درس 100از دروس پیشین دانسته شد جوهر مفارق از ماده به حسب ذاتش نه به حسب فعلش را نفس می گویند چنانچه نفس ناطقه ی انسان چنین است که براهین صادقانه دال بر آن است که وی یعنی نفس گوهری است که در ذات خود مجرد از ماده و احکامش و این که گفته اند در ذات خود مجرد مفارق از ماده است نه در فعلش مراد مطلق افعالش نیست چه نفس پس از تکامل جوهرش در بسیاری از افعالش مفارق از ماده و بی نیاز آن است بلکه مطلقاً چه پس از تکامل و چه قبل از آن در علم و آگاهی به ذلاتش مفارق از ماده و بی نیاز آن است، در مورد نفس عرض کردیم که نفس اینکه به اصطلاح گفته می شود در ذات خود مجرد و مفارق از ماده هست نه در فعلش منظور این نیست که نفس در همه افعالش واقعاً نیاز به بدن دارد نفس وقتی یواش یواش قدرت پیدا می کند در بسیاری از کارهایش احتیاج به دبن پیدا نمی کند بسته به قدرت روحی افراد نیاز نفس از بدن کم می شود هر مقدار روح قدرت پیدا بکند نفس نیازش به بدن در انجام کاهرایش کمتر خواهد شد این یک فرمول کلی است در همه کارهایش همین طور هست یعنی هر مقدار قدرت روح زیاد بشود در انجام کارها از بدن بی نیاز می شود وقتی در انجام بعضی از کارهای طبیعی هم کارهایی که دیگه واقعاً خیلی مثل خوردن، شما خوردن را وقتی روح قدرت پیدا بکند یواش ی.اش نیازش کم می شود از غذا خوردن در مورد حضرت موسی داریم که مدتی که در کوه عبادت می کرد نسبت به غذایش نزد یعنی شأن عالی او چنان فعال بود و تمام وجود او را غرق در خودش کرده بود که شئون پایین احساس گرسنگی و تشنگی نکردند، به هر حال نفس هر مقدار قدرت پیدا کند در همه جهات بطور مطلق دارم عرض می کنم نیازش کمتر می شود نسبت به بدن، حتی ما اولیاء خدا داشتیم که در خیلی از مواد خلع از بدن می کردند خلع بدن را قبلاً بارها خدمتتان عرض کرده ام یعنی اصلاً بدن را رها می کردند و با یک بدن دیگری سیر می کردند اولیائی داشتیم که در تمام طول سال بیماری داشتند مریض در رختخواب افتاده بودند ولی فرض بفرمائید وقتی ایام حج می شد اراده می کردند تمام بدن خوب می شد حج را انجام می دادند بعد از حج مجدداً می آمدند در بستر بیماری به سر می بردند یعنی اینکه می فرماید پس از تکامل جوهرش این خیلی مهم است جوهر هر چقدر تکامل پیدا کند قدرت بیتشر می شود بعد ایشان می فرماید که این در مورد افعال، می فرماید بلکه مطلقاً چه پس از تکامل چه بعد از تکامل، این یک نکته را کدام نکته آگاهی نفس به خودش را اسمش را گذاشتیم علم حضوری گفتیم چه قبل از تکامل چه بعد از تکامل این روح نیاز به بدن ندارد خودش به خودش آگاه است علم حضوری را چند قسمت کردیم و مفصل درموردش در بحث اتحاد عاقل و معقول توضیحاتی دادیم و از درس قبلی دانسته شد که لفظ نفس را بر نفسی که مجرد نیست بلکه مادی است مثل نفس نباتی، نفس گسیاهی مجرد نیست که مبدا افعاعیلی یعنی مبداء کارهایی از قبیل تغذیه و تنمیه و تولیدمثل است نیز اطلاق می کند به اینها هم می گویند نفس به نفس نباتی می گویند نفس، و همچنین در نفس حیوانی که علاوه ب تغذیه و تنمیه و تولید مبداء حس و حرکت ارادی نیز هست پس فرق بین نفس نباتی و نفس حیوانی، نفس حیوانی علاوه بر اینکه کارهایی را که نفس نباتی انجام می دهد انجام می دهد مبداء چیزهایی است که دیگر در نفس نباتی نیست اون چی هست حس و حرکت ارادی پس و چه ممتاز نفس حیوانی از نفس نباتی وجود حس و حرکت ارادی ات چنانچه بر نفس انسانی که علاوه بر آنها یعنی علاوه بر همه این کارها که انجام شد تعقل کلیات و استنباط آراء نیز دارد به این هم چی اطلاق می شود نفس، و در بعد خواهی دانست که نفس حیوانی با قطع نظر تعلق به ماده یعنی در ذات خود تجرد برزخی می دارد. در بحث نفس حیوانی قیل و قال خیلی زیاد شده که یکی از قیل و قال هایش در مسئله معاد است و در حشر حیوانات، نفوس ارضیه که می گویند در مقابل نفوس سمادیه است که در درس قبل داشتیم و مرادشان نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس انسانی است به این سه نفس می گویند نفوس ارضیه یعنی زمینی از این جهت که اضافه وانتساب به جسم طبیعی عنصری دارند چرا چون هرسه تا ارتباطات و انتساب و تعلق به ماده پیدا می کنند لذا در تعریف نفس جسم طبیعی اخذ شده است در تعریف نفس یادتان هست النفس کمال اول جسم طبیعه، که نفس کنال اول جسم طبیعی آلی ذی حیات بالقوه ات پس تعریف مذکور تعریف نفس از جهت ماهیت وجوهر آن با