بحث ما در معرفت الله به اینجا رسید که علائم معرفت را بررسی می کردیم این را خواهش می کنم عزیزان خیلی دقت کنند که شما وقتی به نزد پزشک می روید پزشک شما را معاینه می کند هم شما را معاینه بدنی می کند هم از طریق نگاه متوجه می شود هم آزمایش داده هم سی تی اسکن و سونوگرافی و... بالاخره وقتی می بیند از آن علائم به شما می گوید شما چه وضعیتی داری در طب روحانی چون هدف ما در دنیا، به عنوان یک جنین در رحم دنیا تنها وظیفه و مهمترین دغدغه ی ما ساختن قلب سلیم است «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» باید یک قلب سلیم بسازیم اصلاً آمدیم برای همین، قلب سالم یعنی چی، یعنی یک کودک عزیز روان سالم یعنی یک من الهی سالم نه یک بدن سالم این نحو. آنچه که از خدا قبل از اینکه بیاییم به طبیعت با ما بوده آن را ما باید سالم به خداوند تبارک و تعالی برگردانیم. اینکه رحمت خدا شامل حال کسی می شود که در سه مرحله خودش را بشناسد چه چیزهایی بودند آن سه مرحله، قبل از دنیا، دنیا، بعد از دنیا.
«رحمه الله عبداً من أینَ و فی أین و الی أین» گفتیم که مهمترین مرحله شناخت قبل از دنیاست اینکه ما یادمان باشد قبل از دنیا پیش خدا بودیم این مرحله مان باید حواسمان باشد و متذکر شویم در دنیا به آن می گویند ناسوت، ناسوت یعنی جایی که تو به آن نسیان پیدا می کنی یعنی دچار فراموشی می شوی که قبل از اینکه بیایی اینجا چه کسی بودی این یادت می رود که کی بودی. انبیاء و ائمه هستند خود قرآن کریم هست که به ما یادآوری می کند که شما قبل از اینکه بیایید در طبیعت پیش خدا بودید برای همین هم ما یکی از اصول دین مان معاد هست یعنی بازگشت به سوی خدا نه رفتن پیش خدا، چه کسی می تواند حقیقتاً معتقد به معاد باشد کسی که حقیقتاً قبول کند که قبل از اینکه به دنیا بیاید نزد خدا بوده است و زندگی می کرده است. این ریشه ات را باید بدانی وچهره ی اصلی ات چی بوده اگر این را نفهمی اینجا که خودت را نگاه می کنی به عنوان یک زن یا یک مرد می شناسی یا یک جنس مؤنث یا یک جنس مذکر بعد با نیازهای جمادی و نباتی و حیوانی خودت را نگاه می کنی آن وقت یک حیوان را می خواهی مسلمان و مومنش بکنی توجه فرمودید می خواهید یک حیوان را مسلمان و مومنش کنید و این هم خوب نیست خیلی ها هستند که زحمت می کشند و اصلاض کاری با جنبه انسانی خودشان و ماجرای قبل از خلقت خودشان ندارند و خودشان را به عنوان یک مؤنث یک مذکر یا یک حیوان که جنبه های جمادی و حیوانی و نباتی را دارد قبول می کند بعد می گوید حالا ما فرق مان با حیوان این هست که باید متدین هم باشیم مومن هم باشیم با همان خصوصیت حیوانی می خواهد خودش را مومن و متدین کند هم خصوصیت حیوانی را می خواهد حفظ کند درجه اعلی و بعد می خواهد خودش را مومن و متدین کند هم خصوصیت حیوانی را می خواهد حفظ کند در حد اعلی و هم ایمان هم داشته باشد که داستان چه اتفاق می افتد این اتفاق می افتد که طرف در حج به امام صادق علیه السلام عرض می کند که امسال چقدر حاجی زیاد است حضرت می فرماید از لای دستهای من نگاه وقتی از لای انگشتان حضرت نگاه می کند می بیند که تعداد زیادی حیوان دور خانه ی خدا دارند می چرخند یعنی حیوانهای مسلمان هستند و در آنها آدم خیلی کم است.
علت این هست که ما اساساً با حقیقت قبل از دنیای مان کاری نداریم یعنی با آن جنبه ای که قبل از اینکه من بیایم اینجا و نه زن است و نه مرد، جنسیت ندارد، اساساً با آن انسی ندارد آن خود حقیقی ماست من، منِ اوست، من اصلاً او هستم من نه زنم و نه مرد، نه بابا نه مادر هستم نه فرزندم نه عمه ام نه خاله ام هیچکدام نه رئیس جمهورم نه مدیر کلم نه هیچ کس اصلاً هیچکدام اینها همه من های حیوانی من است منِ من آن کودک عزیز روان است اگر ما به این توجهی نداشته باشیم در معرفت هم شکست می خوریم و آن وقت معرفتهایمان یک مشت اطلاعات غلط هست و وقتی می آییم به زندگی دنیایی مان یا حتی زندگی ایمانی مان با این معرفت غلط زندگی کنیم می بینیم اینطوری نمی شود می بینی چهل سال نماز می خوانی ولی شاد نیستی حج می روی ولی ارتقاء نداری، روزه می گیری ولی در مهمانی شرکت نمی کنی و در ضیافت شرکت نمی کنی چرا؟ برای اینکه ما با من حیوانی مان می خواهیم مومن شویم، اساساً من الهی و فطری مان را فراموش می کنیم یادمان می رود که من کی هستم اصلاً ناسوت هم یعنی همین دیگر با تمرینهایی که من قبلاً دادم و با عبادت، با ذکر، با مطالعه، با معرفت یادمان بیافتد کی هستیم و حواسمان باشد که این مَن و مَن و من حقیقی را از من حیوانی مان جدا کنیم و نظام تربیتی و پزشکی خاصی برایش قرار بدهیم خوب ما اگر آن منِ خودمان را پیدا کنیم با آن قهر نکنیم اگر مأنوس نشویم به آن دنیا و آخرتمان بدهد ولی اگر پیدایش کردیم من خودمان را با آن رفیق شدیم دوست شدیم با آن انس گرفتیم چند خاصیت دارد یکی اینکه هم می توانیم بسازیم آن را این کودک عزیز روان در رحم مادر او دیگر الان من اتی الله فی قلب سلیم. قلب چی است، اوست، او می شود کل قلب، حقیقت قلب این را ما باید بسازیم اگر ما این کار را کردیم هم انیکه موفق می شویم بسازیم آن را همین که دنیای شیرینی خواهیم داشت دنیای شادی خواهیم داشت آخرت شاد و شیرینی خواهیم داشت. اما اگر آن را پیدا نکردیم با من حیوانی خواستیم مؤمن شویم نه از کارهای ایمانی فعالیتهای عبادی، فعالیتهای، عرفانی، فعالیتهای علمی مان سودی می بریم نه برای آخرت می توانیم قلب سلیم داشته باشیم نمی توانیم. پس اول اصل در حقیقت معرفت خودت هست و معشوق خودت الله است، مهمترین چیز که ما برای او خلق شدیم کارهای دیگر، که می شود شئونات حیوانی و نباتی و شئونات جمادی مقدمه و وسیله ای هستند برای ساختن خودت، خودسازی مقدمه ای هستند برای اینکه تو خودت را بسازی کدام خود را؟ خود ابدی ات را بسازی یعنی متناسب با شرایط زیستی بهشت تریتش بکند چون هر لحظه هم ممکن است از این دنیا بروی خوب اگر آماده نباشی فاجعه است بنابراین ما باید به این توجه کنیم حالا وقتی داریم علائم معرفت را می خوانیم یعنی علائم یک آدم سالم را می خوانیم در این آئینه ها من تأکید کردم عزیزان خیلی دقت کنند در این آئینه ها ما باید خودمان را نگاه کنیم ببینیم چه شکلی هستیم از اینکه آئینه هم عیب مارا نشان بدهد نباید ناراحت شویم، یک خانمی آمد پیش من گفت من اضطراب دارم به او گفتم برای رفع اضطرابت این چند تا نورا را گوش کن بعد گوش کرد مشکلات داشت مثلاً بداخلاقی می کرد یک مقدار اضطراب داشت گفتم تأثیری داشت گفت آره تأثیرش خیلی بد بود گفتم چرا؟ گفت من اینها را گوش می دهم خودم می فهمم وضعم چقدر خراب است بیشتر اضطراب می گیرم.
آئینه اگر عیب تو بنمود راست خود شکن آئینه شکستن خطاست
گفتم همین مقدار که بفهمی الان چه وضعیتی داری خیلی خوب است خوب وقت داری هنوز زنده ای الحمدلله خوب من هنوز زنده ام و هنوز منتقل نشدم به آنجا هنوز ملک الموت نیامده به من بگوید وقت تمام است سوت پایان را نزدند خوب وقت داری دیگر وقتی در این آئینه فهمیدی این است شما رفتی جلوی آئینه می خواستی بروی در یک مهمانی وارد شوی یک مهمانی خیلی مهم بعد خودت فکر می کردی همه چیز میزان است قیافه موهایت همه چی ات میزان هست تصادفاً لحظه ی آخر که می خواستی بیایی بروی در مهمانی یکدفعه چشمت خورد به یک آئینه می بینی صورتت لکه شده و موهایت ژولیده شده خوب خوشحال می شوید یا ناراحت می شوید از اینکه در این لحظه اینطوری هستی ممکن هست ناراحت شوی ولی از اینکه قبل از اینکه به این مهمانی برسی فهمیدی خوشحال کننده است خوب آدم خودش را درست می کند می روی در مهمانی، بعضی ها اینقدر بی سلیقه اند وقتی فهمیدند به جای اینکه در آئینه کلمات معصوم خودشان را شناختند به جای اینکه خوشحال شوند سعی کنند عیبها و مشکلات شان و عبیهایشان را زود برطرف کنند که اینها هم زود برطرف می شوند الحمدلله امروز هم یکی دوتا فرمول خواهیم خواند قبلاً هم خواندیم اینها را به جای این بیشتر اضطراب می گیردشان و شیطان به آنها حمله از عقب می کند یعنی می آید این خرابی و آلودگی را و ضعف و تنبلی را، آنهایی که در گذشته اتفاق افتاده را زیاد به رخش می کشد و این دائماً با گذشته ور می رود و گذشته با این ور می رود و نمی تواند حالش را اصلاح کند و وقتی حالش خراب شد در واقع چی را به هم زده آینده را هم خراب می کند این را مواظب باشید وقتی شما می آیید سر این کلاسها شیطان همراه شما هست در هیچ لحظه ای نیست که شیطان همراه شما نباشد. حتی موقعی که پیغمبر هم به او وحی می رسید شیطان حضور داشت یعنی می خواست یک کاری کند این وحی به هم بخورد و یک چیزش عوش شود یک چیزش جا به جا شود.
