بحث ما در مورد قوانین حرکت و نیازمندیهای یک حرکت خوب بود، نمودار را مجدداً رسم می کنیم و روی نمودار توضیح می دهم.
گفتیم که ما اگر بخواهیم درباره خودمان هم برای زندگی دنیا و هم زندگی آخرتمان موفقیت داشته باشیم و بتوانیم یک زندگی آرام و شاد را برای خود ایجاد کنیم، باید فرمول هایی را رعایت کنیم اوّلین مسأله این است که باید نگاه دقیق و درست به خودمان داشته باشیم، اگر نگاه درست نداشته باشیم هر برنامه ریزی که می کنیم اشتباه از کار در می آید. یعنی باید دقیقاً برنامه ای را که می خواهیم به سمت یک زندگی آرام و شاد رفتن را تنظیم کنیم، باید متناسب با ساختار وجودی ما باشد. اصل در زندگی هم در دنیا و هم در آخرت دو چیز است: یکی آرامش و دیگری شادی. بنابراین اگر بخواهیم این کار را انجام بدهیم لوازمی احتیاج است که یکی همراه خوب است که باید دقیقاً خودمان را با مقیاسی که سازنده معرفی کرده ببینیم.
ما یک مرحله زندگی دنیا داریم، یک مرحله زندگی ملکوت یا برزخ را داریم. یک قواعد داریم، یک قیامت داریم و یک حیات ابدی، به این مجموعه، انسان گفته می شود اگر بخواهیم برنامه ریزی بکنیم، باید چند چیز را در نظر بگیریم. این مرحله دنیا بود، یک مرحله آخرت و ابدیت مسئله اوّل در حرکت این است که: ما در حرکتی که داریم توقف نداشته باشیم، چون حرکت ما مثل حرکت جنین در رحم مادر است و حرکت جنینی در رحم توقف بردار نیست، عقب گرد و توقف نباید داشته باشیم. اگر بخواهیم این کار را انجام بدهیم باید روی دو چیز تأکید کنیم. یکی مسئله انتخاب ها و دیگری مسئله ارتباط ها، با هر چیز که می خواهیم انتخاب کنیم یا ارتباط برقرار کنیم، این دو چیز نباید کند کننده سرعت ما یا متوقف کننده سرعت ما باشند. همه انتخاب ها و ارتباط ها باید ضامن آرامش و شادی ما باشند، اگر به انتخابی دست بزنیم که افسردگی بیاورد این در حرکت جنینی ما به سمت ابدیت هم تأثیرگذار است و در دنیا هم کار ما را خراب می کند. بنابراین باید حتماً انتخاب ها و ارتباط ها، متناسب با ساختار وجودی ما باشد که این انتخاب و ارتباط هم شادی و آرامش دنیای ما را حفظ کند و هم تولد ما را یک تولد شیرین به ابدیت کند و حیات عادی مرحله بعد را برای ما تأمین کند.
در بحث انتخاب ها و ارتباطات توضیح دادیم که این ارتباط ها و انتخاب ها در ارتباط با افراد باید به چه شکلی باید عمل کنیم و بسته های ارتباطی ما با افراد باید به چه شکلی باشد.
ما برای این که یک حرکت موفق داشته باشیم به چند چیز دیگر در این زمینه احتیاج داریم، وقتی می گوییم آرامش یا شادی که اصل زندگی در دنیا است باید باشد می دانیم که این آرامش و شادی را برای انسان می خواهیم. انسان یعنی مجموعه بدن و روح به اضافه ارتباط این دو با همدیگر با طبیعت. یعنی شما با 1- بدن 2- نفس 3- طبیعت ارتباط دارید که این ها سه مجموعه ریاضی هستند. مجموعه ای هستند که در آن ها مقدار به کار رفته است، خداوند فرمودند: جعل لکل شیءٍ قدراً، یک موقعی است که اکسیژن دارید: 1- کربن 2- ئیدروژن وقتی می خواهید پیوند برقرار کنید، با یک پیوند خاصی می شود سرکه، با یک پیوند خاصی می شود صابون و با یک پیوند خاصی الماس می شود و با پیوند خاص دیگری زغال می شود. حال دقت کنید که مقدار و شکل ترکیب ها مواد مختلف بیرون می دهد. مسئول این علم شیمی است که این کار را می کند. وقتی خداوند می فرماید: برای هر چیز مقدار قرار داده است، ما با موجودی سر وکار داریم که همه چیزش ریاضی است، یعنی نمی توانیم دل بخواهی برایش خوشبختی تعریف کنیم. شادی و آرامش تعریف کنیم. این امکان ندارد، باید ببینیم یک موجود قانونمند منظم سیستم دار است، نظام مند است، وقتی این طور است در شادی و آرامش تعریف علمی دارد. همان طور که ساختن سرکه، صابون و الماس تعریف علمی دارد، ترکیب شیمیایی دارد و باید این ترکیب نوشته بشود بعد بگوییم که با این ترکیب ما سرکه، ذغال و الماس داریم. وقتی بخواهیم چیزی در این مقوله آرامش و خوشبختی تعریف کنیم، دقیقاً تعریف ریاضی دارد. یعنی متناسب با ساختار انسان با توجه به جسم هفت تخصص داشتیم که با این هفت تخصص می توانستیم یک فرمول آرامش و شادی بنویسیم. در