جلسه 001 - مهرورزی
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - مهرورزی

بحث مان در باره ی زیارت بود. بخش مربوط به زیارت اهل بیت (علیهم السلام) را تقریباً به پایان بردیم و هدف نهایی زیارت و ریشه ی اصلی زیارت به اضافه سایر آثار زیارت را خدمت تان عرض کردیم. اگر به هدف نهایی زیارت و سایر آثار توجه بفرمایید، سایر دستوراتی که در باره ی زیارت مومنین، علما، صلحا ، اولیاء خدا و زیارتهای دیگر تا برسیم به ارتباطات چشمی، ارتباطات گوشی، ارتباطات بدنی، لمسی و یا هر چیز دیگری فلسفه ی اینها بدست می آید، حالا در اولین روایتی که در مورد غیر معصوم از اولیاء خداوند تبارک و تعالی است که برایتان عرض خواهم کرد، توضیحش را خواهم داد.

مال تک تک اهل بیت (ع) را آمدیم، امام زاده ها را هم خدمت تان توضیح دادیم، حالا به زیارت اولیاء خدا می رسیم.

امام کاظم A می فرمایند: «من لم یستَطِع ان یزورَ قبورَنا فلیَزُر قبور صلحاء اخواننا» هر کس نمی تواند به زیارت قبر ما بیاید، سر قبر برادران صالح ما برود، قبر آنها را زیارت کند، «فلیزَرُ» فعل امر است می گوید نمی توانید بیایید بروید آنجا زیارت کنید.

چرا؟ عرض کردم چون هدف خلقت هدف خاصی است، انسان باید به جای خاصی برسد که مفصل خدمت تان توضیح دادم و رسیدن به هدف مساوی است با وجود هدف در ذهن و قلب، هدف باید حضور داشته باشد.

شما اگر می خواهید از اینجا خارج شوید و بروید، اگر حافظه تان از دست برود نمی دانید کجا می خواهید بروید، اگر الان خیال تان راحت است می دانید که موقع برگشتن می خواهید کجا بروید. این حافظه در ذهن تان هست که آدرس منزل را می دانید و منزل تان راحت می روید.

من زمان جنگ یادم هست که بعضی از دوستان که موج انفجار آنها را گرفته بود و یا بیماری های دیگر داشتند خیلی سخت بود، اینها خیلی طبیعی بودند. خیلی معمولی رفتار می کردند. اینها برای چند ساعت یا چند لحظه تمرکز شان را از دست می دادند. مثلاً می گفتند: حالا می خواهی کجا بروی؟ می گفت: می خواهم نماز جمعه بروم، خوب نماز جمعه کجاست؟ نماز جمعه ی شهر ری، بعد می بینی که غروب آمده است، خوب کجا رفته؟ رفته امامزاده صالح زیارت. آنجا رفته زیارت کرده و برگشته یعنی از خانه که بیرون می آید تصمیم داردکه برود شهر ری نماز جمعه بخواند، ولی وقتی که می آید هیچ جایی در ذهنش نیست که قرار است برود. همین طوری می رود تا به یک جایی برسد تا آنجا خودش را نگه بدارد . یک جایی مثلاً باب طبعش هست یا می بینی یک وقت دیگر سر از یک جای دیگر در می آورد می بینی سر از خانه عمه اش در می آورد یا یک روز قرار بود که تا ظهر برگردد مثلاً می رفت فردا پس فردا می آمد. اگر قرار است ما به هدف خلقت برسیم با توجه به آن طرحی که خدمت تان توضیح دادم که حرکت ما حرکت جنینی در رحم دنیا است، جنین هیچ لحظه ای تمرکزش را نسبت به ساعت تولد از دست نمی دهد. یعنی می داند قرار است متولد شود زمان خاصی هم متولد می شود و اگر قبل از زمان تولدش آماده نباشد برای تولد، باخت کرده است که اصطلاحاً به آن خسران می گوییم یعنی تولد، تولد مبارک و خوشایندی نیست. لحظه ای که انسان اگر قرار است، متولد شود و آماده نباشد، بنابراین اگر می خواهد سالم متولد شود باید دائماً متوجه هدف خلقتش و لحظه ی تولدش باشد که آن لحظه ی با شکوه و شیرین که فرمودند عروسی است، حکم عروسی را برای مومن دارد، لحظه ی وحشتناکی به نظر نیاید و انسان شیرین و شاد زندگی کند. هم دنیایش شیرین می شود و هم آخرتش شیرین است.

