جلسه 002 - مسائل دوران عقد (خانم‌ها)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - مسائل دوران عقد (خانم‌ها)

قسمت دوم از بحث فواید ازدواج را در خدمتتان هستیم. عرض شد که فواید ازدواج به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند، فردی و اجتماعی و هرکدام از این ها به فواید مادی و معنوی تقسیم می شوند. در بیان فواید معنوی فردی بودیم، که یکی دوتا فایده دیگر مانده تا برسیم به فواید فردی مادی. یکی دیگر از اثرات فردی معنوی ازدواج سازندگی روحی، خودسازی و غلبه بر خودخواهی ها هست. اگر خاطرتان باشد جلسه گذشته عرض کردیم که ازدواج در طرف روحیه ی تعاون و گذشت و فداکاری و مسئولیت پذیری را ایجاد می کند، و ایجاد همچنین روحیه ای خود به خود می تواند تا حدود زیادی در انسان روح جمعی را ایجاد کند و از فردگرایی و شخص گرایی و منیت او را خارج کند و من را تبدیل به ما بکند. یعنی شخص به واسطه پیدایش همان روحیه کمتر خودش را در نظر می گیرد. و این همان غلبه بر خودخواهی ها و پاک کردن نفس هست. اما ازدواج یک نوع دیگری از سازندگی و غلبه بر خود را ایجاد می کند در روحیه ی طرفین که آن معنای دوم فداکاری هست که جلسه گذشته خدمتتان عرض کردیم. گفتیم فداکاری به دو معنا هست و هردویش را ازدواج تامین می کند. یکی فداکاری به معنای این که انسان به خاطر کسی که دوستش دارد در زندگی مشترک، نوعی از سختی ها را تحمل می کند که بیشتر ناظر هست به سختی های بدنی و به زحمت انداختن خود. اما عرض شد فداکاری یک معنای عمیق تر و دقیق تری دارد که آن ناظر به همین بحثی است که امروز خدمتتان عرض می کنم. یعنی اینکه شخص در زندگی مشترک تحمل می کند، اذیت ها و آزارهایی را که به صورت خواسته یا ناخواسته متوجه او می شود از جانب همسر و از جانب فرزندش. تحمل می کند مخالفت هایی که باهاش می شود را، این نوع تحمل کردن ها یعنی پا روی خود گذاشتن، یعنی از طبع و سلیقه و نظر خود گذشتن، هریک از زوجین پس از قبول ازدواج، با نظریات مختلف، با طبع مختلف، سلیقه های مختلف، و احیاناً سلیقه های متضادی روبرو می شود، اینجا هست که شخص می بیند که دقیقاً همسر از همه جهت منطبق با او نیست، یکی از اشتباهات بزرگی که دخترها و پسرها در ازدواج و حتی در شرط قرار دادن برای طرف مقابل این است که شخص را می خواهند از هر جهت با خود تطبیق دهند که امری کاملاً محال است، نه شدنی هست و نه اگر فرضاً کسی همچنین همسری گیر بیاورد که به خصوص در خانم ها، اگر مردی یا پسری پیدا شود که از هر جهت تطبیق داشته باشد با سلیقه ها و نظرها و امیال دختر، خود خانم ها از نظر روانشناسی جایگاه خاصی دارد این مطلب، خود خانم ها بعد از مدتی دچار افسردگی و دلزدگی و زدگی نسبت به همسرشان خواهند شد. نه خوب هست و نه انسان باید دنبال این باشد که از هر جهت تطابق باشد، تطابق معنا ندارد، به صورت کلی، کفیتی هم که بحث می شود در جلسات آینده که در شرایط اختصاصی دختر و پسر یا شرایط عمومی گفته می شود، آن کفیت از جنبه های دیگر است، آن برای این است که این ها تا می توانند به هم نزدیک باشند، اما به هر حال اینکه دختر یا پسر فکر کند که طرف باید صد در صد منطبق با آن ها باشد، این ممکن نیست. حالا روبرو می شود در امر ازدواج، با یک شخص، بعد از یک مدت با چند شخص، یعنی گاهی وقت ها انسان وقتی ازدواج می کند، با یک نفر فقط روبرو نیست، ازدواج و قول ازدواج پذیرفتن یک سیستم وسیع رابطه است، تاثیر و تاثر هست، یعنی دختر وقتی می رود به خانه ی شوهر، علاوه بر شوهر، مادر شوهر و پدر شوهر و خواهر شوهر و برادر شوهر و فامیل هستند، هرچند هم بگوییم شما برایت نباید مهم باشد نظر این ها، یا خودش بخواهد تلاش بکند که نظر دیگران برایش مهم نباشد اما اینطور نیست، به هر حال توجه دارد که دیگران به او به چه چشمی نگاه می کنند و چه انتظاری از او دارند، یعنی با این مسئله هم پسر روبرو هست هم دختر، خیلی وقت ها هم ییش می آید نظریات یا انتظارات یا میل ها، طبع ها وسلیقه هایی که دارند با آنچه که در دختر و پسر هست متفاوت هست. اختلاف دارد و چه بسا متضاد باشد. اینجور جاها زمان روبرو شدن شخص با مخالفت ها هست یعنی با یک جریان و نیرویی که در مقابل نظریات او هست. البته اگر صحبت را بیاوریم روی مسائل حلال و حرام شرعی و غیر شرعی، آنجور جاها هیچ کس انعطاف نباید داشته باشد. در مسائل شرعی پای میل کسی در میان نیست و فرمان خداوند است. اینکه یک مردی به خاطر علاقه ی به همسر از فرمان خدا چشم پوشی کند و سر باز زند یا یک خانمی به خاطر علاقه به همسر از فرمان خدا در امر ارتباط با همسرش و نوع ارتباط، سر باز بزند، این که به اصطلاح یک گناه بزرگ است و زندگی را بی برکت می کند. تجربه ثابت کرده که هروقت زن به خاطر شوهرش، یا پسر به خاطر همسرش از امر خدا سرپیچی کردند، خداوند خیلی زود همان شخص یعنی همسر را تلخ کام کرده در نزد انسان، و خود او را به عنوان یک نیروی مقابل به سمت شخص فرستاده، زیاد ما دیدیم که مثلاً دختر می گوید به خاطر این و آن این کار را بکنم، آن کار را بکنم، آخرش نمک نشناسی کرده، پسر هم همینطور زیاد شده که به خاطر این دختر از این ارزش گذشتم، از این ارزش گذشتم، این حرام را انجام دادم، بعد می بیند که هیچ قدردانی پیدا نشد. جدا از مسائل حلال و حرام یعنی نه دختر و نه پسر باید کوتاه بیایند که حدودی است که خداوند تبارک و تعالی بنا بر حکمتش مشخص کرده، جدای از آنها می رسیم به اموری که مباح هستند یعنی اگر در ارتباط با همسرمان پا روی نظر شخصی خودمان بگذاریم و سعی کنیم نظر او را تامین کنیم این سازندگی برای خود ما دارد، به ما یاد می دهد که چطور به