جلسه 003 - مهرورزی
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث مان را در مورد زیارت همدیگر ادامه می دهیم. امام کاظم «لیس شیءٌ النکاح لابلیس و جنوده من زیارت اخوان فی الله لبعضهم لیجد» هیچ چیز برای شیطان و جنودش در بازار کوبنده تر از ملاقات برادرانی که در راه خدا با هم برادر شدند، با همدیگر نیست.

تعبیر خیلی عجیبی است. یعنی به ما راه نشان می دهد. تعبیر، تعبیر کوبنده است. در قرآن می فرماید که در مورد فلسفه وجودی شیطان قبلاً صحبت کرده بودیم برای عزیزان، شیطان به عنوان یکی از نعمتهای بزرگی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده، نقش زیادی در رشد انسان دارد. چون کار شیطان، وَر رفتن با طبیعت هست، یعنی ایجاد میدان، تحریک طبیعت، برای اینکه عقل و فطرت در برخورد با این تحریک بتوانند مقام و امتیاز بگیرد.

اگر شیطان نباشد، هیچ انسانی رشد نمی کند. شیطان در رابطه ی بین انسان و خداوند تبارک و تعالی مثل نیروهای مخالفی هست که در طبیعت وجود دارد. اگر فقط قطب مثبت در طبیعت وجود داشت، قطب منفی وجود نداشت، طبیعت قابل بهره برداری و زندگی نبود. برقی را که شما داری از یک فاز و یک نول، یعنی مخالفت، این مخالفت را جهتش می دهی، می شود روشنایی، و کلاً خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت این قانون تضاد را خلق کرده، بزرگان ما فرمودند: « لو لا تزاد ما سهده فیض من مبداالجواد» اگر تضاد نباشد هیچ وقت فیض خداوند تبارک و تعالی، خداوند جواد دوامی ندارد.

بنابراین شیطان برای ما یک نعمت بزرگ است. چرا؟ چون میدان ایجاد می کند. مسابقه برای ما می گذارد. سوال طرح می کند برای ما که ما در برخورد با آن بتوانیم امتیاز بگیریم و رشد کنیم و برویم بالا. اهل بیت هم علیهم السلام هم همین طوری بودند؛ یعنی هیچ کس بدون برخورد و امتحانات رشد نکرده، در مورد مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زیارت شان می خوانیم (امتحنک الله) خداوند تو را امتحان کرده. همه باید امتحان پس بدهند. یعنی همه تضادهایی برایشان ایجاد می شود که در این تضادها اگر عقل شان غلبه کرد و فطرت شان رشد می کند. اگر عقل غلبه نکرد و فطرت، زمین می خورند، شما ها هم خودتان همین طوری هستید.

مثلاً در یک وضعیت مالی نامناسب می بینید که شما یک کیف پر پول پیدا کردید، دو تا نیرو هم زمان در وجود شما کار می کند، یک نیروی که این پول را بردارید، نیازهای خودتان را تامین کنید و مصرف کنید. یک نیرو این هست که نه به دنبال صاحبش باش. این حلال نیست، مال تو نیست، آنی که می‌گوید مال تو نیست فطرت است. من حقیقی است. آنی که می گوید برو مصرف کن، طبیعت است و ناخود، همان جنبه ی نفس اماره و شیطان. البته نفس اماره با شیطان یکی نیستند.

دقت کنید شیطان از طریق نفس اماره انسان را تحریک می کند. اگر شما پول را بردارید و مصرف کنید، در درون تان با اینکه نیازهایتان تامین شده به همه ی خواسته های تان می رسیدید، ولی در درون احساس چی می کنید؟ احساس شکست می کنید، یعنی هیچ وقت به خودت امتیاز نمی دهی. در درون خودت احساس می کنی خیلی کار کثیفی انجام داده ای، احساس می کنی باختی، پول را مصرف کردی. کیفش را هم کردی، نیازهایت هم تامین شده. ولی هیچ وقت به تو خوش نمی‌گذرد. این نشان دهنده ی این هست که انسان نهادش با خوبی با طهارت با پاکی تنظیم شده. چون نهاد انسان را وقتی می گذارند جلوی فرشته ها، فرشته ها سجده می کنند.

