جلسه 006 - مسائل دوران عقد (آقایان)
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - مسائل دوران عقد (آقایان)

آفات دوران عقد، قسمت دوم (دکتر احمدی)

در این جلسه می خواهیم مطالبی را عرض کنم در رابطه با عقد و زمان بعد از عقد. ملاحظه کنید همانطور که جلسه قبل خدمت تان عرض کردم زن و مرد زوج هم خلق شدند و زوج هم معنا پیدا می کنند و اگر این فرد واقعاً برای هم ساخته شده باشند و هم این که خودشان را برای خودشان تربیت کنند، این زوجیت روز به روز تناسبش و همراهی اش بیشتر و بیشتر خواهد شد و جایی خواهد رسید که زن و مرد واقعاً می شوند یک روح در دو بدن. یعنی کسانی که خوب توانستند ازدواجشان را سامان بدهند وجلو بروند روز به روز میزان علاقه و میزان وابستگی شان به همدیگر خیلی زیادتر شده حتی مواردی را سراغ دارم که زن و شوهر آن چنان این الفت و همراهی بین آن دوتا آنقدر زیاد شده بود که موقعی که می خواستند صبح، شوهر فوت کرد، به ظهر نرسید خانم هم فوت کرد، به این تعبیر انگار اینطوری می شود گفت که یک روح بد در دو بدن. این بدن را ترک کرد، او هم نتوانست باقی بماند و رفت. واقعاً هم مصداق همینطور بود انقدر این دو به هم علاقمند بودند و به هم اخت بودند که اینطور بوده. یک عمر هم با هم زندگی کرده بودند. حالا یک مورد دیگر هم داریم رفته بودم مجلس شهید مطهری، با اقای که صحبت می کردم روحانی بود، تلفنش زنگ زد بعد تلفنش را که برداشت، صحبت هایی کرد، تلفن را که قطع کرد گفت تلفن عجیبی بود و بعد توضیح داد، گفت یک پیرزنی بود و تلفن کرده بود و سوالش این بود که آدم وقتی می میرد، زن و شوهر در آن دنیا با هم هستند یا اینکه نیستند؟ این جواب داده بود نه با هم نیستند، گفت خدا را شکر، گفت اگر قرار باشد در آن دنیا هم با این شوهر باشم، بروم طلاق بگیرم که در آن دنیا نگویند تو زن این هستی، برو با این زندگی کن. یعنی یک مورد دیگر هم اینطور است که چنین وضعیتی وجود دارد. یا آدم هایی داریم که آقایی بود 40 سال با زنش زندگی کرده بود، به سن 70 رسیده بود، زنش را کشت. بچه هایش تعریف می کردند می گفتند سراسر عمرش به زنش می گفت من یک روزی تو را می کشم، بالاخره بعد از این همه سال کشته بوده ایشان را. این مصادیق را هم داریم که آن چنان تباین بین این ها هست که مرگ این ها را جدا کند و دیگر همدیگر را نبینند. از آن طرف هم نمی خواهند مرگ هم اینها را از هم جدا کند، یعنی اینقدر به هم علاقمند هستند، یک زندگی خوب این است که یک زن و شوهر این چنین همدل و همرنگ و همراه باشند، یک زندگی خیلی خوب است این زندگی. منتهی از کی آغاز می شود از جلوتر از عقد، آن شرایط انتخاب، حالا وقتی عقد صورت می گیرد چه مسائلی وجود دارد که این الفت و انس را بیشتر کند و زیادتر کند و یا اینکه این تباین را زیاد کند یک مقدار راجع به این عوامل صحبت می کنیم. وقتی دو نفر عقد می کنند وارد یک مرحله ی دیگری می شوند ما روابطی که بین زن و مرد داریم روابطی است که با محرمیت و نامحرمیت دو شق، و حلال بودن و حلال نبودن دو شق دیگر تعیین می شود. یعنی زنانی هستند یا زن و مردانی هستند نسبت به هم حلالند و محرم. زنانی هستند یا زن و مردهایی هستند که نسبت به هم نامحرمند و حرام. و زنان و مردانی هستند نسبت به هم محرمند ولی حرام، آن شِق محرم و حرام، محارم ما هستند مادر خواهر عمه و اینها. محرم هستند منتهی این محارم حرام هم هستند زنان دیگری که نسبتی با ما ندارند هم نامحرمند هم حرام. ولی وقتی در بین این زنها عقدی آن هم تازه اگر مانعی وجود نداشته باشد عقدی صورت بگیرد محرم می شود و حلال. و این نسبت بین زن و مردی که بر اساس عقد حادث می شود. محرمیت و حلالیت بین زن و مرد اتفاق می افتد و همین می شود مبنای این که این دو نفر می توانند نزدیکترین روابطی که بین انسان ها است را با هم داشته باشد. یک مقدار مسائل فقهی را در رساله ها می توانید ببینید مسائل عاطفی و مسائل فکری و ... باید این نزدیک بودن فکری جسمانی و عاطفی درست تحقق پیدا کند من یک مقدار راجع به این عوامل صحبت کنم.