قطع نظر از ماده نیست. پس اگر یک موقع گفتن نفس را تعریف بکنید یکی گفت النفس کمال اول جسم آلی ذی حیات بالقوه می گوئیم این تعریف نفس هست اما تعریف نفس است از آن جهت که تعلق به ماده دارد اما تعریف نفس از جهت ماهیت وجوهر نیست. یعنی از جهت خود تعریف ذات نفس نیست و چون غرض اهم ما معرفت نفس انسانی است که مرقات و نردبان عروج به همه سعادت ها و کمالات است در معرفت آن سخن می گوئیم حد نفس را از جهت طبائش و از جهت تعلیم در درس قبل دانسته ایم و عمده معرفت ذات بحث نفس ناطقه است در دروس پذشته گفته ایم بحث انسان در حکمت متعالیه به چهار بحث اصیل متهی می شود. در حکمت متعالیه که منظورهمان حکمتی هست که مبتکرش صدرالمتألهین است می فرماید بحث انسان به چهار بحث عمده تقسیم می شود اول در وحدت شخصیه انسان که یک موجود متشخص است یعنی هر انسانی یک نفس ناطقه مشخص و متشخص برای خودش دارد مخصوص خودش است دوم در مغایرت نفس با بدن مغایرتی که با وحدت شخصیه آن مباین است ندارد. که نفس غیر از بدن است یک تعلقی فعلاً با این پیدا کرده است. اما این مغایرتی که دارد مبایتی با وحدت شخصی نفس ندارد. یکی از راه های اثبات نفس گفتیم که با اینکه بدن در حال عوض شدن است ثبات شخصیت سرجای خودش هست پس داشتن این بدن و تغییر این بدن هیچ منافاتی با ثبات شخصیت ندارد که ما در طول 50،60 سالی که عمر داریم بدن های مختلفی داشته باشیم ولی شخصیت واحدی داشته باشیم یعنی یک شخصیت واحد بدن های مختلفی را استخدام بکند سوم در تجرد نفس اعم از تجرد در مرتبه ی قوه ی عاقله که این را خواندیم و ثابت شد و یا در تجرد برزخی در توده یخیال و جزء آن چهارم در فوق تجرد و بودن نفس ناطقه. از سه بحث اول در درس گذشته فی الجمله آگاهی یافتیم اکنون در مطلب چهارم وارد می شویم و می گوئیم ظاهرت را عنوان باطنت قرار ده، آغاز انسان و اصل ماده ناسوتی آن در تکوینیات از جمادی مرد و نباتی شد، البته اینکه می فرماید ظاهرت را عنوان باطنت قرار ده حدیث داریم که الظاهر عنوان باطن که از این روایت معانی مختلفی اخد می شود حالا ایشان این معنی را دارند ذکر می کنند آغاز انسان و اصل ماده ناسوتی آن در تکوینیات از جمادی مرد و نباتی شد، جمادی کی بود موقعی که نطفه بود شروع که شد با چی شروع شد با نطفه فعلاً جماد هست در مرحله جمادی است و نباتی شد یعنی به مرحله رشد و تغذیه این چیزها رسید این حالت هایی را که نبات دارد و اگر در مقام جمادی واقف یعنی متوقف می شد به مرحه ی کمال نباتی نمی رسید و همچنین در نباتی واقف نشد به حیوانی رسیده و در حیوانی واقف نشد به انسانی رسید و انسان را مقام و درجات بسیار است و در حد مقامی که توقف نکند مقام بالاتر عائدش می شود بسته به خودش است آیا توقف بکند یا نه در مقام عقل می رسد و کار عقل را می کند و خود، عقل بالفعل می گردد هم سیر ناستونی از سلاله تین به نطفه دا نطفه به علقه و از علقه به مضغه وهمچنین تا به صورت کامل انسان طبیعی دارد و هم از مقام قوه و استعداد منتبه در ماده سفر می کند تا به سر منزل عقل بالفعل می رسد که در هر منزلی چه صوری و چه معنوی تا جمیع مراتب سیر منزل قبل از آن را سپری نکرده بدان منزل قدم نمی نهد گفتیم طفره محال است، چه اینکه طفره مطلقاً چه در حسیات و چه در معنویات محال است و فطرت سلیمه به بطلان آن حاکم یعنی فطرت عقل حکم می کند تا مرحله قبل کامل نشود مرحله ی بعدی حاصل نمی شود پله اول را طی نکنی پله بعد حاصل نمی شود دانستن این مسئله خیلی مهم است یعنی توبه به اینکه طفره محال است فوق العاده مهم است یعنی ما بجای زور زدن داد و فریاد کردن عصبانی شدن باید این شرایط را بسناسیم بدانیم این را اینکه طفره هم محال است پا بگذاری رویش و بروی بدون این هم نمی شود در کتب اخلاقی و در کتب عرفانی گفته شده که باید این مسئله تمام شود که شما این مرحله را تمام بکنید تا بهمرحله ی بعد برسید. آن وقت این چی می خواهد این آگاهی زیاد می خواهد برای همین بزرگان ما گفته اند بدون اطلاعات کامل سیرو سلوک نه تنها مفید نیست بلکه منشأ مفاسد و اشتباهات زیادی خواهد شد یکی از شرایط سلوک داشتن اطلاعات کامل است، اطلاعات کامل هم چون بین بدن و نفس ارتباط کامل هست و بین دنیا و آخرت و بین روح و ماده اطلاعات کامل باید جامع از مسائل مادی تا مسائل معنوی باشد یعنی بدون فقه اصغر کار کردن در فقه اوسط کاربرد زیادی ندارد و با مشکلات زیادی