جلسه 007 - معرفت‌الله
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - معرفت‌الله

معرفت الله 4/5/1386

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمان در ثمرات معرفت الله بود که اگر معرفتی حقیقی باشد چه آثاری دارد. البته آثاری که ما عرض می کنیم گاهی وقتها در مورد حقیقت معرفت است. معرفت حقیقی. گاهی وقتها هم است دربارهی اوج معرفت است. معرفت وقتی که خیلی عمیق می شود و اوج می گیرد دارای این آثار هست. در یکی از فرمایشات امیرالمومنین که در غررالحکم است. ایشان می فرماید که: «إِنْ عَقَلْتَ أَمْرَكَ وَ أَصَبْتَ مَعْرِفَةَ نَفْسِكَ فَأَعْرِضْ عَنِ الدُّنْيا وَ ازْهَدْ فيها فَإِنَّها دارُ الْأَشْقِياءِ و لیس بدار سوئدا بهجتها زور و زینتها غرور و صحائبها متقشئه و مواهبها مرتجع» به محضر مقدس امیرالمومنین یک صلوات ختم بفرمایید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد فاجل فرجهم» هیچکس جز معصوم نمی تواند این کلمات را به کار ببرد و بگوید یعنی اینطور گزارش بدهد از بطن و عمق حقائق. میفرماید که «إِنْ عَقَلْتَ أَمْرَكَ وَ أَصَبْتَ مَعْرِفَةَ نَفْسِكَ». حضرت میفرماید که اگر تو واقعاً نشستی فکر کردی در کار خودت، تعقل کردی درباره ی خودت که متأسفانه گوهری است که کمتر افراد به آن دست پیدا می کنند که به فکر فرو بروند درمورد خودشان یعنی خودش را با همان نگاهی که خداوند معرفی میکند به بلندای ابدیت نگاه بکند، ارتباطش را با همه ی روابطش قطع بکند بعد بنشیند فکر بکند که من کی هستم، الان کجا هستم و قرار است به کجا بروم.بالاخره آیا من آمادگی دارم برای کسب خوشبختی دنیا و آخرت یا ندارم، نقاط قوت و ضعف من کجاست، من اصلاً کی هستم. کمتر کسی می شیند فکر بکند عمیق در این رابطه و بخواهد به خاطر این فکر هم تصمیم های قطعی و جدی دربارهی خودش بگیرد. بسیار گوهر نایابی هست این. بعد میفرماید که «أَصَبْتَ مَعْرِفَةَ نَفْسِكَ» اگر خوب فکر کردی، عقلت را به کار انداختی،و با عقلت درباره ی خودت به کنکاش پرداختی، «وَ أَصَبْتَ مَعْرِفَةَ نَفْسِكَ» یا به شناخت حقیقی خودت نائل شدی واقعاً خودت را شناخته باشی، اگر اینطوری باشد، این آثار را دارد. اگر واقعا کسی حتما خودش را شناخته باشد عقلش را به کار گرفته باشد، تعقل کرده باشد اینچنین است.

در قرآن میفرماید که وقتی که از اهل جهنم می پرسند از آنها که چه شد که شما به جهنم آمدید؟ آنها می گفتند که: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ» (سوره ملک/آیه 10) اگر ما گوش شنوایی داشتیم یا اهل تعقل بودیم،تعقل. هرگز سر از جهنم در نمی آوردیم.توجه فرمودید: ببینید اینکه حضرت میفرماید: «رب متنسک لا دین له» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارند یا میفرماید که چه بسا کسی 60 سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود. یا رسول خدا میفرماید که: بیشتر جهنمیان (خیلی عجیب است ها حضرت میفرماید) بیشتر جهنمیان آدم خوبی بودند یعنی اصلا قرار نبود سر از جهنم دربیاورند به خاطر تنبلیشان، تنبلی و امروز و فردا کردنشان درمورد خودشان خودسازیشان، سراز جهنم درآوردند. «إنَّ أكثَرَ صِياح أهل النّار من التسويف» بیشترین ناله های جهنمی ها برای امروز و فردا کردن است یعنی اگر امروز و فردا نمی کردند جهنمی نمی شدند. آدم تنبلی نبودند به خودشان میرسیدند واقعاً تصمیم جدی میگرفتند برای آدم شدن و خودسازی برای سوار شدن به خودشان، این چیزی است که متأسفانه آفتی است که بلای جان اکثر ماهاست که ما خیلی امروز و فردا می کنیم یعنی همیشه منتظریم قرار است یک اتفاقی بیفتد این تابستان، تابستان بعد، سال بعد، بعد از لیسانس، بعد از فوق لیسانس، بعداز دکتری، بعداز نمی دانم بازنشستگی همیشه قرار میگذاریم یک قراری قرار است بگذاریم قرار مبهمی است که دروغ هم است همهشان. یک قرار مبهم دروغ میگذاریم و بعد خودسازی و شروع به خودسازی و تصمیم به آدم شدن را عقب می اندازیم و بعد مشغول همین کارهای دنیایی میشویم .اگر این مسائل است این فرمایشات است آن درمورد از امیرالمومنین چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد و آن از امام صادق چه بسا 60 سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود اینها تهدیدات کمی نیست و یا این فرمایش رسول خدا، همه اش به خاطر این است که این افراد اهل تعقل نبودند و واقعاً هم خودشان را نشناخته بودند یعنی اگر کسی خودش را بشناسد چون عاشق خودش است، به هر اندازه که شناختش نسبت به خودش عمیقتر میشود به همان اندازه عشقش هم امتداد پیدا می کند به خود حقیقی اش. ما چون معمولاً خودمان را از تولد تا مرگ بیشتر یقین داریم معنا می کنیم تمام عشقمان به خودمان به یک منِ محدود از تولد تا مرگ معطوف میشود ولی اگر کسی واقعاً، واقعاً، حقیقتاً یقین داشته باشد ابدیت را، و عاشق خود ابدی اش بشود این شخص این محبتی که دارد، حبّ ذاتی که دارد، به شدت به ابدیتش تعلق میگیرد؛ یعنی واقعاً عاشق ابدی خودش است. خودش را خوب شناخته همچین کسی. حضرت میفرماید اگر واقعا کسی خودش را شناخته باشد این خصوصیات را باید داشته باشد «فَأَعْرِضْ عَنِ الدُّنْيا» اعراض کند از دنیا، اعراض از دنیا داشته باشد اعراض از دنیا را توضیح دادم درجلسات گذشته که معنایش چه است. معنایش این نیست که روند عادی زندگیمان را نداشته باشیم معنایش این است که ما دلبستگی به دنیا نداشته باشیم، برای دنیا کاری نکنیم که از خودسازی و آخرت دور بشویم، برای دنیا کاری نکنیم که از خودسازی و آخرت دور شویم،

