بحث ما در رابطه ی با زیارت مومنین و دید و بازدید آنها نسبت به همدیگر برای خداوند تبارک و تعالی. یکی دو تا نکته را هفته قبل عرض کردم خدمت تان، جلسه قبل توضیح بیشتری بدهم یکی اینکه، اینکه ما عرض کردیم شما، یعنی خوب است انسان به هر بهانهای سعی کند که دور هم جمع شوند افراد و پاتوق درست کردن خوب هست.
پاتوق همانطور که گفتم و تذکر دادم جهت داشته باشد، یعنی پاتوقی که انسان رشد پیدا بکند. خود حضرت فرمود چی، خود حضرت فرمود: «لیس شیئ انکاء لا باس و جنوده» یعنی پاتوق وقتی پاتوق هست، پاتوق خدا پسند هست. حتماً باید شیطان در آن کوبیده شود. شیطان در این پاتوق کوبیده شود. پاتوقی خوب هست مورد پسند خداوند و امام زمان هست، که انسان وقتی در آن شرکت می کند نزدیک تر می شود به حضرت و این یادمان نرود، و اینکه حالا با خانواده باشیم، بحث خانواده بحث دیگر است. خانواده یک اهمیت ویژهای دارد که حالا من بیشتر تذکر مردها دادم، هر چند خانم ها هم همین وظیفه را دارند، یا فرزندان هم همین وظیفه را دارند بعضی از فرزندان، دخترها و پسرها بعد از اینکه ازدواج می کنند.
حالا بعضی ها هستند که دور هستند، از خانواده مسیر خیلی دوری دارند شهرستان هستند کمتر می توانند هر چند شهرستان هم بهانه ی زیادی برای دید و بازدید نیست ولی وقتی نزدیک هم هستند خیلی خوب هست که پدر و مادرها را فراموش نکنند یعنی سعی کنند هم سرکشی کنند و هم آنها را دعوت کنند منزل، و مرد نسبت به خانواده ی همسرش مثل خانواده خودش باشد زن هم نسبت به خانواده ی همسرش مثل خانواده ی خودش عمل کند و حالا ملاقاتی، دیداری، جلسه ای. بهانه ها هم بهانه هایی هست که یا بهانه های مقدس و خشکی هست مثل هیئتی، کلاس و جلسه ای ختم قرآنی، ختم صلواتی، گاهی وقتها بهانه های مباهی هست.
مثلاً می گوید برای شما، تشریف بیاورید برای نهار، بیاید یک بهانه ی مباهی است، بلکه بهانه مستحبی است، حالا ثواب هم دارد اطعام، یک بهانه مستحب هست. دور هم جمع شدن به این عنوان. این را فراموش نکنید: «ما زار سلمٌ اخواه مسلم فی ا... و لله الا ناداه الله عز و جل ایها زائر تبت و تابت لکه جنه «هیچ مسلمانی نیست که در راه خدا و برای خدا مسلمان دیگری را زیارت کند، ملاقات او برود، مگر اینکه خود خدا»، دقت بفرمایید خود خدا، ندا می دهد صدا می کند شخص را ای زائر ای دیدارکننده «تبت و تابت لک جنه» رستگار شدی، پاک شدی و بهشت هم بر تو گوارا باد. این را خداوند تبارک و تعالی می فرماید.
این رمز بزرگی است در جامعه اسلامی که اگر فراموش شود، جامعه ی اسلامی با انواع فسادها و مشکلات روبرو خواهد شد و هر چقدر با توجه به این رمز این فرهنگ را قوی کنیم رحمت خداوند پیروزی بر دشمنان امام زمان علیه السلام و دشمنان خودمان بیشتر خواهد شد. این روایت از امام صادق علیه السلام.
روایت بعدی، بعد از اینکه ثواب ها را ذکر کردند آثاری که در زیارت هست را هم ذکر می کند که این زیارت چی کار می کند با آدم. و من از باب انکال ابلیس و جنوده یک توضیحاتی دادم خدمت تان. ولی خوب چند روایت هم اینجا هست که بعضی از آثار زیارت را ذکر می کند.