این طور زندگی شاد و شیرین و بانشاط تولد با نشاط، ادامه ی حیات در ابدیت با نشاط و شادی و کامیابی، پس این نباید یادمان برود، لذا خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ما هرگز فراموش نکنیم تخم زیارت، بذر زیارت را از همان اول گذاشت. چون بذر عشق را اول گذاشت. چون عشق آمد طلب معشوق، طلب زیارت محبوب هم خود به خود می آید. یعنی وقتی انسان روی زمین می آید آن نفخه دمیده می شود و روی زمین است، همین جوری دنبال یک چیزی می گردد تا او را به یاد وطنش بیندازد، اصل خودش بیندازد، اگر از اشیاء هم خوشش می آید برای این است که ناخودآگاه اشیاء او را به یاد اصلی که قبلاً از آن برخوردار بوده است. مثلاً این گلی که از آن لذت می برد به خاطر آن است که یک زیبایی دارد یک کمال دارد و یک رنگ زیبا دارد و چون بهره برداری از کمال هست، یک قطره ای از یک معدنی است که قبلاً با معدنش در ارتباط بوده است، برای همین هم از کمالی هم خوشش می آید، بلکه آن معدن و وطنش بوده و می خواهد به آنجا برسد.

لذا در اسلام شما می بینید که هر چیزی که خاطره ی وطن را و خاطره ی اصل و ریشه ی وطن را برای انسان زنده نگه دارد که انسان در طول سفر و در طول حرکت حافظه اش از دستش نرود، فراموش نکند و آب گل آلود نشود و نداند که کجا می خواهد برود، هر چیزی که آن قطره را زنده کند، بزرگداشتش عبادت است.

لذا شما می بینید در اسلام زیبا، ظریف و پیچیده برنامه ریزی شده است، همچین که یک نفر معمولی نگاه کند، فقط خیلی ممکن است هوشیارانه نگاه کند حالا فکر کند که آن حالا جنبه ی مقدسی است و ما می خواهیم یک ثوابی ببریم. ولی قضیه این نیست . قضیه این است که تمام این ذکرها انسان را در مسیر خلقت خودش می اندازد. توجه فرمودید. لذا هر چیزی که می تواند خاطره ساز باشد و انسان را می تواند به یاد آن هدف اصلی خلقتش بیندازد در اسلام توجه به آن و همراهی با آن، پیوند با او، دیدن او، بوییدن او، بوسیدن او، داشتنش، ذکرش، همه چیز آنها عبادت محسوب می شود. هر چیزی که خاطره ی اصلی سفر را، آن ریشه را زنده کند در انسان. کجا بودیم. گفتیم سه تا اطلاعات هست که هر کس نسبت به آنها معرفت و آگاهی پیدا کند مساوی است با رحمت، همه ی رحمت، «رحم الله آمراً عَلمَ من اَینَ و فی اَینَ و الی ایَنَ». اینکه کجا بودیم و کجا هستیم به کجا می رویم، ممکن است یادمان برود که کجا بوده ایم و کجا می خواهیم برویم، برای همین هر چیزی که ما را به یاد اصل مان بیندازد در اسلام نیکو شمرده شده است، لذا شما می‌بینید که در اسلام از بقاء کلیسا و کنیسه دفاع می شود چرا؟ چون انسان وقتی در کلیسا و کنیسه هم می رود یاد اصل خودش می افتد.

قرآن می فرماید: اگر خداوند بعضی از شما را به وسیله ی بعضی دیگر دفع نمی کرد، «لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض» دفع نمی کرد «له الدّمه» نابود می شدید، کلیساها و مساجد و کنیسه ها و هر چیزی که انسان را به یاد خداوند بیاندازد ارزش دارد. برای همین خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم و در روایات آموزه‌های معصومین می بینید که توجه به ایام خیلی کرده، «فذّکّرهم به ایّاّم الله» مردم را به یاد الله بیندازد، یوم الله برای همین است که تجلی خداوند در یک روز بیشتر می شود و انسان در آن روز بیشتر به یاد خدا می افتد.