بحث انتخابات و ارتباطات فرمول ها را تا حدودی عرض کردیم که وقتی می خواهیم ارتباطات و انتخابات را انجام بدهیم همه کاملاً ریاضی است این طور نیست که شما هر چیزی را که وقتی انتخاب کردید و ارتباط برقرار کردید حتماً منجر به شادی و آرامش شما بشود. ما ممکن است خیلی وقت ها از خیلی چیزها خوشمان بیاید ولی با سیستم سازگاری ندارد، فرض کنید بچه ای از یک غذا خوشش می آید، با گریه هم از مادرش این غذا را می خواهد ولی وقتی می خورد بدنش ضعیف می شود، مریض می شود، بیماری اش حادتر می شود، پس فقط صرف این که این غذا را خوشم می آید بخورم و این غذا خوردنی است، کافی نیست. باید بین آن غذا و این سیستم بدنی یک سازگاری وجود داشته باشد، تا بگوییم که رشد حاصل شده است یا سلامتی حاصل شده است، این طور نیست که دست به هر انتخاب و ارتباطی بزنید حتماً منجر به آرامش شود، خیلی وقت ها از یک چیز خوشش بیاید و عاشقش باشد و تشخیص می دهی که حتماً به دردت می خورد و آرام می کند ولی وقتی ارتباط برقرار می کنید چون با فرمول های ریاضی این هفت تخصص سازگاری ندارد، آرامش و شادی به شخص نمی دهد، یعنی سر از غصه های زیادی در می آورید، در کشور ما آمار طلاق خیلی بالا است یک سوم این طلاق ها در یک سال اوّل زندگی صورت می گیرد، یعنی همه فکر می کردند که اگر این پیوند را برقرار کنند به آرامش و شادی می رسند، دست به یک انتخاب یا ارتباط غیر متناسب با ریاضیات وجودشان زدند، و به آرامش و شادی نرسیدند. اگر آن موقع به او می گفتید که این مورد به صلاح تو نیست، حرف گوش نمی کردند. یعنی انسان کارش به جایی رسیده است که خودش برای خودش ریاضیات تعیین می کند. یعنی می گوید: من دلم می خواهد ترشی بخورم اما گلویم درد نگیرد، دلم می خواهد سرخ کردنی بخورم اما حالم خراب نشود، دلم می خواهد سیگار بکشم اما سرطان نگیرم. یعنی ما می آییم خودمان برای خودمان ریاضیات می نویسیم و توجه نمی کنیم که خودمان یک موجود ریاضی هستیم، خوشبختی و شادی و آرامش ما تعریف شده است، به زور که ما نمی توانیم برای خودمان خوشبختی و شادی و آرامش درست کنیم. از هزار نفر پروفسور هم کمک بگیرید، فایده ندارد و نمی شود. اگر بدون توجه به این هفت تخصص باشد به هیچ وجه به آرامش و شادی نمی رسید. دست به هر انتخاب و ارتباطی بزنید باید ارتباطات و انتخابات شما با توجه به ریاضیات شما و این هفت مرحله تخصص سازگار باشد تا شما به آرامش و شادی و خوشبختی برسید. پس ما نباید برای خودمان فرمول بنویسیم و قدرت آزادی انتخاب را داریم ولی باید این ارتباط و انتخاب هم با ما سازگار باشد. این طور نیست که من هر لباسی را بپوشم چون خوشم آمده است، ممکن است این لباس آلوده باشد. ضمن این که من از رنگ و جنس آن خوشم می آید، باید با بدن من هم سازگاری داشته باشد. به طور مثال شما یک مایع ظرفشویی می خرید از بو و رنگش خیلی خوشتان می آید ولی بعد از یک مدت استفاده از آن می بینید که پوست بدنتان را کاملاً خراب می کند. باید حتماً با پوست بدن شما سازگاری داشته باشد. تلویزیون می خرید می بینید چشم درد گرفتید. کامپیوتر می خرید می بینید سردرد گرفتید، باید حتماً سازگاری داشته باشید. صرف این که این تلفن همراه قشنگ است و من خوشم می آید، کافی نیست. ضمن این که باید شکل تلفن همراه برای من راضی کننده باشد، باید حتماً اذیت کننده هم نباشد، اتومبیل و یا هر انتخابی که می کنید هم همین طور باید توجه کنید که با این فرمول ها سازگار باشد.
یکی از چیزهایی که در قانون حرکت لازم داریم: 1- در حرکت جنینی از رحم دنیا به مرحله بعد از حیات، توقف نباید داشته باشیم 2- عقب گرد نداشته باشیم. در عوض سرعت و سبقت داشته باشیم، برای سرعت و سبقت داشتن به چند چیز نیاز داریم که مقدمتاً مواردی را در این جلسه عرض می کنیم بحث بسیار مهم و کلیدی است. برای حرکت به سمت آرامش و شادی هم در دنیا و هم در آخرت، توقف ممنوع، عقب گرد ممنوع و لزوم داشتن سرعت و سبقت. در موقع انجام این کار می دانیم که در واقع یک مسیر داریم که باید آن را طی کنیم. در طی یک مسیر باید هدفمان را مشخص کنیم، یعنی باید بدانیم کجا می خواهیم برویم. توجه به هدف.
