حسین در قلبش هست. ولایت پذیرفته است. اعتقاد به امام زمان دارد. این ها ثروتی نیست که خداوند به هر کسی داده باشد.
شش میلیارد هفت میلیارد جمعیت روی کره ی زمین ببین به چند نفر داده شده این ثروت. دقت کنید انسانها را با ارزش ذاتی با کلمات وجودی که دارند ارزیابی کنید، با آنها رفتار کنید. در مقابل شان تواضع داشته باشیم. گوهرهای وجودی افراد را شناسایی کنیم. هی مثل مگس دور از جان دور ازجان معذرت می خواهم نرویم روی آلودگی ها و کثافتها و عیب ها و ضعف ها و گناهان بنشینیم. هی فقط همین را نگاه کنیم.
دقت کن اگر این گناه کاری هم هست، معصیت کاری هم هست، هر چی که هست، این فعلاً رویش آنقدر قابلیت داشته، آنقدر شرافت داشته که ولایت به او عرضه شده و پذیرفته. گاهی وقتها خود ماها با بعضی ها ده ها ساعت بحث می کنیم سر ولایت حضرت امیر، نمی پذیرد قلبش. شما نگاه کنید علمای اهل تسنن را شما نگاه کنید. صدها جلد کتاب در باره ی فضیلت امیرالمومنین و خاندان اهل بیت خواندند و نوشتند خودشان، آخر هم ایمان نیاوردند.
فکر می کنید این مطلب کمی هست که یک قلب آنقدر قدرت پیدا کند، آنقدر عالی باشد، آنقدر یقینش بالا باشد که ولایت را بپذیرد بی درد سر. لذا حضرت می گوید شما شیعیان به دیدن همدیگر می روید چرا تکیه اش را کلمه ی شیعه است؟ چرا اینقدر تکیه می کند حضرت؟ حضرت نعوذ بالله که ناسیونالیست نیست. حضرت که فرقه گرا نیتش که حزب باز که نیست. حضرت یعنی کسی که نگاهش نگاه خداست. ارزیابی اش ارزیابی خداست. با ملاک ارزیابی الهی همه چیز را ارزیابی می کند و حقایق را برای ما بیان می کند. مبنای علم خدا هستند. یعنی اگر او هر چی گفت علم خدا هم همان را می گوید. وقتی روی کلمه ی شیعه فشار می آورد باید دقت کنیم شیعه بودن یک امتیاز یک شرافت است بسیار بسیار بزرگی که نصیب هر کس نمی شود. فضلش را بعضی ها هم در دنیا می فهمند. بعضی ها و بقیه فقط در آخرت می توانند بفهمند شیعه بودن یعنی چی.
این فضیلت بزرگی است. لذا می گوید وقتی بین خودتان هستید، حواس تان باشد خیلی به جان همدیگر نیفتید، تحقیر نکنید همدیگر را، یک طوری به له کردن همدیگر نپردازید. دقت کنید. لذا خوب توجه کنید کلمه ای را که می خوانم را با بارش متوجه شوید. وقتی می گوید داری می روی ملاقات طرف مقابل، حقش را بشناسی، یعنی باید بدانی که این یک این طرفی که من دارم می روم ببینم او را ملاقاتش دارم می روم یک آدم حسابی است. از میان شش میلیارد جمعیت جزء رقم های محدودی بوده که خداوند.... حالا شش میلیارد الان داریم ما. جزء رقم های محدودی بوده که خدا به او یک عطیه ی بزرگی داده و لیاقتش را هم داشته گرفته. پذیرش کرده این را.
و الان در این مملکت شیعه زیاد هستند آدمهایی که شیعه را نمی پذیرند. الا ماشاءالله. ما در این مملکت شیعه هزاران ده ها صدها هزار نفر داریم که در این مملکت شیعه هستند. همین حرفهایی که شما شنیدید را شنیدند همین چیزهایی که شما می دانید دیدند در همین مساجدی که شما رفتید رفتند خوب نپذیرفتند.