اول از همه سعی کنیم با همدیگر فکر همدیگر را درست تشخیص دهیم یکی از موانعی که می تواند این نزدیکی بعد از عقد را تحقق ببخشد این است که هر کدام از ما بتوانیم دیدگاه فرد مقابل مان را تشخیص دهیم و یک پدیده ای داریم در روانشناسی داریم به نام خود میان بینی، اسم انگلیس اش هم است هیگو سنتریزم یعنی خود در میان قرار گرفتن این خود میان بینی هم یعنی که یک کسی نتواند دیدگاه فرد مقابلش را تشخیص دهد معنای اجمالی اش این است. اگر در مورد یک پدیده مادی مثال بزنم شما الان دارید این تریبون را از آن زاویه می بینید من هم از این زاویه می بینم این زاویه ی که بنده دارم می بینم شاید خیلی از شما نبینید آن زوایه هم که شما می بینید من نمی بینم. اگر شما شروع کردید راجع به این میز صحبت کردن من باید تشخیص بدهم که شما یک زاویه دیگری را می بینید که متفاوت از زاویه ای است که من می بینم اگر توانستیم تشخیص دهیم می توانیم به تفاهم برسیم بفهمیم و راجع به آن صحبت کنیم و دعوای ما نشود. اگر درک نکنیم ممکن است شما اصرار روی حرف خود کنید و من هم روی حرف خود. آن مثال معروف مولوی است که فیل را می برد در شهر کوران هر کوری می آید و دستی بر این فیل می زند یکی دست به پایش می زند یک به دمش، یکی به خرطومش بعد می آیند راجع به آن صحبت می کنند یکی می گوید یک شیلنگ طویل است یکی می گوید یک تخت است بسیار گسترده است ودعوایشان می شود سر این موضوع، این را مولوی به صور مختلف اشاره کرده، مثلاً بین آن سه نفری که می خواستند شام بخورند یکی می گفت انگور بخوریم یکی گفت ازوم، یکی گفت عنب دعوایشان شد یک نفر آمد گفت که این سه تا هر س یکی است. بعد همانجاست که می گوید همدلی از همزبانی بهتر است این همدل بودن اشاره به همان موضوع دارد. این همدل بودن یعنی دیدگاه همدیگر را درست تشخیص دادن. حالا این موضوع را در مورد میز مثال زدم این میز که دعوا نداریم سر این، اگر دو نفر دعوایشان شد می گوید بیا این طرف را نگاه کن و با هم به توافق برسیم ولی عمده مسائل زمانی است که دو نفر دارند صحبت می کنند در مورد مسائلی که نمی شود با چشم دید اینجاست که ما باید آن خود میان بینی را کنار بگذاریم.

