جلسه 006 - مهرورزی
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - مهرورزی

بحث مان در باره ی آثار و ثمرات ملاقات برادران نسبت به همدیگر بود. آخرین روایتی که خواندیم این حدیث شریف از امام باقر (علیه السلام) بود که حضرت فرمود: «تزاوروا فی بیوتکم فانّ ذلک حیاتٌ... رحم الله عبداً احیاء امرنا». در خانه های تان با هم ملاقات کنید به زیارت هم بروید، این کار باعث احیای امر ما اهل بیت است. یعنی امر اهل بیت را، اسم اهل بیت را، کار اهل بیت را، ملاقات‌های شما زنده نگه می دارد.

پس شرط پاتوق را همانطور که در جلسه گذشته عرض کردم روشن کردم پاتوق یعنی وقتی آدم جمع می شود از محبوب و معشوق و غیرمطرب سخن بگوید. یعنی فطرت گراها، اهل بهشت، هیچ وقت از جهنم صحبت نمی کنند دور هم جمع می شوند.

یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن یاد گل کن یاد خار و خس مکن

انسان از روی یادهایش، ارزش خودش را می تواند بفهمد چقدر هست. ببینید وقتی یک جایی ساکت هست، آرام هست، می خواهد برود در یک خاطرات و خیالات، خاطرات و خیالاتی که انتخاب می کند ارزشش همان قدر هست.

بنابراین وقتی که به اشتیاق دور هم جمع می شوند حرف از بهشت و معشوق و ساقی و اینها که علی ، امیرالمومنین علیه السلام سر کرده ی ساقیان هست و بلکه خداوند تبارک و تعالی و «سقاءٌ ر ب هم شرابً طهورا» ساقی اصلی خداوند تبارک و تعالی است.

مثل آن کسانی که اهل بهشت هستند قرآن می فرماید: که اینها در بهشت که هستند روبروی هم می نشینند. ماها الان نمی‌توانیم بفهمیم این یعنی چی. در بهشت و در آن فضا یعنی چی که ما از درکش هم عاجزیم. خود خدا هم فرمود: شما نمی توانید درکش کنید روبروی هم می نشینند و با هم صحبت می کنند «لا یسمعون فیها لغواً و لا تاثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» نه حرف بد می گویند و می شنوند و نه گناه و حرف آلوده.

اینها نیست در کلام شان مگر اینکه «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً». هر چی هست حاکی از سلامتی است؛ چراکه در دارالسلام نشستند. بهشت دارالسلام است «لهم دارالسلام» در دارالسلام نشستند. بنابراین وقتی که در خانه ی سلام بنشینی. سخن هم سلام هست. چرا آنجا این طوری هستند. چون در دنیا این گونه بودند.

نمی شود انسان در دنیا جمع ها و پاتوقهایش جهنمی باشد، بتواند به پاتوقها و ضیافتها و مهمانی های آنچنانی بهشتی راه پیدا کند. اگر کسی بخواهد در این جمع راه پیدا کند جمعی که وقتی شما می نشینید حلقه می زنید دور پیامبر oدور سایر معصومین علیهم السلام اینها برای شما سخن می گویند.

کل 124 هزار پیامبر آنجا هستند. انسان نوبتی با همه ی آنها رفت و آمد دارد، رفاقت دارد، برخورد دارد ،با علی اکبر علیه السلام، با اباالفضل العباس علیه السلام، و با اولیای خدا. خوب انسان وقتی که آنجا می نشیند و حلقه می زند دوره محبوب خودش. چی می خواهد بگوید؟ چی می خواهد بشنود؟ آنجا چه سخنی رد و بدل می شود.

این باید همین جا همان طور باشد. یعنی وقتی که دور هم جمع می شوند سخنان شان باید بوی سلامتی بدهد. پاتوقهای شان بوی بهشت بدهد. «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» جزء یکی از وظایف بسیار بسیار مهم ما علاوه بر اینکه باید فرهنگ پاتوق سازی را زیاد کنیم اهل پاتوق و دور هم نشستن و رفاقت و این حرفها باشیم.