اوّل یک نکته را تذکر می دهم که قرآن خیلی سفارش می کند. محرک حرکت ما در حرکت زندگی چیست؟ ما می خواهیم به چه چیز برسیم، اصلاً عاشق چه هستیم؟ دنبال چه چیز می گردیم؟ که آن را در بحث روز اوّل خلقت توضیح دادم. در بحث قوس نزول و صعود. ما عاشق چیزی هستیم و ما می خواهیم به یک چیزی برسیم؟ مبنای محبت را در نظر بگیرید. اصل و ریشه در محبت یا اسمش را بگذارید ریشه عشق یا هر چیز دیگر. یعنی ما عاشق چه چیز می شویم؟ محبت چه چیز را در دل می گیریم. می گوییم که ما می خواهیم به سمت آرامش، خوشبختی و شادی حرکت کنیم خوشبختی و آرامش و شادی در چه چیزی است؟ چه چیزی است که وقتی ما به آن می رسیم احساس می کنیم خوشبخت هستیم، آرامیم، شادیم. ریشه محبت و شادی به چه چیزی است؟ به هر چیزی، یعنی ما چطور می شود که از یک چیز خوشمان می آید، دنبال چه چیز می گردیم؟ آن سنخیت باعث می شود که به آن توجه کنیم. ما با چه چیز سنخیت داریم؟ زیبایی، مصداقش است. اما می توانیم بگوییم کمال. ما در یک سلسله چیزها با هم مشترک هستیم. وقتی می گوییم تعریف ریاضی است یعنی معنادار است. مثلاً می گویید که اگر لباسشویی را کنار یخچال بخواهیم بگذاریم باید نیم متر فاصله داشته باشد وگرنه آسیب می بیند. یعنی این ساختار تعریف شده است. دل بخواهی نیست. چون ساختار تعریف شده است. مثل چشم است نمی توانیم بگوییم نور برای چشم من ضرر ندارد برای چشم فلانی ضرر دارد. یا فرکانس بالای بیست هزار تا برای من مضر نیست برای فلانی مضر است. این ها تعریف شده است، در مورد نفس هم همین طور است، ما وقتی عاشق هر چیز می شویم، در واقع دو چیز در او می بینیم. یکی جمال یعنی زیبایی ها که مصداق است و دیگری کمال. یا در واقع جمال و جلال. هر چیزی که می خواهیم نوعی از جمال و جلال در آن وجود دارد که از آن خوشمان می آید و این برای تمام ارتباطات ما و محبت و عشق ورزیدن ما به اشیاء مبنا است که توضیح دادیم ریشه این که ما عاشق جمال و جلال و کمال هستیم چیست؟ همه ما بدون استثناء این طور هستیم. چون نفخه جمال و جلال مطلق هستیم. چون از جنس جمال و جلال مطلق هستیم، از خدا آمدیم، بنابراین هر وقت که در عالم طبیعت هستیم، با هر چیزی که ما را یاد وطنمان، اصل و ریشه مان می اندازد یعنی جمال و جلال مطلق، کمال مطلق باشد از آن لذت می بریم، خوشمان می آید و دوست داریم به آن برسیم و به دست بیاوریم پس در واقع گمشده ما است. در قوس نزول که پایین می آمدیم از خدا آمدیم پایین خداوند در اوّلین تجلی یک موجود شبیه خودش را خلق کرد و از او همه موجودات را خلق کرد. در قوس صعود یا معاد که ما بازگشت می کنیم در واقع عاشق خدا هستیم. امام رحمه الله علیه فرمودند رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خدا است. یعنی هر کسی هر کاری می کند به عشق وطن اصلی اش این کار را می کند، ولی بعضی ها از روش های غلط استفاده می کنند و بعضی از روش های درست. همه یک چیز را می خواهیم، عاشق یک چیز هستیم و دنبال یک چیز می گردیم. اگر ما بخواهیم این سیستم که این جا هست از ما به نام انسان که با خدا تنظیم شده است، (خلق الله تعالی آدم علی صورته)، خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است.
یک مثال برایتان توضیح دهم. وقتی نطفه تشکیل می شود و بعد در رحم تقسیم سلولی انجام می گیرد یک جنین می شود. هر قدر به شرایط زیستی دنیا نزدیک تر شود یعنی ابزار مورد نیازش را آماده کند در واقع می توانیم بگوییم این تولد مبارک تر و سالم تر است. در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی ما هر چه به اصل خودمان نزدیک تر شویم چون ما قبلاً پیش خدا بودیم. شبیه ترین موجود به خدا بودیم به صورت بی نهایت، بی نهایت لذت می بردیم، بی نهایت کمال داشتیم، در اوج سعادت بودیم. حالا که می خواهیم برگردیم، باید به همان وضعیت اولیه شبیه شویم. یعنی بتوانیم شباهت و شبه به حق تعالی پیدا کنیم. الان که داریم به آن سمت حرکت می کنیم، مبنا این است که چه مقدار از خصوصیت هایی که مربوط به عالم طبیعت است را از دست بدهیم یعنی خصوصیات طبیعی و حیوانی و چه مقدار خصوصیات خداوند را پیدا کنیم. معشوق اصلی ما خداوند تبارک و تعالی است. توضیح دادیم که ما طالب کمال مطلق هستیم. طلب، 5 معنا دارد. 1- طلب هر چیز نشان دهنده سنخیت با آن چیز است، 2- طلب هر چیز نشان دهنده ظرفیت آن چیز است، 3- طلب هر چیز نشان دهنده شناخت آن چیز است، 4- طلب هر چیز نشان دهنده بهره برداری قبلی آن چیز است، 5- طلب هر چیز نشان دهنده وجود آن چیز است. حال ببینید در حرکت به سمت ابدیت اوّلین مسئله که جزو مسائل اصولی است و جزو اولین مسائل است که باید روشن شود، مسئله هدف زندگی است یا مسئله معشوق شما است. اوّل باید معشوقتان را مشخص کنید که شما در واقع چه چیزی را می خواهید و عاشق چه چیزی هستید؟ کمال را در چه چیزی می بینید، آیه 165 سوره مبارکه بقره، آیه ای را که می خوانیم در واقع داریم کلام خدا را می خوانیم اما نه به عنوان یک موجود مقدس بلکه به عنوان کلام سازنده است. بحث ما سر خواندن کتاب مقدس قرآن نیست، بحث ما سر کلام سازنده است. یعنی او که اتم به اتم این عالم را ساخته است دارد مدیریت می کند، رهبری و تدبیر می کند. کتاب تخصصی راهنمای انسان است. او که موجودات ریز را خلق کرده است، موجودات بزرگ را هم خلق کرده است. او دارد گزارش می دهد یعنی او که منشأ علم و علم بی نهایت است، آن سازنده اصلی که طبق اصل اصالت تخصص گفتیم ما در 4 مرحله نیاز به سازنده یا متخصص داریم. خداوند می خواهد از مخلوقات خودش یعنی از انسان ها گزارش بدهد. صحنه، صحنه قشنگی است که ترسیم می کند اگر یک مقدار برویم، تکلیفمان روشن می شود می فرماید: (و مِن الناس مَن یتخذُ مِن دون الله انداداً یحبونهم کعب الله و الذین آمنوا اشدّ حبّ الله و لو یرالذین ظلموا اذ یرون العذاب انّ القوه لله جمیعا و انّ الله شدید العذاب) اذ تبرّا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا و رأوالعذاب و تقطعت بهم الاسباب) خوب دقت کنید که هر کدام از ما در زندگی مان معشوق هایی را داریم یعنی برای ما ارزش و لذت نهایی دارد. کلماتی که می گوییم تأکید می کنم از خاطرتان نرود، ارزش نهایی یا لذت نهایی است. این را یادتان باشد چون بعداً میزان قیمتی را که از خودمان داریم براساس معشوق هر کسی تعیین می شود. می خواهی بدانی چقدر قیمت داری، ببین معشوقت چیست؟ لذت نهایی یعنی بالاترین لذتی که در زندگی می بری چیست؟ مست چه چیزی می شوی؟ مست چه چیزی می شوی؟ کدام شراب است که بیشتر مستت می کند؟ قیمتت همان قدر است. قرآن می فرماید: در این حرکتی که همه مردم دارند و از این جا دارند حرکت می کنند، معشوق اصلی خداوند است وقتی می گوییم خداوند، یعنی غیر از خداوند در ذات بشر کسی قرار داده نشده است. انسان عاشق هر چیزی می شود، چون آن چیز بویی از خدا دارد، عاشقش می شود چون رنگ و بویی از معشوقش دارد، انسان او را می طلبد. چون انسان را از خودش آفریده است. آن کودک عزیز و روان را که از خودش در ما گذاشته است، فقط اصل را می خواهد، دنبال این می گردد. حالا وقتی ما می خواهیم به این سمت حرکت کنیم، در نهاد همه ما همین است یک معشوق بیشتر نداریم. ریشه محبت و عشق هم دیدن کمال و جمال در کی موجود است. قرآن می فرماید: انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند، حال می خواهیم خودمان را در این تقسیم بندی که متخصص می کند، ارزیابی کنیم، می گوید: عده ای وقتی دارند به این جا حرکت می کنند، معشوقشان خدا است، و عده ای معشوقشان این نیست. و من الناس یتخذ من دون الله انداداً. بعضی ها به غیر از خدا معشوق ها و محبوب های دیگری را در زندگی شان قرار می دهند که عشقشان به آن ها (یحبونهم کعب الله) مثل عشقشان به خدا است که معشوق اصلی است. یعنی می آیند این جا برای خدا یک شریک می گیرند. علاقه شان به این معشوق مثل علاقه شان به خداوند است. یعنی آن طور که باید خداوند را دوست داشته باشند، غیر از خدا را دوست دارند، معشوقشان غیر از خدا است، ولی کسانی که ایمان آوردند، این دومین ابزار است. ایمان یعنی باور و پذیرش به این که آن طرف هست، من چه کسی هستم؟ از کجا آمده ام و به کجا می روم؟ آن هایی که آن طرف ایمان آورده اند و قبول کرده اند، (اشدُّ حباً لله): آن ها بیشتر عاشق خدا هستند. بعد می فرمایند: آن ها که معشوقی غیر از خدا داشتند، وقتی که به آن طرف متولد می شوند می فهمند که خبری از معشوقشان نیست یعنی معشوقی در کار نیست. حالا به این ها توجه کنید، وقتی که جنین از رحم مادر به این جا متولد می شود، اگر در مدتی که در رحم مشغول بوده است، برای دنیا حرکت کرده باشد، معشوقش در این جا، سلامتی و زندگی در دنیا است، او وقتی که متولد می شود، آن چه که برایش زحمت کشیده است ما به ازایش را می گیرد. گفتیم که انسان ها معشوق های مختلف داریم و هر کدام از ما 5 همسر داریم. 