جلسه 006 - معرفت‌الله
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - معرفت‌الله

بحث ما در معرفت الله به اینجا رسید، که قیمت هر آدمی و قیمت هر کاری که انجام می دهد و عبادتهایی که انجام می دهد بستگی به میزان معرفت او به حق تعالی است یعنی ممکن است که دو نفر سی سال، چهل سال مثل هم یک جور عبادت می کنند اما عبادت کسی که معرفت بیشتری دارد همانطور ذات آن شخص قیمت بیشتری دارد؟ چرا چون هدف خلقت ما این است که ذات ما به معرفت برسد. عمر حقیقی هر کس میزان سالهایی که او زنده بوده نیست عمر حقیقی هر کس مقدار معرفتی است که کسب کرده یک موقع یک نفر معادل شش ماه معرفت کسب کرده معادل صد سال عمر یک نفر ارزش جمع کرده و کسی را می بینی که صدسال عبادت کرده حرکت جدی و عمر حقیقی نداشته همانطور که علی «علیه السلام» فرمود: «حب متنسکن و لا دینه له» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد لذا یک آدم با شعور و عاقل کسی هست که بیشترین سرمایه گذاری اش را در فهم و در معرفت می کند یعنی کسب معرفت، کسب یقین، سرمایه گذاری در آن می کند برای کسب یقین گفتیم که برای کسب معرفت و یقین اول اطلاعات جمع می کند علم آموزی می کند علوم مربوط به دین را معرفت الله، و خودش و خودشناسی را یاد می گیرد بعد با عمل کردن آن اطلاعات و دانایی ها را تبدیل به دارایی و یقین و معرفت می کند پس فراموش نکنید که میزان عمر هر کس بسته به میزان معرفتی است که کسب می کند خود شما این را می فهمید یک موقعی یک کسی سی سال پنجاه سال در جا زده حالش هم تغییر نکرده و همیشه یک طور بوده ولی می بینی یک دفعه بعد از سی سال پنجاه سال یک دفعه متنبه می شود بیدار می شود دو ماه سه ماه، یکسال سرمایه گذاری در معرفت می کند بعد می پرسی، که نسبت به قلبت چقدر فاصله داری می گوید اصلاً قابل مقایسه نیست با آنچه که این سی سال چهل سال بوده ام خیلی فرق کرده ام یقین در من تحول پیدا کرده امید ایجاد شده یقین برایم ایجاد شده پس این خیلی مهم است، که بیشترین سرمایه گذاری را که آقای مکارم عرض می کنند «و ستعملنی بما تسئلنی» خدایا مرا به کاری وادار کن، که قرار است فردای قیامت از من سوال کنی «وستفرغ ایامی فی ما خلقتنی» ایام من، عمر من را فارغ کن برای من در حدی که من را برایش خلق کردی. بنابراین هر چقدر معرفت انسان بیشتر می شود.

این معلوم است که واقعاً با باور رحم و با باور دنیا دارد حرکت می کند یعنی هر دو، وقتی یک جنین را نگاه می کنی عکس ها را نگاه می کنی می بینی که با یک معرفت درونی و ذاتی این دارد حرکت می کند ولی جنینی که الان شما از آن داری عکس می گیری می بینی که هشت ماه هفت ماه هست نه دست دارد نه پا دارد این معلوم است که از روزی که جنین داشته تشکیل می شد اساساً به سمت دنیا حرکت نداشته حرکت رشد داشته ولی حرکت به سمت دنیا و به سمت سلامت نبوده علامت اینکه یک نفر واقعاً معرفت دارد ببینید یک نفر رفته 15 سال حوزه درس خوانده سی سال درس خوانده دوتا سه تا پنج استاد خوب را دیده سالها در خدمت این اساتید و اولیاء خدا و بزرگان بوده ولی معلوم نیست این رشد بکند میزان رشدش به چی مربوط است به این که این چیزهایی که این شنیده سر درس استاد رفته اطلاعات کسب کرده توانسته این اطلاعات را به معرفت تبدیل کند یا نه توجه فرمودید تبدیل بکند به دارایی یا نه و الا صرف دارایی که یک نفر مثلاً رفته بیست سال سیصد سال درس امام بوده ولی وقتی نگاه می کنی در عمل