لذا خوب دقت کنید به این کلام که از کنارش ساده رد نشویم «هر مومنی که برای زیارت برادرش بیرون شود و حق او را بشناسد، در برابر هر گامی که بر می دارد، حق او را بشناسد» این مهم است که حق شناسی یعنی چی، حق طرف مقابل گردن من چی است و با شناخت این حق من بروم به دیدارش، «در برابر هر گامی که بر می دارد» حالا شما این حق را بشناس حالا ببین اجرش چی می شود. خوب که حق را شناختی، نگاهت که نگاه درستی شد، به برادرت تنظیم شد نگاهت، می فرماید «در برابر هر گامی که بردارد خدا یک حسنه به او می دهد و یک گناه از او بزداید و یک درجه او را بالا برد و چون در خانه اش را بکوبد درهای آسمان برایش گشوده شود» یعنی آماده ی رحمت شود آسمان برای او. «و چون ملاقات و معانقه و مصافحه کند» یعنی ببین همدیگر را دست بدهند به همدیگر و همدیگر را در آغوش بکشند «خدا به آنها رو می آورد سپس به وجود آنها بر فرشتگان ببالد و فرماید: بندهام را بنگرید که برای من یکدیگر را ملاقات کردند و دوستی نمودند. بر من سزاست که پس از این ایستگاه، ایشان را به آتش عذاب نکنم و چون برگردد به شماره ی نفس کشیدن و گامها و کلماتش فرشته ای او را بدرقه کند و تا فردای آن شب او را از بلاهای دنیا و آسیب های آخرت نگه دارند و اگر در آن میان بمیرد از حساب برکنار باشد و اگر مومن زیارت شده هم»، آنی که به زیارتش رفتند آنی که خانه بود، «و اگر مومن زیارت شده هم حق زیارت کننده را چون او بشناسد مانند پاداش او برایش باشد».
پس مسئله رفت را کجا؟ مسئله رفت روی معرفت. خوب توجه کنید. رو کجا؟ معرفت. معرفت هست که ضریب می دهد به عمل، یک موقع هست ما با معرفت دو ضریب می دهیم به یک عمل، خوب دو برابر می شود. یک موقع هست که با معرفت بیست ضریب می دهیم به عمل، بیست برابر میشود. هر چقدر سطح معرفت یک نفر بالا برود، هر چقدر سطح معرفت یک نفر بالا برود، ضریبی که به همهی اعمالش می دهد، بالاتر است. این یک قاعده است.
هر چقدر ضریب معرفت بالا برود رفتارها، شما می بینید دو نفر هستند دو رکعت نماز می خوانند ولی یکی با ضریب معرفتی صد نماز میخواند، نمازش صد برابر است. یکی با ضریب معرفتی دو نماز می خواند، دو برابر است نمازش. پس فشار رفته روی معرفت. لذا میگوید در ملاقات توجه کنید آنی که معرفتش بیشتر است. یعنی می داند مومنی که رفته به زیارتش شیعه ای که رفته به ملاقاتش کی هست اساساً. اساساً کی است. چه حقوقی دارد. این را خوب شناخته. حالا رفته به زیارتش. با این احترام جلو پایش بلند می شود. با این احترام می رود به او دست می دهد. با این احترام می رود می بوسد او را، با این احترام بغلش می کند وقتی این کار را می کند. می فرماید: آن اجر ها و پاداش هایی که داده شده را دارد.
لذا باز تاکید می کنم که به این مسئله ای که حضرت رویش فشار آوردند دو تا مسئله بود: یکی مسئله شناختن حق کسی که به زیارتش می رویم ملاقاتش می کنیم یکی هم مسئله شیعه بودن، توجه کنید که باز آخر بحث هم تذکر خواهم داد.
روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) هست. فرمود: چون دو مومن یکدیگر را در آغوش کشند رحمت خدا آنها را فرا گیرد و چون به یکدیگر چسبند و از آن جز رضای خدا نخواهند و غرض دنیوی نداشته باشند، به آنها گفته شود آمرزیده شدید عمل را از سر گیرید، و چون با یکدیگر وارد گفتگو شوند» یعنی اگر به هم بچسبند فرمود کلّ گناهان شان می ریزد. «وقتی که با یکدیگر وارد گفتگو شوند فرشتگان به هم گویند از آنها دور شوید که رازی دارند و خدا بر آنها پرده انداخته». که این هم جلسه ی گذشته عرض کردم که این احترام مومن هست. ببین مومن را باید این طوری بشناسی شیعه را هم باید این طوری بشناسی که شیعه کیه! یک تعریفهایی که ما از خودمان می کنیم تعریفهای درستی نیست ارزیابی هایی هم که از خودمان می کنیم ارزیابی هایی غلطی از کار در می آید.
