جلسه 008 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - اربعین و حماسه ظهور (۱۳۹۵)

«به نام خدا»

خُب ما در نزدیکی روز اربعین به سر می بریم، همانطور که عرض کردم اهل بیت (ع) سفارش زیادی به زیارت اربعین کردند، در واقع ما سال به سال با بالا رفتن کیفیتِ برگزاری مراسم اربعین به ظهور آقا امام زمان (ع) نزدیک می شویم، این ظهور قانونمند هست و با نظم خاصی اتفاق می افتد، وقتی حضرت می فرماید که دو شرط برای ظهور من هست یکی وفاداری و دیگری همدلی پس در واقع این ظهور اول در دلِ مؤمنین اتفاق می افتد یعنی تک تک مؤمنین در وجودشان با حضرت یک پیوند برقرار می کنند و فرد به فرد وفادار می شوند، این وفاداری موجب می شود که شخص نسبت به امامش تعهد پیدا کند، و خودش را برای جمع آوری لشگر، برای ظهور حضرت و زمینه سازی ظهور مسئول می داند، چون به امامش وفادار هست و می خواهد امامش حاکمیت جهان را به دست بگیرد، پس ظهور اول در قلب انسان اتفاق می افتد، انسانها تک به تک با امامشان پیوند برقرار می کنند، و حضرت یک جلوه و سلطنتی در قلبِ مؤمنین پیدا می کند و نفر به نفر با حضرت آشتی برقرار می کنند بعد این نفرات تجمع می کنند تا نیروی کافی برای ظهور را ایجاد کنند، درباره ی انقلاب اسلامی در روایت داریم در (کَنزُل العُمال) هست از منابع اهل سنت « یَخروج الناسُ مِن المَشرق فَیُوَطَعونَ لِلمهدی سُلطانَ» روایتهای شیعی هم داریم، از نبی اکرم (ص) هست می فرمایند مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه ی سلطنت مهدی را فراهم می کنند « یُمَهِدونَ» مقدمه سازی می کنند « لِلمهدی» برای مهدی سلطنت را، درباره ی خودِ ایرانیها هم همین اتفاق افتاد یعنی بعد از واقعه ی پانزده خرداد مردم تحتِ تربیت روحانیت و تبلیغ روحانیت که در اوج غربت و مظلومیت انجام شد و روحانیت شهدای زیادی تقدیم کرد به اسلام، مردم در آن غفلت طی آن پانزده سال نفر به نفر در همین مجالس سید الشهداء (ع) با خودشان، با امامشان، و با وظایفشان آشنا شدند، کار به جایی رسید که وقتی که آن مقاله ی توهین آمیز به مرجعشان شد یعنی به کسی که او را نایب امام زمان (ع) می دانستند، جانشین امام زمان (ع) می دانستند انقلاب شروع شد، انقلاب که شروع شد تمام کسانی که در نفس و ذات خودشان آگاهی هایی پیدا کرده بودند با کمکِ امام زمان (ع) و تابش نور الهی با هم به وفاداری و همدلی رسیدند، و معجزه ی قرن را که همه ی ائمه (ع) و علما و اولیاء منتظرش بودند بیش از هزار سال اتفاق افتاد و امام و نائب امام زمان (ع) به جامعه برگشت، عینِ این اتفاق برای امام زمان (ع) می افتد که مردم در سراسر دنیا حداقل در جهان اسلام بخصوص در خودِ ایرانِ اسلامی، رفته رفته با وجود امام زمان (ع) پیوند برقرار می کنند نفر به نفر به ایشان تعهد درونی و باطنی پیدا می کنند، خودشان را نسبت به پدر آسمانی و پدرشان مسئول می دانند، و بعد شروع می کنند به فعالیتهای مهدوی و تبلیغی و دیگران را نیز با حضرت آشتی می دهند و این پیوند برقرار می شود و مردم آماده می شوند برای ظهور بیشتر، شما وقتی به جریان اربعین نگاه می کنید می بینید اربعین ظهور خودِ امام زمان (ع) هست، این همه لشگر، بیش از سی میلیون لشگر همه حولِ محورِ یک امام یعنی ظهور امام زمان (ع) در نفس این افراد، و ما هر چقدر به جلو می رویم وجود مقدس امام زمان (ع) ظهور بیشتری در نفوس انسانها پیدا می کند، اربعین ظرفیست، دانشگاهیست، برای اینکه این جریان را به شدت سرعت می دهد یعنی اگر قرار باشد از روشهای آموزشی صرفاً استفاده بشود که فقط ذهن درگیر می شود یعنی ما بیاییم بحث ذهنی و عقلی کنیم تا شخص به این نتیجه برسد که باید با امام زمانش پیوند برقرار کند زمانِ بسیار طولانی طول می کشد تا آدمهای معرفتی تحت آموزش اساتید دانه به دانه ساخته بشوند، معمولاً اینطور آموزشهای برای خودِ اساتید و کسانی است که قرار هست که خودشان سر