حرکت جدی نداشته چهار هزار شاگرد امام صادق داشته ولی از این چهار هزار شاگرد، چهل تا هم آنطوری رشد نمی کنند یعنی جدب نمی کنند آنچه حضرت می گوید جبهه و بسیجی از او در نمی آید خیلی ها می آیند سر درس پیغمبر ولی کمتر کسی به دارایی و معرفت و یقین می رسد پس اینکه ما چقدر درس خواندیم چقدر مطالعه کردیم و چقدر پای درس استاد بودیم اینها ثواب دارد حرکتش وقتی حرکت می کند بروید پای درس برای یادگیری گناهان تان آمرزیده می شود فرشته ها برایتان استغفار می کنند برار هر یک قدمش یک سال عبادت می نویسند این سرجای خودش اما باید چی تغییر بکند در معرفت باید ذات یک نفر یک موجود تغییر بکند تحول در آن ایجاد شود یعنی اصطلاح علمی اش حرکت جوهری است یعنی نفس جوهرش عرض شود آن ذات شخص تغییر پیدا کند از گناه و کشش به گناه، آلودگی، بدجنسی، بداخلاقی، بدبینی حسادت عرض کنم خدمت تان که بداخلاقی دربیاید یک موجودی بشود که شیرین بشود به قول حضرت مثل عسل بشود انسان وقتی به او نزدیک بشود از آن کسب آرامش بکند کسب شادی و کسب اخلاق بکند. این هم چیزی نیست که نداشته باشد.

اصلاً اینطور نیست شما ده جلسه اگر رفتی پای درسی نشستی و تحول خاصی در کتابی خواندی، اولین نفری پدر و مادرت می فهمند که آدم شدی یا نه، گاهی وقتها می گویند از این وقتی که این رفته پای درس بدتر شده، بدتر شده یعنی آنها شاهد های صادقی هستند. از همسرت معلوم است ببین همسرت، خانمت بعد از این مدت می تواند اقتدا می تواند بکند به تو وقتی خواست نماز بخواند نه اینکه تو بروی به او بگویی بیا بخوان، خودش می آید واقعاً رغبت می کن بیاید پشت سرت نماز بخواند یا نه. بچه هایت رغبت می کنند یا نه نزدیکترین کسانی که دوستت دارند دقت می کنید یک ذره قضاوت در مورد ما نزدیکترین افراد به ما پدر و مادر هستند که به ما علاقمند هستند شاهدهای خوبی هستند آیا پدر و مادر تو تأیید می کنند که مثلاً از وقتی که تو رفتی حوزه رفتی یک کلاس در دانشگاه رفتی در یک مطالعات مذهبی، علمی معنوی، مسجد، بسیج، هیئت، رفتی درس، تأیید می کنند که تو دوست داشتنی تر شیرین تر، جذابتر، مودب تر، متواضع تر، متین تر شدی یا نه. کشتن آن باشد این شعر جالبی است که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران. خانم و آقا می آیند برای مشاوره درگیر شده اند با همدیگر و کارشان بیخ پیدا کرده به طلاق می خواهد کشیده شود بعد فرض کنید ما خانواده های خانم یا خانواده های آقا را صدا می کنیم که بیایند با آنها صحبت کنیم می بینی که حتی پدر و مادر و خواهر و برادر این خانم قبولش ندارند ولی همه ی خانواده پسر و فک و فامیلش و خانواده ی دختر و حتی خانواده ی دختر، خواهر و برادر دختر ای آقا را قبول دارند می گویند تقصیر با خواهر ماست توجه فرمودید خیلی جاها نمی گویم همه جا و همه وقت، خیلی جاها این علامت است گاهی وقتها برعکس پدر و مادر پسر هم قبولش ندارند بچه هایش هم قبولش ندارند عموها و دایی هایش ... قبولش ندارند معلوم است این رشدی نداشته هیچ تحول جدی در او صورت نگرفته بنابراین معرفت حقیقی انسان به خداوند یعنی به مقصود خودش بیشتر شود این علامتهایی که خواندیم و علامتهایی که می خوانیم بیشتر در شخص ظاهر می شود اینها را برای چی من چند هفته است اصرار می کنم بگویم برای اینکه بدانیم آیا تا الان واقعاً معرفت کسب کرده ایم یا نکرده ایم یا فقط اطلاعات بوده علم بوده دوم اینکه آنچه که بعد از این می خواهیم کار کنیم