روبرو می شود شریعت باید تکمیل باشد یعنی شما باید فقه اصغر را که رساله است و مسائل حلال و حرام باید رعایت کنید آنجا رعایت نشود در فقه اصغر ضعیف باشیم توفقه ارسط خیلی گرفتاری ها خواهیم داشت در فقه اوسط گرفتاری داشته باشیم در فقه اکبر لنگ خواهیم زد این را باید دقت بکنیم طفره هم محال هست یعنی کسی که می خواهد رشد بکند اول رساله ای باشد با رساله احکام شرع کاملاً آشنا بشود حلال، حرام همه چیز را بداند خلاصه پاکی نجاست مسائل از این قبیل اینها تأثیر دارد فوق العاده تأثیر دارد هر کدام از اینها مضافاً به اینکه حالا بعدها شما به این خواهید رسید که احکام رساله ای یک باطن های عرفانی دارد و یک باطن های اخلاقی دارد و در درس شیطان و صور مقدس خدمتتان عرض کردم که گاهی وقت ها مشکلات فقهی و فقه اصغرمنجر به مشکلات روحی و در فقه اوسط می شود مشکلات اخلاقی ایجاد می کند مشکلات عقیدتی ایجاد می کند گاهی وقت ها نارسائی های اخلاقی یک نفرو نارسادی های روحی یک نفر دیگر گاهی که نه در بسیاری از موارد برمی گردد به مسائل شرعیه اش مسائل فقه اصغرش اینجا گیرهست، علمای که بینش قوی داشتند وقتی می خواستند یک نفر را مدارا کنند مشکل مشکل روحی و اخلاقی بوده ولی یک دفعه برش می گرداندند عودت می دادند به مسئله فقه اصغر به مسائل رساله بعنوان مثال یک مشکل روحی روانی برای کسی هست نگاه می کنیم تو کجاست توی حرام بودن لقمه است لقمه حرام بوده لقمه حرام خورده شخص حالا مشکلات اخلاقی دارد مشکلات روانی دارد نمی تواند جلو برود مشکل دارد جلو نمی تواند برود یکی از بزرگان حال خیلی خوشی داشت می گوید من به مادرم یک موقعی شکایت کردم مادر من 23 ساعت در طول روز همیشه حالم خوش است راحتم یکم ساعت همیشه گرفته ام می گوید من رعایت کردم مسائل حرام و حلال را در حق تو فقط یک موقعی من چند دقیقه ای از خانه رفته بودم بیرون تو گریه کردی همسایه ما که از این سنی های ناجسی بوده آمده تو را آرام بکند شیر داده به تو من که رسیدم برت هم گرداندم این شیر را از دهنت بیرونبیاوری ولی بالآخره تأثیر داشته شیر ناجسی خوردی، اینجوری می شود لقمه حرام، مسائلی از این قبیل خلاصه، حرام هم که شاخ و دم ندارد یک وقت دزدی می کنی یک وقت کم فروشی می کنی یکبار خمس نمی دهی یکبار زکات نمی دهی به هر حال این مشکلات اینجوری پیش می آید ببین مسئله تو اخلاق هست مسائل اخلاقی است برمی گردد به مسائل فقهی طفره نمی شود رفت باید مسائل فقهی را انسان خوب یاد بگیرد و خوب هم رعایتش بکند مرد عمل باشد در عین حال، در فقه اکبر هم معرفت است عرفان و معرفت آنجا هم این مسائل هست یعنی ضعف هایی که در فقه اصغر هست کار خودش را می کند ضعف هایی هم که در فقهه اوسط است کار خودش را می کند ممکن است شما از حجاب و گرفتاری های فقه اصغر نجات پیدا کرده باشید در فقه اوسط مشکل داشته باشید مرحوم آقا میرزا جواد آقا (رحمة الله علیه) می فرماید من خیلی کار کردم زر نظر استادم مرحوم ملا حسینقلی همدانی (رحمة الله علیه) بعد به او گفتم استاد چرا من تکانی نمی خورم می گفت به من هی ذکر می داد تمرین می داد من انجام می دادم ولی خوب هیچ تأثیری نمی دیدم بعد یک موقع به او گله کردم فرمود شما با این طایفه ملکی ها که در تبریز هستند فامیل هستید گفت بله گفت کودرت بین شما هست گفت بله آنها هم شاگرد داشتند طبیه داشتند می آمدند پای درس ملا حسینقلی همدانی، استاد گفت باید یک کاری بکنی نسبت به همه ی اینها تواضع بکنی هر وقت کفش های اینها را جفت کردی تواضع کردی در مقابل اینها بعد بیا دقت کن مشکل در کجاست مشکل تو فقه اوسط است مشکل در اخلاق است آقا میرزا جواد آقا می گفت من خیلی تواضع کردم کفش های اینها را جفت کردم تواشع می کردیم به آنها یواش ی.اش بین ما روابط خوشی برقرار شد، دوتا فامیل با هم صلح کردند، بعد برای من بعد از آن انبساط حاصل شد این جا ضعف های ما در مسائل اخلاقی ببینید چقدر زکات دست ما می دهد بلی ما می آئیم اینجا از محضر استاد درس توحید می گیریم جمع می شویم پنج شنبه ای وقتی اینها از توحید می گیریم یا خیلی علاقه داریم پای درس های سنگین بنشینیم اما تو مسائل رساله در احکام در حلال و حرام قدرتی ندارم در اخلاق که باید کار بکنیم حضرت عباسی کدامان کار می کنم در اخلاق، کلاس اخلاق می رویم چند تا کتاب اخلاقی خوانده ایم یک دور کار کرده ایم حداقل یک دور خیلی من امروز داشتم تو سرخودم می زدم خیلی داشتم فکر می کردم سی و خورده ای سال ما یک دو.