یک روزی مدرسه ای رفته بودم دوتا معلم با هم صحبت می کردند من گوشه که سالن آماده شود برای صحبت. فکر نمی کردند که رشته من روان شناسی باشد و احتیاط کنند در حرف زدن و راحت هم حرف می زدند هر جفت شان هم کاملاً با خود میان بینی صحبت می کرد یکی شان معلم ورزش بود رفته بود با کارشناس تربیت منطقه حرفش شده بود، آن داشت حرف می زد چیزهایی می گفت یکی شان هم یک ماشین رخت شویی خریده بود و خیلی خوشش آمده آن هم راجع به این صحبت می کرد این دو تا حرف می زدند این می گفت این ماشین رختشویی خریدم ارزانتر از همه جاست این حرفش تمام شد آن یکی گفت به کارشناس تربیت بدنی گفتم که شما درد ما را درک نمی کنید ما در مدرسه با چه مسائل و مشکلاتی مواجه هستیم و ... حرفش تمام شد آن یکی گفت آدم ها توجه نمی کنند اصلاً چه مشکلاتی دارد ولی ماشین رختشویی که من خریدم هم می شوید هم .... راجع به خصوصیاتش، آن یکی گفت مبارکت باشد ولی من گفتم که دیگر در منطقه نمی مانم. ببینید هر دو حرف می زند هردو هم با خودمیان بینی حرف میزنند، حالا اگر یکی از اینها مسأله اش را می گذاشت کنار، مثلاً آنی که ماشین خریده بود می گذاشت کنار الان این آدم دردش این است که این ناراحت است حرف او را خوب گوش کند و مسئله خود را کنار بگذارد. آخرش این که حرفش را می زند احساس می کند خالی شده و احساس می کند که یک کسی درد دلش را شنید. ولی اینطوری که با هم حرف می زنند حرف می زنند ولی بعد از آن احساس می کنند حرف نزدند و خالی نشده. نه آنی که راجع به ماشین حرف می زد تخلیه شد نه آنی که راجع به مشکل خودش حرف می زد. پس ببینید یکی از عواملی که بعد از عقد می تواند الفت ایجاد کند این است که هر زمان به خصوص زمان هایی که ما راحت تریم آرام تریم خود میان بینی را بگذاریم کنار. البته زن ما هم همین کار را کند آن موقع که من عصبانی ام با ناراحتی صحبت می کنم اوگوش کند و همدلی کند و موضوعی را میان نکشد، همدردی کند آن موقع که او عصبانی و ناراحت است یک موضوعی من هم باید با او همدلی کنم، شما باید در این جور مواقع باید گوش کنید و بگویید به تو حق می دهم یعنی بلافاصله هم لازم نیست موضع بگیریم. بیشتر وقتها که یکی شروع به گله کردن می کند منظورش این نیست که ما برویم کاری کنیم اگر فقط گوش کنیم راحت می شود. بنابراین یکی از گامهای اولیه این است که زن و شوهر وقتی عقد کردند شنونده ی خوبی نسبت به هم باشند. یعنی در هر لحظه ای که آدم می تواند به خودش تسلط داشته باشد خودمیان بینی اش را کنار بگذارد. الان این نسبت به چه چیزی ناراحت است. خوب گوش کند. من دوتا آدم را می شناسم که هر وقت راجع به این خود میان بینی صحبت می کنم دوتا خواهر اند، سن شان هم بالاست، یکی شان آدم هر چقدر با او صحبت کند احساس آرامش بیشتری می کند احساس سکون بیشتری می کند بیشتر علاقه دارد با این آدم صحبت کند. یکی دیگرشان هم شروع دوتا جمله حرف زدن دیگر نمی آید بقیه جملات، دوست دارد انگار حرف نزند علتش این است که طرف اول اغلب اوقات انگار خودش هیچ مسأله ای ندارد می نشیند و سراپا گوش راجع به مسائل شماست. و هر چی می گوید درست در آن رابطه سوال می پرسد و اظهار نظر می کند حالا این یکی شما شروع به صحبت می کنید او هم شروع می کند به درد دل خودش آغاز می کند. مثلاً من دنبال یکی بودم که دردم را بگویم وقتی من دردم را می گویم او درد خود را میان می کشد این طور آدم ها نمی توانند هم صحبت خوبی باشند. زن و شوهر می خواهند همصحبت خوبی باشند هر آن بدانند الان که دارد طرف مقابل صحبت می کند این آدم احتیاج به تخلیه شدن دارد من خوب گوش کنم. در جامعه ما اصلاً گوش شنوا زیاد نیست. ما با این حال که اینقدر منبر داریم آدم هایی