در باره ی الله می خواهیم بحث کنیم ذات و صفات الهی افعال الهی می خواهیم بحث کنیم اگر که واقعاً خوب جذب کنیم اگر که تا الان هم آن آثاری که می خوانیم ظهور نکرده باشد باید بعد از این دارا باشیم یعنی کم کم در ما ظهور کند و الا مسیرت غلط است یعنی یک دزدی در شما، در درونت و در نهاد خودت دارد انجام می شود این کلاسهایی که داری می آیی و این اطلاعاتی که داری کسب می کنی این معنویتی که به ظاهر داری جذب می کنی به جای اینکه خوراک بخش فطرت شما را پر کند می رود بخش طبیعت شما می شود و طبیعتت گردن کلفت و مذهبی می شود و فطرتت مذهبی نمی شود روحانی نمی شوی نورانی نمی شوی شاد و آرام نمی شوی انسی بین تو و خدا برقرار نمی شود دائماً خدا برای تو زیر سوال هست گله داری از او شکایت داری از او راضی به قضا و قدر الهی نیستی و حس مقابله بین تو و خدا دست می دهد به تو، فکر می کنی خدا این طرف است و تو آن طرف و خدا را هیچ وقت در کنار خودت و در آغوش خودت حس نمی کنی و خیلی فرق دارد ببینید یک موقع است کسی خدا در کنارش و در آغوشش است وقتی خدا در کنار و آغوشش است وقتی اتفاقی برایش بیافتد این را از محبوب خودش می داند برای همین هیچ وقت با خدا درگیر نمی شود هر اتفاق و بلایی سرش بیاید بدهد، ندهد، بگیرد، نگیرد شفا بدهد ندهد هیچی هر چی که بلا سرش بیاید بین او و خدا هیچ چیزی رد و بدل نمی شود جز الحمدلله جز شکرالله راضی به قضا الهی بودن، جز محبت خدا چیزی اضافه نمی شود ولی وقتی معرفت درست نباشد ما همیشه فکر می کنیم یک خدایی هست آن طرف و ما هم این طرفیم ما هم یک درخواست و خواسته هایی داریم یک نیازها و توقعاتی داریم آن طرف هم یک موقعی خواست می دهد یک موقعی نخواست نمی دهد یک موقعی بخل می کند یک موقعی حال ما را می گیرد یک موقعی در ذوق ما می زند یک موقعی می خواهد ما خوش نگذرانیم یک موقعی می خواهد ما بدبخت و بیچاره شیم و آن وقت درگیر می شویم با این خدا. ببینید این نفهمی است اگر معرفت انسان حقیقی باشد هیچ وقت یک همچنین حسی بین او و خدا دست نمی دهد اگر معرفت وقتی حقیقی بود تو هر شرایطی باشد.

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ

یک موقعی هست شما بچه دار نمی شوی خدا به تو بچه می دهد خیلی هم به او دل می بندی 15 سال بعد هم از تو می گیرد حالت هم هیچ تغییر نمی کند خوب بله از لحاظ عاطفی انسان دلش می شکند از بچه ای که به او انس داشته گریه هم می کند این دیگر هیچ اشکالی ندارد خوب هم هست ولی این گرفتن بین انسان و خدا حتی ذره ای شکرآب نمی کند. امام صادق علیه السلام وقتی می گویند نگران بچه است دارد قدم می زند وقتی می گویند بچه فوت کرد حضرت آرام و شاد می شود و می فرماید: الحمدلله سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الا حبا» منزه است خدایی که بچه ما را می کشد و ما چیزی در دلمان جز محبت اضافه نمی شود نسبت به او، اصلاً اختلافی بین شان نمی افتد بچه مال خدا بوده امانت خودش بوده خوش داده بوده من هم مال خدا هستم من که مال خودم نیستم «لا املک لنفسی نفعاً » من مال خودم نیستم هیچ چیز هم نیستم چه برسد به بچه ام هیچی برای خودم ندارم حالا این بچه را یک مدت داده به من امانت باعث شیرینی زندگی مان بوده حالا از من گرفته کجا برده پیش خودش مال خودش است من نبوده ما اصلاً مالکیت نداریم این مورد مال کسی است که شناخت صحیح دارد ولی کسی که شناخت صحیح ندارد هزار طور نسبت ناروا به خدا می دهد.