بنابراین توجه کنید که مبادا فرمایشات شیرین و سازنده ی اهل بیت علیهم السلام را ما به جای اینکه وسیله ای بگیریم آئینه ای بگیریم خودمان را در آن نگاه کنیم و ببینیم در چه وضعیتی هستیم تا سوت پایان در چه وضعیتی هستیم و خوشحال شویم و خودسازی کنیم مبادا خدای ناکرده شیطان بیاید ما را سرد و ناامید کند و آن دوتا عاملی هم که از همه عاملها بدتر است چی بود تنبلی و بی حوصلگی می فمود کلید همه ی بدیهاست. هم بدیهای دنیا و هم بدیهای آخرت خواند برایتان، که پیغمبر فرمود «بیشترین جهنمی ها، اکثر آدمها قرار بود بروند بهشت گناه خاصی نداشتند مگر از تنبلی و بی حوصلگی یعنی این تنبلی و بی حوصلگی بدبخت و آلوده شان کرده ذاتاً آدم های بدی نبودند تنبلی و بی حوصلگی، در خودسازی در گرفتن یقه ی خود، در ریاضت کشیدن، در درگیر شدن با خودت در ساختن و اصلاح خودت باعث می شود نه دنیای شاد و آرامی داشته باشی و نه آخرت شادی این را باید بگذاریم کنار. شیطان می آید از دستگیره ی تنبلی و بی حوصلگی در ما استفاده می کند و با وجود این دو دستگیره که در وجود ما هست مانع می شود که ما صدتا از این جلسات را هم بیاییم و بشنویم و تصمیمی برای شدن بگیریم فقط می آییم می شنویم و کم کم قساوت قلب مان بیشتر می شود این را خیلی مواظب باشید دقت کنید که ان شاءالله از در درآمدید شیطان و تنبلی و کسالت را هم بگذارید بیرون. اگر آمدید اینجا که نشوید و خیال شدن هم نداشته باشید حضرت می فرماید مثل کسی می مانی که خدا را مسخره کرده «من تعلم العلم لغیر العمل فهو کل مستهزء بربه عزوجل» کسی می آید یاد می گیرد ولی خیال شدن ندارد نمی خواهد یاد بگیرد مثل کسی است که خدای خودش را مسخره کرده. یک موقعی خدای ناکرده اینطوری نشویم. خوب با این مقدمه نسبتاً هم طولانی شد می رویم به سراغ این آئینه هایی که در مورد معرفت هست خودمان را در آئینه این معرفتها نگاه کنیم، ببینیم اگر معرفت ما صحیح باشد چه علائمی از ما باید ظهور کند آیا آن علائم از ما ظهور می کند یا نه اگر می کند خدا را شکر می کنیم و تقویت کنیم اگر نمی کند این علائم در ما ظهور نمی کند ان شاءاله تصمیم بگیریم، که کجای کار ایراد دارد تا آمدن مشکل را حل کنیم حتماً یکجا در نظام معرفتی ما و نظام یقینی ما یک اشکالی وجود دارد که ما داریم بدرفتار می کنیم. بد زندگی می کنیم مضطریم افسرده ایم ناشادیم، اعتماد به نفس نداریم، حتماً یکجا در نظام یقینی وجود دارد که ما داریم بد زندگی می کنیم آدمهای غمگین هستیم اینها نباید باشد اگر کسی معرفتش صحیح باشد حتماً یک آدم شاد امیدوار و آرام هست دقت کنید در این آئینه که دارم معرفی می کنم اگر این طوری نیستیم یک جا در نظام معرفتی ما مشکل ایجاد شده ما مشکل معرفتی داریم که الان داریم بد زندگی می کنیم و نمی توانیم از زندگی و دنیای مان لذت ببریم نکته ی خیلی مهم که من آن هفته هم گفتم و ای هفته هم تأکید می کنم باز هم هر بار می گویم این هست که هر کس نظام معرفتی اش تکمیل باشد، خوب باشد حتماً از تمام چیزهایی که در دنیا هست، یک مومن بیش از کفار از دنیا لذت می برد یادتان باشد.
خدا رحمت کند شهید دستغیب را می فرمود که مومنین در دنیا لذت شان از کفار بیشتر است و داریم بعضی مومنین چنان از دنیا لذت می برند که بهشتیان از بهشت نمی توانند لذت ببرند چرا چون درست است آن رفته به بهشت اما این مومن در یک نظام معرفتی بالاتر از آنها قرار گرفته که بهشتیها به او حسرت می خورند توجه کردید و این شدنی است ما می توانیم بهشت را بیاوریم اینجا می توانیم همین الان در بهشت زندگی کنیم. به شرط اینکه ببریم در نظام معرفتی خودمان و در نظام معرفتی سالم بتوانیم فرمول های اینطور مباحث را من مفصل در جلسه ی رشد و قدرت در سایه ی سختی ها توضیح دادم ان شاءالله در اینجا مراجعه کنید.
خوب دو سه آئینه را خواندیم آئینه ها را تکرار کنیم از امیرالمومنین علیه السلام بود «لو أعرفتم یسیر معرفه یوجب زهد فی الدنیا» کمی از آگاهی باعث می شود که انسان در دنیا زهد داشته باشد زهد را معنا کردیم باز هم معنا می کنیم. «من صحه معرفه انصرفه عن الفانی نفسه وهمته» کسی که نظام معرفتی صحیحی داشته باشد نفسش منصرف از عالم فانی است و گفتیم این به این معنا نیست که از این دنیا استفاده نمی کند و لذت نمی برد اتفاقاً خیلی هم خوب می تواند در دنیا زندگی کند و لذت ببرد معنایش را باز توضیح می دهیم. دیگر چی بود، «الثمره المعرفه العضوف عن دار دنیا دارلفناء؛ و جعلنا من الذین اشتغلو به ذکره عن شهوات و خالفوا ** عزه بواضحات لمعرفه» اینها را توضیح دادیم برایتان و اینکه «عجبت لمن عرف ربّ کیف لا یأیس الفناء» من تعجب می کنم کسی که پروردگار خودش را می شناسد و چگونه برای حیاط جاودانه ی خودش تلاش نمی کند می گوید من تعجب می کنم یعنی نمی شود معرفت باشد تلاشی برای ابدیت نباشد جدی گرفتن ابدیت نباشد. انسی با ابدیت نباشد روایت آخر همان مطلبی بود که از امیرمومنان علیه السلام هفته ی گذشته خواندیم که اگر کسی عقل داشته باشد و عقلش کار کند واقعاً و شناخت صحیح داشته به اعراض عن الدنیا می رسد توضیحاتش را دادیم حالا می رویم با ذکر یک صلوات به روح امیرالمومنین علیه السلام سراغ مطلب بعدی.