ر اخلاق کار کردیم یک دور استاد درس داده به ما اخلاق نمی گویم استاد اخلاق به معنایی که امروزه می گویند شما باید استاد اخلاق داشته باشید همین یک استاد یک آدمی که صفای باطنی داشته باشد بیاید برای ما یک دور اخلاق بگوید حتی اون نه یک نوار بگذاریم ما یک دور نوار مسائل اخلاقی را گوش کنیم چون بنا داریم عمل کنیم بنا نداریم که لج بکنیم می خواهیم آشنا بشویم و عمل بکنیم خوب چکار کردیم ما در مقوله ی اخلاق وقتی گذاشتیم مطالعه ای کردیم ببین ارتباطات چقدر زیاد داریم چقدر سئون مختلف داریم هر کدام از اینها چقدر اخلاق می طلبد ما چکار داریم بعداً انتظار داشته باشیم اون انتظار تو آنجا وقت تلف کردن است برادر عزیز وقت تلف کردن است آرام و آهسته ره چنان رد که رهروان رفتند، تو فقه اصغر کار بکنید همان رویه که طلبه ها دارند در حوزه فقه کار می کنند طلبه هایی که فکر می کنند به این چیزها احتیاج ندارند و باید جهش بکنند زمین می خورند اخلاق کار نمی کنند اینکه امام می فرماید دو قدم تهذیب یک قدم درس حضرت که (سلام الله علیه) بی ربط نگفته یک چیزی می فهمد که این را گفته با دید عمیق این سخن را به ما گفته که ما باید کار بکنیم ما باید رساله ای بشویم ما باید رساله دستمان باشد مطالعه بشود مسئله شرعی گفته شود بالآخره باید وقت گذاشت آقا، رساله وقت گذاشت رساله را یاد گرفت احکام را یاد گرفت آداب را یاد گرفت رو اخلاق کار کرد مطالعه کرد کتاب خواند بدانیم که ما این همه ارتباطات داریم و هر کدام از اینها ممکن است فضائل در ذلئل ایجاد بکند بشناسیم اینها را روشن فکر بازی را هم باید کنار گذاشت الآن مد شده تو جامعه ما طرف هنوز هِر و از بِر تشخیص نمی دهد شروع می کند به مقاله زدن اصلاً مجله چاپ می کند در مقوله ی عرفانی، هفته نامه می زند ماهنامه می زند بعد وارد مباحث تخصصی می شوند، اینها کار دارد برادر باید بنشینی این رساله را باز کنی رساله ای که نیستی فایده ندارد باید رساله ای بود آدم بدون سراله بودن این رساله را خدا فرستاده این احکام رساله برای تنظیم ارتباط نفس با ماده است شما وقتی تنظیم نداری ارتباطت چطوری می خواهی که به رشد برسی بالآخره اینجا که می فرماید طفره چه در حسیات و چه در معنویت محال است باید توجه بکنیم اگر یکی دعوتتان کرد همینجوری قبول نکنیم آقا میشود حالا شما از گرد راه رسیدید من برایتان عرفان بگویم نه انسان احتیاج دارد واقعاً به اون شئونش فعال می شود اون شئون هم باید فعال شود نباید هم معطل گذاشت ولی باید دانست اینها مبتنی بر هم هستند دعوت به عرفان بدون اخلاق فایده نخواهد داشت دعوت به اخلاق بدون احکام فایده نخواهد داشت تا احکام را درست نکنیم روابط را خوب تنظیم نکنیم تو وادی اخلاق لنگ می زنیم در اخلاق لنگ بزنیم در مسائل دیگر لنگ می زنیم برادر بحث این نیست که می خواهیم به یک مقاله برسیم حالا نرسیدیم هم بی خیال می رویم در بهشت، بحث این است که اصل انسان چخته نمی شود یعنی محصول که باید بدهد برای آخرت بعنوان یک قلب سلیم یا یک تولد سالم نمی دهد دیگر گیر هست توش نمی دهد با این و لنگ و بار زندگی کردن های ما این چیزها دست نمی دهد اصلاً که این هم اصلاً حاکم برماست یعنی این طرز فکر اصلاض حاکم برماست که ما با لاابالی گری زندگی کنیم و به نتیجه هم خواهیم رسید چه اینکه طفره چه در حسیات و چه در معنویات محال است و فطره سلیمه به بطلان آن حاکم سفری که موجب مقام انسان است سفر معنوی اوست چه کمالات آن سویی انسان ساز هستند ولی در دا که سفرها از مطبخ به مبرزو از مبرز به مطبخ است. مبرز یعنی توالت، مستراح، غزض این است که اگر هر ناقصی از نقص نمیرد به حیات کامل نمی رسد. «موتوا قبل ان تموتوا» در هیچ مقامی توقف نکن تا به از آن شوی چه اگر قابل در قابلیت تام باشد معطی کمال مخرج نفوس از قوه به فعل در فاعلیت تام است و بخل امساک در آنجا راه ندارید. این باید بعنوان یک عقیده ی ما بشود ما غالباً به این اعتقاد نداریم و خدمتتان قبلاً هم عرض کردم بی اعتمادی یعنی وقتی ما یک اعتقادی را باید داشته باشیم نداریم مقابل آن چی هست کفر است و همین میزان کفر سایه می آورد برای ما، ما باید معتقر باشیم که ائمه(علیه السلام) امام زمان (علیه السلام) و خداوند تبارک و تعالی هیچ بخلی نسبت به ما ندارند اینکه ما رشد بکنیم نزدیک به آنها بشویم . این دیدگاه را ما