موظفیم با خودمان جهنم را در یک پاتوق نبریم. ببینید ممکن است کسی سیر بخورد. می گوید اگر شما پیاز خوردی، سیر خوردی، در یک مسجد نرو کراهت دارد. چرا؟ چون اذیت می کند بویش دیگران را. یک کسی پاهایش بو می دهد. مدتهاست کفشش را از پایش درنیاورده، پایش بو می دهد. حق ندارد وقتی که در یک جمع می نشیند، او بنشیند. جمع آزرده می شود. انسان وقتی در جمعی می نشیند مثلا جلسه داریم امروز می خواهیم بنشینیم در مورد فلان مطلب جلسه است. هیئت است، باید خودش را از نفسانیت پاک کند.

کسی که با نفسانیت حضور در جلسات پیدا می کند، جمع بهشتی سلاماً سلاماً را تبدیل می کند به چی؟ به یک جمع و وضعیت جهنمی. ممکن است همه هم بهشتی باشند. اما تو وقتی روح خودت را تزکیه نکردی، در جمع، در پاتوق شرکت می کنی، شلیکهای جهنمی در یک جمع می کنی. آنها تیزند، آنها تیزند، زرنگ اند اهل جلسه. نمی گذارند شلیک های نفسانی شما آنها را آتش بزند. اصلاً نمی گذارند. این از زیرکی یک فرد بهشتی هست که نسبت به هر تیر جهنمی می داند چطوری جا خالی بدهد.

ولی به هر حال وای به حال تو که حتی اگر در جمع بهشتی هم شرکت بکنی از خودت نفسانیت بروز نده. در یک جمع، در ارتباطات، در رفاقتها انسان باید دقت کند، که یک جمع را به جهنم نکشد، نفسانیت به خرج ندهد. آلوده نکند. تیر جهنمی شلیک نکند. اختلاف ایجاد نکند. فتنه درست نکند و مواظب باشد حلقه سالم تا آخرش ساعت خودش را طی کند. این پاتوق تا آخر بهشتی بماند. لذا اینکه من الان می دانم دکترای فلان رشته را دارم. فوق لیسانس فلان رشته را دارم، در حوزه ده سال درس خواندم، برای اینکه یک نفر لایق باشد بیاید در جلسه حتی یک جلسه کارشناسی و علمی، کافی نیست. باید جهنمی نباشد. یعنی باید بهشتی باشد. علاوه بر اینکه تخصص داری وقتی در یک جمع می نشینی، نفسانیت یک موقع جمع را خراب نکند. آن تخصص و سواد و تحصیلات برای استخدام نفسانیتت جلسه را خراب نکند.

شما الان می بینی در همین کشور خودمان در مجالس رسمی، مثل مجلس شورای اسلامی، شورای شهر ، کجا و کجا و کجا. جلسه یک دفعه جهنمی می شود. چرا؟ برای اینکه نفسانیت در کار هست. پس پاتوق جای همدلها هست .

«بیا سوته دلان گرد هم آییم»، یعنی همه هم دل باید باشیم. همه معشوق واحد باید داشته باشیم. این طوری نیست که یک پاتوق خوب درست بشود تا آخرش هم آدم صفا بکند. لذت می برد، رشد می کند، و آن خیرات بسیار بسیار کثیری که برای این پاتوقها و جلسات ذکر شده، نصیب انسان می شود. هیئت، جلسات، دور هم بودن، چایی خوردن، میوه خوردن، مسافرت رفتن. فطرت گراها از اینجا پا می شوند از اینجا می روند دور ایران را می گردند و می آیند و یک بار در طول سفر کسی دلخور از کسی نمی شود. کسی دلخوری برای دیگری ایجاد نمی کند. طبیعت گراها یک صبح تا غروب می روند یک کوه و می آیند سی دفعه به همدیگر فحش می دهند. چند بار از دست همدیگر ناراحت می شوند. چقدر غرغر به همدیگر می کنند. چقدر دل چرکینی ایجاد می شود.

بنابراین، خوب دقت کنید پاتوق داشتن خوب است اما باید پاتوق را بهشتی نگه دارید. خود حضرت خیلی ماها را تحویل گرفته. می فرماید: «جمع های شما جمع هایی است که یاد ما اهل بیت را زنده می کند. کار ما اهل بیت را رونق می دهد. ببین یعنی به تو شخصیت داده. یعنی تو آدم حسابی هستی. تو از مایی. قرار است همسایه ما هم باشی. در مقام ما هستی در آخرت. با خود ما هستی.