که پای منبرها می نشینند یاد می گیرند که چطور خوب بخوابند با چشم باز. شنونده خوب خیلی کم داریم. چند سال قبل یک آقایی از یک کارخانه ای تلفن کرده بود که دیوانه شده، شما بیایید ببینید. مدیر عامل شان رفیق ما بود آمد نشست یک ساعتی ما با هم صحبت کردیم اغلب او صحبت کرد بعد بلند شد رفت. از در کارخانه وقتی وارد شده بود شاد و خرم از حالت ترقص به اودست داده بود گفته من خوب شدم این اصلاً کاری هم نکرد ولی من خوب شدم. حالا درد این بنده خدا این بود که آن موقع که 35- 34 سال هر وقت خواسته بود راجع به مشکلاتش صحبت کند دیگران شروع کرده بودند به نصیحت کردن و سرزنش و... فرض کنیم شما مردهای گنده ممکن است یکی تان از سوسک بترسید الان در جمع شما باشد منتهی آدم جرأت نمی کند که در جمع بگوید چون همه مسخره مان می کنند. حالا اگر یکی آمد که بگوید من از سوسک می ترسم دیگران همیشه ما را پس می زنند. مگر این که بگوییم سر مان درد می کند من اگر بگویم افسرده ام بگویم امیدی به آینده ندارم یک بیماری حاد روانی را توصیف می کنم می گویم امیدی به آینده ندارم اشتها به غذا ندارم احساس می کنم که مرگ بهتر از زندگی است اگرحرام نبود خودم را تا بحال کشته بودم، اینها را فرد می گوید چون شنونده های خوب وجود ندارد می گویند این مسخره بازی ها چیست این را بریز دور، بلند شو بگو بخند، این طوری درمان می کنند ولی اگر من بگویم این یک بیماری حاد روانی افسردگی است. خیلی از آدم ها که اعتقاد درست و حسابی ندارند خودشان را می کشند. اینها که خودشان را می کشند در اثر بیماری خیلی کار ساده می شود. چون که مردم گوش شنوا ندارند ولی اگر این افراد بگویند سرم درد می کند قرص می دهد و می گوید نیا سر کار. یک سردرد را مردم می فهمند ولی مشکلات روانی را نمی فهمند. شنونده ی خوبی وجود ندارد. یک بنده خدایی را می شناختم که خودش را دار زده، همه به اشتباه و تبیین غلطی که مردم می کنند می گفتند که زیر سر زنش است زنش بد بود. زن هر چقدر بد باشد مرد اگر مریض نباشد نمی رود خودش را بکشد. ولی زن حالی اش نشده بود این موضوع را. بعد که تعریف می کرد می گفت این در خانه راه می رفت و دستش را می مالید به هم و می گفت خوش به حالتان شما لذت می برید از زندگی، خوش به حالتان دیگران را می بینید، من اینطوری نیستم. یعنی اگر زن در این جا این خودمیان بینی را نداشت حال او را درک می کرد می فهمد روح این مریض است بنده خدا. آن وقت می توانست کمکش کند. خلاصه که اولین آفت در ارتباط اجتماعی به طور کل خود میان بینی است که دید غالب ما نگذارد مصالح طرف را تشخیص دهیم. یک آفت دیگری که به ارتباطات بعد از ازدواج ممکن است لطمه بزند یک مغالطه ی جز و کل است به یک نوعی، این مغالطه مداخله می کند در ذهن ما، مشکل ساز می شود، مثلاً ان شاءالله همه مصئون بمانید ولی ازدواج می کنید یکی را به عقد خود در می آورید. گاهی موقع ها خوب عقد کردید شروع می کنید تمام جزئیات زندگی او را دانستن کل وجود او را زیر ذره بین ومی بینید و با هم ارتباط دارید، ولی گاهی موقع ها کسی دیگری را می بینید که از او جزئی را می بینید مثلاً جز خوبی را می بینید فرض کنید می روید خانه کسی که او هم تازه ازدواج کرده زنش غذا پخته خیلی خوب پخته این جز را از او می بینید بعد زن شما هنوز بلد نیست درست غذا بپزد خمیر می کند شور می کند یا... گاهی خلط می کند در ذهن ما، گاهی ناهوشیار خلط می کند دست پخت خوب او را تسری می دهیم به تمام وجودش، می گوییم به به چه زن خوبی، بعد تما محاسنی که در وجود زن ماست نادیده می گیریم این جز را عمده می کنیم و این محاسن را می بریم زیرسوال و خفیفش می کنیم. به عبارت دیگر گاهی می شود که می گوییم مرغ همسایه قاز است. یکضرب المثلی است که ترک ها کاملترش کرده، قسمت اولش مرغ همسایه قاز است به چشم دیگری، و زن دیگری به چشم دیگری دختر می آید. یعنی فکر می کند که این چقدر شاداب و سرحال است. این یکی از مشکلات ممکن است باشد. که فرد یک حسن را در یکی ببینید و بعد ایرادهای همسر خودش را بزرگ کند. باید توجه داشته باشید به محضی که عقد صورت گرفت زن و مردی که به هم محرم می شوند قبل از آن فقط جنبه های اتوکشیده و جنبه های جالب و قابل عرضه و ارائه را به هم نشان می دهند. مثلاً فرض کنید خانم چادر سرش می کند با شما صحبت کند قبل از عقد، شما از این یک وجه خوبی را می بینید ولی ممکن است اگر چادرش را بردارد دو وجه خوبترش هم نشان داده شود ممکن است وجه بدش هم نشان داده شود. ما که اینجا نشستیم با وجوه قابل عرضه و ارائه مان با دیگران مواجه می شویم، دیگر عاروق زدن مان را نمی آوریم اینجا، مثلاً مثال می زنم. اگر عاروق مان هم بیاید نمی زنیم.وقت با کسی محرم شدیم این عاروق زدن را هم او می بیند بنابراین هم برای زن و هم برای مرد مهم است موقعی که محرم می شوند به وجوه ناپسند همدیگر هم پی خواهند برد مبادا وقتی به وجود ناپسند شان پی می برند فکر کنند که این بد است دیگران خوب است. من یک جایی یک خانمی به من گفت که یک خانم نویسنده ای نوشته بوده که ده بار ازدواج کرده، بعد نوشته بود بعد از این ده ازدواج پی بردم که مردها به جز در یک خصوصیات کمی که متفاوتند با هم، در مهمترین وجوه با هم مشترکند. یکی اند یعنی همه سر و ته یک کرباسند. باید ببینیم زن ها هم همینطورند.آن نویسنده اینطوری نوشته زنها هم همین شکل اند. زنها هم به جز در برخی از وجوه اندک که البته بعضی موقع ها این وجوه به یک نسبتی در زندگی ما اهمیت پیدا می کند آن چیزی که در زندگی به مشارکت می گذارند افکار و ایده آل ها اینها نیست آن چیزی که به مشارکت گذاشته می شود با همان سفره ای که می اندازیم برای غذا، همان نجس و پاکی که رعایت می کند حالا عقل و قلبش در عرش سیر کند یا نکند اگر رعایت کند پاکی و نجسی باشد ما هم اهلش باشیم راحت زندگی می کنیم اگر او رعایت نکند و ما رعایت کنیم مصیبت خواهیم داشت یعنی در عمل مطرح می شود. حضرت علی علیه السلام هم دارد هر زنی را شما در نظر بگیرید فکر نکنید که زن دیگر چیز متفاوتی است چیز بسیار متفاوتی از این زن خودتان است زنها اغلب شان مثل هم اند. شما خدای نکرده وقتی ازدواج می کنید به دلیل دیدن یک سری وجوه زن خود را سخیف نکنید عکسش را هم باید توجه کنید. موقعی که به همسرتان توجه می کنید هر کسی که باشد، عقد کردید تمام شد رفت محاسبات باید جلوتر باشد. وقتی عقد کردید می بینید که چقدر نعمت های گوناگون در وجود همسرتان وجود دارد که این ها را دانه دانه ببینید و شکرش را به جا بیاورید. حضرت نوح دعایش این بود رب اوزعنی ان اشکر نعمتی ... این را البته را در آیه دیگری هم است که می فرماید موقعی که فرد به 40 سالگی می رسد این دعا را می کند خدایا روزی کن به من که شکر نعمتت را به جا بیاورم. یکی از موارد شکر نعمت همسر است همسر بسیار نکاتی دارد که باید دید معایب را فقط نبینیم و حسن را ببینیم و شکرش را به جا بیاوریم. به این ترتیب است که یک گامی در جهت همدلی و هم رأیی می توانیم داشته باشیم. مسأله دیگری وجود دارد مربوط به نیازهای جسمانی فرد است، نیازهای جسمانی فرد را در حدی که احساس کنم شما برای اطلاعات قبل از عقد احتیاج دارید خدمت تان توضیح می دهم ولی مطالبی وجود دارد که باید برای بعد از عقد گذاشته شود. ملاحظه کنید شما باید قبل از ازدواج هم تصویری در مورد نیازهای جسمانی خودتان و همسرتان داشته باشد مهمترین نیازی که در ازدواج وجود دارد