باید بگذاریم دور این کفر هست یک اعتقاد باطل است که ما فکر می کنیم آن طرف ما با بد هستند بعضی وقت ها هی ما داریم تلاش می کنیم زحمت می کشیم جون می کنیم آنطرف خودش را زد به بی خیالی هی ناز می کند هی بی خیال است توجه ندارد هی وقت می خواهد بسوزاند ما را، اینجوری نیست فاعل در فاعلیت تام است یعنی خورشید کاملاً دارد می تابد تو فقط جلویش نباش که سایه بیندازد باران دارد کامل می آید ظرفت را درست بگیر یک طرف کج باشد می ریزد اگر ظرف را برگردانی با اینکه دارد فیض می اید چیزی جمع نمی شود چون ظرف معکوس است تمام تلاش ما این است که این ظرف دل را برگردانیم متوجه باران یا این آنه را کامل متوجه آن آفتاب کنیم تا تمام نور را جذب بکند همه ی کار ما این است آن طرف نه لج بازی نه فراموشی است نه بی فکری است امام زمان که بخلی ندارد برای ما معصومین (علیه السلام) بخلی ندارند خداوند که بخلی ندارد او اصلاً ما را آفریده برای همین کار چرا بخواهد مانع سر راه ما درست بکند چرا بخواهد ما رشد نکنیم. چرا نخواهد ما نزدیک بشویم همه گرفتاری از این جهل ما است همه گرفتاری ها از جل ماست آنها را ما باید کمک بخواهیم از خداوند نمی گویم که باید تکیه بر تلاش خودت بکنی تلاش درست است «لیس الانسان الا ما سعی» درست است «ما لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» خدایا من هیچ توانی نداریم که بخواهم گناه نکنم مگر اینکه تو دستم را بگیری با محبت خودت هم باید دعا کرد هم باید ناله کرد هم باید تلاش کرد یعنی موقع عمل باید کرد بعد از اینکه عمل کردی دعا بکنی خیلی خوب است اما اینکه ما مواقعی که وقت عمل است عمل نکنیم مواقعی که باید جلوی نفس را بگیریم نگیریم و هی گریه هم بکنیم این فایده ندارد. در هیچ مقامی توقف نکن تا به از آن شوی چه اگر قابل در قابلیت تام باشد یعنی ما، ما باید خودمان را به تامیت برسانیم هی تلاش بکنیم که به اینم برسیم معطی کمال و مخرج نفوس از قوه به فعل در فاعلیت او در عطا و بخشش تام است و بخل و امساک در آنجا راه ندارد این باید جزء عقاید ما باشد که آنجا هیچ بخل و امساک نیست می گویند یک عارفی یک عابدی خیلی می گویند 40سال دعا کرد یا الله گفت یا رب گفت شوخی نیست این زمان بعد به پیغمبر زمانش شکایت کرد گفت این همه دعا کردم این همه یا ربیا رب گفتم، گویا خداوند پیغام می دهد می گوید بهش بگوئید که خداوند توجه نمی کند به دعای تو بعد می گوید آه هرچه کشیدم از دست این نفس خودم کشیدم، بعد خداوند به آن پیامبر می گوید بهش بگو این ملامتی که نفست را کردی بهتر از این چهل سال عبادت بود، یعنی خودش را می بیند دقت بکنید خودش را می بیند گرفتاری های خودش را می بیند یعنی می گوید من بیچاره ام نفس من هست که این گرفتاری ها را می آورد برای من که دعاهای من مستجاب نمی شود، آدم را نگاه کنید حضرت آدم تا اینجوری می شود دست به دعا و توبه برمی دارد«ربّنا ظلمنا انفسنا فان لم ترحمناو...» خدایا ما ظلم کردیم به خودمان ما ظلم کردیم به خودمان می بینید برمی گردد اما آن طرف قابیل هست حاضر نیست بگوید «ظلمنا انفسنا» آنطرف شیطان هست حاضر نیست بگوید«ظلمنا انفسنا» وقتی تردد می شود نمی آید بگوید توبه ای بکند بازگشتی بکند آدم هست که می فهمید و می گوید «ظلمنا انفسنا» به خودمان ظلم کردیم ما همه گرفتاری هایی که دارد سرمان می آید مال این جهالت ها و کوتاهی های خودمان است. هرچه در این راه نشانت دهند گر نستانی به از آنت دهند این یعنی چی گرنستانی به از آنت دهند یعنی توقف نکنی راضی نشوی به آن حد 9 نگیری که راضی بشوی به آن حد، حدپذیر نباشی دانه ها و نطفه ها اگر از حد خود نمیرند به فعلیت نمی رسند، نمیرند یعنی چی یعنی وقتی دانه رشد می کند دانه ای وجود ندارد شما بشکاف زمین را دانه ای وجود ندارد در آن دانه مرد اما از آن مرگ یک حیات آمد دقت بکنید این را دارم عرض می کنم خدمتتان یکبار هم بیشتر نگفتم در دروس معرفت نفس یک ظرافتی دارد که ما اگر حیات را بخواهیم باید از طریق موت و مرگ ها و مردن ها به آن برسیم در دل مرگ ها و مردن ها و موت ها حیات هست این را باید دقت کنید. دانه ها و نطفه ها اگر از حد خود نمیرند به فعلیت نمی رسند و اگر سفرنکنند پخته نمی شوند و بسیار سفر باید تا پخته شود خامی این شعر است، چه سیر و سفر صوری کو تکامل جسمانی و چه معنوی که تکامل انسانی و سیر روحی است و بقول متین شیخ عطار: تن زجان نبود