جلسه 002 - مسائل دوران عقد (آقایان)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - مسائل دوران عقد (آقایان)

قسمت دوم از فواید ازدواج هستیم، عرض کردیم که ازدواج در تقسیم بندی اول، دو فایده دارد، یکی فایده ی فردی، و یکی فایده ی اجتماعی و هرکدام از اینها، فواید معنوی و مادی دارد. پس می شود چهار قسمت، فایده ی فردی معنوی، فایده ی فردی مادی، فایده ی اجتماعی معنوی و فایده ی اجتماعی مادی. در همان قسم اول بودیم، یعنی فواید فردی معنوی را گفتیم، یکی دو قسمت دیگر مانده تا برسیم به فواید مادی. فایده ی بعدی بالا رفتن ارزش اعمال انسان است و باز شدن یک میدان وسیع برای انجام اعمال صالح و اعمال نیک است و کسب ثواب الهی و بهره ی آخرتی. من دیگر این قسمت را توضیح نمی دهم فقط مثال ها را می آورد. (الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، هر کس تلاش می کند برای خانواده اش، مثل مجاهد در راه خداست؛ یعنی عملش آنقدر ارزش دارد و ثواب دارد، (الکاد فی نفقت عیاله کالمجاهد فی سبیل الله عزوجل) کسی که در راه نفقه و روزی خانواده خودش تلاش می کند مثل مجاهد در راه خداوند است. این هم از پیامبر بود.

روایت بعدی این است که (من الذنوب ذنوب لایکفر الا الحمد طلب المعیشه) که از گناهان، گناهانی است که هیچ چیز نمی تواند آن ها را از بین ببرد مگر تلاشی که انسان برای معیشت خانواده اش می کند، انقدر ثواب دارد و مهم است، جزو کفارات است. کفاره گناهان است که هیچ چیز دیگر نمی تواند آن گناهان را از بین ببرد مگر تلاشی که مرد برای زن و بچه اش می کند. یا اگر خانم ها کار اقتصادی می کنند باز همینطور. در مورد داشتن فرزند هم همینطور، (من کانت له ثلاث بنات فانفق علیهن و احسن علیهن حتی یهمیهن الباح اهن اوجب الله تعالی له الجنه) پیامبر فرمودند کسی که سه دختر داشته باشد و روزی آن ها را تامین کند و به آنها نیکی کند تا اینکه خداوند آن دختران را از این شخص بی نیاز کند، بی نیازش به وسیله ازدواج، ازدواج کنند بروند. هرکس این سه دختر را به این صورت باهاشان رفتار کند خداوند بهشت را بر او البته واجب خواهد کرد. کلمه البته را حضرت برای تاکید فرمودند. نمازی که شخص متزوج و متاهل می خواند با نماز مجرد فرق دارد ثوابش. می فرماید (رکعتان یصلیهم المتزوج افضل من سبعین رکعت یصلیهما اعزل) می فرماید دو رکعت نمازی که کسی که ازدواج کرده می خواند برتر از هفتاد رکعت نماز افراد مجرد است. پس در ازدواج کارهای انسان همه شان حکم عبادت را پیدا می کنند و ثواب عمل چند برابر می شود. حتی ما در روایت آمیزش جنسی هم که شخص با همسرش می کند برای هر دو طرف اینطور هست، ثواب زیادی برایشان دارد. می فرماید به تعداد قطره آبی که این ها برای غسل کردن روی خودشان می ریزند خداوند فرشته ای را خلق می کند که تا قیامت برای این ها استغفار می کنند. حتی آمیزشی که از راه حلال و تحت تدبیر خداوند تبارک و تعالی و به خاطر خداوند انجام می شود چقدر ارزش دارد. خدمت به همسر، در روایت داریم کسی که در خانه کمک می کند به همسرش، در انجام کارهای خانه ثواب مجاهدین در راه خدا و صدیقان و شهیدان را دارد. خیلی عجیب است که یک مرد با کمک به همسرش چنین درجاتی را کسب کند. آخرین فایده ی معنوی پیدایش زمینه های استقلال فکری و سایر زمینه های استقلال است.

ما در مشاوره های زیادی که داشتیم این مسئله به دست می آید که جوانان اعم از دختر و پسر دارای افکار بلندی هستند. خیلی ها مراجعه می کنند، خیلی ها مراجعه نمی کنند در خودشان این مسئله را حل می کنند یا حل نمی کنند. اینطور است که جوانان بسیاری دارای افکار بلندی هستند و برنامه های مفیدی برای خودسازی و تکامل علمی و معنوی خود دارند و انرژی زیادی درونش مهیاست که خودش را رشد دهد. انرژی زیادی در درونش ذخیره شده. ما می خواهیم این انرژی را در جهت مورد علاقه خود آزاد کنند، خانواده مشکل ساز است، یعنی یک مجرد وقتی می خواهد این انرژی را آزاد کند خیلی وقت ها مجرد بودنش نمی گذارد این کار را کند. لذا بعضی جوانان حتی اگر نیازهای جنسی یا غیرجنسی نداشته باشند صرفاً به خاطر اینکه بتوانند استقلال خود را حفظ کنند و برنامه های علمی و عملی خود را اجرا کنند ازدواج می کنند. یعنی ازدواج به عنوان یک نوع استقلال محسوب می شود. در خانواده هم وابستگی به خانواده عمر را تلف می کند یعنی نمی گذارد انسان آن برنامه هایی که برای خودش دارد را اجرا کند، هم فرهنگ حاکی بر خانواده گاهی وقت ها با فرهنگ یک جوان متفاوت است. فرهنگ خانواده با جوانان فرق دارد. در روایت داریم بچه هایتان را برای غیر زمان خودتان تربیت کنید، نه به آن نحوی که خودتان هستید، علتش هم این است که این ها برای غیر زمان شماها خلق شده اند، در آینده تغییر می کنند، این را در مورد تربیت بچه باید موردنظر قرار داد. ولی بعضی خانواده ها یکسره می خواهند بعضی از فرهنگ هایشان را که با زمان منطبق نیست به فرزندانشان غلبه دهند و جلوی رشد و تعالی فرزند را بگیرند، مثال می زنم، یکی از مشکلاتی که داریم، یک فرهنگ غلط را مثال می زنم، وقتی می خواهید ازدواج کنید می بینید دختری را انتخاب کرده اید، می بینید به درد شما می خورد، یا یک دخترخانمی می خواهد با آقا پسری ازدواج کند موعد ازدواجش هست، گاهی وقت ها از طرف دختر مشکل هست گاهی وقت ها پسر. مثلاً خانواده می گویند نه تا دختر اولی هست دختر دومی یا سومی نباید ازدواج کند و این منشا خیلی از مشکلات روحی روانی می شود، هم برای پسری که این دختر را می خواهد و نیاز دارد ازدواج کند و باید ازدواج کند. در ازدواج نباید معطلی باشد، بعضی وقت ها می بینم بعضی افراد می گویند من عقد کرده ام، می گویم چهار سال است عقد هستم، بعضی ها 7 سال عقد هستند، پسر بیچاره را نگه داشته اند که دختر هنوز آمادگی ندارد یا ما هنوز آمادگی داریم، عکسش هم درست نیست، مثلاً پسر آمادگی ندارد. این خیلی مضر است برای مسائل روحی روانی طرفین و از همه جهت چه جسمی، چه روحی، چه معنوی چه اخلاقی، آسیب می زند، فرهنگ غلط که نه تا پسر بزرگمان است، بی ادبی هم محسوب می شود، می گویند چقدر بی ادبی، از داداش بزرگترت خجالت بکش، این سی سالش است حرف از زن نزده، شاید نخواهد ازدواج کند، مشکلات دیگری دارد، پیر شده بنده خدا، حالا ما 