برای دنیا کاری نکنیم که از شناخت آخرت، معارف الهی دور بشویم. تصمیمی، ارتباطی، انتخابی، رفتاری را در دنیا پیش نگیریم که ما را ضعیف بکند و از آماده شدن برای حیات ابدی باز بدارد، اگر کسی اعراض از دنیا داشته باشد برای دنیا حاضر نیست غصه بخورد. یادتان باشد افسوس بخورد، بعد بگوید کی به من چه گفت؟ کی بامن چطوری رفتار کرد؟ کی چطوری به من نگاه کرد؟ با هیچکس درگیری ندارد سر اینطور مسائل. آدمهایی که دائما درگیر خودشان هستند که این چرا اینطوری کرد، آن چرا اینطوری کرد این معلوم است که واقعاً نشناخته خودش را. یعنی برایش خیلی چیزها مهم است که باید در این دنیا به آن برسد، حسابهای زیادی باز کرده، «فَأَعْرِضْ عَنِ الدُّنْيا» یعنی به هیچ وجه انتخابها و ارتباطات و رفتارها و افکار تو طوری نیست که تو را از شدن باز بدارد و بگوید نمیرسم، سرم شلوغ است، گرفتارم، نتوانستم، نمیدانم سنم به اینجا رسیده نه. اگر واقعاً کسی ببیند جهنمی در وجودش هست یک جهنمی در وجودش هست، حالا حسادت است، خود کم بینی است، سوء ظن است، نمیدانم زودرنجی و حساسیت و عصبانیت است هرچیز، تکبر است خود بزرگ بینی است، هرجهنمی، اینها جهنمهایی است که به قول امام چند قرن آخرتی برای درمان هر کدامش جهنمی انسان باید برود شوخی نیست. واقعا اگر کسی خودش را شناخته باشد این اعراض را دارد. اعراض منشاء همه ی درمان هاست این یادتان باشد. در پزشکی میگوید پرهیز منشاء درمانهاست در طب روحانی هم همینطور است؛ یعنی در اخلاق، عرفان، خودسازی، معنویت اعراض از دنیا به معنای فرار و در غار رفتن نیست این است که در اوج ارتباطی که داری وابسته و دلبسته نباشی در اوج ارتباطی که داری نتواند تو را آلوده کند، این اعراض میشود. این اعراض را داشته باشی «فَأَعْرِضْ عَنِ الدُّنْيا» یعنی طوری مخلوط نشو طوری ارتباط برقرار نکن که آلوده ات بکند که بتواند قلبت را بگیرد، که بتواند عصبی ات بکند، که بتواند داغونت بکند این را مواظب باش.این کار کسی است که واقعا خودش را میشناسد یعنی اگر کسی به حقیقت به معرفت نفس نائل آمده باشد واقعاً شناخته باشد خودش را این اعراض را دارد اعراض را دارد مثل اعراض چیست؟ مثل اعراض جنین از رحم است. جنین در رحم شما نگاه کنید رفتارهایش چسبندگی ندارد اصلاً در رحم مادر. تمام تلاشهایش برای دنیاست برای شدن است. نحوه ی ارتباطش با رحم به گونه ای است که فقط جذب میکند و آماده میکند خودش را برای تولد. اگر کسی خودش را بشناسد نحوه ی ارتباطش به دنیا اینطور نیست که ازدواج نکند، بچه دار نشود، کار نکند، شوخی نکند، مسافرت نرود، نخندد، نه. همه ی اینها را دارد به دستور پیغمبر فرمود: شماها با مردم با بدنتان زندگی کنید اما برای آخرت روحتان را بگذارید برای آخرتتان. روحتتان را بگذارید برای آخرت. اگر کسی اعراض بکنه دنیا منشاء «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ» دوستی دنیا منشاء همه ی انحرافات است. همه ی خطاها.وقتی تو محبت دنیا را ارزشهای دنیایی را از دلت بیرون می کنی یعنی کمالات جمادی و نباتی و حیوانی یا حسی و خیالی و وهمی را دور میکنی از دلت خود به خود یک آدم شاد و آرام و قدرتمندی هستی یعنی وقتی می خواهی راجع به خودت قضاوت بکنی هیچ کس را شرایط هیچ کس را قاطی نمی کنی با خودت اصلا دچار حسادت نمی شوی چون در ارزیابی خودت قرار نیست با کسی مسابقه بدهی و مقایسه کنی قرار نیست از کسی جلو بزنی هر کس هرچه دارد به تو ربطی ندارد. تو در رحم دنیا باید برای ابدیت آماده شوی. لذا با کندن از دنیا و اعراض از دنیا فقط به قدرت و سرعت خودت اضافه می کنی. کاری با بقیه نداری که بقیه میخواهند بیایند نمی خواهند بیایند، دوست دارند بیایند، نمی آیند، دنیا داری دارند می کنند، می خورند، نمی خورند، چکار داری! دارند رشد میکنند در دنیا خیلی آدمهای بزرگی شدند. خب بشوند. هر کس هرچقدر رشد بکند در دنیا ولو حلالش و بزگ هم بشوند آن طرف کوچکی دارد و کم می آورد. لذا افتخاری نیست که اگر ما چشممان را بیندازیم به یک نفر که از ما یک ذره بیشتر دارد یا خیلی بیشتر دارد. «مازاد فی دنیا نقص فی الآخرة» هرچه در دنیا زیاد بشود از آخرتت کم میشود. بنابراین قرار نیست ما هیچ مسابقه ای با کسی بگذاریم. هیچ .قرار نیست که خودمان را مقایسه بکنیم هیچ چیزمان را نه کمالات جمادی، نه کمالات نباتی، نه کمال حیوانی. قرار نیست مقایسه بکنیم با کسی مسابقه بگذاریم در هیچ چیزش. اصلا نباید نگاهش بکنی که چه داریم چه نداریم میگوید: «فَأَعْرِضْ عَنِ الدُّنْيا» اگر واقعا عقل داری، شعور داری، اگر واقعا خودت را شناختی اعراض کن از دنیا. بعد می فرماید توصیف می کند این را، میفرماید که «وَ ازْهَدْ فيها» زهد داشته باش. زهد هم گفتیم معنایش چه است معنایش اینست که نه داشته هایش را موفقیتش را به دست آمده هایش را هدایایش شادمان بکند، دلخوش الکی مان بکند و نه از دست رفتن هایش غصه دارمان می کند. تا همینجا که ما الان عمر کردیم ببینید چقدر کارهای دنیایی بوده که ما برایش شنگول بودیم از صبح، یک هفته جلوتر، یک ماه جلوتر، فکر کردیم که اگر فلان روز موعود بیاد، فلان ساعت موعود بیاد، فلان شب بیاید چه میشود.هان چقدر دل برایش آب کردیم بعد هم آمده و رفته الان هیچ چیز از آن لذتها و هیچ چیز از آن شادیهایی که ما خیلی برایمان هم مهم بود نیست. هیچی. دیگر مهمتر از عروسی که نداریم که در امور دنیایی کسی به ما بگوید شب عروسی الان کسانی آمدند و رد کردند شب عروسی را و دارند غصه هایش را می خورند می گویند عجب غلطی کردیم. کاش این کار را نمیکردیم مسئله ی یک شب شادیش نیست که،مسائل بعدش چه؟ مسائل بعدش.خب ما یک شنگولی داریم مثلا میخواهیم عروسی کنیم میخواهیم مثلاً فلان اتفاق برایمان بیفتد خب بله ولی وقتی تو اساساً زهد از دنیا نداری بعد از ازدواج این ذوق از بین میرود. دردسرهای مقایسه ها و فقر و فلاکتهای بعدی اش آزار دهند است ما الان خیلی داریم به ندرت ما آدم میتوانیم روی کره ی زمین گیر بیاوریم به ندرت که از اینکه همسر دارد لذت ببرد لذت ببرد. هی بگوید من مثلاً یک نعمت بزرگ خدا نصیبم کرده قدرش را میدانم. دیگر با کیفیتهای اینکه حالا خانه داریم یا نداریم غذا داریم یا نداریم نمیدانم چطوری زندگی کنیمش خیلی کار ندارم. یک نعمت. نه. یک نعمت به دست می آید انسان جذب می کند بعدش میگوید که غصه های خیلی چیزهای دیگر است که اساسا دیگر این لذتها و نعمتهایی که خدا به او نصیب کرده نمی بیند. «وَ ازْهَدْ فيها» یعنی اینکه یک گونه ای باش که نه برای داده ها شنگول بشوی نه برای گرفتن هایش غصه بخوری که از تو گرفتند محروم شدی نبود یک چیزی از چیزهای دنیایی، یک پیوندی از پیوندهای دنیایی نبود بشیند حرص و جوش بخورد و ناراحت بشود و افسرده بشود. این مال آدمی است که واقعا خودش را میشناسد قیمتش دستش است میداند برای چیزی که در قیمتش نیست نباید شاد شود ونباید غصه بخورد اینرا قشنگ میداند می فهمد اینرا.خب بعد حضرت توصیف میکند: «فَإِنَّها دارُ الْأَشْقِياءِ» دنیا خانه ی آدمهای بدبخت است «دارُ الْأَشْقِياءِ» یعنی کسانی که خانه ندارند قبلا توضیح دادم. ما وقتی خودمان را درست معنا کنیم خانه ی ما کجاست؟ از آنجایی که از آن آمدیم دیگر. خانهی ابدی ما آنجا که قبلا زندگی می کردیم با خدا من و تو و خدا با هم بودیم آنجا بودیم. اینجا که نیستیم که اینجا که فرمود: «وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ» (سوره بقره/آیه 36) استقرار و بهره مندی شما اینجا موقت است ما باید این یقین بشود برایمان که ما اینجا غریبه ایم. غریبه غریبه غریبه و موقت هم قرار است زندگی کنیم. نمی خواهیم اینجا بمانیم حالا ان شاء الله جلسات بعد بیشتر راجع به این مسئله توضیح خواهم داد. آن موقع که می خواهیم راجع به خود خداوند تبارک و تعالی صحبت بکنیم و لذت از خدا. که بفهمیم اینجا ما غریبه هستیم خونه ی من کجاست؟ وطن من کجاست؟ها؟ می گوید دنیا مال کسانی است که آمدند اینجا خیال ندارند برگردند، از خانه شان آمدند موقتا اینجا مانده اند حالا میخواهند به جای اینکه برگردند و سور و سات برگشت را فراهم بکنند همین جا میخواهند استقرار داشته باشند مال اینهاست «فَإِنَّها دارُ الْأَشْقِياءِ» خانه ی شوربختان، آدمهای بدبخت، آدمهای خیلی بیچاره، آدمهای شور بخت، مال اینهاست. خانه ی آدم نیست اینجا، همه اش با همه ی بزرگی اش حتی خانه ی یک نفر هم نیست چه برسد خانه ی چند ملیارد جمعیت. خانه ی ما نیست اینجا. برای همین فرمود در بهشت کمترین درجه کمترین کسی که بهشتی است از همه درجه اش کمتر است آنی که دارد از تمام دنیا بالاتر از آن هم بزرگتر است خانه اش. ملک او و مملکت او بزرگتر از کل دنیاست. خانه نیست اینجا که ما داریم ما واقعا شرایط رحمی داریم اینجا.ولی چون حواسمان این نیست به اینکه از کجا آمدیم انسی با مرحله ی قبلی نگرفتیم درست و حسابی، با مرحله ی بعد هم دوست نداریم انس بگیریم نمی خواهیم رفت و آمد کنیم یواش یواش برویم و بیاییم و این واقعاً شدنی است که ما قبل از اینکه به آنجا بدنمان برود خودمان برویم سر بزنیم، انس بگیریم با رفتن به آنجا، این انس فوق العاده است. این انس خیلی سازنده است. انسان با جایی که قرار است برود انس بگیرد و هی در طول روز با دلشوره، در طول روز، در طول هفته، هفته ای یک بار، دو هفته یکبار. مثل کسی که ساختمان دارد میسازد میرود گهگاهی به آن یک سری میزند ببیند در چه وضعیتی است، خودش که نمی سازد. دو هفته یکبار سه هفته یکبار میرود یک سری میزند، ببیند چه دارند می سازند. انسان تردد بکند ببیند برود و بیاید و لذت ببرد از این. این انس خب خیلی سازنده است. ما نه می خواهیم با قبلمان انس بگیریم نه می خواهیم با بعدمان انس بگیریم، تمام انس ما مال اینجاست برای همین هم است بد زندگی می کنیم، غمگین هستیم، همیشه افسرده ایم، حرص و جوش داریم، دلشوره خیلی داریم مال این است که همه چیزمان شده اینجا. اصلا یادمان رفته از مرحله قبلی.