بگذار وقتی جمع های تان هست، جمع های تان هم رنگ ما را داشته باشد. دور هم که پاتوق می کنید سالم باشد جلسات تان. معصیت، خون به دل امام زمان علیه السلام کردن نباشد. جلسه و دور هم جمع شدن باید این جوری باشد. برای مهمانی، برای عروسی، برای جلسه است. برای هر چیز. جلسه باید بهشتی باشد. این را فراموش نکنیم.

بعد هم فرمود: «رحم الله عبداً احیاء امرنا». خدا رحمت کند بنده ای که احیا می کند کار ما را. حیات است. رحمت است. همه ی رحمت برای کسی است که به دنبال احیا اهل بیت می رود. امر اهل بیت علیهم السلام هست. چه قیمتی از این بالاتر که انسان خودش را بفروشد به آن.

جوانی و عمر صرف اهل بیت صرف سلاطین ابدیت. سلاطین دنیا و ابدیت. چه کسی بالاتر از این هست که انسان خودش را به او بفروشد و جوانی اش را فدای او بکند.

برویم سراغ امام جواد .امام جوان مان ببینیم که ایشان در مورد ملاقات برادران چه مطلبی می فرمایند: «ملاقات الاخوان نشرتٌ و تلقیح العقل و ان کان نظر قلیلاً» ملاقات برادران و ان کان نظرً قلیلاً. هر چند که کوتاه مدت باشد ملاقات کمی باشد اما این خاصیت را دارد «نشرت و تلقیح العقل» نشر یعنی چی؟ یعنی رشد و تلقیح.

تلقیح را کجا به کار می بریم ما لقاح را؟ موقعی که نطفه ای بسته می شود. می گوید این هم باعث معرفت جدید است. یعنی این هم باعث بسته شدن نطفه ای معرفت جدید است هم باعث رشد عقلانی شما هست. انسان در جمع رشد می کند. با ملاقات برادران دینی شخصیتش شکل می گیرد. در جدا بودن از آنها فقط نصیب شیطان هست.

در قطع ارتباط یا ضعف ارتباط هدف نصیب شیطان است. شیطان راحت او را. در روایت داریم مثل گوسفندی است انسان که از جمع گوسفندان جدا می شود. نصیب کی است؟ نصیب گرگ است.

شما شیرها را ببینید، پلنگ ها را ببینید، ببرها را نگاه کنید. وقتی حمله می کنند به گله، چی را اول نشان می کنند؟ آنی که از گله جداتر هست. راحت تر می شود شکارش کرد. ولی افرادی که اهل پاتوقهای بهشتی هستند و شرکت می کنند در این پاتوقها، شرکت در آنها عقل را زیاد می کند. معرفت جدید می دهد. از اینجا با توجه به روایت قبلی شرط پاتوق و جمع هم بدست می آید. آقا من بروم هیئت فلان جا. یک موقع هست قرار است من بروم هیئت. فقط یک عرض ادب بکنم به معشوق خودم. می خواهم بروم برای مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها اشک بریزم. گریه کنم و عرض ادب کنم. می خواهم بروم برای سیدالشهدا علیه السلام عزاداری کنم. فرقی نمی کند کجا عزاداری کنید. بروید عزاداری کنید. یک موقعی هست که نه من می خواهم بروم هیئت می خواهم از این سخنرانی استفاده کنم.

نمی خواهم بروم لخت شوم آن وسط بعد از سخنرانی مثل بعضی از محبین کم عقل و ضعیف اینها کاریندارند سخنران کی است و چی می گوید. بیرون پرسه می زنند یا در آبدار خانه می نشینند چای می خورند تا سخنران صحبتهایش را بکند انگار که اساساً مخاطب سخنران نیستند. این حرفها، این حدیث ها و روایات برای آنها نازل نشده. بعد که هیئت و عزاداری شروع می شود می روند لخت می شوند و شروع می کنند به عزاداری.

اما یک موقع هست نه، من می خواهم بروم در این هیئت شرکت کنم رشد پیدا کنم. اینجا هیئت کوچه هیئتی مهم است، یک موقع هست سخنرانی اش، سخنرانی هست من وقتی شرکت می کنم «نشُرتٌ و تلقیح العقل» نیست. چیزی اضافه نمی کند به ما. رشد نمی دهد.

