خوب بحثمان درمعرفت خداوند تبارك و تعالي به اينجا رسيد عرض كرديم كه قيمت هر آدمي و قيمت اعمالي كه انجام مي دهد، عبادت هايي كه انجام مي دهد، به ميزان معرفت او به حق تعالي است، يعني ممكن است كه دو نفر سي سال، چهل سال، مثل هم يك جورعبادت كنند، امّا عبادت كسي كه معرفت بيشتري دارد، همين طور ذات آن شخص قيمت بيشتري دارد، چرا، هدف خلقت ما اين است كه ذات ما به معرفت برسد،عمرحقيقي هركس، خواهش مي كنم خوب دقت كنيد، عمر حقيقي هركس ميزان سال هايي كه او زنده بود نيست، عمرحقيقي هركس مقدارمعرفتي است كه كسب كرده، يك موقع مي بيني يك نفر شش ماه تلاش كرده درمعرفت، معادل صد سال عمر يك نفر ارزش جمع كرده، و يك كسي مي بيني كه صد سال عبادت كرده و حركت جدي نداشته، عمر حقيقي نداشته.
همانطور كه علي (عليه السلام) فرمود: « رُبَّ متنسكٍ ولا دين له» چه بسيار، عبادت كننده اي كه دين ندارد، لذا آدم با شعور وعاقل كسي است كه بيشترين سرمايه گذاري را در فهم مي كند، درمعرفت مي كند، يعني كسب معرفت، كسب يقين، سرمايه گذاري براي آن مي كند، براي كسب معرفت و يقين هم عرض كردم اول اطلاعات جمع مي كند، علم آموزي مي كند، علوم مربوط به دين را، معرفت الله را، خودش را، خودشناسي را ياد مي گيرد بعد با عمل كردن آن اطلاعات و دانايي ها را، تبديل به دارايي و يقين و معرفت مي كند، پس فراموش نكنيم، ميزان عمر هركس بسته به ميزان معرفتي است كه كسب كرده، خود شما هم اين را مي فهميد گاهي وقت ها يك دفعه مي بينيد يك نفر سي سال، چهل سال، پنچاه سال در جازده، حالش هم تغيير نكرده، هميشه يك جور است، ولي مي بيني كه مثلاً بعد از سي، چهل سال، يك دفعه متنبه مي شود، بيدار مي شود، دو ماه، سه ماه، چهارماه، يك سال سرمايه گذاري در فهم و معرفت مي كند.
بعد مي پرسي كه نسبت به قبلت چقدر فاصله داري مي گويد اصلاً قابل مقايسه نيست، با آنچه كه در اين سي چهل سال بودم خيلي فرق كردم، خيلي فاصله گرفتم از آنكه در اين چهل سال بودم، از پارسال تا حالا، زمين تا آسمان تحول پيدا شده، قدرت پيدا شده، نشاط پيدا شده، آرامش پيدا شده، شادي پيدا شده، اميدا پيدا شده، يقين برايم ايجاد شده، پس اين خيلي مهم است كه ما بيشترين سرمايه گذاري را در اين راه بكنيم، امام سجاد (عليه السلام) در دعاي مكارم عرض مي كند به خداوند خدمت خداوند تبارك و تعالي «واستعملني بما تسئلُني غداً» خدايا مرا به كاري واداركن كه فرداي قيامت ميخواهي از من سؤال كني، فرداي قيامت قرار است از من سؤال شود،«واستفزع ايامي فيما خلقتني له » ايام من را، عمر من را، فارغ كن براي من، در هدفي كه مرا برايبش خلق كردي، بنابراين هر چقدر معرفت انسان بيشتر مي شود، عنايتش به هدف خلقش هم بيشتر مي شود، اساساً علامت اينكه يك نفر واقعاً معرفت كسب كرده، يقين كسب كرده، به معناي حقيقي اين است كه چقدر در رسيدگي به خود حقيقي اش جدي است، مثل يك جنين، يك جنين سالم، سالم يعني اهل يقين، حالا در مورد او وجود ندارد ولي معنايش با اينجا قابل تطبيق است، تولدت سالم و سالم قوي تنها تولدهايي است كه به درد مي خورد، تولد بيمار را ناقص و مريض به درد نمي خورد، در مورد اين دو تا اگر نگاه كنيم جنين كاملاً ماهيت جنيني بودن خودش را جدي گرفته، ماهيت رحمي بودن خود رحم را هم جدي گرفته، از رحم بيشترين استفاده را مي كند براي تولد به دنيا، واقعاً دارد اين كار را انجام مي دهد، اين معلوم است كه واقعاً با باور رحم و باور دنيا حركت مي كند، يعني هر دو، وقتي يك جنين سالم دارد حركت ميكند فيلمش را شما نگاه مي كنيد، عكس ها را نگاه مي كنيد، سير رشد را نگاه مي كنيد مي بينيد كه اين با يك معرفت دروني و ذاتي وضعيت را جدي گرفته، ولي مثلاً جنيني كه الآن شما از او عكس مي گيريد مي بينيد كه هشت ماهش است، هفت ماهش است، ولي نه دست دارد، نه پا دارد، اين معلوم است از روزي كه اين تشكيل شده جنين، نطفه تشكيل شده، اساساً به سمت دنيا حركت نداشته، حركت رشد داشته ،داشته در رحم مادر ولي به سمت دنيا نبوده، حركت به سمت سلامت نبوده، علامت اينكه يك نفر واقعاً معرفت دارد واقعاً، يك نفر رفته حوزه ي علميه، ده سال درس خوانده، پانزده سال درس خوانده، بيست