لذا چون یاد اصل را زیادتر می کند شما به این روز بیشتر توجه کنید، مناسبتها، مکانها، زمانها، اشخاص ،شکلها، رنگها، بوها، هر چیزی که احتمال دارد انسان با دیدن، بوسیدن او، بوییدن او، ارتباط با او به یاد وطن خود بیفتد، به یاد اصل و ریشه ی خود بیفتد اگر یاد وطن در قلب تقویت شود می بینید که به آن اهمیت داده شده. ما بحث مفصل در مورد شرک آنها را هم کردیم که به ما ایراد می گیرند که توجه به اینها شرک است که اینها این طور نیستند. اینها نگاه یک مسلمان و یک موحد به اینها نگاه استقلالی نیست بلکه اینها ما را به یاد معشوق می اندازد.

گر میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او

حالا شاید این مثال هم مثال خوبی نبود. چون خداوند همیشه در اختیار انسان هست و کام گیری از خداوند تبارک و تعالی نقد است و نسیه نیست. اما عرض کردم گاهی موقع آنچنان نسبت به خداوند شیفتگی به ما دست می دهد که احتیاج داریم یک کسی را ببینیم و بغلش کنیم و به یاد خدا او را ببوسیم. برای همین مثل اعلی اهل بیت را خداوند در اختیار ما قرار داده است به عنوان نمونه های کامل، یعنی تجسم خدا، یعنی مظهر خدا، یعنی آیینه ی تمام نمای خدا و هر چیزی که از او پایین تر می آید. لذا در درجه اول می فرماید معصومین اگر نشد، امام زاده ها و اگر آنها هم نشد اولیاء خدا، صلحا، مومنین. به اینها توجه کنید. پس فلسفه ی اینکه می گویند اگر دستت به ما نرسید بروید به دیدار اولیاء، صلحا یا یکی از برادران ما، برای این است که آنها هم به اندازه ی ظرفیت وجودی خودشان و قدرت وجودی خودشان ما را به یاد اصل مان می اندازد.

تاریخ شهادت می دهد که بخصوص در زمان غیبت طولانی اهل بیت، چون ائمه 255 سال حیات بیشتر نداشتند از زمان پیامبر تا امام عسگری که به شهادت رسیدند. 255 سال شد، 69 سال و چند ماهی هم حضرت امام زمان غیبت صغری داشتند و ارتباط زیادی با مردم نداشتند از آن به بعد مردم هر چه از دین دارند به برکت علماء، به برکت روحانیت، به برکت اولیاء خدا، به برکت کسانی که رنگ و بویی از اهل بیت داشتند، دین روی اینها استوار بوده است، بقای دین، استمرار آن در طول تاریخ این طوری بوده است.

انقلاب اسلامی مدیون شیفتگی انسانهایی هست که شبیه ترین فرد به ائمه D هستند و مردم حکم او را حکم ائمه می دانند. بقای انقلاب هم همین است به این بستگی دارد، یعنی اگر این حالت و این عشق از بین برود اینکه انقلاب نابود شود و ما دو باره در دام ابرقدرتها بیفتم قطعی است و این ولایت از بین می رود. برای همین است که در این سالهای اخیر اصرار زیادی هست که این رابطه ی بین انسانها و معصومین خدشه‌دار شود.

لذا شما می بینید دائماً در روزنامه ها به امام، به سیدالشهدا، به قرآن و هر چیزی که بوی عصمت می‌دهد و انسان آن را دربست قبول می کند مطلبهای ساختگی نوشته می شود. بحث نسبیت و اصلهای دیگر اساساً برای این است که بتوانند این حالت را از مردم بگیرند. یعنی آنچه که واقعاً قدسیت دارد و واقعاً می تواند مردم را اشباع و ارضاء کند از دست مردم به خصوص جوانان در بیاورند. اگر بتوانند این کار را انجام بدهند انداختن آنها در دام فساد و مستکبرین یک کار قطعی هست. همانطور که در جاهای دیگر هم همین طور هست. آنهایی هم که در دام آنها افتادند، نجات از دام استکبار غیرممکن است، مگر اینکه دوباره همین مسیر را بیایند.