"یاد کن از ما و از ایام ما از عنایتها و آن اشفاق ما".

یادمان رفته. «فَإِنَّها دارُ الْأَشْقِياءِ» ببینید سهم ما از این دارالاشقیا چیست؟ وضعیت ما نسبت و رابطه ی ما با این دارالاشقیا چیست؟ خانه ی شوربختان. یعنی کسی اینجا برای خودش سور و سات برقرار می کند و دلخوشی اش اینجاست که خیال ندارد برگردد و اساساً با مرحله قبلی اش هم پیوندی برقرار نکرده در حالیکه حضرت علی فرمود رحمت و خوشبختی شامل حال کسی است که خودش را در سه مرحله بشناسد « رَحم‌اللهَ امرءً عَلِم مِن اينَ و فى اينَ و الى اين». بداند کجا بوده کجا هست و کجا می رود. ما متاسفانه بیشتر انس مان مال اینجاییکه هستیم است نه مال آنجایی که بودیم و خواهیم رفت. برای همین هم بد زندگی می کنیم برای همین هم خیلی به شدت دچار افسردگی و غصه و حرص و جوش و حسادت و سر جیفه ی دنیا با هم دعوا کردن. سر این مردار دعوا کردند. «وَ لَيْسَتْ بِدارِ السُّعَداءِ» دنیا خانه ی آدمهای خوشبخت نیست. یعنی اینکه یک کسی حساب بکند من باید در اینجا آدم خیلی خوشبختی باشم، می تواند خوشبخت باشد اما خوشبختی اش در پیوند با قبل و بعدش است نه خوشبختیش در پیوندش با دنیا. یک کسی حساب کند من میخواهم در دنیا خوشبخت باشم آدمهایی که از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی ظاهری برخوردار هستند دلمان لک بزند برای زندگی آنها قول بخوریم و فکر کنیم اینها خیلی آدمهای خوش به حالشان شده خیلی آدمهای خوشبختی هستند بعد هم هی بخواهیم مثل اینها بشویم. مطلق دارم میگویم ها مثل اینها بشویم یعنی کمالات جمادی اینها، کمالات نباتی اینها، کمالات حیوانی اینها در جایگاه آنها باشیم از این جهت. اینجا دنبال خوشبختی نگردیم به معنای طبیعی اش را دارم عرض می کنم، والا دنیا، انسان اگر همینجا پیوند بخورد با معشوق خودش همینجا احساس خوشبختی می کند و اساسا این را شما بدانید که خوشبختی یعنی اینکه اینجا دل نبندی اگر کسی واقعاً می خواهد اینجا احساس خوشبختی بکند از دنیا، حتی از لذتهای مادی دنیا، لذت ببرد ها از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی اش لذت ببرد به معنای حقیقی لذت ببرد باید زهد داشته باشد؛ یعنی باید دلبستگی نداشته باشد اگر دلبسته نبودی می توانی از آن خیلی لذت ببری ولی اگر به آن خیلی وابسته بودی حرص و جو ش زیاد از آن میخوری اصلا این بافت دنیاست می گوید خدا، خدا میگوید من به دنیا وحی کردم که دنیا هرکس به تو نگاه کرد بزن به صورتش، بزن به سرش، خسته اش کن، بدوانش، ولی اگر کسی به تو بی توجه کرد برو به او خدمت کن. شما در بی توجهی و زهد است که می توانید از نعمتهای دنیا و لذات دنیا، چه جمادی، چه نباتی، حیوانی، چه حسی، چه وهمی و خیالی لذت ببرید و درست استفاده کنید اما وقتی برایت مهم میشود مستقلا به آن نگاه میکنی کورت می کند رابطه ی ما با دنیا مثل رابطه ی ما با خورشید است. اگر به خورشید نگاه کنی کورت می کند. نمی توانی کار دیگری کنی. چشمانت سیاهی میرود و اذیت می شوی. اما اگر با خورشید نگاه کنی نه همه چیز را میبینی و هیچ اذیتی هم نداری. ولی به خودش نباید مستقلا نگاه کنی.