پس دقت کنید اگر معرفت مان صحیح باشد تا الان تمام این خصوصیتی که حضرت می گوید باید داشته باشیم اگر نداریم از این به بعد که می خواهیم در کلاس معرفت شرکت کنیم باید به مرور زمان که این کلاسها تشکیل می شود این صفت چی شود این صفات در ما ان شاءالله ایجاد شود. جلسه گذشته یکی از آثار را خدمت تان عرض کردم از آثار معرفت خداوند تبارک و تعالی این بود که فرموده علی علیه السلام: «من صحت معرفته» هر کسی معرفتش صحیح و حقیقی و درست باشد معرفت سبک کرده باشد «انصرف ان العالم فانی نفسه و همّه» هر کس معرفتش صحیح باشد نفسش و همتش از عالم پست منصرف می شود منصرف می شود یعنی تمام توجه خودش را مثل یک جنین سالم صرف خودسازی می کند یعنی واقعاً برایش دغدغه است خودش برای خودش دغدغه است واقعاً دوست دارد به این برسد واقعاً اهل خودسازی است. واقعاً همانطور که نسبت به جسمش نگران هست هزاران برابر نسبت به دینش، آدابش و اخلاقش و افکار و روحش حساسیت دارد و دغدغه دارد یعنی واقعاً می خواهد یک تحولی انجام بدهد واقعاً نمی خواهد دو روزش مساوی باشد. از در جا زدن متنفر است و با قدرت و نشاط حرکت می کند مثل کسی که نه مثل جنینی است که باور کرده دنیا را و آن هم باور می کند آخرت را، شب اول قبر را باور می کند می داند اگر دو روز بعد پنج روز بعد تمام شد گرفتار است آنجا نسبت به حسادتی، که در دلش نگه داشته نسبت به بدبینی که نگهداشت نسبت به بداخلاقی و عصبانیتی که در وجودش نگه داشته نسبت به کفری که نسبت به خدا در وجودش نگهداشته و نسبت به ضعف و کمبود محبتش نسبت به خدا و اهل بیت علیهم السلام گرفتار است. بنابراین چون باور دارد تا قبل از اینکه از دنیا برود برایش دغدغه است تا قبل از اینکه از دنیا برود خودش را بسازد و وقت بگذارد و روح خودش را تحولی بدهد و کارسازی و خودسازی در درون خودش انجام بدهد. خوب «انصرف ان العالم فانی نفسه و همته» یعنی کیفیت دنیا خیلی برایش مهم نیست. یعنی این طور نیست که دنبال کمالات و نباتات حیوانی باشد یعنی اگر فقط فقط می رود به دنبال کمالات حیوانی و نباتی اگر می رود سراغ اینها به ضرورت می رود سراغ آنها، دنیا را نمی خواهد آباد کند بیافتد در تجملات و زینت حیات و تکاثر و مسابقه و چشم همچشمی با دیگران، اینطوری نیست داشتن خواهر و برادر داشتن خواهر شوهر و جاری و باجناق و برادر زن و... او را هول نمی کند تبلیغات در روحیه او تاثیری ندارد خیلی نفسش آرام است تحریک شدنی نیست که عمر و وقتش را بیاندازد در چیزی که اصلاً برایش آفریده نشده یعنی فقط دعایش این نیست که خدایا عمر من را در جهت هدفی که من را برای آن خلق کردی بگذران فارغ کن من را برای هدف خلقتم. اصلاً این نیست فقط دعایش این نیست بلکه عملش هم با این دعا تطبیق دارد ضمن اینکه خواسته اش هست این خواسته در عمل ظهور دارد یعنی واقعاً حرکتش یک حرکت جدی برای آخرتش هست برای آباد کردن دنیا نیست برای زیاد کردن طبیعتش نیست. باز قریب به این معنا داریم از امیرالمومنین علیه السلام یک روایت داشتیم «یسیر المعرفه یوجب زهده دنیا» روایت دیگر این بود که «من صحت معرفته انصرف ان العالم فانی نفسه و همته» باز چی؟ باز قریب. به این مضمون هست که «ثمره المعرفه المعصوف ان دارالفناء» ثمره ی معرفت یعنی میوه اش است اگر میوه ندهد یعنی هیچی ات درست نبوده نمی شود مسیر رشد یک گیاه سالم و درست طی شود بعد میوه ندهد اگر میوه نداد حتماً یکجا اشکالی داشته یعنی درست نیامده بالا اگر درست تمام آن مسیر درست طی می شد حتماً میوه می داد.