«تزاورو فانّ فی زیارتکم احیاءٌ لقلوبکم» این اولین اثر. میگوید «تزاورو» یک کار دو طرف است. باب تفاعل است. دو طرف این کار را بکنید. به ملاقات همدیگر بروید. بعد حضرت می فرماید که در این زیارت شما «فانّ فی زیارتکم احیا لقلوبکم» حیات قلبهای شما در زیارت هست. دلهای شما زنده می شود وقتی می روید به زیارت همدیگر.
جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهای مردان خداست
آدم های طبیعت گرا در ملاقات شان احیای قلب ندارند. آدم های طبیعت گرا در ملاقات شان وقتی همدیگر را می بینند، خوش حالیشان براساس منافع فردی است. یعنی تا پول داری، رفیقت هستم. تا موقعی که به قول حضرت می فرماید: مثل دارو با همدیگر رفتار می کنند طبیعت گراها، یعنی تا وقتی مجبور نشوند سراغ همدیگر نمی روند. تا وقتی مجبور نشوند ملاقات همدیگر نمی روند. تا وقتی مجبور نشوند به همدیگر سری نمی زنند، خبری از همدیگر نمی گیرند. طبیعت گراها این طوری اند و کاری با کسی ندارند، در خودش است اگر با کسی قرار می گذارد اگر شام می دهد شام می رود مهمان می کند، مهمانی می دهد، تمام براساس منافع شخصی است، قرار است چیزی به او بماسد، بیخود به کسی شام نمی دهد، بیخود کسی را به بستنی دعوت نمی کند، بیخود شیرینی نمی دهد. بیخود مهمانی راه نمی اندازد. هر چقدر هم که خرج کند یک منافعی دارد، طبیعتگراها این طوری با هم هستند، قلبهای شان احیا نمی شود؛ چون تاریک است، مطلقاً طبیعت گرا نور ندارد. وقتی نور ندارد حمایتی هم نیست. اصلاً زنده نیست. قرآن می فرماید: «اینها مرده هستند»، وقتی مرده است که دیگر معنا ندارد که با نگاه کردن به مرده احساس حیات بکند. یک کسی که میگوید این جنازه ها را که می بینم خیلی سر حال می آیم. یعنی جان می گیرم احساس می کنم قوی تر شدم، نه. آدم مرده را که می بیند این طوری نیست. آنها این طوری اند. لذا شما در فرهنگ غرب که می بینی چیزی به اسم ملاقات و مهمانی و صله ارحام و سر کشیدن نیست. حتی پدر و فرزند، مادر و فرزند، این طوری نیست.
این طوری نیست. بچه های شان را که 18 سال می شوند. می اندازند بیرون. بروید دنبال کار خودتان. ما هم کار داریم خودمان.
یک خانمی را من دیدم آن جا، در همسایگی ما بود، بعد خانم مثلاً حدوداً 45 سالش با یک جوان 30 سال رفیق شده بود. گفت که 2 تا بچه هایم را که بیرون کردم، این دختر را هم که 16 سالش هست. منتظرم 18 سالش بشود این را هم بیرون می کنم. دیگر مزاحمم نباشد این طوری.
آنجا خبری از این حرفها نیست. عاطفه، محبت، بچه را به عنوان بچه و حالا مثلاً حالا تا یک چند سالی که بزرگ بشود حالا تا یک حدودی آره. جشن ازدواج هم همدیگر بیایند. اگر مردن بروند سر قبر هم دیگر تا یک حدود محدودی. گریه کنند، هیچی. خیلی کم رنگ است. خیلی کم رنگ است. اصلاً آن جا بوسیدن ما، ما وقتی بچه مان را می بوسیدیم یا بچه های کوچک دوست های مان را می بوسیدیم برای آنها خیلی تعجب داشت. می گفتند، ما این صحنه های عاطفی را نداریم. این طوری یعنی شما خیلی احساساتی بشوی خیلی این احساست را بروز می دهی. آنها اصلاً نمی فهمیدند یعنی چی. دو تا عالم کاملاً جدا، ندارند. اصلاً این طوری. طبیعت گرایی این کار را با آدم می کند. طبیعت گرایی باعث می شود آدم بچه هایش را هم بکشد، پدرش را هم راحت بکشد، هیچ کس کاری ندارد، به طبیعت گرا فقط موقعی که فقط خودش ابراز محبت خوش اخلاقی، لبخند زدن، با پرستیژ عمل کردن، همیشه دیدن مردم از جا بلندشدن، کلاه را برداشتن، نمی دانم فقط عرض ارادت کردن و چه و چه و چه اینها فقط برای این هست که به نفع شان هست. همین. نفع شخصی. برای فریب، مثل اینکه فرض بفرمایید که فروشنده ای که وقتی از در وارد می شوی، آن جا خوش اخلاق ترین آدم هاست. با عاطفه ترین آدم های شان فروشنده های شان هستند، یعنی وقتی که داری می روی انگار که مادرت است تحویلت می گیرد، یعنی همچین پاگیرت می کند که تا دیگر تا جیبت را خالی نکنند، نمی گذارد که بروی، همچین با یک تحویل این طوری، نمک گیرت می کنند نگهت می دارند آنجا.