فطرت را که معرفی می کنند به انسان، فرشته سجده می کند اما شیطان نه. شیطان با فطرت انسان سازگاری ندارد. لذا، اهل سجده نیست. سجده نمی‌کند. در حالت دوم؛ می روی پول را می دهی، پول را می دهی یک ذره هم زحمت تان هست، اذیت داری می شوی، که داری می روی این پول را می دهی. سخت ات هم هست. ولی بالاخره به خودت غلبه می کنی. این پول را می روی می دهی. بعد در درون احساس چی می کنی؟ احساس پیروزی، رشد، قدرت، از خودت لذت می بری. احساس می کنی، به یک جایی رسیدی این حالتها امتیاز گیری بود. یعنی شیطان آمده بود یک سوالی مطرح کرد یک میدانی گذاشت تو غلبه کردی و امتیاز گرفتی. این کار شیطان است. ما هر چه امتیاز بگیریم بالاتر می رویم، یعنی اینجا، نامحرم می آورد جلوی چشمت که نباید نگاه کنی به نامحرم و نگاه به او حرام است، بعد وقتی نگاه نمی کنی احساس قدرت می کنی. اما وقتی نگاه می کنی احساس شکست می کنی. خودت می فهمی که اشتباه کردی. می فهمی ضعف داری، می فهمی این کار، کار خوبی نبود و سایر کارها هم همین طور است. لذیذترین گناهها را که انسان انجام می دهد، در درون خودش احساس چی می کند؟ شکست می کند. اما وقتی گناه نمی کند، غلبه می کند، امتیاز می گیرد، از شیطان، دائماً احساس رشد و پیروزی می کند. پس معنی نعمت بودن شیطان یادتان نره.

قرآن می فرماید: «گاهی برای انسان یک شیطان سرمایه گذاری می کند. هر انسان یک شیطان دارد، اما گاهی وقتها زورش به او نمی رسد، یعنی زور شیطان به این آدم نمی رسد. قرآن می‌گوید که می رود شیطان های دیگر را هم خبر می کند. چند نفری می آیند، هجوم می آورند سر این تا بلکه بزنندش زمین.

یک فطرت مومن هست حالا با هر درجه ای از قدرت یا ضعف، یک فطرت است. ولی از آن طرف چند تا گردن کلفت طرف دار جبهه ی طبیعت، شیطان و شیطانک‌ها، به این حمله کردند.

این ممکن است زورش نرسد. قرآن می فرماید که مومنین زرنگ هستند، تا یک دسته شیاطین حمله می کنند به آنها، زود می روند در یک جایی که آسیب نبینند. یک حصنی می روند آنجا تا دست از سرش بردارند. آنجا کجاست؟ آن جا پیش خداست.

«و اذا مسّهم طائف من الشیطان» موقعی که گروهی از شیطان می آیند سراغ این تا ا ین را مست می کنند و حمله می کنند به او، «ذکرالله» اینها یاد خدا می افتند تا اسم خدا می آید، اسم معشوق، محبوب، ریشه، اصل، وطن، قدرت یک دفعه چی می‌شود؟ قدرت خیلی زیاد می شود. یعنی می فهمد یک نیروی خیلی عظیمی پشت اوست و از این نیرو کمک می گیرد.

یکی دیگر از کارهایی که مومن می کند، این هست که مومن یارگیری می کند برای خودش، در مثال اول، الان برای تان توضیح بدهم، یک خانمی شوهرش فوت کرد، تصمیم گرفت شوهر نکند، تصمیم گرفت، شوهر نکند، یک پسر داشت گفت حالا این بزرگش می کنم. این بالاخره از ما پشتیبانی می کند بالاخره. مرد ما می شود. بعد چند وقتی مادر می بیند بچه ضعیف است در کوچه، از دیگران کتک می خورد، تحقیر می شود، می فهمد بابا بالا سر این نیست. این بچه ها با تکیه بر باباهای شان قدرتمند می شوند یا شاید خودتان هم یادتان باشد زمان کودکی تان، هی به باباهای تان پز می دادید. بابای من این طوری ،بابای من این طوری است، می گویم بابایم بیاید بزندت، یک موقع زورمان به کسی هم نمی رسید می گفتیم بابام بیاید بزندت، یعنی یک کسی را داشتیم یک قدرتی را داشتیم که بیاید به داد ما برسد. این زن فهمید که این بچه چون پدر ندارد شدیداً احساس ضعف می کند. گفت: چه کار کنم که این بچه احساس قدرت کند، رفت به یک نقاشی گفت: یک تابلو از یک پهلوان بکش. خیلی قوی، یک بازوبند پهلوانی هم بکش بده به من. تابلو را می کشد و می گیرد. می گذارد در خانه، به بچه اش می گوید می خواهی بابایت را ببینی کی بوده. می گوید آره، ذره ذره این پرده را می زند کنار. می گوید این است این بابایت است. چقدر هیکل اش قوی بود .بازو هایش این طوری بوده. خیلی برای این بچه می گوید تا کامل که پرده را می زند کنار بچه می بیند عجب بابایی داشته. خیلی قوی بوده، خیلی پهلوان بوده، بعد از آن بزرگتر از خودش را هم می زد در خیابان. در کوچه و خیابان می رفته بزرگ تر از خودش را می زده. این یارگیری است. یارگیری از کی؟ از یک آدم قوی.