می فرماید: «عجبتُ» پس آن بالا تعجب حضرت از چی بود تعجب از این بود که من تعجب از این می کنم کسی معرفت صحیح داشته باشد اما کار برای ابدیتش نکند کار برای ابدیتش نکند کار معنایش چی است، کار برای ابدیت، به جنین نگاه کنید در رحم مادر، جنین اکثر وقت و همتش کار برای تولد است و مقداری اش برای رحم مادر، غذا می خورد استراحت می کند اینها را دارد ولی اکثر کار جنین چی است آماده شدن برای ابدیت است حالا حضرت می فرماید من تعجب می کنم نقطه مقابل کار برای آخرت است می گوید من تعجب می کنم از کسی که خودش را شناخته «عجبُ لمن عرف ربّ کیف لا یأیس بدارالفناء» من تعجب می کنم از کسی که خودش را شناخته چگونه انس می گیرد با دنیا. این خیلی خطرناک است. اگر کسی خودش را شناخت خودش را دقیق شناخت حالا ما بحث زیاد داریم راجع به خودشناسی و ما الان زیاد نمی توانیم صحبت کنیم شما به همان مباحث انسان شناسی مراجعه کنید یا معرفت نفس. ولی شناخت دقیق خود یعنی شناخت حقیقی من عین ربط به حق تعالی است عین رط به حق تعالی است مثل عین ربط بودن جنین و رحم هر دو به کجا؟ به دنیا. چون اگر دنیا ارتباطش را با جنین در رحم قطع کند هر دو نابود می شوند. ما عین ربط به حق تعالی هستیم و خداوند ما را برای خودش و برای شبیه شدن به خودش خلق کرده دقت کنید ما برای چه چیزی خلق شدیم؟ برای اینکه ما یک کودک عزیز روان در درون خود مان داریم همان نفخه ی خداست که چون از خداست غایتش به خدا رسیدن است به خدا رسیدن یعنی چی قرب به خدا یعنی چه؟چون بخش حیوانی ما اگر دکتر هم شده باشد دکتر بشود، مجتهد هم شود نمی فهمد قرب به خدا یعنی چی؟ چون با بخش حیوانی می خواهد فکر کند با عقل و هوش درسی خودش می خواهد فکر بکند قرب خدا یعنی چی نه می فهمد آن را و نه ضرورتش را احساس میکند کفی هم می کند از آن. «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر» اگر با گوش خری یعنی با بخش حیوانی گوش نکنیم این کلمه شبیه خدا شدن، مثل خدا شدن، قرب با خدا را بفهمیم امابا کدام فهم مان تا با فهم انسانی بفهمیم آن موقع است، که لذتش، و رغبتش در ما ایجاد می شود. چون ما واقعاً هم از چیزی خوشمان می آید، این گل را گذاشتند اینجا برای چی؟ برای اینکه ماببینیم و لذت ببریم چرا از این لذت می بریم برای اینکه این یک عصاره یک چنده ده میلیاردم آن چیزی است به نام زیبایی در برزخ، چکیده شده اینجا خیلی قشنگ است خوشمان می آید از آن. چرا این فرشها تزئین شده است چرا ما از زینت استفاده می کنیم ولذت می بریم برای اینکه عصاره ی آنجاست موسیقی اینجا موسیقی آنجا کجا یک ضریب چند میلیاردی بگذارید جلوی موسیقی آنجا ببینید عطر اینجا لذت اینجا و زیبایی اینجا علوم اینجا حتی چون آنجا ما دانشگاه داریم در ابدیت در نظام برزخی، در معاد ما 140 جلسه که بحث کردیم 70 جلسه اش راجع به برزخ است به همان سی دی برزخ مراجعه کنید آنجا نظام دانشگاهی و تکاملی هست شما باید بعدش آنجا کار کنید کار درسی و کار علمی باید بکنید انسان بینهایت طلب است نمی تواند بپذیرد که نسبت به بسیار از حقایق جاهل باشد دوست ندارد اصلاً ناراحت می شود دوست دارد بفهمد هر چیزی که خوش تان می آید از آن در اینجا چیزی است که از آنجا تراوش کرده و آمده است آن هم به اندازه ی ظرفیت یک رحم دنیا را نگاه کنید نسبت به رحم بعد متوجه می شوید برزخ نسبت به دنیا یعنی چقدر تازه برزخش، تازه برزخش، من این را بفهمم اگر در دنیا از چیز خوشم می آید برای این است که قبلاً در ما قبل از دنیا که بودیم هر چی که داریم در اینجا از آن، و از آن خوشم می آید و لذت می برم بینهایشت برای من است. الان که می آیم در این دار فانی ضعیف، در این مردار در این رحم کوچک می آیم اگر از چیزی خوشم می آید برای این هست که من را یاد اصل خودم می اندازد. حقیقت خودم که همه چیز را مطلق در اختیارش داشته این را خوب توجه کنید این را من اگر بفهمم و باورش کنم ببینید فهم نظری چون اینکه من برای شما توضیح می دهم شما فهم نظری پیدا می کنید مهم باور است اگر این را من باورش کنم که آقا من برای خدایم (انا لله) مال خدایی، برای خدایی، لله برای خدایی، و خدا هم برای من است (لا اله الا هو) هیچ معشوق و دلبری که راضی تان کند جز خدا نداری شما اگر از چیزی خوشتان می آید برای این است که تجلی خداست خوشتان می آید و لو خودتان هم نفهمید بالاخره یک آدم عاقل باید یکبار فکر کند این همه تجلیات زیبا در دنیا از کجا آمده این همه کمالات از کجا آمده.