شما یک حزب اللهی لبنان را نگاه که می کنی می بینی در مسیر ولایت می آید. همین مسیری که شما الان طی کرده اید، می آید در مسیر ولایت و پوزه ی اسرائیل را به خاک می مالد. حالا هزار بار برابر حزب الله جمع شوند وقتی در این مسیر قرار نگیرند نمی توانند کاری کند و موفق شوند، ما نمونه هایش را هم در جاهای مختلف دنیا داریم.

لذا خوب توجه کنید که اسلام این بافت را چطوری برای ما قرار داده است. این را طوری مهیا کرده که مردم دائماً یک ضامن سلامتی نسبت به حرکت شان وجود داشته باشد.

امام صادق : «من لم یقدر علی زیارتنا فی الیزور صالحی موالینا یکتب له ثواب زیارتنا». فرق این روایت با روایت امام کاظم این است که امام کاظم فرمود: که اگر کسی به قبور ما دسترسی ندارد برود قبور برادران صالح ما را زیارت کند اما امام صادق می فرماید هر کس به خود مادسترسی ندارد برود برادران صالح ما را زیارت کند، بحث زنده است، یعنی برود ولی خدا که زنده است زیارت کند بعد می فرماید: که کسی که برود دوستان صالح ما را زیارت کند ثواب زیارت ما اهل بیت را خداوند به او می دهد.

وقتی این طوری باشد دیگر تعجبی ندارد وقتی که به شما بگویند «من زار العبد العظیم کمن زار الحسینبکربلا» دیگر هیچ تعجبی ندارد، که بعضی ها که اصلاً فلسفه ی زیارت را، بلکه فلسفه ی خلقت را درک نکرده اند می نویسند نه این حدیث مال یک فرد خاصی بوده است که امام هادی به آن نفر خاص گفته است برای تو است این زیارت خاص، نه این طوری نیست.

نص فرمایش امام کاظم و امام صادق است که می فرمایند هر کس به زیارت موالی ما، دوستان صالح ما برود، آنها را زیارت کند ثواب زیارت ما را خداوند تبارک و تعالی به او می دهد. این یک اصلی است که اسلام در هیچ صورتی نمی خواهند انسان را معطل نگه دارد، برای اسلام آنچه که خیلی مهم است نیت، باطن و محتوا است.

یک کسی برای امام امت (سلام الله تعالی علیه) نامه نوشته بود که آقا ما مریض داریم و مریض مان هم خوب نمی شود پیراهن تان را بفرستید اینجا ما تن مریض کنیم و شفا پیدا کند به امام می گویند امام یک کمی طفره می رود ولی خوب تسلیم می شود و پیراهن را می فرستند و می پوشد و خوب می شود. این با چه اعتقادی خوب می شود؟

برای اینکه در این شخصیت یک چیزی دارد می بیند، از ائمه دارد می بیند، از خداوند تبارک و تعالی می بیند که اگر پیراهنش را هم به ما بدهد ما شفا پیدا می کنیم. ما زمان حیات امام یادمان هست که به طور مکرر امام شفا داده است. الان هم قبر شان دارد شفا می دهد. آن باطن مهم است. یک موقعی می شود که انسان می رود و دسترسی به هیچ یک از ائمه D ندارد. شما نگاه کنید بعضی ها اصلاً معرفت ندارند. می گویند ما دسترسی نداریم. به حضور فیزیکی احتیاج داریم، با قبر نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم، اما وقتی ولی خدا را می بیند وقتی ولی خدا را می بینند به اسم کی دارد با او حرف می زند؟ این به عشق چه کسی دارد با او حرف میزند؟ بعضی از اولیاء خدا و مراجع که مردم نسبت به آنها شیفتگی نشان می دهند مردم برای چه به اینها عشق می ورزند؟ به عشق اهل بیت، به خود اهل بیت، برای چه عشق می ورزند؟ به عشق خداوند تبارک و تعالی و چون او محتوا است یعنی محتوای توحیدی سر جای خودش هست. مردم سر جای خودشان درست دارند فکر می کند و این را فقط یک وسیله می بینند مشکل شان هم حل می شود. به عشق اینها می روند. شما علامه ی امینی رحمت الله علیه صاحب الغدیر، بارها و مکرر به او مراجعه می کردند، سنی ها، می گفتند این امیرالمومنینی که تو راجع به آن کتاب نوشتی عرضه دارد بچه ی ما را شفا بدهد؟ تو خودت عرضه داری؟ ما از همه جا ناامید شدیم، می گفت: بله.