جدا عضوی از اوست/ جان جدا نبود زکل جزوی از اوست. نقل چند بیت از مثنوی ملای روی را در این مقام مناسب می بینیم چند بیت شعر خوانده شد. پس اینکه از جمادی مرد و نامی شد و از مقامی نباتی نیز مرد و به حیوانی رسید و از حیوانی به انسانی و در انسانی دم به دم از حظیظ نقص به اوج کمال می رسد از مردن در مرتبه ی نقص کم نشد بلکه زیاد شد یعنی ما در مرتبه ی نقص اگر بمیریم چیزی از ما کم نمی شود زیاد می شود باز همان سخن ور نامور فرمود: از جمادی مردم و نامی شدم و از نما مردم به حیوان سر زدم. مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس بترسم کی زمردن کم شوم، تمام وهم ما همین هست یعنی مشکل اساسی تمام ماها این توهم و ترس است که اگر بمیریم فنا شده ایم، نه مرگ جسم را دارم می گویم اگر بمیرد در هر مرحله ما تمام گرفتاری مان این است حجاب های مختلف گذشتن از آنها با مردن هست بدون مردن نمی شود ما همیشه فکر کردیم که اگر بمیریم تمام حثیتیم رفته تمام آبروم رفته، ببینید تو کوتاه آمدن ها تو خانه تو دعواهایی که با زن و شهور هست در ارتباطات برادری در جمع در روابط استاد و شاگرد آنقدر پیش می آید که انسان اشتباه می کند باید بگوید معذرت می خواهم من اشتباه کردم کوتاه بیاید آنقدر هست که باید بمیرد تمام اینها مرگ هست اخلاق یعنی همه این تزکیه یعنی کشتن خود در هر مرحله این را دقت بکنید اینکه می گویند قتل با نفس مبارزه با نفس جهاد با نفس یعنی همین یعنی شما از صبح که از خواب بلند می شوید تا شب یکسره صحنه مردن دارید ولی ما غالباً فرار می کنیم از مردن غالباً ما فرار می کنیم یعنی حاضر نیستیم بمیریم حاضر نیستیم بمیریم در مقابل زنمان حاضر نیستیم بمیریم در مقابل شاگردمان، حاضر نیستیم بمیریم در مقابل استادمان در مقابل هم مباحثی مان حاضر نیستیم در مقابل رئیس مان در مقابل مرئوسمان صحنه های مردن زیاد پیش می آید ما طفره می رویم ما سیدالشهدا (علیه السلام) را نگاه کنید دم به دم مرگ هست برایش روز عاشورا چرا سیدالشهدا برگردید به عقب نبی اکرم(صلی الله علیه وآل و سلم» برای یک انسان عادی شما تعریف کنید این قضیه خاندان پیامبر را اهل بیت پیغمبر را می بینید انسان عادی یا خودما جور دیگری عمل می کردیم اگر جای آنها بودیم اما آنها، حضرت زهرا، حضرت زهرا باباش پیغمبر است در شأنش آیات آمده چقدر آیه در شأن حضرت زهرا هست و این همه شهرت آن چنانی دارد ولی حضرت زهرا دم به دم باید بمیرد یعنی درست عزیزترین کس دنیا با او زشت ترین رفتارها را می کنند و او به خاطر خدا باید بمیرد و تحمل کند و این اوج حضرت زهرا است عروج حضرت زهرا به این است که اینها را تحمل کند امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گویند یهودی مسلمان شد وقتی حضرت علی را دید که طناب به گردنش انداخته اند بردنش مسجد گفت من اگر این را ندیده بودم که خیبر را بکند می فهمد این یهودی که برای کی داره اجازه دادند طناب به گردنش بیندازند بکشن آنجا دائم مردن هست عجب مردن های سختی هم هست، یعنی ما فکر می کنیم اون معصوم هست به او گفتند تو جایت کنج بهشت است و بعداً در عالی ترین درجات هستی پیش خدا ولی معصوم مگر شوخی است ثانیه به ثانیه مرگ بوده برایش رضا در مقابل هر مرگی هم خیلی درجه ی مهمی است که انسان رضا بدهد که بمیرد رضا بده راضی بشود که بمیرد راضی بشود که هی فشتار ش بدهند هی تحویلش نگیرند هی قذرتش را ندانند دائماً همینطور خواهد بود حضرت مجتبی(علیه السلام) را نگاه کنید باز همینطور حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هم همنیطور دیگر اوج برد هزار صحنه برای سیدالشهداء بود دیگر چیزی برای باقی نماند شما بگویید یک میل یک علاقه ی مادی یک چیزی در عقل و همه و خیال و جسم برای سیدالشهداء بود که ازش گرفته نشد، هرچه که بود خدا ازش گرفت این که می فرماید سیدالشهدا(علیه السلام) صورتشبرافروخته تر می شد یعنی دارد سیر طی می کند خیلی حرف هست بین این کلمه که درست در آخرین لحظات سیدالشهدا این کلمات را می گوید الهی «رضاً به رضائک» یعنی این چیزهایی که سر من آمد به رضای تو بود ومن هم راضی هستم به سر من آمد حالا نگاه کنید ما چقدر خود داریم چقدر ناخود به ما غلبه دارد، بعضی وقت ها خودهای ما هم ضعیف است وقتی خودمان ضعیف است کمتر در معرض تیرخوردن و کشته شدن قرار می گیریم ما فکرمی کنیم که اگر در دعا در حدیث می خوانیم بلا