جلسه 003 - مسائل دوران عقد (آقایان)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - مسائل دوران عقد (آقایان)

جلسه گذشته و جلسه قبلش بحث فواید ازدواج را داشتیم، نتایجی که از بحث فواید گرفتیم یکی دوتا از نتایج ماند، توضیحی هم در مورد یکی از فواید می خواهم عرض کنم که جا ماند از بحث. در مورد فواید تکثیر نسل عرض می کردیم، که چه خیراتی در دنیا و آخرت دارد. در مورد خیرات اجتماعی این فواید تکثیر نسل یکیش باز می توانیم این را برگردانیم به فواید اجتماعی مادی تکثیر نسل است، مسئله رشد اقتصادی و فرهنگی در جامعه است که به واسطه کثرت جمعیت در یک کشور، اگر به نحو درستی تحت آموزش قرار بگیرند و تربیت شوند این می تواند رشد اقتصادی خوبی را برای جامعه به ارمغان بیاورد. مثلاً الآن در مورد کشور ایران، کارشناسان اقتصادی می گویند چون جمعیت، جمعیت جوانی است، می توانند این ها اگر در خط تحصیلات و علم و صنعت پیشرفت کنند، آینده ی خوبی را برای مملکت رقم بزنند. یک نکته دیگر هم خیلی اهمیت دارد و آن مسئله قدرت یک جامعه است در مقابله با دشمن. یعنی مملکتی که جوان دارد و جوان زیادی دارد، این مملکت، از نظر شرایط سیاسی و نظامی در موقعیت خوبی قرار دارد که جوانها می توانند دفاع کنند. ما در تاریخ 8 ساله ی جنگ خودمان این نکته را به عیان دیدیم که جنگ را جهان ها چه قائله ی کردستان و چه جنگ هشت ساله را جوان ها گرداندند، یعنی شما از 15 سال تا 30 سال را در نظر بگیرید، این ها اکثر قریب به اتفاق جمعیت جنگجوی ما را چه از رده های فرماندهی بگیرید چه از رزمنده ها، امدادگران و کسان دیگر، این گروه سنی و فاصله سنی تشکیل می دادند. دیگر از 30 به آن طرف کمتر بود تا 35 سال، باز هم خوب بود و جمعیت زیادی داشتیم ولی هرچه سن می رفت بالا، تعداد جمعیت در رزمنده ها و جنگجوها کمتر بود، این خیلی مهم است از نظر بالابردن قدرت جامعه در مقابل تهدیدهای دشمنان به خصوص در یک جامعه ی اسلامی این مسئله خیلی مهم است. آن مملکت دارای جوانان رزمنده و جنگجو و مبارزی باشد که بتوانند از حریم آن مملکت دفاع کنند. شما جنگ های دیگر را اگر تاریخشان را مطالعه کنید چنین معجزه ای که در جنگ 8 ساله ما شد نخواهید دید. هیچ جا اگر تاریخ را ببینید که یک مملکتی که از نظر اقتصاد، صفر و بلکه منفی است، و اقتصاد تک محصولی با بمباران و موشک باران روبرو است، دو ابر قدرت برای اولین بار، تاریخ جنگ های سردی که بین ابر قدرت ها بوده ببینید، همیشه از کشوری که آمریکا دفاع کرده ازش شوروی باهاش مخالفت کرده و برعکس، هردو ابرقدرت آمدند که با ایران بجنگند، با تمام توانشان، اسلحه دادند، پول دادند، کارشناس نظامی دادند، هواپیماها و ماهواره های جاسوسی و کارشناسانشان را فرستادند، کشور اروپایی، 16، 17 کشور واقعا دست به دست هم دادند به اضافه این دلارهای نفتی کشورهای خلیج فارس که این کشور را به زانو دربیاورند و فقط این جوانان غیور نگذاشتند، نه آموزش نظامی دیده بودند نه تخصص های بالایی داشتند، اما شجاعت و غیرت و ایمانشان به خدا همچنین معجزه ای را ایجاد کرد. مردم ما و نوامیس ما در طول جنگ، در امنیت بودند. همه راحت بودند. به جز مقطع و روزهای اول جنگ که کس دیگری رئیس جمهور بود و دست نشانده آنها بود، به این ها اجازه می داد که سربازهای عراقی بیایند به نوامیس مسلمین تجاوز کنند، از وقتی ایشان رفت کنار، پیروزی های شروع شد و ما می بینیم که تا آخر جنگ مردم راحت بودند، حالا بگذریم که بمباران و موشک باران بود اما ناموس مردم حفظ بود، این غیرت بچه بسیجی ها و رزمنده ها را می رساند و این فوق العاده مهم است در تکثیر نسل که پیغمبر برای این ارزش قائل است ولی هرچقدر که در مورد تکثیر نسل تعریف می کنیم، به هر حال ضرورت کنترل نسل را به طور صحیح انکار نمی کند یعنی کنترل نسل باید دقیقاً صورت بگیرد طبق موازین عقلی و شرعی. تکه ای از مقاله جامعه شناس و نویسنده هلندی انتخاب کردم برایتان. ببینید چقدر این مطلب مهم است: جامعه ای که از آینده خود ناامید است فقط به حال خود می اندیشد. یعنی زمان حال. و این شرح حال ما غربی هاست که به دلیل عدم حضور معنویت از آینده بی نصیب هستیم یعنی دیگر آینده ای نداریم و به الآن فقط فکر می کنیم. جوامع غربی از مسئولیت تشکیل خانواده طفره می روند و نمی توانند بار سنگین پدر و مادر شدن را تحمل کنند. جوامع ما رفته رفته پیرنما می شوند. نسل جوان روز به روز کمتر می شود و من در آمستردام هرشب که از دفتر کارم به منزل باز می گردم، محلات مسکونی را بدون سر و صدای بچه ها و در کمال خاموشی می بینم درست مثل یک قبرستان. اما وقتی که به محله های کارگران و مهاجران خاورمیانه می روم، دهه ها بچه در حال جنب و جوش و بازی در خیابان هستند و حیات در آنجا می جوشد. ما غربی ها معنای حیات را گم کرده ایم و تمدن ما فقط برای سالخوردگان است. با این سرعت شاید سه نسل دیگر به جای ما نژادهای دیگری صاحب این قاره شده باشند. همانهایی که اجدادشان از شمال آفریقا، آسیا و خاورمیانه به این جا آمده بودند. اکثریت جمعیت ما را پیران تشکیل می دهند و باید اعتراف کنیم که ما جنگ جمعیت را باخته ایم و رشد مسلمانان در اروپا سیر صعودی به خود گرفته است. این مطلب خیلی دقیق و مهم است که باید به آن توجه شود.