19، 20 سالمان است می خواهیم ازدواج کنیم. یا دختر می بیند که خواهر نمی گذارد بقیه خواهران ازدواج کنند، خانواده می گویند از خواهرت خجالت بکش. دختر چقدر بی حیایی، هنوز 25،26 سالش است حرف از شوهر نمی زند، کجا رفتی این حرف ها را یاد گرفتی، فرهنگ اسلامی اینطور نیست، حدیث قدسی داریم از خداوند تبارک و تعالی که به پیامبر می فرماید به مردم بگو دختران را زود شوهر بدهند. دختر مثل میوه درخت است که وقتی می رسد باید چیده شود و اگر چیده نشود از بین می رود. پسرها هم همینطور. انسان وقتی ازدواج می کند، خیلی از دوستانی که دیر ازدواج کرده اند، گهگاهی یکی دو سال باهاشان کلنجار می رفتیم که زود ازدواج کنید. بعداً می گفتند وقتی می روند در زندگی و این لذت و اهمیت و فواید زیادی که گیرشان می آید می گویند ما اشتباه کردیم که دیر ازدواج کردیم، واقعاً انسان عقب می افتد. وقتی دیر اقدام به ازدواج می کند، خیلی عقب می افتد. اگر شرایط و امکانات ازدواج باشد باید ازدواج کرد. اگر لازم باشد باید ازدواج کند. فرهنگ های غلطی هستند، به هر حال تحمیل می شود به خانواده ها، نمی گذارند جوان رشد خودش بکند، خانواده این فرهنگ غلش غلبه می کند. امکانات خانواده آنقدر نیست که بتواند جوان را ارضا کند، محیط خانه کوچک است، جوان می خواهد عبادت کند نمی تواند، می خواهد نماز شب بخواند نمی تواند، می خواهد مطالعه علمی کند نمی تواند، می خواهد جلسه برقرار کند با دوستانش، نمی تواند، می خواهد خیلی کارهای دیگر بکند نمی شود. باز مشکلات دارد ولی وقتی ازدواج می کند استقلال زیادی به دست می آورد و می تواند خیلی مشکلات را حل کند. لذا این فشار درونی برای این که به برنامه های خودش برسد و آن منع خارجی از درون فشار است برای آزاد کردن نیرو و از بیرون مانع هست و این بحران ایجاد می کند. ازدواج اگر به خصوص، درست و با معیارهای صحیحی انجام شود موجب زمینه ی پیدایش برای استقلال هست و اینکه چه دختر و چه پسر بتوانند برنامه های عالی که دارند پیاده کنند. گاهی وقت ها جوانی علاقه ای دارد و خانواده نمی گذارند که این کار را بکند. اما وقتی ازدواج می کند با شوهرش به توافق می رسند و خودش استقلال دارد و درباره خودش تصمیمی می گیرد و برنامه هایش را پیاده می کند. اما آن نکته ای که عرض کردم خدمتتان که موانع هستند، به چند دلیل هست، یکی اینکه جوامع به خصوص در دو قرن اخیر، پیشرفت هایی که در جوامع گوناگون بوده و نقش های اجتماعی تنوع پیدا کرده اند، مسئولیت ها و پست ها، هرچقدر به زمان گذشته برمی گردید می بینید که عنوان های شغلی محدودتر و کمتر هستند و هرچقدرآمدید بالاتر می بینید که عنوان ها و پست ها و نقش های اجتماعی بیشتر شده اند. این باعث می شود یک مقدار فاصله فرهنگی بین فرزندان و خانواده بیشتر شود، سرعت زمان خیلی زیاد است اختلاف فرهنگی ایجاد می شود، با نسل گذشته ای که به آن زمان که سرعت کم بوده با نسل الآنی که عصر سرعت و پیشرفت است، در یک خانواده جمع می شوند و این اختلاف فرهنگی بین والدین و فرزندان موجب می شود که این ها نتوانند، به هر حال پدر و مادر فرهنگ دیگری دارند، فرزندان فرهنگ دیگری، این اختلاف فرهنگ نه می گذارد فرزندان رشد کنند همینطور از طرفی والدین می خواهند فرهنگ خودشان را نگه دارند و از دست ندهند، این یکی از دلایلی است که باعث تعارضات و تناقضات و تشنج هایی بین والدین و فرزندان می شود. نکته دوم وابستگی روانی والدین به فرزندانشان است، خیلی وقت ها این محبت ها و وابستگی های افراطی مانع از رشد فرزند می شود نمی گذارند روی پای خودش بایستد و برنامه هایش را اجرا کند، خیلی وقت ها فرزند دوست داری کاری انجام دهد، پدر و مادر می گویند نه ما دلمان می سوزد، دلمان تنگ می شود و چه و چه. همه اینها مانع می شود که شخص نتواند برنامه های خود را انجام دهد. نکته بعد تفاوت ارزش است، بحث فرهنگ جای خودش و تفاوت ارزش هاست. ارزش های فرزندان خیلی وقت ها با ارزش های والدین فرق می کند. این هم یکی از دردسرهایی است که بین جوانان و خانواده هایشان ایجاد می شود که اینها ارزش های جدیدی دارند، جدید نه اینکه جدید و قدیم در دین داشته باشیم، ارزش های متعالی، گاهی وقت ها خانواده ها نمی گذارند. به خصوص در انقلاب اینطوری است، خانواده های که عمری را در رژیم سابق گذرانده اند، هنوز تفکرات طاغوتی درشان هست، بچه هایشان مال نسل انقلاب هستند ارزش های متعالی را قبول کرده اند و رشد کرده اند در این ها. این اختلاف ارزش هایی که بین خانواده ها و فرزندان هست، خیلی وقت ها مشکل درست می کند برای رشد یک جوان. یک جوان، خیلی در این زمینه مراجعه کننده زیاد داشته ایم، برای اینکه تحت آن ارزش های و فرهنگ خانواده قرار نگیرد و تلف نشود استعدادهایش و قوایش، ازدواج می کند با ازدواج استقلال کسب می کند و در سایه این استقلال می تواند رشد خودش را ترمیم کند و جلو برود. ازدواج می تواند وابستگی های نادرست، مضر و غلط را ریشه اش را قطع کند، ارتباطات نادرست را قطع می کند و شخص خودش برای خودش برنامه ریزی می کند. همچنین ارتباطات نادرست دوران تجرد را هم ازدواج می تواند قطع کند یعنی نه فقط ارتباطات نادرست و وابستگی های نادرست درباره والدین و فرزندان، بلکه ارتباطات نادرست بین شخص و دوستان خودش. دیدید بعضی وقت ها شخص ازدواج می کند، در سایه ازدواج، مثلاً پسرها به دوستانشان می گویند قاطی مرغ ها شدی یعنی با ما نمی پری، خب حق هم دارد، یک زندگی جدید تشکیل داده با نقش ها و وظایف مختلف، در دخترها کمتر است چون جامعه پذیرفته وقتی دختری ازدواج می کند تحت مدیریت شوهر قرار می گیرد. هم در قانون و هم در شرع این مسئله است، از پسرها انتظار هست که پسر اگر ازدواج کرد باز با مجردها بپرد، وقت گذرانی های آن چنانی و مهمانی ها که درست نیست، خیلی از ارتباطات دوران تجرد باعث اتلاف عمر می شود. چون مجرد است باید وقتش را یک جوری پر کند. خیلی از این وقت پر کردن های اوقات فراغت کمال و رشدی درش نیست. سودی برای انسان ندارد چه بسا بعداً مضر هم باشد. با ازدواج آدم می تواند ریشه این ها را قطع کند و مستقل هم شود. علتش این است که در ازدواج به خصوص وقتی درست انجام گیرد و خیلی رویش دقت شود، و شخصی که انسان باهاش ازدواج می کند اعم از دختر یا پسر فرد