جیبت را خالی می کنند. این رسم است آنجا ولی خبری نیست. عاطفه و مهرورزی انسانی نه. حد عاطفه یک حد حیوانی است. چون حیوانات هم عاطفه دارند اما اینکه حضرت می فرماید: یک چیز عالی هست می فرماید: «احیاء لقلوبکم» حیات قلب شماست. انسان تمام دارایی اش یک قلب است، یعنی هر چه که دارد یک قلب است، جنین کل دارایی اش بدن است. یک بدن سالم ببرد به دنیا در رحم مادر، انسان در رحم همه ی دارایی اش یک قلب، روح سالم، قلب سالم است. قلب سالم یعنی روح سالم.
قرآن می فرماید: برای کسی که از دنیا خارج می شود، یک چیز به درد می خورد و الا هر چه که داشته باشد به درد نمی خورد. آنجا به محض اینکه از اینجا خارج شدی اول می گویند که مثل یک جنین که تازه متولد می شود دنیا می گوید چی است بدن سالم آوردی یا نیاوردی؟ بچه سرهنگی، بچه امامی، نمی دانم کی هستی، اصلاً کسی کاری ندارد با کسی دنیا با این حساب و کتابها کاری ندارد، اعتبارات دنیا کاری ندارد، دنیا به آنچه که در رحم گذشته کار دارد. وقتی آمدی اینجا قوانین اش را رویت اجرا می کند. به هیچ وجه با هیچ چیز دیگر کار ندارد. شرایط زیستی برزخ هم این طوری است. اگر روح سالم نبری با خودت با هر اعتباری که از این دنیا بروی هیچ ارزشی ندارد. هیچ فایده ای ندارد، هیچ فایده ای ندارد. اصلاً آن جا دیگر کسی برای دنیا تره خرد نمی کند. کسی دیگر اصلاً ارزش قائل نیست برای تو. مهم این است که این قلب را ببری همه ی دارایی انسان قلبش است. انسان مساوی است با قلب.
حالا می گوید دیدار برادرها، احیاء قلب تان است. یعنی نمی گذارد قلب تان بمیرد، یعنی آن موقعی که دیگر دارد سوسو می زند، رو به سردی گرایش دارد پیدا می کند، دارد به تپش می افتد. شمارش معکوس شروع شده که دارد ایست می کند این قلب، می بینی یک ملاقات یک دفعه انسان را سر حال می آورد. از مرگ نجات پیدا می کند. یک ملاقات، یک دیدار انسان را از مرگ نجات می دهد. یک جلسه، یک هیئت نجات می دهد آدم را، الان ما در اینجا هستیم نمی فهمیم. این را خوب دقت کنید. ما باید شرایط از مان گرفته بشود. مثل ماهی که در آب است، ماهی که در آب است وقتی می اندازد او را بیرون، تازه می فهمد این آب چی بوده. آب چی بوده، در آب هست نمی فهمد آب چی بوده. مثلاً ما خودمان، شما هم حتماً این طوری هستید وقتی یک شهرستان که می رویم مثلاً امام زاده ندارد یا از مسجد دور می افتیم سه چهار روز که من نماز را در خانه می خوانم، امامزاده نمی روم حرم نمی روم می بینی یواش یواش کسالت دارد عارض انسان می شود.