شیطان وقتی حمله می کند یک مومن، مومن یک دفعه می رود پیش اصل خودش، پیش خدا، یادش می افتد بابایش کی است. دیگر نمی بازد، یادش می افتد بابایش امیرالمومنین بوده. یادش می افتد بابایش امام زمان است، هیچ وقت در اجتماع کم نمی آورد. هیچ کس نمی تواند تحقیرش کند، هیچ کس نمی تواند مسخره اش کند، خودش را کارهایش را باور دارد، یعنی این طوری نیست که جبهه طبیعت هر چقدر یار قوی داشته باشد، فطرت‌گرا برود در لاک و بترسد. فطرت گرا چون بابا را می بیند، بابایش زنده هست کمکش هم می کند. لذا هر جا کم بیاورد بابایش صدا می کند. در جبهه به کرات ما این را دیدیم. بچه ها تا کم می آورند، اول از این از اول تکبر نداشتند. یک جاهایی که تکبر می کردند خدا شدیداً خلاصه برخورد می کرد با آنها، عملیات می شد هم کشته می دادند. هم اسیر می دادند دست از پا درازتر هم بر می گشتند. چون بابای شان یادشان رفته بود، خدا یادشان رفته بود، ولی معمولاً اکثر قریب به اتفاق موارد این طوری بود. یعنی طرف وقتی می خواست برود جلو، می گفت من که آن قوی ترین نیروی زمینی خاورمیانه است، تانک تی 72 دارد، بالاترین اسلحه ها را دارد، مدرن ترین اسلحه ها را دنیا به او می دهد، همه ابرقدرت ها کمکش هستند. مگر میشود ما حریفش بشویم، هیچ وقت بچه بسیجی نشست این حسابها را بکند، بچه بسجی یک دفعه یاد بابایش می افتد و پدرانش، یک دفعه برمی داشت یکی از اسامی پدرانش را یا مادرش را، چون مادرش هم چیزی از پدرانش از قدرت و و در عظمت کم ندارد. می نوشت روی پیشانی اش، یک پیشانی بند یا فاطمه زهرا، یا اباعبدالله می بست. حالا دیگر این خیلی قدرت می داد به او. در سخت ترین شرایط حمله، بچه ها وقتی اسم پدران شان را برای شان می گفتند، اصلاً کوتاه نمی آمدند، یعنی یک نفر همیشه در جبهه با چند نفر در عملیات بود اسم پدران را صدا می زد، یا حسین، یا مهدی، یا امیرالمومنین، یا ابالفضل... اینها را که صدا می کردند، بچه ها با اتکا به بابای شان می رفتند جلو، برای همین هم دنیا مانده بود که چرا ما نمی توانیم حریف اینها باشیم.

اینها نمی دانستند پشت ما نه اینها چه قدرت عظیمی است. اینها کدام قدرت را به استخدام می گیرند. به آیت الله بهاءالدینی ائمه فرمودند: در جبهه هستیم و هر کدام به اندازه ی صدهزار نفر کمک می کنیم. حضور داشتند. گاهی وقت بچه ها دقیق می دیدند حضرت را. بچه ها حضرت را می دیدند. حضرت کمک شان می کرد و وقتی یاد پدر باشی، یاد ریشه باشی، یاد اصل باشی، هیچ وقت در اجتماع خجالت زده، سرشکسته، نیستی.