مطبوعی از کار دربیاید، جای محبت دوستان را می تواند پر کند. خیلی ها می گفتند اگر ازدواج کنیم نمی توانیم از دوستانمان جدا شویم. یا بعضی دخترها آمدند اختلاف دارند بینشان، که دختری می گوید من می خواهم بعد از ازدواج روابطم با دوستانم را حفظ کنم، پسر هم می گوید من هم، آخرش هم هیچ کدام عمل نمی کنند وقتی ازدواج می کنند خود به خود به طور طبیعی ارتباطات دوران تجرد کم می شوند، خیلی وقت ها هم حذف می شود. به هر حال در ازدواج این مورد سوم را گفتیم، مورد چهارم حقارت هایی هستند که والدین در فرزندان ایجاد کردند، یعنی مواردی که بین روابط والدین و فرزند ناهنجاری وجود دارد، تو سر فرزند زدن، تو بی عرضه ای، تو نمی توانی کار کنی، رفتار پدر و مادر بچه را خراب بار آورده و جلوی رشدش را گرفته، بعد از ازدواج شکوفا می شود و می تواند خلاف آنچه که بهش تلقین کردند ثابت کند. پس در نتیجه ازدواج می تواند یک استقلال در مورد تصمیم گیری های همه جانبه در مورد زندگی آینده، محل زندگی، در مورد کار، برخورد با بچه ها، یک موقعی می بینی یک نفر که ازدواج کرده بعد می بیند در خانواده است پیش والدین، رفتار آن ها با بچه ها رفتار صحیحی نیست. بی ادب بار می آورند، انسان می بیند این را و متوجه می شود، و تاثیرات منفی که نوع رفتارها و اخلاق هایی که در آن خانواده است، برای نجات از رفتار آن خانواده چنین اقدامی می کند. به هر حال ازدواج زمینه ی استقلال همه جانبه ای را برای شخص ایجاد می کند. می رسیم به فواید فردی مادی، یکی از مهم ترین این فواید، افزایش روزی و رونق اقتصادی است که شخص پیدا می کند. روایات را می خوانم. جوانی آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد آقا من وضعم خوب نیست، حضرت فرمود برو ازدواج کن. بعد این ازدواج کرد گفت خودمان وضعمان خوب نیست، برویم ازدواج کنیم که چی بشود یک مرتبه دیگر آمد خدمت حضرت، فرمودند ازدواج کن، و یک مرتبه دیگر آمد و دوباره فرمودند ازدواج کن. رفت ازدواج کرد و وضع مادیش رونق گرفت. (من ترک تزییج مخافت العیر فقد اساع ظنه بالله ان الله ان یکونوا فقرا یغنهم الله من فضله) اگر کسی ازدواج را به خاطر مخارجش ترک کند، به خاطر فشار اقتصادی، بترسد که نتواند از پس کار بربیاید، این به خدا بدگمان است، چون خداوند عز و جل فرمود در آیه 32 سوره نور، اگر فقیر باشند خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می کند، در این آیه اول امر به ازدواج کرده بعد این را فرموده. پس یکی از این ها این هست که انسان از فضل الهی کمک می گیرد، یعنی فضل الهی متوجه انسان می شود و انسان وضعش بهتر خواهد شد اما دلایلی که می توانیم پیدا کنیم بنشینیم دو دو تا چهارتا کنیم بگویید به چه علت می تواند ازدواج وسعت روزی و رونق اقتصادی بیاورد. چند دلیل: یکی اینکه ازدواج تشکیل جمع است، وقتی انسان ازدواج می کند یک نفر را با خودش شریک می کند در زندگی بعد هم بچه، و همانطور که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند دست خدا با جماعت است، جماعت مورد رحمت هستند، برعکس وقتی تفرقه است. وقتی جمع تشکیل می شود، خداوند بیشتر نظر لطف دارد به خصوص با وجود بچه، در حدیث داریم اگر بچه ها نبودند خداوند عذاب نازل می کرد برای بعضی گناهان، ولی به خاطر کودکان خداوند عذاب نازل نمی کند. کودک در فرهنگ اسلامی خیلی احترام و ارزش دارد. برای این نکته توضیح بدهم، در حدیث داریم اگر خانواده ای کافر باشند، ولی دل هایشان با هم یکی باشد و با هم متحد باشند خداوند بهشان برکت می دهد، به خاطر وحدتی که با هم دارند و اگر مؤمن باشند و درشان تفرقه باشد خداوند برکت را ازشان برمی دارد. اهل به هم پریدن و کینه به دل گرفتن و سوء ظن نسبت به هم داشتن و اختلاف درشان باشد، خداوند از این ها برکت را بر می دارد. انقدر جمع اثر دارد. به هر حال خانواده هم وقتی تشکیل می شود هم درش مودت می اندازد هم رحمت، هم فداکاری، همه با هم تلاش می کنند، همه همدیگر را دوست دارند و هرکدام سرنوشت دیگری برایش اهمیت دارد، این یک دلی خانواده موجب جلب رحمت و فضل الهی می شود و افزایش روزی. نکته دوم این است که ازدواج نظم می آورد و جلوگیری از اسراف می شود، جوان تا وقتی مجرد است، وضع مالیش هرچقدر خوب باشد اهل بریز و بپاش است، خیلی وقت ها پیش می آید بریز و بپاش زیاد دارند جوانان، اما وقتی ازدواج می کنند حساب کتاب اقتصادی دستشان می آید و خیلی از اسراف ها و بریز بپاش ها نیست، و اهل خرج می شوند، درست خرج می کنند و مقتصد می شوند و این از اسراف جلوگیری می کند و باعث تامین روزی می شود. نکته سوم این است که در ازدواج روحیه تلاش و فعالیت و بارورشدن استعدادها و نیروها و ایجاد ابتکار وجود دارد. وقتی انسان ازدواج می کند اصلاً درش تلاش و همت ایجاد می شود. برود تو کار، زحمت بکشد، خود این جلب روزی می کند، شما مجرد که باشید، صبح پاشوی بروی سرکار، ولی وقتی متاهل هستی صبح جمعه هم سرکار است، دو شیفت هم کار می کند، زحمت می کشد، خودش خیلی تاثیر دارد. شما در مدارس شبانه که بروید، موقعی که 12 سال پیش به خاطر اینکه روزها درس حوزه می خواندم مجبور می شدم دوران دبیرستان را شبانه بخوانم، کوچکشان من بودم که 16، 17 سالم بود، بعد می دیدم که مردهای 40 ساله، 50 ساله، همه آمدند شبانه درس بخوانند، برای اینکه می دانستند این درس را که بخوانند و تبدیلش کنند به مدرک تحصیلی حقوقشان بالا می رود، با سیکل یک حقوق می دادند، با دیپلم یک حقوق می دادند، شما دانشگاه آزاد را در نظر بگیرید، خیلی ها هستند که مدرک تحصیلی برایشان اهمیت دارد، خود این، جدا از اثر اجتماعی خوبی که دارد وسعت روزی می آورد برای انسان، انسان تلاش می کند تا روزیش زیاد شود و سطح علمی و شغلی اش بالا برود، حقوقش بالا رود، البته اگر شهریه دانشگاه آزاد بگذارد امیدی هست که وسعت روزی افزایش پیدا کند. نکته چهارم این است که ازدواج دوری از گناه می آورد، تقوا و عفت نفس می آورد. در تقوا خداوند چند اثر ذکر کرده و یکی از اثرات تقوا برکت اقتصادی است. (من یتق الله یجعل له مخرج و یرزقه من حیث لا یحتسب) هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او مخرج قرار می دهد، از مشکلات او را نجات می دهد و از جایی که گمان نمی کند روزیش را می رساند. این