من شفا می دهم، شفا هم می دادند یک توسل مختصر به حضرت امیرالمومنین . باور بود دیگر. به این عالم نگاه کردند. پس برای اسلام محتوا مهم است. یعنی اینکه بالاخره این موالی صالح چون بحث جلسات و پاتوق و بحث های دیگر که قرار است به آن برسیم که اسلام اینقدر سفارش می کند، ما به هر بهانه ای دور هم جمع شویم به آنها می رسیم. حالا شروع بحث مان است. بحث مقدماتی را می گوییم درجلسه ی بعد انشاءالله وارد بحث اصلی می شویم. اینها همه متکی بر همین فلسفه است برای اینکه به هر بهانه ای باید آن محتوا زنده می شود هر موقع که آن محتوا زنده شود حقیقت آمده است، اگر این همه مردم با خداوند آشتی کردند شما از اول خلقت از اول زمانی که آدم متولد شده تا زمان کنونی را در نظر بگیرید، هیچ وقت به فرمایش خود اهل بیت Dو امام امت هیچ وقت در طول تاریخ ملتی به اندازه ی ملت ایران خوب و اهل یقین و مومن بیرون نیامدند. نه به این کثرت جمعیت، تاریخ تا به حال نتوانسته اینقدر فطرت گرا بیرون بدهد. و نه با این کیفیت تاریخ فطرت گرا بیرون نداده است. نبوده است.

شما به زمان خود پیامبر برگردید، اصلا این جور نبود. اگر این جوری بود آن بلاها بعد از پیامبر بر سر امیرالمومنین و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها که نمی آمد، آن دردسرها برای امام مجتبی درست می شد؟ آن کربلا درست می شد؟ نه مردم ایرانی که با یک فرمان امام هشت سال رفتند آنجا ایستادند و پوزه ی همه ی ابرقدرتها را به زمین مالیدند. یک وجب خاک هم به کسی ندادند. این مردم اگر زمان امیرالمومنین و سیدالشهدا بودند قضیه آن طوری می شد؟ این مردم ایران مردمی بسیار مهم هستند. لذا پیامبر oمی فرماید: سعادتمندترین مردم نسبت به اسلام ایرانی ها هستند «اسعدُ الناس به الاسلام اهل الفارس» فارسها هستند «اعظم الناس نصیباً فی الاسلام اهل فارس» حالا این جزوه اش را در اختیارتان خواهیم گذاشت. بیشترین نصیب از اسلام را ایرانی ها دارند. این جمعیتی که اصلاً در زمان هیچ یک از انبیاء و ائمه سابقه نداشته است، این جمعیت در اثر چه چیزی به وجود آمده است، می خواهم خوب دقت کنید که وقتی می گویند چرا به زیارت بروید توجه کنید که فلسفه زیارت و ملاقات چیست؟ چرا می گویند نگاه کردن به عالم زیارت است؟ چرا نگاه کردن به در خانه ی عالم عبادت است.

«النظرالنظرُ الباب العالِمِ» ....این ملاقاتها را بروید برای چیست؟ جمعیت در اثر چه چیزی ساخته شد در اثر ارتباط با اهل بیت ساخته شده؟ یعنی ما یک ارتباط فیزیکی با اهل بیت داشته ایم؟ نه. در اثر چه چیزی بوده؟ در اثر این بوده که مردم عشق اهل بیت را داشته اند و از قبور اهل بیت و اولیا خدا و حضور فیزیکی اهل بیت و اولیاء خدا بیشتر بهره برداری کردند، که این حقیقت بزرگ تاریخی و این معجزه ی بزرگ، نه قرن، بلکه بعد از ظهور اسلام است این بزرگترین معجزه تحقق پیدا می کند. برای همین ارتباطات هست.

خوب دقت کنید شما فکر نکنید مردم زمان شاه مراد برقی را نگه می کردند پای تلویزیون هم بودند. سینما هم می رفتند این طرف و آن طرف هم می رفتند. ولی همین طور این باورهای دینی هم داشت کار خودش را می کرد. روحانیت مظلوم هم مسخره می شد. اذیت می شد، فعالیت خودشان را می کردند ولی مردم همه در نهاد خودشان به این چیزها باور داشتند و احترام می گذاشتند و همین هم در نهایت کار خودش را کرد. کار می کند، فکر نکنید حالا یک زیارت معمولی هست. رفتی پیش فلان آقا، نه، این طوری نیست.