در مورد نتایج بحث فواید ازدواج عرض کردم، یکی احادیثی بود که تشویق کرده بودند ازدواج را، که گفتیم این تشویق به خاطر فواید است که معنا پیدا می کند. نکته ی دوم، این بود که اگر ما توجه به یک فایده داریم، یا دو فایده مثلاً، یعنی این توجه خاص ما را وادار به ازدواج می کند، مثلاً جوانی که نیاز جنسی باعث می شود تن به ازدواج بدهد، یا یک نیاز خاص، مثلاً نیاز به استقلال، به خاطر احتیاجی که به استقلال دارد مجبور است ازدواج کند. یا هر کدام از فایده هایی که خدمت ما گفتم که باعث می شود انسان به سمت ازدواج کشیده شود، دقت کند یک جوان که اگر در یک برهه از زمان یک عامل انسان را به سمت ازدواج سوق می دهد، آن یک عامل باید انسان را از سایر جنبه های ازدواج غافل نکند چون این فواید ویژگی های ازدواج است، یا ویژگی های یک همسر است که در قالب فواید ظاهر می شود. یعنی من باید به سراغ همسری بروم که بتوانم تقریباً تمام جنبه های ازدواج را، فوایدش را به دست بیاورم. هم اهداف پایین را، هم اهداف متوسط و هم اهداف عالی را به دست بیاورم. این یعنی دقت در انتخاب پس حالا اگر مجبوریم فعلاً ازدواج کنیم و ضرورتاً باید در همین دو سه ماهه ازدواج کنیم، بعضی وقت ها پیش می آید چه در خانم ها چه در آقایان می گویند، حالا یا به صورت خیال بافی برای خودشان ضرب العجل در نظر گرفته اند یا واقعاً از نظر زمانی یا شرایط در یک همچنین محدوده زمانی گیر هستند و باید ازدواج کنند. مثلاً آمده می گوید من ماموریت دارم به خارج از کشور چهار سال، تاریخ پروازم سه ماه دیر است، در این سه ماه باید ازدواج کنم، یعنی سه ماه وقت دارم دختر مورد نظرم را انتخاب کنم، یا یک خانمی مثلاً دانشگاه خارج از کشور قبول شده می خواهد برود ضرب العجل دارد، یا دختر هی وسواس به خرج داده در ازدواج، گیر کرده در یک نقطه ای که خانواده حوصله شان سر آمده می گویند تو هر خواستگاری که برایت می آید رد می کنی. از این دو نفری که آمده اند باید یکیش را انتخاب کنی، دیگر هیچ راه برگشتی نیست. گیر می افتد انسان بعضی وقت ها. یا مشکل جنسی دارد باید ازدواج کند یا اینکه مثلاً به هر حال هرکدامشان یک مشکلاتی دارند یا خیالبافانه است، خودش می گوید من چون برنامه های دیگری هم دارم، تابستانم را گذاشتم برای ازدواج، انگار این مسئله ی خیلی پیش و پا افتاده ای است، حالا خوب است انسان قدر وقتش را بداند کسی که به خصوص مشغله های علمی دارد، عرضه اش را داشته باشد بد نیست، اما این ضرب العجل هایی که می گذاریم، وحی منزل نیست که ما حتماً بگوییم چون تابستان می خواهم ازدواج کنم و می خواهم به درسم لطمه وارد نشود. وقتی انسان برای خودش محدودیت می گذارد، قدرت انتخاب خودش را کم می کند. وقتی قدرت انتخاب را کم کنی، مزایای چیزی که انتخاب می کنی کم است. لذا این عجله و ضرورت هایی که به صورت خیالبافانه یا علمی یا خانواده و اجتماع اگر ما را سوق می دهند به سمت ازدواج، باید توجه کنیم که به یک نیاز خاص، این دو مسئله فرق دارند، نیاز خاص یا ضرورت خاص، ما را در زمان خاصی می خواهند بکشانند به سمت ازدواج، باید دقت کنیم که به همه جنبه های ازدواج دقت داشته باشیم، این چه فایده ای دارد، یکی توجه به فواید مختلف دقت را در انتخاب بالا می برد، که بدون دقت به آن فواید انسان نباید انتظار داشته باشد که همه آثار را به دست بیاورد. باید دقت کند. پس وقتی آثار مد نظرت است، و فواید مختلف ازدواج مد نظرت هست، در انتخاب باید دقت کنی. و همچنین همت انسان را بالا می برد یعنی انسان وقتی می داند دارد وارد صحنه ای می شود که کارکردهای مختلفی دارد که ارزش خانواده را می داند به عنوان یک واحد بنیادین در اجتماع، چنین کسی همتش بالا می رود، یعنی می داند می خواهد وارد یک میدان قوی و ارزشمند با کارکردهای مختلف شود. دیگر احساس نمی کند که حالا مثلاً من ازدواج کردم، سرم کلاه رفت، باختم، اینجور نیست چون می داند وارد یک میدان با کارکردهای مختلف و فواید مختلف دنیوی و اخروی شده و نباخته. ضرر کرده. اگر خوب بتواند وظیفه اش را انجام دهد، خیر کثیری نصیبش شده و فواید زیادی را تحصیل کرده. علاوه بر اینکه همت انسان را بالا می برد موجب آماده سازی شخص می شود شخص خودش را آماده می کند که وارد چنین میدانی با درستی و با دقت بشود و بتواند از اتمام کارکردهای خانواده بهره برداری کند و همه جنبه های خانواده را تحصیل کند. نکته آخر در این مورد که دانستن فواید ازدواج چه اثری دارد این است که نیت انسان را بالا می برد، علاوه بر اینکه همت انسان عالی می شود، نیت انسان در ازدواج را هم بالا می برد یعنی همیشه آن اهداف عالیه را مدنظرش دارد ولو الآن نیازی او را می کشاند به سمت ازدواج یک نیاز درجه دوم باشد. اهداف متوسط است، یا یکی از اهداف درجه پایین است الآن او را وادار به ازدواج می کند، هرچند که این باشد، اما وقتی انسان توجه به فواید دارد و آشنایی با آن ها دارد، این باعث می شود شخص آن نیت عالی را در ازدواج به دست بیاورد. مطلب آخر رابطه ی شخصیت انسان است، دیروز بحثش را مختصر داشتیم، با انتخاب فواید ازدواج. یعنی چه ربطی دارد بین شخصیت افراد با اینکه کدام فایده از فواید ازدواج را مد نظر می گیرند. قبل از آن دو، سه تا روایت در مورد شفاعت در ازدواج، چون ارتباط با همین بحث دارد که ازدواج به خاطر این که این خیر کثیری است و نزدیک ترین بنا در نزد خداوند است، هم خودش مبارک است، هم اقدامش مبارک است هم هر کاری که انسان در خانواده انجام می دهد ثواب و ارزش دارد. شفاعت در ازدواج هم ارزش دارد یعنی کسی که واسطه ازدواج است، می خواهد دو نفر را به همدیگر وصل کند. به قول امروزی ها، جوشکاری. اگر کسی جوشکار باشد ثواب دارد. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که: (من عمل فی تزویج بین مؤمنین حتی یجمع بینهما زوجه الله) اگر کسی تلاشی بکند، عمل بکند برای ازدواج بین مؤمنین تا اینکه دوتایشان با هم جمع شوند، خداوند چه تعداد حوری بهشتی نصیب او خواهد کرد، هزار همسر بهشتی برای او در نظر می گیرد که با خصوصیاتی ذکر کردند، (و کان له بکل خطبت خطاها) با هر قدمی که برای این کار برمی دارد، (او بکلمت فکلم بها) یا هر کلامی که می زند بین این دختر و پسر را جمع می کند و این ها را به هم نزدیک می کند، (فی ذلک امن سنت قیام لیلها و صیام نهارا) عمل یک سال را با هر کلامی که از دهان ایشان بیرون بیاید خداوند ثواب یک سال عبادت را که روزهایش را روزه رفته و شب هایش را به عبادت برخاسته عطا خواهد کرد. این روایت در ثواب الاعمال است و همچنین در جلد بیستم وسائل الشیعه. روایت دیگر است (افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح حتی یجمع الله بینهم) بالاترین شفاعات این است که انسان شفیع شود بین دو نفر در ازدواج، واسطه شود بین دو نفر در ازدواج، تا اینکه خداوند آن دو نفر را به هم برساند. (من قضاد اخیهها حاجته) هرکس قضای حاجت برادرش را بکند، چقدر اجر دارد می فرماید (و من زوجه زوجتاً یانس بها و یسکن الیها آنسه الله قبره بصورت احب اهله الیه) فرمود