خودخواهی های خود غلبه کنیم و از خودمان بگذریم. این گاهی وقت ها شخص فکر می کند که این کار یعنی امتیاز دادن، این کار امتیاز دادن نیست، این کار یعنی غلبه به جنبه منفی خودت که همش تو را به خودت وصل می کند و در درون تو گرایش به خودت را ایجاد می کند و خودخواهی را می پروراند که ما در درس هایمان ازش به ناخود تعبیر کرده ایم. یعنی خودی هست که واقعاً خود نیست، ناخود هست. همان جنبه ی شیطانی و حیوانی، ما اگر به خاطر همسرمان و به خاطر فرزندمان پا روی همچنین بتی بگذاریم، روی سلیقه ها و نظریاتمان، این در واقع، تحقیر نیست، این ذلت نیست، این عزت هست، بزرگی است، رشد کردن هست. در فرهنگ اسلامی برای تحمل اذیت ها و آزارها و فشارهایی که از طرف همسر و فرزند و اعضای خانواده متوجه انسان می شود اجر و پاداش زیاد و تاثیرات فراوانی ذکر شده، به هر حال پذیرش همسری، پذیرش ارتباط است، در ارتباط هم همیشه تطابق وجود ندارد، یعنی شما یک موقع هایی علاقه به خواب داری، به خاطر همسرت نمی توانی بخوابی، علاقه به نوع خاصی از غذا داری به خاطر همسرت نمی توانی، علاقه به رفتن به جایی داری، به خاطر همسرت نمی توانی، علاقه به نرفتن به یک جا داری، نمی خواهی بروی، ولی به خاطر همسرت می روی، بچه هم به جای خودش، محدودیت های خاصی برای پدر و مادر ایجاد می کند. مهم این است که پدر و مادر و دختر و پسر از قبل خودشان را آماده کرده باشند و با سلیقه و زیرکی با این مسئله روبرو شوند یعنی به جای اینکه اموری که در خانه به مخالفت با آن ها هست ببرد دختر و پسر را به سمت عصبانیت و کج خلقی و داد و بیداد کردن و به سمت ناسازگاری، به سمت تلخی کردن و زندگی را به کام خود و بقیه تلخ مردن، به جای اینکه این کار را بکند، اگر کسی آگاه باشد که این مخالفت ها هر یک بارش را که انسان تحمل می کند، مثلاً بچه درست در اوج شیرینی خوابتان گریه می کند، این خلاف میل شماست، میل شما می کشد به اینکه بخوابید اما وقتی او گریه می کند یعنی من باید پا روی خودم بگذارم، یعنی تحمل، بعضی ها عصبانی می شوند و داد می زنند و این داد زدن ها روی بچه تاثیرات منفی زیادی می گذارد ولی کسی که هشیار هست می داند چنین چیزی که ایجاد شده دچار خلاف میلش هست اما از آن به عنوان یک خوراک برای گسترش نفس و قدرت روحش استفاده می کند. ما در برخورد با چیزهایی که ما را عصبانی و ناراحت می کنند و خلاف طبع و میل و سلیقه ما هستند دوجور برخورد می کنیم: یک برخورد این است که هر چیزی که خواست با ما مقابله کند جلویش محکم بایستیم، اینجور جاها شکنندگی هست، چون ارتباط به طور طبیعی مخالفت هایی دارد، شما در خانواده عزیزترین کسانتان پدر و مادرتان هستند، باز می بینید که با پدر و مادرتان از هر جهت تطابق ندارید، بالاخره یک جایی میل و اراده پدر و مادر با میل و ارداه شما مقابل هم قرار می گیرند و اینجاست که انسان خودش را در یک معرکه می بیند، بسته به زیرکی و هشیاری که دارد، بسته به عقلی که دارد، نوع خاصی از برخورد را اتخاذ می کند. این در زندگی هست، شما وقتی ازدواج را می پذیرید همچنین مخالفت هایی به طور طبیعی هستند. یکی اینکه مستقیم بایستید و نپذیرید چیزهایی که خلاف میل و سلیقه شما باشند را قبول نکنید، چه از ناحیه فرزند، چه همسر چه خانواده خودتان چه از ناحیه خانواده همسر. این جز اینکه فشار عصبی را روی شما و طرف مقابل زیاد بکند و جو خانواده را متشنج بکند کار دیگری نمی تواند بکند. چون عرض کردم پای حلال و حرام خدا و پای بهشت و جهنم و پای سعادت و شقاقت در میان نیست. اگر در میان باشد انسان به وظیفه الهی خودش عمل می کند. یک موقع هست که ما سعی می کنیم با آن طبع ها و میل ها و سلیقه ها کنار بیاییم به خصوص در مورد بچه که خیلی اهمیت دارد چون بچه چند سال اول نیاز به ارضا دارد، مسائلی هرچند که باید مراقب باشیم که لوس نشود و یک دنده و خودخواه بار نیاید. در مورد همسر هم همین طور است. کلیه اذیت ها و آزارها و مخالفت ها و چیزهایی که خواسته از طرف همسر و فرزند چه ناخواسته متوجه انسان می شود، می تواند انسان با آن ها کنار بیاید، کنار آمدن با آن ها یعنی قورت دادن آنچه خلاف میل خودت هست، هضم کردن آن، فروبردن آن، و این باعث قدرت روحی می شود. کسانی که همیشه یاد گرفته اند آنچه که میل آنهاست باشد، پدر و مادر اینجوری بارشان آورده اند، یا در خانه سعی می کنند اینطوری باشد که هستند، این ها هیچوقت زندگی خوشی نداشته اند، به خصوص در خانم ها، از نظر روانشناسی در خانم ها جایگاه خاصی دارد که توضیح خواهم داد بعداً، اینجور افراد روحیه های لوس، ننر و کم طاقت و کم ظرفیتی دارند و زود جوش می آورند، به محض اینکه کوچک ترین مخالفتی باهاشان می شود گریه می کنند یا خودخوری می کنند یا ظرفی را می شکنند، یک گوشه ای کز می کنند یا اقدام به نوع خاصی از برخورد فیزیکی بعضی وقت ها ممکن است بکنند. کتک کاری، چیزهایی از این قبیل، به هر حال این صحنه ی ازدواج صحنه ی بسیار مهمی است در خودسازی افراد، تلاشی که مادر برای ساختن بچه اش می کند، یعنی موجودی که فعلاً تا سال های سال عقل برش حاکم نیست و ما باید یک سره همچنین موجودی را کنترل کنیم و درست تربیتش کنیم، این فشاری است که دختر تحمل می کند، مادر تحمل می کند یا پدر تحمل می کند بسیار در خودسازی نقش مهمی دارد، یعنی حوصله را زیادتر می کند، قدرت پیدا می کنند افراد، در منابع اسلامی داریم که حتی انبیاء برای اینکه قدرت پیدا کنند، یعنی خداوند اگر بخواهد دوستانش قدرت روحی پیدا کنند، در قرآن هم به عنوان یک اصل آمده این را هرکس باید برای خودش غنیمت بشمارد، چون خداوند کسانی را که خیلی دوستشان دارد و در