5 زوجه داریم که مربوط به قوای مختلف است. وقتی که من از این جا متولد می شوم یکی از اعضایی که با خودم می برم، چشم است. وقتی چشم سالم باشد وقتی به این دنیا متولد شود معشوق خودش را پیدا می کند که عبارت است از طول موج مناسب گوش هم عبارت است از فرکانس مناسب. هر کدام از اعضاء به معشوق خودشان می رسند، در کنار ازدواج مناسب و در زوجیت آرامش حاصل می شود. وقتی که کسی معشوقش خدا است از اول که حرکت می کند و به این جا می رسد. قیامت یا صحنه وفات که اتفاق می افتد فقط خدا را می بیند. می بیند که آن جا هیچ کسی غیر از خدا وجود ندارد. از خداوند تبارک و تعالی برایتان بخوانم: ای فرزند آدم آیا اندیشیده ای چه قدر تنهایی خواهی ماند (بعد از تولد) ساعتی؟ روزی؟ ماهی؟ سالی؟ چند هزار سال؟ چند میلیون سال؟با خودت فکر کن و بیاندیش هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی، در دنیا با من انس بگیر. اگر لحظه ای، لحظه ای و اگر همیشه، همیشه فکر کنید که ما وقتی متولد می شویم این جا در جنین فقط طول موج و فرکانس و چیزهایی که بدون نیاز دارد به درد می خورد. اگر قرار است ما این ها را تهیه کنیم و همیشه با طول موج و فرکانس و چیزهایی که بدن نیاز دارد به درد می خورد. اگر قرار است ما این ها را تهیه کنیم و همیشه با طول موج و فرکانس باشیم باید از مدتی که جنین شکل می گیرد باید به فکر طول موج و فرکانس و اجزایی که قرار است این بدن با آن ها زوج بشود، باشیم. یعنی باید از لحظه ای که دارد حرکت می کند به فکر تولد سالم باشد. ما وقتی که می خواهیم از رحم دنیا حرکت کنیم و به سمت آخرت برویم فقط آن طرف یک معشوق است، آیه قرآن است این رحم دوم این طرف در آخرت یک معشوق است که آن هم خود خداوند است که کمال و جمال و زیبایی ها است اگر تو خودت را در رحم دنیا با آن که قرار است زوج شوی معشوقت است. خداوند می فرماید: بالاخره می خواهی با من تنها باشی، از الان با آن زندگی کنی، وقتی به آن جا بروی او را می بینی. اگر غیر از این باشد، یعنی با معشوق دیگری غیر از خداوند پیوند بخوری، معشوقت غیر از خدا باشد، وقتی به این سمت می روی، دیگر خبری از معشوق تو نیست. یعنی تلاش می کنی.
مولانا خیلی زیبا می گوید: یک بنده خدایی می خواست خانه بسازد، روز نمی توانست خانه بسازد و فقط شب ها می توانست. شب ها یواشکی می رفت مصالح می آورد و می ساخت تا تمام شد، بعد که تما شد یک روز که خواست تمام شده اش را ببیند فهمید تمام این مدت این خانه را داشت در زمین بغلی می ساخته برای خودش چیزی نساخته است و زمین خودش خالی بود. ما اگر با معشوقی غیر از خدا پیوند بخوریم یعنی غیر از حق، با باطل پیوند بخوریم، معشوق های باطل در آن جا خبری از آن ها نیست، محصول این می شود که وقتی که جنین به سمت دنیا دارد حرکت می کند، اگر گوش یا چشم را در نظر نگیرد و فقط هیکل بزرگ کند، اگر یادتان باشد جنین های ناقص را که دیدید به این شکل بودند. به درد دنیا نمی خورد. فایده ای ندارد باید با همه چیزهایی که این جا لازم دارد پیوند بخورد. حالا توجه کنید که اگر ما با غیر خدا پیوند بخوریم وقتی می رویم آن طرف، قرآن می فرماید: این ها (ولو یر الذین ظلموا) اگر افرادی که به خودشان ظلم کردند، گناه و ظلم را تعریف کردیم و گفتیم که ریاضی است اگر شما ریاضیات را در حرکت رعایت نکنید می شود ظلم. می گویند طرف فاجر است، فسق یعنی خروج از حد طبیعی. یک گوسفند باید علف بخورد گوشت خورده یا یک پلنگی علف خوار شود. می گوییم از حد طبیعی خودش خارج شده است، فاجر شده است. وقتی کسی از طبیعت و ذات خودش خارج شود، فاجر می شود. ما وقتی معشوقمان خدا است وقتی که به غیر از سمت خدا حرکت کنیم در واقع از مسیر اصلی خودمان خارج شده ایم. چون در ساختار ریاضی ما خداوند نوشته است لا اله الا الله، هیچ معشوقی جز خدا ندارید. شما در طبیعت هر چیز را می خواهید خدا را فراموش کنید و به سمت معشوق قلابی و باطل بروید در حقیقت فاجر و فاسق شدید. کلمه ظلم هم که در قرآن است و می گوییم ظلم می کند، یعنی کاری که نباید بکند می کند. ظلم کردن یعنی این که ما قاعده مان این است که به سمت معشوقمان حرکت کنیم به جای این که به سمت خدا حرکت کنیم یک معشوق قلابی می گیریم وقتی یک معشوق کاذب می گیرید در واقع به خودتان ظلم کردید «ولو یرالذین ظلموا» نه این که افراد ظالم به مردم را می گوید. افراد ظالم به ظالم را می گوید، یعنی به جای این که با معشوق اصلی پیوند بخورند با معشوق های قلابی پیوند می خورند. وقتی که می بینید «ولو یرالذین ظلموا اذ یرون العذاب» عذاب را می بینند. عذاب یعنی مثل بچه، عذاب آن جا را توضیح دادیم، جهنم چیزی نیست که خدا آن را آفریده است برای عذاب ما. جهنم معلول عدم تطبیق با بهشت است. یعنی یک بچه ای که متولد می شود چشم ندارد کسی اذیتش نمی کند، خودش اذیت می شود کسی که دست در چشم بچه نمی کند، اگر کسی کر است یا فلج است کسی او را