ما باید همدیگر را با تعریفی که خدا و اهل بیت از ما کردند، بشناسیم. با همان تعریف به همدیگر احترام بگذاریم. با همان نگاه در چشم همدیگر بیاییم که اگر این طوری نباشد، چون به همدیگر عادت کردیم و همدیگر را عادی و معمولی میبینیم، دچار اشتباه و خطا و کوتاهی در حقوق همدیگر زیاد خواهیم شد، همان بحثی که جلسه گذشته بود مگر خداوند فرشته نگذاشته بعد حضرت می فرماید: که چرا خداوند فرشته ها را گذاشته اما برای احترام آن دو مومن به فرشتگان دستور داد که چون به ملاقات یکدیگر روند از آنها دور شوند. این احترام مومن است. مومن اینقدر پیش خدا ارزش دارد. مومن گفتیم یعنی چی؟ مومن یعنی کسی که توانسته تشیع را ولایت را حقیقتاً بپذیرد. «و اگرچه فرشتگان الفاظ آنها را ننویسند و سخنان شان را ندانند، ولی خدای دانا راز نهان از راز سخن آنها را بداند و حفظ کند». این هم از هم آغوشی در ارتباط با مومن.
چهار روایت دیگر داریم که بحث ما کامل شود. یعنی بعد از این چهار روایت انشاءالله که در موردش توضیح خواهیم داد انشاءالله به امید خدا وارد بحث متن زیارت عاشورا خواهیم شد. فقط یک نکته را فرامومش نکنند عزیزان. بگذارید این را آخر سر بگویم حالا وارد بحث بشویم تا بعد این دو سه نکته ای را که می خواستم عرض کنم را بگذاریم آخر بحث، یک صلوات ختم کنید.
وقتی گفتیم که ما حق نداریم خودمان را با نگاهی که می شناسیم از همدیگر نگاه کنیم، بلکه باید تعریفهایی که از یک شیعه و یک مومن داریم این تعریف را از خداوند و اهل بیت بگیریم، آنجا میبینیم که مومن یک تعریف با عظمتی دارد. دو سه نمونه اش را عرض کردم از چشمه هایی که حضرت در مورد شخصیت مومن آورده که مومن آنقدر پیش خدا عزیز است که یک کارش مثل دست دادن باعث می شود گناهانش این طوری ریخته شود.
مومن پیش خداوند تبارک و تعالی خیلی عزیز هست. خیلی عزیز هست. ای کاش فرصت بود من روایات مربوط به مومن را روایات قدسی را احادیث قدسی اش را برای تان می خواندم که ببینید خداوند چطوری در مورد بنده ی مومن خودش سخن می گوید و ما چقدر باید شاکر باشیم که از ایمان بهره ای داریم. این ثروتی نیست که خداوند تبارک و تعالی به هر کسی داده باشد. به همه عرضه شده، اما همه این لیاقت را نداشتند بپذیرند. پس زدن. هر چقدر این روح ایمانی در ما بیشتر زنده شود و مومنتر باشیم بدانید که عزیزتر هستیم پیش خداوند تبارک و تعالی. این را دست کم نگیرید. انسان با ایمان اگر خدای ناکرده احساس بدبختی و شقاوت کند معلوم هست ایمان ندارد. مومن از آن جهت که مومن هست می داند به کجا رسیده در هر شرایط زندگی باشد شاد است و احساس خوشبختی میکند. می داند که چه ثروتی به دست آورده. از اینکه این را دارد خیلی شاد و سرمست هست. خیلی شاد و سرمست هست. حالا دقت کنید وقتی که مومن به این درجه از اهمیت هست که متاسفانه گفتم فرصت نیست. نشانی هم دادم باز آخر جلسه عرض می کنم برای کسانی که تازه آمدند. این مقام را دارد، این بزرگی را مومن دارد و ما باید فقط با تعریفی که خود اهل بیت و خداوند از مومن کرده با مومنین برخورد کنیم، آن وقت حضرت وقتی می خواهد راجع به رفتار مومنین با همدیگر بگوید، اولین کلمه را که می آورد، شما حدس بزنید چی هست؟ یعنی وقتی حضرت می خواهد توصیه کند که ما با هم خوب باشیم مهربان باشیم ولی دقت کنید اولین کلامی که حضرت به کار می برد چی هست؟ اینجا را عربی اش را برای تان می خوانم می فرماید: «اتّقوالله و کونوا اخوه برره» بترسید از خدا. پروا کنید از خدا. تقوی الهی داشته باشید و با همدیگر برادران مهربانی باشید، یعنی وای به حال کسی که نتواند حقوق برادرانش را بشناسد و رابطه ی برادری برقرار کند با برادرانش. این را خوب دقت کنید.
