خوب بحثمون درباره شناخت خداوند تبارک وتعالی بود ؛ فرمایشی از امام صادق (ع) خواندیم درباره اهمیت و اثر معرفت خداوند تبارک وتعالی ، توجه داشته باشیم که وقتی ما از معصوم یک خبری را می خوانیم یا از خداوند تبارک وتعالی یعنی از کسی می خوانیم که به تمام نظام آفرینش آگاهی و حضوری دارد . به تمام نظام آفرینش علم حضوری دارد . یعنی مراحل خلقت قبل از دنیا را می داند ، دنیا را کاملا می شناسد نسبت به آن علم حضوری دارد و بعد از دنیا را هم تا قیامت و بعد از قیامت می شناسد و نسبت به آن علم حضوری ذارد یک نظریه نیست که حالا این فرمایش را امام صادق (ع) فرمودند ، این هم یک نظر است بلکه خبر از حقیقت می دهد ، حضرت وقتی می گوید اگر کسی خدا را بشناسد اگر مرئم بدانند در فضیلت شناخت خداوند چه خصوصیتی وجود دارد همین را فقط بشناسد چشمشان را هر گز به بهره هایی که دشمنان خدا از دنیا دارند نمی دوزند یعنی آرامش ، یعنی هیچ وقت افسوس چیزی را که کسی دارند نمی خورند ، این می شود آرامش ، اگر ما الان چشممان به دست و داشته ای دیگران هست ، افسوس می خوریم به داشته های دیگران برای این است که این معرفت را نداریم ، خوب این ضعف هست این ضعفه ، عرض کردم ما باید در ایینه ی این روایت خودمان را ببینیم که حضرت می گوید اگر شناخت باشد این اثار هست یکی این است که انسان بااین شناخت حرص و جوش دنیا و اهل دنیا را نمی خورد یعنی با داشته های دیگران احساس کوچکی نمی کند کسی با داشته های دیگران احساس کوچکی نمی کند که نه خودش را می شناسد نه خدا را ، اگر کسی حقیقتا خودش و خداوند را بشناسد ، می داند قیمت انسان به چیزی غیر از روح نیست به چیزی غیر از معرفت او نیست و بنابراین اگر غبطه ای هم هست غبطه به معرفت است نه به چیز دیگر این آرامش از طرفی فقط این معرفت آرامش نمی آورد بلکه لذت هم می آورد می فرماید لذت کسی که معرفت اله را دارد یا قدر معرفت اله را می داند لذتش مثل کسی هست که تلذذوا بطا تلذذا من لم یزل من روضات الجنان ، لذتش مثل کسی است که دائما با اولیای خدا ، مع اولیاء الله با اولیای خدا در باغهای بهشت هست ، این لذت کسی است که معرفت را می شناسد پس عزیزان من توجه بکنند به خصوص جوانان و کسانی که می خواهند تازه شروع کنند مثلا دبیرسصتانی هستند دانشگاه می خواهند بروند ، طلبه هستند می خواهند اوج بگیرند ، شروع کنند عزیزی هست که می خواهد سیر مطالعاتی و معنوی داشته باشد شخصی هست که با خدا تازه اشتی کرده می خواهد مسیری را طی بکند ببین در همین دنیا می گوید بهشت وجود دارد اگر شما بخواهید تلاش بکنید بیفتید در مسیر شناخت حق تعالی ، شناخت حقیقی خدا اگر کسی بیفتد در همین دنیا به لذت بهشن می رسد توجه کردید نه به داشته های خودش دلخوش است نه به نداشته هایش ناراحت است نه از داشته های دیگران احساس کوچکی می کند اساسا با چیزی جز نفس و معرفت کاری ندارد یعنی یک دل کاملا آزاد و شاد دارد . خوب اگر ما این جوری نیستیم یعنی هنوز به آن معرفت نرسیدیم چون امام صادق دارد گزارش می دهد می گوید اگر آن معرفت بیاید آن اثر هم هست مثل خواندن و نوشتن می گوید اگر کسی خواندن و نوشتن بلد باشد در برخورد با هیچ کسی مشکل ندارد ، خوب شما که حالا همه تان خواندن و نوشتن بلدید می بینید که یک اسلحه است برای شما ، در برخورد در برخورد با متن ناراحت نمی شوید راحت سوار متن هستید از متن استفاده می کنید و لذت می برید ، معرفت به خداوند و معرفت به ارزش این گونه است که این آثار را دارد معرفت هم از مقوله اطلاعات نیست ، این یادتان باشد الان هم که من دارم سرکلاس به شما اطلاعات می دهم شما می ایید سر کلاس ، شما یک مرحله می گذرانید و آن علم است معرفت یک نوع شهود است این یادتان باشد معرفت یک نوع شهود است که از علم به اضافه عمل ناشی می شود این را خیلی دقت بفرمایید عزیزان من از علم به اضافه عمل ناشی می شود یعنی اگر کسی علم را کسب کرد بعد هم عمل کرد ، اگر عمل کرد به معرفت خواهد رسید پس این را توجه بفرمایید ما اول علم داریم . بهد معرفت . حدیثش را برایتان بخوانم البته این را در شب احیاء توضیح دادم العلم اول دلیل و المعرفت آخرنهایه ، از امیرالمومنین (ع) هست . علم اولین راهنماست مثل این که من الان دارم شما را راهنمایی می کنم به شما چی انتقال می دهم ، علم انتقال می دهم خیلی ها می آیند سرکلاس می نشینند جلسات نه این کلاس ، همه ی کلاس ها ، اساتید ، مطالعه ، بعد از علم شما دو تا کار می توانید انجام بدهید خوب دقت کنید عزیزان یک این که اگر چیزی را به ان علم پیدا کردید به ان عمل کنید یعنی این پاکی قلب می خواهد ، پاکی قوه خیال می خواهد ، پاکی قوه واهمه می خواهد که انسان قوه خیالش ، قلبش را پاک کند وقتی علم را می گیرد علم در یک قلب پاک قرار می گیرد مثل دانه ای است که در یک قلب پاک قرار می گیرد در یک ضمیر پاک قرار می گیرد بعد که رشد می کند اثرش خیلی خوب است برای همین توصیه این است که برای کسانی که می خواهند اساسا کار علمی کنند به خصوص در این موضوع مهم که می خواهیم الان کار کنیم بعضی از بزرگان دعوت کردند به ریاضت ، تزکیه ، توبه ، به استغفار ، این ها خیلی مهم است . شما ان شاء الله وقتی می آیید سر کلاس این جا می نشینید حالا کلاس اولمان ما صد تا صلوات می فرستیم کلاس دوممان در کلاس اول شما خودتان صد مرتبه استغفار کنید ، انسان توبه کند ، استغفار کند که قلب اماده شود پس اولین کار بعد از علم این است که ما عمل کنیم اگر عمل کردیم معرفت هم می اید معرفت یک نوع شهود است که دیگر جداشدنی نیست قدرت توان است دانایی نیست بلکه دارایی هست پس مسیر را دقت کنید . علم ، عمل بعد به چی می رسیم به معرفت می رسیم یعنی به چی می رسیم به قدرت ، به لذت ، به ارامش ، به دارایی ، اما اگر بیایید سر کلاس بنشینید کتاب بخوانید ، نوار گوش کنید ، سر کلاس بنشینید ولی نخواهید عمل کنید یعنی خیال شدن نداشته باشید ، خیال حرکت نداشته باشید . می فرماید کسی می رود علم را یاد می گیرد و خیال عمل ندارد مثل کسی است که خدا را مسخره کرده بر ای چی می ایید این جا می نشینید که چی بشود عملت را زیاد بکنید خوب مسئولیتت سنگین تر می شود ، حجابت هم بیشتر می شود ، سیر دوم اگر عمل نکنی هر چی علم بیشتر می شود قساوت قلب انسان بیشتر می شود ، حماقت انسان بیشتر می شود . واهمه و خیال و دل انسان آلوده تر می شود این طور نیست که شما هر چی امدید علم بیشتری یاد گرفتید به نفعتان تمام شود ، به ضرر انسان تمام می شود انسان زمانی از یک جلسته از یک کلاس از یک معرفت از یک نوار از یک کتاب از یک نوشته دیواری از قرائت قران لذت می برد سودی نصیبش می شود که خیال شدن واقعا داشته باشد یعنی بخواهد حرت کند و بشود بحث ما سر شناخت خدا یعنی العلم بالله نیست دقت کنید حرفی که این جا می خواهیم بزنیم و می خواهیم رویش کار کنیم معرفت اله هست یعنی شناختی از خدا که با ما اتحاد برقرار کند یکی شود یعنی نوعی از شناخت خدا که به من روشنایی ، نورانیت ، شادی ، ارامش و قدرت بدهد واقعا اخلاص مرا متحول کند ، صبر من را زیاد کند روح مرا قوی کند من را شبیه تر خدا بکند معرفتی که انسان را شبیه تر به خدا نمی کند و بیشتر حیوانیت را تقویت می کند در واقع معرفت نیست اطلاعات است ، علم است . دانایی است ولی دارایی نیست چون منشا شدن نیست عرضه ندارد با ادم کاری کند مثل این که شما هم می دانید مرده با انسان کاری ندارد این چیه ، این دانایی است اطلاعات است به درد هم می خورد این که ما می دانیم مرده به ما کاری ندارد فقط به درد کی می خورد در ما کسی که راحت بتواند با مرده ارتباط داشته باشد دست به مرده بزند مرده را بشوید از مرده و قبرستان نترسد ان می شود مرده شور . معرفت دارد ما اطلاعات داریم به دردمان هم نمی خورد بیشتر حماقت ما را نشان می دهد تا اطلاعات و اگاهی ما را ، یعنی اگر شما یک نفر را پیدا بکنید که در این زمین نداند مرده با انسان کاری ندارد واقعا ف6کر کند مرده کاری دارد ار مرده بترسد این ادمی هست که پسندیده تر هسصت از ما که می دانیم مرده کاری ندارد ولی از مرده می ترسد چون با وجود داشتن اطلاعات ضعیف هستیم با وجود داشتن علم بی عرضه ایم با دیدن استاد با رفتن نزد استاد با گوش کرن با کتاب خواندن ، حوزه رفتن درس خواندن درس خواندن ، سال ها پای یک جلسته بودن با وجود ان ادم های بی عرضه ای هستیم نمی توانیم شاد باشیم نمی توانیم ارام باشیم . نمی توانیم خ0وش اخلاق باشیم نمی توانیم عصبی نشویم ، نمی توانیم زود رنج نباشیم نمی توانیم حساس نباشیم این نشان می دهد که این اطلاعات ما ، فقط اطلاعات بوده پس در واقع این که یک نفر خیلی کتاب خوانده خیلی استاد دیده پای درس یه استاد خیلی نشسته ، دانشگاه رفته در حوزه درس خوانده ، این خیلی به نفعش نیست زمانی که دانایی هایش به دارایی تبدیل نشده چرا ؟ چون شما وقتی یک نفری داند با انسان مرده کاری ندارد ولی از مرده می ترسد و شما خود به خود هر عقلی همچین آدمی را مذمت می کند می گوید بابا مگر تو نمی دانی این کاری ندارد می گوید چرا ولی من می ترسم و این علم اصلا به درد نمی خورد حالا کسی قرار این عمل هایش بیشتر شود یعنی تعداد علم ها و اطلاعاتی که تبدیل به دارایی نمی شود این بیشتر مورد مذمت هست بیشتر تقبیح می شود همچنین شخصی که تو این همه اطلاعات داری ولی هیچ کدام به دادت نمی رسد ، هیچ کدام نمی تواند تو رابسازد ؛ هیچ کدام منشا نورانیت نیست ، منشا ارامش در شخصیت تو نیست ، هیچکدام تو را توانمند نکرده ، آرامت نکرده نمی کذارد از زندگی لذت ببری ، این که امام صادق می فرماید ، اگر کسی معرفت اله را بداند نه این که خودش معرفت را داشته باشد ، فضیلت معرفت را هم بداند یک آدمی است که در دنیا احساس می کند در بهشت است یعنی این جا بهشت برای او هست ؛ موضوع این است که ما حتی این را هم نمی دانیم من نمی دانم مادلمان را به چی خوش کردیم برای چی زنده هستیم ، برای چی زندگی می کنیم ؟ اگر قرار باشد ما این را نفهمیم و بمیریم دیگر برای چی این جا امدیم ادای حیوانات را در بیاوریم ببینید خداوند چه جوری آبروی ما را می برد در سوره بقره ایه 74 می فرماید شما بعضی هایتان از سنگ هم پست ترید ، قساوت قلبتان بیشتر است ، بعد وقتی علت را می گوید می فرماید : وان منها ؛ لما یشقق فیخرج منه ، الما و ان منها لما یحبط من خشیت الله ، سنگ ها ترس خدا در دلشان هست ، خشیت خدا در دلشان هست ، کوه ها و دیوارهای مساجد ، معابد ، امامزاده ها ، حرم ها که زود ترک برمی دارد یا کوه می ریزد ، سنگ هایش تکه تکه می شود و می ریزد ، این به خاطر شنیدن اسم خدا تاثیر می پذیرد ولی دل شما از شنیدن اسم خدا تاثیر نمی پذیرد الان ما واقعا می گوییم معرفت ، تازه این است که ما در حلول روز هم کمی نماز می خوانیم یعنی می ایستیم جلوی خدا می گوییم الله اکبر ، بسم الله الرحمن الرحیم . چقدر فرصت های خلوت با خدا داریم ولی از ان هم بهره ای متاسفانه نمی بریم نه از حرف زدن حالی حاصل می شود نه از عبارت و نه از شنیدن نه از حضور در فضاها این نشان می دهد ما با قلب خودمان خیلی بد رفتار کردیم و به اطلاعاتمان عمل نکردیم جدی نیستیم در عمل به اطلاعات ، اگر واقعا معرفت حاصل شود معرفت یعنی چیزی که با وجود انسان سنخیت پیدا می کند ، یک اتحاد برقرار می کند در ان حرکت هست ، نورانیت هست ، رشد هست ، شادی هست ، توانمندی می آورد برای انسان ، حذب ، حالا این جلسته من می خواهم آثار معرفت را به شما بگویم که ان شاء الله ما حرکت کنیم به سمت معرفت ، معرفت چه جوری به دست می اید ، عمل بقه اطلاعات یادتان باشد ، تمام نتایجی که در قران می بینید در تعریف مومن می گوید و تمام قدرت هایی که در تعریف قران می گوید راجع به توانایی های مومن هست می گوید این ها محصول چیه ، محصول این است که امنوا ، بعد چی ؟ عملواصالحات ، یعنی باور ، باور و عمل بر طبق ان باور ، هر مقدار شما الان خدتان همین طور هستید شما الام میزان شادی تان ، میزان توانمندی و پاکیتان ، میزان رشدتان که الحمدالله همه دارید ، کما و بیش به این هست که چقدر بر اساس باورهایتان عمل کردید ، هر چقدر انسان بر اساس باورهایش عمل بکند توانایی هایش هم بیشتر می شود و شبیه تر به خداوند تبارک و تعالی می شود ، اساسا این قانون این گونه طرااحی شده که شما فرض بفرمایید مثل خطاطی که اگر شما رفتید کلاس خط و تمرین کردید بعد از یک مدت چی می شوید ؟ خطاط می شوید ، اگر رفتید کلاس رانندگی ، تمرین کردید می شوید راننده ، حالا به من بگویید توان رانندگی کجای روح است ، توان خیاطی و گلدوزی و تایپ و نویسندگی کجای روح هست جاندار که روح یک پارچه ، یک تکه ، خطاط است ، یک پارچه راننده است ، یک پارچه گلدوزی هست یعنی این کمال ، تمام نفس در همه نفس هست ، نفس تبدیل شده به او ، شما نگاه کنید کسی که خطاط است ، یعنی خوش خط می تواند بنویسد ، وقتی دستش را از او می گیرند نمی تواند بنویسد ، دست راستش را ، با دست چپ که عادت ندارد بنویسد ولی همین که قلم را به دست چپ می گیرد می بیند با دست چپش هم می تواند بنویسد ، خوش خط تر از کسانی که بد خط هستد چرا ؟ چون ملکه است ؛ ملکه با نفس است ، نفس هر ابزاری را استخدام کند خوب استخدام می کند پس معرفت یادتان باشد ، برای ما شدنه می اورد ، برای ما توان می اورد ، برای ه8مین حضرت علی (ع) : می فرماید معرفت الله سبحانه اعلی المعارف ، معرفت خداوند سبحان عالی ترین معرفت هست ، عالی ترین علم نه ، عالی ترین معرفت . عالی ترین علم هم هست چون یادتان باشد علم را هر وقت خواستیم درجه بندی کنیم ، علوم بر اساس موضوعشان درجه بندی می شوند ، موضوع هر علم نشان دهنده ی شرافت و درجه ان علم هست . اهمیت ان علم است توجه کردید اگر موضوع علم مربوط به جمادات باشد ، ان علم ارزشش به اندازه جمادات است ارزش جمادات اگر در مورد نباتات باشد قیمتش هم همان قدر است . اگر در مورد مسائل حیوانی باشد قیمتش هم همان قدر است . اگر در مورد علوم عقلی باشد مثل ریاضیات ، فلسفه ، این ها باشد قیمتش هم همان قدر است اما اگر موضوع علم بی نهایت باشد ، فوق عقل باشد ، قیمتش هم بی نهایت است علم هم همین طور است ولی معرفت را داریم فعلا بحث ما سر معرفت است پس ان حدیث امیرالمومنین که خواندم ، داریم مرور می کنیم مروری که یکبار دیگر از نگاه دیگر نگاه کنیم می فرماید : مایسرنی لومت طفلا مو ادخلت الجنه و لم اکبر فاعرف ربی عز و جل ؛ دوست نداشتم در بچگی می مردم و به بهشت می رفتم چون انسان وقتی به بهشت می رود چی نصیبش می شود یعنی اونی که در شان نفس هست نصیبش نمی شود ، چون نفس که اصلا در دنیا رشد نکرده ولو برود در بهشت می گوید این نصیبش نمی شود بهشت هم هست در بهشت هم تا اخر عمر لذت می برد ولی این لذت یک لذت انسانی نیست می گوید من دوست نداشتم می مردم و به بهشت می رفتم تا این که بزرگ شوم فاعرفربی عز و جل ، معرفت پیدا کنم به پروردگار عز و جل ، این خیلی مهم است چون وقتی کسی معرفت پیدا کرد بخش انسانی او به بهشت می رود ، بهشت بخش انسانی بالاتر از بهشت حیوانات است که اکثرا در ان می روند و بخش حیوانی این که امام کاظم (ع) می فرماید بهشت پاداش بدن شماست ، چون ما یک بهشت در ان جا داریم مربوط به بدن ماست ، خوردنی هست ، پوشیدنی هست ، کاخ هست ، موسیقی هست ، همسران بهشتی هستند و چه و چه ، ولی ما بهشتی بالاتر از این داریم مخصوص بخش انسانی انسان ، که ان بخش شرافت انسان به ان هست به میزان فعالیت ان بخش هست خوب چرا من اصرار می کنم که ما این بخش را بخوانیم زود وارد بحث جوشن کبیر و ایات توحید نمی شویم ، برای این که ما باید از اول هدفمان را مشخص کنیم قرار است با این معرفت ما به کجا برسیم قرار است ما چه جور ادمی بشویم اگر این کار را نکنیم می اییم مثل خیلی از کسان دیگر فقط دنبال علم و اطلاعات هستند ، بله ادم می تواند یک جلد ، دو جلد ، ده جلد ، کتاب در مورد الله در قران مطالعه کند خوب حالا چی شد این شد اطلاعات ، هم کتاب دارد در کامپیوتر هم این ها هست ، ولی قرار نیست ما این را بخواهیم ما این را نمی خواهیم بدانیم ما می خواهیم با دانه دانه اسمائی که در مورد حق تعالی مطالعه می کنیم چیزی در ما شکوفا شود به اثری برسیم از این شناخت به یک قدرتی برسیم شدن پیدا کنیم برای همین هم همین روایتی که من دارم خدمت شما می خوانم همه مربوط به اثار معرفت است یعنی معرفت حاصل می شود بعد این آثار را دارد ببینید این معرفت برای هر کس حاصل شود ان اثار را دارد نگاه کنید امیرالمومنین در وصف ملائکه می فرماید : و وصلت حقائق و الیمان بینهم و بین معرفه و قطعهما لایان به الی الولح الیه و لم تجاوز رقبات ما عنده علی ما عند غیره ، قد صناقوا حلاوت معرفه و شره بائکاس الرویه من محبه ، هیچ جای دنیا این را بدانید از این حرف ها خبری نیست ، فقط در مکتب اهل بیت هست که باز یک بخشی از مطالبشان مربوط به بخش انسانی ان هاست . با زبان انسانیت حرف زده ، ان وقت کسی که زبان انسانیش فعال نیست گوش انسانی اش فعال نیست ، وقتی می اید این چیزها را می شنود خیلی درک درستی از این معارف پیدا نمی کند چون اصلا عادت نکرده با گوش انسانی بشنود اگر هم پای درس تفسیر و قران و عرفان هم رفته با گوش چی رفته ، با گوش بخش حیوانی رفته این حرف ها را شنیده که تاثیریث هم ندارد صد جلسته برود هیچ فایده ای هم ندارد می فرماید که حقایق ایمان میان این فرشته ها و شناخت خداوند تبارک و تعالی پیوند داده این ها را هم به هم وصل کرده حقایق این ، بعد می فرماید و یقین به وجود خدا الایقان به ، یقین به وجود خدا چی کار می کند با وجود این ان ها را شیفته و سر گشته خدا کرده ببینید می خواهد به شما بگوید حواستان باشد در دنیا فقط کمالات جمادی و نباتی و حیوانی نیست که ممکن است انسان را شیفته خودش بکند و لح به خودش پیدا کند بلکه یک چیز دیگر هست حواستان باشد سرتان کلاه نرود تا قبل از مردن پیدایش کنید نشود بمیرید بعد پیدایش نکرده باشید چون اگر بمیرید و پیدایش نکرده باشید بعدا بر اساس معشوق هایی که در دنیا پیدا کردید محشور می شوید همین دیگر بیشتر از این گیرتان نمی اید ، نه این که گیرتان نمی اید بخواهید اصلا نمی خواهید هم وقتی مردید بعد از مردن انسان فقط معشوق هایی را می خواهد که توانسته در دنیا به عنوان معشوق بشناسدشان ، و با ان ها پیوند برقرار کند می گوید یک چیز دیگری هست که اگر شما این معرفت به ان را پیدا کنید این شناخت را نسبت به ان پیدا کنید حتما شما را شاد می کند حتما شما را شاد می کند . حتما شما را سرگشته و عاشق می کند ، یک چیز دیگری هم وجود دارد فقط عشق به اشیا و امور جمادی و نباتی و حیوانی نیست بلکه به یک معشوقی هست که که معشوق مشترک همه ی انسان هاست ، و او اله عالمین است جالب این جاست ما پنجاه سال هم نماز می خوانیم می گوییم اشهد ان لا اله الا الله شهادت می دهم یعنی می بینم نه این که می دانم نه می بینم این هست با من که غیر از تو معشوقی ندارم ببینید ما را با چه زبانی با نماز تشریح کردند نماز مال ادم است بخش انسانی این نماز مال بخش انسانی ، حیوانات هم نماز دارند البته گیاهان نماز دارند ، حیوانات نماز دارند نماز های مخصوص خودشان را دارند ولی انسان هست که در نمازش ش این امد اشهد ان لا اله لا الله وحده لا شریک له این مال ادم هست مال انسان هست می فرماید : ملائکه این جوری هستند که یقینشان به وجود خدا باعث شده که سرگشته خدا شوند باعث شده که شیفته خدا شوند شیرینی معرفت او را چشیده اند و از جام محبت او را سیراب گشته اند یعنی یک محبتی دیگر در دلشان دارند واقعیت هست مثلا به شما می گویند شما به کشورت علاقه داری در دلت می گویی اره ، علاقه دارم می گوید قران را دوست داری در دلت می بینی آره دوستش داری نمی توانی دوستش نداشته باشی . علاقه به قران داری فرض بفرمایید فلان کس را دوست داری ، رهبر را دوست داری ، بله ما رهبر را دوست داریم . مشهد را دوست داری ؟ بله دوست دارم این ها خوب است قیمت هایش هم خوب است ولی یک موقع هست از انسان سوال می کنند تو خدا را دوست داری ؟ خدا رو دوست داری چون همه موجودات عاشق خدا هستند در نگاه اولی این سر جای خودش هست . اما فرق انسان این است که عشق او به خداوند یک عشق اگاهانه است و از روی معرفت است این خیلی مهم است پس دقت کنید ما وقتی می خواهیم ان شاءالله بحث های جوشن کبیر را شروع کنیم ایات الهی را در جوشن کبیر و ایات الهی دنبال ، دنبال همچین گمشده ای داریم می گردیم نه این که بگوییم حالا خدا دو تا نیست ، یکی هست اما ایا می توانیم از این یکی بودن یک جذابیتی پیدا کنیم که میل ما را به او زیاد کند ما را شیفته تر به این کمال بکند پس دقت کنید ما دنبال چی می گردیم از کلاس ، چون تازه اغاز کلاس است ممکن است مثل زیارت عاشورا ، ما مثلا دویست جلسته بخواهیم ما هزار تا اسم از خدا می خواهیم بخوانیم این هزار تا اسم از خدا را که می خواهیم بخوانیم هنوز که شروع نکردیم ولی وقتی می خواهیم شروع کنیم برویم جلو ، ما ته قضیه باید به یک توانی برسیم باید از الان خودمان را اماده کنیم شما دانشجویانی هستید که رفتید الان پزشکی را بخوانید می گوییم الان شما که کلاس پزشکی شروع کردید ، خطاطی را شروع کردید ، خیاطی ، رانندگی را می خواهید شروع کنید بالاخره باید بعد از سه ماه چی بشوید ، راننده شوید ، خطاط شوید ، بعد از هفت سال در حد دوره عمومی پزشکی بلد باشید بتواند مریض را مداوا کند در حد عمومی بعد از چهارسال ، پنج سال ، یک تخصص کسب بکنید باید به یک توانایی برسید بحث اطلاعات که نیست بحث شدن هست ، نشود خدای نکرده شما یک جند وقتی بیایید همین جا شرکت کنید این معارف را بشنوید ولی فایده ای هم نداشته باشد روشن نشوید ، قوی نشوید ، شاد و ارام نشوید ، شبیه نشوید ، لفتتان از زندگی بیشتر شود ، اگر هر هفته سر کلای بیایید بین این هفته و هفته بعد لذت شما از زندگی تان بیشتر نشود معلوم است ناپاک سر کلاس می ایید ، معلوم است که عمل نمی کنید ، خیال شدن ندارید ، معلوم است که خوب نیامدی بشینی ، ثبت نام در یک کلاس برای یک ادم عاقل ، دیوانه ، ما کاری با دیوانه نداریم ، دیوانه اغین است که می رود پول می دهد بعد کلاس نمی رود ، پول می دهد کلاس می رود ، درس نمی خواند این را یک ادم دیوانه ، جاهل می گویند ، پول می دهد ؛ می رود درس هم خوب می خواند ، خوب یاد می گیرد اما تمرین نمی کند ، گوش دادنش خیلی عالی هست ، نوشتنش خیلی عالی هست ، فهمیدنش خیلی عالیه ، درس را کاملا می فهمد ، ولی تمرینی ندارد ، عملی بر اساس ان اطلاعات ندارد به مهارت نمی رسد رفته درس فیزیک را خیلی خوب یاد گرفته من یادم هست اون موقع که می خواستم امتحان بدهم از جبهه امده بودم بعد یکی از رفقا به من گفت حتما باید تو این ماه سوم را بخوانی ، گفتم من چه جوری می توانم در یک ماه یک سال درس را بخوانم می گفت که نه می توانی این کار را بکنی ، با برنامه ریزی ، یک ماهه سوم را خواندم ، رفتم چهارم در چهارم می خواستم بخوانم ، می رفتم سر یک کلاس مدرسه ما که نمی توانستیم برویم ، یک استاد می امد به ما ، وقت نداشتیم ، یا بیمارستان بودیم یا جبهه ، یا کارهای دیگر می کردیم ، یا گرفتاری های دیگری داشتیم به هر حال مشغله داشتیم ، مثل خیلی از بچه های رزمنده که حبهه امده می امدند ، درس می دادند ، کلاس می گذاشتند ، نمی رفتند شرکت کنند خیلی هایشان نمی توانستند بروند ، بعد استاد می امد می گفت من به شما یاد میدهم ، خیلی خوب ، می امد یک شب تا صبح شیمی را به ما یاد میداد ما تمام شیمی را یاد می گرفتیم ، می گفت این و یاد گرفتی ؟ بله یاد گرفتیم ، همه را می فهمیدیم ، بعد امتحان می دادیم می شدیم دو ، چرا ؟ مشکل نفهمی نیست ، ما بلد بودیم مشکل این است که ما تمرین شیمی حل نکردیم ، ما عادت نکردیم با موازنه ، با مطالب درس ، با معادلات کار بکنیم ، درس را خوب یاد گرفتیم ، بعضی ها خوب یاد می گیرند ، سه روزه یک کتاب را کامل یاد می گیرند ، هر چی به او می گوییم بلد است ، خوب بلد است ، ولی وقتی می خواهد برود پس دهد ، نمی تواند ، شما می ایی یک دوره غضب این جا می خوانی ، یاد می گیری سر کلاس که نباید غضب بکنی اگرغضب بکنی ، این جوریه ، حالا این هست ، ولی چون شنبه رفتی خانه ، تمرین نداری ، اگر پدر و مادرت ، همسرت ، فرزندتت ، دوستت ، خواهرتت ، کسی عصبانیت کرد ، تمرین نمی کنی ، درس ها را یاد گرفتم برای این که الان عصبانی نشوم بعد می بینی که فایده نداره بعد دوره ی حلم را می بینی ، حلم همین طور هست ، خوب ، قشنگ به جانت می چسبد ، خیلی هم کیف می کنی ، ولی خوب نمی روی تمرین بکنی ، کاسبی ، با مشتری بد اخلاقی می کنی ، با بچه ات بداخلاقی می کنی ، با همسرت بداخلاقی می کنی ، با پدر و مادرت نمی توانی ، اذیتشان را تحمل بکنی ، این فایده ندارد ، حالا بعضی ها بودند خلاف ما می امدند نصف کتاب را یاد می گرفتند اما یک هفته فرصت داشتند برای تمرین کردن ، ان نصفه یاد گرفتن و یک هفته تمرین کردن ، نمره قبولی را می گرفتند ، ولی ما که دقت نداشتیم یک شب تا صبح خوب یاد می گرفتیم ولی وقت نکردیم هضمش بکنیم ، جذب کرده بودیم ، اما هضم و تبدیل نشده ، وقتی هضم و تبدیل نشود ؛ می شود نتیجه همین هست ، همین می شود ؛پس دقت کنید امدن سر کلاس شما ، این فقط یک قدم است ، اولین قدم است مثل این که می خواهیم ثبت نام کنیم ، سر کلاس بنشینیم ، بعدش چی ، امدی سر کلاس نشستی ، زبان است بعدش باید تمرین کنی تا زبان یاد بگیری مثل بچه ای که تمرین می کند و غلط می گوید تا درستش را یاد بگیرد مثل کسی که تمرین می کند تا رانندگی یاد بگیرد کلاس رانندگی نمی رود مستقیم تمرینش را شروع می کند باز هم یاد می گیرد ، دقت کنید ، کلاس رانندگی نمی رود ، نمی رود کلاس به این می گویند دنده ی یک ، دنده دو ، همان نشسته این جا ، کنار یک نفر همان جا دیده می رود خودش یواش یواش تمرین می کند ، یاد می گیرد ، یک راننده من زیاد دیدم ، راننده های حرفه ای ، نه راننده معمولی ، راننده حرفه ای سراغ دارم یک روز هم آموزشگاه نرفته ، پس خوب دقت کنید این مهم نیست که شما بیایید سر کلاس کی بنشینید که کلاس های پیغمبر هم اکثر کسانی که سر درس های پیغمبر نشستند ده سال با پیغمبر بودند حرف های پیغمبر را هم شنیدند خود پیغمبر باهاشون بوده فامیل پیغمبر ، همسر پیامبر ، دیگر از این نزدیک تر نمی شود طرف زن پیغمبره ، پیغمبر در خانه اش هست هروقت بخواهد می رود از او اطلاعات می پرسد بگیرد این را ولی تبدیل نمی شود فایده ندارد ، بودن که به درد نمی خورد برای همین هم امام سجاد (ع) در یکی از دعاهایش خیلی دعای قشنگی هست ، این جا برایتان خواندم می گوید خدایا من شکر می کنم که دوریم از پیغمبر به من ضربه نزد ما یضرنی بعدی ، دوریم از پیامبر و کسان دیگر به من لطمه نزد و نزدیکی افراد به پیامبر به ان ها سودی نرساند این خیلی مهم است که اصلا باید دو باور ما برود دوری و نزدیکی یعنی چی ؟ شما نگاه کنید الان با فاصله چهارصد سال از حضرت زهرا هستید ولی چقدر به حضرت زهرا سنخیت دارید ، شباهت دارید ، دوستش دارید ، او شما را دوست دارد ، حاضرید برای او فداکاری بکنید ، مردها چقدر به امیرالمومنین شبیه شدند ، الحمدالله حاضرند جان بدهند دراین هشت سال دفاع مقدس هم زن ها ثابت کردند هم مردها ، به قول امام زن ها جلوتر هم بودند چرا پس این هزار و چهار صد سال با فاطمه زهرا و حضرت معصومه ، اولیای خدا و زنان بزرگ نبودیم به زن های ما همه زد یا ترد چون در فاصله دور هم وقتی شنیدند ، عمل کردند ، همین که عمل کردند شبیه شدند ، می شود نزدیک توجه کردید در فاصله دور شنیدند عمل کردند شبیه شدند ؛ حجاب و حیا را رعایت کردند ، شوهرداری و بچه داری را رعایت کردند ، تربیتع صحیح را رعایت کردند ، اخلاق را رعایت کردند ، این ها به حضرت زهرا شبیه می شوند در فاصله هزار و چهار صد سال کسانی هستند که نزدیک خانه خوب دیگر ، زن بابای حضرت زهرا بود ، ولی جز این که حضرت زهرا را دائما شکنجه کند ، کار دیگر نمی کرد ، از حضرت زهرا چیزی نمی گیرد ، بچه امام است ؛ برادر امام است ، می بینی فاسد از کار در می اید ، این نزدیکی هیچ رشدی به او نداده ، چرا چون شباهت در شدن هست ، یعنی شما باید تبدیل شوی ، خیلی ما باید خوشحال باشیم ، و خدا را شکر کنیم ، این دعای امام سجاد که خدایا ما یضرنی بعدی ، دوری من از زمان پیغمبر ، و وحی به من لطمه ای نزد ، امام خمینی فرمود : ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله ، از ملت عراق ، در کوفه و عراق از عهد امیرالمومنین بالاتر هستند ، با این که نه پیغمبر را دیدند نه امیرالمومنین را دیدند ، چرا چون در این فاصله زمانی ، پیامبر قشنگ می گوید : ایرانی ها بالاترین مردمان از نظر یقینند ، بیشترین سهم را در اسلام دارند بعد می فرماید به برادران من سلام برسانید می گویند یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم ؟ می فرماید نه ، شما اصحاب من هستید ، برادر من برادر نقشش خیلی بزرگ است ، می فرماید برادر من کسی است که نه من را دیده و نه هیچ یک از اوصیای من را دیده ، ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان اورد ، قدر خودتان را بدانید ، دل های شما خیلی دلهای خوبی هست ، الحمد الله ، برای همین هم من دارم این مطالب را به شما عرض می کنم ، شما باید ، خیلی راه امدید همه تان ، خیلی توانایی برای شدن دارید ، خودتان را دست کم نگیرید تک تک شما بدون استثناء قابلیت ان چیزی را که دارید این جا می خوانید ، من می خوانم برای شما و شما دارید می شنوید ؛ این را اغز خودتان دور نبینید ، شیطان شما را پیش خودتان کوچک نکند ،؛ ضعیفتان نکند ، پیش خودتان هی بگویید ، من نمی توانم ؛ من نمی شود ، من این جوری نیستم ، در دشمن شناسی عرض کردم ، شیطان گاهی وقت ها آلودگی ها و گناهان را ما را در گذشته به رخ ما می کشد ، تا ما نتوانیم حرکت های بزرگ را انجام دهیم ، در حدیث عنوان توضیح دادم اگر ما چهل سال هم اشتباه برویم می توانیم اشتباهات گذشته را جبران کنیم ، بنابراین می خواهمبه عنوان یک شاگرد اهل ، سر کلاس بیایید بنشینید نه یک شاگرد نااهل و غریبه ، با این مطالب ، شما نگاه9 کنید وقتی که در دانشکده پزشکی می خواهند پزشکی درس بدهند همه دانشجویان پزشکی خودشان را چی می دادند اهل می دادند برای چی ، می گویند ما این رشته را خواندیم ، علوم تجربی خواندیم ؛ دانشگاه9 شرکت کردیم ، کنکور دادیم ، از توی این خان کنکور رد شدیم ، حالا امدیم دانشگاه ، همه ی ما این توان را داریم که پزشک بشویم ، دقت کردید برای همین هم در دانشکاه ریزش ندارد به ندرت اتفاق می افتد که یک ریزش داشته باشیم شماها که خدا این جا دعوتتان کرده ؛ اولیای خدا دعوتتان کردند ، حضرت عبدالعظیم دعوتتان کرده این مطالب داره نصیبتان می شود ، خودتان را دست کم نگیرید فکر نکنید با این مطالب ، این ماغل ادمه9ای خیلی ویژه و خاص هست شما هیچ کدامتان نمی توانید اصلا من همچین باوری ندارم نسبت به شما ، این یادتان باشد اگر این باور را داشتم این عرائض را این جا تقدیم شما نمی کردم پس شما این توان را دارید که ان شاء الله تک تک شما انشاءالله این مطالب را بشنوید ؛ بعد ان شاءالله عمل کنید و رشد کنید ؛ همه ما یک زمانی وقتی یک فتی را شروع می کردیم فکر می کردیم نمی توانیم ، تو دیپلم می توانی بگیری ، نه گرفتیم ولی تمام شد ، دانشگاه رفتیم تمام شد رانندگی یاد گرفتیم تمام شد ، فلان مطلب را یاد گرفتیم دیدیم کاری نداشت یک ذره تمرین کردیم شد ، بقیه مسائل هم همین طور هست ، به خصوص شما که در این مسیر تنها نیستید . یادتان بقاشدشما هیچ کدام تنها نیستید ممکن است اگر من بخواهم بروم فیزیک ، ریاضی ، کامپیوتر بخوانم خودم و خودم واستعداد خودم ؛ ولی وقتی شما می خواهید به سمت هدف خلقت حرکت بکنید یک نیرویی ، یک نیروی مقدس و مهربان ، قدذتمند ؛ فوق اغلعاده قدرتمند و بیرضایت مهربان به نام خداوند همراه شما هست ، هیچ وقت به گذشته خودتان و توان فعلیتان و رفتار های قبلی تان فکر نکنید که ما چون این ها را داشتیم بابای من این بوده ، من خودم این کار را کردم نمی دانم این جا لغزش داشتم ، این جا زمین خوردم پس نمی توانم ، این خیلی غلط هست شما به این نگاه کنید شرک است به چی نگاه کنید ؟ به این که خدا کنارتان هست ، امام زمان کنارتان هست ، حضرت عبدالعظیم ، اولیای الهی کمک شما می کنند ، تک تک شما را دعا می کنند ، به این مکان مقس دعوت شوید ، خدمت این بزرگان راحت می توانید بروید ، شما دارید در محضر این بزرگان این مطالب را می شنوید و بگویید اقا این ها را برای ما تبدیل به نور کنید ، این معارف را تبدیل به حقیقت کنید ، این ها را برای ما کاری کنید که شدن ما اسان شود ، این را ما می توانیم انجام هم اگر بخواهیم این موضوع فقط دست خودمان هست ایا می خواهیم یا نه یعنی واقعا اراده کردیم که این بشویم یا نه برای همین هم درد دانشجویان اراده جمعی هست ، همه اگر اراده نداشتند درس نمی خواندند کنکور نمی خوانند این مسیر را طی کردند می خواستند بشوند حالا می ایید درس می خوانند سرمایه گذاری می کنند ، وقت می گذارند ، می شوند شما هم همین طور هست عزیزان شما اگر خودتان را جدبی بگیرید و خودتان را فارغ بکنید یهنی برای شدن جا بگذارید ، وقت بگذلرید ، سر خودتان را برای شدن خلوت کنید ، اگر سر خودتان را خلوت کنید ؛ با شلوغی نمی توانید ، این یادتان باشد ، باید خلوت بکنید ؛ خلوت یعنی چی ؟ یعنی این که ببینید باید انسان عرضه داشته باشد این جا کسی می اید بحث غضب را یاد می گیرد ، بحث حلم را یاد می گیرد ، بحث مهرورزی را یاد می گیرد ؛ بعد می گوید سرم شلوغ است نمی توانم این ادم ناتوانی هست چرا ؟.می گوید برای چی ، می گوید کار و زندگی دارم زن وبچه دارم ، پدر و مادر هست ، ما همین محیط ها خلوت شماست ، شلوغی خلوت شماست ، خلوت ماست ، یادتان باشد ما باید در شلوغی خلوت کنیم ، خلوت منالان هست که بابام با زبان نفهمی دارد یک چیزی را از من می خواهد نمی داند حالا سنش زیاد هست متوجه نیست درکی از من ندارد یا مادرم یا نه حق دارند من ان ها را نمی فهمم بچه من ؛ بچه کوچک من ، برادر و خواهر من ، دوست من ؛ این را باید دقت کنید این میدان برای ما باز است نگوییم سرمان شلوغ است اتفاقا زندگی خلوت ترین سر را برای ما اورده ، خود زندگی صحنه عمل است حالا شضما اگر بروید کامپیوتر یاد بگیرید ما خیلی وقت ها دخترها ، پسرها می ایند موسسه می گویند ما کلاس کامپیوتر رفتیم ولی کامپیوتر نداریم تمرین کنیم رفتم دیپلمش را گرفتم ولی خوب فایده ندارد الان یادم رفته خوب تمرین نکرده ، خدا بهترین میدان را برای شبیه شدن به خودش در زندگی به ما داده و ان میدان زندگی است ببینید یک موقع کسی می گفت من نتوانستم ؛ خودم خوب و قوی نگه دارم ، رفتم در خیابان دیدم ، یک عالم زن های ارایش کرده و بزک کرده ، صحنه های مهیج بود ، من قوی شدم ببین دقت کنید هر چی ان جامعه که تو می خواهی با ان سر و کار داشته باشی از نوع