جلسه نیست، ملاقات نیست، رفتن نیست، دوستان نیستند. می بینی که اثر می گذارد روی انسان، این هم یک چیزی نیست که بشود مخفی کرد، خدا هم قبولش دارد. اصلاً پذیرفته خداوند این حالت انسان را.
من از یکی از کشورها که داشتم می آمدم کشور کفر بود، دیدم یک آقای دکتری هم با ما همسفر هست. پرسیدم: که شما کجا زندگی می کنید فکر کردن ایران زندگی می کند. گفت: نه من در همین کشور زندگی می کنم ولی اصلاً طاقت ندارم محرم و صفر را باید حتماً خودم را برسانم ایران. اصلاً نمی توانم این جا بمانم، باید محرم و صفر بروم آن جا یک ذره عزاداری کنم یک ذره این طوری جان بگیرم.
آدم وقتی دور می شود تازه می فهمد که کی هست. چون شخص فکر می کند حالا اصلاً نمی فهمد که خدا چه نعمتی داده، تعادلش، شادی اش، خنده های از صمیم قلبش، شوخی هایش، نشاطش، این هایی که دارد از کجاست! این ها را متوجه نمی شود. بعد از او گرفته می شود. با چهار تا گرگ و طبیعت گرا در کارخانه، در شرکت، در اداره یا جای دیگر مجبور است سر و کله بزند، می فهمد آرامش یعنی چی. نشاط یعنی چی. حیات یعنی چی. «احیاءکم بقلوبکم» این ملاقات خیلی اثر بزرگی دارد. حیات قلب شماست، یعنی عامل، مثل بدن اگر تشبیه کنیم عامل مثل پمپاژ هست، که خون به همه جا می رساند، حیات پیدا می کند یا برمی گردد به قلب دوباره مثل تنفس می ماند، حیات قلب تان هست در واقع، ملاقات ها و دیدارها این ها را دست کم نگیرید. برای همین سفارش شده، که «اکثرو فی الاخوان صدق» زیاد دنبال رفیقهای صادق باشید. بعضی ها می گویند که رفیق دو تا، سه تا، بی خود سر خودت را شلوغ نکن، تا آخر عمرشان هم مثلاً بایکی دو نفر رفیق اند. این طوری نیست.
«اکثروا فی الاخوان صدق» دین ما می گوید هر چی می توانی رفیق بگیرید. هر چه می توانید. حالا بعداً می رسیم که چرا. یکی اش این است. یکی اش، حیات قلب است، تا می توانید رفیق بگیرید. لذا کسانی که اهل رفاقت نیستند، کم رفیق می گیرند، نمی گذارند کسی با آنها رفیق بشود، در خودشان می لولند، اینها از این جهت احیا قلب ضعیف دارند. آدم های پژمرده ای اند، آدم ها دل مرده اند. من آدم می شناسم اینقدر کتابهای اسلامی مطالعه کرده در دانشگاه، یا در جاهای دیگر یا حتی طلبه است، ولی این اشتباه بزرگ را کرده که رفیق خوب نگرفته، زیاد نگرفته، می چسبیده به این درسها در کتابها لولیده. این ها با این که درس ها را خوب خواندند، معارف را خوب بلدند، قرآن را خوب بلدند، تفسیر بلدند، اخلاق بلدند، عرفان خواندند ولی آدم های پژمرده ای هستند. آدم های مرده دلی هستند، زود پژمرده می شوند. این طور آدم ها اعتقادات شان هم زود خدشه دار می شود، زود شیطان سوارشان میشود. خیلی زود. «اکثروا فی الاخوان صدق» زیاد بایستی دنبال این باشید که برادر بگیرید. برادران صادق، برادری که برادر ابدی تو باشد. برادران آخرتی از اینها زیاد انتخاب کنید. زیاد بگیرید، کم نگذارید، تا می توانید برادر بگیرید. بقیه خواص و آثارش بعداً بیشتر می پردازیم. اما حالا اجمالاً همین خصوصیت اول را توضیح دادم. بقیه توضیحش انشاءالله بماند برای جلسه بعد.
راجع به احیا قلب بحث داریم که جلسه بعد مطرح خواهم کرد.
والحمدلله رب العالمین.