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
ولی بعضی ها کورند اینجا هم نمی توانند ببینند اینجا هم کورند آنجا هم کور می شوند (و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخره اعمی) کسی اینجا نتواند ببینید و لو سر کلاس هم برود بهفمد آن را اما نتواند ببیند آن را کوه است فهو فی الاخره أعمی آنجا هم کوره است چون میزان بصیرت ما در آنجا بسته به میزان بصیرت ما در اینجاست، که چقدر بفهمیم و چقدر ببینم، اگر کسی این را ببینید که آقا دنیا مال من است که دنیا برای من است و من برای خدا خلق شدم نه برای دنیا، دنیا ابزار من است هر چی از کمالات نباتی، حیوانی و جمادی به من داده شده است امانت خداست عاریه است عاریه می دانید یعنی چی یعنی یک چیزی که پس می گیرند آن موقع ارتباط من با دنیا تنظیم می شود خیلی شیرین تنظیم می شود به گونه ای که به هیچ شی نه کمالات جمادی یعنی اشیاء نه کمالات خیالی و نه کمالات وهمی مثل خوشگلی و رشد و نمی دانم تغذیه و بچه دار شدن از این حرفها یا کمالات حیوانی همسر داشتن و نداشتن و همسر گزینی، کار و تفریح و مسکن گزینی و ریاست و مدیریت و اجتماع و کار در اجتماع و مسائل جهانی و اخبارهای جهانی و کارهای اینطوری، شهرت و محبوبیت اساساً با هیچ کدام اینها طوری ارتباط برقرار نمی کنم که اگر خدا خواست بگیرد تو را در امتحان هم می گیرد امکان ندارد نگیرد اصلاً قاعده گرفتن است اگر خدا خواست که بگیرد به من اصلاً بر نخورد یعنی شما باید یک طوری ارتباط برقرار کنی چسبندگی ایجاد نشود از آن استفاده کنی با آن راحتی باشی و از آن لذت ببری هرچی از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی به تو دادند نعمت خداست هدیه به تو داده قبول کن این گل را خدا به شما هدیه داده لذت ببر به هر حال این گلی که خدا به شما داده هدیه خداست بو بکش و لذت ببر و از آن استفاده کن. هدیه است حلال حلال است «قل من حرّم زینت الله الذی اخرج لعباده ...الذین آمنوا» برای مومنین است اساساً لذت ببر اما بدان کسی که این را به تو داده معشوق توست. معشوق تو این را به تو داده هدیه که از آن لذت ببری اما معشوق تو این نیست این قط برای آسایش توست که به تو داده برای لذتت به تو داده تو آسایشت را ببر لذتت را ببر ولی اگر گرفتند معشوق هست دیگر غرغر کردن نیست معشوقت را از تو نگرفتند که اصل کمالات را داری این تجلی اش است.
اصل همه کمالات را داری غصه نخورید ناراحت نشوید انس نگیرید با چیزی که اگر از شما گرفته شود در امتحان آن وقت دیگر کور شوی و خدا را نبینی چون خدا عزیزان من چون خدا دائماً در آغوش ماست ما دائماً در آغوش خدا هستیم این وصال برقرار است توجه فرمودید:
گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
تو الان خودت نمی دانی شاید رسیده باشی شاید در آغوش منی و خودت نمی دانی و ما هستیم. یکی از خبرهای خوش قرآن یکی از جذابترین قسمت ها و شادترین قسمت قرآن این هست می گوید معشوق تو فانی شدنی نیست پس تو هم فانی نمی شوی. «الله لا اله الا هو» معشوقی جز او نیست جز الله الحی القیوم هم زنده است الحمدلله می گوییم چی خدایا شکرت که زنده ایم دیگر لفظ پیدا نمی کنیم و هم قیوم است و پایدار است و نابود شدنی هم نیست خوب اگر این مال ماست و مال این هستیم و الان با آن ارتباط داریم و همیشه می توانیم برویم پیشش شما هر بار با این ارتباط برو پیشش ببین چقدر نماز واقعاً لذت دارد هر وقت خواستی نماز بخوانی بگو من بار یافتم به محضر این پادشاه این معشوق به من اجازه صحبت خصوصی و انس داده با خودش اما هیچ وقت هم نمی گوید وقتت تمام است بلند شو برو برعکس اینقدر هم دوست دارد که در حدیث داریم وقتی یک نفر نماز می خواند تند تند بلند می شود می رود خدا به فرشته ها می گوید این بنده ی من نمی داند کجا نشسته دارد با عجله می رود و فرشته ها می گویند اگر شما می دانستید که کجا نشسته اید و با چه کسی دارید حرف می زنید هرگز حاضر نمی شدید از جایتان تکان بخورید این نفهمی ها خیلی کار دست انسان می دهد.
آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی
یار را اغیار می دانی یعنی با خدا انس نداری غریبه ای، دوست داری بلند شوی از پیشش بروی یعنی دوست داری زودتر السلام علیکم و رحمه الله و برکاته را بگویی و بعد هم بلند می شوی می روی. شادی وصول ارتباط با خدا را هم غم می دانی. وحشت داری از این که بنشینی دو نفر با او حرف بزنی وحشت می گیرد ما رااز اینکه ما شناختی ازخودمان نداریم ولی اگر خودمان را شناختیم دیگر وحشتی ندارم از این که بنشینیم با خدا حرف بزنیم یکی از شیرین ترین لحظات انسان این هست که یک ساعتهایی دیگران دست از سر بر دارند تا او بتواند این ارتباط را برقرار کند و فقط با خدا حرف بزند. دیدید انسان از عزیزترین کسی خودش، که خیلی دوستش دارد یک موقعی خسته است که دوست دارد پیشش نباشد با کسانی دیگر و چیزهایی دیگر باشد. حالا شده تا به حال ما از همه چیز خسته ایم و همه چیز برایمان عزیز است و توهین هم نمی کنیم همه چیز برای ما عزیز است همسرمان، فرزندان مان، دوستان مان ولی من الان می خواهم با کسی دیگر خلوت کنم یعنی الان وقت خلوت با چیز دیگری است.