من یکی از بزرگان و اولیاء خدا سالیان به خدمت شان می رسیدیم، یک روز به من گفت: من می خواهم به زیارت یکی از اولیاء خدا بروم. شما قرار بگذارید تا برویم. خلاصه ماشین تهیه کردیم. تا همدان رفتیم ایشان را چند دقیقه آنجا زیارت کردیم مثلاً مجموعاً 5 دقیقه 10 دقیقه زیارت کردیم و آمدیم. ولی بسیار سازندگی داشت. این اثر دارد این مسیری که انسان طی می کند. نگوید حالا ما رفتیم آنجا دو دقیقه هم آنها را دیدیم، نه. خیلی کار می کند. یعنی اولش هم ممکن است کسی احساس نکند ولی بذری در نهاد انسان کاشته می شود که به موقع خودش رویش می کند. یک بذر فطری زیبا، ولی شما خرورای گناه روی آن بریزید ولی این بذر بالاخره رویش می کند. لذا عرضه ی اسلام، هنرمندی اسلام، قدرت اسلام، معجزه بودنش در این است که می تواند در سخت ترین و بدترین شرایط از نظر فرهنگی نیروهای خودش را سالم نگه دارد. قدرتمند نگه دارد و کارسازی کند در بدترین شرایط، قدرت دارد. این کار بشر نیست که ما عقل مان برسد. این عصمت پشتش میخواهد. تدبیر الهی پشت آن می خواهد که اینها را این طوری برنامه ریزی کند که شخص در دوران طاغوت و ظلمت ،50 سال پهلوی پدر و پسر زحمت کشیدند که ما را کافر کنند. چقدر تلاش کردند، نتیجه چه شد؟ این عرضه ی اسلام است. این چیزی است که دنیا آن را نمی فهمد. میلیاردها خرج کردند، ده‌ها بنیاد کار کرده، صدها سمینار، کنفرانس شیعه شناسی گذاشتند که بالاخره این رمز را دربیاورند. آقا چه جوری؟ رضا شاه آن یکی پسرش این همه ساواک، ارتش، ما، صدا و سیما، سینما، تلویزیون، محل مشروب فروشی، بیشتر از مساجد بود. این همه ما کار کردیم آخرش نتیجه اش این شد، چطوری می شود؟ بعد کردستان راه انداختیم، خلق ترک، خلق مسلمان، خلق عرب، خلق بلوچ، داخل منافقین و چیریک فدایی و حزب توده و ... باز هم نشد. تجزیه ی ایران نشد، جنگ 8 ساله نشد، آخر مگر چطوری است؟ ملت مگر چه کسی هستند؟ آخر ما همه کار را کردیم نشد. همه کشورها ریختیم روی سر ایران که نابودش کنیم اما نشد، هر چه اسلحه ی مدرن داشتیم آوردیم روی کار، اما نشد. هر چه طرح نظامی ریختیم خنثی شد. آن هم با فقر و دست خالی، چطوری آنها توانستند این کارها را بکنند، عمق را دقت کنید یعنی چی؟ آن وقت چقدر ساده این برنامه ریزی ها انجام شده، بدون معونه ولی پر محتوا و قوی، اینها را خوب دقت کنید که وقتی می خواهیم برسیم به متن زیارت عاشورا انشاءالله توجه داشته باشیم، که وقتی می خواهیم برویم زیارت بفهمیم، وقتی امام زمان زیارت عاشورا به ما سفارش می کنند 3 بار تاکید دارند که فرمودند: عاشورا، عاشورا، عاشورا، و یا سه بار فرمودند: جامعه، جامعه، جامعه. دقت کنیم یک زیارت یعنی چی؟ فکر نکنید که می خواهند چند نفر دور هم جمع شوند که یک زیارت عاشورایی بخوانند. این کار خیلی کار می کند. می گوید: آقا ما در این جمعیت 7 میلیاردی 8 میلیاردی دنیا 5 نفر دور هم جمع شویم. آخ کار درست می شود؟ خیلی کار درست می شود.