اگر کسی برای برادر دینی اش همسری را بگیرد و کمک کند به او که به وسیله آن همسر این شخص انس بگیرد با آن همسر و آرام شود با او در کنار آن همسر، چون این مایه آرامش را فراهم کرده، ببین مسئله آرامش چقدر در زندگی اهمیت دارد، چون این مایه آرامش را فراهم کرده، خداوند این عمل او را به صورت یک موجودی در می آورد در قبرش که آن موجود هم آرامش انسان را در قبر تامین می کند و به صورت محبوب ترین عضو خانواده اش، برای او در می آورد که در کنار او باشد و قرین او باشد. این روایت از حضرت سجاد است این از امام صادق (علیه السلام) است: (من زوج اعزباً کان مم ینظر الله الیه یوم القیامه) که هرکسی عزبی را، مجردی را، برایش تزویج کند او را حالا چه دختر، چه پسر، این از جمله کسانی است که خداوند در روز قیامت بهش توجه دارد. روایت هم کافی جلد 5. این هم ثواب شفاعت در ازدواج است و واسطه گری در امر خیر. البته این بعضی وقت ها موجب نفرین و لعن و آه هم می شود برای این که کسی که این کار را می کند باید وارد باشد یعنی بداند این دو نفر حتماً به همدیگر می خورند. بعضی وقت ها اصلاً واسطه گری ها خیلی نابجاست. یعنی هیچ سنخیت و کفیتی بین دختر و پسر وجود ندارد و این ها می خواهند واسطه گری کنند، این خیلی بد است و چه بسا گناه هم باشد بعد هم چه دختر چه پسر می گویند لعنت به فلانی که چنین کسی نصیب ما کرد و ما را به دردسر انداخت. این باید با دقت صورت بگیرد. آن نکته مهم که عرض کردم، مسئله رابطه شخصیت این است که انتخاب فواید مختلف ازدواج، در نظر گرفتن آن ها برای ازدواج، چه یک فایده چه چند فایده، بستگی به جایگاه انسان، جایگاه نفس و شخصیت انسان در سلسله کمالات مختلفی، نباتی، حیوانی و انسانی دارد یعنی بسته به این است که کجا موطن نفس انسان باشد. کجا نفسش مستقر شده باشد، بعضی از شخصیت ها گیاهی هستند، یعنی تمام میلشان، توجهشان، و تلاششان، حول کمالات گیاهی است. مثل تولید مثل، خوشگلی، رشد بدنی، اندام، چه و چه. کسانی که این فکر و این وادی هستند، اصلاً به زن همین گونه نگاه می کنند، هرکمالی داشته باشد زن، اصلاً برایش مهم نیست. در سفارشات معلوم است می گویی چه زنی می خواهی، می گوید، اگر در زمان شاه بوده باشید یادتان هست، در روزنامه ها می نوشتند الآن هم مرسوم است، که من پسری هستم خوشتیپ، دارای چشم های فلان طور، تحصیلات لیسانس دارم، تو دل برو و خوشگلم، دختری می خواهم قدش 165 تا 168 باشد. وزنش انقدر باشد، دور کمرش اینجوری باشد، موهایش اینجوری باشد، چشمش این رنگی باشد، یعنی با محتوا کاری ندارد. با ظاهر کار دارد این که اینطور باشد. با یک چنین دختری می خواهم ازدواج کنم و بسیاری از ازدواج ها بر اساس کمالات گیاهی انجام می گیرد. به مادر و پدرش هم می گوید من دختر چشم سبز می خواهم، اینجوری باشد، اندامش اینجوری باشد، لاغر باشد، چاق باشد، به هر حال سفارش اینجوری است، اگر یک موقعی در و همسایه ی فامیلی کسی اینجوری باشد این حاضر است باهاش ازدواج کند. دخترها هم متقابلاً همینطور که ما این ها را به آن ها می گوییم. این ها کمالات گیاهی هستند، توجه به اینجور مسائل است. موطنش این است، خیلی از ازدواج ها چه در میان دخترها، چه در میان پسرها، بر اساس همین که دختر و پسر مونشان، موطن گیاهی است، از این کمالات فراتر نرفته اند. نمی گوییم بد است، در جایگاه خودش، اساتید دیگر می گویند بحث شرایط دختر و پسر، چه شرایط واجب و لازم، چه مستحب و بهتر است باشد یکی از آن کمالات زیبایی است، در روایات داریم بهترین زن آن است که هم زیباتر باشد هم مهریه اش کمتر باشد. خیلی خوب است به خصوص برای بعضی از جوانان، به خاطر نوع خاصی از مشغله و فعالیت هایی که در اجتماع دارند ضرورت دارد زنشان زیبا باشد، یک موقع انسان توجه دارد به اینکه زنش بدقیافه نباشد، اصل همین است که بدقیافه نباشد، این که خیلی زیبا باشد بحث دیگری دارد. بعضی از افراد نیاز دارند از نظر روانی و از نظر نوع شغلی که دارد نیاز دارد که زنش از این جهت دائماً او را ارضا کند، مثلاً مثل مردانی که دائماً با خانم ها سرو کار دارند. او هم بعضی از ارتباطات، ارتباطاتی هستند که نمایان کردن دارند، مثلاً یک پزشک چون با خانم سرو کار دارد ازآن جهت هم که نوع خاصی از محرمیت بین پزشک و مریض هست، او خیلی راحت می تواند ارتباط داشته باشد با زن ها. زن های زیبا می آیند، با انواع مختلف، اگر زنش نتواند از این جهت ارضایش کند، چه بسا دچار خطا شود. اگر تقوا نداشته باشد. اگر تقوا داشته باشد هم باز بهتر است زنش زیبا باشد چون انسان لازم نیست همیشه از تقوایش مایه بگذارد، یعنی در اثر قدرت تقوا مقاومت کند که به ناموس مردم نگاه نکند، چرا انسان این کار را بکند، اگر زن انسان این شرایط را داشته باشد، انسان به طور طبیعی به نوامیس مردم توجه نمی کند. زن باید این حس مرد را ارضا بکند. کمالات گیاهی ارزشمند است اما فقط می گوییم این نباشد. یعنی وقتی کسی به ازدواج نگاه می کند باید دقت کند که کمال گیاهی، فقط توجه به این نکته داشت، باخته و قطعاً زندگیش با شکست روبرو می شود. بسیار مراجع داشتیم که اینجوری بودند و شکست خوردند. کسی که اسارت در این کمالات گیاهی داشته باشد، مثلً مقوله زیبایی، این در خانواده از نظر تربیتی و رعایت اصول اخلاقی و معنوی و عقیدتی کوتاه می آید و امتیاز می دهد. چه زن و چه مرد. یعنی دیگر نمی تواند ارزش های عالی و متعالی را در خانواده در نظر بگیرد چون همه اش گرفتار چنین خصیصه ای است. به ذلت می اندازد انسان را. خانمی آمده بود بنده خدا ناراحت بود، می گفت من با شوهرم هیچ سنخیتی نداریم ولی تا الآن تحملش کردم، واقعاً هم سنخیت نداشتند، گفتم چطور تحمل کردید، بعداً خودش اعتراف کرد گفت دیدم مرد خیلی خوش اندام و زیبایی است، حدود 35 سال، حالا اینجا زن چطور بریده بود؟ من خیلی اصرار داشتم که با توجه به این همه بی سنخیتی و ظلم هایی که می کند جدا نمی شوید؟ بعداً که مرد را دیدم و ازش پرسیدم فهمیدم که این گرفتار زیبایی مردش شده. گفتم از اول هم به خاطر همین بود؟ گفت از اول هم به خاطر همین بود، مرد یک کارگر بی سواد بود در کارخانه پستی بود، زن آدم فرهنگی و فهمیده و تحصیل کرده، اختلاف زیاد بود ولی زیبایی مرد دختر را گرفته بود و باعث شده بود ازدواج کنند. بعداً مرد چون می دانست زنش این نقطه ضعف را دارد، اقدام کرده بود یک زن دیگر هم گرفته بود. این زن هم جیکش درنیامده بود، می سوخت و می ساخت. این مشکلات برای انسان است. یا اگر انسان می خواهد سراغ ازدواج برود، باز به خاطر ارزش حیوانی، اگر کسی موطنش، موطن حیوانی باشد، اصلاً کاری ندارد زن اهل کمال باشد یا نباشد. دیندار می خواهد باشد، عفیف باشد، با معنویت باشد، کاری با این ها ندارد. کسانی که در کمالات حیوانی مقیم هستند، شخصیتش این چنین هست، این شخص فقط در همین حدود زن را نگاه می کند چون خودش را در همان حدود ارزیابی می کند. آمار را بعداً می گویم که سوال کردیم از تعداد زیادی دختر و پسر که شما چند درصد دینداری را لازم می دانید، اکثراً نوشته اند شرط لازم، زیاد، تا حدودی، بعضی ها گفتند نه چندان لازم، این که می گوید نه چندان لازم، این یعنی محل اقامت نفسش جای دیگری است، این مقیم در کمال انسانی نیست. یک امر مهمی که تمام ارزش انسان به همین است را ندیده می گیرد و می گوید نه چندان. نیازی نیست، یعنی طرف اصلاً فکر نمی کند این دختر را می خواهم بگیرم، اولین و مهمترین شرطش چیست. شخصی که می خواهد با پسر ازدواج کند، دخترها در این قضیه سخت گیری بیشتری کرده اند، ولی می بینید اگر کسی موطنش موطن حیوانی باشد، توجه زیادی به اینجور مسائل ندارد، آن جنبه های حیوانی و کارکردهای زندگی حیوانی، گیاهی ها سر جای خودش، مسائل شغل، کار، مسکن، تفریح و لذت های مادی، ریاست، موقعیت اجتماعی، مسائلی از این قبیل، یکی از این ها باعث می شود شخص توجه به ارزش های عالی نکند و زن را به همین مقدار می بیند و کوچکش می بیند و در این محدوده می بیند. دیدگاه شخص به زن تابع موطن نفس خودش است، هرکس هر شخصیتی دارد، به زن هم به همان دیدگاه نگاه می کند. کسانی که در کمالات عالی انسانی هستند، به زن جور دیگری نگاه می کنند. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به زن با چه دیدگاهی نگاه می کند: (لیتخذ احدکم لساناً ذاکرا و قلباً شاکرا و زوجتاً مؤمنتا صالحتا تعینه علی آخرته) هرکدام از شما باید یک زبان ذاکر و یک قلب شاکر، باید برای خود اتخاذ کنید و از خدا بخواهید، که همیشه به یاد خداوند باشید. یاد من کن، یاد دیگر کس مکن. یاد گل کن یاد خار و خس مکن. هم قلب شاکر از نعمت های الهی را از خداوند بخواهید، هر کدام از شما باید یک زوجه ی مومنه ی صالحه، که بتواند آن زن کمک کند به ابدیت انسان، ببینید با چه دیدگاهی به زن نگاه کرده، یک یار و معشوق به بلندای ابدیت. چون اگر انسان با این دیدگاه نگاه کند، خب زن ها جنبه های پایین را قطعا به طور طبیعی دارند، ولی اگر آخرین هدف را در نظر بگیرد، آخرین درجه کمالات را هم احراز کرده. یعنی زنی که هم زیبا باشد، هم خوش اخلاق هم جنبه های گیاهی درش باشد هم جنبه های حیوانی هم با کمالات انسانی سنخیت داشته باشد. لذا از اول یک جوان که می خواهد برود دنبال همسر، باید یک یار ابدی، یک دوست و مونس ابدی انتخاب کند برای خودش. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض می کند خدایا در بهشت هم خدیجه را نصیب من کن. آنقدر لذت می برده از وجود مبارک حضرت خدیجه (سلام الله علیها) تنها بوده و تنها می رفته تبلیغ اوایل بعثت، حضرت را چنان کتک می زدند و سنگ می زدند به ایشان، حضرت بیهوش می افتاد و تنها کسی که بود و مرهم و پارچه ای که حضرت را باهاش مداوا کند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود. می آمد در کوچه می دید حضرت افتاده غرق خون، شروع می کرد به مداوای حضرت، چشمش را باز می کرد، هم چنین همسری را بالای سر خودش می دید، همسری که موافق با اهدافش بود و ساز دیگری نمی زد، نه همسری که انسان را از کمال به دلت بیندازد، انسان را به خواری و فساد بکشاند. نه، همسری که کمک می کند، با اهداف انسان دقیقاً تطبیق دارد. بعد اینجوری که می دید حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را، عرض می کرد خداوندا در بهشت هم خدیجه را نصیب من کن. یعنی خوب است انسان همسرش را اینطور دوست داشته باشد. از اول همچنین کسی را انتخاب کند که بتوانند مونس ابدی برای همدیگر باشند. هر قدر، روح بزرگتر باشد و شخصیت پیشرفته تر باشد، اهداف عالی تری را در ازدواج مد نظر دارند و هر مقدار شخصت یک نفر نزدیک باشد، انس داشته باشد با کمالات گیاهی و حیوانی، این شخص اهداف حیوانی و گیاهی را در نظر می گیرد و نمی تواند اهداف عالی را در ازدواج مدنظر داشته باشد.

بحثی را که بعد از فواید ازدواج شروع خواهیم کرد و یک دو جلسه طول می کشد، البته مستمر نیست. چون جلسه دیگر استاد دیگری درس دارند و هر موقع نوبت بنده برسد بحث آفات ازدواج است. بحث آسیب شناسی وآفات را داریم برای شما که آسیب شناسی را یکی دیگر از استادی خواهد گفت. بعضی از قسمت های آفات ازدواج با بنده است. یکی از موارد بسیار لازمی که باید در تشکیل خانواده و ازدواج مدنظر گرفته شود، یعنی از شرایطی که انسان باید داشته باشد و اگر نداشته باشد یک آفت است برای زندگی، لزوم کسب حلال است. اینکه انسان باید کسب حلال برای زن و بچه اش بکند و لقمه ی حلال به دست این ها بدهد هم برای خودش هم برای زن و بچه اش. این لقمه ی حرام مشکل ساز است، یک لقمه اش مشکل ساز است، هم در شکل دهی شخصیت انسان در دنیا، قطعاً حرام خواری شخصیت بدی در انسان می سازد، و در مورد آخرت که عذاب زیادی را دارد با خودش. لذا شخص باید از اول توجه داشته باشد که وقتی می خواهم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم، خودش را ملزم بکند به اینکه تمام تلاشش را بکند، به اینکه لقمه حلال به دست زن و بچه اش برساند و کسب حلال بکند. دانشجویی که دارد درس می خواند و الآن مجرد است ولی با تقلب نمره می گیرد، یعنی سر امتحان، تقلب می گیرد، در جیبش یا لای کتابش چیزی می گذارد، چهار ساعت قبل امتحان روی میز را پر می کند و بعد هم می خواهد از این مدرک تحصیلی حقوق بگیرد، می گویند دیپلم است، لیسانس است، این بنای زندگیش را از الآن روی حرام گذاشته، یک لیسانس قلابی، لیاقت این را نداشته، لیاقت زمانی داشته که حداقل عرضه ده گرفتن را داشت. آن قدر که به هر حال در نهایت از دانشگاه اخراج نشود یا مشروط نشود. این بنایش را از اول گذاشته به حرام. یا در کسب و کارش. من الآن دارم این کار را می کنم، اما لیسانس یا پای حقوقی گرفتم که از طریق دزدی به دست آوردم، تخلف کردم. با تقلب کردن. خیلی زشت است برای کسی که اهل درس است، دانشجو، دانش آموز که روحیه تقلب درش باشد، خیلی باید به این توجه کند که با تقلب بخواهد درس را بیاید بالا که عوارض بدی را خواهد داشت. یا در شغل خودش توجه داشته باشد که لقمه اش را حرام نکند، نان کسی را نبرد، آن پست را با اینکه یک نفر را از پست اخراج کنند، به زور و ناحق کنار بگذارند به دست نیاورده باشد، توجه کند که این لقمه ها خیلی موثرند، فردا می بینی بچه اش یک جوری از کار در می آید. الا ماشاءالله در این حرام خواران و نزول خواران و ربا خواران دیدیم، که بابا بدبخت شده انقدر جهنم درست کرده برای خودش که نگو، انقدر ظلم کرده که نگو. بچه بزرگ می شود همه را می زند به جیب، بابا را هم می اندازد خانه سالمندان، در روایت داریم یکی از پرحسرت ترین افراد در روز قیامت کسی است که مالی را از راه حرام به دست بیاورد، دیگران ازش استفاده کنند. در روایت داریم بدتر از آن کسی است که مال حرام به دست بیاورد، دیگران آن را در راه حلال استفاده کنند، از این طریق بروند بهشت این برود جهنم. آن دیدگاه ابدی که خدمتتان عرض کردم انسان به زن و بچه و به خودش باید پیدا کند اینجا به درد آدم می خورد، که زن که دیدگاه ابدی به شوهرش دارد، هرگز نمی خواهد شوهرش کار خلاف بکند به خاطر آن ها. و مردی که به زنش و بچه اش و به خودش دیدگاه ابدی دارد هرگز ظلم نمی