طبیعت قوی تر باشد تو از نظر نوع فطرت قوی تر می شوی تو به دستوری که وارد شده در موضع خودشض عمل کن بعد می بینی که قویت می کند نگو محیط اذیتم می کند ، اعصابم را خورد می کند ، ضعیفم می کند ؛ توانم را می گیرد اتفاقا محیط وقتی بد است به این جوری قویت می کند یک خونه یک شوهر بد داری یک زن غرغرو داری سه تا بچه ریز ریختند ، بقچه کوچک است اذیت می کند ، بچه کوچک معصوم کارش اذیت کردن است ، خ0دا گذاشته گردنش که پدر و مادر را اذیت کند ، تا پدر و مادر ربوبیت و الهیت یاد بگیرندت ، رزاقیت یاد بگیرند ، بخشش را یاد بگیرند ، مغفرت را یاد بگیرند ، با چهار تا بچه ریز و قدونیم قد خوب محیط است ه تو داده یک خانم از یک محیط خانه جز قرص اعصاب و اخلاق بد و غرغرکردن چیزی در نمی اورد درست یک خانم از همان محیط چی می شود رشد می کند ، اسیه از فرعون استفاده می کند و جو فرعون جز اولیاء الله می شود ؛ می شود همنشین خدا ، چون محیطش قوی تر است این ها را توضیح دادم در لعن الله بنی امیه قاطبه ، در ان بخش توضیح دادم ، یک کسی هم از یک محیط فاسد استفاده می کند ، دینش را می فروشد ، چادر داره ؛ چادرش را کنار می گذارد ، حیا دارد حیاءاش را کنار می گذارد ، نمازش را کنار می گذاغرد ، یواش یواش دینش را کنار می گذارد از یک ؛ در خانه فاسد ، چهار تا فامیل فاسد ، می گوید ما فامیل هایمان فاسد بودند ما هم فاسد شدیم خدا می گوید فامیل های تو که از فامیل های اسیه ، که فاسد تر نبودند پس این را خوب دقت کنید که خداوند برای ما فضا ساخته ما باید مسیر علم تا معرفت را با چی طی کنیم ، با محیط ، میدان عمل و عمل کردن ، عمل کردن درست ، یعنی چی ؟ یعنی همین که قران می گوید : لا الذین امنوا و عملوا صالحات ، یعنی ایمان بیاورند و عمل که در محیط به ان ها داده می شود ، عملشان عمل صالح باشد ؛ صالح باشد یعنی چی ؟ یعنی منطبق با وحی باشد ، این جور عمل بکنند پس رابطه علم و معرفت را برایتان توضیح دادم رابطعه علم و معرفت چی شد ؟ اطلاعات علم اول است ولی معرفت چی آخر است حدیثش را دقت کنید ، العلم اول دلیل و المعرفت اخر نهایه ، علم اولین راهنماست ، اما معرفت اخرین غایت است ، چون تو شدی و اعبد ربک ، معرفت چیزی است که هدف خلقت است ، قران دو تا هدف برای خلقت ذکر کرده یکی عبادت ، یکی بالاتر از عبادت ، معرفت ، یک جا می گوید : ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ، جن و انس را خلق نکردیم ، مگر برای عبادت ، عبادت یعنی عمل کردن ، یعنی از محیط درست استفاده کردن ، اما محصول این عمل چی می شود ، محصول عبادت خوب یقین می شود و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین ، عبادت کن تا به یقین برسی ، یعنی به معرفت برسی ، لذا سید الشهدا (ع) در این ایه ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ، هم امام صادق ، هم سیدالشهدا ، این لیعبدون را برداشتند جای ان لیعرفون گذاشتند ؛ که ما این خلق الخلق لیعرفون که ما به این عرفات برسیم پس این کلاسی که ما می خواهیم در ان شرکت کنیم کلاسی هست که ما می خواهیم به هدف خلقتمان نائل شویم ، برای همین گفتم اهمیت این کلاس از کلاس شرح زیارت عاشورا خیلی بیشتر هست ؛ تمام بحث های زیارت عاشورا و مباحث جامعه کبیره ، و مباحث قبلی مقدمه است برای این جلسته برای این درس ، این را خوب دقت کنید که ما دنبال چی هستیم در روایت بعدی امیرالمومنین می فرماید : ثمره العلم معرفت الله ، ثمره علم معرفت الله است ، مطلق علم ؛ سر علمی انسان ، فیزیک ؛ شیمی ، ریاضی ، جبر ؛ مثلثات ، هر علمبی انسان بدست بیاورد مقدمه ای برای رسیدن به معرفت اله که بعداغ تمرین هم می کنیم این جا باید تمرین کنیم که از هر علمی ما چه جوری برویم به سراغ ان معرفت ، در ادامه بحثمون می خواهیم آثار معرفت را برسیم در این دو ، سه تا حدیثی که برایتان گفتم حالا می خواهیم ادامه بدهیم یعنی ما می خواهیم بدانیم اگر معرفت بیاید چه اثری می اید ، درست شد ان وقت چند وقت دیگر که کلاس تمام شد اگه عمری بقود و خدا اجازه دارد ؛ اذنی بود ؛ ما این درس را ادامه دادیم ، جلسته تمام شد ، از نتیجه اش معلوم ات کی ها به علم رسیدند ؛ به معرفت رسیدند ، انشاءالله از خدا بخواهیم که ما فقط علم نصیبمان نشود بلکه چی نصیبمان شود یک روایت دیگر بخوانم برای امروز بس است از اثار معرفت خداوند است این یادتان باشد یعنی هر چه قدر این معرفت درست باشد این اثر بیشتر می شود می فرماید : احبت عمن عرف ربه , کیف لایعی لدا البقی ، تعجب می کنم ترجمه اش را مرقوم بفرمایید انهایی که می خواهند بنویسند می فرماید من تعجب می کنم از کسی که پروردگار خودش را شناخته ولی چه جوری سعی برای خانه ابدی خودش نمی کند کیف لا لدارالبقی چرا سعی نمی کند برای سرای جاوید چرا سعی نمی کند پس اگر معرفت صحیح باشد یک چیزی در ما ایجاد می کند به نام چی ، یک انرژی یک نیرویی یک توانی در ما ایجاد می کند برای حرکت به سمت ابدیت و اخرت ، اساسا اخرت وجه همت ما قرار می گیرد ببینید بعضی ها هستند که غایتشان یک سلسله کمالات جمادی هست وقتی به ان برسند دیگر ارام می شوند خانه ای ، اتوموبیلی ، یک ذره پول برسند دیگر ارامند و بعد فکر می کنند دیگر ادمند همین ، بعضی ها می گویند نه کمالات حیوانی هم جمادی هم می خواهند یک ذره زیبایی ، یک مقدار بدنشان قویتر شود خودشان زیباتر شود همه زیبا بگیرند ،؛ خانه زیبا داشته باشند یک مقدار تزئینات و تجملاتی ، مبل و طلایی ، پرده ای ، فرشی ، چهارتا کریستالی ، بشقاب و این چیزها با این راضی هستند می روند عقب گرد زندگی را به عقب برمی گردانند می گوید خوب الحمدالله من چهار دست کریستال دارم ، قاشق چنگال هایم نقره است ،؛ پرده هایمان این جوری است فرش هایمان از موکت شده ماشینی ، از ماشینی شده دستبافت ، الان ما چهر پنج تا دست بافت داریم ؛ مبل داریم ، ماشین داریم ، تلفن داریم ، همه اعضای خانه الحمدالله تلفن همراه دارند همه اتوموبیل دارند درست زندگی کردیم مسیر خوبی بود تا الان مثلا ما زندگی کردیم بعضی ها تا ازدواج نکنند ارام نمی شوند ازدواج کنند همین بس شان است ، شوهر کنند زن بگیرند بچه ای داشته باشند همین برای ان ها کفایت می کند بیشتر از این هم نمی خواهند بعد هم ارام هستند دیگر تلاش نمی کنند ما الان خانم هایی داریم که شوهرشان خیلی خوب است اقایانی داریم که زن هایشان خیلی خوبند بعد امکانات دنیایی دارند ؛ رفاه دارند ، عزت و احترام دارند ، بعد می بینی این اقا و این خانم بی قرارند ، تلاش دارند می کنند می گویم خانم کجا می خواهی بروی می گوید من یکی از خواهرهای همین جلسته خیلی سال پیش بود من نصیحتش می کردم که شما به ان چه داری راضی نشو تلاش کن گفت چه کار کنم گفتم درس بخوان الان شما ابتدایی ، راهنمایی هستی وقتت که زیاد است بنشین درس بخوان امسال ایشان را دیدم فرمدند من سال دوم دانشگاه هستم از راهنمایی حرف راشنیده بود عمل کرده بود این فرار ندارد یعنی عاشق علم هست می خواهد به