روزی هم معنوی است، هم مادی. این مخصوص اهل تقواست. آیه دیگر (و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض) این ها کلام الهی هستند، خیلی مهم هستند. در سوره اعراف آیه 96. اگر مردم دنیا ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، ما برکات را از آسمان و زمین برای این ها نازل می کنیم. تقوا برکت اقتصادی می آورد، شما مملکت باتقوای ایران را نگاه کنید، برخلاف تصور همه ی کارشناسان اقتصادی دنیا و همه ابرقدرت ها، یک معجزه اقتصادی اتفاق افتاده، مملکتی که اقتصادش تک محصولی است و با این همه توطئه روبرو است، با جنگ روبرو شده و جنگی که هزار میلیارد دلار برایش هزینه در برداشته ولی این در طول جنگ یک ریال هم، این بی سابقه است، مسائل اقتصادی جنگ را مطالعه کنید ببینید نقش تقوا را که این کشور 8 سال جنگ کند و از جنگ بیرون بیاید و بعد از جنگ سازندگی داشته باشد. تاریخ جنگ ها را بخوانید هرجا جنگ شده، سازندگی متوقف شده و بودجه ها صرف جنگ شده، اما در مملکت ما در 8 سال اینجوری نبود، جاده ساختند، گاز کشیدند، صنعت پیشرفت کرد، خیلی رشد کرد. این برای تقوا هست، کشوری که 8 سال بجنگد و با آن وضع اقتصادی خراب، محتاج وام خارجی نشود و از اصول خودش پایین نیاید و نه تنها این بلکه سازندگی هم در کشورش داشته باشد. در طول جنگ در بعضی قسمت های خدمات عمرانی، در طول 50 سال رژیم شاه اصلاً انجام نشد، ولی در این چند سال جنگ کارهایی کردند که در طور حکومت پهلوی نکردند. این دلایل باعث می شوند که انسان وقتی سمت ازدواج می رود به دلایل مختلف جلب روزی و وسعت برایش شود. (الرزق مع النساء والعیال) رزق و روزی با زن ها و عیال است. این مبارک بودن زن ها را می رساند که با خودشان روزیشان را می آورند جدا از برکات دیگری که دارد. رزق با زنان و عیال است. نکته مهمی که است اینکه خداوند وعده روزی در ازدواج کرده، با توجه به توضیحاتی که دادم باید معلوم شود که این وعده روزی دلیل نمی شود ما دست از کار و تلاش برداریم و در زندگی تنبلی پیش بگیریم، روز جمعه هم که تعطیل است خداوند می گوید بروید کار کنید. موقعی که روز جمعه ندای نماز جمعه داده می شود خرید و فروش و کار و کسب را رها کنید بروید دنبال نماز جمعه، این برای شما خیلی بهتر است اگر بدانید. اما وقتی نماز تمام شود، اگر نماز تمام شد پخش شوید روی زمین و دنبال روزی باشید. بعد از ظهر جمعه هم حتی خیلی ها تعطیلی اعلام می کنند، در فرهنگ اسلامی کار و تلاش و کوشش است، تعطیلی نیست. (اتخذوالاهل فانه ارضکم لکم) دنبال تشکیل خانواده باشید برای شما روزی رساننده تر است. این هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). (التمسوا الرزق با التمسوا بالنکاح) یعنی درخواست کردن. درخواست کنید رزق و روزی را با ازدواج. آخرین فایده فردی، سلامت جسمی است. ارضای به موقع و صحیح غریزه جنسی نقش زیادی در سلامت روحی و جسمی انسان دارد، هم سلامت روحی و هم سلامت جسمی، غریزه جنسی یک امر طبیعی است که باید باهاش برخورد منطقی کرد و اگر این برخورد درست صورت نگیرد منشا خیلی از فسادها می شود، کما اینکه در جوامع غربی داریم می بینیم به چه روزی افتاده اند. غریزه جنسی از چند جهت ارضای صحیحش که با ازدواج صورت می گیرد، در سلامت انسان تاثیر دارد. یکی اینکه آرامش روحی که می آورد، غریزه جنسی فشار زیادی دارد، و اگر درست ارضا نشود مشکلات روحی زیادی برای انسان ایجاد می کند و اگر با ازدواج درست ارضا شود این مشکل روحی حل می شود، و این کمک می کند به رفع بیماری های جسمی. ما داریم که بعضی از پزشکان می گویند اگر کسی دیر ازدواج کند و تحت این فشار قرار گیرد مفاصل بدنش درد می گیرند. یکی از دلایل درد مفصل در مجردها عدم ازدواج است. یا بیماری های دیگر که غریزه جنسی ارضا نمی شود، ارضا نشدنش و فشاری که انسان تحمل می کند منشا خیلی از مضرات جسمی می شود، روحیش بماند. نکته دوم این است که خود پدیده دفع غریزه جنسی در دفع بیماری های جسمی هم تاثیر دارد، جدا از مشکل روح و به واسطه اینکه آرامش روحی می دهد، در جسم تاثیر می گذارد، یک مسئله، یکی اصلاً خود دفع غریزه کمک می کند که بعضی از بیماری های جسمی به سراغ انسان نیایند. حتی در دفع درد هم کمک می کند. گاهی وقت ها شخص متاهل بدن درد دارد، با یک آمیزش می تواند ان درد را کامل دفع کند از خودش. تحقیقات پزشکی نشان داده که طول عمر و سلامت عمومی افراد متاهل بیشتر از افراد مجرد است. نکته سوم این است که ازدواج برای این که انسان را به طریقه ی صحیح ارضای غریزه جنسی وادار می کند، از طریق دیگر مانع از ارضای غریزه از راه های نامشروع می شود. در طریقه های دیگر تمامش ضرر است. مشکلاتش را داریم می بینیم. دین اسلام ارضای غریزه را فقط از یک راه جایز دانسته و آن هم ازدواج است. والسلام. هیچ راه دیگری وجود ندارد. یا ازدواج دائم یا موقت، به هر حال فقط از طریق ازدواج باید صورت گیرد. جوامعی که به این توجه نداشتند امتحان کردند و بد دیدند، زنا را رواج دادند بیماری های سوزاک و سفلیس و این ها گرفتند، هم جنس بازی را اسلام منع کرد، خیلی از بیماری های مقاربتی برای همین است که از طریق صحیح افراد عمل نمی کنند. همین که ازدواج انسان را از آن طرق بی نیاز می کند خودش از خیلی از خطرات و بیماری های جسمی انسان را مصون می دارد، برای بعضی ها این کار فایده دارد و آن هایی که اراده ضعیفی دارند و نمی توانند غلبه کنند. قرآن می فرماید کسانی که فعلاً برای مدتی توان ازدواج ندارند، باید عفت پیشه کنند، در دستورالعمل هایی هم داده شده در روایت که مثلاً روزه بگیرند، غذای خود را کنترل کنند و ورزش کنند و به کارهای دیگر بپردازند تا زمانی که موعد ازدواجشان می رسد. اما هستند کسانی که همچنین اراده ای ندارند و اگر ازدواج هم نمی کنند به راه های غیر مشروع ارضای غریزه جنسی می روند. یا استمناء می کنند، خود ارضایی منشا خیلی از فسادهای جسمی است، بیماری های زیادی می آورد برای انسان، من بیماران مبتلا به خودارضایی را دیدم و تا مرحله جنون می برد انسان را. تا مرگ می کشاند اگر ادامه پیدا کند. رسیدیم به فواید اجتماعی. یکی از فواید اجتماعی ازدواج این است که خود انسان موجود اجتماعی می شود، در ازدواج یک پحتگی و اجتماعی شدن وجود دارد، تا