در جلسات اعتکاف، من چند جایی که بودم عرض کردم که اعتکاف فقط ماه رجب نیست تمام این 12 ماه ایام البیضش 13،14، 15 اعتکاف دارد از بس خدا دوست دارد این خلوت و مجالست را می گوید بیایید اعتکاف. ما پارسال اعتکاف شعبانیه هم داشتیم در دانشگاه برای دانشگاه خودمان. اعتکاف شعبانیه داشتیم تثبیت کردیم برقرار کردند و خیلی هم موفق بود الان هم امکانات نداریم که دوست داشتیم یک ترتیبی بدهیم و اعتکاف شعبانیه را خودمان بگیریم اصلاً خانم بیایند آقایان بیایند یک اعتکاف بگیریم. ماههای دیگر هم قشنگ است رسول خدا اگر یک ماه نمی توانست اعتکاف بگید ماه بعد قضایش را می گرفت. می گوید عیاشی از ما قضا شده حیف است ما واقعاً کمالاتی از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی مان از دستمان می رود دوست داریم یک طوری جبرانش کنیم دیدید بعضی ها می گویند آخ آخ آن روز من روزه بودم رفتم خانه ی خاله یک قرمه سبزی درست کرده بود هنوز جگرم داغدار است نتوانسته دیگر بخورد خاله من باید حتماً بیایم خانه تان. صد دفعه قرمه سبزی خورده من باید یک روز بیایم خانه تان قرمه سبزی را درست کنی. نمی توانم هنوز مزه اش زیر دندانم است بویش را هنوز دارم نمی دانم چنین و چنان تازه وقتی مزه اش را می چشد می گوید باز یک بار دیگر می خواهم ولی ما هوس خدا نمی کنیم متأسفانه یعنی نمی خواهم قضا کنیم نماز چهاررکعتی مان اگر در مسافرت دو رکعت شود کلی هم کیف می کنیم دو رکعت کمتر پیش خداییم قند در دلمان آب می شود ما این هستیم در این آئینه ها خودمان را نگاه کنیم که نسبت به قلبی که باید برای ابدیت بسازیم تاکجا هستیم. امام صادق علیه السلام از آن سوال کردند آقا قلب سلیم یعنی چی فرمود «الذی یلقاء ربه و لیس فیها عهد سواه» قلب سلیم یعنی قلبی، که ملاقات بکند خدا را و چیزی در آن قلب جز خود خدانباشد حالا ما به قلبهای خودمان نگاه کنیم و ببینیم چه وضعیتی داریم.
عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
خوب حضرت می فرماید من تعجب می کنم واقعاً از کسی که خودش را می داند شما که واقعاً می دانید دنیا برایت نمی ماند برای دنیا هم خلق نشدی «انک لم تخلق فی الدنیا فزهد فیها» تو برای دنیا خلق نشدی زهد داشته باش یعنی به آن نچسب انس نگیر با آن «انک» این خیلی مهم است پیامبر فرمود: «مخلوق للاخره» برای آخرت خلق شده عمل برای آخرتت بکن برای ابدیتت کن انس با آن داشته باش. میزان ارتباط تان با همه اشیا باید براساس میزان انس تان با خدا و ابدیت تنظیم شود و الا همانطور که مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط فرمودند خیلی من هر وقت فرمایش ایشان را می بینم یادم می افتد خیلی انتساع به من دست می دهد الان هم همینطور واقعاً یعنی از ظهر که مشغول این فرمایش هستم می بینم که من را خیلی گرفته حسابی که فرمود: «هر چی غیر خدا بخواهی شکست توست.» باختی هر چی غیر خدا بخواهی معشوق و محبوب و دلبری غیر از خدا در دل تو باشد شکست توست قیمت تو نیست حتی بهشت.
امام کاظم علیه السلام فرمودند: بهشت پاداش بدن شماست. حیف است انسان بد زندگی کند. اینکه حضرت فرمود من تعجب می کنم اینکه می فرماید: «عجبتُ لمن عرف ربه کیف یأنس بدارالفنا» چگونه انس دارد با دار فانی، خود حضرت دارد دلیلش را میگوید می گوید تو اگر خودت را شناختی می دانی که اینجا فانی است و همه و هر چیزی که داشته باشی رها می کنی و تنهای تنها متولد می شوی به نظام ابدی خودت و قبر خودت، قبر یعنی همان برزخ و ملکوت خودت هیچ چیز ازاعتبارات برای تو نمی ماند بنابراین از اول با آن مأنوس نباش انسی نگیر وقتی که تحت امتحان الهی قرار می گیری و حتماً هم می گیری حتماً حتماً حتماً می گیری و قرار شد ارتباطت با یکی از کمالات حیوانی نباتی جمادی قطع شود غصه بخوری اگر انسان برای غیر خدا بنشیند غصه بخورد شکستش است مفت فروخته خودش را، شرم آور است اگر انسان غصه بخورد. انگشترم گم شد نمی دانم لباسم پاره شد تصادف کردم حالا بعضی ها دیدید وقتی تصادف می کنند می آیند بیرون مثل اینکه با دشمن خونی خودشان روبرو هستند کار به دعوا کشیده می شود چند روز پیش یک نفر سر کارت سوخت یک نفر را کشته بود حالا شما ببینید که آدم چقدر کوچک می شود شما نگاه کنید خانم های خانه دار چقدر به خاطر جی جی باجی زندگی اعصاب خودشان و شوهرشان را و فرزندان شان را خرد می کنند چون خودش را نمی شناسد چرا کفشت را این طرف درآوردی آن کفش را باید این طرف در می آوردی چرا قاشق را گذاشتی این طرف، باید می گذاشتی آن طرف... چرا یخچال را گذاشتی این طبقه باید ....