اوج نزدیکی به خدا هستند همیشه بهترین چیزها را برای روح آن ها تهیه می کند، یکی از چیزهایی که برای روح آن ها تهیه می کند برای انبیاء و اولیاء، وجود نیروهای مخالف در زندگیشان است حتی در بعضی از روایات داریم در قالب یک همسر، برای اینکه یکی از پیامبرانش را بتواند قوی بار بیاورد بهش گفته برو با فلان دختر ازدواج کن، دختر کج خلق یک دنده، تو باید با این زندگی کنی و تحمل این دختر به تو وسعت و قدرت روحی می دهد، به عنوان یک قانون این هست که خداوند هروقت بخواهد به افرادی از دوستانش و نزدیکانش قرب به خداوند دارند، قدرت روحی بدهد آن ها را همیشه با یک جریان مخالف روبرو می کند، این جریانات مخالف، باعث می شود شخص دائماً در حال آمادگی باشد، در حال زورآزمایی باشد و دائماً آن حالت قدرت را داشته باشد. مثال واکسن را در نظر داشته باشید. واکسن عبارتست از یک میکروب ضعیف از نوع بیماری که ما نسبت بهش واکسینه می شویم. این بیماری این میکروب را وارد بدن ما می کند و گلبول ها مجبورند با این میکروب مقابله کنند، میکروب ها آنقدر نیستند که برای بدن بزرگ باشند اما به هرحال، میکروب هستند. گلبول ها با این ها مبارزه کرده و حالت آمادگی زیادی را پیدا می کنند به قدری این آمادگی زیاد می شود که اگر میکروب در حد بالایی وارد بدن شود مثلاً کزاز یا بیماری های دیگر بدن واکسینه شده و به بدن نمی تواند آسیب برساند. روح انسان اینطوری است، اگر انسان دائماً در حالت آمادگی باشد، می تواند حوادث بزرگ تحمل زیادی کند و زندگی را به شیرینی و خوبی رد کند اما خیلی جاها هست کسانی که همچنین پرورشی پیدا نکرده اند یا با همچنین دیدگاهی سراغ زندگی نرفته اند، این ها خیلی زود در صحنه های زندگی شکست می خورند و با اینکه همسر خوبی دارند و شرایط زندگی خوبی دارند خودشان را بدبخت و شکست خورده احساس می کنند. شما اگر آمار طلاق ها را ببینید و علت های طلاق ها را ببینید می بینید که همچنین موضوعی سهم خیلی زیادی دارد، هرچقدر به سمت خانواده های مرفه می روید می بینید که این مسئله بیشتر است، یعنی نازک نارنجی بودن و کم تحمل بودن و اینکه نتواند هیچ چیزی را مخالف میل خودش بپذیرد، این زیاد وجود دارد. در کشورهای غربی که آمارها را مطالعه می کنید و این ها را بررسی می کنید می بینید که باز آنجا خیلی بیشتر است. این یکی از ارزش های مهم زندگی است که انسان وارد یک میدان بزرگی از سازندگی می شوید. منتها این صحنه ی زندگی با این که مخالفت هایی دارد شیرینی هایی هم دارد یعنی انسان نیروی مقابل او همسری است، میل و سلیقه ی همسری هست که دوستش دارد. رفتارهای فرزندی است که به او عشق می ورزد. خوبیش این است که انسان در عین حالی که تحمل می کند، ارضای عاطفی و معنوی هم می شود. این رشته سر دراز دارد یعنی این بحث بسیار مفصلی است در مسائل سازندگی های فردی و معنوی که اینجا فقط اشاره کردیم. یکی دیگر از فواید ازدواج پیدایش زمینه ی استقلال فکری هست. دوتا مسئله اینجاست، یک مطلب این است که در خانواده ها به خصوص الآن که جامعه رو به پیشرفت می رود به خاطر پیشرفت جامعه و پیدا شدن نقش های مختلف اجتماعی که افراد خانواده دارند، که مثلاً نقش اجتماعی فرزند و یک خانواده با پدر یا مادر فرق دارد. دختر خانواده نقش اجتماعیش با پدر و مادر فرق دارد. غالباً در خانواده های خودمان می بینیم. که فرضاً، پسر یک خانواده پزشک است، پدر آن خانواده کارگر است، دختر یک خانواده استاد دانشگاه است یا یک معلم هست ولی مادر خانواده شاید اصلاً سواد هم نداشته باشد. این فاصله نقش های اجتماعی که الآن به خاطر پیشرفت جامعه پیدا شده، یک فاصله ی فرهنگی و یک اختلاف سطح تفکر بین اعضای خانواده ایجاد می کند، بین دختر و پسر و پدر مادرشان. خود این اختلاف سطح تفکر و اختلاف فرهنگی باعث می شود تعارض ها و تنش هایی در روابط بین دختر و پسر یا بچه ها با والدین شان ایجاد شود، یعنی به خاطر نقش های طبقاتی مختلف ما می بینیم که یک مقدار اختلاف فکری هست بین فرزندان و خانواده. مسئله ی دیگری که باز یک مقدار اختلاف بین پدر ومادر با فرزندان ایجاد می کند وابستگی روانی هست که والدین به فرزندانشان دارند، این وابستگی روانی به فرزندان غالباً باعث می شود که بچه ها نتوانند درست خودشان تصمیم بگیرند و دخالت های بیجا و افراطی در نوع تصمیم گیری های بچه هایشان می کنند، بعضی وقت ها عشقی که پدر و مادر به خودشان دارند خودخواهی های خودشان باعث می شود در کارهای فرزندشان دخالت کنند مثلاً پدری دوست داشته که در یک رشته خاص دانشگاهی درس بخواند، حتماً علاقه دارد پسرش هم همان شیوه را دامه دهد و جلو برود، یا مادر یک نوع علاقه خاصی دارد و یک سره دیکته می کند به دخترش که این کار را بکن یا به پسرش. این یک مسئله هست، این علاقه ی پدر و مادر هست به خودشان و می خواهند خودشان را از طریق فرزندانشان ادامه بدهند، شاهد خودشان باشند در فرزندانشان. شاهد ادامه ی تفکر خود در فرزندانشان باشند. نکته ی دیگر نوع علاقه ای که دارند، یک موقعی هست که دختر و پسر از بچه های خانواده تصمیم می گیرند نوع خاصی از مشغله های علمی، هنری، یا یک شغل خاصی را علاقه مند هستند و می خواهند ادامه دهند و آن را پی گیری کنند، می بینید که مادر صلاح نمی دهد می گوید این برای بچه من ضرر دارد، برای پسر و دختر من ضرر دارد، مادر یا پدر، یک موقعی مخالفت می کنند در حالیکه ممکن است هیچ خطری هم برای آنها نداشته باشد و رشد وشکوفایی بچه هایشان در ادامه ی همچنین رشته یا انجام این کار باشد ولی می بینید که این وابستگی روانی مزاحم است. جدا از این مسئله وجود تفاوت بین ارزش هایی که والدین برایش قایل