سال درس خوانده، دو تا، سه تا، چها رتا، پنچ تا، استاد خوب را ديده، سال ها در محضر اين اساتيد، اولياي خدا، بزرگان بوده، ولي معلوم نيست اين واقعاً رشد بكند، ميزان رشد او به چي مربوط است، به اينكه آيا اين چيزهايي كه شنيده، سر درس استاد رفته، اطلاعات كسب كرده، توانسته اين اطلاعات را به معرفت تبديل كند يا نه، توجه فرموديد، تبديل بكند به دارايي يا نه، والا صرف دانايي كه يك نفر مثلاً رفته، بيست سال پاي درس امام بوده، سي سال پاي درس امام بوده، ولي وقتي نگاه مي كنيد در عمل حركت جدي نداشته، چهارتا هزار شاگرد امام صادق دارد، ولي از آنها چهارهزار شاگرد، به قول خودشان چهل تا هم رشد آن جوري نمي كنند، يعني جذب نمي كنند آنچه را كه حضرت مي گويد، چهل تا بسيجي از او درنمي آيد، خيلي ها مي آيند پاي درس پيغمبر ولي كمتر كسي به دارايي مي رسد به معرفت مي رسد و يقين مي رسد، پس است كه ما چقدر درس خوانديم، چقدر مطالعه كرديم، چقدر پاي درس استاد بوديم، اينها ثواب دارد رفتنش،وقتي شما حركت مي كنيد براي رفتن پاي درس، براي يادگيري گناهان آمرزيده مي شود، عرض كنم خدمتتان، فرشته ها براي شما استغفار مي كنند، براي هر يك قدمش يك سال عبادت مي نويسند، سرجاي خودش، اما بايد چي تغيير بكند، ذات بايد تغيير بكند، در معرفت بايد ذات يك موجود تغيير بكند، تحول ايجاد شود در او، يعني حركت اصطلاحاً علمي اش، جوهري است، يعني نفس جوهرش عوض شود، آن ذات شخص تغيير پيدا كند، ذات شخص تغيير پيدا كند، از گناه، كشش به گناه، آلودگي بدجنسي، بداخلاقي، بدبيني، حسادت، دربيايد، يك موجودي شود شيرين شود، مثل عسل شود، به قول حضرت انسان وقتي به او نزديك مي شود انسان كسب آرامش بكند، كسب شادي بكند، كسب اخلاق بكند، اين هم چيزي نيست كه وضوح نداشته باشد، توجه فرموديد، اصلاً اين جوري نيست، شما اگر ده جلسه رفتي پاي درسي نشستي يك تحولي خواستي انجام دهي، كتابي خواندي، اولين نفر پدر و مادرت مي فهمند كه آدم شدي يا نه، گاهي وقت ها مي گويند از وقتي اين رفته پاي درس ها بدتر شده، بدتر شده يعني آنها شاهدهاي صادقي هستند، از همسرت معلوم است، ببين همسرت بعد از اينكه شما رفتي اين مدت، خانمت پشت سرت مي تواند اقتدا كند، با طيب خاطر، نماز بخواند، نه اينكه تو بگويي به زور بيا نماز بخوان، خودش مي آيد واقعاً، رغبت مي كندبيايد پشت سرت نماز بخواند يا نه، بچه هات رغبت مي كنند يا نه، نزديك ترين كسانت كه دوستت دارند، دقت مي كنيد در مورد قضاوت در مورد ما، نزديك ترين افراد، پدرو مادر كه به علاقمند هستند شاهدهاي خوبي هستند، آيا پدرومادر تو تأييد مي كند، كه تو از وقتي رفتي حوزه، رفتي كلاسي در دانشگاه، رفتي در يك مطالعات مذهبي، علمي، مسجد، بسيج، هيئت، جذب شدي، تأييد مي كنند كه تو، دوست داشتي تر، شيرين تر، جذاب تر، مؤدب تر، متواضع تر، متين ترشدي يا نه، خوشش تر آن باشد، اين شعر، شعر جالبي است، كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران، خانم و آقا مي آيند براي مشاوره، درگير شدند با همديگر، كارشان بيخ پيدا كرده، به طلاق مي خواهد كشيده شود، بعد مثلاً فرض بفرماييد ما خانواده هاي خانم، خانواده هاي آقا را صدا مي كنيم بيايند با آنها صحبت كنيم، مي بيني كه حق پدرومادر، خواهر و برادر براي اين خانم قبولش ندارند، ولي همه ي خانواده پسر و خانواده ي دختر، حتي پدرومادر دختر، خواهر و برادر دختر، اين آقا را قبول دارند، مي گويند تقصير با خواهر ما است، خيلي جا نمي گويم همه جا همه وقت خيلي جاها اين علامت است. گاهي وقت ها برعكس پدر و مادر پسر هم قبولش ندارند بچههايش هم قبولش ندارند، عموهايش، دايي هايش، خواهر زاده هايش و بردارزه هايش هم قبولش ندارنند معلوم است كه اين رشدي نداشته هيچ تحولي جدي در او صورت نگرفته بنابراين هرچقدر معرفت حقيقي انسان به خداوند تبارك و تعالييعني به مقصود خودش بيشتر شود. اين علامت هايي كهخوانديم و علامت هايي كه مي خوانيم بيشتر در شخص ظاهر مي شود تا به الان واقعاً معرفت كسب كرديم يانكرديم يا فقط اطلاعات بوده علم بوده دوم اينكه آنچه كه مي خواهيم بعد ازاين كار كنيم درباره الله مي خواهيم بحث كنيم ذات و صفات