ممکن است یک انسان به عنوان یک پدر و مادر نقش تربیتی خودش را ایفا کند اخمی بکند یک دادی بزند الکی ولی این خوب است یک موقع اما درونش نمی ریزد به هم یعنی در درون کاملاً شاد است نمی ریزد به هم. فرشم سوخت، بچه نجس کرد.... اصلاً عارش می آید که این چیزها را به زبان بیاورد ولی شما می بینید در خانواده های ما این اکثراً اتفاقات می افتد خانه کدام مان نیست این حرفها.
این بخاطر این است که ما خودمان را نشناختیم اگر کسی خودش را شناخت اصلاً زورش می آید یعنی می دانید مثل چی هست مثل این است که یک آدم بزرگ با شرافت که یک دانه یک ریالی اش گم شده الم شنگه راه بیاندازد از این هم پست تر است واقعاً چون یک ریال در مقابل چند میلیارد پول باز یک ریال است دقت می کنید یک واحد برای خودش محسوب می شود برای خودش یک ریال است ولی کسی که برای کمالات جمادی و نباتی و حیوانی عصبی می شود ناراحت می شود غرغر می کند پرخاشگری می کند داد می زند ایراد می گیرد از این و آن قهر می کند اخم می کند با خدا اوقات تلخی می کند که چرا فلانی فوت کرد چرا من مریض شدم چرا حالا باید اینطوری بشود چرا من باید سرطان بگیرم چرا پای من باید بشکند چرا من باید بدهکار شوم چرا من .... کسی که اینطوری است به مراتب از یک میلیاردری که برای یک ریال الم شنگه راه می اندازد کوچکتر است.
یادتان باشد برای هر چیزی حساسیت نشان بدهید قیمت تان دقیقاً معادل آن چیزی است که دارید حساسیت نشان می دهید و برایتان مهم است این از ما دور نیست. که نتوانیم برای این چیزها غصه نخوریم اصلاً دور نیست دختر مجلسی رحمت الله علیهما هر دوی شان آن پدراین دختر پایش شکست می دیدند دارد می خندند شاد است گفتند به چی می خندی؟ به ثوابش می خندم. ببینید نگاه نمی کند پایش شکسته به این نگاه می کند که در نظام ابدی در ازای شکسته شدن این پا چقدر به این خواهند داد چیزی به آدم می دهند در ازای نه شکسته شدن پا، بلکه یک سرماخوردگی، یک تب، یک سوزن رفتن در پا، یک اتفاق بیافتد می بینی چه های و هوی راه می اندازد. می گفت امام از حوزه از درس آمده بود بیرون یک دوچرخه سوار ناشی محکم زد به امام، امام امت صلوات الله علیه پرت شدند ابایش یک طرف عمامه اش یک طرف، اصلاً هیچ چیز، مهربانی کرد به آن بچه که حالا زده بود به ایشان. مرحوم علامه تهرانی من مشهد خدمتشان رسیده بودم از اولیاء خدا یا دوچرخه سوار یا موتور سوار می زند به این پیرمرد پرت می شود در یک فضای زیادی آش و لاش یک گوشه می رسد بعد به زور خودش را به این پسره می رساند و می گوید تو چیزیت نشد تو سالمی، ما باشیم با همسرمان فرزندان مان اشتباهاً یک لیوان بگذارد زیر پایمان. پایمان برود روی یک لیوان برود روی یک چیزی داد می زنیم در خانه یعنی همه قیمت ما همین است برای این من عرض می کنم که بخصوص به زوجهای جوان و چه دختر و پسرهایی که می آیند کلاس من همیشه می گویم از اول عهد بکنید که هرگز به خاطر دنیا عصبی نشوید به خاطر دنیا به همدیگر حتی تذکر هم ندهید غرغر نکنید اگر یک مشکلی هم پیش می آید در هاله ای از شادی و آرامش و صمیمیت بنشینید و حل کنید یا به نتیجه می رسید یا نمی رسید به نتیجه هم نرسیدید غصه ندارد چون هر چی هست قیمت تو این نیست. بخصوص عزیزان جوانم دخترها و پسرها تمرین کنید از الان تا ان شاءالله کم کم به اینجا برسید هر بار که دیدی به خاطر یک چیزی ناراحت شدی غصه دار شدی یک طوری خودت را تنبیه کن بگو که من باختم این جا نباید این کار را می کردم زود جبران کنید زود معذرت خواهی کنید.
خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را ما خدمت ایشان می رسیدیم من هفته ای یکبار خدمت ایشان می رسیدم آن موقعی که زنده بودند رحمت الله علیه، من مضطرب ترین آدمها و آدمهایی که قرص می خوردند را می بردند پیش ایشان تا چشم اینها به این آقا می افتاد آرام و شاد می شدند اصلاً یادشان می رفت من گاهی وقتها می دیدیم رفقا بی اختیار وقتی به این آقا نگاه می کردند گریه می کردند اینقدر آرام بود، که نگو بعد درود به مادرشان و درود بر مادران این چنینی، که مراقبند بعد از انعقاد نطفه، دوران بارداری بعد از بارداری مراقبند. به یک مادری گفتم همه ی بچه هایت که خلافند این یک پسرت چطوری شده که مثل گل درآمده گفت من آن موقع خیلی رویش دقت داشتم و روی این دقت داشتم که با وضو همیشه به این شیر بدهم برای بقیه نتوانستم. می گفت مادر مان گفته شیرم را حلال تان نمی کنم مطلقاً نمی بخشم تان اگر عصبانی شوید حق ندارید عصبانی شوید درود بر این مادر. آن است که می فهمد هر بار اخم کردن و گره خوردن ابرو به همدیگر غر و نق زدن و ایراد گرفتن از همدیگر در جمع ضایع کردن نسبت به همدیگر چقدر فشار قبر ذخیره می کند چون می دانید قبر انسان نفس انسان است. این یادتان نرود. قبر شما نفس شماست. شما در نفس خودتان متولد می شوید مثل جنین است جنین هر چی می بیند کجاست همان هست که در رحم دارد می سازد دنیایش را در رحم خودش دارد. اگر الان می بینی در اوج مشکلات در اوج جهنم هایی که اطرافیان برایت می سازند همسرت، فرزندت، پدرت، مادرت، نمی دانم مادرشوهر و پدر شوهر و مادر زن و پدر زن و ... در اوج این دردسر ها تو شادی در روز قیامت از صراط رد می شوی و جهنم یک لحظه هم نمی سوزاند تو را. چون در جهنم دنیا شاد بودی و سالم بودی اما اگر می بینی هر کسی می خواهد هر کار کند به تو بر می خورد زودرنجی، حساسی گریه می کنی داری فشار قبر تحمل میکنی قبر یعنی خودت به مقداری که اینجا می نشینی و غرغر می کنی و قهر می کنی به مقداری که اینجا دعوا داری با بقیه معادل آن فشار قبر داری معادل ابدی اش معادل یکسال یا پنج دقیقه. کی می داند که در بینهایت چقدر است کسی می داند یکبار عصبانیت در اینجا در نظام ابدی یعنی چی. حضرت فرمود برای یک گناه کوچک بدنی صدسال عذاب جهنم داری نه برای عصبانیت و کج خلقی، که امام فرمود تنهای آخرتی انسان گرفتار است آنجا. قرن های دنیایی نه قرن های آخرتی، بنابراین انسان باید خیلی حواسش باشد که خودش را بسازد درگیر شود با نفس خودش حالا با پدر و مادرت، خواهرت، برادرت، همسرت می خواهد خودشان را بسازند یا نسازند به دیگران خیلی کار نداشته باش خودت برایت مهم باشد به خودت برس ما اصلاً برای غیر از این متولد نشده ایم برای غیر از این، به دنیا نیامده ایم آمده ایم برای همین کار.
پیامبر با همه اشیا ارتباط خوب برقرار می کرد برای همین پیامبر برای تمام چیزهایی که دور و برش بود اسم می گذاشتند شخصیت داشتند پیشش. در درس بعدی ساعت بعد در زیارت عاشورا می خوانیم که «هم من شی الا یسبح بحمده» هیچ شی در عالم نیست مگر اینکه تسبیح خدا را می گوید همه شان شعور دارند والله این گل شعور دارد. ما از چیزهای اطراف مان لذت می بریم از آن جهت که هدیه ی الهی است خیلی قابل عزت است. تلویزیون مادری را نشان می داد که پنجمین فرزندش شهید شده بود می گفت خدایا این هدیه را از ما قبول کن عاریه ای بود که به من امانت دادی بپذیر از من. قبل از اینکه فرزند من باشد مال توست تو بیشتر دوستش داری. هر وقت گرفتند از شما یادتان باشد برای چی می گیرند از شما برای امتحان. برای امتحان دو چیز، آن دو چیز چیست؟ صبر و شکر.
«ان الله انّما یأخذ عاریه و هدیه لیقبض عاریته و سبعته» عاریه و هدیه اش را می گیرد «لیبلوکم شکرکم و صبرکم» تا اینکه شکر و صبر شما را ببیند لذا اگر در خانه چیزی را از شما گرفت مادرت در اثر سهل انگاری، پدرت در اثر سهل انگاری، ... اصلاً نباید تکان بخوری و الا امتحان را باختی ببینید خیلی ساده است الان در کلنیک ها این کار را می کنند الان در مراکز علمی می گویند خوب حالا ما این دو چرخه را به شما می دهیم حالا تا بعد از یکسال این دوچرخه را از شما گرفتیم ببینیم چه کار می کنی از اول می گویند که من قرار است این را از شما بگیرم می گوید حالا با آنها بازی کن از اول به آنها می گوید می خواهم از تو بگیرم بعد اینها بازی می کنند بعد از یک هفته می گویند خوب سال بعد از تو می گیریم. ولی یک هفته بعد می گویند بده یا نه همان سر سال می گیرند. دیدید بچه ها به همدیگر اسباب بازی قرض می دهند کیفش را می کند ولی بعد باید برود تحویل بدهد. یا طلایی را خانمی عاریه می کند می رود مهمانی، ولی بعد از مهمانی می رود پس می دهد و تشکر می کند. دل نمی بندد به هیچ شئی دل نبندید که قیمت تان پایین می آید برای نظام ابدی خسران دارد. هر چه که به ما می دهند غیر از خدا سراب است با سراب انس نگیرید. می گوییم شما مسافرید در مهمانخانه در هتل هستید برای مدتی، وقتی از هتل می روید بیرون که دیگر دل تنگ نمی شوی برای هتل. شما زمانی می توانید از بهشت لذت ببرید که از دنیا لذت ببرید، هر چه حرص و جوش بخوری آن طرف بدتری. به ازای آن به خودت فشار قبر وارد می کنی.
ای که صبرت نیست بر ناز و نعیم صبر چون داری ز الله کریم
وقتی یک نعمت از تو گرفته می شود از یک نازی محروم می شوی اینقدر بی تاب و بدبخت می شوی که تا مرز خودکشی می روی آن وقت چطوری دلت می آید خودت را از خدا محروم کنی. می دانی از خدا محروم شدن یعنی چی؟ خدا می گوید این بنده ی من از من فرار می کند دنبال کمالاتی هست که من تجلی کردم این دنبال انهاست. نمی داند اصلش من هستم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.