اذیت نمی کند چون با شرایط زیستی دنیا تطبیق ندارد، بچه ای که سالم است و زندگی می کند دارد از زندگی لذت می برد. در همین شرایط که یک بچه دارد لذت می برد یک بچه دیگر دارد زجر می کشد، همان شرایط و در همان اتاق. چون وجود خودش با شرایط زیستی دنیا تنظیم نشده است وقتی شما مریض می شوید دنیا اذیتتان می کند یا شما تنظیمتان با دنیا به هم می خورد، تنظیم ما به هم می خورد. می گوییم چشم ما با طول موج تطبیق ندارد. دکتر که نمی آید طبیعت را دستکاری کند، چشم را دستکاری می کند، می گوید شما چشمت ایراد دارد دیگر نمی تواند با طول موج طبیعی ارتباط برقرار کند، باید عینک بزنید یا عمل کنید. کمر درد دارید می گوید شما باید کمرت مشکل دارد، نمی توانید از شرایط این جا لذت ببرید جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت یعنی شما ذاتاً برای حداقل بهشت و بالاتر از بهشت خلق شده اید. کسی که در حرکت به سمت ابدیت با معشوق های اصلی و شرایط زیستی آخرت خودش را تطبیق ندهد، سر از جهنم درمی آورد. وقتی به آن طرف می روید شرابش زقوم می شود آدم هایی که زکام می گیرند از عطر زدن حالش بد می شود، عطر که بد نیست، این حالش خراب است. او با عطر و بوی خوش تطبیق ندارد. بنده زمانی که موج انفجار من را گرفته بود، 15 روز غذا نمی خوردم، سرطان هم داشتم همین طور بودم بهترین غذا را هم جلویم می گذاشتند همین طور بودم حالم به هم می خورد. یعنی موج گرفتگی چنان وضعیتم را به هم ریخته بود که تعادل نداشتم یعنی کی صدای ضعیف، مثلاً خانمم استکار را هم می زد صدای بمب را احساس می کردم .برای این که تعادل به هم ریخته بود، فکر می کردم دارند بمب منفجر می کنند دقت کنید که اگر با معشوق قلابی پیوند بخورید، این جا که می آیید (دنیا) کمر درد و پادرد و دست درد می گیرید. چشم درد و کوری و کری و هزار مرض دیگر وجود ندارد، بلکه معلول این است که خودتان با این جا تطبیق ندارید و این تطبیق نداشتن شما باعث انواع این رمزها و دردها می شود. جهنم یعنی ما ذاتاً برای بهشت و بالاتر از بهشت، یعنی خدا خلق شده ایم که در آغوش خدا باشیم. خودش هم می گوید: با من تنها باشید و با من لذت ببرید. در جای دیگر خداوند خطاب به حضرت داود می فرماید: (یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ) ای داود با من شاد باش و از من لذت ببر (در دنیا). در جای دیگر خداوند می فرماید: تنعَّموا بعبادی فی الدنیا قانکم تتنَعَّمُون) با عبادت من انس بگیرید و از من لذت ببرید چون شما در آخرت هم می خواهید از من لذت ببرید. منشاء لذت و کمال مطلق و لذت مطلق هستم. در طبیعت لذت، تجلی خدا است. خدا گذاشته است و از آن لذت می برید. مطلق آن خدا است وقتی با خدا نمی توانید لذت ببرید و ارتباط برقرار کنید، موقع تولد دیگر خبری از خدا نیست. می خواهی با معشوق های قلابی پیوند بخورید می آیید آن جا می بینید خبری نیست. قرآن می فرماید: همه کسانی که غیر از خدا معشوق داشته اند سرنوشتشان این است که: ولو یرون الذین ظلموا اذیرون العذاب ان القوه لله جمیعاً، آن جا می فهمند که فقط خدا همه کاره است. هیچ خبری از معشوق های دیگر نیست، (و اَن الله شدید العذاب)، عذاب خدا شدید است. نه این که خدا عذاب می کند، بلکه تجلی عدم ارتباط با خدا همین می شود. عذاب می شود. مثلاً وقتی شما با طول موج به این زیبایی ارتباط برقرار نمی کنید، عذابش به خودمان می خورد. وقتی از گل و از عطر نمی توانید لذت ببرید خودتان عذاب می بینید، یعنی وقتی که با یک زیباییِ مطلق نمی توانید ارتباط برقرار کنید، فراق یک زیبایی مطلق می شود جهنم. جهنم معلول فراق از خدا است. یعنی تو اصلاً دوست نداشتی به سمت زیبایی و جمال مطلق و کمال مطلق حرکت کنی وقتی یک طرف کمال و زیبایی و جمال مطلق هست تو از آن فاصله می گیری این طرفش می شود جهنم. یعنی هیچ خبری از هیچ کمالی نیست. عذابت مطلق است. هر قدر فاصله تو از خدا بیشتر شود، شدت عذابت بیشتر می شود. هر چقدر فاصله ما از غذا، طول موج، بوی خوش و نور بیشتر شود، دچار عذاب بییشتر می شود. از معشوق هایی هک داریم جدا می شویم، عذابمان بیشتر می شود در واقع جهنم، جهنم فراق خدا است یعنی ما می توانیم با این معشوق و در آغوش این معشوق باشیم و از آن فاصله گرفتیم، بگوییم دوریم دیگر خودمان این مسیر را انتخاب کردیم. به هر حال در این حرکت ما این دو معشوق را می توانیم داشته باشیم. خداوند که کمال مطلق، زیبایی مطلق و جمال مطلق است، از لحظه تولد با کمال مطلق، جمال مطلق و زیبایی مطلق روبرو هستیم یعنی همه اش لذت و زیبایی است. این بهشت را که همیشه شرح