«وَ لَيْسَتْ بِدارِ السُّعَداءِ» اینجا دنبال خوشبختی نباید بگردی. اینکه ما توقعات زیاد داریم از خدا، همین است دیگر یعنی شما نگاه کنید اکثر قریب به اتفاق ما اگر نگویم همه اش، اکثر قریب به اتفاق دعاهای ما از خدا کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است. راجع به اینها دارد... نذر و نیازهایمان، ارتباطمان با جمکران و مسجد و امام زمان و زیارت عاشورا و مکه رفتن و مدینه رفتن و التماس دعا گفتن هایمان همه اش مربوط به چه است؟ مربوط به چیزی که مال ما نیست، ما هم مال او نیستیم. نه ما برای او خلق شدیم نه او برای ما خلق شده. جزء دغدغه های اصلی یک آدم نیست. علتش هم می دانید چه است؟ اگر می خواهید خودتان را بشناسید همین یک بیت من بخوانم بعداً راجع به آن توضیح مفصل خواهم داد همین یک بیت را.

علتش این است اگر تو واقعاً خودت را شناخته باشی به معنای حقیقی خودت را شناخته باشی و به قول علی «اِن عَقَلتَ» تعقل کرده باشی، شعور داشته باشی، قیمتهای همه ی امور را دقیقاً می دانی. بازاری هستی. یعنی میدانی آقا اگر این مثلاً فرض بفرمایید که 300 تومان است، من بیشتر از 300 تومان برایش نمی دهم، برایش هم برای 300 تومان فکر می کنم و هم و غم دارم، نه به اندازه ی 2000 تومان و اگر فرض بفرمایید این انگشتر، 20 هزار تومن هست من به اندازه ی 20000 تومن ارزش قائل هستم نه کمتر نه بیشتر.

مولانا در یک جا در این نظام ارزیابی ما واقعاً غوغا کرده. میگوید:

«ای که صبرت نیست از دنیای دون چونت صبر است از خدا ای دوست جون»