برادری کردن مثل دوستی کردن که در موردش انشاءالله توضیح خواهیم داد، برادری کردن تعریف دارد. ما اساساً یک واژه ای داریم. این واژه را قرآن گذاشته «انّما المؤمنون اخوه» در حدیث آمده. مؤمنین با هم چی هستند؟ برادر هستند. کلمه ی برادر که خداوند تبارک و تعالی گذاشته و اهل بیت علیهم السلام گذاشتند، این کلمه تعریف دار هست. اصطلاح است، چارچوب دارد می گوییم یعنی آقا برادر این برادر توست. به محض اینکه آمد تحت اسم برادر می بینید یک، دو، سه، چهار، تا پنجاه تا حق را حضرت برایش می شمرد، یعنی حقوق می آید گردن شما. حقوق واجب. مستحب هم نه. حقوق واجب می آید گردن تان. تعریف دار هست برادر. حضرت می فرماید: «بترسید از خدا مبادا برادری نکنید در حق همدیگر.» اولش «با اتقوالله» شروع می کند. «اتقوالله و کونوا اخوه برره» با همدیگر برادر باشید. برادرهایی چی؟ «برره»، مهربان، با هم برادر باشید. یعنی یکی از چیزهایی که آدم باید از آن بترسد و به شدت هم بترسد این هست که مبادا با دیگران ارتباط برقرار کند نتواند حق برادری را به جا بیاورد. این خیلی مهم هست. ما این ها را در خودمان دست کم می گیریم. حالا شما فکر کن یک جامعه ی اسلامی همه همدیگر را برادر بدانند حقیقتاً آن وقت تاجر ببینید با مشتری چطوری رفتار می کند. کاسب با مشتری چطوری رفتار می کند. مشتری با مشتری چطوری رفتار می کند، مشتری با کاسب چطوری رفتار می کند. پزشک با مریض چطوری رفتار می کند، مریض با پزشک چطوری رفتار می کند، صاحبخانه با مستاجر چطوری رفتار می کند. مستأجر با صاحبخانه چطور رفتار می کند.
ماها اگر دقت کنیم تعریف برادر را که می بینیم، میبینیم زندگی ما یک زندگی نیمه وحشی هست الان ماها داریم در غالب اسلام و شیعه و مسلمان داریم زندگی می کنیم. یک زندگی اگر نگوییم وحشیانه، غالب ماها داریم در یک زندگی نیمه وحشی به سر می بریم. یعنی هیچ بویی از اخوت اسلامی از آن تعریفی که ما ها خدا از ما کرده و باید با هم رفتار کنیم در بین ماها نیست. اصلاً بویی نمی آید از آن اخوت، از آن مودت، از آن دوستی، همه شمشیر کشیدند به جان همدیگر، هر کس خون دیگری را در شیشه میکند. هر کس فکر میکند اگر از دیگران بخورد بُرد کرده. هر کس فکر می کند اگر از دیگران جلو بزند بُرد کرده.
یک چیز بالاتری داشته باشد پُز می دهد، فکر می کند جلو افتاده، حضرت میفرماید: اگر به بند کفش تان پز بدهید باخت کردید بند کفش تان، من ماشینم یک مدل بالاتر است، لباسم یک ذره دکمه اش این طوری است. من خودنویس دارم، آن خودکار دارد، در میان اخوت اصلاً این حرفها ننگ عار است. ماها نگاه کنید چقدر بد داریم با هم زندگی می کنیم چقدر خشن داریم با هم زندگی می کنیم. اصلاً این طور نیست آن اخوتی که اخوت دینی، دوستی های دینی این طور نیست. من صاحبخانه می شناسم خانه اش را کرایه داده به قیمت نازلی به مستأجرش، عرفاً کرایه نداده. بعد هم هر وقت این اول از این هیچ وقت نمی رود سراغ این مستأجر برای کرایه بعد هر وقت هم مستأجر می گوید من هر وقت پول تو جیبی هم کم دارم می روم از صاحبخانه هم می گیرم. نه پول تو جیبی ام یک موقع هست می بینی مثلاً لنگ یک میلیون تومان می شوم، می روم به صاحبخانه می گویم هنوز دو ماه هم کرایه اش را نداده ام. می گویم یک میلیون تومان بده به من. سالهاهست در خانه اش نشستم، چقدر دارد با من مدارا می کند. این اخوت اسلامی است. ماها نداریم این ها را در خودمان. حضرت اولین کلامی که می فرماید که اتقوالله بترسید از خدا. این کارهایی که شما می کنید اخوت نیست که شماها افتادید به جان همدیگر. اینها قیامت بار دارد اینها در آخرت بار دارد اینها در قبر بار دارد. این رفتارهایی که ما با هم می کنیم این فشارهایی که ما می آوریم اعصابی که از همدیگر خرد می کنیم تحمیل هایی که به همدیگر می کنیم، بداخلاقی هایی که می کنیم، غرهایی که می زنیم اینها که همین طوری مفت تمام نمی شود.