الاهي افعال الاهي مي خواهيم بحث كنيم اگر كه واقعاًخوب جذب كنيم اگر تاالان هم ان آثاري كهخوانديم و مي خوانيم ظهور نكرده باشد بايد بعد ازاين چكار بكنيم بايد اينها را دارا شويم. يعني يواش يواش درما ظهور كند. وإلا مسيرت غلط است و در شما يكدزدي در درونخودت و درنهاد خودت دارد انجام مي شود. اين كلاس هايي كه داري مي آيي اين اطلاعاتي كه داراي كسب مي كني اين معنويتي كه به ظاهر داري جذب مي كني به جاياينكه خوراك بخش فطرت تو شود مي رود كدام بخش تو را پر مي كند مي رود جذب بخش طبيعت شما مي شود و طبيعت شما گردن كلفت و مذهبي مي شود. ولي خودت اصلاً مذهبي نمي شوي گرم نمي شوي روحاني نمي شوي نوراني نمي شوي شاد و آرام نمي شوي. انسي بين تو و خدا برقرار نمي شود. دائماً خدا براي تو زير سؤال است. گله داري از او شكايت داري راضي به قضاي الاهي راضي به رضاي الاهي نيستي و حس مقابله بين تو و خدا دست مي دهد به تو فكر مي كني خدا آن طرف است. تو اين طرف و هيچ وقت خدا در كنار خودت و آغوش خودت احساس نمي كني. خيلي فرق دارد. ببين يك موقع هست يك كسي خدا در كنارش است و در آغوشش است. وقتي خدا دركنار آغوشش است هر حادثه اي كه براي او اتفاق بيفتد او را از محبوب خودش مي بيند. براي همين هيچ وقت با خدا درگير نمي شود. هر اتفاقي سرش بيايد هر بلايي سرش بيايد بده نده بگيرد نگيرد شفا بدهد شفا ندهد هر چي هر چي كه بلا به سرش بيايد او بين او و خدا جز الحمدلله چيز ديگر رد و بدل نمي شود. جز شكراًلله راضي به قضاي الاهي بودن جز محبت خدا چيزي اضافه نمي شود ولي وقتي معرفت درست نباشد ما هميشه فكر مي كنيم خدايي آن طرف هست ما هم اين طرفيم ما يك درخواست ها و خواسته هايي داريم يك نيازها و توقعاتي داريم آن طرف هم يك موقعي خواست مي دهد يك موقعي نخواست نمي دهد يك موقعي بخل مي كند يك موقع حالا ما را مي گيرد يك موقعي تو ذوق ما مي زند يك موقعي ميخواهد ما خوش نگذارانيم يك موقع هايي مي خواهد ما بدبخت شويم ما بيچاره شويم آن وقت با اين خدا درگير مي شويم اين نفهمي است ديگر اگر انسان معرفتش حقيقي باشد هيچ وقت همچين حسي بين او و خدا دست نمي دهد. وقتي معرفت اما حقيقي بود. درهر شرايطي باشد عاشقم بر لطف و قهرش به جداي عجب من عاشق اين هر دو دو ضد يك موقع هست شما بچه دار نمي شوي به تو بچه مي دهد خدا خيلي هم به او دل مي بندي پانزده سال بعد هم از تو مي گيرد حالت هم هيچ تغيير نمي كند ابته كهانسان دلش مي شكند از نظرعاطفي بچه اي كه انس داشته ازاو جدا شده گريه هم مي كند اين هيچ اشكالي ندارد. خوب هم هست ولي اين گرفتن هيچ وقت بين انسان و خدا راحتي ذره اي شكر آب نمي كند. به امام صاق وقتي مي گويند دارد قدم مي زند وقتي مي گويند بچه ات فوت كرد حضرت آرام مي شود و شاد مي گويد « سبحان الذي يقتل اولادنا ولا نزداد لنا حبا» منزه است خدايي كه بچه ما را مي كشد و ما جز محبت چيزي در دلمان نسبت به او اضافه نمي شود. اصلا اختلافنمي افتد بينش بچه مال خدا بوده امانت خودش بوده خودش هديه داده من هم مال خدا هستم من مال خودم كه نيستم «لااملك لنفسي نفعاً» من مال خودم هم نيستم هيچي مال خودم ندارم چه برسد به بچه ام حالا يك مدت بچه را به من امانت داده شيريني زندگي مان بوده حالا ازمن گرفته كجا بردش پيش خودش برده مال خودش بوده مال من نبوده ملكيتي نداريم برده اين يك مورد است. اين مال كسي است كه شناخت صحيح دارد كسي كه شناخت صحيحي ندارد هزارجور نسبت ناروا بهخدا مي دهد. پس دقت كنيد اگر معرفت ما صحيح باشد تااينجا بايد اين خصوصياتي كهحضرت مي گويد داشته باشيم اگرنداريم اگر انشاءالله ازاين به بعد كه مي خواهيم دركلاس معرفت شركت بكنيم بايد به مرور زمانمان كه اين معرفت ها حاصل مي شود اين صفات در ما إنشاءالله ايجاد شود. خوب جلسه گذشته يكي از آثار را خدمتتان عرض كردم از آثار معرفت خداوند تبارك و تعالي اين بود كه از اميرالمؤمنين (عليه السلام) « من صحت معرفته» هر كس معرفتش صحيح باشد يعني حقيقي باشد درست معرفت كسب كرده باشد. «إنصرفت عن العالم الفاني نفسه و همته» هر كس معرفتش صحيح باشد نفسش و همتش از عالم پست منمنصرف مي شودمنصرف مي شود يعني چي يعني