لشگر بشوند، قرار هست که خودشان هزاران نفر را تحت تأثیر قرار بدهند مؤثر است شیوه های حوزه ای، یا دانشگاهی، اما دانشگاه امام حسین (ع) بی نهایت قوی تر از همه ی سیستم های دانشگاهی است در دانشگاهِ امام حسین (ع) مهمتر از عقل، قلب باز می شود، قلب شما نگاه کنید یک کسی ممکن هست سرِ کلاسِ یک استاد بنشیند سالها استفاده کند با مغزش اطلاعاتی را دریافت کند، با عقلش اطلاعاتی را دریافت کند، اما هرگز قلبش را باز نکند به روی آن معارف، نه به روی استاد و نه به روی آن معارف، اما مجالسِ اهلِ بیت (ع) آثارِ تربیتی اش بی نظیر و فوق العاده است، چرا؟ چون کسانی که در مجالس امام حسین (ع)، مجالس اهل بیت (ع) شرکت می کنند بیشتر از آنکه صرفاً عقلشان را فعال و باز نگه دارند بیشتر بخش اصلی وجودشان، سلطان وجودشان، یعنی دلشان را باز نگه می دارند، این حرکتِ اربعین که شما می بینید محصول کار صرفاً فکری نیست، بیشتر محصول قلب انسانهاست، حرکت قلبی انسانها، دلِ انسانها، انسانها را می کشاند به سوی سیدالشهداء (ع)، به کربلا می کشاند، به نجف می کشاند، به کاظمین و سامرا می کشاند، تنها دانشگاهی که در دنیا این روش را دارد دانشگاه امام حسین (ع) است، در هیچ کجای دیگر همچین سیستمی وجود ندارد، برای همین هم زمانی که شیعه در اقلیت بود با همین مکانیزم عمل، با همین روش توانست خودش را در تاریخ نگه دارد و بعد به شدّت تکثیر پیدا کند، الان به این جمعیت فوق العاده ای که در دنیا هست برسد و روز به روز و لحظه به لحظه، ساعت به ساعت به جمعیتش هم اضافه می شود، پس وقتی که قلب باز شد دل پذیرش کرد، همه ی وجود انسان پذیرش می کند، عقل زیباتر پذیرش می کند، بدون مقاومت و پوست کلفتی، و شیطان هم نمی تواند به راحتی در این عقیده وسوسه کند، آنجاهایی که انسان صرفاً از پائين، از حس شروع می کند تا می رسد به عقل بسیاری از موارد قلبش باز نمی شود و چون آن معرفت را عقلی دریافت کرده است، زمینه ی وسوسه، شک، تردید، تزلزل وجود دارد، اما آنجایی که آموزش، پذیرش از طریق قلب شروع می شود تردیدها نمی تواند نفوذ کند، هیچ کس نمی تواند امام حسین(ع) را، اباالفضل (ع) را، علی اکبر (ع)، علی اصغر (ع) و اهل بیت (ع) را از این مردم بگیرد، مثلاً بیایند ماهواره درست کنند، شبهات درست کنند، سکس را ترویج بدهند همانطور که خودشان اعلام کردند که ما نظام جمهوری اسلامی و نظام شیعه را باید با سکس از آنها دو تا پرچم را بگیریم، این دقیقاً عینِ کلامشان هست که باید دو تا پرچم را از اینها بگیریم یکی پرچمِ سرخِ حسینی که به اینها قدرت می دهد و پرچم سبز مهدوی که به اینها امید می دهد، چگونه می توانیم اینها را نابود کنیم؟ با ترویج فساد، سکس، مسائل اینگونه، ولی آنها کور خواندند، آنها توجه نکردند که ما در زمانِ طاغوت این فسادها را به صورتِ رایج در جامعه داشتیم ولی چون مردم پیوندشان با دین یک پیوندِ قلبی بود آن موقعی که لازم شد جلوی همه ی این فسادها بایستند حتی فسادهای شخصی خودشان ایستادند و آن همه نیرو برای لشگر اسلام از بین همه ی کسانی که اینها فکر می کردند ده ها سال هست که دارند تربیتشان می کنند و به آنها خوراک های فاسد می دهند تهیه شد، خُب ارادتمندان، عاشقان، نسبت به سیدالشهداء، اربعین الان با توجه به تهاجم فرهنگی دشمن کم شده است یا زیاد شده است؟ بیشتر شده است، هیچ وقت نتوانستند تعداد را کم کنند، عشق ها را کم کنند، معرفت ها را کم کنند، روز به روز معرفت ها و عشق ها بیشتر می شود الحمدلله، این یعنی ظهور خود حضرت در وجود تک تک انسانها، شما این عشق و شوریدگی را که می بینید در اربعین، در عاشورا، در ماه رمضان، بعد انشاء الله چند روز دیگر هم هفته ی آینده در مشهد خواهید دید روز بیست و هشتم صفر و سی ام صفر در مشهد اوجِ چند میلیونی مردم را می بینید اینها ظهور فرد امام زمان (ع) در تک تک این افراد هست، یعنی این افراد با دلدادگی که به سیدالشهداء (ع) و امامِ معصوم پیدا می کنند و با خاندان عصمت ارتباط بر قرار می کنند، خود به خود قلبشان را برای سلطنت امام زمان (ع) در وجودشان آماده می کنند، پس سلطنت ظاهری و بیرونیِ امام زمان (ع) نسبت به جهان معلولِ سلطنت و ظهور امام زمان (ع) در قلب تک تک انسانهاست، اینجاست که کار فرهنگی که با عشق سر و کار دارد بیشترین تأثیر را در سرعت ظهور امام زمان (ع) دارد، خُب این یک بعد از اربعین بود، امروز چون وقت ما کم هست، امروز جلسه ی شب را ما داریم، می خواهم یک مقدار در مورد محتوا با هم صحبت کنیم، امام عسگری (ع) فرمود: علامات مؤمن پنج چیز هست، یکی زیارت اربعین، در زیارت اربعین که ما می آییم برای سیدالشهداء (ع) یک زیارت ویژه وارد شده است شما هم این زیارت را می خوانید و از کربلا خارج می شوید در واقع این زیارت باید خوانده شود، ملاقات با معصوم (ع) هست، زیارت معصوم (ع) هست، و خلیفة الله او که به خاطرش این همه جریان راه افتاده است، حالا شما باید با ایشان سخنی بگویید، پیوندی را برقرار کنید، تعهداتی را به ایشان بدهید اینها تنظیم شده است در زیارت اربعین، در زیارت اربعین شما دل و قلبتان را باز می کنید به روی خلیفة الله و مظهر خدا و در اوجِ پذیرش، دلدادگی، عشق، هم معاشقه می کنید و هم کسبِ معرفت می کنید، و هم باورهای خودتان را مؤکد می کنید، من می خواهم امروز و امشب هر چقدر برسیم از این زیارت برایتان بخش هایی را شرح بدهم هر چند ما تمام این ساعتی را که در خدمت شما بودیم این چند روز می خواستیم تمام این بخش ها را بخوانیم این زیارت را، باز هم وقت کم داشتیم، چون محتوا فوق العاده عالی است، « اسلامُ عَلی وَلی الله وَ حَبیبِه» سلام بر ولی خدا و حبیب او، خُب شما با این جمله در واقع هم پذیرش دارید، اعتقاد دارید، درِ دلتان را باز می کنید سخن می گویید با امامی که «ولی الله» هست، هم دوست خداست و هم ولایت دارد از ناحیه ی خدا، ولّیِ شما هست، سرپرست و مسئول شماست، امام شماست، این اعتراف را شما می کنید که با این شخص سر و کار دارید، « اسلامُ عَلی وَلی الله وَ حَبیبه» خُب این اعتراف به شدت انسان را با خلیفة الله پیوند می دهد، شما بایستید جلوی او و بگویید که من می دانم دارم سلام می کنم به شخصیتی که زنده است و مرگی ندارد، مرده نیست، از من غایب نیست، از محضر او خارج نیستم، کاملاً بر من اشراف دارد، با قبر صحبت نمی کنم، با ضریح صحبت نمی کنم، با یک شخصیت و امام زنده صحبت می کنم که کاملاً بر من اشراف دارد، من را می بیند و احوالات من را می داند، نیازهای من را می داند، با این دارم حرف می زنم « السلامُ علی ولی الله و حبیبه» وقتی می گوید حبیب داستان فوق العاده اوج می گیرد، یعنی می رود روی بخش دل و عشق، قبلاً توضیح دادیم که انسانها قیمتشان بر اساسِ نوعِ محبوب هایشان است، یعنی قیمت یک انسان این هست که کدام محبوب بر دلش بالاترین تسلط را دارد، به دستهای بنده نگاه کنید، ما پنج نوع محبوب داریم که می توانند تسلط بر قلب ما داشته باشند و سلطانِ دلِ ما باشند، هر کدام از این پنج نوع که تسلط پیدا کند شکل باطنی ما همانگونه خواهد شد، و ما روز قیامت به همان شکل محشور می شویم در برزخ هم همینطور، بعضی ها محبوب هایشان جمادی هست، مثلِ پول، لباس، مسکن، اتومبیل، مبل، تلفن همراه، جواهرات، به دنبال ماده هستند، یعنی چیزی از اجسام معشوق آنهاست، تمام عمرش صرف این شده است که خانه ها و کارخانه هایش زیاد شده است، ثروت مالی اش زیاد شده است به چیزی که جزء شخصیت او نیست، به چیزی است که بیرون هست، گاهی وقتها معشوق ها از لطافت بیشتری برخوردار می شوند یعنی یک مقدار خودی تر می شوند، کمالات گیاهی: غذا، تغذیه، اندام، هیکل، زیبایی، لطافت، کمالات گیاهی، یعنی می بینید که طرف همه ی عمرش را می گذارد روی بدن و هیکلش، کارش این هست که صبح برود باشگاه و تمرکزی را که عمرش را گذاشته است برای این که هیکلش را بسازد