بگوییم زن مان است بی خیال، نمی دانم رفیق مان است بی خیال، دوست مان است بی خیال، همسایه است حالا یک طوری ردش بکنیم. این طوری نیست که این طور نیست که باید دقت کنیم با کسی که داریم رفتار می کنیم با نگاه ،زنت هست خیلی هم زن خوبی است زن متواضعی هست، زن مودبی است خیلی هم کوچکی می کند اما حواست باشد این بچه پیغمبر است، ناموس رسول الله هست، بچه فاطمه زهرا است. شیعه است. مومن است و خدا پشتش است. اجحاف بکنی، بخواهی قلدی بازی در بیاوری، بخواهی بداخلاقی کنی بخواهی تحمیل کنی حالتهای خودت را به او، پوستت را می کند خدا. خانم حواست را جمع کن، شوهرت است، مودب است، متواضع هست، هر چی می گوییم می گوید چشم. از صبح تا شب می رود جان می کند بیرون، می آید اما اگر بخواهی یک موقعی بی ادبی کنی، بخواهی جسارت کنی، بخواهی سوءاستفاده کنی، بخواهی حق نشناسی کنی، بخواهی حقوق همسرت را نشناسی، سخت می گیرد خداوند به انسان.
ما حق نداریم همدیگر را هر جور که دل مان می خواهد نگاه کنیم. ما باید اگر این زن من است این زن من است تعریف دارد پیش خدا زن تعریف دارد. یک شخصیت هست که این این حقوقش است. این نوع هم رفتار شاسته اش است. اگر این بچه ام هست هر جوری که با بچه ام نمی توانم رفتار بکنم. بچه را هر کاری دلم خواست بکنم. هرگز این طوری نداریم ما. بچه تعریف دارد. طبق تعریف باید رفتار کنیم. گربه تعریف دارد.
حضرت می فرماید: چه بسا یک خانمی به واسطه ی یک گربه برود جهنم. گفتند چطور یا رسول الله فرمود می آید در خانه غذا دارد این خانم به گربه بدهد نمی دهد گربه از گرسنگی می میرد. جهنم می رود. گربه تعریف دارد حیوان تعریف دارد درخت تعریف دارد. به شما می گویند درخت تعریفش مثل یک مومن است به یک درخت آب بدهی، مثل ثواب آب دادن به یک مومن است.
این طوری بی در و پیکر نیست که ما با هر کسی هر طوری دل مان خواست رفتار کنیم. هر تصمیمی گرفتیم انجام بدهیم. عیبی ندارد، در اداره، به طرف بگو برو پس فردا بیا. مگر شوخی است تو به او می گویی برو پس فردا بیا. حواست هست این کی است کی آمده، دارد از طرف خداست دارد با تو حرف می زند. دارد می گوید کار من این است می گویی پس فردا بیا برو یک ماه دیگر بیا. اخم هایت را هم می کنی برایش، مقامت را به رخش می کشی، درجه ات را به رخش می کشی. میزت را به رخش می کشی. سوادت را به رخش می کشی. این حرفها کدام است. باید بفهمی این کسی که آمده کی هست. یک کسی است که خدا پشت سرش هست و ایستاده بغلش «الخلق» تعریف را دقت کنید. «الخلق عیال الله» خلق خانواده ی خدا هستند. حواست را جمع کن. خدا می گوید عضو خانواده ام را فرستادم پیشت. طرف فلانی می گوید مثلاً من پسرم را فرستاده بودم پیش تو پسر من را این طوری کردی؟ می گوید آقا من شرمنده ام نمی دانستم پسر شماست. یعنی چی؟ یعنی عضویت در خانواده ی شما یک شرافت هست. یک به هر حال امتیاز است. خدا می گوید این کسی که فرستادم به سراغت آمده، عضو خانواده ی من است. حواست را جمع کن. برای همین فرمود محبوب ترین شما کسی است که به بندگان من به عیال من به خانواده ی من مهربان تر باشد. ما باید یاد بگیریم که با مهربانی الهی با بندگان خدا مهربانی کنیم. دوست باشیم با آنها و دوست شان داشته باشیم. نه از احساسات و روابط خودم.
ببینید من یک موقعی هست یک ظرفیتی دارم از محبت از عاطفه در یک خانواده ای تربیت شدم که الان هم متاسفانه هی مدش کردند آره این در یک خانواده ی عقده ای بوده کم محبت دیده نمی تواند محبت کند. این در محیط خشن نظامی بوده این طوری شده. این حرفها را بریز دور، مومن مظهر اسم خداست هر کاری بخواهد می تواند بکند، ولو در یک خانواده ی بی محبت هم بار آمده باشد.
من پدر و مادرهایی، می شناسم که زیر دست خشن ترین زن باباها و بی ملاحظه ترین پدرها بار آمدند اما الان بار عاطفی فوق العاده قوی ای دارند. چون مومن هستند روح ایمانی به همه ی عوامل محیطی غلبه می کند. این طور نیست که یک کسی بگوید آره ما مثلاً حالا در یک خانواده ی بودیم که محبت ندیدیم، عقده داشتیم، بقیه هم... هی بعضی ها برای خودشان هم یک دکانی باز می کنند می گویند کی به ما محبت کرده ما هم نمی کنیم. کی احترام ما را گذاشت ما هم احترام نمی گذاریم، کی حرف ما را گوش کرد، ما هم حرف گوش نمی کنیم. این حرفها کدام است عزیز من. روح ایمانی همه چی را جبران می کند. من اگر به خودم نگاه کنم ممکن هست یک همچین ظرفیتی نداشته باشم که مهربان باشم محبت کنم. اما باید یواش یواش بروم به ای سمت که من، من نیستم من باید از اخلاق خدا «تخلقوا باخلاق الله» به اخلاق خدا متخلق شوید. از نگاه خدا به بندگان خدا نگاه بکنم و رفتار کنم با آنها. خودم را بگذارم کنار عبودیت یعنی حذف خود. خودم را بگذارم کنار. یعنی وقتی به خودم نگاه می کنم الان باید خرخِره ی طرف را بجوم به قول معروف. باید بزنم در گوشش. می خواهم داد بزنم سرش. ولی وقتی فکر می کنم خدا الان از من چی می خواهد و چه نقشی را می خواهد من اینجا بازی کنم، می بینم که آرام می شوم. می توانم این نقش را بازی کنم. پا رو خودم می گذارم.
وقتی پا رو خودت می گذاری خدا می آید دست بالا. چون پا رو خود گذاشتن را خود حقیقی نیست رو کی است؟ رو خود هست. روی طبیعت هست روی فطرت نیست. آن وقت خدا هی عزیزت می کند هی مهربانت می کند هی شادترت می کند هی مشکلاتت را حل می کند. هی بزرگ می شوی. بعد می روی سر نماز می بینی اِ نمازت یک طوری دیگر شد. می روی حرم می بینی حرمت یک جور دیگر شد. قرآن می خوانی می بینی یک جور دیگر شد.
چند سال در به در و گرفتار بودی، می بینی اِ مشکلت حل شد. یک آدم خوبی خدا سر راهت می گذارد یک راهنمای خوبی سر راهت می گذارد. گذشته ات را هم برایت جبران می کند. هزار تا کار می کند برایت. راه بیایم به خاطر خدا. یاد بگیریم تمرین کنیم. در درجه ی اول اینها را به خودم عرض می کنم. تمرین باید بکنیم. این طور نیست که من الان بگویم خودم بشوم یا شما بشوید. ولی باید یاد بگیریم که ما باید یک مبنای جدیدی را برای زندگی برای عشق ورزی برای مهرورزی برای دوستی برای معاشرت انتخاب کنیم.