اطلاعات برسد به علم برسد عقلانیتش را قوی کند بنابراین با کمالات حیوانی راضی نمی شود می رود سراغ کمالات عقلی ، کمالات فرشته ای نه کمالات انسانی ، چون درس های علوم رسمی ، درس های انسانی نیست درس های عقلی است اطلاعات است عقل انسان را باور می کند خوب است فرشته ا ی است او نمی خواهد در حد حیوان بماند مثل شما عزیزان که زحمت می کشید از رده های دور فقط زندگی عادی راضی تان نمی کند حتما باید جلسته بیایید ، کلاس بیایید مطالعه کنید اساتید را بینید کار علمی بکنید دنبالش هستید این خیلی خوب است یعنی یک دغدغه دارید تلاش دارید برای این که به چیزی غیر از ان چیز که خیلی ها دارند و شما هم دارید راضی نیستید خیلی ها هستند الان در سطح شما یا پایین تر از شما شما راغ مسخره می کنند به شما می گویند بابا بشین سرجات می خواهی چه کار که چی بشود ما الان خانم هایی داریم در همین جلسته شوهرانی دارند که راضی هستند به این که یک زن دارند بچه دارند کاری می کنند و لقمه ای در می اورند به زنشان می گویند شما اصلا دنبال این چیزها می روید که چی بشود بنشین در خانه ات ، خانم هایی داریم شوهرانشان را مسخره می کنند می گوید بابا این حرف ها چی هست زندگی همین است دیگر از زندگی چه می خواهی زن که خدا به تو داده بچه که داری شغل که داری تحصیلات هم داری ولی مرد دنبال این نیست یعنی این سطح راضی اش نمی کند دغدغه دیگری دارد این دغدغه از کجا ناشی می شود این دغدغه از کشف قیمت ناشی می شود یعنی من می فهمم در درونم یک چیزی یک جفت دیگر یک همسر دیگری غیر از همسر خودم می خواهم ان بخش عقلانی من است و او می خواهد با همسر خودش پیوند برقراغر کند یعنی با علم لذا می روم دنبال علم دنبال تحصیلات دانشگاه تحصیلات حوزه ارام نمی شود یک عده هستند از این بالاتر هستند یعنی دنبال علم نیستند دنبال معرفت هستند یعنی به حوزه رفتن و دانشگاه رفتن ارضاءشان نمی کند بلکه دنبال یک چیز دیگر هستند دنبال هدف خلقت هستند می گویند من برای هدف والایی خلق شدم باید خودم را به ان هدف برسانم امام سجاد در دعای مکارم اخلاق همین را می گوید و استفرق ایامی فی ما خلقتنی له خدایا اوقات مرا فراغت ببخش در ان هئفی که تو مرا برای ان خلق کردی ، و استعملنی بما تسئلنی مخدنا ، خدایا وقتم را صرف کارهایی کن که قیامت قرار است از من سوال کنی ببین دغدغه هست اگر کسی حق تعالی را بشناسد ، خدا را بشناسد اساسا نمی تواند نسلت به ابدیت عشق و علاقه نداشته باشد ان هم جایی که هر ثانیه ممکن است منتقل شود به ان جا به این جا ، به هیچی نمی توانی اعتماد کنی علی (ع") در مورد دنیا حرف های قشنگی دارد می گوید دنیا همه ی داده هایش قابل برگشت است یعنی شما هیچ وقت نمی توانی اعتماد کنی چیزی از دنیا نصیبت بشود پنج دقیقه بعد از دست نرود یک عمر تلاش می کنی به یک چیزی برسی بعد وقتی به ان رسیدی یک ساعت بعد از دستش میدهی دنیا اصلا قابل اعتماد نیست یعنی شما هیچ چیزش را نمی توانی به ان اعتماد کنی که این الان به دست می اید و من الان خوشبخت می شوم نه مقامش نه پولش نه همسرش نه فرزندش بچه می اید یک عمر تلاش می کنند بچه دار شوند بچه بزرگ می شود تازه می خواهد به ثمر برسد می شود چهرده ، بیست ساله یک تصادف می کند می میرد ببین اصلا شما دقت کنید ، تمام ، رفتند ند میلیون دادند عمل کردند کار کردند تا این بارداری صورت کرفته بچه امده خوشگل و تر و تمیز تازه تا می ایی به او دل ببندی از تو می گیرند کلمه مرتجع حرف قشنگی هست علی (ع) یعنی از تو می گیرند قابل اعتماد نیست خوب چیزی که تو اصلا نمی توانی اعتماد کنی به ان دار قرار نیست دار مهر است یعنی رفتنی است شما هیچ قابل اعتماد نیست نه سوادش ، ما عالم و مجتهد داشتیم ، فیلسوف ، در حوزه علمیه قم صبح پاشده تمام علومش یادش رفته رفتند از او فتوا بقگیرند من تمام علوم از یادم رفته هیچی یادمخ نیست یعنی سی ، چهل سال درسص خونده شده مخجتهد و فیلسوف که بعد دیوانه شده و همه را از دست داده به8 چی ان می توانیم اعتماد کنیم حماقت است انسان به این وضعیت اعتماد کند و به خاطر همچین وضعیت متزلزلی بیاید ابدیت را از دست بدهد دار قرار را که قرار است برود ان جا را از دست بدهد . حضرت علی (ع) می فرماید اگر کسی خدا را واقعا شناخته باشد تعجب است من تعجب می کنم کسی الله را بشناسد تلاش برای ابدیتش نکند تلاش می دانید یعنی چی مثل کسی که الان تلاشر می کند کنکور قبول شود کسی تلاش می کند به یک ازدواج خوبق برسد به یک شغل خوب برسد تلاش می کند یک خانه بسازد چه جوری دوندگی می کند یک خانه ساخته شود وقت می گذارد حرص و جوش می خورد سختی می کشد سرما و گرما و غربت می کشد چون گمشده اش است می خواهدش برای اخرت باید شما خودت را فارغ کنی یعنی واقعا وقت بگذاری برای ان و زندگیت را براساس اخرت تنظیم بکنی دقت کنید یعنی دار ممدت را بر اساس دار قرارت کار بکنی مثل جنین جنین نگاه کنید در رحم است رحم به اصطلاح امنیتی ندارد هر لحظه ممکن است سقط شود تو ان جای کم با محدودیت زیاد که اصلا قابل اعتماد نیست او تنها کاری که یک جنین می کند این است که دائما تلاشش برای تولد هست یعنی جدی گرفته واقعا تولد راغ لذا می بینیم که خیلی رحم را باور نمی کند مثل یک بازیچه با رحم مثل یک ابزار کاملا برخورد می کند رحم را در استخدام خودش در می اورد و از رحم برای تولد استفاده می کند ما در رحم دنیا باید دقیقا همین عملیات را انجام دهیم یعنی جدی به دنیا نچسبیم برای هیچی ان نباید حرص و جوش بخوریم اگر بخوری حماقت است برای هر چی غصه بخوری دلت شلوغ شود افسرده بشوی دل مشغول شوی مریض شوی حماقت بزرگی است کسی برای این ها حرص و جوش بخورد حرص و جوش بخوری که ده سال مثلا فرض بفرمایید به فلان چیز برسی حالا رسیدی یک ماه دیگر از دستش بدهی امروز یک خانم و اقا بودند گریه می کردند می گفت یک عمر ما خودمان را کشتیم تا بچه دار شویم ده سال زحمت کشیدیم خدا این دختر را به ما دادهحالا الان هفده سالشه رفته خود فروش شده اصلا چی برای پدر و مادر می ماند بیست و هفت سال تلاش نتیجه اش این شده حالا عاقبت و اخرتش هم هست دیگه اخرتش هم هست خیلی حماقت است که انسان به خاطر داشته های دنیایی یا نداشته هایش و به خاطر نداشته هایش حرص و جوش بخورد و ناراحت شود اگر کسی واقعا شعور داشته باشد ؛ عقل داشته باشد معرفت داشته باشد . حضرت می فرماید : تلاشش برای ابادانی ابدیت خودش هست سرای جاوید ببین اسم چقدر قشنگ است چقدر ادم را شاد می کند چقدر ارامش می اورد . کیف لا یعی لدار البقاء . چه جوری تلاش نمی کند برای ان جایی که همیشه می خواهد باشد همیشه جایی که میلیاردها برابر ؛ ببین اندازه دنیا با رحم چقدر است مقایسه کنید دنیا چند برابر رحم هست چند برابر رحم بزرگی و کمال و قشنگی دارد نمی توانید حساب کنید برزخش نمی گویم قیامتش فقط خود برزخ به دنیا این جوری هست حضرت در نهج البلاغه می فرماید خدایا چقدر نعمت های تو در دنیا بزرگ هست ولی چقدر این نعمت های بزرگ تو در دنیا مقابل اخرت چقدر کوچک هست به اندازه ای که رحم نسبت به دنیا کوچک است این را دقت بکنید ان وقت یک ادم عاقل کسی که شناخت صحیحی داشته باشد به شعور صحیحی رسیده باشد به یک یقین و ارامش قطعی و درست رسیده باشد این لصلا امکان ندارد بیاید حرص و جوش دنیا را بخورد و خودش را معطل اینجا بکند با کم و زیادش کامل می سازد اصلا برایش مهم نیست حرص و جوش نمی خورد و بیشتر تلاشش ساخت ابدیت هست ساخت جاودانگی است مثل یک جنین موفق بنابراین اگر معرفت اله واقعی باشد حقیقی باشد از رفتارهای یک شخص از نوع احساسات از نوع تصمیم گیری هایش از نوع هیجانات نفسی اش از هیجانات روحی اش از اخلاقیاتش از موضع گیری هایش از کیفیت ارتباطش با دنیا شما می فهمید این اهل ابدیت هست یا سالم متولد می شود یا نعوذ بالله بیمار متولد می شود ، تولدش سالم است یا بیمار ؛ ناقص که اغلحمدالله شیعیان تولفد ناقص ندارند ولی بالاخره می فهمد انسان که این می خواهد مریض متولد شود برود چند سال به قول حضرت زهرا چند صد سال در جهنم سیر درمان را بگذراند ، چند صد هزار سال در جهنم می خواهد بماند یا نه این در دنیا حساب خودش را کرده قشنگ خودش را اصلاح کرد خودش را ساخته نفسش را ساخته خودش را دارد بهشتی می کند بوی بهشت از او می اید بوی ارامش از او می اید بوی شادی و قدرت از او می اید ادم سالمی است شری ندارد خیر محض اغست برای همه اطرافیانش برای خودش ادم می فهمد اگر کسی واقعا ابدیت را باور کرده باشد می فهمد ؛ شما از کجا می فهمید یک نفر پزشک می شود یا نه ؛ یک دانشجو ،شما می ایید رتبه هایشض را نگاه می کنید نوع درس خواندنش در طول سال برای کنکور را نگاه می کنید می فهعمید این قبول می شود یا نه از نوع تلاشش ادم می فهمد دیگر جبر نیست یک پیشگویی علمی است یعنی من می فهمم با این تلاش به ان هدف نمی رسم می گویم من مغرب باید تهران باشم این معنا دار است یعنی سوت ایان من کی هست مغرب است دیگر مهم نیست تو کجا باشی تو باید این فاصله را طی کنی خودت را باسرعت به این زمان برسانی حالا می گوید قرار است الان من امشب مغرب تهران باشم بعد ساعت چهار بعدظهر می بینی دارد پیاده راه می افتد خوب پیاده تو نمی رسی به ساعنت مغرب انجا ، خیلی بیای سی کیلومتر ، بیشتر از این که نمی توانی ، از نوع وسیله ای که انتخاب کردی ، از ابزاری که برداشتی این معلوم می شود گاهی وقت ها من تناقصنات را می بینم چون سفر زیاددارم مثلا می بینم طرف می گوید من ده پرواز دارم خوب زیاد می شود من هفته ای یه بار دو بار هفته ای یکبار من خودم پرواز دارم این طرف و ان طرف می روم به او می گویم که عزیزم اگر تو الان می خواهی به فرودگاه برسی بخواهی بایستی سوار ماشین شوی چهارتا مسافر پر کنند تو بروی نمی رسی به پرواز ؛ می گوید خوب چه کار کنم می گویم تو باید دربست بگیری بروی که برسی به فرودگاه یکی از این ماشین ها که دارد راه می افتاد می گوید اخر می گوید سه هزار تومان جلد اصلا مهم نیست مگر تو نمی خواهی به پروازت برسی می گوید چرا من زورم میاید سه تومان بدم می گویم اصلا این مهم نیست زورت می اید یا نمی اید این الان تنها راه است همین اقایی که می گوید سه هزار تومان را بده بنشین که به پروازت برسی اگر بگویی من نمی دهم زورم می اید به چی نمی رسی به پرواز نمی رسی ببین همت ها این جوری هست ما خیلی وقت ها می اییم شعار می دهیم می خواهیم به اخرت برسیم به خدا بر سیم به لقاء اله برسیم بقعد وقتی مقصد را می گویم ، می گویم می خواهیم برسیم به ان موقعی که می خواهیم حرکت کنیم می گویند این قوانین دارد این مشق ها را بنویسی لین تمرین ها را باید بکنی زورم می اید اقایی که می خواست خال کوبی کند در مثنوی دارد خال کوبی با سوزن هست سوزن اول ، گفت یک شیر بزن روی بازوی من اولش خیلی علاقه داشت سوزن اول دردش امد گفت این کجایش است گفت این سرشیر است گفت سر می خواهد چه کار یک جای دیگرش را بزن یک سوزن دیگر زد دردش امد گفت این کجاست گفت این شکمش است گفت حالا شیر شکم نداشته باشد چی می شود ما این جوری هستیم هی حذف می کنیم یک جای دیگر را زد گفت کجاست گفت دمش است گفت شیر دم می خواهد چه کار گفت شیر بی یال و شکم که دید ، بالاخره نمی شود که اگر تو هدفت اخرت و ابدیت است از نوع برنامه ریزی هایت ارتباطات یا اشیاء از جشن عروسی خودت و بچه ات نمی دانم دختر و پسرت این ها معلوم است از وقت گذاری هایت ، از کیفیت ارتباطت با تلویزیون ، از ریاضت هایت ، از مهمانی هایت ؛ از ساعتی که درس می خوانی معلوم است از میزان عبادت هایت معلوم است یعنی معلوم است تو می خواهی به اخرت برسی خیلی وقت ها ما فقط مسخرگی داریم یعنی خودمان را مسخره می کنیم می گوییم ادای ان را هم در می اوریم مثل این هایی که می ایند همیشه نه ماه در مدرسه هستند اخر هم نمره ی صفر می گیرند این ها خودشان را مسخره می کنند می ایند سر کلاس زحمت کلاس را هم می کشند یک مقداری هم مشق می نویسند ولی اخر هم رد می شوند این فایده ندارد اگر معرفت حقیقی باشد حتما یک تلاش متناسب با اخرت هست ببینید قران اصلا از شما نمی خواهد برای اخرت تلاش کنید می گوید تلاش باید متناسب اخرت باشد ایه را دقت کنید . ومن اراد الاخره من اهسته می خوانم ان هایی که می خواهند بنویسند و من اراد الاخره و سعس لها سعیها اگر کسی اخرت را بخواهد و به تناسب اخرت سعی نکند سعی اش مشکور هست اما نه این که من اخرت را مثل این هایی که کنکور می گویند ما می خواهیم دانشگاه شرکت کنیم کنکور قبول شویم در طول سال هم کتاب دستش است وقتش هم دارد تلف می شود دارد می خواند ولی واقعا جدی نیست فقط وقت تلف کرده قران می گوید باید تناسب داشته باشد در همه چی باید تناسب داشته باشی می گویی حجاب می گوید حجابش را که نه من اسلام خدا ؛ دین عشق نمی دانم ولایت این قدر شعر می خواند حافظ می خواند بعد می گویی حجاب می گوید حجاب را که اصلا ولش کن بعد می گویی طلا همراه مرد نباشد می گوید این که دیگر نه بابا دلت پاک باشد عیبی ندارد طلا باشد می گویی ریشت را نتراش این که دیگر ظواهر است اصلا باطن اصل است عروسی چیز نکن یک شب که هزار شب نمی شود مردم باید شاد باشند خیلی خوب بعد خمس بده حالا همین یک مسئله الان درست شده هیچی خمس هم نمی دهد زکات تعلق می گیرد ان هم همین جور هرچی می گویی بهانه است خوب این خودش را مسخره می کند می گویی مجلس ان جوری نروید حرام است یک بازی در می اورد می گویی موسیقی حرام است گوش نکن بازی در می اورد این لقمه حرام است یک جور بازی در می اورد خوب نمی شود مهریه سنگین نگیر می گوید ای بابا همه چی ما درست شده همین مهریه مان باید شبیه حضرت زهرا باشد خوب این هم از این اقا جشن عروسی اون جوری نگیرید تشریفات نداشته باشید باز دوباره بازی در می اورد همین جوری ما یکسره داریم فقط می شنویم عملی در کار نیست اگر کسی معرفت داشته باشد حتما رفتارهایش تناسب دارد با حرکتش به سمت ابدیت.
جلسه 002 - معرفتالله
متن کامل (خام) جلسه 002 - معرفتالله