یک دهم تمرکز نگذاشته است برای اینکه روحش را بسازد، تمرکزی که می گذارد برای اینکه این عضلات را پرورش بدهد و تربیت کند یک دهمش را برای ظرفیتهای بی نهایتی که خدا به او داده است این کار را نکرده است، می فهمد که در باشگاه باید برود استاد باید ببیند، وقت باید بگذارد، تمرکز باید بگذارد، تمرین باید کند، زحمت باید بکشد، از بقیه ی کارها بزند، داروهای خاص، غذاهای خاصی را باید بخورد این را می فهمد در کمالات گیاهی، اما در کمال انسانی متوجه نیست که نیاز به استاد، مربی، باشگاه، تمرکز، وقت گذاشتن، تغذیه ی خاص و تمرین دارد، لذا می بینید که گیاهِ خوبی می شود این آدم چون هیکل خوبی پیدا می کند، یک هیکل رو فورم و عالی و قدرتمندی پیدا می کند وزنه می تواند بزند، پرش می تواند کند، عضلات خوب و قدرتمندی می تواند داشته باشد انواع ورزشها را می تواند انجام بدهد، ولی این یک رشد گیاهی است تمام عمر این آدم صرف یک کمال گیاهی می شود در یکی از این پرورش هاست، نه اینکه این پرورش بد باشد کمال و ارزش هست دارد در اسلام هم به آن تأکید شده است ثواب هم دارد اما وسیله است غایت نیست، وسیله است خیلی هم خوب است ثواب هم دارد، اما رشد گیاهی است، یک وسیله است خوب هست می تواند کمک کند به بخش های بالاتر، بعضی ها معشوق هایشان، معشوق های حیوانی است قیمتشان هم همان است اینکه مثلاً تشکیل خانواده ای بدهند با بچه هایشان، با خانواده شان رتبه ی اجتماعی و مقام و ریاستی داشته باشند رئیس جمهوری بشود، نماینده ی مجلسی بشود، سفیری بشود، وزیری بشود، مدیری بشود، اینها کمالاتی هست که مربوط به بخش حیوانی است، عشق های زمینی با موقعیت های اجتماعی مختلف، بعضی ها معشوق هایشان، معشوق های ذهنی و عقلی است درس بخوانند، مدارکی داشته باشند، علمی کسب کنند، تخصصی داشته باشند، دانشی کسب کنند در یکی از این مخلوقات و ظهورات خدا، مثلاً طرف می گوید که الان این پروفسور میکروب شناسی است، یا پروفسور در مواد هست، در فیزیک، در شیمی، خُب یکی از مخلوقات خدا را او شناخته است عمرش را گذاشته است روی روابطی که در اینها هست، معشوق اصلی انسان، معشوق فوق عقلانی و فوق تجرد هست که « الله» هست یعنی آسمان و غیب، خانه ی اصلی خودِ آدم هست که از آنجا آمده است، وطن خودِ آدم که ما از آنجا آمدیم، در بخش فوق عقلانی شعار انسان « لا اله الا الله» هست، یعنی من معشوقی اساساً جز «الله» ندارم، (من) که می گوید یعنی بخش انسانی و فوق عقلانی یا فوق تجرد اصطلاحاً می گویند به آن، قلب انسان می گوید من معشوقی جز کمال مطلق و بی نهایت که «الله» هست ندارم، « لا اله الا الله» خُب عشقِ لایق انسان « الله» هست که کمال بی نهایت و مطلق هست، هر عشقِ محدودی لایق انسان نیست، انسان را محدود می کند، باطن انسان به شکلِ معشوقش هست، در واقع هر کس با عکسی که از معشوقش به قلبش می افتد ظهور پیدا می کند می میرد و محشور می شود، اینکه شما کدام عشق بر قلبتان تسلط دارد و عشق نهایی شماست، عشق غایی شماست، عشق اصلی شماست که انگیزه ی سایر کارهای زندگی شماست، انگیزه تان از بودنِ در دنیا، انگیزه تان از ازدواج، انگیزه تان از بچه دار شدن، انگیزه تان از کار اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، اقتصادی این هست که به «الله» برسید و روز به روز به او شبیه بشوید، اخلاقتان روز به روز شبیه به «الله» بشود، پیامبر (ص) فرمود: « تَخَلَقُ بِاخلاقِ الله» به خانواده ی آسمانی تان اهل بیت (ع) نزدیک بشوید، این کلمه خیلی کلمه ی خاصی است، شما می گویید که من در محضر کسی هستم که ولی خدا و حبیب خداست، یعنی معشوق من این را دوستش دارد، پیش خدا اوجِ محبوبیت را دارد، در نزد محبوب و الهِ من، « حبیب الله» است، شوخی نیست که یک کسی « حبیب الله» باشد، یعنی یک کسی که خدا به شدت او را دوست دارد، محبوب خدا، شما به محضِ اینکه این اعتراف را کردید، این اقرار را کردید که این