در این مبنا هست که حضرت می فرماید: هر چقدر ایمان شخص بیشتر می شود عشقش به همسرش بیشتر می شود. چرا؟ چون انسان اساساً از پوست و لاک خودش در می آید. می رود در یک سطح بسیار بسیار بی نهایت از محبت قرار می گیرد. لذا می بینی به راحتی می تواند به همسرش به فرزندش به راحتی مهرورزی می کند. گیر نده. دعوا راه نیندازد. سر مسائل جزئی بچه بازی در نیاورد سر هیچ مسئله ای بچه بازی در نیاورد. می آید که آدم به جایی برسد که حتی یک بار هم در خانواده اش به خاطر دنیا عصبانی نشود. ناراحت نشود. اضطراب برشان ندارد، شاد باشند. با نشاط زندگی کنند. لذا حضرت وقتی می خواهد حقوق را بیان کند، اول کلمه اتقوالله را می آورد. بترسید از خدا. بترسید از خدا. شما باید با هم مهربان باشید. مهربان باشید با همین مقدماتی که خدمت تان عرض کردم. اتقوالله و کونوا اخوه برره. امام صادق (علیه السلام) بیکار بوده بیاید آنجا بنشیند بگوید که خوب با هم مهربان باشید. این را هر آدمی می فهمد. حیوانات هم در خودشان دارند این حرف را. ولی حضرت دارد می گوید باید دقت کنیم در مبنای امام صادق اخوه یعنی چی. برادر یعنی چی. برره یعنی چی. کلمه اتقوالله چرا اولش آمده. مسئله مسئله خیلی مهمی است که اولش اتقوالله آمده، بترسید از خدا. در رابطه تان همین طوری برندارید با همدیگر رابطه برقرار کنید.
ما رفتار اداری داریم. در اداره یک رفتار خاصی هست بین نیروها. در روابط خانوادگی رفتار خاص هست. تعریف شده است. بین فرمانده و فرمانبر رفتار خاصی هست. قوانینش را بشناس، به انتظار و توقع خودت کاری نداشته باش بله. من دوست داشتم این آقا مثلاً اینجا سر من داد نمی زد وظیفه اش بوده سرت داد بزند جزو حقوقش بوده داد زده سرت. تمام شد رفت. فرمانده ات بوده گفته این کار را بکن نکردی، تنبیهت کرده وظیفه یک فرمانده نظامی این است. بدون اجازه ی تو رفته تصمیم گرفته. همین طور هست، یکی از علمای بزرگ فرمود: من در ماشین نشسته بودم. یکی از شهدا از ائمه جمعه شهید شد. امام امت من را به جای او به عنوان امام جمعه انتخاب کرد. بعد خدمت امام رسیدم. گفتم که عرض کردم که آقا کاش یک مشورتی هم با خودم می کردی. فرموده بود احتیاجی نیست با شما مشورت کنم. چه مشورتی؟ من صلاح دانستم شما امام جمعه فلان شهر بشوید. گویا فرمودند فرماندهی یعنی چی. من وقتی فرمانده را شناختم با اخلاق فرماندهی وظیفه ام را باید درست انجام بدهم، به من بر نخورد نازک نارنجی و لوس نباشم.
یک زن وقتی حقوق شوهرش را شناخت می فهمد چطوری باید رفتار کند. سلیقه ای دیگر نیست. یک مرد وقتی حقوق زنش را شناخت، میداند که باید چطوری رفتار کند. هر کاری دلش خواست نمی کند. یک فرزند می داند در مقابل پدرش باید کوتاه بیاید. در مقابل مادرش باید کوتاه بیاید. لوس بازی هم در نیاورد. چهل سالت است. فرزند این پدر و مادری، بچه هم داری برای خودت، ابهتی داری سرهنگ و سرتیپ این مملکتی، دکتر و مهندس و وزیر این مملکتی، باش. بابا و ننه یک حقوقی دارند که تو باید بشناسی و طبق این حقوق رفتار کنی و این حقوق را به عنوان حکم خدا بپذیری. والا مومن نیستی. اساساً اتقوالله یعنی خواست را جمع کن. خوب حواست را جمع کن. «و کونوا اخوه برره» با همدیگر خوش رفتار باشید. متحابین فی الله. چقدر قشنگ است این. دیگر وقت دیر شد. حیف هست بخواهم یک همچین جمله ی ظریفی را در این وقت کم برای تان بگویم که شما محبت دو طرف در راه خدا داشته باشید. بحث دوستی بماند انشاءالله این چهار روایت هم تقدیم شما بکنم بعد انشاءالله وارد شرح زیارت عاشورا شویم .
الحمدلله رب العالمین.