می کنند این را دارد، آن را دارد این ها تجلیات خدا است. چیزی که متأسفانه ما اذیت می شویم وقتی کار نمی کنیم، اشتباه می گیریم این است که ما در دنیا هم که هستیم وقتی با کمال و جمال مطلق روبرو هستیم و از آن ها لذت می بریم فکر می کنیم این ها خودشان این طوری هستند شما خوب دقت کنید وقتی که این خرما را می بینید رنگ قشنگش مشکی تر از این است حدود 80-70 نوع خرما سراغ داریم مزه دارد، خوردنش لذت دارد. وقتی دارید می خورید بدانید این نیست که دارد به تو لذت می دهد. کمال و جمال هست که دارد به تو لذت می دهد، ما از دیدن مادر و پدرمان لذت می بریم، از دیدن همسرمان لذت می بریم. وقتی این ها به ما محبت می کنند می گوییم، عجب مادر خوبی، پدر خوبی عجب همسر خوبی، ولی کمی فکر کن ببین مادرت دارد به تو محبت می کند. چه کسی دارد تو را نوازش می کند. در واقع آن کسی که داری درک می کنی نوازش خود خدا است. سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه می گوید: خدایا موقعی که من هیچی نبودم تو به یاد من بودی. (هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً)، هیچی نبودی تو، دوستت داشتم، به فکرت بودم، از توی، توی موادی که پدر و مادرت می خوردند، غذایی که پدر و مادرت می خوردند نطفه تو را ساختم، به یاد تو بودم، حواسم بود که تو می شوی، بعد که آمدی در رحم مادر تو بودی که ابعاد سه گانه و ظلمات سه گانه رحم فقط تو به یاد من بودی، مرا حفظ کردی و نگه داشتی، بعد که به دنیا آمدم تو مادرم را نسبت به من مهربان کردی و در واقع تو من را دوست داشتی و تمام دوستی خودت را از طریق مهر و عاطفه مادر به من منتقل کردی به مادرم عاطفه دادی و مجبورش کردی من را بزرگ کند، من را تحمل کند و مشکلات تربیتی من را به عهده بگیرد و تحمل کند. به مادر اجر می دهد ولی در واقع مادر محبت خدا را اعمال می کند. هر بار بوسیدن مادر در آغوش کشیدن پدر یعنی خدا شما را در آغوش کشیده است. آدم این قدر نمک نشناس و ناسپاس باشد که بگوید: خدا کو؟ محبتش کو؟ خیلی بد است. در تمام این مراحل خدا داشته تو را نوازش می کرده است. شما وقتی یک موز یا پرتقال را درست می گیرید. به قول استاد ما، ما با یک مشت گندم و یک لیوان آب هم زنده هستیم. ولی شما فکر کردید که یک بار موز یا سیب را دست بگیرید، انجیر، انگور و ... را دست بگیرید و ببینید برای شما چه زیبایی هایی را طراحی کرده است. پرتقال را در دست بگیرید. ساعت ها دلت می خواهد نگاه کنی بو، مزه و رنگ آن، زیبایی و کمالاتی که در آن هست، آدم می ماند. کمالاتی که در آن وجود دارد، یک موز، انار و ... همه گل ها را با بوهای مختلف برای تو طراحی کرده است. یک گل می بینیم اما حواسمان نیست که چه کسی آن را دست ما می دهد. اگر کسی برای ما گل بیاورد می گوییم او ما را دوست داشته، گل هدیه داده است ولی حواسمان نیست که خداوند طبیعت به این زیبایی را برای ما راه انداخته است. در واقع تمام قشنگی ها و همه این زیبایی ها چه از طریق فرزندمان، پدر و مادرمان، یا دوستانمان، همه این محبت هایی که به ما می شود در واقع از طرف خدا اعمال می شود. بعد بگوییم ما در آغوش خدا نبودیم. ما را بغل نکرده ما را نبوسیده است؟ این طوری نیست؟ خیلی مهم است، عقلمان را کار بیندازیم. چشممان از حجاب عادت در بیاید و در واقع بفهمیم کسی که دارد ما را نوازش می کند، خدا است. همه را از خدا داریم. وقتی از این ها دور شویم، ذلیل می شویم. مورد خشونت قرار می گیریم. در واقع هر چه کمالاتی که از آن استفاده می کنیم، در واقع تجلی کمالات خدا است، در واقع خدا این ها را به ما می دهد. برای همین هم می گویند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر وقت سر سفره می نشست متوجه بود که این غذایی که در دهان می گذارد چه کسی در دهانش می گذارد؟ و خیلی مؤدب سر سفره می نشست مثل نشستن یک عبد سر سفره مولا. این است که آدم وقتی می خواهد شروع کند می فهمد که واقعاً اگر خدا نبود، این الان جلوی من نبود، اگر می خواست من را هم مثل آفریقایی ها می کرد که دارند از گرسنگی می میرند. باید بدانم که الان سر سفره خدا نشستم. حواسم باشد که داریم از دست خدا می خوریم. بسم الله الرحمن الرحیم. با نام کسی که این ها را به من داده است شروع می کنم و وقتی که می خورم خدا را شکر می کنم. وقتی مادر یا پدرتان شام را بوسید و از این بوسیدن لذت بردید، فرزندتان را می بوسید و لذت می برید و ارضاء می شوید حواستان باشد، فقط در وقت خوردن نباید بگویید الحمدالله، همه این ها را باید بگویید الحمدالله ه این ها را نصیب ما کردی و هر چیز دیگر.