هستند با فرزندان، یعنی ما حتماً در بین پدر مادرها یک ارزش هایی را می بینیم که متفاوت هستند، چیزهایی که فرزند برایشان ارزش قایل است، پدر و مادر برایشان ارزش قائل نیستند. مثلاً در مقوله ی ازدواج، دختر یک خواستگار برایش می آید، دختر ارزیابی می کند، می گوید خب من این را می پذیرم و می خواهم ازدواج کنم پدر می گوید نه این برای تو مناسب نیست، می گوید من انتخاب کردم و از هرجهت ارزیابی کردم و مناسب است، پدر می گوید نه. خب آن وقت اختلاف می افتد بین پدر و دختر. پدر می گوید این شغل مناسبی ندارد، دختر می گوید از نظر من مناسب هست شغلش، می گوید نه، نیست، سر درآمد اختلاف دارند، سر وضعیت شغلی، نوع شغلش، درآمدش، تحصیلاتش، دختر خیلی راحت کنار آمده، پسر خیلی راحت کنارآمده ولی والدین کنار نمی آیند، آن ها ایستادگی می کنند و این ها هم ریشه دارند، در بحث انتخاب و مسائل خواستگاری این ها را توضیح خواهم داد ولی اینجوری هست که همچنین اختلافاتی وجود دارد. دختر و پسر معمولاً آرمانی فکر می کنند پایش می ایستند ولی پدر و مادر نه، بیشتر سوابق زندگی خودشان و تجربه های خود را دخالت می دهند و می گویند تو فعلاً عقلت نمی رسد این که ما می گوییم باید انجام دهی. این اختلاف ارزش ها وجود دارد، که به جنبه های مختلف عقیدتی، فرهنگی، روانی حتی، برمی گردد. نکته ی دیگر این هست که گاهی وقت ها در رابطه ی والدین و فرزندان، والدین یک سره سرکوفت به بچه ها می زنند و در آن ها ایجاد انواع حقارت ها می کنند که تو نمی توانی این کار را بکنی، عرضه ی این کار را نداری، این چند مورد را خدمتتان عرض کردم، حالا این طرف برگردیم این رابطه بین فرزندان و خانواده باشد، برگردیم به خود فرزندان، غالباً در مشاوره ها زیاد دادیم که دختر و پسر خودشان داری افکار بلندی هستند، برنامه های مفید و خوبی برای پیشرفت علمی و معنوی خودشان سراغ دارند یا تدارک می بینند یا به سمت همچنین برنامه هایی می خواهند بروند، از این طرف به این برنامه ها علاقه پیدا کرده اند از طرف دیگر در وجود دختر و پسر انرژی زیادی هست که آزاد بشود این انرژی در جهت پیشرفت هایی که برای خودش سراغ دارد، در جهت آن افکار بلند، خیلی آرزوها دارد، خیلی هایش هم به جا هستند، پیشرفت های زیادی را برای خودش سراغ دارد، راه های باز و مناسب زیادی برای خودش سراغ دارد و می خواهد برود به آن سمت. از این طرف شناسایی کرده راه را، علاقه درش ایجاد شده و انرژی دارد، می خواهد این ها را آزاد کند اما به چند دلیل نمی تواند، این دلایلی که خدمتتان عرض کردم فرهنگ خانواده است، یکی از دلایلی که نمی گذارد دختر و پسر در خانواده به همه ی خواسته هایشان برسند، فرهنگ خاص خانواده است که به خاطر همین مسائلی که خدمتتان عرض کردم، اختلاف نقش های اجتماعی، اختلاف در ارزش هایی که هستند، وابستگی های روانی که بین والدین با فرزندانشان وجود دارد، ایجاد حقارت ها و دلایل دیگری که نمی گذارد دختر و پسر به آنچه که می خواهند نائل شوند. خانواده محدود کرده شخص را و مانع آن پیشرفتش می شود. حالا بعضی وقت ها فرهنگ خانواده نیست، امکانات خانواده اجازه نمی دهد، پدر و مادر هم می دانند که بچه اشان علاقه دارد همچنین راهی را برود و موافق هم هستند اما امکانات نداشتن همچنین اجازه ای را نمی دهد. این باعث این می شود که طرف از درون، بهش فشار بیاید و از بیرون با محدودیت و فشار روبرو هستند. این خودش انواع و اقسام بحران های روحی را ایجاد می کند که در جسم این ها هم بی تاثیر نیست. ازدواج یک وسیله ی بسیار خوبی هست برای اینکه انسان بتواند به آن برنامه هایی که دارد برسد، یعنی یک زمینه ی استقلال فکری و خارجی و عملی ایجاد می کند که انسان می تواند در سایه ی آن بهتر و بیشتر مسیر تکاملی خودش را طی بکند. در واقع ازدواج بسیاری از وابستگی های نادرست و کاذب را در زندگی از بین می برد و باعث می شود که افراد آن نیرویی که در درونشان ذخیره شده در جهت اهداف بلندی که دارند بتوانند ازش استفاده کنند یعنی در دوران مجردی هم وابستگی های نادرستی وجود دارد، و بعضی وقت ها وابستگی های کاذبی وجود دارد که هردوی این ها به وسیله ی ازدواج از بین می رود، در سایه ازدواج انسان برای تصمیم گیری درباره ی زندگی خود استقلال پیدا می کند درباره آینده و محل زندگی و شغل و تحصیل و برخورد با بچه هایش و تربیتشان، گاهی وقت ها ما نمی پسندیم شیوه ای را که والدین ما یا فامیل ما و کسانی که ما با آن ها زندگی می کنیم در تربیت و برخوردها، ازدواج باعث می شود انسان این استقلال را به دست بیاورد. در عبادت، خیلی وقت ها دختر و پسر برنامه ی عبادی خوبی برای خودشان سراغ دارند و می خواهند به آن برنامه ی عبادی برسند ولی می بینید که باز در منزل مشکل دارند. به هر حال ازدواج یک راه خوبی هست برای آزادی از قیدهایی که نباید یا نمی خواهیم بپذیریم. اثر آخر معنوی را عرض می کنم. یکی دیگر از اثرات معنوی ازدواج این هست که ارزش کارهای انسان بالا می رود یعنی خداوند به واسطه ی ازدواج ثواب و بهره های زیادی را نصیب انسان خواهد کرد و این ذخیره هست برای انسان. در مورد مردها داریم که تلاشی که می کنند، جهاد در راه خدا هست، و هر مقدار تلاش می کنند که برای خانواده و رفاه بیشتری را تحصیل بکنند این ثواب بیشتری برایشان دارد، آنقدر هست که این را جهاد در راه خدا برایش تعریف شده. در مورد خانم ها هم همینطور، نوع خاص شوهرداریشان، درروایت از امام کاظم (علیه السلام) داریم که (جهاد مراه حسن التبعل) جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. خوب دقت کنید صحنه ی زندگی را به واسطه همان مسئله ای که خدمتتان