کند به خاطر زن و بچه اش و لقمه حرام نمی آورد. نه زن شوهرش را وادار می کند به کار خلاف، نه مرد به خاطر علاقه ی به زن و بچه اش سمت کار خلاف می رود. این کار چه مشکلاتی دارد. دو مشکل عمده را می گوید. یکی اینکه جوانی که از اول روحیه تجمل گرایی، مدپرستی، این روحیه را پیدا کرده، این کمتر می تواند برود سراغ کسب حلال. چون هی می خواهد خودش را مطابق مد روز دربیاورد و زندگیش را سرو سامان دهد و آب و تاب دهد و رنگ های مختلف را، تجمل زیادی به کار ببرد، چنین کسی مجبور است بنایش را بگذارد در کار حرام، کارهایی که خدا دوست ندارد، راه هایی که درش فساد است و بافساد کردن چهار نفر می خواهد یک لقمه به دست بیاورد. با فاسد کردن اخلاق مردم. جنسی را می فروشد که این جنس در اخلاق مردم تأثیر منفی دارد. یک شغلی را انتخاب می کند که این شغل لزوماً کسب حرام دارد. این مهم است. اهل زیاده طلبی، تجمل گرایی نباید باشد، روحیه یک جوان به خصوص در امر ازدواج و سال های اول ازدواج، به این روحیه فوق العاده نیاز دارد. روحیه قناعت. درروایت داریم هر کس هرچقدر بتواند به رفاه خانواده اش بپردازد ثواب دارد، ولی بتواند از راه حلال، هرچقدر شما خوشبختی، در روایت داریم مرکب خوب، همسر خوب و خانه وسیع است. خانه وسیع پول می خواهد دیگر، اگر انسان داشته باشد، چقدر خوب است خانه وسیع برای زن و بچه اش تهیه کند، عورتش محفوظ باشد، بچه هایش محفوظ باشند، ولی از راه حلال. مرکب خوب، ماشین خوب، یک اتومبیل خوب داشته باشد ولی حلال. اما اگر رفتم در خیابان این ماشین های مختلف جلوی چشمم رژه رفتند، زنم می گوید ببین خاک بر سرت، ببین مردم به کجا رسیده اند، تو همیشه در جا زدی، یا اینکه زنم هیچی نگفت، قانع بود، خودم احساس حقارت کردم از این ماشین های جورواجوری که از جلوی چشمم رد می شوند، می روند، این کمالات گیاهی هستند، توطن و اقامت در کمالات گیاهی است که من گرفتار این هستم، ارزش انسان را به روح او نمی دانم، به رنگ و ماشین و آهن و تشک و ابر و این ها می دانم. پارچه کت شلوارش و کیف دستیش و موی سرش و این ها می دانم. کسی که انسان ها را اینطور ارزیابی می کند، خودش را هم اینطور ارزیابی می کند، وقتی که خودش را اینطور ارزیابی کند دچار ناراحتی و افسردگی است همیشه. چون به هر حال این مشکلات درونش است. این گرفتاری است. بعد حسرت می خورد. حالا باید بزنم تو کار. چکار بکنم؟ کار آزاد شروع کرده، شرایطش را نمی داند، بعد سر از حرام و گران فروشی درمی آورد، سر از دروغ و دزدی درآورد، سر از اهتکار درآورد، سر از حق مردم خوری درآورد که این هم می خواهم مثل مردم عقده اش را باز بکند یکی از این ماشین ها بخرد بنشیند پشتش که یک ذره آرامش بهش دست بدهد، شخصیت داشته باشد، بیاید بگوید زن دیدی من چه با عرضه ام، عقده های اینجوری خیلی مفسده انگیز است، یکی از آفات ازدواج که هم سعادت دنیوی ازدواج را از بین می برد هم سعادت اخروی را، عقده های اینطوری است، غلبه روحیه تجمل گرایی و عدم روحیه قناعت و توطن و اقامت در کمالات گیاهی است، مرد در رنج است، زن در رنج است، اعصابشان خورد است، وضعشان خیلی بهتر از بقیه است، اما دائماً دررنج هستند، هرچقدر هم خودشان داشته باشند نمی توانند فکر کنند که انقدر دارند، همه اش به چیزهایی که دیگران دارند و آن ها ندارند فکر می کنند، خانه دارد 500 متر، ناراحت است که چرا در شمال یک ویلا ندارد، زن و شوهر دوتایی در عزادار هستند، این می شود زندگی؟ جفتشان عزادار. چرا سالگرد ازدواج را نتوانستیم درفلان هتل معروف که 5 ستاره است بگیریم. این می شود مصیبت برای زن و شوهر. یک عقده بزرگ که ما نتوانستیم سالگرد ازدواج را اینجا بگیریم، مثل دیگری باشیم، ماه عسل نتوانستیم با هواپیما برویم فلان جا، چرا ماه عسل نداشتیم، چرا چه نکردیم، این ها همه اش می شود عقده های ناجور و مشکل ساز می شود برای شخص. می گویند در این کتاب انگلیسی خواندم که به اعضای کلاسی انشاء داده بودند، مدرسه پولدارها بوده، انشا بنویسید راجع به خانواده فقیر. پولدارها راجع به خانواده فقیر می خواستند انشا بنویسند. نوشته بود خانواده فقیر لباس های خدمتکارانشان کهنه است، مبلمانشان نو نیست، لوسترهای منزلشان درجه اول نیست. ماشینشان مدل بالا نیست. این ترسیم کرده خانواده فقیررا و زور زده توانسته انقدر از خانواده فقیر ترسیم کند. سرویس شان این طوری است، آشپزخانه شان این طوری است. این ترسیمی است که پولدار از وضع فقیر کرده. یعنی پایین ها را نمی بیند، آنی هم که خودش دارد نمی بیند. همه اش چشمش به این است که ندارد. این احساس فقر دائمی زندگی را خیلی خراب می کند. آن وقت یک دختر و پسر انقدر باشعور و با آگاهی متوجه این قضایا هستند، با کمترین امکانات شیرین ترین زندگی ها را درست می کنند. با بهترین محصولات، یعنی بچه های عالی، بچه های زرنگ، مؤمن، هرکدامشان بعداً یک لشکر می شوند، اینطوری است. مشکل دوم این بود که همسر انسان و اعضای خانواده انسان گرفتار این قضایا باشند و فشار بیاورند و انسان تسلیم فشارهای زن و بچه شود، زن ها و بچه ها قدرت فشار زیادی دارند، از چند طریق هم وارد می شوند. یکیش گریه است، زود گریه می کنند. بچه هم همینطور. سلاحشان است. بچه چون انسان روابط عاطفی باهاشان دارد، مردها می گویند ما طاقت گریه بچه را نداریم. آقایی یک موتور برای بچه شان خریده بود، یک کیلومترآن طرف تر از محل تشکیل کلاس، یادم است، پسر بی عرضه، موتور را سوار شده بود، همان لحظه که گرفته بودند، موتور را گذاشته بود دم در، آمده بود ذوق کند، دیده بود موتور را بردند، نه قفل کرده بود نه چیزی، همین‌جوری راحت گذاشته بود، برده بودند. پسر شروع کرد گریه کردن، بابا گفت عزیزم غصه نخور. همین الآن می روم برایت یکی دیگر می‌خرم. رابطه عاطفی اینجوری است. زن‌ها هم یکی از سلاح هایشان گریه است، تحقیر مرد است، تو عرضه نداری، تو لیاقت نداری، ببین داداشم چه می کند، داداشت چه کار می‌کند، همسایه مان چه کرده، هم درست با تو رفیق بودند یک جا کار می کنید، یک جا درس خواندید، پس چرا وضعش بهتر می شود روز به روز، تو چرا یک سره درجا می زنی، مرد تحمل این چیزها را ندارد، یعنی احساس حقارت می کند همیشه هم می خواهد آن حالت مردانگی خود را حفظ کند. مردانگی به این است که آدم در برابر حرام مقاومت کند. این قدرت است. «اشجع الناس من غلبه هواه» شجاع ترین انسان ها کسانی هستند که در برابر هوای خود مقاومت کنند. بر هوای نفس شان غلبه می کنند. بعد فشار می آورند یک سره هم دستور می دهند. زن ها هم طبیعتاً، شناخت روانش شناسی زن خیلی مهم است. زن مثل مرد نیست، زن گرایش زیادی به زیور و زینت آلات دارد و تا حدودی طبیعی است، چون خداوند زن را عاطفی و پر گرایش به زیبایی و زینت قرار داده. «همّ هنّ زینت حیات الدنیا» تعریفی که علی (علیه السلام) می کند، همتشان زینت دنیاست. اگر آن نباشد دنیا آباد نمی شود، اگر زن هم بخواهد مثل مرد رفتار کند، مردان مجرد دیدید خانه شان چه جوری است، کثیف، آلوده، رنگ پریده، دو هفته یک بار هم لباسش را نمی شوید، پرده