نیاز جسمانی، شاید اگر وجود هم نداشت خیلی ها به طرف ازدواج کشیده نمی شدند نیاز جنسی است که بین دو فرد وجود دارد در مورد نیاز جنسی باید یک تصویری نسبتاً درستی وجود داشته باشد، از صحبت ها و اقوالی که گاهی افراد از قبل از ازدواج و بعد از ازدواج می شنود می بیند که تصاویر درستی در ذهن ها وجود ندارد گاهی موقع بین پسرها این مسأله رایج است که شهوت جنسی زن ها ده برابر هفتاد برابر مردهاست. این را می شنوند، حالا چون افواهی ممکن است رد و بدل شود رفیقی می گوید و یک تصویری در ذهن می آید یا ممکن است همین موضوع را دخترها بین خودشان رایج کرده باشند که شهوت مردها اینطوری است حالا کدام درست است چطوری است، باید عرض کنم که این نیاز جنسی یک نیازی است که در انسان در مرد و در زن نهفته است پایه های فیزیولوژیک دارد سیستم عصبی در این مسأله مداخله دارد هم جنس مونث این نیاز را دارد و هم جنس مذکر منتهی یک ویژگی های انسانی این ها را از هم جدا می کند. که قابل تأمل است من به عنوان یک بررسی رفتار جنسی انسان و حیوان به یک وجوه کاملاً متفاوتی رسیدم مثلاً حیوانات معمولاً جنس مونث شان زیاد دچار به هم ریختگی جنسی نمی شود. درحالی که جنس مونث انسان اینطوری نیست و دچار برانگیختگی می شود و توصیه می شود که این نیاز مورد توجه واقع شود از طرف زن و مرد. این که گفته می شود نیاز جنسی زنها 70 برابر مردهاست غلط است چند برابر است نه این مسأله اینطوری مطرح نمی شود هر دو نیاز دارد از فرهنگی به فرهنگی فرق می کند زنان کشور ما و زنان کشورهای اسلامی معمولاً عجب و حیا دارند و آموزش داده می شود و خودشان را خیلی نگه می دارند دچار خودنگهداری اند به طوری که اجازه نمی دهند به راحتی این نیاز ظهور و بروز پیدا کند در حالی که زنان غربی این طوری نیست حتی قبل از مطرح شدن این قضایا راحت این مسأله را بروز می دهند ما مثلاً در فرهنگ غرب تاریخچه هایی داریم که زنها خیلی راحت خودشان را ببازند ولی در فرهنگ شرق و در کشور ما اینطوری نبوده هیچ وقت. در فرهنگ غرب ممکن بود که شوهرها مسافرت بروند و یکی از احتمالات بالایی که داشتند این بود که زن شان ممکن بود که خودش را ببازد. برای همین ابزارهایی را ساخته بودند برای نگهداری و محافظت زن شان. یک چیزیهایی که در موزه های اروپا است مثل کمربند عفت که به زن هایشان می زدند که مبادا توسط مورد تجاوز واقع شوند زنهایی بودند که خودشان را رها می کردند این مسأله در جامعه ما اینطوری نیست زنان ما خودشان را نگه می دارند دختران ما خودنگهدارند. این خودنگهداری را توجه کنیم که موقع ازدواج فرد این برداشته شود و خداوند اجازه داده که این نیاز برطرف شود و هر دو طرف متمتع شود بنابراین اینجا مرد یک وظیفه خاصی دارد آن چیزی که مانع می شود آموزش ها و یادگیری هاست که در طول زمان به دختران داده شده دختری از زمانی که به دنیا می آید خودنگهداری هایی به او القا می شود ولی این قبل از ازدواج و در مقابل نامحرم درست است باید این کا را بکند ولی این خودنگهداری بعد از ازدواج در مقابل همسر نباید داشته باشد در احادیث هم ما داریم که وقتی فرد ازدواج می کند دیگر باید لباس حیا را در مقابل همسرش بدرد. این لباس حیا را یک مقدارش ارادی است ممکن است به دست زن باشد یک مقدارش. ویک مقدارش به دست مرد است. مرد باید آرام آرام و به تدریج ارتباط را با همسرش برقرار کند بی محابا رفتن به طرف همسر برای مسائل جنسی و بدون توجه به مسائل لطیف ارتباطی و بدون این که قبلاً تماسی داشته باشد یا دلی به دستی بیاورد یا به ظرافت ها و زیبایی ها توجه داشته باشد بدون اینها آسیب زا می شود یعنی برای اینکه این ارتباط درست باشد و قدم ها آرام آرام برداشته