می گوید: تو یک دانه از امور حسی خیالی و وهمی ات را اگر از دست بدهی بی تاب می شوی و نمی توانی صبر کنی که چیزی از دنیایت کم شود صدهزار تومانت را بدزدند، ماشینت را بدزدند، ماشین یک ماشین خریدی شش میلیون تومان، ده میلیون تومان، دم در پارک کردی اومدی می بینی ... ببین چه حالی به آدم دست می دهد؟ با وام و قرض و اینها خریدی، نه پول هم داشتی نقد رفتی خریدی، اصلا وام هم نگرفتی هیچ دردسر هم نداشتی پول نقد رفتی خریدی یک اتومبیل گرفتی گذاشتی دم در اومدی دیدی دزدیدنش. خانمی آمد حرم دید کیفش را بردند طلایش را زدند.ها؟ بچه ات مرد، همسرت را از دست دادی، یکی از این کمالات را، می گوید چقدر بی تاب می شوی، چقدربی تاب می شوی؟ می گوید تو برای دنیای پست اینقدر بیتابی چطوری میتوانی از دست دادن خدا را بی تابی نکنی .تو نمی فهمی اش الان. تو نمی فهمی خدا کیست؟ اینکه داری مفت مفت در طول روز خدا را ازدست میدهی، داری از او جدا می شوی، و در طول شبانه روز لذت از خدا را داریم محروم میشویم از او،شاد شدن با خدا را ازدست میدیم اصلا دردمان نمی آید خدا وکیلی ما برای گم شدن 2000 تومان پولمان بیشتر غصه میخوریم یا قضا شدن نماز صبحمان؟ از دست دادن رجب، از دست دادن شعبان، چقدر غصه اینها... قیمتهایمان دستمان است دیگه خودمان دیگر تعارف نکنیم دیگر با همدیگر. هی بیاییم مثلا من بگویم من استادم و نمی دانم یکی بگوید تو ولی خدا هستی و آن یکی بگوید آقا تو خیلی آدم بزرگی هستی. نه می آییم قیمتها تعارف نکنیم با همدیگر. بگوییم قیمتهایمان چقدر است. من اگر یک بار غیبت کنم، عصبی میشوم یا یک بار اگرعصبی بشوم عصبی می شوم که چرا عصبی شدم یا اگر یک کسی موتورسواری بیاید بزند به گلگیر ماشینم؟ (ماشینی که ندارم البته من) چقدر عصبانی می شویم؟ خب این بیاید دستمان دیگر، این قیمتها می آید دستمان. لباسمان پاره بشود لباس نو خریدیم، پاره بشود مثلاً، یک بچه ای مثلاً بیاید غذا بخورد یک چیزی بریزد روی لباس ما، کثیف شود لباس نوی مان در مهمانی، ببین چه حالی به تو دست می دهد، آخ ما نگاه کنیم ماها در همان مهمانی 1000 تا لکه می افتد روی روحمان از انواع ارتباطات کثیف و آلوده، این هم می ماند جزایش چند هزار سال عذاب در جهنم اصلا هم به ککمان هم نمیگزد شنگول و شاد می آییم از آن مجلس بیرون. چرا؟ چون حضرت می گوید: تو نه خودت را شناختی نه خدا را شناختی. اصلا قیمت دستت نیست. قیمت را می دهد، یعنی حداقل قیمت با حداکثر قیمت را در اختیارت قرار می دهد، می گوید: «ای که صبرت نیست از دنیای دون» یعنی پست آنقدر پست است خدا فرمود اصلا از اولی که خلقش کردم نگاه نکردم به اندازه ی بال مگس. آقا امیرالمومنین فرمود: آب بینی یک بز، جیفه، که طالبش سگ است، خب؟ می گوید تو این را از دست می دهی آنقدر بی تاب می شوی، آنقدر روحیه ات می ریزد به هم، سر چیزهای وهمی، خیالی. مثلاً تیم ایران شکست خورده، گل خورده، شکست خورده، یک آدم نادان وهمی می شیند خیلی حرص و جوش می خورد. من کاری با بحث حس وطن دوستی و کشور دوستی و حبّ وطن ندارم آن بحثش دیگر است. تیم مورد علاقهی شهری خودمان، بعضی ها تا سکته هم میروند برای اینها می میرند. حالا فکر کنید روز قیامت این را می آورند کسی که سکته کرده برای این چیزها مرده؟ با یک کسی که راه خدا شهید شده. می گذارند بغل همدیگر. یکی برای جهنم مرده یکی برای خدا مرده. قبول شدن، نشدن، به قدری مسخره است این وضعیت خودشناسی ما و ضعیف است که طرف دارد بازی می کند می گوید آقا این بازی است،شطرنج یک بازی است اول از این بازی نکن حیف وقتت را بگذاری سر این. ولی حالا که داری بازی می کنی دیگر اینقدر عصبی شدن و حرص و جوش خوردن. یک باشگاه ورزشی قرار است ما برویم آنجا با هم 2 ساعت ورزش بکنیم،بدنمان قوی شود حالا با هم یک بازی هم می گذاریم یک مسابقه هم می گذاریم. آنها پیروز شوند ما باید خوشحال شویم ماهم پیروز شویم خوشحالی ندارد چون قرار است این بدنها قوی بشود قرار نیست توفق ما بر آنها یا آنها برما کمال محسوب نمی شود. اینها چیه غصه می خوریم ما. حالا شما نگاه کنید آدم هایی که خودشان را نمی شناسند، می شینند پای کارتن،کارتن تماشا می کنند، برای قهرمان کارتن غصه می خورند،چه غصه هایی. و از پیروزیشان چقدر شاد می شوند،چه شادی هایی. «از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی ننگشان و» برای کارتن، برای فیلمهای سینمایی، برای سریالها می نشینند و زار زار گریه می کنند. این متوجه نیست که دارد چه جنایتی در حق خودش می کند یک بار برای خودت شده غصه بخوری؟ یک بار برای خود حقیقی ات. «وَ لَيْسَتْ بِدارِ السُّعَداءِ ، بَهْجَتُها زُورٌ» شادی هایش همه اش دروغ است، شادی های دنیا تمامش دروغ است.شادیها. شما اگر دقت کرده باشید،چیزی را می توانی برایش شادی بکنی در بحث اگر عزیزانی که این کار را نکردند که اکثراً استفاده کردند گوش کردند یعنی بحث سعادت و شقاوت را توضیح دادیم بحث را راجع به لذات و خوشحالی های حسی و وهمی و خیالی را توضیح دادیم. اگر کسی این کار را نکرده حتما آن بحث سعادت و شقاوت را گوش بکند کامل بحث نظریات 2000 سال پیش تا این زمان در رابطه با خوشبختی،ببینید ما فقط شادی هایی که شادی هایی برای ما ماندنی و حقیقی و پایداراست و ارزش دارد که جنبه ی ابدی داشته باشد، یعنی مربوط به فوق عقل ما باشد، به کودک عزیز روانمان مربوط باشد بقیه شادی هایش زور است زوریعنی چه؟ دروغ است یعنی شما الان شادی می کنید برایش، همان چیزی که برایش شاد هستی، می شود غصه. بابایم می آید می گوید که مژده می خواهیم برویم شمال همه شاد می شوند می روند تصادف می کنند 4 تایشان هم میروند به دره 2 -3 تایشان هم میرند به دریا میرسند آنجا خفه می شوند. مژده اتومبیل خریدیم می خرند بچه سوار می شود می رود می زند هم خودش را می کشد هم چند نفر را هم ماشین از بین می رود. مژده ازدواج ازدواج میکنند می بینند که باهم نمی سازند. غصه شان این می شود که اینها باید همدیگر را تحمل کنند. کی از دست هم راحت می شوند. مژده بچه خدا به ما داد پسر داد به ما اُه، اُه، اُه، کاکل زری و قند عسل بعد می شود کوفت و زهر مار برای بابا و ننه. یک عمر خفت و خاری میدهد به بابا و ننه و جد آباد و همه را اذیت می کند.مژده بده دختر دار شد آن یک خفت دیگر به آدم می دهد. یعنی شما دست روی هر مژده اش می گذاری می بینی «آتشش پنهان و ذوقش آشکار» اینطوری است دست روی هر جایش بگذارید این است ولی وقتی می آییم راجع به لذت ها و بحجتهای مربوط به خود حقیقی تان می بینید که پایدار است می ماند، ماندنی است. علم، ایمان، نورانیت، خدا، ثواب، گناه نکردن، توبه کردن، همه اش قشنگ است. اینها همه اش می ماند برایتان هیچ چیزش نمیرود، دروغ نیست، پایدار است، فداکاری، وفاداری، ریاضت کشیدن، برایتان می ماند. شما یک روز که روزه می گیری آخرش می فهمی مانده برایت، این ثروتت شد من امروز را توانستم ... اصلا شما وقتی نمی خواهی، استفاده نمی کنی از دنیا می فهمی که ثروتمند شدی، هر وقت گناه نمی کنی معصیت نمی کنی، هر وقت زهد داری، هر وقت روزه می گیری. هر وقت قرآن می خوانی یک شب تا صبح را بیدار باشید مثل این شبهای جمعه های اینجا در حرم، احیاهای خودمان، وقتی بیداری، ظاهرا برداشت نکردی اما برداشت نکردن شده عین برداشت حقیقی. یعنی یک بهجت حقیقی برایت، یک ثروت واقعی و حقیقی است برای تو. می فهمی در وجود خودت،هست با تو. دنیا اینطوری است شما وقتی که می روی سراغ بهره برداری هرچه بیشتر، احساس پوچی بیشتری می کنی. احساس خلاء بیشتری می کنی، هر چه برداشت نمی کنی و متقابلا به کار ابدی خودت می پردازی می فهمی که داراتر هستی، ثروتمندتر هستی. اگر الان بگویند شما قرار است فردا بمیرید فردا،می خواهی بمیری فردا روز جمعه، شما وقتی برمی گردی در قبر هم خوابیدم هم خواب دیدم که گذاشتنم داخل قبر، چند بار هم در خواب مردم و رفتم آنجا. شما وقتی می خوابی داخل قبر تمام بینش های صحیح را پیدا می کنی اصلاً می شوی یک حکیم کامل وقتی می خوابی در قبر، یعنی آن موقعی که تو را می خوابانند داخل قبر دارایی های شما چیست؟ چیزی که قرار است ببری چیست؟ از چه خوشحالی و از چه ناراحت؟ شما از بهرهبرداریهایتان همش غصه می خورید ولی از بهره برداری نکردنهایتان چه هستید؟ خوشحالید. یک عزیزی به من میگفت که من هر وقت برمی گردم خاطرات تلخ زندگیم را مرور می کنم خیلی اذیت می شوم. والان هم اگر یک خاطره ای ببینم مرا برمی گرداند به آن سمت آزار دهنده است. گفتم نباید اینطوری باشی مومن وقتی برمی گردد به خاطرات تلخش شاد می شود وقتی برمی گردد به خاطرات شادش نگران است. چون آن چیزی که برای تو تلخ بوده برای آخرتت شیرین است «مَرارَةُ الدُّنيا حَلاوَةُ الآخِرَةِ» شیرینی آخرت است مثلاً فقر داشتیم، مثلا لباس نداشتیم مثلا وضع زندگیمان بد بود، مثلا فحشم دادند، کتک می خوردم، دعوا و درگیری داشتیم، هر چه است اینها که همه اش ثواب است عین آخرت است،برایتان می ماند ذخیره است دیگر برایت دیگر. عزت است. برای همین مومن شاد است همیشه برای اینکه در حمله ی از عقب که شیطان می کشاند او را به سمت عقب می بردش یعنی به سمت گذشته اش می خواهد بکش او را عقب، این اگر ناراحت بخواهد بشود، فقط گناهانش و معصیتهایش است. که آن هم با توسل به خدا و توکل به خدا و با توبه پاکش می کند. و اگر کدورتی پیش آمده باشد، کسی حرفی زده باشد غیبتی کرده باشد، تهمتی زده باشد،اذیتی کرده باشد، شکنجه ای دیده باشد، محرومیتی کشیده باشد، تمامش درجات آخرتی است. وقتی برمی گردد به گذشته که شیطان فقط طبیعت گرا را وقتی برش می گرداند به سمت گذشته می تواند غصه دارش بکند. اما فطرت گرا را برنمی گرداند برای همین هم نمی آید اذیتش کند چون می داند فطرت گرا کسی است که اگر برگردد به گذشته که مثلا من قبلا مریض شدم، دو تا عمل شدم، چند روز در خانه خوابیدم، چقدر درد کشیدم، میفهمد که خب وقتی می گوید یک شب تب شما، سهم شما از جهنم است وقتی بیماری شما درجات آخرتی دارد، مومن که نمی آید بشیند غصه بخورد برای گذشته ی خودش که،لذت می برد از گذشته اش. برای همین شیطان هم اساًساً نمیآید سراغ مومن چون می داند مومن به محض اینکه شیطان بیاید دست به مومن بزند، بخواهد برش بگرداند به گذشته مومن سوار شیطان می شود و از گذشته اش لذت می برد. اصلا می داند این آدم خطرناکی است مومن . برای همین در حمله ی از عقب نمی آید می داند که این زرنگ است زیرک است. نمی تواند کولی از مومن بگیرد. مومن است که سوار شیطان می شود و شیطان مجبور است ببردش بالا. مجبور است ببرد او را بالا. مومن اینطوری است نمی گوید اَ چه روزهای تلخی داشتیم، چه سالهای جهنمی بود، چه گذشته ی،...نه اینطوری نیست مومن. آدمهای عقده ای که عقده دارند اینطوری هستند، چند سال ما زیر دست زن بابا بودیم همش کتک خوردیم کتک خوردین تلخ هم بوده ولی به کجا فشار آوردین؟ به طبیعت. ولی فطرتت خیلی بزرگ شده زیر دست این فحش شنیدن ها و کتک خوردن ها. طبیعت گراست که اگر تحقیر بشود و محرومش کنند عقده می شود برایش، ولی فطرت گرا ها وقتی تحقیر میشود و محرومش می کنند چه می شود؟ کریم تر، شادتر و بزرگوارتر می شود. من آدمهای کریم سراغ دارم آدم های فطرت گرا که وقتی زیر دست زن بابا نه یک زن بابا، چند تا زن بابا کتکهای زیاد خوردن، محرومیت کشیدن، الان خیلی اوج گرفتند. و طبیعت گراهایی داشتیم که زیر دست پدر و مادر مهربان بزرگ شدند و الان بسیار روحیه های ضعیف و ذلیلانه و حقیردارند، خودرای، زود رنج، حساس، لوس. «بَهْجَتُها زُورٌ» باید رابطه ات را باید تنظیم بکنی. یعنی قبول کنی که بهجتهای اینجا همه اش سراب است و خیال است،الم هایش هم همینطوراست ها،شما هرچه ناراحتی قبلا داشتی الان چیزی با شما مانده؟ نمی ماند رفته،ولی ثواب هایش مانده برایت، ثوابهایش مانده برایت. زحمتهایی که کشیدی، عبادتهایی که کردی، ریاضت هایی که کشیدی، مریضیهایی که داشتی، فحشهایی که شنیدی، کتک هایی که خوردی. محرومیتهایی که داشتی، تحقیرهایی که داشتی،تمسخرهایی که کردند تو را،همش ثروت است دیگر. حالا اگر مثلا به ما فحش دادند چیزی از ما کم می شود؟ نه. اگر تحقیرمان کردند، تمسخرمان کردند چیزی کم می شود؟ نه. آمد خدمت امیرالمومنین عرض کرد: «آقا دوستت دارم» به امیرالمومنین واقعاً دوستت دارم. حضرت فرمود من را؟ آره. گفت: پس خودت را برای درد سر آماده کن. برای بلا آماده کن. خودت را یعنی چه؟ بگویید، یعنی طبیعت، یعنی بخش حیوانی ات را، بخش دنیایی ات را آماده کن ولی مومن هیچ وقت در بخش انسانی تحقیر نمی شود اصلاً، اصلاً له نمی شود چون انتساب دارد. ببینید به سیدالشهداء چه میگوییم؟ «لَم تُنَجِّسكَ الجاهِلِيَّةُ» بگویید «بِأَنجاسِها» اصلاً تو هرگز در دوران جاهلیت یک لکه برنداشتی، اصلاً هیچکس نتوانست در دوران جاهلیت به تو یک صدمه ای بزند، یک لطمه ای بزند آلوده ات بکند، تحقیرت بکند، حالا شما بروید زندگی اهل بیت را ببینید فحش شنیدن، تمسخر شدن، کتک خوردن، زندان رفتند، محرومیت کشیدن، ولی نگاه خدا چیست؟ می گوید این اصلاً آسیب ندیده. کامل سالم ماند، کی را می گوید خدا سالم ماند؟ کی را می گوید؟ بگویید خودت را می گوید. فطرت را دارد می گوید. می گوید اصلا آلوده نشده.