انسان وارد خانواده نشود درک درستی از زندگی اجتماعی ندارد، ناپخته و ناشی عمل می کند ولی وقتی ازدواج می کند هم زندگی اجتماعی را خوب می شناسد و درک صحیحی از زندگی مردم و والدین خودش پیدا می کند، یعنی می فهمد والدین چگونه عمل کردند تا این شده این، یک دختر شده دختر، یک پسر شده پسر. زحمت می کشیدند، تا انسان مجرد است، چون زحمات گردن والدین است، همه کارهایش را آن ها کردند خیلی درک درستی از زحمات پدر و مادر ندارد و قدرشان را نمی داند، ولی وقتی ازدواج می کند این پختگی به دست می آید، افرادی که ازدواج نمی کنند خام هستند، ولو از نظر علمی زیاد باشند یا سنشان زیاد باشد، مرحوم مطهری در میان بزرگان دینی چندتا از آیت الله ها را ذکر می کند که این ها بزرگ بودند ولی همین که ازدواج نکرده بودند گاهی وقت ها رفتارهای مجردی و خامی از این ها سر می زد این برای این است که ازدواج نفسش یک نوع پختگی برای انسان می آورد و ازدواج هریک از احکام دینی همین خصوصیات را دارند که هرکدامشان یک بعدی از انسان را کامل می کنند. جای ازدواج را هم هیچی نمی گیرد. باید با خود ازدواج پر شود. بعد از ازدواج انسان چون درک صحیح تری از زندگی مردم و زندگی اجتماعی دارد ارتباطش با مردم بهتر می شود، در دوره مجردی کم ظرفیتی است، خشونت است، بی حوصلگی است، تحمل ندارد با مردم زیاد حرف بزند به خصوص با بزرگترها. آدم وقتی ازدواج می کند این تحمل و پختگی درش ایجاد می شود و می تواند با مردم و سایرین ارتباط بهتری پیدا کند. نکته بعد این است که در ازدواج انسان آداب و سنن ملی و اجتماعی را بیشتر درک می کند و بیشتر به آن ها پایبند می شود، آینده نگر می شود. برنامه ریز می شود. این پختگی را بهتر است اینجا توضیح دهم. ما یک قانون همه جانبه داریم در کل نظام خلقت، قرآن این را بیان کرده (و من کل شیء خلقنا الزوجین) از هرچیزی ما زوج آفریدیم. می فرماید (سبحان الذی خلق الازواج کلها) قانونی را قرآن مطرح کرد، به نام قانون زوجیت. این قانون عمومی است. اما از نظر علوم تجربی تقریباً در قرن هجدهم مسئله زوجیت در گیاهان کشف شد که فهمیدند علاوه بر حیوانات و انسان ها که نر و ماده دارند، در گیاهان هم هست و در قرن نوزدهم مسئله زوجیت در اجسام را پیدا کردند. اتم و قطب های مثبت و منفی که در ذرات ریز هستند کشف شدند. ولی قرآن همان موقع این مسئله را به عنوان یک مسئله عمومی ذکر کرد. یعنی ما از هر چیز زوج آفریدیم. در زوجیت هست که تکامل است، یعنی قطب مثبت و منفی یا در گیاهان، در حیوان ها همین است. این مثبت و منفی و نر و ماده باید به هم نزدیک شوند که ازشان یک نتیجه بهتر ایجاد شود. خداوند در طبیعت، در جهان خلقت، چندجور ظهور کرده، این ظهور به زیبایی کرده که مظاهر، مظاهر جمال الهی هستند. یعنی مظاهری که بیشتر زیبایی و لطافت را دارد. آب، گل، دریا، سبزه زیبایی هایی که شما در طبیعت می بینید مظاهر جمال الهی هستند. یک سری هم مظاهر جلال و عظمت و جبروت الهی هستند. صحنه های خشنی که در طبیعت می بینیم، جلوه های بزرگ و عظیمی که در خلقت می بینیم این ها جزو مظاهر جلال الهی هستند، خداوند کاری کرده که مظاهر جلال همیشه به مظاهر جمال احتیاج دارند و برعکس. این تلفیق جلال و جمال است که ایجاد می شود و می تواند منشا رشد باشد. لذا در طبیعت هم خداوند این را توأم خلق کرده. خیلی جاها، گل را به نرمی و زیبایی خلق کرده با بوی خوشش، این مظهر جمال الهی است اما در کنارش خار است، به عنوان خشونت، در حیوانات، شیر و پلنگ را ببینید، چقدر زیبا هستند، چشم های زیبا، پوست خوبی دارند، بعد می بینید که مظهر خشونت هستند. بعضی وقت ها پلنگ آنقدر عصبانی می شود موقع حمله که خودش می میرد یعنی تحمل نمی کند، این غضب آنقدر بهش فشار می آورد که می میرد. هم زیبایی هست هم قدرت و مظاهر جلال الهی. در مرد هم همینطور، مرد به عنوان مظهر عقل و جلال الهی است، هیبت و صدای کلفت، سبیل، ریش، بدن پشمالو، قرار داده، این مظهر جلال الهی است، در زن صدای لطیف، لطافت و ظرافت قرار داده، در مرد غلبه را به عقل داده ولی در زن غلبه را به عاطفه داده و زن مظهر عاطفه و زیبایی خداوند است این ها همنطور که عرض کردم این دو مظاهر به همدیگر کشش دارند، این کشش هم هست، یعنی زن ها به مردها کشش دارند و مرد ها هم به زن ها. یعنی خلاف فطرت است که یک مردی بهش بگویی با یک آقا پسر ازدواج کن. نمی شود. از نظر مکانیزم عمل هم درست نیست و منجر به هیچ چیز نخواهد شد، چه زن با زن، چه مرد با مرد، کلاً هم جنس بازی از نظر اسلام و ازدواج آن ها با هم ممنوع است، خلاف طبع هم هست، در همه جای دنیا این مسئله هست، زن به طور طبیعی گرایش به مرد دارد و مرد را می طلبد. ازدواج می کند. مرد هم همین طور. مرد هم به موقع خودش زن می طلبد. هیچ چیز دیگری نمی تواند او را آرام کند. مرد درش وجود جنبه های جلالی و جنبه های عقلی و آن چنانی است، یک چیز باید تکمیلش کند، لذا مرد، نمی تواند بدون زن باشد، خیلی سخت بهش می گذرد، ولی زن چنان به مرد قدرت و آرامش می دهد که حد ندارد، زن هم چون خودش مظهر عاطفه است و این را در خود دارد، نقصش در مظاهر قدرت و جلال است که وقتی با هم تلفیق می شوند در هردو آرامش می آید. لذا امام صادق (علیه السلام) قانون زوجیت را این گونه بیان می کند. (لکل شیء شی یسترح الیه) هرچیزی چیزی هست برایش که در کنار آن آرامش پیدا می کند. و چیز دیگری جای آن را نمی گیرد. لذا در این ازدواج نر و ماده و مظاهر جمال و جلال است که آرامش و رشد و سکون و تکامل ایجاد می شوند که وقتی می گوییم ازدواج، انسان درش پختگی و تکامل ایجاد می شود. زن و مرد کامل کننده هم هستند. مکمل هم هستند. تعبیر قشنگی قرآن دارد می فرماید (هن لباس لکم و انتم لباس لهن) زنان برای شما لباس هستند و شما لباس هستید برای زن ها. زن بدون شوهر، احساس کمبود و عریانی می کند مرد هم بدون زن همین طور. تعبیر لباس مصادیق زیباتر و قشنگ تری دارد که به جای خودش صحبت خواهیم کرد. فایده دیگر اجتماعی سلامت و امنیت اجتماع به وسیله ازدواج است، ازدواج از جهات مختلفی در سلامت و امنیت جامعه موثر است. بحث امنیت را جدا کردم و سلامت را هم همینطور. در بحث امنیت یکی اینکه ازدواج شخص را به عنوان یک عنصر تلاشگر و فعال وادار به کار و تلاش می کند، وقتی وادار به این می کند، وقتش پر می شود، اشتغال زایی می شود و دیگر سراغ جرم، جنایت، کارهای زشت نمی رود چون فرصت نمی کند اگر هم اراده کند. همین تلاشی که شخص برای پیشرفت و ارتقاء سطح خانواده می کند خود این انسان را از گرایش به جرم و جنایت دور می کند. حتی رسم است خانواده هایی که جوانان شرور دارند، هروقت می روند بیرون دردسر درست می کند، برای آرامش این، این را زن می دهند، فرهنگ غلطی است، خانواده می خواهند از شر دختر خلاص شوند، 17 سال، 18 سال، شوهرش می دهند منشا خیلی از مشکلات می شود. پدر و مادر کار به اختلاف که می کشد، به مادرش می گویم تو چرا این را شوهر دادی یا به این آدم چرا شوهر دادی؟ می گوید از دستش ذله شده بودم، نمی توانستم تحملش کنم، گفتم چیزی که خودت نمی توانی تحمل کنی چرا انداختی وبال گردن یکی دیگر، خودت که مادر هستی و باید معدن و منشا عاطفه باشی، چوان بیچاره را نمی توانی تحمل کنی؟ که قالبش کردی به او؟ او هم یک آدم فاسق، اگر آدم درستی باشد هم دردسر برای او درست می کند. برای پسر هم همینطور، می خواهند از دستش راحت شوند، زود نقشه ای میریزند یک تخته فرش می خرند و می گویند وقت زن گرفتنت است و گولش می زنند و می فرستنش سراغ ازدواج ولی جدا از این دو نکته منفی که نباید زودتر از شر این ها خلاص شویم، بی موقع و بیجا، اما یک نکته هست که واقعاً تاثیر دارد اگر یک بچه ای شرور باشد و انسان برایش ازدواج صحیحی ایجاد کند، تا حدود زیادی آرامش پیدا خواهد کرد. نکته دوم که در کاهش جرایم موثر است این است که انسان وقتی ازدواج می کند غریزه جنسی خودش را به طریقه صحیحی ارضا می کند. اشباع می شود. نیازی به ارضا از طریق دیگر ندارد خیلی از چشم چرانی ها و مزاحمت ها برای نوامیس مردم و مسائل این چنینی که در اجتماع است کم می شود و درصد زیادی می آید پایین. اینکه مزاحمت برای نوامیس مردم ایجاد می شود و اقدام به اعمال خلاف عفت می شود برای این است که اینها در خانواده ارضای صحیح نمی شوند یا اصلاً خانواده ندارند که من توضیح خواهم داد. شخص متاهل وقتی متاهل می شود با نوامیس مردم طوری رفتار می کند که دوست دارد با ناموسش رفتار کنند لذا حرمت نوامیس مردم را دارد. در اجتماع ما خیلی ارزش دارد، جایی اتوبوس است، می بینید که زن وارد می شود مردها بلند می شوند، حرمت جنس زن را دارند بلند می شوند زن ها بنشینند، زن در جامعه ما احترام دارد. خارج بشوی از این جامعه، بروید ببینید که چقدر زن ها بی ارزش هستند. این حرمت نگه داشتن آنقدر است که مثلاً یک نفر ممکن است اصلاً آلوده به گناهان دیگر باشد اما اگر کسی مزاحم ناموس مردم شود، یک زن مسلمان به محض اینکه فریاد دادخواهی بزند که کسی مزاحم من شد مردم تعهد دارند نسبت به این مسئله، حرمت خانواده و احترام ناموس را می دانند، اجازه نمی دهند کسی بخواهد چپ به ناموس مردم نگاه کند. کسی بخواهد نگاه کند باید به دور از انظار عمومی نگاه کند، والا جرئت اینکه بخواهد در انظار عمومی نگاه کند، نیست. این حرمتی است که افراد دارند، این جا افتاده برای جامعه ما، چند ماه پیش در روزنامه خواندم که یک زن 30،35 ساله را بردند، جلوی پلیس هم بوده، می گیرند می برندش پارک، بغل چهارراه بهش تجاوز می کنند، هیچ کس هیچ چیز نمی گوید، اصلاً کاری ندارند، این وضعیت زن است در جوامع دیگر. در فرهنگ خودمان وقتی انسان متاهل می شود حرمت نوامیس دیگران را رعایت می کند. زن ها را نگاه کنید، انسان می بیند که یک جا هست که زن وجود دارد، شلوغ است، مردها هجوم آورده اند، بقیه رعایت می کنند، می گویند کار این خانم را راه بیندازیم برود، کمک می کنند که زن ها معطل نشوند، اذیت نشوند، مردها این غیرت و نجابت را دارند. در مجردها هست این الحمدالله، در متاهل ها خیلی بیشتر است که می داند خودش اگر زن خودش می خواست بیاید بیرون و معطل شود چقدر دردسر داشت. این خیلی اهمیت دارد. یک زنی زیباییش جلب توجه می کند، همین که انسان نگاهش می افتد که این بچه بغلش است، وقتی این بچه بغلش است یعنی ناموس کسی است. جلوی خودش را کامل می گیرد. از همه جهت، کنترل می کند. نکته سوم این است که خانواده هم محدودیت دارد، هم وابستگی. خانواده محدودیت هایی را ایجاد می کند برای جوان. خانواده هایی که درست هستند و محیط مناسبی دارند، نسبت به همدیگر محدودیت ایجاد می کنند. زن مرد را و مرد زن را کنترل می کند. که سراغ جرم نروند. تا مرد می رود سراغ یک شغل باطل زن دادش در می آید. زن می خواهد بدحجاب برود بیرون کار خلاف بکند، دو به هم زنی کند، مرد کنترل می کند و نمی گذارد. هم محدودیت است به معنای کنترل، و هم وابستگی است به معنای وجود عاطفه. یعنی اصلاً وقتی انسان وابسته ی خانواده است و زن و بچه اش را دوست دارد، سراغ دردسر نمی رود، سراغ جرم نمی رود، می داند اگر بخواهد برود، باید جدا شود، هم خانواده به دردسر می افتد، چه زن های خوبی بودند که شوهرهایشان را از اعتیاد و کارهای خلاف نجات دادند، بچه ها پدر و مادرهایشان را کمک کردند پسر نجات داده، دختر نجات داده پدرش را، این اهمیت خانواده است، جرم را کم می کند. در مورد این که اگر ازدواج صورت نگیرد، مفاسد زیادی به بار می آید، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید (من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته فزوجهو الا تفعلوا تکن فتنه فی الارض و فساداً کبیراً) هرکس به خواستگاری آمد برای دختر شما، اولین شرطی که پیغمبر می گذارد سلامت دین است، سلامت دین یعنی شخص حیات انسانی دارد. می فرماید دخترهایتان را به جوانان و مردان باتقوا بدهید، چون اگر از دختر شما خوششان آمد، اما اگر خوششان نیامد، حداقل ظلم به دختر شما نمی کنند، تقوا این اثر را دارد که جلوی ظلم و خودخواهی و کارهای بد و تنبیهات و کتک زدن ها و فحاشی کردن ها را می گیرد. لذا می فرماید، دینش و امانت داری و درست کاریش را دیدید، دختر را بهش بدهید. اگر قرار باشد ازدواج آسان صورت نگیرد روی زمین فتنه و فساد ایجاد می شود همین چیزی که در اجتماع غربی داریم می بینیم، بیش از 50 درصد تجاوزات که در خارج صورت می گیرد برادران و پدرها هستند. این وضع است. فساد کبیر. اینجوری می شود. مسائل جنسی آنقدر شیوع پیدا می کند که حتی پدر به بچه اش تجاوز می کند، برادر به خواهر خودش، پسر به مادر خودش تجاوز می کند. این یک مسئله عادی و شایع است در غرب. در مدارس، در کنار مدارس مراکز سقط جنین درست می کنند یعنی چه، در دانشگاه هایشان، رقم های میلیونی تجاوز و مزاحمت های جنسی را انسان وقتی می خواند، خیلی جای تعجب دارد. این فساد و فتنه ی کبیری که پیغمبر می فرماید این است. این به خاطر این است که در آن جوامع ریشه خانواده را متزلزل کرده اند، خانواده گرم نیست، هرکس روی هواست، زن یک شوهر رسمی دارد، اما صد جای دیگر هم آبروریزی راه می اندازد، مرد هم همینطور، طوری که در جوامع غربی الآن اینطوری است که با دختر بخواهی ازدواج کنی، قبل از ازدواج حتماً یکی دوبار سقط جنین کرده، و اصلاً طوری شده که دختری سقط جنین نکرده می گویند تو خیلی امل بودی، شاید خودشان نخواهند، دختری که نتوانسته برای خودش رفیق دست و پا کند در 16، 17 سالگی یا کمتر، سقط جنین نداشته می گویند تو املی. این به درد نمی خورد. این نکته را که عرض کردم، از نظر جرم شناسی، ازدواج نقش زیادی دارد در کنترل جرایم اجتماعی، نه فقط مسائل جنسی، در کل جرایم اجتماعی نقش زیادی دارد. طبق آماری که وجود دارد، اکثر بزهکاری ها و جرایم مختلف حتی در کشور خودمان از ناحیه افراد مجرد صورت می گیرد. اینجا مفهوم این چند حدیث را بیشتر می فهمیم (اکثر اهل النار العزاب) بیشترین اهل جهنم مجردها هستند، و اینکه زمین عزاب را لعنت می کند. این در مورد جرایم. در مورد سلامت اجتماعی هم چندتا خاصیت دارد، یکی زمینه پیدایش صله ارحام و دید و بازدیدها هست، که به هر حال این دید و بازدیدها و ارتباطات خانواده ها و قوم ها در جامعه با هم زیاد می شود و ایجاد همدلی و وحدت و کمک کردن به همدیگر و به داد هم رسیدن، خیلی وقت ها طرف می گوید از مادر زنم کمک گرفتم در فلان مشکل، از خواهر خانمم، از باجناقم کمک گرفتم، می بیند که اصلاً مقدار زیادی از مشکلات خود را از طریق خانواده همسر حل کرده. یا دختر، از جاریم کمک گرفتم از پدر شوهرم کمک گرفتم، به هم کمک می کنند دو فامیل، به وسطه یک ازدواج، دو گروه از فامیل همه به کمک هم می روند. این در سلامت اجتماع تاثیر دارد. نکته بعدی ازدواج ها که صورت می گیرند فرهنگ اسلامی گسترش پیدا می کند. تبادل فرهنگ می شود گفت و گو و تربیت سینه به سینه برای هم مسائلی را نقل کردن، دین احیا می شود. یک داماد می رود در یک خانه خانواده دختر را متحول می کند، یک عروس می رود در یک خانه خانواده داماد را متحول می کند و تاثیرات زیادی خواهد گذاشت. نکته آخر این است که علاوه بر اینکه فرهنگ اسلامی گسترش پیدا می کند و این خودش منشا ثواب های یادی می شود فرهنگ ملی را گسترش می دهد و تحکیم می کند، خیلی از فرهنگ هایی که از قدیم داشتیم و فرهنگ خوبی بوده این به واسطه ازدواج داغ نگه داشته شده، روی بورس بوده مثل نوروز، یکی از رسم های خوب مردم ایران است، هم صله ارحام است هم آشتی کنان است هم شادی است، انسان روحش در آن ایام آرامش دارد، مهمانی هایی که می روند، از بچه بگیر تا پیرمرد همه از نوروز استفاده می کنند. در نظافت و پاکیزگی هست، این یک تجدید زندگی است، تنوعی است که به زندگی می دهد. این فرهنگ ها به وسیله ازدواج محکم می ماند. این هم در مورد سلامت اجتماع. مطلب آخر در مورد فواید معنوی اجتماعی تکثیر و حفظ نسل است که این نکته بحث جالبی دارد. این فایده ی ازدواج ارتباط مستقیم با هدف خلقت انسان دارد یعنی حفظ و تکثیر نسل. چون خداوند تبارک و تعالی انسان را به عنوان اشرف مخلوقات خلق کرده و برای تکامل و برای رساندن به هدف خاصی انسان را خلق کرده. اینطور اراده کرده که نسل انسان تا قیامت هم باقی بماند. ولی از آنجا که هم تولید مثل، بچه دار شدن و تکثیر و حفظ و تربیت نسل کار سختی است، آمد در درون انسان چیزهایی قرار داد که آن چیزها این کار را راحت کند، یعنی اگر شخص بچه دار شود و بچه را با تمام دردسرهایش بزرگ کند و نسل انسان استمرار پیدا کند. کار سختی است. هرکسی تن نمی دهد بهش. لذا برای اینکه این کار را انجام دهد خداوند و این هدف تامین شود آمد چندچیز را در درون انسان قرار داد که این هدف تامین شود. یکی آمد غریزه و میل جنسی را در انسان قرار داد. دوم گرایش و میل به جنس مخالف را در انسان قرار داد چون غریزه و میل جنسی برای انسان کافی نیست، خیلی ها غریزه جنسی شان را از طریق غیر ازدواج ارضا می کنند. آمد هردوی این ها را در انسان قرار داد. بعد از اینکه این کار را کرد، در اثر این میل به جنس مخالف و غریزه جنسی، نزدیک شدن ازدواج و بچه دار شدن ایجاد می شود. غیر از این میل فطری قرار داد نسبت به بچه دار شدن انسان. انسان تا بچه دار می شود می بیند که جوان 18 سالش است، وقتی پدر می شود می بینی که چه احساس هایی در این جوان 18 ساله به عنوان یک پدر یا یک دختر 17، 18 ساله به عنوان مادر خود به خود احساسات پدری و بچه دوستی ایجاد می شود. یک مهر و محبت فطری را نسبت به کودک ایجاد می کند به طوری که تا حد جان فشانی هم پیش می رود. علاقه ای که انسان برای بچه، شدید قایل است. ایجاد علاقه فوق العاده شدید است. این سه نکته که قرار داد درون انسان. مطلب چهارم، به واسطه وجود فرزند در زندگی شور و امید و نشاط و شیرینی قرار داد، انقدر هست که اگر کسی همین بچه ای که این همه دردسر دارد را نداشته باشد می رود یک بچه را از مهد کودکی جایی پرورشگاه می گیرد بزرگ می کند. انقدر اهمیت دارد. این را هم در درون انسان قرار داد. این 4 تا را قرار داد که نسل انسان، استمرار داشته باشد و حفظ شود و تکثیر شود. غیر از این ها چند مورد را هم در احکام شرعی قرار داد که خداوند دوقبضه اش کرد. مورد اول این است که آمد تشویق و ترویج ازدواج کرد و ثواب زیادی برایش قایل شد. نکته دوم گفت اگر می خواهید ازدواج کنید گفت با زن یا مرد عقیم ازدواج نکنید، در مورد دختر بحث را می گذاریم کنار، ولی زن هایی که شوهر کرده هستند یا مردانی که سابقه دار بودند و ازدواج کردند و موفق نبودند و بچه دار نشدند، می فرمایند اگر شناختی روی زن یا مرد هست سمت زن و مرد عقیم نروید. امام باقر (علیه السلام) می فرماید زن نازیبایی که زایا باشد برای من از زن زیبایی که نازا باشد دوست داشتنی تر است. بعد برای بچه دار شدن ثواب قرار داد، دوران حمل