بروید هیئت جدید، یک مجلسی را انتخاب کن که از سخنران از استاد از معلمش بهتر استفاده کنی. ضمناً عزاداری ات را هم می کنی. عزاداری همه جا هست. این مال پاتوقهای آن طوری است خودتان هم که پاتوق می خواهید بگذارید دارد شرایطش را مشخص می کند می گوید دور هم جمع شوید شما باید به معرفت جدید برسید.

من بسیار دیدم که افرادی پاتوق درست کردند دور هم جمع شدند و خودشان هم خیلی اهل معرفت و عقل نیستند، اما آنقدر شعور داشتند که گفتند حالا که ما رفقا می خواهیم دور هم جمع شویم بیاییم برویم از فلان استاد دعوت می کنیم بیاید برای ما صحبت کند. یا اینکه نه حالا نمی توانیم از فلان استاد دعوت کنیم، هر کدام از ما هفته ای یک موضوع را انتخاب می کنیم. می آییم برای بقیه صحبت می کنیم می گوییم من امروز مثلاً می خواهم از کتاب اصول کافی برای شما تحقیق کنم راجع به مثلاً چند تا حدیث در باره ی خوش اخلاقی، در باره ی حقوق برادران دینی، این را خلاصه اش را بیایم برای شما بگویم.

یعنی خودشان می دانند که جلسه باید رشددهنده باشد. «نشُرتٌ و تلقیح العقل». خودشان این کار را می کنند. این فهم است. این عقل است. عالم نیستند اما می دانند خودشان که باید جلسه شان پر بار باشد. والا بعضی از هیئت ها هستند که مثلاً بیست سال، سی سال بلکه بیشتر سابقه دارند می آیند می نشینند چای می خورند.

گفتم: چای خوردن و دور هم جمع شدن ثواب و ارزش دارد ها سر جای خودش. کاری به آن نداریم، ولی از اینکه وقتی دور هم جمع می شوند استفاده نمی کنند. یعنی یکی از شرایط ملاقات برادران چی هست؟ در این جلسه دین و شرایط دیگر و ثوابهای دیگر هست. درست ولی اینکه باید رشد دهنده هم باشد و انسان را در هر جلسه به معرفت جدیدی برساند. می بینیم که این خاصیت را ندارد.

بنابراین پاتوق های ما باید پاتوقهای این طوری باشد. هر وقت دور هم جمع می شویم، سعی کنیم که یک چیزی در بیاید از توی این. یک معرفت جدیدی، یک نکته ی زیبایی در بیاید اینکه خیلی خوب هست.

«لقاح الا خوان مغنع الحسَینٌ و ان قلّوا». ملاقات برادران یک غنیمت بزرگ است. هر چند اگر که این برادران تعدادشان کم باشد. غنیمت بزرگی است که دور هم جمع شویم. خود شماها این را تجربه کردید، احتیاج به توضیح بنده خیلی نیست. تجربه کردید که انسان حتی یک موقعی است که تنها است حتی یک برادر دینی اش هم که ملاقات می کند متوجه می شود که در این خیر هست. رشد هست. روشنایی دل هست. حیات قلب هست. شادی آور هست. این دارد این خصوصیات را ذاتاً دارد. جدای از آن چون انگیزه ی ملاقات باز احیای امر اهل بیت علیهم السلام است.

انگیزه ی ملاقات را گفتیم دیگر، از اول باید این انگیزه باشد. که من همین طوری پا نشوم بروم ملاقات. ملاقات باید از اول بروم آنجا در جمع بهشتی شرکت کنم می خواهم آنجا بحث مطرب و ساقی و می و خلاصه این حرفهاست. از اول نمی دانم می خواهم چی کار کنم. وقتی در این نیت می روم فرمایشاتی که معصومین علیهم السلام کردند در جلسات گذشته خدمت تان عرض کردم که می فرماید: این همه فرشته خداوند می فرستد که تو پاک شدی از گناهانت اینها همه نصیب انسان می باشد. خوب آخرین روایت را هم بخوانیم برای این جلسه کافی است. رسول اکرم o: «الزّیارته تُنبِتُ المَودّه» زیارت و ملاقات برادران دینی رشد و نمو می دهد مودت را.