آلوده زمانی می شوی که خود حقیقی ات را می فروشی، دچار خود فروشی می شوی. حاضری خدا را به کمتر از او بفروشی. ابدیت را.آنجا چرا این آلودگی دارد؟ این باید پاک بشود باید توبه بشود. «لَم تُنَجِّسكَ الجاهِلِيَّةُ بِأَنجاسِها ولَم تُلبِسكَ» بگویید «ثِيابِها» آفرین. نتوانست آن لباس بدش را تن تو بکند «مِن مُدلَهِمّاتِ ثِيابِها» بد است آدم مومن عقده ای بشود ها خوب نیست اصلاً. آزاد باشیم، شاد باشیم،

خدا رحمت کند یکی از بزرگان،یک آقایی به نام ناصرالدین یک شعری می نویسد از اوضاع بد روزگار گله می کند برای علامه، علامه هم خیلی زیبا جوابش را می دهد، کاش که فرصت بود این شعر را مفصلش را از اول تا آخرش را برایتان می خواندم.آخرش علامه که می خواهد دلداری بدهد به این آدم، به این مومن از وضعیت بد روزگار که شاد بشود؟ می گوید:

پیر خرد پیشه ی نورانی ام/ برد ز دل رنگ پریشانی ام/ گفت که در زندگی آزاد باش/ آن گذران است جهان شاد باش» این عرضه می خواهد.