تمام توجه خودش را مثل يك جنين سالم به صرف خودسازي مي كند. واقعاًبراي خودش دغدغه هست. خودش براي خودش دغدغه هست دوست دارد به اين برسد واقعاًاهل خودسازي است. واقعاًهمان طور كه نسبت به جسمش نگران هست هزاران برابر نسبت به معنويتش دينش اخلاقش عاداتش افكارش روحش حساسيت دارد و دغدغه دارد يعني واقعاًمي خواهد تحولي انجام دهد واقعاًنمي خواهد دو روزش مساوي باشد از درجا زدن متنفر هست و حركت مي كند بانشاط و با قدرت حركت مي كند مثل كسي كه يعني مثل كسي كه نه يعني همان جور مثل يك جنين كه باوركرده دنيا را او هم آخرت را باورمي كند شب اول قبر را باور مي كند. مي داند اگردو روز ديگر پنج روز بعد تمام شد گرفتار است آنجا نسبت به حسادتي كه درونش نگه داشته،نسبت به بدبيني كه نگه داشته،نسبت به بداخلاقي و عصبانيتي كه در وجودش بوده،نسبت به كفري كه نسبت به خداوند در وجودش بوده، نسبت به ضعف محبت و كمبود محبتش نسبت به خداوند و اهل بيت (عليه السلام) گرفتار است. بنابراين چون اين را باور دارد براي او دغدغه هست كه از دنيا برود خودش را بسازد وقت بگذارد جدا روح خودش را تحولي بدهد خودسازي و پاكسازي دردرون خودش انجام بدهد. خوب «إنصرفت عن العالم الفاني نفسه و همته» يعني كيفيت دنيا خيلي برايش مهم نيست. يعني اين جور نيست كه دنبال افزايش كيفيت كمالات جمادي و نباتي و حيواني باشد يعني فقط و فقط اگر مي رود سراغ كمالات جمادي و نباتي و حيواني اگر مي رود سراغ اينها به ضرورت سراغ اينها مي رود دنيا را مي خواهد آباد كند جي جي و جي زندگي اش را زياد كند بيفتد دنبال تجملات و زينت حيات دنيا و تكاثر و مسابقه و چشم و هم چشمي با ديگران اصلا اين جور نيست داشتن خواهر و بردارش داشتن خواهر و شوهر و جاري و باجناق و برادر زن اصلا او را هل نمي كند و به هيچ وجه واردمسابقه با هيچ كس نمي شود. تبليغات در روحيه او تأثيري ندارد كه آيا برويد و بياييد فلان جنس را بخريد فلان كالا را بخريد فلان چيز را بخريد اين جور نيست كه هل باشد. خيلي نفسش آرام است تحريك شدني نيست به راحتي بشود تحريكش كرد بشود وسوسه اش كرد عمر و وقتش رابيندازد در چيزي كه اصلاًبر آن آفريده نشده يعني فقط دعايش اين نيست كه خدايا عمر مرا در جهت هدفي كه براي او خلق كردي بگذار، فارغم كن براي هدف خلقتم اصلاً اين نيست فقط دعايش نيست بلكه عملش هم با اين دعا تطبيق دارد ضمن اينكه خواسته اش است اين خواسته در عمل ظهور دارد. يعني واقعاًحركتش يك حركت جدي براي آخرتش هست. براي آباد كردن دنيايش نيست براي زياد كردن طبيعتش نيست. باز قريب به همين معاني داريم از اميرالمؤمنين يك روايت داشتيم. « يسير المعرفة يوجب الزهد في الدنيا» روايت ديگر اين بود « من صحت معرفته انصرفت عن العالم الفاني نفسه و همته» باز چي باز قريب به اين مضمون هست. اميرالمؤمنين «ثمرة المعرفة العزوف عن الدار الفناء» ثمره معرفت يعني ميوه اش هست اگر ميوه ندهد معلوم است مسير درست نبوده نمي شود مسير رشد يك گياه سالم درست طي شود اما ميوه ندهد اگر ميوه نداد حتما يك جا اشكالي داشته كه ميوه نداده يعني درست نيامده بالا اگرتمام مسير درست طي مي شد حتما ميوه مي داد. «ثمرة المعرفة العزوف عن دار الفناء» ثمره معرفت اين هست كه انسان به خانه ي فنا به دنيا پشت مي كند از موقت ها از رفتني ها انس نمي گيرد. اصلاً با رفتني انس نمي گيرد كه كنده شدنش اذيتش كند به مقداري كه خدا به او داده مي پذيردش.وظيفه اش را هم در مقابلش انجام مي دهد. ولي اگرجدا شد از او ناراحت هم نمي شود. به او همسر داد قدرش را مي داند خدايي دوستش دارد فرزندش را هم همين طور مالش را همين طور سلامتي اش را هم همين طورهر چي به او داد قبول مي كند مي پذيرد دوستش دارد ولي اگر از او گرفتند هيچ غصه اي هم ندارد يعني چيزهاي فاني شدني با دل او پيوند برقرا نمي كند. همان شعار حضرت ابراهيم « إني لا احب الافلين » من افول كننده ها را دوست ندارم. چيزهايي كه رفتني هستند دوستشان ندارم دوستشان نداريم يعني معشوق من نيست صلوات ختم بفرماييد.