همه ی دنیا هم که تنها بگذارند تو وقتی متوجه بشوی این قدرت را داری به کدام قدرت تکیه داری، قدرت حقیقی هم هست، اصلاً نمی‌ترسی. برای همین نشده ها را در جبهه شد می کردند. این همه معجزه شد در جبهه، برای چی شد؟ برای اینکه بچه ها به اتکا به قوه ی نظامی خودشان این کارها را نکردند. به اتکا به قوه ی نظامی خودشان این کار را نکردند. به اتکاء قوه عظیمی که خداوند، قدرت عظیمی که خداوند، در اختیارشان گذاشته بود این کار را می کردند. لذا می توانست. هر کاری که در جبهه کردند همین طوری بود. نمی گفت، آمریکا بمب اتم دارد، نمی دانم چی دارد، نیروی زمینی اش این طوری است. موشک این طوری دارد اصلاً تحویل نمی گرفت این حرفها را. حالا انشاءالله امام زمان ظهور کند، انشاءالله خواهید دید.

امام زمان خیلی با ذلت اینها را از بین خواهد برد. با ذلت، یعنی می خواهم بگویم، شما فکر کنید جنگ می کند حضرت، جنگ‌های خیلی خونینی هم می‌کند، ولی بزرگان و ابرقدرتها را خرد می‌کند، تا از دنیا بروند، له می‌شوند، نابود میشوند.

نمرود را که برای حضرت ابراهیم شاخ و شانه می کشید یک میلیون سرباز داشته، خوب دقت و تصور کنید یعنی چی. چی می شود آن موقع، ارتش این طوری که گاهی خداوند می فرماید: شما هرگز نمی توانید مثل آنها باشید یک میلیون سرباز، یک دانه پشه می فرستد از سوراخ دماغش می رود داخل این داد و بیداد می کند سرش را به دیوار می زند، بالا می پرد، پایین می پرد، همین پشه آنقدر سرش را به دیوار می زند که می میرد.

این طوری خدا نابود می کند مستکبرها را. شما اگر می‌دیدید عراقی‌ها، گارد ویژه ریاست‌جمهوری، تکاور‌ها، هر وقت می گفتند که مثلاً فلان جبهه عراق نیرو مخصوص آورده بچه‌ها بیشتر می‌خندیدند، قرآن هم می‌گوید وقتی به آنها می‌گویند که الان مردم جمع شدند علیه شما «زادهم ایماناً» ایمان‌شان زیاد می شود. چون می‌گویند با این قدرتی که داریم یک درگیری خوب حال می‌دهد، پوزشان را به خاک بمالیم. هر وقت می‌فهمیدند، مثلاً با نیروهای ویژه، کماندو، گارد مخصوص کلاه سبز قرار است مبارزه کنند بچه می گفتند بعضی آمدند می گفت حالا که این طوری است ما اسلحه هم نمی بریم. چوب می بردند با چوب می زنیم. پس گردنی، فقط این دو تا خوب است. حیف است که اینها یک گلوله حرام شان کنیم. چوب و پس گردنی. این یک روش هست، یعنی انسان حواسش به بابایش باشد یک قدرتی که پشت سرش هست. مومن این جوری است.

قرآن می فرماید: کمک کردن مومنین وظیفه ی ماست، ما کمک شان می کنیم. لذا مومن هر وقت خودشان را امتیازات شان را، توان هایش را، سوادش را، پول هایش را ندید و گفت: من حواسم به یک قدرت دیگر است در این کار، کارش رشد می کند، جلو می رود، هر وقت خودش را می بیند، ارزیابی می کند توانایی هایش خودش را ، شکست می خورد و نمی تواند. این یارگیری است. یعنی وقتی دشمن حمله می کند اولین کاری که می کند می روی یارهایت را جمع می کنی می گویی بیا می خواهیم برویم بجنگیم. یا فاطمه ی زهرا بیا کمکم کن، یا ابالفضل بیا کمکم، بسیاری از موارد بچه ها در جبهه کارشان به بن بست می کشید بن بست کامل نمی شد کارش کرد یک توسل می کردند همان جا قضیه حل می شد و می رفت، می رفتند.

یک طریقی یارگیری همین است که ما در اجتماع انجام می دهیم. قرآن می فرماید: هر وقت دشمنان به شما حمله کردند رفیق های تان را جمع کنید. احادیث می گویند رفیق های تان را جمع کنید، دیدی اگر الان قرار باشد ما مثلاً قرار بدهیم یک جا درگیری داریم چند تا رفیق مان را هم با خودمان می بریم، برای چی می بریم؟ برای اینکه مایه یک آرامش قلب ما باشند. می گوییم اینها باشند آنجا که اگر خواستند شاخ و شانه بکشند جرأت نکنند، بفهمند که ما پنج نفر، ده نفر همراه مان هستند. از این کارها نمی توانند بکنند.