شخص با این خصوصیت محبوبِ خداست دیگر نمی توانید طاغوت ها، ظَلَمه، آدمهای بد، آدمهای منحرف، آدمهایی که شباهتی به اینها نداشتند دوست داشته باشید، دیگر نمی توانید فرهنگِ طاغوت ها و یزیدیهای زمانِ خودتان را بپذیرید شما این شخص را محبوب خدا می دانید و محبوبِ محبوب خودتان می دانید، محبوبِ الهِ خودتان می دانید، بنابراین دیگر از فرهنگی که خلاف این شخصیت باشد بیزار هستید، از فرهنگی که این شخصیت دوست نداشته بیزار هستید، یادتان هست در روایت امام رضا (ع) فرمود وقتی به زیارت می آیید ۱- زیارت عهد هست، ۲- باید با میل و رغبت پیش ما بیایید و ۳- « تَصدیقً بما رَغبُ به آنچه که این ولی دوستش دارد شما هم تصدیق کنید، محبوب های امام حسین (ع) چه هست؟ امام حسین (ع) چه سبکِ زندگی ای را دوست دارد؟ امام زمان (ع) چه سبکِ زندگی ای را دوست دارد؟ او باید محبوب من باشد، دیگر یک خانم نمی تواند یک حجابی را که فاطمه ی زهرا (س) دوست دارد دوست نداشته باشد، یک آقا نمی تواند یک حجابی را که مادر فاطمه ی زهرا (س) می پسندیده برای ناموس خودش نپسندد، دیگر امکان ندارد یک کسی اینگونه باشد، بگوید من فاطمه ی زهرا (س) را دوست دارم اما برای ناموسم یک حجاب دیگری را می خواهم، یا یک خانمی بگوید که من فاطمه زهرا (س) و امام حسین (ع) را دوست دارم اما سبک زندگی ام یک طور دیگری است، این نمی شود، این کلمه، خیلی کلمه ی خاصی است، ای کاش فرصت بود رویش می توانستیم یک بحثِ عمیق تر معرفتی کنیم، « السلامُ علیکَ یا ولی الله و حبیبه» هم ولی الله هستی و هم محبوب خدا هستی، دوست خدا هستی، پس دوستی های ما باید بر اساسِ آن چیزی که خدا می پسندد تنظیم بشود در روایت داریم مؤمن امکان ندارد که چیزی را خدا دوست داشته باشد دوست نداشته باشد، و از چیزی که منفور خدا و بغض خدا نسبت به او هست او به آن علاقه داشته باشد اگر یک چیزی را خدا دوست دارد و تأیید می کند ما هم باید دوست داشته باشیم و تأیید کنیم، و اگر یک چیزی را خدا دوست ندارد و تأیید نمی کند ما هم تأیید نمی کنیم پس در حسن و قبح ها، در خوبی و بدی ها، در زشتی ها و زیبایی ها، در تأیید ها و ردها، در دوست داشتن ها و تنفرها، ما باید میلِ معشوقمان را در نظر بگیریم، ببینیم معشوقِ ما، خانواده ی آسمانی ما یا نظرِ «الله» تبارک و تعالی چه هست، خدا چه چیزهایی را بدش می آید و چه چیزهایی را دوست دارد، اگر یک چیزی را خدا دوست دارد و تأیید می کند، و من دوست نداشته باشم و تأیید نکنم آنجاست که با خدا اختلاف پیدا می کنم با اصلِ خودم در می افتم به این حالت اصطلاحاً می گویند چه؟ شما وقتی حسادت می کنید با اصلِ خودتان درگیر می شوید، با حقیقت خودتان درگیر می شوید، وقتی عصبانی هستید، وقتی زود رنج هستید، وقتی حساس هستید، وقتی بد اخلاق هستید، به این حالت اصطلاحاً می گویند ظلم به نفس، انسان علیهِ خودش قیام می کند، در سیستمهای پزشکی که مربوط به بدن هست، ما چند بیماری داریم که بدن علیهِ خودش اقدام می کند و شروع می کند خودش، خودش را نابود می کند، خودِ بدن علیهِ خودش فعال می شود و خودش به مرور زمان خودش را تضعیف می کند و به خودش حمله می کند در روح هم همینطوری هست آدمها وقتی که از فرهنگ الهی فاصله گرفتند رفتند سراغ فرهنگ غربی، فرهنگ دشمن، خودشان، ریشه ی خودشان را می زنند، با خودشان درگیر هستند، ریشه ی عصبانیت ها، خشم ها، نا رضایتی ها، عقده ها، مشکلات روحی، روانی، غصه های پی در پی، پریشانی ها، احساسِ پوچی ها، خواب های بد دیدن، نا آرامی ها خودشان هستند، بعد مدام به پزشک مراجعه می کند با روانپزشک صحبت می کند و می خواهد او با دارو و درمان این را حل کند، در حالیکه خودش علیهِ خودش قیام می کند، و این شخص تا سبکِ زندگی اش را عوض نکند تا نوعِ محبوب هایش را عوض نکند، تا حسن و قبح ها و ارزشها و نظام هنجاری اش را کاملاً بر طبقِ نظامِ الهی نچیند به آرامش نمی رسد، این با ورزش و