هديه محضرمقدس اميرالمؤمنين (عليه السلام) يك صلوات ختم بفرماييد. پس ثمره يك شناخت حقيقي نسبت به خداوند تبارك و تعالي اين هست كه انسان اساساً رابطه اش را با اشياء با اموردنيايي با نعمت هاي خدا تنظيم مي كند با نعمت هاي جمادي با نعمت هاي گياهي با نعمت هاي حيواني تنظيم مي كند يعني مثلاً اين جورنيست كه يك روزي معروف شد استاد شد، مشهورشد، رئيس شد، فرماندار شد، فرمانده شد،وزيرشد، يك احساس نشاطي به او دست دهد و اگر ازاوگرفتند چي بشود ناراحت شود نه با به دست آوردن اينها شنگول مي شود و دچار سرخوشي مي شود نه با رفتنش اينها را لايق اينكه به آن دل ببنيدم وازآن دلخوش شويم نمي داند اين مال كسي است كه معرفت صحيح دارد يعني با القاب دلش را خوش نمي كند. با كمالات وهمي و خيالي اساساً احساس دلخوشي به او دست نمي دهد. كه اگر ازاوگرفته شد غصه بخورد ما زمان جنگ كساني داشتيم كه چون كارعلمي مي كردند در دانشگاه درحوزه هم كمي بودند كه مي گفتند اگر ما جبهه برويم ديگر استادو دكتر و مهندس و اينها ديگر نمي شويم اگر برويم اين جوري بودند اين وقتي دين خدا در خطر است و خدا دعوت بهجهاد مي كند تعلق بهكمال عقلي بهنام علم شهوت مي شود. نمي گذارد انسان وظيفه اش را انجام دهد گاهي وقتها تعلق به كمالوهمي، مقام وموقعيت نمي گذارد نمي گذارد انجام دهد طرف رئيس جمهور است، وزير است، نماينده مجلس است، مي گويد مناگر بروم درمجلس فلان قانون رااجرا كنم فلان كاري كه به صلاح مردم است انجام بدهم يك عده دردشان مي آيد دفعه ديگر به منرأي نمي دهند چرا چون اين عاشق نماينده مجلس بودن است. عاشق رئيس جمهوربوده است عاشق وزير بودن است. مي گويد نه خيلي آهسته برويم آهسته بياييم خيلي جوري كار كنيم اگر مملكت آسيب ديد هزار جور آسيب ديد ولي ما محبوبيت پيش مردم كم نشود. صداي مردم درنيايد كه مبادا ما رأي كم بياوريم مثل دوره هاي قبل رياست جمهوري ومجلس اينها زياد بوده شما مي بينيد دستوريبوده كه رئيس جمهور بايد اجرا مي كرده براي اينكه محبوبيتش از بين نرود قانون رامسكوت گذاشته براي اينكه مردم بعدا به او رأي بدهند و غرغرنكنند بوده قانون به صلاح مملكت هم بوده به صلاح خود مردم هم بوده ولي گفته نه براي چي من محبوبيتم را از دست بدهم. حتي حاضر شد براي اينكه محبوبيتش را بدست بياورد مثلا در خانمها محبوبيت بدست بياورد. در جوان ها محبوبيت بدست بياورد آزادي هاي طبيعي دارد نه آزادي هاي فطري جلو آزادي هاي فطري را گرفته تا چهار تا آدم گنهكار معصيت كاري كه از نظر ايمان سست هستند جلب اين آقا شوند به او رأي دهند شعارها و حرف هاي زده وقتي مي خواسته كانديد شود درنمايندگي در شوراي شهر در رياست جمهوري درهرچيز شعارهايي داده كه دنيا طلب ها خوششان بيايد بعدا هم شعارهايي داده كهسازمان ملل و آمريكا و برقدرت ها خوششان بيايد مثلاً الان احمق هايي كه بي دين هستند واقعا درلباس دين هستند درلباس روحانيت و دين هستند امام و بزرگان همه گفتند اسرائيل نامشروع هست حق ملت فلسطين را خورده يك كشورنامشروع هست نه اينكه ما بگوييم خيلي از خود يهودي ها هم دارند مي گويند نيستند يهودي هايي كه مي دانند اسرائيل نامشروع است و اسرائيل بايد از بين برود مسيحي ها مسلمان ها مگر امام نفرمود اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود گفتند يا نگفتند الان آمدند بعضي هايشان كهروزنامه دارند در اين مملكت نوشتند كهما اصلاً مخالفيم اسرائيل از صحنه روزگار محو شود انرژي هسته اي يك چيز خيلي واضح است كه همه دنيا مي دانند كهخوب است اينقدرهم خوب است كه زمان شاه خود آمريكائي ها آمدندگفتند كه كشور ايران بااينكه از ثروتنمندترين كشورهاازنظر دقت است ولي احتياج به انرژي هسته اي دارد آمدند در ايران شروع كردند مطالعات نيروگاه بوشهر مال زمان انقلاب كه نيست از زمان شاه داستانش شروع شده بود كهبيايد اينجا نيروگاه هسته اي بزنيد مگرخوب نيست مگرشما خودتان نداريد مگرانرژي تميز بدون آلودگي با كارايي صلح آميز در صنعت در پزشكي ندارد چرا خيلي خوب مال مردم است شما نمي توانيد ازحق مردم بگذريد ولي ما ديديم كساني كه در اين مملكت خواستند رضايت آمريكا و ابرقدرت ها را بدست بياورند امتياز بدهند يكي از كانديداي رئيس جمهوري را شما ديديد گفت اگربه من رأي بدهيد براياينكه ما با ابرقدرت ها درگير نشويم