مودت غیر از محبت است. قبلاً هم این را شاید بارها توضیح داده باشم. مودت یعنی محبتی که توأم با به زحمت انداختن خودت نسبت به طرف مقابل باشد. آن هم متقابلاً همین طور. در مورد ازدواج خداوند متعال می فرماید: «و جَعَلَ بینکم مودّه و رحمه»، بین زوجین خداوند مودت و رحمت قرار داد. یعنی زوجین بعد از اینکه با هم محرم شدند، دیگر برای همدیگر حاضرند خودشان را به زحمت بیاندازند.

زن و مرد از جان شان مایه می گذارند. مودت خصوصیت ملاقات برادران دینی است. ببینید شما دقت کنید ما باید مفهوم بگیریم از فرمایش پیامبر. حضرت وقتی می فرماید: « الزّیارته تنبت المودة» مودت را رشد میدهد یعنی باید یک چیزی باشد که رشد کند. اگر نباشد که رشد نمی کند. همیشه رشد در یک دانه هست. باید تخم و بذر وجود داشته باشد تا رشدی هم صورت بگیرد، یعنی دارد به تو می گوید با کسانی رفیق شو که وقتی با آنها رفیق می شوی رفاقت همان و پیدایش بذر مودت هم همان. یعنی کسی که حاضر باشد برایت زحمت بکشد. حاضر باشد در یک سری سختی ها کمکت کند. والا فقط بگوید ما مخلصتیم، چاکرتیم، التماس دعا، دعایت می کنیم، می میریم برایت، قربانت بروم، فدات شوم، اینها به درد نمی خورد. به عمل کار برآید.

مودت یعنی من وقتی احتیاج داشتم طرف بتواند بیاید جلو و کمکم کند. وقتی لنگ هستم هر کاری که از دستش می آید برایم بکند. هیچ دریغی نکند. مودت یعنی این. پشتم را خالی نگذارد. از پشتیبانی من دست برندارد. شما نگاه کنید درباره ی دو تا رفیق ما در شرایط قضای اسلامی داریم که اگر چهار نفر عادل بیایند شهادت بدهند که فلانی زنا کرده ثابت هم کردند و گفتند یا مثلاً شهادت دادند که زنا کرده. قاضی چکار می کند؟ با حفظ آن شرایط قضا حد می زند به او. ولی می گوید چهار نفر که هیچی.

پیغمبر o می فرماید: 50 نفر آمدند گفتند که برادرت زنا کرده یا فلان گناه را کرده خودش گفت: فلانی که من نکردم. می گوید حرف رفیقت را قبول کن. کاری به آن 50 نفر نداشته باش. مودت، اعتقاد، رفاقت ،دوستی، باید این طوری باشد به همدیگر. دروغ به هیچ وجه در کار برادران نباشد. صداقت، صافی، پاکی اینها باید باشد. این شرط مودت است. شرط.

زیارت مودت را رشد می دهد. پس قبلاً ما که با هم رفیق شدیم، دوست شدیم، بذر مودت بوجود آمده، حالا وقتی زیارت می کنی یکسره مودت رشد می کند. یک درس آموزنده ی دیگری هم پیامبرo می گوید به ما آن این هست که آدم های گوشه گیر، کم رفیق، کم ارتباط نمی توانند از مودت رفقا بهره مند شوند. خیلی ها هستند که حاضرند به ما کمک کنند. مشکلات ما را حل کنند. به داد ما برسند. ما را از تنهایی در بیاورند.

پشتیبان ما باشند. وقتی خودمان همه را از دور خودمان راندیم، غرق مسائل کاری خودمان شدیم، غرق در مسائل علمی خودمان شدیم، غرق مسائل زندگی خودمان شدیم، افتادیم در یک تجارت و ساخت و باخت و بساز و بفروشو بخور بخور و اینها دقت نمی کنیم پاتوق داشته باشیم. بعد که به مشکل برخورد می کنیم اصلاً خودت هم رویت نمی شود بلند شوی بیایی سراغ رفیقت. بعد از چند ماه، بعد از چند سال، سلام، سلام، آره ما یک همچین مشکلی داریم. آن هم وقتی رفیقش را بعد از چند سال می بیند خیلی باید آدم کار درستی باشد که به رفیق خودش اعتماد کند و مشکلش را حل کند. دلش بیاید کمک کند.