موسیقی و یوگا و سرگرمی و خندیدن و اینطور چیزها به آرامش نمی رسد، اینها ممکن هست که موقتاً حواس انسان را پرت کند و یک تسکینی بدهد به شخص ولی مسئله خودِ شخص هست که این شخص ناآرام و مضطرب هست برای اینکه در نظامِ عشقی و محبتی و نظام ارزشهایش با هنجارهایی که آرامش و شادی تولید می کند او پیوندی ندارد خُب این انحرافِ بوجود می آید شخص از نظر نظام درونی به شدت به هم می ریزد، خُب اگر شخص از نظر نظام درونی به هم ریخت دیگر تعادل ندارد چون پیوند با « حبیب الله» ندارد و محبتهایش محبتهای الهی نیست به شدت سست می شود این آدم، شما خیلی وقتها آدمهایی را دیدید که تحت تأثیر یک حادثه ای ایمانشان به شدت می ریزد زمین، یعنی یکدفعه دستِ خالی می شوند، یک لحظه می گوید که من در اوج ارتباط با خدا و اهل بیت (ع) و ایمان و نشاط بودم الان همه چیزم را از دست دادم چرا؟ چون ایمانش به قول حضرت عاریتی بوده، عاریه گرفته بوده استقرار در قلب او نداشته، یک طلاق مثلاً، یک تصادف، یک مریضی، یک ورشکستگی مالی، یک تهدید نظامی، یک پارس کردن دشمن زود ایمانش را از او می گیرد، جوّ زدگی، زود تحتِ تأثیر قرار می گیرد، یک ماهواره، یک اینترنت، یک شبکه ی مجازی، یک جهل و فساد مشهور زمانه می تواند او را از خودش بگیرد ما آدم داشتیم که وقتی در مجالس می نشست اینقدر گریه می کرد اصلاً مشهور بود به اینکه آدم بکائي هست، ولی معرفت و ایمانش ضعیف بود ایمانش مستقر نبود مستدع بود به قولِ حضرت، ایمانش مستقری و استقرار قوی نداشت و آنچه را که از طریق قلب گرفته بود معرفتی اش نکرده بود انسان امتحان می شود، در این بازار بی کاری یک مقدار به او فشار آمد و بالاخره رفت در یک شرکتی ثبت نام کرد و آن شرکت فضایش فضای ضد دینی بود، کسی نماز نمی خواند آنجا، خانمها بد حجاب و بی حجاب بودند، او به شدت تحتِ تأثیر محیط قرار گرفت و همسان سازی می خواست ایجاد کند با محیط، همه ی دینش را هم گذاشت کنار، آدمهای اینگونه ما داریم که تا یک باد می آید همه چیزشان را از دست می دهند، تا به یک سفر خارجی می روند، به یک کیش می روند، یک دوبی می روند یک ترکیه ای می روند یک چهار روز می روند یک جایی یک سری بزنند و بیایند می بینید که دیگر هیچ چیز از این آدم باقی نمی ماند این به خاطر این هست که نظامِ محبتی این شخص با نظامِ محبتی در واقع با این پنج تا سیستمی که من گفتم ارزشها به ترتیب انجام نشد، اگر نظام محبتی شما همینطوری باشد یعنی مهم ترین محبوبش محبوب های فوق عقلانی و دینی باشد بعد محبوب های عقلی، بعد محبوب های حیوانی یا وهمی به آن می گویند اصطلاحاً، بعد محبوب های گیاهی و خیالی و بعد محبوب های مادی، اگر یک کسی اینگونه بچیند خودش را از دنیا بی نهایت لذت می برد، شاد هست همیشه این آدم، و به حرکتش در رحمِ دنیا به سمت تولد به برزخ و آخرت یک حرکت کاملاً طبیعی و عالی و قدرتمند هست، وقتی هم که می خواهد از دنیا برود شاد از دنیا می رود، در دنیا اوج شادی و آرامش را دارد، موقع رفتن هم در کمالِ سعادت از دنیا می رود ولی به محض اینکه این ترتیب به هم بخورد، اگر این ترتیب به هم خورد و این معشوق های فوق عقلی و عقلی رفت در رتبه های پائین شخص، تعادل شخصیتی اش به هم می خورد، مثل سیستم بدن که دیدید چگونه به هم می خورد یکدفعه قند می کشد بالا، اوره می کشد بالا، چربی می رود بالا، می گوید فسفر ندارد، کلسیمش ضعیف هست، ویتامین D اش ضعیف است، ولی بعضی چیزهایش که خیلی خطرناک است زیاد می شود کلاً تعادل در این آدم می ریزد به هم و مریضی ها شروع می شود، شما وقتی که گفتید « السلامُ علیکَ یا ولی الله و حبیبه» یعنی من هم آن چیز هایی که شما دوست دارید دوست دارم، من هم نظام عشقی و محبتی ام با شما تنظیم است، شما دارید با این ولی صحبت می کنید، عاشقِ این شخصیت هستید، شما نگاه کنید یک کسی که عاشق یک ورزشکار می شود یا عاشق یک هنر پیشه می شود، عاشق یک سیاستمدار