يك موقع اذيتمان نكند انرژي هسته اي را تعطيل مي كنيم خيلي راحت يك موقع از حق ملت مي گذرد ملت را مثل پادشاه قبلي درعقب ماندگي نگه مي دارد مثل قاجاريه و پهلوي و اينها كه يك موقعي كسي جلو ما گردنكشي نكنند حق مردم حق مسلم مردم است نمي شوند سر آن معامله كرد اين مي دانيد مثل كي ميماند مثل كسي مي ماند كه بودند درهمين مملكت پارسال پيارسال اين اتفاق افتاد سالهاي قبل هم اين اتفاق افتاد براي اينكه بتوانند پول بيشتري به جيب بزنند گوشت آلوده وارد كردند كه بفروشند و پول به جيب بزنند حالا مردم مي خورند مي ميرند انواع و اقسام بيمار يها مي گيرند برايشان مهم نبود يادتان هست كه آن كار آن آقا مثل همين كار است براي اينكه پول بيشتري بهجيب بزند چندين هزار تن تيرآهني وارد مي كند كهاين تيرآهن ها استحكام لازم را دربرابرزلزله ندارند و براي آنكه آنها خوششان بيايد يك پولي هم به او بدهند يك پولي هم به او برسد اينكه حالا مردم زلزله آمد زير اين آوارها تكه تكه مي شوند مي ميرند له مي شوند و دفن مي شوند مهم نيست مثل كسي مي ماند كه داروي قلابي و كشنده مي آورد مثل كسي مي ماند كه فرصت هايي كهالان وارد مي كند مي كشد مي آورد اين وزير و رئيس جمهور با آنها هيچ فرقي ندارد كسيكه سر مصالح مردم مي خواهد باج بدهد اين فايده ندارد وزير مسئول رئيس جمهور واقعي كسي است كه كاري ندارد مردم خوششان مي آيد يا خوششان نمي آيد آن كه مصلحت مردم است انجام مي دهد حالا چند نفرهم صدايشان درآيد اينكه مي فرمايد اگر كسي واقعا خدا ترس باشند خدات را بشناسد از خدا مي ترسد.«من عرف الله خاف الله» امام صادق فرمود هر كس خدارا بشناسد حتماً ازاو مي ترسد كسي كه از خدا نمي ترسد خدا را نشناخته آدمي كه با تقوا و خدا ترس نيست خدا را نمي شناسد نشناخته راحت مي تواند همچين كارهاي بكند دزدي كند از بيت المال و براي رأي آوردنش تبليغ كند از بيت المال از پول مردم از جيب مردم دزدي كند بعد بگويد بياييد بهمن رأي دهيد اين بيديني است كسي كه در مقابل دشمنان قرآن دشمنان دين دشمنان مردم دشمنان ملت ها سر تعظيم فرود مي آورد باج مي دد به آنها اين خائن به تمام معناست اصلاً دين ندارد بشناسد كه اين كار را نمي كند همان طور كه مي فرمايد « ثمرة المعرفة العزوف الدار الدنيا» كسي كه معرفتش حقيقي باشد واقعاً به خانه دنيا پشت يعني اگر به مقام و رياست مي رسد براي خدا مي رود بهمقام و رياست را مي گيرد براي همين راحت هم مي تواند رها كند مثل اميرالمؤمنين (عليه السلام) يك سخنراني مي كند. مي گويد حالا كه شما نمي خواهيد من هم مي روم گوشه اي مي روم خانه مي نشينم اصراري ندارم نه جنگي مي كنم نه فتنه اي درست مي كنم نه هيچي آقا مردم نخواستند رأي ندادند به يك كسي دير رأي دادند مي گويد مردم هرجور صلاح مي دانند وقتي نمي خواهند من نمي توانم خودم را تا زوري حاكم كنم رفت خانه نشين شد. هر وقت هم مردم خواستند مي آيم. نه مثل مرجع تقليدي كه مي گويد يا من بايد حاكم مردم ايران باشم يا اگر نباشم همه ايران فتنه درست ميكنم چقدرفتنه درست كردند در همين اوضاع آقايي كه سه جلد كتاب به اين قطوري نوشته بود در اثبات ولايت فقيه يعني هيچ كتابي بهاين مفصلي نوشته نشده بودند كتاب علمي سه جلد كتاب نوشته بود در اثبات ولايت فقيه يعنيهيچ كتابي به اين مفصلي نوشته نشده بود كتاب علمي سه جلد كتابي نوشت در زماني كهخودش قائم مقام رهبري بود نوشت در اثبات ولايت فقيه وقتي گقتند شما نبايد ولي فقيه باشيد لياقت ندارد گفت اينها همه اش باطل است اين كتاب ها رياست طلبي جاه طلبي پس خوب دقت كنيد. علم كافي نيست يك نفر مجتهد شد علم دارد اما آيا معرفت هم دارد يا نه اين يك بحث ديگر هست هرمجتهدي هر استادي بهدرد نمي خورد. كدامشان به درد مي خورد آني كه علاو برعلم معرفت داشته باشد هردانش آموزي هركلاس رفتني هر درس خواندني به درد نمي خورد درس خواندني به درد ميخورد كه علاوه بر اينكه انسان اطلاعات و دانش مي گيرد بايد حتما بهمعرفت برسد. عمل بكند واقعا بهمعرفت برسد اما اگر ده سال پاي درس يك نفر نوار گوش كرد سي دي گوش كرد كتاب خواندي وقت گذاشتي صبح و شب ولي مي بيني كهنه بعد از ده سال عرضه نداري كهچه