شود اگر دوره عقد کردگی و دوره نامزدی وجود دارد در این دوره باید بیشتر توجه به زیبایی های زن، توجه به رفتار زن، بیشتر مد نظر باشد. اینها آرام آرام به زن اجازه می دهد که آن خویشتنداری ها را بردارد. ببینید ماها در ارتباط اجتماعی همه ما با همدیگر وقتی دو فرد غریبه اند کنار هم می رسند اینها هر کدام شان نسبت به دیگری دچار یکسری بازداری هایی است. من و شما مثلاً که به هم رسیدیم قبلاً که همدیگر را نمی شناختیم الان که به همدیگر مواجه شدیم تا یک حدی با هم ارتباط داریم من به شما جک تعریف نمی کنم در اینجا دچار خودبازداری هستم. شما هم نمی توانید برای من جک تعریف کنید. این بازداری ها کشیده شود به سمت دوستی، با هم دوست شویم، آرام آرام می رسد به جایی که یک جک هم برای همدیگر تعریف می کنیم ولی اگر من بخواهم در قدم اول بیایم همه پرده ها را یک دفعه بدرم با شما صحبت کنم شما وازده می شوید و ممکن است گارد و موضع بگیرید این مسأله را در آن موضوعی که دارم صحبت می کنم در زن خیلی قابل تأمل است یعنی توجه داشته باشند آقایان این بازداری هایی که در سراسر به دختر یاد داده شده خودت را بپوشان، خودت را نگهدار، نیازت را عرضه و بیان نکن، نه این حرفها چیست،... زن به شکل طبیعی نیاز دارد منتهی به او یاد داده شده که نه، عرضه نکند برای اینکه این بتواند بازداری‌ها را آرام آرام بردارد احتیاج به گام های آرام آرام دارد. باید شروع شود با حرفها و اعمال بخصوص اوایل همه حرف باشد مثلاً راجع به زیبایی ها و تعریف و نگاه کند انسان به او، به چشم و رو و... بعد این سدهایی که دور خودش کشیده مثل می توانیم بگوییم که زن در مرکز یک حصاری قرار گرفته که دوایر بی شماری دورش کشیده شده این دوایر مثل دیوارهای قلعه می مانند این دوایر را باید آرام آرام دانه به دانه آدم بردارد و بیاید جلو تا به جایی برسد که زن بتواند با راحتی تمام نیازش را اظهار کند و مرتفع کند ولی این کسی که می خواهد قلعه دشمن را تصرف کند و تمام این دیوارها را یکجا بردارد بسیاری از زنها موضع می گیرند و تا آخر عمرشان همراه خودشان دارند. الان زنانی وجود دارند که اصلاً نمی توانند ارتباط جنسی با شوهران شان داشته باشند. و مشکلات زیر سر برخوردهای اول آقایان است. آقایی که در برخورد اول کاری به نیاز همسرش و کلاً نیاز خودش را برطرف می کند و می رود به او لطمه می زند. در این زمینه یک سری مسائل بهداشتی و فیزیولوژی مربوط است در نظر گرفته شود الان کسانی که در دوره عقد کردگی به سر می برند باید بدانند اینها را، خیلی خوب است اگر ازدواج مثلاً مدتی بدون بارداری استمرار پیدا کند یک کنترلی فرد داشته باشد بایدآداب کنترل را هر دو نفر بدانند اینکه چطوری کنترل صورت بگیرد خیلی از افراد برای اینکه نمی دانند اینها را کاری می کنند که در همان ارتباطات اول زن باردار می شود و زندگی مزه اش را در ابتدا از دست می دهد بهتر از بارداری در یکی دوسال اول به تعویق بیفتد. باید فیزیولوژی اندام خود و همسر را باید بدانند. دانستن به لحاظ شروع کار ضروری است که توصیه می کنم که در مباحث اینجا گفته شود یا نه قبل از ازدواج باید بدانید. مثلاً مفهوم بکارت یعنی چی، اصلاً حاملگی و بارداری چطوری اتفاق می افتد اینها از جمله چیزهایی است که اگر بدانید بهتر است. مسائل دیگری واقعاً وجود دارد در زمینه دوران عقد، می توانیم جز به جز راجع به مسائل اقتصادی صحبت کنیم مسائل اجتماعی و رفت و آمدها و ارتباطات بین همسر و خانواده همسر صحبت کنیم ولی شکل کلیدی اش خودمیان بینی است که توضیح دادم. یکی از دانشجویان ما آمد گفت زن من گذاشته رفته تازه دو سه سالی بود که ازدواج کرده بود گفتم چرا گفت که من در رفتار پدرم