می شود، سعی می کند که خودش را شبیه به او کند، این تقلید هایی را که می بینید در اجتماع که عکس یک کسی را می زنند روی سینه شان، عکس یک کسی را می گذارند روی مبایلشان، یا پشتِ لباسشان می زنند، یا روی دیوار خانه اش عکس معشوقش را می زند برای اینکه بزرگترین معشوق و محبوب این آدم این افراد هستند، تا شما به امام حسین (ع) گفتید « السلامُ علیکَ یا ولی الله و حبیبه» درِ دلتان را روی انسانِ کامل باز می کنید، روی خلیفة الله باز می کنید، قلب شما با او پیوند می خورد و ارزش های شما با ارزش های او و معشوق های شما با معشوق های او پیوند می خورد، دیگر شما نمی توانید یک چیزی را که امام حسین (ع) دوست دارد را دوست نداشته باشید، و یک چیزی را که امام حسین (ع) بدش می آید شما خوشتان بیاید، « السلامُ عَلی خلیل الله و نَجیبه» فوق العاده است این تعابیر، همین چهار تا کلمه را ما این دفعه یاد بگیریم و این دفعه زیارتمان را اینگونه بخوانیم خیلی هست، سلام بر کسی که خلیل خداست، خلیل به یک دوست خاص می گویند، دوستِ خلوت ها، دوستِ تنهایی ها، خلیل که می گویند یعنی کسی که خودش را از غیرِ معشوق خالی کرده است، یعنی از چهار بخشِ پائينی، بخش های (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) نه اینکه بخش های پائینی را دوست نداشته باشد و با آنها ارتباط نداشته باشد، نه، بلکه اینها به هیچ وجه لایق دلِ او نیستند این کمالات، یعنی اینگونه نیست که بیایند قلب او را تصرف کنند، «الله» هست که قلبش را تصرف کرده است.

یار دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمدلله

او اینگونه هست، ما می گوییم « السلامُ علی ابراهیمَ خلیل الله» خدا هر کسی را برای دوستی خودش و ویژه ی خودش انتخاب نمی کند، « السلامُ علی موسی کلیم الله» خدا برای مکالمه ی خودش موسی (ع) را انتخاب کرده است، ببینید چقدر مکالمات طولانی دارد، بیشترین آیات قرآن را خدا به موسی (ع) اختصاص داده است، از بس این آدم توانسته بود خودش را از غیر خدا خالی کند، و توحید بی نهایت، فوق العاده قدرتمندی داشت شد « کلیم الله»، « خلیل الله» یعنی یک کسی که خالی کرده است خودش را از غیر خدا، واقعاً دوستهای اصلی او خانواده ی آسمانی و غیب هستند، یعنی محتوای غیب برای آرامش او، برای پر کردن لحظات تنهایی او کافی هستند برای این آدم، این آدم اینگونه نیست که اگر رفت بیمارستان دلش بگیرد و احساس زندان کند، اگر یک جایی تنها شد و کسی پیشِ او نبود احساس کند که الان خیلی آدمِ بدبختی هست الان باید زودتر تلفن را بردارد به چهار نفر زنگ بزند پیامک بزند و پیامک بگیرد و پیامک بدهد، باید تلوزیون را روشن کند، باید برود بیرون بگردد، باید چند نفر کنارش باشند تا او احساس کند که حالا آرامش دارد، یک کسی که با غیب انس دارد اگر یک موقعی هم در خانه یا در اجتماع دلش بگیرد با حرم رفتن خودش را آرام می کند، یعنی این حرم هست معشوقِ آسمانی هست، ارتباط با علماء، اولیا، دوستانِ مؤمن، قیمت آدم به نوعِ دوستانش هست، دوستانِ مؤمنی که دارد، آنها به او آرامش می دهند، در روایت داریم « کُل شئٍ، شئٌ یَستریحُ علیه و اِنَ المؤمنَ لَیَستریحُ الا اَخیهِ المؤمن» هر چیزی، چیزی دارد که در کنارش آرامش پیدا می کند، قانون زوجیت هست، در همه جای خلقت هست، و زوجِ مؤمن چه کسی هست؟ مؤمن کجا آرامش می گیرد وقتی دلش می گیرد، دوستانِ مؤمنش هستند، یک کسی که دوستِ مؤمن ندارد این آدم خیلی فقیر هست، حالا پولدار ترین آدم هم باشد ولی وقتی یک دوست از جنسِ خدا ندارد، یک دوست از جنسِ اهلِ بیت (ع) ندارد که با او خلوت کند، این آدم فقیری هست، مثل بدنی هست که فلان ویتامین در آن نیست ضعیف هست، ضعیف شده است این بدن، ده تا ویتامین درش کم هست، یک آدمی که دوستِ خوب ندارد، دوستِ حزب اللهی ندارد فقیر هست، این آدم نمی تواند شاد و آرام باشد، می گوید مؤمن کنارِ برادرِ مؤمنش شاد می شود و آرامش پیدا می کند، در جمعِ مؤمنین که می رود آنها ثروتش هستند، آن نورانیت ها، آن معنویت ها، آن شخصیت ها به این آدم شادی، آرامش و قدرت می دهند، مؤمن اینگونه نیست که اگر کسی از او مُرد به افسردگی بیافتد، اگر کسی از او مرد خُب بله یک رابطه ی عاطفی بوده است ممکن هست که چند روز هم گریه کند ولی به محض اینکه یک کسی از او بمیرد اولین شعار مؤمن چه هست؟ سَرِ خُمِ می سلامت شکند اگر سبویی، مؤمن می گوید که من خدا را دارم، ابدیت را دارم، آخرت را دارم، غیب را دارم، تا یک مصیبت به او می رسد، قرآن هم همین را می گوید که تا یک مصیبت به مؤمن می رسد « الذینَ اذا اصابتکُم مُصیبه قالوا انا لله و انا علیهِ راجعون» ببیند که چقدر قشنگ هست این آیه، چقدر آرامش می دهد به انسان، قیمتِ خودش دستش هست، حالا پدرم بوده است یک مدتی، مادرم بوده است، همسرم بوده است، فرزندم بوده است، امانت خدا دستِ من بوده است، الان هم رفته است پیش یک کسی که بی نهایت بیشتر از من دوستش دارد و تحویلش می گیرد، از یک رحمتِ یک درصدی خداوند که در دنیاست به یک رحمت نود و نه درصدی خداوند در آخرت رفته است، برای همین هم چقدر کلمه ی قشنگی هست می گویند فلانی چه شد؟ می گویند که به رحمتِ خدا رفت، دنیا را خدا فرمود که من با یک درصد رحمتم می گردانم، نود و نه درصد رحمتم را نگه داشتم برای آخرت، می رود به رحمتِ خدا اینگونه نیست که من افسرده شدم بیافتم به قرص خوردن، بیافتم به روانپزشک و روانشناس، کارهایم زمین بیافتد، فعالیت های دنیایی ام تعطیل بشود، فعالیت های معنوی ام تعطیل بشود، روی نمازم تأثیر بگذارد، می گوید که تا وقتی من پول داشتم، همسر داشتم، معنویتم خوب بود، تا وقتی سالم بودم معنویتم و ارتباط با غیبم هم خوب بود، از زمانی که یک آسیبی و مصیبت و یک حادثه ای برایم پیش آمد دیگر حس و حال نماز هم ندارم، حس و حال خدا را هم ندارم، دیگر انگار تمرکز هایم را از دست داده ام، معنویتم را از دست دادم چون فلان اتفاق افتاد، یعنی چه؟ آدم اینقدر ضعیف؟! شما همه ی معشوق هایتان کنارتان هستند هیچ وقت از دستشان نمی دهید زنده ی زنده با شما زندگی می کنند، پس شما دائماً کنارِ اینها هستید، اگر یک محبوبی که برای درجات پائینی زندگی ات از شما گرفته بشود کجا می رود؟ خُب می رود پیشِ آن محبوبتان، (خداوند تبارک و تعالی)، پیش محبوب اصلی تان، افسرده شدم، الان باید قرص بخورم، پدرم مُرد، مادرم مُرد، بله انسان رابطه ی عاطفی دارد گریه هم می کند، اما با شکر، گریه می کند اما با رضا، گریه می کند با اینکه می داند آن کسی که از او از دنیا رفته است، رفته است یک جایی بی نهایت بهتر از زمین، بهتر از دنیا، راضی هست، آرامش دارد، حالا در اوجِ این آرامش برای آن کسی که از دنیا رفته است گریه هم می کند، خُب عیبی ندارد، این خوب هست و رحمت است، این کلمه ی « خلیل الله» خیلی بار دارد، راحت از کنارِ این کلمات رد نشویم، این کلمات، کلماتِ خیلی مهمی هستند، همین سه تا کلمه برای امروز کافی هست، « ولی الله»، « حبیب الله» و « خلیل الله» اینها خیلی مهم هستند که اول هم انتخاب شدند، این ترتیب ریاضی هست همینطوری یک دفعه حضرت نیامده است زیارت اربعین را تنظیم کند همینطوری شروع کند مثلاً مثل ما که یکدفعه شروع می کنیم می گوییم « السلام علیک یا اباعبدالله»، یا یکدفعه می گوییم « السلام علیک یا سیدالشهداء»، « السلام علیک یا امام حسین» اینگونه گفتن نظمی ندارد، ولی وقتی در زیارت می آید می خواهد تنظیم بشود، این نظم، کلمات، ریاضی انتخاب می شوند، دقیق این کلمات انتخاب شده اند و گفته شده اند، پس شما وقتی که می خواهید به زیارت امام حسین (ع) بروید با کدام جنبه هایش باید بیشتر ارتباط برقرار کنید روز اربعین انشاء الله؟ جنبه ی ولی اللهی، جنبه ی حبیب اللهی و جنبه ی خلیل اللهی، با این باید ارتباط برقرار کنید، دلتان را باید باز کنید با این ارزشها، و انشاالله پیوند بدهید.