جوري با شوهرت رفتار بكني عرضهنداري چه جوري با زنت رفتار كني با پدر و مادر ت عرضه نداري چگونه رفتار بكني هيچ كس از تو راضي نيست همه يك جور زير سؤال هستي كسي نمي تواند تحملت كند همه از اخلاقت در فشارهستند كسي از تو در امان نيست خوب اين چه فايده اي دارد برويم سراغ فرمايش بعدي از امام سجاد (عليه اسلام ) است. خيليزيباست اين يك راهكار واقعاً اساسي بهما مي دهد اگركسي مي خواهد نجات پيدا كند به اين فرمايش بايدتوجه كند آدم را خيلي آرامي مي كند. در يكي از دعاهاي امام سجاد عرض مي كندخدمت خداوندتبارك و تعالي « وجعلنا منالذين » من آهسته مي خوانم اينهايي كهميخواهندبنويسند «وجعلنا من الذين اشتغلوا بالذكر من اشهوات وخالفوا دواعي العزة بواضحات المعرفة» خدايا ما را از كساني قرار بده كهبا ذكرياد تو يعني با لذت يادتو از شهوات بي نياز شويم. اشتغوا يعني با ياد تو جلو هوسهايمان را بتوانيم بگيريم حالا اين حرفها بهدهن بنده و امثال بندهخيلي گشاداست اصلاً مااين ها را نبايد بگوييم ولي اين جاي خودش ثابت شده شما در داستان موسي داريم موسي چهل روزي كه كوه طور رفت چهل روزي اشتغال به ذكر خدا داشت چنان اشتغال به ذكر داشت كه ديگر احساس گرسنگي نمي كرد بدن زنده بود ولي غذايي هم به آب و غذايش دست نزد اين جوري بود. اين دختر پسرهايي كهنامزد مي شوند ديديد صبح قرارمي گذارند مي روند بيرون آن هم زمستان سرد صبح زود مي گيد ميخواهم بروم دانشگاه آن هم مي گويد اضافه كار دارم بايد زودتر بروم هر دو دروغ مي دوند مي روند در پاركي مينشينند مرخصي گرفته او هم اصلاً سر كلاس نمي رود او هم مرخصي گرفته نگرفته نمي رود ميروند پاركي مي نشينند زمستان سرد يك تكه مقوا آن هم معلوم نيست خشك است خشك نيست مي اندازند زيرشان خرف زدن اصلاًنمي فهمند زمستان است نه سرماي مي فهمند نه گذر زمان را مي فهمند ظهر مي شود رد مي شود نه گرسنگي احساس مي كنند نهتشنگي ميخورد به شام احساس مي كنند يك ساعت بوده اصلا هيچ نميفهمند نيازهاي فيزيرلوژي به چي مي رسد به حداقل مي رسد چرا چون « اشتغول بالذكر » به ذكر محبوب خودشان هستند وقتي اشتغلوا بالذكر محبوب خودشان هستند اصلاً اين داستان را متوجه نمي شوند مسيري را اگر خودش پياد مي رفت ده دقيقه مي گفت آخ پام آخ كمرم خسته شدم وقتي مي خواهد بهاين طرف قدم بزنند ده دفعه مي روند و مي آيند اصلاً نمي فهمند مسير را چگونه طي كردند شوق اين كار را ميكند ما يادمان هست به عمليات كه مي خواستيم برويم رفته بوديم برايعمليات من عرض كردم من نود كيلومتر پياده مي رفتم براي شناسايي باز اسلحه كوله پشتي نودكيلومتر در باتلاق مي افتاديم درهزار ويك جور گرفتاري بود بايد ميدان مين صخره ها رد مي شد كي مي فهميد هجده كيلومتر رمل در رمل يعني پايت تا زانو تا ران پايت مي رود درماسه بايد بكش بيرون هجده كيلومتر راه رفتن اين جوري مي رفتي ككت نمي گزيد بعداض كه عمليات مي كرديم مي خواستيم بياييم مي گفتيم اينها را ما پياده آمديم خودمان هم باور نمي كرديم. رفتن ديگري داشت برگشتن چقدر زيبا حضرت مي گويد ما را از كساي قرار بده كهچنان لذت ذكر تو آنها را بهخودش مشغول مي كند كه بي نياز از شهوات مي شوند خدا رحمت كند آقا شيخ عباس را مي فرمود من وقتي مي آمدم خانه مادرم زماني كه طلبه بودم مادرم غذايي موردعلاقه مرا هميشه درست مي كرد خيلي هم اين غذا را دوست داشتم خوب طلبگي و محروميت ها وغذا نخوردني ها غذاي سخت و بي مزه خوردن و نان و خشك و چيزهاي ديگر آن موقع اين طوري بود. حتي زمان ما هم اين جوري بود بااينكه انقلاب شده بود در نظام طلبگي در حجره ها اين جوري بود يعني واقعاً غذا كم بود امكانات غذايي كمبود. لذا يكي از رفيق هايمان رفته بود انجير خريده بود انجير خشك با چه سختي ما ما خيلي وقت ها پول نداشتيم يعني مسيري را ميخواستيم طي كنيم برويم مثلاً حتي بليط هم نداشتيم براي شركت واحد بدهيم. مجبوربوديم مسير خيلي زيادي راتامدرسه پياده برويم برگرديم يكموقع هايي پياده مي رفتيم تادانشگاه تهران براي نمازجمعه بعد در حجره من يادمهست اين رفته بود باچه سختيچند تا دانه انجير خريده بود بعد بازمي كرد مي ديدكرم دارد بعد ميگفت آخجون گوشت