عرض کردیم سازندگی ها و غلبه بر خودخواهی ها و تحمل مشکلاتی که چه بسا به سراغ خانواده بیاید، این تعبیر شده ازش به جهاد و واقعاً هم جهاد بزرگی است و اجر عظیمی هم دارد. در روایت داریم که بعضی از گناهان هستند که فقط یک چیز می تواند آن گناهان را از بین ببرد و آن غمی هست که زن و شوهر به خاطر معیشتشان می خورند یعنی این مقدار هم و تلاش و فکری که می کنند که معیشت درست و حلالی داشته باشند، این همت کردن و غم خوردن برای این گناهان را می تواند از بین ببرد. خود این توجه به گذران درست وضعیت اقتصادی درست زندگی کفاره هست برای گناهان انسان. ثواب عبادت، (رکعتان یصلیهم عن یتزوج افضل من سبعین رکعت یصلیه اعزل) دو رکعت نمازی که شخص ازدواج کرده می خواند از هفتاد رکعت نمازی که شخص مجرد می خواند بالاتر است. یعنی در ازدواج، درواقع اعمال انسان، حکم عبادت را پیدا می کند. و ثواب اعمال چند برابر می شوند. من یک روایتی بخوانم که مربوط به خانم ها هست از امام صادق (علیه السلام) است. می فرماید (ما من امراه تسقی زوجها شربته من ماء الا کان خیراً لها من عبادتاً) می فرماید هیچ زنی نیست که شربتی از آب، مثلاً لیوانی از آب به همسرش نمی دهد مگر اینکه دادن این یک لیوان آب به دست همسر برای او از عبادت یک سال بالاتر است. دختر و پسر به طور تعبیر وقتی ازدواج می کنند حس هایی درشان ایجاد می شود که خود به خود مودت، به معنای محبتی که ظهور عملی دارد، یعنی نوعی از محبت بین زن و شوهر ایجاد می شود که خودشان را به زحمت می اندازند برای هم. به طور طبیعی چه خانواده هایی که معتقد به دین باشند یا نباشند، چه بر ایشان ارزش های الهی حاکم باشد چه نباشد، این کار را انجام می دهند، ولی دقت کنید صحنه ی دینی چه صحنه ای هست، یعنی شخص برای کارش معادل آخرتی دارد، در زندگی های دیگر معادل آخرتی وجود ندارد، یعنی طرف دید ندارد نسبت به اینکه این معادل آخرتی دارد یا ندارد، توجهی به این نکته ندارد، اینجاست که انواع منت گذاری ها و محاسبه کردن های نسبت به هم و حساب باز کردن ها و مسائل دیگر شروع می شود. اگر هم یک مقدار خودخواهی ضمیمه اش بکنیم، آن موقع تلخی در زندگی است ولی وقتی ارزش های الهی حاکم است، زن می داند که با شوهرش معامله نمی کند، دقیقاً می داند که یک طرف در زندگی است که با او معامله می کند و آن خداوند است یعنی هیچ یک از کارهای که دارد می کند هدررفته نیستند. که یک موقعی غصه بخورد که من کارم هدر رفت، هیچ وقت هدر نمی رود چون طرف معامله خود همسر نیست، نه برخورد مرد با زن نه برخورد زن با مرد. برای همین در روایت داریم که اگر زنی به شوهرش بگوید از تو خیری ندیدم و به هر حال انکار کند این زندگی را و ارزش ها و زحمات را، می فرماید کل اعمالش از بین می رود. ببینید به مرد می گوید، ولی چرا کل اعمالش از بین می رود؟ چون طرف معامله مرد نبوده از اول، اشتباه است که اگر کسی برود در صحنه ی زندگی و فکر کند همسرش طرف معامله اش است، چون طرف معامله خداست، می گوید در واقع این منت را سر خدا گذاشتید و خداوند همه را باطل می کند، لذا وقتی انسان با یک ارزش الهی برای کارهایش سراغ زندگیش می رود فوق العاده زندگی شیرین هست، چون ما به از دارد، می فهمد کوچک ترین کارش ارزش دارد. شما حتی حیوانی ترین کاری که در زندگی هست مثل آمیزش جنسی، می فرماید صحنه را تجسم بفرمایید، می فرماید آب غسلی که زن و شوهر از این آمیزش انجام می دهند و جنابتی که حاصل شده، به اندازه هر قطره ای که این ها در غسل صرف می کنند خداوند فرشته ای را برای اینها استخدام می کند که تا قیامت برای این ها استغفار کند. حیوانی ترین صحنه تبدیل می شود به یک صحنه ی کاملاً الهی و معنوی. حتی آمیزش هم ثواب و اجر زیادی در یک همچنین دیدگاهی دارد. این هم بالارفتن ثواب اعمال. یعنی درواقع با قبول ازدواج یک حسابی برای انسان باز می شود، پرونده ای باز می شود که آن پرونده، ابدی هست. برویم سراغ اثرات مادی. من دو اثر مادی فردی را یادداشت کردم. یکی سلامت جسمی است. چرا سلامت جسمی را از فواید ازدواج ذکرکردیم، یکی به خاطر ارضای به موقع و صحیح غریزه ی جنسی هست. غریزه ی جنسی یک امر طبیعی است که باید باهاش برخورد معقول و منطقی شود، یعنی یک چیزی است که در یک زمان خاصی در انسان ایجاد می شود و بارور می شود. البته زمینه هایش تقریباً از سن یکی دو سالگی وجود دارد، برای همین مثلاً در مورد دخترخانم ها، نوع خاصی از لباس یا اسباب بازی را توصیه می کنند، وقتی می خواهی لباس خاصی به خصوص لباس های زیر چه در مرد ها چه در زن ها، باید نوع پارچه به خصوصی باشد، اسباب بازی دخترها با پسرها فرق دارد، بعضی از اسباب بازی ها در دخترها تحریک جنسی ایجاد می کند، بعضی از اسباب بازی ها برای پسرها مناسب نیستند، این ها باید تفکیک شوند از همدیگر. به هر حال این هست به صورت مخفی وجود دارد. بعضی از بچه ها که در اثر تربیت نامناسب خانواده یک مرکز لذت را در خود کشف می کنند، این انحراف را از کوچکی پیدا می کنند، مثلاً توصیه می شود به مادرها که فرزندانتان را حتی اگر نصفه شب هم شده از جا بلند کنید ببرید دستشویی این ها خود را خالی کنند. چون بعضی بچه ها با نگه داشتن بول در خود یک نوع تحریک جنسی و یک نوع ارضای ضعیف ایجاد می کنند، البته هیچوقت ارضا نیست اما مرکز لذت را در خود کشف می کنند، سال ها به عنوان یک وسیله ی لذت بردن ازش استفاده می کنند تا زمانی که آماده بشوند و بالغ شوند، به محض بالغ شدن، آن مرکز لذت تبدیل می شود به یک وسیله فتنه و آسیب های زیاد. غریزه ی جنسی خیلی باید باهاش با احتیاط برخورد کرد و به طور طبیعی باهاش برخورد کرد. یعنی به موقع