من هم سلولی های شهید سعیدی؛ آیت الله سعیدی بزرگان دیگر، نواب، شما فیلم این فیلم که این عکس را عکس شهدای فدائیان اسلام شهید بخارایی مرحوم عبدالحسین واحدی چند نفر که دادگاهشان را نگاه کردید تا حالا؟ عکسهایشان هست. ببینید چهار نفر زدن نخست وزیر را کشتند دستگیرشان کردند، بردند در دادگاه قرار است اعدامشان کنند. خنده هایشان را شما نگاه کنید. شوخی هایشان را، یادداشتهایی که شهید بخارایی نوشته که خودش تیر را شلیک کرد، بروید بخوانید قبلش. چقدر شاد، اینها بزرگتر از بسیجیهای جنگ بودند چون بسیجی های جنگ محصول اینها بودند در زمان دولت حق اینطور بودند که در جبهه شاد بودند همه اش، یکسره بساط شادی و نشاط و پایکوبی برپا بود در جبهه، ولی آنها در زندان ساواک به قدری اینها باهم شوخی می کردند در زندان، در شکنجه باهم شوخی داشتند و بگو بخند داشتند که انگار آمده بودند مهمانی اینکه رسول خدا فرمودند جهاد تفریح امت من است این است یعنی جهاد و لوازم جهاد شادی آور است. حالا می خواهد برویم زندان، برویم شکنجه بشویم، برویم نمی دانم هر چیز. خدا رحمت کند مرحوم کرباسچی را استاد رئیس این حوزه ی امیرالمومنین که اکثر شما میشناسید قبرش هم همین نزدیک است شاید صد متری ما باشد. زندان کرده بودند ایشان را می گفت ما با این بچه ها شوخی می کردیم در زندان این نگهبانان را هم خیلی اذیتشان می کردیم نگهبان خشن آنجا کتک بزن، داد می زدیم نگهبان این مثلا بلد می شد با حراسان می آمد اینجا چیه؟ می گفت این حالا این رفیقش را چیز می کرد نشان می داد می گفت: این گفته فلان فلان فلان فلان شاه و فرح و فلان و اینها دارد اینطوری می گوید این، می خواستند او را اذیت بکنند. می گفت نگاه کنید یک حرفها را می زند، گفت چه گفته؟ می گفت این گفت بعد به زبان این فحش می دادند به شاه می ایستی در زندان فحش میدهی به او،ارباب زندان بان. آدم داشتیم تا قصد کشت می زدند او را،حرف نمی زد بعد دیگر آن نزدیکها که داشت کم می آورد می گفت تو را به خدا نزنید صبر کنید من می گویم یک چیزی می گویم، گفتند باشد، می ایستاد بعد می گفت فلان فلان شاه و خودتان و نمی دانم همه کستان دوباره می زدن او را بعد بقیه همه می خندیدند یک جوری رفته بودند دنیا را مسخره کنند آنجا. رفته بودند تمام توهمات و خیالات را مسخره کنند مثل بچه های جبهه خودمان، بسیجیهای خودمان که رفته بودند جنگ تمام دنیا را به مسخره کشیدند. غصه در هیچ حالتی نه، عصبانیت در هیچ حالتی نه. حالا شما این را نگاه کنید بگذارید بغل کسی که دست روی زن و بچه اش بلند می کند، داد میزند سر زن و بچه اش، بچه را کتک میزند، همسر را تحقیر می کند، فحش می دهد به شوهرش فحش می دهد و مسخره می کند. بگذار بغل این و ببین خیلی فاصله است این دو نفر از همدیگر. دو تا زندگی کاملاً دو جهت یکی به سمت جهنم یکی به سمت نورانیت. «بَهْجَتُها زُورٌ وَ زينَتُها غُرُورٌ» تمام زینتش تمام پزهایش فریب است. خیلی خوب می فهمیم این را ها تمام پزهایش فریب است؛ یعنی وقتی می گوییم خوش به حال فلانی؛ فلانی چه دارد خوش به حالش، می گوید این یک بادی است که در کله شما افتاده، یک فریب است، برویم مصاحبه ی ... استاد ما حرف قشنگی می زد می گفت خیلی ها دوست دارند در زندگی وقتی ماها را می بینند جای ما باشند، مثل ما باشند بعد می گفت حالا ما خودمان خیلی کیف می کنیم ؟ نه. نه. وقتی می گویی خوش به حال فلانی برای چه داری می گویی خوش به حال فلانی؟ چرا اگر ایمان درستی دارد یک تقوای درستی دارد؛ یک اخلاصی دارد، یک سابقه ی ریاضتی خوب دارد، یک سابقه ی خدمتی خوب دارد، آدم بگوید خوش به حالش کمال انسانی، کمال ابدی خوبست. ولی وقتی در جهات دیگر دلت می رود برای دارایی های دیگران، داشته های دیگران: پسرهای مردم را نگاه کنید چطوری زندگی می کنند ما چطور زندگی می کنیم، جوانهای مردم نگاه کنید اینها جوانی دارند می کنند ما هم داریم جوانی می کنیم، من یک جایی جوانها همه جمع بودند به آنها گفتم گفتم شما ها متاسفانه ابزار جوانی برای شما در این زمان کم است جوانی ما کردیم که در جبهه بودیم تمام عیاشی های عالم را ما آنجا کردیم شما جوانی نکردید بندگان خدا. هرچه می روی سراغش می خواهی لذت ببری فریب است غروراست، دروغ است. با حقیقت که شما جوانی نکردید که با سیگار و شلوار لی و نمی دانم تلفن همراه و فوکل و یقه لباس و نمی دانم تلویزیون و نمی دانم زیبایی هیکل و با بچه و همسر و اتومبیل که اینکه نمی شود که جوانی کرد که همه اش فریب است همه اش فریب است. میلیونها، ده ها ملیون آدمهایی که از این کمالات برخوردار هستند .بروید ببینید چقدر شبها باید قرص بخورند بخوابند. چقدر عصبی و زودرنج دارند زندگی می کنند، چقدر در دلهایشان کینه است و نا آرامی، «وَ زينَتُها» ای کاش فرصت بود واقعا وقت می گذاشتیم در بحث خیالشناسی این قضیه البته در انسان شناسی مفصل کار کردیم به آن مراجعه کنید. «وَ زينَتُها غُرُورٌ وَ سَحائِبُها مُنْقَشِعَةٌ» ابرهایش پراکنده هستند ابرهایش پراکنده هستند جمع نمی شود یک بارانی ببارد سرت. به جایی برسد هیچ، سایه ندارد، کمکی به تو نمی کند، نه باران دارد نه سایه، ابرهای دنیا اینطور هستند «وَ مَواهِبُها مُرْتَجِعَةٌ» بس است دیگر برای امروز. «وَ مَواهِبُها مُرْتَجِعَةٌ» هر چه بدهند از تو می گیرند. بگو یک دست بگذار روی یک نعمت بگو که من این را دارم هیچوقت هم از دستش نمی دهم جوانی، زیبایی نشاط، سلامتی، همسر، فرزند، پدر، مادر همه از تو گرفته می شوند یعنی وقتی پیوند برقرار می شود تاریخ دارد تاریخ دار به تو می دهند و از توهم حتماً می گیرند. مومن خیلی زیرک است وقتی به او می دهند می گوید: خدایا شکرت میدانم که این را دادی به من که با تو آشتی بکنم و به تو نزدیکتر بشوم. با خودش مستقلا پیوند مستقلی برقرار نمی کنم که اگر از من گرفتی و می دانم هم می گیری با تو قهر بیفتم و رابطه ام با تو خراب شود نه با همسرتان طوری پیوند برقرار کنید که اگر از شما گرفت خدا چون خدا می گوید می گیرد«فَان الله» دقت کنید این حرف حرف بزرگی است دیگر: « إنّما یاخذ عاریته رهبة» حتما از عاریه و هدیه خودش که به شما داده می گیرد. «لیبلوا شکرکم و صبرکم» تا اینکه ببیند شکر شما و صبر شما چقدر است قرار است امتحان بدهیم برای همین هیچ وقت با هیچ چیزی که دارید هیچ چیز مطلق پیوندی برقرار نکنی که وقتی گرفتنش غصه بخوریم. با سلامتی ات آنقدر انس نگیر، که اگر مریض شدی افتادی بیمارستان ده دفعه عملت کردند، اگر سرطان گرفتی، اگر فلان درد و مریضی را گرفتی، اگر گفتند قرار است بمیری، با خدا دشمن شوی تشکر کنی از خدا و شاد بشوی با جوانیت مستی نکن بدترین نوع جوانی ها یکی از بدترین نوع جوانی ها مستی است بدترین نوع مستی ها مستی جوانی است. نگو جوانم حالا من باید بروم جوانی کنم جوانی واقعی کن تو، جوانی انسانی کن جوانی فصل عاشقی است برای همین قیامت جدا سوالش را می کنند تو جوانیت را چکار کردی؟ ببینیم چکار کردیم؟ جواینمان را رفتیم صبح تا شب در خیابان ول گشتیم؟ با رفقا، با دوستان، نمی دانم این طرف آن طرف وقت تلف کردیم، اینکه نمی شود که جوانی اصلا فصل بهشتی زندگی کردن است، جوانی فصل تردد در بهشت است می پرسند جوانی چکار کردید؟ جوانی کنیم واقعا. اگر کسی یاد بگیرد خوب جوانی کند سنش هم که می رود بالا خیلی جوان است. یعنی هرچه سن می رود بالا تر او چه می شود؟ جوانتر می شود هرچه سن می رود بالاتر جوانتر میشود. صلوات ختم بفرمایید.

با علمت طوری ارتباط برقرار نکن یکبار خدا از روی امتحان علمت را از تو می گیرد.طرف مجتهد است صبح بلند می شود می بیند تمام سوادش یادش رفته، فیلسوف است بلند می شود می بیند یادش رفته، آنقدر شیفته ی علم و اطلاعات نباش که اگر از تو گرفتند احساس کنی پژمرده ای.پولت، اتومبیلت، کارت، شغلت، خانه ات، هیچ چیز طوری پیوند برقرار نکنیم که اگر خدا گرفت ما با خدا بد شویم، بلکه باید با خدا آشتی تر شویم چون می دانیم، خودش دارد می گوید من گرفتم که ببینم تو امتحانت بکنم دیدی این آدم بزرگها به بچه کوچک ها می گویند آن شکلاتت را می دهی من بخورم بیسکوئیتت را می دهی؟بچه های کریم با بچه های غیر کریم از اینجا معلوم میشوند می گوید نگاه کن این بچه شکلاتی است و غیر از شکلات چیز دیگری هم نمی بیند بچه که،وقتی به او گفتم بده بخورم می دهد. دیدید بچه هایی تربیت می شوند که در خانواده های کریم تحت تربیت کریمانه پدر مادر یک جعبه بیسکویت که دارد به همه دوست دارد بدهد، شکلاتش را به همه دوست دارد بدهد، یا یک کسی است نه خودش می رود اول می خورد بعد می آید مال بقیه را هم می خورد، می گوید ماشاءالله بچه ام چقدر هوشیار و زرنگ است نه بچه ات اگر یاد گرفت به دیگران زور بگوید،اذیت بکند، شربرساند، عوض این آینه ی تو است، بعد هم تو داری خیانت می کنی در حق این بچه این زرنگی نیست این بدبخت می شود بعداً، بچه باید از همان اول مراقبش باشی و تذکر به او بدهی بد اخلاقی هایش را، انحرافاتش را، ضعف هایش را، کیف نکنی از اینکه زرنگ است چون این بدن در دنیا داری زرنگ می شود و احمق می شود در آخرت، کلمه را حضرت می فرماید ها من نمی گویم.می گوید بعضی ها زیرک در دنیا و احمق درباره ی آخرت هستند. خب این علامت شناخت چه بود؟ علامت آدم عاقل و کسی است که توانسته به شناخت برسد شناخت حقیقی که خداوند ان شاءالله به حق امام زمان نسیبمان کند.