هر چه تلخی و بدبختی و مصیبت است برای این است که تو از او فاصله گرفته ای و از فرمول هایی که برای آرامش و شادی به تو داده است فاصله گرفته ای. وقتی فاصله بگیری، می شود غصه و غم، بی کمالی دلت، محرومیت، خشونت می شود. تا به حال یک نفر را سراغ دارید که با خدا رفیق باشد و ذلیل باشد؟ امکان ندارد ناآرام باشد، غیر شاد باشد؟ شما با معدن کمال در ارتباط هستید. مگر می شود با صد در ارتباط باشد و عدد نداشته باشد، ثروت نداشته باشد، همیشه هست. هر چقدر با معدن نور نزدیک تر شوید، روشن تر هستید، پس باید دقت کنید یکی از مسائلی که در مسیر حرکتمان باید مشخص کنیم تکلیف معشوقمان را مشخص کنیم، ما می خواهیم به سمت چه کسی برویم، آیا معشوق ما واقعاً خدا است؟! اگر می خواهیم به سمت خدا برویم خوش به حالمان و در ضمن باید با فرمول و ریاضیاتی که خودش مشخص کرده است به سمتش برویم. چون ما یک موجود ریاضی هستیم اگر معشوق ما خدا نیست، بدانیم که وقتی متولد می شویم آن جا اوّل بدبختی ما است. وقتی با باطل پیوند بخوریم، خداوند می فرماید: بعد از تولد، شخص جز عذاب هیچ چیز نمی بیند. می فهمد که باخته است و همه حقیقت خودش را صرف چیزی کرده که وجود نداشته است. بر سر امور موهومات باخته است. سر چیزهای خیالی باخته است. باید در حرکت تکلیفمان را مشخص کنیم. کسی که می تواند در حرکت به ما سرعت و سبقت بدهد که ما در باید چشمان به او باشد، خدا است تا عقب گرد نکنیم و توقف نداشته باشیم اگر همیشه چشمت به معشوق باشد، همیشه گرما داری، آرامش داری، این یاد کردن قدرت و کمالات زیادی برای ما می آورد که بعداً توضیح می دهم که چقدر توانایی و قدرت در حرکت به سمت سعادت دنیا و آخرت برای ما می آورد. خوب دقت کنیم که اگر معشوق ما این است باید با فرمولی که خودش می خواهد به سمت خودش برویم تا در آغوش خودش قرار گیریم. چون حرکت ریاضی است و ما هم از آن اطلاعی نداریم، اما اگر با غیر خداوند پیوند بخوریم هم در دنیا دچار دردسر و عذاب و نکبت هستیم و آرامش مطلقاً از ما سلب می شود، گفتیم که چهار مرحله هست که وابسته به گذران دنیا است، مرحله وفات، ملکوت، قیامت و حیات بعد از مرگ. یعنی شما اگر با آن از اوّل پیوند می خورید، در جریان درست تولد هستید، مثل جنینی که دارد به سمت تولد سالم می رود. چقدر در زمان تولد سالم تر است. هر وقت که سونوگرافی می کنید و دکتر می بیند می گوید الحمدالله خوب است. آرام دارد می آید جلو تا متولد شود. امّا وقتی که از اوّل پیوندش غلط باشد، و مسیر را به سمت دنیا طی نکرده باشد، سقط می شود، ناراحتی کلیه یا مغزی دارد. نارسایی و ... دارد. اگر با معشوق حقیقی پیوند بخوریم چون کانون شادی و آرامش خدا است و وقتی که شادی و آرامش و خوشبختی را می خواهیم از اوّل باید با خدا پیوند بخوریم. هم در دنیا شاد هستیم برای همین خداوند در رابطه با کسانی که قرآن گزارش می دهد، می فرماید: (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون): نه می ترسند، نه غمگین می شوند، نه وحشت زده می شوند. همه اش شادی و شوق و سرمستی است. اما اگر از اوّل با معشوق اصلی پیوند نخورید دائماً دچار اضطراب و افسردگی و شکست می شوید تا برسید اوّل بدبختی است. چون به جایی منتقل می شوید که دستتان به هیچ چیز بند نیست و هیچ کاری نمی توانید بکنید. تولد پیدا کردید به جایی که شرایطی لازم دارد و شما هیچ چیزش را با خودتان نیاورده اید این جا اول بدبختی است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: شروع خوشبختی یا بدبختی یک نفر، قبر است اگر از قبر و موقع تولد شاد رفت هر چقدر جلوتر برود شادتر می شود ولی اگر با درد سر آمد، دردسرش بیشتر می شود خوب توجه کنید که در حرکت به سمت ابدیت اگر می خواهید خوب زندگی کنید و شاد باشید باید حتماً طبق ریاضیات خودمان حرکت کنیم. نه این که برای خودمان ریاضیات بنویسیم این چشم با یک طول موج خاصی آرام و شاد است. اگر نور اتاق کافی نباشد اذیت می شوید، چون چشم شما در این شرایط شاد و آرام است. یا اگر بلندگو را خاموش کنیم این صدا با گوش شما تنظیم نیست. در شرایط خاصی انسان آرام و شاد است. بنابراین باید تکلیفمان را با معشوقمان مشخص کنیم. در آیه بعد حالات کسانی که با معشوق حقیقی پیوند خورده اند را بیان می کند که چگونه هستند و حالات کسانی را که با معشوق اصلی پیوند نخورده اند، خیلی زیبا است. آیه 166 (اذ تبرأ الذین اتبعوا ...)
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین