جلسه 001 - مسائل دوران عقد (آقایان)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - مسائل دوران عقد (آقایان)

هدف و فوائد ازدواج قسمت اول

از این جلسه میپردازیم به هدف و فواید ازدواج، قبل از اینکه وارد بحث شویم این نکته را عرض کنم که یک تتمه ی از بحث جلسه گذشته که درباره ی رابطه ی انتخاب با شخصیت و جهان بینی بود باقی می ماند که آن را در ضمن همین مباحث ان شاءالله عرض خواهیم کرد. قبل از اینکه به فوائد ازدواج برسیم این نکته را در مورد هدف ازدواج عرض کنم. غالباً وقتی صحبت از اهداف ازدواج می شود اشتباهاً فوائد ازدواج را ذکر می کنند. در بسیاری از کتابها این مسأله آمده که وقتی اهداف ازدواج را خواستند ذکر کنند، به جای پرداختن به هدف ازدواج فایده هایی را که از یک ازدواج تحصیل می شود به عنوان هدف ازدواج نوشته شده. هر چند ممکن است کسی هدفش از ازدواج رسیدن به یکی از آن فایده ها باشد اما با بحثی که ما کردیم در چند جلسه گذشته در مورد شخصیت انسان، این نتیجه را می گیریم که ازدواج هم مثل سایر کارهای انسان است که همه ی کارهای انسان دارای یک هدف است، و اصلاً انسان مثل یک جنین شما دقت کنید یک جنین وقتی در رحم مادر قرار می گیرد یک هدف بیشتر ندارد، و آن این است که خودش را از نظر ساختار بدنی منطبق بکند با شرایط زیستی بعد از رحم، کار شخصی برای خودش ندارد در رحم، هر کاری که می کند اگر استراحتی دارد و یک کاری دارد فقط در جهت این است که به هدف اصلی اش نایل شود یعنی در موقع تولد سالم متولد شود و بدنی را تحصیل کند که بتواند با آن بدن در دنیایی که بسیار وسیع تر و طولانی تر از عالم رحم است زندگی کند، یعنی تمام همّ و غمّ جنین در رحم زندگی دنیاست. اینکه به دنیا بیاید و این زندگی را زندگی اصلی خودش تلقی کند. کارهای انسان هم همینطور است. با تعریفی که از انسان کردیم که انسان یک برای اهدافی بالاتر از اهداف زندگی حیوانی خلق شده، و بیهوده خلق نشده و هدف ویژه ای از خلقت او مدنظر بوده و کمالات ویژه ای برای او مد نظر بوده همه ی کارهای انسان باید در جهت آن کمالات هدف گیری شود و تنظیم شود، که به آنها برسد، لذا وقتی سخن از هدف ازدواج می کنیم هدف ازدواج با هدف زندگی بشری یکی است. هدف ازدواج با هدف سایر کارهای انسان یکی است. هدف ازدواج رسیدن به زندگی انسانی و هدف ازدواج عبارت است از شکوفایی استعدادهای ویژه ی انسان. و در واقع ما به وسیله ی ازدواج، یک ارتقا و تعالی پیدا می کنیم از سطح زندگی حیوانی به سطح زندگی انسانی. این هدف ازدواج است.

اما فواید ازدواج، نکته ی را که باید بگوییم ازدواج را ما همانطور که قبلاً هم تعریف کردیم نتیجه گرفتیم این بود که ازدواج از جهت اینکه وسیله ی برای ارضا غریزه جنسی است و همچنین وسیله ی برای تولید مثل و تکثیر نسل و حفظ نسل است و همچنین تشکیل خانواده است، و همچنین یک منشأ برای کار و فعالیت فردی و اجتماعی است همه ی اینها گفتیم ازدواج به واسطه ی این مسائل انجام می شود در ردیف کمال حیوانی قرار می گیرد و این کمال انسانی نیست که انسان مثلاً ازدواج کند برای ارضای غریزه جنسی یا برای تشکیل خانواده و تکثیر نسل و حفظ نسل و کار و تلاش، اینها را گفتیم در حیوانات هم است وانجام می دهند. بلکه انسان ازدواج می کند که از این کارهایی که می کند و از فواید آن استفاده کند در جهت اهداف بالاتر و آن را به استخدام دربیاورد آن رشد را، تحصیل کند.

این مقدمه بود در مورد فرق هدف با فایده، که وقتی ما می گوییم فایده ی ازدواج چیست با هدف ازدواج بتوانیم این دو تا را از هم جدا کنیم. هدف از درس هدف از ازدواج و کار و هدف از زندگی هدف از زندگی این است که ما از سطح کمالات حیوانی بالاتر بیاییم به کمال ویژه ی خودمان برسیم. آنی که خدا ما را برایش خلق کرده. ، اما بعد از این مقدمه می پردازیم به فواید ازدواج. در مورد این نکته ی که در مقدمه عرض کردم در آخر بحث که جلسه آینده می شود و بحث فواید پایان پیدا می کند توضیحات مبسوطی ان شاءالله خواهم داد که بیشتر این نکته جا بیفتد که ما چه دیدگاهی نسبت به ازدواج داشته باشیم و داشتن دیدگاه در مورد هدف و فواید ازدواج چه نقشی در یک خانواده موفق و یک انجام یک ازدواج موفق دارد.

اولین فایده ای که ازدواج دارد، به تعبیر قرآن، رسیدن انسان به آرامش است. «و من آیاته عن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا الیها» (روم/21) از آیات خداوند این است که برای شما از جنس خود شما زوج خلق کرد ازواجی را خلق کرد که در کنار آن ازواج شما آرامش پیدا می کنید. ببینید هدف آن ازدواج و هدف تماس با جنس مخالف را رسیدن به سکون و آرامش ذکر می کند. آرامش یک اصل و یک شرط ضروری برای همه فعالیت های انسان است. انسان قبل از انجام هر فعالیتی که بخواهد انجام دهد احتیاج به آرامش و سکون دارد. در اضطراب و افسردگی و اضطرار و شلوغی و حالت های هیجانی انسان نمی تواند یک کار را درست انجام دهد و از پس یک فعالیت درست بربیاید. لذا شرط ضروری و لازم هر عملی این است که انسان در انجام آن عمل آرامش داشته باشد. این هدف کارهای انسان هم آرامش است. یعنی آرامش هم شرط کارها است و هم هدف کارها، یعنی چی، یعنی انسان اگر درس می خواند می خواهد به آرامش برسد. اگر می خواهد کار کند یا ازدواج کند می خواهد به نوعی آرامش برسد و یا اصلاً اگر زندگی می کند در باطن امر طالب آرامش است. این خیلی مهم است و حاضر نیست این مسئله آرامش را این مهم را با هیچ چیز دیگر عوض کند. سیر زندگی انسان این طور است که اول یک آرامش برای خودش کسب می کند. بعد شروع می کند به فعالیت برای رسیدن به یک آرامش بیشتر. بعد دوباره بعد از اینکه پایگاه مناسبی پیدا کرد و به یک آرامشی رسید بعد تلاش می کند برای رسیدن به آرامش بالاتر. اما همیشه آگاه و یا ناخودآگاه به این اصل توجه دارد که آرامش مهمترین مسأله زندگی است.

بدون آرامش انسان به اهداف عالیه خودش نمی رسد. ما برای انسان یک هدف عالی ذکر کردیم فوق هدف حیوانی، فوق کمالات حیوانی. حتی انسان اگر به آن کمالات انسانی هم برسد باید در سایه آرامش باشد یعنی اگر بخواهد به معنویت و معرفت و شناخت به تکامل و به شکوفایی ابعاد مختلف خودش برسد احتیاج به آرامش دارد. و رسیدن به خدا هم احتیاج به آرامش دارد. انسان باید در سایه ی آرامش به اهداف خودش دست پیدا کند. از آثار مهم ازدواج بلکه شاید مهمترین اثر ازدواج آرامش است. که اگر این آرامش نباشد انسان سایر فواید ازدواج را هم حاضر است از دست بدهد. لذا به طور طبیعی می بینید که انسانها با اینکه ازدواج ممکن است برایشان فواید مختلفی داشته باشد اما تا مرحله ی قبول می کنند ازدواج و ادامه زندگی را که به آرامش شان لطمه وارد نشود. غالب کسانی که ما و شما در مشاوره ها در سال های سال دیدیم و کسانی که در دادگاه ها می روند، زمانی اقدام کردند به جدایی و طلاق، که دیگر صبرشان تمام شده و دیدند که ادامه زندگی مخل آرامش شان است. یعنی نتوانستند این یک مسأله را تحمل کنند که زندگی باشد اما آرامش نباشد. یعنی زندگی را انسان برای آرامش می خواهد. اگر قرار است ازدواج کند و در آن آرامش و سکون نداشته باشد، ترجیح می دهد که این زندگی نباشد. یعنی حاضر است بزند زیر همه چیز و مبلغ زیادی هم پرداخت کند اما آرامش پیدا کند. زنها می گویند که ما مهرمان را هم حلال می کنیم تا جان مان آزاد شود. یعنی چی؟ یعنی ما آرامش می خواهیم از زندگی، اگر قرار است زندگی محل فشار باشد حتی کسانی که خودکشی می کنند بخاطر آرامش خودکشی می کنند. یعنی در اثر فشار زیاد که نمی توانند تحمل کنند خودشان را می کشند که بلکه به چی برسند؟ به آرامش برسند. این آرامش هدف گمشده ی همه انسانها است. اطمینان و آرامش قلب که خداوند هم این را بارها ذکر کرده و آنقدر مسأله حیاتی است که خداوند اهداف زیادی را برای نعماتی که داده ذکر کرده؛ چه نعمت های معنوی چه نعمت های ماده، اگر در قرآن مراجعه کنید می بیند که علت زیادی که میگوید ما این نعمت ها را به شما دادیم که شما آرام باشید. آرامش داشته باشید، مثلاً در مورد شب همین آیه ی که ما داریم «و جعل اللیلَ سکناً» شب را قرار دادیم که شما آرامش پیدا کنید. بعد خانه را برای شما قرار دادیم «بیوت» را قرار دادیم که آرام شوید. چندتا از نعمت های مادی را که قرآن ذکر می کند زن، شوهر، همسر، شب خانه اینها همه وسیله ای آرامش هستند. لذا به این مسأله فوق العاده باید توجه شود در امر ازدواج. به هر حال از فواید ازدواج این مسأله است. در سایه ی ازدواج انسان از تنهایی نجات پیدا می کند و خارج می شود، و احساس تعلق پیدا می کند و می داند کسی دوستش دارد. کسی یا کسانی هست که او را دوست دارند. منتظر آمدن او هستند. حالتهای او برای آنها مهم است، و متقابلاً خودش هم کسانی را دوست دارد، علاقه دارد و عشق می ورزد به آنها.

نکته ی مهمی که است این است که اگر کسی بخواهد به آرامش برسد، قرآن یک لطیفه ی در این آیه دارد. می فرماید: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا الیها» از جنس شما برای شما همسر آفرید که شما به آرامش دست پیدا کند. انسان اگر بخواهد به آرامش دست پیدا کند، باید آنی که با او ازدواج می کند که به آرامش برسد سنخیت با او داشته باشد. علت خیلی از طلاق ها و متلاشی شدن کانون های خانواده ها همین است که بین زن و شوهر سنخیت نبوده و این عدم سنخیت باعث شده که هیچ کدام نتوانند همدیگر را آرام کنند. البته یک قسم از آرامش، آرامش جنسی است تحصیل می شود. ولی همه ی آرامش در آرامش جنسی نیست. یک قسم از آرامش، آرامش جنسی است. ولی فقط این نیست. مسئله سنخیت در تحصیل آرامش خیلی مهم است. باید حتماً بین دختر و پسر و زن و شوهر یک کفویت و سنخیت وجود داشته باشد که به آرامش برسند که این در مباحث معیارهای انتخاب رویش بحث خواهد شد.

فایده دیگر ازدواج در ادامه همین آیه می فرماید که: «و جعل بینکم موده و رحمه» خداوند بین شما مودت و رحمت قرار داد. یعنی بعد از اینکه انسان ازدواج کرد بعد از ازدواج مودت و رحمت می آید. نکته مهم در این آیه ترتُبِ این فواید است. یعنی اول ازدواج است، بعد مودت و رحمت است. بعضی ها خیلی هول هستند یا اشتباه می کنند در مورد ازدواج و روابط بین دختر و پسر. اصلاً در دوران نامزدی یا در دوران عقد، خیلی عجله دارند و فکر می کنند که باید تمام آن مودت و رحمت و انس و عشق همان دوره ظهور پیدا کند و این نمی شود. معمولا این طوری نیست. معمولاً ازدواج با یک شناخت کلی شروع می شود. افراد همدیگر را می سنجند در یک ازدواج متعادل، معیارها را می سنجند، بعد کوفیت ها را می سنجند. همین که بفهمند با هم سنخیت دارند. چون در قانون طبیعت است که سنخیت خود به خود انس می آورد، علاقه می آورد. مودت می آورد. دوستی می آورد .

ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را همچون کاه و کهرباست

نوریان مر نوریان را طالبند ناریان مر ناریان را جاذبند

این را که دختر و پسر می دانند دیگر انتظار ندارند که تا قبل از اینکه دوران عقد شود، یک رابطه ی عمیق عاطفی بین اینها برقرار شود. این طور نیست. قرآن می فرماید بعد از اینکه شما ازدواج کردید، جعل بینکم مودته و رحمه، مودت و رحمت بعد از مرحله محرمیت و ارتباط برقرار شدن ایجاد می شود. ارتباط را که می گوییم مطلق ارتباط است. چه ارتباط کلامی و چه ارتباط جنسی و بدنی که زیاد می شود، بعد آن حالتهای مودت و رحمت بیشتر بروز می کند در افراد. در مورد مودت و رحمت دوتا کلمه آورده قرآن، مودت و رحمت بین زن و شوهر ایجاد می شود. مفسرین در مورد مودت گفتند: مودت عبارت است از محبتی که جنبه ی عملی و ظهور عملی دارد. یعنی فقط عشق نیست که همدیگر را دوست داشته باشند محبت صرف نیست که یکی، کسی را دوست داشته باشد مودت یعنی ضمن اینکه دوستش دارد زحمت هم می کشد فعالیت هم می کند خودش را به زحمت می اندازد، دوندگی دارد، سرمایه گذاری می کند، به رحمت می اندازد خودش را، مثلاً یکی می گوید یک نفر را دوست دارم ولی هیچ اقدام عملی برایش نمی کند، این می شود محبت دوست داشتن، اما وقتی مریض می شود پرستاریش را می کند، دکتر می برد، دارویش را می دهد، تیمارش می کند تا خوب شود، این می شود مودت. موودت ظهور عملی دارد. که بعد از اینکه خداوند بین زن و شوهر خلقی ایجاد کرد بین این ها مودت ایجاد می شود، یعنی زن در خودش می بیند، دختر خانمی است که در خانه پدر و ماردش دست به سیاه و سفید هم نزده و نمی زند، ولی وقتی ازدواج می کند می بیند که مودتی که بین او و شوهرش ایجاد می شود، آقا پسر هم همینطور، ممکن است تا به حال خانه پدرش دستش به استکان نخورده باشد، ازدواج می کند کهنه خوب می شوید، هم ظرف خوب می شوید هم آشپزی می کند و فعال می شود و می بیند که استعدادش شکوفا می شود. به هر حال اینطور است که این جنبه ی مودت عملی است. رحمت هم یعنی به همدیگر رحیم هستند. در دلشان نسبت به هم رحمت و رافت وجود دارد. مهرورزی و محبوبیت یک نیاز طبیعی انسان است. مسئله مودت و محبت را نباید دست کم بگیریم که اگر مهرورزی و محبت دیدن و محبوبیت درست ارضا نشوند منشا خیلی از خطرات خواهند شد. در اجتماع آمار مفاسد نشان می دهد که مفاسد و بزهکاری هایی که در اجتماع صورت گرفته، معمولاً توسط کسانی صورت گرفته که در خانواده درستی تربیت نشدند و در خانواده از محبت و عاطفه و دوستی عمیقی برخوردار نبودند، نه بهشان محبت و مودت پدر و مادری بالای سرشان بوده و خودشان هم بین اعضای خانواده چنین چیزی نداشتند. معمولاً همین طور است. فسادها، بزهکاری ها، ناهنجاری های رفتاری، افسردگی ها همه این ها از خانواده ای است که آشفته است. در آن خانواده گرما و صمیمیت و عشق ورزی و مهرورزی وجود ندارد. برای همین، اگر این نباشد خیلی خطرات هم فرد را تهدید می کنند هم جامعه. خصوصیت زندگی طبیعی اینطور است که وقتی هرمقدار که از مدت زندگی می گذرد، علاقه زوجین به همدیگر بیشتر می شود و بیشتر برای هم زحمت می کشند و برای هم مایه می گذارند، به این شرط که الودگی های روحی در افراد نباشد یعنی وقتی می گوییم از زندگی هرچقدر میگذرد علاقه بیشتر می شود، اگر شخص دچار فساد اخلاقی باشد اینطور نیست، یعنی ممکن است مدت زیادی بگذرد ولی قدر زنش را نداند، یا زنش مدت زیادی از زندگیش بگذرد و مرد زحمات زیادی برای زندگی کشیده باشد اما زن قدر شوهرش را نداند. ولی در زندگی هایی که بر اصول صحیح استوار هستند، هر مقدار ار زمان ازدواج می گذرد عشق بین زن و شوهر بیشتر می شود. یک حدیث بسیار زیباست که گفته نشده برای مردم و جایش در جامعه خالیست و خیلی لطیف است، این کجا و آن برداشت خشنی که از روابط زن و شوهر که در مسائل اسلامی است کجا. امام صادق می فرماید من گمان نمی کنم کسی ایمانش زیاد شود و علاقه اش به همسرش زیاد نشود. چقدر بین این دو ملازمه است. ایمان یعنی توجه و علاقه به خدا و عشق به همسر. و این مطلب کاملاً ثابت شده است در میان ائمه شما می بینید که اوج ایمان هستند آن ها و اوج ظهور عاطفه است در آن ها. سید الشهداء همسرشان دو شب پیششان نبوده، برای ایشان شعر می گوید، برای حضرت رباب، منزل نبودند، این یکی دوشب که از همسرش دور بوده، در فراق همسرش حضرت شعر می گوید و دلش برای همسرش تنگ شده و واقعاً در زندگی های ایمانی اینطوری است، یعنی هرگاه ایمان شخص به خداوند زیادتر می شود علاقه اش به همسرش بیشتر می شود. اصلاً عاطفه اش نسبت به فرزندش و سایر افراد و پدر و مادرش هم بیشتر می شود، از این روایت این برداشت را بکنیم که برخورد خشن و کم عاطفه ی کسانی که ادعای حزب اللهی بودن و متدین بودن و انقلابی بودن و مؤمن بودن را دارند، ناشی از این است که رشد آن ها یک رشد کاذب است، والا در رشد طبیعی ایمانی حتماً علاقه به همسر و اعضای خانواده خیلی زیاد می شود. اگر خشونت و بی مهری و سردی است، باید در ایمان شخص شک کرد. در پروای شخص و معنویتش باید شک کرد که نمی تواند اینطور باشد. این در جایگاه خودش ثابت شده است که نمی توانیم وارد این بحث شویم. از طریق علمی هم ثابت شده اند این ها که هرقدر سنخیت انسان و علاقه اش به مبدا جهان بیشتر می شود، و شباهت انسان به خدا بیشتر می شود، علاقه او به مردم بیشتر می شود، از همسر و پدر و مادرش بگیر تا فرزند و سایرین. شاید خود شما هم علتش را فهمیده باشید، چون خداوند معدن دوستی و محبت است. و معدن رافت و رحمت است نسبت به مخلوقات خودش. لذا هرکس که شبیه خدا می شود نمی تواند در این صفت به خدا شبیه نشود. حتماً در او عاطفه و عفو و گذشت و فداکاری و محبت زیاد خواهد شد. این هم رابطه بین ایمان و مودت. به هر حال ارزش زندگی به این است که بین زوجین صفا و صیمیمیت و مودت و محبت باشد. اگر همچنین چیزی نباشد باید فاتحه آن خانواده را خواند و در اثر کمبود محبت و عاطفه هم خود زوجین آسیب می بینند هم فرزندان. فرزندان خیلی بیشتر از والدین محتاج عاطفه هستند، بچه تا سال های سال فقط با عاطفه بار می آید، با مهربانی. با نوازش. با دوستی کردن. غذای بچه در سال های اول زندگی و بعدش، حالا مسائل تربیتی دیگر هم هستند و باید و نباید می گذارند سر راه بچه، تنبیهاتی می آیند، ولی اصل محبت و عاطفه در زندگی است. یعنی فرزند زمانی که بو ببرد والدین عشقشان را به او از دست داده اند این شروع انحراف بچه است. ولی بچه هایی که کتک هم می خورند از آن ها، اما در باطن کمک و داد و بیداد های آنان محبت را پیدا می کنند، می گوید این ها هست ولی اصل کار این است که این ها وجودشان را با عشق به من، ساخته اند. پدر و مادر همیشه باید همینطور باشند، جنبه ی رحمت و بخشش و دوستی و محبتشان به فرزند غلبه داشته باشد و این اصالت دارد، اما تنبیه و خشونت هرگز اصالت ندارند. زمانی به کار می آید که برای این است که یک اصلاحی در بچه صورت بگیرد و بچه از خطری دور شود اما اصالت اصلاً در زندگی زناشویی و در زندگی والدین با فرزند بنا بر محبت و مودت و رحمت است. نکته دیگری که در خانواده است و تامین می شود و از باب رحمت و مودت است، ولی از راه دیگری، انسان علاوه بر اینکه دوست دارد مورد محبت واقع شود و یک کسی بهش محبت کند و دوستش داشته باشد از یک طرف هم دوست دارد یک نفر را دوست داشته باشد و به یک نفر محبت کند. خانواده این زمینه را هم فراهم می کند. هم برای دختر فراهم می کند که به مرد مهرورزی کند، هم برای مرد فراهم می کند که بتواند مهرورزی و عشق ورزی بکند به دختر. اما این کافی نیست یعنی این دوتا فقط وجود انسان را کامل نمی کنند. انسان احتیاج دارد یک نوع خاصی از مهرورزی در زندگی‌اش باشد و آن مهرورزی پدرانه و مادرانه است. انسان دوست دارد اینجوری باشد. دوست دارد یک نفر را از بچگی بزرگ کند و بهش مهر پدری بورزد، خانم دوست دارد بهش مهر مادری بورزد. لذا ما می رویم در خانواده هایی که خدا بهشان فرزند نمی دهد بنا بر مصلحت، این نیاز پدر و مادر با عشقی که به هم دارند تامین نمی شود، یک زن و شوهر خیلی همدیگر را دوست دارند، خیلی بهمدیگر علاقه دارند، عاطفه شان خوب است، محبت و مودت دارند اما هیچ کدام هنوز آن آرامش کافی را ندارند، لذا دنبال یک نفر می گردند بهش محبت کنند، اگر خدا بچه دارشان می کند، تعقیب می کنند تا مداوا شوند. مداوا صورت نگرفت آخر بچه ای از جایی می گیرند که بیاورند خانه، این به او بگوید فرزند من، این هم به او بگوید بابا یا مادر. انسان نیاز دارد این تراوش این جوری بکند، یعنی انسان ربوبیت را دوست دارد. می خواهد مثل خدا شود و یک کسی را روزی بدهد، می خواهد یک کسی را بزرگ کند می خواهد به کسی محبت کند، دوست دارد یک کسی خطا کند و ببخشدش، کسی را تربیت کند، این علاقه در وجود انسان است. این ها ریشه های خیلی عمیقی در معرفت نفس و روان شناسی و انسان شناسی دینی دارد. ازدواج این را هم فراهم می کند. یعنی انسان فرصتی برایش پیش می آید که می تواند محبت ورزی و مهرورزی کند به فرزندش و او را تربیت کند. بعد وجود بچه در خانه حالا در بحث فواید اجتماعی ازدواج داریم می گوییم. ناگفته نماند من این را جا گذاشتم وقتی که ما راجع به فواید صحبت می کنیم فواید به دو دسته کلی تقسیم می شود: فواید فردی و اجتماعی و هر کدام اینها به مادی و معنوی تقسیم می شود.

الان بحث ما از آرامش و مودت و محبت شروع شد. در چه شاخه ای؟ در شاخه ی فواید فردی ازدواج و در قسمت معنوی است. بعد از اینکه ان شاءالله فواید فردیِ معنوی تمام شد فواید فردیِ مادی را می گوییم و بعد می رویم سراغ معنوی اجتماعی و فواید مادی اجتماعی. ان شاءالله این را خواهیم گفت. در فواید اجتماعی که بحث تکثیر نسل را می گوییم این مطلب را مبسوط تر می گوییم.

اینجا ناگفته نماند انسان که می خواهد مهرورزی بکند اگر کسی نباشد که مهر او را جذب کند برای انسان ضعف است. انسان احساس کمبود می کند. دوست دارد یکی باشد که محبتش را تقدیم کند، صفای دلش را عشقش را به او تقدیم کند و او هم آن را جذب کند. در زندگی زناشویی یک محبت خاصی وجود دارد. یک رابطه ای که بین دختر و پسر و زن و شوهر است جای دیگر نیست. این یک رابطه محسوس است که هر کس به آن احتیاج دارد. لذا با ازدواج این نیاز تأمین می شود. با ازدواج مهرورزی به فرزند هم تأمین می شود. پدر و مادر مربی گری می کنند بزرگی می کنند، ربوبیت می کنند و فرزند وجود دارد که آن محبت را جذب می کند. همین که کسی است به عنوان فرزند و می تواند جذب کند محبت را و زحمات پدر و مادر را برای پدر و مادر خیلی ارضا کننده است خوشحال می شوند که وقتشان را بگذارند برای این، پول صرف کنند، بدوند برایش، زحمت بکشند. هیجان داشته باشند برایش. دلسوزی کنند و کسی باشد که آن را جذب کند.این هم یک نکته.

این مطلب خودش در بحث فواید اجتماعی عرض می کنیم منشأ رحمت و مودت می شود در سطح اجتماع، یعنی خانواده ای که در اعضای خانواده یک همچین چیزی خوب مستقر می شود این خانواده توان این را دارند که محبت و عاطفه و علاقه ی خودشان را انسان دوستی خودشان را چکار کنند؟ بسط بدهند به طور صحیح به اجتماع بسط بدهند. اینطوری است که یک اجتماع مهربان و واحدی ایجاد می شود. دیگر در اجتماع خشونت، و فساد نیست.

یک نکته ی که به صورت مختصر عرض کردم اینجا جدا کنم این است که دقت کنید نوع رابطه ی عاطفی که بین فرزند و پدر و مادر هست، و بین پدر و مادر و فرزند است، جداست، یعنی انسان از آن جهت که انسان است دوست دارد یک پدر و مادر بالاسرش باشد و آن پدر و مادر دوستش داشته باشند و این هم آنها را دوست داشته باشد و از آن جهت که انسان است دوست دارد که خودش هم فرزند داشته باشد و آن فرزند او را پدر یا مادر خطاب کند واین هم به آن فرزند عشق بورزد عشق و تلاشش را به آنها تقدیم کند و این بچه آنها را بپذیرد. این دوتا چیز جدای از هم است و انسان به اینها نیاز دارد. نوع سوم رابطه عاطفی رابطه ی بین دختر و پسر و زن و شوهر است که این هم جداست، لذا این سه نوع رابطه نباید قاطی شود با همدیگر، اینها کاملاً تفکیک می شود و به هر سه انسان نیاز دارد. نبود هر کدام شان می تواند یک خلاء در وجود انسان ایجاد کند و این خلاء وقتی به اجتماع گسترش پیدا کند منشأ مشکلاتی برای اجتماع بشود.

مطلب بعد ایجاد روح تعاون و همکاری و فداکاری است بین زن و شوهر، به واسطه ی مودتی و محبتی که بین زن و شوهر و زوجین ایجاد می شود روح همکاری با همدیگر کمک کردن به همدیگر، تعاون و یک همیاری جمعی بین اعضای خانواده است. همه اعضای خانواده همدیگر را دوست دارند. به سرنوشت همدیگر عشق می ورزن.د سرنوشت همدیگر برایشان مهم است و با هیجان تعقیب می کنند. یک روح تعاون و وحدت جمعی در خانواده حاکم می شود. وقتی این روح تعاون جمعی باز با موقع خودش زمینه را فراهم می کند برای روح تعاون و وحدت جمعی اجتماعی که در اجتماع آن موقع تأثیرات بسیار خوب و عالی خواهد گذاشت. و به نوبه ی خودش وقتی که روح مودت و تعاون ایجاد می شود در بین زن و شوهر و اعضای خانواده این خودش بعداً شروع می کند به ایجاد روح فداکاری یعنی افراد برای همدیگر فداکاری می کنند. زحمت می کشند برای همدیگر، حاضرند از امتیازات خودشان به نفع دیگری بگذرند. برادر برای خواهر، خواهر برای برادر، برادر برای برادر و خواهر برای خواهر و پدر و مادر برای اینها و اینها برای پدر و مادر، این روح فداکاری در زندگی ایجاد می شود. البته فداکاری هم تقسیم می کنیم. یک فداکاری است که اینجا به معنای اول است. معنای دوم را در قسمت دیگر عرض می کنم. فداکاری گاهی اوقات به معنای تحمل نوع خاصی از زحمت است که به خاطر دیگری ما این کار را می کنیم. یعنی بخاطر اینکه یک نفر را دوست داریم، نوع خاصی از زحمت را تحمل می کنیم. و یک فشاری را خودمان تحمل می کنم. چون طرف را دوست داریم و از امتیاز خودمان و از حق خودمان می گذریم که او به اصطلاح ارضا شود و به خواسته ی خودش و هدف خودش برسد. این یک نوع معنای فداکاری است که معمولاً در خانواده و جمعی است. نوع خاصی دیگری از فداکاری است که خاصیت دیگر است و بالاتر است و در فایده دیگر ازدواج آن را بیان می کنیم.

خصوصیت بعدی فایده ی بعدی که ازدواج دارد، ایجاد روحیه ی تعهد، حس تعهد و مسئولیت پذیری است، ازدواج به خاطر روابط عاطفی و عمیقی که بین زوجین نسبت به هم و بین فرزندان ایجاد می کند، حس مسئولیت پذیری را هم زیاد می کند یعنی هر کدام از اعضای خانواده نسبت به خانواده مسئولیتی را می پذیرند، و قبول می کنند که باری را از دوش خانواده بردارند و در جهت پیشرفت خانواده گام بردارند، این تعهد خوب برای زندگی مشترک و شیرین لازم است زن تعهداتی و مرد تعهداتی را و مسئولیتی را می پذیرد با جان و دل قبول می کند و این در ناحیه بچه ها اهمیت دارد چون وقتی بچه ها روح تعهد و مسئولیت پذیر بار بیایند اینها یاد می گیرند که وقتی وارد اجتماع می شوند، هم روحیه تعهد و مسئولیت پذیری شان حفظ شود و به اصطلاح با یک حالت بی تعهدی بی مسئولیتی حالت لوس و ننُر بودن و حالت تافته ی جدا بافته بودن حالت ضعیفی که وقتی نتوانند جذب اجتماع نشوند، برایشان خیلی مضرات و خطرات دارد. این دیگر به اصطلاح ایجاب نمی شود. روحیه مسئولیت پذیری به نوبه ی خودش در تعهد به وظایف و تحمل فشارهای مختلف تأثیر زیادی دارد و زمینه های زیادی را آماده می کند یعنی انسان بعد از روحیه تعهد قبول کرد نسبت به کارش، آن وقت زیر بار سختی های آن تعهد می رود و قبول سختی خود به خود روح انسان را قوی و توانا می کند آنهایی که حاضر نیستند تن به مسئولیت و تعهد در خانواده بدهند روحیه ضعیفی دارند وقتی وارد اجتماع هم می شوند روحیه ضعیف دارند وقتی جذب بازار کار می شوند خیلی هایشان را دیدیم وقتی می آید یک ماه یک جا کار می کند می گوید اینجا نتوانستم جای دیگر می رود یک کار به او واگذار می کند می گویند اینجا هم کارش سخت بود، داریم کسانی را که 10-11 سال از زندگی شان گذشته بچه دارند و هنوز یک شغل ثابتی پیدا نکرده. از اول در خانواده اینها درست بار نیامده مسئولیت پذیر بار نیامده قبول نکردند که بخاطر تعهداتی که باید بپذیرند سختی ها را هم بپذیرند لذا د رزندگی زناشویی شان هم معمولاً با شکست مواجه می شوند بالاخره پذیرش تعهد و تحمل فشارهای ناشی از مسئولیت در نهایت منجر به بالارفتن توان روح منجر می شود که این در سازندگی انسان نقش ارزنده ای دارد. فایده ی بعدی ازدواج ایجاد روحیه ی تحرک و نشاط است خوب ازدواج از آن جهت که یک کانون عاطفی و با محبت را ایجاد می کند که مرکب است از زن و شوهر و احتمالاً فرزندان. یک همچین چیزی را خانواده ایجاد می کند ازدواج ایجاد می کند این منشأ می شود برای تحرک و نشاط روح، یعنی شخص می داند که یک کسی است که دوستش دارد زن هم می داند که یک مردی است که دوستش دارد زن در خانه اگر کار اجتماعی نداشته باشد در خانه شدید فعالیت می کند این زندگی را سامان بدهد جهت بدهد و جلو ببرد. عشقش این می شود و مرد هم همینطور. به عشق این همسرش و فرزندانش روحیه ی تلاشش زیادتر می شود و توان تلاشش می رود بالا، نشاط پیدا می کند تحرک پیدا می کند و هم زن در خانه و هم مرد، و حتی زن در غیر خانه هم ممکن است این کار را بکند یعنی زن به خاطر همین روحیه تلاش و عشق در زندگی ایجاد می شود اقدام به کار خارج از منزل هم بکند و فقط به خاطر اینکه عشق می ورزد به خانواده و اعضای خانواده اش و می خواهد این خانواده پیشرفت کند و جلو برود. این خودش باعث می شود که انسان یک خاصیت دیگری در جمع همین تحرک و نشاط است آن دوری از یک نواختی زندگی است در زندگی مجردی این طوری است چون عرض کردم عاطفه ای که بین پدر و مادر و فرزند و بین فرزند و پدر و مادر است یک عاطفه ی مخصوص خودش است اما جای عشق ورزی و محبت ورزی و نیاز به محبت ورزی بین انسان و همسرش را پر نمی کند لذا در زندگی مجردی اگر یک سری اهداف عالی تر وجود دارد در بعضی ها که آنها مدتها می توانند جای ازدواج را با آن اهداف پر کنند و ان شاءالله در آفات ازدواج می گوییم. بعضی ها هستند مثلاً کار علمی می کنند، کار به نوبه خودش در جای خودش صحبت خواهیم کرد، که آیا تحصیلات و علم جای عشق و ازدواج را می گیرد؟ و جای نیاز به همسر را می گیرد یا نمی گیرد این به جای خودش، اما در اکثر قریب به اتفاق موارد این گونه است که زندگی مجردی و لو حتی با زندگی علمی هم آمیخته باشد یک یک نواختی مخصوص خودش را دارد ولی در زندگی زناشویی آن یکنواختی وجود ندارد فراز و نشیب های شیرین و تلخی دارد که مجموعاً زندگی را شیرین می کند حتی حوادث ناگوار هم در زندگی زناشویی باز خودش یک شیرینی را در بر دارد. خیلی از اتفاقات می بینیم می افتد بین زن و شوهر شاید ظاهراً تلخ باشد ولی باطن شیرینی دارد یک ماه بعد یک سال بعد چند وقت بعد به باطن شیرین خودش هم می رسند در حد ثبت فامیل هم چه بسا اینطور اتفاق می افتد. این قدرت تحرک آفرینی و امیدزایی زندگی مشترک به قدری است که می تواند تا آخر عمر انسان را سر پا نگه دارد لذا می بینید یک نفر که پیرمرد هم شده باز تلاش می کند باز امید دارد باز نشاط دارد و یک کاری برای خانواده بکند و برای اعضای خانواده خودش کند یک پیرزن هم همینطور. یعنی هیچ وقت شما در زندگی ها نمی بینید که یک پیرزن بگوید من دیگر ناامید شدم، یک پیرمرد بگوید من ناامید شدم، نه. باز می بینیم که تا آخرین لحظه خودشان برای فرزندان شان تلاش می کنند مهم است برایشان حتی پیرمرد است پیرزن خودشان را به زحمت می اندازد تا بچه اش به یک جایی برسد هنوز امید و نشاط است، و هنوز فعالیت است پیرمرد با هفتاد سال سن می رود یک جا کار می کند که مثلاً بچه اش می خواهد دانشگاه آزاد درس بخواند شهریه دانشگاه آزادش تأمین شود یا می خواهد ازدواج کند بتواند، مثلاً می خواهد مستأجر باشد یک کرایه ی برای خانه فرزندش تهیه کند هنوز می بینید عشق و علاقه و نشاط وجود دارد. نکته ای که مهم است خیلی مهم است باید به آن توجه شود، کنترل این قوه است، این قوه فوق العاده قوی است. یعنی تحرک زایی و نشاط آفرینی و امیدزایی خیلی زیاد است، این را حتماً احتیاج هست که انسان قبل از اینکه وارد زندگی زناشویی شود خودش این قدرت را یا آموزش دیده باشد یا در خودش باشد که بتواند کنترل کند. چرا چون همانطور که عرض کردم این امیدزایی و انشاط آفرینی به قدری زیاد است که می تواند زن و مرد را تا آخر عمر سر پا نگه دارد تا لحظه ای که می میرند لذا اگر به این امید آفرینی و نشاط زایی جهت داده نشود، تمام تلاش ها و تمام امیدها و تمام فعالیت ها متوجه زندگی دنیایی می شود و دیگر تلاش و نشاط و فعالیتی صرف تحصیل زندگی اخروی خود اعضای خانواده نیست یعنی دیدگاه آخرتی را ممکن است بگیرد این شدت تلاش و امید آنقدر زیاد باشد که این دیدگاه را بگیرد. لذا لازم است که این امید و نشاط را ما محدود به زندگی دنیا نکنیم یعنی با امید و نشاط تلاش کنیم برای زندگی و رفاه زندگی اما این را محدود به زندگی مادی نکنیم. با تلاش و امید و نشاطی که حاصل شده لوازم زندگی ابدی و سعادت آخرتی را هم فراهم بکنیم. این خیلی مهم است که یک نفر چطوری جهت بدهد به تلاش ها و نشاط ها و فعالیت انرژی زیادی که در انسان بعد از ازدواج ایجاد می شود این را باید جهت بدهیم خیلی ها موفق نمی شوند جهت بدهند که در آفات ازدواج می گوییم. ازدواج می کند موفق نمی شود این انرژی زیادی که بعد از ازدواج درش ایجاد شده جهت بدهد یک دفعه می بینی که خودش به قعر انحرافات روحی و فکری می رساند هم اعضای خانواده را. یک جوانی را که می بینی با معنویت سر و کار دارد با علم سر و کار دارد با دانش سر و کار دارد، با مقوله های غیرمادی سر و کار دارد ازدواج که می کند یک دفعه می بینی اینقدر این انسان از همه اینها افتاده مثل یک کبوتر پر و بال شکسته که فقط جز پول درآوردن و این چیزها دیگر چیزی حالی اش نیست مثلاً لوازم خانه، فرش، خوراک خانه، لباس، مبل خانه، تلویزیون، ... اصلاً این دیگر به فکر روح منزل نیست. به فکر تأمین عاطفی منزل حتی ممکن است بعضی وقتها نیفتد بالاتر از عاطفی چون اینها را ما در آموزش همسران جوان گفتیم که نیازهایی که یک خانواده دارد یک سری نیازهای مادی است مثل لباس و غذا، یک سری نیازهای عاطفی است اینکه زن و شوهر جدای از این که موظفند همدیگر را از جهت مسائل مادی تأمین کنند از جهت عاطفه و عشق و علاقه هم ارضا کنند همدیگر را فوق این مرحله ارضای معنوی است، یعنی مرد موظف است که معنویت را برای خانواده تأمین کند، و اگر تأمین نکند، مسئول خواهد بود در قیامت. و داریم هم در آیات و روایات که خود زن و شوهر شکایت از مرد و رئیس خانه می کنند که تو چرا این را تأمین نکردی برای من. این سه نیاز را باید توجه داشته باشیم، که زندگی احتیاج به این سه نیاز دارد نیاز مادی، اخلاقی و عاطفی و نیاز معنوی. خیلی ها نمی توانند این نشاط و تحرکی که بعد از ازدواج ایجاد می شود کنترل کنند و می بینید که از تأمین نیازهای اخلاقی و عاطفی هم می افتد. زن می گوید وضع مالی ما خیلی خوب است ماشین داریم من خودم ماشین دارم خدمتکار داریم، تلویزیون است ویدئو هست خانه بزرگ، فرش و لوستر و... اما ارضا نمی شوم، این را من نمی خواهم، مشکل دارم عاطفه می خواهم، عشق می خواهم احتیاج به علاقه دارم احتیاج به عشق ورزی و محبت ورزی دارم شوهرم همه اش از صبح تا شب کار شیفت دوم شغل دوم، شب که می آید مثل جنازه، اصلاً فرصت نمی کند که مثلاً زمینه ی برای برخورد های عاطفی و مهرورزی های که لازم است و انسان به آن احتیاج دارد ایجاد کند. این مهم است که جوان قبل از ازدواج خیلی این ابصار این حسی که بعداً ایجاد می شود در دستش باشد که مواظب باشد که این نرود. چون واقعاً مرکب چموشی است و خیلی ها را به زمین زده. و باعث شده حقوق خودشان را و خانواده شان را ضایع کنند. این کنترل خیلی باید بشود و بخصوص نیازهای معنوی، نیازهای معنوی همانطور که عرض کردم چون در فطرت انسان علاقه ی به معنویت است ما خانواده های زیادی دیدیم که پدر و مادر موفق بودند به تأمین نیازهای مادی بچه هایشان، بچه را خوب اتاق جدا، تلفن جدا، تلویزیون جدا، ماشین خریدند که هر وقت خواست برود و بیاید تأمینش کردند از نظر اخلاقی هم آنقدر از موقعی که از خواب بلندش کنند قربان صدقه اش می روند گاهی وقتها هم غذا حاضرند بگذارند دهنش، خیلی به او می رسند هستند که هم ارضای مادی خوب شدند و هم ارضای اخلاقی شدند اما ارضای معنوی نمی شوند انسان را خدا تشنه ی خودش خلق کرده و تشنه بی نهایت، لذا پسر را می بیند هیچ چیز کم ندارد خودکشی می کند دختر هیچ چیز کم ندارد خودکشی می کند هیچ کس هم نیست به او بگوید بابا جان اینی که تو می خواهی و تو را ارضا می کند بی نهایت است خداست، تو جای معنویت در زندگی ات کم است حالا که مادیات و اخلاقیات و عاطفه ات تأمین است ومشکلی نداری و ارضا شدی، فقط باید با خدا انس بگیری باید،هیچ کس نیست این را بگوید لذا یک روز مدل ماشین را عوض می کند می بیند ارضا نمی شود یک روز مبلمان را عوض می کند می بیند ارضا نمی شود یک دوست دختر می گیرد که شاید با این درست شود می بیند که نه، دختر با یک پسر می رود می بیند که نه، دوباره عوض می کنند، چقدر ارتباطات این طوری بعضی از مشاوره هایی که ما داشتیم تا چند مورد دختر یک پسر 10-12 دختر دوستش است یک دختر چقدر دوست پسر دارد، خیلی برایشان خودشان فراهم کردند اما می بینید نیست. در غرب این مسأله الی ماشاءالله زیاد است در آلمان در هر 35 ثانیه یک نفر خودکشی می کند. برای اینکه این فقدان معنویت فاجعه ای است که همه ی بشریت را دارد می گیرد. لذا این سه نیاز نیازهای مهمی هستند وقتی می گویم در زندگی تحرک نشاط روحیه ی کار ایجاد می شود باید مواظب باشیم این تحرک را طوری جهت بدهیم که در سه جهت پخش شود یعنی این نشاط مان را تقسیم کنیم بین تأمین نیازهای مادی تأمین نیازهای عاطفی و اخلاقی و تأمین نیازهای معنوی. حالا این را در مباحث دیگر ان شاءالله مبسوط خدمت تان خواهم گفت.

این هم فایده ی دیگری از فواید فردی معنوی. یک دو سه تا اثر دیگر مانده که این ها اثرات معنوی هستند که انسان را ارتباط می دهند با ماوراء طبیعت و ابدیت. یکی از آن اثرات این است که انسان با قبول ازدواج پیروی از دستور خداوند تبارک و تعالی کرده و پیروی از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کرده و خودش را در معرض محبت خدا و پیغمبر قرار می دهد ببینید ازدواج یک سنت الهی است در درون انسان نهاده شده خداوند هم به حکمت بالغه خودش، خواسته که انسانی را خلق کند و این انسان نسلش روی زمین حفظ بماند. و تکثیر شود و حفظ شود. انسانی که قبول ازدواج می کند با هدف خلقت هم هماهنگی کرده، و با نظام حکمت الهی خودش را هماهنگ کرده و در این چرخه ی حکمت وارد شده و قبول یک همچین مسئولیتی را کرده، لذا این هم موجب جلب ثواب و رحمت الهی می شود و هم موجب جلب محبت رسول الله می شود. من دوتا نمونه عرض کنم تا ببینیم منظور از محبت چیست در روایت می فرماید ما من شی احب الی الله عزوجل من بیتٍ یعمل فی الاسلام فی النکاح» که هیچ خانواده ای هیچ چیزی در نزد خدا محبوبتر از خانه نیست که به وسیله ی ازدواج در اسلام آباد می شود. این محبوبتر، وقتی ازدواج محبوب خداست انسانی که تن به ازدواج می دهد او هم محبوب خداوند می شود یعنی انسان انجام می دهد عملی را که خداوند دوست دارد وقتی تن به این کار می دهد جلب رحمت خدا می شود ما حتی داریم پیامبر به بعضی از افرادی که از نظر عبادی آدم های قوی بودند اهل عبادت بودند به آنها می فرماید چه مرد خوبی است چه انسان خوبی است کسی که هیچ کدام از سنت ها را فروگذار نکند، این شخص می گوید خوب من که فروگذار نکردم یکی از پیامبران نه پیامبر اسلام، آن پیامبر می فرماید تو ازدواج را ترک کردی و ترک کردن یک امر مهمی از درجات تو کم می کند. لذا انسان وقتی قبول یک همچین کاری می کند چون ازدواج یکی از اهداف محور خلقت انسان است این خلقی که خدا کرده همه را به طفیلی انسان کرده و اراده خداست که نسل انسان تکثیر شود و روی زمین باشد وقتی کسی ازدواج میکند در راستای هدف الهی قدم برداشته، جلب رحمت و ثواب الهی را می کند و این ثواب در کلیه کارهایش ظهور پیدا می کند. نکته بعد این است که جلب محبت رسول الله را می کند چون رسول الله فرمود که ازدواج سنت من است «تناکَحوا تَکثِروا فانی ابحاحی بکم الامم الی یوم القیامه حتی باسقط» ازدواج کنید و زیاد شوید چرا که من به کثرت شما مسلمانها مباحات می کنم که تعداد شما مسلمانها زیاد شود حالا چرا تعداد زیاد شود خوب است؟ چرا که فرد مسلمان تابع دین پیامبر است یعنی تابع کاملترین دین است یعنی تابع کاملترین بودن یعنی نزدیک ترین افراد به اهداف الهی است یعنی مسلمانها بیشترین تولیدات را دارند از جهت انسانهایی که از سطح زندگی حیوانی رسته هستند و رفتند رو سطح زندگی انسانی. یعنی هدف خلقت را بیشتر مسلمانها تأمین می کنند تا کسان دیگر. لذا هر مقدار تعداد مسلمانها بیشتر شود آن هدف و حکمت الهی بیشتر ظهور پیدا می کند. لذا می فرماید که این کار را بکنید که من مباحات می کنم به کثرت شماها. بعد می فرماید «من رغب عن سنتی فلیس منی» کسی که از سنت من روی برگرداند از من نیست. و ان من سنتی ان نکاح و یکی از سنت های من ازدواج است فمن احبنی فلستن بسنّتی هر کس من را دوست دارد باید به سمت من عمل کند. خوب یک کسی به عشق رسول الله این کار را کند الان در خیلی از مصاحبه هایی که شده که ما از دختر و پسرها که پرسیدیم در پرسش نامه ها، سوال شده که شما چرا ازدواج می کنید می گویند ازدواج سنت پیامبر است یعنی این توجه را دارد. خوب این باعث می شود به پیامبر نزدیک شود و مورد محبت پیغمبر قرار بگیرد.

نکته خیلی مهمی که است باید به آن توجه کنیم این است که علاوه بر سازندگی هایی که در زندگی در ازدواج است قبلاً هم گفتم مثل روحیه تعاون و مودت و محبت و گذشت و فداکاری و مسئولیت پذیری تعهد پذیری اینها همه سازندگی است یعنی یک نظام سازنده است ازدواج این همه سازندگی ایجاد می کند ولی همه اینها سهم بسیار بزرگی دارند در ایجاد روح جمعی و از بین بردن روح شخص گرایی، و نقش موثری دارند در تبدیل من به ما. نقش موثری دارند. ولی ازدواج یک اثر دیگر دارد که بسیار موثر است در از بین بردن خودخواهی ها و ریشه خودخواهی ها، که مانع رشد واقعی انسان و تعالی واقعی انسان است می شود. آن چیست آن این است که ازدواج یک زمینه ای را فراهم می کند که انسان در ازدواج عقاید و آرا وسلیقه ها و نظریات و تبع های مختلفی را برخورد می کند با آنها و چه بسا آن اختلاف به حد تضاد هم برسد یعنی آرا متضاد، سلقیه های متضاد افکار متضاد، ایجاد می شود انسان با ازدواج وارد یک همچین میدانی می شود که با همه ی اینها روبرو می شود مثلاً همسر، همسر هر مقدار موافق باشد بالاخره نظراتی دارد که با نظر شما هماهنگی ندارد. چه بسا اصلاً نه تنها هماهنگ نباشد بلکه مخالف باشد. انسان در زندگی زناشویی با اذیت هایی، مخالفت هایی روبرو می شود . بچه، بچه از وقتی متولد می شود بنایش به مخالفت با پدر و مادر است. والدین دوست دارد که بچه آرام باشد داد می زند، می خواهند بخوابد این بچه درست موقع خواب شروع به گریه کردن میکند. این یعنی تحمل یک چیزی که مخالف تبع و طبیعت توست. همین تحمل یک چنین مخالفتی یک ذره که بزرگتر شود شلوغ و شیطانی می کند می ریزد به هم، کلی تلاش کردید و کتابخانه را چیدید، کتابها را می اندازد یک کشو را چیدید همه را کشو را می ریزد به هم خانه دوباره به حال اول برگشته قندان را بر می دارد پخش می کند در اتاق تو باید جمع کنی خیلی ها هستند و واقعاً بی سلیقه با این چیزها برخورد می کنند. عوض اینکه از همه این مخالفت هایی که با میل و سلیقه آنها می شود استفاده کنند در جهت باز کردن سینه خودشان و بالابردن حوصله شان و غلبه بر خودخواهی های شان، عصبانی می شود. بچه کوچولو را کتک می زند. داد می زنند سر بچه، بچه از کوچکی با فریادهای پدر آشناست و تأثیر روانی بدی روی بچه می گذارد. صدای بلند پدر و مادر و صدای جیغ مادر، بچه سه ساله را می بینی مادر دستش را گاز می گیرد. چرا تو دست زدی به فلان چیز. یک سوزن برداشته دست بچه کوچولو سوزن می زند چرا دست زدی، به فلان چیز. یعنی متوجه نیست مادری است که سناً بزرگ است اما خودش در حد کودک است انتظار دارد بچه سه ساله، اگر کسی بگوید که بابا تو خودت هم در سه یا چهارسالگی اینطوری بودی. نمی فهمند، متوجه نیستند، بعد شما فقط زن و بچه نیست که گاهی وقتها مخالفت می کنند و اعمال سلیقه های مخالفی با تو دارند. تو با مادرزن و پدر زن آشنا می شوید دختر با مادر شوهر پدرشوهر و خواهر شوهر و برادر شوهر آشنا می شود انسان در ازدواج با یک فامیل با یک قوم آشنا می شود که آن قوم همیشه از نظر میل و سلیقه و طبع و نظریات با انسان هماهنگی ندارند هنر این که من در اینها زندگی کنم و با اینها زندگی کنم و بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم و تحمل کنم اینها را، این خیلی سینه را بزرگ می کند بزرگ نه از نظر حجمی، بلکه روح را می گوییم حوصله شخص را زیاد می کند. این خصوصیات یکی از خصوصیات پرارزش ازدواج است که در میان بزرگان و اولیای خدا به این نکته ازدواج خیلی توجه شده. که به یکی از ارزشهای والای که برای ازدواج این بوده که اینها وارد یک نظامی می شوند که در آن نظام هی با اینها مخالفت می شود. چیزهایی که سر خلاف سلیقه و طبع اینهاست صورت می گیرد و انسان با تحمل اینها هی به خودخواهی های خودش غلبه می کند آن موقع است که حوصله اش زیاد می شود تحملش زیاد می شود و قدرت روحی زیادی پیدا می کند. به دوستانی که علاقه به مسائل عرفانی و معنوی دارند عرض می کنم بدون تحمل اذیت و آزار دیگران و بدون تحمل دور و بری ها ما نمی توانیم به یک ارزش معنوی خوبی دست پیدا کنیم. انسانی که روحیه ی لطیف و ظریفی دارد لوس و ننر است که تا مثلاً در خانه یک چیزی خلاف میلش شود داد می زند عصبانی می شود بعضی از مردها هستند با چندتا بچه قهر می کند مرد گنده، چهل سالش است می رود قهر می کند. یا زن مثلاً قهر می کند. این بچگی ها است. دانستن اینها قبل از ازدواج خیلی مهم است یعنی انسان اگر قبل از ازدواج توجه به این فواید داشته باشد درست برخورد می کند با زندگی زناشویی اش. همه ی این مسائل را در استخدام روح خودش قرار می دهد همه ی اینها را در استخدام کمالات خودش قرار می دهد که رشد پیدا کند و تعالی پیدا کند حواسش است اما کسی به این مسائل حواسش نیست تا می رود در زندگی یک ذره با او مخالفت شود می بینی داد و بیداد می کند قهر می کند رفتار های بچگانه ی از او صادر می شود به هم می زند خیلی از مسائل را. ما داماد دیدیم رفتند یک جا خواستگاری همه چیز جور است بعد در قضیه خواستگاری می گویم اینها را، در بحث خواستگاری مثلاً سر یک چیزی مثلاً مهریه شروع کردند فحش دادن به همدیگر، داد و بیداد، می بینی اول بچگی اینجاست. مثلاً مجلس عروسی آنجا باشد یا اینجا. شروع شد بحثها، خیلی بچگی داریم پدر دختر بچه است پدر پسر بچه است مادرهایشان بچه هستند خودشان بچه تر از همه. حواس شان نیست به این مسائل. سر عکس و دوربین عکاسی و فیلم برداری و سفره عقد و کجا تزئین شود شروع می کنند. دقت نمی کنند که بابا من وقتی وارد زندگی می شوم یعنی نظریات جدیدی با من است و چه بسا نظریات با من موافق نباشند. هنر انسان این است که بتواند نظرات مخالف را بپذیرد و تحمل کند. ولی در حرام نه ها، در حرام ما همچین اجازه ای نداریم که نظریات مخالف را بپذیریم. مثلاً در مجلس عروسی ما مثلاً آزاد باشد، رقص و آواز و اینها باشد روابط نامحرم آزاد باشد این نه، این را نباید زیر بارش رفت، باید سفت و سخت بایستیم، خداوند یک سری حلال قرار داده یک سری واجب قرار داده یک سری حرام قرار داده ما در حرام ها و واجبات تعارف نداریم با کسی، سازشکاری در این نباید باشد، می خواهیم ازدواج کنیم اولش از حرام شروع کنیم حیف است واقعاً. اولش با مخالفت خدا شروع شود بی برکت می کند زندگی را. ولی نه مسائل است مباح است خدا آزاد گذاشته شما را، ما چرا اعمال سلیقه خودمان را کنیم چه لزومی دارد در بحث خواستگاری اینها را عرض می کنم. که انسان پذیرش ازدواج از جهتی که در ازدواج وارد نظامی می شوی که در آن عواملی است که از نظر سلیقه و طبع و افکار و نظریات با انسان مخالف هستند خیلی سازنده است برای انسان. اما عرضه و هنر می خواهد که انسان از این استفاده کند بجای اینکه این را ببرد سمت تنش، و سمت افسردگی به سمت عصبانیت، حرص و جوش خوردن و قهر کردن، مردسالاری، زن سالاری، و از این جور رذایل و امور رذیله بجای این کار را کند از اینها استفاده کند برای رشد خودش. برای باز کردن روح خودش، برای قدرت مند کردن روح خودش. این هم خیلی مهم است. به هر حال در فرهنگ اسلامی برای تحمل اذیت ها و آزار دیگران اهمیت زیادی قائل شدند که انسان بتواند بدخلقی های دیگران را، همسر آدم ممکن است بدخلق باشد فرزند یک مقدار اذیت کند، همین نوع تحمل اینها فوق العاده سازنده است. سختی های دیگری هم است همین که شما می خواهید کسب معاش کنید یک سختی است باید بروید خلاف میلت صبح باید از خواب بلند شوی، جمعه صبح شش روز هفته کار کردی تا می خواهی بخوابی می گوید بابا نان نداریم، حالا جمعه صبح روز تعطیل باید بروی نان بگیری. نانوایی هم می دانید جمعه ها صبح چطوری است. اگر دیر بروی که نان نمی رسد اگر صبح زود هم بروی باید از رختخواب گرم و نرم بلند شوی. همین مخالفت یعنی غلبه بر حیوانیت. و خیلی ها به جای اینکه بفهمند که این بابا این یک غلبه است بر حیوانیت، یک آزادی روح هست عصبانی می شوند غر می زنند ناراحت می شوند نمی توانند از آن استفاده کنند، تربیت بچه ها می بینی فشار دارد کسب روزی حلال فشار دارد، ارشاد خانواده زحمت دارد، اینها خیلی برای مرد خوب است. برای خیلی از اصلاً انگار ازدواج را می خواهند برای تنبلی. دقت نمی کنند که ازدواج یک نظام تعلیم و تربیت است و یک نظام سازنده و مؤثر و پر دامنه است. و مسئولیت آور است. دقت به این نکته ندارند که ان شاءالله را در آفت های ازدواج عرض می کنم. نکته ی دیگری که در ازدواج است دوری از آلودگی و گناه است. وقتی می گوییم دوری از آلودگی گناه معمولاً ذهن ها می رود به سمت اینکه خوب چون ازدواج باعث می شود انسان غریزه جنسی اش را کنترل کند از گناه و آلودگی مصون است و این خاصیت ازدواج است. غیر از این مطلب دیگری هم است یعنی دوری از گناه به چند جهت است یکی اش کنترل غریزه جنسی است، که در انسان است، غریزه جنسی را خداوند به حکمت بالغه خودش در انسان قرار داده و یک امر لازم است. باید هم در انسان شهوت جنسی باشد. این غریزه ولی فوق العاده قوی است. خیلی قوی است. که اگر کنترل نشود مثل تیغ دو دم می ماند اگر از آن استفاده درست کردی می توانی علیه مشکلات و موانعی که سر راه انسانیتت است استفاده کنی، ولی اگر درست از آن استفاده نکنی خودت را خواهد برید. لذا باید با آن برخورد خوب ومناسبی شود. و دقیق کنترل شود این غریزه ی جنسی. خیلی ها از جوامع شکست خوردند در برخورد با این قوه ی بسیار قدرتمند و کاری، نتوانستند این را کنترل کنند. و همین که نتوانستند که کنترل کنند ضربه های زیادی را زده عمرها تلف کرده بیماری ها درست کرده جنایت ها درست کرده که در مباحث اجتماعی عرض می کنیم.

انسان به خاطر قوه جنسی که دارد هم غریزه جنسی و هم غریزه زیباطلبی اش انسان را به سمت ارضا می کشاند. لذا خود بخود اگر غریزه جنسی به موقع ارضا نشود می تواند خیلی مشکلات را برای افراد به وجود بیاورد گاهی وقت یک نگاه یک انسان را نابود می کند. یا یک صدا می تواند نابود کند انسان را، صدا بشنود، یعنی زندگی را به هم بزند، خیلی وقتها از همین شروع شده شما در متأسفانه در حتی در فیلم هایی هم که الان ساخته می شود می بینید که معمولاً شروع را از نگاه شروع می کنند و این باطل است در داستان ها هم همینطور چشمش افتاد و خواست. مگر ما چشم مان افتاد و خواست عرض کردم چشم ما افتاد به چی می افتد به صورت می افتد صورت یا زشت و زیباست، اگر زیبا بود و ما طلبیدیم یک کمال گیاهی را طلبیدیم آیا وقتی من کسی را می بینم و می پسندم یعنی این می تواند همسر باشد برای من. همسر با یک همچین وظایف و خواصی که باید ایجاد کند با یک همچین مسئولیتی که باید بپذیرد؟ یکی از مسائل این است که انسان باید توجه داشته باشد ولی فقط همین نیست. دیدن و پسندید. دید و پسندید. دید و یک دل نه صد دل عاشق شد. این نمی شود خیلی ها زندگی شان با همین شروع شده در همین دعواها و درگیری ها نگاه کنید می پرسیم شروع زندگی شما چی بود می گوید این را فلان جا دیده بود و خواست، پیگیری کرد و رفت خواستگاری. و جور و با یک نگاه این فایده ندارد. با یک شنیدن، طرف آمده مثلاً این چند نمونه من در این چند سال داشتم در میان جوانهای خیلی مستعدی بودند اینها که من شنیدم همه آقا بودند. با یک آشنای تلفنی یکی دو نوبت دو سه موردش اینطوری بود که برداشته تلفن را همینطوری گرفته بود یک گوشی گفته الو همان صدا این را گرفته بود، صدا فوق العاده تأثیر دارد انسان به هر حال کمال طلب و زیبا طلب است و تأثیر دارد صدای جاذب و جالبی دارد بعد با همین صدا هی حرف زدند و حرف زدند بعد ارتباط برقرار شده و دوست شدند و ازدواج کردند حالا می بینی که مبنا غلط است مبنا با صدا شروع شده، یعنی به جای اینکه از بالا شروع شود بیاید پایین، از کمالات انسانی شروع شود و ختم شود به کمالات گیاهی، از گیاهی شروع می شود و می رود به طرف بالا و اصلاً غالباً هم بالا نمی رود این خطر است پیغمبر می فرماید حبک لشیئ یعمی و یعصم عشق و حب تو نسبت به چیزی تو را نسبت به عیب های آن چیز کر و کور می کند. خیلیها با عشق می خواهند شروع کنند اما زندگی اگر با عشق شروع شود خطرناک است زندگی باید با فکر شروع شود با عقل شروع شود با عشق شروع می کنند یعنی می بینند همدیگر را می خواهند بعد عیب های همدیگر را نمی بینند می گویند بالاخره هر طور شده ما به همدیگر برسیم، بعد که می رسند به همدیگر آن جلوه می افتد شروع می شود اول ناسازگاری ها، می بیند که طرف فرهنگش با خانواده سازگار نیست تربیت بلد نیست ادب ندارد، معنویت ندارد فساد اخلاقی دارد بیماری جسمی دارد بیماری روحی دارد هزارتا مشکل دیگر هم دارد چرا چون از پایین شروع شد رفت بالا، از پایین هم که شروع می شود دیگر اجازه به ارزیابی مراحل عالی تر نمی دهد می گوید دیدم می خواهمش، مثلاً لیسانس دارد، خوب داشته باشد، بعد ثروتمند اند پولدار اند زیبا هست، بالاشهر می شینند، تاجرند، ... ارزشهای اینطوری شروع می شود بعد به یک جاهای باریکی ختم می شود. بارها اتفاق افتاده که از همین صدا شروع شده و اینها، دردسر داشتند، به هر حال، چه نگاه چه شنیدن می تواند خیلی دردسر ایجاد کند، امام صادق علیه السلام می فرماید کم من نظره او رست حسرته طویله چه بسیار نگاهی چه یک حسرت طولانی، نظره یعنی یک نگاه، بر وزن فعله یعنی یک نگاه، یک نگاه حسرت طولانی برای انسان به دل می آورد. نگاه، خوب این تأثیر دارد. در غلبه ی شهوت انسان می بیند و می خواهد، خواستن عیب نیست، به خاطری که انسان را خداوند عاشق همه کمالات قرار داده انسان وقتی می بیند بیرون یک زیبایی است آن زیبایی را می خواهد، توجه ندارد که ممکن است که به قلبش لطمه بخورد و چطوری این حس زیباطلبی خودش را ارضا کند. حدیث بعدی می فرماید من اطلق طرفه کثر اسفه، چقدر احادیث زیباست علی ع می فرماید کسی که اطلق، یعنی ول کند چشمش را، آزاد کند چشمش هرز باشد آزاد کند چشمش را کنترل نداشته باشد کثر اسفه، تأسفش زیاد می شود یعنی هی می بیند می خواهد ولی دسترسی کم است، تقاضا زیاد دارد عرضه کم است هی می بیند می خواهد این را و آن را و اما چون چشم را آزاد گذاشته، این مشکل می شود. می فرماید که از تأسف این شخص خیلی زیاد است. ایاکم والنّظر الی المحظورات و انها بذر الشهوات و نبات الفسق» حضرت مسیح ع می فرماید که بپرهیزید از نگاه به چیزهایی که ممنوع شده به آنها نگاه کنید (محظورات) چرا چون نگاه تخم شهوات و نبات الفسق و بذر و گیاه فسق و فجور است وقتی آزادش بگذاری منشأ فسادهاست این طور است جوانی که چشمش کنترل دارد هرزه نیست دنبال ناموس مردم هم نمی گردد کی می افتد دنبال ناموس مردم، جوانی که چشمش را آزاد گذاشته ول کرده، هرزش کرده، و چرا کثر اسف می آورد چون انسان در هر کسی زیبایی خاصی می بیند یعنی این طوری نیست که شما مثلاً یک دختری را دیدی و خوشتان آمد دختر بعدی زیباست یا چه بسا زیباتر باشد و خوش تان نیاید، این هم خوشتان می آید آن هم خوشتان می آید بعد انسان نمی تواند انسان بی نهایت طلب است بخصوص مرد که از نظر توان روحی و بدنی این اجازه را هم به او دادند و هم می تواند با زنهای مختلفی تماس بگیرند زن اینطوری نیست زن اگر چشمش یک نفر را بگیرد هرزه نیست در زن وفاداری خیلی زیاد است. اگر یک نفر را به عنوان همسر پذیرفت می ماند رویش خیلی به ندرت اتفاق افتاده که یک زن از شوهرش رو برگرداند و برود سراغ مردهای دیگر. شاید یک علل بسیار بعید و غریبی است که به ندرت اتفاق می افتد. اما در مرد این طور نیست. لذا مرد باید خیلی حواسش بیشتر جمع باشد چشمش را آزاد نگذارد آن وقت در این جامعه وانفسای ما که اگر بخواهد آزاد بگذارد فشار روحی اش زیادتر می شود. یعنی هی تأسف میخورد که نمی تواند به وصال برسد افسوس می خورد حرص می خورد و این هی ترشح معده را زیاد می کند اثناعشرش را خراب می کند ضعیفش می کند زودرنج و عصبانی اش می کند در این حد، اگر نتواند خودش را هم نگه دارد آن وقت مجبور می شود به تعرض خدای نکرده، و اگر این را نتواند انجام دهد مجبور می شود به توسل به راه های غیر مشروع ارضا غریزه جنسی که همه اش مفسده ایجاد می کند. لذا این غریزه را خیلی باید بهش دقت کنید اینکه من از غریزه رفتم رو نگاه بخاطر اینکه نگاه عامل مهم تحریک غریزه است یعنی بی موقع بیدارش می کند و بی موقع بلوغ های، بلوغ های زودرسی که در جوامع غربی است بچه های زیر ده سال و ده سال بلوغ زودرس دارند برای اینکه یکسره چشم شان دیده و گوش شان شنیده. بعد شهوت جنسی هم یک چیزی است که تقریباً از یک یا دوسالگی انسان محیا است. برای همین در مورد دخترها می گویند که اسباب بازی های شان نوع خاصی از اسباب بازی باشد. پسرها همینطور جنس لباس زیر که می پوشند مثلاً شورت شان یا لباس زیر بدن شان فرق دارد نوع لباس دختر با پسر فرق دارد نحوه خوابیدن شان باید از کوچکی، کنترل شود. یعنی از همان یکی دوسالگی در معرض انحراف قرار می گیرد. یعنی اگر کشف بکند مرکز لذت را همه اش دوست دارد لذت ببرد حتی داریم بعضی از بچه ها ادرار را در خودشان نگه می دارند که این فشار ادرار باعث شود مرکز لذت جنسی شان تحریک شود و لذت ببرند با نگه داشتن ادرار برای همین می گویند که والدین حتی بچه ها هم اگر خواب هستند نصف شب باید بچه ها را بلند کنند و ببرند دستشویی و با فشار ادرار نخوابد که مفسده انگیز است. این خیلی مهم است، روی این حساب، از بچگی انسان آمادگی دارد که این مفساد را بپذیرد. وقتی نگاه کنترل شود گوش کنترل شود، این برای این است که دریچه های ارضا غریزه کنترل شود. ازدواج باعث می شود که انسان به طریق صحیح قدرت جنسی اش را کنترل کند، درک درستی بکند از این غریزه و به یک آرامش برسد وقتی به این آرامش رسید آن موقع صحنه های هیجان انگیز و نگاه هایی که اتفاقی برای انسان پیش می آید نمی تواند انسان را نابود کند و از راه منحرف کند. چون انسان محل ارضا دارد. محل ارضا دارد. این خیلی مهم است. علی علیه السلام عرض کردم شاید، یک موقع با لشکریانشان بیرون رفته بودند در بیرون یک خانمی رد شد از لشکرگاه، همه چشم شان گرفته بود و نگاه می کردند و یکی سوت می زد و یکی نگاه می کرد و هر کدام یک چیزی می گفتند حضرت تا این را دید ببینید آگاهی رئیس چقدر زیاد آگاهی فرمانده و امام چقدر مهم است که بزرگتر باید آگاهی داشته باشد، که بداند این الان دارد سوت می زند یعنی چی یعنی می خواهد. گفت امشب همه مرخصید، بروید مرخصی، یعنی روش صحیح برای آرام کردن سربازها، این خیلی مهم است. که انسان به موقع خودش وقتی انسان ارضا می شود شرعی می شود بی نیازی دارد در اجتماع، با ناموس مردم کاری ندارد ناموس مردم را ناموس خودش میداند بلکه ناموس رسول الله و امام زمان می داند به هیچ وجه به خودش اجازه نمی دهد که توجهی به نوامیس مردم کند و تعرضی به نوامیس مردم کند. پیغمبر فرمود اگر کسی توجهی تعرضی داشته باشد ولو به حد نگاه، در روایت داریم حتی از نگاه از پشت سر به زنی کنید ولو محجوب هم باشد و با چشم تعقیب کنی مطمئن باش یکی به ناموست همینطور نگاه خواهد کرد. یعنی اینقدر این بازتاب دارد. ازدواج انسان را از همه این مفاسد دور می کند وقتی می گوییم از گناه دور می کند فقط این نیست که غریزه جنسی است این اهمیت زیادی دارد. یک نکته دیگر که ازدواج در حفظ انسان از گناه و حفظ دین کمک می کند این است که انسان را از طرق غیر مشروع ارضا جنسی هم بی نیاز می کند کسی که طریق مشروع دارد سراغ طریق نامشروع نمی رود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم «من احب عن یلق الله طاهراً مطهرا فلیعفف لزوجه» هر کس می خواهد خدا را طاهر و پاک ملاقات کند پس باید به وسیله ی زنش و همسرش عفت پیشه کند. عفت یعنی قوه ی که انسان را پاک نگه می دارد می گوید به وسیله همسر عفت را در خودش زیاد کند اگر می خواهد پاک باشد. این یک نکته را هم عرض کنم برای امشب بس است، نکته ی دوم که چرا ازدواج مانع گناه می شود این است که ازدواج بخاطر فوایدی که ذکر کردیم آن همه فوایدی که ذکر کردیم در بحث مسائل اجتماعی هم می گوییم در انسان نوعی از سازندگی ایجاد می کند که انسان خطا نمی کند کمتر خطا می کند اشتباهات دعواها درگیری ها بزهکاری ها خلافکاری ها و خیلی از اینها به واسطه ی ازدواج، ازدواج آرام می کند انسان را، ازدواج انسان را در یک کانال صحیحی از زندگی قرار می دهد دنبال دردسر نمی رود دنبال مفاسد دیگر نمی رود از این طریق هم می تواند جلوی خیلی از گناه ها را نگه دارد. دو روایت را بخوانم و خاتمه بدهم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «من تزوج احرز نصف دینِه فلتتقی الله نصف اخر» کسی که ازدواج کند نصف دینش را به دست آورده پس باید از خداوند بترسد درباره ی نصف دیگر. اینقدر مهم است که ازدواج نصف دین را حفظ کرده. جلسه بعد می گویم که چرا ازدواج نصف دین را ، خیلی اصلاً متوجه نیستند که چرا مثلاً این نصف دین را می تواند پر کند یک همچین اثر عظیمی دارد ازدواج. روایت بعدی باز از پیامبر «اکثر اهل النار العُذّاب» بیشترین ساکنان جهنم عذب ها هستند یعنی کسانی که ازدواج نکردند اینقدر ازدواج نکردن مفاسد زیادی را به بار بیاورد. باز دقت کنید با مباحثی که عرض کردیم فکر مان سر فکر های جنسی و خلاف های اینچنینی نرود مفاسد زیادی است که وقتی انسان ازدواج نکرده از او سر می زند. جلسه بعد ان شاءالله این بحث را تکمیل می کنیم دو اثر دیگر یعنی از اثرات معنوی و فواید معنوی دو فایده دیگر مانده برای جلسه بعد می گذاریم و دو فایده هم از فواید فردی مادی این را تمام کنیم می رویم سروقت فواید اجتماعی معنوی و مادی که جلسه آینده خاتمه بدهیم بحث را.

والحمدلله رب العالمین.