می دیدم که مادرم می گفت اینجا برو و آنجا برو و من هم فکر می کردم که مردانگی در این است وقتی ازدواج کردیم به زنم گفتم شما با فلان کس رفت و آمد نکن اوهم گفت چشم، چند روز گذشت گفتم با فلان کس هم رفت و آمد نکن گفت چشم و ما دانه دانه گفتیم این کار را بکن این را نکن و جلو رفتیم و گفتیم خانه بابایت ماهی یکبار بیشتر نرو باز گوش کرد و گفت چشم. گفت یک روز بابا می خواستند مشهد و جایی گفت می خواهم بروم خداحافظی کنم گفت باز گفتم نه شما حق ندارید بروید برای خداحافظی مثل آن قاعده که یک نفر عقب می نشیند یک قدم و ما یک قدم جلو می رویم و حالی مان نیست که چه کار داریم می کنیم. گفت شب آمدم دیدم زنم نیست، کجاست گفت رفته خانه بابایش و دیگر نمی آید. بابا تا یک جایی بگو نه نه. خیلی هم بی سر و صدا دعوا هم نکرده بود. یک ماهی بود که خانمش نیامده بود خانه، این خانم خوبی را که داشت به دلیل تهاجم های نادرستی که کرده بود از دست داده بود. می رفت بعد از ظهرها سر کوچه اینها می ایستاد تا زنش را ببیند. اینها هم قابل طرح و بحث است ولی لازم نیست دانه دانه بحث شود شما اگر احساس می کنی که قوم و خیشت را ببینی او به طریق اولی احتیاج دارد ببیند، اگر تو این نیاز را داری او هم دارد بنابراین اگر آدم این را تشخیص بدهد توجه کند این به انسان کمک می کند. در محدود کردن همسر محدودیت تا یک جایی اعمال شود مردانگی این نیست که این که من می گویم باید باشد. مردانگی و مدیریت خانواده در این است که جریان امور در اختیارش باشد و مدیر باشد نه که در همه کار مداخله کند. مدیر کسی است که نظارت کلی دارد. مرد هم مدیر خانه است. در رفت و آمدنها اینقدر اصرار نداشته باشد. در مسائل اقتصادی هم همینطور. مسائل اقتصادی هم وجوهی دارد که شروع زندگی می شود منتهی در همین دوران عقد به مسأله هدیه دادن توجه داشته باشید، برخی از افراد هستند که م یگویند من اهل چیز خریدن و نخریدن نیستم در این مسأله هدیه دادن یک نوع نشان سپاسگزاری و توجه عملی است. اگر شما حتی اگر یک چیزی مثل انگشتر، بلوزی، لباسی یک مقدار ماندنی باشد یک شاخه گل خوب است ولی ماندنی نیست. یک چیز ماندنی باید باشد. گاهی هدایای زمان عقد کردگی آنقدر برای زن اهمیت دارد که سراسر عمرش نگهش می دارد اینها مسائلی است که باید توجه شود باعث الفت و مهربانی می شود. هر گاه به گاهی یک چیز ارزشمندی در عین حال زیبا و به یاد ماندنی به عنوان هدیه بدهید. خسّت به خرج ندهید، خودنگهداری و زیاد حفظ کردن چیزی را نداشته باشید، این هم آفت زندگی است. مردهایی را دیدم که خیلی سعی می کنند در جمع کردن و نگهداری کردن اینها لطمه می زنند به ارتباط همسر با خودشان. به لحاظ مالی سعی کنید روراست باشید و یک مقدار هم در خرج کردن و بخشیدن خودداری نکنید. کسانی که خست به خرج می دهند انگار طبیعت عالم را خدا طوری قرار داده که با اینها با خست برخورد می کند کسانی که راحت و درست در جای خودش می بخشند انگار خدا هم طوری تعیین کرده که اینها همشیه دست شان باز است. مادر خانم خود من، این سفره ی خانه اش همیشه به روی آدم ها باز است و عجیب است هر کسی هر موقعی می رسد به خانه ی ایشان چیزی است برای خوردن، من تعجب می کنم و فکر نمی کنم که این همیشه زیاد بپزد که بخواهد کسی بیاید و بخورد ولی فکر می کنم روحش این طوری است دلش این طوری است از دلش سرچشمه می گیرد نه از آشپزخانه اش. ممکن است که به خودتان سختی بدهید ولی هیچ نباید به همسرتان سختی بدهید مثلاً خودتان راممکن است در تنگنا قرار بدهید ولی مهمان تان را نمی توانید در تنگنا قرار بدهید شما ممکن است بتوانید کم بخورید ولی همسرتان ممکن است نتواند کم بخورد.

والحمدلله رب العالمین