خوب ثمره المعرفه العضوف ان دارالفناء. ثمره ی معرفت این هست که به انسان به سرا و خانه به دنیا پشت کند از موقتی ها و رفتنی ها اصلاً با آنها انس نمی گیرد یعنی با هیچ رفتنی انس نمی گیرد که کنده شدنش اذیتش کند به مقداری که خدا به او داده می پذیرد وظیفه اش را در مقابل آن انجام می دهد ولی اگر از او جدا شد ناراحت هم نمی شود به او همسر داد قدرش را می داند خدایی دوستش دارد فرزندش را همین طور مالش را همینطور سلامتی اش را همین طور هر چی را که داد قبول می کند از خدا می پذیرد دوستش دارد ولی اگر از او گرفتند هیچ غصه ای هم ندارد یعنی چیزهای فانی شدنی با دل او پیوندی برقرار نمی کند همان شعار حضرت ابراهیم (انی لا احب لآفلین) من افول کنندگان را دوست ندارم چیزهایی که رفتنی هستند را دوست ندارم. پس ثمره ی یک شناخت حقیقی نسبت به خداوند تبارک و تعالی این هست که انسان اساساً رابطه اش را با اشیا دنیا با امور دنیایی با نعمتهای خدا تنظیم کند با نعمتهای جمادی با نعمتهای گیاهی با نعمتهای حیوانی تنظیم می کند یعنی این طور نیست. که اگر یک روزی مشهور شد رئیس شد معروف شد، فرماندار شد، وزیر شد ... یک احساس نشاطی به او دست بدهد و اگر از او گرفتند ناراحت شود نه با به دست آوردن اینها شنگول می شود و دچار سرخوشی می شود و نه با رفتنش.

این مال کسی هست که معرفت صحیح دارد یعنی با القاب دلش را خوش نمی کند یعنی با کمالات وهمی و خیالی اساساً احساس خوشی به او دست نمی دهد اگر از او گرفته شد غصه بخورد ما زمان جنگ کسانی را داشتیم که چون کار علمی می کردند در دانشگاه در حوزه هم کمی بودند که می گفتند که اگر ما جبهه برویم دیگر استاد و دکتر و مهندس نمی شویم دین وقتی که در خطر است و خدا دعوت به جهاد می کند تعلق به یک کمال عقلی به نام علم شهوت می شود و نمی گذارد انسان وظیفه اش را انجام بدهد گاهی وقتها تعلق به یک کمال وهمی مثل مقام و موقعیت نمی گذارد انجام بدهد طرف رئیس جمهور و وزیر و نماینده ی مجلس است می گوید من اگر بروم در مجلس فلان قانون را اجرا کنم فلان کار که به صلاح مردم هست انجام بدهم یک عده دردشان می آید و دفعه بعد به من رأی نمی دهند چرا چون این عاشق نماینده مجلس بودن، عاشق رئیس جمهور بودن است عاشق وزیر بودن است می گوید همچنین یک طور آهسته برویم و آهسته بیاییم خیلی یک طور کار کنیم اگر مملکت هزار آسیب دید، دید ولی یک موقع ما محبوبیت مان پیش مردم کم نشود صدای مردم درنیاید که مبادا ما رأی کم بیاوریم مثل دوره های قبل ریاست جمهوری و مجلس و اینها زیاد بوده دستوری بوده باید رئیس جمهور اجرا می کرده برای اینکه محبوبیتش از بین نرود قانون را مسدود گذاشته برای اینکه مردم به او رأی بدهند و غرغر نکند قانون به صلاح مملکت بود به صلاح خود مردم هم بوده ولی گفته برای چی من محبوبیتم را از دست بدهم حتی حاضر شده محبوبیتش را به دست بیاورد مثلاً در خانمها محبوبیت به دست بیاورد در جوانها محبوبیت به دست