همین اینها یک دنیای استکبار را زمین گیر کرد، با همین خیلی کار درست می شود، تجربه هم شده، همین طوری نمی گوییم که انشاءالله درست می شود و خیر است. واقعاً شده است و دیده ایم. لذا خوب توجه کنید که این کار می کند. لذا در حالتهای خنثی هم که توضیح برایتان دادم، در حالتهایی که یک موقع هست که شوق و ذوقی هم نیست، اما از آن طرف قلبم هم تنفری ندارد. باز هم یک موقعی صحنه های این چنینی برای انسان پیش می آید، انسان حضور پیدا کند. پاتوقی هست برود شرکت کند. ملاقاتی هست، برود. زیارتی هست مشرف شود. کار می کند برای انسان خیلی کار می کند. توجه داشته باشید که فقط برای انسان هم کار نمی کند. خداوند برای این کار دو ثواب می دهد: یک ثواب برای خودت می دهد که در این راه قدم برداشتی. یک ثواب به شما می دهند از جهت اینکه این حرکت تو یک تاثیری در کل نظام جامعه اسلامی خواهد گذاشت. لذا دو ثواب به شما خواهد داد. این در همه حا هست. یک نفر برای خودش ازدواج می کند ولی شما می بینید که مرحوم فیض کاشانی در منهج البیض می فرماید کسی که ازدواج می کند چه نیت خدا داشته باشد چه نداشته باشد خداوند برایش ثواب در نظر می گیرد. برای اینکه با ازدواجش به یک اجتماع دارد خدمت می کند و چون به اجتماع بشری خدمت می شود خداوند هم ثواب به او می دهد.

دقت کنید هیچ چیزی مخفی نیست. هیچ چیزی نادیده گرفته نمی شود. در زیارت هم همین است. انسان دو ثواب می برد: یک ثواب برای خودش و یک ثواب برای نوع تاثیری که می گذارد. مثل پاتوقهای میلیونی 22 بهمن، یک کسی می گوید حالا من یک نفر نروم چه می شود، تو یک نفر نروی از دو فیض محروم می شوی. یکی از ثواب جمعی که خداوند قرار است به این جمعیت بدهد، محروم می شوی که این ثواب کمی نیست. الان نمی فهمی، شب اول قبر را، بحث هزار سال راه صراط و پنجاه هزار سال قیامت را، می فهمیمی که چقدر کم آورده ایم، یکی هم از ثواب شخصی خودت محروم می شوی، و گاهی موقع برای ثواب نیست بلکه وظیفه است شرکت کردن در این پاتوقها، یک وظیفه ی شرعی واجب است، این طوری نیست که بگوییم مستحب است آقا در هواپیمایی شرکت کنیم، نه. مستحب نیست این از ده تا عملیات نظامی مهمتر است علیه استکبار و دشمنان امام زمان و اگر بنشینی در خانه ات، قطعاً معصیت کرده ای، حالا ما یک نفر نرویم چه می شود، نه. امام زمان می گوید: من احتیاج دارم که شما حضور داشته باشید به این تظاهرات، اسلام احتیاج دارد، بنشینی در خانه ات که چه کار ، هزار تا عملیات کار می کنند، هزار عملیاتی که در هر یک از آنها صدها، دویست تا، پانصد تا از آنها شهید می شوند یک راهپیمایی در دنیا کار می کند .

دنیا می نشیند روی آن تحلیل می کند، بعد حالا ما بگوییم نه، و برای کسانی هم که تنبلی می کنند برای شرکت در پاتوقهای مهمی که تاکید شده مثل نماز جمعه باز هم این خطر وجود دارد. تنبلی نباید کرد انشاءالله بحث آن را بعداً خواهیم کرد، خوب برای امشب کافی است، دوستان سوالاتی کردند به سوالات آنها هم پاسخ بدهیم .

انشاءالله جلسه ی بعد بحث را ادامه خواهیم داد، این فعلاً مقدمه ای بود به بحث ملاقات اولیاء خدا، از جلسه ی بعد می پردازیم به ملاقات خودمان، گفته اند شما خودتان به ملاقات همدیگر زیاد بروید، یک بحث مفصلی دارد که اآثارش را عرض خواهیم کرد چند جلسه ای و توضیح خواهیم داد.