اگر داشته باشد کثیف، اگر نداشته باشد چهارتا روزنامه می زند به پنجره می رود پی کارش. می گوید پرده می خواهم چه کار. غذا نپخته، نیم پخته، سوخته، با یک چیزی سر می کند. زن است که دنیا و زندگی را آباد می کند. به خاطر همین خصوصیتشان گرایشات اینجوری هم دارند. لذا در اسلام سفارش شده اگر مرد توانایی دارد حتماً به زیور آلات زنش برسد. توجه به این نکته داشته باشد که برای همسرش زیورآلات تهیه کند. اگر می تواند، نیاز فطری زن است، با رعایت مسائل شرعی و عقلی و قدرت مالی و مسائل دیگر. این خصوصیتشان از آن طرف ممکن است آفت باشد. یعنی مرد وسعت نداشته باشد زن هم درک کافی نداشته باشد و مرد را در فشار بگذارد. آن وقت مرد می بیند که دیگر نمی تواند و مجبور می شود برود سراغ کارهای حرام. بسیاری از مردانی که سراغ کارهای حرام رفته اند تحت فشار خانواده هایشان بوده. زن ها به خصوص. عقده ای این جوری. یعنی خودشان هم اگر قانع بوده اند، فشار روانی که همسرانشان به این ها آورده اند باعث شده این ها بروند سراغ کارهای حرام، قاچاقچی گری، دزدی، کارهای آزادی که غالباً با حرام آمیخته شده اند. سه تا نتیجه بگیریم، یکی لزوم خودسازی است که انسان قبل از ازدواج چنین خودسازی در خود داشته باشد که خانواده اش را به سمت جهنم نکشاند با لقمه ی حرام، باز خواهش می کنم دقت کنید، اسم این دوره ملاک های انتخاب همسر است، هر بحثی که می کنیم، یا بنده یا سایر اساتید، دقت کنید که شما بلافاصله سراغ همسری بروید که بتواند چنین نقشی را بازی کند. باز باید در انتخاب دقت کنید. لزوم خودسازی، لزوم توجه جدی به مسئله ی شغل، تنبلی نکند. خیلی از جوانان می توانند شغل های خوبی داشته باشند، درآمد خوبی داشته باشند اما تنبلی می کنند. وقت هم دارند، ما در جبهه بودیم، خدا شاهد است آن جبهه با وضعی که داشت، امکانات کمی که داشت، طلبه هایی را می دیدیم که انقدر همت داشتند روزی 5 تا نوار گوش می کردند، نوارهای درسی شان. در کار تخریب مثلاً عملیات و این طرف و آن طرف بودند و همچنین فعالیت هایی هم داشتند. دوستی داشتیم که در جبهه در عرض دو سال، چهارسال نظری را خواند، مسئولیت ها داشتند این بندگان خدا، اما وقت های مرده شان را عرضه داشتند استفاده کنند. بعضی ها هم نه صبح تا شب در این چادرها لم می دادند، برویم آنجا آب تنی کنیم بگردیم برویم این طرف، کارهای دیگر وقتشان را تلف می کردند. نباید این را به حساب جنگ بگذاریم، آقا جنگ بود نتوانستیم درس بخوانیم نه آقا این همه افراد جنگ کردند درس هم خواندند. می شود، باید وقت زنده را استفاده کرد. من 17 سالم بود جبهه رفتم، 19 سالم بود ازدواج کردم، سوم نظری بودم وقتی ازدواج کردم. دو سال دبیرستان و 5 سال دانشگاه را در این سال ها خواندم، سال های که ازدواج کرده بودم و بچه دار بودم. وقت مرده را باید ازش خوب استفاده کرد. وقت زیاد است اگر کسی بخواهد استفاده کند. اسلام خیلی سفارش کرده به اینکه انسان در آمدش خوب باشد به اینکه مال زیاد به تقوای انسان کمک می کند. «نعم العون علی التقوی» یار خوبی است ثروتمند بودن و ما داشتن به تقوای انسان. انسان دینش را خوب می تواند حفظ کند. مجبور نیست برود کارهای حرام بکند و اعصاب خودش را خوب بکند وفتی وضع مالیش خوب باشد. وقتی اینجوری است ما بی سلیقگی نکنیم اگر می توانیم تلاشی کنیم برای اینکه وسعت روزی داشته باشیم خب بکنیم. البته بعضی ارزش ها نمی گذارند انسان همچنین درآمدهایی داشته باشد. آن ها ارزش های علمی هستند، اجازه داده اند که شما به خاطر ارزش علم، بعضی ها طلبه هستند، دانشجو هستند، می خواهند مدارج عالی انسانی را طی کنند، آن ها باید به حداقل رعایت کنند و تحصیلات علمی را انجام دهند. ولی باز منافاتی ندارد که انسان، تمام انبیاء این کارشان بوده یعنی از طریقی، به هر حال از دست رنج خودشان مال به دست می آوردند. از مردم نمی گرفتند، نان خور مردم نبودند، از راه دین هم نمی خوردند. خودشان تلاش می کردند. زحمت می کشیدند. حدیث داریم اغلب انبیاء ما کشاورزی می کردند الا ادریس که خیاط بوده. خیلی خوب است که اگر آدم می‌تواند تلاش کند تلاش کند که وسعت روزی داشته باشد. فردا شخصیت خودش، فرزندش، همسرش، نیازهای مادی معقولی که دارند تامین می شود. این کار باعث می شود انسان سراغ حرام هم نرود. ولی اگر من بخواهم صبح تا شب بنشینم پای تلویزیون و برنامه داشته باشم که کدام کانال فیلم و کارتون کی دارد، این نمی شود. صبح تا شب، این شب های طولانی زمستان که انسان چقدر می تواند کارهای علمی و شغلی و کارهای دیگر بکند، چرا انسان وقت خودش را تلف کند. تلاش کند وقت بگذارد برای کسب روزی و ارتقای سطح علمی خودش. اگر بداند لیسانس را بگیرد، حقوقش 50 درصد اضافه می شود و 20 درصد اضافه می شود، اگر می تواند وقت بگذارد چرا نکند؟ همت کند.

یکی از آفت های زندگی که انسان را به حرام می گیرد تنبلی است. (الکسل یفسد الآخره) در روایت داریم تنبلی آخرت انسان را فاسد می کند. کسالت و تنبلی. از وقت باید استفاده کرد. یعنی اگر ما می گوییم سراغ حرام نروید، به این معنا نیست که تلاشگر نباشید و وسعت روزی نداشته باشید این خیلی مهم است. ائمه را ببینید چقدر این ها زحمت کشیدند، علی (علیه السلام)، سایر معصومین، برای اینکه نان حلال به دست بیاورند و بدهند دست زن و بچه شان و بتوانند با آن انفاق های کلان بکنند، علی (علیه السلام) آن وضع زندگیش بود، چقدرانفاق های زیاد می کرد، سایر ائمه همینطور، تجارت می کردند، در کار تجارت بودند، خرید و فروش، تجارت. ولی رعایت هم می کردند، اصول داشتند، این مهم است، توجه بهش بشود و مسئله ی سوم، لزوم آگاهی از مسائل حلال و حرام است که جوان قبل از اینکه ازدواج کند جدا از اینکه مسائل محدوده ازدواج را بلد باشد، کارها را بشناسد، کدام شغل حرام یا حلال است، نوشته من 50 سال است کارم این است، چه بکنم، امام فرموده کل حقوق 50 سالت حرام بوده. ما مکاسب محرمه داریم، بعضی کسب های حرام در اجتماع حرام هستند. مثلاً تراشیدن ریش حرام است، آرایشگر به امام نامه نوشته که من از راه سلمانی و زدن موی مردم درآمد داشتم اما از طریق تراشیدن ریش با تیغ هم درآمد داشتم، امام فرمود آن مقداری که از تراشیدن ریش به دست آوردید حرام است، سایر مراجع هم فتوایشان همین است، این مقدار حرام است، چون کمک به حرام بوده، کار حرام بوده، آگاهی از نوع شغل خیلی هم است، رفیقت می گوید بیا یک معامله با هم بکنیم، این به هر حال مشروع هست یا نیست، یک دفعه 100 هزار تومان پول گذاشته، یک ماهه چند صد هزار تومان درآمد داشته باشد، که آیا می شود یا نمی شود، این حرف درش است، معقول هست یا نیست، آن وقت این موجش هم دیوانه وار مردم خیلی ها افتاده اند تویش، گرفته خیلی ها را، همینجوری دارند یکی به میخ و یکی به نعل مشغول پول درآوردن هستند، دلشان هم خوش است دارند کار می کنند و زحمت می کشند و پول درمی آورند و رفاه زن و بچه شان را تأمین می کنند. این صحیح نیست، باید از مسائل حلال و حرام آگاه باشیم که فردا برای زن و بچه و خودمان آتش درست نکنیم.