برای انبیاء است فقط یک اراده الهی است چون خداوند اینطوری خواسته بلکه این یک واقعیت معرفت النفس است این یک واقعیتی است که در سیر تکوین و شدن و کمال این باد صورت بگیرد اصلاً جریان خلقت یعنی همین اینکه از یک نطفه حرکت می کند تا به آنجا برسد جریان قالب احادیث که ائمه(علیه السلام) گفته اند ما فکر می کنیم خواست خداست صرفاً یک چیزی است که خدا همینطوری اراده کرده، نه اینها حکایت او یک باطن وجودی دارند می کنند و یک بحث وجودشناسی است یک بحث معرفت نفسی است توی آن باطن دارد انجام می شود قاعده این است که از مردن ها حیات ایجاد می شود تا وقتی که با صور حرام روبرو هستی که همیشه هم ما روبرو هستیم تا آخر باید از صور حرام بمیریم یعنی نفس را بکشی تا طرف صور حرام نرود وقتی هایی که شما نمی روید به سمت صور حرام یعنی کشتن اما وقتی که به اقتصادی کارت مثلاً طلبه شدی وقتی در قم با صور حرام خیلی روبرو نشدی مثلاً بدلایلی روبرو نشدی حالا نه اینکه نیست یا مثلاً مشغول کار علمی شدی کار فرهنگی شدی زیاد در جامعه با مردم سروکار نداشتی کاسب نبودی که هر روز چهل تا زن جورواجور بیایند جلویت، دخترهای آنجوری بیایند با بوی عطرو آستین لخت و موهای بیرون و یقه های باز وقیافه های آنجوری نیامدند جلویت که یا پیشنهادهای مختلف به تو بدهند اینجوری نبوده، تو یک گوشه ای در اداره داری با کتاب سر می کنید وقتی پناه بردید از صور حرام، و از ص.ر حرام فرار کردید بدون که این مرگ ها در صور مقدس می آید سراغت، آنجا باید خیلی هم مرگ آنجوری سخت است برادر، چرا چون آدم خیلی وقت ها خودش را عوضی می گیرد یعنی وقتی با صور مقدس انس گرفت اشتباهی خودش را مقدس حساب می کند یعنی فکر می کند خودش مقدس است اگر آمدند مثلاً پایش را بوسید دستش را بوسید احترام برایش قائل شدند این فکر می کند یک تقدسی خودش دارد دقت نمی کند که باید به این تن در بدهد و بدون این امور اعتباری است و خداوند قائل شده و باید رعایت بشود ما در فقه داریم شما می روید نانوایی نان بگیرید اگر آمد به سرت که بابا من مثل بقیه مردم صف به ایستم توصیف، تا نوبتم بشود چقدر وقت تلف بکنم اون باید من را بشناسد بداند من چطوری هستم از دور هم به ایستم و اشاره ای هم بکنم که خارج از نوبت نان به من بدهد گرفتاری هست که خودت داری فکرت کردی خودت کسی هستی یعنی این را به خود چسباندی و این دروغ محض است در طبیعت، قیامت که همه ی چیزها برملا بشود تو بفهمی هیچی نبودی، دروغ است دیگر این را جهنم می سوزاند اینکه تو باور می کنی یک چیزی هستی باور می کنی قداست مال توسن اما می گوید اگر خارج از نوبت خودش به تو داد بگیر حق کسی هم نخوردی با اینکه همه ی مردم هم اینجا ایستاده اند ولی شما بگیر ولی بدان او دارد به احترام آن چیز به تو می دهد والا با شخص تو کاری ندارد او به احترام یک حقیقتی دارد با تو اینکار را می کند این را شما بپذیرید ولی حواستان باشد با شما کاری نیست تو مقدس نیستی قدس مال ذات تو نیست این را دقت بکنید، گرفتاری اینجوری است ما وقتی بچه حزب الهی می شویم جبهه ای می شویم مسجدی می شویم اهل گریه می شویم اهل عبادت می شویم اهل نماز می شویم چهارتا کلاس می رویم چهارتا درس می خوانیم یک دفعه فکر می کنیم که یک خبرهایی هست آن وقت می گوئیم نه این به من توهین کرده باید می آمد پای من را می بوسید، دست من را می بوسید اینجوری هست شما مالک را نگاه کنید مالک اشتر که علی(علیه السلام) می فرماید رابطه مالک با من مثل رابطه من با رسول الله بود یک همچین شخصیتی، عبایش را می کشند مسخره اش می کنند نمی گوید شما به فرماندار علی (علیه السلام) به ولی فقیه خودتان اهانت کردید باید گردنت را بزنم ممکن است قانون شرع این باشد که اگر کسی اهانت کرد گردنش را بزنید ولی از طرف او دیدگاه یک چیز دیگر است می رود مسجد دعا می کند که خدایا ببخش این بنده خدا را چون اینکار ذاتاً گناه دارد ولی او می بخشد حق خودش را، ما در خانه تحویلمان نگیرند جلویمان فیلم ناجور بگذارند مسخره مان بکنند مقدساتی که به آنها علاقه داریم با آن ور بروند می بینی چقدر برافروخته می شویم اگر واقعاً این برافروختگی برای خدا باشد ارزش دارد ولی اگر برای خودمان باشد خیلی خطرناک است اینجور جاها آدم باید بمیرد طرف تا دارد اینجور چیزها نشده این مقولات نشده می بینی با پدرمادرش یک رابطه ی خوبی دارد با زنش یک رابطه ی خوبی دارد با بچه محل هایش یک رابطه ی خوبی دارد با مغازه دار محلشان یک رابطه ی خوبی دارد تا می آید توی این کار میبینی که احساس می کند که حالا که این شده مثلاً روحانی یا فلان شده پدرمادر اگر به او یک چیزی بگویند الآن سوسک می شوند و دیگرانم اگر به انها اینجوری گفتند، خیلی برادر ما اشتباه می کنیم که اگر فکر بکنیم، یعنی این را ما باید دقیقاً بدانیم که وقتی ارتباطات با صور حرام قطع می شود مرگ های می آید در صورمقدس آنجا باید خیلی دقت بکنیم و این منت لا یتغیر الهی است پیغمبر را دندانش را بشکنند شکمبه ی گوسفند بیندازند اینها همه صور مقدس است، پیغمبر کی عصبانی شد می فرمود«الهم اغفر قوماً انک لا یعلمون » داریم دو سه موردی که پیغمبر در جمع کسی به او اهانت کرده دست برد. بالا نفرین کرده اما این نفرین رسول الله و معصومین که از این قبیل بوده اینها بخاطر خودشان نبوده بخاطر این نبوده که با او چنین کردند والا اگر قرار بود پیغمبر هر دفعه نفرین کند چیزی روی زمین نمی ماند نفرین پیغمبر به خاطر چیز دیگری است بخاطر امر الهی بوده بخاطر یک تقدس دیگری بوده، خیلی مهم است و ما باید این را بدانیم بله حضرت زهرا(سلام الله علیها) باید نامحرم بزند به صورتش باید بین درو دیوار بگذارنش ببینید چقدر مرگ ها در صور مقدس وجود دارد تحویلت نگیرند حرف هایت را قبول نکنند یک جا می روی صحبت کنی اصلاً انکارت می کنند الآن فکر می کنی عالی ترین حرف ها را داری الآن می خواهی بزنی بهترین کلمات را داری اصلاً| تحویلت نمی گیرند انتقاد می کنند آقا مسئله می برند زیر سؤال یک دفعه شروع می کنی عصبانی می شیو، این عصبانیت مال چی است، این عصبانیت مال خودت است، یعنی تو برای این مسئله به یک امر مقدسی دارد گیر می دهد تو داری برخورد می کنی یا نه به خودت، ببینید پیغمبر را چقدر اصلاً تحویل نمی گیرند نوح را شما نگاه کنید 950 سال تبلیغ همه اش ده پانزده نفر به او ایمان آوردند پیغمبر خداست، پیغمبر اوالعظم است ببینید چکارش کردند موسی را شما نگاه بکنید اینها اجازه به خودشان نمی دادند یکبار به خاطر اینکه پیغمبر هستند یا کلیم الله هستند یا ملکوت آسمان و زمین را می بینند اجازه نمی دادند به خودشان که بابا این ملت اینکار را کردند این فلان کس با من اینطوری کرد بهش یک ذره بربخورد ساقط می شدند اینها ولی شما نگاه کنید با ابراهیم چه کردند با موسی چه کردند با عیسی چه کردند با مقدس ترین افراد چه کردند با امام ببینید چکار کردند امام را حالا قبل از انقلاتبش هیچی، همین مقدسین قم همان آخوندهای احمق و بی سوادی که که خود حضرت امام فرمود همین آخوندها ببین چکار کردند با امام چقدر حرمت شکنی ها چقدر دردسرها، طبیعی کار اینجوری است ما باید دقت بکنیم ما اینها را باید با جان و دل قبول بکنیم اصلاً اگر ما این حقیقت را نفهمیم رشد نمی توانیم بکنیم انقلاب را هم نمی توانیم صادر بکنیم کارهای بزرگ هم نمی توانیم بکنیم بکشیم ما اصلاً بدرد انجام کارهای بزرگ نخواهیم خورد، ما اولوالعظم نمی شویم اینجوری فهم این حقایق است که انسان را اولواعظم می کند مرد می کند بزرگ می کند، که آن وقتی که با صور مقدس اشتغال داری و ارتباط داری با آن موقعی که نداشتی فرقی نکند برایت، ولی خوب این خیلی مرد می خواهد مردن هر بار اینها خیلی مرد می خواهد، وجه پیدا کردی، وشعت خوب شده آن وقت می بینی یک آدمی که جزء ارازل و اوباش است چیزهایی نثارت می کند جلوی همه یک حرف هایی می زند به خاطر خدا هم تو داری اینکار را می کنی یک جوری می سوازند وضایع می کند، این مرگ ها خیلی شیرین است در اینها هست که انسان رشد می کند از این صحنه ها زیاد برای ما پیش می آید شما پوریای ولی را یادتان هست یک قهرمان یک دفعه باید میرد اینجا، یک قهرمانی که همیشه برده باید بخورد زمین باید خودش را بزند زمین، و می زند زمین اینجاست که چشم آدم باز می شود، چیزهایی را می بینید این کار هر کس نیست، ما باید دقت بکنیم که مردن باید فلسفه ی ما باشد بگردیم دنبال صحنه نترسیم از آن همه بدبختی ما مال این توهماتی است که داریم اسارت در توهمات و خیالات داریم باید بدانیم که یواش یواش باید عاشق مردن بشویم آنجوری است که خلق انسان خوش می شود یواش یواش میزان عصبانیت ها می آید پائین فشارهای روانی کم می شود هیجانات کم می شود. «والحمدلله رب العالیمن»
جلسه 174 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 174 - معرفت نفس