برای مادر آمرزش گناهان است، و حتی می فرماید اگر زنی در حین بارداری بمیرد شهید از دنیا رفته. حدیث داریم. نکته چهارم، آمد برای بزرگ کردن و محبت کردن به بچه، ثواب زیادی قایل شد، چند نمونه اش را عرض کنم. یکی اینکه فرمود بهشت زیر پای مادران است. تشویق است برای مادری که به وظیفه اش اهمیت دهد و او را جدی بگیرد. برای بوسیدن بچه، هربار که انسان فرزندش را می بوسد، خداوند برایش اجر زیادی می نویسد. چقدر نکات دقیق و ظریف هستند. یک حدیثی می خوانم از چیزهای ناب است. خیلی زیباست. می فرماید در بهشت خانه ای است به نام خانه شادی. خود بهشت خانه شادی هست، در این بهشت که خودش خانه شادی است خانه مخصوصی وجود دارد بهش می گویند خانه شادی، کسی داخل خانه نمی شود مگر کسی که بچه ها را شاد کند. شاد کردن بچه اهمیت دارد. چقدر لذت بخش است. برای مودتی که به فرزند داریم و سختی ها و بیماری هایی که بچه می کشد و از نظر آن سختی ها و بیماری ها به پدر و مادر سختی می رسد اجر قرار داده شده. گریه بچه برای پدر و مادر استغفار و تسبیح است. ولی می فرماید همین ناراحتی که پدر و مادر از گریه بچه می کشند در آمرزش گناهان پدر و مادر موثر است. وقتی این سیستم است انسان خیلی به خانواده دلگرم است. نکته دیگر این است که فرزند را به عنوان باقیات و صالحات قرار داد. این نکته را خیلی آقایان دقت کنند، فرمود شما هرکاری که می خواهید بکنید اگر به نتیجه نرسید می توانید از طریق فرزندانتان آن کار را ادامه دهید. در اسلام فرزند به عنوان شان آدم تعریف شده، یعنی خودت در قالب بچه ادامه پیدا می کند. چه کارهای بد بکند و چه کارهای خوب مطمئن باش جزایش به تو خواهد رسید. از جهت اینکه تربیت بد نکند پرهیز دادند اما از این جهت که می داند که کارهای خیر بچه به او می رسد خیلی دلگرمی است، بچه را انسان درست تربیت کند طوری که آدم مفیدی باشد، هرخدمتی که یک فرد در جامعه می کند، ثواب این دو برابر می شود و به والدین هم می رسد. این دعاهایی که رسم هستند در جامعه وقتی یک نفر کاری می کند می گویند خدا پدرو مادرت را بیامرزد، این ریشه مذهبی دارد، و تاثیر دارند این کلمه ها، همین که بگویند تاثیر زیادی دارد و واقعاً برای آنها آمرزش و نجات است. به هر حال در سه مورد ما باقیات الصالحات داریم یعنی پرونده عملش بسته نمی شود و ادامه دارد، یک موردش فرزند است. مورد آخر قتل فرزند را ممنوع کرده خداوند، شما بچه هایتان را به خاطر فقر نکشید، ما هم شما را روزی می دهیم هم فرزندانتان را. این نکته را در مورد کثرت بچه بگویم. این است که چون خداوند از خلقت انسان هدف ویژه ای در نظر گرفته مسئله ی تکثیر نسل با آن هدف خیلی رابطه خاصی دارد، ولی باید ببینیم تکثیر نسل فقط تامین کننده آن حکمت نیست، چون خداوند هر انسانی را دوست ندارد. خداوند انسان را آفرید برایش کمالاتی فوق کمالات حیوانی قرار داد، عقل بهش داد، کتاب فرستاد، هدف خدا این بوده که انسان های ویژه ای در جهان رشد کنند. انسان هایی با تربیت های خاصی رشد کنند. لذا فقط تکثیر نسل به درد نمی خورد. تکثیر نسل و تربیت نسل با تربیت خاص به درد می خورد. هر نسلی و هر انسانی از نظر خدا به درد نمی خورد که فقط تکثیر شوند. نه ممکن است خیلی از این نسل ها استمرار پیدا کنند و به درد ما نخورند، لذا حضرت نوح در قرآن داریم وقتی می رود در جامعه یک مسلمان نیست نفرین می کند همه را با عذاب. (رب لاتذر علی الارض من الکافرین دیاراً). خدایا یک فرد هم از کافرین را روی زمین باقی نگذار چون به درد نمی خورد انسان ها زندگی می کنند و کار حیوان را می کنند و شعارشان شعار زندگی حیوانی است و پست تر از حیوان ها زندگی می کنند، چه فایده ای دارد، چنین فرزندی، چنین نسلی به چه درد انسان می خورد. لذا اجازه دادند که اگر زنی شوهرش فاسق است، یا شوهری زنش فاسق است، بعضی موارد جواز دادند که خود طرف یک سویه به بسته شدن نطفه جلوگیری کند چون می داند این شخصی که ازش بچه به وجود می آید نسل صالحی ایجاد نمی شود. این مطلب خیلی مهم است. که هر نسلی را خداوند نمی پذیرد، نسلی که یار خدا هستند و اهل خدا و صالح هستند. لذا سفارش هایی که می کند می گوید وقتی می خواهید همسر بگیرید، برای ایجاد آن نسل صالح همسرتان باتقوا و متدین و با کمال باشد. به خانواده های متدین رو کنید برای گرفتن زن. مستحب است انسان با کسی که اهل نماز جماعت نیست معامله نکند. و دختر هم ندهد. ازدواج هم نکند رابطه نکاح برقرار نشود. برای اینکه قرآن می خواهد نسل به صورت پاک ایجاد شود. آنانی که مطالعات در این مسائل ژنتیکی کرده اند می دانند. اگر زیست شناسی سال چهارم را خوانده باشید این را می دانید که همیشه بچه محصول برتری های پدر و مادر است، یعنی در ازدواج همیشه نسل برتر مورد نظر است، ازدواج کنید تا نسلی که تمام ویژگی های مادر و پدر را گرفته و با خودش جمع کرده و این نسل برتر مورد نظر اسلام است. اسلام می خواهد حتماً نسل برتر ایجاد شود. لذا وقتی می خواهد زن بگیرید یا دختر که می خواهد شوهر کند، توجه کند که با کی ازدواج کنیم که نسلمان نسل برتر باشد و بچه مان قوی. نه اینکه با کسی ازدواج کنم، بعضی افراد می گویند با فلان کس ازدواج کنید بچه احمق می شود، کودن می شود، مریض است، ضعیف است، بی دین است، کسی را انسان انتخاب کند که، چون ازدواج خود به خود محصول پدر و مادر خواهد بود، توجه به نسل برتر باید باشد. این مسئله خیلی مهم است. یک روایت بخوانم درباره حضرت یوسف از امام صادق، می گوید حضرت یوسف بعد از جدایی زیادی که از برادرانش داشت، به یکی از برادرانش که علاقه زیادی بهش داشت برخورد کرد یا اخی کیف استطعت انت تزوج النساء. چطور توانستی با زن ها ازدواج کنی بعد از من، بعد از فراق من، چطور توانستی دنبال ازدواج باشی. قال ان ربی امرنی. خدا بهم امر کرد که ازدواج کنم. و عرض کرد اگر می توانی خانواده ای داشته باشی و ذریه ای داشته باشی که به وسیله عبادت هایشان و تسبیح شان زمین را سنگین کنند این کار را می کنی، رمز کلام پیغمبر که فرمود هیچ کس مثل انسان نیست که یک دانه اش مثل هزارتا باشد، در فرهنگ الهی یک انسان عابد و مسبح و صالح معادل تعداد بی شماری از افراد است. لذا وجود این افراد زمین را سنگین می کند. ارزش دارد. والحمدالله رب العالمین.