آخرین بحثمان را عرض کنم، دومین آفت، کوتاهی در رعایت حقوق خانواده است. صبر و اخلاق و اذیت‌های خانواده. این را در بحث فواید ازدواج عرض کردم که یکی از فواید ازدواج این است که این اذیت ها را انسان می بیند، اگر نبرد و مقاومت کند قدرت روحی زیادی پیدا خواهد کرد. آفتش این است که نتواند مقاومت کند. جوان قبل از ازدواج، به خصوص مرد، باید بداند که وقتی می خواهد تشکیل خانواده بدهد، خانواده، علاوه بر این که یک نظام با آن تشریفات و توضیحاتی که خدمتتان عرض کردم، با آن فواید و پیچیدگی ها و ارتباطات است، تلاش و همت می‌خواهد، واقعاً زن داری، مرد می‌خواهد. زندگی کردن مرد می خواهد. اینطور نیست که مقدار پولی تهیه شد خرج عروسی را بدهم و شغلی پیدا کردم و بلوغ جسمی و جنسی پیدا کردم بگویم الآن وقت زن گرفتن است. بعضی ها 25 سالشان است عرضه زن داری ندارند، بعضی ها 20 سالشان است، همچین خوب زن داری می کنند، زندگی را می شناسند و پخته عمل می کنند، سن، مطرح نیست، اگر مطرح باشد اثر خیلی کمی دارد، رشد عقلانی خیلی هم است، لذا برای دختر شرط کردند، علاه بر بلوغ جنسی باید رشیده باشد، یعنی مسائل زندگی را بفهمد. و مرد هم باید رشید باشد. رشد عقلی، این شرط مهم ازدواج است. که هرکدام زندگی را بشناسند و بدانند چیست. چه مسئولیت هایی می آورد برای انسان، انسان چه وظایفی دارد، حقوق زن و مرد چیست، کسی که می خواهم باهاش ازدواج کنم حقوقی به گردن من دارد و باید رعایت کنم این حقوق را، نشناسد و هم را زیر پا بگذارد. همینجوری لگدمال کند حق دیگران را، اذیت کند دیگران را، این فایده ندارد. انسان باید خانواده را بشناسد، به خصوص کسی که زن است و می خواهد با مردی ازدواج کند، باید با روحیات مرد آشنا شود که مردها چه روحیاتی دارند، بتواند وظیفه اش را انجام دهد. مرد باید با روحیات زن آشنا باشد و افراط و تفریط نکند. که توضیح می دهم. وظایف را باید بشناسند. مردها اگر نشناسند خانواده را مثلاً زن را، همیشه انتظار دارند زن ها مثل مردها باشند، آن وقت معامله‌شان نمی شود، انتظار دارد زن مثل خودش باشد، نه همه جا بعضی جاها که به نفع خودش است، آن وقت دعوا و درگیری می‌شود. مردها خصوصیت دیگری دارند، به عنوان مظهر جلال الهی، زن ها به عنوان مظهر جمال و عاطفه روحیات دیگری دارند، هرکسی که این را نداند وقتی می رود در زندگی، آن قسمت هایی که زن در خدمت خودش است و نیازهای او را برطرف می کند هیچی، آن قسمت هایی که زن به خاطر روحیه خاص خودش به خانواده و بچه اش توجه دارد می بینید که مرد ناراحت است. اینکه خیلی عصبانیت ها نسبت به زن هاست، در مردها وقتی نسبت به مردهاست، مردها همه شان اینجوری هستند، زن ها همه شان اینجوری اند، دعوا و درگیری مال این هست که یک حقیقت فطری و طبیعی را نمی خواهند بفهمند، زن اینگونه هست، لازمه ی زنیت است، مرد هم این گونه است و این لازمه ی مردبودن است. وقتی این را فهمیدیم و دانستیم دیگر انتظار نداریم زن هم مثل ما رفتار کند همیشه، من می خواهم حاضر شوم بروم مهمانی، جوراب و شلوار و کت و پیراهن را می پوشم، آماده هستم، ولی زن می خواهد بیاید، بچه را باید آماده کند، یک ربع نیم ساعت طول دارد، مرد حوصله اش سر می رود، آقا زود باشید، کشتید ما را، علف زیر پایمان سبز شد، چقدر معطل می کنید، می بینید اینجا مشکل دارد. زن می خواهد آماده شود، آماده شدن زن غیر از آماده شدن مرد است، زن وقتی می رود بیرون با مرد فرق دارد، در مجلس زنانه موقعیت دیگری دارد. مردها در خودشان هم که هستند کمتر به این جنبه ها توجه دارند، طرف پیرهنش اینجوری بود، کتش اینجوری بود، یقه اش این جوری بود. موهایش اینجوری بود، زن ها توجه می کنند، طبیعی هم هست که باید توجه کند. وقتی من این را ندانستم حوصله ام سر می رود و شروع می کنم به دعوا و درگیری، حقشان را ضایع می کنم. خدا می داند چقدر طلاق ها سر همین نفهمی است، روحیات هم را نمی فهمند، می گوید چرا طلاق گرفتی؟ تفاهم نداشتیم، یک کلمه می گویند، مد شده، یک تیکه از روزنامه نوشته شده بود، مردی بعد از 90 سال زندگی زنی را طلاق داد چون تفاهم نداشتیم. از این مسن ها بعد از یک مدت گفته بود که تفاهم نداریم وطلاقش داده بود. این عدم درک از روحیات زن و مرد می تواند مشکل ساز شود. باید بدانیم که اگر می رویم به سمت ازدواج، حوصله ی ازدواج را باید داشته باشیم. زن همچنین موجودی است، این تبعات را دارد ازدواج باهاش، بچه دار شدن هم همین است. در مورد بچه عرض کنم خدمتتان، بچه گریه کردن دارد، وقتی متولد می شود، گریه می کند، بچه چند سال قلدر است، دیکتاتور محض در خانه، پدر و مادر در خدمتش هستند، یکی از این آقایان اسم خودش را گذاشته بود نوکر درجه یک، زنش را هم نوکر درجه دو نسبت به بچه اش. این مشکلات را بچه دارد. لغزشگاه های انسان چه در دنیا و چه در آخرت اینجا هستند. گریه می کند. خفه اش کن می خواهم صبح بروم سرکار می خواهم بخوابم. اینجاست که مرد از مردی می افتد. جوانی بوده که از اول پخته نبوده. این پختگی لازم است تهیه شود و تحصیل شود. سر زن بیچاره، داد می زند که خفه اش کن می خواهم بخوابم. فک نمی کند که بچه این هم هست، این هم مسئولیت دارد. ما در اسلام داریم زن به خاطر نگه داشتن بچه و شیر دادنش می تواند از مرد حقوق بگیرد. حالا لطف می کند به رایگان دارد این کارها را انجام می‌دهد یا مثلاً سر سفره من یک دعوای ناجوری را شاهد بودم که سر سفره نزدیک بود به طلاق بکشد. به کتک کاری که کشید، بعد مدتی هم از هم دور بودند، با صحبت جورش کردیم، سر سفره غالب مردها بچه می شوند. یعنی محبت پدری، رشد مردانگی و عقلی می رود کنار. بیا بچه تو را بگیر ما یک لقمه نون بخوریم. این غلبه ی حیوانیت است بر انسان که من می خواهم بنشینم بخورم، شما دو نفر بایستید، نخوردید هم نخوردید، یک گوشه ای بنشینید، بچه ات را سیر کن، نمی تواند. بچه بزرگتر که می شود داد می زند بهانه گیری می کند، ما هم نمی فهمیم چرا، بچه مریض هست، مرد اعصابش خورد می شود، داد سر زن، سر بچه، این ها لغزشگاه ها هستند، وقتی هم بزرگ می شود بچه احساس خاصی نبست به پدرش دارد، محو در پدر است، چون با مادر انس زیادی دارد اما نسبت به رفت و آمدهای پدر حساس است، بابا که می رود بیرون بچه دنبالش راه می افتد. من هم ببرد. بعضی وقت ها نمی شود بچه را برد، باید سر بچه را کلاه گذاشت با ظرافت در برود. مثلاً صبح می خواهد برود سرکار، آنجا مادر زرنگی کند، پدر با لطافت برود. این هرجا می روم می افتد دنبال من. خب بچه ات است، وظیفه ات هست که باید تربیتش کنی به خصوص پسرها، اگر پسر هست پدر باید خیلی از مسائلش را از بچگی به عهده بگیرد. با خودش مسجد ببرد. عید می خواهم خودم مجردی صفا کنم و این ها، نمی شود اینطور. حتی کارهای عبادی هم که دارد انسان، بچه اش را ببرد. پیامبر هست، الگو را دقت کنید، دارد می آید نماز جماعت، چندتا بچه سر راهش را می گیرند. می گویند یا رسول الله، یادت است روز جشن که همه سوار شتر بودند، امام حسن و امام حسین شتر نداشتند، تو آمدی قاطی شترها به آن ها کولی می دادی؟ ما هم دوست داریم سوار تو بشویم، ما حسودیمان شدیم، به ما کولی بده، بچه های محل ریختند سر پیغمبر، حالا مردم سر نماز جماعت، ما باشیم می گوییم برو بچه پررو، چه بچه های بی ادبی، بی تربیتی، بی صاحب هستند و پدر و مادر ندارند. پیغمبر صبر می کند، دانه دانه این ها را سوار می کند. آن ها هم راضی نبودند، می گفتند تو صدای شتر هم درآوردی، الآن هم باید صدای شتر دربیاوری، پیامبر چه راحت ایستاده، توجه دارد پیغمبر که این بچه است و باید اغنا شود. لوس نشود، اغنا شدن غیر از لوس شدن است. تشخیص این مرز هم مهم است. بلال می آید، ناراحت، بچه ها یالا بروید، پیغمبر را معطل کردید، مردم معطل اند، می گویند بلال چرا داد می زنی سر بچه ها، بچه ها تکلیفی ندارند، بعد به بلال می گوید اگر می خواهی من را راحت کنی، چندتا گردو از خانه بردار بیاور. ببین با چه ظرافتی از دست این ها دربرود. این داستان را مرحوم ملا احمد در طاقدیس به شعر آورده اند خیلی زیباست. بعد گردوها را می دهد دستش می گوید بچه ها، شترتان را با چندتا گردو حاضرید عوض کنید؟ می گویند بله. گردوها را از پیغمبر می گیرند و او را آزاد می کنند. حالا مرحوم ملا احمد می گوید خیلی ها هستند با چهارتا گردوی دنیایی پیغمبرشان را ول کرده اند، او برداشت اخلاقی می خواست بکند از این داستان، که خیلی ها به خاطر متاع دنیا دست از هم نشینی با پیغمبر و حشر و نشر در زندگی با پیغمبر و امام زمان (علیه السلام) و به هر حال این اولیاء خدا دست کشیده اند و ارتباطشان کاملاً قطع است که با چهارتا حیوان می خواهند ارتباط داشته باشند به هر حال بچه را باید درک کرد. باید بدانی بچه داری مرد می خواهد. خرج دارد، فردا از خرجش نتوانی بربیایی. روزنامه نوشته بود پدری بچه اش را کشته بود. کرده می خواسته فیلم نگاه کند، بچه گریه کرده بود کشته بود او را. یک کاریکاتوری هم روزنامه کشیده بود، در اتاق پدر نشسته بود و بچه آمده بود، درسش را از پدر سوال کند، پدر داد زده بود سرش که چند بار گفتم موقع کارتون مزاحم من نشوید. داشت کارتون نگاه می کرد. بعضی از پدرها انقدر بچه هستند. یعنی اگر بچه شان به خاطر کارتون بخواهد باهاشان حرف بزند کم نیستند. موقع تلویزیون، عصبانی هستند، داد می زنند سر بچه. اصلاً آسیب های روانی زیادی به بچه وارد می کنند. مرد خانه خیلی باید قدرت روحی داشته باشد. مردانگی خیلی مهم است. رشد داشتن، بچه بازی در نیاوردن، یک موقع بنده خدایی رفته بودم خانه شان، اختلاف داشت، زد زیر گریه، شروع کرد مثل بچه‌ها، که یاد ننه شان می افتند، گفتم جلوی خانمت بد است، بگو مگو شده بود این عین بچه ها گریه می کرد، این برای زن که از نظر شخصیتی آنچه که برایش خیلی مهم است، مرد مظهر جلال است، زن تمام پشتوانه اش قدرت مردش است. مرد را دوست دارد قدرتمند و قوی و غیور ببیند. زن لذت هم می برد، فکر نکنید زنی که سالم باشد از نظر طبیعی، روحش سالم باشد، احساس امنیت زیادی می کند. نامه هایی که از غرب می آید و اعترافاتی که زن های غربی از دست شوهرانشان می کنند، زن خیلی احساس لذت و امنیت می کند وقتی مردش غیور و قدرتمند است. خیلی خوشحال است، برعکس وقتی زن مردش یک ذره بی غیرتی می کند و شل می آید، زن ناراحت است، اینجا احساس خطر می کند، وقتی مردش شل می شود، تمام ستون دلش می ریزد. به هر حال دانستن وظایف و حقوق، این ها را مفصل خواهیم گفت در بحث حقوق، اگر بخواهید آگاه شوید باید مباحث همسران جوان که 11 جلسه مربوط به حقوق دارد را آشنا شوید. ولی به هر حال به صورت خلاصه متناسب با این جلسه، یک جلسه مبانی حقوق داریم، یک جلسه حقوق زن بر مرد و یک جلسه حقوق مرد بر زن. حالا اگر کسی این ها را آگاه نباشد، می آید خانواده را با اخلاقش و بی تحملی ها و بچه بازی ها و شکم پروریش و علاقه مفرطش به برنامه های تلویزیون، می بینیم آن جا هم نظم خانواده و آرامش خانواده را به هم می زند به خاطر اینکه اینجوری است. این نباید باشد. دو سه تا روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بخوانم، (کفی بالمرء اسماً ان یضیع بینه) برای گناهکار بودن شخص همین بس که خانواده خودش را ضایع کند. عرضه ی اداره آن ها را نداشته باشد، این برای گناهکار بودن شخص بس است. و آن این است که انسان با درایت و با عقلش جلو برود، والا کسانی هستند که سنشان زیاد است اما واقعاً بچه هستند و برای ازدواج به درد نمی خورند، مردانگی و جوهره لازم را برای اداره زندگی ندارند. این روایت از بهجت البهتاج، جلد 3، ص73بود. یک روایت دیگر هم هست، ازمرحوم فیض (روی ان الحارب من عیاله بمنزلت العبد العابد فلا یقبر له صلاه و لا صیام حتی یرجع الیه) کسی که از خانواده اش فرار می کند، از مسئولیت هایی که نسبت به خانواده دارند، و زیاد هم داریم، مردهای که زیرش ماندند. ماندن زیرش یعنی نه اینکه بار خانواده سنگین باشد، این ضعیف است، این از اول یک جور دیگر فکر می کرده، فکر می کرده کلفت گرفته، زنی است، خانه می گیریم کارهای خانه را می کند، هر وقت نیاز جنسی داشتیم برطرف می کند، نمی داند که بابا خیلی حقوق باید رعایت کند، خیلی مسئولیت ها را باید رعایت کند. زنش هم حقوقی دارد که بر مرد لازم هستند. مردسالاری نیست در زندگی. زن سالاری نیست. یک رابطه متقابل است. هرکدام ارزش خاص خودشان را دارند. به یک اندازه هم ارزش دارند. هی فرار می کند از مسئولیت های خانواده، به اسم های مختلف در می روند. فرار می کند از محیط خانواده که نباشد مسئولیتش را انجام دهد، از نگه داری بچه، تربیت بچه، بودن با فرزند، از بودن با همسر، جوانان فراری، زن را گرفته بچه دار هم شده، هی در می رود، کار را می کند، ولی مسئولیت های دیگری هم دارد، در بحث حقوق می گویم، قبلاً هم گفتم، سه نیاز عمده‌ی خانواده، نیازهای مادی، عاطفی و معنوی، عرضه ی تامین را ندارد. یک سره در می رود ازش. می فرماید کسی که فرار می کند از خانواده خودش، «بمنزله عبد عاقد» مثل بنده فراری است که «فلایقبل الصلاته» نه عبادتش قبول است، نه نمازش و نه روزه اش. هیچی. مورد بغض خداوند است، کسی از مسئولیت های خانوادگی شانه خالی می کند و در می رود، «حتی یرجع الیهم» تا اینکه برگردد. یرجع یعنی نه اینکه برگردد یعنی رجوع قلبی بکند. و قبول کند این مسئولیت را باید انجام دهد. «و من یقسر علی حقوقه » کسی که کوتاهی می کند از قیام به انجام حقوق خانواده اش «و ان کان هذا فهو حارب» حتی اگر از خانه هم در نرفته باشد، در خانه باشد، اما در خانه از زیرکار در می رود، زن بهش می‌گوید این کار را انجام بده، پشت گوش می اندازد، آن کار را انجام بده همینطور، در مورد بچه، عقب می اندازد واکسن زدنش را، بچه مریض می شود. آن چیز را باید خریداری کند، خریداری نمی کند. وظایفی که دارد نسبت به خانواده، خانه اینجور هست، آنجور هست، «و ان کان هذا» حتی اگر حاضر باشد، فهو حارب به منزله ی فراری است، شخصیتاً فرار کرده. این خیلی مهم است. توجیهات هم مختلف است. بعضی ها توجیهاتشان، توطنشان در ارزش های گیاهی و حیوانی است، می خواهم فیلم نگاه کنم، با دوستانم بروم بیرون، مسابقه فوتبال ببینم، پارک داریم، اردو داریم، جلسه داریم، به انحاء مختلف فرار می کنند. بعضی هم بهانه های مقدس دارند، دعای کمیل است، دعای توسل است می خواهم بروم چند روزی زیارت بکنم، فلان جا عبادت کنم. بروم فلان کار. نمی شود اینطوری. چه به بهانه مقدس چه غیر مقدس، فرار از خانواده و حقوق خانواده حرام است. و مسئولیت آخرتی دارد و ضمن اینکه دنیا را هم خراب می کند و زندگی را تلخ می کند. این ها آگاهی می خواهند. والحمدالله رب العالمین.