حضرت می فرماید: هیچ چیز برای شیطان و سربازهایش که حمله می کنند به یک مومن کوبنده تر از ملاقات برادر مومن نیست چرا؟ چون در ملاقات یارگیری می شود، من همین جا که تنهایی می خواهم بنشینم با فکر و افکار خودم با کم جانی خودم حریف این چند تا شیطان بشوم یک دفعه دیدی خوردم از شان، از آنها می خورم. ولی وقتی پاتوق داشته باشم تا یک ذره حالم خراب می شود، تا شیطان حمله می کند تا می بینم کسل شدم تا می بینم یک گناه دارد می خواهد من را در دام بیاندازد می روم ملاقات برادر مومن. تا او را نگاه می کنم یک حرف زدن یک حدیث آنها یک گفتار آنها، یک آیه خواندن آنها، یک نگاه کردن آنها، یک دانه چایی خوردن با آنها، یک سفر با آنها، اصلاً زیر و رو می کند من را. مشکل را حل می کند. لذا سفارش کردن که شما به زیارت همدیگر بروید، می کوبد شیطان را. نمی گوید شیطان را طرد می کند. می کوبد او را. خیلی تعبیر عجیبی است «اَنَکا» کوبنده تر، یعنی شیطان خیلی آسیب می بیند وقتی تو نفر با هم رفاقت می کنند.

یک زن و شوهر، یک پدر و پسر، یک پدر و دختر، یک مادر و پسر، یک مادر و دختر، دو تا رفیق، دو تا همکلاسی دور هم جمع می شوند، پاتوق دارند، پاتوق خیلی مهم است. پاتوق داشتن. یک هیئت دارند که دور هم جمع می شوند، قبل از هیئت می بینی که حالش خیلی خراب است. بعد می رود هیئت می بینی که رفیق اش را می بیند، قدرت مندها را می بینی، سرعت ها را می بیند، قدرت می گیرد.

شما یک موقع هست که می خواهید در منزل ورزش کنید می بینید که خیلی حال نمی دهد، یک روز می کنی یک روز نمی کنی، اما وقتی می روی باشگاه در باشگاه که می روی می بینی همه دارند ورزش می کنند، می دوند، دستگاههای مختلف بدن سازی هست، دستگاههای مختلف دیگر هست، هیجان دارد، شور دارد، تشک هست، امکانات هست، می بینی که حالت و نشاطت برای ورزش کردن خیلی بیشتر است. چون می روی در پاتوق ورزشی. در پاتوق ورزشی که می روی انرژی ات هم زیاد می شود. تو هر میدانی که پاتوق باشد انسان این جوری می شود. پاتوق گناهکارها، پایت را می گذاری در پاتوق گناهکارها، می بینی که مثلاً عمویت، پسر خاله ات، آدم های بدی هستند، مهمانی می دهند، تو را هم دعوت می کنند یا غفلت می کنی یا بی توجهی ،می کنی می روی آنجا، می بینی که تمام شد. تو همان جلسه که نشستی مخت را زدند، مجلس فساد بود باختی. یک مجلس عروسی می روی، چون همه فاسد هستند، جو فساد هست، کم می آوری، و این روح جمعی فساد غلبه می کند به تو، و تو را زمین می زند. از آن طرف هم همین طور. از آن طرف هم همین طور، یک جایی هست می خواهی به شیطان غلبه کنی، نمی توانی. اما چشمت می خورد به چهار تا مومن که شیطان را حسابی سیلی زدند، بعد تو هم می گویی بابا می شود من هم سیلی بزنم، من چرا هی بروم بترسم این طوری کنم اینها این دارد می زند او را، من هم می توانم بزنم او را زمین. ذلیلش کرده شیطان را. من هم می توانم بروم ذلیل کنم، از قدرتمندها کمک می گیرم. پس دیدار و ملاقات آن روح جمعی را ایجاد می کند که روح جمعی به انسان قدرت می دهد و توانایی می دهد. تنهایی بخواهی بروی حریف شیطان بشوی. چون او لشکر می گیرد، گاهی وقتها می گوید تنهایی که حریفش نمی شوم می روم چند تا لشکر می آورم می ریزم سرش، تو هم بلافاصله باید چه کار کنی؟ باید لشکریان خودت را جمع کنی، لشکریان خودت جمع کنی. با لشکریانت بروی به جنگ شیطان. لذا صحبت کردن، گفتگو کردن، دور هم جمع شدن، اثر خیلی زیادی دارد. حالا بگویید فرض بفرمایید ما هی جمع شویم آنجا با هم هی چای بخوریم؟ خیلی کار می کند آن چای خوردن خیلی می سازد تو را. تو را قدرتمند می کند. بخواهی یا نخواهی این قدرت را به تو می دهد.