خودش ارضا می شود و نمی شود باهاش روش های غیر طبیعی و جابرانه را پیش گرفت. باید به موقع خودش و به طور مناسب ارضا شود. غریزه جنسی در چند جهت ارضای صحیحش که درسایه ازدواج فقط باید ارضا شود، در سلامتی انسان نقش دارد، یکی اینکه خود ارضای غریزه نوع خاصی از آرامش را برای انسان ایجاد می شود، آرامش های روانی و قبلاً وقتی انسان را تعریف کردیم گفتیم انسان عبارتست از یک مجموعه جسم و روح که کلیه فعالیت های روحی در جسمش تاثیر دارد و فعالیت های جسمی اش در روحش تاثیر دارد یعنی شما اگر یک فعالیت جسمی بدی داشته باشید مثلاً یک بیماری، این بیماری در جسم می تواند به روحیه هم آسیب زیادی برساند، یا یک مشکل روحی می تواند به جسم هم بزند، مثلاً به معده یا اثنی عشر بزند، زخم بکند اذیت بکند، حالت های مختلفی این ناراحتی روحی در شخص ایجاد کند، از آن جهت که ارضای غریزه ی جنسی آرامش خاصی را برای فرد می آورد این خود به خود در سلامت جسم هم به طور طبیعی موثر هست. علت دیگر این است که خود دفع غریزه ی جنسی در درمان بسیاری از بیماری ها و کاهش دردها، موثر است. در تحقیقات پزشکی این مطلب ثابت شده که طول عمر افرادی که متاهل هستند، بیشتر از افرادی هست که مجرد هستند. بعضی از دردها را از قبیل بیماری مفاصل و بعضی دیگر را به تاخیر در ارضای صحیح غریزه جنسی نسبت داده اند. نکته سوم این است که ازدواج زمینه ی صحیح ارضای جنسی را فراهم می کند و انسان را از رفتن به سراغ روش هایی که پسندیده و صحیح نیستند بی نیاز می کند و خود به خود از این جهت در سلامتی انسان نقش موثری دارد. نکته بعد مسئله ی افزایش روزی و رشد اقتصادی هست. یک دیدگاه این است که شما اصلاً وقتی اسم ازدواج می آید یعنی خرج کردن، یعنی زیر بار قرض رفتن، یعنی فشار اقتصادی، یعنی تحمل محرومیت ها. به خصوص این مسئله در ذهن آقایان جایگاه ویژه خودش را دارد که آن ها نوع خاصی فکر می کنند چون به هر حال از نظر قانونی مرد متکفل تامین مخارج زندگی است هرچند امروزه هستند خیلی از خانواده ها که خانم ها هم به نحوی در مسئله ی اقتصاد خانواده شریک هستند، در روایات، من چند روایت را بخوانم. اول روایت را باید نگاه کنیم بعد بیاییم سراغ علت هایش. در دستورات دینی ازدواج را برخلاف تصور خیلی از افراد مایه ی افزایش روزی و رشد اقتصادی دانسته اند. (الرزق مع النساء) از امام صادق (علیه السلام). (الاتخذ الاهل و انه ارزقک لکم) تشکیل خانواده بدهید برای شما پرروزی تر است. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). (التمس الرزق بالنکاح) رزق را طلب کنید به وسیله ی ازدواج. روایت بعدی، از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست: (من ترک التزویج مخافه العین فقد اساع ظنه بالله) (ان الله عز و جل یقول ان یکونوا فقرا یبنهم الله من فضله) پیغمبر فرمود هرکس ازدواج را به خاطر ترس از مخارج خانواده ترک کند، به خدا بدبین شده. بعد آیه 32 سوره مبارکه نور را ذکر کردند که (ان یکونوا فقرا یبنهم الله من فضله) اگر فقیر باشند خداوند از فضلش آن ها را بی نیاز می کند. این روایات را دقت کردید برویم سروقت ریشه یابی، چه جوری هست که ازدواج منشا افزایش روزی هست. 1. ازدواج تشکیل جمع هست. یعنی شخص وقتی ازدواج می کند جمع را تشکیل می دهد. جامعه ای کوچک متشکل از شوهر، زن و فرزند. این خودش باعث جلب رحمت الهی می شود. (ید الله معاً جماعه) دست خدا با جماعت است. تشکیل جمع رحمت را جلب می کند. در حدیث داریم که اگر خانواده ای کافر هم باشند، اما دل هایشان به هم نزدیک باشد، خداوند به این ها برکت می دهد. اگر خانواده ای درشان ایمان باشد، مؤمن باشند اما دل هایشان با هم جمع نباشد، به هم توجه نداشته باشند برکت از آن خانه می رود، تشکیل جمع جلب رحمت الهی است و خداوند روزی و برکت را نصیب جمع می کند تا فرد. مورد دوم این هست که تشکیل زندگی و خانواده ایجاد نظم می کند، نظم اقتصادی و جلوگیری از ریخت و پاش و اسراف و مقتصد هستند. ما در زندگی یک نیروی خیلی مقتصد داریم آن هم زن ها هستند. نیروی مقتصد در حدیث داریم که یکی از صفات مردان که صفت خوب زن ها محسوب می شود بخل هست. یعنی زن ها در مصرف محتاط تر از مردها هستند. این بخل را در حقوق معنا خواهیم کرد. یعنی خود وجود یک زن در خانواده جلوی بسیاری از ریخت و پاش های خانواده را می گیرد و بهش نظم خاصی می دهد تا ان شاءالله هدایتش می کند به سمت رشد اقتصادی و رفاه. نکته سوم افزایش روحیه تلاش و فعالیت هست، بارور شدن استعدادها و نیروی کار و ابتکار هست که جلسه قبل توضیح دادم که وقتی تشکیل خانواده می شود استعدادها شکوفا می شود و خود افراد می روند به سمت اینکه تلاش بکنند و جلب روز بکنند، کار کنند. پسری که تا دیروز خانه ی پدرش بوده، و خیلی اهل کار نبوده با قبول ازدواج تن به کار می دهد، فعال می شود، دختر خانمی که سفارش های کلان کلان می کرده در خانه درش، از آن سفارش ها در خانه خودش نمی کند. از آن احتیاط ها و ریخت و پاش هایی که در خانه پدرش داشته ندارد و خیلی جدی با زندگی برخورد می کند و حساب شده. نکته سوم این است که خانواده محل دوری از گناه است به خاطر تقوایی که خانواده ایجاد می کند در دختر و پسر و اینکه روح پرهیز از گناه و آلودگی که ایجاد می کند یک وعده حتمی الهی است که تقوی موجب برکت است، آیه اش را بخوانم (من یتقی الله یجعله مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتس) هرکس تقوای الهی را پیشه رو کند خداوند برای او گره گشایی می کند و او را از جایی که حساب نی کند روزی می رساند. یک روایت زیبا هست که یک آیه ی دیگر، سوره اعراف آیه 96 (ولو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض) اگر مردم دنیا اهل تقوی باشند و ایمان داشته باشند خداوند برکات را از آسمان و زمین بر آنها نازل می کند. این 4 علت را عرض کردم که شما فکر نکنید وقتی می فرماید خداوند به واسطه ازدواج روزی می رساند این یک ریشه ی غیر منطقی دارد دقت کنید که به چه علت هایی که من شمردم، به هر حال وسعت روزی وجود دارد. بحث فواید فردی ازدواج تمام شد. برویم سراغ چندتا از فواید اجتماعی ازدواج. یکی دیگر از فواید اجتماعی ازدواج دوری از جرم و و امنیت اجتماعی و اثر دیگرش سلامت اجتماعی است که در اجتماع برقرار می شود. ازدواج از جهات مختلفی هم در سلامت و هم در امنیت جامعه موثر است. از نظر جرم شناسی ازدواج نقش بسیار مهمی در کاهش جرایم و بزهکاری ها دارد. نقش زیادی در آرامش و امنیت جامعه دارد. طبق آمار اکثر بزهکارها و مجرمین، افراد مجرد هستند. این مسئله هم در دخترها و هم در پسرها هست. یعنی هم دخترهای مجرد به سمت جرم می روند هم پسرهای مجرد. تشکیل خانواده آن قیدی که خانواده می آورد برای دختر و پسر، آن ها را از رفتن به سمت جرایم بازمی دارد. خب حالا بگویم از چند جهت، گفتم ازدواج از چند جهت باعث سلامت و امنیت است. 1. کاهش جرم. ازدواج شخص را همانطور که قبلاً هم عرض کردیم به عنوان یک نیروی تلاشگر و فعال وارد اجتماع می کند و به هر حال اشتغال های مخصوصی را ایجاد می کند که آن اشتغال ها معمولاً دختر و پسر را از فکر این که به سمت جرم و کارهای خلاف بروند، باز می دارد. در آقایان این مسئله بیشتر است در خانم ها هم معنای خاص خودش را دارد. یعنی در خانم هایی هم که به هر حال کارشان به کلانتری و پاسگاه و زندان و این چیزها کشیده می شود، در آن ها هم این مسئله صادق است که وقتی ازدواج می کنند به صورت اینجور جرایم نمی روند. نکته ی دوم این هست که علت دومی که در کاهش جرم تاثیر دارد، ارضای صحیح در محیط خانواده است. یعنی ارضای جنسی. وقتی ارضای جنسی و ارضاهای دیگر در خانواده صورت می گیرد شخص به یک آرامش خوب و مطبوع و مطلوب می رسد و نیازی نمی بیند که برای ارضای خودش پا به اجتماع بگذارد یا اقدام به اتخاذ روش هایی کند که ناپسند هستند. از ناحیه آقایان مزاحمت هایی که برای نوامیس مردم هست کم می شوند از بین خانم ها اینکه مجبور هست جلب توجه بکند، به نحوی به هر حال دنبال خودش کسی را بکشاند، بی نیازش می کند. معمولاً این روحیه در خانم ها خیلی بیشتر است، خانم ها بعد از ازدواج حس وفاداری و پایبندی شان به خانواده زیاد است. و به هیچ وجه هیچ چشم طمعی ندارند به خارج از محیط خانواده. لذا این قدرت که بخواهند جلب توجه بکنند درشان کمتر است مگر به خاطر مسائل دیگر، خیلی از خانم ها هستند که متاهل هستند به خاطر فخرفروشی و اینکه در حد کمالات گیاهی یا حیوانی روحشان متوقف شده و به ارزش های انسانی راه پیدا نکرده محبورند آن چیزها را ارزش بدانند و آن مفاسد را ادامه بدهند. نکته سوم محدودیت ها و وابستگی هایی هست که در خانواده ایجاد می شود و این نقش زیادی در کنترل جرم دارد. محدودیت هایی که می گوییم یعنی چه. وقتی می گوییم خانواده محدودیت ایجاد می کند یعنی چه. یعنی کنترل. یعنی زن و شوهر همدیگر را کنترل می کنند به طور طبیعی. دختر و پسر به خاطر وابستگی عاطفی که به هم دارند، سراغ خطا نمی روند، تخلف که می گویم فقط منظورم تخلف در زمینه مسائل جنسی نیست، پسری که شرور هست الآن هم رسم هست در بعضی جوامع بعضی خانواده ها هستند یک پسر شرور دارند که از شرش می خواهند راحت شوند زود زنش می دهند، زود ازدواج کند که آرام شود، واقعاً هم نقش زیادی دارد، اگر مسائل دیگرش درست باشد بد نیست اما متاسفانه غالباً وقتی می خواهند پسران شرور را با ازدواج کنترل کنند، سایر مطالب و بایدها و نبایدها مورد لحاظ قرار نمی گیرد خود آن مفاسد دیگری ایجاد می کند. یک دفعه دختری که از این فکرها نداشت مجبور است به خاطر همراهی از همسرش اینجور مسائل را تحمل کند و می بینید که شریک هم می شود. (من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته فزوجوه الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر) از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). این به والدین هست، می فرماید کسی که آمد به خواستگاری دختر شما و شما از دین و امانتداری و درستکاری او راضی بودید به هر حال با ازدواج او موافقت کنید که اگر این کار را نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین ایجاد می شود. باز توجهتان را جلب می کنم به دنیای غرب. دنیای غرب به خاطر این که یک وضع درستی از خانواده در آنجا نیست این همه مفاسد خیلی بزرگ درش وجود دارد. در رواقع اینطور می خواهم عرض کنم که ریشه ی جنایات و مفاسدی که در کشورهای غربی یا کشورهایی که احکام دینی برشان حکم فرما نیست، ریشه اش این است که خانواده در آنجا ضعیف است. وضعیت خانواده خیلی متزلزل است. یک روایت دیگر بخوانم، این مطالب را وقتی از نظر علمی بررسی می کند و بعد می آید سراغ روایت می فهمد که چقدر پرمحتوا و عالیست. (اکثر اهل النار العذار) بیشترین ساکنان جهنم مجردها هستند. باز در روایت دیگر داریم که زمین شخص مجرد را لعنت می کند. این در مورد امنیت اجتماع بود. در مورد سلامت اجتماع به چند علت ازدواج باعثش می شود. یکی پیدایش زمینه ی دید و بازدید، صله ارحام، ارتباطات خانوادگی، ایجاد وحدت و همدلی و همیاری است که جامعه را می برد به سمت وحدت، یک جو محبت، انسان وقتی ازدواج می کند به هر حال با چند عضو دیگر آشنا می شود و با چند خانواده دیگر آشنا می شود که بین این ها رابطه عاطفی و علاقه و همیاری وجود