بیاورد آزادیهای طبیعی داده نه آزادیهای فطری. جلوی آزادی های فطری را گرفته تا چهار تا آدم گناهکار و معصیت کار، که از لحاظ ایمان سست هستند جلب این آقا شوند و به این آقا رأی بدهند شعارها و حرفهایی زده که وقتی می خواسته کاندید شود در نمایندگی در شورای شهر در ریاست جمهوری در هر چی شعار هایی داد که دنیاطلب ها خوششان بیاید بعداً هم شعارهایی داده که سازمان ملل و آمریکا و ابرقدرت ها خوششان بیاید مثل الان احمقهایی که بی دین هستند و متأسفانه در لباس دین هستند در لباس روحانیت و دین هستند امام و بزرگان همه گفتند اسرائیل نامشروع است و حق ملت فلسطین را خورده و یک کشور نامشروع است نه ما می گوییم خیلی از یهودیها هم دارند می گویند کم نیستند یهودیها که می گویند اسرائیلی ها نامشروعند. مگر امام نفرمودند که اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود گفتند یا نگفتند الان آمدند بعضی هایشان که روزنامه دارند در این مملکت روزنامه دارند و نوشتند که ما اصلاً مخالفیم که اسرائیل از صحنه روزگار محو شود. انرژی هسته ای یک چیز خیلی واضح است که همه دنیا می دانند که این خوب است اینقدر هم خوب است که زمان شاه خود آمریکایی ها آمدند گفتند کشور ایران از لحاظ نفت یک کشور ثروتمند هست ولی در نهایت احتیاج به انرژی هسته ای دارد آمدند در همین ایران ما شروع کردند به مطالعات همان نیروگاه بوشهر، که مال زمان انقلاب که نیست از زمان شاه ماجرایش شروع شد که بیایند اینجا نیروگاه هسته ای بزنند خوب مگر خوب نیست مگر خودتان ندارید مگر انرژی تمیز بدون آلودگی با کارآیی صلح آمیز در صنعت در پزشکی ندارد خیلی خوب مال مردم است شما نمی توانید از مال مردم بگذرید ولی ما دیدیم کسانی در این مملکت می خواستند برای اینکه رضایت آمریکا و ابرقدرتها را به دست بیاورند امتیاز می دهند یکی از کاندیدای ریاست جمهوری دیدید چه گفت اگر به من رأی بدهید من برای اینکه درگیر نشویم با ابرقدرت ها یک موقعی اذیت تان نکنند انرژی هسته ای را تعطیل می کنیم خیلی راحت از حق ملت می گذارد و مثل پادشاه قبلی ملت را در عقب افتادگی نگه دارد مثل قاجاریه و پهلوی و یکی موقعی کسی به ما گردنکشی نکند حق مردم است حق مسلم مردم نمی شود سرش معامله کنی این می دانید مثل کسی می ماند که بودند پارسال دیدید در همین مملکت پیرارسال این اتفاق افتاد برای اینکه بتوانند پول بیشتری به جیب بزنند گوشت آلوده وارد کردند که فقط پول به جیب بزنند حالا مردم می خورند می میرند و انواع و اقسام بیماریها را می گیرند برایشان مهم نبود یادتان هست که آن کار آن آقا عین همین کار است برای اینکه پول بیشتری به جیب بزند چندین هزار تیرآهنی وارد می کند که این تیرآهن ها چندین استحکامی در مقابل زلزله ندارند و برای اینکه آنها خوششان بیاید و یک پولی هم به این بدهند و این هم به جایی برسند و اینکه مردم زیر این آوارها تیکه تیکه می شوند و می میرند له می شوند و دفن می شوند مهم نیست.