  • خب سوال کردند در رابطه با سیدالشهداء و عزاداری سید الشهداء این عزیزی که سوال کردن جوابش را مفصل در عزادار حقیقی من دادم
  • در مورد اینکه از بزرگی شنیدن در صدا و سیما که هر وقت عرفا وقت عرفانشان مراتب عالی خودشان را طی می کند عمل شخص عارف کم میشود توضیح دادم این هم در مباحث معنوی توضیح دادم. وقتی انسان معرفت زیاد می شود کمتر احتیاج به عمل دارد نه عمل واجب ها؛ نه. کمتر احتیاج دارد چرا؟ چون سیرش به جای عمل در کجا طی می شود؟ در قلب طی می شود امام جواد فرمود: حرکت به سمت خدا با قلب زودتر آدم را میرساند تا عمل. بعضی ها فقط دوست دارند یکسره عمل کنند اما نشنوند نخوانند مطالعه نکنند فکر نکنند تعمق نداشته باشند اینها حرکتهایشان خیلی کند است غالبا هم بی نتیجه اما خیلی ها هستند می شنوند می خوانند مطالعه می کنند مباحثه می کنند فکر می کنند عمل هم دارند. اینها خیلی سرعت پیدا می کنند خب بقیه سوالها را هم بگذاریم بعد از دعا.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک عجل فرجهم» جهت شفای خودتان و مریض های خودتان و مریضهای اهل اسلام و مریضهایی که سفارش کردند 5 مرتبه آیه امن یجیب را باهم یک سوره حمد به نیت شفا می خوانیم «بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین........» جهت آمرزش اموات اموات خودتان مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات بد وارث ها و بی وارثها با همدیگر یک حمد و سوره و صلوات.

« اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» « بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین........» جهت رفع اضطرار از وجود مقدس رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر 5 مرتبه آیه ی امن رجیب را بخوانیم:

« بسم الله الرحمن الرحیم امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء........»

  • در رابطه با زود رنجی و حساسیت عرض کردم این عزیزان بارها گفتم برنامه بگیرند جدول بگیرند پر کنند تا به آنها سیربنویسیم. دستورالعمل شماره ی 45 هم آوردند که برای رفع کم خونی و تامین فلزات و املاح مورد نظر بدن هست بخصوص برای قبل از ماه مبارک خوبست که عزیزان قبل از ماه مبارک این را رعایت کنند که بتوانند توانایی داشته باشند از ماه مبارک استفاده کنند و بخصوص درمورد کسانیکه قرار است امسال تازه در خانواده هایتان مکلف هستند امسال روزه بگیرند حتما دستور شماره ی 15 و 45 را رعایت بکنند عزیزان
  • بله سوال می کنند در رابطه با چطوری اینطوری باشیم گفتم برنامه بگیرند عزیزان.
  • بله خداوند اگر ما توبه حقیقی کنیم می بخشد روشهایش را هم که قبلا گفتم باز هم اگر کسی خواست در برنامه بنویسد که ما توضیح بدهیم.
  • غصه های ما برای چیزهای حقیقی باشد.بله مثلا اینکه ما در مورد بی حجابی جامعه فراموشی امام زمان،حرمت شکنی ها ناراحت بشویم چرا اینها ناراحتی های حق است چون فطرتها به خطر می افتند این ناراحتی ها عیبی ندارد ولی این ناراحتی ها نشاط ایمان یک مومن را ازبین نمی برد.
  • در رابطه با بچه ها و اختلافات بین بچه ها آن عزیزی که سوال نوشتند برنامه بگیرند که بدانند باید با بچه ها چطور رفتار کنند.
  • عیبی ندارد این خانمی که راجع به نمره شان نوشتند حقتان است باید یروید بگیرید هرچقدر استاد هم آدم بدی باشد شما باید توضیح بدهید که آن نمره تان از بین نرود.
  • بله انسان اگر در دشمن شناسی توضیح دادم اگر با گذشته ی ما پر از آلودگی و گناه هست چطور بتوانیم کاری بکنیم که برگشتن به آن گذشته ما را ناراحت نکند یعنی فکر درباره ی آن گذشته نشاط ایمانی ما را از بین نبرد. این را توضیح دادم در دشمن شناسی در مورد گذشته.
  • این سوال را که در مورد چگونگی اعراض و خودشناسی است را جدول بگیرند پر کنند.من برایشان برنامه ریزی می کنم.
  • ما خستگی هایمان از خودمان مال طبیعتمان است وقتی طبیعت خیلی چاق و چله می شود خسته می شویم وقتی خوراک فطری بخوریم از خودمان هم می توانیم لذت ببریم اگر از خودمان هم نخواهیم لذت ببریم چیزهای لذت بخش زیادی در زندگی ما وجود دارد که می توانیم از آن لذت ببریم مهمترینشان خود خداوند است 14 معصوم هستند امامزاده ها هستند مومنین هستند، اینها هستند می توانیم ...
  • وقت مشاوره را از شماره تلفن 33770953 من مستقلاً نه اینجا نه خارج از اینجا وقت مشاوره ی دیگری ندارم هر کس خواست مشاوره بیاید همین شماره را بگیرد.
  • ای که صبرت نیست از دنیای دون چونت صبرت است از خدا ای دوست چون.مفصلش را برایتان میخوانم.
  • بله این عزیزی که نوشتن که من فقط مدت کوتاه می توانم به این حرف ها عمل بکنم بعد دوباره سرد میشوم مال این است که برنامه ندارد خوراک هم اینطوری است اگر شما امروز نهار خوردید،دلیل نمی شود که شب بگویید نهار خوردم دیگر پس شام نمی خورم.چون بعدا غذا میخواهد صبحانه هم همینطور باز فردا نهار همینطور. غذای معنوی باید مکرر باشد.حقیقی جذب بشود تا انسان بتواند مسیرش را تا ابدیت طی کند ما تا لحظهی آخری که زنده هستیم احتیاج به خوراک معنوی و علمی داریم.
  • بله بعضی از منزل ها هست که ممکن است خوش یمن نباشد باید ببینیم اگر واقعا ممکن است از منزل نباشد از مشکل دیگری باشد. ما انتساب به منزل بدهیم ولی گهگاهی می شود یکی از بزرگان از مراجع تقلید که صدام از عراق بیرونش کرده بود خانه اش را هم غصب کرده بود، می گفت که بعد از من هر کس رفت در آن خانه نشست زود هلاک شدند همه شان و مردند خب یک موقع است خانه غصبی است مشکل دیگری دارد گرفتاری دارد. مثلاً یک چیزهایی دارد مشکلاتی دارد حق الناسی است مال یتیمی است یک کارهایی هست بالاخره اگر غیر از اینها باشد و از راه حلال واقعاً بدست آمده باشد نه نمی توانیم بگوییم خانه خوش یمن نیست شاید این گرفتاری های ما از جاهای دیگر ناشی می شود.
  • خب چند دقیقه استراحت می کنیم درس را شروع می کنیم کلاس بعدی مان کوتاه است. بخاطر اینکه می خواهیم فیلم هم ان شاءالله نمایش بدهیم.فیلم مربوط به معصیت صهیونیست که در مورد دشمنان امام زمان که ان شاءالله از آن فیلم هم استفاده بکنیم.