دارد. خیلی وقت ها دختر یا پسر نیازهایشان را از طرف خانواده خود تامین نمی کنند. از طرف خانواده همسرشان تامین می کنند. این یعنی یکدلی. یک چهره ای از سلامت است. نکته دوم گسترش فرهنگ اسلامی است که در ازدواج فرهنگ های اسلامی بین خانواده ها بیشتر جا می افتد و آموزش ها بیشتر صورت می گیرد. تربیت ها بیشتر صورت می گیرد و نکته سوم گسترش فرهنگ ملی و تحکیم و استمرار فرهنگ ملی است. رسم و رسوم هایی که افراد دارند، معمولاً مجردها خیلی قایل به این نیستند، شما به عنوان نمونه دید و بازدیدهای عید را که می بینید، عضو غایب معمولاً فرد مجرد است، دختر یا پسر نتوانسته بیاید، دید و بازدید مال متاهل ها هست. مثلاً شب عید را دقت کنید، انسان وقتی می رود به سمت ازدواج این فرهنگ های خوب را پاس می دارد و اصلاً متعهد می شود، چون ازدواج کرده باید این دید و بازدید ها و فرهنگ های ملی را بازدارد و تحکیم کند. این ها باعث تربیت های خاص می شود و فرهنگ های خاصی را در جامعه ایجاد می کند. مسئله خانه های سالمندان را توجه کنید، چرا در غرب خانه های سالمندان زیاد است، در کشور ما هست اما به آن شدتی که در جاهای دیگر هست نیست، به خاطر همین است که یکی از مظاهر سلامت جامعه، از موجباتش ازدواج هست، در خانواده های ما فرهنگ انتقال پیدا می کند با ازدواج، پختگی زیادی ایجاد می شود که توضیح خواهم داد. انسان به واسطه همین موارد صله ارحام، گسترش فرهنگ اسلامی و ملی، روحیه خاصی نسبت به دیگران درش پیدا می شود که این را من در قالب یک اثر دیگر به نام پختگی و اجتماعی شدن هست عرض کنم. انسان تا وارد خانواده نشده و تشکیل خانواده نداده خامی های زیادی دارد. مرحوم مطهری می فرمود حتی بعضی از آیت الله های ما بودند با اینکه مجتهد بودند به صرف اینکه ازدواج نکرده بودند درشان بعضی وقت ها رفتارهای خامی بروز می کرد. یعنی کسی که مجرد هست من یاد دیدم ارتباطات زیادی ما داریم، یک جا مسئولی است که مجرد است، مدیر دبیرستان است که مجرد است، یا یک مدیر هست مسئولی است، آقایی هست که مجرد است، با اینکه آدم متین و پرتلاشی است، اما فهمش از روابط اجتماعی مثل فهم یک آدم پخته نیست، مثل یک آدم متاهل نیست، ناشیگری دارد، در رفتارهای خودش، خیلی چیزها را خوب درک نمی کند. انسان در سایه ی ازدواج هست که واقعیت زندگی مردم و جامعه و حتی واقعیت زندگی والدین خود را می فهمد، قدر والدینش را در تشکیل زندگی هست که می داند، ارزش های آنها و زحماتی که آن ها کشیده اند، وقتی خودش می رود در زندگی می فهمد که مادر و پدرش چه سختی هایی را تحمل کرده اند. ازدواج باعث این می شود که انسان به خاطر پختگی که دارد در برقراری ارتباطش با دیگران با متانت خوبی عمل کند، بر خلاف دوران مجردی که گهگاهی این خامی ها در ارتباطات مشکل آفرین هست. در ازدواج همانطور که عرض کردم آداب و سنن ملی و اجتماعی بیشتر درک می شود، قدر والدین را بهتر می داند، آینده نگر می شود، برنامه ریز می شود، صرفه جو می شود، ازدواج به واسطه اینکه گرایش مظاهر جمال و جلال الهی است، در دختر و پسر تکامل و پختگی زیادی ایجاد می کند، این نکته را توجه کنید، خداوند تبارک و تعالی به دو جلوه تجلی کرده، یکی جلوه های جمالی یعنی چیزهایی که به جمال مربوط است، اگر طبیعت را مطالعه کنید، درش رنگ های زیبا می بینید، گل می بینید، جلوه های زیادی که در طبیعت می بینید مظاهر جمال الهی هستند، زیبایی ها، لطافت ها، محبت ها، مهرورزی ها، این ها جنبه های جمال الهی هستند، صحنه های قدرتمند، عظیم، پرهیبت و گهگاهی خشن را که ملاحظه می فرمایید این ها مظاهر جلالی الهی هستند. یکی از مخلوقاتی که به عنوان مظهر زیبایی خداوند و مظهر جمال خدا هست زن ها هستند. زن ها را خداوند به عنوان یکی از مظاهر جمال خودش، خلق کرده و مردها را به عنوان مظاهر جلال و هیبت و عظمت خودش خلق کرده. زن به عنوان کانون عاطفه، مظهر جمال الهی هست، و مرد هم به عنوان مظهر عقل و اراده الهی مظهر جلال خداوند است. در قانون زوجیت اگر خاطر شریفتان باشد، در قانون زوجیت تمام اجزا را خداوند نسبت به همدیگر جفت آفریده. مظاهر جمال به همدیگر به مظاهر جلال علاقه دارند و کشش دارند و مظاهر جلال هم به مظاهر جمال علاقه دارند. لذا گرایش به جنس مخالف، چه در مرد به زن و چه در زن به مرد، از آیات الهی هست، برای ازدواج هم همینطور، یعنی زن ها بیشتر، جنس موافق آن ها را برای ازدواج راضی نمی کند، مردها هم همینطور، جنس موافق راضی نمی کند، به طور طبیعی چون هرکدامشان مظهر یک جلوه خدا هستند به جلوه ی دیگر علاقه مند هستند. مظاهر جلال به مظاهر جمال، و مظاهر جمال به مظاهر جلال علاقه مند هستند و کشش و گرایش دارند. در قانون زوجیت چیزهایی که با هم به ازدواج می آیند درشان تکامل ایجاد می شود و رشد ایجاد می شود. در مورد دختر و پسر هم همینطور است وقتی این ها با هم ازدواج می کنند برای همدیگر تکمیل می شوند. قرآن تعبیر زیبا دارد، زن و مرد را نسبت به هم تعبیر به لباس کرده یعنی هم مردها لباس هستند برای زن ها و هم زن ها لباس هستند برای مردها، در مورد لباس جایگاه خودش توضیح خواهم داد که وقتی می گوید لباس به چه معنایی هست. یک اثر دیگر مانده که یک مقدار بحث دارد چون هم مباحث سیاسی درش است هم مباحث اجتماعی و هم مباحث دینی. این یک بحث بماند برای جلسه بعد و می رویم سر وقت نتیجه گیری ها. از جلسه آینده بحث آفات ازدواج را شروع خواهیم کرد. ازدواج آفاتی دارد که دختر و پسر قبل از ازدواج باید بهش واقف باشند که بعد در اثر این آفات زندگی و عمر و استعداد خود را به هدر ندهند و زندگیشان را به خطر نیندازند. والحمدالله رب العالمین.