مثل کسی است که داروهای قلابی و کشنده می آورد مثل کسی است که قرص هایی که الان وارد می کنند و می کشد می آورد این وزیر و رئیس جمهور با آنها هیچ فرقی ندارد کسی که از مصالح مردم می خواهد باج بدهد این فایده ندارد. وزیر، مسئول، رئیس جمهور ... واقعی کسی است که کاری ندارد که مردم صدایشان در می آید این که می فرماید اگر کسی خداترس باشد واقعاً از خدا می ترسد در روایت از امام صادق داریم: «من عرف الله خاف الله» هر کس بشناسد خدا را از خدا حتماً می ترسد. کسی که نمی ترسد از خدا نمی شناسد خدا را. نشناخته که راحت می تواند همچین کاری را بکند دزدی کند از بیت المال و تبلیغ کند برای رأی آوردنش از بیت المال از پول مردم از جیب مردم دزدی کند بعد بگوید بیایید به من رأی بدهید خوب این بی دینی است کسی که در مقابل دشمنان قرآن، دشمنان دین، دشمنان مردم دشمنان ملتها سر تعظیم فرود می آورد باج می دهد به آنها این خائن به تمام معناست و دین ندارد اگر بشناسد این کار را نمی کند هماطور که می فرماید اگر کسی بشناسد ثمره المعرفه العضوف ان دارالفناء کسی که معرفتش حقیقی باشد واقعاً پشت می کند به خانه های دنیا، یعنی اگر می رود مقام و ریاست کسب می کند برای خدا می رود این مقام و ریاست را می گیرد برای همین هم راحت می تواند رها کند مثل امیرالمومنین علیه السلام یک سخنرانی می کند و می گوید حالا که شما نمی خواهید من هم می روم بیرون می روم در خانه می نشینم و نه جنگی درست می کنم و نه فتنه ای درست می کنم. مردم نخواستند رأی ندادند به یک کسی دیگر که صلاح می دادند رأی دادند وقتی نمی خواهند زوری نیست. نه مثل مرجع تقلیدی که می گوید یا من حاکم مردم ایران باشم یا اگر نباشم همه ایران را فتنه درست می کنم ندیدید مگر در همین چند سال چقدر فتنه درست کردند آقایی سه جلد کتابی به این قطوری نوشته بود در اثبات ولایت فقیه سه جلد کتاب هیچ کتابی به این مفصلی نوشته نشده بود کتاب علمی سه جلد کتاب نوشت موقعی که خودش قائم مقام رهبری بود نوشت برای اثبات ولایت فقیه وقتی گفتند شما لیاقت ندارید برای ولایت فقیه گفت همه اش باطل است این کتاب، ریاست طلبی، جاه طلبی پس خوب دقت کنید علم کافی نیست اگر کسی مجتهد شد علم دارد اما آیا معرفت هم دارد یا نه یک بحث دیگر است.

هر مجتهد و استادی به درد نمی خورد کدام شان به درد می خورد آنی که علاوه بر علم معرفت هم داشته باشد هر دانش آموزی هر کلاس رفتنی هر درس خواندنی به درد نمی خورد درس خواندنی به درد می خورد که انسان علاوه بر اطلاعات و دانش می گیرد حتماً به معرفت برسد. عمل کند. برویم سراغ فرمایش بعد از امام سجاد علیه السلام خیلی زیباست خیلی زیباست یعنی یک راهکار اساسی به ما می دهد اگر کسی می خواهد از غصه ها و اضطراب ها نجات پیدا کند باید به این فرمایش خیلی توجه کند اگر کسی می خواهد از دغدغه نجات پیدا کند به این فرمایش باید توجه کند خیلی آرام می کند آدم را در یکی از دعاها امام سجاد علیه السلام عرض می کند خدمت حق تعالی، «واجعلنا من الذین اشتغلوا فی ذکره من شهوات و خالفوا دوایی العلته به واضحه معرفه» خدایا ما را از کسانی قرار بده که با یاد تو یعنی با لذت یاد تو از شهوات بی نیاز می شوند «اشتغلوا» یعنی با یاد تو جلوی هوس ها را بتوانیم بگیریم حالا این حرفها به دهان بنده و امثال بنده خیلی گشاد است ولی این در جای خودش ثابت شده. شما در داستان موسی می بینید در چهل روزی که موسی رفت کوه طور چنان اشتیاقی داشت به ذکر با خدا، که دیگر احساس گرسنگی نکرد بدن زنده بود اما به آب و غذایش هم دست نزد این دختر و پسرها که نامزد می شوند دیدید صبح قرار می گذارند می روند بیرون آن هم در یک زمستان سرد این می گوید من می خواهم بروم دانشگاه آن هم می گوید من صبح اضافه کار دارم باید زودتر بروم هر دو دروغ می گویند می دوند می روند در یک پارکی می نشینند زمستان سرد روی یک تکه مقوا حالا آن هم معلوم نیست خشک یا خشک نیست به حرف زدن می نشینند هیچی احساس نمی کنند نه گذر زمان، نه زمستان و سردی هوا... نیاز های فیزیولوژی به حداقل می رسد چرا چون «اشتغلوا بذکر» به ذکر محبوب خودشان مشغول هستند اصلاً این داستان را متوجه نمی شوند.