لذا هی من توصیه می کنم هم به خواهرها هم به برادرها که شما که با هم نزدیک هستید دوست هستید، سعی کنید پاتوق داشته باشید. یک پاتوق هفتگی داشته باشید. حالا مثلاً می آید این جا هفته ی دو روز پاتوق هست دیگر. جمع می شویم دور همدیگر. البته من خیلی دوست دارم که جلسه این طوری نگذرد. شما فرض بفرمایید من بیایم این جا یک صحبتی بکنم و بعد هم رفقا متفرق شوند دوستان و رفقا زودتر بیایند، بیایند اینجا و گرم بگیرند، بنشینند، صفا کنند در این پاتوق، یک نیم ساعت جلوتر گپی بزنند بعد هم خیلی دوست دارم خودم هم میان رفقا باشم صحبت کنیم. ولی حالا یک محدودیتی هست که این را گرفتند.

ولی همین مقدارش خیلی خوب است در سطح فامیل شما می توانید جمع کنید فامیل ها را یک هیئت‌ماهانه، اینقدر من دیدم از اینها هست در تهران، هیئت ماهانه فامیل جمع می شوند، یک رئیس هیئت انتخاب می کنند. یک مسئول تدارکات ا نتخاب می کنند. یک مسئول خرید انتخاب می کنند. یک راه بودجه تعیین می کنند، جایش را مشخص می کنند. می گویند آقا گردشی. همین گردشی می بینی که من دارم ضعیف می شوم یک دفعه می کنند هیئت خانه شماست. نیرو می گیرم، نیرو می گیرم هیئت بیفتد خانه ی ما، هفته دیگر تا من می آیم ضعیف شوم می گویند هیئت یادت نرود فلان جلسه است من می روم فلان جلسه قدرت می گیرم.

لذا تا می توانید پاتوق سازی کنید. پاتوق های خوب ها! نه پاتوق شیطانی، پاتوق نه اینکه درست کنی، بگویی پاتوق درست کنیم که یکی حرف آخر را در آن بزند، من رئیسش باشم. نه، جمع شوید دور هم با همدیگر صفا کنید، بنا را بگذارید بر صفا، صمیمیت، دعوت از پدران‌تان دعوت از مادران تان دعوت کنید اینها را در مجلس، اینها هم خوش شان می آید از اینکه شما دور هم جمع می شوید. گفتن هر جا به اسم ما جمع شوید، آنجا ما هستیم. دور هم جمع شوید آنجا، خدا حضور دارد چون گفتیم، حدیث هفته قبل را خواندیم، «کتب من زوار الله» یعنی وقتی زیارت می روی از زائرین کی شمرده می شوی، زائرین خداوند تبارک و تعالی و وقتی هم جدا از اینکه از زوار خداوند تبارک و تعالی هستی، از این روح جمعی استفاده می کنی. آن اثرات خیلی عادی روی قلب شما خواهد گذاشت. آن قدرت و انرژی را در شما ایجاد خواهد کرد. پس می گوید این کوبنده است برای شیطان. آدم هایی که رفیق ندارند، خیلی توصیه شده که افراد، افرادی که پاتوق ندارند، همیشه ضعیف اند. آدم هایی که در خودشان هستند، آدم هائی که فردند. آدم هایی که ازدواج می کنند می رود سر کار آن جا سر کار با کسی هم خیلی نیست، و بعد می آید خانه در خانه هم با زن و بچه اش هم نیست. گاهی وقت یک پاتوق خانوادگی خیلی قدرت می دهد به انسان در خانواده، آدم باید پاتوق درست کند این یادتان نرود. یعنی کسی موفق هست در پاتوق های دیگر که تو پاتوق خانواده اش موفق باشد، امام سلام الله تعالی علیه می گفتند از درس که می آمد نجف، می رفت یک زیارت مختصر می کرد، بعد می آمد خانه. چی کار می کرد؟ سماور را روشن می کرد خودش چای دم می کرد خانواده و زن و بچه را همه را صدا می کرد همه می آمدند دور هم می نشستند چای می خوردند.