اما وقتی شما ها هی با هم رفت و آمد می کنید همیشه در معرض مودت هستید. این تخم مودت زیاد می‌شود. یک موقع می بینی یک نفر برایش یک مشکل بسیار بسیار حاد پیش می آید یک مشکل بزرگ ایجاد می شود. اما چون رفیق باز است، رفیق باز به معنای صحیحش دارم می گویم. که در روایات فرمود: زیاد برادر بگیرید یعنی همین. وقتی کسی رفیق زیاد دارد می بیند که یک معضل بسیار بزرگ، یک مشکل خیلی جدی در زندگی اش که می تواند طومار یک زندگی را بپیچد، برای آن خیلی راحت است. چون یک نفر نیست، حضرت فرمود: خودتان را کثیر کنید با رفیق های تان.

من چند روز پیش یک مشکل داشتم یک پولی داشتم حدود دو میلیون تومان. بعد بعضی ها می گفتند از نزدیکان که چه کار می خواهی بکنی در این فاصله همه اش نصف روز فرصت داری؟ گفتم: بابا این همه رفیق داریم. این همه دوست داریم. به یکی از دوستان مان زنگ می زنیم حلش می کنیم. آمده بودم که بنشینم مثلاً فرض بفرمایید این مشکلم را چطوری حل کنم با یکی از عزیزان مشورت کردم گفتم با کی تماس بگیریم.

می توانستم با 50 نفر تماس بگیرم. دوستان زیادند. یکی گفت: با فلانی تماس بگیر. ما همان رفیق مان را زنگ زدیم گفتیم که حالا مثلاً فرض بفرمایید 200 هزار تومانش را هم این حل بکند. یواش یواش با بقیه هم تماس می گیریم بالاخره تا ظهر تا شب جور می شود. یک موقع مثلاً ساعت 11 تماس گرفت و گفت:

همه اش را تهیه کردم. باید هم می رفتیم یک جایی می ریختیم به حساب یک دوست دیگر هم گفت من میروم می ریزم به حساب. یعنی من نفهمیدم پول از کجا آمد بعد هم فیشش را آوردند دادند به دست من. این فقط رفیق داشتند. یک موقع می بینی یک نفر اعتبار دارد. این کاری با اعتبار نیست. حرف اعتبار نیست. اعتبار بد است. نمی گویم بداست به این معنا که اساساً بد است آدم اعتبار داشته باشد وقتی رفت از یک نفر پول بخواهد به او می دهند. این بد نیست. اما در بحث ما که بحث رفاقت، اخوت و برادری هست بحث اعتبار نیست. یعنی طرف نمی گوید که بابا فلانی می تواند بدهد. ما به او می دهیم بعداً از او چند برابر مان می گیریم .مثلاً اگر من الان به این یک تومان بدهم بعداً می توانم از او پنج تومان بگیرم. از این حساب و کتابها خوب نیست. کار رفاقتی. یک وقت به او می گویی آقا من مشکل دارم بدون اینکه به او بگویی یک وقت می بینی رفت ماشین اش را فروخت آورد داد به دستت.

نمی گوید هم به تو که چی شد. می دهد به تو. می گوید: آقا برو مشکلت را حل کن. مشکل حادّ آدم لنگ می ماند آن این کار را کرد. یک موقع می بینی خودش وام می گیرد اصلاً برایت. در رفیق های ما زیاد هست .

یک عده می روند وام می گیرند قسطش را می پردازند. می دهند به رفیق های خودشان. می گویند خوب فلانی می خواهد. من هم ندارم به او بدهم. ولی خوب می روم مثلاً دویست هزار تومان، پانصد هزار تومان وام بگیرم برایش بگویم آقا این پانصدهزارتومان پول خدمت شما خودم هم یواش یواش قسطش را می دهم. این باب مودت است. بحث اعتبار، بحث اینکه فلانی مثلاً حاج آقا فلانی است، بازاری است، وضع مالی اش توپ است، تاجر است، اینها خوب نیست. همه اش حساب و کتاب های جهنمی می شود. حساب و کتابهای بدی می شود. یعنی برای خدا نیست. مودت یعنی اینکه این برادر آخرتی من است. وقتی آمده خدا می گوید من آمدم در خانه ات. من که کاری ندارم این الان فلانی است با این مشخصات و قیافه. خدا آمده در خانه ی من و به من می گوید که من اینقدر پول می خواهم. تازه خود خدا هم می گوید که به من قرض می دهی. «من الذی یقرض الله قرضاً حسناً» خود خدا هم می گوید وقتی برادرت می آید در خانه تو به من قرض می‌دهی. چه کسی است که به خدا قرض بدهد؟ خدا می گوید که من دارم قرض می گیرم.