ما یادمان می آید موقعی که عملیات می رفتیم من عرض کردم من نود کیلومتر پیاده می رفتم برای شناسایی بودیم بار اسلحه و کوله پشتی و 90 کیلومتر در باتلاق می افتادیم نمی دانم هزار یک جور گرفتاری باید از میدان مین باید از صخره ها رد می شدیم کی می فهمید 18 کیلومتر در رمل، یعنی تا زانو در ماسه بودی می رفتی ککت هم نمی گزید. بعداً که عملیات می کردیم می خواستیم برگردیم می گفتیم اه اینها را ما پیاده آمدیم خودمان هم باور نمی کردیم رفتن یک شوق دیگری داشت برگشتن یک چیز. چقدر حضرت زیبا می فرماید ما را از کسانی قرار بده که لذت ذکر تو ما را به خود مشغول می کند که بی نیاز از شهوات شویم. خدا رحمت کند آشیخ عباس را می فرمود من وقتی می آمدم (این قسمت از نوار پیاده نشده)

اینها را مثال می زنم که شما فکر نکنید شما از آنها خیلی فاصله دارید برادران شما بودند همسران شما بودند دوستان شما بودند رفیق های شما بودند ... بسیجی ها 17، 18، ساله 13، 14 ساله بیست ساله فکر نکنید حالا بگویید نه ما مثل آنها نمی توانیم باشیم بزرگترین اشتباه است کسی که بگوید ما نمی توانیم مثل آنها باشیم برای همین یک کسی در فشار هست به او می گویند تو برو عبادت کن تو برو روزه بگیر برو نماز بخوان، برو نماز شب بخوان ذکر خدا را بگو معنویاتت را زیاد کن. اشتغال به ذکر خداوند تبارک و تعالی مقاومت انسان را خیلی بالا می برد نمی گویم نیاز انسان را صد در صد از بین می برد نیاز طبیعی انسان را از بین می برد یعنی به خاطر نیازهای طبیعی دروغ نگوید، خلاف نکند، به خاطر نیازهای طبیعی کار حرام انجام ندهد، یاد خدا این کار را می کند. اشتغال به ذکر خدا انسان را از شهوات به دنیا بی نیاز می کند نیاز انسان را کم می کند در روایت داریم که کسی خیلی غذا می خورد معادل چهل نفر غذا می خورد این آمد با پیغمبر یک برخوردی داشت بعد از اینکه مسلمان شد یک چند روز بعد فرمود یا رسول الله اشتهایم خیلی کم شده من قبلاً به اندازه چهل نفر غذا می خوردم ولی الان اینطوری نیستم حضرت فرمود تو آن موقع با معده ی کفر غذا می خوردی الان با معده ی ایمان غذا می خوری. واقعاً این طور است اگر کسی برود به سمت ایمان حقیقی و معرفت حقیقی نیازهایش فوق العاده می آید پایین یعنی این طوری نیست که یک نیاز دائم بخواهد اذیتش کند و کلافه اش بکند در خوردنی هاف پوشیدنی ها در تمام نیازهایش واقعاً می آید پایین. چشم هم چشمی پیدا نمی کند با کسی یک کسی در لباس از این بخواهد جلو بزند یا بخواهد مسابقه بگذارد طلا خریدن، در زینت، در فرش، در خانه و ... این واقعاً نیازهایش کم است. اگر یک موقع دیدیم که این احساس به سمت تنوع احساس به سمت تنوع ماشین و لباس، خانه، غذا و ... است یعنی معده مان خواسته های مان آلوده است و معده ما کفر زده است. شهوتهایمان ایمانی نیست اگر ایمان حاکم شود شهوت واقعاً می افتد اگر اشتغال به ذکر خداوند بیاید انسان بی نیاز می شود یعنی سایر قوا فروکش می شود یعنی هر چقدر شما فطرت را تغذیه می کنی سایر قوا اشتهایشان کمتر می شود. خدایا ما را از کسانی قرار بده که «اشتغلوا فی ذکر عن شهوات جعلنا من الذین اشتغلو فی ذکر عن شهوات و خالفوا دوایی العزته به واضحه معرفه» حیف است اگر بخواهم توضیح بدهم می ترسم ضایع شود بحث می گذاریم برای جلسه بعد. خیلی مهم است.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.