بعد به امام گفتند: که شما زیارت به آن مهمی را ول می کنید می آیید این جا با هم چای می خورید، فرمود این کمتر از زیارت نیست. در خانواده هم مرد، من بیشتر توصیه ام به آقایان هست، بیشتر به آقایان، هم خانم ها باید توجه به پاتوق درست کردن داشته باشند، یعنی حتماً در طول روز ساعتهایی که با هم هستید هی غرق کار و شام درست کردن، نگذارید تلویزیون پاتوق شما را به هم بزند. یک ساعتهایی که ممکن است تلویزیون برنامه ی درست و حسابی هم نداشته باشد، آن برنامه ی که مورد علاقه شما هست نداشته باشد.

زود میوه بیاورید، چای درست کنید، شربت درست کنید، مرد باید فکر پاتوق در خانه اش باشد، شب داری می آیی بروی یک بسته ذرت بخر، زحمتت را کشیدی خریدی، خانم هم بو می دهد ذرت را، بنشین با هم ذرت بخورید، غذای خوبی هم هست بخصوص برای بچه ها، بنشینید با هم یک ذرتی بخورید یک چای بخورید، یک میوه ای بخورید گپی بزنید، این پاتوق خیلی برای شیطان کوبنده است و خیلی اثر عمیقی می گذارد در شادی خانواده و قدرت خانواده، بعضی ها هستند این حال و حوصله را ندارند.

اگر جمع هم می شوند جمع اجباری است. مثل شام، مثل نهار خودشان، عرضه ندارد در خانواده پاتوق سازی کنند، یک کیلو کاهو بخرید شیشه سکنجبین بخرد، دعوت کند که بیایید بنشینیم با هم، زنگ بزند مثلاً مادرش نزدیک است، پدرش نزدیک است، باجناق هایش نزدیک اند آقا شام تان را بیاورید. شما امشب شام چی دارید؟ مثلاً ما فلان، شام تان را بیاورید خانه ی ما، نه ما شام را برمی داریم می آییم خانه ی شما. امشب ما شام را می آوریم آنجا، چی دارید؟ می گویند ما دو تا تخم مرغ داریم، ما یک نان داریم چی و چی داریم می گیریم می آوریم، بروید بنشینید غذای تان را با هم بخورید. این خیلی برای شیطان کوبنده است.

فامیل ها و خانواده هایی که خیلی هوای همدیگر را دارند اینها شادترند. با نشاط و قوی ترند. مشکلات شان هم کمتر است. در روایت داریم که یک خانواده ی کافر وقتی که هم دل هستند خداوند به آنها برکت می دهد و یک خانواده مومن وقتی که از هم دور هستند خداوند برکت را از آنها بر می دارد. این نفس با هم بودن خیلی مهم است. پاتوق سازی از خانواده شروع کنید تا جاهای دیگر.

بعضی ها این روحیه را خوب دارند، بعضی ها این روحیه را خوب دارند بعضی ها نه. اصلاً روح شان سرد است الفت گیر نیستند، نمی گذارند کسی هم با آنها الفت بگیرد، حضرت فرمود: «لا خیر فی من لایالف و لایولف» خیری نیست هر آدمی که نه الفت می گیرد با دیگران، نه می گذارد دیگران با او الفت بگیرند. این خیر ندارد. الفت گیری خیلی خوب است.

بگذاریم با ما الفت بگیرند ما هم با آنها الفت بگیریم، خیلی از مشکلات انسان حل می شود این طوری. خیلی از مشکلات انسان حل می شود این طوری. پس دقت کنید که ما برای حرکت به سمت ابدیت به استفاده از قدرت مان پدران مان، ریشه های مان احتیاج داریم. یک زن که شوهر ندارد، که شوهرش مرده، این در مقابل بچه هایش نمی تواند هی بزند در سر خودش، کز بکند که مردی بالای سر ما نیست. چون اساساً قدرت خودش را از امام زمان علیه السلام فاطمه زهرا می گیرد. این همه بچه یتیم بزرگ شدند، پیغمبر ما، اولیاء خدا، بزرگان در همان روزهای اول کودکی پدر، مادرشان را از دست دادند ولی سالم و قوی و آدم بار آمدند. چرا چون ما باید همیشه در زندگی به پدر و مادر قوی تر و بالاتر فکر کنیم. به پدر مادر قوی تر و بالاتر فکر کنیم. من نباشم بچه ی من امام زمان را دارد، قطعاً امام زمان توجه اش به بچه ی من بیشتر از خود من است.

کز نمی کند بیشتر فرض بفرمایید بگوید که ناراحت بشود، به او بر بخورد، بنشیند گریه بکند آب غوره بگیرد خود کم بین باشد. در جلسات دیگر حضور نداشته باشد. در اجتماع نرود، با دیگران دم خور نشود. چرا؟ چون، دارایی خودش را که نگاه می کند پدر و مادرش و بچه های خودش را که نگاه می کند می بیند که اینها زنده اند و همیشه هستند.

یتیمی را قشنگ دارد معنا کند، کسی که دستش در دست امام زمان نیست، یتیم است. و لو اینکه بابایش هم بالای سرش باشد. این تنهاست، این یتیم است، کسی که دستش در دست فاطمه ی زهرا نیست، در دست مادرش نیست، این یتیم است. بدبخت است. من ممکن است بچه ام مادر نداشته باشد. یک خانمی ممکن است بچه اش پدر نداشته باشد ولی یتیم نیست.

یتیم پدر دارد مادر دارد خیلی هم بهتر از پدر و مادرش، قوی تر. یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم، بس است.

«من زار اخوه لله لا لیغره التماس هر عدا... و تنجس ما عندالله و لکل الله به سبعین الف ملک ینادون الی تبت و تابت لک الجنه» امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هر کس به خاطر خدا به خاطر مزدی که خداوند از این کار به او می دهد، نه به هیچ دلیلی دیگری پا شود برود به سراغ برادرش و ملاقاتش کند «زار اخوه» برادرش را زیارت کند، می گوید فقط الان امروز از در خانه ام حرکت می کنم می روم فلان جا یک کورس دو کورس سه کورس ماشین می روم فلانی را ببینم فقط به خاطر تو، اگر تو بروی اگر خانه هم نباشند تو نباختی. می گوید وقتی تو این طوری می روی به خاطر ثوابش و چون خداوند یک وعده ی عظیمی داده، و به خاطر آن وعده ی عظیم با پای خودت می روی.

می فرماید: خداوند هفتاد هزار فرشته با او می فرستد، این هفتاد هزار فرشته ندا می کنند به این شخص که «الا تبت و تابت لکل الجنه» آهای پاک شدی «تبتَ» پاک شدی رستگار شدی، طیب شدی و طاهر شدی، «و تابت لکل الجنه» بهشت هم پاک باشد برای تو، بهشت هم گوارای تو باشد. بهشت هم گوارای تو باشد. این طوری انسان ثواب می گیرد فرشته ها به انسان می گویند پاک شدی، می گوید همه گناههای شخص می ریزد.

ببین چه راههایی خدا قرار داده برای اینکه ما آلوده از این دنیا نرویم، پاک از این دنیا برویم، دیگر بعد رفتیم خانه شان نبودند، در را باز نکردند، بعداً نیامدند خانه ی ما، اذیت نمی شویم برای اینکه من وظیفه خودم را انجام دادم. مزد هم از کی می گیرم از خدا می گیرم. منتی هم سر طرف مقابل نمی گذارم. منت نمی گذارم. می گویی برای خدا کردم. مزدش را هم می گیرم. نه ما ذلیل می شویم.

ما خوار می شویم، ما کوچک می شویم، نه. پیش خدا هیچ کس کوچک نمی شود برای خدا انجام بده خیلی بزرگی هست هفتاد هزار فرشته بیایند بگویند، تو پاک شدی خیلی عظمت است. خیلی بزرگی است، که وقتی به خانواده می گوییم به دیدار دیگران برویم و پاتوق سازی کنیم خانواده می گویند به جای رفتن به خانه رفقا به خانواده فامیل و بستگان برویم. در حالی که ما با رفتن خانه ی رفقا قدرت فطری می گیریم ولی با رفتن خانه ی فامیل و بستگان این قدرت را به دست نمی آوریم.

ببینید دیدار از فامیل اثربخش هست. فامیل و رحم ملاقات شان واجب است، واجب شرعیه است، برای اینکه تو نیروی فطری بگیری یا نگیری این نیست، تو باید بروی، اصلاً این انگیزه ی جدا دارد یک مقوله ی جدایی هست. آن را که حتماً باید بروی خانواده هم راست می گوید باید بروی ولی مانع الجمع هم نیست. می شود آن را هم رفت این را هم رفت. موضوع این است که ترک نشود هیچ کدام این یادتان نرود.