به من خدا قرض بدهید. چقدر خدا سرمایه گذاری کرده برای رفاقت برادران که خودش را طرف معامله حساب کرده. می گوید هر برادری آمد جلوی چشمت ایستاد به جای اینکه حواست به برادرت باشد ببین من ایستاده ام جلویت. آن وقت تو چه کار می کنی؟ آن وقت می‌گوید یک موقع من رفته بودم در خانه شان مثلاً یک کمی کم خندید به من. چک را داد. لطف هم کرد اما قیافه اش هم در هم بود. یا مثلاً چک را یک کمی شُل داد به من. یا چک مثلا پرت شد از دستش یک طوری شدم. نه اصلاً این حرفها نیست. من می گویم اینی که آمده در خانه ی من خداست. خدا آمده در خانه ی من و من وظیفه ام هست. این خوب است. «تنبت المودت» زیارت پس شرطش این هست که اول رفیقت کسی باشد که مودت با او داشته باشد که ملاقات با او، ارتباط با او زیادش کند. پس یادتان نرود چند تا نتیجه گرفتیم. اینکه ملاقاتهای ما، پاتوقهای ما باید جهنمی نباشد. هیچ کس حق ندارد با نفسانیت در پاتوقها و جلسات شرکت کند.

هیچ کس نباید در پاتوقها تیر جهنمی شلیک کند و اگر تیر جهنمی به سمتش شلیک شود اگر می تواند سعی کند که به او نخورد. چون آن «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» بهشت به هم می خورد. اینکه جلسات باید عقل را افزایش دهد. معرفت جدید باید بیاورد. اینکه مودت را زیاد کند. بذر و تخم مودت وجود داشته بین دو نفر تا زیارت مودت بوجود بیاورد. الان من دلخورم از امام رضا از پیغمبر o دلخورم وقتی می روم زیارت به من نمی چسبد چرا؟ چون بذر مودت بین ما پاشیده نشده. من یک خواسته ای داشتم به من نداده، مثل الان از او دلخورم. فلانی هم به من گفته بیا برویم حالا برای اینکه رفیق بازی کنیم و با رفیق های مان رفته باشیم نشستیم در ماشین و بیکار هم بودیم زدیم رفتیم مشهد.

حالا رفتیم در حرم می بینم نه میانه ام با امام رضا شکرآب است. ملاقات و زیارت صورت می گیرد اما رابطه شکر آب است. مودت را اضافه نمی کند. لذا قبل از اینکه برویم زیارت باید دقت کنیم که یک موقع شیطان بین ما و اهل بیت علیهم السلام و خداوند به هم نزند. بیشترین و یکی از جاهایی را که خیلی سرمایه گذاری می کند شیطان هست که بوسیله ی کمبودها و بلاها، مصائب و مشکلات رابطه ی ما را با خداوند و اهل بیت علیهم السلام خراب می‌کند.

بعد که زیارت صورت می گیرد هیچ فایده ای ندارد. یکی رفته بود حج واجب، بنده ی خدا آمده بود می گفت: که عجب غلطی کردیم رفتیم بابا، در این گرما پدر خودمان را درآوردیم بیخودی. این اصلاً کور رفته و کور برگشته. کسی پا می شود عاشق است شش ماه پیاده می رود تا برسد به آنجا.

کسی هم این طوری با هوا پیما هم می رود و می آید می گوید عجب غلطی کردیم. می رود امام رضا علیه السلام هیچ فایده ای ندارد. کربلا هم می رود و هیچ فایده ای ندارد. چون تخم مودت بین او و اهل بیت علیهم السلام کاشته نشده.

از طرف آنها راه باز است، ما آتشش می زنیم این تخم ها را برداشتیم همه را ریختیم دور. این هم یکی از شرطهاست. فکر می کنم یکی دو جلسه دیگر کار نداشته باشیم. البته کتابهای معتبری هست که عرض می کنم خدمتتان و انشاله به قید حیات می رسیم به اصل زیارت عاشورا.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.