دارد بخوريد آقا شيخ عباس مي گويد من يكبار آمدم خانه مادرم غذاي موردعلاقه ام را درست كرد همزمان كهاو داشت درست مي كرد تا آماده شود من داشتم نماز ميخواندم مي گفت آنقدراين نماز بهمن لذت داد كه وقتي آمدم سرغذا بنشينم از يك لذت فوق العاده اي بايد كنده مي شدم و سر غذا مي آمدم اين غذا را گذاشتم جلويم انگار كه كاه ميخوردم هيچ مزه اي ديگر احساس نمي كردم. جبهه من يادم هست در حالت عادي افراد سردشان مي شد خوب زمستان كردستان برف ولي نصف شب كه مي شد مي آمدي مي ديدي دربرف در كوه عراقيها بودند كومولو بود دمكرات بود منافقين بودند حيوانات بودند سرماي شديد دركوه بچه ها با يك گرمايي عبادت مي كردند كه چند ساعت اصلاً سرما را احساس نمي كردند. هيچي رااحساس نمي كردند تا صبح عبادت لذت مي بردند اينها رامثال مي زنم تاشما فكر نكنيد ازآنها فاصله داريد برادرهاي شما بودند همسران شما بودند دوستان شمابودند همسايه هاي شما بودند پدران شما بودند بسيجي هاي هفده ساله هجده ساله سيزده ساله چهارده ساله بيست ساله ديگر اينجور بودند. فكر نكنيد كهنه ما حالا نمي توانيم مثل آنها شويم. اين بزرگترين اشتباه است كسي بگويد ما نمي تومثل آنها شويم. براي همين وقتي كسي در فشار هست وقتي به اومي گويم تو بروعبادت كن تو روزه بگير تو برو نماز بخوانم توبرونماز شب بخوانم ذكر خدا را بگو معنويت را زياد كن مسخره نكند خداي ناكرده اين حرفهها را واقعاً اين جوري است كهاشتغال بهذكر خداوند تبارك و تعالي مقاومت انسان را خيلي بالا مي برد نمي گويم نياز انسان را صد درصد از بين مي برد نياز طبيعتي انسان را از بين مي برد ولي فوق العاده به انسان مقاومت مي دهد در مقابل نيازهايش حداقل كاري كه مي كند اين است كهانسان بهحرام نيفتد به خاطر نيازهاي دنياي دزدي نكند رشوه نگيرد كلاهبرداري نكند دروغ نگويد خلاف انجام ندهد به خاطر نيازهاي طبيعي اش حرام انجام ندهد ياد خدا با انسان اينكار را ميكند. اشتغال به ذكر خداوند تبارك و تعالي انسان را از شهوت دنيا بينياز ميكند. نياز انسان را كم مي كند درروايت داريم كسي بود خيلي غذا مي خورد معادل چهل نفر غذا مي خورد اين آمد با پيغمبر يك برخوردي داشت بعد كه در اين برخورد مسلمان شد چند روز بعد گفت يا رسول الله من اصلاً خيلي اشتهايم كم شده من قبلا به اندازه چهل نفرغذا مي خوردم الان اين جوري نيستم حضرت فرمود تو آن موقع با معده كفر غذا مي خورد الان با معده ايمان غذا ميخوري واقعاً اين جوري است كه اگركسي به سمت ايمان حقيقي برود و معرفت حقيقي نيازهايش فوق العاده پايين مي آيد يعني اين جوري نيست كه نياز دائم ثابتي اذيتش بكند كلافه اش بكند درخوردني ها در پوشيدني ها در تمام نيازهايش اين واقعاً پايين مي آيد چشم وهم چشمي اصلاً با كسي پيدا نميكند كسي در لباس ازاين بخواهد جلو بزند اينمسابقه بگذارد. در طلا خريدن، در زينت، در فرش، در خانه، در غذا خوردن، در لذت هاي ديگر دنياي اين جورينيست واقعاً نيازهايش كم مي شود اگر يكموقع ديديم نيازهايمان كم نمي شود اين احساس هست احساس به مست اتومبيل تنوع احساس به مست تغيير لباس تنوع در تجهيزات تنوع دركفش درغذا در چيزهاي ديگر اين است كه ما معده مان كفر زده هست خواسته مان شهوتمان آلوده هست شهوت ايماني نيست وقتي ايمان حاكم شو شهوت واقعاً مي آيد پايين اگرمعنويت بيايد اين جوري نيست اشتغال به خداوند بيايد اشتغال به خود خداوند يادخدا ذكر خدا معنويت انسان بي نيازمي شود يعنيساير قوا فروكش مي كند. وقتي شما هر چقدر شما فطرت را تغذيه بكنيد ساير قوا چي مي شود كمتر مي شود اشتهايشان كمترمي شود. خدايا ما را از كساني قرار بده كه«استغلوا بالذكر من اشهوات» اينجا را دقت كنيد چقدر زيباست و خالفوا دواعي اين را ياد بگيريد. اگر اين را ياد بگيريد خيلي دلتان آرام مي شود همين دو جمله را كهخواندم «اللهم جعلنا من الذين اشتغلوا بالذكرعن الشهوات و خالفوا دواعي العزة بواضحات المعرفة» حيف است اگر بخواهيم توضيح دهم مي ترسم ضايع شود بحث مي گذاريم براي جلسه بعد اين تكه خيلي جالب هست حتماً غايب نباشيد اين يك تكه، تكه خيلي مهمي است كه جلسه بعد حتماً باشيد بشنويد .
الحمدلله رب العالمین.